akhalaji | Unsorted

Telegram-канал akhalaji - فراسوی سیاست

2327

همواره در «فراسوی سیاست» می‌توان راهی به سوی آگاهی، اندیشه‌ورزی، روشنگری، رهایی، و معنویت یافت!

Subscribe to a channel

فراسوی سیاست

💠«سیاست و خانواده در ایران» (۲)

✍🏻دکتر احمد ایزدی‌طامه

به صورت منطقی مباحث سیاسی باید در جلسات احزاب، روزنامه‌های آزاد، تلویزیون ملی، کرسی‌های آزاداندیشی، دانشگاه‌ها و کافه کتاب‌ها مطرح شود و نه گعده‌های فامیلی و جمع‌های خانوادگی.

متاسفانه جمهوری اسلامی با مسدود و پرهزینه کردن طرح مباحث سیاسی در موقعیت‌های مناسبی که نام برده شد، خواسته یا ناخواسته منازعات سیاسی را به درون خانواده‌ها هدایت کرده است. مردم تصور می کنند که طرح مباحث سیاسی در خانواده، برای آنها زندان و محرومیت به همراه ندارد و در نتیجه انگیزه پیدا می کنند تا با سایر اعضای خانواده بحث سیاسی کنند.

مباحث و منازعات سیاسی در بین اعضای خانواده‌ها به دلایل زیر منطقی نیست:

۱ـ طرح مباحث سیاسی جزو کارکردها و وظایف خانواده نیست. خانواده، یک نهاد است و همچون سایر نهادهای اجتماعی نقش و وظیفه خود را دارد. در منابع علمی، بحث کردن و حل منازعات سیاسی جزو نقش‌های والدین یا فرزندان منظور نشده است.

همچنان که نهاد علم باید کار علمی و نهاد سیاست کار سیاسی بکند، نهاد خانواده نیز باید کار خودش را انجام دهد و انحراف از آن موجب کژکارکردی خانواده می شود.

۲ـ بسیاری از خانواده‌های ایرانی از دانش و مهارت لازم و کافی در باره موضوعات سیاسی، به منظور دفاع منطقی از رویکرد خود برخوردار نیستند. طرفداران وضعیت موجود، چون نگرش مثبت و کلی نسبت به حاکمیت دارند، بدون داشتن اطلاعات دقیق، قرائت رسمی حکومت را به صورت دربست می پذیرند و مخالفان حاکمیت نیز به دلیل نگرش منفی کلی‌ای که نسبت به حاکمیت دارند، با تمام آنچه مراجع رسمی اعلام می کنند، مخالفت می‌کنند و اطلاعات خود را از مراجع خارج از کشور دربافت می کنند. روشن است که گفتگوی بین این دو گروه، نه براساس اطلاعات دقیق بلکه بر اساس نگرش‌های کلی انجام می‌شود و در نتیجه گفتگوی آنها خیلی سریع به منازعه و جدل کشیده می‌شود.

۳ـ اثربخشی نهادها و سازمان‌ها، از جمله خانواده‌ها تابع انسجام درونی آنهاست. جدل و منازعه در بین اعضای خانواده، موجب کاهش انسجام و افزایش گسست در بین اعضای خانواده می‌شود و این امر احتمال ایجاد و افزایش آسیب‌های روانی و اجتماعی مانند استرس، پرخاشگری، طلاق عاطفی، افسردگی و نظایر آن را افزایش می‌دهد.

۴ـ سال‌های زیادی است که در کارگاه‌ها و کلاس‌های آموزشی که در شهرها و روستاهای از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور برگزار می‌کنم، خانواده ها را به یادگیری مهارت گفتگو تشویق و آن را مناسب ترین سازوکار برای مدیریت تعارضات خانوادگی معرفی کرده‌ام. با این حال باید توجه داشت که اعضای خانواده، باید در باره مسأیل مربوط به خانواده گفتگو کنند و نه موضوعاتی که اصولاً جزو مسئولیت‌های نهاد خانواده نیست.

این از ویژگی‌های جوامع انقلاب‌زده است که بانکها کار بنگاه‌داری؛ دستگاه‌های امنیتی، فعالیت اقتصادی، امام جمعه کار باغ‌داری و خانواده‌ها، بحث سیاسی می‌کنند. گفتگو در خصوص مسایل سیاسی، نیازمند دانش، بینش و مهارت‌هایی است که بسیاری از مردم عادی به میزان لازم از آنها برخوردار نیستند و این خود گفتگو را به جدل و منازعه تبدیل می کند.

خانواده، باید در خصوص مسایل مربوط به خانواده، مشق گفتگو کند و نه مسأیل سیاسی.

@Hastiyadgirandeh

#سیاست_و_خانواده

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 افسانه نجات از بیرون!

✍️ سپهر مدبر


نقش مداخله خارجی در فراگیری توسعه یک روایت رایج است، اما تاریخ نشان می‌دهد این صرفاً علت کافی نیست. نمونه‌های آلمان و ژاپن آموزگار هستند: فروپاشی نظم‌های قدیم فقط شرط اول است، توسعه پایدار نیاز به نهادسازی عاری از مداخله بی‌رویه دارد. مداخله خارجی می‌تواند کاتالیزور باشد، اما بدون ظرفیت اجتماعی و ساختاری درونی، می‌تواند به نابسامانی منجر شود. در مواردی مثل عراق یا افغانستان، مداخله خارجی نتایج مطلوبی نداشته است. جنگ، به‌عنوان «ضربه نجات‌بخش»، آسیب‌های غیرقابل جبرانی می‌زند و توسعه بدون ظرفیت، جایگزینی برای پایداری نیست.

هر بار که افق‌های داخلی تیره می‌شود، دوباره جان می‌گیرد. روایتش ساده است: آلمان و ژاپن با مداخله خارجی از دیکتاتوری عبور کردند و پیشرفته شدند؛ پس راه میان‌بر توسعه، ضربه‌ای از بیرون است. این روایت در ظاهر عقلانی و کارآمد به نظر می‌رسد، اما دقیقاً به همین دلیل نیازمند بازخوانی تحلیلی است. تاریخ، بیش از آنکه نسخه بدهد، هشدار می‌دهد؛ و هشدارش این است که هم‌زمانی وقایع، به معنای رابطه علّی مستقیم نیست.
در سال ۱۹۴۵، رژیم نازی به رهبری آدولف هیتلر با شکست کامل نظامی فروپاشید. آلمان اشغال شد، حاکمیت از میان رفت و نظم پیشین اعتبار خود را از دست داد. ژاپن نیز پس از شکست جنگی، تحت فرماندهی اشغالگران به رهبری داگلاس مک‌آرتور وارد مرحله بازسازی شد. اما آنچه این دو کشور را به مسیر توسعه پایدار برد، نه صرفاً اشغال، بلکه معماری نهادی پس از فروپاشی بود. اشغال می‌تواند یک نظم را متوقف کند؛ اما ساختن نظم جدید، فرآیندی مستقل و پیچیده است.
آلمان پیش از جنگ دارای بوروکراسی حرفه‌ای، نظام آموزشی گسترده و سنت صنعتی ریشه‌دار بود. این ظرفیت‌ها با سقوط رژیم از میان نرفت. آنچه تغییر کرد، چارچوب حقوقی و سیاسی استفاده از این ظرفیت‌ها بود. قانون اساسی جدید، بازتعریف رابطه دولت و جامعه، و اقتصاد بازار اجتماعی در کنار رهبری عمل‌گرایانه کنراد آدناور مسیر جدیدی را تثبیت کرد. اگر «مداخله خارجی» علت کافی توسعه بود، آلمان شرقی نیز باید به همان سرنوشت می‌رسید. اما تاریخ نشان داد که نوع نهادسازی و مدل اقتصاد سیاسی تعیین‌کننده‌تر از حضور نیروهای خارجی است.
ژاپن نیز بر بستری از انسجام اجتماعی و ظرفیت اداری منظم اصلاح شد. شکست نظامی مشروعیت نظم پیشین را تضعیف کرد و امکان شکل‌گیری اجماع بر سر بازسازی را فراهم آورد. جامعه‌ای که شکست را پذیرفته بود، حول قواعد جدید توافق کرد. توسعه پایدار بدون توافق حداقلی بر سر قواعد بازی جدید ممکن نیست. حتی عمیق‌ترین اصلاحات اگر بر بستر شکاف‌های حل‌نشده اجتماعی اجرا شود، به بی‌ثباتی می‌انجامد.
اما نکته‌ای که در روایت‌های ساده‌ساز عمداً یا سهواً حذف می‌شود، ماهیت خود جنگ است. جنگ، «ابزار گذار» نیست؛ جنگ، تخریب گسترده و غیرقابل‌کنترل است. جنگ با خود تلفات انسانی، آوارگی، فروپاشی زیرساخت‌ها، آسیب‌های روانی نسلی و نابودی سرمایه‌های ملی را به همراه می‌آورد. جنگ شبیه تظاهرات خیابانی نیست که حضور در آن انتخابی باشد. در جنگ، شهروندان غیرنظامی، کودکان، بیماران و کسانی که هیچ نقشی در منازعه سیاسی ندارند نیز قربانی می‌شوند. جنگ مرز انتخاب فردی را از میان می‌برد و جامعه را به میدان آسیب جمعی تبدیل می‌کند.
در آلمان و ژاپن نیز هزینه انسانی و مادی جنگ عظیم بود: شهرهای ویران، میلیون‌ها کشته، نسل‌هایی با زخم‌های روانی. توسعه بعدی، این هزینه را پاک نکرد؛ بلکه بر ویرانه‌های آن بنا شد. پرسش اخلاقی و سیاسی اینجاست: آیا می‌توان تخریب گسترده را به‌عنوان مقدمه‌ای مشروع برای ساختن آینده توجیه کرد؟ حتی اگر نتیجه‌ای مطلوب فرض شود، هزینه آن چگونه محاسبه می‌شود و چه کسی حق دارد این هزینه را برای یک ملت تعیین کند؟
برای سنجش اعتبار یک ادعا، باید به نمونه‌های نقض آن نیز نگاه کرد. کشورهایی مانند عراق، لیبی و افغانستان نیز با مداخله خارجی مواجه شدند، اما نتیجه آن‌ها توسعه پایدار نبود. در این موارد، جنگ و مداخله نه‌تنها ساختار پیشین را فروپاشاند، بلکه ظرفیت بازسازی را نیز تضعیف کرد. وقتی ظرفیت اداری منسجم، اجماع اجتماعی و طراحی شفاف توزیع قدرت وجود نداشته باشد، مداخله می‌تواند به رقابت مسلحانه بر سر قدرت منجر شود، نه به نهادسازی دموکراتیک.
از منظر تحلیلی، مداخله خارجی حداکثر می‌تواند «کاتالیزور» باشد؛ شتاب‌دهنده فرآیندی که ظرفیت وقوعش در درون جامعه وجود دارد. اما کاتالیزور بدون مواد اولیه، واکنشی ایجاد نمی‌کند. توسعه زمانی پایدار می‌شود که ظرفیت نهادی پیشین، اجماع سیاسی داخلی و محیط بین‌المللی حمایت‌کننده هم‌زمان حضور داشته باشند. بدون این عناصر، جنگ می‌تواند بنیان‌های اجتماعی و اقتصادی را آن‌چنان تخریب کند که حتی امکان بازسازی نیز سال‌ها به تعویق افتد.

#مداخله_خارجی #افسانه_نجات_از_بیرون

@akhalaji

👇🏻👇🏻👇🏻

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 یادداشت اختصاصی

💠 در باب مآل‌اندیشی و امکان درک هویت و همبستگی ملی در ایران


✍️ علی‌اشرف نظری | دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تهران

aashraf@ut.ac.ir

تأمل درباره ایران و هوبت و همبستگی ملی متأثر از تحولات و رخدادهای نوظهور، بیش از هر زمان دیگری در ذهن و زبان ایرانیان اهميت یافته و به "مسأله‌ورزی فکری و فلسفی" تبدیل شده است. به نحوی که شاهد تقریر و برآمدن گفتمان های مختلفی در سپهر عمومی هستیم.

البته فراتر از مباحث رایج در سپهر عمومی، ميدان روشنفکری در ایران نیز در طول یک سده، ضرورت پرداختن به این امر خطیر را به دلایلی که در کتاب "مدرنبته و هویت سیاسی در ایران" برشمرده ام، دریافته است. اما شوربختانه وقتی آن که "محک داند و ترازو شناسد" در مقام ارزیابی بر می آید، گفتمان های روشنفکران در تنگنای دیدگاه‌های مضیقی نظیر باستان‌گرایی، سنت‌گرایی، تجددگرایی، انترناسیونالیسم، جهانی‌گرایی و نظایر آن محصور و محدود شده است. به نحوی که با خلق دوگانه‌سازی‌های نالازم بخشی از پیکره هویتی ما به نفع بخشی دیگر حذف و نادیده گرفته شده است. چنان که به نام باستان‌گرایی، دوره‌ اسلامی، و به نام تجددگرایی زیست جهان سنتی، و به نام سنت‌گرایی، ایران عزیز نادیده گرفته می شود. به تعبیر بنده، "جملگی آن‌ها می‌کوشند تاریخ را دفن کنند، اما فراموش می‌کنند که تاریخ مانند نخل پینانگا (Pinanga)، زیر زمین چوانه می‌زند و میوه می‌دهد".

خلاف آمد چنین رویکرد رایجی، در دو دهه گذشته همواره کوشیده ام با فراروی از نگرش ها و محدودیت های مفهومی و نظری موجود، درکی وجودی-تأسیسی از ایران عزیز ارائه کنم. درکی که با تأمل در ابعاد و لایه های مختلف هویتی در رهگذر تاریخ و فراخنای فرهنگ و هویت، قصد تقلیل، تحریف، حذف و نادیده انگاری هیچ بخشی از آن در نیام و آشکار و خلوت و جلوت را ندارد. درکی وجودی-تأسیسی که درصدد تحمیل مفاهیم و نظریه های سرزمین های دیگر به هویت ايرانی نیست.

چنان که بارها گفته ام نباید قدمت و اصالت ملتی تاريخي چون ایران را به ایدئولوژی ناسیونالیسم فروکاست، چون ما پیش از برآمدن ناسیونالیسم هم ملت بوده ایم.

امیدوارم با پرهیز از افراط و تفریط‌گرایی، فرهنگ، تاریخ و میراث فکری ایران عزیز را به تمامه دریابیم. در اوصاف درک مآل‌اندیش از هویت ایرانی، باید این روزها بیش از هر زمان دیگری این بند پر مغز را زمزمه کرد:

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تا بگویم وصف آن رشک ملک

4 اسفند ماه 1404

#ایران #هویت_ایرانی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 داریوش خان و پیرکودک پهلوی!

