sgolanbari | Unsorted

Telegram-канал sgolanbari - نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

15246

نگاره‌های صابر گل‌عنبری پژوهشگر، مترجم، روزنامه‌نگار و کارشناس روابط بین‌الملل

Subscribe to a channel

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

امروز همین اتفاقی افتاد که در اين يادداشت پریروز پس از پایان دور سوم مذاکرات در ژنو علی رغم خوشبینی‌ها و حرف و حدیث از پیشرفت پیش‌بینی شد. در یادداشت‌های دیگری نیز مدام تاکید شد که ترامپ قبلا تصمیم جنگ را گرفته است و تنها منتظر زمان مناسبی برای شروع آن است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺پایان راند سوم و مدل ژوئن!

مذاکرات امروز میان ایران و آمریکا در ژنو به پایان رسید و بنا به اعلام وزیر خارجه عمان، قرار است گفت‌وگوهای فنی هفته آینده در وین برگزار شود. البوسعیدی در عین حال تأکید کرد که مذاکرات امروز با «پیشرفت قابل توجهی» پایان یافته است. وزیر خارجه ایران نیز از «پیشرفت بسیار خوب» سخن گفت و بیان داشت که توافق کرده‌اند که دور چهارم مذاکرات به زودی برگزار شود.

در این میان، رسانه‌های مختلف گزارش‌های ضد و نقیضی از فضای مذاکرات منتشر کردند؛ اما در مجموع به نظر می‌رسد که همچنان شکاف قابل توجهی میان دو طرف وجود دارد. با وجود احتمال نزدیک شدن دیدگاه‌ها در برخی موضوعات و طرح ایده‌های جدید، در چند گره‌ اصلی مذاکراتی هنوز به راه‌حلی نزدیک نشده‌اند و اختلافات پابرجاست. از این منظر، عدم دستیابی به یک توافق اولیه یا چارچوب کلی در این دورِ حساس، نشانه مثبتی تلقی نمی‌شود؛ هر چند توافق برای برگزاری مذاکرات فنی تا حدودی می‌تواند امری مثبت باشد.

با این حال، باید منتظر جمع‌بندی طرف آمریکایی ماند. مذاکره‌کنندگان ایالات متحده گزارش مذاکرات امروز و ارزیابی خود را به دونالد ترامپ ارائه خواهند کرد و باید دید تصمیم نهایی او چه خواهد بود؛ اینکه آیا «پیشرفت قابل توجه» مورد اشاره البوسعیدی مورد رضایت رئیس جمهور آمریکا قرار می‌گیرد که اجازه تداوم مذاکرات را بدهد یا اتفاق دیگری خواهد افتاد.

اما اگر تجربه مذاکرات منتهی به جنگ ۱۲روزه را مدنظر قرار دهیم، تکرار آن مدل را نباید دور از انتظار دانست؛ زمانی که پس از حرف و حدیث‌ها از فضای مثبت و پیشرفت گفت‌وگوها و حتی تعیین زمان دور ششم مذاکرات، حدود دو روز پیش از برگزاری دور جدید، جنگ آغاز شد. بنابراین ارزیابی مثبت درباره نتایج مذاکرات امروز و توافق برای ادامه مذاکرات فعلا لزوما تضمینی برای حصول نتیجه و توافق نهایی در دور چهارم یا دورهای بعدی نیست.

این بار نیز با توجه به تکمیل آرایش جنگی آمریکا در منطقه، تکرار سناریوی جنگ 12 روزه محتمل است. در هر صورت، باید منتظر تحولات ساعات و روزهای آینده ماند که می‌تواند تصویری روشن‌‍تر از مسیر پیش‌رو و چشم‌انداز تحولات بعدی ارائه دهد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺خطابه‌ جنگ؟!

بخش مربوط به ایران در سخنرانی امروز رئیس‌جمهور آمریکا در کنگره، حاوی پیام‌ها و نشانه‌های مهمی بود که جهت‌گیری دولت آمریکا در قبال تهران در روزها و هفته‌های آینده را آشکارتر می‌کند و از خلال آن می‌توان تصویری از چشم‌انداز مذاکرات فردای ژنو نیز به دست آورد.

ترامپ در این سخنرانی، بار دیگر تکرار کرد که ترجیح او در پرونده هسته‌ای ایران، مسیر دیپلماسی است و تهران نیز به دنبال توافق است. با این حال، او از مجموعه‌ای از واژه‌ها و تعابیر با لحنی تند استفاده کرد که در کنار دیگر شواهد و قراین محتوایی موجود، سخنانش درباره ایران را در جایگاه نوعی «خطابه جنگ» قرار می‌دهد؛ خطابه‌ای که هدف اصلی آن می‌تواند آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا، قانع کردن مخالفان جنگ برای ورود به یک درگیری تازه در خاورمیانه باشد.

کاربرد و چینش تعابیری در کنار هم چون «حامی اول تروریسم و....»، ازسرگیری «بلندپروازی‌ها در برنامه هسته‌ای»، این که نشنیده‌ایم که بگویند «ما هرگز سلاح هسته‌ای نخواهیم داشت»، توسعه موشک‌های بالستیکی که «به ‌زودی» به آمریکا می‌رسند یا می‌توانند اروپا و «پایگاه‌های ما در خارج» را تهدید کنند، «کشته شدن ۳۲ هزار معترض»، همگی در کنار هم در این شرایط در کنار شواهدی عینی دیگری از جمله این آرایش نظامی نسبتا بی‌سابقه در دو دهه اخیر، غالبا روایتی پیشاجنگی را شکل می‌دهند.

تأکید ترامپ بر این ‌که موشک‌های بالستیک ایران «به ‌زودی» به خاک آمریکا خواهند رسید، در واقع تلاشی برای ملموس کردن «خطر موشکی ایران» برای جامعه آمریکاست که هدف آن، آماده‌سازی ذهنیت مردم آمریکا برای جنگی است که ترامپ می‌خواهد آن را برای مقابله با این «خطر» جلوه دهد و توجیه کند.

بر همین اساس، بعید به نظر می‌رسد که او در مذاکرات فردا پنجشنبه یا در صورت ادامه یافتن آن در آینده برخلاف این چارچوب روایی خود عمل کند و صرفا بخواهد بر سر برنامه هسته‌ای به توافق برسد؛ آن هم برنامه‌ای که خود در همین سخنرانی امروزش گفته که در عملیات موسوم به «چکش نیمه‌شب» در ژوئن گذشته «نابود شده»، اما مدعی است که تهران در حال از سرگیری آن است.

این‌ که ترامپ، با وجود تأکیدهای مکرر ایران مبنی بر عدم تمایل به ساخت سلاح هسته‌ای، می‌گوید «این کلمات مقدس را نمی‌شنویم که هرگز سلاح اتمی نمی‌خواهند»، به این معنا نیست که چنین موضعی را نشنیده است؛ بلکه مقصود او این است که نشنیده ایران بخواهد کل برنامه هسته‌ای خود را به ‌طور کامل برچیند. تکرار این عبارت برای دومین بار طی چند روز اخیر، خود می‌تواند بخشی از همان روایت پیشاجنگی باشد.

خطابه بامداد امروز ترامپ در کنگره تاییدی بر این مدعا نیز می‌تواند باشد که این لشکرکشی‌ها غالبا معطوف به تصمیمی پیشینی برای یک جنگ است نه صرفا اعمال فشار در مذاکرات.

با این حال، باید دید فردا پنجشنبه در مذاکرات ژنو اتفاق بزرگ و غیر منتظره‌ای می‌افتد که ترامپ بتواند از آن تصویر پیروزی بسازد یا آنکه جنگی دیگر را شروع خواهد کرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺عراقِ ترامپ!

همزمان با لشکرکشی به منطقه برای جنگ احتمالی با ایران، ترامپ رویکردی سختگیرانه‌تر را علیه نفوذ منطقه‌ای ایران در پیش گرفته است و از این رو، معرفی نوری مالکی، متحد تهران، از سوی بزرگ‌ترین فراکسیون پارلمانی عراق برای تصدی نخست‌وزیری را «اشتباه» خواند و بغداد را تهدید کرد.

حدود یک ماه پس از هشدار ترامپ پس از پافشاری المالکی بر نامزدی‌اش، آمریکا به طرق مختلف تهدید کرده است که اگر این انتخاب صورت گیرد، عراق را تحریم خواهد کرد. برگردان همین فشار جدی آمریکا، فشارهای داخلی در عراق و حتی در درون «چارچوب هماهنگی» برای انصراف مالکی بوده که او را نامزدی پست نخست‌وزیری کرده است.

این وضعیت، متحدان عراقی ایران را در تنگنای دشواری قرار داده است؛ از یک سو اگر بی‌توجه به تهدیدهای ترامپ، مالکی را بر کرسی نخست‌وزیری بنشانند، باید خود را برای مواجهه با پیامدهای شدید آن آماده کنند که عراق در سایه اختلافات و شکاف موجود میان نیروهای سیاسی و همچنین کنترل آمریکا بر درآمدهای نفتی آن، این آمادگی را ندارد و کافی است که واشنگتن حساب بانکی درآمدهای نفتی عراق را ببندد. از سال 2003 پس از سقوط صدام کلیه درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز می‌شود.

از دیگر سو نیز اگر به این خواسته ترامپ تن دهند، عملا او در مقام آمر و ناهی عراق می‌نشیند و باید نامزدی برای این پست معرفی گردد که در نهایت مقبول ترامپ واقع شود. برگردان عملی آن هم جز این نیست که جهت‌گیری و سیاست‌گذاری‌های کلان بغداد در دوره پیش‌رو به ویژه در سیاست خارجی باید از کانال ترامپ و دولتش بگذرد.

در گذشته آمریکا وقتی در یک کشور دولتی نامطلوب شکل می‌گرفت، معمولا از اهرم کودتا یا تقویت مخالفان و غیره استفاده می‌کرد، اما امروز دیگر ترامپ این روش‌های غیر مستقیم را کنار گذاشته و مستقیما می‌خواهد تعیین کند که چه کسی به قدرت برسد و کی نرسد.

در واقع عزم ترامپ برای حذف مالکی و به قدرت رسیدن فرد دلخواهی مشابه اقدامی است که علیه مادورو در ونزوئلا انجام داد و با برداشتن او معاونش دلسی رودریگز را به قدرت رساند که اخیرا در استقبال از کریس رایت وزیر انرژی آمریکا شخصاً ساز نواخت و سنگ تمام گذاشت.

حالا اگر در نهایت «چارچوب هماهنگی» بر نخست‌وزیری مالکی پافشاری کند تا دوباره به قدرت برسد که البته چندان محتمل نیست، هیچ بعید نیست ترامپ از سر خشم عملا خود دست به کار شود و همان الگوی ونزوئلا را در عراق هم تکرار کند.

در پی تحولات دو سال اخیر منطقه به‌ ویژه خروج سوریه از محور همسو با ایران و تشدید تحرکات آمریکا علیه حشد الشعبی، معرفی مالکی برای نخست‌وزیری، با توجه به نوع رابطه‌اش با تهران، بیش از آن‌ که انتخابی صرفا داخلی بوده باشد، تلاشی هدفمند برای حفظ و تقویت جایگاه ایران در بغداد در این شرایط ناپایدار منطقه‌ای بود.

بر این اساس، حذف مالکی و شکل‌گیری عراقِ ترامپ، صرفاً یک جابه‌جایی سیاسی نیست، بلکه واجد پیامدهای ژئوپلیتیک در منطقه است و می‌تواند موجب تسریع شکل‌گیری نظمی جدید شود.

به ‌احتمال زیاد آمریکا در جریان رایزنی‌های داخلی عراق، به ‌ویژه در «چارچوب هماهنگی‌» برای معرفی مالکی به‌عنوان نخست‌وزیر بوده است. با این حال، این پرسش مطرح می‌شود که آیا واشنگتن پیش از معرفی رسمی مالکی هشدار روشنی داده بود یا نه؟

اگر هشدار داده بود، چرا این انتخاب بی‌سر و صدا منتفی نشد تا عقب‌نشینی احتمالی بار حیثیتی پرپیامدی پیدا نکند؟

اگر هشدار نداده بود، آیا هدف این بوده که ابتدا مالکی معرفی شود و سپس ترامپ مانع نخست‌وزیری او شود تا به ‌این ‌ترتیب دوره‌ای جدید از رویکرد بی‌پرده آمریکا در معادلات خاورمیانه و عراق رونمایی شود؟

البته مالکی حدود یک هفته پس از تهدید ترامپ، مواضعی غیرمنتظره اتخاذ کرد؛ مواضعی که روشن نیست تلاشی برای همسو نشان دادن خود با سیاست منطقه‌ای آمریکا و برداشتن وتوی آن بوده است یا نه.
او در سوم فوریه از احمد الشرع ستایش کرد، او را «برادر» خواند و وعده داد در صورت رسیدن به نخست‌وزیری، فصل تازه‌ای در روابط با دمشق بگشاید.

اما مالکی در همان گفتگوی تلویزیونی تا توانست به بشار اسد تاخت و او را به حمایت از تروریسم و صدور آن به عراق متهم ساخت.
این در حالی است که او چند ماه پس از به قدرت رسیدن الشرع، صراحتاً اعلام کرده بود که به هیچ وجه حاضر به دیدار با «جولانی» نیست و او را مسئول کشتار و ویرانی در عراق می‌دانست.

چنین چرخشی در منطق منافع، برای سیاستمداران پراگماتیست که مرغشان دو پا دارد و نه یک پا، امری غیرعادی نیست. از این منظر، شاید مالکی کوشیده باشد به منطقه و جهان پیام دهد که «مالکیِ دیروز» نیست.

با این حال، این «چرخش دیرهنگام» بعید است که برای آمریکا و متحدان در منطقه اطمینان‌خاطر ایجاد و رضایت ترامپ را جلب کند؛ مگر آنکه …...
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺مه خوش‌بینی در شب مذاکرات!

دور دوم مذاکرات میان دو طرف ایرانی و آمریکایی در ژنو پایان یافت و فعلا در سکوت خبری طرف آمریکایی، در سخنان وزیر خارجه ایران پس از پایان مذاکرات نوعی «خوش‌بینی توام با احتیاط» مشهود بود.

کلید واژه‌های اظهارات عراقچی که نوعی خوشبینی را درباره این دور مذاکرات تزریق می‌کند: «بحث‌های کاملا جدی»، «فضای سازنده‌تری»، «طرح جدی ایده‌های مختلف»، «موافقت کلی با یکسری اصول راهنما»، «حرکت بر اساس آن اصول برای ورود به یک توافق احتمالی»، «پیشرفت خوب»، «مسیر روشن ومثبت»

اما کلیدواژه‌هایی که به نوعی ترمز «خوشبینی» پیشگفته را می‌کشد و به «امری محتاطانه» تبدیل می‌کند: «این بدان معنا نیست که به سرعت می‌توانیم به توافق برسیم»، «وقتی به تدوین متن می‌رسد کار یک مقدار مشکل‌تر و ریزتر می‌شود»، «زمان مشخصی (برای دور بعدی) تعیین نشد»، «هنوز دو طرف مواضعی دارند که نزدیک شدن به همدیگر کار می‌برد».

اما در این میان، وزیر خارجه عمان به عنوان طرف میانجیگر هم طی پستی در شبکه "اکس" از «پیشرفت خوب در زمینه تعیین اهداف مشترک ومسائل فنی مرتبط» خبر داد و گفت که فضای مذاکرات «سازنده» بوده است. وی در عین حال بیان داشت که دو طرف به کار زیادی نیاز دارند.

آنگونه که پیداست طرف ایرانی امروز با پیشنهادات و «ایده‌های جذاب‌تر» از دور قبل برای طرف آمریکایی به پای میز مذاکرات رفته که خمیرمایه آن همچنان ذهنیت اقتصادی ترامپ را هدف قرار داده است و ظاهرا ابعادی فرااقتصادی هم دارد. احتمالا «ایده‌هایی» نیز برای رفع نگرانی‌های امنیتی مورد مناقشه قرار گرفته باشد.

در یادداشت قبلی هم گفته شد که محور مناقشه اکنون «امنیتی» است و نه «اقتصادی»، اما اقتصاد نقش یک پیشران و محرک را دارد. در این صورت باید دید که مجموعه ایده‌های مطرح در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای به حدی از توازن می‌توانند برسند که از یک سو مستقیما از خطوط قرمز ایران عبور نکند و از دیگر سو نزد ترامپ مقبولیت پیدا کند؟ به بیان دیگر، چگونه می‌توان میان دو منطق نقیض تهران و واشنگن در حوزه‌های غیر هسته‌ای پلی ایجاد کرد؟ آیا چنین جمع و پیوندی اساسا ممکن و عملی است؟

فعلا باید منتظر اظهارنظر دونالد ترامپ ماند و باید دید تا چه اندازه‌ ابراز خوشبینی می‌کند. البته واقعیت هم این است که زیاد نمی‌توان روی سخنان ترامپ حساب کرد که اگر مبنا بود خیلی وقت پیش می‌بایست توافق حاصل می‌شد وقتی تا شروع جنگ 12 روزه هم از قریب‌الوقوع بودن توافق سخن گفت اما اتفاق دیگری افتاد.

در کل در حال حاضر در این وضعیت پرابهام با احتیاط «بسیار زیاد» می‌توان گفت که «اندکی» شانس دیپلماسی بیشتر و فضای شکننده مذاکرات تا حدودی و نه زیاد «مثبت» شده است. اما این افزایش شانس دیپلماسی در سطحی نیست که حداقل تا این لحظه بر گزینه جنگ و درگیری بچربد. از این رو، فکر نمی‌کنم دستکم تا این لحظه توافق چندان هم در دسترس باشد.

