تداوم وبلاگنویسی از سال ۱۳۸۳ در قالب تلگرام. تلاش برای تداوم سختترین و در عین حال لذتبخشترین کار عالم: امیدوار بودن و امید دادن
سرگشتگان، بیهدف در سرگشتگی واگذاشته نشدهاند.
ما حار أهل الحيرة سُدیً
راست میفرمایید جناب ابنعربی...همینطور است حتما.
@happy_private_life
- یکی از بهترین تمرینهای روزانه آن است که به عقایدمان و همچنین افکارمان توجه کنیم.
آرام آنها را ببینیم که در ذهنمان میآیند. بدون آنکه آنها را درست یا نادرست بنامیم، صرفا ببینیم و تصدیق کنیم که داریم فکر میکنیم. این تمرین عدم خشونت و پرخاشگری نسبت به خودمان است.
- ما عقاید و افکار بسیاری داریم و تمایل هم داریم آنها را حقیقت در نظر بگیریم. اما آنها عملا حقیقت نیستند. آنها فقط عقاید ما هستند. آنها فقط افکار ما هستند.
وقتی آنها را مشاهده کردیم و دیدیم که چطور میتوانند در چند لحظه تمام ذهن و بعد روح و بعد جسم ما را تسخیر کنند و ما را خوشحال یا عصبی، پرخاشگر، غمگین، سرحال و ... بکنند، عملا جادو و طلسمشان را خنثی کردهایم. جادویی که خودمان قدرتش را به آنها دادهایم.
به شخصی فکر میکنیم. چند خاطره بد، رنجی که از فلان حرفش بردهایم، تصوری که از قصد واقعی فلان کارش داشتهایم، چیزی که فکر میکنیم به این دلیل آن روز آن حرف را زد و ... همه را کنار هم میچینیم و او برایمان میشود یک انسان منفور و خطرناک...
- اما اگر متوقف شویم و با خود بگوییم: اینها فقط فکر هستند. فکرهای من و الزاما هم درست نیستند... یعنی یک برچسب «فقط فکرهای من هستند» یا «فقط عقاید من هستند» به آنها بزنیم و باز نگاهشان کنیم... می بینیم که رفتهاند. در واقع نیازی نیست که از خودمان بخاطر داشتن این افکار یا عقاید انتقاد کنیم. فقط باید به آنچه به خود میگوییم توجه کنیم و ببینیم چه مقدار از آن صرفا برداشت خاص ما از واقعیت است که ممکن است درست باشد یا نباشد...
البته اینکار اصلا ساده نیست. چون ما سالهاست عادت کردهایم اینگونه به فکر کردن ادامه دهیم، به آنها بها دهیم، تجسم بدهیم و بعد بر اساس آن تصمیم به اقدام بگیریم و جلو برویم.
ولی ارزش امتحان برای یکبار را که دارد، نه؟
ادامه برداشت و خلاصه تا صفحه ۱۲۷ از کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳
#آنچه_میخوانم
@happy_private_life
آیا میتوانیم تلاش برای فرار از تنها ماندن با خودمان را متوقف کنیم؟ آیا میتوانیم فقط آرام بگیریم و نسبت به خودمان کمی شفقت و احترام داشته باشیم؟
در تنهایی آرامگرفته، دیگر از افکار استدلالیمان و وراجیهای درونمان طلب امنیت نمیکنیم. صادقانه و بدون پرخاشجویی به ذهن خودمان نگاه میکنیم. میتوانیم به تدریج ایدهآلهایی که در ذهن داریم را «از کسی که فکر میکنیم باید باشیم، یا فکر میکنیم میخواهیم باشیم، یا کسی که سایرین فکر میکنند باید باشیم » رها کنیم.
آنها را رها میکنیم و با شوخطبعی و شفقت مستقیم به کسی که هستیم مینگریم...آنوقت تنهایی نه تهدید و اندوه است و نه تنبیه.
جستجوی امنیت و کمال و تلاش برای احساس استواری و بینقصی کردن، نوعی مرگ است. فکر میکنیم به مرحلهای رسیدهایم که دیگر میتوانیم همه چیز را کنترل کنیم، اما ته دلمان میدانیم این واقعیت ندارد. دیر یا زود چیزی را تجربه میکنیم که در کنترل ما نیست: کسی که دوستش داریم میمیرد؛ متوجه میشویم سرطان داریم، کسی آب گوجهفرنگی را روی لباس سفیدمان میریزد و... ذات زندگی همین است. گاهی شیرین است و گاهی تلخ، گاهی سردرد داری، گاهی صد در صد احساس سلامت میکنی...کاملا زنده بودن، کاملا انسان بودن و کاملا بیدار و روشن ضمیر بودن برابر است با مدام از آشیانه بیرون انداخته شدن... کامل زندگی کردن همواره در ناکجاآباد بودن است، نه واکنش نشان دادن به اتفاقات، به همان روشی که هزارها بار انجامش دادهایم و نه آراممان کرده و نه شاد...
باید به آنچه اتفاق میافتد نگریست، دقیقا همان را احساس کرد، بدون قضاوت، نواقص خود را مشاهده نمود. بجای تلاش برای خلاصی از چیزی، از این فرصت استفاده میکنیم و خودمان را مشاهده میکنیم تا ببینیم چطور وقتی تحت فشار قرار میگیریم، متوقف می شویم و درد میکشیم...
