-
شعر، داستان، متن های ادبی و نقیضه پردازی و......
شاعر احمد رضا احمدی .
خواننده سیمین قدیری.
آهنگساز فریبرز لاچینی
دو چشم بسته من رو
صدای خسته من رو
كسی باور نداره
كسی باور نداره
من از فصل زمستونم
من از سرما و بارونم
كسی باور نداره
كسی باور نداره
خونه بارون می گيره
دل من جون می گيره
همه اينها قصه بود.
🌤
.
بِنْمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قندِ فراوانم آرزوست
ای آفتابِ حُسن! برون آ دمی ز ابر
کآن چهرهٔ مُشَعشَعِ تابانم آرزوست
بشنودم از هوای تو آوازِ طبلِ باز
باز آمدم که ساعدِ سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز «بیش مَرَنجان مرا، برو»
آن گفتنت، که «بیش مرنجانم» آرزوست
وآن دفع گفتنت که «برو، شَه به خانه نیست»
وآن ناز و باز و تندیِ دربانم آرزوست
یعقوبوار وا اَسَفاها همی زنم
دیدارِ خوبِ یوسفِ کنعانم آرزوست
وَللَّه که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهانِ سستعناصِر دلم گرفت
شیرِ خدا و رستمِ دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلمِ او
آن نورِ رویِ موسیِ عِمرانم آرزوست
زین خَلقِ پُرشکایتِ گریان شدم ملول
آن های هوی و نعرهٔ مستانم آرزوست
یک دستِ جامِ باده و یک دست جَعدِ یار
رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست
مولانا
🎯برای ثروتمند شدن باید مهارت داشت
🔔🔥بهترین کانالها برای کسب مهارت و ثروت اندوزی💸🚀
👇👇👇👇👇
/channel/addlist/P_W0VXcZ9mFhOGY0
🎁کافی است مهارت را کلیک کنید
انسان ها به دو دسته تقسیم میشود: کسانی که هر روز، ذره ذره، خود را از بین میبرند، و آنهایی که تماشا میکنند تا دیگران این کار را انجام دهند
بوکوفسکی
فرانسیس بیکن، که به خاطر نقاشیهای خام و پراحساسش شهرت دارد، پیچیدگیهای روان آدمی را به گونهای به تصویر کشید که کمتر هنرمندی جرات آن را داشت. خودنگاره او، خودنگاره نشسته (1972)
Читать полностью…
در وَرایِ تمامِ روزمرگی ها
در پسِ همه ی بی تفاوتی ها
در کشاکش فراموشی
هنوز هم
آری! هَنوز هم
به تو میاندیشم!
طاهره_اباذری_هریس
تویی در دیدهام چون نور و
محرومم ز دیدارت
نمیدانم ز نزدیکی کنم فریاد،
یا دوری
صائب_تبریزی
فایل صوتی:
نشست اول از مجموعه نشستهای «ایرانشناخت»:
نقد و بررسی کتاب «فوکو در ایران» (اثر دکتر بهروز قمری تبریزی)
سخنرانان:
🔻دکتر رضا نجفزاده، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی
🔻دکتر محمد ملاعباسی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی
🔻دکتر محمدرضا کلاهی، عضو هیات علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی
🔺دبیر نشست: دکتر سعید صالحیان
زمان: دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵ - ساعت ۱۴ تا ۱۶
مکان: خانه کتاب دانشگاه (جهاد دانشگاهی)
معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران برگزار میکند:
گروه ادبی فرهیختگان کشوری
/channel/+DKUQQ3iZ7PJiZGNk
«اینان» دلالان هنر و روشنفکران متظاهر و همدست و همداستان با حاکمان ستمگر هستند. هنر را نمیتوان در خدمت گروهی قرارداد، که از آن به نفع خود تغذیه میکنند. در جایی که حقیقت مورد هجوم سرکوبگران قرار میگیرد؛ هنــرمند باید برای نوشتن شجاعت به خرج دهد. هنرش را، مثل یک سلاح کارآمد، علـــیه بیداد و جهل بهکار گیرد... نباید در مقابل قدرتمندان سر خم کرد و به ضعیـــفان خیانت ورزید... نوشتن حقیقت کار سختی است و انسان در مــورد خودش نیز، باید حقیقت را بگوید
برتولت_برشت
زیبایی جهان را نجات خواهد داد، اما تنها زمانی که خود دنیا یاد بگیرد که آن را در چیزهای ساده ببیند. در درون هر یک از ما نوری وجود دارد که با وجود تاریکی، میتواند آتش عشق و درک را شعلهور کند، اگر آنقدر شجاع باشیم که فراتر از تعصبات خود گام برداریم.
