3097
دزیره ؛ روایتی عاشقانه از تاریخِ یک فاتح ☕شعـر،موسیقی،کتاب،دکلمه باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل بدهی خواه با فرزندی خوب یا باغچه ای سرسبز اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده ترنفس کشیدیعنی تو موفق شده ای
.فقط امشب | دسترسی رایگان به کانالهای V.I.P
#مخصوص علاقهمندان به آموزشهای کاربردی و تخصصی در زمینههای: #درسی_ادبی_کنکور_مشاوره و ...
⏳ فرصت محدود برای استفاده رایگان
کافیه روی لینک زیر زده و گزینه( add یا افزودن )رو بزنید تا منتخبی از بهترین کانالها رو داشته باشی👇⏬⏬⏬
/channel/addlist/EbALsD8PModhMDZk
کانال های ویژه امشب :👇
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀ادبیات و فنون ادبی با یگانه
🆔@adabiat_yeganeh
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🚀لومیکس آنلاین
🆔@lumixonline
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
ارتباط با ادمین⏬
🔻@Rahaii_moha
"صلح جهانی" یعنی در عشق و شفقت زیستن.
اگر عشق و شفقت، حاکم بر قلب شما نیست،
مسلما در ایجاد این وضع آشفته و نابسامان دنیا نقش و دخالت دارید....
#کریشنا_مورتی
☘☘
اگر تو مهربانیِ عاشقانه را در این دنیا جاری کنی،
هر رابطهای را تغییر میدهد.......
#اکهارت_تله
امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:
«کجایی؟!»
دلم هُری فرو ریخت،
مدتها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم...
چه فرقی میکند کجای دنیا نشسته باشی؟! مهم این است که یک نفر هست که کجا بودنِ تو برایش مهم است!
شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید دلم برایت تنگ شده و به جانم نق میزند بیا دیگر... و همه ی این حرف را خلاصه کند در «کجایی؟!»
داشتم به همین چیزها فکر میکردم که دوباره برایم فرستاد:
ببخشید اشتباه فرستادم!
برایش نوشتم:
میدانم، من در ایستگاه اتوبوس، خیابان ولیعصر نشسته ام.
میشود اشتباهی حال مرا بپرسید؟!
اما او دیگر حالم را نپرسید...
آدم غریبهها برایشان مهم نیست که دیگران چگونهاند و کجای شهر نشستهاند،
تو که غریبه نیستی...
بپرس حال مرا ؛ بگو کجایی؟!
#حرفم_با_خودمه
خیالباف به همهچیز امید دارد
و امیدوار از بسیاری چیزها ناامید است
پس میتواند به اندک چیزهایی
بسیار امیدوار باشد
•
امیدم را هرس میکنم
تا سعی، صرف بطالت نشود
،
یکسره روی زمین ابری ست
با آن از فراز گردنه
خرد و خراب و مست
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که تو
را آوای نی برده ست
دور از ره کجایی؟
خانه ام ابریست اما
ابر بارانش گرفته ست.
در خیال روزهای روشنم
کز دست رفتندم
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره...
" در خیال روزهای روشنم
#نیما_یوشیج
شمعدانیها را گفتهام
هر روز
قبل از نوشیدن نور
نامت را تڪرار ڪنند
و قناریها را
ڪه هر روز
تو را، به صد زبان بخوانند
خورشید را، قول دادهام
روز آمدنت
به مهمانی ابرها برود
ڪه جهانم را،
یڪ خورشید ڪافیست …🩶
🌤
.
این مـرد رآ کـه بآز ، در تلخـیِ غـم است
مهمان به قند کن ،چای ات اگر دم است
در برف چـایِ دآغ ، دنیای مـآ دو تاست
فنجانِ چـآیِ بعـد ، آغـازِ مـآجـراست
#علیرضا_آذر
❣Читать полностью…
وقتی که چآیِ چشـم پر رنگ تو دم باشد
مردی که پیشت مینشیند خسته تر بهتر🕊
#حسین_زحمتکش
… 🌱
محبوب من...
امروز،
بهترین جای جهان،
کنار شماست.
هم بهترین جای جهان
و هم امن ترین جای جهان،
کنار شماست.
محبوب من...
اصلاً آیا پیش از شما هم
کناری بوده است؟
کناری که زندگی را قابل تحمل کند.
که دنیای بی کنار شما،
دنیایی بیرحم است.
محمد صالح علاء
.❄️
روزی که به مردی برخوردی
که یاخته های تنت را به شعر بدل کند
و با پیچش موهایت شعر بسازد،
روزی که به مردی برخوردی
که قادرت کند مثل من
با شعر حمام کنی
سرمه بکشی
و موهایت را شانه کنی،
آن روز می گویم، تردید نکن!
با او برو
مهم نیست مال من باشی یا او
مهم این است مال شعر باشی...
#نزار_قبانی
بیا مذاکره کنیم...Читать полностью…
گزینه های روی میز
همه مال تو،
فقط کمی از مرزهای آغوشت را
باز کن...🕊
#سبحان_زمانی
🌤
.
