5330
☁️یک دورهمی و انجمن هنری برای علاقهمندان در این عرصه ی نویسندگی ✨گپ کتابخوانی: https://t.me/mahfeleketabkhanianahel ✨آنلاین شاپ کتاب: https://t.me/ketabkhooneanahel
.
توی این فولدر کلی چنلای مفید و آموزشی و سرگرم کننده داریم❤️🔥
پس حتما به این چنلا سر بزن
پشیمون نمیشی👇🏻👇🏻👇🏻
.
ما نیاز به این داریم که مرتباً تمرین کنیم تا بهتر شویم. زمانی که هرروز مینویسیم، نویسندۀ بهتری میشویم.
خیلی از مردم دوست دارند بنویسند اما این کار را نمیکنند چون برنامهای ندارند. برنامهریزی و ایجاد زمانبندی، نظم و ترتیبی است که اهدافمان را به واقعیت مبدل میکند. ما اگر برنامۀ زمانی ثابتی نداریم و فقط وقتی کار میکنیم که انگیزه داریم، پس نباید توقع داشته باشیم که در کارمان پیشرفت کنیم و حرفهای شویم.
حرفهای بودن زحمت دارد. حرفهایها به برنامۀ زمانیشان وفادارند؛ اما آماتورها به رودخانۀ زندگی اجازه میدهند که آنها را به هرکجا خواست ببرد. حرفهای بودن یعنی میخواهیم آنچه را دوست داریم یا آنچه برایمان در اولویت است، از حرف به عمل تبدیل کنیم.
حرفهای بودن به معنای اعتیاد به کار نیست بلکه به این معناست که آنچه برایمان اهمیت دارد را زمانبندی و اجرا کنیم. به ویژه زمانی که میلی به انجام دادنش نداریم.
بهتر است خودمان را در محدودیت قرار دهیم مثلاً در موقعیتی که ناچار هستیم منتهای استفاده را از زمان بکنیم، فقط از تعداد محدودی کلمه برای نوشتن کتاب استفاده کنیم. محدودیتها خلافتمان را شکوفا میکنند و باعث میشوند تا بهترین کارهایمان را تولید کنیم.
کاظم رهبر
🎯 •موضوع در داستان چیست؟•
مفهوم، منظور و پیام کلی که نویسنده میخواهد آن را در قالب هنری توصیف کند و برداشت خود را ارائه دهد «موضوع» داستان میگوییم؛ مانند: فقر، بیکاری، عشق و... .
معمولاً موضوع داستان یک کلمه یا یک عبارت است.
هرچه نویسنده اطلاعات بیشتری درباره موضوع داستانش کسب کرده باشد، بهتر ازپسِ نوشتن داستانش برخواهد آمد.
مثلاً نویسندهای که مطالعات بیشتری درباره جامعهشناسی داشته باشد، بهتر و بیشتر میتواند داستانهایی درباره فقر یا فحشا بنویسد.
برای اینکه داستان نویسنده سطحی و کلیشهای نشود، لازم است قبل از نوشتن داستانش، مطالعات عمیق و دقیقی درباره آن موضوع کند.
اگر داستان را به نان تشبیه کنیم، موضوع داستان خمیرمایهٔ آن است.
🎯 •سوژه در داستاننویسی چیست؟•
سوژه به اولین جرقه ذهنی یا الهام گفته میشود که «عقلی» و «از پیش فکرشده» باشد و نهاینکه مانند ایده «حسی یا هیجانی» باشد؛ بهطوری که حادثهٔ داستانی جذّابی را در خدمت موضوعی خاص قرار دهد.
باید مدتی روی ایده اولیه کار فکری کرد تا به سوژه بدل شود.
سوژههای نمونه مانند:
- هدیه کریسمس، اثر اُ. هنری با سوژهای یکبار مصرف.
- مروارید، اثر جان استاینبک با سوژهای همیشگی.
موضوع جان سوژه است و سوژه لباس موضوع.
🎯 مثال برای سوژه
لطفاً ایده اولیه یا حرف ذهنی زیر را که درواقع ناخودآگاه، حسی و هیجانی و نه عقلی و برنامهریزیسده است را مطالعه کنید:
ایده اولیه:
«برای دختر کارمند آبرومندی خواستگار آمده است و او وضع مالی خوبی ندارد تا جهیزیه کاملی به دخترش بدهد. آن مرد میرود و یکی از کلیههای خود را به یکی از بیماران کلیوی میفروشد تا مقدمات عروسی دخترش را فراهم کند و... .»
حالا، ذهن خلاق داستاننویس با شنیدن چنین ایدهٔ اولیه یا ماجرای داستانی به فعالیت واداشته میشود و شروع میکند به افزودن جزییات و شاخوبرگدادن به آن. به همان اولین اراده و تصمیمی که نویسنده میگیرد تا این ایده اولیهٔ برآمده از حس ناگهانی را بهصورت داستان درآورد «سوژه» میگویند.
نکات نویسندگی، شماره ۱۸۴۲
🎯 نمونهای از یک داستان کوتاه ناتورالیستی
همانگونه که در داستان کوتاه زیر اثر صادق چوبک ملاحظه میکنید، تمامی چهار ویژگی اصلی داستان کوتاه بهخوبی و روشنی در آن دیده میشوند:
قالپاقدزد
مردم دزد را وقتی که داشت قالپاق دوم را از چرخ باز میکرد، گرفتند. قالپاق اولی را زیر بغلش قایم کرده بود و داشت با پیچگوشتی کندوکو میکرد که قالپاق دوم را هم بِکَنَد که توسری شکننده تلخی رو زمین پرتابش کرد و بعد یکلگد خورد تو پهلوش که فوری تو دلش پیچ افتاد و پیش چشمانش سیاه شد و چند تا اوقخشکه زد و تو خودش شاشید.