فئودور داستایفسکی
کوشیدم بوی تو را
از سلولهای پوستم بیرون کنم
پوستم کنده شد
اما تو بیرون نشدی
کوشیدم تو را به آخر دنیا تبعید کنم
چمدانهایت را آماده کردم
برایت بلیط سفر خریدم
در اولین ردیف کشتی برایت جا رزرو کردم
وقتی کشتی حرکت کرد
اشک در چشمانم حلقه زد
تازه فهمیدم در اسکلهام
تازه فهمیدم آنکه به تبعید میرود منم
نه تو.
ــــ سعاد الصباح
.
برای زیستن هنوز بهانه دارم ...
من هنوز می توانم به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان ذخیره کند
تا تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیتنامه من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری
از قلب بیمارم می خواهم
تا آمدن تو بتپد.......
احمدرضا_احمدی
ای گشته دلت چو سنگِ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره؟
با خاره چه چاره شیشهها را؟
جز آنکه شوند پارهپاره
زآن میخندی چو صبحِ صادق
تا پیشِ تو جان دهد سِتاره
تا عشق کنارِ خویش بگشاد
اندیشه گریخت بر کناره
چون صبر بدید آن هَزیمت
او نیز بجَست یکسواره
شد صبر و خرَد بمانْد سودا
میگریَد و میکند حَراره
خَلقی ز جداییِ عَصیرت
بر راه فتاده چون عُصاره
هر چند شدهست خون جگرشان
چُستند در این ره و چَکاره
بیگانه شدیم بهرِ این کار
با عقل و دلِ هزارکاره
اَلْعِشْقُ حَقیقةُ الْاِمارَه
وَ الشِّعرُ طَبالَةُ الْاَماره
اِحذَر فَأَمیرُنا مُغیرٌ
کُلُّ سَحَرٍ لَدَیْهِ غاره
اُتْرُکْ هذا و صِفْ فِراقاً
تَنْشَقُّ لِهَوْلِهِ الْعِباره
بگریخت امام ای مؤذِّن
خاموش فرورو از مَناره
دیوان شمس
🎯برای ثروتمند شدن باید مهارت داشت
🔔🔥بهترین کانالها برای کسب مهارت و ثروت اندوزی💸🚀
👇👇👇👇👇
/channel/addlist/P_W0VXcZ9mFhOGY0
🎁کافی است مهارت را کلیک کنید
"اندوهی در روشنای ماه"
ای بهارِ آینده از چشمهایش
ای قناری مسافر در روشنای ماه
به سوی او ببر مرا
چونان شعر عاشقانهای
یا زخم خنجری.
آواره و زخمیام
دوست میدارم باران را/
نالهی موجهای دور را
بیدار میشوم از عمیق خواب
تا بیندیشیم به زانوی زنی شیرین،
که به خوابش دیدهام شبی
و دمادم شراب بنوشم وُ شعر بسرایم.
به محبوبم،
-آن بانوی دهانمست و ابریشمینپای-
بگو بیمارم وُ مشتاق اویم
و بر دلم میبینم رد پاهایی!
دمشق!
ای ارابهی گلگونِ کنیزکان
چنان که خوابیدهام در اتاق خویش
مینویسم و خواب میبینم،
و به رهگذران مینگرم.
از دل آسمان بلند،
میشنوم نجوای تن برهنهات،
اینک بیستسال است
که میکوبیم دروازههای سخت تو را
در حالی که میبارد باران
بر لباس و کودکانمان
و چهرههای رنگپریده
از سرفههای زخمآگین
غمناک مینمایند بهسان جدایی؛
زرد بهسان سل
و بادهای بیابانهای هولناک
شیونِ ما میبرند سوی کوچهها،
نانوایان وُ جاسوسان.
و ما بهسان اسبان وحشی،
میتازیم بر بستر تاریخ
مویه سر میدهیم و میلرزیم
و در پس پاهای خمیدهی ما
میگذرند بادها و خوشههای نارنجی.
از هم جدا شدیم
و در چشمان سردت
هرولهکنان میگریستند طوفانی از ستارگان...
ای معشوقهی ترنجیدهپوست،
با تنی پوشیده از سرفه و جواهر
تو از آنِ منی.
برای توست ایندلتنگی،
ای کینهتوز!
