6425
زیر امضای تمام شعرهایم مینویسم" دل❤" نوشت تابدانند " عشق را باید فقط با "دل ❤" نوشت @kolbeh_sher_delaviz
این شیفتگان که در صراطند، همه
جویندۀ چشمه حیاتند، همه
حق می طلبند و خود ندانند آن را
در آب به دنبال فُراتند، همه
#امام_خمینی
برخیز غبار سینه را پاک کنیم
با تابش مهر کینه را خاک کنیم
برخیز در این صبح دل انگیز خزان
تا گوش به موسیقی افلاک کنیم
#محمود_عباسی_عقدا
چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کرد
نفس به بویِ خوشش مُشکبار خواهم کرد
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
#حافظ
درد تو علاج کس پذیرد هرگز
یا از تو مراد میگریزد هرگز
گفتی که نهال صبر در دل کشتی
گیرم که بکاشتم بگیرد هرگز؟
#مولانا
گفتی که سرشکت ز چه معنی خون شد؟
خون نیست؛ ولی با تو بگویم چون شد
در دیده ی من، خیال رخسار تو بود
اشکم چو گذر کرد، بر او گلگون شد
#همام_تبریزی
از زهد اگر مدد دهی ایمان را
مرتاض کنی به ترکِ دُنیی جان را
ترکِ دنیا نه زهدِ دنیا زیراک
نزدیکِ خرد زهد نخوانند آن را
#ابوسعید_ابوالخیر
گویند مرا که این همه درد چراست
وین نعره و آواز و رخ زرد چراست
گویم که چنین مگو که اینکار خطاست
رو روی مهش ببین و مشکل برخاست
#مولانا
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
#حافظ
این زمستان عاقبت محو بهاران میشود
دشتهای تشنه لب سیراب باران میشود
دل به دریا میزند لیلا به شوق وصلِ یار
خانهیِ تاریکِ مجنون هم چراغان میشود
#محمد_امیری
مرا گفتی که دل دریا کن ایدوست
همه دریا از آن ما کن ایدوست
دلم دریا شد اینک در کنارت
مکش دریا به خون پروا کن ایدوست
#سیاوش_کسرایی
آن باش که میبیند و از دیده نهان است
بی نام و نشان باش که خود نام و نشان است
هرگز ننشین، متر نکن خوبی ِخود را
اندازهی خوبی به ندانستن آن است...
#یاسر_قنبرلو
صد بار آیم سوی تو تا آشنا گردی به من
هر بار از بار دگر بیگانه تر بینم ترا
تا کی هلالی را چنین زین ماه میداری جدا
یا رب که ای چرخ فلک زیر و زبر بینم ترا
#هلالی_جغتایی
راه شب چون مهر عالمتاب زد
گریه ی من بر رخ گل آب زد
اشک من از چشم نرگس خواب شست
سبزه از هنگامه ام بیدار رست
#نظیری_نیشابوری
عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت
عقلم شد و صبررفت و دانش بگریخت
این واقعه، هیچ دوست دستم نگرفت
جز دیده که هر چه داشت در پایم ریخت
#امیرخسرو_دهلوی
گفتم که: به رویت چه کنم؟ گفت: نظر
گفتم که: به کویت چه کنم؟ گفت: گذر
گفتم که: غمت چند خورم؟ گفت: مخور
گفتم: چه بُوَد چاره ی من؟ گفت: سفر
#کمال_خجندی
سر ما و در میخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بیهمرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
#حافظ
شعر آوردن احساس درونی به زبانست
گفتار وزین قافیه را آمدن و فن بیانست
از حافظ و اشعار کهن تا به معاصر
اشعار فر او ان و همی درّ گرانست
#سیما_مهرآذر
من ترک می و صحبت معشوق نگویم
هر چند کند محتسب شهر هیاهو
خوش گفت مرا دوش حکیمی بنصیحت
زنهار مگو ترک می و طلعت نیکو
#آشفته_شيرازی
آن کس که بسازد خود را زِ درون
کس نتواند بکند از خانه بُرون
نجوای تو از ساز دلت کوک شود
تا نوازنده نخواهد فضا سوگ نشود
#مائده
دنیا به دلش راه نفس می بندد
در عمق لجنزار خودش می گندد
آن خیره سری که مست و گستاخانه
بر حال پریشان دلی می خندد
#زهرا_ازغدی
صبح است صبا به جمع ما آمده است
چون پرتو نور از سما آمده است
روشن شده مجلس از جمال رویش
چون موهبتیست که از خدا آمده است
#محمد_ممتاز
ساقی فلک ارچه در شکست من و توست
خصم تن و جان میپرست من و توست
تا جام شراب و شیشهٔ می باشد
در دست من و تو، دست دست من و توست
#هاتف_اصفهانی
با وصل تو، دست در کمر نتوان کرد
با درد فراق هم، بسر نتوان کرد
چون چاره ی کار، غیر بیتابی نیست
جز ناله و آه بیاثر، نتوان کرد
#فیض_کاشانی
عشق را در گوشه ی پستو به دام انداختیم
می فروشی با می اش را درون جام انداختیم
بذر غم را دادہ ایم بر کم فروشان مفت مفت
با خوشی احوال بد را پشت بام انداختیم
#ثریا_شجاعی_اصل
دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی
بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم
بر آن دل دهد هر زمانی گوایی
#فرخی_سیستانی
خویش از پی من، همی گریزد ملکا
دشمن بر من، همی ستیزد ملکا
از آتشِ من، شرر نخیزد ملکا
از حبسِ چو من، کسی چه خیزد ملکا
#مسعود_سعد_سلمان
با این که غمت کشنده و جانسوز است
هر کس که دچار تو شود پیروز است
عاشق شده بودم و نمی دانستم
این محنت عشق قوز بالا قوز است
#محمد_رائف
چون بار فلک، بست به افسون ما را
وز خانه ی خود، کشید بیرون ما را
از بس که بلا نمود گردون ما را
چون شیر دهانیست پر از خون ما را
#مسعود_سعد_سلمان
قلب شكسته من ديگر نمیخورد جوش
من باختم تو بردى يادت مرا فراموش
از عشق با تو گفتن بیهوده بود آری
آبی نمیشود گرم از شعلههای خاموش
#سیدتقی_سیدی
گنجشک شوم به خنده پر باز کنم
قمری بشوم هوای پرواز کنم
مستانه کنار سفرهی صبحانه
با صبح و لبت دوبیتی آغاز کنم
#فاروق_تیموریان