594
از یادداشت ها، مقالات و سخنرانی های دکتر جلال خالقی مطلق پروانه اسماعیل زاده @Parvaneh_esm @shahnameh1000
ب ۳۵۲] در منابع دیگر بخشی از سرگذشت مزدک در پادشاهی قباد و بخشی و از جمله قتل او و پیروان او در پادشاهی انوشروان رخ میدهد. نام او را طبری و برخی دیگر مزدک بامدادان و پیرو مردی به نام زرادشت خُرگان نامیده اند. مسکویه و نویسندۀ نهاية الأرب مزدک را اهل فسا در فارس و بلعمی از نسا در خراسان دانسته اند، ولی طبری فسا را زادگاه زرادشت و مذریه را زادگاه مزدک نوشته است دینوری او را مزدک مازیار و از مردم استخر دانسته است به گزارش این رویدادنگاران زرادشت و مزدک چنانکه در شاهنامه نیز دربارهٔ مزدک آمده ،است معتقد به اشتراک مردم در زن و ثروت بودند موضوع گفتگوی مزدک با قباد و مَثَل مارگزیده و ندادن پادزهر به او آنچنانکه در شاهنامه آمده است، در گزارش ثعالبی نیز هست، ولی در گزارش چکیده رویدادنگاران دیگر .نیست تنها ابن اثیر این نکته را افزون دارد که مزدک خوردن گوشت را حرام کرده بود (دینوری، ص ۶۵ ۶۷ ،طبری ،دوم ص ۸۸۳ - ۸۸۴؛ ۸93 - ۸۹۴ ،بلعمی یکم ص ۶۷۶ - ۶۷۷؛ مسکویه، یکم، ص۱۷۳ -۱۷۴، ۱۸۰؛ ثعالبی، ص ۵۹۵ - ۵۰۶؛ ابن اثیر، يكم، ص ۴۱۳؛ نهاية الأرب ص ،۲۹۵،(۳۰۳ ). چند پژوهش مهم درباره مزدک :نولدکه،" دربارۀ مزدک و مزدکیان"، ترجمۀ بخش ایران تاریخ طبری، ص۴۵۵ ۴۶۷ کریستن سن ،پادشاهی قباد و کمونیسم مزدکی ؛ کلیما، تاریخ جنبش مزدکیان ترجمۀ جهانگیر فکری ارشاد، تهران ۱۳۵۹ ،همو تاریخچهٔ مکتب مزدک ترجمه جهانگیر فکری ارشاد تهران.۱۳۷۱ . دربارۀ مزدک تألیفات دیگری نیز انجام یافته است ولی به گمان نگارنده پژوهش کوتاه نولد که هنوز در رأس آنها قرار دارد.
ب ۳۵۸. یکم] طبری ،دوم، ص (۸۸۸ و برخی منابع دیگر پادشاهی قباد را ۴۳ سال نوشته اند که در آن ۶ سال پادشاهی جاماسپ هم حساب شده است پادشاهی واقعی قباد از ۴۸۸ تا ۵۳۱ یعنی واقعاً ۴۳ سال بود که از این مدت ۲ سال ،آن یعنی از ۴۹۶ تا ۴۹۸ پادشاهی در دست جاماسپ بود.