لحظاتی پیش از رفتن
با زنی همبستر گشتم وُ
چامهای سرودم
برای شب وُ خزان
و ملتهای شکستخورده.
و زیر آفتابطلایی ظهر،
به شانهی پنجره
تکیه داده بودم سر خویش وُ
جاری میساختم سرشکی درخشان،
بهسان صبح/ بهسان زنی عریان
چه من،
خویشاوندی دیرینهای دارم،
با اندوه و بردگی.
نمایان میگشت
در جوار ابرهای گنگ دور
صدها سینهی برهنه و چرکین،
که میتاختند در رودی از خار
و از چشمان آبی غمین
خیره بود ابری به من،
به تاریخ برآماسیده بر لبانم!
.
#محمد_الماغوط
برگردان #صالح_بوعذار
.
محمد الماغوط، نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس، روزنامه نگار، هنرمند تئاتر و تلویزیون، یکی از مطرحترین شخصیتهای فرهنگی معاصر ادبیات عربی است که تأثیر قابل توجّه و شگرفی در دنیای ادب و فرهنگ معاصر عربی به جای نهاده است.
محمد الماغوط، ادونیس و انیس الحاج از جمله بنیانگذاران برجستهی شعر منثور (شعر سپید) در دنیای عرب هستند.
محمد الماغوط، همسر سنیة صالح شاعر مطرح سوری است. از سویی سنیة صالح خواهر خالدة سعید، همسر آدونیس بزرگ است!
جوایز ادبی شاعر
این شاعر پرکار و پرآوازه جوایز ادبی مختلفی را نیز از آن خود نموده که برخی از آنها عبارتند از:
1- جایزهی «جریده النهار»، لبنان به خاطر قصیده النثر (شعر سپید عربی) در اواخر سال 1950م.
2- جایزهی «سعید عقل» به خاطر نوشتن نمایشنامه به سال 1973.
3- جایزهی و مدال نمایش نامه تجربی قاهره در سال 2000.
4- جایزهی جشن تکریم و بزرگداشت ماغوط دفتر ریاست جمهوری
سوریه.
5- جایزهی مهم ادبی العویس.
.
آثار شعر ماغوط:
الف) حُزنٌ فی ضوء القمر (اندوهی در روشنای ماه) سال 1959 میلادی.
ب) دومین مجموعه شعری ماغوط «غرفهٌ بِمَلایین الجُدُرَان»،( اتاقی با میلیونها دیوار)است.
ج) «الفَرَحُ لَیسَ مِهنَتِی» (شادمانی کار من نیست). سومین مجموعهی شعری شاعر است.
زبان گزنده و صریح و لحن بی پروای او در طنزهای سیاسی و اجتماعی شهره همگنان و مقبول خاص و عام است. سخنانی که او در نکوهش اوضاع حاکم بر جهان عرب نوشته، از نیش دارترین حرفهایی است که یک صاحب قلم عرب زبان میتواند بنویسد.ماغوط نه با قلم بلکه با شمشیر شعرهای سپید، مقالات و نمایشنامههایش
را مینوشت. در واقع او قلم (جرّاحی) خود را در آن جای بدن (جامعه) بهکار
میبُرد که سالم بود، تا بدین وسیله زخم همه جای بدن حتی قسمتهای سالم
نیز را فرا بگیرد. در نتیجه آرامش و راحتی از این جسم رنجور و بدن بیمار رخت
بربندد. این تن، تن سالمی نیست، جراحت و بیماری سراسر اعضا و جوارحش
را فرا گرفته شمشیری که ماغوط با آن مینوشت، قلم نیشدار طنز و تهکم بود،
که میکُشد و همه جوارح را تکه تکه میکند و جسدی را که کالبد شکافی مینماید همان تن رنجور و عذاب دیدهی شهروندان عرب است.
.
پن: برشی از شعر. تمام ترجمهها، ثبت شدهاند!
فرانسیس بیکن، که به خاطر نقاشیهای خام و پراحساسش شهرت دارد، پیچیدگیهای روان آدمی را به گونهای به تصویر کشید که کمتر هنرمندی جرات آن را داشت. خودنگاره او، خودنگاره نشسته (1972)، که در دورهای از آشوب شخصی عظیم خلق شده، نمونهای از سبک منحصربهفرد اوست: چهرههایی تحریفشده و تقریباً گروتسک که در پسزمینهای ساده و خالی قرار گرفتهاند. این اثر بازتابی از کاوش مداوم بیکن در شکنندگی زندگی است و به موضوعاتی چون مرگ، ترس وجودی، و درد عمیق تجربه انسانی میپردازد. عمق احساسی خام این نقاشی با بینندگان ارتباط برقرار میکند و گواهی است بر توانایی بیکن در تبدیل رنج شخصی به هنری جهانی و گیرا.
