ayenehayekhiyal | Unsorted

Telegram-канал ayenehayekhiyal - آینه های خیال

587

@ayenehayekhiyal ادبیات دیدن چهره‌ی دیگر زندگی است. ما در اینجا تحلیل و نوشته‌های ادبی را با شما خوبان به اشتراک می‌گذاریم.

Subscribe to a channel

آینه های خیال

‍ 🔹 دهخدا و ابداع اتصالات فرهنگی معاصر برای ایران
#دکترسیناجهاندیده

فرهنگ  دهخدا یک حافظه‌ی تاریخی برای ایران معاصر است. عناصری که در این فرهنگ بر آن تاکید شده است، چیزهایی است که جهان تاریخی ایران معاصر را ساخته است. از این نظر فرهنگ دهخدا مخزن ایدئولوژیک و خاستگاه نشانه‌مند حافظه‌ی تاریخی معاصریت ماست. این فرهنگ نشان می‌دهد که بنیان‌گذاران فرهنگ معاصر ایران چگونه فرهنگ پیش و بعداز  اسلام ایران را قرائت کرد‌ه‌اند، چگونه اتصالات فرهنگی خاصی را ابداع و چگونه قرائت ویژه‌ای از فهم ادبیات معاصر ایران به دست دادند. در همین کتاب است که  روابط علی ویژه‌ای بین برخی کتاب‌ها  اختراع می‌شود. به عنوان مثال در همین کتاب بود که خویشاوندی ایدئولوژیک بین تاریخ بیهقی و شاهنامه‌ی فردوسی برقرار شد.  رد پای تاریخی  متون ادبی دانشکده‌های ادبیات  را می‌توان در همین کتاب دید. اینکه چرا باید شعر رودکی و حافظ و سعدی  مولوی را در دوره کارشناسی ادبیات خواند؟. و اینکه چه رابطه‌ای بین متونی نثری چون تاریخ بیهقی، سیاست‌نامه، قابوس‌نامه و کلیله و دمنه و جهانگشا وجود دارد؟ فرهنگ دهخدا چیزی از برساختن ذوق ایرانی در حافظه خود دارد که در کمتر کتابی می‌توان سراغ گرفت. آنچه امروز مردم ایران از ادبیات تخیل می‌کنند بخش زیادی برساخته اتصالات فرهنگی برساخته‌ی کسانی چون دهخدا، بهار، پیرنیا پورداود و دیگران است. از این جهت  فرهنگ دهخدا را می‌توان از نظر تبارشناسی معاصریت و هویت ایرانی بررسی کرد. آنچه امروز ما از ادبیات ایران داریم حاصل اختراع گروهی از بنیانگذاران فرهنگ معاصر است. فرهنگ هرگز ذات مثالی ندارد. در واقع فرهنگ توسط ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌ها ابداع می‌شود.
ااگر تحقیقات محمد تقی بهار  را در نسبت با  تحقیقات دهخدا سنخ‌شناسی کنیم به یک رده‌بندی ویژه و مشترک  می‌رسیم. در هر دو،  گفتمان ناسیونالیسم فعال است و هر دو در حال بر ساختن ایران جدیدند. اگر دهخدا نثر  تاریخ بیهقی را به عنوان شاهد نمادین وارد فرهنگ دهخدا می‌کند، بهار همین کار را در سبک‌شناسی خود انجام می‌دهد. اگر دهخدا ایرانی ترین متن‌ها پیشامدرن را به عنوان فارسی اصیل انتخاب می‌کند محمد تقی بهار افسانه یعقوب لیث را با انتشار تاریخ سیستان  تبدیل به افسانه ناسیونالیستی می‌کند.  همین اتصالات گفتمانی را می‌توان در روایت سازی پیرنیا از تاریخ پیش اسلام یافت. استاد پورداود هم  با همین رویکرد در حال پیوند زدن نسبت فرهنگی ایران معاصر و اوستا بود. ذبیح الله صفا تز دکترای خود را به حماسه‌سرایی اختصاص داد و دکتر معین اولین دکتر ادبیات دانشگاهی ایران تز خود را مزدیسنا و ادب فارسی انتخاب کرد  تا زیر نظر استاد پور داوود بتواند بخش از اتصالات فرهنگ معاصر را بسازد.
🦋🦋

@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

اگر به دست من افتد
فراق را بکشم
که روز هجر سيه باد و
خان و مان فراق

#حافظ

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

‍ در نیلوفر بامدادی
دیده‌ام امروز
زندگانی خویش را


ع.پاشایی
لاک پوک زنجره

بامدادتان نیلوفری


۷ اسفند زادروز عسکری پاشایی 
معروف به "ع. پاشایی" 

نویسنده و مترجم بزرگ ایرانی


#موسیقی
#بی‌کلام

🦋🦋
@ayenehayekhiyal
‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

آینه های خیال

پیام تسلیت رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی در پی درگذشت «عبدالمجید ارفعی»

▪️دبا: «عبدالمجید ارفعی»، ایلام‌شناس برجسته و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، صبح چهارشنبه، ششم اسفند در ۸۶ سالگی دار فانی را وداع گفت.

▪️به‌همین‌مناسبت رئیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی پیام تسلیتی صادر کرد که در متن آن آمده است:

▪️«فقدان ایلام‌شناس برجسته و استاد بی‌همانند فرهنگ و زبان‌های باستانی و‌ مترجم خطّ میخیِ ایلامی، جناب آقای دکتر عبدالمجید ارفعی مایۀ تأسّف و اندوه بی‌پایان شد.

▪️ترجمۀ «گل‌نبشته‌های باروی تخت‌جمشید» در قالب کتاب‌ سه‌جلدی در سال ١٣٨٧ و نیز «فرمان کوروش بزرگ» در سال ١٣٨٩ که از سوی انتشارات مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی منتشر شد، یکی از فراوان‌خدمات این ایران‌شناس فقید به میهن‌ ماست.

▪️اینجانب درگذشت استاد ارفعی را به خانواده، دوستان، شاگردان و جامعۀ باستان‌پژوهی و زبان‌شناسی ایران تسلیت می‌گویم و آرامش روان‌ او را از درگاه پروردگار مسئلت می‌کنم.»

کاظم موسوی بجنوردی
۶ اسفند ١۴٠۴

▪️به اطلّاع می‌رساند آیین تشییع شادروان دکتر عبدالمجید ارفعی، جمعه، هشتم اسفند، ساعت ١٠ صبح در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به‌نشانی میدان شهید باهنر (نیاوران)، خیابان شهید پورابتهاج (کاشانک)، نرسیده به سه‌راه آجودانیه، شمارۀ ٢١٠ و آیین تدفین ایشان، یک‌شنبه، دهم اسفند، ساعت ١٠ صبح در حافظیّۀ شیراز برگزار می‌شود.
@cgie_org_ir

Читать полностью…

آینه های خیال

‍ بانو دکتر زهرا (کیا) خانلری

دکترعبدالرضا مدرس زاده

ششم اسفند سالگرد درگذشت بانو دکتر زهرا کیا همسر استاد دکتر پرویز ناتل خانلری است که در این سه دهه پس از درگذشت ایشان تقریبا کمتر نامی از ایشان برده شده‌است(هر دو و استاد نامدار به فاصله شش ماه در شهریور و اسفند ١٣۶٩ از دنیا رفتند)

نخستین نکته درباره شادروان دکتر زهرا کیا انتساب او به خاندان جلیل‌القدر مراجع و علمای شیعه است. او دختر هادی کیا فرزند شهید آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری ( مرجع بر دار شده عصر مشروطه) است که بعدها با تغییر نام خانوادگی از کنار شهرت آن روحانی شهید گذشتند و اعتنایی به آن نداشتند.

بانو زهرا کیا و آقای پرویز ناتل هر دو در دانشگاه تهران ادبیات فارسی می‌خواندند و ارتباط درسی ایشان به ازدواج منجر شد که بعدها همکاری‌های علمی گسترده‌ای را رقم زدند.

طبعا زندگی علمی دکتر خانلری با فراز و نشیب‌های سیاسی عهد پهلوی هم همراه بود که به‌ناچار؛ عوارض آن در دوازده سال زیستن ایشان (زن و شوهر) در عصر انقلاب‌اسلامی دامنگیرشان بوده‌است.

با این همه؛ هنوز هم طبیعی نمی‌نماید که برای نخستین بانوی ایرانی که دکتری زبان و ادبیات فارسی را گرفته‌است و کتاب‌هایی گوناگون را نوشته و ترجمه کرده‌است، کسی حرفی نمی‌زند و حتی نهادهای سخت‌کوش در برکشیدن سهم زنان در جامعه ایرانی از این نمونه عالی سخت‌کوشی زن دانشمند ایرانی گذشته‌اند و گویا قرار نانوشته‌ای است که برخی‌ها به هیچ شکل و هیچ‌کجا منبع و مرجع و قابل استناد نباشند. اما واقعا رساله دکتری چنین بانویی که با استاد ملک‌الشعراء بهار گذرانیده است، ارزشش کمتر از ورق‌پاره‌هایی است که برخی تهی‌مایگان را در کف پیاده‌رو خیابان مقابل دانشگاه تهران به دکتری می‌رساند؟

بی‌توجهی به میراث بانویی که پشت‌صحنه مجله‌ای نامدار و ماندگار چون سخن کار کرده و نوشتنی‌هایی را نوشته‌است، نشان از سلیقه‌ای عمل‌کردن ما هم دارد وگرنه آثار قلمی چنین بانویی که بزرگترین هنرش، همدمی و همراهی با دانشمندی چون دکتر خانلری است شایسته این اندازه رویگردانی نیست.