✍️ عظیم محمودآبادی

داریوش آشوری را بیش از بیست سال است که از طریق آثار و کتاب‌هایش می‌شناسم. «دانشنامه سیاسی» او از نخستین کتاب‌هایی بود که خریدم و در کتابخانه خلوت آن روزهایم جای دادم. الان هم کتابخانه‌ای حدودا ده‌هزار جلدی دارم، همچنان تالیفات و ترجمه‌های آشوری در قفسه‌ها خودنمایی می‌کند. از شهریار ماکیاولی و غروب بت‌های نیچه گرفته تا جلد هفتم تاریخ فلسفه کاپلستون و پرسه‌ها و پرسش‌ها و ... . مهم‌تر از اینها اینکه در مورد افکار و اندیشه‌های حافظ محققانه‌ترین و بهترین کتابی که خواندم، «عرفان و رندی در شعر حافظِ» او بود. بعدها در کتابی که خود در مورد حافظ نوشتم - به نام «دین حافظ» - به این تاثیرپذیری از او اشاره کردم.
اما دیدن تصویر او کنار پیر کودک کودنی که برای حمله به کشورش دریوزگی بیگانگان را می‌کند، به مثابه گاوِ نُه من شیری می‌ماند که بعد از شیردهی فراوان به ظرف پر از شیر لگدی می‌زند و آن را بر روی زمین می‌ریزد!
آری داریوش آشوری در آستانه نود سالگی بعد از چندین دهه تالیف و ترجمه - و ظاهرا خدمت به فرهنگ ایران - تصمیم گرفت رسما با کارپرداز نتانیاهو بیعت کند.
شاید در میان جماعت روشنفکران این مرحوم دکتر شریعتی بود که او را زودتر از دیگران شناخت؛ همان وقتی که آشوری به اسراییل سفر کرد و از شیفتگی‌اش نسبت به کیبوتص‌ها نوشت و در مورد جنایات اسراییل و نامشروعی غصب سرزمین فلسطینیان تنها به این بسنده کرد که به هرحال این مساله مشمول گذر زمان شده و اکنون 19 سال است - در سال 1346 که آشوری از اسراییل بازگشته بود - گذشته است!
آری شریعتی نزدیک به شصت سال پیش در نامه‌ای که آشوری را «داریوش خان» خطاب کرده بود بدون لکنت پته او را روی آب ریخت چراکه معتقد بود: «ترحم بر یک روشنفکری که از همۀ لوازم روشنفکری فقط یک زبان نیم‌بند را بلغور می‌کند و طوطی‌وار کلمات رایجی را از قبیل آزادی و دموکراسی و انسانیت - که به قول سارتر، خودشان در دهانشان گذاشته‌اند - در کشورهای استعمارزده واگو می‌کنند، خیانت به تودۀ عوام الناس است». (مجموعه آثار شماره 35 بخش دوم، (چاپ دوم، تهران: انتشارات آگاه، تابستان 1372)، صفحات 631 تا 637)

#فرهیختگان #داریوش_خان #لمپنیسم_خردستیزانه

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

‏💠بازتولید شعبان استخوانی در سیاست ایران

✍🏻حسین قتیب

‏«هزاردستان» علی حاتمی تاریخ را بازگو نمی‌کند، آن را تفسیر می‌کند. علی حاتمی رجال و وقایع را عیناً بازسازی نمی‌کند، بلکه تیپ می‌سازد؛ تیپ‌هایی که از دل چند چهره تاریخی بیرون آمده‌اند و به شکل فشرده، منطق یک دوره را نمایندگی می‌کنند. در این میان، شعبان استخوانی یکی از دقیق‌ترین صورت‌بندی‌های لمپنیسم سیاسی در ایران است. او بی‌شک یادآور شعبان جعفری است، اما محدود به او نیست. حاتمی، نسل پیش از او و روحیه‌ای قدیمی‌تر را نیز در او ریخته است؛ تیپی که نه به یک فرد، بلکه به یک الگوی تاریخی اشاره دارد.
‏شعبان استخوانی ادامه لوتی‌های تهران نیست. از سنت فتوت و عیاری و جوانمردی چیزی در او باقی نمانده است. لوتی‌های قدیم، با همه شب‌نشینی‌ها و دعواها، نوعی اخلاق صنفی داشتند. شعبان اما فاقد آن گوهر است. او بی‌ریشه است، اما بی‌هوش نیست. شمّ قدرت دارد. می‌فهمد کجا باید بایستد و کجا باید بزند.
‏در ابتدای دوران احمدشاهی، از جمع کردن استخوان کله‌فروشی‌ها روزگار می‌گذراند. پایین‌ترین پله اجتماعی. اما به‌محض ورود به بازی قدرت، با حذف لات اصلی محله، مسیر صعود را پیدا می‌کند. نوچه‌پرور می‌شود، بعد اوستا. به کمیته مجازات نزدیک می‌شود، بعد به خان مظفر، و در نهایت به شبکه‌ای که سریال آن را «هزار دست» قدرت نشان می‌دهد. او نه اهل عقیده است، نه اهل وفاداری اخلاقی؛ فقط به قدرت وصل می‌شود.
‏نکته درخشان کار حاتمی، تغییر لباس او در دوره رضاشاهی است. شعبان خیلی زود لباس سنتی را کنار می‌گذارد، شاپو به سر می‌گذارد، کلاه سیلندری و پاپیون می‌زند. اما شال را همچنان به کمر دارد. این جزئیات شوخی نیست. ظاهر مدرن شده، باطن همان است. خشونت همان است. منطق همان است. فقط شکل عوض شده است.
‏این‌جاست که «هزاردستان» از تاریخ جدا می‌شود و به امروز می‌رسد. لمپنیسم سیاسی محدود به یک دوره یا یک ایدئولوژی نیست. هر جا سیاست به جای استدلال، به حذف و ارعاب متکی شود، شعبان‌ها برمی‌گردند. ابزار تغییر می‌کند، منطق نه.
‏در گذشته، ابزار چماق و میدان‌داری خیابانی بود. امروز، شبکه‌های اجتماعی. آنچه امروز به عنوان سایبر بولی شناخته می‌شود، در برخی جریان‌های سیاسی به ابزار خاموش کردن منتقدان بدل شده است. در فضای پیرامون رضا پهلوی نیز، بخشی از هواداران تندرو به جای گفت‌وگو، به برچسب‌زنی، تخریب شخصی و حملات هماهنگ آنلاین متوسل می‌شوند. این رفتار البته منحصر به یک جریان خاص نیست و در میان طیف‌های مختلف سیاسی دیده می‌شود، اما در این مورد خاص، به دلیل حافظه تاریخی ۲۸ مرداد و نقش لمپن‌های خیابانی آن دوره، معنا و حساسیت بیشتری پیدا می‌کند.
‏شباهت اصلی این الوات در این است:
‏وفاداری هویتی جای عقلانیت را می‌گیرد.
‏حمله شخصی جای استدلال را می‌نشاند.
‏و حذف منتقد، به نام دفاع از «شاه» یا «شاهزاده»، توجیه می‌شود.
‏شعبان استخوانی تیپ فردی است که فرهنگ عمیق ندارد، اما غریزه قدرت دارد. اگر دیروز در قهوه‌خانه و میدان شهر فعال بود، امروز ممکن است در فضای دیجیتال عمل کند. تغییر کلاه، تغییر منش نیست. مدرنیته ظاهری، فرهنگ سیاسی نمی‌سازد. اگر فرهنگ سیاسی اصلاح نشود، شعبان‌ها همیشه راهی برای بازگشت پیدا می‌کنند، با چماق و چاقو یا با هشتگ.

#شعبان_استخوانی #بازتولید_شعبان_استخوانی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📚ناشران ایرانی؛ از بی‌اخلاق‌ترین اقشار اجتماعی در ایران

🔹به بهانه‌ی یادداشت دکتر محمد دهقانی


✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲ اسفند ۱۴۰۴

مدت‌ها است انتظار می‌کشم در باره‌ی دو قشر اجتماعی در ایران بنویسم. یکی از آن‌ها عقب‌مانده‌ترین قشر اجتماعی است و از اسباب عقب‌مانده نگه داشته شدن جامعه‌ی ایران است. در باره‌ی این قشر بعدها خواهم نوشت. هنوز نوبت آن نرسیده است.

اما اکنون یادداشت دردمندانه و غم‌انگیز دکتر محمد دهقانی استاد و محقق برجسته‌ی ادبیات فارسی مجال مناسبی برای من فراهم آورده تا در باره‌ی یکی از بی‌اخلاق‌ترین اقشار اجتماعی در ایران بنویسم: ناشران کتاب.

نخست از معدود ناشران شایسته و بااخلاق کشور به‌خاطر این نوشته عذرخواهی می‌کنم و پیشاپیش این درصد کوچک ناشران ایرانی را مستثنا می‌کنم!

من محقق و نویسنده‌ی کوچکی در حوزه‌‌های جامعه‌شناسی و دین هستم. تعداد قابل توجهی کتاب در حد بضاعت خود ام نوشته ام و دست‌کم تاکنون با نه (۹) ناشر کار کرده ام. دو ناشر نخست ام بسیار معروف بوده اند و اولی از همه معروف‌تر. امید داشتم بتوانم همه‌ی کتاب‌هایم را با همان ناشر کار کنم ولی تاکنون ناگزیر شده ام با نه ناشر مختلف کار کنم؛ چیزی که اصلا برایم مطلوب نیست. از میان این نه ناشر، دو نشر به‌کلی جمع شده است. مدیر یکی‌شان سرهنگ نیروی انتظامی و در سابق دانش‌جوی من بود و از او راضی ام (در واقع کار اصلی اش نشر نبوده) و دیگری ناشر ارج‌مندی است که دو کتاب آخر مرا منتشر کرده است. من فقط از این دو ناشر راضی هستم.

به‌راستی، من که با اهل قلم زیادی سر و کار دارم، تاکنون محقق و نویسنده‌ و مترجمی ایرانی ندیدم که از ناشر آثار خود راضی باشد. شاید من که از دو ناشر مذکور راضی هستم، از زمره‌ی رضایت‌مندان مستثنا باشم.

حالا چرا با قاطعیت زیاد می‌گویم قشر ناشر در ایران بی‌اخلاق‌ترین قشر جامعه است:

زیرا این قشر با فرهیخته‌ترین مردم جامعه‌مان یعنی مولدان اندیشه و فرهنگ سر و کار دارد و حق تالیف ناچیز آن‌ها را به اشکال مختلف بالا می‌کشد.

ناشران ایرانی برای این‌که کار و کاسبی‌شان بچرخد، به نویسنده‌گان و مترجمان نیازمند اند، اما حقوق ناچیز آن‌ها را (معمولا ده در صد از قیمت پشت جلد کتاب) را با انواع ترفندها بالا می‌کشند. این ترفندها کدام اند:

- کم اعلام کردن تیراژ کتاب منتشر شده و چاپ‌های متعدد بدون اطلاع نویسنده و مترجم؛
- مشروط کردن پرداخت به فروش کتاب؛
- پرداخت با تاخیر زیاد و گاهی چند ساله؛
- بستن قرارداد بدون تعهد به هرگونه پرداخت؛
- گرفتن پول چاپ کتاب و پرداخت نکردن هیچ حقوقی از فروش کتاب به نویسنده یا مترجم؛
- دزدیدن آثار پرفروش صاحبان اثر و ناشران دیگر و انتشار آن‌ها به نام خود.

این‌ها فقط ترفندهایی است که من می‌شناسم. حتما ترفندهایی که ناشران برای ضایع کردن حقوق نویسنده‌گان و مترجمان ایرانی به‌کار می‌برند، خیلی بیش‌تر از این فقرات است.

ضربه‌ای که قشر ناشر به فرهنگ ایران می‌زند، بسیار اساسی است: آن‌ها به جای این‌که از مولدان فرهنگ ایران (نویسنده‌گان و محققان و مترجمان) حمایت کنند، حقوق ناچیز آن‌ها را بالا می‌کشند.

همه می‌دانیم که قشر محقق و مترجم و نویسنده اغلب مردمانی معنوی هستند یا دست‌کم هم‌چون اقشار دیگر جامعه، درگیر مادیات نیستند. آن‌ها از وجودشان مایه می‌گذارند تا اثری ترجمه کنند یا بنویسند و پژوهشی را به انجام برسانند. بسیاری‌شان هیچ منبع درآمدی ندارند و در دانش‌گاه‌ها هم شاغل نیستند. کسی که ترجمه یا تحقیق کرده باشد، می‌داند که این حرفه‌ها چه‌قدر دشوار اند و با چه جان‌کندنی این آثار تولید می‌شوند. حالا تصور کنید برخی ناشران (که تعدادشان هم کم نیست) از چنین مردمان فرهیخته‌ای می‌دزدند.

من به‌خاطر ادب و اخلاق و مسایل حقوقی، نمی‌توانم این قشر بداخلاق را آن‌طور که شایسته‌شان است، توصیف کنم. اما از نویسنده‌گان و محققان و مترجمان ارج‌مند ایرانی استدعا دارم تجربیات خود را در کار با ناشران ایرانی بنویسند تا مردم ما دریابند اهل فرهنگ در ایران چه می‌کشند و دریابند که چرا فرهنگ ایرانی نمی‌تواند ببالد و بیش از این رشد کند و اهل فرهنگ ایرانی با چه میزان درد و رنج و بدبختی اثری می‌پرورد و از خون دل خود در برگ برگ کتاب‌ها می‌ریزد و بسیاری وقت‌ها ناشر ایرانی خون او را می‌مکد و وقت و نیروی او را هدر می‌دهد و انگیزه‌ی کار را در او می‌کشد.

مردم عزیز، آن کتابی که به دست شما می‌رسد، با خون دل نویسنده و محقق و مترجم ایرانی تولید شده است.


🔸پس‌نوشت: یکی از چیزهایی که ناشر ایرانی معمولا نمی‌تواند بفهمد، وظیفه‌ی زیر است: دادن گزارش دقیق وضع کتاب منتشر شده به صاحب اثر.

@NewHasanMohaddesi

#نشر #انتشارات #ناشر_ایرانی
#محمد_دهقانی
#بی‌اخلاق‌ترین_قشر

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 امپراتوری چین؛ اهرم فشاری که جهان را می‌ترساند!

✍️ آرش رئیسی‌نژاد

​در سال ۲۰۲۶، چین همچنان حدود ۶۰٪ از استخراج و بیش از ۹۰٪ از ظرفیت فرآوری این عناصر را در دست دارد.

سلاح صادرات: پکن در سال ۲۰۲۵ با وضع محدودیت‌های صادراتی جدید بر روی عناصری مانند دیسپروزیم و تجهیزات ساخت آهنربا، به غرب نشان داد که می‌تواند شریان‌های حیاتی تکنولوژی آن‌ها را مسدود کند.

استراتژی قیمت‌گذاری: چین با پایین نگه داشتن عمدی قیمت‌ها در دهه‌های گذشته، رقبای غربی را از میدان به در کرد تا انحصار کامل فرآوری (که بسیار آلاینده و پیچیده است) را به دست گیرد.

پاسخ غرب؛ عملیات "استقلال استراتژیک"

​کشورهای غربی به رهبری آمریکا، استرالیا و اتحادیه اروپا، پروژه‌های عظیمی را برای پایان دادن به این وابستگی آغاز کرده‌اند:

۱. ایالات متحده؛ بازگشت به استخراج داخلی
آمریکا با احیای معدن Mountain Pass و سرمایه‌گذاری‌های کلان پنتاگون در شرکت‌هایی مثل MP Materials، در تلاش است زنجیره کامل از "معدن تا آهنربا" را در خاک خود ایجاد کند. همچنین پروژه Project Vault با بودجه ۱۲ میلیارد دلاری برای ذخیره‌سازی استراتژیک این مواد کلید خورده است.
۲. استرالیا؛ غول خفته بیدار می‌شود
استرالیا به عنوان دارنده یکی از بزرگترین ذخایر جهان، با حمایت مالی از شرکت Lynas (بزرگترین تولیدکننده خارج از چین) و پروژه Nolans، در حال تبدیل شدن به هاب اصلی تأمین مواد اولیه برای غرب است.
۳. اتحادیه اروپا؛ قانون مواد خام حیاتی (CRMA)
اروپایی‌ها که به شدت وابسته هستند، با تصویب قوانین جدید قصد دارند تا سال ۲۰۳۰ حداقل ۱۰٪ از استخراج و ۴۰٪ از فرآوری نیاز خود را در داخل اروپا انجام دهند. پروژه‌هایی در سوئد، فرانسه و نروژ برای استخراج و بازیافت آهنرباها با سرعت در حال اجراست.

​⚠️ چالش‌های پیش رو؛ راهی که هموار نیست

چرا شکستن انحصار چین سخت است؟
آلودگی محیط زیست: فرآوری این عناصر مواد شیمیایی سمی و رادیواکتیو تولید می‌کند که استانداردهای سخت‌گیرانه غربی، هزینه تولید را بالا می‌برد.
زمان‌بر بودن: راه اندازی یک معدن و واحد فرآوری جدید به طور متوسط ۱۰ تا ۱۵ سال زمان می‌برد.
تکنولوژی فرآوری: چین دانش فنی پیشرفته‌ای در جداسازی این عناصر دارد که غربی‌ها هنوز در حال مهندسی معکوس و یادگیری آن هستند.

​🔭 چشم‌انداز ۲۰۲۶ و بعد از آن
​رقابت بر سر عناصر کمیاب دیگر صرفاً یک بحث اقتصادی نیست؛ این یک جنگ ژئوپلیتیک است.
ائتلاف‌های جدید: شاهد شکل‌گیری "کلوپ‌های مواد معدنی" بین کشورهای هم‌فکر (Friend-shoring) هستیم تا زنجیره تأمین را از کشورهای متخاصم جدا کنند.
جایگزین‌های تکنولوژیک: شرکت‌هایی مثل تسلا در حال تحقیق برای ساخت موتورهایی هستند که اصلاً از عناصر کمیاب استفاده نکنند تا از تله تحریم‌های احتمالی چین بگریزند.

