1523
🍃 بازنگری در تاریخ قلمرو میانی بررسی بازه زمانی پیش از عصر آهن، و نقد عنوان مرسوم «پیش از تاریخ». در حال تبدیل به اندیشکده (مرکز ملی مطالعات تاریخی) تماس با مدير: @mehrdad_1166
🍃
هَرَیوَه یا هرات باستان
مهرداد ایرانمهر
در متون معاصر دربارۀ نقوش پلکان شرقی آپادانا میخوانیم، مردم یکی از ساتراپیهای شرقی شاهنشاهی، «آریایی» نام داشتند. این برداشت، خطایی ناشی از یک خلط تاریخی-زبانشناختی است.
آنچه حقیقت دارد، تفاوت میان دو مفهوم «نام یک ساتراپی مشخص» و «نام یک قوم در ترجمههای فارسی متاخر» است.
در کتیبههای پارسی باستان، نام این ساتراپی «هَرَیوَه» (Haraiva) ثبت شده و در اوستا نیز «هَرُویو» (Harōiva) آمده است. هر دو واژه به معنای «دارای رود» است و با نام رود هریرود پیوند داشته و هیچ ارتباط ریشهشناختی با واژۀ Airiya ندارد.
جغرافینویسان یونانی، نام هَرَیوَه را به شکل Areia ضبط کردند. این آوانگاری، تصادفاً با واژۀ Airiya در ترجمههای اروپایی همآوایی یافت.
مترجمان معاصر ایرانی نیز بدون توجه به ریشۀ درست آن، همان ثبت یونانی (شبیه آریا) را به جای «هریوه (هرات)» به کار بردند.
ساتراپی هَریوه، ایالتی در شرق بود. یونانیها آن را «آریا» نوشتند، همانطور که هخامنش را اخمنس و خشیارشا را خرخس خواندند؛ اما پژوهش تاریخی باید به سرچشمه وفادار بماند، نه به میانجیهای پر از بدفهمی.
@oldhistor
🍃
سگرتیها و زاگرس
مهرداد ایرانمهر
نام رشتهکوه زاگرس، ریشه در لایههای کهن زبانی و تاریخ باستانی دارد. این نام، برگرفته از جمعیتی باستانی است که میان دامنههای این کوهستان و دشتهای میانی فلات میزیستند.
نام گروهی از ایرانیان با عنوان سگرتی، در منابع کهن و از جمله اوستا، به شکل باستانیتر آن یعنی اَسَهگَرته ثبت شده است.
اَسَه/اَسَنگ: سنگ
گَرته: غار
🍃
ریسمان پوسیدۀ سیبری
مهرداد ایرانمهر
شوربختانه همچنان درب منابع علوم انسانی و به طور ویژه تاریخ، بر پاشنۀ دادههای ۹۰ سال پیش میچرخد و بحث «ورود آریاییها از سرزمینهای سرد شمالی به فلات ایران» داغ است.
ژنتیک را تابویی میانرشتهای میدانید و از آن گریزانید، یافتههای باستانشناسی و سفال خاکستریتان هم که به گل نشست، هیچیک از اسناد مکتوب دست اول نیز فرضیهتان را پشتیبانی نمیکند...،
پس دستکم بپذیرید که بیشتر جانداران بزرگ و از جمله انسان از سرما پرهیز دارند و زندگی در شرایطی معتدلتر را برمیگزینند و سرزمینهای سرد شمالی محلی برای سکونت جمعیتها و شکوفایی نشانههای تمدن نیست.
بر خلاف تصور عمومی، ۷۰ درصد جمعیت کانادا در جنوب مرز رسمی این کشور با آمریکا (مدار ۴۹ درجه) زندگی میکنند.
این یعنی، بخش بزرگی از کاناداییها در عرض جغرافیایی پایینتر از بسیاری از ایالتهای شمالی آمریکا سکونت دارند.
نوار تمدنی؛ میان مدارهای ۲۵ تا ۳۹ درجۀ نیمکره شمالی قرار دارد.
🍃
آناتولی (ανατολή)
مهرداد ایرانمهر
آناتولی به معنای «برآمدن خورشید/ شرق» است. این منطقه، از شمال به دریای سیاه، از جنوب به دریای مدیترانه و از غرب به دریای اژه محدود میشود.
نام ساحل شرقی اژه، در دوران تاریخی «آسیا» بوده است. ساحل غربی نیز «اروپا» نامیده میشد. این نکته در نوشتههای کسانی مانند افلاطون و پلوتارک و... قابل رصد است. این عناوین شامل سایر مناطقی که امروزه مشمول قارههای آسیا و اروپا میشود، نمیگشت.
نام آسیا در دوران تاریخی و به زمان هخامنشی، شامل مفهوم قاره در برابر ساکنان دریا (جزایر اژه/ سیکلاد) هم میبود. ساکنان آن سوی اژه نیز یونیههای ساکن خشکی خوانده میشدند که دیودور سیسیلی ایشان را Hellenes نامیده است. یادآور اتحاد شاهان شهر-دولتهای اسپارت و متحدین آن برای بازگرداندن هلن از تروآ که طبق اسناد هیتیایی، در ۱۱۸۴ پ.م مرزبانی شاهان ایرانی آسووا بوده است.
به هر روی، نام آناتولی که غربیان آن را با عنوان سرزمینی در شرق خود میشناسند، برای ما ایرانیان، مانند کاربرد عنوان استعماری خاورمیانه است. «آسیای خرد» در شرق ما نیست و نام کنونی و کلی منطه نیز آسیای غربی است.
@oldhistor
🍃
با خیالبافی نمیتوان تاریخ نوشت
مهرداد ایرانمهر
چند سالی است که گروهی میکوشند با گفتاری لنگ، نگارههای پلکان شرقی آپادانا (تخت جمشید) را رازگشایی نمایند، اما ژاژ میخایند.