به تلخی بایست نوشت وقتی برخی دویدن‌ها و به نفس‌افتادن‌ها و این همه انجمن و موسسه فرهنگی و ادبی دایر کردن‌ها، برای پاره‌ای کسان، چیزی بیشتر و بهتر از دست‌مایه‌شدن برای ارتقاء مرتبه و پیشرفت‌های ناگهانی اداری، نیست، چگونه انتظار داریم که دانشجوی نوجوی امروز که شیفته دانستن و شنیدن و بالیدن است، بی داشتن راهنمایان امین و دقیق راه به جایی ببرد؟
🦋🦋
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

"سایه، یادگاری از نسلی جستجوگر"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

اغلبِ شاعرانِ نوپردازِ معاصر اهلِ تجربه‌گری در ساحاتِ گوناگون بودند. هم «افسانهٔ» نیما ما را افسون‌می‌کند، هم ثمرهٔ بیست‌سال نوجوییِ مستمرّ و تدریجیِ او در شکلِ تازه سیراب‌مان‌ می‌سازد و هم تفنّن‌هایش در دیگر قالب‌ها و گونه‌های شعر به ما امکان‌می‌دهد به زوایای زندگی و تناقض‌های احتمالیِ ذهنش راه‌ببریم. آثارِ منثورِ نیما نیز بسیار متنوّع است. و چه خوب که اغلبِ این تجربه‌ها منتشر شد و اکنون در اختیار ماست. این تنّوع‌طلبی در شاملو و اخوان و فروغ و سهراب نیز دیده‌می‌شود. شاملو عمری را بر سرِ ادبِ عامه نهاد و مجلّه‌های رنگین درآورد؛ اخوان مقاله‌ها درباب شعر و ادبِ دیروز و امروز ‌نوشت و نظریّات نیما را تثبیت‌کرد؛ سهراب نقّاشی بزرگ بود و فروغ نیز سیاهی‌های زندگیِ جذّامی‌ها را به فیلمی شاعرانه بدل‌کرد.

سایه نیز از همین تبارِ جستجوگر است. او در کارنامهٔ شعری‌اش، در کنار صدها غزلِ رنگارنگ، شعرِ نیمایی نیز دارد و نیز مثنوی و قطعه و... . سایه در شورای شعرِ رادیو و مدیّریّتِ برنامهٔ «گل‌ها» نیز خوش‌درخشید و مجالی فراهم‌آورد تا هنرِ بزرگانی هم‌چون زنده‌یاد مشکاتیان و استاد علیزاده شکوفاشود. او درکنارِ شعرِ رسمی، در تصنیف‌سازی و ترانه‌سرایی نیز یگانه‌ بوده‌. سایه هم تصنیفِ عاشقانه و رویایی(«تو ای پری کجایی؟») سرود و هم سرود انقلابی («ایران! ای سرای امید!») ساخت.
درکنارِ همهٔ این خلاقیّت‌ها، سایه سال‌ها عمرِ گران‌مایه‌اش را صرفِ تصحیحِ دیوانِ خواجهٔ شیراز نیز کرد؛ شاعری که تکاملِ هنری، موسیقیِ اعجاب‌آور و ایهام‌پردازی‌هایش سایه را مسحورِ خود کرده‌است.
و مهم آن‌که همهٔ تجربه‌های ذوقی و ادبیِ سایه در پاکیزه‌ترین زبان و پیراسته‌ترین شکل (حتّی تصحیحِ دیوانِ حافظ) ارائه‌شده‌‌است.
زودرس‌بودن و دیرسال‌زیستنِ سایه نیز موجب‌ شده او قریب‌به هفت‌دهه در مرکزِ محافلِ شعر و ادب ما حضوری چشمگیر داشته‌باشد. گرچه گاه زبان و بیانِ اشعارش قدمایی به‌نظرمی‌رسد، اما این، همه‌ی مطلب نیست. از دیگرسو بسیاری از غزل‌هایش سرشار از آناتِ ناب است. به‌ویژه که برخی از مشهورترین غزل‌هایش تجربه‌های دورهٔ جوانی و حتی سرودهٔ پیش‌از سی‌سالگیِ اوست! غزل‌هایی که تنها طبعِ سایهٔ جوان اما دیرپسند و کهنه‌کار از عهدهٔ سرودن‌شان برمی‌آمد.

نکتهٔ دیگر روحِ تعادلی است که در زندگی و شعرِ او دیده‌می‌شود. و حفظِ همین تعادل، میزان و معیاری بوده تا سایه همواره هنرش را با ذوقِ قاطبهٔ جریان‌ها و مخاطبانِ شعرِ فارسی تنظیم‌کند. این میانه‌روی البته خوشایند همه‌ی ذوق‌ها و چهره‌ها و جریان‌ها نبوده و نیست؛ چنان‌که دکتر براهنی، سایه، کسرایی، نادرپور و مشیری را "مربّع مرگ" خوانده‌بود.

درکنار همهٔ این هنرها، هنرِ بزرگِ سایه در آدمی‌گری و آزادی‌خواهیِ اوست. عشقِ به ایران و آزادی و نگرانی‌های مردمِ این سرزمین، شعلهٔ همیشه‌فروزان شعرِ اوست. او به‌رغمِ گرایش‌های حزبی‌اش که طبیعتاً تعصّب‌ها و هیجان‌زدگی‌هایی را می‌طلبیده، کم‌تر شعرِ سیاسی سروده، و با دامانی خشک از هفت دریا گذشته‌است!
🦋🦋
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال



۵ اسفند جشن اسفندگان، جشن زنان و مادر زمین
#دکترشاهین‌سپنتا

🌸جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشن‌های ایرانی است که طبق تقویم رسمی و قانونی کشور در روز ۵ اسفندماه "روز اسفند از ماه اسفند" برگزار می‌شود.

🌸 «اسفند» یا «اسپند» در فارسی، «سپندارمت» یا «سپندارمذ» در پهلوی و «سپَنتَ آرمَیتی» در گات‌ها یکی از فروزه‌های اهورامزدا و در اوستای‌نو نام یکی از امشاسپندبانوان است که در جهان مینُوی نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا و در این جهان نگهبان زمین و زایش و سرسبزی آن است.
 
🌸 در گاه‌شماری ایرانی، دوازدهمین ماه از سال و پنجمین روز از هرماه «اسفند» نام دارد، از این‌روی در روز اسفند از ماه اسفند یا پنجم اسفند، در آستانه بهار طبیعت و نوشدن زمین «جشن‌اسفندگان» برپا‌ می‌شود.

🌸 اسفندگان جشنی بهاری است که در آستانه نوروز برگزار می‌شود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان از دیرباز روز پنجم اسفند را جشن ویژه زنان و زمین می‌دانند و در این روز مردان به‌زنان هدیه می‌دهند و از این‌روی به آن جشن مردگیران نیز می‌گویند.

🌸 دکتر جلال خالقی مطلق درباره آیین‌های اسفندگان یا جشن آزادی زنان می‌نویسد که اسفندگان جشن بهاری زنان بوده که در آن روز زنان از آزادی بیشتری برخوردار بودند و به‌ویژه دختران «دمِ بخت» به همسرگزینی تشویق می‌شدند و از این رو این جشن را «مردگیران» می‌نامیدند، سپس‌تر جشن زنان شوهردار شده و زنان از شوهران خود مزد (هدیه) می‌گرفتند.

🌸 در جشن اسفندگان، زنان خود را می‌آراستند و در طول روز به‌پایکوبی و شادی می‌پرداختند و همچنین نیایش می‌کردند. دختران نیز از این جشن سهمی داشتند چون برخی این جشن را ویژه «عروسان نادیده‌شوی» یعنی «دختران شوهرنکرده» دانسته‌اند؛ پس دختران نیز جشن می‌گرفتند و به کام‌دل شادی می‌کردند. دختران و زنان در جشن دسته‌های گل به‌دست می‌گرفتند.

🌸 پختن و خوردن آش اسفندی یا «دانکو» یا «هفت‌دانه» یا «دونی» از سنت‌های جشن اسفندگان است.

🌸 در فرهنگ ایران، هریک از روزهای ماه را گلی ویژه است و گل ویژه سپندارمذ یا جشن اسفندگان، طبق متون پهلوی گل «پلنگ‌مشک» است که برخی به اشتباه «بیدمشک» می‌نامند ولی در فرهنگ‌نامه‌های گیاه‌شناسی از گل پلنگ‌مشک و درخت بیدمشک به‌عنوان دوگونه گیاهی متفاوت نام برده می‌شود.

🌸 جشن اسفندگان نه از نظر زمانی و نه از نظر محتوا و مفاهیم و فلسفه برگزاری و سنت‌ها هیچ شباهتی به‌جشن ولنتاین ندارد.

🌸 جشن اسفندگان روز مادر زمین، روز گرامی‌داشت زن، زندگی، زایش و جشن آزادی زنان است و نامیدن آن با عنوان‌های ساختگی مثل «روز مهر ایرانی» یا «روز عشق ایرانی» و انطباق ساختگی آن با ولنتاین نادرست است.

🌸 همه جشن‌ها و آیین‌های زیبا در همه فرهنگ‌ها و از همه ملت‌ها شایسته احترام هستند و اگر پیامی انسانی در آن‌ها هست که مردم و به‌ویژه جوانان می‌پسندند، پس می‌توان و باید آن‌ها را به‌عنوان میراث مشترک فرهنگ بشری گرامی‌داشت و جشن ولنتاین نیز اینچنین است.