نتیجه‌گیری

​جهان در حال گذار از وابستگی به "نفت خاورمیانه" به سمت وابستگی به "مواد معدنی چین" است. دهه‌ی پیش رو، دوران نبردهای بی‌صدا در آزمایشگاه‌ها و اعماق معادن خواهد بود. هر کشوری که زنجیره تأمین این عناصر را کنترل کند، برنده رقابت تکنولوژیک قرن خواهد بود.

@Iran_Simorq

#امپراتوری_چین #اهرم_فشار_جهان

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠هفتاد همت؛ حماقت یا خدمت؟

✍🏻مجتبی لشکربلوکی

یکی از مدیران ارشد سابق فضای مجازی گفته مردم سالانه ۷۰ هزار میلیارد تومان (همت) پول فیلترشکن می‌دهند. این را بگذارید کنار اینستاگرام با ۳۱ و تلگرام با ۲۴ میلیون کاربر فعال در اوج محبوبیت و کاربری‌. معنای این دو گزاره کنار هم چیست؟ شکست سیاست فیلترینگ!

برای اینکه اهمیت این مبلغ رو درک کنیم:
اصلا ۷۰ همت نه و بلکه نصف آن درست باشد یعنی ۳۵ همت؛ معادل هزینه ساخت ۳۰ هزار خانه کوچک و صاحب خانگی ۹۰ هزار نفر (سالانه).
سال ۱۴۰۳، با ۲۸ همت ۱۱ هزار زندانی جرایم غیرعمد آزاد شدند. یعنی با این پول می شد هزاران زندانی آزاد و هزاران خانواده شاد شوند.
سال گذشته مجموع بودجه عمرانی ۱۵ استان از سیستان و بلوچستان تا کردستان سرجمع کمتر از ۳۵ همت بود
دقت کنید نمی گویم اگر این ۳۵ همت صرف فیلترینگ نمی شد، صرف این امور می شد می خواهم بگویم داریم راجع به چه عددی صحبت می کنیم!

بی انصافی است اگر استدلال طرف مقابل را نشنویم:
◽️در هفتاد همت اغراق شده و واقعیت کمتر از این هاست [که نصف آن را در نظر گرفتیم]
◽️بخش قابل توجه وی.پی.ان برای امور کاری و علمی و دور زدن تحریم هاست و نه فیلترینگ داخلی. برخی حتی با سیم کارت سفید مجبورند وی.پی.ان بخرند. پس همه این مبلغ به خاطر فیلترینگ داخلی نیست.
◽️در پاسخ به توسعه جاسوس افزارها به خاطر فیلترینگ: فیلترشکن های معروف حاوی بدافزار نیستند مگر آنکه سرویس های جاسوسی هماهنگ کنند که این موضوع در مورد اپ های فیلترنشده هم احتمالش هست.
◽️در گذشته حدود چهار ترابایت از شش ترابایت کل کشور اینستا بود (دو سوم) که بعد فیلتر به کمتر از یک سوم رسید. به محض رفع فیلترینگ دوباره برمیگردد. هیچ کشوری کل ترافیکش را به یک پلتفرم (مانند اینستا) می‌دهد؟
◽️اثرات تخریبی اینستا در خانواده ها وحشتناک است. چرا امری که این قدر مضر است را آزاد بگذاریم؟
◽️خیلی از کشورها مشروط به پذیرش همکاری اینستا دسترسی را باز می کنند. ما حتی برای بستن صفحات فروش اسلحه و مواد مخدر نمی توانیم از اینستا درخواست کنیم و پاسخگویی ندارند.

علی رغم شش بند بالا (که برخی از آن ها را انصافا قابل تامل می دانم) از منظر سیاست‌گذاری، اصرار بر فیلترینگ با وجود آمارهای خیره‌کننده کاربران، مصداق شکست سیاست (Policy Failure) است با دو نشانه:

◽️عدم تناسب ابزار و هدف؛ ابزاری که این همه هزینه برایش داده شده (فیلترینگ) به هدف (کاهش دسترسی و کاربری) نرسیده.

◽️پیامدهای ناخواسته: پیامدهایی که مورد نظر سیاست گذار نیست اما نتیجه ناخواسته اجرای آن سیاست است. پیامد ناخواسته این سیاست چیست؟ شکل‌گیری بازار سیاه چند ده همتی که منجر به خروج سرمایه از اقتصاد مولد (حماقت اقتصادی) و تضعیف امنیت سایبری (ریسک امنیتی) و از همه مهم تر نفرت شهروندان از سیاست گذاران (تبعات اجتماعی) شده.

فیلترینگ، یک مالیات پنهان و تحمیلی چندین همتی است؛
مالیاتی که نه به دولت می‌رسد و نه حتی قابل تجمیع به یک سرمایه گذاری ملی است جلوی چشمان ما دود می شود و می رود هوا

سیاست‌های شکست‌خورده چرا ادامه پیدا می کنند؟
این یک نمونه است. ایران نمایشگاه سیاست‌های شکست خورده است؛ در اقتصاد، «قیمت گذاری دستوری»، در حوزه اجتماعی، «رویکردهای اقتدارگرا» و در سیاست خارجی، «تصلب در دیپلماسی». اما چرا ادامه پیدا می کند؟

دست کم سه دلیل دارد:

◼️منفعت کثیف ذینفعان: گاهی «گروه‌های ذینفع» که از وضع موجود (مانند فروش فیلترشکن یا توزیع رانت ارزی) سود می‌برند، مانع از اصلاح سیاست‌ می‌شوند و تبدیل می شوند به «گروه فشار».
◼️هزینه روانی و سیاسی پذیرش اشتباه: هزینه‌ بازگشت از یک سیاست غلط برای سیاست گذار بیش از هزینه ادامه دادن آن است. یعنی برای سیاست گذار افت دارد که بگوید اشتباه کردم!
◼️تصلب شناختی (Cognitive Rigidity): سیاست‌گذار با وجود شواهد قطعی مبنی بر ناکارآمدی، از بازنگری در سیاست اولیه خود ناتوان است و به جای اصلاح، بر تکرار خطا اصرار می‌کند. اینجا دیگر نه منفعت مطرح است و نه هزینه روانی پذیرش اشتباه، سیاست گذار اصلا درک نمی کند که اشتباه کرده.

جهان چگونه این مساله را حل می کند؟ یکی از روش هایش گردش آزاد در عرصه قدرت است. اگر سیاست مداری اشتباه کرد اشکالی ندارد. بالاخره انسان است و جایز الخطا. ولی اگر به علتی از علت های سه گانه (منفعت گروه های فشار یا به ترس از پذیرش اشتباه یا تصلب) حاضر به کنار گذاشتن سیاست شکست خورده نیست، آنگاه مردم سیاست مدار را عوض می کنند تا سیاست ها هم عوض شود. پس در عمل گردش آزاد قدرت، مکانیزمی برای «خروج و تعویض سیستماتیک» سیاست گذاران شکست‌خورده یا متصلب یا ناسالم است.

سخن آخر: در مورد تشخیص خودم متصلب نیستم، شاید سیاست #فیلترینگ، «بهترین گزینه ممکن» باشد اما ایکاش کسی از این بهترین گزینه ممکن به زبان صریح و ساده دفاع کند.
@Dr_Lashkarbolouki
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📚 بی‌اعتمادی به علوم سیاسی

🔹آسیب‌شناسی دانش سیاسی: علوم سیاسی و ساختار تصمیم‌گیری
 
✍🏻مختار نوری

♦️برخلاف دیگر زیرشاخه‏های موجود که مسائل ملموس را بررسی می‏کنند، فلسفه سیاسی را دلالتی هنجاری و ذهنی تلقی می‏کنند. اما برخلاف چنین نگاه رایجی باور نویسنده این است که فلسفه سیاسی نیز از پتانسیل‏های زیادی برای کاربردی شدن در عرصه حکمرانی برخوردار است. بنابراین ما تا حد امکان باید از کژفهمی‏های موجود در خصوص #فلسفه_سیاسی عبور کنیم و به اهمیت و تعیین‏کنندگی این سطح از #دانش_سیاسی توجه کافی داشته باشیم. از این حیث اگر در میان انبوهی از فیلسوفان سیاسی در طول تاریخ تفکر سیاسی فقط با جان رالز فیلسوف لیبرال و احیاگر معاصر همراه شویم، مشاهده می‏کنیم این نوع دانش یعنی فلسفه سیاسی از چه امکانات و قابلیت‏هایی برای کاربست در یک جامعه سیاسی برخوردار است. از نظر رالز، فلسفه سیاسی چهار کارکرد عمده دارد که هر چهار مورد آن برای جوامع سیاسی و به طور کلی حکمرانی ضروری و حیاتی هستند: در نظر رالز اولین نقش و کارکرد فلسفه سیاسی نقش «عملی»(Practical) آن است، یعنی فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند ملزومات نظم سیاسی را در یک جامعه فراهم آورند. کما اینکه دل‌مشغولی اصلی توماس هابز در شاهکاری چون «لویاتان» برقرار #نظم_سیاسی در جامعه آشوب‏زده‏ای چون انگلستان بود. دومین نقش فلسفه سیاسی از نظر راولز «جهت‏گیری»(Orientation) است، یعنی فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند غایات فردی و اجتماعی را در سطح فردی و اجتماعی به شهروندان آموزش دهند. در منظومه فکری رالز، سومین نقش و کارکرد فلسفه سیاسی «مصالحه» (Reconciliation) و برقراری آشتی است، یعنی فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند تا سرخوردگی‏ها و خشم و نفرت انسان‏ها نسبت به یک جامعه و فرهنگ و تاریخ آن را کاهش دهند. در نهایت چهارمین کارکرد فلسفه سیاسی «امیدبخشی» است و فلسفه و فیلسوف سیاسی می‏کوشند حد و مرزهای امید اجتماعی و سیاسی را در جامعه گسترش دهند (ن.ک: رالز،1385). نتیجه آنکه در دانش سیاسی به طور عام و زیرشاخه‏های اصلی آن مانند فلسفه سیاسی توان و امکانات زیادی برای کاربردی شدن وجود دارد و به این اعتبار دانش سیاسی را علم اداره و مدیریت یک جامعه سیاسی تعریف کرده‏اند.

♦️در سال 1971 کتاب مهمی با عنوان «نظریه‏ای در باب عدالت» توسط جان رالز منتشر شد و سروصدای زیادی نیز در محافل علمی و دانشگاهی جهان برپا کرد (ن.ک: رالز، 1389). در این کتاب حجیم، خشک و بی‏روح رالز یک کلمه در مورد ساختار سیاسی آمریکا صحبت به میان نیامده است. این در حالی است که در دهه مذکور ایالات متحده با انبوهی از بحران‏های داخلی و خارجی دست به گریبان بود. بحران جنگ سرد در اوج بود، جنگ ویتنام و مداخله نظامی آمریکا در آن کشور به بحران مهمی در صحنه سیاست خارجی تبدیل شده بود، شورش‏های دانشجویی و اعتراضات برآمده از آن در جریان بودند و حسب بحران‏های مذکور نیز بحران نابرابری در این کشور اوج گرفته بود. این مسائل فقط بخشی از بحران‏های موجود این کشور در آن روزگار بودند. اگرچه رالز به صورت مشخص صحبتی از بحران‏های مذکور به میان نیاورده است، اما محتوای کتاب رالز و استدلال‏های او در دفاع از برابری عمدتاً و به صورت نانوشته معطوف به حل‌و‌فصل این بحران‏ها بود. بدین‏صورت که نظریه «عدالت به مثابه انصاف»(Justice as fairness) او تلاشی برای تزریق عنصر برابری به جامعه لیبرالی و سرمایه‏دارانه آمریکا بود و رالز تلاش داشت با ابتنای بر نوعی «برابری‌خواهی لیبرال» در کاستن از بحران‏های موجود در آمریکا نقش ایفا کند. لذا به پاس چنین خدماتی که این فیلسوف معاصر برای حل‌و‌فصل فکری بحران‏های موجود انجام داده بود، در سال 1999 در حوزه علوم انسانی توسط بیل کلینتون رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده مورد تقدیر و ستایش قرار گرفت و «جایزه ملی علوم انسانی» در این کشور را دریافت کرد. به زعم نویسنده، نمونه رالز می‏تواند دو درس مهم برای ما داشته باشد: یکی معطوف کردن دانش سیاسی به حل‌و‌فصل بحران‏های موجود در یک جامعه سیاسی و دوم توجه داشتن سیستم سیاسی به این نوع اقدامات فکری که اهالی علوم انسانی یک کشور انجام می‏دهند.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

@goftemaann
#آسیب‌شناسی_دانش_سیاسی
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 چرتکه‌ها را درآورید!

✍️ حامد پاک‌طینت

طی چند ساعت گذشته به طرز عجیبی به نظر می آید تحلیل تصمیم گیران هر دو سوی آمریکا و ایران وزن دهی بیشتر به وقوع جنگ است. اطلاعات جسته و گریخته حاکی است که سران آمریکا به این نتیجه رسیده اند که دستاورد مذاکره از انتظاراتشان فاصله بسیار زیادی دارد و از سویی نگه داشتن استخوان لای زخم، ایران را مانند همیشه بصورت موقتی از صحنه خارج و به مرور بر سر جای خود می نشاند. شواهد و قرائن در داخل کشور نیز حاکی است که نگاه به مذاکرات بیشتر به مثابه تله ای از سوی آمریکا است و هزینه ها و تبعات حاکی از تن دادن به درخواست های آمریکا را بیشتر از مواجهه با جنگ محاسبه نموده اند

تحلیلگرانمان هم دست بکار شده اند و این چند روز در حال تخمین تاریخ و روز واقعه از روی شواهد ستاره شناسی و خسوف و کسوف هستند!

لحظاتی عجیبی است که میل به جنگ نسبت به توافق در همه ابعاد و جوانب این صحنه و خارج از این صفحه سنگینی می کند. تاریخ این لحظات را فراموش نخواهد کرد

اما بد نیست از نگاه اقتصادی هم نگاهی به چنین رخداد محتملی بیاندازیم تا حساب کار دستمان بیاید:

اگر فرض کنیم سناریوی منتخب آمریکا یک جنگ کوتاه و حداکثر یکی دو هفته ای و سناریوی اجباری ایران نیز برغم اظهاراتش اما بدلیل امکانتش در همین بازه زمانی باشد، هزینه های مستقیم آمریکا با احتساب روزانه ۳۰ میلیون دلار بابت استقرار اداوات و نیروها به جمع نیم میلیارد دلار و هزینه های تجهیزات مصرفی و مهمات در طول جنگ بعنوان نمونه موشک های تاماهاک ۱.۵ میلیون دلاری، پروازهای B-2 صد و پنجاه هزار دلاری در هر ساعت و دفاع موشکی تاد از قرار هر یک ۱۲ میلیون دلار باید چیزی در حدود ۳ میلیارد دلار هزینه داشته باشد حتی اگر فرض کنیم خسارات احتمالی ایران به پایگاههای آمریکایی را نیز به همین میزان تخمین بزنیم جمع هزینه ها به ۷ میلیارد دلار نمی رسد. این عدد نیم درصد اقتصاد آمریکا هم نیست. افزایش نرخ جهانی نفت نیز به مدت دو هفته قابل تحمل و عادی است

هزینه های دفاعی برای ایران احتمالا بدلیل تکنولوژی پایین تر کمتر از هزینه های نظامی آمریکا است لیکن حجم خسارات احتمالی دهها برابر هزینه های ادوات و مهمات مصرفی است. از این گذشته حجم هزینه های اهداف هسته ای که اولویت آمریکاست با سرمایه گذاریهایی که تاکنون در کشور شده نباید جمع هزینه های برآوردی خسارات نظامی و هسته ای را کمتر از ۱۵ میلیارد دلار بکند. یعنی تاکنون هزینه های مستقیم ایران دو برابر آمریکاست.

اما هزینه های غیرمستقیم ایران سر به فلک خواهد کشید:

توقف صادرات نفت و احتمالا غالب صادرات ایران در طول این گستره زمانی به معنای قفل شدن کامل درآمد این کشور است و اگر زیرساختهای نفتی، گازی و برقی ایران در اهداف این جنگ قرار گیرند به معنای دود شدن ۵۰۰ میلیارد دلار ثروت این کشور و به مفهوم نیاز مجدد ایران به تامین این عدد برای بازسازی این مکانهاست! تامین ۵۰۰ میلیارد دلار برای زنده ماندن اقتصاد ایران آنهم در روزگاری که به قول رئیس جمهور محبوبمان گیر یک میلیارد دلار هستیم! این عدد از کل اقتصاد ایران بزرگتر است.