داستان قباد
بیت 352 از داستان قباد
برداشت از دفتر دهم ص 272
@shahnameh1000
۱۰- آرمانشهر نظامی
نظامی همۀ آنچه را در آثار خود دربارۀ اخلاق نیکو تبلیغ کرده است، در توصیف یک شهرِ آرمانی یا مدینۀ فاضله، که نیست، ولی باید میبود، یکجا گرد آورده است. چکیدۀ سخن نظامی چنین است: اسکندر پس از ساختن سدّ اسکندری به شهری میرسد «که بسیار کس جُست و آن را نیافت»، یعنی به ناکجاآباد. شهری پر از باغ و آب روان و کشت و درود و گلههای فراوان، ولی شهر بی پاسبان و گلۀ بی نگهبان. چون یکی از همراهان اسکندر دست به سوی شاخی دراز میکند تا میوهای بچیند، در دم تن او چون چوب کمان میخشکد. اسکندر به درون شهر میرود، شهری میبیند آراسته و پُرخواسته، از بس ایمنی بی دروازه، مردمانی مهربان و مهماننواز. و چون اسکندر سبب آن امنیت و آبادانی را میپرسد، بدو پاسخ چنین میدهند که کار آنها جز بر مدار راستی و درستی نگردد، به دادۀ خداوند خرسند و خشنودند، در غم و شادی و هنگام نیاز، یار و یاور یکدیگرند، هرکس از آنان که زیانی بیند، دیگران آن زیان را از او بردارند، چنانکه همه در مال و خواسته برابرند. در آن دیار از هر دانهای که بکارند، هفتصد برمیگیرند، توکّل به خدا دارند، از سخنچینی و غیبت و عیب جستن و خون ریختن و زر و سیم اندوختن و تجسّس کردن در زندگی دیگران بهدورند. به جانوران آزاری نمیرسانند و جز به اندازۀ خوردِ خود شکار نمیکنند و ازاینرو دد و دام از مردم نمیرمند. از بسیارخواری برکنارند، ولی گرسنگی نیز نمیکشند. کسی از آنها در جوانی نمیمیرد، مگر آنکه پیری دررسد که داروی آن جز مرگ نیست. هرکس که از روش آنها برگردد، او را از شهر میرانند. اسکندر از کار آنها به شگفتی میافتد و با خود میگوید که تا آن زمان حکایتی خوبتر از آن نشنیده بود و «نه در نامۀ خسروان دیده بود» و میاندیشد که اگر پیش از این به دیدار چنین مردمانی رسیده بود، دیگر به گرد جهان نمیگشت(اقبالنامه، ص۸۱، بیت۸۱_۱۷۲).
[نظامی گنجهای، دکتر جلال خالقی مطلق، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۲، ص ۷۶-۷۷]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
@AfsharFoundation
@shahnameh1000
مَردگیران
جشن بهاری زنان
جلال خالقی مطلق
در ايران كهن يك جشن بهاري زنان بوده كه در آن روز زنان از آزادي بيشتری برخوردار بودند و بويژه دختران "دمِ بخت" به همسرگزيني تشويق ميشدند و از اينرو اين جشن را "مردگيران"مي ناميدند. سپستر با نفوذ بيشتر مذهب اين جشن نخست تغيير ماهيت داده و جشن زنان شوهردار شده و اين دسته زنان در آن روز از شوهران خود به پاس يكسال پارسايي و خانه داري و شوهردوستي "مزد" ميگرفتند، تا اينكه همين نيز
رفته رفته فراموش شده است.
روز اين جشن پنجم اسفند بود. پر بيراه نيست اگر بانوان روشنفكر ايراني دست كم كنگر ه ها و جلسات ويژه مسائل زنان را در اين روز برگزار كنند تا ياد آن جشن دوباره زنده گردد.
@shahnameh1000
ب ۱۶۴۳. دوم: روشنروان یعنی " روشنضمیر، آگاه و بیدار".
یادداشتهای خالقی مطلق ج۱۱/ص ۶۱
داستان خسرو پرویز
@shahnameh1000
نگاهی به هزار بیت دقیقی و سنجشی با سخن فردوسی (2)
نویسندگان: جلال خالقی مطلق
منبع: ایران شناسی سال یازدهم زمستان 1378 شماره 44
@shahnameh1000
جلال خالقی مطلق: هیچ اطلاعی نداریم
*بر طبق بررسی چند تاریخ که فردوسی خود در شاهنامه به دست داده است، احتمال نزدیک به یقین سال تولد او ۳۲۹ هجری قمری است که سالِ درگذشت رودکی نیز هست . دربارۀ روز تولد شاعر هیچ اطلاعی نداریم و آنچه ادعا شده فاقد اعتبار است. سال پایان سرایش شاهنامه ۲۵ اسفند ۴۰۰ هجری است و سال درگذشت شاعر از دو تاریخ ۴۱۱ و ۴۱۶ که گزارش کردهاند دومی محتمل تر است.
