-
شعر، داستان، متن های ادبی و نقیضه پردازی و......
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم
📕 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال
@andishkadehiqbal
🧿 دل تراپی
@Del_Therapy
🌳 کتاب گویای من
@ketabegooya_man
🌻 سریال کوروش بزرگ
@JournalTourism
🍎 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🌳 «حافظ" فروغ" مولانا" خیام"»
@Ashaarmolana
🌻 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
🍎 روزانه یک جمله انگلیسی بیاموز ●[Bio]●
@biow_english
🌳 کتابخانه کودک و نوجوان
@childrenbook
🌻 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🍎 خانه شیک داشته باش🏡
@TazeineManzel
🌳 رمز و رازهای زندگی
@romanceword
🌻 دوره فن ترجمه زبان علوم سیاسی و متون مطبوعاتی
@policyinact
🍎 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم
@kalemnab
🌳 آموزش مراقبه" پاڪسازی" تقویت انرژے چاڪراها
@tabnahayteshgh
🌻 علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
🍎 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🌳 مسیر ارتقا
@shine41
🌻 کافه موزیک
@moosigi98
🍎 یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
🌳 اینجا ورزشکار باش
@MaryamTeam
💐 کسب درآمد در خانه برای بانوان
@banovanehonarmandvakarafarin
🌻 مجله ی هنری
@tasavirhonarie
🍎 دانستنی های زنان موفق
@successfulwomen1
🌳 زیباترین کلیپ ها و آموزش رقص
@sonatimahalli
🌻 هُنر شَراب زِندگیست 🍷
@Geraf_art
🍎 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🌳 خسروی آواز استاد شجریان
@stad_shajariyan
🌻 انگلیسی کامل Complete English
@englishteaching1398
🍎 استوری مناسبتی انگیزشی
@yefenjanaramsh
🌳 کتاب صوتی دزیـره مـتـن ناب📝
@dessEre
🌻 آرشیو فیلم مستند و سریال
@Luxvrix
🍎 آموزش عربی
@Dabiranarabi
🌳 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🌻 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🍎 روانشناسی +پرسش_پاسخ
@ChannelGanjineh_Ravan
🌳 دلنوشته های عاشقانه🍃
@najvayee
🌻 لغات انگلیسی GRE 3500
@gre3500book
🍎 در مسیر بیداری
@NoFalseLight
🌳 محفل شعر و آوا
@mahfelshearvaava
🌻 حضــرتعـشقمـولانایجان
@molaanayJaan
🍎 حال خووب بایک فنجان" قهوه☕️"
@Ghahvee_Ghajar
🌳 اخلاق و صفات اخلاقی ethics
@morality2026
🌻 دو زبانه انگلیسی و عربی
@Englishplus2025
🍎 آینه های خیال
@ayenehayekhiyal
🌳 جامعه شناسی/سینما/ادبیات
@r_kordbacheh
🌻 روانشناسی سیاه.کاریزما و بازی روانی
@Awarnex
🍎 آرشیو دوره پولی رایگان
@oreyex
🌳 گزین بیت های فارسی
@Takbeitfarsi
🌻 آموزش آسترولوژی و هوروسکوپ روزانه
@oyronx
🍎 سابلیمینال پاکسازی چاکرا
@sub_moonbrilliant
🌳 پایش سیاسی ایران
@ir_REVIEW
📙 ده دقیقه با کتاب🎙
@peyke_pouyesh
🌻 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🍎 باغ بهشت و سایه ی طوبی
@Bagebeheshtosaiietooba
🌳 « زیباترین اشعار شاعران »
@aftabmahtabi
🌻 بهترین آموزش مکالمهی عربی
@Holvah_Almohadasah
🍎 کتابخانه یفتلیها| دانایی،مطالعه،رشد
@Iftlis_library
🌳 تکه هایی از بهترین کتاب ها !
