akhalaji | Неотсортированное

Telegram-канал akhalaji - فراسوی سیاست

2128

همواره در «فراسوی سیاست» می‌توان راهی به سوی آگاهی، اندیشه‌ورزی، روشنگری، رهایی، و معنویت یافت!

Подписаться на канал

فراسوی سیاست

✅ ما چه می‌خواهیم؟

✍️ سجاد فتاحی

در زمانه‌ای که دیگر می‌دانیم چه نمی‌خواهیم زمان سخن گفتن از آن چیزهایی است که می‌خواهیم ...

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی‌ می‌خواهیم که تبعیض را به بهانه‌های گوناگون دینی، مذهبی و ایدئولوژیک توجيه نکند. قانون و نظامی که در آن زن و مرد ایرانیِ، سنی، شیعه، و ... همه از حقوقی کاملا برابر برخوردار باشند.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که در آن اصولِ بدیهی «توازن و تفکیک قوا» رعایت شده باشد و در آن هیچ نهادی نتواند سایر نهادهای سیاسی کشور را در کوتاه و بلندمدت زیر سلطۀ خود درآورده و آنها را بازیچۀ خواسته‌های خود کند.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که در آن نهاد دادگستری مستقل و کارآمدی وجود داشته باشد که بتواند حق مظلومان را حتی از بلندپایه‌ترین مقام‌های نظام سیاسی بستاند و در صورت نقض حقوق ملت، آنها را برکنار نماید.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که اصل «ضرورت زیستن انسان ایرانی در چارچوب محدودیت‌های محیط‌زیستی این سرزمین» را پذیرفته باشد؛ و در آن نتوان به بهانه‌های مختلف و با ابزار قدرت سیاسی و اقتصادی، محیط‌زیست این سرزمین را به نابودی کشاند.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که بتواند از حقوق مردمان این سرزمین در برابر ملل دیگر دفاع نماید و این کشور را مستعمرۀ آشکار و پنهان هیچ کشور دیگری نکند.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که شایسته‌سالاری اصلی پذیرفته شده و بدیهی در آن باشد و زمینۀ به قدرت رسیدن شایستگان را در تمامی مقام‌های دولتی فراهم نماید.

ما قانون اساسی‌ای می‌خواهیم که تفسیرناپذیر باشد و نتوان با تفسیر اصول آن، زمینۀ سو استفادۀ سیاست‌مدارانِ در قدرت را برای تاراج امانت ملت به وسیلۀ دولت فراهم نمود.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که توازن قدرت بین دولت و ملت را به‌گونه‌ای برقرار نماید که در عین ایجاد توانایی برای دولت در جهت حرکت دادن کشور به سمت شکوفایی و شادکامی هرچه بیشتر، امکان سلطۀ دولت بر ملت را فراهم نکند.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که فراگیر و کثرت‌گرا باشد و نه استبدادی و انحصارگرا

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که در آن، فرایندهایی روشن و همیشه گشوده برای بازنگری ملت در آنها وجود داشته باشد.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که در آن درآمدهای حاصل از نفت و سایر منابع معدنی ایران به گونه‌ای در اقتصاد ملی تزریق شود که زمینۀ افزایش افسارگسیختۀ قدرت دولت در برابر ملت را فراهم نکند.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که «منافع ملی» را در پیشگاه هیچ عقیده، ایدئولوژی و مرامی قربانی نکند.

ما قانون اساسی و نظامی سیاسی می‌خواهیم که ...

در خور نام ایران باشد و بتواند ایران و نسلِ جوان آن را به جایگاهی که شایستۀ آن است برساند؛ و نه آنکه نمایندۀ فرسودگی، خمودگی و کهنگی باشد و تمامی بحران‌های کنونی ایران را بزاید.

هر یک از مسائل و بحران‌های محیط‌زیستی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران را که ریشه‌یابی کنیم به یکی از پی‌سنگ‌ها و بنیان‌های بالا می‌رسیم که قانون اساسی و نظام سیاسی باید بر آن مبتنی باشد و نیست!

خواست بازنویسی قانون اساسی و بازآرایی نظام سیاسی را به خواستی عمومی تبدیل کنیم.

http://telegram.me/Iran_economy_online

#قانون #قانون_اساسی #تغییر_قانون_اساسی #اصلاح_قانون_اساسی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 گزارش به رهبر باید تلخ باشد!

✍️ جعفر شیرعلی‌نیا

«حتی اگر یک خانه‌ سالم مانده باشد و یک نفر در این مملکت زنده مانده باشد، این جنگ را ادامه خواهیم داد.» این جمله‌ایست از آیت‌الله خمینی در میانه‌ی جنگ در جمع مسئولان، برگرفته از سند سپاه به نقل از کتاب «آغاز تا پایان» اثر سردار محمد درودیان.
هرگاه تردیدها درباره‌ی امکان ادامه‌ی جنگ جدی می‌شد، آیت‌الله خمینی با جمله‌هایی از این جنس با تردیدها مقابله می‌کرد؛ اما چرا در نهایت با تصمیمی که گفت برایش از زهر کشنده‌تر است قطعنامه‌ی 598 را پذیرفت؟ ذهنیت او در زمانی که بر ادامه‌ی جنگ تاکید می‌کرد و در زمانی که قطعنامه را پذیرفت چگونه شکل گرفت؟
امام درباره‌ی پذیرش قطعنامه گفت که تصمیمش «با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور» بوده است.(صحیفه، ج21، ص92)
در پیامی که برای مسئولین نوشت معلوم شد چند گزارش تلخ و یک گزارش تکان‌دهنده او را با حقایقی تلخ رو‌به‌رو کرده که به‌سرعت نظرش را تغییر داده است.
یکی از گزارش‌ها از دولت بود که در آن وضع مالی نظام زیر صفر اعلام شد. گزارشی دیگر از مسئولین سیاسی که با شرح وضعیت جنگ نوشته بودند: «شوق رفتن به جبهه» در مردم کم شده است. یک نامه هم از فرماندهی سپاه که امام آن را تکاندهنده توصیف کرد. در آن نامه امکاناتِ بسیار زیاد و خواسته‌های عجیبی مطرح شده بود و امام نوشت این فرمانده «مهم‌ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه‌ی به‌موقع بودجه و امکانات دانسته است ... البته با ذکر این مطالب می‌گوید باید باز هم جنگید، که این دیگر شعاری بیش نیست.» (نشریه‌ی نگین، ش‌21، ص43)
همین جمله‌های مختصر فضای پذیرش قطعنامه را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ اما شاید سوال مهم‌تر این باشد که ذهنیت امام برای تاکید بر ادامه‌ی جنگ چگونه شکل گرفته بود؟
سال 94 از هاشمی رفسنجانی پرسیدم گویا در آن مقطع گزارش دقیقی به امام رسید. آیا امکان نداشت که آن گزارش‌ها زودتر به امام برسد؟ جواب داد: «بعضی‌ها بودند که نمی‌خواستند واقعیت وجودی ذهن خود را پیش امام رو کنند. به من می‌گفتند که نیازهای زیادی داریم و نمی‌توانیم بجنگیم، اما به امام که می‌رسیدند، می‌گفتند: عاشورایی می‌جنگیم.»
آیا آیت‌الله خمینی در مقابل واقعیت‌های ویرانگر جنگ، تنها با تکیه بر بحث‌های شعاری بر ادامه‌ی جنگ تاکید می‌کرد؟ در این میان هاشمی رفسنجانی و مسئولان عالیرتبه تا چه حد قبل از گزارش‌های تلخ سال 67، امام را در جریان واقعیت‌های تلخ جنگ قرار داده بودند؟
بر اساس یادداشت روزانه‌ی هاشمی در 21 فروردین66، او و حسن روحانی دونفری قدم می‌زدند و روحانی می‌گفت باید جنگ را از موضع قدرت خاتمه داد و منتظر فتحِ سرنوشت‌ساز نماند. هاشمی نوشته چون حرف روحانی برخلاف نظر امام بود صراحت نداشت. (دفاع و سیاست، ص61)
وقتی حسن روحانی در قدم زدن دو نفره با هاشمی از صراحتش کم می‌کند، مسئولین در حضور امام خمینی چگونه سخن می‌گفته‌اند؟
روغنی زنجانی، مسئول برنامه و بودجه در دولت موسوی، می‌گوید سال 65 در نامه‌ای برای نخست‌وزیر موسوی استدلال کرده که نمی‌توان جنگ را ادامه داد و یا باید جنگ را تمام کرد یا ادامه داد که نتیجه‌ی آن فروپاشی نظام و قهرمانانه کنار رفتن است. (اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، ص169) او فکر می‌کند نخست‌وزیر در باطن با حرف‌های او موافق بود اما «نمی‌توانست به‌صورت رسمی نظر مخالف دولتِ خود را درباره‌ی جنگ عنوان کند.» (همان، ص184)
آیا مذاکرات مجلس و بحث‌های داخل دولت می‌توانست آیت‌الله خمینی را در جریان عمق فاجعه قرار دهد؟ با روایت روغنی زنجانی این مسیر نیز عمق فاجعه را آشکار نمی‌کرد. او می‌گوید در اتاقی که پشت محل برگزاری جلسات هیات دولت بود و اعضای کابینه برای استراحت و یا سیگار کشیدن از آن استفاده می‌کردند، نظرات با صراحت در انتقاد از ادامه‌ی جنگ بود اما در اتاق رسمیِ جلسه صحبت‌ها از آمادگی برای ادامه‌ی جنگ بود؛ با چاشنی آیه، حدیث و شعرهای حماسی. او می‌گوید: «در مجلس نیز همین‌طور بود، تمام نطق‌های پیش از دستورِ نمایندگان در دفاع از ادامه‌ی جنگ بود.» اما خارج از آنجا كه با آن‌ها گفتگو می‌کردی و وضعیت را توضیح می‌دادی آن‌ها هم ادامه‌ی جنگ را نقد می‌کردند؛ «فکر می‌کنم همه درگیر خودسانسوری بودند.» (همان، ص183)
نکته‌ی آخر این‌که در هیچ شرایطی مسئولیت از رهبری سلب نمی‌شود و او بیش از همه مسئول گرفتن اطلاعات واقعی از مدیران کشور است و باید این مسیر را هموار کند تا مبادا مسئولین جرات گزارشِ عمق تلخی‌ها را نداشته باشند.
حتی اگر بپذیریم برای جلوگیری از فروپاشی ذهنی جامعه باید قدری از تلخی گزارش به مردم کاست؛ اما با رهبر باید تلخی‌ها را تلخِ تلخ گفت تا از عمق بلاهایی که بر سر مردم می‌آید باخبر باشد.

#فرهیختگان #گزارش_تلخ

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷بذر کلمه‌ها را دوباره باید کاشت!

✍️محمدجواد کاشی

این جنبش هر چه هست و به هر کجا که بیانجامد، کار و کسب‌های مهمی را کساد کرد. چندین دهه است اهل سیاست دکان‌هایی ساخته بودند که در ویترین آن‌ها چیزی نبود الا کلمات و مفاهیم عام. یکی عدالت می‌فروخت، دیگری دمکراسی. یکی الگوهای مشارکت سیاسی بسته‌بندی می‌کرد، دیگری مبارزه با فقر و استثمار را. یکی استکبارستیزی می‌فروخت، دیگری مبارزه با فساد را. یکی دین حراج کرده بود، دیگری آزادی را.

نام‌های چپ و راست و مقدس و نامقدس را می‌توانستی بخری و با یک زنجیر ارزان قیمت به گردنت بیاویزی. اما نسبتی با واقعیت صلب نداشتند. نام‌ها به جای آنکه خللی در واقعیت ایجاد کنند، آن را رنگ می‌کردند. گاهی آبی، گاهی سفید و گاهی بنفش. کلمات جا به جا می‌شدند و توهم دگرگونی واقعیت را به اذهان متبادر می‌کردند. تولید کنندگان در خیال فروش بیشتر بودند و مصرف‌کنندگان خود را ورزیده می‌کردند تا خود دکانی بزنند و تولیداتی تازه عرضه کنند.

مردم عادت کرده بودند هر از چندی با خبر یک فاجعه، فساد، تحقیر و رنج جمعی روبرو شوند. همان زمان که از حس ناتوانی در خود فشرده می‌شدند، متولیان امر به سرعت جلسه‌ای برگزار می‌کردند و از هم می‌پرسیدند حالا چه بگوئیم مردم باور کنند این بار به جد رفع مشکل خواهیم کرد. همان ماجرا دستاویز تازه‌ای بود برای رقیبانی که برای انتخابات بعدی طرح و نقشه می‌کشیدند. کلمه‌ها مثل پشه‌های موذی این سو و آن سو می‌رفتند، بی‌آنکه جریان متعارف امور دگرگون شود. حال کار و کسب کلمه‌ها و گزاره‌ها و مفاهیم بی معنا، کساد شده است.
این نسل جویای دمکراسی، رفاه، عدالت و امنیت هست، اما نمی‌داند چگونه باید خواست خود را بیان کند. این کلمه‌ها مشکوک و آلوده و متهم‌اند. سابقه دراز دامنی از دروغ و افسانه‌سرایی و خیانت دارند. سخنوری‌ها و بیانیه‌ها به زمین می‌خورند، می‌شکنند و هزار تکه می‌شوند. شنیده نمی‌شوند. چنانکه چیزی هم که درست فهم کنی نمی‌گویند. «زن، زندگی، آزادی»، معنای دقیقی ندارد. مثل یک کاسه خالی است هر کس رنج زیرپوستی‌اش را در آن می‌ریزد.

عمر آن ریای ساختاری به پایان رسیده چراغ کلمه‌های دروغ شکسته است. بذر کلمات را باید دوباره بکاریم. آن هم در خاک آلام و رنج‌های روزمره مردم. مزرعه کلمات را اگر مردم خود با رنج‌های روزمره‌شان آبیاری کنند، از جان و پوست و دست‌هاشان کلمه‌های تازه می‌رویند.

@javadkashi
#بذر_کلمات
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 چرا و چگونه به این‌جا رسیدیم؟!

✍🏻 علی مندنی‌پور

🔹 بخش نخست

🔻جوابش ساده است، چون:

*- هنوز چند ماهی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که بسیاری از نیروهای توانمند، کاربَلد، دلسوز و وظیفه شناس را به بهانه های‌گوناگون در ایستگاه های بین راهی از قطارِ انقلاب پیاده کردیم.

*-با‌ بهره گیری‌ازتیغِ تیزی به نامِ "نظارت استصوابی"، ردّصلاحیِت های فلّه ای، غیر قانونی و سلیقه ای را وجهه همّت خویش قرار دادیم.

*- اکثریّت مستاجران خانه ملّت را از میان کسانی‌‌"انتخاب" کردیم که نه با الفبای علم حقوق انس و الفتی داشتند و نه با قانون نویسی نسبتی و این گونه شد که در گذر چند دهه گذشته تصویب قوانینی را شاهد بودیم که نه تنها گِره گشای موانع و ‌مشکلات نبودند که بر مشکلات موجود افزودند.

*- در نظامِ قانونگذاری‌مان دو عنصر تعیین کننده زمان و ‌مکان را نادیده گرفتیم وآگاهانه وای بسا ناآگاهانه چشمان مان را بر روی بسیاری از خواسته های قانونی مادران، همسران و دختران مان بستیم.

*-مطالبات‌ِ بحقّ و بر زمین مانده ی شهروندان را با تکیه بر وعده و وعید های بدون پشتوانه‌ به فراموشی سپردیم .

*- عملکردِ ضعیف و غیرقابل دفاع جماعتی از مدیران ناآگاه و حق بجانب را بنا به عادت معهود با دیده اِغماض نگریستیم .

*-هماره حقّ را ازآنِ خود و تکلیف را بر عهده شهروندان بار کردیم.

*- با کم توّجهی ها و ندانم کاری های مان، بستری مناسب برای رشد فقر و فساد و فحشاء، تبعیض و نابرابری و بی عدالتی و اختلاس و ارتشاء، رانت، دروغ، شکاف بزرگِ طبقانی و گُسست بین نسلی در جای جای کشور فراهم آوردیم.

صیانت از منابع طبیعی و محیط زیست را جدّی نگرفتیم و در زمینه هایی آستین بالا زده و خود به نابودی این منابع خدادادی سرعت بخشیدیم.

*- به آمارهای بدون مبنا و ساختگی دل خوش کردیم.

*- فریاد رسا و گوش‌خراشِ فقر و نداری را آنگونه که باید نشنیدیم.

*- به تبعیض های ناروایِ جنسیّتی، اعتقادی، طبقاتی، گروهی ، قومی و جغرافیایی دامن زدیم.

*- خَرافه گرایی، گُسست بین نسلی، تضعیفِ جایگاه و نقش بنیادی خانواده و آمار بالا و باورنکردنی طلاق و جدایی ها را دیدیم‌ و بی تفاوت از کنار شان گذشتیم.

*- در دفاع از یک جانبه گرایی های رسانه های نزدیک به "جایگاهِ قدرت" و در راس آنها صدا و سیما و بدون در نظر گرفتن آثار سوء آن از همه ی توان مان مایه گذاشتیم و صدای رسای بلندگوها و تریبون هارا به صورت تک‌صدایی در انحصار اصحابِ قدرت قراردادیم.

