1541
📚از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده ایم ، امروز خشتِ میکده ها از کتابِ ماست .📚 ارتباط با ادمین : @marymdansh
💕چون جنگ دوباره شروع شده و ممکنه دوباره اینترنت قطع بشه لیستی از پر رضایت ترین کانال های تلگرام که برای ورود حق عضویت دریافت میکنند و براتون لیست کردم که به مدت نیم ساعت رایگان لینکش گذاشته میشه💕
🪖🔫📱 🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶🪶
/channel/addlist/DIvCE2OTUPY0YWE0
جوین شید تا پولی نشده و گمش نکردی پشیمون نمیشی شک نکن 👑👑🏪🚨🚨🚨🚨🚨
دلم میسوزه برای کسایی که هنوز عضو نشدن درصورتی که تا الان 70 نفر ثبت رزومه کردن و اسمشون داخل لیست استخدام ثبت شده 👆👆👆 ❌❌❌
بزودی ظرفیت تکمیل میشه و لینک حذف میشه
هنوز تو اینستا دنبال تیشرت فلفلی باکسی میگردی؟
اینجا هرچی و بخوای میتونی پیدا کنی که قیمت هاش باورنکردنیه
🧥👗👗👗💐👗👜💐👛🧥🧥
آخه مگه میشه یه تیشرت 200 تومن؟؟؟؟؟؟
👚👚👚
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
من به نوع دیگری از
کنترل کردن فکر
میکنم
من به کنترل در
پوشش مراقبت
فکر میکنم
واقعا کارم را
خوب انجام دادهام
مثل یک نقاشی که
از دور به آن نگاه
میکنی و میگویی
عالی شده
قسمت قبل
.. مطالعه 📖
قسمت هشتم;
اگر مردمان عادی از
انجام فعالیتهای
جنایتکارانه در راه جنگ،
امتناع کنند، رهبران
سیاسی و سرداران جنگی
قدرتی نخواهند داشت.
فرصتطلبهای
قانونشکن نباید انتظار
شفقتی داشته باشند.
اینکه مقام آنها در
سلسلهمراتب فرماندهی
ممکن است چقدر پایین
باشد، اهمیتی ندارد.
دراگولیوب کنارتس.
ایستاد و گوش داد.
مومبا گفت شما زنندهترین
بیحرمتی را در شأن زنا
... نشان دادید. انتقام
گرفتید... ۲۸ سال زندان
انفرادی... وقتی آزاد شود
۷۲ ساله است...
رادومیر کوواچ تبسم
ابلهانهای داشت...
' شما به دختری تجاوز
کرده و او را فروختید...
فساد و انحراف اخلاقی...
۲۰ سال زندان. او حتی
پلک نزد.
زوران ووکویچ؛ شکنجه،
تجاوز؛ ۱۲ سال زندان.
فقط يکی از اتهاماتش
اثبات شد. این محاکمه
برای آنان نوعی سوءتفاهم بود
مردی که به خانمهای مسن. ما باور داریم
کمک میکند. در
سوپرمارکت کیف پول
گمشده را به صاحبش
برمیگرداند
برای نسل من که در کشوریفرزندان دههٔ شصت
کمونیست زندگی میکرد،
شلوار جین محصول جامعهٔ
غربی و نمادی از فساد بود؛
پدرم اجازهٔ پوشیدنش را
نمیداد. ما پیشمرگان تیتو
بودیم.
گوران یلیسیچ عاشقیک زن از او پرسيده بود آیا
ماهیگیری بود. او آبجو
میخورد و میرقصید...
زندگیاش کاملآ ساده و
معمولی بود.
اغلب ماهیها را هم به
دوستانش یا همسایگان میداد.
از خدا نمیترسم!
خدا میفهمد و میبخشد!!
اما مَردُم ... نه!
نیکوس کازانتزاکیس
📖...
📚 یک رسالهٔ سیاسی تاریخی
قسمت اول
در باب سلطنتهای مختلف
و طرز تحصیل آنها که
چگونه بهتصرف درآمدهاند.
بشر در تمام ادوار زندگانیش
بهواسطهٔ دولتها اداره
میشود. دولتها یا جمهوری
یا سلطنتی که ارثا به اولاد
رسیده. مانند دولت
میلان( فرانچسکو اسفورزا،
" دوک میلان ) یا بهتصرف
پادشاه ضمیمه شده.
( ناپل، اسپانیا ) یا به زور
قشون یا بهوسیلهٔ بخت مساعد
و جسارت شخصی.
فصل دوم
در باب ممالکی که سلطنت
آنها ارثا به شهریاران آنها
رسیده است.
مقصود ما بحث ممالکی است
که تحت فرماندهی پادشاهان
است. ... یک شهریار
متوسطالحال که سلطنت ارثا
به او رسیده، در مواقع
حوادث، ممکن است به
خلع گردد اما اگر محبوب ملت
باشد، میتواند به سلطنت
برگردد.
در ایطالیا اگر نفوذ
دوک فرارا محکم نبود،
نمیتوانست در حملات سال
۱۸۴۸ مقاومت کند.
پادشاهی ارثی نباید خطایی
از او سربزند تا حکومتش
طولانی و اسباب بدبختی را
از بین ببرد.
فصل سوم
در باب سلطنتهایی که یک
یا چند مملکت دیگر به آنها
ضمیمه میشود.
اشکالات زیادی در این
ممالک بروز میکند.
ضمیمه شدن مملکت جدید
را مخلوط مینامند.
مردم بهتصور اینکه اوضاع و
احوال خود را بهتر کنند
حاضرند فرمانروایان را تغيير
دهند. با این امید، خود را
برعلیه شهریار تازه مسلح
کرده، ثابت شده اوضاع بدتر
از سابق شده است.
عدم رضایت بهعلت تصرف
در اماکن برای پادشاه
دشمنهایی پیدا خواهد کرد.
زیرا خواهش همگی را نمیتواند
جلب کند.