🌸 به‌جای ستیز با ولنتاین بهتر است همه توان خود را برای معرفی بهتر جشن مهرگان "روز مهر و پیمان/جشن مهرورزی" و جشن اسفندگان "روز زن و زمین" به‌مردم ایران و جهان به‌کار گیریم.


#اسفندگان
🦋🦋
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

«خاموشمان می‌خواهند و
فراموشمان می‌خواهند.
با سخنی، اشاره‌ای و نگاهی
ای خسیس محبت!
حتی به آهی
دشمن را بشکن.»

#سیاوش‌کسرایی

۵ اسفند زادروز شاعر


#موسیقی
#بی‌کلام

🦋🦋
@ayenehayekhiyal
‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

آینه های خیال

#زادروزاکبراکسیر

فردی که کل دیوان یک شاعر را به نام خودش منتشر کرد

#اکبراکسیر
با بیان این‌که شعر پشت وانت را هم به نام خودشان می‌زنند درباره سرقت ادبی سخن گفت و ماجرای انتشار شعرش به نام حسین پناهی را بازگو کرد.
به گزارش «تابناک» به نقل از ایسنا، این شاعر و طنزپرداز درباره سرقت ادبی و وضعیت رسیدگی به آن اظهار کرد: شاعری به نام غواص در دهه ۴۰ شعرهای حزین لاهیجی را به نام خودش زده بود، هیچ‌کس هم این موضوع را متوجه نشد جز دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی؛ او متوجه شد که دزد کل دیوان را به اسم خودش زده است. در گذشته، معدود از این مسائل بود. سرقت ادبی کاری بسیار زشت در عرصه ادبیات و عمل بی شرمانه‌ای است و در گذشته وقتی نام دزد معلوم می‌شد اصلا از جامعه طرد می‌شد.
او سپس به ماجرای سرقت از شعرهایش اشاره و بیان کرد: در طول دوران شاعری‌ام چندین مورد برایم پیش آمده است؛ یکی را آقای منوچهر آتشی پیدا کرد و به کسی که شعر من را در مجله «سپید و سیاه» به نام خودش زده بود، گفت که «پسرم اگر می‌خواهی به نام برسی، کار دیگری برای خودت بکن، این کار شرافتمندانه‌ نیست». همچنین شعری از من در مجله «جوانان» قبل از انقلاب چاپ شده بود، من به شب شعری در سنندج دعوت شدم و آقایی رفت و شعر مرا پشت تریبون خواند، البته من در آن جا رویم نشد بگویم شاعر این شعر من هستم.
اکسیر افزود: اخیرا هم چندین شعر معروف من به نام زنده‌یاد حسین پناهی زده شده و من این را از طریق ناشرم پیگیری کردم.
این شاعر سپس با اشاره به تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر سرقت ادبی گفت: قبلا در مدت یک هفته با توضیح می‌شد جلو سرقت انجام‌شده را گرفت. ولی حالا بزرگ‌ترین سرقت هم که انجام شود و حتی فردی کتابی را از کسی دیگر به اسم خودش بزند و در فضای مجازی بگذارد، دیگر به هیچ وجه نمی‌شود جلو آن را گرفت، چون در یک لحظه کل دنیا را پوشش می‌دهد و در چنین شرایطی با سال‌ها توضیح دادن حتی با چندین متخصص اینترنتی هم نمی‌توان کاری کرد.
او در ادامه تاکید کرد: انسان‌هایی که واقعا شاعر هستند هیچ وقت سرقت ادبی نمی‌کنند. افرادی که کمبود دارند و خیال می‌کنند دیگران نمی‌فهمند، شعری را برای دلخوشی پسرخاله به نام خودشان می‌زنند، مخصوصا این روزها که سایت‌بازی و شبکه‌های اجتماعی به قدری قوی شده است که هر کس برای خودش صفحه‌ای دارد و فضایی را گرفته؛ هر شب و روز ممکن است فردی معروف‌ترین شعرها را با تغییر دادن یک کلمه به نام خودش منتشر کند.
اکبر اکسیر با بیان این‌که سرقت ادبی عملی زشت و ناجوانمردانه است، اظهار کرد: جامعه ادبی باید جلو سرقت ادبی بایستد ولی با این بلبشویی که در شبکه‌های اجتماعی هست، به هیچ وجه نمی‌شود در پی یک سرقت ادبی توضیح داد. مجله «راه کمال» در یک صفحه کامل شعر من را با نام حسین پناهی منتشر کرده بود و از او و شعرهای خوانده نشده‌اش نوشته بود. من برای این مجله توضیحی نوشتم و جلد کتابم را ارسال کردم که پس از آن همان صفحه را به نام من برگرداند و تیتر صفحه در شماره بعد مجله از «پناهی در عصر بی‌پناهی» به «عصر بی‌پناهی اکبر اکسیر» تغییر کرد.
سراینده مجموعه شعر «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند» همچنین بیان کرد: امیدوارم همه عزیزان خصوصا جوان‌ترها که برای یادداشت‌های‌شان مطلب کم می‌آورند و از شعر شاعر یا نوشته کتابی استفاده می‌کنند، به نوعی آن را با بولد کردن یا گیومه مشخص کنند تا مردم متوجه بشوند از خودشان نیست.
اکسیر سپس به توارد در شعر اشاره کرد و گفت: بحثی هم به نام توارد در ادبیات وجود دارد؛ مثلا بیت اول شعری را که من در آستارا گفته بودم، شاعری در مشهد هم گفته بود که هر دو در مجله «جوانان» استاد طبایی منتشر و توضیح داده شد که بنا به دلایلی این یک بیت یکی شده و می‌توان به آن توارد گفت. ولی وقتی یک غزل کامل به نام کسی دیگر زده می‌شود دیگر توارد نیست؛ یک مصرع یا نهایتا یک بیت می‌تواند توارد باشد اما یک شعر کامل نه. با این حال سرقت ادبی امروزه خیلی شیوع پیدا کرده، شعر معروفی را که حتی پشت وانت‌ها هم هست برمی‌دارند و به نام خودشان می‌زنند.
این شاعر همچنین با اشاره به تاثیر کمبود مطالعه بر سرقت ادبی گفت: نسل ما نسلی بود که بدون کتاب سر بر بالین نمی‌گذاشت، ما تمام کتاب‌های شعر و شعرهایی را که از شاعران بزرگ چاپ می‌شد مطالعه می‌کردیم. حالا اما نه مطالعه‌ای در کار است و نه کتابخوانی‌ای؛ با دو ورق انشا نوشتن، کار را به ویراستاری می‌دهند و با چند چک ماه به ماه کتاب‌شان بلافاصله چاپ می‌شود ولی ما برای چاپ یک شعر در مجله پنج سال صبر می‌کردیم. امروزه دیگر این طور نیست و خیلی زود کارگاه‌های شاعرسازی شاعران را پشت سر هم پرینت می‌گیرد. اما در بین این‌ها، شاعران خوب و باسوادی هم هستند که حرف‌های بکری دارند ولی سرشان بی‌کلاه می‌ماند و در این غبار همهمه و هیاهو گم می‌شوند.

✍برگرفته از خبرگزاری تابناک
🦋🦋
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

لااقل این‌ دفعه از غروب سرِ کوچه بپرس:
آن‌که تو را بُرد و به ابری سپرد، چرا برنگشت؟

#على‌باباچاهى

#موسیقی
#بی‌کلام

علی بابا چاهی
شاعر و منتقد ادبی درگذشت.
روانش انوشه باد🖤🌹
به قول زنده یاد شاملو:
مرگ شاعر را باور نمی‌کنم. اگر شاعر بمیرد، شعر می‌میرد
.

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

‍ ‍ آرزوی تندرستی برای استاد دکتر دادبه

#دکترسلمان‌ساکت

گویی مصائب این روزها تمامی ندارد. از در و دیوار اخبار ناگوار به گوش می‌رسد و داغی بر داغ‌ها افزوده می‌شود. ایران در غم و اندوهی جانکاه فرورفته و جامهٔ سوگ بر تن کرده است.

هفتهٔ گذشته که تهران بودم، شنیدم که استاد ارجمند، جناب دکتر دادبه به بیماری صعب‌العلاجی گرفتار شده است و با میهمانی ناخوانده در سر، دست ‌‌و پنجه نرم می‌کند. آه از نهادم برآمد و بر پژمردگی وجود نازنین آن سروقدِ خوش‌سخنِ شیرین‌بیان افسوس‌ها خوردم.

از خداوند منّان برای این استاد فرزانه که افزون بر علم و دانش، در مهرورزی و جوانمردی و دفاع از حق و حقیقت سرآمد و ممتاز است، سلامت و تندرستی آرزومندم و از زبان حافظ می‌گویم:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
بدین چمن چو درآید خزان یغمایی
رهش به سرو سهی‌قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنهٔ بدبین و بدپسند مباد
کمال صورت و معنی ز امن ‌و صحّت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز چشم او سپند مباد
شفا ز گفتهٔ شکّرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

۲ اسفندماه ۱۴۰۴
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

‍ ‍ **زاد‌روز
عمران صلاحی شاعر، نویسنده،مترجم
وطنزپرداز ایرانی

شعری برای عمران صلاحی

#استادشمس‌لنگرودی

خب 
« حالا حكایت ماست » 
ما مانده‌ایم و كمی مرگ 
كه قطره‌چكانی هر روزه نصیب‌مان می‌شود. 
 