مردم دورش جمع شدند. قالپاق از زیر بغلش افتاد رو زمین و دور برداشت و رفت آنطرفتر رو زمین خوابید. یکی زیر بغلش رو گرفت و بلندش کرد. هنوز دستهایش تو دلش بود. نتوانست راست بایستد. یک توسری سنگین و چندتا کشیده دوباره او را رو زمین پرت کرد. چهرهاش با درد گریهآلودی بازوبسته میشد. چهرهاش زور میزد. سیزدهسال داشت و پاهایش پتی بود.
یک کادیلاک لَپَر سیاه براق، مثل یک خرچسونه میان جمعیت خوابش برده بود و ککش هم نگزیده بود که قالپاقش را کنده بودند. و پسرک، مثل مگس امشی خورده، میان دایرهای که دیواری از پاهای مفلوک ناخوش دورش کشیده بودند تو خودش پیچوتاب میخورد و حرفهای سیاه سنگین تلخی تو گوشش میخورد که نمیگذاشت دردش تمام بشود.
ـ «مادرقحبه دزدی؟ اونم روز روشن؟»
ـ «حتماً این همون تو بودی که پریروزم آفتابه خونهی مارو زدی.»
ـ «اصلاً بگو کی پای تورو تو این کوچه واز کرد؟»
ـ «چن روز پیشم بایدهی خونه ما را بردن.»
ـ «تو این کوچه کسی دلهدزی یاد نداشت.»
ـ «حالا ماشین مالی کیه؟»
ـ «ماشین؟ نمیشناسی؟ مال حاج احمد آقا، رییس صنف قصابه.»
ـ «حالا آژانو صدا کنیم.»
ـ «آژان که نیس. خودمون ببریمش کلونتری.»
ـ «وختی انداختنش تو زندون و اونجا پوسید، دیگه هوس دزی نمیکنه.»
دزد، زبانش تو دهنش خشکیده بود. حس میکرد که بار سنگین روش افتاده بود و نمیتوانست از زیر آن تکان بخورد. باز یکی شانهاش را چسبید و بلندش کرد و تو صورتش تف انداخت و تو روش نعره کشید:
«بگو کی پای تورو تو این کوچه واز کرد؟»
مردک لندهور چشم وردریده و یقه چاک بود و ته ریش زبری رو پوست صورتش واغمه بسته بود.
پسرک میخواست راست بایستد اما پاهاش رو زمین بند نمیشد. زمین زیر پاهاش خالی میشد. درد کلافهاش کرده بود. چهرهاش ییچوزور زد تا توانست بگوید: «سر امامزمون نزنین، من بیچارم.»
باز زدندش، با مشت و لگد و سرو صورتش را پر تف کردند. هرجای تنش را که می شد با دست میپوشاند و همه را نمیتوانست بپوشاند و نالههایش بیخ گلویش میمرد و دهن و دماغش خون افتاده بود و با شاشهایش قاتی شده بود.
ـ «حالا در بزنیم و خود حاجی رو صداش کنیم تا حقشو کف دسش بذاره.»
این را سبزیفروش سرگذر که خوب حاجی را می شناخت گفت و بعد رو زمین تف کرد و نیشش واز شد.
در زدند و حاجی تو زیر پیراهن و زیرشلوار چرک گلوگشادی آمد دم در. شکل دهاتیها بود. سرش طاس بود. زیر چشمهایش خورجینهای باد کرده چینوچروک دهن واز کرده بود. شکمش گنده بود. پسر بچهاش هم با رخت گاوبازان آمریکایی دهتیر به دست آمد جلوپدرش، تو درگاهی سبز شد و با چشمان کنجکاو به مردم نگاه کرد. تکیهاش به پدرش بود. همسنسال پسرکی بود که دستهاش تو شکمش بود و رو زمین دور خودش پیچوتاب میخورد و اشک و خونش تو هم قاتی شده بود.
حاجی پرسید «دزّ کجاس؟» و او میدانست که دزد قالپاقش را مردم گرفته بودند؛ چون که وقتی در زده بودند به حاجی پیغام داده بودند و او میدانست که دزد را گرفته بودند که خودش دمدر آمده بود.
مردم راه دادند و حاجی آمد تو خیابان بالای سر پسرک که دستش تو دلش بود و آسفالت خیابان از شاش و خونش ترشده بود و بارسیدن به او لگدی خواباند تو تهیگاه پسرک که رنگ پسرک سیاه شد و نفسش پس رفت و به تشنج افتاد.
ـ «خودشو به شغالمرگی زده.»
ـ «مثِ سگ هفتاجون داره.»
ـ «اگه یکیشونو طناب مینداختن دیگه کسی دزی نمیکرد.»
ـ «باید دسشو برید تو روغن داغ گذوشت. حالام خودشو به موش مردگی زده.»
پسرک روی زمین کنجله شده بود و کف خونآلودی از گوشه دهنش بیرون زده بود و آسفالت خیابان از پیشاب و خونش تر و سرخ شده بود.
- اثری از صادق چوبک
نکات نویسندگی، شماره ۱۸۴۱
🎯 •داستان کوتاه چیست؟•
داستانی که دارای ویژگیهای زیر باشد داستان کوتاه است:
الف. در داستان کوتاه «یک» حادثهی داستانیِ اصلی وجود دارد که رویدادهای فرعی دیگری بهتبع آن حادثهی اصلی بهوقوع میپیوندند.
ب. معمولاً طول یا زمان بیان در داستان کوتاه نمیتواند طولانی باشد، هرچند این شرط کافی و لازم نیست.
ج. در داستان کوتاه همیشه «یک» قهرمان یا «یک» شخصیت اصلی وجود دارد که بیشتر داستان حول محور این شخصیت اصلی میچرخد. بیشترین تمرکز داستان کوتاه روی همین شخصیت اصلی است. تعداد شخصیتهای فرعی در داستان کوتاه کم هستند.
در داستان کوتاه حضور شخصیتهای فرعی هم صرفاً برای پررنگ جلوهدادن همان یک شخصیت اصلی داستان هستند.