جانور همراه گروه کوشی (حبشه) را اوکاپی میخوانند. اما انگار نمیدانند که جانور درون نگاره، دو شاخ دارد. (اوکاپی جانوری بدون شاخ است)
همچنین تبار اسبهای نگارهها و مُهرها که ارابه میکشند را به یک گونۀ اسب با نام کاسپی (خزری) که کوچکاندام است، میرسانند.
همۀ اینها برای آن است که نسبت ناهمگون درون نگارهها را روشن سازند، اگرچه فضا را تیرهتر کردهاند. نگارگران هخامنشی با دادههای فراوان و جایی اندک برای نگارهها روبرو بودهاند، بنابراین و ناچار تناسب نماها را بر هم زدهاند.
زرافه، اسبهای ارابهها و گاوهای گروههای پیشکشآوردنده را کوچکتر نگارگری کردهاند تا بتوانند آنچه نیاز میبوده، بنمایانند.
هنگام شکار شیر، آنچه مهم است شاه و شیر بوده، نه اسب میان آنها. نگارگران، پیشکشآورندگان را نیز کوتاهتر از راهنمای پارسی و مادی نگاشتهاند. گئوبرووه و ویندفرنه در پشت سر داریوش هم به برهانی کوتاهتر نگارگری شدهاند.
@oldhistor
🍃
به راستی مایۀ تاسف است،
شاید بهتر باشد بپذیریم که دیگر دورۀ نسلی با این افکار کهنه گذشته است و باورهای زنگاربستۀ ۸۰-۷۰ سال پیش مندرج در کتابها که غربیان از قرون ۱۷ تا ۲۰ به ناف ما بسته بودند، باید به فراموشی سپرده شود.
با هم نجنگیدیم؟
مگر قرار بود بجنگیم؟ اصلا کی با کی باید میجنگید؟ کدام قوم؟ کدام کشک؟ کدام پشم؟
آریایی را از کجا در آوردید؟ یعنی هنوز نمیدانید که کاربرد مفهوم نژاد (race) در دانش انسانشناسی منسوخ شده است؟
فردی که با شاخص fst در رشتۀ خودش آشنا نیست، نباید در این نمایشهای خیمهشببازی شرکت کرده و اظهارنظرهای نادرست ارائه نماید.
ضمنا ما ۲۵۰۰ سال تمدن نداریم، بلکه در ۲۵۰۰ پیش متمدن بودهایم. این دو جمله با هم فرق دارد؛ و اگر توان درکش را نداریم، بهتر است خاموش بمانیم.
حرفهای به ظاهر قشنگ هم نمیتواند ماله بر روی مولفههای سراسر غلط عنوان شده، بکشد.
شاخص ژنتیکی fst، نشان میدهد که ویژگیهای لازم برای اینکه جمعیتهایی در ایران را از یکدیگر تفکیک نموده و اقوام بنامیم، وجود ندارد.
ضمن اینکه، در جمعیت کهن و همگن ایرانی، مرزی مشخص برای منفک نمودن بخشی از بخش دیگر نیز موجود نیست.
🍃
دیادوکها، جانشینان اسکندر
مهرداد ایرانمهر
کتابهای موجود دربارۀ تاریخ اشکانیان، عموما شامل ۵۰ درصد موضوعات پیرامون اسکندر و سلوکیه و ۵۰ درصد هم جریان تاریخ از ارشک تا اردوان پنجم است.
شاید در نگاه نخست، مشکلی نداشته باشد. اما دورۀ هفت سالۀ اسکندر به همراه دوران سلوکوس اول (۳۱۲ پ.م) تا ظهور ارشک (۲۴۷-۲۵۰ پ.م)، با ارفاق، ۸۰ سال هم نمیشود.
اکنون قیاس دوران ۷۹ سالۀ سلوکیان (به همراه اسکندر) با دوران حدودا ۴۷۰ سالۀ پارتها (۲۴۷ پ.م تا ۲۲۰ م.)، نشان میدهد که نسبت ۱۵ درصد سلوکی و ۸۵ درصد اشکانی برقرار است.
اگر حتی جریان کمبود دادهها از ساتراپهای علیا (مرکز و شرق فلات ایران) در منابع را هم در نظر بگیریم، باز هم نسبت ۵۰-۵۰ در کتابهای موجود، جانبدارانه است.
اینها در کنار وضعیت بس آشفتۀ جانشینان اسکندر مانند پردیکاس، آنتیپاتر، پیفون، بطلمیوس، آنتیگون، اومن، کاساندر، لیسیماخ و سلوکوس که تا آخرین فرد از یکدیگر را کشتند و میراث یکپارچۀ هخامنشی از دریای اژه و مصر تا سغدیان و سِند را که به اسکندر رسیده بود، تکه و پاره کردند؛ وضعیت نامتناسب متون کنونی در منابع پژوهشی و دانشگاهی را آشکارتر میکند.
@oldhistor
🍃
شرح احوال نیاکان اروپاییان امروز
لشگرکشی داریوش به سرزمین سکاهای آن سوی دریا (دانوب):
سکاها که پیوسته از برابر ایرانیان میگریختند، سرانجام در جایی به این نتیجه رسیدند که اکنون وقت آن رسیده که بایستند و بجنگند. اما ناگهان پیش از آن که نبرد شروع شود، صفوف آنها به هم ریخت و به وضعیت آشفته شروع کردند به در هم لولیدن و چرخیدن و پس از چند لحظه سپاهی از ایشان باقی نماند تا ایرانیان با آن بجنگند.
وقتی به فرمان داریوش، تحقیق کردند تا ببینند چه اتفاقی افتاده، به او گفتند خرگوشی میان صفوف ایشان پدیدار شده و در نتیجه همگی به شوق گرفتن خرگوش، به تعقیب آن پرداختهاند.