آخر برادرم، عمران!
ارزش داشت زندگی 
كه به‌خاطر آن بمیری؟ 
 
همه اندوهناك‌اند 
بقالی‌ها كه خریداری از كف‌شان رفته است 
روزنامه‌ها، كهنه‌فروشی‌ها، شاعران 
كه شغل دوم‌شان تجارت رنج است، 
و قاتلان 
كه مفت و مسلم 
نمونه‌ی سربه‌راهی را از دست داده‌اند.
آخر چه‌وقت غمناك كردن این مردم مهربان بود؟!
 
اما نه، 
تو باید می‌مردی 
ببین چه منزلتی پیدا كرده شعر!
رادیوهای وطن نیز شعرهای تو را می‌خوانند 
و روی شیشه‌های مغازه‌ها عكست را نصب كرده‌اند 
تو همیشه سودآور بودی عمران 
همیشه‌ كارهای ثمربخشی می‌كردی.
 
و می‌گویم حالا كه راه و رسم مردن خود را می‌دانی 
خوب است گاه‌گاه برخیزی و دوباره فاتحه‌ای... 
كه شعر دیگر بچه‌ها را هم بخوانند 
رادیوهای وطن ارزش آدم مرده را می‌دانند.
 
چه كار بجایی كردی 
ماه‌ها بود بغضی توی گلوی‌مان گیر كرده بود و 
بهانه‌ی خوبی در كف نبود 
تنها تو بودی 
با مرگ مختصرت 
كه راضی‌مان می‌كردی 
و تو تنها بودی 
كه حق‌به‌جانب و نیمرخ 
می‌توانستیم 
در صفحه‌ی روزنامه‌ای به‌خاطر او بگرییم، 
دیگر دوستان كه می‌دانی 
خرده‌حسابی داشتیم... 
 
آه عمران عزیزم! 
ببین همه‌جا طنزها ستایش شعرهای توست 
تو 
كلاه گشادی بر سر و خم بر ابرو 
كه زیر كلاهت پیدا نبود.
 
تو باید می‌مردی 
نه به‌خاطر خود 
به‌خاطر ما 
كه چنین مرگت 
زندگی را 
خنده‌آورتر كرده است.
 
اما می‌ترسم عمران 
می‌ترسم كه همین كارهایت نیز شوخی بوده باشد 
و سپس شرمنده‌ی این شعرها، آه‌ها، پوسترها... 
می‌ترسم ناگهان ته سالن پیدا شوی 
و بیایی بالا 
و ببینیم آری همه‌مان مرده‌ایم 
همه‌مان مرده‌ایم و چنان به كار روزمره‌ی خود مشغولیم 
كه از صف محشر بازمانده‌ایم.
 
نه، عمران!
این روزگار درخور آدمی نیست 
درخور آدمی نیست 
كه بگوییم 
جای تو خالی
🦋🦋
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

#ماه‌رمضان

از اول ماه احوال و رفتار و قیافه‌ها تغییرات کلی می‌گرفت. صورت‌ها آرام و ملکوتی، چهره‌ها متین، قدم‌ها آهسته، سرها به‌زیر، چشم‌ها درویش(!)، دل‌ها تحت کنترل، راعیِ حلال و حرام و مکروه و مباح و نجس و پاک و زشت و زیبا. بهترین و مرغوب‌ترین خواروبار، با نازل‌ترین قیمت‌ها به دکان‌ها آمده، در اختیار مردم قرار می‌گرفت. هوس‌انگیزترین نان‌های سنگکِ یک ذرع و نیمیِ خشک‌ناخنیٍ خشخاش و سیاه‌دانه‌زده و تافتون‌های شانه‌زدهٔ کنجدی و روغنی، شیرمال‌های روغن‌دار خوش‌عطروبو و دوباره‌تنورهای سبوس‌دار پنجه‌کش خاصه، مخصوصاً کماج‌های طرشتی اعلا در نانوایی‌ها پیدا می‌شد و دلخواه‌ترین گوشت‌های شیشکِ پروار سی‌منه، با دنبه‌های چرخیِ بغل‌پرکن که قصاب‌های ماهر با سلیقه و استادیِ تمام، قلوه‌گاه‌ها و دنبه‌های آنها را شَهله می‌کردند، در این ماه در اختیار مردم قرار می‌گرفت. ماهی که در تمام دورهٔ سال مثل و مانندی در خوبی و ارزانی و فراوانی نداشت و از این جهات کمتر ماهی به پای آن می‌رسید.

☄️شهله: چربی قلوه‌گاه‌ها را در قسمت‌های مساوی مانند توردوزی لباس عروس جدا می‌کردند و دنبه‌ها را مانند سینه‌ریز به صورت‌های مختلف ترکیب و با رنگ و گل و جواهرات بدلی زینت می‌کردند.

(طهران قدیم. #جعفرشهری. ۵ جلد. ج ۳. ۱۳۷۱. تهران: انتشارات معین. ص ۲۹۲-۲۹۹)
#پرسه‌درمتون
☃️❄️
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

«‏شاید هم خاک
‏از اینکه عزیزان‌مان را
‏با خود یکی کرده
‏این‌چنین بوی خوبی می‌دهد...»

‏‌ - تورگوت اویار؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده.

به یاد همه‌ی رفتگان بی‌برگشت🖤


☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

** با یادی از نادر نادرپور شاعر شاخص معاصر

کهن دیارا، دیار یارا!
دل از تو کندم ، ولی ندانم
که گر گریزم، کجا گریزم،
وگر بمانم، کجا بمانم
نه پای رفتن، نه تاب ماندن،
چگونه گویم، درخت خشکم

#نادرنادرپور

شعری از نادر نادرپور را با صدای داریوش بشنوید.

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

۷ اسفند، سال‌روز درگذشت بزرگ‌مرد ِ زبان و ادبیات فارسی، علامه علی‌اکبر دهخدا

یادش گرامی!

#دهخدا
🦋🦋
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

"شبِ ع. پاشایی"
#دکتراحمدرضا‌بهرامپورعمران

بختیار بودم که دو دهه، حاضر و ناظرِ مجالسِ بزرگداشت‌ِ بزرگانِ ادبیاتِ ایران بودم. این محافل به‌ویژه در فاصله‌ی سال‌های ۷۶ تا ۸۴ که جامعه و فرهنگِ ایرانی زنده‌تر و پرتکاپوتر بود، پرتعداد بود. ده‌پانزده سالِ اخیر به عللی که گمان‌می‌کنم همگان کم‌و‌بیش می‌دانند چنین محافلی کم‌یاب شده و به‌ندرت شکل‌می‌گیرد. گفتم "به‌ندرت"، چراکه مبالغه نباید‌کرد و من هم دست‌کم سعی‌می‌کنم غلوآمیز ننویسم و گزافه‌گو نباشم.
یادش به خیر نخستین محفلِ جدی که خود به چشم دیدم و در آن حضور داشتم شبی بود که استاد شفیعی کدکنی برخلافِ به قولِ خودشان "سنتِ" خود به حصارکِ کرج آمده‌بودند. گمان‌می‌کنم زنده‌یاد دکتر سیامکِ عرب مقدماتِ چنان شبی را فراهم آوردند. این را نیز البته می‌دانستم که استاد محمودِ عابدی از شیفتگان و ستایندگانِ استاد بودند. استاد عباسِ ماهیار نیز گویا از هم‌دوره‌ای‌های دکتریِ استاد شفیعی بودند و حدس‌می‌زنم جناب علی دهباشی "شبِ دکتر عباس ماهیار" را در سلسله "شب‌"های بخارا به اشارتِ استاد شفیعی برپاکرده‌باشد. کوتاه سخن آن‌که چنین محافلی برگزارمی‌شد و ما که دانشجو بودیم دراین‌میان چه عیش‌ها که نمی‌کردیم. همان سال یا سال‌ها استاد انوری نیز به حصارکِ کرج آمدند. و این‌گونه بود که خردک‌خردک با بزرگانِ ادبیات از نزدیک آشنا و آشناتر می‌شدیم.

خوش‌بختانه در روزهای اخیر به‌مناسبتِ نودمین سالگردِ تاسیس دانشکده‌ی ادبیاتِ دانشگاه تهران، دوباره استاد شفیعی کدکنی سرِ ذوق آمدند و در جمع دانشجویان حاضر شدند و خیلِ شیفتگان را نیز به وجد آوردند.

اکنون اما سخن بر سرِ بزرگداشتِ استاد ع. پاشایی است. می‌دانیم که پیوندِ فرهنگی میان ایران و هند بسیار دیرینه است. شاید بتوان‌گفت ایرانیان در چهار مقطع، تاحدی جدی‌تر و گسترده‌تر به شناختِ تاریخ و فرهنگِ هند پرداختند. نخستین دریچه‌ی آشناییِ جدی‌ترِ ما با فرهنگ و ادبِ هندی، برگردانِ کلیله و دمنه بوده‌است. این برگردان در عصرِ انوشیروان و به همتِ برزویه‌ی طبیب رخ‌داد.
مقطعِ دوم، هنگامی است که ابوریحان، این دانشمندِ نامدار که جرج سارتون قرنی را به نامِ او نامگذاری کرده، اثری درخشان (تحقیق ماللهند) را در زمینه‌ی ملل و نحل هندو تالیف‌کرد. ابوریحان پاتانجلی یا پاتنجل را نیز که اثری است در شناختِ حکمت و عرفانِ کهنِ ودایی، به عربی برگرداند.
دوره‌ی سومِ این آمد‌و‌شدِ فرهنگی را گمان‌می‌کنم در روزگارِ صفویان بایدجست. زمانی که به‌سببِ وسعتِ مشربِ هندوان، پیوندِ فرهنگیِ میان دو ملت، گرم‌‌تر بوده. در همین دوره هست که برخی از منابعِ اساطیری هند (راماین و مهابهاراتا) به فارسی برگردانده شد و فیلسوفی هم‌چون میرفندرسکی نیز به مطالعه و معرفیِ نحله‌های فکری و اندیشگیِ هندی توجه‌داشت. این دوران ازمنظرِ کمیّت و کیفیتِ تاثیر و تأثّر فرهنگی و ادبیِ میانِ ایران و هند، بسیار مهم است.
و درنهایت، مرحله‌ی چهارمِ این روابط را باید در قرنِ چهاردهم یا سده‌ی بیستم جست. و در این میان، چهار تن در شناساندنِ ادب و فرهنگِ هند به ایرانیان سهمِ بیش‌تری داشتند: استادان ع. پاشایی، فتح‌الله مجتبایی، داریوشِ شایگان و نیز از منظری دیگر سهراب سپهری.