لوئی دوازدهم پادشاه فرانسهاصل مسلم اینکه وقتی یک
مملکت میلان را بهسرعت و
آسانی تصرف نمود و از دست
داد. پادشاه سابق آن
لودوویکو اسفورزا آن را
تصاحب کرد. زیرا مردمی
که گول خورده بودند،
منافع جمعیشان انجام نگرفت
و اجحاف شهریار جدید را
تحمل نکردند.
دو طریقه برای کتمانِ راز
وجود دارد؛
خاموشماندن یا پُرگفتن.
قلعهٔ مالویل/ ص ۱۷۶
...
#روانشناسی
فصل ۲۳
آنچه باید دربارهٔ داروهای
اعصاب بدانید.
تا اینجای کتاب، برای درمان
افسردگی و اضطراب روشهای
گوناگونی را یاد گرفتیم.
چهکسانی از دارو درمانی
و رواندرمانی سود میبرند؟
- اشخاصیکه واقعیتها را
لمس نمیکنند و از توهمات
واهی رنج میبرند.
- اشخاصیکه شدت افسردگی
در آنها بالاست و رواندرمانی
کافی نیست.
( چندین ماه تحتمراقبت
بودهاند و نتیجهای حاصل
نشده )
برای تأثیر دارودرمانی اغلب
۳ تا ۵ هفته صبر میکنیم.
ضدافسردگیها دیرتر عمل
میکنند. آرامبخشهای خفیف
مانند والیوم یا زاناکس اگر
زیاد مصرف شود معتادکننده
هستند. در جنون افسردگی
از داروهای ادامهدار مانند
لیتیوم از شدت نوسانات
روحی میکاهد. مصرف
آرامبخشها صرفنظر از
خوابآلودگی بسیار جزئی
دارای آثار جانبی نيستند.
مصرف مقادیر زیاد در
طولانی مدت ایجاد وابستگی
میکند.
بیماران در صورتیکه( اگر شما به درمانگر مراجعه
احساس کنند مورد توجه
رواندرمانگر قرار گرفتهاند
و احساس همدلانه ببينند
بهبود یافتند. اگر بیمار فکر
کند شتابزده،طعنهآمیز،
احساس حقارت و اخلال
در گفتگو وجود دارد دچار
یأس و سرخوردگی میشود.
- به درمانگرم اطمینانفصل ۲۷
میکنم.
- معمولا حرفهای مرا
میفهمد.
- درمانگرم میداند من آدم
ارزشمندی هستم.
- گاهیاوقات اهانت آمیز
حرف میزند.
- درمانگر با من همدردی
میکند و به من توجه دارد.
اکثر کسانیکه دچار مشکلعلل انجام ندادن
هستند، آزمونهای جلسات
درمانی را انجام نمیدهند.
- تکمیل کردن آزمون
روحیهسنجی، افسردگی برنز.
- ثبت افکار منفی در برگهٔ
روزانهٔ روحیهسنجی.
- برنامهریزی فعالیتهای
رضایتبخشتر.
انواع روشهای خودیاری
۱- برنامههای فعالیت: به کمک
برنامههای مختلف میتوانید
از زمان بهطور مؤثرتری
استفاده کنید.
۲- برگهٔ روزانهٔ روحیهسنجی:
به کمک این آزمون افکار منفی
مسبب اندوه، اضطراب، خشم،
احساس گناه و تقصیر را تغيير
میدهید.
۳- برگهٔ پیشبینی لذت:
میتوانید طرز تلقیهای منفی
و مخرب خود را آزمون کنید.
۳- برگهٔ برخورد با تنبلی:
به جنگ تنبلی بروید. کار
را به اجزای کوچکتر تقسیم
کنید شروع کنید به امتیاز
دادن از شدت دشواری و
لذتبخش بودن.
۴- خواندن کتابهای
خودیاری.
۵- آموزش برقراری ارتباط:
مهارتهای کلامی با
موقعیتهای دشوار را افزایش
دهید
۱- اعتیاد به عشق: ممکن.
است عشق و صمیمیت را
کلید خوشبختی بدانید و
از خواندن و تمرین به تنهایی
نتوانید نجات یابید.
۲- تفکر کاملگرایانه: ممکن
است فکر کنید باید
کارهایتان بیعیب و
نقص باشد. انجام ندادنش
بهتر است. این طرز تلقی
مخرب است. اشتباه کردن
مهم نیست، انجام دادن
مهم است.
۳- ترس از تأیید نشدن:
هیچچیز خجالتآور نیست.
فقط آزمونها را انجام دهید
و نترسید.
۴- احساس جبر و اضطرار:
امرونهی دیگران شما را زیر
فشار قرار داده.
۵- خشم ابراز نشده: ممکن
است رنجیده باشید و تمام
برنامههای خود را لغو کنید.
۶- اسیر سرنوشت: فکر
میکنید روحیات شما به
دور از کنترل هستند و تلاش
شما بیفایده است.
۷- برچسب زدن به خود:
شانه خالی کردن: من تنبلم،
مسامحهکارم.
۸- ترس از تغيير: شاید
حالم بدتر شود.
دوست دارم افسرده باشم
و به حال خودم تأسف
بخورم.
۹- اولویتهای متفاوت:
وقتی کار زیاد بر سرم
میریزم، برنامه خودم را
فراموش میکنم.
۱۰- حالت انفعالی:
هفتهای یکبار کافی نیست،
مدام تا بهبودی کامل تلاش
کنید.
فقدان جهتگیری: هنگام
افسردگی اندیشیدن و
تمرکز دشوار است
.
🇯🇵 #ادبیات_ژاپن
نویسنده: #لافکادیو_هرن
ترجمه امیرعباس خسروی
نشر #مرکز
از مجموعه داستانهای کوتاه
( پیمانی که شکسته شد )
📖 پیمانی که شکسته شد؛
۱- زنی در بستر مرگ چنین گفت:
از مرگ نمیهراسم. اکنون فقط
یکچیز نگرانم میسازد.