آنگاه داریوش رو به افسران نزدیک خود کرد و گفت «این سکاها ما را دست انداختهاند و کمکم به این نتیجه میرسم که تعبیر گوبریاس درست است و بهتر است هر چه زودتر آنان را رها کنیم و برگردیم».
-هرودوت، کتاب چهارم: ۱۳۴
-کوک، جان مانوئل، ۱۳۸۳: ۲۲۶
@oldhistot
🍃
شاهنشاهی هخامنشی
مهرداد ایران مهر
تمام منابع پژوهشی قطوری که اکنون دربارۀ هخامنشیان (بریان، کوک، اومستد و...) وجود دارد، ۹۵ درصد مطالبشان مربوط به رخدادهای یک نوار باریک (سبزرنگ) شامل دوریسکوس، سیزیک، سینوپ، کلنه، داسکیلیون، سارد، افسوس، ملط، هالیکارناس، کزانتوس، سالامین، بیبلوس، صیدون، صور، پلوز، ممفیس و سیین الفانتین است.
نقل کتب مولفین کلاسیک (هلنی/یونانی) که اکثرا زاده یا ساکن قاره (آسیای خرد) بودهاند و ذکر برخوردهای آتن و اسپارت با ساتراپیهای ایرانی شرق اژه و مقداری هم فنیقیه و و دلتا و جنوب مصر
🍃
چرا تصور درستی از سومر نداریم؟
مهرداد ایرانمهر
دورهٔ حلف: ۶۱۰۰ تا ۵۵۰۰ پ.م
دورهٔ عبید: ۴۱۰۰–۵۳۰۰ پ.م. (نوسنگی باسفال تا مسسنگی)
دورهٔ اوروک: ۲۹۰۰–۴۱۰۰ پ.م. (از پایان مسسنگی تا اوایل عصر مفرغ)
اوروک ۱۴و۱۵: ۳۳۰۰–۴۱۰۰ پ.م.
اوروک ۵: ۳۱۰۰–۳۳۰۰ پ.م. (نخستین ورود فرمانروایان بیگانه از فلات، نمرود)
دورهٔ جمدت نصر (اوروک ۳): ۲۹۰۰–۳۱۰۰ پ.م.
👇دورهٔ دودمانی نخستین موسوم به سومر (عصر مفرغ نخستین ۲ تا ۴)
دورهٔ دودمانی نخستین ۱: ۲۸۰۰–۲۹۰۰ پ.م.
دورهٔ دودمانی نخستین ۲: ۲۶۰۰–۲۸۰۰ پ.م. (گیلگمش)
دورهٔ دودمانی نخستین ۳الف: ۲۵۰۰–۲۶۰۰ پ.م.
دورهٔ دودمانی نخستین ۳ب: حدوداً ۲۳۳۴–۲۵۰۰ پ.م.
دوران دودمانی معروف به سومر شامل بیشترین حضور جمعیتهای فلات ایران است که با خشکسالی ۳۲۰۰ پ.م به میانرودان (و سِند) رفتند. یعنی همان جمعیتهای متمدن پیرامون دریاچههای میانی مانند تپهحصار و سیلک و کنارصندل و شهرسوخته و...
سومریها به خود اوگ-ساگ-گیگ-گا و به سرزمینشان کی-ان-گیر و به خاستگاه نیاکانشان در شرق، سرزمین مقدس میگفتند. اکدیها ایشان را شومر نامیدند.
کهنتر از اینها، چغامیش و اریدو با بیش از ۸۵۰۰ سال قدمت است.
🍃
این تصویر، سادهترین توضیح برای مطالب بالا است.
خوینگ: خورشید
ایرثه: چرخ
وئیژنگه: سرزمین
به لحاظ زمانی، خونیرث مقدم بر ایرانوج بوده و نیای آن است. بنابراین ایرانوج یک منطقه در یک گوشهای در آسیای میانه و آذربایجان و... نیست که نیاز باشد کسی دنبالش بگردد.
ایرانوج همانند خونیرث، پهنهای منطبق بر فلات پهناور ایران (ایرانشهر) بوده است.
🍃
یک مشت ادعاهای توخالی
مهرداد ایرانمهر
کژراهه از اینجا آغاز میشود:
داریوش بزرگ – بیستون (DB)
adam Dārayavauš xšāyaθiya vazraka … Pārsa Pārsahyā puça,
Ariya, Ariya čiça
داستان آب و فلات ایران
مهرداد ایرانمهر
جملۀ زیر زیاد تکرار میشود، اما دقیق نیست:
آب همواره در طول تاریخ یکی از اصلیترین مسائل گریبانگیر مردم ایران بوده است.
تیریشت، کردۀ شانزدهم، بند ۶۱: Читать полностью…
... پس ناگاه سیلاب سرزمینهای ایرانی را فراگیرد. به ناگاه سپاه دشمن به سرزمینهای ایرانی در آید. به ناگاه سرزمینهای ایرانی در هم شکند...
🍃
دریاچۀ باستانی کاشی*
مهرداد ایرانمهر
در مسیر مشهد به تهران و در راه میان شاهرود و دامغان، زمانی که به سمت راست خود (شمال) نگاه کنید، دنبالۀ شرقی رشتهکوه البرز را میبینید، و چنانچه به سمت مقابل (جنوب) بنگرید، با خط کاملا صاف افق در دشتی بیانتها روبرو خواهید شد.
@oldhistor
👇
محبی: با توجه به مطالب چهار بخش گذشته، هدف ما بازشناسی تاریخ قلمرو میانی است. از منتقدین به محتوای این برنامه دعوت میکنیم تا با یکدیگر در فضای علمی به گفتگو و مناظره بپردازیم.