ظهور و حضور شخصیتهای فرعی باید صرفاً در خدمت درخشیدن کارهای شخصیت اصلی باشد و نویسنده نباید بیش از اندازهی معین و لازم به آنها بپردازد.
در داستان کوتاه گفتار و کردار شخصیت اصلی باید آنقدر جذّاب و جالب و پرکشش بیان شود که مخاطب تا مدتها پس از اتمام مطالعهی آن داستان، شخصیت اصلی را در خاطر و حافظهاش محفوظ دارد و فراموشش نکند؛ برخلاف شخصیتهای فرعی در داستان کوتاه.
د. داستان کوتاه بهتر است فقط «یک» موضوع و حتی «یک» مضمون یا پیام واحد یا تم و درونمایه داشته باشد و نه بیشتر؛ مثلاً موضوع داستان کوتاه یا فقر باشد یا بیکاری یا بیسوادی یا وضع بد اقتصادی یا فداکاری یا عشق یا نفرت و... و نه دو یا بیش از یک موضوع چون در آنصورت، جمعوجورکردن داستان در حجم کم و طول زمان داستانی کم غیرممکن یا بسیار مشکل خواهد شد. اما میتواند بهجز پرداختن به یک موضوع و یک مضمون واحد در داستان چند موضوع و مضمون دیگر را هم بهصورت فرعی صرفاً مطرح کند و خیلی سریع و موجز از آنها گذر کند و زیاد به آنها نپردازد.
- توضیح: داستان کوتاه با داستانک یا فلشفیکشن تفاوت ماهوی زیادی دارد و نباید این دو را باهم یکی گرفت. داستانک، داستان کوتاه نیست و ویژگیهای خاص خود را دارد.
هر داستانی که تمامی چهار ویژگی گفتهشده در بالا را باهم دربرداشته باشد را «داستان کوتاه» میگوییم.
سرکرده: «میشنوی زن؟! این سروران خوش ندارند که ناسزا بشنوند.»
زن آسیابان: «آیا دشنام و ناسزا هم سرمایه بزرگان است که هر گاه بخواهند خرج کنند؟! نه! این سنگ و کلوخی است بر زمین ریخته که من نیز میتوانم چندتائی از آن را به سوی شما پرتاب کنم.»
«مرگ یزدگرد»
-بهرام بیضایی
تصور کن قلمی در دست داری که دنیاها رو میسازه، کلماتی که قلبها رو تسخیر میکنه و داستانهایی که شبها رو روشن نگه میدارن🩵
دوست عزیز🍓
اگه تو هم عاشق نوشتن هستی و یا عاشق خوندن رمان و داستان های جذاب به انجمن آوای رمان بپیوند! اینجا جایی برای به اشتراک گذاشتن ایدهها، نقدهای سازنده و رشد، جایی برای به اشتراک گذاشتن قلم های نو با مخاطبان🔥🧡
با عضویت در جمع ما، قلمت مثل پرندهای که بال میگشاید و پیشرفت میکنه و به اوجهای جدیدی میرسه، اولین قدمت رو بردار و از طریق لینک زیر عضو شو منتظرتیم!✍✨
https://forum.nvls.ir/
«از همه دوستان عزیزم دعوت میکنم هم برای نوشتن و اشتراک نوشتهها و هم برای فعالیت در رنک و مقامهای مختلف در کنار ما باشند»
در انجمن آموزشهای حرفهای نویسندگی گذاشته میشه...
در ضمن بدون نیاز به هزینه میتونید مهارتهای خودتون رو تقویت کنید و به صورت رایگان از تمامی امکانات انجمن از جمله طراحی جلد، ویراستاری، نظارت، نقد، صوتی کردن نوشته ها و انتشار به صورت اشتراکی با رایگان بهرهمند شوید... فقط کافیه کنار ما باشید🌹
برای این روز ها میخوام بهت بگم
کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک رو دوباره خوندم.
یه جا پاندا میگفت؛ ”روزهایی هست که بلند شدن خودش یه پیروزیه“.
اگه این روزا تیکه های خودتو. به سختی جمع میکنی و بلند میشی کاملا طبيعیه🫂
فرق نوشتن چیزی با گفتن آن چیست؟
...نوشتن، نوعی حریم خصوصی به آدم میدهد، فرصت میدهد تا خودت باشی. نوشتن، امنتر است. وقتی مینویسی میتوانی خودت را آزادانه و بدون مزاحمت بیان کنی. وقتی مینویسی مجبور نیستی به حالات چهرۀ طرف مقابلت، معنای ابرویی که بالا رفته یا حرکات دیگر شخص مقابل فکر کنی، حرکاتی که شاید در میانۀ گفتوگو نظرت را عوض کند. موقع نوشتن میتوانی ملایم باشی، میتوانی شوخ باشی و اگر بخواهی میتوانی از واژههای محکم استفاده کنی.
هنریت کلاوسر
سلام به همگی. امیدوارم که سلامت باشید.❤️🩹
🕊لطفاً در صورت دسترسی به X (توییتر) و سایر شبکههای اجتماعی صدای هموطنان بازداشتیتون باشید، بهویژه افرادی که با پروندهسازی و اعتراف اجباری و شکنجه با خطر اعدام روبهرو هستند.
🕊علاوه بر ترند کردن هشتگ نام این عزیزان، میتونید حسابهای رسمی سازمانهای حقوق بشری و گزارشگران بینالمللی رو تگ کنید. آگاهانه فعالیت کنید که بهعنوان ربات شناسایی نشید.
نام بازداشتیها
لیست اول. لیست دوم.
لیست سوم. لیست چهارم.
لیست پنجم. لیست ششم.
لیست هفتم. لیست هشتم.
لیست نهم. لیست دهم.
پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی،
و اگر انسان دچار پیری زودرس میشود برای این است که فردایی نمیبیند..