میخواهم بدانم چهکسی پس از
من جایم را در این خانه خواهد
گرفت؟
شوهر با دلی آکنده از اندوه
چنین پاسخ گفت: هیچکس جای
تو را در این خانه نخواهد گرفت.
من هرگز زنی دیگر نخواهم
خواست. زمانیکه مرد چنین
میگفت، آن را از صمیم دل
میگفت. او به زنش که اکنون در
آستانهٔ از دستدادنش بود،
عشق میورزید.
زن با لبخندی کمرنگ پرسید:
آیا این پیمان یک مرد سامورایی
است؟
و مرد سر تکان داد و گفت:
بلی، این پیمان یک سامورایی است.
زن گفت: دلدار من، پس مرا در
باغ خانهٔمان بهخاک بسپار،
نزدیک آن درخت گیلاس، در
گوشهٔ باغ. دیری است که چنین
آرزویی دارم، اما میپنداشتم
اگر سودای زنی دیگر را در سر
داری، شاید نخواهی که گور من
چنین نزدیک به تو باشد. اکنون
که قول دادهای که زن دیگری
جای مرا نخواهد گرفت، پس
دیگر نباید در سخنگفتن دربارهٔ
خواستهام تردید کنم... چقدر
دوست دارم در باغ دفن شوم!
گمان میکنم که در باغ گاهی
بتوانم آواز سخن گفتنت را
بشنوم و بازهم بتوانم شکوفهها
را در بهاران تماشا کنم.
مرد در پاسخ گفت: چنانکه
آرزوی توست خواهم کرد. اما
اکنون دیگر از مرگ سخن مگو!
تو آنقدر ناخوش نیستی که
دیگر امیدی نمانده باشد
زن به چشمان شوهرش چشم
دوخت و گفت: من همین امروز
خواهم مرد... اما آیا تو مرا در
این باغ دفن خواهی کرد؟
مرد گفت: در باغ و در زیر درخت
گیلاسی که خود کاشتیم و گوری
که شایستهٔ تو باشد در آنجا
خواهم ساخت.
" و آیا ناقوس کوچکی در تابوتم
خواهی گذاشت؟
- ناقوس؟
" بله. میخواهم ناقوس کوچکی
در تابوتم بگذاری، زنگ کوچکی که
زائران بودایی با خود همراه
دارند. آیا میتوانم آن را داشته
باشم؟
- ناقوس کوچکی در کنار خود
خواهی داشت و هر چیز دیگری
که آرزوی آن را داشته باشی.
زن گفت: دیگر آرزویی ندارم.
شوهر عزیزم، تو همیشه بامن
مهربان بودهای. اکنون میتوانم
با خاطری آسوده تو را وداع
بگویم و بمیرم.
آنگاه چشمانش را بست و مرد.
به همان آسودگی که کودک خسته
بهخواب میرود. هنگام مرگ،
زیبا و دلربا بود. کالبد زن را در
باغ، زیر درختی که دوست
داشت به خاک سپردند و ناقوس
کوچکی را در تابوت نهادند.
بر روی گور با تاجی گل چنین
نوشته بود: اینجا آرامگاه زنی
است که دست ستمکار تقدیر
او را چون شکوفهای از درخت
زندگی جدا ساخت و از لذایذ
زندگی بینصیب کرد. خداوند
او را بیامرزد و از رحمت
بیکران خویش بهرهمند گرداند.
✍ ادامه دارد...
..
مطالعه 📖 قسمت ۳۱
کجایند تکهمسران واقعی؟
همهٔ ما برای مدتزمانی و
بیشتر ما برای همهٔ عمر
زندگی چند جفتی داریم.
و از آنجا که هر مرد به زنان
زیادی نیاز دارد، چیزی
منصفانهتر از این نیست
که او را متعهد کنیم زنان
زیادی را تأمین کند. این
کار زن را به جایگاه حقیقی
و طبیعیاش بهعنوان یک
موجود زیردست و دونپایه
تنزل میدهد.
فصل ۳۶
جلسهٔ بعد را پم آغاز کرد:
من و تونی باهم وارد رابطه
شدیم.. ... چند هفتهای هست ...
تونی رو به پم گفت پس چرا
اونقدر با من صمیمی نبودی !
پم: اوضاعت جفتوجور نبود...
فقط شش جلسه باقی مونده...
جولیوس گفت چندتا مسئله
دارم. تنها قراردادی که ما باید
بهش متعهد باشیم اینِکه
همهٔ تلاشمونو برای بررسی
رابطمون با تکتک اعضای
گروه بکنیم. خطر رابطهٔ خارج
از گروه، کار درمانی رو به
مخاطره میندازه. پم گفت یه
عمل تکانهای، یعنی یهجور هوس
بود... چرا رابطمون به اینجا
رسید نمیدونم.
جولیوس گفت دلت میخواد
علتش رو پیدا کنی؟ وقتی این
رابطه شروع شد، چه چیزای
مهمی در جریان بود؟
پم جواب داد از فیلیپ متنفر
بودم و شاید مریضی تو باعث
شد من بهدنبال پیوند بادوامتری
باشم، اینکه گروه تموم نشه.
جولیوس گفت گروهها هم مثل
آدمان. دلشون نمیخواد بمیرن.
گروه زندگی نیست؛ یک تمرین
نهایی برای نمایش زندگیه.
همهٔ ما باید راهی پیدا کنیم
تا چیزایی رو که یاد گرفتیم،
به زندگیمون در دنیای واقعی
منتقل کنیم...
گیل و سایر اعضا هم از
احساساتشون نسبت به
یکدیگر گفتند...
پم گفت فقط فیلیپ حرف
نمیزنه. اون داره دستورات
شوپنهاور رو اجرا میکنه.
● بدون هیجان صحبت کنید.
● خودانگیخته نباشید.
● مستقل از دیگران بمانید.
● بیاعتنایی راه کسب
احترام است.