یکی از عیوبی که برای این نوع نگاه جاری بر تاریخ ما گرفته میشود، غفلت از منابع باستانی به ویژه استورههاست که میتواند در غبارزدایی از تاریخ کمک کند.
آیا تعریف استوره به شکلی است که غرب ارائه داده؟ به صورتی که در حد سرگرمی است و وجود خارجی ندارد؟
ایرانمهر: ما در نشستهای پیشین، خطی فرضی را رسم کردیم از امروز به گذشته، از باورهای استورهای تا جهان باورها. واژۀ myth به درد همان مناطق خاستگاه این واژه میخورد. ما واژههایی به یک سبک خاص از علم و زیست خودمان داریم.
دیرینهشناسی تاریخی به این پرسشها پاسخ داده است. در جهان باورها، نبرد تاریکی و روشنایی مسالۀ مهمی است که بعدها در غرب به تز و انتیتز (دیالکتیک) شهرت یافت. حتی افسانه هم با میتولوژی کنونی برابر و هممعنا نیست.
و اما تا زمانی که کتاب دکتر آذرتاش آذرنوش را نخواندهایم، نمیتوانیم دربارۀواژگان دخیل فارسی در قرآن، واژگان دخیل در فرهنگ عرب جاهلی، اظهارنظر کنیم. دربارۀ اینکه کدام واژه عربی است یا نه، به عنوان نمونه واژۀ ماهروچ در مسیر تکامل زبانی به موّرخ تبدیل شده که واژۀ تاریخ هم برگرفته از آن است. منظور از تاریخ اسنادی است که در دست داریم، و تاریخ ایران را نیز بر مبنای افسانهها و استورههایی که داریم، مطرح میکنیم.
استوره را ما ایرانیان، تاریخ بیزمان میدانیم. استار به معنی ستاره، و استوره از همین ریشه آمده است. برای مثال گفته میشود، فلانی استورۀ (ستاره) زمان خود بود. واژۀ هیستریا به معنای ستارهزدگی است و در اینجا واژۀ history به معنی تاریخ را داریم. چون در تاریخ باستان جایگاه ستارگان آسمانی، ویژه بود.
مثالی دیگر، واژگان آرشیو و آرشه و آرشیتکت همریشهاند، به معنای کمانیشکل. واژۀ هنر نیز در فرهنگ ما معنای کلیتر و وسیعتری داشته است. همچنین واژۀ نژاد در شاهنامه فردوسی بیشتر مفهوم هویتی دارد و معنای تبار خانوادگی میدهد.
محبی: تاکنون چه تجربیات و تحقیقاتی در بحث استورهشناسی صورت گرفته است؟
احسانی: نویسندهای به نام دیوید برایانت معتقد به نظریۀ آریاییهای بومی هند است و در مورد مهاجرت و زبان ایرانیان پژوهشهایی داشتهاند. عهد عتیق و سِفر پیدایش از دید برخی استوره پنداشته شد. برای یک هزاره، اروپاییان عهد عتیق را سند تاریخی و هویتی میدانستند. در زمینۀ زبان، دانشمندی ۱۱ زبان اروپایی را دستهبندی میکند و منشآ مشترک همۀ آنها را زبان عبری میداند! مردمانی که عهد عتیق را منشا پیدایش میدانستند، در هند با متون سانسکریت آشنا میشوند که باعث تعجب آنها میشود و این بانی بازنگری تاریخی-زبانی میگردد، اما به شکلی مغرضانه. چون پذیرش واقعیت دردآور است.
برایانت میگوید که، فرض شده کوچی اتفاق افتاده و زبانی پدید آمده که زیر عنوان زبان هندواروپایی یا هندوایرانی میشناسیم، پس دادههای زبانشناسی و باستانشناسی، بنا بر فرضیۀ کوچ بررسی شده است. در نتیجه، با نادیده گرفتن فرضیۀ کوچ، دادههای باستانشناسی چیز دیگری میشد.
محبی: چه مدلهایی در دنیا هست که بر اساس آنها میتوانیم تاریخمان را بازشناسی کنیم؟
فیروزی: متون ۶۰ سال پیش باستانشناسان غربی دقیقا مانند باستانشناسان امروزی ما ایرانیان صحبت میکردند و استورهها و متون را افسانه میانگاشتند. اما امروزه آنها را واقعی میدانند و در دانشگاه تدریس میکنند و از روش راستیآزمایی استفاده کردهاند.
فردی به نام شلیمان از دل افسانه، تاریخ را بیرون کشید، مثل اتفاقی که برای تروآ افتاد. یک معدنچی آلمانی شروع به کاوش در کنارۀ شرقی دریای اژه نموده و تروآ را پیدا کرد. با کمک همان تفاسیر، داستان و نمونههای مشابه در مصر و چین هم هست. حال ما بعد از ۱۰۰ سال میخواهیم متون کهن خودمان را بررسی کنیم. اشتباه ما، در نوع نگاهمان به غربیهاست.
محبی: امیدوارم در کشور ما هم باستانشناسان و استورهشناسان با هم و با بهرهگیری از متون کهن و دیرینهواشناسی و افسانهشناسی، بازاندیشی مستدلی از تاریخمان داشته باشند.
#ایرانوج #ایران #فلات #نسخۀ_صوتی
@oldhistor
https://s3.picofile.com/file/8486184084/IRAN_Vej_300x194.jpg
دنبالۀ نوشتار👇
🍃
تروآ، شهری در آسیا
مهرداد ایرانمهر
برای بازگرداندن ورق این روایت تاریخی، باید از زاویهای نو به روایات کهن نگریست. روایتی که تروآ را نه شهری اروپایی، بلکه بخشی از جهانبینی و شبکۀ پادشاهی آسیا معرفی میکند.
