omidtabibzadeh | Unsorted

Telegram-канал omidtabibzadeh - Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

1642

یادداشت‌ها /Notes

Subscribe to a channel

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

ویراستار بی‌سواد، ویراستار باسواد

هیچ چیز بدتر از آن نیست که آدم گرفتار ویراستار بی‌سواد بشود، و هیچ چیز هم بهتر از این نیست که خدا ویراستار باسوادی را نصیب آدم کند، و من هر دو مورد را تجربه کرده‌ام. ویراستار بی‌سواد کار آدم را مملو از رنگ قرمز و گاهی هم آبی می‌کند بی آنکه عملاً کار خاصی انجام داده باشد، کمی فاصله و نیم‌فاصله، کمی مترادفات، کمی پس و پیش کردن بیهوده اجزای جمله، کمی دخالت نابجا و حتی مخرب در فصل‌بندی کتاب و مانند آن. اما خدا خیر بدهد به ویراستار باسواد! چندی پیش کتابم را دادم به ناشری و او هم آن را داد به ویراستاری برای ارزیابی و اصلاح. ویراستار که نمی‌دانم کیست اما می‌توانم حدس بزنم چه کسی است، مس مرا به واقع مبدل کرده به طلا! خودم که می‌خوانم می‌فهمم چه کرده. نه دست به فاصله‌ها و نیم‌فاصله‌ها زده، نه ترکیب فصل‌ها را به هم ریخته، نه کلمه‌ای را جایگزین کلمه‌ای دیگر کرده... اما مثلاً گفته آقا این تعریفت از فلان مفهوم با چهارچوب نظری خودت جور در نمی‌آید پس یا تعریفت را عوض کن یا چهارچوب نظری‌ات را فراخ‌تر بگیر؛ یا این حرف‌های عجیبی را که زده‌ای و به جایی ارجاع نداده‌ای یا دقیقاً ارجاع بده یا حذفش کن یا تصریح کن که از افاضات خودت است! جای دیگر گفته این اصطلاحات که تو بکار بردی مفهوم است، اما مال بافت و بحث دیگری است، در این بافتی که تو داری بحث می‌کنی اصطلاحاتش می‌شود این و این... خلاصه در این زمانه عسرت که دل پر از خون است، حال مفصلی کردیم، و به قول گلشیری انگار عرق مبسوطی بود... منظور عرقی است که کار از تن آدم درمی‌آورد تا به این مرحله برسد! باری شاید به ناشر بگویم خودش به زبان خوش نام ویراستار را بگوید که البته می‌دانم او حرفه‌ای است و زیر بار نمی رود و نمی‌گوید، پس شاید هم خودم زنگ بزنم به ویراستار و بگویم استاد خدا خیرت بدهد، و خدا پدر و مادرت را اگر هستند زنده بدارد و اگر رفته‌اند رحمت کند. خستگی‌امان درآمد. ویراستار خوب واقعا همینقدر خوب است. آبروی آدم را می‌خرد و به آدم جرئت و جسارت کار کردن می‌دهد.

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

نشست اول خاقانی غزل‌خوان ساعت ۱۰ فردا برگزار می‌شود.
(پخش برخط از صفحهٔ فرهنگستان در اینستاگرام)

@theapll

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

امید طبیب‌زاده (۱۴۰۵). «خاقانی و تحول تاریخی وزن دوری در شعر فارسی». خاقانی‌شناسی ۲، (ویژه‌نامۀ نامۀ فرهنگستان).
@khaghaniliterature