این درد را باید دید. آرام و با شفقت. بدون قضاوت و تلاش برای چسبیدن به چیزهای بیرونی برای اینکه حواسمان را از آن پرت کنیم... زود خواهد بود که با خردی بنیادین در درونمان ارتباط برقرار میکنیم و خدایی را آنجا میبینیم که با لبخند مهربانی به ما مینگرد و منتظرمان است...
ادامه برداشت و خلاصه تا صفحه ۸۹ از کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳
#آنچه_میخوانم
@happy_private_life
هشت نگرانی در این دنیا همواره با ما هستند: لذت و درد / سود و زیان / ستایش و سرزنش / خوشنامی و بدنامی
وقتی گرفتار این هشت نگرانی میشویم، رنج میکشیم.
ما لذت را دوست داریم، به آن میچسبیم. در مقابل، درد را دوست نداریم.
ستایش شدن را دوست داریم و به آن میچسبیم و در مقابل تلاش میکنیم از انتقاد و سرزنش شدن دوری کنیم.
خوشنامی را دوست داریم و به آن میچسبیم،و طبیعتا از بدنامی بیزاریم.
به سود میچسبیم تا به هرچه بخواهیم برسیم. زیان و از دست دادن آنچه داریم را نمیپسندیم.
هروقت احساس خوبی داریم، معمولا داریم درباره چیزهایی فکر میکنیم که دوستشان داریم: یعنی چهارتای اول: لذت، سود، ستایش و خوشنامی. هرزمان احساس ناخشنودی، عصبیت و ملال می کنیم، افکار و عواطفمان حول چیزهایی مانند درد، زیان، بدنامی یا سرزنش میچرخند.
گاهی که درمانده میشویم و انگار کسی آمده و یک سیلی بهمان زده، میتوانیم به خودمان یادآور شویم که احتمالا ذهن درگیر یکی از آن چهار احساس دوم شده... و بالعکس، وقتی که گرفتار خیالپردازیهای دلپذیر و لذتبخش میشویم میتوانیم به درونمان نگاه کنیم و ببینیم ذهن باز به تله آن چهار حس اول افتاده است...
یکی از کارهای خوبی که میتوانیم انجام دهیم، این است که وقتی گرفتار یکی از این هشت نگرانی شدیم، روراست و آرام با خودمان خلوت کنیم و ببینیم آیا الان فقط گرفتار احساس لذت یا احساس درد هستیم، یا نه، یک مثنوی هفتاد من هم دنبالش در ذهنمان آوار شده... منظور آن است که خیلی اوقات خود آن واقعه و حرف زده شده یا اتفاقی که افتاده آنقدر بزرگ نیست که به نظر میآید. اما آنچه یکباره ما را در غمی ژرف فرو میبرد، یا نفس کشیدن را برای ما سخت میکند تفسیرها و اضافات و نکات و خاطراتی است که ذهنمان به آن اتفاق میچسباند. همین امر درخصوص اتفاقات خوشایند هم صدق میکند. اتفاقی افتاده اما ذهن ما آنرا آنچنان با تصورات و تجربیات به دقت انتخاب شده تزیین و پررنگ میسازد که باعث میشود احساس کنیم زندگیمان یکباره پر از نور و خوشبختی شده... در صورتیکه این هم بازی ذهن است...
باید وقتی از چیزی یا مصاحبتی یا رابطهای یا داشتنی لذت میبریم، آنرا آرام و بیقضاوت مشاهده کنیم تا به مرور از این چنگزدنهای دائم به لذتها رهایی پیدا کنیم...در مقابل هم، اگر با درد و فقدان و اتمام و نداشتنی روبرو میشویم، آنرا همانگونه و بدون اضافات ببینیم... اینگونه عظمت و جادوی اطرافشان محو میشوند و ما هم از این فرار بیپایان از درد و ناخوشی کمکم رها میشویم.
تمام عمرمان یا داریم چنگ میزنیم یا فرار میکنیم... شاید وقت آن است که بایستیم، چشم در چشم درد و لذت و سود و ستایش و خوشنامی و سرزنش و بدنامی و زیان بشویم و آنها را واقعا و با چشم باز ببینیم... سحرشان را باطل کنیم... سحری که تمام این سالها با این اتفاقات بوده و مارا به سمت ذوق و خوشحالی از اتفاقی کشانده یا از هراس و درد رویدادی، فراری داده... اما حال که میفهمیم ذهن چه توان عظیمی دارد برای بزک کردن آنها، جادویشان را محو میکنیم و بعد آن اتفاق را واقعیتر میبینیم...
ادامه برداشت و خلاصه تا صفحه ۶۷ از کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳
#آنچه_میخوانم
@happy_private_life
گفت: به چه کار آمدهای؟
گفت: تا از تو آسایشی یابم و مؤانستی...
🐌 🐜
#از_نواهای_دلچسب
@happy_private_life
اولین سال دبیرستان مدیری داشتیم که خوشنویس بود. روزی برای برادرم که در یک مدرسه بودیم خطی با قلم درشت نوشته بود با این عنوان: این نیز بگذرد...
جادوی نهفته در این سه کلمه هنوز هم با من است. آن زمان برایم بیشتر معنای مرهمی برای سختیهای امتحانات و غول کنکور و ... را میداد. بعدها حکایت کاملترش را شنیدم که پادشاهی انگشتری زیبا داشته و میخواسته چیزی بر روی آن نقش بزند که حکیمانهترین سخن ممکن باشد و بعد از مایوس شدن از وزرا و علما و ... در ارائه عبارت منظور، پیری دنیادیده به او میگوید روی عقیق انگشترت حک کن: این نیز بگذرد...