@beautifulminds4
🌻 جهانگردی و طبیعت زیبا
@afarinshokoh
🍎 بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🌳 جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🌻 آموزش ماورا ، پاکسازی
@beyondmeta666
🍎 مدار رشد
@buissness_womann
🌳 زیرخاکی های کمتر شنیده شده
@nuostalzhi
🌻 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
🍎 آموزش فنّ بیان & گویندگی
@amoozeshegooyandegi
🌳 قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🍀 آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🌻 نویسندگان بزرگ جهان (𝐏𝐃𝐅)
@PARSHANGBOOK_PDF
🍎 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
🌳 آموزش رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌻 قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanai
🍎 جامعهشناسی کاربردی | نظریهها و مفاهیم
@A_Quick_look_at_Sociology
🌳 یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
🌻 ••• آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
🍎 کتابهای صوتی « کاملارایگان »
@PARSHANGBOOK
🌳 آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
🌻 دانلود 50000 کتاب ورمان برتر (BOOK)
@book_and_roman_library
🍎 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🌳 آموزش ماساژ ویوگا
@yougasozok
🌻 درمان با گیاهان دارویی
@banoooakbari
🍎 عاشق پادکست های اینجا میشی
@OneThousandandOnePodcast
🍀 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
🍁🧿❄️ هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
معنای زندگی در آینهٔ رمان
رمانها یکی از ژرفترین میدانهاییاند که انسان در آن با معنای زندگی روبهرو میشود. اما این معنا در دورههای مختلف ادبی چهرههای متفاوتی به خود گرفته است. در رمانهای [کلاسیک] جهان هنوز ساختاری قابلفهم و نسبتا منسجم دارد. انسان در دل نظمی بزرگتر قرار میگیرد؛ نظمی که شاید مبهم باشد، اما حضورش انکار نمیشود. در آثار تولستوی، جین آستن، سروانتس یا ویکتور هوگو، معنا همچون جریانی زیرپوستی در جهان حضور دارد و شخصیتها با (رشد، خطا، عشق یا رنج)، به سوی آن نزدیک میشوند. در جنگ و صلح، هماهنگی با جریان زندگی معنایی عمیق میآفریند؛ در بینوایان، رحمت و بخشش راهی برای رستگاری میشود؛ و در غرور و تعصب، شناخت خویشتن و بلوغ عاطفی معنای زندگی را روشن میکند. در این جهان، انسان هرچند با بحران روبهروست، اما در نهایت میتواند جایگاه خود را در طرحی بزرگتر بیابد، طرحی که در آن اخلاق، سرنوشت، جامعه و حتی امر قدسی هنوز معنا دارند و به زندگی جهت میدهند. اما با ورود به قرن بیستم، این طرح فرو میریزد. جنگهای جهانی، فروپاشی ارزشهای سنتی، ظهور روانکاوی، تجربهٔ پوچی و گسستهای اجتماعی، جهان را به جایی تبدیل میکند که معنا دیگر [داده شده] نیست؛ باید ساخته شود. در آثار کافکا، کامو، سارتر، بکت یا جویس، انسان در جهانی بیپاسخ رها میشود. در مسخ، معنا از هم [میپاشد] و انسان در برابر جهانی بیرحم و بیتوضیح قرار میگیرد. در بیگانه اثر البرکامو، معنا نه در جهان بلکه در پذیرش پوچی و خلق آزادی شخصی شکل میگیرد. در داستان های کوتاه جیمز جویس معنا در جزئیات روزمره و جریان سیال ذهن پدیدار میشود. حتی در صد سال تنهایی مارکز، زندگی عادی با اسطوره آمیخته میشود تا معنایی تازه از دل تکرار و فراموشی بیرون بیاید. این آثار بهجای آنکه معنای زندگی را در ساختارهای بیرونی جستوجو کنند، آن را در (تجربهٔ فردی، در ذهنیت، در تنهایی و در مواجههٔ انسان با جهانی بیقاعده میجویند). اما در رمانهای کلاسیک، روایت خطی و اخلاقی است؛ معنا در پایان یا در تحول شخصیت آشکار میشود. اما