فیلیپ پاسخ داد بین دو
خواست متضاد گیر کردی؛
بیان احساس و وفاداری به پم.
و پم تو آسونترین قراردادها
رو داری. فقط تا وقتی بهشون
پایبندی که به نفعت باشن.
قوانین گروه زیر پا میزاری،
"وارد بازیهای پنهانی میشی"
و بوالهوسانه از تونی استفاده
میکنی.
پم فریاد زد تو کی هستی که
بخوای از قرارداد حرف بزنی؟
فیلیپ نگاهی به ساعتش کرد
و برخاست: ساعت ششه. و
درحالیکه اتاق را ترک میکرد
غرید امروز به اندازهٔ کافی توی
لجن غلت زدم. اولینبار او
گروهدرمانی را به پایان رساند.
هر عاشقی
پسازآنکه سرانجام به
وصل رسید، دلسردی و
سرخوردگی فوقالعادهای را
تجربه میکند؛ و مبهوت
میماند که چگونه با چنان
اشتیاقی در پیاش بوده،
حاصلی بیش از سایر
خشنودیهای جنسی ندارد
و در نتیجه، حس نمیکند
منفعت چندانی نصیبش
شده باشد. ص ۴۱۷
درمان_شوپنهاور
دکتر اروین_دیوید_یالوم
ترجمه دکتر سپیده حبیب
نشر قطره
■ ادامه دارد
یک کشتیِ بیمقصد
میان آب دستخوش امواج
و جزرُ مد دائمی است.
بیهوده بالا و پایین میرود.
در طوفان ناله و صدا میکند.
در هوای صاف ریزه ریزه
میلغزد و پسُ پیش میرود.
مطیع و در کام دریاست.
بیشتر ازدواجها هم
همینطورند...
رها شده و بیمقصد
در دریای زندگی شناورند...
|| وضعیت آخر
تامس هریس
ترجمه اسماعیل فصیح
نشر نو ص ۱۶۹ |
.
قسمت ۲ ادامهٔ نامحتملها
آیا بدن ما ابتدا طراحی
شده بود؟ بعد یک مهندس
این قطعات را بههم وصل کرده؟
جواب منفی است... در
برنامههای آموزشی هنوز
توصیف دقیقی از نظریهٔ
داروین دربارهٔ توجیه جود
ما انسانها ارائه نمیشود...
واژهٔ ساعتساز نابینا عنوان
کتابی است از ویلیام پالی؛
وجود اثبات خداوند در
عناصر طبیعت. و تنها اشتباه
او در پاسخ به توصیف بود:
پالی اینطور شروع میکند:
در عبور از یک دشت، با پایم
به سنگی میزنم... این سنگ
از کجا آمده؟... خب همیشه
اینجا بوده. اما اگر یک ساعت
از روی زمین پیدا کنم چه؟...
پالی به اشیای طبیعت و ساعت
توجه میکند. ساعت باید
سازندهای داشته باشد...
نقشهای باشد...
هر نشانهٔ ابتکار، هر نمودی از
نقشه که در ساعت وجود دارد،
در طبیعت نیزهست، اما در
طبیعت، بزرگتر و فراتر از
محاسبه.
چشم انسان در مقایسه با
تلسکوپ... اشتباه است؛
قیاس، چشم با تلسکوپ
قیاس ساعت با موجود زنده.
تنها ساعتساز طبیعت،
نیروهای کور طبیعتاند؛ یک
ساعتساز واقعی هدف دارد،
نقشه دارد، اما انتخاب طبیعی
ناآگاه است.
او ساعتساز نابیناست.
● این موضوع را روشن میکنم.
وقتی صحبت از ترس در مقابل
ساعتهای زنده است، من
حرف هیچکس را قبول ندارم.
پالی و داروین و فیلسوف
خیالی من هم
هدفمندی را میدانستند.
اما کار هیوم انتقاد از منطقی
بود که براساس آن از نقشه و
طرح در طبیعت بهعنوان
شواهد وجود خدا استفاده
میشد.
وقتی داروین در دانشگاه
ثبتنام کرد، ۴۰ سال از مرگ
هیوم گذشته بود... تقریبآ همهٔ
مردم میدانند پیچیدگی
چیست. بالاخره چیز پیچیده
کدام است؟
چگونه تشخیص میدهیم؟
ساعت، هواپیما و آدم
پیچیدهاند، ضرورت جسم
پیچیده، ساختاری ناهمگن
است. ماشین همگن نیست،
هر بخش متفاوت دارد.
ناهمگنی یا دارای چند بخش
بودن، شاید شرط لازم باشد
ولی کافی نیست.
چیز پیچیده چیزی است که
بخشهای تشکیل دهندهٔ آن
طوری هماهنگ شدهاند که
ممکن نیست تصادفی تنظیم
شده باشند. اگر قطعات یک
هواپیما را جدا کنیم و
دوباره سرهم کنیم، احتمال
اینکه یک بوئینگ داشته
باشيم بینهایت کم است.
برای جدا کردن بدن انسان
راههای بیشتری هست.
میلیونها راه برای سرهم
کردن کوه مونبلان وجود دارد.
فقط یک راه کوه مونبلان را
میسازد. خردهریزهای هواپیما
یک مجموعهٔ منحصربهفرد
است. هیچ دو آشغالدانی مثل
هم نیست.
اگر شما قفل یک گاوصندوق
بانک را بچرخانید، ممکن است
به ثروت هنگفتی برسید.
هرچند احتمال عددهای
دیگر بیشتر است. بنابراین
از میلیونها بار سرهم کردن
هواپیما فقط یکی به پرواز
درمیآید. این ربطی به درک
نداره؛ چون از قبل مشخص
شده. در بدن موجود زنده
چهچیزی معادل پرواز هواپیما
یا باز کردن قفل در گاوصندوق
است؟ گنجشک هم پرواز
میکند، اگر همهٔ سلولهای
گنجشک را کنار هم بگذارید،
احتمال پروازش صفر است. ...