و این سه حرف هنوز هم جادویشان را دارند...هم برای خوشیها و هم ناخوشیهای زندگی...
#از_نواهای_آسمانی
@happy_private_life
در سال ۱۹۹۵ مرخصی طولانی مدتی گرفتم و برای دوازده ماه هیچکاری نکردم. آن دوران بهلحاظ معنوی الهامبخشترین دوره زندگیم بود. همه آنچه انجام دادم آسانگیری بود. خواندم و پیادهروی کردم و خوابیدم. پختم و خوردم، مراقبه کردم و نوشتم. برنامه زمانی و کاری نداشتم و در قید و بند «بایدها» نبودم... نتیجه آن شد این کتاب...
...
...
وقتی چیزها فرومیپاشند و در آستانه وضعیتی هستیم که نمیدانیم نتیجهاش چیست، آزمون ما این است که در همان آستانه بمانیم و حکم قطعی ندهیم. معنای سفر معنوی، رفتن به بهشت یا جایی معرکه نیست...درمان نتیجه آن است که به همه اینها مجال ظهور دهیم: مجالی برای ظهور اندوه، تسکین، فلاکت و شادی...
...
زندگی اینگونه است. ما از همهچیز بیخبریم. چیزها را بد یا خوب مینامیم. اما در واقع ما اصلا نمیدانیم. این تصور که میتوانیم لذتی پایدار بیابیم و از درد اجتناب کنیم، چرخهای است از ناامیدی که بطور بیپایان میچرخد و موجب میشود به شدت رنج بکشیم. تا وقتی باورمان این است که چیزها پایندهاند و از هم نمیپاشند و میتوانیم امیدوار باشیم عطشمان به امنیت را تامین میکنند، رنج کشیدنمان ناگزیر است...
هیچ چیز هرگز به نحوی که دربارهاش خیالپردازی میکنیم به سرانجام نمیرسد. حالت متعارف و بینابینی است که حالتی ایدهآل است... وضعیتی که در آن گیر نمیکنیم و میتوانیم قلب و ذهنمان را ورای هر محدودیتی بگشاییم. این اتفاقی بسیار حساس، غیرتهاجمی و سودمند برای ما است...
حفظ تزلزل - یعنی ادامه دادن با قلب شکسته، با شکم گرسنه، با احساس درماندگی و میل به انتقام - مسیر بیداری حقیقی است... رهانکردن آن بلاتکلیفی، یاد گرفتن قلق آرام بودن در میان آشوب و یادگیری نترسیدن، مسیر معنوی است.
خلاصهای از ۲۴ صفحه نخست از کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳
#آنچه_میخوانم
#برخاستن
گر درختی از خزان بیبرگ شد
یا کرخت از سورت سرمای سخت
هست امیدی که ابر فرودین
برگها رویاندش از فر بخت
...
@happy_private_life
۱. این عکس را خیلی وقت پیش از صفحه تلگرام حسام ایپکچی ذخیره کرده بودم. هر زمان نگاهش میکردم پر از راز بود برایم.
سال گرفتن عکس: ۱۳۹۶/ نردبانی رها شده در کنار علفزارهای اطراف زندان اوین...
۲. این روزها در خود مردی میبینم که با تور پاره سالهاست در انتظار صید به دریا میرود...
۳. آنقدر به مرد درون نگاه کردهام این روزها تا آخر سر، سر بر میدارد و نگاهم میکند......میگویم میخواهی آن تور را رها کنی، نردبان را برداری و تکیه دهیاش به دیوار دل و بالا بروی؟
شاید آن طرف دیوار چیزی باشد که دنبالش بودهای...
بعد از روزها خیرهشدن به من... بلند میشود به سمت نردبان و من دل در دلم نیست که آیا میتوانم از پشت سر او، نور آن گمشده را ببینم؟
آرامش... آرامش واقعی...
@happy_private_life
بگذار کسی دوستت داشته باشد.
با تو ام!
داری پیر میشوی
• آتیلا ایلهان
@happy_private_life
"بگو
دوستت دارم؛
تا ماهیچههای قلبِ کوچکم
رانِ اَسبِ کهر گردد.."
م.موید
شاد به افتخار بهار...
🐌❤️🐜
@happy_private_life
صد زاغ و جغد و فاخته
در تو نواها ساخته
بشنیدهای اسرارِ دل
گر کم شدی این مشغله!
"مولانا"
@happy_private_life
درونت را که لطیف و با طراوت کنی... از روزمرگیها نجاتش دهی و دایمالذکرش کنی... حواسش را بجای پرت شدنهای پی در پی، متمرکز کنی روی خوبی، خدا، عشق...
بیرون هم برایت لطیف میشود، همه چیز با تو حرف میزند و برایت نشانه میشود...
حالت خوب میشود...صورتت ماه میشود...دلت آرام میگیرد و گرم میشود و آنوقت میفهمی چقدر خوبست زنده بودن...🎋🍀
@happy_private_life
📚 بهترینها و جذابترینهای تلگرام
🌴۱۰۰۱ فیلمی که قبل از مرگ باید دید
@honar7modiran
🌴کتب صوتی نایاب/زندگینامه مشاهیر و...
@feqdanedel
💐 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!