امشب به همتِ اندیشکده‌ی مهرگان جشنی به مناسبتِ هشتادوپنج‌سالگیِ استاد ع. پاشایی در ساری برگزار شد. استاد متولدِ همین شهر هستند و هم‌اکنون نیز در گوشه‌ی دنجی از زادبومِ خویش، به‌دور از هر هیاهویی، هم‌چنان ترجمه‌می‌کنند و روزگارمی‌گذرانند.
بارها از ‌کهن‌سالانِ شهر شنیدم که دهه‌ی چهل یا پنجاه از شاگردانِ ایشان بوده‌اند.

استاد پاشایی را بیش‌تر به‌سببِ برگردان‌های شیوا و زیبای‌شان از فرهنگِ شرق، هندوئیسم و نیز آیینِ ذن می‌شناسیم. گرچه شغلِ شاغلِ ایشان ترجمه‌ی منابعِ بوداپژوهی و متون آیینِ ذن است، اما در کارنامه‌شان برگردانِ آثاری از ادیان و عرفان شرقی و نیز سرخ‌پوستی نیز دیده‌می‌شود. هم‌چنین است چندین اثرِ تالیفی در تحلیل شعرِ احمد شاملو. و دریغا که ایشان با این‌مایه آگاهی از فرهنگِ شرق، هرگز درباره‌ی شعرِ سهراب مطلبی ننوشتند! سهرابی که می‌دانیم پیش‌تر از ایشان و شاملو به سراغِ ترجمه‌ی هایکو رفت. و ساحتِ دیگرِ شخصیت استاد پاشایی همین برگردانِ هایکو به فارسی است.
در بزرگداشتِ امشب، بسیاری از استادان و دوستان پیام‌های مهرورزانه و حق‌شناسانه فرستادند اما شنیدنِ دو صدا برایم مغتنم‌تر بود: نخست آیدا سرکیسیان که ازجانبِ شاملو نیز به ع. پاشایی تبریک‌گفت! و دیگر استاد مصطفی ملکیان که هم‌چون همیشه با زبانی روشن و رسا و نیز بیانی شیوا از اهمیت‌های ع. پاشایی بودن گفتند؛ و نیز از نقشِ پررنگی که مترجمانی هم‌چون ع. پاشایی در چندصدایی کردنِ جامعه‌ی ما ایفاکردند و می‌کنند. ملکیان چندین‌بار قدرشناسانه پاشایی را استادِ خود خواند و نثرِ شاخص و شخصیتِ بی‌حاشیه و روحیه‌ی خلوت‌گزینِ ایشان را ستود.

Читать полностью…

آینه های خیال

علوم و فنون ادبی

/channel/aroozgafyie

Читать полностью…

آینه های خیال

@cgie_org_ir

Читать полностью…

آینه های خیال

«بازی‌بازی»


دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش.(حافظ)

سایه خوش داشت بیت را این طور بخواند: «دلبرم شاهد و طفل است و به بازی‌بازی...» این ضبط فقط در نسخۀ مورخ ۸۶۲ آمده. در «دفتر دگرسانی‌ها در غزل‌های حافظ» هم فقط همین یک نسخۀ مورخ ۸۶۲ این ضبط را دارد. سایه جرأت نکرد «بازی‌بازی» را به متن بیاورد اما آن را در زیرنویس برجسته کرد. او باور داشت_ دارد که با توجّه به کم‌سن‌وسال بودن دلبند «بازی‌بازی» در این بیت بسیار خوش می‌نشیند.
این روزها که سروکارم بیشتر با رباعی است خوش‌خوش و بازی‌بازی تعدادی شاهد پیدا کرده‌ام برای «بازی‌بازی»😊


▪️هوشم سوی یار ناجوانمرد بماند
بی‌ عارض گلگونش رخم زرد بماند
گفتم که مگر دردم از این دل بشود
بازی‌بازی دل بشد و درد بماند.

#حسن‌غزنوی، دیوان، تصحیح مدرس رضوی، چاپ دوم، اساطیر، ص ۳۳۲


▪️من دل ز تو برنگیرم آسان‌آسان
ور خود ز غمت بمیرم آسان‌آسان
نه یار دگر کنم به بازی‌بازی
نه مهر دگر پذیرم آسان‌آسان.

مهستی
#نزهه‌المجالس، جمال خلیل شروانی، تصحیح دکتر محمد امین ریاحی، چاپ دوم ۱۳۷۵، انتشارات علمی، ص ۵۹۷


▪️گر خوار کنی مرا و گر بنوازی
من عهد تو نشکنم به بازی‌بازی
چون گرد به بامت اندر آیم به مثل
گر چون خاکم ز در برون اندازی.

اثیر
#نزهه‌المجالس، جمال خلیل شروانی، تصحیح دکتر محمد امین ریاحی، چاپ دوم ۱۳۷۵، انتشارات علمی، ص ۶۰۲
این رباعی که از اثیر اخسیکتی است در روضه‌الناظر عزالدین کاشی به نام سعدالدین صاحب دیوان آمده.
#جنگ‌رباعی، سید علی میرافضلی، ص ۳۰۰ و ۳۰۸


▪️گر بنوازی مرا و گر بگدازی
از کوی تو نگذرم به بازی‌بازی
چون باد ز بامت اندر آیم بمثل
گر چون خاکم ز در برون اندازی.

#نسیم‌التنسیم صدرالدین اشنهی | حدیث الثالث و الثلثون. (از یادداشتهای دوست گرامی آقای بابک سلمانی)
این رباعی شباهت زیادی به رباعی اثیر در نزهه‌المجالس دارد.


▪️آنها که به کودکی زبونت کردند
گه خفته ستان و گه نگونت کردند
همچون شه شطرنج به بازی‌بازی
هر جا که درآمدی برونت کردند.

#سیف‌الدین‌اسفرنگی، فرزاد جعفری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۶، ص ۷۳۳


▪️جان دید ز جانان ازل دمسازی
می‌خواهد کز من ببرد هنبازی
این بازی‌ها که جان برون آورده‌ست
ما را بخورد تمام، بازی‌بازی.

#کلیات‌شمس، جلد هشتم، ص ۳۰۱


▪️گر زانک امین و محرم این رازی
بر بازی بی‌دلان مکن طنازی
بازی‌ست ولیک آتش راستی‌اش
بس عاشق را که کشت بازی‌بازی.

#کلیات‌شمس، جلد هشتم، ص ۳۰۱


▪️چون چنگ گرم زنی وگر بنوازی*
چون نی سرم [ار] ز تن جدا اندازی
چون دف اگرم هزار بر روی زنی
از تو نشوم جدا به بازی‌بازی.

*متن: چون چنگ کرم ز نی دگر بنوازی!!
#انیس‌الوحده_و_جلیس‌الخلوه، محمود بن محمود بن علی "گلستانه" تصحیح مجتبی مطهری، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۱، ص۳۸۳

#عاطفه‌طیه
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است

تو رهرو دیرینه‌ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

#سایه (هوشنگ ابتهاج)

زاد روز شاعر
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

«اشاراتِ ملّی و مذهبی در شعرِ سیاوشِ کسرایی»

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

کسرایی به حزبِ توده وابسته‌بود و نه این وابستگی را پنهان‌می‌کرد و نه آن را چندان در لفافهٔ رمزها و نمادها می‌پیچاند. درقیاس‌با او، سایه که گویا هنوز هم بر همان عهد و پیمان‌ها است، کم‌تر گرایش‌های سیاسی‌اش را به شعرش راه‌می‌داد. و می‌دانیم که احسانِ طبری بر دفترِ شعرِ کسرایی مقدمه‌‌ هم ‌نوشته‌است. آمریکاستیزی‌های کسرایی را نیز باید ذیلِ همین مسأله دید و ارزیابی‌کرد. و اصلاً عنوانِ یکی از دفترهای شعر او «آمریکا! آمریکا!» است. او قطعه‌ای نیز دارد با عنوانِ «هیروشیما»:
«آری، هرآن‌چه بود
یکباره دود شد» (ص ۵۶۰).
او قطعاتی در سوگِ چه گوارا، تقی ارّانی، مرتضی کیوان، خسرو روزبه و برادرانِ رضایی نیز سروده‌. ازهمین‌رو، تاختنِ او به سهرابِ سپهری در قطعه‌ای (صص۳_۵۶۲) که گویا سروده‌شدنش نیز مصادف بوده با روزهایی که «شاعرِ رنگ‌ها» تازه درگذشته‌بوده (اردیبهشتِ ۵۹)، طبیعی است.
اما کسرایی هم‌زمان، شاعرِ ایران‌ستا و میهن‌دوستی نیز بود. عنوانِ یکی از دفترهای شعرش «خونِ سیاوش» است. نخستین قطعهٔ نخستین دفترِ شعرش («آوا») نیز «مجسمهٔ فردوسی» (۱۳۳۱) نام دارد. او قطعاتِ دیگری نیز سروده که عنوان‌شان از اساطیر و حماسه‌های ملی متأثّر است؛ ازجمله: «اندوهِ سیمرغ»، «جهان‌پهلوان»، «با دماوندِ خاموش» و «بندیِ خوانِ هشتم». اوجِ این گرایش‌ها را باید در قطعهٔ «آرشِ کمان‌گیرِ» او و نیز منظومهٔ «مهرهٔ سرخ» جستجوکرد. «مهرهٔ سرخ» شعرِ رواییِ اندیشه‌ورزانه‌ای است؛ تجدیدِ‌نظرِ شاعری سرخورده‌ از چند دهه باورهای آرمان‌گرایانه و گرایش‌های پاک‌بازانهٔ سیاسی‌‌اش.