در رمانهای مدرن، روایت شکسته میشود. زمان خطی نیست ذهن آشفته است و جهان بیثبات. این آشفتگی خود تجربهٔ انسان مدرن است. پروست در رمان (در جستجوی زمان از دسترفته) معنای زندگی را نه در رویدادها، بلکه در حافظه و زمان ذهنی جستوجو میکند. و بکت معنای زندگی را در سکوت، تکرار و انتظار بیپایان میجوید. حتی در رمانهای پسامدرن مانند آثار [ پینچن ]، معنا بهصورت شبکهای از نشانهها و ارجاعات ظاهر میشود که هیچ مرکز ثابتی ندارند. در نگاه کلاسیک انسان قابلفهم است؛ هرچند پیچیده، اما در نهایت در جهانی معنادار زندگی میکند. اما در نگاه مدرن ها انسان گسسته، تنها و بیپناه است؛ جهانی که در آن زندگی میکنند پاسخی نمیدهد، و همین بیپاسخی او را وادار میکند معنا را خود بیافریند. در کلاسیکها معنا همچون نوری دوردست است که شخصیتها به سوی آن حرکت میکنند؛ در مدرنها، معنا همچون شعلهای کوچک است که انسان باید در دل تاریکی از آن محافظت کند. به این ترتیب، رمانهای کلاسیک به ما نشان میدهند که معنای زندگی در هماهنگی با جهان و ارزشهای پایدار پیدا میشود، در حالی که رمانهای قرن بیستم نشان میدهند که معنای زندگی در مقاومت در برابر بیمعنایی جهان و در خلق معنای شخصی شکل میگیرد. کلاسیکها( ادبیات فرانسه، یا داستایفسکی)، میگویند: معنا هست؛ باید آن را کشف کنی. مدرنها میگویند: معنا نیست؛ باید آن را بسازی. و شاید همین تفاوت است که خواندن هر دو دوره را ضروری میکند. یکی به ما یادآوری میکند که جهان میتواند معنا داشته باشد، و دیگری به ما میآموزد که حتی اگر نداشته باشد، انسان میتواند آن را بیافریند.
ولي سقمُ أَيُّوبٍ وغُربةُ يونُسٍ
وأَحزانُ يَعقوبٍ ووَحشةُ آدمِ
من همزمان، بیماری ایوب و غربت یونس و اندوهای یعقوب و وحشت و تنهایی آدم را با خود دارم
الوأواء_الدمشقی
ز حال #تشنه_لبان_خنجر ترا چه خبر؟
#فرات را ز #شهیدان_کربلا چه خبر؟
تمام عمر به بیگانگان برآمده ای
دل ترا ز سخنهای آشنا چه خبر؟
مرا چگونه شناسد سپهر خود نشناس؟
خبرنیافته از خویش را زما چه خبر؟
ز پشت آینه روی مراد نتوان دید
تراکه روی به خلق است از خدا چه خبر؟
یکی است نسبت خارو حریر در ره من
مرا که از سر خود فارغم ز پا چه خبر؟
ترا که نیست خبر از هوای عالم آب
ز لطف آب و ز کیفیت هوا چه خبر؟
توان به درد رسیدن ز راه آگاهی
مراکه محو بلاگشتم از بلاچه خبر
ز حال #صائب مسکین که خاک ره شده است
تراکه نیست نگاهی به زیر پا چه خبر
#صائب_تبریزی
زمانی که به تو داده شده آنقدر کوتاه است که با از دست دادن یک ثانیه، در واقع تمام زندگیات را از دست میدهی، زیرا زندگی طولانیتر نیست، همیشه به اندازه همان زمانی است که از دست میدهی.
پس اگر راهی را شروع کردی، ادامه بده، در هر شرایطی فقط میتوانی برنده شوی، هیچ ریسکی نیست، شاید در نهایت گردنت را بشکنی، اما اگر بلافاصله پس از اولین قدمها برمیگشتی و از پلهها پایین میدویدی، شاید همان ابتدا گردنت را میشکستی، و این نه «شاید» بلکه قطعی است.
پس اگر در این راهروها چیزی نیافتی، درهای دیگر را باز کن، اگر پشت این درها چیزی نیافتی، طبقات جدیدی هست، اگر در بالا چیزی نیافتی، بالاتر پرواز کن با پلههای جدید. تا وقتی که بالا رفتن را متوقف نکنی، پلهها تمام نمیشوند، آنها زیر پای تو که بالا میروی رشد خواهند کرد.
فرانتس کافکا
راهِ گریزی نبود،
عشق آمد و جانِ مرا
در خود گرفت و
خلاص!
من در تو
همچون جزیرهای خواهم زیست.
شیرکوبیکس
.
دو بانوی خانه دار در حال حمل آب و زباله،
تهران دروازه غار تابستان سال 1357
شعر منتشر نشدهای از سیدعلی صالحی
تحلیلِ حلاوتِ مرگ
دیگر کسی را به یاد نمیآورم،
گاهی فقط جنازهٔ خستهٔ خود را
به سختی
از این شانه به آن شانه
جا به جا میکنم.
