3097
دزیره ؛ روایتی عاشقانه از تاریخِ یک فاتح ☕شعـر،موسیقی،کتاب،دکلمه باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل بدهی خواه با فرزندی خوب یا باغچه ای سرسبز اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده ترنفس کشیدیعنی تو موفق شده ای
پر نقش تر از فرش دلم
بافته ای نیست.
از بس که گره زد
به گره حوصله ها را _
#محمدعلی_بهمنی
فرش ایرانی
تارکوفسکی میگه:
تنها یک چیز میدانم و آن اینست که وقتی میخوابم دیگر معنای ترس را نمیدانم، معنای رنج را، معنای سعادت را، خوشا آن کس که به خوابی عمیق فرو رفته است! خواب سکوتیست که بهای هر چیز را میپردازد. ترازوئیست که وزن همه آدمیان در کفههایش یکسان است؛ فقیر و غنی و دارا و ندار، همه به یک اندازه.
.
از جنگل ابری گذشتم
از کوهی کبود تا دریای آبی
با این همه همچنان به تو می اندیشم........
#عباس_کیارستمی
هرچه انسان تر باشیم، زخمها عمیق تر خواهند بود.
هرچه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت، بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهاییمان بیشتر خواهد شد.شادی ها لحظه ای و گذرا هستند...
شاید خاطرات بعضی از آن ها تا ابد در یاد بماند اما رنج ها داستانش فرق می کند. تا عمق وجود آدم رخنه می کند و ما هر روز با آنها زندگی می کنیم...
انگار این خاصیت انسان بودن است.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد📕
#اوریانا_فالاچی
اونجایی که دامبلدور به هری میگه:
«دلت به حال مُردهها نسوزه هری؛
نگرانِ زندهها باش،
مخصوصاً اونایی که
بیعشق زندگی میکنن...»
ساكنان قلبت را به دقت انتخاب كن؛
زیرا هیچكس به غیر از تو،
بهای سكونتشان را نخواهد پرداخت...
#جبران_خلیل_جبران
.
#پریاپیزاد
کاش میشد بعضی لحظهها رو نگه داشت؛ آخرین جرعهی لاته توی یه عصر بارونی، ورق زدن کتابی که دلت نمیخواد تموم شه و شبایی که با سریال موردعلاقهت میگذرن. کاش بعضی چیزای کوچیک برای همیشه مال ما میموندن𓂃 ࣪˖ ִֶָ ୨ৎ🍎🍁
Читать полностью…
‘ یاد بچگیها بخیر؛ وقتی کسی ظلمی در حقت میکرد، انقدر توی رختخوابت میمونی و گریه میکنی تا خوابت بگیره ‘
— اورهان پاموک، نام من سرخЧитать полностью…
ا 𓃥ریـشــہام در بـهـاࢪ اسـت و بـࢪگــ هـایـم در پــایــیــز 🍂𔘓
نـه سـبـز مـیشـوم نـه زࢪد
ایـن ࢪوزهـا حـال دࢪخـتـے را دارم،
ڪـه فـصـلهـا را نـفـهـمـیـده..! 𓃦 ا
واقعا خیلی قشنگه 🥺🕊
گویا صدای آقای نصرالله مدقالچی (Nasrullah Medqalchi) هست.
هر کجا هستم باشم،همیشه بهانههایی برای زندگی هســت ...
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا،
عشق و زمین مال من است.
چه اهمیت دارد،
گاه اگر می رویند،
قارچ های غربت...؟
#سهراب_سپهری
────୨🕯ৎ────
هـمـهی آن کـسـانـی را کـه داشـتـم، کـمتـر از شـمـار انـگشـتـان یـک دسـت، از دسـت دادم.
بلـه، چـنیـن اسـت. بـه هـمیـن بـیتفـاوتـی، زمـان میبـردشـان. تـنـهـا و تـنـهـا و تـنـهـا میمـانـیـم. تـنـهـا مـانـدم، مـانـده بـودم.
جـاهـای خالـی در مغـزم، در قـلبـم، و در زبـانـم، سخـن نمیگـفـت. بـا کـه بگـویـد چـه شـد؟ و بـرای چـه بـگویـد ؟ انسـان، مـادامـی کـه در بطـن فـاجعـه گـرفتـار اسـت، گمـان میبـرد کـه نـزدیکـان، او را میبیـننـد، و همـه چیـزِ پیـرامـون او را میشنـاسنـد. پـس تصـور مـن هـم ایـن بـود کـه نـیسـت کسـی کـه نـدانـد چـه بـر مـن گـذشتـه اسـت.
❀مـحـمـود دولـتـــ آبـادے꒰
────୨🕯ৎ────
Killing time at the cemetery, never quite buried..!