نون نوشتن
محمود_دولت_آبادی
چند توصیۀ قلمی به دوستان جوان
۱. چه و چگونه
هر متنی که خواندید و بر دل شما نشست، همه یا بخشهایی از آن را دوباره بخوانید. خوانش دوم و سوم، چشم شما را به ظرایف و دقایقی از متن باز میکند که در خوانش اول به چشم نمیآمد. بار اول میخوانیم که بدانیم نویسنده «چه» گفته است؛ اما اینکه «چگونه» نوشته است، در خوانش دوم صید میشود.
۲. چارچشمی
پس از آنکه یادداشت یا مقاله یا کتاب خود را نوشتید، چارچشمی در آن بنگرید؛ یعنی حداقل چهار بار آن را بخوانید و هر بار با چشمی. بار اول را وقف غنیسازی متن کنید؛ بار دوم از چشم منتقد در متن خویش بنگرید تا بتوانید کاستیها و ناراستیهای آن را ببینید؛ بار سوم با چشم مخاطب متوسط و حواسپرت بخوانید تا ابهامها و اغلاقهای نوشتارتان را بیابید و بستُرید. چهارمبار را به نیت نازککاری و غلطزدایی از صورت متن بخوانید.
۳. گشودگی به اندیشههای دیگران
دربارۀ هر چه مینویسید، غیر از مراجعه به منابع و آثار مرتبط، حتما با چند نفر دربارۀ آن گفتوگو کنید. و اگر کسی را برای گپوگفت نیافتید یا نیازی به آن ندیدید، دستکم با خودتان گفتوگو و محاجّۀ طولانی کنید. نوشتن، ورود به میدان مین است. تنها و بیکس وارد این میدان خطرناک نشوید.
۴. احترام به شعور مخاطب
من عاملی را نمیشناسم که به اندازۀ احترام به شعور مخاطب در توفیق متن مؤثر باشد. کسی که به شعور مخاطب احترام میگذارد، سخن تکراری نمیگوید، مغلطه نمیکند، بیمایه نمینویسد، وقت خواننده را همچون عمر خویش گرانبها میشمارد، جانب حقیقت را فرونمیگذارد، فروتن است و هیچ نوشتهای را بدون غلطگیریهای مکرر و بدون اطمینان از پاکیزگی آن، منتشر نمیکند.
۵. آهستگی
هیچکس از راه پُرنویسی و پُرچانگی به جایگاهی بلند نرسیده است و اگر هم برسد، زودا که سرنگون گردد.
۶. پیوستگی
اگر هوای نویسندگی در سر دارید، نباید روزی بر شما بگذرد که در آن چند سطری ننوشته باشید؛ هرچند برای خویش و نه برای انتشار.
۷. مثنویخوانی
همچنان معتقدم که خواندن هیچ کتابی به اندازۀ مثنوی مولانا، قلم را قدرتمند و چابک نمیکند. من تا کنون فرصت نکردم که دلایلم را دربارۀ این توصیه بهتفصیل بنویسم. اینجا همینقدر میگویم که زبان فارسی در کمتر اثری به اندازۀ آثار مولانا زنده و پویا است. انس با این زبان نیرومند، قلم را برای خلاقیتهای بسیار مستعد میکند. تقلید از او و از هیچ کس دیگر جایز نیست؛ اما بیگانگی از سرمایههای پیشینی، ابتری و سترونی است.
رضا بابایی
میدانم وقتی موقع نوشتن چیزی بیشتر از همه هیجانزده میشوم باید بیشتر از همیشه مراقب باشم چون این جور وقتها معمولاً دارم حرفی را تکرار میکنم که قبلاً خودم جایی گفته یا خواندهام.
برعکس، بدترین موقع برای دست کشیدن از نوشتن همان وقتی است که دیگر دلم نمیخواهد ادامه دهم. در این موارد بهترین کار این است که آنقدر به تایپ کردن افکارم روی کاغذ ادامه دهم تا بالأخره کلمۀ درست پیدا شود. بعدش میشود کتابی را از قفسه برداشت و لمید وی کاناپه شروع کرد به خواندن. حدس میزنم نوشتن بهنوعی جا باز کردن برای خواندن است.
والریا لوئیزلی
نوشتن نوعی ارتباط برقرار کردن است.
ارتباط با دنیایی که پیرامون نویسنده در حال وقوع است.
مهمترین مضامین کتاب میتواند از دل محتوایی بیرون بیاید که شما هر روز آن را در دنیای خود تجربه میکنید. این نوشتهها طعم واقعیت دارند و به همین دلیل باعث ارتباط قویتر مخاطب با نوشتههایتان خواهند شد.
ارتباط برقرار نکردن با قسمتی از چیزی که نوشتهاید یا کل آن، عموماً به این برمیگردد که چیزی را از ارزشها یا اعتقادات خود باید در آن وارد کنید.
قرار دادن خودتان در مرکز داستان عموماً جاهای خالی موجود را پر میکند.
گوش کردن به صدای درون میتواند نجاتدهندهای باشد که در مواقع بحرانی به کمکتان بیاید.
آن لاموت
🎯 •الهام در داستاننویسی چیست؟•
نویسنده همیشه باید همراه خود ابزار نوشتن مثل قلم و کاغذ یا لوازم الکترونیکی مثل موبایل یا تبلت داشته باشد تا هنگام بیداری خود از خیلی از صحنههای جالب و بینظیری که میبیند یا به ذهنش خطور میکند و یا از جایی الهام میگیرد بلافاصله یادداشت کند یا حتی هر جا که میرود از این رفتوآمد خود گزارش تهیه کند مانند خبرنگاران.
مرحلهای که ماجرایی داستانی به ذهن نویسنده میرسد را «الهام» میگویند.
نوشتن آنلاین و آنی دو ویژگی و مزیّت بزرگ دارد:
الف. ذهن را دائم فعال، پویا و خلاق نگه میدارد.