البته اگر از جزئیات «ایده‌های مطرح شده» موثق‌تر اطلاع حاصل شود بهتر می‌توان قضاوت کرد. فعلا نگارنده چیزهایی شنیده است، اما قبل از حصول قسمی اطمینان از صحت و سقم آن‌ها، نمی‌تواند مبنای تحلیل و پیش‌‍‌بینی قرار گیرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺عملیات پیچیده ترامپ؟!

دیدار دیروز ترامپ و نتانیاهو بر خلاف نشست‌های قبلی نسبتا هم طولانی بود و سه ساعت طول کشید، هم این که بدون نشست خبری برگزار شد و ترامپ پس از دیدار صرفا به یک پست در شبکه اجتماعی خود اکتفا کرد و دفتر نتانیاهو نیز توضیحاتی کلی داد.

در یادداشتی تحت عنوان «شتاب نتانیاهو» نوشتم که اگر بخواهیم صرفا از منظری خوش‌بینانه به قضیه نگاه کنیم که ظواهر امر نشان از اختلاف نظر میان ترامپ و نتانیاهو درباره شیوه مواجهه با ایران و اولویت‌های کاری در این زمینه دارد و بر این اساس هم اهداف سفر نتانیاهو و اختلاف‌نظرهای احتمالی توضیح داده شد، اما اگر از منظری بدبینانه نظر به تجربه رفتار ترامپ در این یک سال به ویژه پس از شروع مذاکرات قبل از جنگ 12 روزه نگاه کنیم، می‌توان از زاویه دیگری هم به این دیدار نگریست. البته این بدبینی ناشی از «توهم توطئه» نیست، بلکه معطوف به روانشناسی و رویکرد رفتاری ترامپ است.

از این منظر، می‌توان کلیت داستان سفر و رویکرد اعلامی ترامپ و نتانیاهو را در چارچوب یک عملیات فریب رسانه‌‌ای و دیپلماتیک نیز دید.

از این رو، از زاویه دید نبود اختلاف نظر عمیق و وجود قسمی اختلاف نظر غیر موثر میان دو طرف می‌توان گفت که اساسا سفر نتانیاهو بر خلاف آنچه در رسانه‌ها بیان شد، نه معطوف به تلاش او برای تاثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران، بلکه در قالب یک عملیات روانی و آماده‌سازی نهایی در ابعاد مختلف به ویژه رسانه‌ای برای جنگ بر پایه توافق قبلی و هماهنگی لازم به عمل آمده نیز قابل تعریف است.

از منظر این احتمال بدبینانه، تصمیم به جنگ قبلا اتخاذ شده است و هماهنگی‌های مختلف هم میان نهادهای مربوطه دو طرف صورت گرفته و دیدار دیروز نیز جدا از نهایی کردن برخی مسائل، برای بی‌بی اهدافی شخصی را نیز دنبال می‌کرده است.
از این رو، می‌توان گفت که نتانیاهو قبل از جنگ به چنین دیداری برای نوعی تصویرسازی، مصرف داخلی و انتخاباتی در اسرائیل با توجه به وجود اجماعی برای جنگ علیه ایران نیاز دارد.

بنا به چنین احتمالی، نفس این سفر یک نوع سرمایه‌گذاری پیشینی برای انتخابات آتی کنست است که پس از جنگ و در صورت «موفقیت» آن در تحقق اهداف تعریف شده، نتانیاهو در نقش یک «قهرمان» برای اسرائیلی‌ها ظاهر شود که مثلا توانست ترامپ را قانع کند و آمریکا را به چنین جنگی بکشاند.

اما ترامپ هم که بر خلاف تصور رایج بسیار به امر روایت چه در جهت تقویت انگاره پیش‌بینی‌ناپذیری خودش و به تبع آن غافلگیر کردن طرف مقابل، چه برای زمینه‌سازی افکار عمومی اهمیت می‌دهد، طبیعی است که نوعی روایت را در پیش بگیرد که اولا با توجه به برخی حساسیت‌ها در آمریکا حتی در میان هوادارانش خود را مشتاق
جنگ نشان ندهد و متمایل به دیپلماسی نشان دهد، ثانیا با ادبیات خاصی این گونه وانمود کند که در نهایت به علت مخالفت طرف ایرانی با توافق، راه چاره‌ای جز انتخاب گزینه جنگ نداشته است.

از این منظر، آنجا که ترامپ در پست دیروزش می‌گوید «من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا می‌توان به توافق رسید یا خیر»، در واقع دو هدف احتمالی را دنبال می‌کند؛ نخست این که به مخالفان جنگ در آمریکا بگوید که نهایت تلاش خود را برای توافق و موفقیت مذاکرات می‌کند و بر آن پافشاری دارد و اگر هم جنگ شد، مقصر من نیستم بلکه طرف ایرانی است. دوم این که از این طریق، محاسبات تهران را در جهت همان اصل غافلگیری نه در نفس جنگ بلکه در تاکتیک‌های آن تحت‌الشعاع قرار دهد.

اما آنچه می‌تواند تقویت کننده این نگاه بدبینانه باشد این است که اساسا شاهد یک روند دیپلماتیک معنادار نیستیم تا جایی که طرف آمریکایی بر خلاف رفتار عملی خود از طریق ناوکشی در منطقه، نه تنها در مذاکرات هنوز هم یک طرح مدونی را ارائه نکرده است، بلکه اساسا طرفین حتی در پرونده هسته‌ای هم وارد جزئیات نشده‌اند.

از این رو، حتی اظهارات امروز وزیر خارجه ترکیه مبنی بر این که ظاهرا آمریکا آماده کنار آمدن با سطحی محدود از غنی‌سازی اورانیوم در ایران است، بیشتر در قالب پیام‌های متناقض و گیج کننده واشنگتن با اهداف خاصی می‌گنجد تا وجود تمایلی واقعی برای توافق. چون اگر واقعا آمریکا صرفا مذاکره درباره پرونده هسته‌ای را پذیرفته است و آماده پذیرش ادامه غنی‌سازی در ایران در همان سطح محدود برجام و حتی کمتر از آن نیز هست و از طرف دیگر چنان که رئیس سازمان انرژی هسته‌ای ایران گفته است حتی خارج کردن ذخایر اورانیوم از ایران هم در مذاکرات مطرح نشده است، دیگر لشکرکشی و ناوکشی به منطقه چه معنایی دارد؟!

لب کلام این که اگر هم بدبینی پیشگفته اغراق‌امیز به نظر برسد، ولی به دلایل و قراین مختلفی از جمله تجربه رفتاری ترامپ و شانس محدود توافق، در این فضای پرابهام وجود یک عملیات پیچیده فریب قبل از جنگ همچنان تا این لحظه یک احتمال مرجح است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺شتابِ نتانیاهو!

یک روز پس از مذاکرات مسقط و ساعاتی بعد از اظهارات ترامپ درباره آن، نتانیاهو سفر خود به آمریکا را یک هفته جلو انداخت. او قرار است سه‌شنبه عازم واشنگتن شود و چهارشنبه با رئیس‌جمهور آمریکا دیدار کند.

نتانیاهو قرار بود برای شرکت در اجلاس سالانه آیپک، لابی قدرتمند اسرائیل (18 تا 22 ماه جاری میلادی) به آمریکا سفر کند که به موازات اولین نشست شورای صلح غزه برگزار می‌شود. اما ظاهرا تحولات مرتبط با مذاکرات میان ایران و آمریکا عامل اصلی این تصمیم بوده است.

در بیانیه دفتر نتانیاهو تأکید شده است که هرگونه مذاکره با ایران باید شامل محدودسازی برنامه موشکی بالستیک و توقف حمایت از محور ایران در منطقه باشد.

با این حال، روزنامه یدیعوت آحرونوت به نقل از یک مقام آگاه گزارش داده که نتانیاهو در دیدار با ترامپ شروط گسترده‌تری را مطرح خواهد کرد؛ از جمله لغو کامل برنامه هسته‌ای ایران، توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، انتقال ذخایر اورانیوم به خارج از کشور، دسترسی آزاد و بدون محدودیت بازرسان به هر مکان «مشکوک» در ایران و همچنین کاهش برد موشک‌ها به ۳۰۰ کیلومتر.

از منظر وجود یا عدم وجود اختلاف نظر میان نتانیاهو و ترامپ در دو قالب خوشبینی و بدبینی به این سفر می‌پردازم. در قالب نخست، این سفر شتاب‌زده احتمالا دستکم دو دلیل اصلی دارد. نخست، نگرانی نتانیاهو از محدود شدن دستور کار مذاکرات به پرونده هسته‌ای ایران است؛ موضوعی که ترامپ نیز روز شنبه به آن اشاره کرد. نتانیاهو ظاهرا این روند را مغایر با تفاهم‌های قبلی خود با ترامپ می‌داند و تلاش می‌کند در سفر پیش‌رو مسیر مذاکرات را تغییر دهد.

در این زمینه چه بسا رئیس‌جمهور آمریکا با توجه به برجستگی پرونده هسته‌ای ایران در جهان، ترجیح می‌دهد ابتدا این موضوع را حل‌وفصل کند و به توافقی دست یابد که با برجام متفاوت باشد تا در امر تصویرسازی به او در آمریکا در مقابل اوباما و بایدن و در جهان کمک کند.

افزون بر این، در رقابت لابی‌گری در آمریکا میان اسرائیل و برخی کشورهای منطقه، بعید نیست که این کشورها توانسته باشند ترامپ را متقاعد کنند که دستکم در مقطع کنونی، برای کاهش تنش مذاکرات بر پرونده هسته‌ای متمرکز شود.

این رویکرد اما با خواست اسرائیل همخوانی ندارد. تل‌آویو بیشتر بر اساس قاعده «یا همه یا هیچ» عمل می‌کند و برخلاف واشنگتن، برنامه موشکی ایران را تهدیدی جدی‌تر از برنامه هسته‌ای می‌داند. از این منظر، حتی می‌توان گفت اگر فرضا تمرکز مذاکرات بر موضوع موشکی بود، اسرائیل شاید با آن کنار می‌آمد.

عامل دوم فراتر از محتوای مذاکرات است. گویا اسرائیل و نتانیاهو که انتظار جنگ علیه ایران را داشتند، اکنون با نشانه‌هایی از تغییر فضا از گزینه نظامی به مسیر دیپلماسی مواجه شده‌اند. شاید نخست‌وزیر اسرائیل بر این باور باشد که ترامپ از بیم پیامدهای یک جنگ گسترده و خروج اوضاع از کنترل، در حال فاصله‌گیری از گزینه نظامی است.

بر این اساس، سفر نتانیاهو دو هدف عمده را دنبال می‌کند: نخست، پافشاری بر جنگ و تلاش برای کاهش نگرانی‌های ترامپ درباره تبعات آن. دوم، جلوگیری از محدود شدن دستور کار مذاکرات به پرونده هسته‌ای و تحمیل خطوط قرمز اسرائیل در این پرونده و سایر موضوعات.

در این مسیر، بعید نیست نتانیاهو و "موساد" از روش‌های خاص خود از جمله «اسناد» برای اثرگذاری بر ترامپ استفاده کنند.
اولویت اصلی تل‌آویو آغاز یک جنگ گسترده علیه ایران توسط خود آمریکاست، اما احتمال دارد که برای قانع کردن ترامپ، پیشنهاد وقوع جنگ بنام اسرائیل را مطرح کند.

احتمالا نتانیاهو به این جمع‌بندی رسیده که اسرائیل پس از حمله آمریکا، هدف حمله ایران قرار خواهد گرفت؛ از این رو، شاید ترجیح دهد که جنگ در عین مشارکت عملی آمریکا، اما در سطح اعلامی به نام اسرائیل ثبت شود، تا ناوها و پایگاه‌های آمریکا مستقیما هدف قرار نگیرند و تهدیدی متوجه تنگه هرمز و مسیرهای انرژی نشود و این گونه پیامدهای جنگ کنترل شود.

اما انگیزه دیگر سفر نتانیاهو می‌تواند پرهیز از مشارکت در نشست شورای صلح غزه باشد. اگر او تا زمان برگزاری این نشست در آمریکا بماند، این عامل منتفی می‌شود، اما ملاحظات خاص نتانیاهو درباره این شورا خود عاملی برای خودداری از شرکت در نشست است.

همچنین، با توجه به حضور برخی رهبران منطقه در این نشست، بعید نیست نگرانی از تأثیرگذاری بیشتر آن‌ها بر ترامپ درباره نحوه تعامل با ایران در تصمیم نتانیاهو دخیل بوده باشد.

در کل، نتانیاهو تاثیر خاص خود را بر ترامپ خواهد گذاشت و اگر مساله هسته‌‎ای صرفا دستور کار مذاکرات بماند، بعید است که ترامپ دستکم از خطوط قرمز خود و اسرائیل در این باره کوتاه بیاید.
در کنار آن هم هنوز احتمال جنگ بیشتر از موفقیت دیپلماسی است.

در یادداشت بعدی به این سفر از خاستگاهی بدبینانه خواهم پرداخت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺نه پیشرفت نه بن‌بست!

طی این چند ساعت اخیر چندین پیام و تماس درباره نتیجه مذاکرات امروز داشته‌ام. واقعیت این است که اطلاع دقیقی از جزئیات وجود ندارد، اما از قراین می‌توان فهمید که «فعلا» پیشرفت خاص و مهمی حاصل نشده است و جدی بودن مذاکره و فضای مثبت آن لزوما به معنای حصول پیشرفت محتوایی نیست؛ هر چند می‌تواند بیانگر وجود تمایلی برای چنین امری باشد.

در واقع، اگر اتفاق مهم و قابل تاملی رخ داده بود که چه بسا وزیر خارجه به جای عزیمت به دوحه و لو این که سفر از قبل برنامه‌ریزی شده‌ هم بوده باشد، به تهران باز می‌گشت تا ضمن اطلا‌ع‌رسانی دقیق به مقامات عالی و بررسی «پیشرفت حاصله»، سریعا ترتیبات لازم برای شروع دور جدید مذاکرات و گام‌های بعدی اتخاذ شود.

اما در عین حال هم نمی‌توان گفت که مذاکرات به «بن بست» رسیده و این مساله گویا تابع تصمیماتی است که طی روزهای آینده می‌تواند ادامه یا توقف مذاکرات را رقم بزند. البته ناگفته هم نماند که وجود تفاهمی اولیه برای ادامه مذاکره فی نفسه «نشانه مثبتی» است ولی در کل، باید منتظر جمع‌بندی و واکنش احتمالی ترامپ نیز ماند.

برداشت نگارنده این است که طرف آمریکایی پیشنهادها و خواسته‌هایی را مطرح کرده که به نوعی تداوم مذاکرات تابع تصمیم تهران در این باره است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺تنفسی قبل از یک تقابل یا….؟!

در بحبوحه فضای جنگ و داغ شدن بازار گمانه‌زنی و حتی شرط‌‌‍‌بندی درباره زمان آن، گویا دوباره دیپلماسی «فرصتی ولو ناچیز» برای آزمودن پیدا کرده است. حالا این فرصت چگونه شکل گرفته، روشن نیست؛ اما هر چه هست گویا سرجمع حاصل رفت‌ و آمدها، رایزنی‌ها و تحرکات دیپلماتیک فشرده به ویژه از استانبول و مسکو و دوحه تا واشنگتن و تهران است.

سخنان اخیر ترامپ با اما و اگرها و تناقض‌گویی‌هایش و همچنین پست دیشب علی لاریجانی دبیر شعام صرف نظر از انگیزه‌های داخلی همزمان با سفر نخست وزیر قطر می‌تواند معطوف به شکل‌گیری «روزنه‌ای تنگ» برای دیپلماسی شده باشد که البته بهتر است آن را «تنفسی» در فضای تشدید تنش بدانیم.

جمع‌بندی نگارنده این است که فعلا اصل مذاکرات شروع نشده است و ظاهرا در نتیجه میانجیگری‌ها و تکاپوی دیپلماتیک، دو طرف آمریکایی و ایرانی در حال بررسی چارچوبی برای مذاکرات هستند و به گفته دبیر شعام شکل‌گیری چنین چارچوبی «در حال پیشرفت» است؛ به این معنا که کار دستیابی به همین ساختار هم هنوز نهایی نشده است.

غالبا هم چنین ساختاری درباره میزبان مذاکرات، قالب گفتگو و دستور کار مذاکراتی است. هر سه فاکتور هم مهم است؛ این که میزبانِ میانجیگر از چه سطح قدرت چانه‌زنی به ویژه در دولت آمریکا برخوردار باشد. در این باره چندان محتمل نیست که عمان گزینه مرجّح بماند. ظاهرا ترامپ بر خلاف پیشینیان خود چندان از این کانال راضی نیست و البته مسقط ارتباطات نزدیکی هم مانند آنکارا و دوحه با ترامپ ندارد.

همچنین این که گفتگو در چه فرمتی انجام شود که احتمالا این بار در صورت نهایی شدن ساختار، مستقیم باشد، و این که چه دستورالعملی تعیین شود که احتمالا فعلا همچنان برنامه‌ هسته‌ای بدون پرداختن به مسائل چالشی دیگر باشد روشن نیست. البته این هرگز بدان معنا هم نیست که اگر امروز ترامپ با چنین دستور کاری موافقت کند، از موضوعات دیگر چون موشکی و منطقه‌ای عبور کرده است.

فارغ از این که مباحث کلیدی دیگری هم در چارچوب همان دستور کار برنامه هسته‌ای مانند غنی‌سازی اورانیوم یا انتقال ذخایر آن مطرح شده باشد یا خیر، آنچه گفته شد، تقریبا تصویری از همان «تنفس» یا «روزنه تنگ دیپلماسی» می‌باشد.

اکنون پرسش این است این وضعیت به کجا خواهد انجامید؟ واقعیت این است که فعلا تحولات در سطحی نیست که مبنای ترسیم دورنمای یک توافق باشد. وضعیت هنوز بسیار شکننده است و فعلا مشخص نیست که این ساختار مذاکراتی کاملا تکمیل و نهایی شود یا خیر و اگر هم شود ترامپ ممکن است در لحظه‌ای نارضایتش گل کند و زیر میز بزند.