کسرایی تا پیش از آستانهٔ انقلاب ۵۷، کم‌تر عناصرِ مذهبی و اسلامی را در شعرش بازتاب‌می‌‌داده‌؛ اما از دفترِ «از قُرُق تا خروسخوان» (سروده‌های ۱۳۵۷) و «آمریکا! آمریکا» (۱۳۵۸)، که مشتمل‌بر سروده‌های سال‌های ۸_۵۷ است، این اشارات فزونی‌می‌گیرد. چرا؟ جدااز گرایش‌های عمومی، احتمالاً باید پاسخ را در تاکتیکِ مصلحت‌اندیشانه‌ای که حزبِ توده درپیش‌گرفته‌بود، جُست. در عصرِ مشروطه نیز شاهدِ چنین روش و تاکتیکی هستیم. جدا از روشنگرانی هم‌چون آقاخانِ کرمانی و ملکم‌خان، حتی برخی از روحانیون سرشناس و آزادی‌خواه و عدالت‌طلب، به تطبیق و تلفیقِ اندیشه‌های غربی با مفاهیمِ اسلامی دست‌زدند. مثلاً مشروطه را از علائمِ ظهورِ امامِ زمان دانستند، و آزادی و عدالت در غرب را با عدالت در مفهومِ اسلامی یکی انگاشتند و مجلسِ شورای ملی را با آموزهٔ «امری بین ‌الشّوری» مطابقت‌‌دادند. و مگر در عرصهٔ شعر چنین رویکردی در پیش‌گرفته‌نشد و اخوانِ ثالث، شاید بیش‌تر برای ساکت‌کردنِ مخالفانِ شعرِ نو، تقریباً تمامیِ آبشخورهای شعرِ نیما را در سرچشمه‌های سنّت نجُست؟
البته در آستانهٔ انقلاب، دیگر چهره‌های جریان‌های چپ‌گرا که برخی‌شان حتی عضوِ «کانونِ نویسندگانِ ایران» نیز بودند، کمابیش همین روش یا تاککتیک را درپیش‌گرفتند و در همان نخستین ماه‌های پیروزی نهضت، به دیدار رهبرِ انقلاب شتافتند. حزبِ‌توده‌ای‌های کانونِ نویسندگان (کسرایی و به‌آذین و ...) از کانون که کنارگذاشته‌شدند، بناگزیر در مجلهٔ «شورای نویسندگانِ ایران» گردهم‌آمدند. در جای‌جای این مجلّه، ستایش از انقلاب و رهبریِ آن دیده‌می‌شود. فراتر از این، حتی در مجلهٔ کمونیستیِ «دنیا» که به‌همتِ طبری و کیانوری و ازسوی حزبِ توده منتشرمی‌شد نیز این تاکتیک، شاید به امید سهم‌خواهی از انقلاب‌ در آینده‌ای نزدیک، دیده‌می‌شود. در مقالاتِ این مجله، بارها به سخنانِ رهبرِ انقلاب ارجاع و استناد‌شده‌است.
در چنین فضایی و اوضاعی است که کسرایی نیز به مفاهیم و نمادهای اسلامی و مذهبی رومی‌آوَرد.
کسرایی سالِ ۵۷ به بعد است که به بانگِ «الله‌اکبر» و «لااله‌الاالله» (صص ۴۱۸ و ۴۲۰) و «سجاده» و «اذان» (ص ۴۲۴) اشاره‌می‌کند و «عاشورا» و «حسین» و «کربلا» را به شعرش راه‌می‌دهد. او در قطعهٔ «از رسولِ رنج به امامِ خلق»، مستقیماً خطاب به «امام» می‌سراید:
دارمت پیام/ ای امام/ [...] بر توام درود/ بر توام سلام!» و در پیشانیِ شعرش آورده: یا ایّها الرّسول بلّغ» (ص ۴۶۱).
و این همراهی‌ها، هر انگیزه‌ای که داشته، در قطعهٔ «وحدت» که با صدای فرهاد مهراد جاودانه شد، با اهدافِ جریان‌های مذهبیِ سهیم در انقلاب، پیوندی ناگسستنی یافت:

والا پیامدار!
محمد!
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی‌مانَد استوار ... (ص ۵۱۶).



* نقلِ قول‌ها از: از آوا تا هوای آفتاب (مجموعه شعرها)، سیاوشِ کسرایی، کتابِ نادر، ۱۳۸۶.

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

«شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانهٔ جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید».




در سیزدهمین سالگرد درگذشت استاد زنده‌یاد، دکتر رضا انزابی‌نژاد، یاد و نام او را گرامی می‌دارم.
به‌راستی که در علم و دانش و آزادگی و رادمردی از نوادر روزگار بود.


#دکترسلمان‌ساکت
۴ اسفندماه ۱۴۰۴
🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

‍ ‍ ⁠⁠چهارم اسفند، زادروز دکتر محمد دبیرسیاقی
منتخب چهارمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار

وصفی ندیدم درخور وصف او
«ایشان در کارهای ادبی دست داشتند و به تصحیح متون متعدد پرداختند تا هر که بخواهد نمونۀ یک تصحیح بسیار صحیح را ببیند باید به دیوان منوچهری ایشان رجوع کند و با حیرت ببیند که دقت یک مصحح چگونه اثری را نشان می‌دهد. همین کار عظیم ایشان در شاهنامه است که خیلی از مشکلات شاهنامه را با دقت در کارهای ایشان می‌توان به خوبی دست یافت و در برخی از موارد ایشان اظهار نظرهایی کردند که به قول اصولی‌ها اصابت به واقع کردند. همچنین در بخش فرهنگ نویسی زبان فارسی با چاپ مجدد آنندراج که یکی از فرهنگ‌های بزرگ فارسی است کار بسیار عظیمی کردند و امیدوارم کسانی که بخواهند به این کتاب رجوع کنند، ببینند که قدرت ایشان در لغت و فن واژه‌شناسی تا کجاها بوده است. این کتاب به دست ایشان به چاپ رسید. در بخشی دیگر به کارهای دیگران پرداختند که از آن جمله، جمع‌آوری مقالات مرحوم عباس اقبال آشتیانی است و چاپ خاطرات مرحوم علی‌اصغر حکمت است که به قدری خوش کتاب ایشان را به چاپ رساندند که بی‌شبهه اگر علی‌اصغر حکمت هم بود کار خود به این خوبی عرضه نمی‌داشت و به اینطور در دسترس مردم نمی‌گذاشت. ولی کار دیگری که ایشان کردند زحمات گرانبهایی است که برای لغت‌نامۀ دهخدای فارسی کشیده‌اند. ایشان در این کار لغت‌نامه یکی از کسانی بودند که اگر کمک‌های این‌ها نبود این میراث بزرگ به ارث برای ایرانیان گذاشته نمی‌شد. باری ایشان را فراموش نمی‌کنیم در روزهایی که صبح‌ها در وزارت مالیه کار می‌کردند، بعداز ظهرها بدون اینکه ناهار صرف کرده باشند به لغت‌نامه می‌آمدند و تا غروب به کار لغت‌نامه انجام وظیفه می‌کردند و بخصوص پس از کودتای ۲۸ مرداد که لغت‌نامه مورد غضب حکومت وقت بود اگر زحمات ایشان و جناب مرحوم دکتر معین نبود محال می‌نمود که نسخ بعدی لغت‌نامه در دسترس خوانندگان قرار گیرد. به قول شاعر: وصفی ندیدم در خور وصف او».

عبدالله انوار، شب سید محمد دبیرسیاقی، سه‌شنبه ۲۸ دی ماه ۱۳۹۵، کانون زبان پارسی

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

روزِ جهانیِ زبانِ مادری
*هر قومی در درون #زبان خویش زیست می‌کند و از پنجرهٔ کلمات و ساختار‌های صوتی و نحوی آن، به جهان می‌نگرد و جهانِ اندیشگی خود را می‌سازد.


#دکترشفیعی‌کدکنی
#بخارا، مهر-آبان ۱۳۷۷، شماره ۲، مقالهٔ جادوی مجاورت، ص ۱۹
#زبان
#زبان‌مادری



*انسان چیزی نیست جز زبان

*انسان چیزی نیست جز « زبان » و همهٔ خلاقیت‌های ادبی جهان فقط و فقط در حوزهٔ
« زبان » است و عوامل اقتصادی عواملی هستند که آن را تغییر می‌دهند. آن سخن #ویتگنشتاین، از فلاسفهٔ طراز اول قرن بیستم، را از یاد نبریم که گفت

« محدودهٔ زبان من، محدودهٔ جهان من است.»