ب. وقتیکه بخواهد داستانی بنویسد به قحطی سوژه و مطلب برای نوشتن ماجرایش برنمیخورد چون ذهنش انباشته از ماجراها و گزارشهاست.
حمل وسایل و ابزار نوشتن، شکارهای بهدستآمده را از خطر فراموشی میرهاند.
همه آهنگایی که دنبالشونی
ولی پیدا نمیکنی اینجاست👇👇👇
🍹 @CoCaein_music 🍹
🍹 @CoCaein_music 🍹
آهنگایی که یه ملت دنبالشن!👆👆
𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒
𑁍ࠬ🌞پروفایل پروفایل پروفایل
╰➤@photoniceee
𑁍ࠬ🌧میکاپ | استایل | مو
╰➤@ModeWorld_mag2
𑁍ࠬ🌞تو ماه آسمونمی
╰➤@asman_del
𑁍ࠬ🌧آࢪامشۍبا بوۍݩارنگۍ
╰➤@romantic313
𑁍ࠬ🌞کارگاه رایگان نویسندگی
╰➤@anahelanjoman
𑁍ࠬ🌧ذڪرهای گرهگشای سریع
╰➤@jomalate10rishteri
𑁍ࠬ🌞کتاب صوتی ، نمایش
╰➤@PARSHANGBOOK
𑁍ࠬ🌧بیوگرافی موزیک خفن
╰➤@RemiXsafa
𑁍ࠬ🌞دلاویزترین شعرِ جهان
╰➤@Tak_beytiiiiiii
𑁍ࠬ🌧عشـقم/🅻🅞🆅🅔/زندڪَیم
╰➤@rain_lovee
𑁍ࠬ🌞متینگ ادیتوران حرفهای
╰➤@editbe
𑁍ࠬ🌧شوتی ڪوردی عربی
╰➤@shotiei_kurd
𑁍ࠬ🌞مـاه آبــیِ مَــن
╰➤@Marii_1l
𑁍ࠬ🌧ترفندهای روانشناسی
╰➤@aramesh_roh_ravan
𑁍ࠬ🌞آهنگای سیستمی رمیکس
╰➤@SiSTEMi5
𑁍ࠬ🌧حاجت ، دعا ، ذکر
╰➤@MofatihQuran
𑁍ࠬ🌞بیو قشنگ انگیزشی
╰➤@annnnnngize
𑁍ࠬ🌧گروه درخواستی کتاب
╰➤@darkhaste_ketab
𑁍ࠬ🌞آهنگای نوستالژی ناب
╰➤@REMIXAiTE
𑁍ࠬ🌧استـوری دلتنگ ڪـربلا
╰➤@karbalaye_moala
𑁍ࠬ🌞بهترین موزیک رمیکس
╰➤@MUSICE_SISTEMS
𑁍ࠬ🌧عجایب دانستنی دیدنی
╰➤@ajayeb_chargosheh_jahan
𑁍ࠬ🌞دلنـوشـتہ ڪلیپ اسـتورے
╰➤@Baran_StoryHaam
𑁍ࠬ🌧کتابخانه ی صوتی
╰➤@omidearasbaran1
𑁍ࠬ🌞موزیک ریمیکس ڪوردی
╰➤@ReMix_Kurdi_s
𑁍ࠬ🌧رمان عاشقانه اربابی
╰➤@roman_aisan
𑁍ࠬ🌞کتاب فروشی آنلاین
╰➤@shahrre_ketab
𑁍ࠬ🌧رمیکس ترند اینستا
╰➤@RMixiREMIX
𑁍ࠬ🌞پروکسی و کانفینگ/کلـــیپ
╰➤@baraniti
𑁍ࠬ🌧عاشقانهی زن وزندگی
╰➤@zendegiasheghaneh2
𑁍ࠬ🌞حرفای دلمونو میزنه
╰➤@TextM0od
𑁍ࠬ🌧دوریت مرا کشت
╰➤@maneebadaztoo
𑁍ࠬ🌞آهنگای هیپ هاپ
╰➤@haangsadkord
𑁍ࠬ🌧تکست عشق تلخ
╰➤@eshgh_talkhh0
𑁍ࠬ🌞ڪافه ریمیڪس بندری
╰➤@modix_s
𑁍ࠬ🌧کمی غزل لطفا
╰➤@Eshghghazall
𑁍ࠬ🌞آهنگای جدید یاس
╰➤@RiMiixaMS
𑁍ࠬ🌧پروفایل کیوت دخترونه
╰➤@profayl_hese_royaie
𑁍ࠬ🌞دوبیتی شعر طلایی
╰➤@dobetitala
𑁍ࠬ🌧آرومِ دلّــم خُــدآ
╰➤@yadekhodaa_s
𑁍ࠬ🌞بویِ خوشِ زندگی
╰➤@boi_e_khosh_e_zendagi
𑁍ࠬ🌧تڪست تڪی خاص
╰➤@text_Bi0_s
𑁍ࠬ🌞تایم عکاسی دخترونه
╰➤@photograaphy_time
𑁍ࠬ🌧فلسفه زیبای زندگی
╰➤@Turn_volume
𑁍ࠬ🌞کلبه کلیپ آهنگ
╰➤@ahangremix56
𑁍ࠬ🌧بیکلام شعر و سخن
╰➤@Shar_O_Sokhan
𑁍ࠬ🌞پدر مادر عزیزم
╰➤@darsoog_m_f
𑁍ࠬ🌧انگیزشی قانون جذب
╰➤@OntheWaveofHope
𑁍ࠬ🌞ترانه های ماندگار
╰➤@mahortarane
𑁍ࠬ🌧روزمرگی انگیزشی دخترونه
╰➤@FullAndrewP4K
𑁍ࠬ🌞مورفین موزیک ناب
╰➤@morfinsh
𑁍ࠬ🌧تڪست تلــخ، موزیڪ
╰➤@Rap_Systemei
𑁍ࠬ🌞موزیک 405 خفن
╰➤@remixs405
𑁍ࠬ🌧کتابخــانـه نیمـه شب
╰➤@book_study121
𑁍ࠬ🌞خنده دارترین جوکها
╰➤@dafashakhaa
𑁍ࠬ🌧در آغوش یارم
╰➤@Love_eshqh
𑁍ࠬ🌞موزیک قصر آرزوها
╰➤@lalairemiix
𑁍ࠬ🌧عکسنوشته جذاب دونفره
╰➤@golesorrkh
𑁍ࠬ🌞کلیپ آهنگای قدیمی
╰➤@tanehayeghadiimi