این عکس از بیکن، که در سال ۱۹۷۵ توسط عکاس مشهور هری بنسون گرفته شده، او را در کنار خودنگارهاش از سال ۱۹۷۲ نشان میدهد و تقابلی قدرتمند بین مرد و اثرش ایجاد میکند. این تصویر که در جریان نمایشگاه بیکن در موزه هنر مدرن (MoMA) نیویورک ثبت شده، بینشی به طبیعت مرموز این هنرمند ارائه میدهد. بیکن، با حالتی تقریباً تدافعی، در کنار نقاشیای ایستاده که از انزوا، رنج، و اجتنابناپذیری زوال سخن میگوید. این عکس بهخوبی دوگانگی شخصیت او را به تصویر میکشد: در حالی که نقاشی صداقتی بیرحمانه و خشن را به نمایش میگذارد، خود بیکن در ظاهر خونسرد به نظر میرسد و این تنش میان شخصیت عمومی او و احساسات تاریکی که در آثارش نهفته است را نشان میدهد.
نمایشگاه ۱۹۷۵ در MoMA لحظهای سرنوشتساز در حرفه بیکن بود و جایگاه او را بهعنوان یکی از بزرگترین نقاشان قرن بیستم تثبیت کرد. کاوش بیپروای او در وضعیت انسانی، همراه با مهارت فنی بیهمتایش، او را به هنرمندی تبدیل کرد که جوهره سرخوردگی پس از جنگ را به تصویر کشید. امروزه آثار او همچنان الهامبخش و چالشبرانگیزند و به بینندگان یادآوری میکنند که هنر قدرتی برای بیان ناگفتنیها دارد. تصویر تأثیرگذار بیکن در کنار خودنگاره نشسته نمادی قدرتمند از میراث پیچیده اوست: مردی که زندگی و کارش از هم جداییناپذیر بودند و هر دو به یک اندازه در پیچیدگی و شدت خود گیرا هستند.
«امروز همهٔ ما نقاشیهای ادوارد هاپر هستیم»: زنی تنها در یک سالن سینمای متروک، مردی بیکسوکار در آپارتمان مدرن خود، مغازهداری تنها، و مردمی که دور از هم سر میزهای تکی یا دونفری در یک غذاخوری نشستهاند.
هاپر تنهایی را موضوع کار تمام عمر خود کرد، او تصویر آدمهایی را میکشید که انگار هیچوقت در عمرشان به هیچ مهمانیای دعوت نشدهاند.
زندگی مدرن برای هاپر بیاندازه خصمانه است. موجودات بینوای هاپر نیازی به همهگیری ندارند تا به انزوا بروند. پنجرههایی با شیشههای سرد، ساختمانهای سربهفلککشیدهٔ شهری که آدمهای تکوتنهایش در آپارتمانهای مجزا زندگی میکنند، پمپبنزینهایی در وسط ناکجاآباد ــ برای هاپر ساختار شهرها و محیطهای مدرن ماشینی است که تنهایی تولید میکند. آدمهای نقاشیهای او هم نمیدانند باید چه کار کنند.
پیام هاپر این است که زندگی مدرن میتواند خیلی تنهاییآور باشد. آدمهای نقاشیهای او همانقدر در کنار دیگران در غذاخوریها و رستورانها تنها هستند که در کنار پنجرهٔ آپارتمانشان. از این جهت، او نمونهٔ بارزی از هنرمندان مدرن است.
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آن که سوخت او را کی ناله یا فغان است
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی
گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جان است
فیض_کاشانی
🔰برنده جایزه عکس یونیسف: کودکان در معادن زغالسنگ ، هند
🔹آنها هوای داغ ناشی از آتشهای زیرزمینی در حال سوختن را تنفس میکنند. به جای کتاب، کیسههایی را حمل میکنند، آب کثیف مینوشند و پابرهنه از میان گلولای سیاه عبور میکنند. و به جای زنگ مدرسه که آغاز درس را نوید میدهد، صدای کلنگها را میشنوند.