تو یه استکان چای بهم بده
خودم بلدم چطور…
باهاش خوشحال زندگی کنم...
با یه استکان چای فقط؟ -
نه ... گفتم:
" تو " یه استکان چای بهم بدی...🤍🕊
#لا_ادری
❣Читать полностью…
همه چیز براه است؛
صبح و چای...
و آفتاب لجوجْ که در سوز زمستانی
باز هم می تابَد،
کاش حال دل تو هم روبراه شود...
به دلیلِ ساده ای
به صبحِ روشنی...🌱
#مهناز_توماج_آوات
کآش حآلِ دلِ تو هم، روبرآه شود… 🕊
🌤
.
میان این همه کتاب
که عطرشان را…
بیشتر از حرفشان دوست دارم
کُلاهم را پایین میکشم
و به تو فکر میکنم
که از هر کلامی خوشبوتری
و الان! هر کجا ،
که ایستاده باشی،شعر شدهای… 🤍🕊
#جلال_حاجی_زاده
❣Читать полностью…
خوشبختی
همان جایی ست…
که صبح ها
تمام موج های رادیو
صدای تو را
پخش میکنند ...🕊
صبـ🌦ـح شد، خیر است… 🤍🍀
❄️
.
من ازآن روز که قومم به شب آلوده شود
و خــدا حکـــم به طوفـان نکند مـیترسم
من از آن مسجد و محــراب فراوانـی کـه
برکـت سفــره فــراوان نکنــد مـی ترســم
نه کــه از بوسـه ی معشوق بترسم ، هرگز
از گنـاهــی کـه پشیمـان نکنـد مـی ترســم
مــن از این زندگــی سخت اگــر آخـر کـار
مــرگ را ســاده و آسـان نکنـد مــیترســم
همـه از داشتـن جان گـــران مـیترسنـد
من ولــی بیشتــر از بار گــران مــیترســم
افتخارم همهاش زخـم جگـر داشتن است
چه کسی گفته که از زخم زبان می ترسم؟
دست نانواییتان نیست،خدا روزی ماست
ای کـه پنداشته اید از غـم نـان مـیترسـم
میرسد روز بزرگـی کـه نمـیدانم چیست
من از آن روز...از آن روز...از آن میترسم..
#یاسر_قنبرلو
🍂 Читать полностью…
به "حُکمِ غم" شدی "لبدوز"؛ ای دل
_به پای عشق هم پا-سوز؛ ای دل
مداوِم "نانِ تو آجر شد" اما..
"نخوردی نان به نرخِ روز"! ای دل… 🥀🕊
#لا_ادری
یڪ روز این شعر را مى خوانى
و در بند آخرش
زنى را مى بینى
ڪه تو را عجیب دوست داشته !
پشیمانم ؛
مثل یڪ زندانى
ڪه برایش حبس ابد بریده اند
مثل شاعرى ڪه
مجبور است
همه عمر به سقف این شعر زل بزند
و یادش بیاید ڪه
جز فڪر ڪردن به تو
ڪارى ندارد ...🩶
#پریسا_صالحی
بخش زیادی از کسانی که به ما آسیب زدن
نه تنها نمیفهمن که چیکار کردن
بلکه بهشون هم که بگی قبول نمیکنن و نمیپذیرن
و برای همینه که تو باید تمركزت روی التیام خودت باشه چون کسی که از مار نیش خورده دنبال مار نمیدوئه که متوجهش کنه
بلکه میره دنبال پادزهر؛ پس توام درمان خودتو دریاب!
| “«هر چیزی در زمان صحیح برای آن کس که میداند چطور منتظر بماند اتفاق می افتد.»”
- لئو تولستوی
تو پاییزی
آمدنت گرم
ماندنت معتدل
و رفتنت سرد بود...
به یاد عزیزانم که نمیدونم خاک باچهره های قشنگشون چه کرده!! 🥀💔
خاک خسته🩶
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
خودت گفتی که زورت از همه بیشتره؛
پس، غیر از تو مارا دادرسی نیست
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست.
@dessEre
کتاب #دزیره نویسنده #آن_ماری_سلینکو
قسمت سی ودوم، سی وسوم
خوانش بانو #پریسا_ساعدی
ترانه "چوپان تنها" در اصل یکی از معروفترین قطعات موسیقی جهان است،
#انگیزشی
وقتی به سویم میآید،
جهان، نفسش را در سینه حبس میکند،
و صدای شهر،
خاموش میشود...🩶
#غاده_السمان
چه کسی گریهی کوهها را دیده است؟
وقتی ابرها،
کفنهایشان را از تن باز میکنند
و به دنبال گمشدگانشان به راه میافتند
من همهی آنهایم
که ندیدهای...
که رفتهاند...
که گم شدهاند...🩶
#پریسا_صالحی
پدرم کمحرف بود،
از آن غرورهایی که صدا ندارند
اما ستوناند.
دوست نداشت احساسش را خرج کلمات کند،
نگاهش کافی بود
تا بفهمیم همهچیز را میبیند،
همهچیز را میفهمد،
و اگر لازم باشد
پشتمان میایستد
بیآنکه قول بدهد.