@shahnameh1000
شب ابوالفضل خطیبی
با سخنرانی: حسن انوری، ژاله آموزگار، علیاشرف صادقی، فریبا شکوهی، احمدرضا قائممقامی و سجاد آیدنلو
چهارشنبه بیستم دیماه ۱۴۰۲
خانه اندیشمندان علوم انسانی
@bukharamag
@dr_khatibi_abolfazl
شب ابوالفضل خطیبی
چهارشنبه بیستم دیماه ۱۴۰۲ ساعت ۵ بعداز ظهر
خانه اندیشمندان علوم انسانی
@bukharamag
@dr_khatibi_abolfazl
سخنرانی دکتر جلال خالقی مطلق
شب جلال خالقی مطلق در روز هفتم اردیبهشتماه ۱۳۹۳ از سوی مجله بخارا با حضور دکتر ژاله آموزگار، دکتر محمد استعلامی، دکتر محمود امیدسالار، دکتر پژمان فیروزبخش و امیر صادقی در کانون زبان فارسی برگزار شد.
@bukharamag
@shahnameh1000
گردآفرید
گردآفرید نخستین پهلوان زن در حماسههای ملی ایرانی است. او جذابترین زن شاهنامه است که ملاحت، جسارت و فراست او با وجود حضور کوتاه و مغلوب شدنش، بسیار اثرگذار است. او همانند فرانک، اَرنواز و شهرنواز به مثابۀ زن ایرانی اصیل است. با او در راه سفر سهراب از توران به ایران در پی یافتن پدرش رستم، آشنا میشویم. در مرز میان توران و ایران، دژی به نام سپیددژ، که گَژدهم پیر نگهبان آن بود، قرار دارد. این دژ همواره در برابر دشمنان تسخیرناپذیر بود و به این سبب چشم امید ایرانیان به آن دوخته بود. گَژدهم پیر، پسری کوچک به نام گُستَهَم و دختری دلیر به نام گردآفرید دارد. سهراب پیش از ورود به ایران، میبایست از این دژ عبور کند. سهراب در نبرد با هُجیر، اَرگبد سپیددژ، بر او پیروز میگردد. نخست قصد کشتن او را میکند، ولی به او امان میدهد و هُجیر را در سپاه خویش میپذیرد. این خبر ساکنان دژ را شگفتزده میکند، بهویژه گردآفرید احساس حقارت میکند، بهطوریکه خود به مبارزه برمیخیزد. در پی هماوردخواهی گردآفرید، سهراب به میدان میآید و مبارزه میان دو تن آغاز میشود. گردآفرید بارانی از تیر بر سر سهراب فرو میریزد و سهراب بهناچار سپر بر سر میگیرد. وقتی به گردآفرید نزدیک میشود، دختر دست به نیزه میبرد، سهراب زره او را پاره میکند و گردآفرید نیز به یک ضربۀ تیغ، نیزۀ او را به دو نیمه میکند. گردآفرید درمییابد که توان مقابله در برابر سهراب را ندارد، ازاینرو بهسوی دژ میگریزد. سهراب به دنبال او میتازد و کلاهخود از سر برمیگیرد. سهراب درمییابد که هماورد او نه یک مرد، بلکه دختری زیباروی است. گردآفرید به حیله متوسل میشود و به سهراب میگوید: «خوب نیست اگر سپاهیانت دریابند که تو در مبارزه با یک دختر اینگونه تلاش کردی.» و به او پیشنهاد میکند که همراه او به سپیددژ برود و آنجا را بینبرد به تصرف خود درآورد. سهراب که فریفتۀ او شده، فریب او را نیز میخورد. سپس هر دو تا دژ میتازند، گردآفرید به چالاکی درون دژ میرود، در پشت سرش بسته میشود و سهراب بیرون در میماند. گردآفرید بر فراز دژ میرود و از آنجا سهراب را به سخره میگیرد: «ترکان همسری از ایرانیان نخواهند یافت.» سپس به او توصیه میکند که پیش از آنکه رستم بیاید، به همراه سپاهیانش به توران بازگردد.