تروآ، بخشی از آسیا در زمان قدرت هیتی و عصر برنز است. در اسناد هیتیایی، تروآ با نام ویلوسا شناخته میشد. ویلوسا در اواخر عصر برنز، دستنشاندۀ هیتی و آسووا بود. پیمانهایی مانند عهدنامۀ آلکساندو نشان میدهد که پادشاهان این منطقه به این قدرتها متعهد بودهاند.
در این پیمانها، از خدایان محلی مانند آپالیوناس (Apaliunas) در پیوند با خدای آپولیتی، به عنوان ضامن یاد شده است.
توسیدید و هرودوت گزارش میدهند که خشیارشا در لشگرکشی به آتن در ۴۸۰ پ.م، از تروآ دیدن کرد و در آنجا قربانیهایی برای الهه آتنا انجام داد. او در این اقدام، خود را وارث تروآییها معرفی کرد تا حملۀ خود به آتن را به عنوان انتقامگیری تاریخی از یونانیها (آخهاییها) به نمایش بگذارد...
@oodhistor
دنبالۀ نوشتار👇
https://irane-ayandeh.blogsky.com/1405/04/17/post-415/
🍃
از هرخواتیش تا رخج
مهرداد ایرانمهر
رخج وارث یکی از کهنترین واژههای جغرافیایی فلات ایران است؛ واژهای که ردپایش را در اوستا، سنگنوشتههای هخامنشی و متون یونانی میتوان دنبال کرد.
در اوستا، شانزدهمین سرزمین نیکی که اهورامزدا میآفریند، «هَرَخوَیتی» (سرزمین آبها) نام دارد. این توصیف اشارهای است به رودخانۀ ارغنداب که از میان این سرزمین میگذرد.
داریوش بزرگ در بیستون و تخت جمشید، فهرست ساتراپیهای شاهنشاهی را به سه زبان ثبت کرده است. در نسخۀ پارسی باستان، این ساتراپی «هَرَخوَتیش» نامیده میشود.
جغرافینویسان یونانی هرخواتیش را به شکل ارخوزیا ثبت کردند.
هرخواتیش » ارخوازیش » ارخوزی(ا)
در دوران اسلامی، جغرافینویسان ایرانی نام یونانی این منطقه را معرّبسازی کردند و رخج نامیدند. این شکل ساده شده، در واقع همان هرخواتیش هخامنشی است که همچنان هویت کهن خود را حفظ کرده است.
هَرَخوَیتی (اوستایی) ← هرخواتیش (پارسی باستان) ← ارخوزیا (یونانی) ← رخج (فارسی امروزی)
🍃
دوران ترسالی
مهرداد ایرانمهر
دورانی که پس از پایان یخبندان چهارم (۱۷۰۰۰ سال پیش) تا بروز گرمایش و خشکسالی متاخر در ۳۲۰۰ پ.م را شامل میشود، ترسالی شگرفی را به ویژه در نیمکره شمالی زمین رقم زده است.
دریاچههای میانی فلات ایران در دوران نوسنگی به اوج شکوفایی خود رسیده و خلیج فارس نیز در حدود ۸۵۰۰ سال پیش در دشت خوزستان و جنوب میانرودان دم زده و سپس در ۶۰۰۰ سال پیش به شکل کنونی در میآید.
همزمان، صحرای بزرگ آفریقا نیز دارای دریاچههایی بزرگ و واحههای سرسبزی بوده و سنگنگارههای حاوی تصاویر جانوران مناطق استوایی و حارهای همچون زرافه و اسب آبی و... در صخرههای آن توسط انسانهای دوران مذکور نقر شده است.
برخی پژوهشگران بر این باورند که ابوالهول اولیه (با سر شیر) نیز در همین دوران ساخته شده و بعدها مصریان در دودمان چهارم، اهرام را در کنار آن ساختهاند.
@oldhistor
🍃
ایرانشهر، میراث هخامنشی
مهرداد ایرانمهر
طبق گزارش مورخین دوران اسکندر، او که میکوشید خود را وارث کوروش و هخامنشیان بنمایاند، ایران را با نام ایرانشهر میخواند.
آیا این واژه ابداع اسکندر بود؟ به چه مناسبتی و از کدام ریشۀ واژگانی؟
خیر، او صرفا نامی را به کار میبرد که از کارگزاران مقدونی و ایرانی خویش شنیده بود. همان مفهومی که شاهان بزرگ در کتیبههایشان، سرزمین مرکزی و کهن تحت پادشاهی خود را با آن معرفی میکردند، یعنی «ایرییَ-خشَچَ (خشَثَ)» به معنای شهریاری سرزمین میانی، نه آریا-چیثره (نژاد آریایی)!
این مفهوم در پارتی به شکل احتمالی ایریَن-خشثره و نیز با ثبت قطعی اِیران-خشتره (شاهنشاه ایرانشهرم...) در کتیبۀ کعبه زرتشت شاپور یکم تداوم یافت.
در همین کتیبه، شاپور میگوید که «چهر از ایزدان دارم...». این چهر همان معادل چیثره در پارسی باستان است.
بنابراین دو واژۀ خشث (خشیثیَ: شاهی، شهر) و چیثره (تبار، پشت)، دو مفهوم مشخص و جدا در پارسی باستان بوده و به شکل خشتره و چهر در پهلوی بر جای مانده است.
من داریوش
پسر ویشتاسپ
هخامنشی
یک پارسی از پارسه
یک ایرییَ از شهریاری سرزمین میانی (خونیرث)
🍃
عقبماندگی علوم انسانی ما
مهرداد ایرانمهر
گاه آسیبی در حوزهای، قابل جبران به نظر میرسد. اما به نظر بنده، «عقبماندگی علوم انسانی ما» در کنار سیاست استعماری غرب در این حوزه، آن چیزی که به روزگاری درمان گردد، به نظر نمیرسد.