𑁍ࠬ🌧مسیر پولسازی مدرن
╰➤@maya_mind
𑁍ࠬ🌞REiMIX ماشین خور
╰➤@AhanGaiwmeh
𑁍ࠬ🌧راهکار سیــاستهای مــهربانو
╰➤@zendegiasheghaneh1
𑁍ࠬ🌞پاتوق شـاعران معاصر
╰➤@Bi_Molaahezeh
𑁍ࠬ🌧بـیـو تکـخـطی عـاشقـانه
╰➤@Euphoria_NJ
𑁍ࠬ🌞برشی از کتاب
╰➤@yetikeazketab
𑁍ࠬ🌧تو پُرتقـآلِ مَنی
╰➤@Porteghaaleh_man
𑁍ࠬ🌞موزیڪ ترند اینستا
╰➤@MAXTOR_REMIX
𑁍ࠬ🌧میکس موسیقی قدیم
╰➤@REMIlXATE
𑁍ࠬ🌞اشعار نااب مولانا
╰➤@molanay_gan
𑁍ࠬ🌧تــو "آخیــش" مــنی
╰➤@delbarrr_jan
𑁍ࠬ🌞ترکی گوش کنیم
╰➤@Turkiiyeahangi
𑁍ࠬ🌧آهنگای هوش مصنوعی
╰➤@REMIX_GFLI
𑁍ࠬ🌞فرکانس پاکسازی چاکرا
╰➤@beyondmeta666
𑁍ࠬ🌧کتاب رایگان ، 𝐏𝐃𝐅
╰➤@PARSHANGBOOK_PDF
𑁍ࠬ🌞تعقیبات اذکار روزانه
╰➤@azkarrozaneh
𑁍ࠬ🌧موزیڪ غمگین ، رپ
╰➤@Cafeeyin
𑁍ࠬ🌞آهنگهای ترند قفلی
╰➤@CoCaein_musiic
𑁍ࠬ🌧تکست برنگ سبز
╰➤@fa_vav
𑁍ࠬ🌞تقویم نجومی همسران
╰➤@deltang_karbala_tabadol
𑁍ࠬ🌧عاشقانهی منو زندگیم
╰➤@asheghnh58
𑁍ࠬ🌞آموزش فنّ ِبیان+گویندگی
╰➤@amoozeshegooyandegi
𑁍ࠬ🌧گیـاهـان دارویـی زیبایی
╰➤@salembem
𑁍ࠬ🌞فاز سنگین مفهومی
╰➤@Dep_FSangin
𑁍ࠬ🌧دندانپزشکی بدون درد
╰➤@akhbarazmoon
𑁍ࠬ🌞معدن عڪس پروفایل
╰➤@shahreeaks
𑁍ࠬ🌧جملات طلایی انگیزشی
╰➤@khalse_daroon
𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒𓂃˒
شرکتدرلیستکلاسیک🌿
به نظر من وظیفهٔ همهٔ رماننویسها، نقاشها، تمام موسیقیدانها و همهٔ افرادی که برای به حرکت در آوردن هنر تلاش میکنند، یکی است و آن: به دنبال چیزی باشند که به درستی حس میکنند، بدون اینکه به سبکها توجه کنند. بدون اینکه به تئوری توجه کنند: چسبیدن به آنچه حس میکنند قابل اعتماد است.
چیزی که مجبورشان میکند فرمی بیابند، فرمی که مال خودشان باشد، که در نتیجه، فرمی زنده خواهد بود نه فرمی آکادمیک و محدود.
ناتالی ساروت
نویسندگان در کنار مشاهدات دقیق زیاد میخوانند و زیاد میشوند. آنها در ذهنشان سعی میکنند دیدهها، شنیدهها و خواندههایشان را به هم مرتبط کنند و بفهمند انسانها چرا رفتارهای متفاوتی را به عنوان یک فرد خاص یا به عنوان طبقهای از اجتماع بروز میدهند.
نویسندههای توانا نسبت به دوره و زمانۀ خودشان نوعی بصیرت ژرف و عمیق دارند. یک نویسندۀ خوب متفکری خوب است. دست یافتن به یک بصیرت نیازمند ممارست و تمرین طولانی و پیوسته است. نویسندگانی که چنین توانایی دارند همواره در مورد مفاهیم زندگی بشر از خود سؤال کردهاند و سعی کردهاند آنها را بهتر درک کنند.
آتوسا افشین نوید
بیراه نیست اگر بگوییم هر کس کلمات بیشتری دارد، نویسندهتر است. فقر واژگانی نوشته را افسرده، کلیشهای و کسالتبار میکند.
غنای واژگانی، وامدار تنوع و تعداد کلمات غیرتکراری و غیرمنتظره در یک نوشته است.
یک نویسندهٔ چیرهدست میداند که برای هر مفهومی، دهها کلمه وجود دارد که بهاقتضای کلام و تناسب مقام، میتوان یکی را برگزید و بهکار گرفت.
مثلاً برای مفهوم «علم» دهها کلمه و ترکیبِ بسیط و تعبیر تازه میتوان یافت که همگی نزدیک به معنای علم، یا حتی مترادف آن باشد؛ کلماتی مانند دانش، آگاهی، معرفت، بصیرت، آشنایی، فن و هنر.