[زن در شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، برگردان از آلمانی: مریم رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۸۵]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
نوازندهی مردم خویش باش/
نگهبان کوشندهدرویش باش
ب ۱۳۱۹ -دوم خواست از کوشنده درویش کسی است که درویشی او از کاهلی نیست، بلکه چون بخت با او سازگاری ندارد، با داشتن کوشش درویش مانده است و حتی درویشی خود را نیز پنهان میکند به چنین کسی باید کمک کرد و بیشتر کمک کرد (← پنجم ۸/۴۸۸ ششم ۲۳۹۷/۵۹۸؛ هفتم ۹۳ / ۷۷ - ۷۸).
یادداشت ها دفتر یازدهم ص ۴۷
@shahnameh1000
صد افسانه (فابل) و حکایت برگزیده از افسانههای کهن یونانی-لاتینی ا
برگردان به نظم و نثر: دکتر جلال خالقی مطلق
در این میان چند نمونه افسانۀ مشترک در ادبیات کهن و معاصر ایران نیز وجود داشته که نقل شده است.
احتمالا این روایتهای همسان ریشه در فارسی میانه و بیش از آن ادبیات هند دارد.
در مقدمه دربارۀ خاستگاه اصلی این افسانهها مطالبی آمده است.
انتشارات سخن
@shahnameh1000
علی دهباشی: پرسیدهاند کاملترین شخصیت زن در شاهنامه کیست؟ و کدام شخصیت زن خاصیت داستانی و نمایشی بیشتری دارد؟
دکتر خالقی: در این مورد باید زنان شاهنامه را به چند دسته تقسیم کرد. زنان در شاهنامه به عنوان معشوقه، مادر، همسرو به عنوان جنگنده هستند و بهتر است این ها را از هم جدا کنیم و نگوییم که یکی از آن ها بهترین است. در میان نقش مادر، فرانک مادر فریدون است که با آن فداکاری، فرزندش را از این سو به آن سو می برد که از گزند ضحاک در امان ماند. به عنوان رزمنده، گردآفرید را می توان نام برد که رفتار بسیار طناز او و جنگ با سهراب و .... به عنوان همسر تهمینه و رودابه مادر رستم نقش اساسی دارند. به عنوان معشوقه، منیژه چه فداکاری ها که نمی کند و کتایون. ولی یکی از زنان بسیار با اهمیت شاهنامه که یک نقش پنجم در اینجا دارد، یک زن ایراندوست است و او گردیه خواهر بهرام چوبین است. که او در واقع با برادرش مخالفت می کند، با وجود اینکه وقتی بهرام فوت می کند سرش بر روی زانوی خواهر است. آخرین وصیت بهرام هم به خواهرش است که :"مرا دخمه در خاک ایران کنید!" که یکی از مصرع های بسیار ایران دوستانۀ شاهنامه است و سپس می گوید که:"بر این بوم دشمن ممانید دیر." در هر حال او در مخالفتی که با برادرش می کند نشان می دهد که چقدر زن ایراندوستی است و چهرۀ بسیار سیاستمدار دارد و بعد مرگ بهرام به همسری خسرو پرویز در می آید و شهر ری را نجات می دهد. زنی ورزشکار و سوارکار و رزمنده بوده است.
برداشت از اینجا
@shahnameh1000
پرسش از دکتر خالقی: چه اتفاقی برای شاهنامه امروز بیفته شما خوشحال میشید ؟
@shahnameh1000
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
نظامی گنجهای
این کتاب تکنگاریِ نویسنده دربارۀ نظامی گنجهای، بزرگترین سرایندۀ منظومههای عاشقانۀ فارسی، است که در نُه بخش تدوین یافته: «زندگینامه»، «آثار»، «معلومات و تجربیات»، «اخلاق و بینش»، «ویژگیهای زبان»، «شیوۀ بیان»، «نظامی و سرایندگان پیش از او»، «تأثیر نظامی بر آثار پس از خود»، و «دستنویسها، چاپها، تفسیرها، پژوهشها و ترجمهها».
