619
Omid Tabibzadeh, "Correspondence Rules and Classification of Persian Quantitative Meters", Handbook of Phonetics and Phonology of Modern Iranian Languages, Springer Handbooks in Languages and Linguistics, Series editor: Alireza Korangy, 2026.
@OmidTabibzadeh
«شارستان رویین / مدینةالنحاس: تصحیح قصیدهای عربی در برخی منابع اسلامی»
مقالهای جدید از بنده منتشرشده در:
دفتر سوم بهیاد ایرج افشار، بهکوشش جواد بشری، تهران: بنیاد موقوفات افشار (۱۴۰۴)
در این مقالهٔ مفصل که مبتنی است بر پروژهٔ تصحیح مجلد ششم ترجمهٔ تفسیر طبری(بهسرپرستی استاد علیاشرف صادقی، و بهکوشش سید محمد عمادی حائری و آریا طبیبزاده)، بهتصحیح قصیدهای عربی پرداختهام مذکور در مآخذ مختلف تفسیری، روایی، جغرافیایی و تاریخی، به عربی و فارسی، در روایت داستان ساخت دژی از جنس مس یا روی برای سلیمان نبی بهدست اجنه. در تصحیح این قصیده، از دستاوردهای جدید در تحقیقات متنشناختی و تصحیح استفاده کردهام. از ویژگیهای فنی این مقاله میتوان به این موارد اشاره کرد: ارائهٔ تفصیلی و دقیق اختلاف ضبطها بهشیوهای روشمند، تبارشناسی نسخهها براساس ویژگیهای املایی و رسمالخطی افزون بر اختلافات کلیتر، و استفاده از شیوهٔ تحلیل آماری «تحلیل مولفههای اساسی» یا PCA یا ( Principal Components Analysis) برای تبارشناسی نسخهها؛ همچنین بحث مفصل درباره اختلاف ضبطها و ارجحیت برخی ضبطها بر برخی دیگر.
باسپاس فراوان از زحمات اساتید گرانقدرم، جناب اقای دکتر جواد بشری و جناب آقای دکتر محمد افشینوفایی
یادداشتهای لغوی و ادبی (۶): «سنگپشت کردیم ایشان را»! غلطی ترجمهای در دستنویسی از ترجمۀ تفسیر طبری، و مَثَلِ «شدرستنا»
برگرفته از پروژهٔ تصحیح مجلد ششم ترجمهٔ تفسیر طبری، بهکوشش سید محمد عمادی حائری و آریا طبیبزاده، زیر نظر استاد علیاشرف صادقی
منتشرشده در آینهٔ پژوهش، شمارهٔ ۲۱۴
در این یادداشت به بررسی غلطی ترجمهای در دستنویس ترجمۀ تفسیر طبری به شمارۀ ۲۲۳۹۶ محفوظ در کتابخانۀ آستان قدس رضوی (حدوداً کتابت قرن هفتم ق.) پرداختهایم. در این نسخه، عبارت قرآنی «کشفنا عنهم» در آیۀ ۵۰ سورۀ زخرف، بهصورتِ نادرستِ «سنگپشت کردیم ایشان را» ترجمه شده است. بهنظر میرسد که کاتبِ نسخه فعل «کشفنا» را از لغتِ فارسیِ «کَشَف» (= لاکپشت، سنگپشت) مشتق دانسته و بهجای صورت صحیحی چون «ببردیم/برداشتیم از ایشان» که در نسخههای دیگر دیده میشود، صورتِ عجیب و نادرست مذکور را در ترجمه آورده. این نمونه را میتوان قیاس کرد با حکایات یا لطیفههایی درباب خطاهای کاتبان و قاریان قرآن که بهسبب نداشتن دانش کافی در زبان عربی، برپایۀ شباهت لفظ یا املای برخی لغات و ترکیبات قرآنی با واژههای فارسی، دچار خطاهای عجیبی