-
فایلهای صوتی، تصاویر و کلیپهای مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متنهای زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh
به دو صد بام برآیم، به دو صد دام درآیم
چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
مولانا
راه نزدیک است اگر بر گِردِ دل گردد کسی
دوربینیها مرا از کعبه دور انداخته است
#صائب_تبریزی
🌾
شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود...؟!
داریوش کشاورز
نیست راهی از دل و دین باختن نزدیکتر
در قمار عشق هر کس را که میل بردن است
#صائب
..
الحذار ای غافلان، زین وحشتآباد الحذار!
الفرار ای عاقلان، زین دیومردم الفرار!
ای عجب، دلْتان بِنَگْرفت و نشد جانْتان ملول؟
زین هواهای عَفِن وین آبهای ناگوار؟
عرصهای نادلگشا و بقعهای نادلپذیر،
قرصهای ناسودمند و شربتی ناسازگار!
مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه
ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار!
امن در وی مستحیل و عدل در وی ناپدید
کام در وی ناروا صحّت در او ناپایدار!
مِهر را خفاش دشمن، شمع را پروانه خصم
جهل را در دست تیغ و عقل را در پای خار
جمالالدین عبدالرزاق
..
✨....
این مختصر نظاره ما در خور تو نیست
ما را تمام دیده کن و رو به ما نمای!
#فصیحی_هروی
.
رمان🥹🩵:
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_444
دستمو گرفت و کمک کرد بلند بشم
خاک چادر مشکی رنگی که ماهرخ به زور روی سرم گیر داده بود رو تکوندم
- فتانه دستشو به کـ.مرم زد
- غصه نخور خدا بزرگه
اشاره ای به طلایاب توی دستم کرد
- واسه این چادر تـ.ـنــت کردن تا اونو بگیری زیر چادرت کسی نبینه
طلایاب رو زیر چادرم گرفتم
- من که نمیدونم از کدوم مسیر اومدیم از بس سریع راه رفتی
- تا همون جایی که اومدی سراغم می برمت بقیش با خودت
همینم غنیمت بود
دنبالش راه افتادم
برخلاف ماهرخ، به فتانه حس بدی نداشتم
وقتی رسیدیم به همون مکان اولیه، فتانه بی حرف ازم دور شد
ماهرخ رو از دور دیدم و به طرفش رفتم
طلایاب رو ازم گرفت و در ماشین رو باز کرد
بدون هیچ اعتراضی سوار شدم
ماهرخ دوباره چشمامو بست
دیگه هیچ امیدی برام نمونده بود و تلاشی برای مخالفت نداشتم
ماشین روشن شد و حرکت کرد
کل مسیر سکوت محض بود
وقتی رسیدیم توی حیاط، چشمامو باز کرد و چادر رو از سرم درآورد
سگ با دیدنمون به این سمت دوید
وحشت زده پشت ماهرخ پناه گرفتم
کیان به ماهرخ اشاره کرد تا منو بیاره داخل
نمی دونستم چی در انتظارم بود
دنبال ماهرخ راه افتادم
کیان توی اتاق منتظرم بود
وقتی داخل رفتیم، درو قفل کرد و کلیدش رو توی جیبش گذاشت
لبخند بزرگی روی لـ.ـبش بود
- نوبتی هم باشه نوبت امضای برگه هاست!
🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_445
دستمو بالا آوردم تا اعتراض کنم
- همین امشب باید امضا بشه
با دادی که کیان زد ساکت شدم
کل تـ.ـنم عرق کرده بود
حالم از خودم و از این زندگی بهم میخورد انگار دنیا قصد نداشت از رقـ.ـصوندن من دست برداره!
سرمو بلند کردم و به ماهرخ نگاه کردم
اون لحظه حس کردم حتی این پیرزن هم نگران به نظر می رسید
کیان برگه ها رو جلوم گذاشت
- زود باش امضاشون کن
با دستم برگه ها رو پخش کردم
- حاضرم بمیرم ولی این برگه ها رو امضا نکنم
کیان اتمام حجت کرد
- فقط یه بار دیگه میگم! بار سوم از یه در دیگه وارد میشم... امضاش کن!