اما پرسش دیگر این که «تنفسی» که پیش آمده، صرفا معطوف به پیشرفت تحرکات دیپلماتیک است یا عوامل مهم دیگری در آن دخیل است. اگر تهدیدهای ترامپ در اثنای اعتراضات را معطوف به برنامه‌ قبلی برای حمله بدانیم که این حمله تا حدودی در حال دور شدن از «وقت طلایی» خود است و می‌بایست دستکم طی یکی دو هفته اخیر رخ می‌داد که هم فضای آمریکا و غرب با توجه به تحولات داخلی در ایران آمادگی بیشتری داشت و نیز ترامپ توانسته بود سریع‌تر با اجرای تهدیدهایش تصویری قوی‌تر از خود بسازد. از اینجا این پرسش نشات می‌گیرد که آیا اساسا برنامه قبلی برای حمله به ایران در میان نبوده است؟

یا این که تصمیمی پیشینی برای حمله وجود داشت اما بر مبنای این تصور بوده است که تهران در سایه بحران‌ها و اوضاع دشوار داخلی خود قادر به فرا رفتن از حد خاصی از پاسخگویی نیست؛ ولی پایان یافتن اعتراضات و احتمال واکنشی گسترده به هر نوع حمله، ممکن است محاسبات هزینه فایده ترامپ را تحت الشعاع قرار داده و باعث نگرانی او نسبت به وقوع یک درگیری کنترل نشده شده باشد. البته ابتدا این نگرانی در اسرائیل هم نسبت به گسترش جنگ وجود داشته و باعث شد نتانیاهو از ترامپ بخواهد اندکی صبر کند تا اسرائیل خود را آماده ‌کند.

بنابراین، آیا محاسبات جدید موجب تغییر طرح حمله محدود به یک حمله بزرگ به ایران شده است و این می‌طلبد تجهیزات بیشتری به ویژه پدافندی به منطقه گسیل شود و اکنون آمریکا در حال آماده کردن خود برای چنین جنگی است؟ یا این که همچنان ممکن است «نگرانی» از خروج اوضاع از کنترل دوباره موجب تردید ترامپ شود و به ابقای وضعیت جنگی به امید تشدید بحران‌های داخلی ایران اکتفا کند. به هر حال، به همان اندازه که ایران نگران جنگ است و آن را «حیاتی» می‌داند؛ ترامپ نیز نگران تبعات پرهزینه بودن آن و خروج اوضاع از کنترل است.

در این میان نباید نقش متغیر «موساد» و نتانیاهو را فراموش کرد. این عامل به دلایلی می‌تواند نقش نگرانی‌ از پیامدهای خروج اوضاع در خاورمیانه از کنترل را در تصمیم‌گیری ترامپ کم‌رنگ یا خنثی کند. به هر حال باید منتظر ماند و دید. اما «تا این لحظه» همچنان احتمال درگیری نظامی در آینده بیشتر است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺امپراتوری نفتی ترامپ!

ترامپ بر خلاف پیشینیان خود زیاد در لفافه سخن نمی‌گوید. غالبا اهداف و رویکرد خود را در پرونده‌های متعدد علنی بیان می‌کند؛ البته بعضا شیوه دستیابی به آن‌ها را کتمان می‌کند.

در موضوع ونزوئلا، بی‌پرده و بدون روتوش هدف اصلی خود را بیان کرده و می‌گوید: «نفت ونزوئلا را می‌خواهم و انتخابات بماند بعد». کار چندانی هم به اوضاع داخلی، شیوه حکمرانی مادورو و مخالفان ندارد. در حالی که با سرنگونی مادورو خیلی از ناظران گمان می‌کردند که ترامپ مخالفان را به قدرت می‌رساند، اما این کار را نکرد و می‌خواهد با همان نظام مادورو کار کند؛ چون اگر همین ثبات شکننده هم از بین برود، دیگر سلطه بر نفت این کشور به آسانی میسر نیست.

دیروز هم از موافقت مقامات موقت کاراکاس با تحویل 30 تا 50 میلیون بشکه نفت مشمول تحریم به ایالات متحده آمریکا خبر داد. در عین حال نیز برخی رسانه‌های آمریکا آورده‌اند که دولت ترامپ هر گونه اجازه افزایش تولید نفت ونزوئلا را مشروط به قطع روابط اقتصادی آن با چین، روسیه، ایران و کوبا کرده است.

واقعیت این است که ترامپ امروز رفته رفته در حال تبدیل شدن به یک امپراتوری نفتی است و تمرکز زنجیره‌ای از تولید و ذخایر نفتی، از کانادا و آمریکا تا آمریکای لاتین و به‌ویژه ونزوئلا، واشنگتن را به محور یک نظم نفتی جهانی بدل خواهد کرد که می‌تواند قواعد سنتی بازار جهانی انرژی را دگرگون کند.

در حالی که پیش از این، کنترل بازار نفت تا حد زیادی به معادلات خاورمیانه و اوپک گره خورده بود، اما اکنون مفروض تمرکز حدود ۴۰ درصد تولید جهانی در قاره آمریکا و قرار گرفتن مدیریت عرضه آن تا حدود زیادی در دست واشنگتن، کاهش وابستگی راهبردی آن به انرژی پرریسک خاورمیانه است و این بدان معناست که در آینده شوک‌های سیاسی و امنیتی در خاورمیانه دیگر الزاماً اثر تعیین‌کننده بر بازار جهانی و به تبع آن اقتصاد آمریکا نخواهد داشت. همین خود دست آمریکا را برای بازی‌های ژئوپلیتیکی خطرناک در این منطقه باز می‌کند.

آنچه در حال شکل‌گیری است نسخه‌ای مدرن و تهاجمی از دکترین مونرو است که منابع انرژی قاره آمریکا را عملاً در مدار نفوذ واشنگتن تعریف می‌کند. هر چند فعلا احیای توان تولید روزانه بیش از 3 میلیون بشکه‌ای ونزوئلا اندکی زمان‌بر است؛ اما ترامپ با تصاحب عرضه همین یک میلیون بشکه روزانه هم می‌تواند تا حدودی بازی خود را پیش ببرد.

در واقع، در صورت تثبیت اوضاع ونزوئلا، دسترسی کم‌هزینه و گسترده به نفت آن و آمریکای لاتین به واشنگتن این امکان را می‌دهد قیمت‌ها را در سطوح پایین نگه دارد و این سلاح را از رقبا بگیرد و نفت از ابزار فشار علیه آمریکا به سلاحی در دست خود واشنگتن تبدیل خواهد شد.

تقویت موقعیت نفتی آمریکا و بر هم خوردن معادلات سنتی بازار انرژی جهان، در وهله اول به زیان روسیه، ایران، عربستان خواهد بود. توان واشنگتن در حفظ قیمت نفت در سطوح پایین، مستقیماً درآمدهای نفتی سه کشور را هدف می‌گیرد. علاوه بر این، کاهش حساسیت بازار جهانی به اختلالات عرضه، کارآمدی ائتلاف‌هایی مانند اوپک‌پلاس را نیز کاهش می‌دهد و نقش روسیه را در تنظیم بازار انرژی محدودتر می‌سازد.

اما احتمال کاهش بهای نفت به حدود 50 دلار در سال 2026، فشار مضاعفی بر اقتصاد بحرانی ایران وارد می‌کند و عملا در سایه تخفیف کنونی برای فروش نفتِ خود چیزی باقی نمی‌ماند.

این شکل ورود آمریکا به بازار جهانی انرژی شمشیری دو لبه برای کشورهای وابسته به نفت است. آن‌ها در حالی که از کاهش قیمت نفت بهره‌مند می‌شوند، اما این خطر وجود دارد که با کاهش وابستگی آمریکا به نفت خاورمیانه و تبع آن فروکاست اهمیت راهبردی آن، مجال برای تنش‌های امنیتی بزرگ فراهم شود.

عربستان به عنوان متحد دیرینه آمریکا نیز متضرر تحولات احتمالی پیش‌رو در بازار جهانی انرژی خواهد بود که سال‌ها با استفاده از ظرفیت بالای تولید و صادرات نقشی راهبرانه را ایفا می‌کرد. همچنین کاهش قیمت‌ها، برنامه‌های مالی عربستان، از جمله چشم‌انداز ۲۰۳۰، را با چالش مواجه می‌کند.

نفت ارزان‌تر از یک سو به نفع اقتصاد انرژی‌بر چین‌ است و هزینه‌های تولید را کاهش می‌دهد، اما از سوی دیگر، تمرکز منابع نفتی قاره آمریکا در مدار نفوذ واشنگتن در معادلات جهانی قدرت به نفعش نیست. البته این مساله انگیزه پکن برای تقویت ذخایر راهبردی و تعمیق روابط انرژی با روسیه، خاورمیانه و آفریقا را تشدید می‌کند.

در کل، نظم نوین در صورت شکل‌گیری نهایی، نقش انرژی را از «ابزار چانه‌زنی جمعی» به سمت «اهرمی یک‌جانبه» در دست آمریکا تغییر می‌دهد و اگر این روند تثبیت شود، بازار انرژی جهانی از چندقطبی بودن فاصله گرفته و به سمت نظمی تک قطبی حرکت خواهد کرد. البته فعلا تا رسیدن به این نقطه زود است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺 رعب‌افکنی ترامپ!

ترامپ امشب نشستی خبری پیرامون عملیات ربودن مادورو رئیس جمهور ونزوئلا برگزار کرد و به بیان برخی جزئیات آن پرداخت. ربودن رئیس جمهور یک کشور و انتقال آن به کشور رباینده برای محاکمه تقریبا اتفاقی بی‌سابقه در روابط بین‌الملل معاصر است.

این بدعت در دنیای مدرن بیانگر آن است که نظریه واقع‌گرایی معطوف به اعمال قدرت و زور به بدترین شکل به عرصه سیاست بین‌الملل بازگشته است و روابط بین‌الملل از نوعی نظم نسببتا متکی به حقوق بین‌الملل به سمت بی‌نظمی و قسمی هرج و مرج در حال حرکت است و قواعد متعارف آن نامتعارف می‌شود. این تازه آغاز کار است و احتمالا دستکم در سه سال آینده از ریاست جمهوری ترامپ شاهد بدعت‌های دیگری باشیم و عملا نامی و اثری هم از نهادهای بین‌المللی و حقوق بین‌الملل به عنوان میراث مشترک بشریت نماند.

قبلا وقتی آمریکا یا قدرتی دیگر حکومت کشوری را ساقط می‌کرد، دستکم ظاهر امر رعایت می‌شد و قدرت را به یک نیروی محلی متحد خود می‌سپرد، اما ترامپ امروز درباره آینده ونزوئلا گفت که دولتش تا زمان برگزاری انتخابات آتی در ونزوئلا این کشور را اداره خواهد کرد و بی‌پروا هم از فروش نفت آن گفت.

البته در عین حال هم مدعی شد که نفت را هزینه ملت ونزوئلا می‌کند و وعده داد که اوضاع این کشور بهبود پیدا خواهد کرد؛ اما آمریکا که حالا صاحب کشور برخوردار از بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان شده است، مگر به این سادگی دست خواهد کشید.

از دیگر سو، ترامپ می‌توانست مادورو را ترور و حذف فیزیکی کند، اما ترجیح داد که زنده دستگیر و برای محاکمه به آمریکا منتقل کند. این رفتار ترامپ گوشه‌ای دیگر از شخصیت و روح و روان او را به نمایش می‌گذارد؛ این که تا چه اندازه از مخالفان خود متنفر است و جز با تحقیر آن‌ها روان خودشیفته‌اش آرام نمی‌گیرد.

همچنین انتشار تصویری از مادورو با دست و چشم بسته بر روی ناو "یو اس اس ایوا جیما" به همین منظور بود. البته هدف دیگر او ایجاد نوعی رعب و وحشت در فضای بین‌الملل برای پیشبرد امور و سیاست‌هایش است.

در واقع لسان حال اتفاقات امروز ونزوئلا و غیره این است که ترامپ می‌خواهد اعلام کند: «من حاکم جهانم».
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺فراخوان ترامپ!

دونالد ترامپ در واکنش به اعتراضات ایران تهدید کرده است که اگر حکومت به معترضان شلیک کند و آنها را بکشد، آمریکا نیز «به نجات آنها خواهد آمد». ترامپ سپس می‌گوید «ما آماده‌ایم».

این که ادعای ترامپ درباره «نجات» معترضان و حمایتش از آن‌ها چقدر با اندیشه و رفتار و کارنامه او سازگاری دارد یا نه بماند، اما این اظهاراتش پس از گذشت حدود یک هفته از اعتراضات داخلی در ایران در واقع «فراخوانی» برای گسترش آن است.

به نظر می‌رسد که هم آمریکا هم اسرائیل معتقد هستند که بخش بزرگی از ناراضیان از بیم برخوردهای امنیتی به خیابان نمی‌آیند، از این رو، ترامپ با تهدید به دخالت تلاش کرده است هم بر محاسبات حکومت ایران تاثیر بگذارد و هم قشر ناراضی خاموش را به خیابان‌ها بکشاند.

این سخنان ترامپ ممکن است تاثیری ناهمگون بر جای بگذارد؛ این که مشوق برخی شود و احساس حمایت کنند و یا در کنار مواضع اسرائیل برخی دیگر را متردد و منصرف کند، اما جدا از تلاش او برای کشاندن جمعیت بیشتری به خیابان‌ها روی مهم‌تر این اظهارات مقدمه‌سازی برای مداخله نظامی دیگر در ایران این بار نه از رهگذر بمباران تاسیسات هسته‌ای و نظامی بلکه از کانال حمایت از معترضان است.

اما این مداخله هم مستلزم به خشونت کشیده شدن اعتراضات و وقوع درگیری‌های خشن است و از این منظر در اصل می‌توان فراخوان ترامپ را دعوتی به «کشتار و درگیری» توصیف کرد که پس از آن در قامت «نجاتگر» معترضان دستور دخالت نظامی را صادر کند.

در وهله اول به نظر می‌رسد که اظهارات ترامپ منعکس کننده همراهی او با طرح نتانیاهو برای تغییر رژیم در ایران است که در نتیجه انفجار داخلی رخ دهد، اما این بدان معنا نيست که گزینه جنگ کنار گذاشته شده است، بلکه در عین حال هم آمریکا با این نوع مداخله‌ها به دنبال زمینه‌سازی برای جنگی دیگر البته به شکلی متفاوت از ژوئن گذشته است. در جنگ 12 روزه، بهانه جنگ رفع تهدید هسته‌ای از طریق حمله به تاسیسات هسته‌ای برای نابودی برنامه هسته‌ای ایران بود؛ اما بعید نیست که هم آمریکای ترامپ هم اسرائیل به این باور رسیده‌ باشند که نه برنامه هسته‌ای و نه برنامه موشکی ایران با جنگ از بین نمی‌رود و تنها راه را در «چنج رژیم» ببینند.

اما در عین حال هم گویا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که این مهم نیز صرفا با اعتراضاتی در این سطح هم حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند راهکاری تلفیقی است؛ یعنی گسترش اعتراضات در داخل و بسترسازی برای مداخله نظامی خارجی که البته به جنگ گسترده پرهزینه در منطقه ختم نشود.

این بسترسازی نیز احتمالا برای توجیه مداخله‌ای است که این بار شخصیت‌ها و دستگاه‌های سیاسی، امنیتی و حکومتی و نه صرفا نظامی و هسته‌ای را هدف قرار دهد.

حالا ممکن است که برخی گمان کنند مساله «چنج رژیم» با این نوع حمایت آمریکا و اسرائیل به سادگی رخ می‌دهد و سریعا وضعیت مطلوبی شکل خواهد گرفت؛ اما قرائتی عمیق و آینده‌نگرانه و تجربه تاریخی نتایج دخالت بازیگران خارجی در اعتراضات داخلی کشورها دستکم در دو دهه اخیر نشان می‌دهد که این دست مداخلات آشکار و بی‌پروا نه به نفع اعتراضات و مطالبات بحق مردم معترض به وضعیت کنونی است و نه به بهبودی اوضاع کمکی می‌کند، بلکه صرفا بر پیچیدگی آن می‌افزاید و اگر هم روایت حاکم را در جهت کنترل و پایان دادن سریع به اعتراضات فربه‌تر نکند، چرخه‌ای از خشونت افسارگسیخته را خلق می‌کند که کسی از آن منتفع نخواهد بود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺صرفا دعوای دو شاهزاده نیست!

تحرکات اخیر در یمن از حمله نیروهای شورای انتقالی جنوب نزدیک به امارات به دو استان المهره و حضرموت و بمباران آنها به وسیله جنگنده‌های عربستان گویای ورود تنش ریاض و ابوظبی به مرحله‌ای جدیدتر و علنی شدن دعوای دو شاهزاده جوان و بلندپرواز است؛ اما هنوز هم دو طرف دستکم در مواضع اعلامی از انتقاد به یکدیگر پرهیز می‌کنند و خود را متمایل به کنترل تنش نشان می‌دهند.

حدود سه سال قبل در ژانویه 2023 در همین کانال طی یادداشتی به عنوان «تنش پنهان میان بن سلمان و بن زاید؟!» با توجه به بروز پاره‌ای نشانه‌ها و اماره‌ها به شکرآب شدن میانه بن سلمان و بن زاید اشاره کردم. از این رو، تنش میان دو کشور عربستان و امارات چیز تازه‌ای نیست و تقریبا از سه سال پیش شروع شده است و تحولات اخیر در یمن صرفا بروندادی از آشکار شدن این دعوای ژئوپلیتیک و رقابت دو شاهزاده است. البته اهمیت مساله هم همینجاست؛ این که اختلاف نظر و تنش میان دو بازیگر به نقطه‌ای رسیده است که دیگر ریاض تحمل رفتارهای متهورانه ابوظبی را نداشته و با کنار گذاشتن تعارفات به مواضع نیروهای نزدیک به آن در یمن حمله می‌کند. در کنار آن هم در سودان اخیرا با فشار ریاض، وزارت خارجه آمریکا تحریم‌هایی را علیه نیروهای واکنش سریع تحت حمایت ابوظبی اعمال کرد.