شدهاند. دو نمونۀ بسیار مشهور این حکایات، یکی تغییر لفظ قرآنی «شَغَلَتنا» (= ما را بازداشت) به لفظ مهملِ «شَدُرُستنا» توسط کاتب یا قاریای است که گفته قرآن غَلَط ندارد، پس لفظ «ـغَلَتـ» (همآوایِ «غلط») در «شغلتنا» را «دُرُست» کرده، و از همین حکایت، مثلِ «شدرستنا کردن» درمعنای غلطکردن صحیحی بهقصد تصحیح سائر شده است. دومی هم حکایت کاتب یا قاریای است که عبارت قرآنی «خر موسی» (= موسی افتاد) را به «خر عیسی» گردانده، زیرا فعل عربی «خرّ» (= افتاد) را نشناخته و آن را با نام آن چهارپا در فارسی خلط کرده و گفته پیامبری که خر داشت عیسی بود نه موسی، پس لفظ آیه را نیز تغییر داده تا بهخیال خود آن را درست کند. ترجمۀ غلطِ «سنگپشت کردیم ایشان را» در دستنویس ترجمۀ تفسیر طبری نهتنها نمونهای نویافته از پدیدۀ «شدرستنا» در متون قرآنی است، بلکه شاهدی متقن است برای وجود این نوع خطاها در دستنویسهای قرآنی مکتوب به دست کاتبان ایرانی. به عبارت دیگر، حکایت «شدرستنا کردنِ» آن کاتب یا قاری گرچه ممکن است اغراقآمیز باشد، اما بهکلی دور از حقیقت نیست و اینگونه خطاها در متونِ قرآنیِ نوشتهشده به دست کاتبان ایرانی از قدیم وجود داشته است.
@khaghaniliterature
همایش «در پیرامون جهان ایرانی»
یکشنبه ۲۳ آذر، ساعت ۹-۱۵، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سالن اندیشه
با سپاس از استاد عزیزم جناب آقای دکتر نصراللهزاده
در این برنامه بنده درباره فارسیات در ادب عربی سخنرانی خواهم کرد.
@khaghaniliterature
فیضی دکنی (د: 1004ق) وزیر مقتدر و عالم شیعی نامدار هندی در دربار اکبرشاه بزرگ (د:1014ق) بود. جدای از وظایف دیوانسالاری، او به زبان عربی، فارسی، هندی و سنسکریت تسلط کامل داشت و جزو گروه مترجمینی بود که آثار سنسکریت را به فارسی ترجمه میکردند. همچنین مَلک الشعرای دربار گورکانی بود و از او در کنار امیرخسرو و بیدل دهلوی، به عنوان سه شاعر برتر هندی تاریخ ادب فارسی به یاد میشود.
از آثار بدیع فیضی، تفسیر قرآن موسوم به سواطع الإلهام في تفسير كلام الملك العلام است. این تفسیر که کل قرآن را در بر میگیرد، از ابتدا تا انتها، بدون نقطه است. این اثر تسلط فیضی را بر ادب عربی نشان میدهد. به دلیل اهمیت و بداعت این تفسیر،، نسخ خطی و چاپهای متعددی از این اثر در دسترس است.
تصویرِ چند برگ از دستنویسِ این تفسیر پیوست شده است.
t.me/tutiyehind
شب عروض ایرانی
سخنرانی آریا طبیبزاده
۹ آذر ۱۴۰۴
خانهٔ هنرمندان
در این عرایضم، به اهمیت انتشار کتاب عروض و قافیهٔ عربی اثر جناب آقای دکتر قهرمانی مقبل برای عموم محققان زبان و ادب فارسی پرداخته، و قدری هم از اشکالات بنیانی نظریهٔ عروض سنتی فارسی، باتوجه به نظریهٔ عروض خلیل بن احمد، گفتهام.