آخر این چه روزگاریست
که حروف از کنار آمدن
با هر کلمهای
احتیاط میکنند.
حالا متوجه میشوی…
آدمی چرا از آدمی
هراسان است؟!
وقتی که شب
با هزار دست تاریک
تکانم میدهد: بیدار شو !
من چطور به روشناییِ لرزانِ این شمعِ مُرده
اعتماد کنم!؟
تنهایی
تنهایی
تنها… تنهایی خوب است،
هر چند تنهایی
تاوانِ هولآوری دارد.
عشق؛ آنچه علم امروز واقعا میداند
آگاهیبخشی سلامت
عشق از آن مفاهیمی است که هزاران سال موضوع شعر، فلسفه و دین بوده است؛ اما در چند دهه اخیر به یکی از موضوعات جدی پژوهشهای علوم اعصاب، روانشناسی و زیستشناسی تکاملی نیز تبدیل شده است. برخلاف تصور رایج، علم امروز عشق را صرفا یک احساس یا هیجان زودگذر نمیداند، بلکه آن را نوعی سامانه پیچیده زیستی، روانی و اجتماعی میشناسد که رفتار انسان را به سمت ایجاد و حفظ پیوندهای عاطفی هدایت میکند.
مطالعات تصویربرداری مغزی نشان میدهند هنگام عاشق شدن، بخشهایی از مغز که با انگیزش، پاداش و تمرکز بر یک هدف خاص مرتبطاند فعال میشوند. به همین دلیل عشق میتواند فرد را سرشار از انرژی، امید، اشتیاق و گاه حتی وسواس ذهنی کند. با این حال، عشق صرفا نتیجه فعالیت چند ماده شیمیایی یا یک "هورمون عشق" نیست. اکسیتوسین تنها یکی از اجزای این فرایند پیچیده است و به تنهایی قادر به توضیح عشق انسانی نیست.
عشق پدیدهای تقریبا جهانی است و در اغلب فرهنگهای شناختهشده انسانی مشاهده میشود. عشق صرفا یک قرارداد فرهنگی نیست، بلکه ریشههای تکاملی نیز دارد. بسیاری از دانشمندان معتقدند عشق در طول تکامل به شکلگیری پیوندهای پایدار میان انسانها کمک کرده و احتمال همکاری بلندمدت برای پرورش فرزندان را افزایش داده است.
آنچه در آغاز یک رابطه تجربه میکنیم با آنچه در روابط پایدار و طولانیمدت وجود دارد یکسان نیست. شور و هیجان اولیه معمولا به مرور جای خود را به دلبستگی، اعتماد، حمایت متقابل و احساس امنیت میدهد. به همین دلیل دوام یک رابطه بیشتر به مهارتهای ارتباطی، توانایی حل تعارض، احترام متقابل و اعتماد وابسته است تا شدت احساسات اولیه.
از سوی دیگر تجربههای اولیه زندگی میتوانند بر شیوه عشق ورزیدن ما اثر بگذارند؛ اما این الگوها سرنوشت قطعی انسان نیستند و در طول زندگی قابل تغییر و اصلاحاند.
با وجود پیشرفتهای چشمگیر، پژوهشگران همچنان بر سر این موضوع بحث دارند که آیا عشق یک پدیده واحد است یا مجموعهای از فرایندهای متفاوت. بهعلاوه بخش بزرگی از تحقیقات موجود در جوامع غربی انجام شده و تعمیم کامل آنها به همه فرهنگها نیازمند احتیاط است.
▫️دیدگاههای مختلف در مورد عشق
- عصبشناختی: عشق محصول شبکههای مغزی و سیستم پاداش است.
- تکاملی: عشق سازگاری برای حفظ پیوند و پرورش فرزند است.
- فرهنگی: فرهنگ تعیین میکند عشق چگونه تجربه و تفسیر شود.
- شناختی: عشق تا حدی نتیجه ارزیابیها، باورها و تفسیرهای ذهنی است
▫️پنج توصیه به پدر و مادرهایی که فرزندانشان در آستانه عاشقی هستند
- عشق را انکار یا تحقیر نکنید.