سری از روی تاسف تکون دادم
- باورم نمیشه تویی که بویی از انسانیت نبردی برادر کیانا باشی
کیان خنده ی کوتاهی کرد
- دنبال انسانیت نباش! فکر کردی باربد بویی برده؟
لبخندشو جمع کرد و جدی تر از قبل ادامه داد
- تو باید از باربد جدا بشی و زن من بشی!
- هرگز!
بلافاصله چاقوی ضامن داری رو از جیبش بیرون کشید
ناخواسته جیـ.ـغ زدم
ناگهانی مچ ماهرخ رو گرفت و به طرف خودش کشید
چاقو رو زیر گلوی ماهرخ گذاشت
با دست دیگه ش هم گـ..لوشو محکم گرفت و فشار داد
رنگ از صورت ماهرخ پرید و به خس خس افتاد
- اون پیرزنو ولش کن کثـ.ـافت
پیرزن واقعا داشت زیر دست این شمر جـ.ـون میداد
- دوست داری نجاتش بدی امضاش کن
فشار دستشو بیشتر کرد
- اگر فکر میکنی با مردن ماهرخ تو نجات پیدا میکنی سخت در اشتباهی چون بلافاصله خودتم میمیری
- تو با من مشکل داری به اون پیرزن چیکار داری؟ ولش کن بیا منو بکـ.ـش
رنگ صورت ماهرخ به کـ..بودی میزد
🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_446
از ناتوانی خودم به ستوه اومده بودم
نمی دونستم چرا باربد اقدامی نکرد
چرا تا الان نتونسته بود پیدام کنه
یا شایدم نخواسته بود که پیدام کنه
حالا که زندگی سر ناسازگاری با من برداشته بود منم باید به سازش می رقـ،ـصیدم!
وحشت زده خودکار رو از دست کیان گرفتم
دلم نمی خواست این پیرزن به خاطر من بمیره
لبخند پیروزی روی لـ.ـب کیان نشست
- باور کنم که میخوای با زبون خوش راه بیای و نیاز به خشـ...ونت نیست؟
پوزخندی زدم
- کجا رو باید امضا کنم؟
قهقه ی بلندی زد
ابرویی بالا انداخت و انگشتشو پایین برگه گذاشت
- از اینجا شروع کن
هرجا که گفت رو امضا کردم
با دستای خودم برگ بدبختیمو امضا کردم
برگ جدایی از باربد!
با زدن آخرین امضا، خودکار از دستم روی زمین افتاد
کیان ماهرخ رو که جون اخرش بود به گوشه ای پرت کرد
سریع به طرفش دویدم
محکم تکونش دادم
- ماهرخ پاشو تو رو خدا
کیان با ترحم نگاهم میکرد
- همیشه هم دل رحم بودن خوب نیست!
برگه ها رو از روی زمین جمع کرد
- به قیمت جدایی از شوهرت، جون این پیرزنی که یه پاش لب گوره رو نجات دادی 🪻
ادامه دارد ...
ارابه chariot
مرکب جسم بشر، ارابههای آتشین یعنی صعود به آسمان به کمک روح.
در ایران باستان:
چهار اسب جنگی که نماد چهار عنصر و چهار خدای مربوط به آنها هستند.
چهار اسب سفید(باد، باران، ابر، تگرگ) کشندهی ارابهی آناهیتا میباشند.
..
اشعه rays, تلالو الهی، فیض عقل
اعداد numbers.
عدد اصل بنیادینی است که جهان عینی حاصل آن است، منشا همهی چیزها و هماهنگی نهفتهی عالم.
عدد اصل بنیانی تناسب عالم در هنرهای حجمی و وزن rythm در شعر و موسیقی است . . .