این در حالی است که محمد بن سلمان "حاکم فعلی" عربستان و محمد بن زاید رئیس امارات دو دوست صمیمی بوده و این صمیمیت نوعی همکاری و هم پوشانی در سیاست منطقه‌ای دو کشور در سالیان گذشته رقم زده که مهم‌ترین آن شروع جنگ یمن بود. همچنین تحولات مهم دیگری در سطح منطقه در سالیان گذشته خروجی ائتلاف و همکاری این دو شاهزاده جوان بلندپرواز بود.

اما زیر پوست این دوستی نوعی رقابت ژئوپلیتیک و اقتصادی میان دو کشور نیر در جریان بود. از این جهت، آن همکاری و هم‌پوشانی مصلحتی بود. اتفاقا تنش هم از همان یمن شروع شده و به حوزه‌های دیگری کشیده شده است. امارات مدتهاست که در یمن راه خود را می‌رود که با سلطه نیروهای طرفدار آن در شورای انتقالی جنوب بر عدن در سال 2019 نمود بیشتری یافت.

اختلاف‌نظر و رقابت تنگاتنگ میان دو بازیگر ثروتمند عرب از یمن، سودان، غزه و دیگر حوزه‌های عربی گرفته تا لابی‌گری و گسترش نفوذ در آمریکا و غیره وجود دارد. اتفاقا آشتی عربستان با قطر در سال 2021 به نوعی محصول همین تنش و البته از علل آن هم بود.

البته خلاصه کردن تنش و اختلافات میان عربستان و امارات در رقابت میان بن سلمان و بن زاید نوعی تقلیل‌گرایی است و می‌توان گفت که این رقابت بخشی از رقابت ژئوپلیتیک میان دو کشور است. عربستان به حکم جایگاه دینی خود در دنیای اسلام و پس از ضعیف شدن مصر همزمان سودای رهبری دو دنیای اسلام و عرب را دارد.

اما در این میان امارات رفته رفته به علت تبدیل شدن به هاب‌اقتصادی در منطقه و تجارت رو به رشد خود با شرق و غرب و کنترل 106 بندر در 78 کشور در پنج قاره جهان در صرافت ترجمان آن به نفوذی ژئوپلیتیک برآمده و به همین خاطر هم مداخلات آن در امور داخلی کشورها از یمن تا مصر و سودان علنی‌تر شده است. در واقع، مشکل عربستان با امارات هم از اینجا شروع شد که این رویکرد ابوظبی در تبدیل ثروت به قدرت و نفوذ به خطری جدی برای نفوذ تاریخی ریاض تبدیل شده و به نوعی امروز هم عربستان و هم قطر از ناحیه امارات احساس خطر می‌کنند.

در این زورآزمایی و رقابت، امارات در سال 2020 تلاش کرد که با برقراری رسمی روابط با اسرائیل به دنبال یارگیری و خلق پشتوانه‌ای غربی برای گسترش نفوذ خود باشد و رفته رفته این روابط چنان گسترش یافت که امروز می‌توان گفت که امارات بعد از آمریکا نزدیک‌ترین مناسبات را با اسرائیل دارد.

در این میان، اما به نظر می‌رسد که اسرائیل چون گذشته نمی‌تواند یاریگر امارات باشد و این که شکل بازیگری ابوظبی هم در برخی حوزه‌ها چون سودان و یمن بسیار متهورانه و به نحوی شده که همزمان با عربستان، مصر، ترکیه، قطر به اشکالی مستقیم و غیر مستقیم گلاویز شده است؛ هر چند هنوز ملاحظات و تعارفات سیاسی فعلا مانع تبدیل این وضعیت به تنشی دیپلماتیک و سیاسی می‌شود. در عین حال هم روابط بسیار نزدیک آن با اسرائیل جدا از انتقادات فزاینده نخبگان عرب نارضایتی پنهان و بعضا آشکار دیگر کشورهای عربی چون مصر و اردن که از چند دهه پیش با تل‌آویو رابطه دارند، به دنبال داشته است.

اما تنش عربستان و امارات در بستر منطقه‌ای ناپایداری در خاورمیانه رخ می‌دهد که آبستن تحولات سهمگین‌تری در آینده است و از این رو، آتشفشان منطقه هنوز در حال گدازه‌افکنی است و تا این گدازه‌ها تخلیه شود و رسیدن به نقطه ثبات و شکل‌گیری نظم جدید فاصله زیادی دارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

با سلام و احترام

حدود دو سال است که به دلایل شخصی با هیچ رسانه‌ای گفت‌وگو نکردە‌ام و برای هیچ کدام هم یادداشت اختصاصی نمی‌نویسم. با این حال بازنشر مطالب کانال در برخی رسانه‌های فارسی زبان باعث ایجاد این شائبه شده است که نگارنده با تعدادی از رسانه‌ها همکاری می‌کند و برخی دیگر را مستثنی کرده و همین امر موجب گله‌مندی بعضی از دوستان خبرنگار و روزنامه‌نگار شده است. به همین دلیل لازم دیدم توضیح بالا را ارائه کنم.

البته بازنشر یادداشت‌های کانال با ذکر نام نویسنده، کماکان بلا مانع است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ونزوئلا و آینده خاورمیانه!

ترامپ در هفته‌های اخیر فشارهای آمریکا علیه ونزوئلا را به‌طور محسوسی تشدید کرده و این سیاست عملاً به مرحله محاصره کامل دریایی رسیده است. در این مدت، ناظران و تحلیل‌گران به‌تفصیل درباره اهداف احتمالی واشنگتن از این رویکرد سخن گفته‌اند. در مجموع می‌توان گفت سیاست دولت ترامپ علیه ونزوئلا چند هدف راهبردی را هم‌زمان در سه سطح منطقه‌ای، جهانی و خاورمیانه دنبال می‌کند.

در سطح منطقه‌ای، هدف نخست پاکسازی «حیاط خلوت» آمریکا از رژیم‌ها و نفوذهای خارجی مخالف در حوزه دریای کارائیب، آمریکای جنوبی و مناطق پیرامونی است. از این منظر، اصلا بعید نیست که کشورهایی مانند کوبا نیز در آینده هدف بعدی باشند.

در سطح جهانی، هدف دوم بازگشت آشکار آمریکا به راهبرد «تغییر رژیم» است. اگرچه واشنگتن در مقاطع مختلف تاریخی چنین رویکردی را دنبال کرده، اما دولت ترامپ برخلاف دولت‌های پیشین به جای مداخله زمانبر تحت عناوینی چون حقوق بشر و غیره سراغ گزینه نهایی می‌رود و ظاهرا این سیاست را بی‌پرده‌تر در پیش گرفته است.

از این زاویه، اقدامات آمریکا علیه ونزوئلا تنها معطوف به حذف مادورو نیست، بلکه حامل پیام‌هایی به حکومت‌های مخالف آمریکا در نقاط مختلف جهان و حتی دولی است که ممکن است با ترامپ هماهنگ نباشند.

همچنین واشنگتن در کنار حذف دولت مادورو و پاکسازی حیاط خلوت خود، آشکارا به منابع نفتی و سرزمین ونزوئلا نیز چشم طمع دارد و اخیرا ترامپ آشکارا به آن اشاره کرد.

این رویکرد، چه از جانب ترامپ و چه پیش‌تر از سوی پوتین در چهار سال گذشته، نشانه‌ای از عقب‌گرد نظم جهانی به دوره استعمار کلاسیک و منطق اشغال و کشورگشایی است. زمانی که ترامپ می‌بیند رئیس‌جمهور روسیه با حمله به اوکراین بخش‌هایی از این کشور را اشغال کرده و تنها در صورت پذیرش الحاق این مناطق حاضر به پایان جنگ است، لابد پیش خود می‌گوید من چرا این کار را نکنم و برای آن هم توجیهاتی مانند مواد مخدر و مقابله با نفوذ دشمنان آمریکا در این منطقه را مطرح کند.

در همین چارچوب، این احتمال نیز وجود دارد که چین در آینده رویکردی مشابه را در قبال تایوان اتخاذ کند. به طور کلی، با احیای الگوی اشغالگری در روابط بین‌الملل، بعید نیست قدرت‌های بزرگ دیگر نیز به تدریج به سراغ کشورهای کوچک‌‌ بروند.

با این حال، راهبرد آمریکا برای تصاحب میادین نفتی ونزوئلا که بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد و بازگرداندن این صنعت به وضعیت پیش از ملی‌شدن، صرفا تابع منطق اقتصادی یا تجاری ترامپ نیست. پشت این سیاست، اهداف ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیک مهمی نه‌ تنها در منطقه کارائیب، بلکه در خاورمیانه نیز نهفته است. در واقع، آمریکا از طریق کنترل نفت ونزوئلا می‌کوشد در صورت بروز تحولات غیرمنتظره در خاورمیانه و خلیج فارس، ابزار مؤثری برای کنترل بازار جهانی نفت در اختیار داشته باشد.

بر کسی پوشیده نیست که تاکنون یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده آمریکا از ورود به یک جنگ تمام‌عیار با ایران، نگرانی از پیامدهای منطقه‌ای آن بر صادرات انرژی و احتمال درگیری میادین نفتی کشورهای نفت‌خیز منطقه بوده است. از این رو، می‌توان گفت سلطه بر نفت ونزوئلا یکی از اهداف کلیدی سیاست کنونی دولت ترامپ برای مهار تبعات جهانی هرگونه تنش نظامی گسترده در خاورمیانه بر بازار انرژی است.

حتی اگر وقوع یک جنگ فراگیر در خاورمیانه بعید به نظر برسد، تصاحب منابع نفتی ونزوئلا آزادی عمل قابل‌توجهی به آمریکا در این منطقه می‌بخشد. در مجموع می‌توان گفت که رویکرد واشنگتن علیه ونزوئلا چه به موفقیت بینجامد و چه به شکست به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم پیامدهای خاص و بزرگ خود را در خاورمیانه و خلیج فارس به همراه خواهد داشت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ایران و سفر ترامپ به چین!

مسائل کلان را باید با نگاهی کلان دید و تحلیل کرد؛ تهران را باید از فراز توچال دید، نه از درون یک محله یا بالکن خانه. منازعه کنونی ایران و ایالات متحده نیز از همین زاویه کلان بهتر قابل فهم است.

تقابل تاریخی تهران با آمریکا و اسرائیل، پس از نزدیک به پنج دهه به نقطه جوش خود رسیده که مستعد انفجار و تغییر معادلات است. حتی اگر تحلیل را صرفا در همین چارچوب دوجانبه محدود کنیم، باز هم روشن است که محاسبات و ملاحظاتی فراتر از میز مذاکره و پرونده‌های آن در جریان است.

با این حال، اگر در سطحی کلان‌تر از این هم بنگریم می‌توان گفت که بسیاری از تحولات جاری در جهان و منطقه با رقابت فراراهبردی آمریکا و چین پیوند دارد. دونالد ترامپ قرار است در آخر ماه مارس و اول آوریل در اوج یک رقابت نفس‌گیر ژئوپلیتیکی به پکن سفر کند. بدیهی است که او پیش از این سفر، به‌دنبال چیدن اهرم‌ها و برگ‌های فشار خود است تا با دستِ پُر و از موضع قدرت زمین جدیدی را برای بازی تعریف و چین را وادار به مذاکره در آن زمین کند.

در همین چارچوب، حدود دو ماه گذشته نفت ونزوئلا را که از منابع تأمین انرژی چین است، تصاحب کرد. اکنون نیز احتمالا واشنگتن در تلاش باشد تا در فرصت باقی‌مانده قبل از سفر ترامپ، در صورت امکان صادرات نفت ایران به چین را هدف قرار دهد؛ صادراتی که حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد نیاز نفتی پکن را تأمین می‌کند.

در چنین سناریویی در کنار دیگر عوامل دو جانبه میان آمریکا و اسرائیل با تهران، حمله نظامی بیشتر ارجحیت پیدا می‌کند و هدف ایجاد برگردان ژئوپلیتیک آن در چین نیز در نظر است. از این رو، چنین برگردانی در چین چه بسا بطلبد که هر گونه حمله احتمالی محدود نباشد. البته منظور عدم محدودیت زمانی نیست؛ چون آمریکا دستکم از منطر خود تلاش دارد که هر گونه حمله احتمالی از یک بازه زمانی کوتاهی فراتر نرود، اما از حیث ماهیت اهداف و شدت و حدت بعید است به یک ضربه محدود اکتفا کند.

در کل می‌توان گفت که ترامپ فراتر از نفت ایران به کل انرژی منطقه و کنترل شاهراه‌های حیاتی انتقال آن در خلیج فارس و خاورمیانه نظر دارد.

از این منظر، احتمال اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا در آینده نزدیک جدی به نظر می‌رسد تا پس از آن، ترامپ زمان کافی پیش از سفر به چین برای مدیریت اوضاع و مهار جنگ داشته باشد و بر اساس تصور خود واقعیتی جدید در منطقه بسازد که محاسبات پکن را تحت الشعاع آن قرار دهد.

حتی اگر به دلایلی هم سفر ترامپ به چین انجام نشود، اما هدف کلان پیشگفته و اقدامات احتمالی آمریکا در راستای آن به قوت خود باقی است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺علت سکوت؟!

امروز دور سوم مذاکرات ژنو برگزار می‌شود و صدای جنگ هم بلند است؛ اما در این میان بر خلاف دو دور پیشین -به ویژه دور نخست- شاهد تحرکات دیپلماتیک فشرده منطقه‌ای نیستیم. به خصوص آن که پیش از دور اول مذاکرات شاهد چنین تحرکاتی در سطح رهبران منطقه از اردوغان تا امیر قطر و سیسی و ... بودیم، اما طی روزهای گذشته رایزنی‌های دیپلماتیک غالبا از سوی ایران بوده است.

ترکیه که قبل از دور اول خیلی فعال بود هم در رایزنی با آمریکا هم ایران اما دیگر فعالیت چندانی ندارد. البته این مساله می‌تواند یک دلیل خاص درباره میزبانی مذاکرات داشته باشد، ولی تنها این عامل مطرح نیست.
البته وزیر خارجه مصر طبق معمول ماه‌های اخیر رایزنی‌هایی با طرف‌های مختلف داشته است.

از این رو، به نوعی می‌توان گفت که در ده روز اخیر و به ویژه میان دو دور دوم و سوم یک نوع سکوت دیپلماتیک در سطح تحرکات کلان تقریبا مشهود است.

کاهش جدی این تحرکات، تماس‌ها و رفت‌وآمدها می‌تواند دو دلیل داشته باشد؛ نخست این که رهبران منطقه به نوعی مطمئن شده‌اند که آمریکا تصمیم قطعی خود را برای حمله گرفته و دیگر وارد مسیری بی‌بازگشت شده است که تحرکات آن‌ها نمی‌تواند مانع ترامپ شود.

اما دلیل دوم این که این کشورها شاید به شکلی یا باخبر شده‌اند و یا به این نتیجه رسیده‌اند که امکان دستیابی دو طرف ایرانی و آمریکایی به یک توافق وجود دارد و همین خود ممکن است تا حدود زیادی از نگرانی آن‌ها کاسته باشد.

واقعیت این است که فعلا «کاملا» روشن نیست که کدام دلیل در پس این کاهش تکاپوی دیپلماتیک کلان نهفته است. البته در ظاهر امر شواهد و قراین موید دلیل نخست است؛ اما در عین حال نمی‌توان دلیل دوم را هم کاملا منتفی دانست. به هر حال، ما بر اساس شواهد و قراینی عینی و ظاهری از شکاف عمیق در مواضع و مطالبات دو طرف گرفه تا آرایش جنگی قضاوت می‌کنیم؛ اما از این که آیا واقعا در پشت پرده سیاست نیز تحرکات پنهانی هم برای نزدیک کردن مواضع دور در جریان هست یا نه، اطلاعی دقیق در دست نیست. البته شواهد ظاهری معتبری هم دال بر آن وجود ندارد.
در کل در روزها وهفته‌های آینده دلیل این مساله روشن می‌شود.

چنان که در یادداشت‌های قبلی هم گفته شد، فعلا وقوع درگیری در هر سطحی بر منطق مذاکره و دیپلماتیک می‌چربد و خطابه بامداد دیروز ترامپ نیز لحنی تند و پیشاجنگی داشت؛ اما با این حال باید دید که آیا بسته پیشنهادی که ایران امروز در مذاکرات ژنو بر روی میز قرار می‌دهد، چنان است که لااقل در پرونده هسته‌ای برای طرف آمریکایی چنان جذاب و چشمگیر باشد که فعلا از خیر اقدام نظامی بگذرد و شانس توافق افزایش یابد یا خیر.

به هر حال، وضعیت کنونی به نوعی برای دونالد ترامپ جنبه حیثیتی و هویتی پیدا کرده و سخت است بدون دستاوردی راهبردی کنار بیاید و ناوهایش را برگرداند.

البته این مساله در بستری خوشبینانه است که آمریکا واقعا پذیرفته باشد که مذاکرات صرفا در پرونده هسته‌ای باشد تا توافقی در این باره صورت گیرد و در غیر این صورت این احتمال جدی نیز مطرح است که صرف نظر از ماهیت بسته پیشنهادی ایران در حوزه هسته‌‎ای، کلا آمریکا به دلایل غیر هسته‌ای هم تمایلی به توافق در این زمینه خاص نداشته باشد و مذاکرات بی‌نتیجه بماند و اساسا به خود مذاکرات به عنوان بخشی از پازل جنگ بنگرد.