[نظامی گنجهای، دکتر جلال خالقی مطلق، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۲]
علاقهمندان میتوانند از هشتم تا بیست و دوم شهریورماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
برای سفارشهای بیش از سیصد هزار تومان ارسال رایگان است.
قیمت با تخفیف: ۲۰۳۰۰۰ تومان
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۷۱۱۴-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
مادر سیاوش
روزی گیو و طوس به همراه چند سوار تا کرانۀ مرزهای تورانزمین به شکار میروند. بیشۀ انبوهی در آنجا نظر آنها را جلب میکند. آنها به بیشهزار نزدیک میشوند و در کمال تعجب دختری ماهروی را در آنجا میبینند. گیو از او میپرسد که از چه خاندانی است و چرا و چگونه به آنجا آمده است. دختر پاسخ میدهد که او شب گذشته از دست پدر میخوارهاش که با خنجر قصد کشتن او را داشته، گریخته است. دخترک از خاندان کرسیوز بود و تبارش به فریدون میرسید. او با اسب گریخته بود، ولی اسب او در میانۀ راه از پای درآمده بود و سپس راهزنی به او حمله کرده و دار و ندار او را برده و اکنون دختر به این بیشهزار پناه آورده بود، بدین امید که بهمحض اینکه مستی از پدر دور شود، خانوادهاش به جستجوی او خواهند آمد. گیو و طوس هر دو در صدد به چنگ آوردن دختر برمیآیند و میان آنها بر سر دختر کار به ستیزه میکشد. هریک از آنها مدعی است که زودتر از دیگری با اسب به آنجا رسیده است و به این خاطر هریک دختر را از آن خود میداند. سرانجام به این نتیجه میرسند که دختر را بکشند و به اختلاف خود پایان دهند. در این زمان سواری به آنها پیشنهاد میکند که دختر را نزد کیکاووس ببرند تا او میان آنها داوری کند. هر دو نفر از این پیشنهاد استقبال میکنند و به همراه دختر نزد شاه میروند. ولی پادشاه خود به دختر دل میبازد و او را به شبستان خود میفرستد. آن دختر بعدها پسری میزاید که نامش را سیاوش میگذارند. رستم کمی بعد از تولد سیاوش او را به زابل میبرد تا خود به تربیت او بپردازد. این همه اطلاعاتی است که شاهنامه از این زن به دست میدهد.
نکتۀ جالبتوجه در سرگذشت این زن، آن است که شاهنامه کوشیده است تبار او را به فریدون نسبت دهد. دختری که گیو و طوس در بیشهزار یافتند، کنیزک زیبارویی بیش نبود. در این بخش شاعر بیتهایی از این داستان کوتاه را به توصیف اصل و نسب و دارایی این زن اختصاص داده تا خواننده گمان نبرد که مادر سیاوش نجیبزاده نبوده و فقط به خاطرِ زیباییاش به کاخ شاه راه یافته بوده است.
[زن در شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، برگردان از آلمانی: مریم رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۷۴-۷۵]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
@shahnameh1000
نکته ها: برخی از باورداشتهای همسان میان مآخذ هخامنشی و روایات شاهنامه
نویسندگان: جلال خالقی مطلق، جلال متینی
منبع: ایران شناسی سال هشتم تابستان 1375 شماره 30
@shahnameh1000
ابوالفضل خطیبی
بررسی تصحیحهای شاهنامه و تصحیح دکتر خالقی
-سهشنبه، ۲۴ آذر ۱۳۹۴ دانشگاه تهران
در این نشست دکتر خطیبی ابتدا با ذکر تاریخچهای از تصحیحهای مختلف شاهنامه به معایب و مزایای آنها پرداخته و دربارهی اصالت نسخهی فلورانس و مزیّت چاپ دکتر خالقی نسبت به سایر چاپها توضیحاتی را ارائه کردند.
در ادامه به نقدهایی که به نسخهی فلورانس وارد شده، نیز پاسخ دادند.