@book_tips
💐 کتابخانه مجازی
@llib7
💐 تدریس مکاتب فلسفی و روانی
@anbar100
💐 فرانسه رو قورت بده
@FrenchAvecMoi
💐 من وکتاب ا𝐏𝐃𝐅ا
@aramesh13577
💐 آموزش ترکی استانبولی در کوتاهترین زمان
@turkce_ogretmenimiz
💐 مردان جذب این زنان میشوند(شگردهای جذابیت)
@moshavereh_shoma
💐 فراگیری ماندگار زبان انگلیسی
@learn_for_keeps
💐 پاتوق نویسندگان برتر دنیا
@nevisandbdonya
💐 فرانسوی با فیلم
@lefrancaisavecnathalie
💐 آرایههای ادبی
@ARAIEHAYeadabi
💐 آموزش زبان عربی
@amuzesharabi
💐 برخیز و بدرخش
@shine41
💐 نگارش و نویسندگی را با ما بیاموزید
@negareshe10
💐 اسرار زنان موفق
@successfulwomen1
💐 مهارتهای زندگی
@maharathayezendegimahmudi
💐 یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
💐 قرابت و ضربالمثل
@gerabatmanaii
💐 دل واژہهاے تنهایی
@gandomzaran
💐 آموزش عربی وفارسى به شیوه معاصر
@aradsalam1
💐 آموزش مدیتیشن، پاکسازی چاکراها
@tabnahayteshgh
💐 ادبیات فارسی متوسطه دوم
@farsiem2
💐 دانلود pdfهای دست اول، کمیاب و ممنوعه
@Iranvajahanlibrary
💐 دکتر خود باشیم (معلومات پزشکی)
@kalemnab
💐 قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
💐 ایران باستان
@conference_iranvich
💐 الفبای توسعه درگرو مطالعه و خرد
@Alefbaietousee
💐 کتابهای(صوتی) موفقیت و روانشناسی
@Audio_Books_24
💐 پندنامه سخن بزرگان
@Pandnama
💐 یک میلیون کتاب 𝐏 𝐃 𝐅
@DONYABOOKPDF
💐 مجله هنری
@tasavirhonarie
💐 تاریخ روایی ایران
@oldhistor
💐 شاهنامه
@shahname_iranvich
💐 ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
@M_V_KHATOON
💐 باغ بهشت و سایه طوبی
@Bagebeheshtosaiietooba
💐 شعر و ادب لری
@skeyani
💐 ترنم احساس
@EHSAS_TRANNOM
💐 شعرهایی از جنس دلتنگی و عشق
@negahshear
💐 یه مرد امیدوار
@Happy_Private_Life
💐 نوازش روح، دنیایی از همه رنگ
@Navazesh_e_rooh
💐 یک تغییر آگاهانه...
@Utopianist_Nasravi
💐 ایدههای جالب
@yefenjanaramsh
💐 اشعار و کتاب های ممنوعه!!
@tidaa
💐 آگاهی
@Andishe_parvaz
💐 کتب صوتی، پادکست و کلیپهای کمیاب
@sovtitasviri
💐 آفرینش؛ جستجو در ادبیات و فلسفه
@afarineshdastan
💐 جعلیات ادبی
@jaliateadabi
💐 جامعه مدنی(فلسفه.تاریخ.اجتماع)
@civilizers
💐 روانـشـنـاسِ خـودت بـاش
@sh351b
💐 بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
💐 زیباترین اشعار
@aftabmahtabi
💐 کافه موزیک
@moosigi98
💐 ترانههای زیرخاکی (اهل دلها)
@nuostalzhi
💐 رمانهای خارجی با تحلیل
@Englishliteraturemagazine
💐 علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
💐 کتابهای صوتی آرامش با داستان
@arameshbadastan
💐 دوره فن ترجمه زبان انگلیسی و متون مطبوعاتی
@policyinact
💐 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
💐 متن ممنوعه و بیسانسور، احتیاط کنید..
@OnlySookoot
💐 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
💐 آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
💐 دین و علم
@din_va_elm
💐 کتابخانه انجمن نویسندگان ایران
@anjomanenevisandegan_ir
💐 رمانسرای مجازی
@Salam_Roman
💐 یافتههای مهم روانشناسی
@Hrman11
💐 حضرت مولانا و عاشقانههای شمس
@baghesabzeshgh
💐 رسانه، فرهنگ - نشانه
@irCDS
💐 دانلود فیلم و سریال روانشناسی
@Filmravankavi
💐 کتابخانه صوتی و پیدیاف تاپبوک
@Top_books7
💐 دنیای جذاب کتابها
@SaCafeketab
💐 انگلیسی حرفهای با فیلم و کارتون
@RealEnConversations
💐 آموزش سواد اقتصادی به زبان ساده
@ECONVIEWS
💐 دوره برنامهریزی ضمیر ناخودآگاه
@subliminal_biokinesis_mehregan
🌴زیباترین متنهای جهان
@BeautyText1
🌴معرفی و خلاصه کتاب
@booklove_blog
🍃🍀 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
لطفا پرسهای اینجا بزنید و خودتان را مهمان کنید به خواندن مطالب
یا گوش بدهید...با این هشتک #از_نواهای_آسمانی
نیاز به تغییر و تحولی است ...
نخواهم بود چند روزی...
اما به امید خدا باز خواهم گشت... زود
بیا
دنیا نمیارزد به این پرهیز و این دوری...