*-حقوق مسلّم مردم در قانون اساسی و در این میان اصل ۲۷ را‌ ندیده انگاشتیم، خواسته های بحقّ دانشجویان را "توّهم" پنداشتیم و به اصل قانونی "آزادی بیان و پس از بیان " با داغ و درفش برخورد کردیم.

*- برواقعیّات تلخِ موجود در جامعه چشم بستیم و از پاسخگویی به خواسته های بحق و قانونی شهروندان طَفره رفتیم، تو گویی با واژه شفافیّت و پاسخ گویی متناسب و به موقع تا این زمان بیگانه بودیم و جز نظر و رای خود هیچ نظر و رایی را برنتابیدیم.

*-"رای ملّت" را "زینت" نامیدیم، نه "میزان".

*- جایگاه صاحبان خرد و اندیشه و محروم کردن جامعه از توان علمی و عملی آنان را در اداره امور کشور از سیاست بگیر تا فرهنگ و اقتصاد و اجتماع نادیده گرفتیم.

*-درآنچه به سیاست خارجی‌ مربوط می شد، پراشتباه و پرهزینه عمل کردیم.

*- به اصحابِ ریا، مجیزگوها ،چاپلوس ها و متّملق ها، میدان دادیم و صاحبان خرد و اندیشه را خانه نشین کردیم.

#چرایی_بحران #چگونگی_بحران

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔴انحصار در بازار سیاست!

🔺اعتماد ۲۳ مهر ۱۴۰۱

✍️عباس عبدی

🔘ناظران رسمی حکومت در جریان اعتراضات اخیر با یک تبختر و بیان تحقیرآمیزی برخی فعالان اعتراضات را مسخره می‌کنند و با توصیف آنان به افراد دوزاری و ورزشکار و سلبریتی و... می‌کوشند که ابتدا آنان را کم اهمیت و سپس خود و طرفداران خود را نسبت به ماهیت این اعتراضات بدبین و در موضع اخلاقی و سیاسی برتر قرار دهند. در حالی که ماجرا پیچیده‌تر است.

🔘آنان از موضع بالا می‌گویند که ما یعنی صدا و سیما و دیگر نهادهای حکومتی، سلبریتی ها و ورزشکاران را بالا کشیدیم، و حالا هنوز از روی سفره ما بلند نشده‌اند گاز می‌گیرند. آنان بر سفره‌ای که از پول ملت پهن کرده و سلبریتی‌ها و ورزشکاران را بر این سفره دعوت کرده بودند تأکید دارند، گویی که از پول خودشان حاتم‌بخشی کرده‌اند و اکنون توقع جبران آن را دارند.

🔘واقعیت این است که هیچ چیزی در عرصه سیاست ایران رخ نداده که پیش‌تر به خوبی پیش‌بینی نشده باشد، حداقل این مورد بارها تحلیل و پیش‌بینی شده است. البته تأکید شود آنچه که نوشته می‌شود به معنای نفی حق حضور سیاسی این افراد نیست بلکه این حضور سیاسی واقعیتی است که باید مورد توجه و تحلیل قرار گیرد.

🔘ویژگی جامعه مدرن وجود نوعی از تقسیم کار پیشرفته و تخصصی است. برای نمونه در علم از جمله پزشکی تقسیم کار رخ داده و به جای وجود یک نفر به نام حکیم یا پزشک عمومی که در همه زمینه‌ها نظر دارد، انواع و اقسام اجزای بدن انسان مشمول یک تخصص شده‌اند. حتی در یک عضو مثل چشم چندین تخصص به وجود آمده، و به طور معمول اینها در کار یکدیگر دخالت نمی‌کنند.

🔘در حالی که همه آنان به کلیات علم پزشکی آشنایی کافی دارند. اگر فرض کنیم که در یک جامعه‌ای هستیم که به عللی متخصص دندان‌پزشکی یا جراح ندارد، طبیعی است مردم برای کشیدن دندان مجبورند به همان دندان‌پزشکان تجربی مراجعه کنند. چون نیاز به درمان یا کشیدن دندان ضروری‌تر از آن است که نادیده گرفته شود و منتظر تربیت متخصص نشست.

🔘سیاست در دنیای امروز نیز از همین نوع است. گر چه سیاست‌مداری لزوماً شغل نیست، ولی سیاست‌ورزی غیر حرفه‌ای تناسب چندانی با دنیای جدید ندارد. این سیاست‌ورزی نیازمند احزاب و گروه‌ها و رسانه‌هایی است که تولید اندیشه و برنامه کنند، افراد را پرورش و آموزش دهند، به طریق مدنی و سازمان‌یافته بسیج نیرو کنند، وارد رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی شوند.

🔘این حرفه همان قدر تخصصی است که فوتبال تخصصی است. به طور قطع ایفای نقش هنرپیشگی یا فوتبال بازی کردن یک سیاست‌مدار همان قدر ناپخته و ضعیف است که سیاست‌ورزی حرفه‌ای یک هنرمند یا ورزشکار.

🔘ولی از آنجا که سیاست‌ورزی یک نیاز ضروری جامعه امروز است، هر گاه و به هر دلیلی که این نیاز از مجاری عادی و منطقی تأمین نشود، کسانی پیدا می‌شوند که بار عرضه و انجام آن را به دوش بکشند.

🔘از اینجاست که مسئولیت حکومت در پیدایش نتایج ناشی از تخریب نهاد حرفه‌ای سیاست و سیاست‌ورزی آشکار می‌شود. تضعیف و زدن سیاست‌مداران و احزاب و پرهزینه کردن رفتار حرفه‌ای سیاست و یا منتفی کردن عرصه رقابت و تخریب بازی سیاست، نتیجه‌ای جز تضعیف سیاست و سیاست‌ورزی ندارد.

🔘امروز در غیبت و به حاشیه رانده شدن سیاست‌مداران و سیاست‌ورزان حرفه‌ای، بار وظیفه آنان را کسان دیگری به دوش می‌کشند که شاید از بد حادثه و از روی اجبار یا مسئولیت مدنی در اینجا به پناه آمده‌اند. هیچ ساختار سیاسی نمی‌تواند این افراد را محکوم کند که چرا وارد سیاست شده‌اید؟ ساختاری که نتواند سیاست و سیاست‌ورزی را نهادینه کند، دچار چنین مشکلی خواهد شد.

🔘«خدمت سیاست»، یکی از مهم‌ترین خدماتی است که باید تولید و عرضه شود. عرضه این «خدمت» هم از سوی حکومت و دولت است و هم از سوی منتقدین و مخالفان. بازار سیاست نیز باید رقابتی و غیر انحصاری باشد. دقیقاً مثل بازار خودرو یا پوشاک و مسکن و غذا و... هنگامی که طرفِ عرضه انحصاری شد، محصول تولیدی به سرعت کم کیفیت شده و نزول می‌کند.

🔘هنگامی که دیگران و رقیبان از تولید و عرضه «خدمت سیاست» منع شدند، به سرعت کسان دیگری که لزوماً هم در این حرفه نیستند یا شاید هم نمی‌خواهند باشند، با اجبار اخلاقی وارد میدان می‌شوند.

🔘اگر نگاهی به عرصه سیاست در دو دهه اخیر شود، فهم آنچه که امروز رخ داده، خیلی طبیعی است. در باره علت مهم دیگر بروز این وضعیت، یعنی فعالیت انفجاری سلبریتی‌ها نیز در ادامه توضیح می‌دهم.

#انحصار #بازار_سیاست #سیاست_انحصاری

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔵 نظامِ دینیِ "حجاب‌پایه"!

✍️ علی زمانیان

🔹 بخش دوم

🔻 در مقابل نگرش و رویکرد "نظامِ حجاب‌پایه"، دو گروه با دو رویکرد متفاوت و متعارض ایستاده‌اند:

❗️۱. گروه اول، بسیاری از دین‌داران هستند که گرچه حجاب را تکلیفی الهی می‌دانند، اما در سلسله مراتب ارزشی و ترجیحات‌شان و در مقایسه با فضیلت‌های دینی و اخلاقی، معتقدند که از ارزش و رتبه‌ی پایین‌تری برخوردار است. علاوه بر این، برای دولت، حق مداخله در این مورد را قائل نیستند.

نزد این گروه، حجاب، شرط لازم برای حکومت دینی محسوب نمی‌شود؛ بلکه حداکثر تکلیفی است که باورمندان، خود را به آن مقید می‌دانند.

✅ آنان به‌جای حجاب، قسط و عدالت، اخلاق، مروت، تلاش برای رفاه شهروندان را مولفه‌ی حکومت خوب تلقی می‌کنند. برای اینان، رعایت حجاب، کاری نیکو است اما نیکو بودن‌اش را از اختیاری بودن‌اش به‌دست می‌آورد. در این دیدگاه، حجاب اجباری، اساسا حجاب نیست و افراد حق دارند به اختیار، آن را بپذیرند و یا آن را طرد نمایند.

❗️۲. گروه دوم، از منظر حقوق انسان و "حق خودآیینیِ"، با حجاب اجباری مخالفت می‌کنند. در این دیدگاه، دولت حق ندارد تصوری را که از زندگی مطلوب دارد بر جامعه تحمیل نماید؛ بلکه باید چنان آزادی باشد که هر فرد، بنا به این که چه تصوری از خیر و از زندگی مطلوب دارد، بزید.

✅ کسانی که خواهان اصلاح جایگاه و مناسبات اجتماعی زنان هستند، تصورشان از اصلاح را با مفهوم حق انسان در انتخاب سبک زندگی می‌فهمند. اما حاکمیت سیاسی، اصلاح را ذیل مفهوم اباحی‌گری و بعضا بی‌عفتی صورت‌بندی می‌کند. و این چنین می‌شود که نزاع دو دیدگاه، چهره‌ی آنتاگونیستی و خیابانی پیدا می‌کند. درنتیجه، نظام مستقر، از هرچه بگذرد، از حجاب نمی‌تواند عبور کند و نمی‌تواند اصلاح وضعیت اجتماعی زنان را (آن‌گونه که در جهان مدرن دیده می‌شود)، بپذیرد.

آن‌چه این روزها شاهد هستیم، اختلاف و تعارض حل نشده در سنوات پیشین است که روی دست میزِ قانون‌گذاری و عقل سیاسی مانده و نمی‌داند با آن، چه کند. اگر بازنگری را بپذیرد، حس می‌کند نظام دچار استحاله می‌شود و اگر نپذیرد، لاجرم با چالش‌های سخت و درگیری‌هایی با انتهای ناخوش و نامعلوم در خیابان‌ها روبه‌رو خواهد شد.

✔️ به طور کلی، تقریبا محال است که نظام سیاسی، دو سیاست خود را مورد بازبینی و تجدید نظر قرار دهد:

اولا در بعد داخلی، اجبار را از فراز حجاب برنخواهد داشت. زیرا هویت دینی‌اش بدان وابسته است.

ثانیا در بعد خارجی، کشمکش و نزاع‌اش را با غرب، به ویژه امریکا، حل نخواهد کرد. زیرا هویت سیاسی‌اش به آن وابسته‌ است.

@kherade_montaghed

#نظام_دینی #حجاب #حجاب_اجباری

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 تقلید و توسعه

✅ در سپاسگزاری از مراجع عظام!

✍️ دکتر محسن رنانی

این متن را منتشر می‌کنم تا به نسل جوانی که این روزها با یک دنیا امید، دست به اعتراض زده است (و به جای شنیده شدن و به رسمیت شناخته شدنِ اعتراضش، اغتشاش‌گر و فریب‌خورده‌ خوانده شد و با او به شدت برخورد و اهانت شد تا عصبی شود و پرخاشگری کند تا بتوانند به‌راحتی متهم و سرکوب و دستگیرش کنند)، بگویم ناامید نشو، تو ظرف چند هفته، به اندازه ده ‌سال تحولات کشور را جلو برده‌ای. تا بداند علاوه بر دستاوردهای آشکاری که می‌بینیم و مهم‌ترینش بیرون ریختن امید‌های وجودی جامعه است، در پشت جنبش او تحولات فکری و روانی مهمی، بویژه در بخش‌های خاموش و مردد جامعه، درحال شکل‌گیری است.

ما برای ورود به عصر توسعه، راهی جز این نداریم که با همه موانع سنتی شکل‌گیری «عقلانیت توسعه» خداحافظی کنیم. بنیادی‌ترین شرط توسعه هر کشور، که عقلانیت توسعه بر بستر آن شکل می‌گیرد، وجود مهارت گفت‌وگو یا هم‌شنوی اول در بین نخبگان و سپس در بین عامه مردم است. اما در جامعه‌ای که «تقلید» و تمکین و سکوت و مدح و ارادت و دست‌بوسی و تقدس، قاعده مسلط است، هرگز روحیه و مهارت هم‌شنوی، پرسش‌گری و نقد شکل نمی‌گیرد. پای منبر کدام روحانی، دیده‌اید که یک نفر پرسش کند و او نیز خود را موظف به پاسخ بداند؟ اصلا این حکومت دارد شکست می‌خورد چون کشور را هم مثل مجلس روضه اداره می‌کند: یک‌طرفه و تک‌گویانه.

تقلید از یک فقیه از جنس مراجعه به یک متخصص مثل پزشک نیست. پزشک نمی‌گوید اکنون که مرا به عنوان پزشک انتخاب کردی، تو مرا اَعلَم از دیگران می‌دانی بنابراین از این پس در همه بیماری‌هایت باید به من مراجعه کنی و دیگر حق نداری سراغ پزشکان دیگر بروی. پزشک نمی‌گوید حالا که آمدی سراغ من، از این پس هرگونه پول و وجوهاتی که می‌خواهی در امور پزشکی صرف کنی را یا باید به من بدهی یا با نظر من خرج کنی؛ و حتی وقتی بیمار نیستی باید بخشی از درآمدت را به من بپردازی.
پزشک با بیمار گفت‌وگو می‌کند، به او اجازه پرسشگری می‌دهد و توضیح می‌دهد که بیماری او دقیقاً چیست و چرا این نسخه را برای او پیچیده است؛

اگر پزشک در تشخیص و تجویز خود خطایی بکند بعد از مدت کوتاهی آشکار می‌شود آنگاه بیمار می‌تواند برنامه ‌درمانی یا پزشک خود را عوض کند و مجبور نیست تا آخر عمر یک نسخه را دنبال کند و آسیب‌های احتمالی آن را متحمل شود.

پزشک با آمدن داروها و فناوریهای جدید برای تشخیص و درمان، از آنها استفاده می‌کند و پیوسته ابزارها و روش‌های خود را بهبود می‌دهد و به تجهیزات یا داروها و روش‌های درمانی گذشته خود دلبستگی و تعهدی ندارد و برایش مقدس نیستند.

پزشک همواره در برابر اقدامات خود پاسخ‌گو است. اگر در درمانش خطایی انجام داد و به بیمار آسیبی زد، بیمار حق شکایت و گرفتن خسارت دارد.

در پزشکی چیزی به‌نام «مشهور علما» وجود ندارد. یعنی این‌جوری نیست که اگر تاکنون همه پزشکان قبلی، برای درمان یک بیماری یک نظر واحدی داشته‌اند، دیگر هیچ پزشکی جرأت نکند یک راه‌حل یا روش درمانی متفاوتی را معرفی کند و به‌کار گیرد.

هر پزشک یا متخصص علم جدید برای حل هر مساله، فقط «احتمال می‌دهد» که راهکارش درست باشد و همواره دنبال پیدا کردن راهکار بهتر است و از قضا هر کس راهکار بهتری بیاورد او می‌پذیرد و راهکار خودش را پس می‌گیرد.

همواره یک مرجع بالاتر علمی و پزشکی (مثل سازمان نظام پزشکی) بر فعالیت‌های پزشک نظارت می‌کند و در صورت تکرار اشتباهات، ممکن است اجازه فعالیت او لغو شود.

اکنون بیایید و در بندهای بالا، به جای کلمه پزشک، واژه «مرجع تقلید»، به جای کلمه بیمار، واژه «مقلد» و به جای کلمه «درمان»، واژه «حکم فقهی» را بگذاریم، آنگاه دیگر هیچکدام از گزاره‌ها صادق نخواهد بود.

صدوبیست سال است ایران وارد دنیای مدرن شده است و تلسکوپ و ابزار رصد در اختیار این جامعه است، اما هنوز مراجع ما نتوانسته‌اند در گفت‌وگوی با یکدیگر این همه اختلاف در مساله حلول ماه را حل کنند و به یک راه حل معقول و مشترک برسند و جامعه از این تشتت برهانند.

پس از رنسانسِ اروپا و ورود جهان غرب به دوران علم جدید، کلیسا نیز برای ۵۰۰ سال در برابر واقعیت های تمدن جدید مقاومت کرد تا سرانجام در سال ۱۹۶۲ به دستور پاپ وقت در واتیکان تشکیل شد و با دنیای نو آشتی کرد. اگر این بازنگری‌ها نبود احتمالا مسیحیت کاتولیک تا امروز با سرعت زیادی رو به افول گذاشته بود. وقت آن رسیده که فقیهان شیعه نیز همان جمله‌ای را شعار خود کنند که پاپ شعار خود ساخته بود: «زمان بازکردن پنجره‌های کلیسا برای ورود هوای تازه فرا رسیده ‌است».

متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید:

http://renani.net/index.php/texts/notes/889-2022-10-13-09-03-52

@Iran_economy_online

#فرهیختگان #تقلید #توسعه #تقلید_از_مراجع

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷قدرت نشانه قوت نیست!

✍️علی میرموسوی

🔹نظام های خودکامه و اقتدارگرا همواره به قدرت خود می بالند و آن را نشانه قوت خود می دانند، از این رو دلواپس نارضایتی و اعتراض های عمومی نیستند. به بیان دیگر آنان با یگانه دانستن قدرت و قوت، دچار نوعی خودفریبی می شوند و پوشالی بودن قدرت خود را از یاد می برند. این توهم آنان را به خشونت و سرکوب مخالفان وامی دارد و نوعی خودویرانگری را درپی دارد. غافل از آن که قدرت نشانه قوت نیست و بین آن دو تلازم و همراهی وجود ندارد.

🔹باری بوزان نظریه پرداز برجسته امنیت، قوت(strenghth) یا توان دولت را از قدرت(power) آن تفکیک می کند. از نظر او قوت دولت به انسجام اجتماعی و سیاسی، ایده دولت و مشروعیت نهادهای آن بستگی دارد. ولی قدرت دولت بیشتر به عواملی مانند وسعت سرزمینی، جمعیت و نیروی نظامی وابسته است. امنیت نیز حاصل توجه همزمان به این دو عنصر است.

🔹از این دیدگاه دولت ها به چهار نوع تقسیم و دسته بندی می شوند. دولت های بزرگ و قوی، دولت های بزرگ و ضعیف، دولت های کوچک و قوی و دولت های کوچک و ضعیف. دسته دوم دولت هایی هستند که با وجود قدرت نظامی و سرکوب گر ، با بحران مشروعیت و انسجام سیاسی روبرو هستند، از این رو قدرت آنها پوشالی است. در برابر دولت های دسته سوم با وجود کاستی قدرت، از قوت برخوردارند، از این رو در راه توسعه و پیشرفت روز افزون گام بر می دارند. سنگاپور نمونه روشن و موفق این دسته از دولت هاست.

🔹دولت های ضعیف بیشتر با تهدیدات داخلی روبرو هستند، چون از مشروعیت و انسجام لازم برخوردار نیستند. امنیت ملی در این دولت ها مبهم و دست مایه ای برای سرکوب مخالفان دولت است. دولت و جامعه با یکدیگر بیگانه اند. در نبود همگرایی و اجماع سیاسی، حکومت بیشتر به کاربرد زور روی می آورد. آشفتگی اوضاع داخلی، میزان بالای خشونت، کنترل رسانه ها، نقش پلیس و نیروهای امنیتی، کشمکش های عمده سیاسی، فقدان هویت انسجام یافته ملی از مهم ترین نشانه های دولت های ضعیف است. بر عکس دولت های قوی تنها با تهدیدات خارجی روبرو هستند. آنها از مشروعیت گسترده ای در بین مردم برخوردارند. دولت و جامعه رابطه ای نزدیک دارند.

🔹دولت های ضعیف با خلط قدرت و قوت و نگاهی تک بعدی به امنیت، از انسجام اجتماعی و مشروعیت به عنوان عنصر اصلی امنیت غفلت می ورزند و در مواجهه با بحران به آن دامن می زنند و به مشروعیت و سرمایه اجتماعی خود بیش از گذشته آسیب می رسانند. جوئل میگدال در کتاب ارزشمند "دولت در جامعه"، وضعیت و آینده این دولت ها را این گونه ترسیم کرده است:
"رهبران دولت های ضعیفی که فاقد ابزار بسیج حمایت داخلی پایدار و سازمان یافته هستند، مجبورند از بیم آن که مبادا دیگران ابزار لازم را برای جانشینی شان به دست آورند، به گونه ای فزاینده توجه خود را به حفظ قدرت معطوف نمایند. در این شرایط حیات سیاسی رهبران، هر چند نه ضرورتا کوتاه، اما به طور حتم رذیلانه و وحشیانه است." (دولت در جامعه، ص ۸۰)

@alimirmoosavi

#قدرت #قوت #قدرت_دولت #قوت_دولت

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🎬 معرفی فیلم

🔷تاوان کشتن دختر بی‌پناه!

✍️دکترسعید معدنی

قتل دختر بی‌پناه آرامش را از شما می‌گیرد. زنده هستید اما زندگی نمی‌کنید. به خاطر تعصب، آبرو، غیرت، ناموس و ... و هر چه که باشد، دختر را که بکشید، دودمان‌تان را به باد می‌دهد.

این برداشتی از فیلم "خانه پدری" ساخته‌ی کیانوش عیاری در سال ۱۳۸۹ است.

در فیلم سینمایی "خانه پدری" داستان در یک بازه‌ی زمانی ۷۰ ساله می‌گذرد. پس از کشته شدن دختر توسط پدرش (با بازی مهران رجبی) و برادر کوچک‌تر از خودش، در سال ۱۳۰۸ تا سال ۱۳۷۹، این خاندان با ناآرامی و چالش دایمی روبرو می‌شود. سایه‌ی مرگ دختر نسل به نسل بر سرشان ایستاده و رهایشان نمی‌کند. در این چند دهه خانواده دیگر روی آسایش را به خود نمی‌بیند.

داستان این چنین است که در دهه اول ۱۳۰۰ شمسی پدری به دخترش سوء‌ظن پیدا می‌کند. آبرو و غیرت و تعصب مردانه مرگ دختر را رقم می‌زند. قبری در زیرزمین منزل می‌کَنَند و با دسته‌ی هاون بر سر دختر می‌کوبند و خونش را بر زمین جاری می‌کنند و در وسط اطاق پنهان از چشم دیگران دفن‌اش می‌کنند. این اتفاق به صورت راز می‌ماند، پدر و پسر به خود می‌بالند که با این قتل غیرت خود را نشان داده، آبروی خانواده را حفظ کرده‌اند.

ده دقیقه نخست فیلم که با تعقیب و گریز همراه است و در نهایت مرگ و دفن دختر را رقم می‌زند، نفس‌‌ها را در سینه حبس می‌کند. بقیه فیلم که ریتم کندتری دارد، با زندگی چند نسل خانواده کسل‌ و بی‌نشاط همراه است. گاهی اتفاقی رخ می‌دهد و راز مرگ افشا می‌شود و روزگارشان را تیره و تار می‌کند. در باره این فیلم نقدها و تحلیل های زیادی نوشته‌اند. در اینجا قصد نقد یا تحلیل فیلم را ندارم.

بیننده با دیدن این فیلم‌ سینمایی مستند گونه، با خود می‌گوید انسان چه موجودی است که به خود اجازه می‌دهد چنین بی‌رحمانه مرگ دیگری، مرگ دختری تنها و بیکس، را رقم می‌زند و حتی به عمل خود می‌بالد که مثلا آبروی خانوادگی را حفظ کرده است.

ساختار مستند گونه‌ی فیلم کیانوش عیاری به ما یادآور می‌شود؛ اگر دختر بی‌پناهی را کشتید، دیگر منتظر آرامش نباشید. ذره ذره طوفان به پا می‌‌‌شود و آینده‌تان را تلخ و نابود می‌کند.

فیلم سینمایی خانه پدری سه بار از سوی دستگاه ممیزی وزارت ارشاد توقیف شد و در نهایت با اصلاحاتی اجازه اکران یافت. این فیلم یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است.

زمانی عیاری گفته بود اگر فیلم من درست و به موقع اکران می‌شد، شاید قتل رومینا اشرفی ۱۴ ساله با داس توسط پدرش در روستایی در شمال ایران اتفاق نمی‌‌افتاد.

پیشنهاد می کنم این فیلم را ببینید.

۱۴ مهرماه ۱۴۰۱

/channel/fvhtfdsss

#فیلم #معرفی_فیلم #خانه_پدری #دخترکشی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔵 دِفُرماسیون اعتراضات!

✍️ علی زمانیان

🔹 بخش نخست

دفرمه کردن، یعنی از ریخت‌انداختن و تغییر شکل دادن چیزی، به‌نحوی که فرم و صورت آن از واقعیت، تهی و به‌گونه‌ای دیگر نمایش داده شود. دفرماسیون، چیزی شبیه مغالطه‌ی پهلوان‌پنبه در منطق است. کسی که از این مغالطه‌ استفاده می‌کند در واقع، تقریری ضعیف، سست و ناموجه از موضع مخالف ارائه می‌دهد تا بتواند آن مدعا و دلایل‌اش را به‌آسانی رد کند.

🔻 سه نوع از ریخت‌انداختن، یا دفرمه‌کردن را می‌توان از یک‌دیگر تفکیک کرد:

۱. دفرمه‌کردن اندیشه‌ها
۲. دفرمه‌کردن رخ‌داد‌ها
۳. دفرمه‌کردن شخصیت انسان‌‌ها

از ریخت انداختن یا دفرماسیونِ رخ‌داد اجتماعی، ترفندی است برای:
اولا، پراکنده کردن افراد از اطراف آن رخ‌داد.
ثانیا، موجه‌کردن هرگونه برخورد، مقابله و سرکوب آن.

دفرمه‌کردن مخالف، یعنی او را به موجودی پلید و غیرانسانی تبدیل کردن. وابسته نشان دادن او به دشمن، فریب‌خورده، ابله و جاهل معرفی کردن او و حتی چهره‌ی ظاهری او را کریه نمایش دادن. بدترین حالت از ریخت‌انداختن مخالف، سقوط او از مقام انسانیت و تقلیل دادن‌اش به شیئی متعفن مانند: تفاله، خس‌ و خاشاک، زباله و یا یک خوک کثیف.

✅ الگوی دفرماسیون اعتراضات:

در چهار دهه‌ی اخیر، نظام‌ سیاسی، رخ‌دادها و خیزش‌های اجتماعی را معمولا سه‌گونه از ریخت انداخته است. به‌عبارت دیگر، الگوی تکرار شونده‌ی نظام سیاسی در دفرمه‌کردن اعتراضات اجتماعی، متشکل از سه مولفه است:

❗️۱. امنیتی کردن اعتراضات.
معترضین را شهروندانی فریب خورده، عناصر داخلی دشمن، نفوذی‌، تحت تاثیر القائات دشمن قرار گرفته معرفی می‌کند. کسانی که خواسته و ناخواسته تحت برنامه‌ریزی و هدایت مستقیم دشمن قرار گرفته‌اند. هدف از این مولفه، ایجاد "هراس امنیتی"است.

❗️۲. مبتذل‌سازی و غیراخلاقی نشان دادن خواست‌ها و مطالبات.
یکی از ارکان پرکاربرد دفرمه‌سازی، به‌ ابتذال کشاندن خواست‌ها و مطالبات اجتماعی است. خواست اجتماعی را به ابتذال جنسی، اباحه‌گری متهم کردن و آزادی مورد نظر معترضین را به بی‌عفتی و آنارشی در سکس فرو می‌کاهند. هدف این مولفه از الگوی دفرمه‌کردن، ایجاد "هراس اخلاقی" است.

❗️۳. ضلع سوم دفرماسیون اعتراضات، ایجاد "هراس دینی" است.
تلاش می‌کنند رخداد را در برابر دین بنشانند و در خوانشی اعوجاج یافته، اعتراض را هیاهویی علیه باورها و اعتقادات دینی و دین‌ستیزانه معرفی کنند تا مانع گرایش جامعه به این اعتراضات شوند.

دست‌کاری واقعیت اجتماعی رویداد و ارائه‌ی چهره‌ی اعوجاج یافته از آن، تا زمانی مفید و اثربخش است که مورد پذیرش جامعه قرارگیرد، یعنی مردم آن را باور کنند. اما آن هنگام که مورد پذیرش جامعه قرار نگیرد، اثر خودش را از دست می‌هد و نظام سیاسی را در عبور از بحران کمک نمی‌کند. تا زمانی که قدرت دفرمه‌کردن رخ‌داد را داشته‌باشند، نیز قدرت کنترل نارضایتی و اعتراض را خواهند داشت. اما از زمانی که قدرت تغییر دادن چهره‌ی واقعیت را به‌علت عدم پذیرش اجتماعی از دست بدهند، به مشکل بزرگی برمی‌خورند. وقتی روایت رسمی، باور پذیری‌اش را از دست بدهد، در نتیجه، اثربخش و کارآمد نخواهد بود.

❓چرا قدرت دفرمه‌کردن را از دست می‌دهند؟

✔️۱. یکی از عللی که سبب می‌گردد الگوی دفرمه‌کردن، تأثیر خود را از دست بدهد، استفاده بیش از حد از آن است. هر الگویی، تاریخ مصرفی دارد. تکرار استفاده و استحصال بیش از اندازه، الگو را دچار فرسایش و فرسودگی می‌کند.

✔️۲. علت دیگر، مغایرت روشن و شفاف با واقعیت آن چیزی است که رخ داده است. دست الگوسازان برای هرگونه دفرمه‌کردنِ واقعیت باز نیست. وقتی بدون توجه به محدودیت‌ها و اقتضائات، اقدام به از ریخت‌انداختن واقعیت می‌کنند، هیچ‌کس آن را باور نخواهد کرد. به هر حال، الگوی مورد استفاده نباید با تجربه‌های روزمره‌ی مردم فاصله‌ی زیادی داشته باشد.

✔️۳. عامل سوم در بی‌اثر شدن از ریخت‌انداختن واقعیت، دسترسی عموم مردم به اطلاعات است. زمانی که هنوز اینترنت و فضای مجازی در میان نبود، صدای حکومت، تنها صدای شهر بود. اما اکنون که شهروندان می‌توانند به صداهای رقبا گوش دهند، مجال یافته‌اند الگوی دفرمه‌کردن را به محک آزمایش و مقایسه بزنند. از این رو بازخوانی وارونه از واقعیت، مشکل شده است.

@kherade_montaghed

#اعتراض

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 تاریخ؛ عبرت آیندگان!

✍️ فهیم عطار

این بیست روز سیاه گذشته، خودم را بسته‌ام به خواندن تاریخ. درد این روزها را فقط با گشتن توی کتاب‌های تاریخ می‌توانم تسکین بدهم. انگار می‌خواهم برای خودم و خودمان نسخه پیدا کنم. تا حالا هر چی خواندم یا خبر خوب بوده یا خبر بد. چیزی هم این وسط وجود ندارد. خبر خوب این‌که ما اولین آدم‌هایی نیستیم که زیر تیغ رفتیم. خبر بد این‌که انگار نفر آخر هم نیستیم. خبر خوب این‌که تیغ ظلمِ هیچ کس تا آخر نمانده و همه‌ی ظالم‌ها گویا بالاخره کشیده شده‌اند پایین. خبر بد این‌که طول عمر ما گاهی وقت‌ها کمتر از طول عمر رخدادهای تاریخ است. خبر خوب این‌که مثل ظرف آب به مرور پر می‌شویم از آگاهی و بندها را پاره می‌کنیم و آزادی را می‌سازیم و می‌دهیم به گروه بعد از خودمان. خبر بد این که گروه‌های بعد، آرام آرام جای آگاهی را به نسیان می‌دهند و دوباره گرفتار می‌شوند. بالا و پایین دارد انگار. خلاصه تاریخ پر است از خبرهای خوب و خبرهای بد. خیلی مفید است این تاریخ. اصلا همان جمله‌ی کلیشه‌ای که اول تمام کتاب‌های درسی تاریخ می‌نویسند: چرا تاریخ مهم است؟ برای این‌که عبرت آیندگان بشود. خواندن تاریخ هم برای ظالم خوب است تا مکث کند و مرگ خودش را کمتر دردناک کند و هم برای مظلوم خوب است که بداند در، همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد.
گمان کنم، دانستن تاریخ هسته‌ی آزادی است.

واقعا این‌روزها حرفی برای زدن نیست. فقط کمر همت ببندیم به آگاه کردن خودمان به مثابه یک افق هزار ساله در زندگی.

/channel/IRANINtellectuals

#فرهیختگان #اهمیت_تاریخ #عبرت_آیندگان

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 اعتراضات شهریور و مهر 1401 و جایگاه ضعیف اتاق‌های فکر در نظام تصمیم‌سازی و تدبیر کشور

✍️ مجتبی مقصودی

از اواخر جنگ تحمیلی، بدنبال تثبیت جمهوری اسلامی، همزمان با فاصله گرفتن از فضای احساسی و شعاری اوایل انقلاب و نیز آغاز دوران سازندگی و تنش زدایی؛ جامعه ایران شاهد شکل گیری و تأسیس برخی مراکز و موسسات مطالعاتی - راهبردی بوده است که البته با کمی تسامح می توان نام "اتاق های فکر نظام" را بر آنها نهاد. این اقدام تأسیسی مسئولین وقت کشور در راستای بهره گیری از توان کارشناسی بدنه علمی کشور انجام گردید تا از طریق طرح ها، نظرات و راهبردهای علمیِ کم هزینه حرکت نظام سیاسی بسوی عقلانیت در تصمیم گیری و تصمیم سازی و اجراء ، بهبود مناسبات خارجی و فرایند توسعه ملی تسریع بخشیده و از اتخاذ تصمیمات شتابزده و غیرکارشناسی اجتناب گردد.

مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری، مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی از جمله اولین مراکز راهبردی و مطالعاتی شناسنامه داری بودند که در اواخر دهه 1360 و اوایل دهه 1370 ه. ش تاسیس و فعالیت خود را آغاز کردند که البته در سال ها و دهه های بعد لیست بلند بالایی از مراکز و موسسات پژوهشی و راهبردی حکومتی – حاکمیتی بصور و اشکال مختلف از جمله در وزارتخانه های کشور، دفاع و اطلاعات ... به این مجموعه افزوده شدند که منطقا می باید طرف مشورت نهادهای سیاستگذار و تصمیم گیر و مدیران اجرایی سطوح بالای نظام می بودند.

در شرح وظایف و مأموریت های هر یک از این موسسات و مراکز، بطور مشخص به کارویژه ها و مسئولیت هایی اشاره شده است که در صورت تحقق و بهره گیری از راهبردهای کارشناسانه ی این اتاق های فکر از سوی مقامات و دست اندرکاران کشور، اولا می باید شاهد ارتقاء شاخص ها، بهبود وضعیت اقتصادی، تحقق برنامه های توسعه و رشد پایدار و متوازن می بودیم. در ثانی مناسبات کشور با دولت های همسایه، بازیگران منطقه ای، قدرت های جهانی و نظام بین الملل بهتر می بود و این همه هزینه اقتصادی به کشور و مردم تحمیل نمی شد. به علاوه برخی مسائل ساده اجتماعی – فرهنگی تبدیل به بحران های سیاسی اجتماعی و حل آن تبدیل به تابو نمی شد و نهایتا نباید با ناآرامی ها و اعتراضاتی نظیر دی ماه 1396 و آبان 1398 و شهریور و مهر 1401 در این حجم، ابعاد و فراگیری مواجه می شدیم و علی النهایه در صورت اثر بخشی تبیین ها و پیشنهادات این مراکز نباید نهاد دولت به راحتی همه ی اعتراضات، تقاضاها و مطالبات به بیگانگان منتسب می کرد؛ بلکه باید نهاد دولت با قبول مسئولیت خود به دنبال چاره جویی و حل و فصل عقلایی، منصفانه و کرامت مدار آن برمی آمد و زنجیره مطالبات و ناآرامی ها را با تدبیر، مصالحه و تعامل رفع و قطع می کرد.

با شرح مختصر داده شده که توضیح دقیق تر آن فراتر از یک یادداشت کوتاه نیازمند شرح و بسط است؛ متاسفانه اغلب مراکز و موسسات مطالعاتی – راهبردی و اتاق های فکر در سطح کشور به دلایل متعددی از مسئولیت اولیه خویش برای کمک کارشناسانه، بیطرفانه، علمی و غیر ایدئولوژیک باز مانده و بیشتر نقش نمایشی و تأییدی یافته اند و در بهترین حالت و با فرض ایفای کامل وظایف و مأموریت های علمی و راهبردی، مسیر این اتاق های فکر با مسیر نظام سیاستگذاری و تدبیر کشور و از جمله تحلیل و تبیین اعتراضات اخیر کاملا متفاوت بوده و پیشنهادات این مراکز و موسسات در زندگی مردم و عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ظهور و بروزی نیافته و عملا رویکرد و عملکرد نظام سیاستگذاری و تدبیر بر روی همان پاشنه می چرخد.

برای خروج از چنین وضعیتی جا دارد نظام سیاسی به خودمختاری خود نسبت به نیروهای اجتماعی جامعه پایان داده و بدوا موضع و انتظارات خود را نسبت به این مراکز مطالعاتی مشخص نماید. چرا که نفس وجود این مراکز، اندیشکده ها، پژوهشکده ها، پژوهشگاه ها و یا هر نام شیک و زیبای دیگر، انتظار آفرین بوده و عدم بهره گیری از ظرفیت های آنان باعث به هدر رفتن سرمایه های ملی، اجتماعی و فرهنگی شده و بیش از پیش بازخورد منفی جامعه و نخبگان را نسبت به این نهادها ایجاد می نماید. از طرفی بلاتکلیفی و بی توجهی به نظرات کارشناسان موجب سرخوردگی و بی انگیزگی این گروه نخبه خواهد شد و بیش از پیش دومینوی ناتوانی ساختارهای موجود در حل مشکلات و بحران کارآمدی و مشروعیت را رقم خواهد زد.

https://ipsan.ir/2022/10/10/%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d9%85%d9%87%d8%b1-1401-%d9%88-%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b6%d8%b9%db%8c%d9%81-%d8%a7%d8%aa/

#اتاق_فکر #نظام_تصمیم‌سازی #نظام_تدبیر

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷«اعتراض حق شماست!»

✍️مهدی تدینی

همیشه وقتی کار به اینجا می‌رسد، به زبان می‌گویند: «اعتراض حق مردم است!» اما در عمل با آن اعتراض به شدت برخورد می‌کنند و کسی هم در کل کائنات نمی‌داند در ایران «اعتراض» را چگونه، کجا و با چه ابزاری می‌تواند بیان کند. وضعیت بیشتر به نوعی «تئاترِ ابزورد» (معناباخته) شبیه است: فردی را در اتاقی خالی قرار می‌دهند که پنجره، دستشویی، تخت و کتابخانه ندارد. بعد با آب‌وتاب برایش توضیح می‌دهند: اگر گرم بود این پنجره را باز کن، دستشویی اینجاست، این حمام، این آب گرم و سرد، این توالت، این تختخواب و اگر هم حوصله‌ات سر رفت، هر کتابی خواستی در این کتابخانه هست... می‌روند و در را می‌بندند و آن آدم بیچاره هر چه دوروبرش را نگاه می‌کند جز چهار دیوار بی‌رنگ چیزی در اتاق نمی‌بیند! این «معناباختگی» وضعیت مواجهۀ ما با حاکمانی است که می‌گویند «البته اعتراض حق شماست!»

اما کل این صورت‌مسئله هم پوچ و غلط است! مغالطه است! آدرس نادرست است! اصلاً «بیان اعتراض» یعنی چه؟ بحث اصلاً چیز دیگری است! «اعتراض» خود یک «نظر» است. مسئله این نیست که راهی برای اعتراض نیست، مسئله این است که اصلاً جا، راه، امکان و مجرایی برای «بیان نظر» نیست. اشتباه نکنید! «بیان نظر» به این معنا نیست که منِ شهروند نظرم را بگویم و بعد نظرم مانند بخاری که در زمستان از دهان مادیان درمی‌آید، در هوا محو شود. بیان نظر یعنی بازتاب نظر مردم در حاکمیت. اینکه صرفاً نظرم را بیان کنم، چه سودی دارد؟ اصلاً روزی یک ساعت به من فرصت دهند، نظرم را بگویم و بعد هیچ اتفاقی نیفتد. روز دوم از خودم می‌پرسم «یک ساعت نظر بدهم که چی؟»

مسئله بازتاب نظر جامعه در ادارۀ کشور است. مجاری انتقال نظرهای جامعه به حاکمیت مسدود است. اگر هم کسی بگوید این‌همه انتخابات! این‌همه صندوق رأی! یا آگاهانه یا ناآگاهانه منکر این واقعیت است که در ایران ظواهرِ دموکراتیک به ضد خود بدل شده؛ به جای اینکه ابزاری برای حاکمیت اکثریت باشد، ابزاری شده برای حاکمیت اقلیت ــ و این یعنی سرکوب نظر اکثریت. بعد که جامعه معترض شد، می‌گویند اعتراض کنید! اعتراض حق شماست! و همزمان اعتراض سرکوب می‌شود. این اوج معناباختگی است!

جامعه میلیون‌ها سر دارد و صدها سودا. این سوداها خیلی زود از پراکندگی درمی‌آیند، منسجم می‌شوند و تمایل می‌یابند در ادارۀ کشور که در واقع ادارۀ زندگی خودشان است نقش داشته باشند. و اگر چنین نشود، سرخوردگی و نارضایتی پدید می‌آید و اعتراض کمترین نمود آن است. در درون اتفاقات عمیق‌تری می‌افتد، به ویژه وقتی بیان اعتراض ناممکن یا پرخطر باشد. حاکمیت بر مردم منهای بازتاب نظر مردم در ادارۀ امور، یعنی حاکمیت بر تن‌های بی‌سر!

@tarikhandishi

#اعتراض_حق_شماست #اعتراض

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷بازنشر یادداشت!

یادداشت زیر را با عنوان «توده‌های خشمگین و نخبگان ناامید» دو سال پیش، یعنی در تاریخ 7 مهر 1400 (29 سپتامبر 2020) در «فراسوی سیاست» منتشر نمودم. بازخوانی این یادداشت در پرتو شرایط کنونی جامعه ایران برای همراهان فراسوی سیاست مفید و مطلوب به نظر می‌رسد. 👇🏻👇🏻👇🏻

#توده‌های_خشمگین #نخبگان_ناامید

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷«گسل در جامعۀ بحران»

✍️مهدی تدینی

🔹بخش سوم

به این ترتیب مخالفان مدرنیته با ابزارهای سیاسی و کمک گرفتن از پشتوانۀ اجتماعی‌شان ــ که البته سال‌به‌سال آب می‌رفت ــ راه خود را بی‌اعتنا رفتند. مدرنیته‌دوستان هم در مقابل، رادیکال‌تر و مصمم‌تر شدند و به تصرفات اجتماعی خود شتاب بخشیدند. در اینجا به آن چیزی رسیدیم که در ابتدای بحث گفتم: «جامعۀ بحران». این تضاد دیگر یک «ویژگی» برای جامعۀ ایرانی نبود، بلکه به سرشت جامعه تبدیل شده بود و بدتر اینکه «توازن قوایی» هم میان دو طرف برقرار شده بود؛ یعنی چه؟ یعنی این:

یک: سنت دیگر نمی‌توانست جلوی پیشرویِ مدرنیتۀ ریشه‌کرده در جامعه را بگیرد، اما در عین حال هنوز آن‌قدر قدرت و ابزار داشت تا خود را حفظ کند، گرچه در برابر جامعه ناتوان‌ شده بود.

دو: مدرنیته هنوز نمی‌توانست سنت را شکست دهد و سیاست را تصرف کند، اما می‌توانست با زور اجتماعی خود، هم سنت را لای منگنه بگذارد و هم همۀ طرح‌هایش را خنثا کند.

نتیجۀ این اَبَرمناقشه و توازن قوا این شد که همۀ منابع انسانی، مادی و معنوی ایران فقط صرف این می‌شد که این دو نیرو همدیگر را خنثا کنند. تضاد میان سنت و مدرنیته در همۀ جوامع وجود دارد، اما تبدیل شدن آن به اَبَرمناقشه‌ای حل‌ناشدنی و به ویژه این توازن قوا باعث شد بحران به سرشت این جامعه تبدیل شود. ایران به کوره‌ای بزرگ تبدیل شد که شبانه‌روزش به «منابع‌سوزی» سپری می‌شد. البته از آنجا که این انسداد سیاسی را سنت پدید آورد، خود را در وضعیتی بحرانی قرار داد. این نتیجۀ این است که به ابزارهای سیاسی و قهریه‌اش غره شد.

این مناقشۀ عظیم را نمی‌شد با انتخابات‌های بی‌محتوا و ژست‌های دموکراتیک لاپوشانی کرد. مدرنیته دیگر بزرگ‌تر از آن شده که بتوان آن را پشت دروازۀ سیاست زمینگیر کرد. نیرویی که زمانی پشت قلعه زمینگیر شده بود، اینک قلعه را محاصره کرده. اصلاً تصادفی نیست که جرقۀ بحران اخیر سر مسئلۀ زنان و گشت ارشاد زده شد. آیا گشت ارشاد و مناقشۀ حجاب یکی از نقاط اصلیِ درگیری سنت و مدرنیته نبود؟ اینک باید پذیرفت که این مناقشه بزرگ‌ترین صورت‌مسئلۀ ایران است. گمان نکنید می‌توان با ترفندهای سیاسی و رسانه‌بازیِ چند خبرگزاری دولتی آن را دوباره به حاشیه راند؛ این مناقشه عارضی نیست، عمیقاً ماهوی است. کاملاً طبیعی و بدیهی بود «بحرانی بزرگ» در این «جامعۀ بحران» پدید خواهد آمد. اگر هم می‌بینید قشری جوان‌تر در این مناقشه جلودار است، به این دلیل است که این جوانان دقیقاً دست‌پرودۀ همان مدرنیته‌ای هستند که در جامعه سنگر گرفته بود و چند نسل را به تصاحب خود درآورده بود. با کمی خردمندی می‌شد حدس زد چیزی مانند گشت ارشاد می‌تواند گسلِ اصلیِ «جامعۀ بحران» را فعال کند ...

پی‌نوشت:

در تمام بحث طبعاً توجه دارم که سنت و مدرنیته گاهی مانند آب و روغن از هم جدا نیست و ممکن است در هر جریان مدرنی رگه‌هایی از سنت باشد و بالعکس.

@tarikhandishi
#گسل #بحران #جامعه_بحران

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 11 درس از جنـــگ اوکراین!

🔶 جنگ فرسایشی و ادامه‌دار روسیه، اراده اوکراین و غرب را به آزمایش گذاشته است ...

✍️ ترجمه یاسمن طاهریان

♦️قرار بود جنگ تمام‌عیار کرملین علیه اوکراین که از نیمه‌شب 24فوریه آغاز شد، فقط چند روز طول بکشد و با تصرف سریع کی‌یف به پایان برسد. از آن شب تا به حال بیش از شش‌ماه گذشته؛ پیش‌روی‌های اوکراین در بازپس‌گیری مناطق تحت تصرف روسیه با استفاده از سلاح‌های فراوان غربی و اراده قوی، نقشه‌های روسیه را بر باد داد.

♦️با وجود موفقیت‌های اوکراین، نه‌تنها هنوز پایانی برای این درگیری دیده نمی‌شود، بلکه به جنگی طولانی و فرسایشی تبدیل شده که اراده اوکراین و غرب را به آزمایش گذاشته است. جنگ اوکراین تاکنون تصور دنیا را درباره استراتژی و عملیات نظامی در کنار دیپلماسی، سازمان‌های اطلاعاتی، امنیت ملی، امنیت انرژی، کشورداری اقتصادی و خیلی موارد دیگر تغییر داده است.

♦️حالا که جنگ به اندازه نصف سال طول کشیده، اندیشکده شورای آتلانتیک در گزارشی به سراغ کارشناسانی در سراسر شبکه داخلی خود رفته تا بزرگترین درس‌هایی را که از این بحران یاد گرفته‌اند، به اشتراک بگذارند. در ادامه به برخی از این موارد اشاره کرده‌ایم که پیش‌نیازی گسترده و روشنگرانه برای سیاستگذاران و آگاهی عمومی است.

♦️دولت بایدن که روی کار آمد باور داشت که می‌تواند روابط‌اش با روسیه را در پوشه «باثبات و قابل پیش‌بینی» قرار دهد و رقابت با چین را به عنوان بخشی از سیاست امنیت ملی‌اش اولویت‌بندی کند. اما مسکو ایده‌های دیگری داشت: با راه‌اندازی بزرگترین جنگ زمینی از زمان جنگ جهانی دوم، به واشنگتن یادآوری کرد چه میزانی از امنیت و رفاه‌اش به صلح و ثبات در اروپا بستگی دارد. دولت بایدن مجبور شد استراتژی امنیتی ملی‌اش را بازنویسی کند (که به‌تازگی منتشر شده) چون اولین نسخه آن خیلی کوتاه به روسیه اشاره می‌کند.

♦️روسیه در سال 2021، 65میلیارد دلار برای صنایع دفاعی خود هزینه کرد که بیش از 10برابر مقداری است که اوکراین در سال گذشته خرج کرده. اگر تجهیزات یک عامل تصمیم‌گیرنده باشند، روسیه به آن پیروزی غافلگیرکننده و برق‌آسایی که ماه‌ها پیش به دنبالش بود، دست یافته بود. اما در این جنگ، اوکراین نشان داده رهبری و آموزش خوب اثر خود را دارد. از آنجایی که اوکراین و روسیه تاریخچه نظامی طولانی‌مدتی با یکدیگر دارند که به دوران امپراتوری روسیه برمی‌گردد، تفاوت‌ها در عملکرد‌هایشان در خلال جنگ (و دلایل آنها) آموزنده‌ است.

♦️استراتژیست‌های چینی معتقدند که از استراتژی مبهم آمریکا در تایوان به‌جز اسم چیزی باقی نمانده. همان طور که گاف‌های مکرر بایدن درباره تمایل واشنگتن در دفاع از این جزیره با زور و سفر اخیر نانسی پلوسی، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا نشان داده است. آنها معتقدند که اگر در تنگه تایوان جنگی راه بیفتد، واشنگتن «تا جان آخرین تایوانی می‌جنگد» و در جنگ نیابتی برای مهار پکن، متحدان خود را در حمایت از خود بسیج می‌کند. حتی وقتی که غرب می‌تواند اقتصاد روسیه را به تنبیهی دردناک تبدیل کند، جنگ پوتین نشان می‌دهد که تحریم‌ها شمشیر دولبه‌ای هستند، به‌ویژه وقتی که صحبت از چین، دومین اقتصاد بزرگ دنیا می‌شود.