کسانی که با اقتصاد ایران از نزدیک آشنا هستند به خوبی می دانند که چنین رخدادی به چه معناست. قطع درآمدهای نفتی و گازی کشور عملا به معنی سقوط آزاد پول ملی و دو برابر شدن نرخ دلار در فاصله یکی دو هفته است!

موضوع اما فقط دلار نیست. قطع سوخت، گاز و برق عملا به معنی فلج کامل کشور است. اتاق فکر آمریکا همه این اعداد و روندها را با دقت ممیز و اعشار محاسبه نموده است.

اینک باید دید اتاق فکر ما در ایران نیز برای جلسه مذاکره روز پس از این وقایع احتمالی چه سناریویی در دست دارد!

اگر اتاق فکری باشد!

@Iran_economy_online

#هزینه‌های_اقتصادی_جنگ

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠در سوگ آن سرو قامتان!

✍🏻علی میرموسوی

چهل روز است که میهن در سوگ پرپر شدن هزاران تن از عزیزانش ماتم زده و داغدار است. تندباد سهمگین بیداد چگونه سروهای خوش قد و قامت را بر خاک افکند و ملت را در سوگ نشاند. چه بسیار مادران و پدرانی که داغدار فرزندان شدند و چه بسیار کودکانی که در حسرت دیدار مادر و پدر خزان شدند. «جشن خفاشان تاریکی» بود بر پژمردن «نیلوفرهای خسته» و «کباب قناری بر آتش سوسن و یاس». آه از این ظلمت و وای بر این بیداد.
از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه‌ها رود

تاریخ بیداد در ایران از ضحاک تا کنون، تاریخ سوگ در مرگ سروقامتانی بوده که بر سر پیمان خویش تا پای جان ایستادند و بر تارک آن نام سیاوش می‌درخشد. انسانی پاک و کامل که به گفته زنده یاد مسکوب نمونه درست خویشکاری بود؛ زیرا نقشی همسان با نقشه آفرینش را ایفا نمود و کاری را کرد که از او ساخته بود! آری «شهیدان پرورده دوران و اجتماع بیداد گرند.» همو در وصف چنین وضعیتی به خوبی می‌نویسد:

«برای انسانی که در اجتماع و جهانی جبار فرو می‌افتد، برای این گرفتار فقر و مرگ، چه چیزی کلی تر از ظلمی که از هر جانب بر او نازل می شود! برای آنی که هر چه خواست نتوانست و هر چه توانست و کرد ای بسا نه آن بود که خواست، انسان جانوری است لجوج که ستم مغز استخوانش را می جود. برای چنین انسانی چه تلاشی ناچارتر و کلی‌تر از درافتادن با جهانی ستمکار و ستمکاران جهان. پیوسته شهیدان ستمدیدگان بودند و هر کس هر زمانی زهر بیداد را در جان چشید، اگر از ترس هم آواز شهیدان نبود، در دل همراز آنان بود.» (مسکوب، سوگ سیاوش،ص۷۳)

اما چه چیزی ننگین‌تر و نابخشودنی‌تر از خونی که به ناحق بر زمین بریزد، زیرا به گفته مولای پرهیزکاران علی(ع) «چيزى چون خونریزی به ناحق آدمى را به كيفر نرساند، و گناه را بزرگ نگرداند، و نعمت را نبرد، و رشته عمر را كوتاه نكند، و خداوند سبحان روز رستاخيز نخستين داورى كه ميان بندگان كند در خونهايى باشد كه از يكديگر ريخته‌اند» و زهی خیال باطل که با خون‌ریزی به بقای خود بیندیشند، زیرا«خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند، بلکه دولت را از دارنده آن به دیگری واگذارکند»(نهج البلاغه، نامه ۵۳)

آری! «میان این خاک و آنچه از او می روید پیوندی است، نه چنان است که هر کس هر چه خواست بکند، نه بازخواستی نه عقوبتی! فرشته زمین با همه دلسوزی دشمن بیدادگران است و خون ستمدیدگان را نمی‌نوشد، مگر آن گاه که ستمگران بسزا رسند.»(سوگ سیاوش، ص۶۹-۷۰)

اما این سوی برگ درخشان است و چنین جانباختگانی جاویدنام. زیرا «آن گاه که مردی به بهای زندگی خود حقیقت زمانش را واقعیت بخشید، دیگر مرگ سرچشمه عدم نیست، جویباری است که در دیگران جریان می‌یابد، به ویژه اگر این مرگ ارمغان ستمکاران باشد؛ یعنی آن کشته شهیدی باشد و برای حقیقتی مرده باشد.» (همان، ص ۷۳)

روحشان شاد و نام و یادشان جاوید باد!

۳۰ بهمن ۱۴۰۴

@alimirmoosavi
#سوگ #سوگنامه
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠رائفی‌پور و سیاست آخرالزمانی؛ وقتی توهم جنگ، به زبان جبهه پایداری ترجمه می‌شود

✍🏻حمید آصفی

✍️ اظهارات اخیر را اگر از لایه هیجان و شعار جدا کنیم، به یک هسته فکری آشنا می‌رسیم؛ هسته‌ای که سال‌هاست در بخشی از ساختار جمهوری اسلامی تنفس می‌کند و امروز بیش از همیشه صدایش بلند شده است: جناح آخرالزمانی. جریانی که سیاست را نه میدان عقلانیت، بلکه صحنه تحقق پیش‌گویی‌ها، نبرد نهایی و «ضربه آخر» می‌بیند؛ جریانی که قرابت فکری و گفتمانی عمیقی با [#خشونت_آخرالزمانی] دارد، حتی اگر همیشه نامش را بر زبان نیاورد.
✍️ در این چارچوب فکری، جهان به‌طور پیش‌فرض «با ماست». نه به‌خاطر دیپلماسی، نه به‌خاطر مشروعیت، بلکه چون روایت آخرالزمانی اقتضا می‌کند که در لحظه موعود، اکثریت جهان در جبهه خیر قرار بگیرند. این‌جا دیگر نیازی به داده، افکار عمومی یا واقعیت ژئوپلیتیک نیست؛ ایمان جای تحلیل را می‌گیرد و توهم، لباس یقین می‌پوشد.
✍️ وقتی گفته می‌شود «اپسیلونی نگران جنگ نباشید»، این جمله فقط یک شعار آرامش‌بخش نیست؛ اعلان بی‌اعتنایی به واقعیت جنگ است. جنگ در این منطق، نه یک فاجعه انسانی، بلکه یک مرحله ضروری از سناریوی بزرگ‌تر است. درست همان نقطه‌ای که سیاست‌ورزی کلاسیک پایان می‌یابد و ما وارد قلمرو خطرناک تقدس‌بخشی به خشونت می‌شویم.
✍️ ادبیات تحقیرآمیز و خشونت‌زده، مثل وعده «پشیمان کردن دشمن و اضافه کردن فصل به کتاب تاریخ»، نشانه قدرت نیست؛ نشانه تهی‌بودن استدلال است. این زبان، سال‌هاست در بخشی از جریان پایداری‌محور بازتولید می‌شود؛ زبانی که به‌جای اقناع، تهدید می‌کند و به‌جای برنامه، نفرین می‌فروشد. نتیجه‌اش هم سیاستی است که بیشتر شبیه منبر است تا میز مذاکره.
✍️ مسئله اصلی اما خود رائفی‌پور یا یک سخنرانی خاص نیست. مسئله این است که این #نگاه_آخرالزمانی، دیگر در حاشیه نیست؛ به متن آمده، تریبون دارد و می‌خواهد برای جامعه نسخه بپیچد. نسخه‌ای که در آن، مردم فقط سیاهی‌لشکر تاریخ‌اند و هزینه‌ها همیشه «لازم»، «مقدس» و «قابل توجیه» تلقی می‌شود.
✍️ طنز تلخ ماجرا این‌جاست که همین جریان، بیش از هر چیز از واقعیت فرار می‌کند. جهانی که آن‌ها تصویر می‌کنند، وجود خارجی ندارد؛ و مردمی که قرار است نگران نباشند، دقیقاً همان‌هایی هستند که بیشترین نگرانی را دارند. سیاست آخرالزمانی شاید برای سخنرانی هیجان‌انگیز باشد، اما برای اداره یک کشور، نسخه‌ای است که مستقیم به #بن‌بست ختم می‌شود.

/channel/hamidasefichannel2
#جناح_آخرالزمانی #سیاست_آخرالزمانی
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 بهای گزاف بن‌بست مطلق

✍️ مرضیه حاجی‌هاشمی

🗒 در یک جامعه سیاسی وقتی مسیر اصلاح دموکراتیک کاملا مسدود باشد و سرکوب بالا، اعتراضات خیابانی را به تعلیق درآورد، به طور معمول سه الگوی تاریخی قابل ردیابی است. الگوهایی که خروج از  بن‌بست و حرکت بر مسیر توسعه را برای یک جامعه ممکن می‌سازد.

⬅️ ۱- الگوی انفجار ناگهانی
در این الگو، شاهد فروپاشی سریع در اثر یک شوک (شکاف در نیروهای امنیتی، بحران اقتصادی شدید، مرگ رهبر، و شکست نظامی) هستیم. این مسیر به دلیل زودرس بودن و فقدان نهادی، پرریسک است و حتی می تواند غیرقابل‌کنترل باشد. نمونه‌های تاریخی متعددی را بر این سیاق می توان نام برد و آنچه که در بسیاری از این موارد، شایع است هزینه انسانی بالا و بی‌ثباتی پس از آن است.

⬅️ ۲- الگوی فرسایش تدریجی
شبکه‌سازی آرام، ایجاد همگرایی میان نخبگان میانه‌رو داخل حاکمیت و جامعه مدنی، ساختن حداقل اجماع بر سر «قواعد بازی آینده» و در دسترس بودن الگوی نهادی آینده، ویژگی مشترک آن است. این مدل کند و خسته‌کننده است؛ اما احتمال فروپاشی خشونت‌بار را کاهش می‌دهد. اروپای شرقی بیشتر به این سمت رفت.

⬅️ ۳- الگوی مداخله‌محور
این الگو وابسته به فشار خارجیِ نه تسهیل‌گر؛ بلکه تمام کننده یا اقدام نظامی است. تاریخ نشان می‌دهد پیاده کردن نیروی نظامی خارجی در سرزمینی برای به ارمغان آوردن دموکراسی بدون بستر نهادی آن،  کنترل پیامد را از دست بازیگران داخلی خارج می‌کند و  نتیجه‌اش به ندرت مطابق آرزوی نیروهای مدنی بوده است.

⬅️ «فیلپ اشمیتر» بر این باور است برای خروج  از چنین بن‌بستی به یک «پکت» نیاز است. از نگاه وی «پکت» یک توافق است که الزاماً رسمی و مکتوب نیست؛ بلکه توافقی آگاهانه و استراتژیک میان بازیگران کلیدی برای تنظیم قواعد رقابت آینده و کاهش عدم‌قطعیتِ گذار است. این توافق می‌تواند کاملاً غیررسمی باشد (قول‌های متقابل و تضمین‌های شفاهی)، نیمه‌رسمی باشد (بیانیه‌های مشترک و توافق بر سر جدول زمانی) یا در نهایت رسمی شود (اصلاح قانون اساسی، عفو عمومی و قانون انتخابات جدید).

⬅️ نکته کلیدی این است که پکت توافق بر سر نتیجه نیست؛ توافق بر سر «قواعد بازی» است. بدین معنا طرفین می‌پذیرند که رقابت آینده ممکن است حتی به ضررشان تمام شود؛ اما برای «نجات ملی» #قواعد_بازی را قبول می‌کنند. نمونه کلاسیک آن اسپانیا پس از مرگ «فرانسیسکو فرانکو» است یا در آمریکای لاتین، توافق‌های میان نظامیان و مخالفان درباره مصونیت یا خروج امن از قدرت.

⬅️ همه کنشگران و نخبگانی که نگران آینده سرزمین خود هستند، در گام نخست باید «حداقل اجماع منفی» داشته باشند؛ بدین معنی که بر سر اینکه چه چیزی نباید در آینده تکرار شود (تمرکز قدرت، فقدان نظارت، و انحصار ایدئولوژیک) توافق کنند. در این مرحله هنوز لازم نیست بر سر همه چیز مثبت توافق شود. فقط باید خط قرمزهای مشترک تعریف شود.

⬅️ گام دوم، ایجاد کانال‌های ارتباطی افقی است؛ نه فقط بین فعالان؛ بلکه بین بخش‌هایی از بوروکراسی، تکنوکرات‌ها و حتی نیروهای ناراضی درون ساختار. گذارهای کم‌هزینه معمولاً زمانی رخ می‌دهند که بخشی از درون سیستم، حفظ وضع موجود را پر هزینه‌تر از تغییر بیابند.

⬅️ گام سوم، پرهیز از دو دام خطرناک است، دام اول، شتاب‌زدگی انقلابی بدون سازمان و الگوی نهادی و دام دوم، انتظار مداخله خارجی نه به عنوان تسهیلگر؛ بلکه به عنوان ناجی و تمام کننده.

⬅️ گام چهارم، مدیریت خشم اجتماعی است. خشم، انرژی و در پس سرکوب های خونین، کاملا سزاوار به نظر می رسد؛ اما این خشم بدون سازمان به خشونت کور تبدیل می‌شود. اگر جامعه به سمت چرخه انتقام برود؛ حتی در صورت تغییر سیاسی، بازتولید استبداد محتمل می‌شود. تجربه‌های بالکان و برخی کشورهای عربی هشدار می‌دهند.

⬅️ پنجم، تمرکز بر «قابلیت حکمرانی پس از تغییر» است. بزرگ‌ترین خلأ بسیاری از تغییرات، اندیشیدگی و برنامه‌ریزی صِرف روی برهم زدن ساختار مستقر است؛ نه روی اداره فردای آن. هر گروه از نخبگان که بتوانند نقشه‌ای عملی برای اقتصاد، امنیت و روابط خارجی ارائه دهند، وزنشان بالا می‌رود.

⬅️ البته باید توجه داشت، هیچ مسیر بی‌هزینه‌ای در چنین شرایطی وجود ندارد؛ ولی گاهی سرسختی ساختاری که مشروعیتش فرو ریخته، تأثیر معکوس نیز دارد و بحران را به نقطه ای می‌رساند که هزینه‌های تغییر کاهش می‌یابد، به اندازه‌ای که هزینه‌های ائتلاف‌سازی پنهان و ساختن حداقل‌های مشترک از سوی نخبگان؛ نه شعارهای حداکثری، یکی پس از دیگری پرداخت می‌شود تا بهای گزاف بن‌بست مطلق به پهنه یک سرزمین پرداخت نشود.

/channel/M_Hajihashemi_iran1
  #بن‌بست #بهای_بن‌بست #بن‌بست_راهبردی
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 چکیده کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»

✍️ کارل پوپر

🎤 خوانش: اسفندیار خدایی

⏰ ۱۳ دقیقه

کارل پوپر، فیلسوف اتریشی این کتاب را در سال‌های جنگ جهانی دوم در نیوزیلند نوشت. اما چرا نیوزیلند؟ پوپر یهودی پس از اشغال وطنش اتریش توسط آلمان نازی‌، مجبور به ترک وطن شد و با خانواده به نیوزیلند رفت تا از خطر دستگیری و کشتار در امان بماند. او این کتاب را به‌عنوان سهم جنگی خود در مقابله با توتالیتاریسم نوشت. پوپر هزاران کیلومتر با میدان جنگ جهانی دوم فاصله داشت اما با نوشتن این کتاب، ضربات سنگینی به تمامیت‌خواهی و استبداد زد. امروز گرچه بیش از هشتاد سال از جنگ جهانی گذشته و پوپر دیگر زنده نیست، اما کتاب او همچنان ارکان حکومت‌های تمامیت‌خواه و استبدادی را به لرزه در می‌آورد ...