🐌
فلامینگوهای دریاچه مهارلو
ویدیو: علی آقاجانزاده
کمی وقت داری
یه جایِ دور
قهوه بخوریم؟
@happy_private_life
پروردگارا
خصلتی را که مردمان مرا بدان سرزنش میکنند در وجودم باقی مگذار، جز آنکه سامانش دهی
و نیز وصف نکوهیدهای را که بدان ملامت می شوم مگذار، جز آن که نکویش سازی
و کرامت ناقصی را که دارم باقی مگذار، جز آنکه کاملش گردانی...
خداوندا، بر محمد و اهل بیتش درود فرست
و کینه و بغض دشمنانم را به دوستی،
و حسدورزی حاسدان ستمپیشه را به عشق و صمیمیت،
و بدگمانی و بددلی خیرخواهانم را به وثوق و اطمینان،
و دشمنی نزدیکانم را به محبت،
و بدرفتاری و نافرمانی خویشانم را به نیکی و خوشرفتاری،
و محبت و مدارای دوستان دروغین را به دوستی حقیقی و خالص،
و اهانت همنشینان و همراهانم را به برخوردی کریمانه،
و تلخی و ناگواری ترس از ستمکاران را به شیرینی امنیت تبدیل ساز...
...
پروردگارا بر محمد و اهل بیتش درود فرست
و مرا بر خیرخواهی کسی که با من بد کرده،
و پاداش نیکو دادن به کسی که مرا وانهاده،
و بخشش به ان کس که مرا محروم ساخته،
و پیوستن به کسی که از من بریده،
و یاد نیکو از کسیکه که غیبت مرا کرده، و سپاسگذاری از نیکیها و چشمپوشی و گذشت از بدیها توفیق ده...
از دعای مکارمالاخلاق امام سجاد (ع)
#آنچه_میخوانم
@happy_private_life
سلامت جسم همچون کوه است. وقایع بسیاری در کوه رخ میدهد. باد میوزد، برف و باران میبارد، خورشید سوزان میتابد، حیوانات و انسانها رویش ادرار میکنند، بعضی از مردم زبالههایشان را آنجا رها میکنند و برخی دیگر به جمعآوری زباله میپردازند... اما کوه بر جایش نشسته است...
زمانی که خودمان را بطور کامل مشاهده میکنیم، آرامش و سکون بدن را همچون کوه مییابیم. دیگر بیقرار نمیشویم و مجبور به خاراندن بینی، مضطربانه جویدن ناخن، خودگوییهای ذهنی، سیگارکشیدنهای پیدرپی، پرخوری یا ... نمیشویم. لب کلام اینکه: آسیبرسانی را متوقف میکنیم.
گفتارمان اینگونه آرام میگیرد اما این بهمعنای کنترل آن یا خشک و رسمی بودن یا تلاش بسیار برای نادرست حرف نزدن نیست... به این معناست که گفتارمان سرراست و منظم میشود. تنها به این دلیل که کسی یا چیزی ما را بیقرار کرده، واژههایمان را بیاختیار بیرون نمیریزیم...ما میدانیم در شرایطی که همه خشمگین یا صلحجو میشوند چه باید بکنیم. احساس نمیکنیم که بدلیل بیقراریهای عصبی و الگوهایی که به آنها عادت کردهایم، باید هرچه از دهانمان بیرون آمد بگوییم. گفتارمان رام شده و زمانی که سخن میگوییم، به برقراری رابطه میانجامد. ما موهبت سخن گفتنمان را هدر نمیدهیم.
سلامت ذهن همچون دریاچهای کاملا ساکن و بیموج در کوهستان است... ذهن آسوده و آرام، چنان سرشار از صمیمیت بیحد و مرز با همه آت و آشغالهای انباشته در کف دریاچه است که نیازی نمیبیند برای ندیدنشان، آب را به تلاطم اندازد.
یک لحظه درنگ سبب میشود ما همان الگوهای رفتاری که همیشه داشتهایم را تکرار نکنیم. ما خودمان را مشاهده میکنیم. آرام و مشفقانه. بدون قضاوت. آنوقت میبینیم بدون هم زدن کف دریاچه برای ندیدن زشتیهای ذهن و درونمان هم میتوانیم خودمان باشیم و با خودمان مهربانتر باشیم.
ادامه برداشت و خلاصه تا صفحه ۶۰ از کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳
#آنچه_میخوانم
@happy_private_life
ما مشغول فرار بزرگ هستیم: خودمان را تخلیه میکنیم، چیزی میگوییم، دری را به هم میکوبیم، گلدانی را پرت میکنیم، حرفی دردآور به همراهمان میزنیم تا با آنچه در قلبمان میگذرد مواجه نشویم.
این یک تجربه تحولآفرین است که بجای پر کردن بیدرنگ فضا، صرفا درنگ کنیم. با صبر کردن، نهتنها با فضای وسیع بنیادین، بلکه با بیقراری بنیادین نیز شروع به ارتباط میکنیم.
آسیبنزدن می تواند شامل نکشتن، دزدی نکردن و دروغ نگفتن باشد... همچنین متضمن این است که پرخاشگر نباشیم، نه در گفتار، نه کردار و نه خصوصا در ذهن... اغلب آسیبهایی که ما به دیگران یا حتی خودمان میزنیم از ذهن سرچشمه میگیرد. ذهن حرف میزند، تفسیر میکند، بدترینها را جلویمان میآورد و ما را درمانده میکند... و ما صدمه میزنیم...به خودمان و دیگران. .صرف با آن چه فقط فکرش را کردهایم و شاید هیچکدام واقعیت هم نداشته باشند... اگر آرام باشیم و خوب فکر کنیم، میبینیم ما هم مقصریم، اما با بازیکردن نقش قربانی خصوصا در ذهنمان، و پرخاشگری حتی فرصت شنیدهشدن دیگران و خودمان را نمیدهیم و باز در بازی ذهن به تله میافتیم... همانند تمام عمرمان...