@aryatabibzadeh
شب عروض ایرانی
به مناسبت انتشار کتاب «عروض و قافیۀ عربی» نوشتۀ علیاصغر قهرمانی مقبل که از سوی نشر نی منتشر شده است
با سخنرانی علیاشرف صادقی، امید طبیبزاده، علیاصغر قهرمانی مقبل، آریا طبیبزاده و علی دهباشی
یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴
خانۀ هنرمندان ایران، تالار استاد جلیل شهناز
بمناسبت شب عروض ایرانی
شعر فارسی و موسیقی ایرانی از دیرباز بر یکدیگر متقابلاً آنچنان تاثیر گذاشتهاند که گویی شعر فارسی تار است و موسیقی ایرانی پود آن. این تأثیر در موسیقی ایرانی آنچنان مشهود است که گویی هر جمله موسیقی ایرانی شبیه به کلام فارسی است؛ در ردیف موسیقی ایرانی، انگارههای فراوانی از الگوی اوزان عروضی اقتباس شده، و قرینساختن اشعار عروضی با ملودیهای ریتمیک این موسیقی کاری بسیار آسان است.
در این قطعه کوتاه، چند انگاره را براساس اوزان مشهور عروضی بصورت بداهه در مایه افشاری اجرا کردهام، اوزانی چون:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
در شب عروض ایرانی به بررسی ریشهای این پیوند دیرینهٔ موسیقی و شعر در ایران نیز پرداخته خواهد شد
یکشنبه ۹ آذر، خانهٔ هنرمندان، سالن استاد جلیل شهناز، ساعت ۱۷
@aryatabibzadeh
پنجم آذرماه زادروز دکتر محمود امیدسالار، عضو هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
در مقابل هویت قومی دیگر مردمان آسیای غربی، هویت قومی ایرانیان نه بر مذهب، بلکه بر مجموعهای از افسانههای غیرمذهبی متمرکز بود. بنابراین گرچه ایرانیان بهتدریج به اسلام مشرف شدند، اما گروش آنها منجر به از دست دادن هویت قومیشان نشد. آنها توانستند تغییر مذهب بدهند و در عین حال ایرانی باقی بمانند. از همین روست که شاعر ایرانی، مهیار دیلمی، در سال ۳۹۳ق/ ۱۰۰۳م- هنگامی که فردوسی هنوز مشغول نظم شاهنامه بود- در باب اینکه شکوه پادشاهان ایران باستان و دین عربها را به ارث برده به خود میبالد و ملیت ایرانی و دین اسلامیاش را بدون احساس تناقض اظهار میکند:
«نیاکانم بر زمان چیره شدند و بر فراز سال و روز گام نهادند
و آنک پدرم کسری در کاخ خود،
کجاست در میان مردم پدری همچون پدر من؟
همانا که سربلندی را از بهترین پدران اخذ کردهام
و دین را از بهترین پیامبران فراگرفتهام.
پس مجد را از دو سو احاطه کردهام:
سیادت ایرانیان و دین عربان»
درست است که امثال مهیار شعوبی بودهاند، یعنی از نوکیشانی بودند که نسبت به تفوق قومی عرب که در زمان بنیامیه از آن حمایت میشد بهوسیلۀ به رخ کشاندن برتری فرهنگی عجم بر فرمانفرمایان عربشان واکنش نشان میدادند، اما این موضوع با اسلامستیزی فرق دارد. مخالفت با اعراب از جنس مخالفت با اسلام نبود، بلکه صرفاً عکسالعملی بود در قبال توسعۀ نژادی و قومی که اعراب، آغاز به نشان دادن آن به اقوامی کردند که تحت سلطۀ ایشان درآمدند.
در مجموع برخلاف دیگر مردمان غرب آسیا که وقتی به اسلام مشرف شدند هویت قومیشان در هویت عربی مضمحل شد، ایرانیان موفق شدند که زبان و هویّت ملّی خودشان را حفظ کنند؛ زیرا چیزی بهجز تعلّق مذهبی صرف، ایشان را از دیگران متمایز میساخت. هویّت قومی آنها ریشه در مجموعهای از افسانههای ملّی داشت که اکنون در حماسۀ ملّی ایران شاهنامه به جا مانده است.