ادعاهایی که در بالا (تصویر) مطرح شده، مانند بسیاری ادعاهای پراکنده، غلط و ناهمخوان دیگر، به راستی آن اندازه پیش پا افتاده و سطح پایین است که نباید زمانی برای پاسخ به آن گذاشت.
با جستجوی کلیدواژۀ ایرانوج در همین تاربرگ، به اسناد دست اول فراوانی در این باره دسترسی خواهید داشت.
اکنون پرسش این است که، آیا بندهش اشتباه گفته؟ پاسخ این است، این ما هستیم که باید هنر استفاده از «اسناد» مطابق با مبانی علمی را داشته باشیم.
اگر ایرانوج ناحیهای در آذربایجان است، پس اسناد زیر چه میگویند؟
دیوان در خُنیره اقامت گزیدند ... فریدون مزندرها را در دشت پیشانسه (میان ورنه و کابل) به بالا راند. (دینکرد ۹، فصل ۲۱)
داراجهرود در ایرانوج است که خانۀ پدر زردشت در کرانۀ (آن) بود. (بندهش، بخش ۹)
دارِجَه نام رودی در ری است که در کنار آن خانۀ پورشسپ بر پا بود. (وندیداد ۱۹، بند ۴ و ۱۱)
🍃
روایت هرودوت میگوید، کمبوجیه یکم با ماندانا، دختر آستیاژ (پادشاه ماد)، ازدواج کرد. این همان روایتی است که کوروش را نوۀ مادها معرفی میکند.
🍃
امشاسپندان
مهرداد ایرانمهر
شش همراه اهورامزدا در آیینهای ایرانی، نامهای پرمعنایی دارند:
اشه-وهیشتا (اردیبهشت، بهترین راستی)
وهو-منه (بهمن/وهومن، اندیشۀ نیک)
خشثره-وئیریه (شهریور، شهریاری برتر)
سپنتا-ارمئیتی (اسفند، پارسایی مقدس)
هئوروَ-تات (خرداد، رسایی)
اَ-مرتات (امرداد، بیمرگی)
کسانی که میخواهند نام این شش یار اورمزد (فرشتگان) را به یاد بسپارند، نیازی نیست آن را از بر (حفظ) کنند.
اینها نام ماههای ایرانی هستند. اما نام ماههای پاییز و نیز ماههای نخست سه فصل دیگر، در میان آنها نیست.
واژۀ امشاسپندان به معنای جاودانان مقدس میباشد. «مَشَه» در زبان کهن ایرانی، همریشه با مَرَتَ (گئو-مرت/کیومرث) به معنای میرا است.
«اَ» نیز در آغاز واژگان این خانوادۀ زبانی (فارسی، هندی، انگلیسی...) بار وارونه میدهد. بنابراین «اَمشه» به معنای نامیرا/جاودان خواهد بود.
«سپند» هم به معنای مقدس و «ان» پایان واژه نیز نشان جمع است. رویهمرفته معنای امروزیِ «جاودانان مقدس» دارد.
🍃
ماندانا مادر کوروش بزرگ نیست
مهرداد ایرانمهر
ماندانا دختر آستیاژ شاه ماد بود. بر طبق گفتۀ هرودوت، زمانی که آستیاژ در خواب، پسر ماندانا را دید که پادشاهی وی را به خطر انداخته، دخترش ماندانا را به ازدواج کمبوجیه که از خاندان فرمانروا در پارس بود، درآورد. ماندانا از کمبوجیه پسری به دنیا آورد و این پسر را کوروش نام نهادند.
(ویکیپدیا)
🍃
سومر یا شومر، واژهای اکدی
عبارت سومری، اصطلاحی همگانی میان اکدیان بود که به افراد غیربومیِ ساکن میانرودان داده میشد.
سومریان خود را با عنوان 𒌦 𒊕 𒈪 𒂵 آوانویس /uŋ saŋ ɡi ɡa/ اونگ - سانگ - نگیگا به معنی مردم سیاهسر و سرزمینشان را کی - ان - گیر به معنی سرزمین اربابان بزرگوار مینامیدند.
اکدیان نیز مردم سومری را تسالمات - قاقادی (tsalmat-qaqqadi) به همین معنی مردمان سیاهسر مینامیدند.
واژۀ سومر در زبان اکدی، ممکن است گویش آن منطقۀ جغرافیایی باشد. اما دلیل واقعی رواج این اصطلاح یعنی سومر (šumerû) نامشخص است.
اصطلاح شنعار در کتاب مقدس، (Sngr مصری، شانهار Šanhar(a) هیتی) نیز میتواند نوع گویش غیراکدی شومر (Shumer) باشد.
@oldhistor
🍃
مساحت خونیرث (ایرانشهر) به تنهایی به اندازۀ مساحت شش کشور است.
مردمان در زمان هوشنگ و بر پشت گاو سریشوک، به شش کشور رفتند. به همین رو، هوشنگ را شاه هفت کشور مینامند.
تصویر سمت راست:
کتاب التفهیم بیرونی
🍃
متاسفانه ترجمههای دلبخواه انگلیسی از متون میخی، همواره مرجع جامعۀ کمسواد علوم انسانی ما بوده است.
پیشتر فراوان به این موضوع که آن میخها در پارسی باستان، آریا خوانده نمیشده است، پرداختهایم. همچنین در اوستایی و پهلوی هم که به روشنی ثبت این واژه، آریا نیست.
سر و کلۀ این واژه، با ترجمههای فارسی معاصر از متون اروپایی، وارد فرهنگ امروز ما و دامنگیر شد. از همه بدتر، مفهوم نادرست جمعیتی و تباری (نژادی) است که در هیاهوی جنگ دوم جهانی بر دوش این واژه سوار شد.