فرهنگ مصور
نمادهای سنتی
فرهنگ نشر نو
.
پیدا کردن نقطه ضعفهای دیگران کمی هوش میخواهد
اما سوءاستفاده نکردن از آنها مقدار زیادی شعور ...
#والت_ویتمن
از چند و چون قصه دلبستگی مپرس
آیین مهر، فارغ از این چون و چندهاست
#علی_مقیمی
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم
📕 ذکرهای شگفت انگیز 📿
@jazbaramashh
🧿 دل تراپی
@Del_Therapy
🌻 کتاب گویای من
@ketabegooya_man
🍎 اشعــار نــاب و ڪمیاب
@moshere
🍀 سریال شاهنامه
@JournalTourism
🍎 آموزش سواد مالی و اقتصادی بهزبان ساده
@ECONVIEWS
🌻 درمان با گیاهان دارویی
@banoooakbari
🍎 کافه کتاب صوتی
@CafeBookAudio
🍀 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🌻 کتابهای صوتی آرامش با داستان
@arameshbadastan
📗 چند خط طلایی از کتاب
@vaj_hay_eshgh
🍎 آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
🍀 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🌻 ••• آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
🍎 یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
🍀 قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanai
🌻 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم
@kalemnab
🍎 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
🍀 نگارش دهم تا دوازدهم(نگارش و نویسندگی ...)
@negareshe10
🌻 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍎 کافه موزیک
@moosigi98
🍀 مسیر تناسب اندام
@MaryamTeam
🌻 زیرخاکیهای کمتر شنیده شده
@nuostalzhi
🍎 مجله ی هنری
@tasavirhonarie
🍀 آموزش ماورا، پاکسازی
@beyondmeta666
🌻 جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🍎 زیباترین کلیپ ها و آموزش رقص
@sonatimahalli
🍀 هُنر شَراب زِندگیست 🍷
@Geraf_art
🌻 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🍎 گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی
@GaleryeTasavireAdabi
🍀 تراپی با هنر
@baharrezinart
🌻 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🍎 جادوی کار پاره وقت🎙
@peyke_pouyesh
🍀 آفرينش؛ جستجو در ادبیات و فلسفه
@afarineshdastan
🌻 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🍎 لغات انگلیسی GRE 3500
@gre3500book
🍀 محفل شعر و آوا
@mahfelshearvaava
🌻 معنای زندگی چیست؟
@Manaye_zendegi_chist
🍎 خودمراقبتی و سواد رابطه
@daronzaad
🍀 گزین بیتهای فارسی
@Takbeitfarsi
🌻 آینه های خیال
@ayenehayekhiyal
🍎 دنیای کتاب🎙📖
@donyaye_ketab2022
🍀 اخلاق و صفات اخلاقی ethics
@morality2026
🌻 حال خووب با یک فنجان" قهوه☕️"
@Ghahvee_Ghajar
🍎 حضــرتعـشقمـولانایجان
@molaanayJaan
🍀 یک شاعر جوان
@isiamakeshghali
🌻 شاهنامه صوتی
@shahname_soti
🍎 حافظ صوتی جدید
@hafez_soty
🍀 روانشناسی+پرسش و پاسخ
@ChannelGanjineh_Ravan
🌻 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🍎 سابلیمینالهای ایرانی پرنتیجه
@sub_moonbrilliant
🍀 نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .
@Navazesh_e_rooh
🌻 آكادمى عربی
@Dabiranarabi
🍎 باغ بهشت و سایه طوبی
@Bagebeheshtosaiietooba
🍀 آموزش کف بینی
@kafbini12
🌻 خسروی آواز استاد شجریان
@stad_shajariyan
🍎 انگلیسی کامل Complete English
@englishteaching1398
🍀 ترکی استانبولی محاوره ای
@Turkish_Nazli
🌻 بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🍎 قلق نگهداری گلدان سالم
@Maryamgarden
🍀 سفر به سرزمین غیب
@unseenlands
🌻 معجزه پاکسازی
@Cleanup_inward
🍎 مدار رشد
@buissness_womann
🍀 کسب درآمد در خانه برای بانوان
@banovanehonarmandvakarafarin
🌻 دل واژههای تنهایی
@gandomzaran
🍎 قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🍀 آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🌻 بهترین کتابهای صوتی موفقیت و بیداری
@ganonjjazb
🍎 علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
🍀 آموزش رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌻 متن دلنشین
@aram380
🍎 آموزش اصطلاحات حقوقی،سیاسی و مطبوعاتی
@policyinact
🍀 خانه زیباتر با گروه ما🏡
@TazeineManzel
🌻 رازهای طلایی آشپزی حرفهای
@telefoodgram
🍎 کتابخانه کودک و نوجوان
@childrenbook
🍀 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
🌻 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🍎 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🍀 حقوق برای همه
@jenab_vakill
🍎 زیباترین شعر و متن ڪوتاه
@kahkeshan_eshge
🧿 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
📕 آموزش رایگان NLP
@subliminal_biokinesis_mehregan
🌾🌲🍀 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
جوهر هرکس زمان رنج پیدا می شود
قبل طوفان، ناخدا با سرنشین فرقی نداشت
#ناشناس
هرکه را مردم سجودی میکنند
زهر اندر جان او میآگنند
این تکبر زهر قاتل دان که هست
از می پر زهر شد آن گیج مست
نردبان خلق این ما و منی است
عاقبت زین نردبان افتادنی است
هرکه بالاتر رود ابلهتر است
کاستخوان او بتر خواهد شکست
مثنوی معنوی
دفتر چهارم
از بیت ۲۷۴۵ به بعد
....🌻
خودت را کشف کن
تا زمانی که برای نجات خود،
به بیرون از خودت تکیه کنی،
بارها و بارها زمین میخوری.
این قانون هستی است،
که با شکستهای مکرر به تو بفهماند که:
باید دست از گدایی بکشی
چون، تو خود پادشاه هستی،
خودت را کشف کن.
ارادتمند شما:
مهرداد رشیدی، مدرس روانشناسی🌻
شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
#شیخبهایی
به مادرم، تصویر رنج مجسم
#اردلانسرفراز
مخاطب من، در این شعر، عشق بی زوال همیشه ام، رگ و پوست و ریشه ام، مادرم است. بانوی کوچک اندام و بزرگ اندیشه ای که《پروین دخت》نام دارد و《پری》به اضافه ی پسوند《چه》که می شود《پریچه》به معنای پری کوچک است و این نام کوچک شده ی آن عزیز بزرگوار است که شعر من قطره ای از دریای بیکران دل اوست. اولین کتاب شعر را او به دستم داد. به من شعر، که عشق به انسان است آموخت.《پریچه》نامه ی من به پری کوچکی است که هستی ام را به او مدیونم.
هنگامی که دوست خوب و همکارم آقای معین این ترانه را که بر روی ملودی فرید نوشته شده بود خواند هنوز نازنین دخترش پریچه متولد نشده بود. پریچه ی معین نام خود را از ترانه ی پریچه گرفت.
#اردلانسرفراز
#معین
🌸🌸
@Navazesh_e_rooh
محبت از مزاج عشق بازان کینه نپسندد
پرِ پروانه ممکن نیست گردد زینت تیری
#بیدل_دهلوی
نان کس را به زور نگشاییم
بلکه نانش به نان برافزاییم
نان گشادن: کنایه از گرفتن روزی از کسی، در تداول امروز نان کسی را بریدن.
هفت پیکر
جز تو پیش کی برآرد بنده دست
هم دعا و هم اجابت از تو است
هم ز اول تو دهی میل دعا
تو دهی آخر دعاها را جزا
اول و آخر تویی ما در میان
هیچ هیچی که نیاید در بیان
مثنوی معنوی
دفتر چهارم
از بیت ۳۵۰۳ به بعد
آهنگ جدید
#لری خرمآبادی🎼🕊
هیچ چیز نمیتواند امن باشد
چرا که زندگی مطمئن از مرگ هم بدتر است
امنیت در هیچ چیز وجو ندارد.