هرکس هرقدر گسترش زبانی داشته باشد، به همان اندازه دارای جهان‌بینی وسیع‌تری است.
چون از لحاظ علمی زبان و فکر دو روی یک سکه‌اند، پس اگر تلقی درست و علمی از علم دلالت جدید داشته باشد، هیچ‌وقت نمی‌گوید من فکر خوبی دارم اما نمی‌توانم آن را بیان کنم.
تازه باید توجه داشته باشیم که زبان پدیدهٔ بسیار پیچیده‌ای است که ما فقط صرف و نحو و واژگان را از آن به یاد می‌آوریم، در صورتی که در این چشم‌انداز تمامی عواملی که بتوانند نقشِ دِلالی  semantic داشته باشند- از لایه‌های معنایی مختلف در یک جمله یا یک واژه بگیرید تا ساختمان یک اسطوره یا رمز- همه در قلمرو زبان به معنی عام قرار می‌گیرند.



#دکترشفیعی‌کدکنی
#ادوار_شعر_فارسی، صص ۲۷ و ۲۸،انتشارات سخن، چاپ هفتم، ۱۳۹۰: تهران
#زبان
#زبان‌مادری
🦋🦋
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

"عُرس یا سوگ‌سماع"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

در متونِ عرفانی از همان سده‌های نخست (قرون ۶_۵) ضمنِ گزارشِ مراسمِ خاکسپاریِ عرفا گاه از «عُرس» (که با عروسی هم‌ریشه و به معنای جشن و شادمانی است) سخن‌به‌میان‌می‌آید. سبب آن است که در عرفان مرگ یعنی رهایی از بندِ تن و تنگنای حیات. صوفیان در مراسم خاک‌سپاریِ عزیزان هم‌چون روز عروسی، پایکوبی و دست‌افشانی می‌کرده‌اند. در اسرارالتوحید هنگامِ اشاره به تعزیتِ شیخ از عُرس سخن‌رفته (تصحیح استاد شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، ۱۳۸۶، ج ۱، ص ۳۶۱) و در مرصادالعباد نیز می‌خوانیم: «چون صوفیان را عزیزی وفات کند، به عُرس او سماع‌کنند» (نجم‌ رازی، انتشارات علمی و فرهنگی، به اهتمام محمدامین ریاحی، ۱۳۶۵، ص۳۶۴،). خاقانی نیز سروده:

چو نقل‌کرد روانش مسافرِ ملکوت
برای عُرسش بر عرش خرقه کرد وطا (انتشارات زوار، به‌تصحیح استاد ضیاء‌الدین سجادی، ص ۱۴).

و این باور تاحدی با باورِ بهدینان که شیون و مویه در مرگِ عزیزان را عملی اهریمنی می‌انگاشتند، قرابت‌دارد. در اندیشهٔ زرتشتی نیز شادی سرچشمه‌ای سپنتامینویی و اهورایی دارد و دربرابرِ آن، شیون و زاری رفتاری است اهریمنی.
در ادبیاتِ فارسی بیش از هر متنی در آثارِ مولوی، خاندان و مناقب‌نگارانِ او و نیز سلسلهٔ مولویه از عُرس یادشده‌است. زیباترین اشاره دراین‌باب در غزلی از مولانا بازتاب‌یافته‌است، آن‌جاکه دربابِ مرگِ خویش گوید:

به روزِ مرگ چو تابوتِ من روان باشد
گمان‌مبر که مرا دردِ این جهان باشد
برای من مگریّ و مگو: دریغ دریغ!»
به دوغِ دیو درافتی، دریغ آن باشد
جنازه‌ام چو ببینی مگو «فراق فراق!»
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع!»
که گور پردهٔ جمعیّتِ جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروبْ شمس و قمر را چرا زیان باشد؟! [...] (کلیاتِ شمس، تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، ۲۵۳۵، ج۲۰۹/۲).

بنابه اشارهٔ افلاکی مولانا پس‌از مرگِ صلاح‌الدینِ زرکوب «فرمود تا بشارت‌ها و نقاره‌زنان آوردند [...] و حضرتِ خداوندگار تا تربتِ حضرتِ بهاء‌ ولد چرخ‌زنان و سماع‌کنان می‌رفت» (مناقب‌العارفین، شمس‌الدین احمد افلاکی، به‌کوششِ تحسین یازیجی، آنقره، چاپخانه‌ی انجمن تاریخ ترک، ۱۹۸۰، ج ۲، ص ۷۳۱)

در ابتدانامهٔ سلطان ولد نیز در شرحِ مرگِ صلاح‌الدین زرکوب آمده، او خود تأکیدکرده‌بود بر گورش «عُرس» به‌جای‌آورند (به‌تصحیح استاد موحد و زنده‌یاد علی‌رضا حیدری، ص۱۱۸).
چنان‌که آمد این باور مضمونی مکرر در آثارِ مولوی به‌خصوص کلیاتِ شمس است. ازهمین‌رو در شرحِ ابیاتی از کلیاتِ شمس که در آن‌ها از «عُرس» سخن‌رفته نباید به توضیحاتی هم‌چون «عروسی یا نکاح» بسنده‌کرد. نمونه‌را در «شرحِ دیوانِ کبیر» به‌کوشش جنابِ آقای دکتر توفیقِ سبحانی (۱۳۸۵، انجمنِ آثار و مفاخرِ فرهنگی، ج۴۸۸/۱)، ذیلِ بیت:

ذره‌ذره دف ‌زدی و کف‌زدی در عُرسِ او
گر روابودی شدن پیدا نهانِ عاشقان

آمده: «عروسی، نکاح». و این توضیح به‌هیچ رو مفهومی را که مرادِ شاعر بوده، گزارش‌نمی‌کند؛ چراکه در دنبالهٔ این بیت می‌خوانیم:

چون تنِ عاشق درآید هم‌چو گنجی در زمین
صد دریچه برگشاید آسمانِ عاشقان
در کفن پیچیده بینید ای عزیزان کوهِ قاف
چشم‌بند است این عجب یا امتحانِ عاشقان؟!
خرمنِ گل بود و شد از مرگ، شاخِ زعفران
صد گلستان بیش ارزد زعفرانِ عاشقان [...]

نکتهٔ آخر آن‌که از روزگارانِ دور تا به روزگارِ ما، روزِ مرگِ بیدل در هندوستان و افغاستان مراسم عُرسِ بیدل (سماع و بیدل‌خوانی) برگزار می‌شود. در ایران نیز تاکنون پنج‌بار کنگرهٔ عُرسِ بیدل برگزارشده (پنجمین عُرس: ۵_۱۴ تیر ۱۳۹۷). هرچند این رسم در ایران بیش‌تر با صبغه‌ای پژوهشی برگزارمی‌شود*.


*این یادداشت گسترش‌یافته‌ی بخشی است از مقالهٔ نگارنده باعنوانِ «نگاهی به دیوانِ کبیر، به‌کوشش دکتر توفیق ه‍. سبحانی»، چاپ‌شده در فصل‌نامهٔ نقدِ کتابِ ادبیات، س اول ش اول، ۱۳۹۴، صص۹۰_۷۱.

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

‍ ‍ لحظه‌ی خوب
لحظه‌ی ناب
لحظه‌ی آبی صبح اسفند
لحظه‌ی ابرهای شناور
لحظه‌ی روشن و نغز دیدار

#دکترشفیعی‌کدکنی

روزتان  به رنگ آبی عشق
با اول اسفند همراه شویم.

#موسیقی
#بی‌کلام

🦋🦋
‌‌‌‌‌‌‌‌
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

‍ رمضان آمد و عشقت به دل زار کشید
هرسحر یاد تو تا سفره ی افطار کشید

در عدم بود که نقاش ازل وقت سحر
نقشی از روی تو برپرده‌ی دیدار کشید

آن شبِ قدر که دستش قلم مهر گرفت
سرنوشتم همه با عشق خود آن یار کشید

دل چو حلاج در این معرکه وعقل، جنید
عشق تو این سر سودا زده بر دار کشید

بس که دل برسرِ زلف‌ِ تو ملامت دیده
کارِ او پیش رخِ عقل به‌ انکار کشید

دل من تارِ غزلخوان غم عشق شده است
شورِعشقست که مضراب دراین تار کشید

در پریشانی گیسوی تو سرگشته منم
کار دل‌ها، سر این کار به کشتار کشید

دل‌چوخورشید، سحرگاه تمنای تو داشت
رفتنت باز شبم را سوی اِصرار کشید

ای‌که ازچشمِ تو درشهرِ دلم زلزله شد
کارِ دل با تو در این شهر به آوار کشید

هرچه کردم نشد آخرکه به‌صلح آید دل
عاقبت کارِ دل و عقل به پیکار کشید

من که مجنونِ تو لیلی‌صفتم فهمیدم
عشقِ تو یوسفِ دل را سوی بازار کشید

آمدی روز الست از دل من پرسیدی
کارِ دل در رهِ عشق تو به اقرار کشید


#دکترنصرت‌الله‌صادقلو

حلول ماه  مبارک رمضان ،
ماه بهار قرآن،ماه عبادت‌‌های عاشقانه
ونیایش‌های عارفانه مبارک باد
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌

@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

«نادرپور، نمایندهٔ شعرِ رمانتیکِ ایرانی»