Читать полностью…
₊ ݁.،☕️🍪ִֶجمعههای کوچیکِ اکتبر 🧺🕯️
.
سلام بر آدمهایی که بارها و بارها به مرز انهدام رسیدند و دوام آوردند، بارها خستهترینِ جهان بودند و بااینحال، کوهِ سنگینِ رابطهها و مشغلهها را به دوش کشیدند، آنان که بلندترین فریاد و بغضهای جهان را در سینه محبوس کرده بودند و به نظر میرسید قوی، ساکت و آرامند، در حالی که آتشفشانی درونشان پنهان بود.
اگر دیدید آدمی ناگهان به مرز فریاد و خشم رسیده، اگر میزان واکنشش فراتر از واقعه بود، اگر بیدلیل میزد زیر گریه و به کمترین کنشی، شدیدترین واکنشها را میداد، در آغوشش بگیر؛ این همان آتشفشانِ خفتهی درونش است که لبریز شده.
او سالها غم و خستگی و فریاد را تحمل کرده و تو فقط از آنجا به بعد را میبینی که طاقتش طاق شده و جانش به لب رسیده..
خدا میداند چهها کشیده و چقدر مدارا کرده و چه جزیرهی رنج و اندوهی در سینه پنهان دارد، چقدر خشم، چقدر خستگی، چقدر تنفر و چقدر بغض و فریادِ نگریسته.....
#نرگس_صرافیان_طوفان
.
#قشنگیات
و زنها با بقیهی آدمها فرق داشتند یحیی،
زنها شبهنگام به گلهای بالشت آب میدادند
و صبح با رنگینکمانی در صورت به زندگی برمیخاستند......
.
⭑ࣶࣸحـیـرت نـکـن نـازنـیـن! بـر ایـن روزهـا بـخـنـد!
هیـچ چـیـز غـم انـگـیـزتـر از ایـن نـیـسـت کـه بـدانـیـم مـا پـیـش از آرزوهـامـان مـیمـیـریـم.
◞پـایـیـز صـد سـالـه شـد◜🧶
قسمت جالب و قشنگش اینجاست وقتی پیدات کردم که اصلا دنبال کسی نبودم.
Читать полностью…
𓂃 ࣪˖ ִֶָ🍂☕️🧸
امروز دلم میخواست صبح رو شبیه یکی از همون قصههای قدیمی شروع کنیم؛ با یه صندلیِ نرم، یه کتابِ نیمهباز، چایِ گرمی که هنوز بخارش بلند میشه و درختایی که پشت پنجره، آرومآروم رنگ عوض میکنن.
از اون صبحهایی که آدم دلش میخواد عجله نکنه، چند صفحه بیشتر بخونه و باور کنه هنوز هم یه ذره جادو توی روزهای معمولی پیدا میشه. 🍁📖
امیدوارم امروزتون به قشنگیِ یه قصهی قدیمی باشه. 🤎🪄
گاهی یک آهنگ
یک آدم
یک نگاه
یک لبخند
سالها به قلبت سنجاق میشود
که هرگز باز نمیشود...
#مژگان_بوربور
با من گوش بده
𓂃 ࣪˖ ִֶָ ☔️ 𓂃 ࣪˖ ִֶָ
امروز از اون صبحهاست که انگار شهر هنوز کامل از خواب بیدار نشده؛ پنجرهها بخار گرفتن، برگای زرد به آسفالت چسبیدن و صدای بارون از لای صدای ماشینایی میاد که با عجله از خیابون رد میشن.
یه عده با چترهای نیمهباز دارن خودشونو به کار میرسونن، یه عده هنوز توی تخت موندن و برای پنج دقیقهی دیگه با دنیا چونه میزنن، و یه نفر هم احتمالاً داره چاییشو گرم میکنه چون دوباره یادش رفته سرد شده. :')
کاش امروز باهامون مهربون باشه؛ حتی اگه فقط به اندازهی یه آهنگ قشنگ توی مسیر، یه نون گرم توی راه برگشت یا تماشای بارون از پشت شیشه.
چتراتون رو بردارین، یقهی پالتوهاتون رو بالا بدین و حواستون به اون لحظههای کوچولویی باشه که شاید بعداً دلتون براشون تنگ بشه. 🍂🧣☕️𓍢ִ໋🌧️Читать полностью…
با گذشت زمان آموختهام که قرار نیست
بر سر هر رفتاری بحث کنم یا از هر کسی
توضیح بخواهم.
گاهی فقط کافی است رفتار آدمها را
ببینم و بر همان اساس تصمیم بگیرم که
چقدر به آنها نزدیک بمانم
یکی از قشنگترین ویژگیهای موسیقی بیکلام اینه که هرکسی میتونه داستان خودش رو توی ملودیهاش پیدا کنه.Читать полностью…