🍁
۱۸ تیر سالروز درگذشت
#کریمامامی
(زاده ۵ خرداد ۱۳۰۹ هندوستان -- درگذشته ۱۸ تیر ۱۳۸۴ تهران) نویسنده و مترجم
او ویراستار، منتقد هنری، روزنامهنگار و کارشناس کتاب و نشر و از انگلیسیدانان و مترجمان برجسته کشور بهشمار میرفت. ترجمه «گتسبی بزرگ» اثر اف.اسکات فیتزجرالد، همواره نام او را با ترجمه مشهور او به خاطر میآورد. همچنین دوستداران شرلوک هولمز در ایران او را بهعنوان مترجم سنتی ماجراهای این کاراگاه مشهور در ایران میدانند. وی ۲۴ داستان از ماجراهای شرلوک هولمز "که خود او شخصاً نیز بدان علاقه داشت" را ترجمه کرد که از سوی انتشارات طرحنو در چهار مجلد به چاپ رسید.
او علاوه برجنبه حرفهای، از نظر اخلاقی نیز زبانزد بود و فردی اخلاقگرا و عارف مسلک بهشمار میرفت. اکثر قریب به اتفاق کسانی که او را میشناختند، خوی خوش و اخلاقمداری وی را میستودند. وی در سال ۱۳۴۵ و در زمانی که در موسسه کیهان کار میکرد، با گلرخ ادیب محمدی "گلی امامی" در پاریس ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند شد.
ترجمهها و ویراستها:
با خشم بهیاد آر (۱۳۴۲) اثر جان آزبرن
گتسبی بزرگ (۱۳۴۴) اثر اف. اسکات فیتزجرالد
انسان و فضا (۱۳۴۹) اثر آرتور سی کلارک و سردبیران لایف
گراهام گرین (۱۳۵۳) اثر دیوید لاج
آپارتهید (۱۳۶۰) اثر آلکس لاگوما
ایرانیان در میان انگلیسیها: صحنههایی از تاریخ مناسبات ایران و بریتانیا (۶۵–۱۳۶۴) اثر دنیس رایت
ماجراهای شرلوک هولمز، کارآگاه خصوصی، اثر سر آرتور کانن دویل، ۴ج، تهران: طرح نو ۱۳۷۷–۱۳۷۲.
فن و هنر عکاسی اثر هادی شفائیه (۱۳۷۲) (ویراستار: کریم امامی)
فرهنگ معاصر انگلیسی - فارسی دوجلدی اثر سلیمان حییم (۱۳۷۶) (ویراستار: کریم امامی).
بالأخره همه یک روزی میمیرند
و صد سال دیگر کسی نمیداند که
ما که بودیم و چه کردیم و
و چگونه زندگی کردیم
پس بهتر است که
آنگونه که دوست داریم زندگی
کنیم و
آنگونه که دوست داریم
بمیریم.
کنزابورو اوئه
نویسنده ژاپنی
تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه
تو بودی که گفتی چمن می دود
تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری
به اَسرار خواهی رسید
تو را نام بردم
و ظاهر شدی
تو از شعلهی گیسوانت
رسیدی به من
من از نام تو
رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد
تو گفتی سلام
گل و سنگ برخاستند.
عمران_صلاحی
وقتی زندگی شگفتیاش را از دست داده است، وقتی همه آنچه به صورت ممکن جلوه میکرد حالا محال شده است، وقتی رویا کابوس است و خاطره دردآور و اندیشه اصرار به فراموش کردن، چطور میتوان نوشت؟ یا خواند؟_بد نیست. با همین شروع میکنم: چطور میخواهی بنویسی؟ یا بخوانی؟ ادبیاتی نیست. یا هست و کسی دیگر آن را قبول ندارد. چطور میشود قبولش داشت؟ چطور؟ صبح که به روزنامه نگاه میکنی میبینی جهان پر است از غیر ادبیات، غیر شعر. شب وقتی دست و پایت درد میکند، سرت منگ است، و گلویت به خس خس افتاده و دشوار نفس میکشی، چطور میتوانی آن کلمهها را بخوانی که میدانی دروغ است؟ چطور میتوانی به آدمهایی علاقمند شوی که میدانی غیرواقعی و ساخته خیالند؟ اما حالا برای خیال آدمها، حتی اگر نویسنده باشند ارزش قائل نیستی. میگویی رویاهایشان برای خودشان خوب است. به درد من و زندگی من نمیخورند. و نه من، هزارتای دیگر مثل من. ما که مثل سگ جان میکنیم و ماجراهای زندگیمان ماجرا نیست. رویدادهای بیسر و تهی است که هزار هزار بار، هزار سال است تکرار میشود و برای کسی مهم نیست.
#شب_هول
#هرمز_شهدادی