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

رمانتیک و رمانتیسم، به‌خصوص در دهه‌های چهل و پنجاه چماقی ‌بود در دستانِ نحله‌های ادبیِ جامعه‌گرا (به‌خصوص چپ‌گرا) برای کوبیدن بر سرِ هرآن‌ شعری که رنگی از فردیّت و بویی از احساسات و عواطف داشت. حال‌آن‌که این مکتب در غرب جریانی عظیم و برخوردار از پشتوانهٔ اندیشهٔ فلسفی و نیز نظریهٔ فراگیرِ ادبی بود. بی‌سببی نیست که اندیشمندی هم‌چون آیزیا برلین پیرامونِ «ریشه‌های رمانتیسم» اثر مستقلی می‌نویسد.
رمانتیسمِ ایرانی که از اواخرِ عهدِ قاجاری و دورانِ پهلویِ اول، با برگردانِ آثارِ غربی به مخاطبِ تشنه و نوجوی ایرانی معرفی‌می‌شود، در دو دههٔ نخستِ سدهٔ چهاردهم خواهانِ فراوانی داشت و در دههٔ سی، گسترشی چشمگیر نیز یافت. «افسانهٔ» نیما و «سه‌تابلو»ی میرزاده عشقی از برجسته‌ترین نمونه‌های این جریانِ ادبی در آغازِ سدهٔ چهاردهم اند. مضامینِ پرکاربرد در این مکتبِ ادبی عبارت اند از: بروز احساساتِ شخصی و فردیّت‌گرایی، مرورِ خاطراتِ کودکی، ستایش از شیطان،‌ بدویّت‌گرایی و الهام از طبیعت، و نیز اعتراف به گناه و لذت‌طلبی و گاه حتی هوس‌نامه‌سرایی. پُر پیداست که این مؤلفه‌ها در نگاهِ نظریّه‌پردازانِ جامعه‌گرا، هم‌چون «سخن گفتن از درخت» «جنایتی» بزرگ بوده‌است.

جدا از شاعرانی هم‌چون توللی، خانلری، مشیری و هنرمندی که تا پایانِ عمرِ خویش به مبانیِ این مکتب وفادار ماندند، بودند شاعرانی که از همان آغاز یا نیمهٔ راه، با رمانتیسم بدرود‌گفتند (اسلامی ندوشن، شاملو، فروغ، رویایی، بهبهانی و...). البته در جای‌جای شعرِ شاعرانی هم‌چون سهراب و فروغ می‌توان نشانه‌هایی از رمانتیسم را سراغ‌گرفت. شاعرانی هم داریم که در سراسرِ عمرِ شاعریِ خویش، در کنار تجربه‌های گوناگون، رنگی از رمانتیسیسم بر بخشی از شعرشان سایه‌افکنده‌ (به‌خصوص هوشنگ ابتهاج). گاه نیز در آثار برخی، این نگرش با اندیشه‌های فلسفی درمی‌آمیزد (در آثار شرف‌الدین خراسانی).
دراین‌میان دو شاعر را می‌توان نمایندهٔ تام‌و‌تمامِ رمانتیسمِ ایرانی دانست: فریدون تولّلی و نادرِ نادرپور. ویژگیِ دیگرِ شعرِ این دو، به‌ویژه نادرپور، در تصویرگرایی و فرمالیسمِ پررنگ است. البته رمانتیسمِ تولّلی، به‌ویژه در دهه‌های چهل و پنجاه، عزلت‌گرا و انزواطلب است، حال‌آن‌که اشعارِ نادرپور گاه با دردهای مردم نیز پیوند‌می‌خورَد و شاعر متأثّر ‌از اوضاعِ اجتماع سر از لاکِ فردیتِ خویش بیرون‌می‌آورَد و از «خون» و «خمپاره» سخن‌می‌گوید.
نادرپور قریب‌به نیم‌قرن شعر سرود و جز در دوسه قطعهٔ نخستین دفترش («چشم‌ها و دست‌ها») که یادگار پیش از بیست‌سالگیِ شاعریِ اوست، شعرش زبانی پیراسته و پاکیزه دارد. زبانِ شعرِ نادرپور با معیارهای "سخنِ" استاد خانلری هم‌خوان است. و همین مولفه‌ بود که گاه هجومِ شاعرانِ نیمایی را علیه شعر او برمی‌انگیخت. این سخنِ فروغ پیرامونِ زبان شعر نادرپور مشهور است: او شازده‌ است و همیشه می‌خواهد با دست‌های شُسته چیز بخورد! (نقل به مضمون). این را نیز می‌دانیم که نادرپور تبارِ خویش را به نادرِ افشار می‌رساند و این مساله در نامِ خانوادگی‌اش نیز نمایان است.
نیما نیز بارها در آثارِ منثورش به نادرپور و شعرِ نوقدمایی‌اش (که در نگاهِ پدرِ شعرِ نو ماهیّتی نو ندارد) تاخته‌. او در یادداشت‌های روزانه‌اش نادرپور را «بچه‌مرشد»ِ خانلری خوانده‌ (برگزیدهٔ آثار نیما یوشیج، به‌کوشش سیروس طاهباز، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، ص۲۳۰).

نادرپور قطعاتِ زیبا و به‌یادماندنی و گاه حتی درخشان فراوان دارد: «شعرِ انگور»، «بت‌تراش»، «فالگیر»، «نقاب و نماز» و ...
قطعاتِ او سرشار از تصاویرِ بکر و بدیع است. از‌همین‌رو شعرش از تصویری‌ترین اشعارِ امروز است:
«آهنگرانِ پیر همه پتک‌ها به‌دست
با چهره‌های سوخته در نور آفتاب» (مجموعه اشعار، انتشارات نگاه، چ دوم، ۱۳۷۷، ص ۱۴۲).

«بر شیشه عنکبوتِ درشتِ شکستگی، تاری تنیده‌بود» (۳۱۰)

«کندوی آفتاب به‌پهلو فتاده‌بود
زنبورهای نور ز گِردش گریخته» (۳۲۷)

_«این تَرَک نیست به رخسارهٔ ماه» آینه گفت (۳۳۷).

شعر روانِ او را گاه مناسب‌دیده‌اند و به ترنّم و ترانه نیز خوانده‌اند:
«بمان مادر، بمان در خانهٔ خاموش خود مادر!
که باران بلا می‌بارد از خورشید» (۴۰۸)

«کهن‌ دیارا! دیار یارا! دل‌از‌تو‌کندم، ولی ندانم
که گر گریزم، کجا گریزم، وگر بمانم، کجا بمانم؟» (۷۲۱)

نادرپور در دو‌دههٔ پایانِ شاعری‌اش (دفترهای «صبحِ دروغین» و «خون و خاکستر») به نقدِ حاکمیّتِ مستقر نیز می‌پرداخت و آرمان‌های نظام را حاشا و کاستی‌ها را برملا‌می‌کرد.
او در تمامیِ دفترهای شعرش به‌موازاتِ چهارپاره یا دوبیتی‌های پیوسته (که قالبِ غالب در شعرِ رمانتیک بوده) شعر نیمایی و گاه غزل نیز می‌سروده‌. البته وجهِ غالب بر دفترهای اخیرش، فرمِ نیمایی است.

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌@ayenehayekhiyal

Читать полностью…

آینه های خیال

**‍ نکوداشت عماد خراسانی

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

٢٨ بهمن ماه سالگرد درگذشت شاعر عشق‌پرداز معاصر شادروان عماد خراسانی (١٣٨٢) است.
عماد را بایست از سرآمدان غزل سنتی معاصر به شمار آورد که در زمره شاعران هم‌روزگار خود در خراسان و حتی سراسر ایران، با سبکی خاص خود شناخته می‌شود.
درست است که غزل عماد عاشقانه و کاملا احساسی است اما نشانه‌ها برای برابرشماری موضوعی غزل عماد با کسانی چون شهریار و مشفق و ورزی و سایه چندان آشکار نیست.
زیرا آن شاعران فرصت داشته‌اند به موضوعات و مضامین دیگری هم بیاندیشند اما عماد تقریبا به نوعی شعرش تک‌محصولی و سراسر عشق‌گرایی با همه حواشی و مواشی آن است.
در جایی گفته‌ام که عماد شاعر شب است و در کمتر غزل اوست که واژه شب و تصاویر پیوست آن چون روز آشکار نباشد.
این شب‌گرایی حتی از جنس شب‌های سعدی هم نیست که همه‌شب در بیابان تفکر گام می‌زده‌است.
شب در شعر عماد؛ شب فراق و تنهایی با صبحی ناپیداست و بازتاب ناکامی او. در رسیدن به معشوقی است که سراسر حال و خیال شاعر را تا غروب پیری فراگرفته‌است.
هم‌چنان که شعرهای نسیم‌شمال برای قحطی نان و قند در دوره رفاه و آرامش مورد توجه واقع نشد، چگونه می‌توان انتظار داشت که در شهر پر کرشمه خوبان ز شش جهت؛ کسی بنشیند و ناله‌های عاشقانه‌ای را که تقریبا به تاریخ پیوسته‌اند، بخواند و بشنود. این بدان معنی نیست که شعر عماد خالی از ارزش هنری است بلکه منظور آن است که خواستاران شعری این‌چنین، در اقلیت و کم‌شماری هستند و این البته از شان و جایگاه شاعر چیزی نمی‌کاهد.
گرامی‌داشت یاد عماد‌، توجه به بخشی از کارنامه شعر سنتی معاصر در دوران نوپردازی و سپید‌گرایی است و این که صدای عماد در غزل شنیده می‌شود به معنی آن است که سخن شاعر عاری از هیاهو و شهرتش مستقل از جنجال تبلیغاتی است.

☃️❄️
@ayenehayekhiyal

Читать полностью…
Subscribe to a channel