حالا اگر هم فرضا ایران امتیازاتی به ترامپ در برنامه هسته‌ای بدهد که محملی برای توافقی اولیه و چارچوبی در پرونده هسته‌ای و به تبع آن تبلیغ دستاورد راهبردی برای او فراهم شود، اما این پرسش مطرح است که آیا ترامپ حاضر است فقط در قبال آن، خواسته‌های ایران را در موضوع رفع تحریم‌ها برآورده کند؟ پاسخ منفی است و اساسا تاکنون آمریکا صرفا بر روی تعهدات طرف ایرانی متمرکز بوده است و هیچ حرف و حدیثی از امکان رفع تحریم‌ها نمی‌کند.

در چنین حالتی این پرسش نیز مطرح است که آیا تهران بدون ما به ازایی مهم در این زمینه و صرفا در قبال آزادسازی بخشی از منابع مالی خود و رفع موقت سایه جنگ حاضر به چنین معامله‌ای خواهد بود که پشت بند آن درخواست و فشار برای مذاکره درباره مسائل موشکی و منطقه‌ای باشد؛ باز پاسخ منفی است؛ مگر این که قصد خرید زمان برای مدیریت تنش و اوضاع را داشته باشد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺پنجشنبهِ توافق یا جنگ؟

پس‌فردا، پنجشنبه، دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو در حالی برگزار می‌شود که می‌توان آن را حساس‌ترین و چه‌بسا سرنوشت‌سازترین دور مذاکراتی دانست.
این مذاکرات در فضایی نظامی و جنگی انجام می‌شود که در آن، آرایش جنگی آمریکا در منطقه تقریباً تکمیل شده است. از همین رو، می‌توان پنجشنبه پیشِ رو را مرز باریکی میان توافق و جنگ و به عبارتی «آخرین پنجره باز دیپلماسی» قبل از یک درگیری نظامی خواند.

اکنون که نگاه‌ها به نتیجه این مذاکرات دوخته شده، این پرسش مطرح است که چه خواهد شد؟
نخست باید گفت دو طرف شناختی نسبتاً خوب از خواسته‌ها و شروط رسمی یکدیگر دارند، اما به نظر می‌رسد چنین شناختی از ذهنیت، روان و محاسبات هم وجود ندارد؛ و همین موضوع، کار را دشوارتر می‌کند.

تا این لحظه، زبان جنگ و درگیری همچنان بر منطق دیپلماسی و توافق می‌چربد و همان‌ گونه که پیش‌تر نیز گفته شده، اعزام این حجم از ناوها و تجهیزات جنگی به منطقه، بیش از هر چیز معطوف به تصمیمی پیشینی برای جنگ است. اما این بدان معنا نیست که این تصمیم برای ترامپ غیرقابل عدول باشد؛ مشروط به آنکه هزینه این عقب‌نشینی، چیزی باشد که او بتواند آن را در قالب یک «پیروزی» به آمریکا و دنیا عرضه کند.

از این منظر، حتی اگر بزرگ‌ترین آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه پیرامون ایران از زمان حمله به عراق را صرفاً اقدامی تاکتیکی برای اعمال فشار حداکثری و امتیازگیری در میز مذاکرات بدانیم، باز هم بسیار بعید است که در صورت شکست مذاکرات، ترامپ بی‌سروصدا همه این جنگ‌افزارها را از همان مسیری که آمده‌اند، به آمریکا بازگرداند؛ گویی که «نه خانی آمده و نه خانی رفته».

چنین عقب‌نشینی‌ای، هزینه سیاسی بسیار سنگینی برای ترامپِ خودشیفته دارد و با خلق ‌و خوی او سازگار نیست. از همین رو، حتی اگر فرض کنیم که ترامپ چه از بیم پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی جنگ و چه از مثمر ثمر نبودن فشار نظامی در واداشتن تهران به پذیرش خواسته‌هایش در تنگنایی دشوار گرفتار شده باشد، باز هم به احتمال زیاد عقب‌نشینی آشکار را انتخاب نخواهد کرد و تحمل چنین نشانه‌ای از ضعف را ندارد.

در چنین شرایطی، برای خروج از این وضعیت دو راه بیشتر ندارد: یا مذاکرات پنجشنبه به نتیجه‌ و توافقی برسد که بتواند به او فرصت تصویرسازی بر مبنای «پیروزی خود» و «تسلیم تهران» بدهد. البته در این فرض نیز بعید است با یک توافق جامع مواجه باشیم و احتمالا نتیجه، توافقی چارچوبی و اولیه خواهد بود.

یا اینکه به اقدام نظامی متوسل شود. در اینجا پرسش اصلی آن است که این اقدام در چه سطح و با چه اهدافی صورت خواهد گرفت؟ آیا آن‌گونه که برخی منابع آمریکایی و اسرائیلی می‌گویند ابتدا حمله‌ای محدود انجام می‌دهد تا جدیت خود را به طرف ایرانی نشان دهد و شاید تهران را به عقب‌نشینی وادارد؟ یا با چنین حمله‌ای، در پی سنجش واکنش نظامی ایران است تا سپس به‌ تدریج دامنه و شدت حملات را افزایش دهد؟

یا آنکه از همان ابتدا با حملاتی سنگین و گسترده کار را آغاز خواهد کرد؛ به این تصور که از این طریق پاسخ ایران را مهار و پیامدهای آن را کاهش دهد و کنترل کند.

اگر پست دیشب ترامپ در شبکه اجتماعی‌اش را در چارچوبی بدبینانه و به‌عنوان بخشی از پازل جنگ ننگریم در نگاهی خوش‌بینانه‌ حامل دو پیام روشن بود: یا توافقی مطلوب او شکل می‌گیرد که دستکم تصویری برنده از ان بسازد یا دستور حمله و آغاز جنگ صادر خواهد شد.

ناگفته هم نماند که واکنش سریع او به گزارش اکسیوس و دیگر رسانه‌های آمریکایی، و تکذیب مخالفت ژنرال دنیل کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، با جنگ، در وهله نخست مؤید این برداشت است که رویکرد غالب ترامپ در حال حاضر، حرکت به سمت جنگ است. به نظر می‌رسد او نگران آن بوده که انتشار چنین گزارش‌هایی، موضع مخالفان جنگ در آمریکا به‌ویژه در میان پایگاه حامیانش را تقویت کند.

در واقع، اگر ترامپ خود را اکنون در بن‌بست و مخمصمه می‌دید، نیازی به چنین واکنش شتاب‌زده‌ای نداشت و حتی می‌توانست از گزارش‌ها درباره مخالفت ژنرال کین و دیگران، برای خروج آبرومندانه از این تنگنا بهره‌برداری کند.

نکته قابل تأمل دیگر در سخنان ترامپ آنجا بود که تهدید به «روز بسیار بدی برای آن کشور و متأسفانه برای مردمش» کرد. فارغ از این که او تا دیروز از کمک سخن می‌گفت و امروز با لحنی «متأسفانه» از روزی بسیار بد برای مردم ایران حرف می‌زند، این تهدید صرفا به معنای کشته شدن مردم نیست؛ بلکه احتمالا ناظر بر تصمیمی برای حمله به زیرساخت‌های ایران نیز هست که خود می‌تواند مصداقی دیگر از رقم خوردن «روز بسیار بد» برای مردم باشد.

اکنون باید دید در پنجشنبه ترامپ به توافقی دست می‌یابد که بتواند از آن تصویر پیروزی بسازد و بازگرداندن ناوهایش را توجیه کند، یا آنکه جنگی دیگر را شروع خواهد کرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺سایه جنگ و بازی آمریکا!

در شرایطی که هم‌ زمان با مذاکرات، سایه جنگ سنگینی می‌کند و آمریکا بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین تسلیحات جنگی خود را پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به منطقه اعزام کرده است، این برداشت نزد برخی در ایران و خارج از آن وجود دارد که هدف اصلی اعمال حداکثر جنگ روانی برای افزایش فشار در میز مذاکره و گرفتن بیشترین امتیاز ممکن از تهران است.

اما به باور نگارنده، این تفسیر خوانش دقیقی از وضعیت کنونی نیست. قرائن و شواهد متعددی در منطقه و داخل اسرائیل نشان می‌دهد که آنچه اکنون در جریان است، بیشتر به مراحل پایانی پیش از آغاز یک جنگ شباهت دارد. حتی می‌توان گفت که نشانه‌های وقوع جنگ، از آنچه پیش از جنگ ۱۲روزه دیده می‌شد، پررنگ‌تر و جدی‌تر است.

در آن مقطع جز در دو سه روز منتهی به آغاز درگیری، شواهد عینی خاصی دال بر وقوع جنگ وجود نداشت و قراین موجود هم صرفا از یک جنگ محدود حکایت داشت؛ حال آن‌ که یک مجموعه شواهد عینی و محتوایی نشان می‌دهد که احتمالا منطقه در آستانه جنگی گسترده‌تر از قبل با اهدافی متفاوت خواهد بود.

کمیت و کیفیت تسلیحات اعزامی آمریکا به‌گونه‌ای است که دشوار می‌توان غایت آن را صرفاً فشار به تهران برای یک توافق دانست؛ چرا که اساساً خود آمریکا نیز شانس تحقق چنین توافق یک‌طرفه‌ای را تقریباً ناممکن می‌داند. اگر واشنگتن حتی تا حدی به دستیابی به چنین توافقی امیدوار بود، بعید بود با اعزام حدود دو سوم ناوهای هواپیمابر خود و این حجم عظیم از تجهیزات نظامی، چنین هزینه سنگینی را تنها برای اعمال فشار متحمل شود و می‌توانست به سطح پایین‌تری اکتفا کند.

از این رو، می‌توان گفت اعزام این حجم از ناوها و جنگ‌افزارها نه یک نمایش قدرت، جنگ روانی و فشاری مذاکراتی، بلکه معطوف به یک تصمیم پیشینی برای جنگ است.

البته نوعی جنگ روانی و ادراکی در جریان است؛ اما نه به‌عنوان هدف اصلی اعزام این تسلیحات، بلکه بیشتر در قالب پیوست رسانه‌ای پیچیده دولت آمریکا در مسیری منتهی به جنگ است.

این عملیات روانی در اقدام پیوسته دولت آمریکا در تزریق غیر مستقیم اخبار امنیتی آمیخته به داده‌های ناهمگون، هدفمند و احیانا مواضع مستقیم چندپهلو نهفته است که ابعاد و اهداف متعددی هم دارد.

از جمله این موارد این که با ارسال بی‌سابقه تجهیزات جنگی دستکم در دو دهه اخیر به منطقه همچنان در روایت رسانه‌ای آمریکا گفته می‌شود که ترامپ هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است و در حال بررسی است. حال آن ‌که بعید و نامعقول به نظر می‌رسد که آمریکا در چنین اقدام پرهزینه‌ای، ابتدا دو سوم ناوهای هواپیمابر و این حجم از تسلیحات را به منطقه اعزام کند و سپس تازه وارد مرحله بررسی و تصمیم‌گیری شود.

منطق اقتضا می‌کند که ابتدا بررسی و ارزیابی انجام شود و پس از تصمیم‌گیری، اعزام صورت گیرد. حتی اگر فرضا هدف صرفاً اعمال فشار مذاکراتی توام با امیدی به پذیرش خواسته‌های حداکثری از طرف تهران باشد، باز هم نیازی به اعزام چنین حجمی از تسلیحات به‌ ویژه تجهیزاتی نیست که فقط برای کاربرد عملیاتی ارسال می‌شوند.

بر این اساس، روایت رسانه‌ای دولت آمریکا طی دو تا سه هفته اخیر، به‌ویژه تأکید بر این‌که ترامپ هنوز تصمیم نگرفته است، احتمالاً سه هدف را دنبال می‌کند:
نخست، مدیریت فضای داخلی و القای تمایل به توافق به ‌ویژه در برابر مخالفان جنگ در آمریکا و در عین حال نیز آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا و جهان برای جنگ.
دوم، فراهم‌سازی مقدمات جنگ در سطوح تدارکاتی، لجستیکی، امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی.
سوم، تأثیرگذاری بر محاسبات طرف ایرانی و ایجاد نوعی سردرگمی در تصمیم‌گیری، در کنار حفظ اصل غافلگیری؛ نه در اصل وقوع جنگ، بلکه در تاکتیک‌ها و شیوه‌های آن.

در همین قاب هم می‌توان مذاکرات را تعریف کرد. پذیرش گفت‌وگو صرفاً درباره پرونده هسته‌ای و پرهیز اولیه از طرح شروط غیرقابل‌قبول بیش از آن‌ که نشانه تمایل واقعی آمریکا به توافق باشد، رفتاری حساب‌شده در همین پازل است. اگر آمریکا واقعا تا این حد متمایل به توافق بود که از مسائل موشکی و منطقه‌ای چشم‌پوشی کند و تنها بر پرونده هسته‌ای متمرکز شود، اساسا چنین لشکرکشی گسترده‌ای توجیهی نداشت؛ حتی اگر قصد امتیازگیری گام به گام را امتیاز داشته باشد.

البته وجود تصمیمی پیشینی برای جنگ لزوما به معنای آن نیست که لغوناپذیر است اما این مهم بهای بسیار سنگینی در این شرایط دارد که بعید است تهران بپذیرد.

شروع جنگ احتمالی هم غالبا معطوف به ادراکی دال بر پیش‌بینی ماهیت واکنش ایران و کنترل آن است. اما اگر حملات بسیار سنگین اولیه نتواند پاسخ ایران را مهار کند، بازه زمانی جنگ، دامنه و تبعات آن تابع سطح و گستره این واکنش خواهد بود.

حال باید دید اول آمریکا جنگ احتمالی را شروع می‌کند یا اسرائیل یا با هم.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ترامپ وسوسه می‌شود؟!

حدود یک هفته پیش در یادداشتی به نقل از «منابعی منطقه‌ای» نوشتم که ظاهرا ایران در جریان مذاکرات اخیر در عمان پیشنهادها یا مشوق‌های اقتصادی را مطرح کرده است. امروز حمید قنبری عضو هیأت مذاکره‌کننده ایرانی، در جلسه اتاق بازرگانی ایران این موضوع را تأیید کرده و گفته است که در مذاکرات، منافع مشترک در حوزه نفت، گاز، معدن و حتی خرید هواپیما مطرح شده است.

قنبری ضمن اشاره به تجربه برجام و عدم انتقاع اقتصادی آمریکا از آن گفته است که این بار برای پایداری توافق، آمریکا نیز باید در حوزه‌هایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهره‌مند شود.

با این تأیید قنبری، معمای بخشی از تناقضات مذاکرات اخیر برطرف می‌شود. این تناقضات از آنجا ناشی می‌شد که ترامپ مذاکرات مسقط را «خیلی خوب» توصیف می‌کرد و تأکید داشت ایران حاضر است امتیازات بیشتری نسبت به قبل از جنگ ۱۲ روزه بدهد. او همچنین پیش از طرح دوباره شرط برنامه موشکی در روزهای اخیر، به نوعی تأیید کرده بود که مذاکرات صرفا درباره پرونده هسته‌ای است. در عین حال، طرف ایرانی نیز می‌گفت نه مسئله خارج کردن ذخایر اورانیوم مطرح شده و نه مذاکرات وارد جزئیات پرونده هسته‌ای شده است.

همین اظهارات دو طرف فضایی پرابهام و این پرسش را به وجود آورده بود که اگر مذاکرات صرفا به هسته‌ای محدود شده و حتی درباره آن وارد جزئیات نشده است، پس ترامپ چگونه آن را «خیلی خوب» خوانده و از آمادگی ایران برای دادن امتیازات بیشتر سخن گفته است.

اما امروز روشن شد که منظور ترامپ در واقع همین پیشنهادهای اقتصادی است. گویا در مذاکرات مسقط، طرف ایرانی پس از طرح انتقادات خود از تجربه قبل از جنگ ۱۲ روزه و تأکید بر ضرورت اعتمادسازی، این بسته پیشنهادی اقتصادی را به ترامپ ارائه کرده و ذهنیت اقتصادی او را نشانه گرفته است.

اینکه یک طرف مذاکره با طرح مشوق‌هایی بخواهد توافق را برای طرف مقابل، به‌ویژه ترامپِ بازرگان، به امری وسوسه‌انگیز تبدیل کند، فی‌نفسه ابتکار خوبی است؛ اما پرسش این است که آیا این ابتکار می‌تواند به تنهایی ترامپ را به پذیرش یک برجام هسته‌ای ـ اقتصادی با ایران قانع کند؛ توافقی که در آن خطوط قرمز تهران در پرونده هسته‌ای رعایت شود و آمریکا نیز از خطوط قرمز خود، از جمله صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم کوتاه بیایید.

واکنش اولیه ترامپ به مذاکرات مسقط و «خیلی خوب» توصیف کردن آن نشان می‌دهد که در وهله اول این «بسته اقتصادی» برای او جالب و جذاب بوده است؛ اما به نظر نگارنده، این نسخه اقتصادیِ قابل توجه بعید است خالق برجامی مطلوبِ تهران شود.

نسخه‌های اقتصادی و سیاسی، مانند تجویزهای پزشکی، اگر در زمان و شرایط خاص خود ارائه نشوند و بیماری پیشرفت کرده باشد، دیگر کارکرد مطلوب را ندارند. اگر این پیشنهادهای اقتصادی و پیوست اقتصادی ایران در دوره اول ترامپ مطرح می‌شد، احتمالا نقشی مهم در عدم خروج او از برجام داشت.

در آن زمان، محور انتقادات ترامپ از برجام این بود که آمریکا این توافق را امضا کرده و چین از آن بهره می‌برد و مسائلی مانند صفرسازی غنی‌سازی اورانیوم به شدت امروز مطرح نبود.