دقایق پایانی جلسه با پرسش و پاسخ همراه بود و دکتر خطیبی با دقت به تمامی سؤالها پاسخ دادند.
@dr_khatibi_abolfazl
نگاهی به هزار بیت دقیقی و سنجشی با سخن فردوسی (3)
نویسندگان: جلال خالقی مطلق
منبع: ایران شناسی سال دوازدهم بهار 1379 شماره 45
@shahnameh1000
نگاهی به هزار بیت دقیقی و سنجشی با سخن فردوسی (1) (با یاد پژوهنده ی فقید استاد ذبیح الله صفا)
نویسندگان: جلال خالقی مطلق
منبع: ایران شناسی سال یازدهم پاییز 1378 شماره 43
@shahnameh1000
کارکرد حرف اضافه «با» در شاهنامه؛ دکتر جلال خالقی مطلق؛ پژوهندۀ نامۀ باستان؛ یادنامه شادروان دکتر ابوالفضل خطیبی؛ به کوشش سجّاد آیدنلو، سلمان ساکت و رضا غفوری؛ نشر خاموش؛ ۱۴۰۲
« در شاهنامه حروف اضافه و کۀ موصول و برخی از مبهمات دارای کارکردهای بسیاراند که بدون توجّه به معنی دقیق آنها، تفسیر درست متن ممکن نیست. ولی آنها حتّی در فرهنگهای ویژۀ شاهنامه یا اصلاً ثبت نشده اند و یا به یکی دو معنی آنها بسنده شده است. در زیر برای مثال به معانی حرف اضافه «با» میپردازیم روشن است که در چنین پژوهشی تفاوت برخی معانی از یکدیگر اندک است و امکان ادغام دو سه معنی با هم هست»
در این مقاله به ۲۷ مورد کارکرد این حرف اضافه با مثالهایی از شاهنامه پرداخته شده است.
@dr_khatibi_abolfazl
همه کوه پر ناله و پر خروش / همی سنگ خارا برآمد به جوش
بیت ۳۰۱۷ داستان جنگ بزرگ کیخسرو
مضمون این بیت، بیتی از غزل سعدی را به یاد می آورد: بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران + کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
یادداشت های شاهنامۀ فردوسی - خالقی مطلق- دفتر دهم ص ۱۹۸
@shahnameh1000
درد و اندوه سیاوش هنگام مرگ مادر گویای مهر عمیق پسر به مادر است. بااینوجود باید گفت که مشخصۀ رابطۀ فرزندان با والدین، نه مهر، بلکه احترام و عزّت بود.
در اینجا مادر از احترام ویژهای برخوردار بود. پسر میبایست بهمحض ورود مادر بایستد و تا زمانی که او اجازه ندهد، ننشیند. بنا به روایت پلوتارک بر سر میز اردشیر دوم تنها دو نفر مینشستند، مادرش پریساتیس بالاتر از اردشیر و همسرش اَستاتیرا پایینتر از او. این روایت شاهد مثال بارزیست که مقام همسر و مادر را در خانواده به روشنی نشان میدهد: زن در مقام همسر مطیع شوهر و در مقام مادر بیشترین احترام را دریافت میکرد. هم منابع یونانی و رومی و هم منابع ایرانی مقام بالای مادر را نزد ایرانیان تأیید میکنند. قهرمانان شاهنامه نیز همواره از مادر با عزت و احترام یاد میکنند؛ هنگام نبرد یا سفر با گرمی بسیار از مادر خداحافظی میکردند و اگر بیم آن بود که دیگر بازنگردند و یا در نبرد کشته شوند، پیکی نزد مادر روانه و با او وداع میکردند و او را با بینش جبرگرایانۀ معمول خود تسلی میدادند. نهتنها در شاهنامه، بلکه در دیگر آثار ادب فارسی تا به امروز نیز، مثالهای بسیاری هست که در آنها مادر را بسیار ارج نهاده و ستودهاند.