#فرهیختگان #کتاب #معرفی_کتاب #پوپر #کارل_پوپر #جامعه_باز #جامعه_بسته #آزادی #عدالت #نقد #مسئولیت #جامعه_باز_و_دشمنان_آن

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠ارزیابی مذاکرات ژنو

✍🏻دنیس سیترونوویچ | عضو اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک

🔹الف) اظهارات مقام‌های ایرانی و عمانی نشان می‌دهد گفت‌وگوها ماهوی و جدی بوده است. به احتمال زیاد دست‌کم یک دیدار مستقیم دیگر میان استیو ویتکاف و وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، انجام شده است.

🔹ب) به نظر می‌رسد درباره چارچوب یک توافق احتمالی بحث‌های معناداری صورت گرفته است. با این حال، هنوز روشن نیست که همگرایی بر سر یک چارچوب، به معنای حل‌وفصل واقعی اختلافات اصلی — از موضوع موشکی گرفته تا پرونده هسته‌ای — باشد، هرچند این مسائل تقریباً به‌طور قطع در کانون مذاکرات قرار داشته‌اند.

🔹ج) اگر دور دیگری برگزار شود، احتمالاً مذاکرات از سطح بحث‌های مفهومی وارد مرحله نگارش خواهد شد — یعنی تبدیل تفاهم‌های اولیه به تعهدات مکتوب.

🔹د) در نهایت، پیشرفت کار به دونالد ترامپ بستگی دارد. با وجود خوش‌بینی محتاطانه‌ای که از سوی منابع ایرانی و عمانی ابراز شده، تداوم روند به این وابسته است که توافق در حال شکل‌گیری تا چه اندازه با محاسبات سیاسی و راهبردی فعلی رئیس‌جمهور همخوانی داشته باشد.

🔹هـ) ارزیابی محتاطانه حاکی از آن است که دست‌کم یک دور دیگر محتمل است، مشروط به تأیید رئیس‌جمهور. هم‌زمان، به نظر می‌رسد هر دو طرف در حال بالا بردن هزینه شکست هستند: ایالات متحده توانمندی‌های بیشتری به منطقه اعزام کرده و ایران نیز رزمایش‌هایی با شبیه‌سازی بستن تنگه هرمز برگزار کرده است.

🔹و) پیام روشن است: اگر مذاکرات متوقف یا فروبپاشد، احتمال تشدید گسترده‌تر نظامی به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌یابد.

🔹ز) نباید فراموش کرد که دورهای قبلی مذاکرات نیز «جدی» توصیف می‌شدند — تا زمانی که حمله اسرائیل با تأیید آمریکا انجام شد.

🔸با توجه به اینکه مسیر این گفت‌وگوها در نهایت به تصمیم‌های رئیس‌جمهور ترامپ بستگی دارد، خوش‌بینی نسبتاً محتاطانه‌ای که از سوی عراقچی و وزیر خارجه عمان ابراز شده، در این مرحله نباید بیش از حد تفسیر شود.

@BehnamSamadi_ir
#ارزیابی_مذاکرات_ژنو
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

👆🏻👆🏻👆🏻

در مورد ایران، قیاس ساده با اروپا و شرق آسیا در نیمه قرن بیستم، نادیده گرفتن تفاوت‌های ساختاری و منطقه‌ای است. ایران دارای سرمایه انسانی گسترده، زیرساخت‌های حیاتی و موقعیت ژئوپلیتیکی حساس است. هرگونه جنگ یا مداخله نظامی می‌تواند این سرمایه‌ها را به‌شدت آسیب بزند و کشور را در معرض رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دهد. در چنین شرایطی، حتی اگر تغییر سیاسی رخ دهد، هزینه‌های بازسازی ممکن است دهه‌ها طول بکشد.
مسئله اصلی نه سقوط یک نظم، بلکه کیفیت نظم پس از آن است. توسعه محصول تخریب نیست؛ محصول طراحی است. اگر معماری قدرت شفاف، مهارشده و پاسخ‌گو نباشد، حتی رادیکال‌ترین تغییرات نیز می‌تواند به چرخه‌ای تازه از تمرکز اقتدار ختم شود. امید بستن به «ضربه نجات‌بخش» بیرونی، بدون محاسبه هزینه انسانی و نهادی جنگ، جایگزین تحلیل علمی با آرزوست.
نجات اگر قرار است پایدار باشد، باید در متن ساختارها نوشته شود، نه در متن انفجارها. جنگ شاید رژیمی را متوقف کند، اما تضمینی برای ساختن آینده‌ای عادلانه و باثبات نمی‌دهد. آینده کشورها نه با شدت تخریب، بلکه با کیفیت نهادسازی و توان جامعه برای بازسازی تعریف می‌شود. تاریخ، اگر درست خوانده شود، بیش از آنکه دعوت به شتاب کند، دعوت به دقت می‌کند.

#مداخله_خارجی #افسانه_نجات_از_بیرون #نقش_مداخله_خارجی #توسعه #توسعه_پایدار

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 گرم شدن بازار تجزیه‌طلبی؛

🔹 در باره‌ی اتحاد دوباره‌ی احزاب مسلّح کُردی


✍️ رحیم محمدی

۴ اسفند ۱۴۰۴

دیروز احزاب مسلح کردستان (بخشی از جنگ‌سالاران سنتی ایران) طی بیانیه‌ای اعلام کردند، که باهم به اتحاد رسیدند و درباره‌ی وحدت "نیروهای پیش‌مرگه" (میلشیای مسلح احزاب کردی) و نیز "اداره‌ی مشترک کردستان" توافق کردند. کامران متین کارشناس کرد تلویزیون‌های اینترنشنال و بی‌بی‌سی هم بلافاصله در توئیتر (X) به استقبال‌شان رفت و نوشت:

"امروز پنج حزب و سازمان سیاسی کوردستانی طی بیانیه‌ای تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کوردستان ایران» را اعلام کردند. تشکیل این ائتلاف تحول مهمی در عرصه‌ی سیاسی کوردستان و ایران محسوب می‌شود و بر معادلات سیاسی در کشور تاثیر انضمامی خواهد داشت."

وی به نوعی این ائتلاف و اتحاد مجدد را به قول خودش به "ملّت کورد" (شما بخوانید قوم کرد) تبریک گفت.

خوب است در اینجا به اشاره بگویم؛ خوانندگان این یادداشت هم در مورد این مطلب تأمل کنند؛ چگونه در یک سرزمین و یک کشور و یک قانون اساسی چند ملت مثلِ ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت بلوچ، و بقیه جا می‌شوند؟ و آیا تاکنون در یک متن دانشگاهی معتبر نویسنده‌ای هر قوم (اتنیک) را یک ملّت (نیشن) نامیده است؟

باز ‏به اشاره این را هم بگویم؛ ‎تجزیه‌طلبی اسم‌های مختلفی در ایران کنونی پیدا کرده است:

- خودمختاری
- آموزش به زبان مادری نه آموزشِ زبان مادری
- هر قومِ ایرانی را یک ملت نامیدن
- فدرالیسم
- جدایی و جداسری
- سیاستِ یک کشور چندمرکز
- تشکیل نیروی مسلح قومی و "حزب سیاسی" نامیدن آن
- و چیزهایی امثال اینها

(موقتاً پایان ...)

/channel/RahimMohamadi

#تجزیه‌طلبی #اتحاد_احزاب_مسلح_کرد

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 در ژنو چه اتفاقی خواهد افتاد؟

🔸 تحلیلی کوتاه از مذاکرات حساس پنج‌شنبه


✍️ دنیس سیترونوویچ

🔹 با فرض اینکه چنین دیداری واقعاً برگزار شود، پرهیز از استفاده از دو کلمه "دیدار سرنوشت‌ساز" دشوار خواهد بود.

با پایان یافتن استقرار گسترده‌تر نیروهای آمریکایی در منطقه، و در بحبوحه فشاری که ترامپ برای دستیابی به توافق یا در مقابل، رویارویی اعمال می‌کند، آنچه روز پنج‌شنبه در ژنو رخ خواهد داد ممکن است میان توافق و تشدید تنش، یکی را نهایی کند.

به نظر می‌رسد ایرانی‌ها با پیشنهادی در حوزه هسته‌ای می‌آیند که ظاهراً منعکس‌کننده خطوط قرمز نظام در تهران است: آمادگی برای محدودیت‌های مشخص صرفاً در حوزه هسته‌ای در کنار ارائه "شیرینی‌هایی" به ترامپ در سطح اقتصادی. سوال این است که آیا این پیشنهاد برای کاخ سفید کافی خواهد بود؟

اگر ترامپ از این پیشنهاد ناامید شود، و با توجه به تمرکز نیروهای آمریکایی در منطقه، ممکن است راه بازگشتی از یک نبرد دیگر وجود نداشته باشد. اما حتی در آن صورت نیز باید پاسخی روشن به این سوال اساسی داد: هدف از آن نبرد چیست؟ آیا اقدامی برای بهبود مواضع چانه‌زنی، به تأخیر انداختن برنامه هسته‌ای یا موشکی است، یا تغییر بنیادین واقعیت راهبردی از طریق مقابله با حکومت؟

هر چه به روز پنج‌شنبه نزدیک‌تر می‌شویم، به نظر می‌رسد دو طرف درک می‌کنند که به لحظه حقیقت نزدیک می‌شوند. لحظه‌ای که تعیین خواهد کرد منطقه به سمت یک توافق جدید حرکت خواهد کرد یا به دور دیگری از تنش سقوط خواهد کرد که پایانش نامشخص است.

در ظاهر، شکاف مواضع و انتظارات، آن‌گونه که استیو ویتکاف در مصاحبه دیشب به خوبی توصیف کرد، دستیابی به توافق را بسیار دشوار می‌کند. حداقل انتظار دولت آمریکا به حداکثر چیزی که ایران آماده ارائه آن است، نزدیک نمی‌شود. وقتی نقطه شروع اینقدر دور باشد، فضای مصالحه به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد.

با این حال، ممکن است هنوز یک پنجره فرصت وجود داشته باشد. اگر دولت مذاکرات را صرفاً بر موضوع هسته‌ای متمرکز کند و از گسترش آن به مسائل موشکی و نفوذ منطقه‌ای خودداری ورزد، ممکن است مبنای واقعی‌تری برای گفتگو ایجاد شود.

تلاش برای "حل همه چیز" در یک چارچوب واحد می‌تواند شکست را تضمین کند؛ تمرکز محدودتر ممکن است در عوض شانس پیشرفت را افزایش دهد.

سوال این است که آیا در واشنگتن آمادگی کاهش انتظارات برای دستیابی به توافق "ابتدا" در زمینه هسته‌ای وجود دارد، یا اینکه بر خواسته‌های گسترده‌تر پافشاری خواهند کرد، حتی به بهای عدم توافق و ادامه تشدید تنش.

#آینده_ایران #آستانه_جنگ
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠موقعیت دونالد ترامپ «در داخل آمریکا» برای حمله به ایران چگونه است؟

✍🏻محمدرضا اسلامی

🔵 احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران، صرفاً یک مسئله ژئوپلیتیک نیست؛ این تصمیم اگر اتخاذ شود، پیش از آنکه معادلات در خاورمیانه را تغییر دهد، معادله قدرت در واشنگتن را دگرگون می‌کند. پرسش اصلی این است: ترامپ در داخل آمریکا چه وضعیتی برای چنین تصمیمی دارد؟
چند سوال مطرح است:

۱. پایگاه رأی ترامپ چه می‌شود؟

پایگاه اصلی ترامپ ترکیبی است از این گروه‌ها:
- ملی‌گرایان محافظه‌کار
- رأی‌دهندگان ضد نخبگان و ضد رسانه‌های جریان‌اصلی
- بخشی از جریان راست مسیحی
- و مهم‌تر از همه، جریان «اول آمریکا» (America First)

در این میان، یک تناقض در داخل آمریکا وجود دارد که می‌توانیم به این شکل صورتبندی کنیم:
🔸بخشی از پایگاه او نگاه تهاجمی به ایران دارد و هرگونه نمایش قدرت نظامی را نشانه اقتدار می‌داند (امثال تد کروز-ها، لیندسی‌گراهام-ها).
🔸اما بخش مهمی از بدنه «ترامپیسم» اساساً ضد جنگ‌های خارجی است. این گروه، جنگ عراق و افغانستان را «اشتباه نخبگان واشنگتن» می‌داند و ترامپ را به‌خاطر دور نگه داشتن آمریکا از جنگ‌های جدید تحسین کرده است.

بنابراین اگر حمله محدود، سریع و بدون تلفات سرباز آمریکایی باشد، احتمالاً در کوتاه‌مدت پایگاه داخلی او تقویت می‌شود. اما اگر حمله به درگیری طولانی یا پرهزینه منجر شود، خطر شکاف در میان حامیانش جدی است.

ترامپ بسیار به وفاداری پایگاه خود حساس است؛ از دست “ندادن” بخشی از آن برایش بسیار مهم است.

۲. سوال دوم: واکنش دموکرات‌ها به حمله چه خواد بود؟

در میان دموکرات‌ها، تقریباً اجماع گسترده‌ای علیه جنگ پیش‌دستانه وجود دارد، به‌ویژه اگر بدون مجوز کنگره باشد.

در صورت حمله به ایران، احتمالا دموکرات‌ها آن را «اقدامی غیرقانونی» یا «انحراف از مشکلات داخلی (تورم-اپستین)» توصیف خواهند کرد. احتمالا مجددا بحث اختیارات جنگی رئیس‌جمهور دوباره داغ می‌شود و تحقیقات کنگره یا فشار حقوقی افزایش می‌یابد.

اما یک نکته مهم وجود دارد: در شرایط جنگی، فضای سیاسی آمریکا معمولاً دچار «اثر تجمع حول پرچم» (Rally Around the Flag) می‌شود؛ یعنی در کوتاه‌مدت انتقادها کاهش می‌یابد و رئیس‌جمهور از نوعی حمایت نمادین برخوردار می‌شود.

با این حال، این اثر کوتاه‌مدت است.

۳. سوال سوم: رسانه‌های آمریکا و افرادی نظیر تاکر کارلسون چه واکنشی خواهند داشت؟

رسانه‌های آمریکا از سال ۲۰۱۵ و از زمان ورود ترامپ به عرصه سیاست + به‌شدت دو قطبی‌اند.

در صورت حمله به ایران:
🔸رسانه‌های محافظه‌کار مانند فاکس‌نیوز احتمالاً چارچوب «اقتدار»، «بازدارندگی» و «امنیت ملی» را برجسته می‌کنند.
🔸رسانه‌های لیبرال مانند CNN و نیویورک‌تایمز و چهره‌هایی مانند تاکر کارلسون احتمالاً بر «ریسک جنگ منطقه‌ای»، «پیامدهای انسانی» و «عدم شفافیت تصمیم‌گیری» تمرکز خواهند کرد.

اگر عملیات موفق و کم‌هزینه باشد، پوشش رسانه‌ای محافظه‌کاران تقویت‌کننده خواهد بود. اما اگر جنگ گسترش یابد، فضای رسانه‌ای به‌شدت علیه ترامپ خواهد شد. و ترامپ این را به خوبی می‌داند. او از جوانی رسانه‌شناس است.

۴. سوال چهارم: میراث (Legacy) ترامپ در صورت حمله چه می‌شود؟

ترامپ شدیدا به «میراث» خود حساس بوده‌است. او نمی‌خواهد که از او به عنوان یک سیاستمدار معمولی(!) یاد شود. او دوست دارد به‌عنوان رئیس‌جمهوری قدرتمند، مذاکره‌کننده‌ای سخت، و کسی که آمریکا را دوباره مقتدر کرد به یاد آورده شود.
ترامپ درگیر این تناقض ذهنی است:
می‌داند که صرفا در صورت یک حمله محدود، می‌تواند خود را «رهبر قاطع اما کنترل‌شده» معرفی کند. ولی در صورت گسترش درگیری (با افزایش قیمت انرژی، کشته شدن سربازان آمریکایی یا بی‌ثباتی منطقه)، میراث او ممکن است با «آغازگر جنگی پرهزینه» تعریف شود.

بنابراین ریسک حمله برای میراث‌اش نامشخص‌ است.

۵. سوال روانشناختی: آیا جنگ با شخصیت ترامپ همخوانی دارد؟

در یادداشت قبل ذکر شد که ترامپ شخصیتی دارد که در روانشناسی سیاسی با چند ویژگی شناخته می‌شود:
🔸تمایل به نمایش قدرت/تسلط
🔸حساسیت بالا به تصویر عمومی/رسانه‌ای
🔸تصمیم‌گیری بر اساس شهود و تأثیر آنی
🔸علاقه به اقدامات نمادین/پر سر و صدا

از این منظر، حمله محدود و نمایشی می‌تواند با شخصیت او همخوانی داشته باشد؛ اما مسئله در جنگ گسترده و فرسایشی این است:
▪️کنترل روایت رسانه‌ای را دشوار می‌کند
▪️نتایج سریع/قابل نمایش ندارد
▪️وابسته به بوروکراسی/کنگره و ساختار نظامی می‌شود، نه تصمیم فردی.