اما امروز، در شرایط امنیتی و ژئوپلیتیک جدید خاورمیانه و پس از جنگ ۱۲ روزه، یا به تعبیر دیگر «امنیتی شدن بی‌سابقه» اوضاع، حتی اگر چنین پیشنهادهای اقتصادی بتواند راهگشا باشد، دست‌کم ترامپ به این سطح راضی نخواهد بود و به بیش از همکاری اقتصادی مشترک می‌‎اندیشد.

حتی خود ترامپ نیز یک روز پس از مذاکرات مسقط گفت که اگر ایرانی‌ها پیش از جنگ چیزی را که اکنون پیشنهاد می‌دهند، مطرح می‌کردند، با آن موافقت می‌کرد. یک روی دیگر سخن او این است که این بسته پیش‌تر می‌توانست رضایتش را جلب کند، اما امروز کافی نیست.

در مجموع، امر مذاکره، دستور کار آن، موفقیت و شکستش تابع زمان و شرایط خاص هر دوره است. امروز، با توجه به شرایط فوق‌امنیتی خاورمیانه و زمانی که کار به جنگ و دوباره لشکرکشی کشیده شده، دستور کار مذاکرات، برخلاف سال ۲۰۱۸، در وهله نخست امنیتی است نه اقتصادی و موفقیت یا شکست آن نیز بیش از هر چیز تابع تفاهمی امنیتی خواهد بود؛ آن هم در صورتی که اساسا نفس مذاکره همچنان موضوعیت داشته باشد و اهداف دیگری در دستور کار قرار نگرفته باشد.

با این حال، در صورت وجود فرصتی برای توافق در این شرایط بسیار دشوار نمی‌توان اهمیت پیوست اقتصادی را نادیده گرفت؛ اما احتمالا ترامپ امتیازات اقتصادی کلان‌تر و وسوسه‌انگیزتری را در کنار حل و فصل مسائل دیگر مطالبه خواهد کرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺فضای پرابهام مذاکرات!

امروز دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به عمان سفر کرده و با سلطان این کشور دیداری حدودا سه ساعته داشته است. این دیدار با مذاکرات جمعه گذشته ایران و آمریکا در مسقط پیوند دارد.

هیثم بن طارق معمولا با رهبران کشورها دیدار می‌کند و غالبا از دیدار با مقامات دیگری پرهیز دارد، اما حدود سه ساعت با لاریجانی گفتگو کرده است. این خود امری غیر عادی و نشانی از اهمیت محتوای دیدار است و باید دید که این سه ساعت تنها صرف گفتگوی دو طرفه شده است؟

جمعه گذشته، نگارنده در یادداشتی با عنوان «نه پیشرفت نه بن‌بست» نوشت که طرف آمریکایی احتمالا پیشنهاد یا درخواستی از ایران داشته و احتمالاً تداوم مذاکرات به نوع پاسخ تهران در این‌باره بستگی دارد. اما هنوز ماهیت درخواست احتمالی آمریکا مشخص نیست.

سفر لاریجانی به مسقط در حالی انجام شده که ترامپ شنبه گذشته گفت اوایل این هفته دوباره گفت‌وگو می‌کنیم؛ اما فعلاً خبری از آغاز مجدد مذاکرات میان عراقچی و ویتکاف نیست. روشن هم نیست که آیا سفر لاریجانی می‌تواند مصداق گفته ترامپ باشد یا نه؟

در این میان، وزیر خارجه روسیه دیروز گفت که کشورش «نگران» آینده ایران است و دو روز پیش هم با همتای عمانی خود گفتگو کرد. وی از تماس دائم مسکو با ایران نیز گفت. در این صورت، باید دید میان گفتگوی تلفنی لاوروف و البوسعیدی و سفر هفته گذشته لاریجانی به مسکو و سپس سفر امروزش به مسقط نیز چه پیوندی وجود دارد.

اما در حالی که پزشکیان مذاکرات مسقط را «گامی رو به جلو» دانسته و ترامپ نیز آن را «خیلی خوب» توصیف کرده و برخی مقامات و رسانه‌های ایرانی از «سطحی از جدیت و حسن نیت در طرف آمریکایی» سخن گفته‌اند، فضای مذاکرات همچنان «پرابهام» است و بحث و جدل درباره نتایج گفت‌وگوهای اخیر و بازار گمانه‌زنی و «اطلاعات گمراه‌کننده» داغ است.

خوش‌بینی نسبی طرف ایرانی آمیخته با بدبینی ناشی از جنگ گذشته و سخنان ترامپ در شرایطی است که هنوز نشانه عملی از یک «گشایش» دیده نمی‌شود. بر عکس آن هم، نه تنها از فضای تهدید و فشار آمریکا کاسته نشده، بلکه تحریم‌ها و گسیل بیشتر جنگ‌افزار به منطقه ادامه دارد و فرمان اجرایی اعمال تعرفه ۲۵ درصدی نیز چند ساعت پس از مذاکرات جمعه امضا شد.

ممکن است گفته شود این فشارها اهرم آمریکا برای پیشبرد مذاکرات است؛ گرچه این گزاره شاید رگه‌ای از واقعیت داشته باشد، ولی دست‌کم در سطح اعلامی، نشانه‌ای محتوایی در تایید خوش‌بینی دیده نمی‌شود.

در این میان، ایران اعلام کرده دستور کار مذاکرات صرفاً پرونده هسته‌ای است و ترامپ نیز آن را تأیید کرده، اما در مواضع اخیر مقامات ایرانی هیچ نشانه‌ای از عقب‌نشینی در این پرونده هم دیده نمی‌شود؛ از مخالفت با توقف غنی‌سازی تا اخراج ذخایر اورانیوم.

رئیس سازمان انرژی هسته‌ای ایران نیز دیروز اعلام کرد که اساسا خارج کردن این ذخایر در مذاکرات مطرح نشده است.
در این صورت، این پرسش مطرح می‌شود که وقتی دستور کار مذاکرات در پرونده هسته‌ای خلاصه شده و مساله ذخایر اورانیوم به عنوان یک موضوع حیاتی برای طرف مقابل مطرح نشده است، پس گفت‌وگوهای جمعه درباره چه بوده است؟ آیا مذاکرات هنوز به سطح بررسی جزئیات پرونده هسته‌ای نرسیده است؟ اگر چنین است، چرا هم‌زمان به مطرح نشدن توقف غنی‌سازی هم اشاره نشده است؟

آیا همان گونه که برخی مقامات وزارت خارجه گفته‌اند، مذاکرات صرفا بر ارزیابی کلیات، سنجش جدیت و اعتمادسازی متمرکز بوده است؟ در این حالت، ترامپ که به دلیل هزینه‌های بالا نمی‌تواند ناوهای خود را برای مدت طولانی در منطقه نگه دارد، آیا مذاکرات لاک‌پشتی را تحمل می‌کند؟

اگر چنین است، نباید تداوم مذاکرات منوط به تصمیم دو پایتخت می‌بود و می‌شد زمان و مکان جلسه بعدی در جمعه گذشته تعیین شود. اما چنین نشده و بعید هم است ترامپ عجله‌ای نداشته باشد.

حال که دستور کار مذاکرات هسته‌ای اعلام شده و به گفته اسلامی خروج ذخایر اورانیوم نیز مطرح نشده، آیا می‌توان گفت نمایندگان ترامپ خواسته‌اند ایران سقف امتیازات هسته‌ای خود را ابتدا مشخص کند تا آمریکا بر اساس آن درباره تداوم یا توقف مذاکرات تصمیم بگیرد؟

یا آیا ممکن است پای مذاکراتی غیرهسته‌ای (البته نه موشکی و...) نیز در میان باشد؟ برخی منابع در منطقه مدعی‌اند ایران پیشنهاد «امتیازات یا مشوق‌های اقتصادی» برای دور کردن سایه جنگ و تسهیل تداوم مذاکرات و توافق را مطرح کرده است.

در کل فارغ از سطح انطباق مواضع اعلامی درباره مذاکرات با واقعیت متن مذاکرات، اما این نرمش ظاهری ترامپ شک‌برانگیز است و احتمال عملیات فریب بیش از یک رویکرد واقعی برای توافق را تقویت می‌کند. در چنین شرایطی باید منتظر نتایج سفر لاریجانی به عمان و سفر نتانیاهو به واشنگتن ماند.

در کل، فضای «پرتناقض» مذاکرات آنچنان «پرابهام» است که گویی دورنمای یک تقابل جدی چندان مبهم نیست.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ترامپ عجله ندارد؟!

رئیس‌جمهور آمریکا سرانجام به مذاکرات مسقط واکنشی چندوجهی نشان داد؛ از یک‌سو در سخنانی آمیخته با وعده و وعید، گفت‌وگوها را «بسیار خوب» توصیف کرد و از سوی دیگر، هم‌زمان فرمان اجرایی اعمال تعرفه گمرکی ۲۵ درصدی بر شرکای تجاری ایران را امضا کرد.

اگر فرض بگیریم تعبیر «بسیار خوب» بازتابی از واقعیت مذاکرات باشد، صدور این فرمان اجرایی و ادامه ادبیات تهدیدآمیز ترامپ در ظاهر متناقض به نظر می‌رسد، اما در باطن می‌توان آن را محصول این تصور دانست که افزایش فشار، به کسب امتیازات بیشتر در میز مذاکره منجر می‌شود.
سخنان او مبنی بر این‌که ایران امروز نسبت به قبل از جنگ حاضر به دادن امتیازات بیشتری است نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.

رویکرد کنونی ترامپ در قبال ایران را می‌توان نوعی «دیپلماسی نظامی» نامید؛ از خود جنگ گرفته تا اعزام ناوهای بیشتر به منطقه و حتی حضور فرمانده سنتکام در دور جدید گفت‌وگوهای مسقط، همگی نشانه‌های این راهبردند.

با این حال، دو نکته در اظهارات اخیر ترامپِ عجول قابل تأمل بود: نخست این ‌که گفت عجله‌ای ندارد و دوم این که اعلام کرد با محدود ماندن مذاکرات به پرونده هسته‌ای مشکلی ندارد. در نگاه اول، این مواضع می‌تواند نشانه‌ای از عقب‌نشینی تلقی شود، اما در لایه عمیق‌تر ممکن است صرفا یک تاکتیک باشد.

این که ترامپ می‌گوید عجله ندارد و برای توضیح رفتار خود به تجربه ونزوئلا اشاره می‌کند یا می‌پذیرد که فعلاً فقط درباره موضوع هسته‌ای مذاکره شود، اگر با نگاه بدبینانه بررسی شود، می‌تواند پوششی دیپلماتیک برای خرید زمان باشد؛ زمانی که شاید صرف تکمیل آمادگی‌های اطلاعاتی، نظامی و امنیتی برای سناریوی جنگ شود.

در مقابل، اگر خوش‌بینانه نگاه کنیم، این رفتار می‌تواند تلاشی برای خروج آرام و کم‌هزینه از «مخمصه» وعده حمله‌ای باشد که ترامپ پیش‌تر مطرح کرده بود، اما اکنون نگران است به جنگی غیرقابل کنترل منتهی شود.

فارغ از انگیزه‌های واقعی ترامپ، پرسش اصلی این است: آیا پذیرش مذاکره صرفا درباره پرونده هسته‌ای به این معناست که واشنگتن از مطالبات خود درباره برنامه موشکی و سیاست‌های منطقه‌ای ایران عقب‌نشینی کرده است؟ پاسخ منفی است.

تجربه غزه نمونه روشنی در این زمینه است. ترامپ در مذاکرات با حماس، تمرکز اصلی خود را بر موضوعی گذاشت که برای او تصویرساز بود: آزادی گروگان‌ها. به همین دلیل، بدون خلع سلاح حماس، توافقی با محور توقف جنگ و آزادی گروگان‌ها را پذیرفت.
در آن مقطع، مسأله خلع سلاح نه در مذاکرات جدی مطرح شد و نه شرط توافق بود و نه حماس پذیرفت؛ هرچند در رسانه‌ها درباره آن صحبت می‌شد. اکنون تلاش می‌شود بازسازی غزه به خلع سلاح حماس گره زده شود.
البته پرونده غزه با ایران تفاوت‌های خاصی دارد. با این حال، منطق رفتاری او مشابه است.

در قبال ایران نیز فعلا مهم‌ترین پرونده تصویرساز برای ترامپ ـ نه اسرائیل ـ موضوع «هسته‌ای» است. ممکن است او همان رویکرد تدریجی را دنبال کند: ابتدا تلاش برای تبدیل حداکثر امتیاز در پرونده هسته‌ای به واقعیت، سپس یا در آستانه توافق نهایی آن را به مسائل دیگر گره بزند، یا پس از توافق، اجرای رفع تحریم‌ها را مشروط به مذاکرات موشکی و منطقه‌ای کند.

از سوی دیگر، پذیرش مذاکره صرفا درباره پرونده هسته‌ای به معنای در دسترس بودن آسان توافق در همین حوزه نیز نیست. این رویکرد می‌تواند به شکل‌گیری چارچوب مذاکراتی و تداوم گفت‌وگو کمک کند، اما بعید است ترامپ بدون تحقق خواسته‌های کلیدی خود که تصویری «برنده» از او بسازد، تن به توافق بدهد.

صفرسازی غنی‌سازی، خروج ذخایر اورانیوم غنی‌شده و محدودیت‌های سخت‌گیرانه از جمله این مطالبات است.

حتی اگر فرض کنیم گره‌های مذاکراتی با راه‌حل‌هایی مانند توقف موقت غنی‌سازی یا تأکید نظری بر حق غنی‌سازی باز شود که بعید است، باید توجه داشت که روی دیگر سخن ترامپ مبنی بر این‌که ایران «هرگز نباید سلاح اتمی داشته باشد»، در عمل به این معناست که «هرگز نباید غنی‌سازی داشته باشد».

و نهایتا حتی اگر توافقی در پرونده هسته‌ای حاصل شود، پرسش اساسی باقی می‌ماند: آیا ترامپ در برابر آن، ما‌به‌ازای واقعی و کلان در حوزه رفع تحریم‌ها به ایران خواهد داد؟ احتمال دارد در سطح نظری وعده‌های مکتوبی داده شود، اما در عمل بعید است تحریم‌ها کاملا و به‌طور مؤثر برداشته شوند. الگوی محتمل ترامپ، گرفتن امتیازات نقد و دادن امتیازات نسیه است.

از منظر راهبردی آمریکا، مسأله رفع کامل تحریم‌ها نه صرفا به پرونده هسته‌ای، بلکه به مجموعه اختلافات عمیق با جمهوری اسلامی گره خورده است؛ اختلافاتی که حل یک‌باره همه آن‌ها اساسا ممکن نیست.

لب کلام این که وضعیت به‌شدت پیچیده است و فعلا چشم‌انداز روشنی برای یک توافق پایدار برد ــ برد و کنار رفتن گزینه نظامی دیده نمی‌شود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺منطقهِ نگران و ترامپ مردّد!

در بحبوحه تنش فزاینده میان آمریکا و ایران، آنچه این بار بیش از گذشته خودنمایی می‌کند، وجود نگرانی عمده در سطح منطقه نسبت به وقوع یک جنگ گسترده و تبعات آن است.

علت این نگرانی آن است که هدف جنگ بعدی، برخلاف گذشته، دیگر تضعیف توانمندی‌های نظامی و هسته‌ای ایران نيست، بلکه احتمالا «تغییر رژیم» است. اکثر این کشورها در چند دهه اخیر روابطی پرتنش با ایران داشته‌اند، از این رو، نگرانی آن‌ها خود مساله تغییر نیست، بلکه تبعات و پیامدهای متعدد آن است.

این نگرانی هم فراتر از سطوح رسمی، به نخبگان و ملت‌های منطقه نیز سرایت کرده است؛ حتی جریان‌هایی که طی این سال‌ها در موضوعاتی مانند سوریه نگاهی انتقادی و خصمانه‌ نسبت به جمهوری اسلامی داشتند و گاه آرزوی سقوط آن را می‌کردند، اکنون "بعضا" در سایه تحولات دو سال اخیر منطقه، در چارچوب تقابل با اسرائیل به این موضوع می‌نگرند.

این در حالی است که تا دو سال پیش، به دلایلی قسمی جابه‌جایی مفهومی و گفتمانی در منطقه در امر «دشمن نخست» از اسرائیل به ایران شکل گرفته و یا در حال شکل‌گیری بود؛ اما پس از جنگ غزه و حملات به سوریه و دیگر رفتار‌های اسرائیل، این جابجایی کان لم یکن شد.

اما نگرانی مشترک کشورهای منطقه از یک جنس نیست و تفاوت دارد.
برای نمونه، نگرانی مصر، ترکیه و پاکستان دقیقا همان نگرانی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیست و حتی در میان شیخ‌نشین‌ها نیز ماهیت نگرانی‌ها متفاوت است.

نگرانی جمعی همسایگان جنوب ایران این است که قربانی هرگونه جنگی خواهند شد که هدف آن تغییر نظام در ایران باشد؛ به این معنا که چنین هدفی، رفتار ایران را از واکنشی به یک جنگ محدود، مانند جنگ 12 روزه، به سطح پاسخی متناسب «نبرد بقا» ارتقا می‌دهد و ممکن است دیگر هیچ خط قرمزی نماند.

از این رو، این کشورها معتقدند وجود پایگاه‌های آمریکا و متحد بودن با آن، پای آن‌ها را به جنگ خواهد کشاند و فراتر از این پایگاه‌ها نیز ممکن است تأسیسات زیربنایی از جمله تأسیسات نفتی آن‌ها هدف قرار گیرند.

در کنار آن، بیم ناامن شدن تنگه هرمز و باب‌المندب و به تبع آن، بیم مختل شدن صادرات انرژی، تجارت و چشم‌اندازهای کلان اقتصادی خود را هم دارند.