[بوطیقا و سیاست در شاهنامه، دکتر محمود امیدسالار، ترجمۀ فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ص ۱۴۷-۱۵۰]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
انتشارات نامرد
فین تیسن در دستنامهی عروض فارسی کلاسیک خود (تیسن، ۱۹۸۲: ۶) به طعنه ناشری را که بهصورت غیرقانونی کتاب مکنزی را در ایران تجدیدچاپ کرده «انتشارات نامرد» خواندهاست. متأسّفانه با رشد روزافزون این کتابسازان نامرد روبهرو هستیم، امّا خوب است بدانیم که ظاهراً تیسن خود نیز برخی نظریّات عروضی نجفی را «نامردانه» ربودهاست (نک. نجفی، ۱۳۹۰: ۲۱۰).
▫️منبعها
ـ نجفی، ابوالحسن [مصاحبهشونده]، ۱۳۹۰ [فیپا: ۱۳۸۹]، «مصاحبه با ابوالحسن نجفی»، جشننامهی ابوالحسن نجفی، بهکوشش امید طبیبزاده، تهران، نیلوفر، ص۱۹ـ۲۱۰.
- Thiesen, Finn, 1982, A Manual of Classical Persian Prosody, Wiesbaden, Otto Harrassowitz.
#فین_تیسن
#دیوید_نیل_مکنزی
#ابوالحسن_نجفی
#امید_طبیبزاده
#ادبیات
#عروض
@vakhteha
کشف نخستین کتیبه به خط عربستانی باستانی جنوبی (خط مُسنَد) در حرة الشام
https://ociana.osu.edu/inscriptions/40913
این کتیبهٔ شگفت که در حرة الشام -در منطقهٔ زَلَف در جنوب سوریه- یافت شده، بهتازگی در پیکرهٔ اوسیانا قرار گرفته که پیوند آن در بالا آمده است (اوسیانا پیکرهٔ کتیبههای عربستانی باستانی شمالی است که قبلا متعلق به دانشگاه آکسفورد بوده و اکنون متعلق به دانشگاه اوهایو است)
این کتیبه صرفا شامل نامی است بصورت
dr{f}ʔ / ns¹k
حرفنویسی به خط عربی: درفء / نسک
که قسمت اول نام فردی و قسمت دوم نام پدر آن فرد است ( درمورد تلفظ نامها بدلیل صامتنگاربودن خط مسند نمیتوان اطلاع چندانی بدست آورد).
اینکه چگونه کتیبهای با الفبای مسند در شام نوشته شده مسئلهای بسیار مهم است. احمد الجلاد در توضیح کتیبه، باتوجه به ویژگیها و شکل حروف و ناشیانه بودن آنها حدس زده که احتمالا کاتب اهل همان مناطق شمالی بوده و الفبای جنوبی را به طریقی یادگرفته بوده است. هرچند این احتمال که کاتب فردی از اهل جنوب عربستان بوده که گذارش به حرة الشام افتاده و کتیبهای ناشیانه به خط منطقه خود نوشته باشد نیز کاملا منتفی نیست.
@khaghaniliterature
نسخهٔ کتابخانهٔ ملی پاریس، persan 384
کتابت ۸۳۳ ق. از نسخههای موردتحقیق در تصحیح علامه قزوینی
@khaghaniliterature
سلام الله یا سلام الصب؟ (دربارهٔ بیتی عربی در مرزباننامه)
در آغاز دیباجهٔ مرزباننامه، دو بیت عربی در مدح پیامبر آمده است که در تصحیح علامه قزوینی چنین ضبط شده:
سلام الصب کل صباح یوم / علی تلك الضرائب والشمائل
سلام مرنح للشوق حتی / یمیل من الیمین الی الشمائل
یادم میآید در پانزدهسالگی وقتی نخستین بار این دو بیت را در دیباجه خواندم، گفتم ضبط «صب» ( بمعنی شیفته و عاشق) هیچ لطفی ندارد و بسیار بیمزه است! هنوز هم همان نظر را دارم. اما با رجوع به نسخههای کهن فوق (موزهٔ باستانشناسی ۶۹۸ ق.، مانیسا ۷۴۰ق.، و دانشگاه استانبول ۷۴۲ ق.) درمییابیم که ضبط مصراع اول چنین است:
سلام الله کل صباح یوم
جالب است که در چاپ محمد روشن، هیچ اشارهای به این ضبط در نسخهاساس نشده و همان ضبط ناصحیح «سلام الصب» تکرار شده است.