غرورش اجازه نمیداد
دردش را بگوید،
خستگیاش را نشان بدهد،
یا از خودش قهرمان بسازد.
او ترجیح میداد
سنگینی زندگی
روی شانههای خودش بماند.
حالا که نیست،
میفهمم آن سکوتها
بیاحساسی نبود؛
شکلِ خاصِ دوست داشتن بود.
شکلِ مردی که بلد نبود
احساساتش را بگوید
اما بلد بود
زندگی را نگه دارد.
نبودنش
داد نمیزند،
آه نمیکشد،
مثل خودش
سنگین و بیصداست.
اما هر روز
فشارش را بیشتر حس میکنم.
پدرم😭
غرورت هنوز در من زنده است،
در ایستادنهایم،
در نگفتنِ بعضی دردها،
در اینکه یاد گرفتهام
کم حرف بزنم
و محکم بمانم.
تو رفتی،
اما چیزی از تو
در من
خم نمیشود.
روزت در آسمان ها مبارک قلب من💔
امضا: کَـمَـنـد
تصمیم گرفتم که دوستت نداشته باشم، سپس در برابر این تصمیم بزرگ، ترسیدم!
قول دادم برنگردم، و برگشتم!
قول دادم از دلتنگی نمیرم، مُردم!
قول دادم برای چشمانت شعری نگویم، و گفتم!
قول دادم که ضعیف نباشم، و بودم!
پس مرا جدی نگیر!
هرچقدر عصبانی شدم،
هر چقدر از کوره در رفتم
هر چقدر گر گرفتم
هرچقدر خاموش شدم
داشتم از شدت صداقت، دروغ میگفتم!
و خدارو شکر که دروغ گفتم...
#نزارقبانی
🌨🎉
🌲آنچه گردون می کند باما نهانی می کند🌲
🌲🌨درود بامدادتان نیکو🌨🌲...
✍یازدهم دی زادروز:#شهریار
سید محمدحسین بهجت تبریزی (زادهٔ ۱۱ دی ۱۲۸۵ – درگذشتهٔ ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (پیش از آن بهجت تبریزی) شاعر ایرانی اهل تبریز بود که به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی، شعر سرودهاست.[۲] وی در تبریز در خانوادهای بستانآبادی (روستای خُشگِناب بستانآباد) به دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای تبریز به خاک سپرده شد. ۲۷ شهریور را به واسطهٔ روز درگذشت او «روز شعر و ادب فارسی» نامیدهاند. مهمترین اثر شهریار منظومهٔ حیدربابایه سلام؛ (سلام به حیدربابا)، است
🌲🎉امروز با:#شهریار وصدای شاعر🎉🌲
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند
❄️
هنوز بدرود نگفته ای،
دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی
هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم هایت
و دلتنگی
#جبران_خلیل_جبران
🎙#روزبه_بمانی
نبودنت، کسریست با مخرج صفر؛Читать полностью…
همانقدر بیمعنا
همانقدر تعریف نشده...!
#فاطمه_رضوانی
و این منم، زنی تنها
در آستانهی فصلی سرد...
در شعر فروغ فرخزاد، «زمستان» تنها یک فصل
سرد نیست؛ حالتی از زیست، انجماد عاطفه
و توقفِ امید است. فروغ با زبانی صریح و
تصویری،زمستان را بهمثابه فضایی میسازد
که در آن روابط انسانی یخ میزنند، صداها
خاموش میشوند و تنهایی برجستهتر از
همیشه رخ مینماید. سرمای زمستان درشعر
فروغ از درون میآید؛ از دلِ جامعهای بسته
از مناسباتی که زن را به حاشیه میرانند و از
عشقی که امکان بروز آزادانه ندارد.
با اینحال، زمستانِ فروغ پایان مطلق نیست.
حتی در سردترین روزها، رگهای از آگاهی و
میل به رهایی دیده میشود؛ انگار شاعر با
نامگذاری و دیدنِ این سرما، در پی عبور از
آن است. فروغ زمستان را مینویسد تا به
بهار برسد؛ به روشناییای که نه سادهلوحانه،
بلکه آگاهانه و پس از تجربهی یخبندان معنا
مییابد. اگر زمستان در شعر او نماد سکون
است، نوشتنِ همان زمستان نخستین حرکت
بهسوی گرماست.
#فروغ_فرخزاد
•گاهی هیچ کاری نمی ماند ،
جز دل سپردن به خدا
او بلد است آرام کردن دل های بیقرار را
ای آرام جان، پناه دل
بی قرارم باش🌱•
❄️
مى خواهم
در همه ى جزئيات"وجودِ"
تـو ، بمانم
در عمق تاريك ات
در نزديك ترين ترانه به قلبت
مى خواهم وسط قلبت
زندگى كنم...🤍🕊
#نزار_قبانی
🍂Читать полностью…
صدایم سکوتی ست،
دق کرده در حنجره
تو با قلبِ آکنده از مهربانی
بخوان پر بگیرم…
صدایم کن ای…
روحِ جاویدِ این زندگانی 🕊
#رضا_صادقی