🔴سوال نهایی اینجاست:
ترامپ تا چه حد ذیل خواست لابی اسرائیل قرار دارد؟ چون همه آنچه در بالا ذکر شد، با دغدغه لابی اسرائیل «متفاوت» است. آن دیدگاه معتقد است که «اکنون» وقت یک حمله بزرگ به ایران است (فارغ از روایت رسانه، کنگره و میراث!)

و ترامپ فعلا درگیر این تناقض‌هاست.

#موقعیت_ترامپ
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 سخنرانی نیچه در استادیوم آزادی

✍🏻 مهرداد فرهمند


دیدن داریوش آشوری در کنار رضا پهلوی، هر که آشوری را می‌شناسد، نوشته‌هایش را خوانده و به نقش او در فرهنگ و اندیشه ایرانیان آگاه است، اندوهگین کرد. بخشی ولو اندک از علاقه‌مندان آشوری ابراز امیدواری کردند که شاید رایزنی رضا پهلوی با او، کورسویی از خردمندی بر رمه خردستیز پیروانش بتاباند تا بلکه فضای چرک و تاریک کنونی اندکی قابل تنفس شود. اینان سخت در اشتباهند.
رضا پهلوی و یارانش در سایه ستیز با خرد، دشمنی با اهل اندیشه و با سلاح دشنام است که توانسته‌اند توده‌های انبوه را رمه‌وار پشت سر خود جمع کنند. رضا پهلوی موفقیت خود را در جذب توده‌ها وامدار امثال علی کریمی و شاهین نجفی است. اگر بخواهد به حرف امثال داریوش آشوری گوش کند، زودتر از جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد و از چشم خواهد افتاد.
برای به راه انداختن جنبش‌های توده‌ای باید عوام را به میدان آورد. روشنفکران مشروطه‌خواه برای به میدان آوردن عوام، سراغ آخوندها رفتند، مصدق برای همراه کردن عوام ناچار شد کاشانی را تحمل کند و خمینی که خودش آخوند بود و در شناخت عوام و توانایی رهبری‌شان در تاریخ ایران، جایگاهی یگانه داشت، به یاری همین توانایی بود که چنان انقلاب عظیمی را رقم زد.
رضا پهلوی می‌خواهد پا جای پای خمینی بگذارد. می‌خواهد انقلاب کند. انقلاب به ارتش عوام نیاز دارد. این ارتش را جمهوری اسلامی برایش فراهم آورد: تمام دستگاه تبلیغاتی خود را علیه روشنفکران و اهل اندیشه به کار بست، کاری کرد که برای جوان مملکت، علی کریمی جای داریوش آشوری را بگیرد. دانشگاه را استادیوم کرد و گل‌واژه‌های استادیومی در فضای دانشگاه نخبه‌پرور کشور طنین‌انداز شد.
آن‌چه را جمهوری اسلامی کِشت، رضا پهلوی درو کرد. رسانه‌ها هم به کمکش آمدند و عوام‌زدگی را تقدیس و تئوریزه کردند. با برچسب «پنجاه و هفتی» گناه همه بدبختی که بر سر ایران آمده، به گردن امثال داریوش آشوری‌ها انداختند و علی کریمی‌ها و شاهین نجفی‌ها را شایسته «لیدری» خواندند. برای عوامِ از خواندن گریزان، لگد زدن به توپ جذابتر از تفکر و کارهای شاهین نجفی و تتلو، شاهکار موسیقی است. حالا عوام می‌بیند آن‌‌که جلو دوربین تلویزیون نشسته‌، یکی مثل خودش است، می‌گوید فوتبال برتر از اندیشه آید پدید، علی کریمی از داریوش آشوری بیشتر می‌فهمد، کارهای شاهین نجفی بهتر از اسفندیار منفردزاده است و از همه مهمتر، فحش رکیک به خواهر و مادر مردم، نه تنها بی‌ادبی و سزاوار تودهنی نیست، که «شعار انقلاب ملی ایرانیان» است.
اگر معلمی سر کلاس به جای آن‌که بچه‌‌های باهوش و درس‌خوان و مؤدب را تو سر خنگ‌ها و تنبل‌ها و بی‌ادب‌ها بزند، برعکسش را انجام دهد، به خنگی و تنبلی و بی‌ادبی جایزه دهد و باهوش و درس‌خوان و مؤدب را تنبیه کند، بدیهی است اکثر دانش‌آموزان عاشقش می شوند. رضا پهلوی این گونه یارگیری کرد و موفق هم بود.
رضا پهلوی اگر می‌خواست مانند دیگر مخالفان جمهوری اسلامی شعار دموکراسی و مدارا بدهد، نفرت‌پراکنی را نکوهش کند و با دخالت خارجی مخالف باشد، میان کسانی که سال‌ها سابقه مبارزه سیاسی دارند، برای آرمان‌هایشان هزینه داده‌اند و میان نخبگان جایگاهی دارند، گم می‌شد و ره به هیچ کجا نمی‌برد. برگ برنده او در همین تکیه‌ای است که بر لمپن‌ها و خردستیزان و توده‌های فحاش و نفرت‌پراکن کرده. ورود #داریوش_آشوری به جرگه #رضا_پهلوی به این می‌ماند که در استادیوم آزادی مالامال از جمعیت، یکهو اعلام کنند که به جای تماشای بازی استقلال و پرسپولیس، قرار است نود دقیقه سخنرانی درباره نیچه را گوش کنند. خودتان نتیجه را تصور کنید.

#لمپنیسم_خردستیزانه

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠وکیل مدافع شیطان!

✍🏻آرمان امیری

در سال‌های اخیر، حجم ارجاع تحلیل‌گران نزدیک به جمهوری اسلامی به آرای جان جی. مرشایمر به‌طرزی خیره‌کننده افزایش یافته است. نام او به‌تدریج به یکی از رایج‌ترین منابع شبه‌آکادمیک برای توجیه سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی بدل شده؛ چنان‌که گویی واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، در نهایت چیزی نیست جز زبان نظریِ مشروعیت‌بخش به ماجراجویی‌های منطقه‌ای، سرکوب داخلی، و تقابل دائمی با غرب.

البته این پدیده صرفاً محدود به تحلیل‌گران حکومتی نیست. خود مرشایمر نیز طی سال‌های گذشته حضوری فعال و پررنگ در عرصه رسانه‌ای داشته و بارها کوشیده است تصمیمات پوتین علیه غرب، سیاست‌های توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی، و حتی برخی اقدامات بنیادگرایان اسلام‌گرا را نه به‌مثابه تهدیدی برای نظم جهانی، بلکه به‌عنوان واکنش‌هایی «قابل فهم» و حتی «عقلانی» در برابر سیاست‌های آمریکا و اروپا بازنمایی کند. در این روایت، انگشت اتهام تقریباً همیشه به سوی غرب است و بازیگران اقتدارگرا، تروریستی یا ماجراجو، اغلب در جایگاه قربانی یا کنشگر منطقی قرار می‌گیرند.

تکرار پُربسامد نام #مرشایمر به‌عنوان مرجع علمی چنین تصمیماتی، ناگزیر این پرسش را در ذهن بسیاری از مخاطبان ایجاد می‌کند: آیا واقعاً چنین اندیشمندی با این سطح از ادعاهای بحث‌برانگیز، جایگاهی معتبر در دانش روابط بین‌الملل دارد؟ آیا بنا بر منابع آکادمیک، این روسیه و ایران و حماس و حزب‌الله‌اند که بازیگران عقلانی جهان سیاست به شمار می‌روند، و این آمریکا و اروپا هستند که جهان را به نابودی می‌کشانند؟

این یادداشت به بهانه‌ی نقد یکی از جدیدترین آثار مرشایمر که به فارسی ترجمه شده، تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش. هدف آن است که به ساده‌ترین زبان ممکن نشان داده شود چگونه مرشایمر حتی در کتاب‌های خودش با استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز از مقدمات به ظاهر منطقی و حتی خلاقانه، به نتایجی کاملا وارونه می‌رسد؟

فقط یادآوری کنم یادداشتی که در ادامه منتشر می‌شود، نسخه‌ی خلاصه شده‌ی یک مقاله‌ی مفصل در نقد کتاب مرشایمر است که در پی‌نوشت آن مقاله، نقدی هم به نتیجه‌گیری مترجم کتاب نوشتم. جایی که مترجم، حتی بدتر از مرشایمر، صراحت کلام نویسنده در همین کتاب را هم نقض و وارونه می‌کند تا به نتایج به مراتب عجیب‌تری هم برسد.

یادداشت خلاصه‌ی تلگرامی را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید) و فایل نسخه‌ی کامل این مقاله را به صورت یک فایل پی‌دی‌اف از اینجا دریافت کنید.

منبع : «مجمع دیوانگان»

#فرهیختگان #جان_جی_مرشایمر #وکیل_مدافع_شیطان

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 چهار سناریو برای آینده ایران در صورت جنگ احتمالی ترامپ

🔹در شرایطی که نشانه‌هایی از افزایش آمادگی نظامی ایالات متحده در خاورمیانه دیده می‌شود، یک تحلیل جدید هشدار می‌دهد هرگونه اقدام نظامی گسترده از سوی دولت احتمالی دونالد ترامپ علیه ایران می‌تواند پیامدهایی عمیق و بلندمدت برای ایران و منطقه به همراه داشته باشد.

🔹#مارک_لینچ، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، در تحلیلی تازه چهار سناریوی محتمل برای آینده ایران در صورت آغاز جنگی فراگیر از سوی آمریکا را بررسی کرده است. به گفته او، تحرکات اخیر واشنگتن، از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر به خلیج فارس و نمایش عمومی جدول زمانی عملیاتی موسوم به «چکش نیمه‌شب» در پنتاگون در ژوئن ۲۰۲۵، نشان می‌دهد تمرکز اصلی آمریکا بر حملات هوایی و ضربات محدود اما شدید خواهد بود، نه اشغال زمینی.

🔹بر اساس این تحلیل، برخلاف جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، نشانه‌ای از برنامه‌ریزی برای اعزام گسترده نیروهای اشغالگر به ایران دیده نمی‌شود. ترامپ نیز پیش‌تر اشغال عراق را «اشتباهی بزرگ و فاجعه‌بار» توصیف کرده بود. به باور لینچ، تجربه‌هایی مانند ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نشان می‌دهد الگوی رفتاری ترامپ مبتنی بر وارد کردن ضربه‌ای سنگین، هدف قرار دادن چهره‌های کلیدی و پرهیز از ورود به مرحله مدیریت پیامدهای پس از درگیری است.

🔹شکل‌گیری یک جمهوری دموکراتیک: اگرچه ممکن است بخشی از جامعه ایران چنین آینده‌ای را مطلوب بداند، لینچ این گزینه را کم‌احتمال‌ترین سناریو ارزیابی می‌کند. به گفته او، حملات هوایی به‌تنهایی می‌تواند به ایجاد خلأ قدرت، تخریب زیرساخت‌ها و تشدید تحریم‌ها منجر شود، بدون آنکه حمایت خارجی مؤثری برای بازسازی سیاسی و نهادی کشور فراهم شود.

🔹بازگشت رضا پهلوی: سناریوی دوم به بازگشت رضا پهلوی به قدرت اشاره دارد؛ گزینه‌ای که به گفته تحلیلگر با موانع جدی روبه‌روست. تحقق چنین وضعیتی مستلزم حمایت و حفاظت نظامی خارجی خواهد بود؛ حمایتی که به نظر می‌رسد آمریکا و متحدانش تمایل محدودی برای تأمین آن دارند. افزون بر این، میزان پایگاه اجتماعی این گزینه در داخل ایران نیز محل تردید ارزیابی شده است.

🔹فروپاشی دولت و بروز جنگ داخلی: در این سناریو، تضعیف ساختار حکومتی می‌تواند به درگیری‌های داخلی و شکل‌گیری مراکز قدرت رقیب منجر شود. لینچ هشدار می‌دهد چنین وضعیتی نه‌تنها ایران، بلکه کل منطقه را بی‌ثبات خواهد کرد؛ از احتمال سرایت ناامنی به کشورهای همسایه مانند عراق و سوریه گرفته تا اختلال در مسیرهای انتقال نفت در خلیج فارس، افزایش موج پناهجویان و ظهور گروه‌های مسلح غیردولتی.

🔹 قدرت‌گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: به باور لینچ، این محتمل‌ترین سناریو است. سپاه پاسداران به‌عنوان منسجم‌ترین و مجهزترین نیروی سازمان‌یافته در کشور، بیشترین ظرفیت را برای پر کردن #خلأ_قدرت دارد. در این وضعیت، ممکن است نوعی حکومت نظامی-ملی‌گرا شکل گیرد که با اتکا به انسجام امنیتی و بهره‌گیری از فضای ملی‌گرایانه ناشی از حملات خارجی، کنترل داخلی را تشدید کند؛ هرچند همچنان با تحریم‌های بین‌المللی مواجه خواهد بود.

🔹در بخش پایانی این تحلیل آمده است که حتی یک کارزار بمباران گسترده نیز، بر اساس برآوردهای پیشین نهادهای اطلاعاتی، احتمالاً برنامه هسته‌ای ایران را تنها برای چند سال به عقب خواهد انداخت، نه اینکه آن را به‌طور کامل متوقف کند. از این منظر، اقدام نظامی ممکن است به‌جای حل ریشه‌ای تنش‌های چند دهه‌ای، صرفاً آن‌ها را وارد مرحله‌ای تازه کند.

🔹جمع‌بندی این تحلیل آن است که هرچند ممکن است هدف اعلامی چنین حمله‌ای «تغییر رژیم» باشد، اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد برکناری یک حکومت الزاماً به معنای پایان بی‌ثباتی نیست. به باور لینچ، حتی در صورت اعلام «پیروزی»، خاورمیانه ممکن است سال‌ها با پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این درگیری احتمالی روبه‌رو باشد.