برای نوجوان یا جوان عاشق، این احساس کاملا واقعی است. تمسخر یا کوچک شمردن آن معمولا فقط فاصله عاطفی ایجاد میکند.
- بیشتر گوش دهید تا قضاوت کنید.
فرزندتان بیش از نصیحت، به شنیده شدن نیاز دارد. گفتوگوی محترمانه بسیار مؤثرتر از بازخواست و کنترل است.
- میان احساس و تصمیم تفاوت بگذارید.
عاشق شدن تا حد زیادی غیرارادی است؛ اما تصمیمهای مهم زندگی باید آگاهانه و مسئولانه گرفته شوند.
- رابطه سالم را آموزش دهید.
احترام متقابل، صداقت، مسئولیتپذیری و توانایی حل اختلاف، بسیار مهمتر از هیجانهای اولیه هستند.
- پناهگاه امن بمانید.
اگر روزی رابطه شکست خورد، فرزند باید بداند هنوز میتواند بدون ترس از سرزنش به والدین خود مراجعه کند.
▫️پنج توصیه به فرزندانی که در آستانه عاشقی هستند
- احساساتت را جدی بگیر، اما مطلق نکن.
عاشق شدن تجربهای واقعی و ارزشمند است؛ اما هیچ احساسی، هرچقدر هم نیرومند باشد، جایگزین تفکر و قضاوت نمیشود.
- میان دوست داشتن و شناختن تفاوت بگذار.
ممکن است کسی را عمیقا دوست داشته باشی، اما هنوز او را بهخوبی نشناخته باشی. شناخت شخصیت، ارزشها، شیوه برخورد با مشکلات و مسئولیتپذیری زمان میخواهد.
- مراقب از دست دادن خودت باش.
عشق سالم قرار نیست هویت، دوستان، اهداف، تحصیل یا استقلال فکری تو را از بین ببرد. رابطه خوب زندگی را غنیتر میکند، نه محدودتر.
- نشانههای هشدار را نادیده نگیر.
دروغگویی، تحقیر، کنترلگری، حسادت افراطی، خشونت کلامی یا تلاش برای قطع ارتباط تو با خانواده و دوستان، نشانه عشق عمیق نیست؛ نشانه رابطه ناسالم است.
- برای تصمیمهای بزرگ عجله نکن.
هیجانهای آغازین رابطه معمولا قویتر از قضاوت منطقی هستند. زمان، یکی از بهترین ابزارهای شناخت است. بسیاری از واقعیتها فقط در گذر زمان آشکار میشوند.
عشق نه صرفا یک احساس است، نه صرفا یک هورمون، و نه صرفا یک قرارداد فرهنگی؛ بلکه سامانهای زیستی، روانشناختی و اجتماعی است که برای ایجاد و حفظ پیوندهای انسانی شکل گرفته و سپس توسط تجربههای فردی و فرهنگ، معنا و جهت پیدا میکند.
و راههای ما چون ما است: گاه سنگلاخ، گاه آباد، گاه پیچاپیچ، گاه راست. و ما راههایی دیگر در خود داریم. راهی از اندوه، راهی از شادمانی، راهی از دوست داشتن، راهی از اندیشیدن، راهی از رَستن.
راهْ زندگیست. راهْ خودِ آدمیست. و آدمی راهیست هرچند کوتاه، روان بر صفحۀ بیکران هستی.