گفتنی است که شعر موردبحث در نسخهٔ موزهٔ بریتانیا (Or.6476 مورخ ۷۶۲ ق.) که نسخه اساس تصحیح قزوینی بوده، در حاشیه و در قسمت نویس نسخه ذکر شده است. در میکروفیلمی که بنده از این نسخه دارم، ضبط کلمهٔ موردبحث ما قابل تشخیص نیست (ولی گویا بیشتر شبیه به «الصب» بنظر میرسد).
در یکی از نسخههای کتابخانه ملی فرانسه (p.384 مورخ ۸۳۳ ق.) که موردرجوع قزوینی بوده، ضبط «سلام الله» آمده است. قزوینی از اختلاف نسخهها درباره این بیت چیزی نگفته و با رجوع به نسخهها معلوم میشود که ضبط «سلام الصب» از نسخهٔ p.1371 کتابخانهٔ ملی فرانسه (مورخ ۱۰۷۵ ق.) به تصحیح قزوینی راه یافته است (اشاره شد که شاید ضبط نسخه اساس هم «الصب» بوده باشد). خود قزوینی نسخه p.1371 پاریس را نسخهای مضبوط دانسته، دارای حواشی در شرح لغات و مشکلات.
معلوم میشود کاتب نسخه عربیدان بوده و لابد تحت تاثیر عبارت «سلام مرنح للشوق» (= سلامی از جانب شیفته واله عشق که حین راه رفتن به این سو و آن میل میکند) در بیت دوم، ضبط اصیل «الله» را به «الصب» گردانده است، تا به خیال خود اشکال و تناقضی را در شعر حل کند، زیرا لابد «سلام مرنح» را عبارتی بدل از «سلام الصب» درنظر گرفته و گفته خدا که نمیتواند «مرنح للشوق» باشد! درحالیکه اینجا «سلام مرنح» عطف به «سلام الله» شده:
سلام خدا بر آن خویها و خصال [نیکو]
[همچنین] سلام عاشقی که ... الخ.
البته احتمال رخدادن بدخوانی یا حتی تحریف در اصل مستنسخ عنهای نسخهٔ پاریس، برای ضبط «سلامالله» به «سلام الصب» نیز میتواند مطرح باشد، زیرا نویسش «الله» براحتی میتواند به «الصب» تحریف شود.اما حدس بنده این است که باتوجه به عربیدانی کاتب نسخهٔ پاریس، ونیز احتمال قرائت ضبط «الصب» در نسخهٔ موزه بریتانیا، شاید الصب تغییر ذوقی کاتب نسخهٔ پاریس بوده و ای بسا از همانجا به حاشیهٔ قسمت نونویس نسخه لندن هم راه یافته است
بنده هیچ بحثی از روابط تبارشناختی نسخههای مرزباننامه نکردهام، اما در این مورد خاص، بدون تردید باید ضبط اقدم نسخ متن - یعنی سلام الله- را پذیرفت.
قرینه مهم در تأیید ضبط «سلام الله» بیتی است از نشوان بن سعید حمیری (قرن ۶ ق.) در مدح آل پیامبر:
سلام الله کل صباح یوم / علی خیر البریة اجمعینا
مصراع اول همان مصراع اول شعر دیباجهٔ مرزباننامه است. احتمالا خود وراوینی یا شاعر دیگری این مصراع را گرفته و مصاریع دیگر را هم در ادامهٔ آن ساخته است.