روش مواجهه ما با خودمان به قدری ریشهدار است که وقتی مردم میکوشند چه مهربانانه و چه گستاخانه، به ما بگویند که روش بودن ما با خودمان یا شیوه برقراری ارتباطمان با دیگران آسیبرسان است، نمیتوانیم بشنویم. ما آنقدر به روش انجام کارهایمان عادت کردهایم که فکر میکنیم دیگران هم به آن عادت دارند.
ادامه برداشت و خلاصه تا صفحه ۴۷ از کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳
#آنچه_میخوانم
#برخاستن
@happy_private_life
زندگی گاهی بیش از حد توان سخت میگیرد...
رنج میکشی... غم میخوری...
سِر میشوی...
اگر لطف خدا شاملت باشد این دوران تنهایت نمیگذارد...
و او راههای متعدد و غریبی دارد...
#برخاستن
ای رنج من
فرزانه شو و دمی آرام گیر...🍀🍀
@happy_private_life
#کشکول
اول: «و پدر و مادر خود را بر تخت نشانید و جملگی بر او سجده آوردند و گفت: ای پدر! این است تعبیر رؤیایی که قبلاً دیدهام که خداوند آن را عینیت بخشید. و به من لطف کرد آنگاه که مرا از زندان بیرون آورد و از پسِ آنکه شیطان میان من و برادرانم فتنه انگیخت شما را از بیابان [کنعان به مصر] آورد. به راستی پروردگارم هر آنچه خواهد با ظرافت انجام دهد، زیرا او دانا و باحکمت است.
پروردگارا! همانا به من بهرهای از فرمانروایی ارزانی داشتی و دانش تعبیر خوابها را به من آموختی. [ای] آفرینندهٔ آسمانها و زمین! تویی سرپرست من در دنیا و آخرت. مرا فرمانبردار [و تسلیم امرت] بمیران و به نیکان ملحق کن.»
▪️(قرآن کریم، سوره یوسف، آیات ۱۰۰ و ۱۰۱؛ ترجمه کریم زمانی)
داستان یوسف که قرآن آن را نیکوترین داستان میداند با این دو آیه به پایان میرسد. اینجا شاهد فشردهٔ آن بینش مؤمنانهایم که در تمام داستان جاری است. یوسف را میبینیم در صحنهٔ پایانی. مردی عزتیافته و برخوردار که سالهای دشوار و پرمحنت جوانی را پشتسر گذاشته و حالا در دوران کمال و پختگی است. با آمدن پدر و مادر و یازده برادر، تحقّق خوابی را که در کودکی دیده است به چشم میبیند. دیده بود که خورشید و ماه و یازده ستاره در برابر او به سجده افتادهاند.
نخست با پدر حرف میزند. پدر! میبینی؟ حالا خوابی که در کودکی دیده بودم تعبیر شد. و اکنون، وقتِ شکرگزاری است. دیگر یادی از آن تلخکامیها و تنگناها نمیکند. دیگر کسی را به باد سرزنش نمیگیرد. قصه باید با سپاس و امتنان و صلح به پایان برسد. گزارشی از آن رنجها که بر او رفته نمیدهد. زبان به شکر و ثنا میگشاید: پدر! خداوند همواره به من لطف کرده است. لطف و احسان او بود که از زندان رهاییام بخشید. اما آنسالها که بیگناه در زندان سپری کردی چه؟ نه، یادی از آن نمیکند. شکایتی از آن سر نمیدهد. ادب بندگی را نیک آموخته است. پدر! لطف او بود که شما را به من بازگردانید، پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم جدایی افکنده بود. شگفتا! سرزنشی متوجه برادرانت نیست؟ مگر آنان نبودند که در چاهت افکندند؟ اما نه، او حالا خلق و خویِ خداوند را پیدا کرده است: "ز خویِ خویش سفر کن به خوی و خُلقِ خدا". آن شیطان بود که میان من و برادرانم جدایی افکند. لطفی که از خداوند میبینم، اندیشهٔ ملامت را از من گرفته است. او پیشتر نیز چنین کرده بود. به آنان گفته بود: «امروز هیچ نکوهشی بر شما نیست. خداوند شما را میبخشد و اوست مهربانترین مهربانان.»(یوسف: ٩٢)
او در تاریکی چاهِ کنعان، در زندانِ مصر و در وقت اندیشیدن به جفا و غدرِ برادران، شاید با خود میاندیشید این بود تعبیر آن خوابِ خوشِ رشکانگیز؟ که ماه و آفتاب و ستارگان در برابر من کرنش میکنند؟ اما پس از آن سالهای سخت که سربلند و روسپید فراپشت نهاده بود، حالا که خواب خود را محقّق میدید و لطف و مهرِ پرظرافت خداوند را میچشید، نامِ «لطیف» خدا را بر زبان داشت. گویی ایمان او به نامِ «لطیف» خداوند، دستاورد همهٔ آن روزهای محنت بود. او این لطف و مهر مدبّرانه را طیّ یک عمر زندگی پراُفتوخیز زیسته بود. و در انتهای قصهٔ زندگی خویش، بیش از هر وقت دیگری معنایِ نامِ «لطیف» را درمییافت. او کارهایش را با ظرافت پیش میبَرَد. نقشههای او از چشم من و ما پوشیده است. شاید در پایان قصه است که درمییابیم او چه اندازه «لطیف» است. (✍🏻 صدیق قطبی)
دوم: رَبِّ
لَا تَذَرْنِي فَرْدًا
(سوره انبیاء، آیه ٨٩)
پروردگارا،
مرا تنها مگذار.