متن کامل یادداشت را در لینک زیر بیابید:

https://b2n.ir/s91795

@hammihanonline

#هم‌میهن #درس‌های_جنـــگ_اوکراین

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📕 درباره مهسا و ایران!

✍️ یوسف اباذری

👈 گزیده یادداشت:

🟥از پی درگذشت مهسا امینی، یکی از مهم‌ترین غلیان‌های اجتماعی در ایران رخ داده و در فضایی لبالب از احساس یگانگی، مردمانی از گروه‌ها و اقشار متفاوت را به هم پیوسته است.

🟥ماکس شِلِر، فیلسوف آلمانی، در اوج دوران کاتولیکی‌اش ‌گفت که امر مقدس مصالحه‌ناپذیر است. جنگ مقدس می‌بایست تا پایان جنگیده شود، حتی اگر به شکست بیانجامد. اگر گفته‌ی شلر درست باشد، انقلاب از همان اول دچار تناقض شد. آیا می‌بایست هر آنچه را می‌پندارند امر مقدس است تا به پایان ادامه دهند یا مصلحتی بیاندیشند.

🟥نائومی کلاین، در کتاب «شوک درمانی» می‌نویسد که اجرای برنامه‌های اقتصادی در بسیاری از کشورها نیازمند ایجاد شوکی‌ست تا حواس مردم از نتایج دهشتناک حاصله منحرف شود. می‌توان پرسشی مهم را مطرح کرد. در ایران از چه شوک درمانی‌ای برای اجرای این برنامه‌ها استفاده شد؟ پاسخ ساده است: دشمنی با امریکا.

🟥مهم‌ترین ابزار فرهنگی دشمنی با امریکا چه بود؟ در مرتبه‌ی نخست نقد بی‌رحمانه از حقوق فردی و حقوق بشری زنان و مردم ایران و در مرتبه‌ی بعد محدودساختن آزادی اقوام و مذاهب و پر و بال دادن به ملی‌گرایی شبه‌فاشیستی.

🟥در متن این برنامه‌ی جهانی بود که هیئت حاکمه‌ی ایران نیز هر کنش اجتماعی را به تنش فرهنگی بدل کرد تا مانع پرداختن مردم به مسائل حقیقی زندگی‌شان شود. در این میان مسائل زنان، به ویژه مسئله‌ی حجاب، به صدر مسائل فرهنگی رانده شد و هر نوع تفاوت با فرهنگ رسمی مُهر فساد خورد.

🟥تناقضات اقتصادی، معلمان و کارگران و بازنشستگان و اقوام را به روز سیاه انداخت. اما حکومت کماکان بر طبل فساد حجاب و حمله به آزادی‌های فردی زنان کوبید. حاصل آن نابرابری اقتصادی و این دوپارگی در حیطه‌ی فرهنگ، ایران را به چاله‌ی تناقض‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی‌ای انداخت که هم‌اکنون شاهد آنیم.

🟥راه‌حل برون‌رفت از این تناقض‌ها آن است که نه مفتون داستان زناشویی ناصر‌الدین شاه با یکی از زنانش، به روایت سینمای خانگی شد و نه دل‌سپرده‌ی رابطه‌ی شاهان بعدی با عیال‌شان به روایت رسانه‌های عربستان سعودی.

🟥آنچه سرنوشت مردم ایران را تغییر می‌دهد، دل‌کندن از این الگوهای صنعت فرهنگی و در پیش‌گرفتن سیاست دموکراتیکی‌ست که آزادی فردیشان را بری از هر نوع الگوی تحمیلی پاس بدارد. از حیث سیاسی، جامعه‌ی ایران بعد از کش و قوس‌های اول انقلاب تحویل دو گروه سیاسی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا شد، که کشمکش میان آنها تا اواخر دوران روحانی ادامه یافت. اکنون کسی وقعی به این نوع سیاست‌ورزی نمی‌گذارد چون تأثیر خود را به طور کامل از دست داده است.

🟥ماجرا این نیست که امضای برجام به نفع ملت ایران هست یا نیست. ماجرا این است که امضا کردن یا نکردن برجام و ماندن و رفتن تحریم‌ها به نفع کدام یک از این مؤسسات ذی‌نفع است. آنچه خیر و صلاح و منافع ملی یا عمومی نامیده می‌شود، دیگر محلی از اعراب ندارد، حکومت متشکل از واحدهایی است که منافع متفاوتی دارند. یکی دنبال گردشگری‌ست، دیگری دنبال نفت. آن مفهوم بسیار ستایش‌شده‌ی «رقابت» اکنون به گونه‌ای دیگر در ایران سر برآورده است. می‌توان پیشتر رفت و گفت که معنای آن به اصطلاح «انسداد سیاسی» منسوخ شدن سیاست به‌طور کلی است.

🟥فرهنگ کماکان در رأس برنامه‌های حکومت قرار دارد، زیرا که فقط با فرهنگی‌کردن هر مسئله‌ می‌تواند بر تناقضات و تضادهای خود پرده‌ای ایدئولوژیک بکشد.

🟥اکنون با گروه‌هایی مواجهیم که بسته به سود و زیان مؤسسات‌شان بر سر قدرت می‌جنگند. آنان حوصله‌ی مردم را ندارند، از نظر آن‌ها مردم فقیر و زیاده‌خواه و پرتوقع‌اند. مثبت‌ نمی‌اندیشند و نمی‌توانند موفق و ثروتمند شوند.

🟥در میانه‌ی قرائت مکرر این فتح‌نامه، حادثه‌ی مرگ مهسا همه چیز را زیر و رو کرد، زیرا حربه‌ی فرهنگی هیئت حاکمه را از دستشان گرفت. واکنش دستپاچه‌ی آنان نشان می‌دهد که انتظار خیزش زنان ایرانی و پشتیبانی مردان از آنان را نداشتند.

🟥این خیزش، کلیه‌ی ابعاد زندگی ایرانی را در برمی‌گیرد، زندگی‌ای که هم‌اکنون در خطر انهدام قرار دارد. اگر ایران را خانه متصور شویم، باید اعتراف کنیم که این خانه در معرض نابودی‌ست.

🟥بیهوده است این گمان که سیاست اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی و دوئل کلاسیک آن‌ها بتواند از پس این ماجرا برآید.

🟥کاسبان تحریم با قاطبه‌ی کاسبانِ دیگر روبروی هم‌ ایستاده‌اند، سد راه هم‌، معطل هم و منتظر که چه کسی زودتر دست به کار می‌شود.

🟥علمای علم سیاست این وضعیت را مناسب ظهور بناپارت می‌دانند که بناست هر کسی را با وعده‌ای معطل کند.

👈👈درصورت تمایل متن کامل این نوشتار را در اینجا بخوانید:
(https://telegra.ph/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B3%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-10-14)

@emrouzofarda1

#جنگ_قدرت_کاسبان_تحریم

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 چرا و چگونه به این‌جا رسیدیم؟!

✍🏻 علی مندنی‌پور

🔹 بخش دوم

*-با بهره گیری از روش های حذفی و ‌نسنجیده موجبات مهاجرت ناخواسته ی صدها هزار نیروی توانمند این مرز و بوم فراهم آوردیم، فرار مغزها را تسهیل کردیم و با تحمل این همه رنج و مرارت و هزینه سنگین مادی ومعنوی، آنان را دو دستی بخدمت کسانی در آوردیم که نمی بایستی در می آوردیم.

*- شهروندان را نامحرم خطاب نمودیم و آنان را به خودی و غیرخودی، درجه یک و درجه دو، انقلابی و غیرانقلابی تقسیم کردیم.

*- بگونه ای غیر منطقی آرام، آرام، رابطه را جایگزین ضابطه کردیم و بخشنامه و آئین نامه را بر قانون حاکم گردانیدیم و آن را قوام و دوام بخشیدیم.

*-تضعیفِ گام به گامِ نقش و جایگاه نهادهای مدنی و در راس آنها کانون وکلای دادگستری به عنوان نهادی مستقل، دیرپا و خدمتگذار را در سر لیست برنامه های خود قرار دادیم.

*- نهادهای مدنی- مردمی چونان: کانون ها، سمن ها، تشکّل های صنفی، احزاب مردم بنیاد و گروه های مرجع را از بنیان بی‌رمق کردیم و جز پوسته ای از آن ها باقی نگذاشتیم.

*- مدیریّتِ، خانوادگی، گروهی، باندی، قومی ، قبیله ای و جغرافیایی را در نظام مدیریّتی کشور حسابی جا انداختیم و
"قدرت" را در ابعاد مختلف یکدست کردیم.

*-در هر بزنگاهی که لازم دیدیم به بهانه ی "مصلحت" حقّ انتخاب مردم را محدود کردیم .

*- مرغ دزدها را دیدیم و‌ مجازات کردیم ولی شتر دزدها را به حال خود رها کردیم.

*-فریاد اعتراض کارگران را از دور شنیدیم اما دست های پینه بسته و شکم های گرسنه آنان و خانواده هایشان را ندیدیم.

*-گوسفند دزد را دیدیم، اما دکل دزد را ندیدیم. کودکان کار و زباله‌گردها و زنان بی سرپرست را در جای جای کشور دیدیم و فریاد تشنگی و‌ گرسنگی مردم را شنیدیم، اما ردّ پایی از چرایی و چگونگی غارت بیت المال توسط اَبَر اختلاس گرها و سر نخ های داخلی آنهارا نه شنیدیم و نه دیدیم!

*- خواسته قانونی شهروندان مبنی برصدور مجوز قانونی‌ در اجرای اصل ۲۷ قانون اساسی (اعتراض در قالبِ راهپیمایی مسالمت آمیز) را بی پاسخ گذاشتیم.

*- تورم را به بیش از چهل در صد رساندیم و اقتصاد را به لبه پرتگاه نزدیک کردیم و ازاخلاق جز خاطره ای باقی نگذاشتیم .

*-ایمان و ‌اعتقاد را به ویژه در نسل جوان از رنگ و رو انداختیم و‌ آن را به حاشیه راندیم.

*- تاریخ و تمدّن چند هزار ساله ایران زمین را به سُخره گرفتیم.

*-اعتماد، این بزرگ ترین سرمایه اجتماعی در رابطه میان مردم و حکمرانان را به پائین درجه رساندیم.

*-نور"چراغ" را از خانه تاریک و نَمُورِ خویش دریغ کردیم و به "دیگران" روا داشتیم .

*-با سخت گیری های بی حساب و کتاب و اِعمالِ خشونت های عُریان چنانچه افتاده است و دانیم، شادی و نشاط و امیّد به آینده بهتر را از همگان به ویژه نسل جوان دریغ کردیم و به موازات‌آن، تحقیر، انفعال، ناامیّدی و دلمُردگی، استرس، دلهره، بی تفاوتی، خشم، نافرمانی و کین‌خواهی را در دلِ آنها کاشتیم.

*-مردم را خَس و خاشاک، تفاله، لجن، نجاست، کف روی آب، اراذل و اوباش، لاشخور، علفِ هرز، عاملِ بیگانه، هَرزه، فاحشه، هَوَس ران و بی مقدار خطاب نموده و به وِلَنگاری، فساد و فحشاء متّهم شان کردیم.

*-درفساد مالی رکورد زدیم و ارزش ریال را به پائین ترین درجه از تاریخ پیدایش این واحد پولی رساندیم.

*-جایگاه دانش،حرمتِ دانشجو و حریم دانشگاه را آن گونه که باید پاس نداشتیم.

*-میلیون ها "بیکار" به ویژه از میان دارندگان تحصیلات دانشگاهی در رشته های مختلف به خیلِ "بیکاران" افزودیم.

*-فریاد معلّمان،بازنشستگان و کارگران زحمتکش را در دفاع از حقوق صنفی شان ناشنیده گرفتیم.

*-هرگز آسیب شناسی رفتار، گفتار و کردارمان را با محکِ قاعده علمی: ریشه یابی، پیشگیری و درمان نسنجیدیم و نتیجه آن را در معرض داوری افکار عمومی قرار ندادیم.

این‌ها و ده ها مورد از این دست در زمره دلائل شواهد و ‌مدارکی هستند دالِ براشتباهات فاحش، ندانم‌کاری‌ها و نامرادی‌های مسئولان و مدیرانِ پُرادّعا، متوّهم و مسئولیت‌ناپذیر که به نارضایتی عمومی در گذرِ چند دهه گذشته تا کنون دامن زده و امروزِ روز، در این موقعیّت قرارمان دادند و به اینجا رساندند!

🔸ستون یادداشت روزنامه همدلی دوشنبه ۱۸ مهر ماه ۱۴۰۱

https://hamdelidaily.ir/index.php?post=39998

#چرایی_بحران #چگونگی_بحران

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📕🖊 برای ایران، برای امید، برای همدلی، برای آینده‌ای روشن!

✍️ غلامرضا باطنی

لئو تولْسْتوی، در کتاب جنگ و صلح، جملهٔ بسیار زیبایی دارد: «نیرومندترینِ جنگجویان، این دو هستند: زمان و شکیبایی.»

روزها و سال‌ها را باید گذرانْد و تجربه آموخت؛ بدون گذرِ زمان، نمی‌توان به بسیاری از تجربه‌ها دست یافت یا بسیاری از وقایع و دلمشغولی‌ها را پشت سر گذاشت؛ و البته بدون شکیبایی، در زیر چرخ‌های زمان و هجوم حوادث روزگار، لِه می‌شویم ...

هنگامی که حدوداً هفده یا هجده ساله بودم، برای نخستین بار، فیلم «وضعیتِ محاصره» که در ایران به نام «حکومت نظامی» (state of siege) معروف است، اثر کنستانتینوس گاوراس (Konstantinos Gavras) را دیدم؛ فیلمی سیاسی، خوش ساخت، دردناک و در زمانِ خودش (١٩٧٢م.) بسیار تأثیرگذار.

بازیِ زیبای ژاک وِبِر و ایو مونتان، از نقش‌هایی است که فراموش نخواهد شد.

از تمام این‌ها مهم‌تر، موسیقی شگفتی است که «میکیس تئودوراکیس» (Mikis Theodorakis) برای آن ساخته است، مجموعه‌ای از چند قطعهٔ مشهور و ماندگار که از همه بیشتر قطعهٔ «پائولا ١١٠٩٩» در ذهن‌ها مانده است.

پائولا، اندوهیْ مطلق است در فضایی فاقد آرامش؛ شکوهیْ بی‌کران است، در هنگامهٔ آشوب ...

گاوراس این فیلم را در دلِ بُحران ساخته است؛ در شیلی، یک‌سال قبل از کودتای نظامی پینوشه علیه سالوادور آلنده. پس از سقوط آلنده، دوران خشونت‌های فراگیر و سرکوب‌های بی‌امان آغاز شد. گفته می‌شود برخی از عوامل ساخت این فیلم، بعدها که در شیلی، آگوستو پینوشه بر سر کار آمد، به جوخهٔ اعدام سپرده شدند.

از زمان ساخت آن فیلم، پنجاه سال گذشته است؛ اما هنوز آمریکا و یا هر نظام امپریالیستیِ دیگر، به هر طریق، برای حفظ منافعِ خود، از هیچ جنایتی علیه سایرین و دیگر کشورها رویگردان نیستند.

در چهارگوشهٔ جهان، هستند کشورهایی که به دلایل مختلف، شرایطی حساس دارند؛ چه به خاطر منابع طبیعی، چه به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی، چه به خاطر ساختارهای سیاسی و چه بسیار دلایل دیگر. آن زمان است که از زمین و زمان، بَلا بر آن کشور خواهد بارید؛ رخنه‌هایی خودساخته یا دیگرساخته جستجو می‌شوند و از آن پس، آشوب به هر طریق ممکن، به آن کشور تزریق می‌شود؛ مردمانش در برابر هم صف‌آرایی می‌کنند؛ «ما» به «تو» و «او» تبدیل می‌شود و هر طرف می‌کوشند به هر طریقِ ممکن، دیگری را از میدان بیرون کنند. دیری نمی‌پاید حرمت‌ها شکسته می‌شود، اقتدار فرومی‌ریزد، حسّ دشمنی تکثیر می‌شود و فضایی هیستریک شکل می‌گیرد که هرکس می‌کوشد حتی با خشونتی افسارگسیخته، منافع دسته و طبقهٔ خود را تأمین کند؛ اینجاست که دیگر، کشوری نخواهد ماند؛ مردم، دسته‌هایی متفرّق را پدید می‌آورند و در نهایت، درگیر وضعیتِ «آسیاب مورچه» (= مارپیچ مرگ) می‌شوند؛ آنقدر در آن شرایطِ نابسامان می‌مانند تا خسته و فرسوده، سرزمینی سوخته و ویران و ضعیف برایشان باقی می‌ماند که تا دهه‌های متمادی، جُز وابستگی به قدرت‌های بزرگ، راهِ چاره‌ای نخواهد داشت.

وضعیت افغانستان، سوریه، عراق، لیبی، یمن، میانمار، سودان، یوگوسلاوی، صربستان و بسیاری کشورها را به چشم دیده‌ایم و تکرار آن تجربه‌های تلخ، ما را به ساحل مقصود نخواهد رساند.