زندگی، پر از نا امنی، پر از شگفتی است
و در حقیقت زیبایی زندگی در این است.
بخاطر بسپار:
هرگز هنر خطرکردن را فراموش نکن، هرگز . . .
همیشه مستعد ریسک کردن باش
هر وقت که فرصتی برای خطر کردن بهدست آمد.
هرگز آن را از دست نده و بدان که هیچ وقت بازنده نخواهی شد
ریسککردن تنها تضمینی برای یک زندگی واقعی است.
#اشو
#شهامت
سلام. وقت شما خوبان بخیر و نیکی🌻
( میانه روی، کلید آرامش و موفقیت)
افراط و تفریط، آرامش انسان را بر هم میزند، اما کسی که در اندیشه، گفتار و رفتار خود تعادل را حفظ کند، زندگیای پربرکتتر خواهد داشت.
موفقیت نیز همینگونه است، نه با شتابزدگی به دست میآید و نه با سستی و تعلل، بلکه با استمرار، نظم و قدمهای حسابشده.
ارادتمند شما: مهرداد رشیدی مدرس روانشناسی🌻
.
مرا کشاکش غم، از تو نگسلد هرگز
به پیچ و تاب خیال تو، رشته اند مرا
#واعظ_قزوینی
تصنیف زیبای #دوش_دوش
خواننده : استاد بانو #مرضیه
شعر و آهنگ : #علی_اکبر_شیدا
مایه : #افشاری
🌻🌹💕🍏🎼🍏💕🌹🌻
به عنوان یک زن
من سرزمینی ندارم
به عنوان یک زن
من سرزمینی نمیخواهم
به عنوان یک زن
سرزمین من،همه ی دنیاست.
#ویرجینیا_وولف
نویسنده فمینیست
چرا همیشه ذهنم
بدترین سناریوی ممکن رو میسازه؟
رمان🥹🩵:
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_441
- اسمش فتانه ست برو بهش بگو از طرف کیان اومدی! حرف دیگه ای نمیخواد بزنی
فعلا مجبور بودم کاری که میخوان رو انجام بدم
شاید با انجام این کار بتونم بفهمم هدفشون چیه و راهی برای خلاصی پیدا کنم
از بین مردمی که در رفت و آمد بودند گذشتم تا به زن قرمز پوش رسیدم
هنوزم پشتش به من بود
با تردید دستمو بالا بردم و روی شونه ش گذاشتم
صورتش رو به طرفم برگردوند
در نگاه اول به نظرم دختر جذابی اومد
برخلاف تصورم که از دور فکر می کردم یه زن میانسال که جا افتاده باشه، یه دختر جوون بود
شاید یکی دو سال از من بزرگ تر می زد
- از طرف کیان اومدم
سوالی بهم نگاه کرد
- مگه شما فتانه خانم نیستین؟
سری تکون داد
- پس شایلین تویی! دنبالم بیا
گیج نگاهش کردم اما اون بلافاصله حرکت کرد و مهلتی برای سوال پرسیدن نموند
به اجبار دنبالش راه افتادم
خیلی سریع راه می رفت و منم دنبالش می دویدم
وسط راه طاقت نیاوردم و پرسیدم
- میشه بگس کجا داریم میریم؟
همونجور که سریع راه می رفت جواب داد
- میگم! فعلا فقط دنبالم بیا
از بین دالان و اتاق های اون آثار باستانی رد شدیم
جوری با اطمینان و سریع راه می رفت که انگار صد سال اونجا زندگی کرده بود
⇨ @Novel__Romance 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_442
گوشه ای که رفت و آمد کمتری بود ایستاد و بازومو کشید
اون قسمت هیچ کس ما رو نمی دید
- جوری که مشخص نباشه دستتو بیار بالا چیزی که بهت میدم رو بگیر
نگاهی به اطراف انداختم و با تردید دستمو بالا بردم
- اینو بده به کیان بهش بگو ماموریت من تموم شد!