🔗 لینک منبع 

@Americana_ir

@bestdiplomacy
#آینده_ایران #ایران_مطلوب_آمریکا
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 ایران پس از حذف لایه اول قدرت: چه جناح‌هایی باقی می‌مانند و چه کسانی خارج‌اند؟

🖊 حمید آصفی

✍️ اگر بخواهیم بر اساس منطق رفتاری آمریکا تحلیل کنیم ــ نه تبلیغات رسمی و نه تصورات ایدئولوژیک ــ باید صریح گفت: واشینگتن از «جناح» به معنای کلاسیک ایرانی حمایت نمی‌کند؛ او از کارکرد حمایت می‌کند، نه از شعار یا وفاداری سیاسی. در این معیار، تنها چند طیف مشخص در ایران می‌توانند به‌طور بالقوه در دایره «قابل‌تحمل/قابل‌معامله» قرار بگیرند.
✍️ نخست، تکنوکرات‌های دولت‌محور و بوروکرات‌های حرفه‌ای هستند. این طیف ستون فقرات هر نسخه «مدیریت‌شده» است و ویژگی‌های آن‌ها شامل تربیت در ساختار دولت، اولویت با ثبات اقتصادی و کنترل تنش‌های خارجی، و آشنایی با زبان و سازوکارهای بین‌المللی و تحریم‌هاست. تجربه تاریخی این طیف، نه به‌عنوان «آلترناتیو مطلوب»، بلکه به‌عنوان الگویی قابل‌کارکرد در هر بازآرایی قدرت، اهمیت دارد.
✍️ دوم، عمل‌گرایان امنیتی غیرایدئولوژیک‌اند. این‌ها نه صلح‌طلب‌اند و نه غرب‌گرا، اما قابل پیش‌بینی هستند. ویژگی آن‌ها اولویت با حفظ کنترل و جلوگیری از فروپاشی، آمادگی برای توافق حداقلی در صورت بالا رفتن هزینه جنگ، و فاصله گرفتن از ماجراجویی‌های پرهزینه منطقه‌ای است. برای آمریکا، این نیروها جذاب‌اند چون تصمیم‌گیر هستند، زنجیره فرماندهی را می‌شناسند و می‌توانند تعهدات حداقلی را اجرا کنند. تجربه واشینگتن نشان داده که با «قدرت نامحبوب اما مسلط» راحت‌تر کار می‌کند تا با «قدرت محبوب اما بی‌ثبات».
✍️ سوم، بوروکراسی اقتصادی و مالی منزوی از ایدئولوژی، معمولاً در سایه می‌ماند اما نقش کلیدی دارد. مدیران بانکی، نفتی، گمرکی و بودجه‌ای حساس به تحریم و اتصال به بازار جهانی هستند و فاقد گفتمان سیاسی تند اما دارای نفوذ اجرایی‌اند. این افراد می‌توانند توافق‌ها را اجرا کنند، کانال‌های غیررسمی ارتباطی با جهان بیرون داشته باشند و در هر نسخه پس از بحران باقی بمانند.
✍️ چهارم، جریان‌هایی که قطعاً خارج از دایره حمایت‌اند شامل جریان‌های آخرالزمانی و ایدئولوژیک رادیکال، جناح‌هایی که بقا را در تنش دائمی می‌بینند و نیروهایی که بحران را فضیلت تلقی می‌کنند، هستند. این‌ها غیرقابل پیش‌بینی، غیرقابل معامله و پرهزینه‌اند و واشینگتن هیچ تمایلی ندارد با آن‌ها تعامل مستقیم داشته باشد.
✍️ جمع‌بندی روشن است: آمریکا از اصلاح‌طلب، اصول‌گرا یا میانه‌رو حمایت نمی‌کند. حمایت او مبتنی بر توانایی انجام سه کار مشخص است: بحران را به بیرون صادر نکند، برنامه‌های پرهزینه را مهار کند و قابل پیش‌بینی باقی بماند. اگر این وظایف توسط تکنوکرات‌ها، بوروکرات‌ها و عمل‌گرایان انجام شود، آن‌ها «گزینه قابل‌تحمل» محسوب می‌شوند؛ نه به این دلیل که مطلوب‌اند، بلکه چون کم‌خطرترند و مدیریت بحران را ممکن می‌سازند.
✍️ نتیجه نهایی تلخ اما واقعی است: هر نسخه پس از حذف لایه اول قدرت، تنها می‌تواند وقفه‌ای موقت در مسیر بحران ایجاد کند. ثبات واقعی و رضایت اجتماعی بدون بازتعریف رابطه قدرت و جامعه به دست نمی‌آید و واشینگتن این را به‌خوبی می‌داند؛ هدف همواره مدیریت ریسک و کنترل است، نه آرامش یا رفاه.

/channel/hamidasefichannel2
#ایران_مطلوب_آمریکا
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠آینده جنگ آمریکا و ایران !

✍🏻سهند ایرانمهر


جنگ دوازده روزه با وجود ابعاد وسیع و غافلگیر کننده‌اش تصور جنگ را برای بسیاری به عملیاتی کنترل‌پذیر و کوتاه‌مدت تقلیل داد.

در جنگ دوازده‌روزه هدف اصلی اسرائیل مهار تهدید و بازگرداندن بازدارندگی بود. حملات عمدتاً نقطه‌ای، مبتنی بر اطلاعات دقیق، و محدود به زیرساخت‌های نظامی، موشکی یا تأسیسات خاص بودند. منطق عملیات، «تنبیه محدود برای بازتنظیم موازنه» بود، نه فروپاشی ساختار حاکمیت و نه اشغال. اقتصاد کشور در آن چند روز دچار آسیب شد اما فلج نشد. ساختار سیاسی هم تغییر نکرد و بحران در سطح منطقه‌ای باقی ماند و به یک شوک جهانی تبدیل نشد.

ماجرای ورود مستقیم آمریکا اما از نظر راهبردی معنایی کاملاً متفاوت دارد. آمریکا یک بازیگر منطقه‌ای نیست؛ ابرقدرتی با شبکه پایگاه‌های جهانی، ناوهای هواپیمابر، بمب‌افکن‌های راهبردی و توان حمله چندلایه است لاجرم اگر چنین بازیگری وارد جنگ شود، ماجرا به یک «حمله نمایشی محدود» ختم نمی‌شود. به همین دلیل، حتی محتمل‌ترین سناریو یعنی حمله محدود تنبیهی نیز در مقیاسی بزرگ‌تر از عملیات اسرائیل تعریف می‌شود.

از منظر اهداف سیاسی هم تفاوت‌ها قابل تامل است. اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه دنبال مدیریت تهدید بود؛ آمریکا اگر وارد شود اما به احتمال زیاد در پی بازتعریف معادله خواهد بود. این بازتعریف می‌تواند شامل تخریب گسترده‌تر زیرساخت‌های نظامی، هدف قرار دادن شبکه منطقه‌ای ایران، فشار برای تغییر رفتار هسته‌ای، یا حتی ایجاد بی‌ثباتی ساختاری باشد در عین حال با توجه به تجربه جنگ عراق و افغانستان بعید است که تغییر حکومت و اشغال زمینی در برنامه‌کار باشد اما این بدان معنا نیست که بی‌ثبات‌سازی غیرمستقیم از دایره پیامدهای محتمل این جنگ حذف شود.

نگاه به این دو جنگ در منطق نظامی نیز تفاوت‌هایی را نشان می‌دهد. عملیات اسرائیل محدود، سریع و عمدتاً هوایی بود. اما عملیات آمریکا می‌تواند موجی، چندمرحله‌ای و از چند جغرافیا اجرا شود. در چنین سناریویی، علاوه بر پایگاه‌های نظامی، احتمال هدف قرار گرفتن شبکه‌های فرماندهی، زیرساخت‌های لجستیکی، بنادر، تأسیسات انرژی و حتی زیرساخت‌های حیاتی مانند ترابری، آب و برق افزایش می‌یابد. معنی این‌سخن آن است که گذار از «ضربه نقطه‌ای» به «فلج‌سازی ساختاری» امری محتمل است.

با این توضیحات حال ببینیم که پاسخ ایران چه تفاوت‌هایی با جنگ پیشین خواهد داشت.در جنگ دوازده‌روزه، پاسخ ایران در سطح منطقه‌ای و نسبتا کنترل‌شده بود. اما اگر آمریکا مستقیماً وارد شود، دامنه واکنش احتمالا چندلایه و به مثابه «تهدیدی وجودی» می‌شود. یعنی هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا در منطقه، فعال شدن نیروهای همسو در لبنان، عراق، سوریه یا یمن، و حتی تهدید خطوط انرژی در خلیج فارس. در آن نقطه، جنگ دیگر صرفاً دوجانبه نخواهد بود و عملا به یک بحران ژئوپولیتیکی جهانی تغییر ماهیت خواهد داد.

با آنچه گفته شد، در صورت وقوع جنگ، محتمل‌ترین سناریو حمله محدود تنبیهی است؛ زیرا کم‌هزینه‌ترین گزینه برای نمایش قدرت آمریکا خواهد بود. کارزار گسترده چندمرحله‌ای در مرحله بعدی احتمالات و‌ به شدت بسته به شرایط تصاعدی جنگ است. جنگ فرسایشی منطقه‌ای گرچه مطلوب هیچ‌یک از طرفین نیست، اما در صورت خطای محاسباتی می‌تواند شکل بگیرد بر همین مبنا و به طریق اولی سناریوی تغییر ساختار از طریق اشغال مستقیم، در شرایط فعلی کم‌احتمال‌ترین گزینه است.

هزینه انسانی و اجتماعی نیز موضوعی است که تابع همین مقیاس است. در حمله محدود، تلفات عمدتاً نظامی خواهد بود و زندگی شهری به‌طور کامل مختل نمی‌شود. اما در کارزار گسترده، تخریب زیرساخت‌ها می‌تواند خدمات عمومی، بیمارستان‌ها، حمل‌ونقل و اقتصاد شهری را تحت تأثیر قرار دهد. در جنگ فرسایشی، حتی اگر بمباران گسترده رخ ندهد، مهاجرت، سقوط ارزش پول، تورم شدید و فرار سرمایه می‌تواند جامعه را فرسوده کند. این نوع هزینه، آرام و تدریجی است، اما عمیق‌تر از تلفات مستقیم جنگ کلاسیک عمل می‌کند.

جنگ دوازده‌روزه علیرغم آغاز غافلگیرانه‌اش یک بحران منطقه‌ای با اهداف مهارکننده بود، این‌بار اما ورود مستقیم آمریکا، حتی اگر محدود آغاز شود، ظرفیت تبدیل شدن به بحرانی با دامنه جهانی را دارد.

با این‌توصیف، مسئله اصلی در چنین سناریویی نه آغاز جنگ، بلکه کنترل تصاعد آن است. تاریخ نشان داده بسیاری از جنگ‌ها با نیت محدود شروع شده‌اند، اما با زنجیره‌ای از واکنش‌ها به نقطه‌ای رسیده‌اند که هیچ‌یک از طرفین در آغاز تصورش را نمی‌کردند و این الگو در وضعیت پیش‌رو نیز منتفی نیست.

@sahandiranmehr
#جنگ #آینده_جنگ
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠ده تز تحلیلی درباره ماهیت شورش‌های جمعی در ایران

📚جستجویی بی‌پایان!

📥علی‌اشرف نظری

🖇 نوستالژي يا آن چه كه «حسرت گذشته» خوانده مي‌شود، يكي از اصلي‌ترين زمينه‌هاي مورد بحث در بين نظريه‌پردازان مختلف حوزه علوم اجتماعي است. فهم نوستالژي و ابعاد و زواياي آن در نظريه‌هاي روان‌شناختي، فرهنگي و اجتماعي جايگاه مهمي را به خود اختصاص داده است. اشتياق فزاينده به گذشته و محور قرار دادن نگرشی «گذشته گرا»، نمادينه و آييني كردن ميراث گذشتگان، مكاشفه در گذشته و اعقاب دور و گرايش به يك دنيايي پالوده و خالي از تعارض از مشخصه‌هاي وضعيت نوستالژيك هستند. در ادبيات موجود، نوستالژي بيانگر وضعيتي است كه در ان انسان دچار از خودبيگانگي بنيادين و از جاكندگي زماني مي‌شود. در اين وضعيت نوعي حرمان و دلتنگي پديدار مي‌شود كه به صورت مصادره حال و آينده به نفع گذشته آشكار مي‌شود. از اين منظر، فرد نوستالژيك آينده را در گذشته پي‌جويي مي‌كند و آينده‌شناسي براي او به معناي رجعت به گذشته‌اي است كه در نظر او به صورت فراواقعي جلوه‌گر مي‌شود.

🖇 در میان بخشی از ما ایرانیان، همیشه تفکر نوستالژیک و نوعی پس زدن حال حاضر به عنوان یک مکانیسم دفاعی وجود داشته و خواهد داشت. در این وضعیت، ان چه مهم است درک این امر است که چگونه بخش عمده ای از جامعه با پناه بردن به گذشته ای آرمانی -که واقعاً به ان صورتی که القا می شود، وجود خارجی نداشته و ندارد- خود را التیام می بخشند. جستجوی اصالت و دستیابی به نوعی منزلت از طریق تحول در تقدیر و سرنوشت تاریخی چنین می پندارد که تاریخ در حاشیه قرار گرفته موجود می باید جای خود را به سرنوشت پرتحرکی دهد که پیش از این و در گذشته طلایی ملت قابل اکتشاف است و به تعبیر آنتونی اسمیت «کیش مردگان باشکوه» را احیاء نماید از این رو، ما ایرانی ها همیشه علاوه بر زمان گذشته، حال و آینده، یک زمان دیگر هم داریم: زمان شاه!

🖇 یکی این از ویژگی های خلقی ما ایرانیان در هنگامه بحران ها، جستجوی فردی قوی است که بتواند مسائل و مشکلات ما را حل کند. در این میان نیز افرادی سر بر می آورند که همه چیز را به آمدن خود وابسته می دانند و فرصت طلبانه تلاش می کنند تا قلوب مردم را تسخیر کنند. به تعبیر ماکیاوللی، اغلب مردم زود فریب می خورند، چون تشنه ی آرامشِ فوری هستند و دامهایی را که در پشت وعده های بزرگ پنهان است نمی بینند. برای مثال، سال های مابین 1285 ش تا کودتای سوم اسفند 1299، سال های هرج و مرج و فروپاشی نظم در ایران بود که علیرغم واسازی گفتمان استبداد سنتی، هنوز بدیل کارآمد و مؤثری جایگزین آن نشده بود توسل روشنفکران و نظریه پردازان این دوره به «یک شخصیت نیرومند»، «فرمانروای مستبد روشن اندیش»، «یک نفر مصلح»، «یک دماغ منور و فکرباز» بیانگر ادراک جدید آنها از هویت جدید در ایران در چارچوب دولتی مقتدر و متمرکز بود که بتواند با رفع از هم گسیختگی و تنش های عارض شده، «سعادت را بر ما تحمیل کند» و «پرده اوهام را به زور از جلوی چشم ما رد نماید»

🖇 در دوران های بحرانی جهان‌بینی مانی گونه یا دوانگار، اراده مردم را به‌عنوان خیر معرفی می‌کند و نخبگان توطئه‌گر (اقلیت چند درصدی) را به‌عنوان مظهر شر می‌شناساند. روان‏شناسان سیاسی معتقدند نشانه‌ها و مشخصه‌هاي این دوانگاری جمعی ممكن است به صورت ترس از عدم قطعيت، عدم اطمينان، تلقي جهان به عنوان مكاني خطرناك، عدم تسامح در برابر ابهام و تأکید بر شفافیت، جزميتِ شناختي و احساس نياز به قطعيتِ شناختي ظاهر شود. در نتیجه، رؤیای از دست رفته آرامش، اعتماد، همدلی و همزیستی جای خود را به چرخة بی پایان هیجان طلبی، بدبینی، شرارت و خشونت می دهد؛ نفرت از دیگری!

🖇 این نفرت از دیگری ابتدا می تواند متوجه سیاستمداران ناکارآمد، مدیران فاسد، اختلاس گران متواری و یا هر کسی شود که ما او را متهم می کنیم.همچنین این گفتمان و جهان‌بینی را در تضاد با جهان‌بینی متکثر ارزیابی می‌کند که بر اجتناب‌ناپذیری و مطلوبیت تکثر و تفاوت دیدگاه‌ها تأکید می‌کند. یکی دیگر از ویژگی های بسیاری از ما ایرانی ها، کامل گرایی سیاسی است. یعنی صورتی کامل از همه چیز هایی را می خواهیم که بیشتر به خیال نزدیک است تا واقعیت. برای مثال، بی آن که بر اهمیت تجربه دموکراتیک تأکید کنیم (عمل گرایی)، مدام در جستجوی ابعاد فلسفی- هنجاری و الگوی ایده آل تایپ آن هستیم؛ جستجویی بی‌پایان!

🔹متن کامل این مقاله را می‌توانید در شماره دهم سیاست‌نامه مطالعه کنید.

#جستجوی_بی‌پایان

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠سایه جنگ و بازی آمریکا!

✍🏻صابر گل‌عنبری

در شرایطی که هم‌ زمان با مذاکرات، سایه جنگ سنگینی می‌کند و آمریکا بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین تسلیحات جنگی خود را پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به منطقه اعزام کرده است، این برداشت نزد برخی در ایران و خارج از آن وجود دارد که هدف اصلی اعمال حداکثر جنگ روانی برای افزایش فشار در میز مذاکره و گرفتن بیشترین امتیاز ممکن از تهران است.

اما به باور نگارنده، این تفسیر خوانش دقیقی از وضعیت کنونی نیست. قرائن و شواهد متعددی در منطقه و داخل اسرائیل نشان می‌دهد که آنچه اکنون در جریان است، بیشتر به مراحل پایانی پیش از آغاز یک جنگ شباهت دارد. حتی می‌توان گفت که نشانه‌های وقوع جنگ، از آنچه پیش از جنگ ۱۲روزه دیده می‌شد، پررنگ‌تر و جدی‌تر است.

در آن مقطع جز در دو سه روز منتهی به آغاز درگیری، شواهد عینی خاصی دال بر وقوع جنگ وجود نداشت و قراین موجود هم صرفا از یک جنگ محدود حکایت داشت؛ حال آن‌ که یک مجموعه شواهد عینی و محتوایی نشان می‌دهد که احتمالا منطقه در آستانه جنگی گسترده‌تر از قبل با اهدافی متفاوت خواهد بود.