به هر روی، آسیب از این مطالب به ظاهر علمی و با روکش دانش زبانشناسی آغاز شد:
شاخه ایرانی (اوستا و پارسی باستان)
*h₂eryós → airya → airiia / airiya
خونیرث: خوَن-ایرثه / (وئیژنگه)
ایرانوج: (...) / ایر(ان)-وئجه
سرزمین میانی همپوشان با فلات ایران است. پس طرح مسائلی چون خاستگاه سیبریایی و بازسازی خیالی واژگانی چون هریوس و...، چیزی جز خیالبافی برای انحراف اذهان و خدشه بر هویت ملی ایرانیان نیست.Читать полностью…
تاریخ هفت هزار ساله!
مهرداد ایرانمهر
چگونه؟ از کجا؟ طبق کدام مبدا و سند و رخداد؟
پاسخ این است که هیچ. به راستی هیچ رخداد مشخصی در ۷۰۰۰ سال پیش از امروز رخ نداده که بخواهد مبدا تاریخ ایران باشد.
اما متاسفانه یک باور عمومی، رفتهرفته جای خود را باز کرده و حتی پایۀ مبداگذاری و تاریخنگاریهای رسمی شده است. به گونهای که انگار به راستی در ۷۰۰۰ سال پیش، رخداد و رویدادی باعث جدا شدن زمان پیش و پس از خود شده و مبدا تاریخ ما گشته است!
آسیب دیگر آنکه، برخی از آنجا که آغاز تاریخ ایران را از هخامنشی و حداکثر ماد دیاکو میدانند، تاریخهای بیش و پیش از آن را با عنوان «پیش از تاریخ» نامیده و خارج از مباحث تاریخی به شمار میآورند. انگار نه انگار که آنان هم انسان بودهاند و بر همین خاک زیسته و نیاکان همین کسانی هستند که مردمان دوران تاریخی انگاشته شدهاند...
دنبالۀ نوشتار👇
https://irane-ayandeh.blogsky.com/1404/09/21/post-414
🍃
شما در اصل و در اینجا دارید به کرانههای شمالی دریاچۀ نمک حاج علیقلی مینگرید که به روزگاری دور، لنگرگاه ساکنان شهر باستانی تپهحصار (جنوب دامغان) بوده و از آنجا به دریاچۀ بزرگ و باستانی آب شیرین کاشی (دشت کویر) دسترسی داشته است.
این دریای مهم و قابل کشتیرانی، از حدود طبس کنونی در شرق تا ری و کاشان (دریاچۀ نمک قم) در غرب و از شاهرود و دامغان در شمال تا جندق معلمان یزد در جنوب گسترده بوده است. با ژرفایی مناسب برای کشتیرانی و بندرگاههای پرشمار از اوایل نوسنگی تا آغاز عصر آهن، یعنی از حدود ۹۵۰۰ تا ۵۵۰۰ سال پیش.
این دریاچه با درازا و پهنای نزدیک به ۳۰*۸۰ فرسنگ (۶۵۰۰۰ کیلومتر مربع) جزو مهمترین مناطق در جهان باستان به شمار میرفته که جدیترین نامزد برای خاستگاه خطهای آوانگار اولیه و زبان وندی (موسوم به هندواروپایی) و گسترش رنگ پوست روشن به سرزمینهای غرب عالم شمرده میشود.
پیوستگی ژنوم میتوکندریال مادری در میان جمعیتهای پیرامون کویرهای میانی فلات ایران (دریاچههای باستانی)، به اندازهای چشمگیر است که فقط با فرض ارتباط دریایی گسترده میان این جمعیتها در گذشتههای دور خود، قابل توضیح خواهد بود.
دو دریاچۀ زره (کویر لوت) و گودزره (هامون باستانی) نیز در سمت راست پایین تصویر پیوست دیده میشود. نکته آنکه، شهرسوخته به مانند کِفِن، در کرانۀ گودزره بوده است، نه دریای زره.
و اما، در باب قدمت تمدنهای باستانی پیرامون دریاچههای میانی فلات باید گفت، از آنجا که متاسفانه اکنون تاریخگذاریهای کهن صرفا بر اساس دادههای باستانشناسی انجام گرفته و توجهی به دانشهای دیرینهواشناسی و استورهشناسی و ژنتیک و... در این باره نمیشود، بنابراین سن آخرین لایۀ کاوش شده، برابر با قدمت آن جایگاه در نظر گرفته میشود!
برای مثال، قدمت شهرسوخته را بر اساس آخرین دادههای به دست آمده از لایههای باستانشناسی، ۴۴۰۰ سال برآورد کردهاند. اما نخست آنکه، این عدد با هر بار کاوش در لایههای عمیقتر، طبیعتا تغییر میکند. دیگر نیز، این زمانها با منطق تاریخی بیگانه است. زیرا تمدنها در پیرامون کویرها شکل نمیگیرند، بلکه در کنارۀ رودها و منابع آبی پایدار است که پا گرفته و نمو مییابند.
با بروز خشکسالی ۳۲۰۰ پ.م، روند فروپاشی تمدنهای پیوستهای چون شهرسوخته، سیلک، کنارصندل، تپهحصار و... آغاز شد و سرازیر شدن این جمعیتها به منابع آبی دو سوی فلات یعنی سِند و میانرودان و نیل، باعث پیدایش تمدنهای ثانویه همچون موهنجودارو و هاراپا در شرق و دولتشهرهای پس از دوران دودمانی سومر در میانرودان و نیز تمدن مصر گردید.
از این رو، زمان پا گرفتن و قدمت تمدنهای پیرامون دریاچههای میانی فلات ایران، بسی فراتر از ۵۲۰۰ سال پیش و تمدنهای سِند و میانرودان و مصر نیز کمتر از این مقدار میباشد.
