dessere | Unsorted

Telegram-канал dessere - 『 دِزیــره』

3097

دزیره ؛ روایتی عاشقانه از تاریخِ یک فاتح ☕شعـر،موسیقی،کتاب،دکلمه باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل بدهی خواه با فرزندی خوب یا باغچه ای سرسبز اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده ترنفس کشیدیعنی تو موفق شده ای  

Subscribe to a channel

『 دِزیــره』

زمـانـی کـه هیـچ‌کـس صبـح‌ها بیـدارت نمی‌کنـد، و زمـانـی کـه هیـچ‌کـس شـب‌ها بـرای تـو صبـر نمی‌کنـد، و زمـانـی کـه می‌تـوانـی هـرکـاری بخـواهـی انجـام دهـی، چـه صـدایـش می‌کنـی؟ آزادی یا تـنهـایـی؟
ָ࣪ ˖ 𖥧چـارلـز بـوکـوفـسـکـے‌🥨⋆

Читать полностью…

『 دِزیــره』

.
خواننده ترانه معروف jolene در ۸۰ سالگی درگذشت

Читать полностью…

『 دِزیــره』

.

هرکس می‌باید در طول روز،
آوازی گوش کند؛
شعری بخواند؛
تصویری زیبا ببیند
و اگر ممکن بود چند کلام حرف عاقلانه بزند ...



#گوته

Читать полностью…

『 دِزیــره』

امید آن نخی‌است نازک ولی بسیار محکم،
که همیشه مرا از دلِ تاریکی به سپیده دمان می‌کشاند ؛
وقتی همه‌چیز خاموش است،
او آرام دم گوشم نجوا دارد:
ادامه بده،
نور نزدیک است.

نجوا تویی؛
نور تویی؛
بند زن شکستگی های درونم تویی ...
سپاسگزارم عشق جان سپاسگزارم

Читать полностью…

『 دِزیــره』

🔅

برهنگی هیچ تناسبی با زن ایرانی ندارد. زن ایرانی هیچ‌گاه در طول تاریخ نیمه برهنه و برهنه نبوده است.زن ایرانی همواره با حیا و با اصالت و نجیب بوده و هست و خواهد بود.🌸

Читать полностью…

『 دِزیــره』

ִִ۫𝆬˖⊹✮ بـه‌گـمـانـم، مـا مـوسیـقـی و عـطـر را اصـلا بـرای ایـن دوسـت داریـم کـه فـضـاهـای قـبـلـی زنـدگـی‌مـان را تـداعـی می‌کنـنـد. و ایـن راهـی اسـت بـرای ایـنـکـه بـا مـرگِــ لحـظـه بـجنـگیـم و آن را بـه زنـدگـی بـازگـردانـیـم و سـایـه‌هـا و بـازتـاب‌هایـش را زنـده کنیـم. هـرچنـد مـوقـت..

📓دانـوبـــِ خـاکـسـتـࢪ‌یــے‌⌗❥

Читать полностью…

『 دِزیــره』

.

لحظه ناب زیستن در نگاه و روایت. داستایوفسکی......


.

Читать полностью…

『 دِزیــره』

.


در زمانی‌که #برده‌داری در آمریکا رایج بود، زن سیاه‌پوستی بنام «هَریت تابمَن» سازمان مخفی راه انداخته بود و بردگان را فراری می‌داد.

بعدها از او پرسیدند:

«سخت‌ترین» مرحله‌ی کارِ سازمان برای نجات و آزادی بردگان چه بود؟ او عمیقاً به فکر فرو رفت
و گفت:
قانع کردنِ یک برده به این‌که تو برده نیستی، و باید آزاد باشی!......

.

Читать полностью…

『 دِزیــره』

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🕊❤️‍🔥
اکنون که تابستان در گذر است
زیر چنار روبه‌روی خانه‌ات
        سایه
چگونه تُنُک می‌شود
     و انتظار
چگونه رنگ می‌بازد؟


در نهر پای چنارها
سنگی بینداز و ببین
چگونه صدا می‌کند
واژه‌ای که از گلویی برنیامده می‌میرد؟

             پس
شاخه‌ی ارغوانی پرتاب کن
تا بی‌صدا به پرواز درآید
          و بر موج‌ها سوار شود


           پندار
که به دوردست‌ها خواهد رفت
          و جایی
کنار درختی به ساحل خواهد افتاد
   که مرد خسته‌ی نومیدی
بر کُنده‌ی گز کهنی تکیه داده
به شاخه‌ی ارغوانی می‌اندیشد
          که هرگز
    به سویش پرتاب نشد