🎥: جادهها (۲۰۰۵)
—عباس کیارستمی
مـژده اے دل پیڪِ جـانـان مے رسد
ڪُشتـه گان عشـق را جـان مے رسد
صبحِ وصل آمد شبِ هجران گذشت
دردِ بے درمان بـه درمـان مے رسـد
فروغی_بسطامے
بقينا خايفين ... بقينا خايفين
نگرانی کارمان شده ... نگرانی کارمان شده
على فين يا حزن آه مودّينا
ای غم میخواهی ما را به کجا برسانی
بقينا عايزين ... بقينا عايزين
احساس نیاز میکنیم ... احساس نیاز میکنیم
في الدنيا حضن آه... يقوينا
به آغوشی که در دنیا قوت قلبمان باشد
على وجع الأيام
در برابر دردهای روزگار
على جرح ما بينام
در برابر زخمی که آرام نمیگیرد
على كل اللي تحبه بقلبك يبعد والسلام
در برابر کسانی که عاشقشان میشوی اما میروند و تنهایت میگذارند
وأنا ياما حبيت بقلبي وشالتهم عيوني
من بارها عاشق شدم و برایشان سنگ تمام گذاشتم
و سابوني في الحيرة افكر هم اللي سابوني
اما آنان که ترکم کردند تنها افکار پریشان برایم باقی گذاشتند
وأنا زيك في العشق دايما سهرانة عيوني
من هم در عشق مانند تو چشمانم رنگ خواب را نمیبیند
طب أقولك ساعات بنسى إن تنام جفوني
حتی گاهی فراموش میکنم پلکهایم را روی هم بگذارم
من وجع الأيام
از دردهای روزگار
من جرح ما بينام
از زخمی که آرام نمیگیرد
من كل اللي تحبه قلوبنا يبعد والسلام
از تمام آنهایی که قلبهایمان به آنها عشق میورزند اما میروند و تنهایمان میگذارند
شعر: نصر_محروس
در مذاکره با فرستادهی خارجی، هر چه از عظمتِ تاریخ و فرهنگ ایران گفتم؛ او با تمسخر نگریست و گفت اینها که گذشته است امروز چه دارید؟
آن لحظه قلبم فشرده شد نه از گستاخی او بلکه از حقیقت تلخی که در کلامش بود.
محمد علی فروغی
روزی خواهم آمد
و پیامی خواهم آورد
در رگها نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید...خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد ...زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید ...کور را خواهم گفت چه تماشا دارد باغ...دوره گردی خواهم شد ..کوچه ها را خواهم گشت ..جار خواهم زد ..آی شبنم ..شبنم ...شبنم ...رهگذر خواهد گفت ..راستی را شب تاریکی است ...کهکشانی خواهم دادش .....روی پل دخترکی بی پاست ،دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام، از لبها خواهم برچید
هر چه دیوار، از جا خواهم بركند
رهزنان را خواهم گفت: كاروانی آمد بارَش لبخند!
ابر را پاره خواهم كرد
من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دلها را با عشق، سایه ها را با آب، شاخهها را با باد...و بهم خواهم پیوست ،خواب کودک را با زمزمه زنجره ها .....بادبادک ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پیش اسبان گاوان علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیان تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتی در راه ..من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری، میخكی خواهم كاشت
پای هر پنجرهای شعری خواهم خواند
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم كرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت...
سهراب سپهری_شعر و پیامی در راه
.
به آرامی میگذرد،
روشنایی از پس روشنایی،
روز در پی روز،
و ماه به دنبال ماه.
پلکهای سرسخت اما
تصویری مشابه را مدام برمیسازند.
زیستن سهل است،
زندگی اما دشوار.
خوزه آنخل بالنته
نامه اول
غلامحسین ساعدی به طاهره کوزهگرانی
اجرا محسن عظیمی
برایم نامه بنویس. یک نامهی تو میتواند مرا امیدوار و دلگرم کند و سختی این روزهای لعنتی را قابل تحمل کند.
#غلامحسین_ساعدی
-نامه به طاهره کوزهگرانی
🙏🌹🙏
در پاییز ۱۹۳۹، درست در آستانه شروع جنگ جهانی دوم، دانشجویان دانشگاه آکسفورد دچار سردرگمی شدید شده بودند. آنها فکر میکردند در حالی که سایه جنگ جهانی روی سرشان است، درس خواندن، کار کردن و پروژههای شخصی کاری عبث است و باید همه چیز را متوقف کنند.
سی. اس. لوئیس (نویسنده و اندیشمند بزرگ بریتانیایی) در کلیسای دانشگاه آکسفورد خطاب به آنها سخنرانی معروفی کرد که بعدها تبدیل به یک مانیفست زندگی شد:
احمقانهترین کار این است که کارهای مهم زندگیتان را به تعویق بیندازید تا شرایط جنگی یا بحرانها تمام شوند. زندگی انسان هیچوقت "عادی" نبوده است. بشر هرگز در صلح و ثبات مطلق زندگی نکرده.
اگر نسلهای قبل از شما میخواستند منتظر بمانند تا شرایط کاملاً آرام و بیخطر شود، بشر هرگز هیچ جادهای نمیکشید، هیچ خانهای نمیساخت، هیچ کتابی نمینوشت و هیچ تجارتی را آغاز نمیکرد.