در اینجا یک فیلسوف عقاب
چشم میگه؛ وارد یک بحث
تسلسلی شدهایم.
گنجشک شنا نمیکنه، ولی
پرواز میکنه. پس هرچیزی
را که سرهم کردیم ببينيم تا
چه حد موفق بودیم. هرطور
سلولها را کنارهم بگذارید،
چيزی ساخته میشه که
بهدرد بخوره یا ن. اما ازنظر
زیستشناسان بهدردبخور
بودن مفهوم خاصی داره.
هر تعداد راه که برای زنده
بودن وجود دارد، مسلما برای
مردن هم راههای بیشتری
وجود دارد.
📚 ساعتساز نابینا
👤 ریچارد داوکینز
ترجمه دکتر محمود بهزاد
شهلا باقری
انتشارات مازیار
... ادامه در قسمت ۳
.
میدونی آلن،
گاهی وقتا
همون آدمی که
هیچکس فکرشم نمیکنه
کاری میکنه که
هیچکس فکرشم نمیکنه..
دیالوگ
The Imitation Game
در حــال رزمــه گـیـری بـرای ادمـیـن پـاسـخـگـویـی بـزن رو مـتـن✍🏽
Читать полностью…
سلام دوستان پکیجی از کانال های کاریابی پیدا کردم که فقط مخصوص {{ ادمین های مبتدی ، ادیت و طراحی ، پاسخگویی و تعاملی هست }}} که پروژه های روزانه میزاره خودم داخلش سه تا پروژه با حقوق 0⃣1⃣ میلیونی گیرم اومد ☑️☑️
تصمیم گرفتم لینکشو برای شماهم بزارم که تو این تابستون و وضع مملکت بتونید درامد داشته باشید✔️
این یک تبلیغ نیست بلکه کمک به ادمین های مبتدی هست که هنوز پروژه دریافت نکردند و درامد ندارند✅✅
زخمهایت را نشانم بده
تا بدانم چگونه باید
دوستت بدارم،
تا یاد بگیرم
چگونه نوازشت کنم..
↪️
مراقبت یعنی
همراهی در رنج و فقدان:
من اینجا هستم،
حتی اگر نتوانم تو را
درمان کنم..
🎦 قدرتِ واقعیِ
یک دوست... ❤️🩹
@ktabdansh 📚
همینکه
سرانجام
بهجایی برسید
که سکوت را
دارای ارزشی والا بدانید،
به زیربنایی بنیادین از
زیستنِ در حاشیه
دستیافتهاید
✍ امیل_چوران.
❤️برترین کانالهای علمی فرهنگی تلگرام ❤️
🕳📿🕳📿🕳📿
💰 شکوه ثروت
@shokoh_servat
📕 دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🧠 ذهن درمانگر ، روح شفاگر ، جسم توانگر
@Shafayezendegiii1
🌿 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🌍 عجایب جهان
@Ajayibat_j
📜 شعرناب و ڪوتاه
@sher_moshaer
❤️ عشق ناب
@asheghnh58
🎭 شعرخوب بخوانیم
@seda_tanha
🎧 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری
@ganonjjazb
🖋 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🌹 مولانای جان
@molanay_gan
💔 دل تنگم
@eshgeojonon
🌧 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
😄 خنده و شـادی
@shadi_jok
📖 کتاب دانش مطالعه گروهی 📖
@ktabdansh
🔮 تکنیک فعالسازی شهود
@Cleanup_inward
💊 رازهای درمان بیماریها
@Shafayezendegiii2
📘 کتاب خوان
@welll_read
⭐ بهترین کتابهای | انتخاب | شده
@Audio_Books_24
🇬🇧 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🍝 آشپزی مدرن
@ASHPAZXNEMODERN
🎨 تراپی با هنر
@baharrezinart
⭐ دوبیتی ستارهها
@Sseta_rehaa
🔤 انگلیسی آسان با|𝙀𝙣𝙜𝙡𝙞𝙨𝙝𝙩𝙪𝙗
@Englishtub
🎶 دنیای موسیقی ملل فول آلبوم
@w_music_mp3
👩 مجله زن
@mojalehzan
🌙 « زیباترین اشعار دوبیتی و متن کوتاه »
@aftabmahtabi
🎵 هناسه کم
@lavinmozik
🔥 حریم عشق
@HARIMMASHGH
📝 ادبیـات و هنــر چـکامــه
@SELMULY
🌾 کشاورزان موفق
@khridoforosh_y
🧠 روانـشـنـاسـی فـردی
@Psychology9i
🎭 چاوان
@chavan0057
🌧 آوای باران
@avay_e_baran
🧘 یوگا | مدیریت | مهارت | زندگی
@LifeManage
✒️ معرفی و آموزش خط شکسته به سبک قدما
@mahmoud_rahimi_ahd
😍 آموزش زبان عربی
@bahr_logha
🎵 هتل موزیک
@HOTEL_1_MUSIC
📜 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🏠 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🍔 خوشمزههای رنگین
@Easycooking20
✨ استوری مناسبتی انگیزشی
@yefenjanaramsh
🧠 ورود به دنیای روان شناسی
@Mentaljourneys
🎤 خسروی آواز استاد شجریان
@stad_shajariyan
💬 حرف دل
@hrfdel1234
🌸 گیسوی تو
@giisuyetoo
🎂 پروفایل و کلیپ تولد
@parofaylll
🏨 هتل کتاب
@Hotel_booook
✒️ نويسندگان برتر جهان
@Adabiate_art20
🌍 جهانگردی و طبیعت زیبا
@afarinshokoh
🦋 موزیک باران🦋
@mozikbaran1391
💃 زیباترین کلیپ ها و آموزشی انگیزشی
@sonatimahalli
🌀 آموزش ماورا ، پاکسازی
@beyondmeta666
📎 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی
@linkdoni_hozavi
🎵 زیرخاکی های کمتر شنیده شده
@nuostalzhi
🧠 ترفندهای روانشناسی
@aramesh_roh_ravan
🪜 نردبان نور
@shine41
🌹 مولانای جان
@molanay_gan
✍️ آنقدر از تو می نویسم تا فارسی تمام شود
@aztominevisamtafarsitamamshavad
🕌 مراقبه با قرآن و ذکر
@azkarsahar1
💊 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم
@kalemnab
🕯آموزش پاڪسازی تقویت انرژے چاڪراها
@tabnahayteshgh
✏️ کارگاه رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌱 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
📖 برگی از گلستان کتاب
@vaj_hay_eshgh
📋 استخدامی آموزگاری و دبیری ۴۰۳
@svcnhit
❤️نجواےعشق
@shabhaytalkh
🌿 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
📚 کتابهای نایاب تاریخی و طبی
@FA_TI_MI
🌱 درمان با گیاهان دارویی
@banoooakbari
🔮 علوم خفیه
@olomkhafiyeh
📱 برنامههای اندروید رایگان
@APPZ_KAMYAB
🌌 آموزش علم نجوم و کیهان شناسی
@yortchi_bosjin
🕳📿🕳📿🕳📿
1405/4/31
جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات
👇
@HHo_bb
..