اکنون که تابستان درگذر است
زیر چنار جلو خانه‌ات
         سایه
چگونه سبک می‌شود
تا چون چَکاوِ کمرنگی
     پرواز کند
بی‌آنکه دیده باشی‌اش؟

       و عاشق
چگونه فراموش می‌شود
بی‌ آن که ارغوانی از بوسه
دریافت کرده باشد
           از آب یا خیال؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🕊❤️‍🔥

     #منوچهر_آتشی



🪞#دزیره

Читать полностью…

『 دِزیــره』

⊹چـاࢪ‌لـز بـوکـوفـسـکـے‌𓂃𓈒🕰

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی. اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی. وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش، دیگر خیلی دیر شده و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست..

Читать полностью…

『 دِزیــره』

▪️


دلهره شنبه در دلم است.
آن همه مشق و جدول ضرب و معلم نامهربان که مساله‌هایی سخت می‌گوید.
از تاجرهای فرش‌فروش، روغن‌فروش و پارچه‌فروش.
هیچ وقت نمی‌گوید حمالی بوده که فلان مقدار بار برداشت.
زن رختشویی بود که روزی چند تشت رخت می‌شست.
همیشه می‌گوید تاجری بود که...
روغن‌فروشی بود که...
آهن‌فروشی بود که ...
اگر از بیچاره‌ها مساله بگوید ساده‌تر است.
چون بیچاره‌ها پول و دارایی‌شان کم است و مساله‌شان زود حل می‌شود.
ما چه گناهی کرده‌ایم که پول به کاغذ و مداد بدهیم و سود و زیان پولدارها را مفتکی حساب کنیم.......



سالهای_ابری
علی_اشرف_درویشیان


.

Читать полностью…

『 دِزیــره』

.
🎬سکانس زیبا و رمانتیک رقص مونیکا بلوچی و ونسان کسل در فیلم «آپارتمان»
L'appartement (1996)

این فیلم موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان شده است ...

==========
زوربای یونانی جایی می‌گفت:
حرف‌هایی است که نمی‌توانم بگویم ..

شاید روزی آن‌ها را برایت رقصیدم !
چون می‌ترسم با کلمات از عهده‌شان برنیایم ..


‌‌‌‌

Читать полностью…

『 دِزیــره』

امین رستمی
حسود

Читать полностью…

『 دِزیــره』

💫❤️‍🔥🕊

مست کرد امشب
    نسیمِ مستِ شهریور
                           مرا...




#مهدی_اخوان_ثالث

Читать полностью…

『 دِزیــره』

دیدی آن . . .
تُرکِ خَتا دشمن جان بود مــرا
گرچه عمری . . .
به خطا دوست خطابش کـردم

منزلِ مردمِ
. . . بیگانه چو شد خانهٔ چشـم
آنقدر . . .
گریه نمودم که خرابش کردم 🥀🕊

#فرخی_یزدی ❤️‍🔥🕊:🕊❤️‍🔥

🍂☁️


در گلویم گیر کرده
        زخم یک بغض غریب...🥀🕊

#اخوان_ثالث

Читать полностью…

『 دِزیــره』

عشق در سال‌های وبا
گابریل گارسیا مارکز



داستانِ مردی که پنجاه‌ویک سال، نه ماه
و چهار روز منتظر ماند تا دوباره بگوید:
«دوستت دارم.»


فلورنتینو آریسا، جوانی فقیر وشاعرپیشه،
عاشق فرمینا داسا می‌شود؛ عشقی که با
نامه و نگاه آغاز می‌شود، اما مخالفت پدر
فرمینا آن را به جدایی می‌کشاند. فرمینا
با مردی دیگر ازدواج می‌کند، امافلورنتینو
دست از انتظار نمی‌کشد.

او تصمیم می‌گیرد صبر کند؛ نه یک سال و
دو سال، بلکه تا هر زمان که لازم باشد. در
این سال‌های طولانی،با زنان بسیاری رابطه
دارد، اما عشقش به فرمینا همچنان در
گوشه‌ای از قلبش زنده می‌ماند.

سرانجام، پس از مرگ همسر فرمینا، فلورنتینو
دوباره به زندگی او بازمی‌گردد؛ نه با شتاب و
شور جوانی، بلکه با صبری که یک عمر آن
را آموخته است.

مارکز در این رمان پرسشی ماندگار
پیش روی ما می‌گذارد:

آیا عشق، مرزی برای زمان می‌شناسد؟


«عشق در سال‌های وبا» را بخوانید؛
شاید این کتاب شما را وادار کند دوباره به
معنای عشق، انتظار و وفاداری فکر کنید.