بحرانها و جنگها شرایط جدیدی خلق نمیکنند؛ آنها فقط به ما یادآوری میکنند که زندگی همیشه ناپایدار است. پس کارهای خود را آغاز کنید و پیش ببرید، گویی هیچ اتفاقی در جریان نیست؛ چرا که زمان منتظر صلحِ ایدهآل شما نمیماند.
زندگی جریان دارد....!
🍃آدم حسابیها چه شکلی هستند؟
آدام گرنت (Grant)استاد دانشگاه پنسیلوانیا، کتاب معروفی دارد به اسم، بده و بستان که در آن با استناد به معتبرترین پژوهشها، نشان میدهد که چطور تعاملات ما با دیگران به موفقیت و خوشبختیمان منجر میشود.
در بخشی از این کتاب گرنت میپرسد....:
«آدم حسابیها چه شکلی هستند....؟»
و پاسخ میدهد.......
در کانادا یک جایزهای هست به نام «جایزه آدم حسابی سال».
این جایزه را به کسی میدهند که یک دستاورد بزرگی برای جامعهاش داشته باشد.
در یک بررسی فریمر (Frimer) و واکر آمدند ببینند برندههای این جایزه چه ویژگی مشترکی دارند که آنها را آدم حسابی کرده است. به عبارت دیگر؛ آدم حسابیها چه شکلی هستند!
آنها برای رسیدن به پاسخ سوال از برندگان این جایزه دعوت کردند تا در یک مجموعه مصاحبه و آزمون شرکت کنند و شروع کردن به بررسی عمیق ابعاد مختلف شخصیت و زندگی آدم حسابیها.
نتیجه پژوهش نشان میداد:
۱-اولین ویژگی یک آدم حسابی
«نوع دوستی» است
آدم حسابیها، فارغ از پست، مقام، منصب و داشته و نداشتهها، عاشق خیر رساندن به دیگری هستند و بدون هرگونه انتظار، چشم داشت و منّتی، وقتی کاری از دستشان برای یکی بربیاد، دوست دارند آن کار را انجام بدهند.
۲-دومین ویژگی آدم حسابیها
«شفقت به خود یا مهربانی با خود» است.
یک آدم حسابی، در کنار عشق به دیگری (Other-interes)، خودش را هم عمیقاً و قلباً دوست دارد (Self- interest) و با خودش خیلی مهربان است.
وقتی گرفتاری برایش پیش میآید، راحتتر میپذیرد و کمتر به خودش آسیب میزند.
و در نهایت؛
۳-سومین ویژگی یک آدم حسابی
«صداقت است»
شما از یک آدم حسابی، حس نمایشی، فیک بودن و ظاهرسازی نمیگیرید. آدم حسابی کاملاً اورجیناله و این را میشود خیلی ساده فهمید که دارد نقش بازی میکند یا واقعاً اینطوری هست.
🔚خلاصه کلام این که:
آدم حسابی بودن نه به تیپ، قیافه یا داشتهها و نه به لاکچری بازی و برند پوشیدن هست. همه اینها به تبی و شبی بنده، آدم حسابی واقعی کسی است که در کنار «دوست داشتن خودش«، در روابط« صادقانهاش»«به دیگران عشق» بدهد و عشق بگیرد و حالی را خوب کند
گاهی از کسانی که هیچ چشمداشتی به آنها نداری، مهربانیای میبینی که از نزدیکترینها دریغ شده بود.
#بیگانه
#آلبر_کامو
آه، باران
ای امید جان بیداران؛
بر پلیدیها، که ما عمریست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟
#فریدون_مشیری
روزی خواهد آمد
روزی نو
پشت به زمستان
رو به بهار
کبوتر سپید
بال خواهد گشود از سر بام
ماهی قرمز
چرخ خواهد زد در بلور جام
و دل که رهیده از هر چه دام
کلاه از سر بر میدارد
نگاهت میکند
و بلند میگوید:
سلام!...
افسانه_نجاتی
«من تمام راه را تنها سفر کردم؛ تسلی خاطرم این است که زیر بار قدردانی از کسی نیستم.
Читать полностью…
ما همه،هم خوب و هم بد،هم خیر و هم شر هستیم و اگر شما هیچ ناپاکی و پلیدی در خودتان نمی بینید، دلیلش آنست که خوب به خودتان نگاه نکرده اید!