بعد از اتمام کار سهم منو جدا کنه
از حرفاش سر در نمی آوردم
با کنجکاوی به چیزی که توی دستم گذاشته بود نگاه کردم
- میشه واضح بگی این چیه و قراره چه کاری باهاش انجام بدین؟
فتانه که انگار از حرفم شوک زده شده بود خندید
- مگه نمیدونی؟
با ناامیدی جواب دادم
-واقعا نمیدونم! حتی اسم این مکان رو هم نمی دونم
فتانه چشماشو ریز کرد
- خب اینی که توی دستته یه طلایابه!
جا خورده، شی توی دستمو محکم گرفتم
و با لکنت پرسیدم
- طلا... طلایاب؟
- درسته! اینجا هم یه آثار باستانی قدیمیه که از زمان صفویه به جا مونده
لبخندی زد و ادامه داد
- باید به این فکر کنیم که این کاروانسرایی که از زمان صفویه برامون به جا مونده چه گنج هایی توی خودش پنهان کرده
کاروانسرا!
درسته و برای همین بود که در نگاه اول اینجا برام آشنا اومد
پاهام سست شد
این کاروانسرا توی شهری بود که کیلومتر ها ار شهر ما فاصله داشت
ماهرخ راست میگفت اگه میخواستم هم نمی تونستم از اینجا برگردم خونه!
🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_443
باورم نمی شد اونقدر از خونه دور شده باشم
به خاطر همین بود که تا الان باربد منو پیدا نکرده بود
این کاروانسرا برام آشنا بود چون قبلا لیندا و فرهود یه بار اومده بودن اینجا و عکساشون توی ذهنم مونده بود
حتی اگه میتونستم از دست ماهرخ و کیان فرار کنم، پولی برای برگشتن به خونه نداشتم
کنار ستون سرخ خوردم و با زانو روی زمین افتادم
فتانه بهت زده، خم شد و دستشو روی شونه ام گذاشت
- عزیزم چی شد؟ چرا گریه می کنی گنج که چیز خوبیه
- گنج بخوره تو سر کیان و دار و دسته اش!
ناامید پشت سرمو به ستون چسبوندم
- من باربد رو از دست دادم من گنج زندگیمو از دست دادم
فتانه متفکر پرسید
- باربد؟ تو با باربد چه نسبتی داری؟
سرمو از ستون فاصله دارم
- تو مگه می شناسیش؟
لبخند کوتاهی زد
- خب... خب نه منظورم اینه که این باربد که میگی کیه اصلا
- باربد شوهرمه
با نفرت ادامه دادم
- ولی اون کیان عوضی منو با نقشه دزدید که از باربد انتقام بگیره
پوزخندی روی لـ.ـبم نشست و تلخ ادامه دادم
- الانم برگردم به اون خراب شده ی کیان باید برگ جداییمو از باربد امضا کنم
فتانه که انگار از این چیزا اصلا خبر نداشت بهت زده اشکایی که نفهمیدم کی روی صورتم چکیده بود رو پاک کرد
- پاشو شایلین الان آدمای کیان شک میکنن
ادامه دارد...
⇨ 🪻
.
خوشبختى سراغ کسانى میرود که بلدند بخندند.
این زندگى نیست که زیباست. این ما هستیم که زندگى را زیبا یا زشت میبینیم.
دنبال رسیدن به یک خوشبختى بىنقص نباشید. از چیزهاى کوچک زندگى لذت ببرید.
اگر آنها را کنار هم بگذارید، مىتوانید کل مسیر را با خوشحالى طى کنید.
ـ انیس لودیگ
📕 کمی قبل از خوشبختی