. 📖 پیمانی که شکسته شد
2- لیکن در پی سالی که
از مرگ زن گذشت،
بستگان و دوستان مرد بر
او سخت گرفته بودند که
بار دیگر زناشویی کند،
میگفتند تو هنوز جوانی و
فرزندی نداری، این بر هر
مرد سامورایی است که زنی
بخواهد. هیچ اندیشیدهای
که اگر بیفرزند بمیری،
نامت چگونه برجای خواهد
ماند و نام نیاکانت را
چهکسی زنده نگاه خواهد
داشت؟
پس از سخنان و
سفارشهای بسیار این
چنینی، عاقبت پذیرفت که
بار دیگر ازدواج کند.
تازه عروس تنها هفده سال
داشت. مرد سخت شیفتهٔ
دختر شده بود بیآنکه
توجهی به سرزنش گور
درون باغ داشته باشد.
هیچچیز، شادیِ زن جوان
را پریشان نساخت، تا هفتمین
روز پس از زناشویی او؛
در این هنگام شوهرش را
شب، برای خدمتی به کاخ
فرمانروایی فراخواندند.
در این نخستین شبی که
دختر میبایست در خانه
تنها بماند احساس بیآرامی
میکرد. ترسی بر او چیره
شده بود، بیآنکه علتی برای
آن داشته باشد. بر تخت دراز
کشید تا شاید بخوابد، اما
خواب از چشمانش رمیده بود.
سنگینی غریبی بر هوا
حاکم بود، آرامشی در
فضای آنجا بود، چیزی چون
آرامش پیش از طوفان.
رأس ساعت دوازده نیمهشب،
آوای زنگ یک ناقوس-
ناقوس یک زائر بودایی- از
بیرون و از درون سکوت
شب، به گوشش رسید.
در شگفت ماند، زائری در
آن وقت شب در آن اطراف
چه میکند.
پس از درنگی بازهم آواز
ناقوس برخاست. لیکن
اینبار بلندتر و نزدیکتر.
ظاهرآ زائر به خانه نزدیک
میشد اما چرا از درِ پشت
خانه. جایی که راهی از
بیرون به آن نبود؟
به ناگاه، سگها به نالیدن
و زوزه کشیدن درآمدند،
بهگونهای غریب و هراسانگیز؛
ترس وجود دختر را
فراگرفت، همچون رؤیایی
که او را در بر میگرفت...
آوای زنگ بیشک از باغ
پشت خانه بود. کوشید
برخیزد تا خدمتکاری را
بیدار کند. لیکن سودی
نداشت، نمیتوانست بلند
شود. نمیتوانست حرکت
کند، حتی نمیتوانست فریاد
بزند... طنین زنگ ناقوس،
نزدیک و نزدیکتر به گوش
میرسید... آه! سگها چگونه
پارس میکردند!...
آنگاه زنی به اتاق آمد،
همچون شبحی که در
تاریکی فرو خزد، هرچند نه
دری باز شد، نه پردهای به
جنبش درآمد- زنی پوشیده
به رخت کفن، با زنگی در
دست.
چشمی در چشمخانهاش
نبود. دیرگاهی از مرگش
میگذشت- گیسوان
آشفتهاش بر چهرهٔ پوسیدهاش
فرو ریخته بود، و از میان
آنها با چشمانی که نداشت
به او خیره شد و با زبانی که
نداشت، چنین به او گفت :
نه در این خانه، در اینجا
نخواهی ماند! هنوز بانوی
این خانه من هستم. از
اینجا برو و به هيچکس نگو
چرا باید بروی. و اگر چیزی
به او بگویی تو را پارهپاره
خواهم کرد.
و با این گفتار روح ناپدید
گشت. دختر از شدت ترس
از هوش رفت و تا صبح بر
همین حال ماند.
🇯🇵 #ادبیات_ژاپن
نویسنده #لافکادیو_هرن
ترجمه امیرعباس خسروی
نشر #مرکز
مجموعه داستانهای کوتاه
( پیمانی که شکسته شد )
✍ ادامه دارد...
❇️ معرفی کتاب
کودکان و نوجوانان
داستانهای زیبای ایرانی
از شاهنامه و گلستان سعدی
هفت اورنگ جامی.
منطقالطیر عطار و...
👤 لیز پیشون ؛
۱۱ اوت ۱۹۶۳
نویسنده و خالق مجموعهٔ
تام گیتس که کتابهای او
جایزههای متعددی را
نصیبش کرده.
👤آر. ال. استاین ؛
نویسندهٔ داستانهای
ترسناک نوجوانان
خالق مجموعههای مورمور
و مجموعه کتابهایش در
ایران با نامهای دایرهٔ وحشت،
سایهٔ وحشت و ... منتشر شده.