Читать полностью…

『 دِزیــره』

☕️

مشڪ ریزان می‌جهدباد صبا از ڪوی دوست
شاخه‌ای گویی ربودست از
خم گیسوی دوست ...

دوست می‌دارم نسیم صبح را ڪو در هوا
تا نفس می‌‌آیدش جان
می‌دهد بر بوی دوست ...


#سلمان‌_ساوجــــــی


.
‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

『 دِزیــره』

🌤
.

مقام امن و . . .
مِـی بـی غش و . . .
رفیـC᭄ـق شفیـC᭄ـق . . . .

گَرَت مدام میسر شود زهی توفیق... 🕊

#حافظ

♥️🖇
چقدر قشنگ...!❣🌱


چه حُسن اتّفاقی!
اشتراکِ ما «پریشانی‌»ست..

که هم موی تو، هم
بُغضِ من اینک «شانه» می‌خواهد
☘🕊

#سجاد_رشیدی_پور
صبـح شد، خیـر است…

Читать полностью…

『 دِزیــره』

⊰⊹✦او هـࢪ‌گـز مـتـعـلـق بــہ‌ مـن نـبـود.
فـقـط خـیـالِ مـوࢪ‌د عـلاقـہ‌ام بـود.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ کـافـکـا⊱ ‌ֶָ֢

Читать полностью…

『 دِزیــره』



هرچه شب تاریک‌تر باشد
ستاره‌ها درخشان‌تر خواهند بود

هرچه اندوه عمیق‌تر باشد
خـدا به انسان نزدیک‌تر است ...


|فئودور داستایوفسکی📖جنایت و مکافات|

Читать полностью…

『 دِزیــره』

بـا رفتـارمـان زخـم می‌زنیـم و امیـدواریـم بـا کـلمـاتـمـان تـرمیـم کنـیـم! چـه هیـولای پـاره‌وقتـی هستـی انسـان.
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ◞حـمـیـد سـلـیـمـے‌◜

Читать полностью…

『 دِزیــره』

عزیزم من انقدر دلم تورو میخواد که حتی اگر مُرده باشم هم صدای قدمات بیاد دوباره زنده میشم تا چشمایه نازتو ببینم

Читать полностью…

『 دِزیــره』

♥️

محبوب من!
وقتی دلم نمی‌خواهد
هیچکس را
در این دنیا ببینم،
به سمت خانه‌ی شما
راه می‌افتم!


#محمدصالح‌علاء

Читать полностью…

『 دِزیــره』

‌‌
سلام بر خورشیدی
که در دستانت طلوع می‌کند...


#محموددرویش

Читать полностью…

『 دِزیــره』

🔅در برابر حقایق زندگی تسلیم باید بود
اما نه بی‌تفاوت!


زندگی قانون‌های خودش را دارد و قطعاً همه‌ی ما به نوعی با بزرگی و قدرت جریان زندگی روبه‌رو شده‌ایم. قطعاً همه‌ی ما به نوعی ترس را تجربه کرده‌ایم خصوصاً در شرایطی که نمی‌توانیم موقعیت را پیش‌بینی کنیم اما همیشه یادتان باشید که ما برای همین زندگی طراحی شده‌ایم. زندگی‌ای که غیرقابل پیش‌بینی است و یکی از بزرگ‌ترین و بهترین و در عین‌حال ناخوشایندترین ویژگی‌هایش «ناپایداری» آن است. ما برایِ زندگی‌ای تکامل پیدا کرده‌ایم که «ناپایدار» است.

شاید بااهمیت‌ترین بخش همین است که گاهی با
از دست‌‌دادن‌هایی مواجه می‌شویم که اصلاً آماده نیستیم. گاهی چنان روبه‌روی مرگ قرار می‌گیریم که یادمان می‌رود برای چه چیزهایی نگران بوده‌ایم.

چه چیزهای به ظاهر بااهمیتی. با اهمیت به این علت که ما را با توهمی‌ قدیمی‌روبه‌رو می‌کند؛ این که: همه‌چیز در کنترل ما قرار دارد!

هیچ چیز در کنترل ما نیست و این مهمترین درسی است که می‌توان از چنین شرایطی آموخت. این درس حتی به رابطه‌های ما هم کمک می‌کند، این که بدانیم هر چه بیشتر بخواهیم کنترل کنیم، بیشتر دور خواهیم شد. دور از ارتباط قلبی با آدم‌ها و دور از حس کردنِ زندگی همان‌طور که است، نه آن طور که ما می‌خواهیم تفسیرش کنیم.