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

فراخوان دهمین دوره جایزه ابوالحسن نجفی

به منظور پاسداشت یاد ابوالحسن نجفی در عرصه ترجمه و تشویق مترجمان در اعتلای زبان فارسی، مرکز فرهنگی شهر کتاب مراسم دهمین دوره این جایزه را بهمن ماه امسال برگزار و از بهترین ترجمه‌ رمان و مجموعه داستان کوتاهی که سال۱۴۰۴ منتشر شده، با اهدای جایزه و نشان ابوالحسن نجفی تقدیر می‌کند.
مترجمان و ناشران علاقه‌مند به شرکت در این جایزه می‌توانند دو نسخه از کتاب خود را تا پایان آبان ۱۴۰۵ به دبیرخانه جایزه به نشانی تهران، خیابان شریعتی - بالاتر از خیابان استاد مطهری - نبش کوچه کلاته - پلاک ۷۶۵، کدپستی:۱۶۳۹۶۶۶۵۱۵شهر کتاب مرکزی ارسال کنند.
اعضای هیات داوران دهمین دوره جایزه ابوالحسن نجفی با دبیری علی‌اصغر محمدخانی، شامل  ضیاء موحد، حسین معصومی‌همدانی، عبدالله کوثری،  امید طبیب‌زاده، آبتین گلکار، نرگس قندیل زاده، محمدرضاترک تتاری و فرزانه دوستی است.

آبتین گلکار با ترجمه رمان «آشیانه اشراف» اثر ایوان تورگنیف، محمد همتی با ترجمه رمان «مارش رادتسکی» اثر یوزف روت، زینب یونسی با ترجمه رمان «زلیخا چشم‌هایش را باز می‌کند» اثر گوزل یاخینا، محمدرضا ترک‌تتاری با ترجمه «استاد پترزبورگ» نوشته جی. ام کوتسی، احمد پرهیزی با ترجمه رمان «ه ه ح ه» نوشته لوران بینه، فرزانه دوستی با ترجمه رمان «بیداری» نوشته کیت شوپن، نرگس قندیل‌زاده با ترجمه رمان «دروازه خورشید» نوشته الیاس خوری، نیلوفرصادقی با ترجمه رمان «در آمریکا» نوشته سوزان سانتاگ ،مزدک بلوری با ترجمه رمان «هم نوایی درپاییز» نوشته باربارا پیم،اژدرانگشتری باترجمه رمان"فابیان"نوشته اریش کستنر برگزیدگان نه دوره گذشته این جایزه بوده‌اند.
@Bookcitycc

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

جلال و روش روشنفکری او

کاری به درست و غلط آرای سیاسی و اجتماعی جلال آل احمد ندارم، که غالباً هم غلط بود، بلکه از روش روشنفکری او سخن می‌گویم، که همواره صحیح بود!

روشنفکر ایرانی بیشتر سلبریتی بوده‌ است تا روشنفکر، زیرا بیش از آنکه حرف خودش را بزند، به پسند مخاطبان خود توجه داشته است. مانند آوازخوانی که چون مخاطبانش تصنیف و ترانه می‌پسندند، او هم یکسره قید آواز را می‌زند و تابع پسند آنها تصنیف‌خوان و ترانه‌خوان می‌شود! و البته گاهی هم روشنفکران سکوت می‌کنند، نه چون از حکومت می‌ترسند، بلکه چون مخاطبانشان هنوز تصمیم خود را نگرفته‌اند! آل احمد هیچکدام اینها نبود.

روشنفکر ایرانی مانند ملانصرالدین است که به مردم گرسنه می‌گوید انگار در کوچهٔ بالایی آش می‌دهند، و چون یورش مردم را به کوچه بالایی می‌بیند، خود نیز قابلمه‌ای به دست می‌گیرد و بدان سو می‌شتابد!