استاین متولد ایالت اوهایو
۸ اکتبر ۱۹۴۳ کتابهای او با
بیش از هفتصد نسخه در
سطح جهان رکورد گینس را
داراست. او میگوید میدانید
ترسناکترین مکان کجاست؟
این محل ذهن شماست.
کتابِ پاستیلهای بنفش؛
کاترین آپلگیت.
کتابِ قرن؛ سارا سیلکون.
کتاب یک پلتفرم انتقال
محتواست و مقدس نیست،
همانطور که یک فیلم یا
موسیقی میتواند بیمحتوا،
گمراهکننده باشد، کتاب
نخواندن بهتر از کتاب بد
خواندن است.
هر نویسنده شاهکارهایی
دارد که ایده و سبک و
جهانبینیاش را در یک یا
چند کتاب به اوج رسانده.
یک ذهن سیال و عمیق،
از تنوع شاهکارها میآید.
@ktabdansh 📚
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
قیافهای سخاوتمندانه
به خودش میگیرد و
میگوید بفرما
برای روز مبادا
البته بازهم میگم
خیلی بعیده که تو
احساس کنی به
پول احتیاج داری
ببین
هرچیزی خواستی
به خودم میگی
بعد از این است که
میفهمم اشتباه بزرگی
مرتکب شدهام
که الان اینجا هستم
.
قسمت پنجم
۳. ژنرال بلال چندبار به
آرشیو آمد حوالی
یکُنیم ظهر و باعجله
میرفت.
تعدادی کتاب هم میآورد.
باریکاندام با صدایی بم.
دریاس چند مقاله از او خواند
... تلاشهایش علیه مفسدان.
اکثر مردم عامی، حرفهایشان
طوری بود که انگار او را
میشناسند...
سید برهان به او گفت:
در سیاست بهتر است
آدم خودش را از جزئیات
دور نگهدارد.
سیاست سرزمین کلیات
است.
ژنرال بلال از معدود
سیاستمدارانی است که
میشود به او امیدوار بود
... ما در شهر مثل مردهایم،
شاید بتواند عظمت و اراده
را برگرداند.
... شگفتی الیاس و
علاقهاش به ژنرال روز به
روز بیشتر میشد... گفت:
اگر ژنرال قیام نکند،
هیچ اتفاقی نمیافتد.
مردم شهر روح ندارند و
منتظر خیزش و دگرگونی
عظیماند.
دریاس به صراحت گفت:
مواظب باش....
این احساس سرد و یخزدهٔ
مردم نیاز به خیزش و
پوستاندازی داشت.
ژنرال چنان قوی است که
به مرده جان میبخشد.
این کشور مرده است.
دریاس وقتی برادرش
را در چنین شرایطی
میدید میترسید.
الیاس به گورستان رهبران
شهر رفت؛
همهجا پارچه و پلاکاردهایی
که از جاودانگی رهبران
میگفتند. هواداران عميقا
باور داشتند رهبرشان
نمرده است. اگر کسی به
مردههای مقدس توهین کند،
عاشقان گور، عصبی میشدند.
... دریاس و الیاس به
چایخانه رفتند...
شهر حقیقی اینجاست...
این روشنفکران
بیهمهچیز فقط بلدند
حرافی کنند. چنان همهچیز
را میکاوند تا گُه به
چهرهشان بپاشد. ...
اما هیچ روشنفکری به
آنجا نمیرفت. لمپنهایی
که همهچیز را دستمیاندازند.
برادرش از هرچیزیکه خوب
به آن فکر نشده میترسد.
هر عمل و رفتاری که خوب
دربارهاش فکر شده، هرگز
انجام نمیشود و حاصلی
هم ندارد. دریاس تابهحال
همچین جای شلوغی ندیده
بود که همه فحش بدهند
و بازی کنند...
ژنرال آمد!... چهرهاش تلخ،
اخمو اما قوی و صبور
بهنظر میرسید... لباسی
ساده و بدون محافظ بود ...
خشم عمیقی در چهرهاش
ديده میشد. مثل غریبهای
که در سرزمین بیگانه دچار
شگفتی شده باشد، حس
نمیکرد از ماست. از
نگاهش پی بردیم روحش
با ما بیگانه است. ژنرال از
فساد سیاستمداران و نیاز
کشور به چارهای بنیادین
حرف زد و روندی انقلابی
تا میهن و اوضاع مردم
فقیر روبهراه شود.
- نه منتظر پیامبری بودید
تا شما را نجات دهد نه
منتظر شیطان تا حیله و
فریب را به شما یاد بدهد...
من قلب شما را میتوانم
بخوانم... من آن مسؤلیت
تاريخی را بهعهده میگیرم
... به هیجان، نیرو و باور
شما نیاز دارم. ص ۵۰
📚 #دریاس_و_جسدها
✍ #بختیار_علی
ترجمه مریوان حلبچهای
نشر #ثالث
ادامهداره
...
حتی در موردِ بهترین چیزها،
آدم باید بهموقع
دستنگهدارد..
■
دوستان، خود را صادق مینامند،
حال آنکه دشمنان صادقند!
زیرا میتوان از سرزنش آنان
بهمنزلهٔ دارویی تلخ برای
شناختن خویش استفاده کرد.
_ در باب حکمت زندگی
شوپنهاور.
هر از گاهیЧитать полностью…
باورهایتان
را ورق بزنید،
ویرایش کنید،
شاید صفحهای
باید اضافه یا
حذف شود.
💎✔️دسترسی ویژه به خبرهای داغ✔️💎
☑️برای داشتن این مجموعه در مدت ☑️محدود، با انتخاب کلید های زیر وارد شوید✅
جهت هماهنگی در لیست🫱🏼🫲🏼
@HHo_bb
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
تو مرد فوقالعادهای
هستی از اینکه
تو همچین موقعیتی
قرارت دادم متأسفم
مثل مهمانی بودم ک
در مهمانی کف زمین
بالا آورده است
گفت بهگمانم در زندگی
میدانید انجام چهکاری
بد و انجام چهکاری
خوب است
مشخص است که من
کار بدی کردم
قسمت قبل
ایپکتتوس،
در باب روسپی نساختنِ ذهن؛
اگر کسی جسمتان را
به رهگذری ارزانی کند،
خشمگین میگردید و
میخروشید.