ایران البته سرزمینی‌ست که اکثریت مردمانش - از هر قوم و تبار و زبان و فرهنگ که باشند - از درافتادن به وادیِ بی‌سرانجام، خویش را پاس می‌دارند؛ حکومت نیز هوشمندانه می‌داند راهِ حفظ عظمت خودش و مردمانش، در صداقت و حفظ حرمت هر دو طرف است.

تاریخِ باشکوه، اخلاقِ ریشه‌دار، شکیباییِ تاریخی، آینده‌نگریِ هوشمندانه، و شرافت و فداکاریِ ذاتیِ این مردمان، نخواهد گذاشت جُز به راستی و درستی، راهِ دیگری برگزینند؛ راهی که ایران را به عنوان یک کُلّ واحد، در تمامِ جهان و همیشهٔ تاریخ، سربلند و سرفراز خواهد ساخت؛ راهی که بیگانگان، البته در آن جایگاهی نخواهند داشت.

در این مسیر، به جای ترانهٔ اندوه و خشم، باید سُرود همدلی وُ امیدواری خوانْد؛ سرود عشق به وطن، سرود عشق به مردم، سرودِ سربلندی، عظمت و اقتدار.

(https://attach.fahares.com/w3nGn/tLCoHPE7FWZn6w7Q==)

@bateni_iran_ma

#ایران #امید #همدلی #آینده_روشن

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔸پینگ‌پنگ سیاسی در خیابان🔸

✍️ محسن‌حسام مظاهری

۱. «زن، زندگی، آزادیِ» اصلی برکات است
ارزنده‌ترین جلوه‌ی آن در صلوات است
این یکی از ابیات شعری است که مداح جوان در تجمع امروز تهران (میدان ولیعصر ـ ۲۲ مهر ۱۴۰۱) خواند؛ شعری که دیگر ابیاتش هم بازی با سه واژه‌ی شعار محوری جنبش اعتراضیِ اخیر بود. تجمع امروز، گرچه به نام جشن میلاد پیامبر برگزار شد، اما هم مضمون اشعار و شعارها (که مقولاتی چون زن و حجاب در آن‌ها برجسته بود) و هم فضای حاکم بر برنامه کاملاً نشان از یک میتینگ سیاسی (با لعاب مذهبی) داشت؛‌ میتینگی با حضور سلبریتی‌های مداحی سیاسی پایتخت (حلقه‌ی منصور ارضی) و اجرای سرود «سلام فرمانده» (که به‌تدریج رسماً به سرود رسمی حاکمیت تبدیل شده) و مخلفات دیگر، همراه با تبلیغات رسانه‌ای و پوشش گسترده در صداوسیما. مشابه این مراسم، امروز همزمان با تهران در بسیاری از دیگر شهرها نیز برگزار شد.

۲. بااین‌اوصاف پس از راهپیمایی ۱ مهر و تجمعات «امت رسول الله» در ۳ مهر، مراسم امروز سومین اقدام در قالب لشکرکشی خیابانی برای حل اعتراضات اخیر است. این قبیل تجمعات خصوصاً وقتی با استناد مکرر به رویدادهایی چون راهپیمایی اربعین، راهپیمایی غدیر و موج «سلام فرمانده» توسط رهبری همراه شده، نشان می‌دهد حاکمیت همچنان در پی راه‌حلی خیابانی برای مقابله با بحران پیش‌آمده است و تلاش دارد مانند تجارب قبلی (ازجمله چون ۲۳ تیر ۷۸ و ۹ دی ۸۸)، این‌بار نیز بحران را در همان خیابان فیصله دهد (به‌جای مواجهه‌ی منطقی و ریشه‌ای با آن). این درحالی است ‌که برخلاف انتظار حاکمیت و تجارب پیشین، دو تجمع قبلی ناکام مانده و نتوانستند «غائله را جمع کنند» و کاملاً قابل حدس است که این تلاش سوم هم به نتیجه نخواهد رسید.

۳. استمرار پینگ‌پنگی این صف‌آرایی خیابانی:
اولاً‌ به قطبی‌سازی جامعه خصوصاً‌ دوقطبیِ کاذب مذهبی/غیرمذهبی و باحجاب/بی‌حجاب دامن می‌زند؛ جامعه‌ای که در ملتهب‌ترین و شکننده‌ترین و قطبی‌شده‌ترین وضعیتش در سال‌های اخیر قرار دارد.
ثانیاً این پیام را از جانب حاکمیت به معترضان می‌دهد که «من فقط زبان خیابان را می‌فهمم» پس در خیابان بمانند.
و ثالثاً به‌دلیل فرسایش و ریزش بدنه‌ی حامیان و وفاداران حاکمیت تا از یک‌جایی به بعد قابل ادامه نیست. چون درهرحال تحریک‌‌پذیری بدنه‌ی مذهبی هم سقفی دارد و تناوب آن در فواصل کوتاه نتیجه‌ی معکوس می‌گذارد.

۴. اعتراضات شهریور و مهر ۱۴۰۱، چه ذیل مفهوم «جنبش» فهم شود، چه نوعی از «انقلاب»، چه هر مفهوم دیگر، در جنس و گستره و عمق و نفوذ و استعدادِ توسعه و استمرار، مختصاتی متفاوت با دیگر حرکت‌های اعتراضات پس از انقلاب دارد. این واقعیتی است که نظام دیر یا زود ناگزیر از پذیرش آن است.

https://s6.uupload.ir/files/img_۲۰۲۲۱۰۱۵_۰۰۲۳۱۴_6spm.jpg

پ.ن.

پیشتر هم درین‌باره نوشته بودم: خیابان

(/channel/mohsenhesammazaheri/3901)

@mohsenhesammazaheri

#خیابان #پینگ‌پنگ_سیاسی_در_خیابان

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔵 نظامِ دینیِ "حجاب‌پایه"!

✍️ علی زمانیان

🔹 بخش نخست

❓ چرا نظام، آمادگی بازنگری در باره‌ی قانون حجاب را ندارد؟

✅ بدون آن‌که بخواهیم اعتراضات اخیر را صرفاََ به "قانون حجاب"، تقلیل دهیم، اما دست‌کم موضوع حجاب (و در معنای موسع، حقوق زنان)، شاید مهم‌ترین علت درمیان علل ناآرامی‌های اخیر محسوب می‌شود؛ و اگر چنین باشد، این پرسش آشکارا ذهن جامعه را به‌خود مشغول داشته است که چرا حکومت، در برابر اعتراضات و قانون حجاب، کوتاه نمی‌آید و تغییر و تحولِ درخواستیِ کثیری از مردمانش را نمی‌پذیرد؟ چرا مقاومت می‌کند و حتی بیش از مقاومت، حاضر به سرکوب معترضین می‌شود؟

برای پاسخ به پرسش‌های مطرح شده، لازم است خود را در "موقعیت معرفتی" و "درک دینی" قرائت رسمی از دین، قرار دهیم و از عینک آنان به‌واقعیت بنگریم. این نگریستن از چشم آنان، می‌تواند ما را در فهم رفتار و واکنش غضب‌آلودشان کمک کند.

آن‌چه به‌اختصار بیان می‌شود، صرفاً حاصل نگریستن به‌واقعیت از پشت عینک حاکمان و صاحبان قدرت و سیاست‌گذاران خطوط اصلی نظام است که دست‌کم تا اطلاع ثانوی حاضر به بازنگری در باب قانون حجاب نخواهند بود.

✅ نظام، خود را پاسدار حریم الهی و مجری احکام خداوند می‌داند. و در نظر او "حجاب"، معیار تخطی‌ناپذیر حکومت و جامعه‌ای محسوب می‌شود که قرار است دینی باشد و هویت دینی داشته باشد. به‌تعبیر دیگر، حجاب، شرط لازم حکومت و جامعه‌ی دینی است؛ شرطی که اگر محقق نشود، حکومت و جامعه را از دینی بودن می‌اندازد. معنای این سخن این است که نظام سیاسی مستقر، مرز هویتی خود را با سایر نظامات سیاسی و جوامع، با مقوله‌ی حجاب ترسم کرده است. در این رویکرد، اساسا دینی بودنِ حکومت و جامعه از وجود حجاب آغاز می‌شود. در تصور آنان، عدالت، فضیلت‌های انسانی و اخلاقی، رفاه و ... هریک می‌تواند به منزله‌ی خشت بنای حکومت دینی تلقی ‌شود؛ اما غیبت هریک از این عناصر، حکومت را از دینی بودن‌اش ساقط نمی‌کند. صرفا فقدان حجاب است که هویت دینی جامعه را از او می‌ستاند. از این‌رو ممکن است در باب هر حکم دینی و الهی (دست‌کم به‌نحو موقت)، مصلحت‌اندیشی نماید. همان‌گونه که پیش از این، در کلام آیت‌الله خمینی آمده است که:"حکومت می‌تواند از حج که از فرایض مهم اسلامی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی است، موقتا جلوگیری کند" (صحیفه امام ج۲۰ صفحه ۴۵۲) و حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر باشد اهمیتش بیشتر است. (جلد ۱۵ صفحه ۳۶۵)، اما به‌نظر می‌‌رسد در باب حضور و یا غیبت حجاب، حاضر به بازنگری نخواهد بود.

درک و تصور حاکمان از دین، چنان است که حجاب، عملا مهم‌ترین عنصر دینی بودن جامعه به‌حساب می‌آید. درنتیجه، در نگرش آنان، هرگونه بازنگری درباره‌ی حجاب، نظام را با خطر استحاله روبرو می‌کند. "استحاله"، موقعیتی است که در آن، محتوا، هویت و چیستی نظام، چنان دستخوش تغییر و تبدل ‌شود که ماهیت‌اش از دست برود و از درون به فروپاشی ‌برسد. به سخن دیگر، ممکن است ساختار سیاسی به‌ظاهر برجای مانده باشد و دچار "فروپاشی کالبدی" نشده باشد، اما عقب‌نشینی از حجاب، او را به "فروپاشی درونی" و یا همان استحاله می‌کشاند.

❓اگر از حاکمان بپرسیم مرز استحاله‌ی نظام کجاست و کدام مرز است که اگر از آن عبور کنند، احساس می‌کنند دچار استحاله شده‌اند، چه پاسخی خواهند داد؟

کاوش در مجموعه‌ی کنش‌ها، واکنش‌ها، سیاست‌گذاری‌ها و مجموعه‌ی ترجیحات ارزشی نظام سیاسی و بر مبنای آن‌چه تاکنون عمل کرده‌اند، گویای آن است که حاکمیت سیاسی، خط استحاله‌ی خودش را به‌صورت کلی در اصلاح مقررات و قوانین حقوقی و تغییر مناسبات اجتماعی زنان و به‌ویژه "حجاب" تعریف کرده است. "نظام دینیِ حجاب پایه"، دقیقا اشاره به وضعیتی دارد که دینی بودن‌اش را از حجاب اخذ می‌کند و بار اصلی هویت دینی‌اش را بر گرده‌ی حجاب می‌گذارد. در این درک و رویکرد دینی، جای شگفتی نیست که در برابر خواست اقشار وسیعی از مردم برای بازنگری در قانون حجاب، و به‌نحو کلی در باب حقوق زنان، مقاومت می‌کند و حاضر نیست آن را مورد بازبینی قرار دهد. آنان اصلاح وضع موجود را ترمیم و تصحیح اشتباهات گذشته و بهبود رابطه‌ی نظام سیاسی با شهروندان نمی‌دانند؛ بلکه "اصلاح" مورد درخواست شهروندان را افولِ معنادار هویت و ماهیت دینی نظام اسلامی و بلکه از دست رفتن هویتی تلقی می‌کنند، همان که بر مبنای آن ساختارِ موجود شکل گرفته است.

#نظام_دینی #حجاب #حجاب_اجباری

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 امنیت اولویت دارد؛ نه اصالت، نه قداست!

✍️ محمد مهدی مجاهدی

متاسفانه برخی از روی نادانی و/یا با شیطنت مغالطه‌ی ظاهرالصلاح و خطرناکی درباره‌ی اهمیت امنیت مرتکب می‌شوند. در این مغالطه، با ارجاع به مکتب رئالیسم، امنیت‌اندیشی و اقتدارگرایی را یکی می‌گیرند. یا به تعبیر دیگر، میان «اولویت داشتن امنیت» و «اصالت و قداست دادن به امنیت» تفاوتی نمی‌بینند.

همه‌ی هنر رئالیست‌ها و بعدا نو-رئالیست‌ها در نشان دادن راه‌هایی بود برای شکستن این‌همانی میان اولویت دادن به امنیت از یک سو و اصالت دادن به امنیت و قداست دادن به آن از سوی دیگر.

امنیت‌اندیشی، به معنای اولویت دادن به امنیت، یعنی قبول این ایده‌ی درست که تأمین درجاتی از امنیت به عنوان مقدمه‌ای لازم برای تامین دیگر خیرات و برخورداری از آن‌ها لازم است. این معنای امنیت هم با لیبرال دموکراسی قابل جمع است هم با سوسیال دموکراسی، ولی توتالیتاریانیسم سکولار یا ملت‌گرا و یا اقتدارگرایی به نام دین یا امت یا قبیله یا نژاد را توجیه و تجویز نمی‌کند.

معنای اول امنیت (یعنی اولویت قائل شدن برای درجاتی از امنیت) برای همه‌ی سیستم‌ها لازم است، ولی امنیت به معنای دوم مبنای انواع اقتدارگرایی و توتالیتاریسم است.

در مکتب رئالیسم و بعد در مکتب نو-رئالیسم، چندین مفهوم امنیت و چندین رژیم امنیت داریم. ولی «هیچ‌یک» این قدر مبتذل نیست که «خودویرانگری» را در «اصالت دادن به امنیت» نبیند و نشناسد و از آن فاصله نگیرد. امنیت‌اندیشی سخت و کوتاه‌مدت و پرهزینه با سرکوب حاملان و عاملان و حامیان دیگر خیرات عمومی از جایی به‌بعد به امنیت گورستانی می‌رسد و خودش امنیت‌زدا و بلکه امنیت‌ستیز می‌شود. ‌

امنیتی که هم اصیل و هم مقدس دانسته ‌شود، همه‌ی خیرات را می‌بلعد و بعد کارش به بلعیدن نظام‌ها و ساختارها و نهادهای مدنی و سیاسی نهایتا بلعیدن تک‌تک انسان‌ها می‌رسد.

۱۳ مهرماه ۱۴۰۱

#فرهیختگان #امنیت #اولویت #اولویت_امنیت #اصالت_امنیت

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷آتش‌بیاران معرکه نفرت‌پراکنی!

✍️رضا صادقیان

نخستین اصل حکمرانی تحکیم آرامش در گفتار، کردار و اجرای دستورالعمل‌های کارآمد توسط اهل قدرت است.

این روزها و برخلاف چنین رویه‌ای برخی از مدیران ارشد و چهره‌های رسانه‌ای وابسته به جریان اصول‌گرا به جای سکوت و بر زمین گذاشتن موضع‌گیری‌های خاص شخصی و با حاشیه و دقت نکردن به مصحلت امروز و فردای ساختار قدرت، تولید کننده سوخت نفرت در جامعه شده‌اند.

گمان می‌کنند ادامه دادن این راه برای پاسخ به نیازهای امروز جواب خواهد داد، در صورتی که چنین نیست. اگر خیلی به کارنامه سابق خود افتخار می‌کنند اندکی به کنش‌های خود دقت نمایند و نتیجه را بدون حب و بغض نگاه کنند، دستاوردی با نمره‌ای کمتر از قبولی!

چهره‌هایی که کارنامه نسبتا مشخصی دارند و تجربه سال‌های گذشته نشان داده این افراد به جای اندیشیدن برای ساختن به فکر ویران کردن و کاشتن باد و درو کردن طوفان بوده‌اند.

یکی شکل‌گیری اعتراضات را به هیجانات جوانان، نیازهای سرکوب شده جنسی، خواسته‌های شهوانی و حیوانی ارتباط می‌دهد و دقیقا در شرایطی که مردم از وقایع پیش آمده ناراحت و عصبی هستند دبیر ستاد امر به معروف برای مرتبه‌ای دیگر از راه‌کارهایی می‌گوید تا وضعیت حجاب در جامعه را از نگاه خودش به سامان کند.

برای موضع‌گیری‌های عجیب و غریب هیچ وقت دیر نیست. آن‌قدر وقت و فرصت باقی‌است که حتی امکان ترسیم نقشه تغییر طالبان را به اشتباه به حلق مخاطبان ساده‌باور فرو کنیم، خاطراتی از دفاع تمام‌قد بنیادگران در افغانستان تعریف و از فتح قله‌های مختلف در کشور سخنرانی کنیم، مسائل اصلی کشور را با ادبیات ساده و به اصطلاح همه‌فهم برای مخاطبان تجزیه و تحلیل کنیم و مانند همیشه ادعای همه‌چیزدانی کنیم.

باور کنید فرصت برای بیان خیلی از حرف‌های ناگفته هست.