کمیت و کیفیت تسلیحات اعزامی آمریکا به‌گونه‌ای است که دشوار می‌توان غایت آن را صرفاً فشار به تهران برای یک توافق دانست؛ چرا که اساساً خود آمریکا نیز شانس تحقق چنین توافق یک‌طرفه‌ای را تقریباً ناممکن می‌داند. اگر واشنگتن حتی تا حدی به دستیابی به چنین توافقی امیدوار بود، بعید بود با اعزام حدود دو سوم ناوهای هواپیمابر خود و این حجم عظیم از تجهیزات نظامی، چنین هزینه سنگینی را تنها برای اعمال فشار متحمل شود و می‌توانست به سطح پایین‌تری اکتفا کند.

از این رو، می‌توان گفت اعزام این حجم از ناوها و جنگ‌افزارها نه یک نمایش قدرت، جنگ روانی و فشاری مذاکراتی، بلکه معطوف به یک تصمیم پیشینی برای جنگ است.

البته نوعی جنگ روانی و ادراکی در جریان است؛ اما نه به‌عنوان هدف اصلی اعزام این تسلیحات، بلکه بیشتر در قالب پیوست رسانه‌ای پیچیده دولت آمریکا در مسیری منتهی به جنگ است.

این عملیات روانی در اقدام پیوسته دولت آمریکا در تزریق غیر مستقیم اخبار امنیتی آمیخته به داده‌های ناهمگون، هدفمند و احیانا مواضع مستقیم چندپهلو نهفته است که ابعاد و اهداف متعددی هم دارد.

از جمله این موارد این که با ارسال بی‌سابقه تجهیزات جنگی دستکم در دو دهه اخیر به منطقه همچنان در روایت رسانه‌ای آمریکا گفته می‌شود که ترامپ هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است و در حال بررسی است. حال آن ‌که بعید و نامعقول به نظر می‌رسد که آمریکا در چنین اقدام پرهزینه‌ای، ابتدا دو سوم ناوهای هواپیمابر و این حجم از تسلیحات را به منطقه اعزام کند و سپس تازه وارد مرحله بررسی و تصمیم‌گیری شود.

منطق اقتضا می‌کند که ابتدا بررسی و ارزیابی انجام شود و پس از تصمیم‌گیری، اعزام صورت گیرد. حتی اگر فرضا هدف صرفاً اعمال فشار مذاکراتی توام با امیدی به پذیرش خواسته‌های حداکثری از طرف تهران باشد، باز هم نیازی به اعزام چنین حجمی از تسلیحات به‌ ویژه تجهیزاتی نیست که فقط برای کاربرد عملیاتی ارسال می‌شوند.

بر این اساس، روایت رسانه‌ای دولت آمریکا طی دو تا سه هفته اخیر، به‌ویژه تأکید بر این‌که ترامپ هنوز تصمیم نگرفته است، احتمالاً سه هدف را دنبال می‌کند:
نخست، مدیریت فضای داخلی و القای تمایل به توافق به ‌ویژه در برابر مخالفان جنگ در آمریکا و در عین حال نیز آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا و جهان برای جنگ.
دوم، فراهم‌سازی مقدمات جنگ در سطوح تدارکاتی، لجستیکی، امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی.
سوم، تأثیرگذاری بر محاسبات طرف ایرانی و ایجاد نوعی سردرگمی در تصمیم‌گیری، در کنار حفظ اصل غافلگیری؛ نه در اصل وقوع جنگ، بلکه در تاکتیک‌ها و شیوه‌های آن.

در همین قاب هم می‌توان مذاکرات را تعریف کرد. پذیرش گفت‌وگو صرفاً درباره پرونده هسته‌ای و پرهیز اولیه از طرح شروط غیرقابل‌قبول بیش از آن‌ که نشانه تمایل واقعی آمریکا به توافق باشد، رفتاری حساب‌شده در همین پازل است. اگر آمریکا واقعا تا این حد متمایل به توافق بود که از مسائل موشکی و منطقه‌ای چشم‌پوشی کند و تنها بر پرونده هسته‌ای متمرکز شود، اساسا چنین لشکرکشی گسترده‌ای توجیهی نداشت؛ حتی اگر قصد امتیازگیری گام به گام را امتیاز داشته باشد.

البته وجود تصمیمی پیشینی برای جنگ لزوما به معنای آن نیست که لغوناپذیر است اما این مهم بهای بسیار سنگینی در این شرایط دارد که بعید است تهران بپذیرد.

شروع جنگ احتمالی هم غالبا معطوف به ادراکی دال بر پیش‌بینی ماهیت واکنش ایران و کنترل آن است. اما اگر حملات بسیار سنگین اولیه نتواند پاسخ ایران را مهار کند، بازه زمانی جنگ، دامنه و تبعات آن تابع سطح و گستره این واکنش خواهد بود.

حال باید دید اول آمریکا جنگ احتمالی را شروع می‌کند یا اسرائیل یا با هم.

@Sgolanbari
#سایه_جنگ
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔹«صدای پای نعلین» که در منابع مختلف به «صدای پای فاشیسم» هم مشهور است

🔸«صدای پای نعلین» در اواخر ‌اردیبهشت ۱۳۵۸ خورشیدی نوشته شده است. یعنی حدود سه ماه پس از انقلاب ۱۳۵۷ و زمانی که علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی به‌شدت نسبت به روند سیاست‌گذاری‌های تازهٔ جمهوری اسلامی هشدار می‌داد.

▫️این تاریخ نقطۀ خاصی در تاریخ معاصر ایران است، زیرا در آن زمان بحث بر سر قانون اساسی جدید و نقش ولایت فقیه به‌شدت جریان داشت و نقد از درون انقلاب هم هزینه‌های زیادی برای نویسندگان و روشنفکران داشت.

💠خلاصهٔ جامع و دقیق «صدای پای نعلین»

✍🏻علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی

۱. نقطهٔ شروع: انقلاب در خطر انحراف
حاج‌سیدجوادی نوشته را با این هشدار آغاز می‌کند که:
انقلاب ۵۷ که با شعار آزادی، عدالت و کرامت انسانی آغاز شد دارد به‌سرعت از مسیر خود منحرف می‌شود
قدرت سیاسی در حال تمرکز در دست روحانیت است، بدون نظارت، قانون و پاسخ‌گویی

او تأکید می‌کند که خطر اصلی:
بازتولید استبداد، این‌بار نه با #تاج، بلکه با #نعلین است.

۲. روحانیت و مسئلهٔ قدرت
در بخش محوری متن، نویسنده می‌گوید:
روحانیت برای هدایت اخلاقی و دینی جامعه شکل گرفته، نه برای حکومت
وقتی دین وارد قدرت سیاسی می‌شود:
خطا، «گناه» تلقی می‌شود
مخالفت، «کفر» یا «ضد انقلاب»
سرکوب، «وظیفهٔ شرعی»

نتیجه:
استبداد دینی از استبداد سکولار خطرناک‌تر است، چون خود را مقدس می‌داند.

۳. نقد خشونت انقلابی و اعدام‌ها
حاج‌سیدجوادی به‌شدت به:
اعدام‌های شتاب‌زده
دادگاه‌های غیرعلنی و فاقد دادرسی عادلانه
حذف فیزیکی و سیاسی مخالفان
می‌تازد

و می‌گوید:
انقلاب بدون قانون، ضدانقلاب است
خشونت اگر عادی شود، متوقف نخواهد شد
جامعه‌ای که به اعدام عادت کند، به آزادی نخواهد رسید

۴. حمله به سکوت روشنفکران
یکی از تندترین بخش‌ها:
روشنفکران، نویسندگان و فعالانی که:
از ترس
یا به امید «بعداً اصلاح می‌شود»
یا به نام «حفظ انقلاب»
سکوت کرده‌اند، شریک فاجعه‌اند.

او تصریح می‌کند:
وظیفهٔ روشنفکر، دفاع از حقیقت است، نه قدرت
سکوت امروز، مشروعیت‌بخش سرکوب فرداست.

۵. نقد رهبری کاریزماتیک و تقدس قدرت
حاج‌سیدجوادی هشدار می‌دهد:
تمرکز همه‌چیز در دست یک رهبر مقدس
حذف نهادها، قانون و رأی مردم
تبدیل انقلاب به اطاعت نتیجه‌ای جز:
دیکتاتوری، خفقان ،ترس دائمی
نخواهد داشت.

۶. پیش‌بینی آینده (بخش تاریخی متن)
او آینده‌ای را ترسیم می‌کند که اگر این روند ادامه یابد:
آزادی بیان از بین می‌رود
زندان و تبعید عادی می‌شود
دین ابزار سرکوب می‌شود
انقلاب فرزندان خود را می‌بلعد
این پیش‌بینی‌ها بعدها به‌طور گسترده تحقق یافتند.

۷. پیام نهایی نویسنده
حاج‌سیدجوادی در پایان تأکید می‌کند:
هنوز دیر نشده
می‌توان با بازگشت به:
قانون
آزادی
اخلاق
نقد قدرت

از فاجعه جلوگیری کرد

اما هشدار می‌دهد:
اگر امروز نشنوید، فردا دیگر صدایی نخواهد ماند.

▪️جمع‌بندی نهایی

«صدای پای نعلین»:

نقد انقلاب نیست، هشدار برای نجات انقلاب است
نه ضد دین است، نه ضد مردم
ضد قدرتِ بی‌مهار و مقدس‌شده است
و به همین دلیل:
نویسنده‌اش حذف شد، اما نوشته‌اش ماند …

منبع : جمهوریت

#فرهیختگان #صدای_پای_نعلین #صدای_پای_فاشیسم

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

✳️ چرا برخی رژیم‌ها، با وجودی که دربدترین بحران اقتصادی هستند؛ سقوط نمی‌کنند!؟

🔹 علت این عدم سقوط چیست ؟

✒️ پنج نظریه‌پرداز بزرگ در علوم سیاسی، اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی، چندین توضیح می‌دهند چرا کشورهایی با اقتصاد به‌شدت بحرانی لزوماً سقوط نمی‌کنند!؟

👈اول : نظریه «ائتلاف‌های بهره‌مند» – مانکور اولسون

اولسون می‌گوید دولت‌ها حتی بدترین و ناکارآمدترین آن‌ها، در طول زمان، شبکه‌ای از گروه‌های ذی‌نفع، نظامیان، بوروکرات‌ها و افراد وابسته می‌سازند که بقای رژیم به آن‌ها گره خورده است. این گروه‌ها با اینکه می‌دانند اقتصاد خراب است، اما از وضع موجود سود می‌برند و اجازه سقوط نمی‌دهند. بنابراین حتی اگر اکثریت مردم فقیر شوند، تا وقتی شبکه قدرت و گروه‌های بهره‌مند پایدارند، نظام فرو نمی‌ریزد و اقتصادِ بحرانی موجب سقوط نمی‌شود.

👈دوم : نظریه «ظرفیت دولت و ابزارهای سرکوب» – چارلز تیلی

تیلی، جامعه‌شناس بزرگ، می‌گوید دولت‌ها تا وقتی ظرفیت کنترل، سرکوب، و بسیج منابع را داشته باشند، حتی اگر اقتصاد به‌هم‌ریخته باشد، می‌توانند بقا پیدا کنند. وعوامل کلیدی بقای دولت‌های بحران‌زده شامل
انحصار خشونت (ارتش و پلیس)
کنترل بوروکراسی
توانایی گرفتن مالیات یا منابع از گروه‌های محدود
قدرت تبلیغات و کنترل روایت (پروماگاندای دولت)
پس تا زمانی که دولت ابزارهای «کنترل اجتماعی» را حفظ کرده باشد، حتی بحران شدید اقتصادی به سقوط ان منجر نمی‌شود.

👈سوم : نظریه «وابستگی و نظم نیمه‌پایدار» – امانوئل والرشتاین

در نظریه نظام جهانی والرشتاین، بسیاری از کشورهای پیرامونی در یک وضعیت مزمن بحران اقتصادی هستند اما سقوط نمی‌کنند زیرا:
1. در چرخه اقتصاد جهانی نقش دارند (ارزان‌فروشی منابع، نیروی کار ارزان، و مصرف کالای خارجی).
2. نخبگان حاکم پیوندهای خارجی دارند و از خارج حمایت می‌شوند.
3. در این کشورها یک نوع تعادل منفی شکل می‌گیرد: نه بهبود، نه فروپاشی.
پس نظام‌های ضعیف اقتصادی می‌توانند دهه‌ها دوام بیاورند، زیرا در ساختار جهانی جایی دارند که مانع فروپاشی کامل آنها می‌شود.

👈چهارم : نظریه «نهادهای استثماری و بقای سیاسی» – دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون

عجم‌اوغلو می‌گوید کشورهایی که نهادهای سیاسی «استثماری» دارند (دولت قدرت را در دست گروه کوچک نگه می‌دارد) حتی اگر اقتصاد در حال فروپاشی باشد، سقوط نمی‌کنند چون: قدرت در دست گروه محدودی متمرکز است . این گروه می‌تواند منابع باقیمانده را به سمت خود منحرف کند. هر تغییر سیاسی، منافع آن گروه را تهدید می‌کند، بنابراین با تمام قدرت مانع فروپاشی و تغییر می‌شود. بنابراین اقتصاد ممکن است نابود شود، اما ساختار سیاسی همچنان می‌تواند زنده بماند.

👈پنجم : نظریه «تهیدستی قابل تحمل» – جیمز اسکات

اسکات می‌گوید دولت‌ها تا وقتی سقوط نمی‌کنند که مردم گرسنگی مطلق و بی‌امنی کامل را تجربه نکنند .حداقلی از غذا، امنیت و امید باقی بماند. سرکوب یا کنترل اجتماعی مانع سازمان‌دهی مردم شود!. به عبارت دیگر: مردم فقیر می‌شوند، ولی تا وقتی شرایط از «آستانه تحمل» بالاتر نرود، قیام رخ نمی‌دهد و سقوط ایجاد نمی‌شود!

#بحران_اقتصادی #پایداری_سیاسی #ماندگاری_نظام_سیاسی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 «آرمانگرایی تعجیلی» و «واقع‌گرایی تاخیری»

✍🏻 مصطفی نجفی

🔹حکومت‌ها در ایران در دوره های گذار نظام بین الملل اشتباهات مهلک و بزرگی مرتکب شدند و کشور را به محل رقابت قدرت های بزرگ و منطقه حائل تبدیل کردند.

🔹سیاستمداران ایرانی دچار «آرمانگرایی تعجیلی» و «واقع‌گرایی تاخیری» هستند که خروجی آن عمل گرایی اضطرار و بحران‌محور شدن تصمیمات و تصمیمات بحران‌زا است.

🔹ایران و امریکا و کلیت غرب به نقطه بی بازگشتی رسیده اند و به مرحله تعیین تکلیف راهبردی از طریق توافق یا جنگ وارد شده است.

#آرمانگرایی #واقع‌گرایی #عمل‌گرایی #آرمانگرایی_تعجیلی #واقع‌گرایی_تاخیری #عمل‌گرایی_اضطراری #عمل‌گرایی_بحران‌محور

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📚 معرفی کتاب

💠 چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟


🔹 نقش نهادهای حکمرانی و ساختارهای توسعه‌گرایانه در توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی

✍🏻 دارن عجم‌اوغلو و جمیز رابینسون

#کتاب #معرفی_کتاب #توسعه #رشد #نوآوری #قانو‌گرایی #پاسخگویی #رکود #فقر #ناکامی #فروپاشی #بی‌کفایتی #شکوفایی_اقتصادی #توسعه_پایدار #حکومت_قانون #مشارکت_عمومی #مشارکت_سیاسی #جامعه_باز #جامعه_بسته #واپسگرایی #توسعه‌یافتگی #توسعه‌نیافتگی #نهادهای_حکمرانی #نهادهای_مشارکتی #نهادهای_پاسخگو #نهادهای_شفاف #کیفیت_نهادهای_حکمرانی #ساختارهای_توسعه‌گرا #نهادهای_فراگیر #نهادهای_انحصاری #نهادهای_استثماری #مهار_قدرت #نقش_نهادهای_سیاسی #نقش_نهادهای_اقتصادی #نقش_نهادهای_حاکمیتی #چرا_ملت‌ها_شکست_می‌خورند؟

@akhalaji

Читать полностью…
Subscribe to a channel