در کنار این نگرانی مشترک، عمان، قطر، کویت و تا حدودی عربستان این نگرانی را هم دارند که هر تغییری در ایران در سایه رفتار تل‌آویو در دو سال اخیر، اسرائیل را در جایگاه «ژاندارم منطقه» بنشاند و آن‌ها عاملیت خود را از دست بدهند. همین مسئله نگرانی اصلی مصر، ترکیه و پاکستان نیز هست؛ با این تفاوت که این کشورها برخلاف شیخ‌نشین‌ها نگرانی مستقیمی از درگیر شدن در جنگ ندارند.

در مجموع، این کشورها، حتی آن‌هایی که با اسرائیل روابط دارند، این نگرانی را دارند که ایرانِ پس از جمهوری اسلامی به «متحد اصلی» اسرائیل و غرب در منطقه تبدیل شود و روابط طرفین در ابعاد مختلف «بسیار عمیق‌تر» از روابط کنونی آن‌ها با تل‌آویو و غرب شود.

امارات نیز که بیمش بیشتر از حملات موشکی ایران و انصارالله است. در کل، احتمالا کشورهای دارای رابطه با اسرائیل بر این باور نیز هستند که ایرانِ متحد اسرائیل در آینده، «ارزش افزوده» روابط با تل‌آویو را از آن‌ها خواهد گرفت و این روابط دیگر کارکرد گذشته را نخواهد داشت.

همین دغدغه‌های مشترک و متفاوت، پیشران تحرکات گسترده کشورهای منطقه برای جلوگیری از وقوع جنگ شده است و در سایه آن، نوعی جنگ لابی‌گری در آمریکا میان این کشورها و اسرائیل بر سر زدن مخ ترامپ در جریان است. البته این کشورها در عین تلاش برای جلوگیری از جنگی گسترده و دستیابی به توافق، تمایلی هم به توافقی ندارند که نتیجه آن بهبود جدی جایگاه ایران در منطقه باشد و هنوز فضای بی‌اعتمادی وجود دارد.

در دکترین امنیتی اسرائیل، دیگر برنامه هسته‌ای و موشکی ایران تهدید اصلی محسوب نمی‌شود، بلکه بقای جمهوری اسلامی تهدید اصلی تلقی می‌شود؛ همان‌گونه که چنین نگاهی هم به حماس در غزه و حزب الله در لبنان دارد.

با این حال، تصمیم نهایی را خود ترامپ می‌گیرد که ظاهرا همچنان مردد است. او تا زمانی که از کنترل تبعات جنگ تمام عیار اطمینان پیدا نکند، بعید است وارد آن شود و بیشتر به دنبال ضرباتی سنگین، سریع و کنترل‌شده است که به جنگ منطقه‌ای منجر نشود.

در مقابل، ایران با نوعی «رویکرد تهاجمی» می‌کوشد محاسبات ترامپ را تغییر دهد و به این جمع‌بندی برساند که هر حمله‌ای می‌تواند به جنگی منطقه‌ای تبدیل شود. پرواز پهپاد شاهد در نزدیکی ناو هواپیمابر آمریکا و ماجرای نفت‌کش در تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.

اکنون در میانه تردید ترامپ و جنگ لابی‌ها، قرار است مذاکرات روز جمعه در مسقط از سر گرفته شود و باید دید در نهایت کدام مسیر رقم خواهد خورد؛ توافق، جنگ گسترده یا جنگ محدود دیگری اما شدیدتر از قبل.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ترامپ و جنگش!

پس از وقایع تلخ و جانسوز اخیر و در این سوگ و ماتم ملی، دوباره سایه جنگ بر سر ایران سنگینی می‌کند و ترامپ تهدید کرده است که «زمان رو به پایان است». رئیس جمهور آمریکا در مواضع و تهدیدهای چند روز اخیر خود بدون هیچ اشاره‌ای به مسائل دیگر، صرفا از «توافقی» می‌گوید که به گفته او اگر تهران به آن تن ندهد حمله‌ صورت می‌گیرد.

موضوع این توافق هم حول محور سه پرونده کلیدی برنامه هسته‌ای، موشکی و سیاست‌های منطقه‌ای می‌چرخد. شروطی را هم که مطرح می‌کند "فعلا" حداکثری و بیشتر به منظور «نه» گفتن طرف مقابل است تا پذیرش آن و دستیابی به توافق.

اکنون این پرسش در ذهن همه نقش بسته است که سرانجام، حمله می‌شود یا خیر. واقعیت تلخ این است که هم اکنون هم جنگ سختی در جریان است و نشانه‌های آن را در دلار 162 هزار تومانی و بی‌ثباتی در بازارهای اقتصادی می‌توان دید. همین وضعیت اقتصادی و معیشتی صرف نظر از عوامل درونی و بیرونی آن خود شکلی مهم از اشکال یک جنگ ویرانگر است.

اما این که این جنگ، رنگ و بوی امنیتی و نظامی دیگری هم پیدا می‌کند یا نه، می‌توان تحرکات دیپلماتیک اخیر برای کاهش تنش را «دیپلماسی لحظات آخر قبل از جنگ» توصیف کرد. در این میان، رفتار ترامپ بیشتر شبیه همانی است که قبل از جنگ 12 روزه داشت. از این رو، به احتمال زیاد دیر یا زود حمله‌ و اتفاقی مهم در راه است و اما آنچه نامشخص و مبهم می‌باشد؛ ماهیت و چند و چون آن است.

واقعیت هم این است که امروز در چنین فضایی و در سایه این لشکرکشی، دیگر غافلگیری در اصل وقوع حمله نیست؛ بلکه غافلگیری در تاکتیک‌ها و شیوه‌هایی است که به کار خواهند گرفت. در واقع ترامپ به این تاکتیک‌ها به عنوان «برگ برنده» خود می‌نگرد.

آنچه واضح است این که دستکم در عرصه تصمیم‌گیری ترامپ به دنبال یک جنگ منطقه‌ای گسترده نیست؛ اما در عین حال، به دنبال اهدافی «بزرگ و کلان» است. هنوز روشن نیست که ترامپ چگونه می‌خواهد با ضرباتی سهمگین و سریع در بازه زمانی محدود هم واکنش طرف مقابل را کنترل کند و در عین حال، مانع جنگی بزرگ و تبعات گسترده آن شود و نیز به اهداف خود برسد. ایجاد توازن در چنین معادله‌ای در نوع خود بسیار سخت و دشوار است.

اینجاست که ابهامات و سوالات زیادی شکل می‌گیرد و حل این معما می‌تواند ما را به تاکتیک غافلگیر کننده‌ای که ترامپ در پیش خواهد گرفت رهنمون کند. در حقیقت کشاندن این همه نیرو و تجهیزات جنگی به منطقه و در نزدیکی ایران سوای این که قدرت آمریکا را به نمایش می‌گذارد، اما در عین حال هم آن‌ها را در تیررس حملات موشکی و پهپادی ایران قرار می‌دهد و اینجا این نیروها و تجهیزات از همان سطح چتر پدافندی چند لایه اسرائیل در جنگ گذشته هم برخوردار نیستند.
با این حال، بعید است که ترامپ بدون حساب و کتابی کورکورانه این نیروها را به منطقه فرستاده باشد.

از این رو این پرسش مطرح می‌شود که این اطمینان‌خاطر ترامپ از کجاست؟ آیا از نوع واکنش از ایران یا سلب قدرت واکنش آن با به کارگیری تکنولوژی یا سلاح‌های خاصی مطمئن است؟ آیا اساسا تصمیمی برای درگیر کردن این نیروها ندارد؟ آیا "فعلا" به دنبال تشدید وضعیت جنگی با ایران و محدود کردن تجارت خارجی و به تبع آن تعميق بی‌ثباتی اقتصادی خواه با هدف فروپاشی از داخل یا دستیابی به توافق مطلوب خود است؟
آیا در سایه سکوت عجیب تل‌آویو، حمله اصلی را اسرائیل می‌خواهد انجام دهد و گسیل این نیروها نوعی چتر حمایتی برای تاثیرگذاری بر سطح پاسخ تهران است؟ و چندین اما و اگر و پرسش دیگر.

در کل می‌توان گفت که حمله احتمالی ممکن است که در ابتدا ترکیبی از عملیات امنیتی و نظامی باشد. بعید نیست که در صورت شکل گیری معادله مد نظر آمریکا، پلان بعدی آن محاصره دریایی باشد و از این جهت هم به احتمال زیاد نیروی دریایی ایران جزو اهداف اصلی هر گونه حمله احتمالی باشد.

در چنین وضعیتی اما اگر چنانچه ترامپ برنامه ریزی کرده است، حمله‌اش نتواند واکنش احتمالی ایران را از قبل کنترل کند، ممکن است یک رویارویی سنگین رخ دهد و کار به جنگی منطقه‌ای کشیده شود.

در پایان هم ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که جنگ علیه ایران و گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه در پازل و بازی بزرگ‌تر، بخشی از راهبرد محاصره اقتصادی چین از دریایی کارائیب تا خلیج فارس است. در واقع، آمریکای ترامپ به دنبال تصاحب کانون‌های نفت و گاز جهان در چارچوب منازعه خود با چین است. احتمالا در آینده هم سراغ عراق و روابط نفتی عربستان و چین هم برود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺کدام خط خبری درست است؟!

از اسرائیل اخبار گیج کننده و مبهمی درباره احتمال جنگ جدید با ایران مخابره می‌شود. یک خط خبری بنا به دلایلی احتمال حمله ایران را مطرح می‌کند و خط دیگری از آماده شدن اسرائیل برای حمله می‌گوید و موافقان و مخالفان نتانیاهو بر طبل جنگ دیگری می‌کوبند.

خط سوم هم این است که امروز شبکه «کان» اسرائیل به نقل از منابعی دیپلماتیک اعلام کرد که نتانیاهو از طریق پوتین خبر به ایران پیام «اطمینان بخشی» داده است که تل آویو به دنبال شروع جنگی دیگر نیست. اما این شبکه روشن نکرد که منظورش همان پیام چند وقت پیش است که یا پیام جدیدی ارسال شده است.

حالا ممکن است که خط اول و سوم پیوندی با هم داشته باشند. این سه خط خبری تحلیلی در حالی در اسرائیل دنبال می‌شود که اخیرا تهدیدهای نتانیاهو و ترامپ علیه ایران بالا گرفته است و امروز نخست وزیر اسراییل در کنست گفت که تل‌آویو به ایران اجازه نخواهد داد که برنامه موشک بالستیک و هسته‌ای خود را بازسازی کند.

در عین حال هم تاکید کرد که اگر جمهوری اسلامی به اسرائیل حمله کند با «عواقب وخیمی» مواجه خواهد شد. این هشدار نتانیاهو در ظاهر امر موید احتمال حمله پیش‌دستانه ایران است.

البته برخی رسانه‌ها هم به نقل از نتانیاهو آورده‌اند که تصمیمی مهم برای حمله به ایران اتخاذ کرده است؛ اما گویا این اظهارنظر دقیق ترجمه نشده و منظور او همان تصمیم جنگ 12 روزه است.

در همین حال هم طی روزهای اخیر برخی اخبار غیر رسمی از رزمایش‌ها و آزمایش‌های موشکی ایران حکایت دارد؛ اما رسانه‌ها و نهادهای ذی‌ربط سکوت اختیار کرده و در تایید یا تکذیب آن موضعی نگرفته‌اند.

حالا در بحبوحه این تناقضات و خطوط خبری ناهمگون واقعا خط اصلی اسرائیل کدام است؟ آیا خود را برای حمله مجدد به ایران آماده می‌کند و چراغ سبز آن را از ترامپ گرفته است؟ آیا پیامش به پوتین صرفا یک فریب است؟ اساسا هم وقتی قصد حمله نداشته باشد، چه نیازی به ارسال چنین پیامی است؟ آیا بیم آن دارد که نکند ایران حمله اسرائیل را قطعی بداند و از این رو، پیش‌دستی کند و با چنین پیامی می‌خواهد مانع آن شود؟

البته اگر هم چنین بیمی وجود داشته باشد لزوما به معنای آن نیست که اسرائیل کلا گزینه جنگ را کنار گذاشته است، بلکه چه بسا علت این باشد که بخواهد ابتکار شروع جنگ با توجه به اهمیت آن از جهات متعدد دست خودش بماند تا این که مورد حمله قرار گیرد و واکنش نشان دهد.

سوال دیگر این که آیا خط خبری احتمال حمله پیش‌دستانه ایران معطوف به برآورد اطلاعاتی و میدانی است یا با این هدف است که مثلا اگر اسرائیل حمله‌ای انجام دهد، آن را تحت عنوان تلاش برای دفع یک تهاجم پیش‌دستانه توجیه کند؟

احتمال دیگر این که با توجه به تهدیدهای اخیر ترامپ برای مداخله نظامی در ایران بعید نیست که نیروهای نظامی ایران تحرکاتی برای مقابله احتمالی داشته و اسرائیل نیز به این دلیل، حمله پیشدستانه را به عنوان یک احتمال در نظر بگیرد. البته عامل دیگر می‌تواند این باشد که در صورت ورود اوضاع داخلی به شرایطی خاص حمله به اسرائیل انجام شود.

اما خلاصه کلام:
🔻احتمال جنگ دیگری علیه ایران همچنان بالاست و در آن بیشتر مساله زمان مطرح است. هم اسرائیل هم آمریکا بهتر از دیگران می‌دانند که ایران نه برنامه موشکی و نه هسته‌ای خود را رها نخواهد کرد و اتفاقا در همین هفته‌های پیش هم برخی منابع رسانه‌ای آمریکا از تلاش شبانه روز هوافضای سپاه برای تولید موشک‌های بالستیک گفتند.

🔻در ظاهر امر آمریکا و اسرائیل نظاره‌گر سرنوشت اعتراضات کنونی هستند. اما با وجود برخی مواضع اعلامی بعید است که آن را در چنین سطحی تهدیدی براندازانه برای جمهوری اسلامی بدانند. بنابراین اگر اعتراضات به سطح مورد انتظار آن‌ها در روزها و هفته‌های آینده برای تحقق هدف یا اهداف مطلوب نرسد و رو به خاموشی حرکت کند، بعید نیست که برای جلوگیری از این اتفاق حمله‌ای را علیه مراکز و اهداف امنیتی و پلیسی و.... تدارک ببینند.

🔻به هر حال در چنین شرایطی که احتمال وقوع مجدد جنگ مطرح است، شیوه آن ممکن است بسیار غافلگیر کننده باشد و چه بسا اکنون پرسش کانونی این نباشد که جنگ می‌شود یا نه؛ بلکه در صورت وقوع آن از چه شیوه و تاکتیک غافلگیر کننده‌ای استفاده خواهد شد؟

آمریکا این شیوه را در ونزوئلا به کار برد و در حالی که همه احتمال می‌دادند حمله کند، ولی کسی فکر نمی‌کرد که این گونه اقدام کنند و در کمال غافلگیری در عملیاتی ویژه نیکولاس مادورو را در پایتخت کشور بربایند. در جنگ 12 روزه با ایران هم در حالی که وقوع جنگ تقریبا قطعی شده بود و نیروهای ایران در آماده‌باش کامل بودند، اما اسرائیل از تاکتیک و شیوه‌ای غافلگیر کننده استفاده کرد و فارغ از کاربست تیم‌های عملیاتی در روزهای بعدی جنگ، در همان لحظات اولیه چندین فرمانده ارشد را ترور کرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺پایان مادورو و چند نکته!

ربودن نیکلاس مادورو رئیس جمهور ونزوئلا صرفا پایان قدرت او نیست و حادثه‌ای فراتر از جغرافیای این کشور و آمریکای جنوبی و حوزه کارائیب و واجد دلالت‌های مهمی تا خاورمیانه است.

در وهله نخست چنین عملی سمت و سوی نظام بین‌الملل را به وضوح و بدون روتوش نشان می‌دهد و این که جهان به کدام سمت می‌رود و دنیای قدرت دیگر حتی خود را درگیر تعارفات متعارف نمی‌بیند و هر جا منافعش اقتضا کند به این شکل مداخله می‌کند و عالی‌ترین مقام یک کشور را از پایتختش می‌رباید. از این منظر کار آمریکا نه تنها از نظر حقوق بین‌الملل و منشور سازمان ملل محکوم است؛ بلکه بیشتر یک آدم‌ربایی به سبک ترامپ است که با منطق قانون قابل دفاع نیست؛ هر چند قدرت منطق دیگری دارد که لزوما قانونی نیست.

اما در عین حال، چنین ربایشی هم نتیجه هر چه باشد -چه بده بستان خارجی و چه صرفا عملیاتی آمریکایی باشد- ضعف مفرط و کارتونی بودن یک نظام و ساختار قدرت آن را نشان می‌دهد؛ این که این چنین مورد حمله قرار می‌گیرد و رئیسش بدون شلیک یک گلوله در عمق خاک کشور و در پایتختش ربوده می‌شود و آب از آب هم تکان نمی‌خورد.

در کشوری که چنین امنیت پوشالی دارد که رئیس جمهورش به سادگی مثل آب خوردن ربوده می‌شود، بدیهی است که یک مدیر و ساختار ناموفق و ناکارآمد بوده و همین خود روشن می‌کند که چرا اقتصادش هم در سالیان اخیر از هم پاشید و تورم آن سر به فلک کشید.

یقینا چنین عملیاتی آن هم در اوج تنش و قطعی بودن حمله بدون همکاری نزدیکان مادورو و افرادی بلندپایه در قدرت امکان‌پذیر نبوده و نیست. احتمالا برخی از آن‌ها بهره‌ای از همان جایزه 50 میلیون دلاری دولت ترامپ برای دستگیری مادورو برده‌اند. رئیس‌جمهوری که با این رقم فروخته می‌شود، پیش از آن‌که قربانی نفوذ و خیانت اطرافیانش باشد، در وهله اول خود او و دولتش مسئول چنین وضعی و نفوذی است.