سوم: میگوید ظاهر آن «لن ترانی/مرا نخواهی دید» نومیدت نکند. تو چو موسی طالب دیدار باش و من ایمان دارم که خدا بینصیبت نمیگذارد:
به فلک برآ چو عیسی، اَرِنی بگو چو موسی
که خدا تو را نگوید که: «خموش، لَنْ تَرانی»
(غزل ۲۶۴۴)
و گرچه در ظاهر میشنوی که «لن ترانی/ مرا نخواهی دید» اما بر لطف او اعتماد کن. بر لطف او اعتماد کن و خواهان دیدار باش:
اعتمادی دارد او بر حُسن دوست
گر سماعِ «لن تَرانی» میکند
(غزلِ ۷۲۷)
چهارم: ای بسا شاد دلی کز دمِ حق خندان است
لیک هر جان بِنَداند ز چه خندان شده است؟!
@happy_private_life
این روزها بارها و بارها به این فکر میکنم که
ملال جهان از ملال خود ما نشات میگیرد، از خمودی امیال و وازدگی احساسیمان در طول یک عمر.
روزی که حالمان خوبست، انگار همهچیز خوبست و روزی که ملولیم، انگار همهچیز بیمعنا و رنجآور و کسلکنندهاند...
مولانا هم در این امر دقیق شده، میگوید در شرایط عینی و بیرونی یکسان، یکی شاد است و دیگری غمگین. هر دو در باغ و کنارِ جوی آباند، و هر دو از حال متفاوتِ دیگری متعجّب:
راهِ لذت از درون دان نز برون
ابلهی دان جُستنِ قصر و حُصون
آن یکی در کُنجِ مسجد مست و شاد
وآن دگر در باغ، تُرش و بیمراد
...
آن یکی در مرغزار و جوی آب
و آن یکی پهلوی او اندر عذاب
او عجب مانده که ذوقِ این ز چیست؟
و آن عجب مانده که این در حبسِ کیست؟
دو نتیجه:
اول: باید چشم باکیفیت طلب کنیم
دوم: یادمان باشد:
آن شه موزون جهان... عاشق موزون طلبد
@happy_private_life
If you want to create miracles in your life, that is if you want to have a miracle creating mind set, you need to do three things:
1. Banish the doubt
2. Shut down the inner dialogue
3. Reduce your feeling of self-importance
اگر میخواهی در زندگیت معجزه رخ دهد، باید ذهنت را معجزهساز کنی. و برای یک ذهن پذیرنده و خالق معجزه، سه کار لازم است:
۱. شک بر اینکه معجزه میتواند در زندگی من رخ دهد را از دلت بزدایی
۲. گفتگوهای درونیات را آرام و بهمرور ساکت کنی
۳. ایگو، آن منِ مغرور و آن احساس خود اهمیتپنداریات را کاهش دهی.
بعد ببین چه میشود...
گزیدهای از سخنرانی زیبای وین دایر با عنوان:
«It will come to you if you let it go»
متن کامل را به انگلیسی میتوان از این لینک مشاهده کرد:
https://www.youtube.com/watch?v=uNZUeJNAaAs
@happy_private_life
در این روزهای پرآشوب و نامعلوم و دلهرهآور...
آنی باش که نور میآورد
و جادو میکند ...
آنی که با چوب جادویی کلام، گفتار، نگاه، رفتار و منشِ ویژه خود، اطرافیان دلنگران و مضطرب را آرام میکند.
آنی باش که میتواند بازیهای قدیمی و همیشگی ذهنِ متمرکز بر بقا که میگوید همه چیز این دنیا و این دوران دارد به سمت بدتر شدن میل میکند را به هم بزند.
آنی باش که میتواند جنگ و تلافی و دلار و ... را تمام زندگی نبیند...
آنی که حتی اگر همه فکر کنند با تمرکز بر اضطراب و هراس و رنج شاید بتوانند از آنها اجتناب کنند یا برای مواجهه با آنها آمادهتر باشند، میتواند سلامتی و بهار و مهربانی و اهمیت روزمرگیهای زندگی در گذران عمر را هم ببیند.
میتواند حواس را پرت کند به نعمتها و داشتهها...
آنی که در ته دلش میداند اینگونه فکر کردن و بر مبنایش عمل کردن، به معنای خود را به ندیدن و نفهمیدن زدن نیست... اتفاقا عین مجاهده و عملگرایی و شجاعت است...
@happy_private_life
برادرم از پرندگان درخواست بخشایش میکرد. بیمعنی مینماید، اما درست است. چون همه چیز به اقیانوس میماند، همه چیز جاری میشود و در هم میآمیزد. تلنگری در یک جا، در آن سر دنیا هم حرکت ایجاد میکند. چه بسا درخواست بخشایش از پرندگان بیمعنی باشد، اما پرندگان در کنارتان شادتر میشوند... همه چیز به اقیانوس میماند، این را از من داشته باشید. آن وقت، شعلهور از محبتی همهجانبه، در حالتی وجدآمیز، برای پرندگان هم دعا میکنید، و دعا میکنید که آنها هم گناه شما را ببخشایند. این وجد را گرامی بشمارید، هر چقدر هم که برای آدمیان بیمعنی بنماید.