لیک ذهن و ضمیرتان را
تسلیمِ هر رهگذری میکنید
تا آزارتان دهد و ذهنتان را
آشفته و پریشان سازد!!
آیا این بَسی
شرمآور نیست؟؟!!
...📚 کتاب دانش
...
این هم آخرین سند؛
اگر هیچ مدعی و داوطلبی
باقی نماند، مایلم کیسه را باز
کنید و پولها را بین اهالی
شهر تقسیم کنید.
نه گدای فقیر و غریبهای در
کار بوده و نه ۲۰دلار انعام،
نه اندرزی و اينها همه
ساخته و پرداخته ذهن من بود.
حالا داستان خودم را برای
شما تعریف میکنم. از قضای
روزگار من در شهر شما
اقامت کردم و چه بدیها
که ندیدم. اگر کسی دیگر هم
جای من بود، یکی دونفر از
شما را میکشت، اما برای
من کافی نبود. پس به مطالعه
در احوال شما پرداختم که از
حیث پاکدامنی مباهات
میکردید. فهمیدم چطور از
شر وسوسه حذر میکنید،
نقشهای طرح و فهرستی از
اسامی را انتخاب کردم، که
در عمرشان نه یک کلمه
دروغ گفته و نه لکهای بر
دامنشان نشسته. فکر گودسان
افتادم. او نه در هادلی بورگ
بهدنیا آمده و نه در اینجا
پرورش یافته بود.
اگر نقشهام را شروع میکردم
شما میگفتید آیا گودسان
تنها کسی است که از خیر
۲۰دلار میگدزد و آن را به گدای
درماندهای میبخشد! ولی زد
و خدا جان گودسان را گرفت.
از اینرو دامم را پهن کردم.
شاید امید چندانی نداشتم
ولی برايشان کلید رمز پست
کردم. آدمهای نادرستی که با
پول قمار زندگی میکنند.
حالا که موفق شدم، کیسه
را باز کنید.
رئیس جلسه کیسه را باز کرد
و گفت اینها سکههای سربی
مطلا هستند نه بیشتر!
همه خندیدند. پیشنهاد
میشود آقای ویلسون به
نمایندگی از طرف رفقایش
آنها را تحویل بگيرد.
ویلسون با صدایی لرزان گفت
مرگ بر پول!
_ آقای رئیس، بههرحال یک
آدم پاک وجود دارد. از
جک هالیدی تقاضا کنیم
محتوی کیسه طلا را به مزایده
بگذارد تا اگر ۲۰دلاری از آن درآمد
آن را به کسی بدهد که به او
افتخار میکنیم. یعنی
ادوارد ریچاردز.
پیشنهاد او مورد قبول واقع شد.
مزایده از یک دلار شروع شد.
رقم پیشنهادها از ده دلار
رسیده بود به صد دلار.
ریچاردز با نگرانی در گوش
ماری گفت ولی ماری... یعنی
ما باید اجازهٔ چنین کاری را
بدهیم... پاداش درستکاری این
است... ما باید چکار کنیم؟ ...
ادوارد من دارم میلرزم... یک
وسوسه دیگر...
هشتصد دلار!نهصد دلار!...
در تمام آن احوال، آن
بیگانه نظارهگر
جزئیات بود: هیچیک از این
هجدهنفر سهمی در این مزایده
نداشت، باید این وضع را تغيير
داد. او تمام کیسه را در مزایده
خرید! ... ساعت ۱۱ شب رفت
به خانهٔ ریچاردز و در زد.
خانم ریچاردز در را باز کرد
و آن بیگانه پاکتی به او داد
و بدون ادای کلمهای ناپدید شد.
- مطمئن هستم که او را
میشناختم. این یارو همان
استیونسون است که آدمهای
معتبر این شهر را با آن راز
ساختگیاش فروخت.
چک با مبالغ بالا بهنام این دو
زوج بود. آنها در این فکر که
این چک را در بانک نقد کنند یا
نه. آن شب پزشک دهکده را به
بالین ریچاردزها فراخواندند.
بامداد در همهجا پیچید که
زوج کهنسال به بستر بیماری
افتادهاند. پزشک دهکده علت
عارضه را هیجان ناشی از
بهدست آوردن ثروتی
غیرمترقبه اعلام داشت. شهر
در اندوهی عمیق فرورفت.
روز بعد اخبار بدتری منتشر شد.
چکهایی با رقمهای گزاف.
چنين ثروتی از کجا آمده بود؟
خبر رسید ریچاردز از
مدعیان بوده اما بورگس
حقیقت را کتمان کرده.
بورگس انکار کرد. آنگاه
شعلههای سوءظن بالا گرفت
و پاکی و تقدس شهر هادلی
بورگ روبه خاموشی نهاد.
شش روز بعد ریچاردز
اعتراف کرد ادعای تصاحب
کیسه را داشته و از روی
حقشناسی که بورگس به او
داشته عالیجناب این ادعا را
نادیده گرفته تا اسم او
خدشهدار نشود و او را نجات
داده. به این ترتیب آخرین نفر
از نوزده خانوادهٔ معتبر هادلی
بورگ نیز در کيسهٔ طلای
شیطانی سرنگون شد.
با تصویب مجلس شورای
شهر نام هادلی بورگ عوض
شد و آنجا از نو شهری پاک
و شریف شد.
داستانهای کوتاه
مردی که
شهر هادلی بورگ را فاسد کرد
اثر مارک تواین
گردآورنده آیزاک آسیموف
ترجمه هوشیار رزمآرا
■ پایان.