یدک کشیدن نام استاد، خط‌شکن و عبارت‌های دهن‌پرکن وقتی مصداق حقیقی پیدا می‌کند که پس از یک ساعت بخش زیادی از ادعاهای مطرح شده از سوی مراجع مربوطه تکذیب نشود، وگرنه هر انسانی می‌تواند صدها و بلکه هزاران مدعای تکان‌دهنده را پشت سر هم ردیف کند، بدون سند و مدرک! اما امروز زمان تکرار این‌گونه حرف‌های خام و ساده‌سازی شده نیست.

اتخاذ موضع‌گیری‌های خاص در شرایط امروز و دمیدن در تنور تنش‌ها و عصبیت‌ها، دستاورد افراد، چهره‌ها و جریان‌های سیاسی است که به جای پرداختن به مسائل اساسی‌تر و عبور از مسائل دیروز و جلوگیری از تبدیل شدن مسائل جاری به بحران، دائم از نظرات و کارنامه پرحاشیه چنین افرادی بی‌چون و چرا دفاع می‌کردند؛ امروز آن همه حمایت را به کنار گذاشتند و به سراغ آرامش رفتند و البته آدرس اشتباهی به مخاطبان هم می‌دهند، چرا که تازه متوجه شدند بستن چشم‌ها از روی آگاهی و نادیده‌انگاری برخی از نیازهای مبرم شهروندان در حوزه‌های مختلف به سادگی آتش‌های زیر خاکستر را روشن و سوزان خواهد کرد و این افراد هیچ دستاوردی نداشته‌اند مگر دمیدن در تنور سوزان نفرت، کینه، تحقیر کردن دیگران و ترویج تندگویی و تندخویی.

منبع : روزنامه همدلی

https://hamdelidaily.ir/index.php?editorial

#آتش‌بیاران #آتش‌افروزی #نفرت‌پراکنی #توهین #تحقیر #تحریک

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔵 دِفُرماسیون اعتراضات!

✍️ علی زمانیان

🔹 بخش دوم

بحران واقعی برای نظام سیاسی از زمانی شروع می‌شود که افکارعمومی نسبت به دفرمه‌کردن واقعیت، شک کنند و روایت رسمی صاحبان قدرت از واقعیت، به بن‌بست برسد. پس از این است که نظام سیاسی، در پیکار سخت و سرنوشت‌ساز باید دست به انتخاب بزرگ میان دو روش بزند:

الف) یا با واقعیت روبرو شود و آن را همان‌گونه که هست، بپذیرد و به اصلاح خویش اهتمام ورزد.
ب) با واقعیت به‌نحو آشکار و با روش پیکار و ستیز مواجه گردد و آن را سرکوب کند

✅ اشاره به دو نکته خالی از اهمیت نیست.

اولا، ضرورت دارد میان "دفرمه‌کردن" و "دفرمه‌فهمیدن" تفکیک قائل شد. در دفرمه‌کردن، نظام سیاسی، واقعیت را می‌فهمد، اما تعمدا تلاش می‌کند خوانش اعوجاج یافته‌ی خویش را از واقعیت به جامعه القا کند، اما وای به حال نظامی که رویداد را آن‌گونه که هست، نمی‌بیند. به‌تعبیری دیگر، واقعیت را تغییر شکل‌یافته، می‌بیند و می‌فهمد. مثل شخصی که مشکل دوبینی دارد و یا کسی که روان‌گردان استفاده کرده و اساسا توانایی فهم واقعیت را از دست داده است.

ثانیا، فاجعه وقتی رخ می‌دهد که نظام‌ سیاسی و حاکمان در تله‌ی خود‌شان می‌افتند. و آن وقتی است که واقعیت را به مقاصدی دفرمه می‌کنند، اما خودشان آن را باور می‌کنند.

حاکمان و تصمیم‌گیران اصلی قدرت، دچار دو خطای استراتژیک هستند:

۱. بیش‌ از چهل است که از یک الگوی تکرار شونده‌ی دفرمه‌کردن اعتراضات بهره می‌برند. الگویی که عملا دچار فرسودگی شده و جامعه آن را باور ندارد. در هر خیزش اجتماعی مجددا با طرح هراس‌های امنیتی، اخلاقی و دینی، می‌کوشند اعتراضات را ناموجه جلوه دهند و متقابلا، مواجهه‌ی سخت‌افزارانه‌ی خود را موجه نمایند. آنان به این نکته توجه نمی‌کنند که روایت‌شان از اعتراضات، مورد پذیرش اجتماعی قرار نمی‌گیرد، اما هنوز بر آن پافشاری می‌کنند.

۲. و خطای دوم که مهلک‌تر از خطای اول است، این است که فهم واقعی و اثربخش از رویدادهای اجتماعی ندارند و همان‌گونه که اشاره شد، درتله‌ی روایت‌ خودساخته‌ی کج و معوج خودشان می‌افتند. از این رو نمی‌توانند راه برای برون‌رفت از مشکل را بیابند.

@kherade_montaghed

#اعتراض

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 تاریخ را نباید تکرار کرد!

✍️ محمد فاضلی

✅ ریشه نارضایتی اقتصادی جامعه ایران چیست؟ برای شناخت بخشی از پاسخ، به سؤال زیر فکر کنیم.

سؤال: کدام یک از شش پدیده‌ای که در ادامه نوشته‌ام در ایران دو دهه گذشته رخ نداده است؟

۱. افزایش سریع حجم پولی که در بازار ریخته شد به صورت مصارف دولتی و خصوصی و سرمایه‌گذاری‌های عمومی و خصوصی

۲. عدم توازن بین طرح‌های بلندمدت و غیرتولیدی با طرح‌های تولیدی و کوتاه‌مدت و میان‌مدت که موجب افزایش سریع قدرت خرید مردم گردید و در مقابل آن مواد مورد نیاز مصرفی به اندازه کافی موجود نبود و تولید نشد که حاصل منطقی آن تورم بی‌تناسب در اقتصاد بود.

۳. محدود بودن ظرفیت زیربنایی کشور و تنگناهای متعددی که به صورت کمبود مسکن، کمبود نیروی انسانی، کمبود نیرو و غیره ظاهر شد و عواقب آن سرخوردگی مردم و عدم رضایت بود.

۴. شکوفایی سریع و ناگهانی وضع اقتصادی موجب بهره‌گیری بی‌تناسب عده‌ای گردید که امکان و فرصت استفاده از وضع را داشتند.

۵. تقویت قابل توجهی که وضع ارزی کشور پیدا کرد موجب شد که نسبت به انتقال مبالغ قابل توجه ارز به خارج از کشور بی‌تفاوت شویم و در نتیجه موجب خشم مردم شویم که شاهد خرج کردن بی‌قاعده برخی از ایرانیان در خارج بودند یا خرید مستغلات و سهام کمپانی‌های خارجی.

۶. برخورد ناصحیح با پدیده تورم و راه نادرست مبارزه با آن.

✅ مجید تهرانیان، این‌ شش مورد را را به عنوان علل اقتصادی خشم و نارضایتی مردم ایران، در شهریور ۱۳۵۷ بعد از واقعه میدان شهدا نوشته بود. متن را عیناً در کتاب زیر خواهید یافت.

منبع: اندیشه پیشرفت و تحولات جامعه ایران، بازخوانی مطالعات مجید تهرانیان، به همت هادی خانیکی، نشر نی، ۱۴۰۱.

نتیجه

تاریخ کم و بیش تکرار شده است و ضروری است ساختارهای حکمرانی و اقتصاد ایران اصلاح شوند تا ریشه‌های اقتصادی نارضایتی رفع شود. بقیه ریشه‌های نارضایتی - سیاسی، اجتماعی و فرهنگی - به جای خود هستند و راهکارهای دیگری می‌طلبند.

#فرهیختگان #اهمیت_تاریخ #تکرار_تاریخ #عبرت_آیندگان

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔸زمین سوخته🔸

✍️محسن‌حسام مظاهری

۱. «بی‌رؤیایی»؛ این شاید تنها اشتراک جامعه‌ی ایرانی است؛ با همه‌ی تکثر و تنوعش. تنها چیزی که عادلانه و بدون تبعیض میان همه‌ی ایرانیان تقسیم شده است.

۲. پس از چهار دهه حاکمیت دینی و تمرکز قدرت سیاسی در «گفتمان اسلام سیاسی فقاهتی»، حالا به وضعیتی رسیده‌ایم که تقریباً هیچکس، هیچ گروه، هیچ قشر و طبقه‌ای، صاحب هیچ رؤیایی نیست. از هسته‌ی سخت وفاداران حاکمیت تا براندازان و معارضانش. از سنتی‌ترین لایه‌های جامعه تا مدرن‌ترین لایه‌ها. از فرادستان تا فرودستان. نه حزب‌اللهی نه سکولار، نه سنتی‌ نه مدرن، نه زن نه مرد، نه جوان نه پیر، نه الیت نه عامی، نه فقیر نه غنی، نه درقدرت‌ها، نه برقدرت‌ها و نه بی‌قدرت‌ها، هیچکس رؤیای روشنی ندارد. ایران آینده و آینده‌ی ایران برای همه تیره و مبهم و مه‌آلود است.

۳. رقابت‌ها، تعارض‌ها، کشمکش‌ها و حتی ستیزها برای یک جامعه همیشه و لزوماً مخرب نیست. چه‌بسا که مفید و سازنده است. چه‌بسا که مرحله‌ای از رشد و بلوغ است. منتها مشروط به آن که رقابت و ستیزِ رؤیاها باشد. آنچه این سال‌ها و این روزها شاهدیم نه رقابت دو یا چند رؤیا، بلکه نزاع بی‌رؤیا‌هاست. نزاعی که یک‌سویش حاکمیتی است که نه‌تنها خود نتوانست رؤیایی باورپذیر و روشن برای جامعه بسازد، بلکه با ستیزه‌گری همه‌ی دیگر رؤیاها را سرکوب کرد و همه‌ی رؤیاپردازان را از میدان بیرون راند؛ ‌و در سوی دیگر معارضانش هستند که آن‌ها هم در این چهار دهه نتوانسته‌اند حتی طرحی ابتدایی از یک الگوی جایگزین را ترسیم کنند؛ چه رسد به پی‌ریزی مبادی و مبانی‌اش. یک سو حاکمیتی است که خود به دست خود و با لجاجت همه‌ی فرصت‌های اصلاح و بازسازی را به تهدید مبدل کرد و با سیاست یکسان‌سازی و «تراز» کردن و «مهندسی فرهنگ» سال‌ها به‌عبث از درِ انکار و طرد هرگونه تکثر و تنوع درآمد و با خودی/غیرخودی‌کردن در همه‌ی عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به‌جای ترمیم شکاف‌ها و گسل‌ها، به تعمیق آن‌ها پرداخت و با حذف نیروهای میانجی عملکرد مکانیسم‌های بازسازی و پویایی جامعه را مختل ساخت. و در مقابلش، معارضانی که آن‌ها نیز مشابه همین سیاست‌ها را منتها از نقطه‌ی مقابل شعار خود کرده‌اند.

۴. پی‌آمد رقابت رؤیاها، سازندگی است و پی‌آمد ستیز بی‌رؤیاها، ویرانگری. بی‌رؤیایی ملازم بی‌مسئولیتی است. (وقتی رؤیایی نیست مسئولیت در قبال چه کسی و چه چیزی؟)
یک طرف برای حفظ خود در قدرت حاضر است همه‌چیز را فدا کند، چوب حراج به همه‌ی سرمایه‌های کشور بزند، حاضر است شیره‌ی جان همه‌ی ذخایر ایران را بکشد، از اسلام و تشیع تا ملیت و زبان و فرهنگ و تاریخ و همه‌چیز را هزینه کند برای بقا. و طرف دیگر هم خواسته ناخواسته در این پروژه‌ی ویرانگری با او با دشمنش همراهی می‌کند. بدون آن‌که هیچکدام کوچکترین مسئولیتی و تعلق خاطری به ایران داشته باشند.

۵. میراث نهایی ستیز بی‌رؤیاها، سرزمین سوخته‌ای خواهد بود به نام ایران.

پ.ن.
چند سال پیش و پس از اعتراضات دی ۹۶ مشابه همین حرف‌ها را نوشتم؛ در «بی‌رؤیایی: بحران ساختار قدرت در جمهوری اسلامی (/channel/mohsenhesammazaheri/794)». آن‌زمان که جریان «حزب‌اللهی» در دل خوشنود بود که بحران گریبانگیر دولت رقیبش شده، نوشتم که با یک مسئله‌ی ساختاری مواجه‌ایم و توفیری نمی‌کند‌ رییس دولت چه باشد. حالا که تنها یک سال پس از به‌قدرت رساندن رییسی و وقتی خوشنودان آن روز هرکدام صاحب منصبی شده‌اند، بحرانی وسیع‌تر پدید آمده، می‌توان آن حرف‌ها را بهتر به داوری نشست.

@mohsenhesammazaheri

#رویا #بی‌رویایی #زمین_سوخته #سرزمین_سوخته

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 نقطه‌نظرات مدیرعامل ایسپا

🔹 علت انباشت خشم، بی‌توجهی به مطالبات است!

🔻این‌ها را مدیرعامل مهم‌ترین مرکز نظرسنجی رسمی ایران در باره اعتراضات اخیر گفته است.

ایسپا، مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران، که مانند خبرگزاری ایسنا، وابسته به جهاد دانشگاهی است، تنها مرکز نظرسنجی علنی و رسمی در ایران است که تحقیقات انتشار‌یافته‌اش در دو دهه گذشته کم و بیش به واقعیت نزدیک بوده‌اند.

ایرنا مصاحبه‌ای کرده است با مهدی رفیعی مهابادی، مدیرعامل ایسپا در باره اعتراضات و برآمدهای اخیر که حاوی نکات قابل اعتنایی است: 👇

"... بر خلاف نظر کسانی که معتقدند اگر جایی برای اعتراض امن وجود داشته باشد، اعتراض از اغتشاش جدا می­‌شود؛ بنده هر چند در این کار ضرری نمی‌بینم اما علاج اصلی این درد را هم این مورد نمی‌دانم. گستره نارضایتی را نباید محدود به همین تعداد شرکت‌کننده در تجمع‌های اعتراضی دانست..

نکته‌ بسیار مهمی که باید به آن توجه شود اینکه، گستره نارضایتی و خشم را نباید محدود به همین تعدادی دانست که در تجمع‌های اعتراضی شرکت می­‌کنند. این‌ها درصد بسیار اندک از کل کسانی هستند که عصبانی‌اند. بسیاری اعتراض را به دلایل متعددی اثربخش نمی­‌دانند که شرکت نمی­‌کنند یا متغیر مهم دیگر که در پیمایش نیز جزو متغیرهای مهم تاثیرگذار بر پتانسیل اعتراض است، «ترس از هزینه­‌های شرکت در اعتراض» است. این متغیرها اکنون عمل می‌کنند اما قابل پیش‌بینی نیستند و ممکن است روزی عمل نکند و باعث اعتراض‌های بسیار گسترده‌تر شود ...

بیشتر پیمایش‌ها نشان داده‌اند نسل متولدان دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد که در پیمایش‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند، بسیار متفاوت از نسل‌های دیگر می‌اندیشند و بدیهی است حاکمیت نمی‌تواند آن مواجهه‌ای را که به طور مثال با متولدان دهه ۵۰ و ۶۰ داشته با این نسل هم داشته باشد.

.یافته‌های پیمایش‌های چند سال اخیر هم نشان می‌دهد که پتانسیل اعتراض در زنان نزدیک به مردان شده است. به لحاظ طبقاتی نیز، این اعتراض‌ها را فقط طبقه متوسطی نمی‌دانم. همان‌گونه که در آبان ۹۸ هم طبقه پایین و متوسط همزمان حضور داشتند، در این اعتراض‌ها هم همین‌گونه است؛ چون نه اعتراض آبان ۹۸ فقط اقتصادی بود و نه اعتراض کنونی فقط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی است.

از طرف دیگر طبقه پایین مانند گذشته مطالبه فقط اقتصادی ندارد زیرا بر اثر گسترش تحصیلات و آگاهی‌های سیاسی اجتماعی که پیدا کرده مطالباتی از جنس طبقه متوسط یافته و از طرف دیگر طبقه متوسط نیز فقط مطالبه سیاسی اجتماعی ندارد و بر اثر فشار معیشتی که در طول دو دهه گذشته به مردم وارد شده است، طبقه متوسط هم فقیرتر شده و مطالبات اقتصادی دارد. به عبارت دیگر طبقه پایین و متوسط به هم نزدیک شده‌اند ...

متن کامل مصاحبه را در لینک زیر بیابید:

https://www.irna.ir/amp/84900170/

#فرهیختگان #انباشت_مطالبات #انباشت_خشم

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷توده‌های خشمگین و نخبگان ناامید!

✍️دکتر عباس خلجی

مهم‌ترین پرسشی که در سپهر عمومی جولان می‌دهد، درباره چرایی خشم عمومی و ناامیدی نخبگان نسبت به اصلاح امور و چشم‌اندازی روشن برای گذار به فردایی بهتر است.