رضا بابایی
از این سؤال که چه باید بنویسم نترسید. این سؤال برای اغلب داستاننویسها پیش میآید. به دفتر یادداشت خود مراجعه کنید و سعی کنید به یاد بیاورید هر کدام از گفتوگوهای درونی یا دلنوشتههایتان را بعد از کدام ماجرا نوشتهاید. یکی را که بیشتر به مذاقتان سازگار است انتخاب کنید و دربارهاش بنویسید.
آتوسا افشین نوید
بذر تمام بدبختی های ما در سال هایی کاشته میشود که با آدمهایی سر و کار داریم که معتقدند، نه تنها دریافته اند چه چیزهایی برای خودشان درست است، بلکه صلاح دیگران را نیز می دانند.
آنها با توسل به این اکتشاف خود و سنت مخربی که هزاران سال است بر فکر آنها سایه افکنده، احساس می کنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری را که از نظر آنها درست است، انجام دهیم. بزرگترین بدبختی انسان نحوه مقاومتش در برابر این اجبار است؛ نظریه انتخاب مخالف سنت باستانیِ «من صلاح تو را می دانم» است.
📚نظریه انتخاب
_ویلیام گلاسر
اساس نوشتن، خود شخص است، انگیختار، صدا و مخاطب هم خود اوست. دیگران (افراد و گروهها، جهان هستی: مفاهیم و اشیاء هم حتماً) هستند اما بعداً. هنگام نوشتن داستان و شعر، وضع تو چندان ارادی نیست، نا به خود و زیر سلطهٔ فشارهای درونی به حالت نوشتن وادار شدهای. انفجارهای ذهنی و شوق نقبزدنی گستاخ تا عمیقترین رگههای ناشناختهات، تو را به نوشتن -شعری، داستانی، فصلی از رمان یا نمایشنامه- کشانده است، حالا انگیختار این نوشتن، بسا که عاطفهای سوزان یا تأملی سرد یا کشف حقیقتی از واقعیت درونی یا بیرونی از توست. اما انگیزه هرچه باشد، تو اکنون در خلوت به هنگام آفرینش اثر، کاملا برای خو.دت هستی، متعلق به خود و جدا از سازوکار نظام مسلط اوقات پیشین، نشستهای تا آنچه را در مغزت میگذرد، رصد کنی. حسش میکنی، اما به تمامی درنمییابی و شکل نهاییاش را نمیشناسی. میباید بنویسیاش تا بشناسی آن شکل را که جزئی از شکل عمر توست، شکل قالب امروز و امشب توست.
جواد مجابی
عجالتا من هم دست و دلم پی کار نمیرود.
روزها را به طور احمقانهای به شب میآورم
و شب هم احمقانهتر از روز میگذرد.
از احوال بروبچهها خواسته باشی،
پناه برخدا، همه زندهاند و در کثافت خود غوطهور میباشند.
ـصادق هدایت
نوشتن در موقعیت بحران
(چرا در شرایط بحرانی، برای نوشتن با دشواری مواجهایم؟ )
نوشتن میتواند راهی برای تخلیهی روانی، بازسازی معنا و حفظ امید باشد، اما معمولاً در شرایط بحرانی مثل جنگ، احساس میکنیم آنچه که در درونمان اتفاق میافتد، مسدود شدن و انباشتگی احساسات است؛ بهنحوی که قادر به درک و بیانشان نیستیم. ذهن، بین «زیستن» و «درک کردن آنچه میگذرد» گیر میکند و نوشتن برای نویسنده تبدیل به یک بحران میشود.
ناگویی هیجانی (Alexithymia) یکی از دلایلی است که نویسنده در آن دچار انسداد قلم میشود. ما در ناگویی هیجانی، در پردازش شناختی اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجانها، و همینطور در شناسایی و توصیف احساسات خود با دشواری مواجه میشویم.
ناگویی هیجانی میتواند اولیه (ذاتی و پایدار و از بدو تولد) و یا ثانویه (موقت / موقعیتی) باشد.
ناگویی هیجانی ثانویه ممکن است در شرایط بحرانی و پس از آن (مثل: جنگ) که فرد دچار اختلال اضطراب پس از سانحه (PTSD ) شده است، امکانات نویسنده را برای نوشتن مختل و محدود کند.
ویژگیهای اصلی ناگویی هیجانی شامل موارد زیر است:
۱. ناتوانی در نامگذاری احساسات و تبدیل تجارب نویسنده به کلمات
۲. مشکل در تشخیص و تفکیک بین دردهای جسمی و دردهای روانتنی
۳. فقر تخیل و خیالپردازی
۴. تفکر بیرونگرا و قطع ارتباط با «خود» درونی
۵. تجربهی گنگ و بیاحساس از رویدادهای بزرگ
هرچند نوشتن در بحرانهایی مثل جنگ ابزاری قوی برای پردازش روانی، رشد فردی و حتی ثبت در تاریخ محسوب میشود، اما نباید فراموش کرد که نوشتن یک کار آگاهانه، تمرکزی و مبتنی بر احساس امنیت ذهنی است.
نوشتن در بحران، تمرین دیدن خود در آینهای تار و شکسته است. پس چگونه میتوانیم در بحران بنویسیم؟
۱. از احساسات درون بدنمان شروع کنیم. بدن هرگز دروغ نمیگوید.
۲. ممیز و بازنویس درونمان را خاموش کنیم و فقط دقایقی صادقانه کلمات را کنار هم بگذاریم.
۳. روایات را آنقدر به تعویق نیندازیم که بیحس شوند.
۴. از چارچوبها و قالبها بگریزیم. این بار شاید داستان جای خود را به دیگر قالبهای نویسندگی بدهد.
۵. به خود حق بدهیم که سکوت هم جزئی از نوشتن باشد. مرحلهای برای تجربه کردن و سپس نشان دادن واکنش.