گاهی باید دل سپرد به هر آنچه در کنترل ما نیست و هشیار بود، هشیار به این حقیقت که زندگی ناپایدار است؛ هم در دردها و هم در خوشی‌ها. هم در اضطراب و هم در آرامش‌های کوتاهش. زندگی ناپایدار است و همیشه همه‌چیز تمام خواهد شد و ما در میان موقت‌ها قرار است اعتماد کنیم؛ اعتماد به بدنمان و اعتماد به هُشیاریمان.(هشیاری روح)

با جریانی که کنترل نمی‌شود ناامیدانه برخورد نکنیم و بی‌تفاوت نباشیم، تلاشمان را بکنیم که بتوانیم در شرایط بحرانی از خودمان و عزیزانمان محافظت کنیم اما آرام باشیم و بدانیم که اضطراب، موقت است. هشیار باشیم به بدنی که همراه ما است، همراهی که در عبور از دردها و بحران‌ها به ما کمک خواهد کرد.

در بحران‌ها سعی کنید علاوه بر خلوت با خود با افرادی که دوستشان دارید نیز معاشرت کنید و با «گروه» از بحران رد شوید. هیچ‌گاه با زندگی قهر نکنید، چون هر آنچه اتفاق می‌افتد ما را به خودمان و حقیقت‌های زندگی نزدیک می‌کند و هر رویارویی با حقیقت با تمام تلخی‌اش، مفید است و ما را با بخش‌هایی از زندگی‌مان مواجه می‌کند که احتیاج به تغییر و بازنگری دارد...


📚تکه‌هایی از یک کل منسجم
         ✍ #پونه_مقیمی

Читать полностью…

『 دِزیــره』

.

#بیکلام
عمر اکرم


هر اندیشه‌ای که از ذهن ما می‌گذرد ..
آیندهٔ ما را می‌آفریند ...

هر کدام از ما، با اندیشه‌ها و احساس‌هایمان،
تجربه‌های خود را می‌آفرینیم ..

اندیشه‌هایی که به ذهن ما راه می‌یابد
و کلماتی که بر زبان می‌رانیم ،
تجربه‌های ما را می‌آفریند ..


#لوییز_هی

Читать полностью…

『 دِزیــره』

.


به چشم‌هایم زُل زد و گفت:
با هم درست‌اش می‌کنیم!
و من تازه فهمیدم تنهایی چه وسعتِ نامحدودی دارد،
"با هم،" چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم هیچ‌چیزی درست نمی‌شد؛
حتی اگر تمامِ سرمایه‌ام بر باد می‌رفت.
حسی که به واژه‌ی "با هم" داشتم را با هیچ‌چیزی در این دنیا معاوضه نمی‌کردم!
تنها کسی که وحشتِ تنهایی را درک کرده باشد، می‌توانست حسِ من را در آن لحظات درک کند.......



#لیلیان‌هلمن

.

Читать полностью…

『 دِزیــره』

گاهی دلم برای خودم
تنگ می شود
دائم برای تو....


محمدعلی_بهمنی

Читать полностью…

『 دِزیــره』

☀️
#بیت


تو آفتاب منی، با تو باک از آنم نیست
که یک‌ ستاره به هر هفت‌ آسمانم نیست



#سیمین_بهبهانی


.

Читать полностью…

『 دِزیــره』

▪️


فرناندو پسوآ در کتابِ دلتنگی گزاره‌ی عجیبی دارد:
«من همیشه یک بازیگر بوده‌ام، آن‌هم بازیگری که نقشِ خودش را بازی می‌کند.»
ما از همان کودکی یاد می‌گیریم که برای هر سیستم، یک پروتکلِ رفتاری طراحی کنیم:
در خانه: فرزندِ مطیع یا سرکش.
در دانشگاه و کار: متخصصِ خونسرد و بی‌نقص.
در شبکه‌های اجتماعی: انسانی موفق، عمیق و بی‌نیاز
.
اما خطرِ واقعی زمانی رخ می‌دهد که این لایه‌های حفاظتی (Protective Layers) به قدری ضخیم می‌شوند که خودِ واقعی‌ات زیرِ آن‌ها خفه می‌شود.
روزمرگی تو را مجبور می‌کند هر روز صبح ماسکی را به صورت بزنی که جامعه می‌پسندد. شب که به خانه برمی‌گردی، ماسک را برمی‌داری، اما زیرِ آن هیچ چهره‌ای نیافته و تنها با یک «تهی‌بودنِ مطلق» روبرو می‌شوی.
ترسناک‌ترین بخشِ ماجرا این است که تو دیگر حتی برای خودت هم نقش بازی می‌کنی.......

.

Читать полностью…
Subscribe to a channel