گویا مسئولین عالی‌رتبه نظام نیز از این خشم توده‌ای و ناامیدی نخبگانی نسبت به فردای بهتر آگاهند. بنابراین آدرس آمریکا و کاخ سفید و ترامپ را برای لعن و نفرین ایرانیان می‌دهند: «مردم اگر می‌خواهند لعن و نفرین کنند، این لعن و نفرین آدرسش کاخ سفید در واشنگتن است.» بدون آنکه نقش و مسئولیت تاریخی خود در ایجاد و استمرار چنین شرایطی را به روی خویش بیاورند.

مانوئل کاستلز در کتاب «شبکه‌های خشم و امید» بر این باور است که امید روی دیگر خشم عمومی نسبت به شرایط نامطلوب و کنش امیدوارانه برای گشایش سیاسی و گذار به شرایط مطلوب است. اما چرا در جامعه ایران یاس و ناامیدی به روی دیگر خشم تبدیل شده است؟ خشم توده‌های محروم قابل درک است و از بحران اقتصادی ناشی می‌شود. چون سیل ویرانگر تحریم و فشار حداکثری آمریکا از سویی و سیاست‌های نادرست در مواجهه با آن از سوی دیگر، و از همه مهمتر، فقدان اراده سیاسی لازم و اقدام کافی برای گشایش راه‌های برون‌رفت مناسب باعث کاهش مداوم ارزش پولی ملی و قدرت خرید مردم گردیده است. آنان شاهد نابودی روزانه ثروت و درآمد و کاهش کیفیت زندگی خویش هستند. بنابراین راهی جز خشم برای واکنش به شرایط کنونی پیش روی خویش نمی‌بینند.

در این میان نخبگان نیز زیر فشار اقتصادی قرار دارند؛ اما خشم و ناامیدی نخبگان از منبع دیگری ناشی می‌شود و بیشتر در عدم مشارکت در قدرت و نظام تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری ریشه دارد. این یادداشت برخی از ابعاد این مساله را می‌کاود و امیدوار است باعث برانگیختن موج امیدواری در میان نخبگان شود تا آنان به آسانی تسلیم روح سرکش و غدار تقدیر نشوند و برای دگرگونی شرایط نامطلوب موجود و گذار به شرایط مطلوب آتی رویکردی فعال اتخاذ و نقشی بایسته و سهمی نیک ایفا نمایند.

1. عوام‌فریبی و گرایش به سیاست‌های پوپولیستی و بی‌توجهی به خرد جمعی و نظرات کارشناسی، به ویژه در حوزه علوم انسانی و عرصه سیاست‌گذاری مهمترین عامل ناامیدی و کناره‌جویی و عزلت‌گزینی نخبگان است.

2. بازار مریدپروری بسی گرم است و رویکرد نخبه‌گریزی و نخبه‌ستیزی و جایگزینی نخبگان ساختگی بر موج ناامیدی دامن زده است. فضای عمومی و سازوکارهای دیوانسالاری در خدمت شناسایی و ساماندهی نخبگان برای مهاجرت عمل می‌کند و در مسیر شناسایی، جذب، آموزش و پرورش و به‌کارگیری نخبگان در مراکز تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری قرار ندارد. ضعف جامعه مدنی و فقدان نظام حزبی و سازوکار فعالیت تشکیلاتی نیز مجالی به شناسایی، جذب، رشد و به کارگیری نخبگان نمی‌دهد.

3. فرصتهای برابر در عرصه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای همگان وجود ندارد. حتی با رویکردهای نقادانه و پیشنهادهای دلسوزانه برخورد می‌شود.

4. تک‌صدایی گفتمان مسلط است و امکان طرح ایده‌های نوآورانه و راهگشا در برابر گفتمان رسمی وجود ندارد. تعصب فکری و جمود نظری و انحصار روایت رسمی و ادبیات کلیشه‌ای از نوآوری برای گشایش و حکمرانی مطلوب جلوگیری می‌نماید.

5. احساس درماندگی و عدم تاثیرگذاری در عرصه نظر و عمل بر فضای گفتمانی نخبگان حاکم شده و به انفعال و ناامیدی آنان دامن زده است. به گونه‌ای که چندین تجربه ناکام انتخاباتی باعث کاهش بی‌سابقه مشارکت در انتخابات اخیر گردید و نمایندگان بخش مهمی از جامعه از دستیابی به فرصت‌های سیاسی محروم شدند.

6. هزینه کمرشکن فساد و تباهی و اختلاس و دزدی در سطوح عالی و میانی مدیریت اقتصادی کشور بر گرده ملت ایران سنگینی می‌کند.

7. منازعات گفتمانی بی‌بنیان و جنگ قدرت روزافزون و گفتار درمانی بی‌ثمر موجب واگرایی بیشتر در میان مسئولین و بی‌ثباتی در مدیریت کلان کشور گردیده است.

8. منافع و مصالح شخصی، گروهی و جناحی جای منافع ملی و مصالح عمومی را گرفته و در غیبت منافع ملی و مصالح عمومی، #سیاست_داخلی #پریشان باعث بحران سیاسی و اجتماعی مستمر و #سیاست_خارجی #سرگردان موجب تنش، بی‌ثباتی و بحران منطقه‌ای پرهزینه برای ایران شده است.

به طور کلی، شاخص‌های منفی و روند نزولی در حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از سویی و عدم تلاش بایسته و شایسته برای بهبود شرایط از دیگر سو بسی نگران کننده است؛ گویا مسئولین کشور در انتظار معجزه آسمانی نشسته‌اند تا شاید دستی از غیب برون آید و ... بنابراین انتظار امیدواری از نخبگان نسبت به آینده در این شرایط انتظار بجایی نیست و برای بهبود شرایط باید طرحی نو درافکند.

پی‌نوشت:

ر.ک. به: کاستلز، مانوئل، (1398)، شبکه‌های خشم و امید: جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت، ترجمه مجتبی قلی‌پور، تهران: نشر مرکز.

#خشم #امید #ناامیدی #یاس #توده‌های_خشمگین #نخبگان_ناامید

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷 کدام بحران!؟

✍️ رحیم قمیشی

خیلی سال پیش برای مدتی به عنوان مشاور به دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام دعوت شده بودم. احساس می‌کردم نظام واقعا در صدد است از فکرها و اندیشه‌های مختلف استفاده کند تا بحران‌های درگیر و یا پیشِ رو را برطرف کند. اما با اولین تحلیلی که آماده کردم فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم.
تیتر پژوهشم چیزی شبیه این بود؛ "چگونه بحران‌ها را برطرف کنیم".

همینکه آقای رضایی دبیر مجمع تیتر را دید خواهش کرد عنوان آن را تغییر دهم!
با تعجب پرسیدم چرا.
پاسخ داد مقامات از کلمه "بحران" بدشان می‌آید.
و راست می‌گفت. آنها اصلا بحرانی را قبول نداشتند. همه چیز گل و بلبل بود.
و آنکه باور نکند بحران‌ها را باید منتظر سیلاب باشد!
این رسم تاریخ است.
چون آن تحقیق را دیگر هرگز به مجمع ندادم، خواستم فقط در چند سطر کوتاه بگویم بحران چیست.

آقایان مقامات!
اسمش را نگذازید بحران، که بدتان می‌آید!
اما سه هفته است اینترنت کشور قطع است، اینترنت یک بازی نیست، کلی تشخیص‌های پزشکی، کلی تبادلات علمی، کلی امور اقتصادی، کلی امور آموزشی، همه ارتباط‌های اجتماعی مردم، با همین اینترنت انجام می‌شود.
این یعنی بحران!
۲۰ روز است سال تحصیلی دانشجویان شروع شده، نه دخترم که در دانشگاه تهران است، نه پسرم در دانشگاه تربیت مدرس، هیچکدام هنوز استادهایشان را حضوری ندیده‌اند.
گفته‌اند آموزش مجازی، با کدام اینترنت؟
این بحران است، هر چقدر هم انکارش کنید.
قول داده‌اند بزودی صدها دانشجوی بازداشتی را آزاد می‌کنند، از بازداشتگاه‌های غیر رسمی. هر روز از دخترم می‌پرسم از همکلاسی نخبه‌تان خبری شد؟ با بغض می‌گوید نه!
این اسمش بحران است.

آقایان مسئولان غیرپاسخگو!
سال‌هاست عده‌ای بیگناه را به حبس و حصر برده‌اید و خودتان را به بی‌خیالی زده‌اید، این یعنی بحران.
عده‌ای به خیابان آمده خواسته‌شان را فریاد می‌کنند و شما پنبه در گوشتان کرده‌اید. این یعنی بحران.

آقایان!
فکر می‌کنید تحولات در مصر و تونس با به صحنه آمدن چند درصد از مردم رقم خورد؟ شاید دو یا سه درصد مردم!
اما ۹۰ درصد دیگرِ جامعه بدشان نمی‌آمد از آنها! نه آنکه خطر کنند و با آنها عملا همراهی کنند، تنها دل پُری از وضعیت کشور داشتند و حاضران در صحنه را دوست داشتند. همین.
آنها که ندانند تنها مخالفت عملی دو درصد از جامعه برای از هم پاشیدن حاکمیت کافیست، یقینا در بحران بسر می‌برند.

بحران یعنی نسل جدید اصلا به سخنانت گوش ندهد.
بحران یعنی اینکه بیش از پنج میلیون ایرانی از کشور مهاجرت کرده باشند و بیست تا سی میلیون دیگر آماده مهاجرت باشند.
بحران یعنی وقتی شعاری در خیابان می‌نویسند تنها ماموران حکومتی باید پاکش کنند، هیچ رهگذری این کار را نمی‌کند، هیچ رهگذری دوست‌تان ندارد!
حاضر نیست مجانی به شما خدمت کند.

آقایان مقامات!
بحران یعنی بسیاری معلمان دل‌شان به تدریس نمی‌رود، بسیاری کارگران دل‌شان به کار، بسیار کشاورزان دل‌شان به کشاورزی، بحران خرج و دخل‌ها هیچ تناسبی با هم ندارند.
بحران یعنی پشت سر هم پول چاپ کنید به گمان اینکه هیچکس نمی‌فهمد پول‌مان دیگر ارزش کاغذش را هم ندارد.
بحران یعنی حاکمیت یک طبقه شده، مردم عادی یک طبقه فرودست پنداشته، جوان‌ها و نوجوان‌ها، کاملا جدا. کاملا بی‌اعتقاد به ارزش‌های حاکمیت.
بحران یعنی قدرت خانم‌ها را نشناسید
یعنی ندانید نوجوان‌ها و جوان‌ها چه می‌خواهند.
بحران یعنی ندانید در جامعه چه می‌گذرد.
بحران یعنی تصور کنید دستی از آسمان خواهد آمد و همه چیز را حل خواهد کرد!

آقایان!
هنوز نفهمیده‌اید جامعه در بحران است؟
هنوز از کلمه بحران بدتان می‌آید؟
هنوز هر کس گفت چه کنیم از بحران خارج شویم می‌گویید برود گم شود!؟
هنوز عینک‌تان را جابه‌جا می‌کنید و می‌پرسید "کدام بحران؟"
همه چیز خوب و خوش است...

اصلا می‌دانید بحران چیست؟
همین‌که اصلا ندانید بحران چیست!
و ندانید در وسط بحرانید.
هر چقدر هم خودتان را به بیراهه بزنید.
و تظاهر کنید دست غیبی پشت سرتان است!

@ghomeishi3

#بحران #کدام_بحران #بحران_چیست؟

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔷«گسل در جامعۀ بحران»

✍️مهدی تدینی

🔹بخش دوم

نتیجۀ این انسداد روشن بود: سنت سیاست را قبضه کرد - با همان شعار معروفِ «سیاست ما عین دیانت ماست» (البته منظور مدرس از این جمله اینی نبود که اینان برداشت کرده بودند. منظور مدرس این بود که ما در «ملیت» و «دین» به یک اندازه رادیکال عمل می‌کنیم و اصلاً منظور او از این جمله نوعی «ملی‌گرایی» بود.

مدرس در ادامۀ این جمله گفته بود: اگر کسی وارد مرز ما شود، اول او را می‌کشیم و بعد نگاه می‌کنیم ببینیم آیا ختنه شده است یا نه ــ یعنی آیا مسلمان است یا نه.) مخالفان مدرنیته در عین حال، می‌توانستند به جامعه‌ای اتکا کنند که از ایده‌های سنت‌گرایانه پشتیبانی می‌کرد، مدرنیته را نمی‌پسندید و از زدودن مظاهر مدرنیته که در دوران پهلوی پیاده شده بود نیز خرسند بود (و طبعاً یکی از آن مظاهر آزادی پوشش بود). بنابراین، سنت نه تنها در «سیاست» حاکم شد، بلکه اکثریت «جامعه» را هم پشتیبان خود داشت.

به این ترتیب، دست مدرنیته از سیاست کوتاه شد و تنها دیگر می‌توانست درون جامعه به بقای خود ادامه دهد. آرایشِ نهایی شکل گرفت: سنت در سیاست سنگر گرفت و مدرنیته در جامعه. این تعیین‌کننده‌ترین و بزرگ‌ترین دوگانه‌ای بود که در نیم‌قرن اخیر در ایران شکل گرفته بود. از این پس، دو جناح بی‌اعتنا به همدیگر، هر یک کار خود را می‌کردند. سنت با ابزارهای سیاسی یکه‌تازی می‌کرد و مدرنیته هم بی‌سروصدا، جوری که تا حد امکان گرفتار خشمِ سیاست نشود و هزینۀ سنگینی برای خود نتراشد، خزنده خود را در جامعه می‌گستراند. سنت انواع ابزارهای سیاسی را داشت، منابع کشور را هم در اختیار گرفته بود و افزون بر همۀ این‌ها، پشتوانۀ اجتماعی گسترده‌ای هم همچنان داشت. اما مدرنیته فقط ابزارهای اجتماعی داشت و کار بسیار سختی در پیش داشت: در دو جبهه درگیر بود: هم با دولت و هم با اکثریت ملت. برای همین، به شیوه‌های چراغ‌خاموش و کم‌هزینه روی آورد. اما از آنجا که منطبق بر زمانه بود (یعنی دست روزگار همراهش بود)، گردش نسل‌ها به نفعش تمام می‌شد و نیروی انسانیِ بسیار خلاق و گسترده‌ای هم در اختیار داشت، هر روز موفق‌تر از دیروز بود و رفته‌رفته الگوهای جدیدی می‌ساخت و با هزینۀ کم به جامعه تحمیل می‌کرد. رفته‌رفته در سطح جامعه، هر نقطه‌ای را که اراده می‌کرد، به تصرف خود درمی‌آورد. برای مثال، بی‌سروصدا با پدرسالاری و مردسالاری که از ستون‌های سنت‌گرایی بود، مبارزه می‌کرد و دستاوردهای بزرگی هم کسب کرد.

نتیجه این شد که در طول چند دهه، آن مدرنیتۀ ترس‌خورده و مغلوب که پس از انقلاب به پستوهای جامعه خزیده بود، رفته‌رفته به یک قدر اجتماعی نیرومند تبدیل می‌شد. جامعه را سنگر به سنگر فتح می‌کرد و وقت آن بود سهم خود را از سیاست بردارد. ناآرامی‌های ۷۸ و ۸۸ دقیقاً تلاشِ این بخش از جامعه بود تا با «مطالباتی حداقلی» سهم خود از سیاست را بردارد ــ هستۀ اصلی منازعه همین بود، و آن دعوای اصلاح‌طلب و اصول‌گرا صرفاً روکشی برای آن بود. در واقع، بخش مدرنیته‌دوست چند صباحی با محاسبه‌ای عقلانی (که از ویژگی‌های مدرنیته است)، رأی خود را به اصلاح‌طلبان وام داد و وقتی این راه را مسدود و اینان را ناکارآمد دید، رأیش را پس گرفت. البته طبیعی بود در این میان امر بر اصلاح‌طلبان مشتبه می‌شد و فکر می‌کردند واقعاً چنین پشتوانه‌ای در جامعه دارند؛ اما آن‌ها در سه چهار سال اخیر فهمیدند کل اعتبار اجتماعی‌شان «وام و قرض و قوله» بود.

اما مخالفان مدرنیته به خوبی فهمیده بود تحولاتی در جامعه رخ می‌دهد که در بلندمدت باعث خواهد شد عرصه برایش تنگ شود. دهۀ هفتاد بهترین فرصت بود تا این مناقشۀ بزرگ به شیوه‌ای معقول حل شود. کافی بود در بستری دموکراتیک مناقشۀ سنت و مدرنیته مجاری معقولی پیدا کند. اما نشد! مخالفان مدرنیته زیر بار نرفتند (دلیلشان هم این بود که حس می‌کردند این مسیر عملاً به انقلابی مخفی و بی‌سروصدا می‌انجامد). روی دروازۀ سیاست برای مدرنیته تابلوی «ورود ممنوع» نصب کردند و ابزارهای سیاسیِ سخت و نرم هم به اندازۀ کافی در اختیار داشتند تا ورود مدرنیته را به سیاست را ناممکن کنند. در نتیجه، مناقشه به جای آنکه حل شود، به گرهی کور تبدیل شد، همراه با بغض‌ها و سرخوردگی‌های شدید. گرهی که می‌شد آن را با دست باز کرد، حالا با دندان هم باز نمی‌شد.

@tarikhandishi

#گسل #بحران #جامعه_بحران

@akhalaji

Читать полностью…
Подписаться на канал