برادران کارامازوف
اختصاصی برای بلبل نخلی که صبحها دقیقا بعد از اذان صبح یک ربع تمام در محله، تکخوانی میکند...
@happy_private_life
کلیت زنده و یگانگی یک درخت که با ظرافت خود را از دیدهٔ شخص محقق پنهان میسازد در مقابل کسانی که آن را «تو» خطاب میکنند آشکار و معلوم است و با حضور ایشان، حضور مییابد. زیرا که ایشان این فرصت را به درخت میدهند که خود را ظاهر سازد، آنگاه درخت که دارای موجودیتی است، آن موجودیت را آشکار میکند.»
من و تو، مارتین بوبر، ترجمه ابوتراب سهراب/الهام عطاردی، ص۱۷۵، نشر فرزان روز، ۱۳۹۸
@happy_private_life
☘️ شادی را رها کن...
همهی ما در آغازِ سال نو و دیگر اعیاد و نیز در سالروز تولد برای یکدیگر آرزوهایی از این دست داریم:
«آرزو دارم چنان از جام زندگی بنوشی که در آخرین لحظات، کمترین حسرتها در دلت باشد.»
«آرزو دارم تا آخرین قطرهی شیری که در سینهی زندگی هست را ننوشیدهای از دنیا نروی.»
گاهی به آنان که از حال و روز خود شاکی و گلایهمند هستند اینگونه تسلّی میدهیم:
«شادی بزرگترین انتقامی است که میشود از زندگی گرفت.»
به رغمِ اینکه در زمانهی ما روز به روز شاد بودن تأکید و توصیه میشود و کتابهای مربوط به شاد بودن از تیراژهای بالایی برخوردارند و با اقبال روزافزونی روبرو هستند و به رغمِ اینکه کارگاهها و مراجعات رواندرمانی به طرز فزایندهای در حال گسترش است، اما به نظر نمیرسد وضعیت شادمانی ما بهبود چشمگیری پیدا کرده باشد.
از مهمترین آموزهها و رهیافتهای عارفان و فرزانگان ما این بوده است که با نثار کردن میتوان دریافت کرد. میگویند به جای آنکه ولعِ کامجویی حداکثری از زندگی داشته باشید و به این فکر باشید که طوری زندگی کنید تا هنگامهی مرگ، کامگرفته از همهی لذتها و تنعمها دنیا را ترک کنید، در پیِ «نثار کردن» باشید.
در رویکرد نخست که کم و بیش به روحیهی غالب زمانهی ما تبدیل شده است، محوریّت با دریافت کردن است. میخواهیم تا میتوانیم از زندگی و جهان دریافت کنیم. از هر آنچه به شادی ما آسیب میزند بپرهیزیم و از موقعیتهای درگیرکننده و مسؤولیتآور دوری کنیم. بسیاری از خانوادهها بر همین اساس است که از فرزندآوری چشمپوشی میکنند.
اما در تلقّی دوم که سنت فرهنگی و عرفانی ما تعلیم میدهد، رضایت درونی آدمی در گروِ «عطا» و دهندگی است. آنان که دهندهترند بهروزترند.
▫️«تا از آنچه دوست میدارید نثار نکنید، به خوبی نمیرسید.»(قرآن، آلعمران: ۹۲)
▫️«در دادن سعادتی است که در گرفتن نیست.»(پولُس رسول، اعمال رسولان، ۲۰: ۳۵)
▫️«آن کس که بخواهد جان خویش برهاند آن را از کف خواهد داد، لیک آن کس که به خاطر من جان خویش از کف بدهد آن را خواهد یافت.»(عیسی مسیح؛ متی، ۱۸: ۲۵؛ نیز: لوقا، ۹: ۲۵؛ مرقس، ۸ : ۳۵)
▫️«با دادن است که میگیریم، با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز مییابیم، با بخشودن است که بخشایش به کف میآوریم، با مُردن است که به زندگی برانگیخته میشویم.»(فرانسیس آسیزی؛ از متن زیبا و معروفِ «نیایش برای صلح» که تا پیش از ۱۹۱۳ ناشناخته بود. این متن پشت یکی از شمایلهای فرانچسکوی قدیس نگاشته شده بود. اما انتساب این نیایش به او، در ۱۹۳۶ تأیید گردد.)
دهندگی طیف وسیعی را شامل میشود. چه خلاقیتها و ابداعات هنری، فلسفی، علمی و چه کوشش جهت اصلاح نهادهای اجتماعی و یا اهتمام به اقدامات خیرخواهانه و انساننواز. ما در اثرِ پیجویی آرمانهایی که به بهتر شدن زندگی برای همهی زندگان میانجامد میتوانیم به حال خوب برسیم، اگر چه پیجویی آرمانها قرین دلهرهها، تشویشها، سرخوردگیها و تلاطمها باشد. با کوشش برای بخشیدن خود به زندگی همهی زندگان است که خود را بازمییابیم و از غنای درونی و رضایت برخوردار میشویم.
✍️ صدیق قطبی @sedigh_63
@happy_private_life