استنلی کوبریک
در مدیح درخت
در شاهنامهٔ فردوسی میخوانیم که قیصر روم، شاپور ذوالاکتاف را که به هیبت بازرگانی برای گشتوگذار و تماشا به روم رفته بود اسیر میکند. تخت ایران بی شاه میماند و قیصر به ایران حمله میکند. شاپور به کمک کنیزکی ایرانیتبار از زندان قیصر میگریزد و به ایران بازمیگردد. قیصر را که با لشکرش در ایران مشغول سورچرانی و عیشوعشرت است شکست میدهد و اسیر میکند. قیصر زنهار میخواهد و شاپور میپذیرد در ازای شروطی جان او را نگیرد. یکی از این شروط که در نظرم بسیار جلوه کرد این است که قیصر باید در ازای هر درختی که از ایران بریده یکی دیگر بکارد!
دگر هرچ از ایران بریدی درخت
_نبرّد درخت گَشَن نیکبخت!_
بکاری و دیوارها برکُنی
ز دلها مگر خشم کمتر کنی!
در اهمیت درخت همین بس که در شاهنامه پدید آمدن زرتشت پیغامبر هم با روییدن درختی از زمین همراه است. درواقع حضرت زردشت به نوعی به درختی تشبیه شده که در کاخ گشتاسپ رویید. درختی که برگش پند است و بارش خرد.
چو یک چند سالان برآمد بر این
درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسپ بمیان کاخ
درختی گشنبیخ بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد
کسی کز خرد برخورد کی مِرَد!
درخت نزد ایرانیان عزیز و مقدس است و بریدن آن شوم دانسته میشود. به قول نظامی «درختافکن بود کمزندگانی».
قصهٔ پرغصهٔ قطع و مثله کردن سرو کاشمر به فرمان متوکل عباسی، و پس از آن نوحهگری پرندگانی که بر شاخههای سبز و سربهفلکبردهٔ آن لانه ساخته بودند به زیبایی در تاریخ بیهق نقل شده است:
«المتوکل علی الله جعفر بن معتصم خلیفه را این درخت وصف کردند. نامه نوشت به عامل نیشابور که باید آن درخت ببرند و بر گردون نهند و به بغداد فرستند و جمله شاخهای آن در نمد دوزند و بفرستند...»
و هوس امیر ملعون این بود که از نجارها بخواهد تنه و شاخههای درخت مرده را برایش دوباره بر هم بدوزند و سوار کنند تا بتواند درختی که وصف شکوه و زیباییاش را شنیده تماشا کند و پس از آن، چوبهایش را در ساختن بنا به کار ببرند.
«پس گبرکان جمله جمع شدند و خواجه ابوالطیب را گفتند ما پنجاه هزار دینار زر نیشابوری خزانهٔ خلیفه را خدمت کنیم تا از بریدن درخت درگذرد، چه هزار سال زیادت است تا این درخت کِشته بودند، تا بدین وقت هزار و چهارصد و پنج سال بود. و گفتند که قلع و قمع این مبارک نیاید. پس عامل نیشابور گفت متوکل نه از آن خلفا و ملوک بوَد که فرمان وی بر وی رد توان کرد... مدتی روزگار صرف کردند تا ارّهٔ آن بساختند و اسباب آن مهیا کردند...
چون بیفتاد در آن حدود زمین بلرزید و کاریزها و بناهای بسیار خلل کرد و نماز شام انواع و اصناف مرغان بیامدند چندانکه آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری میکردند بر وجهی که مردمان از آن تعجب کردند...»
البته که سنگینی و نامبارکی و نکبت کشتن درخت کهن گریبان خلیفهٔ هوسباز شقی را گرفت و او پیش از رسیدن جنازهٔ درخت، در مجلس لهو کشته شد.
..
شما اگر روزنامه نخوانید از اخبار بی اطلاعید ، اما اگه روزنامه بخوانید از واقعیت بی اطلاعید !
کتاب درست برعکس این جمله است، اگر کتاب نخوانی از واقعیت بی اطلاعی، مطالعه باعث میشه همه چیز رو واقعیتر ببینی و اتفاقات پیرامونت رو بهتر درک کنی ...
مارک تواین