@khaghaniliterature
نسخهٔ اساس چاپ محمد روشن
@khaghaniliterature
آریا طبیبزاده (۱۴۰۴): «شارستان رویین / مدینةالنحاس: تصحیح قصیدهای عربی در برخی منابع اسلامی» منتشرشده در: دفتر سوم بهیاد ایرج افشار، بهکوشش جواد بشری، تهران: بنیاد موقوفات افشار (۱۴۰۴)
Читать полностью…
همه شبهای غم آبستنِ روزِ طرب است
یوسفِ روز به چاهِ شبِ یلدا بینند
با کمانچهٔ کاسهکتابی دوپوسته ساختهٔ استاد مازیار کربلایی
@aryatabibzadeh
یادداشتهای لغوی و ادبی (۶): «سنگپشت کردیم ایشان را»! غلطی ترجمهای در دستنویسی از ترجمۀ تفسیر طبری، و مَثَلِ «شدرستنا»
@khaghaniliterature
فهرست سخنرانیهای روز یکشنبه، با ذکر عنوان و زمان سخنرانیها
https://webinar.ihcs.ac.ir/rooms/twr-xqh-y2a-pct/join
پیوند ورود به جلسه (برنامه حضوری است اما همزمان بصورت برخط از طریق پیوند فوق پخش میشود)
@khaghaniliterature
کانال تلگرامی دوست عزیزم، جناب آقای سید یعسوبرضا رضوی که حاوی مطالب ارزندهای درباب میراث ادبی شبهقارهٔ هند است.
Читать полностью…
یکی از حاضران محترم در شب عروض ایرانی، از بنده دربارهٔ علت تفاوتهای بنیادین وزن شعر فارسی و عربی پرسیدند و اینکه چرا وزن پارههای عربی در ملمعات شعر فارسی برای فارسیزبانان مطبوع است اما وزن اشعار فحول شعر عرب به گوش فارسیزبانان ناموزون است.
پاسخ بنده به ایشان را در اینجا قرار میدهم.
بخشی از سخنرانی بنده در شب عروض ایرانی
@aryatabibzadeh
بِضَرْبَةٍ مِنْ طائِرٍ نِبَرْدَجِ¹
شاهٍ مِنَ الطَيْرِ عَتيقِ الْمَخْرَجِ
[این زُرَّق² به سرِ هوبرۀ چست و چابک ضربه زد]، ضربهای از پرندهای نبرده، شاهی گرامینژاد از جملۀ طیور
از طردیات فارسیهٔ ابونواس
آریا طبیبزاده ۱۴۰۴، شرح و تحلیل فارسیات و معربات ابونُواس (پایاننامهٔ کارشناسی ارشد)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ص ۵۰
¹ این واژه در تصحیح استاد اوالد واگنر از دیوان ابونواس و در تحقیقات موجود درباب فارسیات ابونواس، بصورت «ببردج» ضبط و خوانده شده است. بنده در رسالهٔ خود، با بررسی نسخههای کهن دیوان ابونواس نشان دادهام که این ضبط صحیح نیست (بردج یا معرب برده است یا پرده، که برای دومی میتوان تأویلی اندیشید اما اولی در اینجا کاملا بیربط است و باید به تکلف بیت را معنی کرد)،ولی ضبط اصیل، نبردج است (قس. nibardag در فارسی میانه و نبرده در فارسی نوی متقدم) که هم نسخهها آن را تایید میکند هم فحوای کلام.
² نوعی پرندهٔ شکاری، بین باز و شاهین
اکران مستند «تا خداینامه» درباره استاد جلال خالقی مطلق
ساختهٔ آقای دکتر محمدعلی میرزایی
مکان و زمان: دانشگاه هامبورگ، چهارشنبه، سوم دسامبر (۱۲ آذر)
بنده افتخار ساخت و تهیهٔ موسیقی این مستند ارزشمند را داشتم
@aryatabibzadeh
از کودکی و نوجوانی، همیشه این گفتهٔ استاد نجفی را از قول پدرم شنیدهام که فین تیسن آثار استاد نجفی را تمام و کمال خوانده و از نظریهٔ ایشان در عروض خصوصا در زمینهٔ اختیارات و ضرورتها و استثنائات استفاده هم کرده، لیکن ارجاعی به آثار ایشان نداده است.