نوشتن، نیاز به حدی از تمرکز، سکوت درونی و احساس معنا دارد. در بحران، چه شخصی و چه جمعی، مثل جنگ، سرکوب، مرگ عزیزان یا فجایع اجتماعی، این تعادل بهم میریزد، توجه تحلیل میرود، تصاویر محو میشوند و ذهن در یک وضعیت آمادهباش دائمیست.
پس نوشتن در بحران یعنی:
«تپیدن کلمات و بالا و پایین رفتن احساسات، روی خطوط صاف کاغذ.»
سیده زهرا توسلی
توصیهٔ نگارشی
کوتاه کردن جمله آن اندازه که ساختمان صرفی و نحوی کلام آسیب ببیند، جایز نیست:
- از دقت شما تشکر و استدعا دارد این کتاب را مطالعه و تصحیح و بهموقع ارسال داشته، انشاءالله حقالزحمهٔ شما پرداخت میگردد.
حذفهای نابجا در این جمله سبب شدهاست ساختمان جمله آسیب ببیند؛ در اصل جمله چنین است:
از دقت شما تشکر میکنم و استدعا دارم این کتاب را پس از مطالعه تصحیح کنید و آن را بهموقع ارسال کنید؛ انشاءالله حقالزحمهٔ آن پرداخت میشود.
بدان که دنیا به دست اوباش است
و نیکان به گناهِ لیاقت میمیرند...
بهرام_بیضایی
پدرم به یه ایدئولوژی بزرگ خدمت میکرد. انگار همهشون رو جراحی مغز کرده بودند، به این افتخار میکردند که شلوار ندارند پاشون کنند، اما تفنگ دستشونه...
📓زمان دستدوم
✍سوتلانا الکسیویچ
چند توصیۀ قلمی به دوستان جوان
۱. چه و چگونه
هر متنی که خواندید و بر دل شما نشست، همه یا بخشهایی از آن را دوباره بخوانید. خوانش دوم و سوم، چشم شما را به ظرایف و دقایقی از متن باز میکند که در خوانش اول به چشم نمیآمد. بار اول میخوانیم که بدانیم نویسنده «چه» گفته است؛ اما اینکه «چگونه» نوشته است، در خوانش دوم صید میشود.
۲. چارچشمی
پس از آنکه یادداشت یا مقاله یا کتاب خود را نوشتید، چارچشمی در آن بنگرید؛ یعنی حداقل چهار بار آن را بخوانید و هر بار با چشمی. بار اول را وقف غنیسازی متن کنید؛ بار دوم از چشم منتقد در متن خویش بنگرید تا بتوانید کاستیها و ناراستیهای آن را ببینید؛ بار سوم با چشم مخاطب متوسط و حواسپرت بخوانید تا ابهامها و اغلاقهای نوشتارتان را بیابید و بستُرید. چهارمبار را به نیت نازککاری و غلطزدایی از صورت متن بخوانید.
۳. گشودگی به اندیشههای دیگران
دربارۀ هر چه مینویسید، غیر از مراجعه به منابع و آثار مرتبط، حتما با چند نفر دربارۀ آن گفتوگو کنید. و اگر کسی را برای گپوگفت نیافتید یا نیازی به آن ندیدید، دستکم با خودتان گفتوگو و محاجّۀ طولانی کنید. نوشتن، ورود به میدان مین است. تنها و بیکس وارد این میدان خطرناک نشوید.
۴. احترام به شعور مخاطب
من عاملی را نمیشناسم که به اندازۀ احترام به شعور مخاطب در توفیق متن مؤثر باشد. کسی که به شعور مخاطب احترام میگذارد، سخن تکراری نمیگوید، مغلطه نمیکند، بیمایه نمینویسد، وقت خواننده را همچون عمر خویش گرانبها میشمارد، جانب حقیقت را فرونمیگذارد، فروتن است و هیچ نوشتهای را بدون غلطگیریهای مکرر و بدون اطمینان از پاکیزگی آن، منتشر نمیکند.
۵. آهستگی
هیچکس از راه پُرنویسی و پُرچانگی به جایگاهی بلند نرسیده است و اگر هم برسد، زودا که سرنگون گردد.
۶. پیوستگی
اگر هوای نویسندگی در سر دارید، نباید روزی بر شما بگذرد که در آن چند سطری ننوشته باشید؛ هرچند برای خویش و نه برای انتشار.
۷. مثنویخوانی
همچنان معتقدم که خواندن هیچ کتابی به اندازۀ مثنوی مولانا، قلم را قدرتمند و چابک نمیکند. من تا کنون فرصت نکردم که دلایلم را دربارۀ این توصیه بهتفصیل بنویسم. اینجا همینقدر میگویم که زبان فارسی در کمتر اثری به اندازۀ آثار مولانا زنده و پویا است. انس با این زبان نیرومند، قلم را برای خلاقیتهای بسیار مستعد میکند. تقلید از او و از هیچ کس دیگر جایز نیست؛ اما بیگانگی از سرمایههای پیشینی، ابتری و سترونی است.
رضا بابایی
بهطور خلاصه شما به ده کلید خلاقیت نیاز دارید. پس بهتر است برای شروع نوشتن هر یک از آنها را به ذهنتان بسپارید: کنجکاوی، شور و اشتیاق، اراده، آگاهی و هوشیاری، انرژی، استقبال از فکرهای تازه، حساسیت، سماجت و سرسختی، گوش شنوا، چشم بینا.
نگارش خلاقانه ساده نیست. طاقت و اراده میخواهد؛ اما همه از انجام دادن آن واهمه دارند. از معروفترین و پرفروشترین نویسندگان تا نویسندگان کاملاً تازهکار؛ اما دیگران چگونه بر ترسشان غلبه میکنند؟ خیلی ساده. آنها مینشینند و مینویسند.
هر روز مینویسند؛ زیرا حس میکنند اگر سرشان هم برود باید بنویسند. تا آنجا که میتوانند مینویسند و دائم مینویسند؛ آنها میدانند میترسند اما نمیگذارند ترسشان مانع نوشتنشان شود.
کرول وایتلی