[زن در شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، برگردان از آلمانی: مریم رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۲۲۹-۲۳۰]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
@shahnameh1000
شب ابوالفضل خطیبی
چهارشنبه بیستم دیماه ۱۴۰۲ ساعت ۵ بعداز ظهر
خانه اندیشمندان علوم انسانی
@bukharamag
@dr_khatibi_abolfazl
اگر شاهنامه نبود، زبان فارسي از دست ميرفت؟
جلال خالقيمطلق، مصحح نامدار شاهنامه در شروع سخنان خود گفت: در آلمان يك روز يك دانشجوي آلماني از من پرسيد آيا اين راست است كه اگر شاهنامه نبود، زبان فارسي از دست رفته بود؟ پاسخي كه من به آلماني دادم «يين» بود كه آميختهاي از «يا» به معني بله و «ناين» به معني نه بود. گرچه من همه عمرم را با شاهنامه گذراندهام ولي واقعيت اين است كه ما نبايد هيچوقت در هيچ زمينهاي غُلو كنيم چون غلو در يك زمينه باعث بيانصافي در مورد ديگران ميشود.
او ادامه داد: به تصور من، خيلي كساني پيش و پس از فردوسي بودند كه براي استمرار و پايداري زبان فارسي كوشش كردند اما شاهنامه و فردوسي نقطه اوج قرار گرفت. افرادي كه ما امروز نام خيلي از آنها را نميدانيم چون آثاري كه از قرن سوم، چهارم و پنجم به دست ما رسيده، بسيار اندك است و در نتيجه ما خيلي مطالب را نميدانيم و چه بسا اشخاصي كه درباره زبان فارسي و هويت ملي ما بسيار كوشش كردهاند ولي گمناماند. در نتيجه ما فقط چند تن در اين حوزه ميشناسيم و از آنها ياد و سپاسگزاري ميكنيم. بنابراين شايد قبل از يعقوب هم كساني بودهاند ولي نخستين كسي كه ما در اين زمينه ميشناسيم، يعقوب ليث صفاري با آن جمله معروف «چيزي كه من اندر نيابم، چرا بايد گفت» در برابر قصيده شاعري است كه او را با زبان عربي مدح گفته بود. البته ما امروز متوجه اهميت اين جمله هستيم ولي گمان نميكنم آن طور كه بايد و شايد اهميت آن را در ظرف زمان خودش متوجه باشيم.
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/140462
@shahnameh1000
بدان ترک بدساز بهرام گفت !/
که جز خاک تیره مبادات جفت
که گفتت که با شاه رزم آزمای/
ندیدی مرا پیش اوبر به پای؟!
ب ۴۲۸-۴۲۹ -در این بیتها این اعتقاد نهفته است که اختلافات داخلی ایرانیان نباید به بیگانگان اجازه دخالت در کارهای ایران دهد و به حرمت ملی آنها گستاخی کنند چنانکه پیش از این اشاره کردهایم، در شاهنامه این گونه خودآگاهیهای ملی دهها مثال دارد که تاکنون بدان توجه چندانی نشده است چون همه حواس ایرانیان دنبال شعارهای تند و ساده دلانه ای همچون «چو ایران ،نباشد تن من مباد» رفته است و از این گونه مثال های پوشیده، ولی ژرف غافل ماندهاند.
یادداشتهای خالقی مطلق ج۱۱/ص ۱۹۷
داستان خسرو پرویز
@shahnameh1000
کیخسرو و کوروش
جلال خالقی مطلق
@shahnameh1000
برای ایران می مانیم ...
برای ایران می خوانیم ...
کنسرت موسیقی فیوژن شهپر
با اشعار شاهنامه ی فردوسی
۱۰ مهر ۱۴۰۲ / ساعت ۱۹
تهران / فرهنگسرای نیاوران
خرید بلیت: www.iranconcert.com
جهان را چو باران به بایستگی
روان را چو دانش به شایستگی
زادروز استاد خالقی فرخنده باد
بیستم شهریور ۱۴۰۲
@shahnameh1000
جلال خالقی مطلق
«زیبایی کمال مطلوب در زن
در فرهنگ ایران»
ایرانشناسی - سال 1375 شماره 4
@shahnameh1000