متاسفانه خوی زشتی است که در بسیاری از محققان غربی و بدتر از آن، برخی محققان ایرانی ساکن غرب نهادینه شده که دستاوردهای علمی مکتوب به زبان فارسی را میخوانند و از آنها استفاده میکنند اما آنها را حقیرتر از آن میبینند که در مکتوبات خود به السنهٔ غربی، ذکری از آنها به میان آورند.
@khaghaniliterature
https://x.com/OCIANA_OSU/status/1991824859861811238?s=19
@khaghaniliterature
نسخهٔ Or.6476 کتابخانهٔ موزهٔ بریتانیا (مورخ ۷۶۲ ق؛ نسخهٔ اساس تصحیح علامه قزوینی)
@khaghaniliterature
یک نکته هم در اینجا جاافتاد،
در نسخه دانشگاه استانبول، نسخهٔ قرن هشتمی موزهٔ بریتانیا، و نسخهٔ قرن یازدهمی پاریس، هر دو کلمهٔ قافیهٔ دو بیت بجای «شَمائِلْ»، بصورت «شمال» ضبط شده است.
هر دو ضبط ازحیث عروض و قافیه عربی صحیح است (در ضبط «شمائل» قافیه مقیده میشود و حرف رَوی یعنی لام را باید به سکون خواند. در ضبط «شِمالِ» قافیه مطلقه میشود، یعنی کسرهٔ اعراب جر را باید اشباع کرد و بصورت شمالی خواند؛ توجه شود که شعر به بحر وافر است: مفاعَلَتُن مفاعَلَتُن فعولن).
از وزن که بگذریم، تنها تفاوت میان شمائل و شِمالِ این است که اولی صورتِ جمعِ دومی است. شِمال یا شمائل در بیت اول بمعنی «خوی و سرشت» / «خویها و سرشتها» است، و در بیت دوم بهمعنای «جهت چپ» در مقابل «یمین».
در ضبط نسخهٔ دانشگاه استانبول، «شمالِ»، به فتح شین ضبط شده است که غلط نیست زیرا شَمال به اصطلاح قدما، «لغتی» است در «شِمال» (یعنی تلفظ گویشی یا صورت تلفظیِ کمتر معیار واژه است). اما بهتر است که وقتی مضطر نیستیم، از شواذ بپرهیزیم
نکتهٔ دیگر آنکه، امکان خلط شمال و شمائل در کتابت بسیار زیاد است، زیرا همزه در خط عربی تقریباً کارکردی همچون علامات زیروزبری دارد و ممکن است در کتابت نگاشته نشود. همچنین، الف ممدوده خیلی وقتها با گذاشتن مدة روی الف یا نزدیک به آن نشان داده میشود (مثلاً انشآ بهجای انشاء، حمآیل، حمآئل). بنابراین، شمائل را هم در کتابت میشود بصورت شمآل و حتی شمال نوشت ( کاتبان همیشه خود را ملزم به نوشتن مده نمیکنند). بااینحال، اینجا واقعا با اختلاف ضبط مواجهیم و مسئله املایی نیست؛ چون کاتبان متوجه تفاوت وزنی و قافیهای شمائل و شمال بودهاند.
@khaghaniliterature
مرزباننامه، نسخهٔ شمارهٔ ۱۳۷۱ کتابخانه ملی فرانسه (مورخ ۱۰۷۵ ق.)
@khaghaniliterature
نسخهٔ مرزباننامه کتابخانه مانیسا (مغنیسا) در ترکیه (مورخ ۷۴۰ ق.)
@khaghaniliterature