*اوستایی: کان-سَه-اویَه
-دینکرد هفتم
-گزیدههای زاتسپرم
-شاهنامه، پادشاهی کیخسرو
-پژوهشهای مشترک دو دانشگاه توبینگن و اوهایو
-پژوهش ژنتیکی دانشگاه کمبریج (دکتر مازیار اشرافیان بناب)
-دانشنامه کاشان، دکتر جهانشاه درخشانی
♦️به فرهنگ باشد روان تندرست
♦️ایران سرزمینی کهن با فرهنگ باستانی است. سرزمین نیکیها و مردمان نجیبی که ستایشگر داد و راستی و دوستی و نکوهشگر ظلم و دروغ و دشمنیاند. باید تا می توان از ایران گفت و نوشت. چرا که ظرف و محتوای توسعه کشور است. باید زبان فارسی را دوست داشت و در جهت ترویج آن از هیچ اقدامی دریغ نکرد. باید تا حد ممکن فرزندان کشور را با حافظ و سعدی، با فردوسی و مولوی و نظامی آشنا کرد. اگر ایده ایران از جمع معدودی نخبگان خارج شود و در میان مردم و سیاستگذاران شکل خودآگاهانه بگیرد معنای امنیت، مصلحت و منافع ملی شکل خواهد گرفت. حقیقت این است که امروزه ایران مورد غفلت قرار گرفته است و بدون وطن، کشور و ایراندوستی هیچ تحول مهمی رقم نمیخورد.
♦️فهرست زیر از کوشاترین و معتبرترین رسانه ها و نهادهای فرهنگیِ مستقل تشکیل شده است که جملگی در گسترهیِ گستردهیِ تاریخ و ادبیات و فرهنگِ زرینِ ایران زمین میکوشند.
با پیوستن به این رسانه ها و نهادها به توسعه فرهنگی در جامعه یاری رسانیم.
♦️پـــــــایــنده ایــــــــــران♦️
🛑تدریس مکاتب فلسفی و روانی
🛑یافتههای مهم روانشناسی
🛑جملگی روانکاوی
🛑کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته).
🛑زین قند پارسی
(درست بنویسیم، درست بگوییم).
🛑دکتر محمّدعلی اسلامینُدوشن
🛑باغ سبز مولانا ( زهراغریبیان )
🛑رسانه رسمی استاد فریدون فرح اندوز
(گوینده و مجری رادیو و تلویزیون ملی ایران).
🛑رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه
🛑بهترین داستانهای کوتاه جهان
🛑رمانهای صوتی بهار
🛑کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
🛑حافظ // خیام ( صوتی )
🛑خردسرای فردوسی
(آینهای برای پژواک جلوههای دانش و فرهنگ ایران زمین).
🛑بنیاد فردوسی خراسان
(كانون شاهنامه فردوسی توس).
🛑سرو سایـهفکن
(رسانه ای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).
🛑شرح غزلیات سعدی با امیر اثنی عشری
🛑چراغداران (دایرةالمعارف بزرگ صوتی ایران، صداهای نایاب فرهنگ و ادب و هنر)
🛑حافظخوانی با محمدرضاکاکائی
🛑کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
🛑شرح بوستان سعدی با امیر اثنی عشری
🛑شاهنامه کودک هما
🛑مأدبهی ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانه دکتر محمّدامین احمدپور).
🛑ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)
🛑تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین
🛑شاهنامه برای کودکان
(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان).
🛑گاهگفـت
(دُرُستخوانیِ شعرِ کُهَن).
🛑کتاب گویای ژیگ
🛑سفر به ادبیات
(مرزباننامه و گلستان، تکبیتهای کاربردی )
🛑ملیگرایی ایرانی/شاهنامه پژوهی
🛑تاریخ نگار (روایتی متفاوت از تاریخ ایران)
🛑کانون پژوهشهای شاهنامه
(معرفی کتابها و مقالات و یادداشتها پیرامون شاهنامه).
🛑هفت هزار سالگان
🛑انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)
🛑فرهنگ یاریگری، توسعه پایدار و زیست بومداری
🛑رهسپر کوچه رندان
(بررسی اندیشه حافظ).
🛑آرخش، کلبه پژوهش حماسههای ایرانی
(رسانه دکتر آرش اکبری مفاخر).
🛑کتابخانهٔ نسخ خطی سپهسالار
🛑تاریخ روایی ایران
🛑سخن و سخنوران
(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).
🛑کتاب و حکمت
🛑تاریخ میانه
🛑زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن درباره زبانها و فرهنگها).
🛑خواندن و شرح تاریخ عالمآرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).
🛑هزار بادهٔ ناخورده (یادداشتهای امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).
🛑شرح کلیات سعدی
(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).
🛑انجمن شاهنامهخوانی هما
(خوانش و شرح بیتهای شاهنامه).
🛑نقش بر آب (یادداشتهای ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمیپور)
♦️کانال میهمان:
♥️فصلنامه فرهنگی اجتماعی قلمیاران
♦️فـــرِّ ایــــران را می سـتایـیـم.♦️
♦️هماهنگی جهت شرکت در تبادل
♦️@Arash_Kamangiiir
🍃
ایرانوج ۵
بازنگری و بازاندیشی در تاریخ
ارائه دلایلی بر نادرستی روایات معمول در تاریخ موجود،
با حضور کارشناسان:
آزاده احسانی
سورنا فیروزی
سعید کریمی
مهرداد ایرانمهر
کارشناس-مجری: محمد محبی
سال انتشار: ۱۳۹۵، رادیو صدای امید
@oldhistor
https://irane-ayandeh.blogsky.com/iranvej