حتی فراتر از آن چرا سامانه‌های پدافند و جنگنده‌های روسیه کوچک‌ترین مقابله‌ای نداشتند؟ آیا هک شده بودند؟ آیا نفوذ در ارتش مانع دفاع بود؟ آیا روسیه نقشی داشت؟

مساله دیگر این که اگر ونزوئلا دچار شکاف عمیق اجتماعی نمی‌شد و نظام مادورو از پشتوانه مردمی قوی و گسترده برخوردار بود، چنین اتفاقی ممکن نبود و به محض رخ دادن آن خیابان‌های ونزوئلا عرصه خروش مردمی می‌شد؛ نه این که عده‌ای به جانبداری از مادورو به خیابان بیایند و جمعیت دیگر خوشحال از سرنوشت او رقص و پایکوبی کنند. اینجاست که وقتی چنین شکافی رخ داده است، دیگر دستکم بخشی از مردم صرفا به دنبال خلاصی از نظام حاکم است؛ به هر شیوه‌ای و لو مداخله و ربایش خارجی. این خطرناک‌ترین شکاف ساختاری است.

اما در این میان، ترامپ بسیار حساب‌شده کار کرد و مقدمه‌سازی نمود؛ ابتدا دولت ونزوئلا را «تروریستی» اعلام کرد و رئیس آن را در حد تاجر مواد مخدر تقلیل داد و سپس جایزه 50 میلیون دلار تعیین کرد تا این که بالاخره در پلان آخر هم امروز او را ربود و حملاتی به داخل این کشور انجام داد.

کیست که نداند ترامپ عاشق چشم و ابروی مردم ونزوئلا نیست؛ بلکه به خاطر نفت و ثروت‌های این کشور دست به این اقدام زده است. با این حال کینه و کدورت و شکاف در ونزوئلا به حدی است که این حقیقت تحت‌الشعاع هدف سرنگونی نظام حاکم قرار می‌گیرد و دیده نمی‌شود. اما این تنها هدف ترامپ نیست، بلکه چنان که قبلا هم طی یادداشتی گفته شد، اتفاقا این اقدام او علیه ونزوئلا اهدافی دیگر در گوشه و کنار جهان به ویژه خاورمیانه را دنبال می‌کند.

در واقع، آمریکا از طریق کنترل نفت ونزوئلا می‌کوشد در صورت بروز تحولات غیرمنتظره در خاورمیانه و خلیج فارس، ابزار مؤثری برای کنترل بازار جهانی نفت در اختیار داشته باشد.

به احتمال زیاد، این رفتار ترامپ در ونزوئلا حتی موجب نگرانی دوستان و متحدان آمریکا در خاورمیانه هم می‌شود و آن‌ها را بیشتر با برنامه‌ها و خواسته‌های او همراه خواهد کرد. کما این که احتمالا می‌خواهد با این کار پیام و هشداری هم به مخالفان و دشمنان آمریکا بفرستد و اوضاع داخلی آنها را به سمت دلخواه خود سوق دهد. از این رو، پیام تهدیدش در مورد اعتراضات ایران در آستانه این عملیات ویژه در کاراکاس قابل تامل است. کما این که بعید هم نیست که مترصد فرصتی برای اقدامی مشابه علیه گوستاوو پترو رئیس جمهور کلمبیا هم باشد.

حالا با این وضعیت باید دید وضعیت ونزوئلا چه می‌شود. آین که آمریکا بتواند نظام دلخواه خود را بی‌دردسر تشکیل دهد و یا کشور به آشوب و خشونت کشیده شود، باز تاثیرات و پیامدهای خود را فراتر از ونزوئلا خواهد داشت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺مداخله‌ای که نتیجه معکوس می‌دهد!

ظاهرا این تنها برخی مقامات و نهادهای ایرانی نیستند که شناختی شعارگونه از اسرائیل داشته و دارند و به اصطلاح «آب در آسیاب دشمن» می‌ریزند و با سیاست و ادبیاتی داخلی و خارجی روایت و رویکرد آن را فربه‌ کرده و می‌کنند، بلکه گویا خود اسرائیل نیز در حال قدم نهادن در این مسیر و تقویت منطق و روایت طرف مقابل است.

هنوز چند ساعت از اعتراضات بازاریان نگذشته بود و در حالی که نتانیاهو خود را برای دیدار با ترامپ برای تحریک او علیه ایران آماده می‌کرد، برخی مقامات و اکانت‌های اسرائیلی با اعلام حمایت خود از این اعتراضات، مردم ایران را به قیام علیه حکومت فرا می‌خوانند. از جمله این که نفتالی بنت نخست وزیر اسبق اسرائیل (که در صرافت پیروزی در انتخابات آتی است) در پیام تصویری بالا، ایرانیان را به اعتراض و ریختن به خیابان‌ها ترغیب کرده است.

در واقع این مواضع و پیام‌های اسرائیل می‌تواند نتیجه معکوس دهد و ناخواسته روایت جمهوری اسلامی مبنی بر برنامه اسرائیل و آمریکا برای خلق فتنه داخلی و آشوب را فربه و بهانه و زمینه را نیز برای برخورد تند فراهم کند. به تبع آن هم، احتمالا عده‌ای را نسبت به اعتراض به وضعیت دشوار کنونی متردد و خانه‌نشین کند.

این نقض غرض در حالی است که نتانیاهو به دنبال شدت یافتن بحران‌های داخلی ایران به آشفتگی اوضاع و بهره‌برداری از نارضایتی‌ها برای جلب همراهی ترامپ با طرح خود امید بسته است.

در این میان اما مردم خسته از این اوضاع نابسامان که به دنبال روزنه‌ای برای اعلام خشم و نارضایتی خود از شرایط کنونی است، در خارج هم با بازیگران مترصدی مواجه هستند که هم و غم آن‌ها چیز دیگری است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺فارابی و کالن؛ بازخوانی تاریخ!

ابراهیم کالن، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه، در سفر اخیر خود به دمشق، راهی آرامگاه ابو نصر فارابی شد. انتشار فیلم و تصاویر این دیدار، بازتابی‌ گسترده در فضای مجازی و رسانه‌های عربی و ترکی داشت.
این بازدید در وهله نخست نمایشگر تأثیر ژرفی است که این فیلسوف برجسته بر اندیشه کالن داشته است؛ تا جایی که به گفته خود او مطالعه کتاب «مدینه فاضله» فارابی، مسیر زندگی‌اش را دگرگون ساخته و دروازه‌ سیاست را به رویش گشوده است و روی آوردنش به موسیقی هم متاثر از ایشان است.

از این رو، پیداست که رفتن کالن به سر مزار فارابی غالبا با انگیزه و مقصود شخصی و به علت تعلق خاطر شدید او به این فیلسوف مسلمان است؛ اما این بازدید معنا و مفهومی فراتر از پیوند فکری این سیاستمدار ترک با فارابی پیدا کرده است.

فارابی در فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی، طب، ریاضیات و موسیقی تبحر داشت و معلم ثانی (پس از ارسطو) لقب گرفته است. با این حال، برای بسیاری به ویژه نسل جدید در منطقه و جهان، چهره‌ای ناشناخته است. حتی شاید کمتر کسی در ایران بداند که آرامگاه این دانشمند بزرگ در دمشق است.
بنابرین نخستین پرسشی که با دیدن تصویر رئیس اطلاعات ترکیه بر سر مزار فارابی در فضای مجازی شکل گرفت، این بود که «فارابی که بود؟»

در چنین موقعیتی و در عصر برجستگی هویت‌های قومی و نژادی که جهان در آن شاهد جدالی آشکار برای «تصاحب» چهره‌های تاریخی است، معمولا روایت‌هایی در رسانه‌ها برجسته می‌گردند و به مخاطب عرضه می‌شوند که گاه با واقعیت تاریخی فاصله دارند. اینجا هم در بازخوانی هویت و اصالت فارابی، روایتی غالب شد که در آن، خبری از تعلق او به حوزه تمدنی ایران بزرگ و تبار سامانی او نبود.

درست است که در روزگار فارابی، انگاره‌های ناسیونالیستی و قومیتی وجود نداشت و چنین شخصیت‌هایی فراتر از هویت‌های قومی و مذهبی به بشریت تعلق دارند؛ اما اکنون که میراث تاریخی و تمدنی در معرض دستبرد و تصاحب قرار گرفته و دانشمندان و شاعران، گاه دور از خاستگاه فرهنگی خود، با ملیت‌های دیگری معرفی و ثبت جهانی می‌شوند، این مسئله همچنان در ایران مغفول مانده و مورد بی‌مهری است.

در حالی که ایران نزدیک‌ترین روابط را با سوریهِ اسد داشت، فکر نمی‌کنم که مقامی ایرانی‌ در طول چند دهه گذشته در سفر به دمشق، به دیدن آرامگاه فارابی رفته باشد تا با انتشار تصویری از آن، روایت تعلق این چهره بزرگ به حوزه تمدنی ایران را به جهان یادآوری کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺دستور کار نتانیاهو!

قرار است نخست وزیر اسرائیل اواخر ماه جاری میلادی به آمریکا سفر و با دونالد ترامپ دیدار و گفتگو کند. این دیدار هم متعاقب گفتگوی تلفنی حدودا سه هفته پیش دو طرف صورت می‌گیرد.

هدف ترامپ از آن گفتگوی تلفنی هم ترغیب نتانیاهو به ورود به مرحله دوم توافق غزه بود؛ اما گویا بی بی هم درباره این پرونده هم پرونده ایران و غیره مطالبی بیان کرده که ترامپ نیز احتمالا گفته «اینجوری نمیشه بیا اینجا ببینم چی میگی».

حالا نتانیاهو هم در این سه هفته تا توانسته برای تقویت موضع خود و پیشبرد کارش «سند» جمع کرده و پرونده‌سازی کرده تا بتواند مخ ترامپ را بزند.

دستور کار گفتگو هم درباره ایران، غزه، لبنان، سوریه و عراق است و همه این پرونده‌ها نیز به نوعی و شکلی با هم مرتبط هستند.
اما به نظر می‌رسد که مهم‌ترین پرونده‌ها ایران و غزه هستند. درباره غزه، ترامپ توافق آتش بس را مهم‌ترین دستاورد سیاست خارجی خود در یک سال اخیر می‌داند و بجد به دنبال شروع مرحله دوم آن است؛ اما نتانیاهو مدام طفره می‌رود و به دنبال حفظ وضعیت جنگی است.

در این خصوص سه میانجیگر مصری، ترکی و قطری نیز که مدام اسرائیل را به نقض آتش بس متهم می‌کنند از بیم این که نتانیاهو مبادا در پیشبرد دستور کار خود در دیدار با ترامپ موفق شود، چند روز پیش در میامی با ویتکاف فرستاده ترامپ و کوشنر دامادش دیدار و گفتگو و بر ضرورت شروع مرحله دوم توافق تاکید کردند.

در کل درباره پرونده غزه، کاخ سفید بر این باور است که نتانیاهو هماهنگی خوبی ندارد و از این رو، احتمالا ترامپ بخواهد در این دیدار بر نتانیاهو فشار آورد تا مرحله دوم توافق هر چه زودتر شروع شود؛ هر چند احتمالا به برخی ملاحظات و خواسته‌های بی بی هم گوش دهد و بخواهد آن‌ها را عملی کند.

اما هیچ بعید نیست که نخست وزیر اسرائیل همراهی خود با ترامپ در تثبیت آتش بس در غزه و کلید زدن مرحله دوم توافق و ادامه عقب‌نشینی را به پیشبرد خواسته‌های خود از جمله دو پرونده ایران و حزب الله ربط دهد و اصطلاحا بده بستانی راه بیندازد.

در این میان بر کسی پوشیده نیست که نتانیاهو به دنبال ترغیب ترامپ به حمله مجدد به ایران است؛ این که یا به اسرائیل چراغ سبز نشان دهد یا خود آمریکا هم به نوعی مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشد. در خصوص این پرونده، نتانیاهو باید رگ خواب ترامپ را پیدا کند که کرده است و اوضاع را به نوعی به تصویر بکشد که بتواند موافقت او را کسب کند. با توجه به ذهنیت ترامپ، کسب این موافقت هم از این طریق نیست که نتانیاهو مدام شعارهای قدیمی اسرائیل علیه ایران را تکرار کند؛ این که خطر و تهدیدی علیه اسرائیل است و به دنبال نابودی آن است.

بلکه به احتمال زیاد به گونه‌ای پرونده سازی و گفتگو کند که ادامه وضعیت کنونی و تقویت برنامه موشکی و از سرگیری فعالیت‌های هسته‌ای ایران را در درجه اول خطر و تهدیدی برای منافع آمریکا در منطقه جلوه دهد و در مرحله بعدی هم با قلقلک زدن شخصیت خودشیفته ترامپ، چنین وضعیتی را دهن کجی به خود او و برنامه خاورمیانه‌اش به تصویر بکشد. در این راستا نیز هیچ بعید نیست که یکی از سندسازی‌های نتانیاهو برای ارائه در این دیدار جمع‌آوری اظهارات مقامات ایرانی علیه شخص ترامپ باشد که کاملا او را تحریک کند.

اما درباره پیوند دو پرونده ایران و غزه می‌توان گفت که بعید نیست نتانیاهو برای جلب همراهی ترامپ در پرونده ایران و حتی حزب الله بخواهد قسمی همراهی در پرونده غزه را از خود نشان دهد. این مساله قبلا هم اتفاق افتاده است. متعاقب توافق آتش بس در غزه، رئیس جمهور آمریکا چند باری گفت که اگر به ایران حمله نمی‌شد توافق غزه به دست نمی‌آمد؛ ناظران گمان می‌کردند که منظور او این است که این حمله ایران را تضعیف کرد و حماس هم متعاقب آن توافق را پذیرفت. اما به گمان نگارنده منظور ترامپ چیز دیگری بود.

به احتمال زیاد نتانیاهو قبلا هر گونه توافق در جنگ غزه را به حمله به ایران گره زده بود و ترامپ هم جدا از تحولات خود پرونده ایران، به نوعی با این خواسته او همراهی کرد. از این منظر هم می‌توان به این گفته ترامپ که اگر به ایران حمله نمی‌شد در غزه توافق نمی‌شد، نگریست.

حالا باید دید نتانیاهو تا چه اندازه می‌تواند در سفر پیش‌روی خود موافقت ترامپ را برای دور دیگری از درگیری با ایران جلب کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺حمله سیدنی و پیامدش!

حمله امروز دو مهاجم مسلح به جشن حنوکای یهودی در سیدنی استرالیا تا این لحظه 12 کشته و چندین زخمی بر جای گذاشته است. در این میان هنوز هویت مهاجمین روشن نیست؛ هر چند برخی منابع آورده‌اند که یکی از آنها شهروندی پاکستانی است.

معمولا پس از وقوع چنین حوادثی امنیتی باید دید چه پیامد یا پیامدهایی در پی خواهد داشت و چون اینجا به نوعی اسرائیل هم در بحبوحه شرایط حساس کنونی منطقه طرف قضیه است، باید دید چه نوع بهره‌برداری از آن خواهد کرد.

شکی در این نیست که نسل کشی در غزه در دو سال اخیر موجب عصبانیت و خشمی عمومی در جهان علیه اسرائیل شده است و همین خود بالقوه می‌تواند بستر و زمینه را برای ارتکاب چنین اعمالی فراهم کند؛ اما هنوز روشن نیست که آیا چنین حمله‌ای صرفا یک اقدام فردی خودجوش بوده است یا اتفاقی سازمان یافته و در صورت صحت فرضیه چه طرفی پشت آن قرار دارد.

اما در همین لحظات اولیه وقوع حادثه و قبل از روشن شدن ابعاد آن و شروع تحقیقات در استرالیا، برخی منابع امنیتی اسرائیل، ایران را متهم به دست داشتن در آن کرده‌اند. این سرعت عمل اسرائیل صرف نظر از این که واقعا چه طرفی پشت قضیه است، منعکس کننده وجود نیت و تصمیمی برای بهره‌برداری امنیتی از واقعه است.

چنین حملاتی هر چند ممکن است موجی از نگرانی در میان یهودیان در خارج اسرائیل ایجاد کند؛ اما در کل پیامدهای حمله سیدنی بستگی به نوع بهره‌برداری خاص اسرائیل از آن دارد.

به احتمال زیاد، تل آویو در چند سطح بخواهد از آن بهره‌برداری کند؛ نخست تلاش برای احیای روایت «یهود‌ستیزی» خود است که در نتیجه وقایع غزه در دو سال اخیر و همچنین استفاده بی‌حد و مرز از آن و تسری‌اش به هر گونه انتقاد از اسرائیل و صهیونیسم در دنیای غرب از حیّز انتفاع افتاده و به شدت تضعیف شده بود.

دوم این که از ان برای حمله به دولت‌ها و احزاب و فعالان غربی به علت مواضع آنها در انتقاد از جنگ غزه استفاده کند و با فرافکنی خاصی آنها را مقصر جلوه دهد.

سوم اين كه از این حادثه در جهت اتحاد میان یهودیان در جهان در راستای حمایت از اسرائیل استفاده کند؛ به ویژه که در نتیجه جنگ غزه نوعی شکاف میان بخشی از آنها و اسرائیل ایجاد شده بود.

چهارمین بهره‌برداری و پیامد ممکن است امنیتی باشد و دولت نتانیاهو احتمالا بخواهد از آن برای تشدید فضای امنیتی با ایران و اقدامات احتمالی خود استفاده کند.

در کل، فارغ از ماهیت حمله و این که واکنشی فردی به نسل کشی در غزه باشد یا خیر، اما با توجه به همین بهره‌‍برداری‌های خاص و مهارت اسرائیل در تبدیل کردن آن به یک فرصت و خوراک تبلیغاتی نه تنها آورده‌ای برای غزه و فلسطین ندارد، بلکه می‌تواند در جهت تضعیف روایت آن و تقویت روایت طرف مقابل به کار گرفته شود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…
Subscribe to a channel