روشنفکر ایرانی ویژگی دیگری هم دارد که او را از سلبریتی‌ها متمایز می‌کند، و اتفاقاً همین ویژگی نشان می‌دهد که چقدر درایتش از سلبریتی‌ها کمتر است: او حاضر است مطابق پسند زمانه، حتی به استقبال مرگ برود! امیرپرویز پویان در سال ۱۳۴۸، در جزوه‌ای با عنوان «خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب» که به مناسبت مرگ جلال نوشته بود، آورده بود که اتفاقاً خوب شد جلال مرد چون اگر زنده می‌ماند به اردوگاه شاه می‌پیوست! و همو در همان سال جزوه‌ای دیگر منتشر کرد خالی از هرگونه عقلانیتی با عنوان پرهیبت «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا»، و با همان جزوه کودکانه به استقبال مرگ رفت و دیری نگذشت که در ابتدای جوانی، هم جان خودش را از دست داد و هم جامعه را وارد مسیری پرمخافت کرد.

اما جلال نه اهل مُد بود و نه اهل مُدارا. او درست یا غلط حرف خودش را می‌زد، و اگر احساس می‌کرد، حرفش غلط است هیچ ابایی از اعلام و تصحیح آن نداشت؛ همین سبب شد که پیش از سال ۱۳۲۶، که تقریباً تمام روشنفکران ایرانی به حزب توده وابستگی یا علاقه داشتند، با شجاعت بسیار مبدل به موتور محرک انشعاب در حزب توده بشود؛ و در سال ۱۳۳۲ که اکثر روشنفکران ایرانی اسیر و شیفتهٔ کیش شخصیت استالین شده بودند، جرئت کند و فریاد بزند هرکس در اردوگاه شوروی شعر بخواند، شریک جنایت‌های استالین است! او تا پایان عمر کوتاهش بر این میثاق باقی ماند، و بعد از مرگ او بود که مبارزات مسلحانه شروع شد و حکومت یکسر به چنگ وحوشی چون پرویز ثابتی، و نیز به دام استبداد بی‌رحمانهٔ شاه گرفتار آمد.
من مطلقاً با سیمین موافق نیستم که زندگی جلال را چنین خلاصه کرده بود: «به ماجرا یا حادثه‌‌ای پناه بردن، از آن سر خوردن و رها کردنش ـ که خود غالباً به حادثه‌ای انجامیده است‌ ـ آن‌گاه به خلق حادثه‌ای تازه یا به استقبال ماجرایی نو شتافتن» (غروب جلال، رواق، ص ۷-۸).

به گمان من جلال همواره می‌کوشید تا با نگاهی انتقادی به مسائل بیندیشد، و عقاید خود را ابراز و اصلاح، و درصورت لزوم رد و حتی شجاعانه تصریح کند.

باری او هم عیب‌ها و ضعف‌های خودش را داشت اما نه‌تنها هرگز سرخورده نشد، بلکه در همه حال با سرخوردگی مقابله کرد، و حتی در نهایت ناامیدی و درماندگی نیز دست از تلاش برای هرچه بیشتر فهمیدن جهان خود و اصلاح آن برنداشت.

هجدهم شهریورماه ۱۴۰۵

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

نوراهان
بداهه‌نوازی با کمانچه‌ی شش‌سیم باقرخانی
کمانچه: آریا طبیب‌زاده
ناشر: ماهور، 1403
نوراهان نخستین آلبوم تکنوازی کمانچه‌ی شش‌سیم (باقرخانی) است. اولین آثار ضبط شده‌ی این نوع کمانچه نواخته‌های باقرخان رامشگر در اواخر دوره‌ی قاجار بوده‌ است؛ عمدتاً در همراهی با خوانندگانی چون اقبال آذر، سیداحمدخان، آقاغفار، علی‌خان نایب‌السلطنه، رضاقلی‌خان نوروزی و نوازندگانی همچون میرزاحسینقلی.
 مشهور است که باقرخان کمانچه‌ی شش سیم را از استادش موسی‌خان کاشی گرفته بوده و ظاهراً موسی‌خان هم آن را از استاد خود گرفته بوده است. پس از باقرخان رامشگر، این ساز هرگز در موسیقی سنتی (کلاسیک) ایرانی به کارگرفته نشد، مگر در  بعضی اجراهای پژوهشی برای بازسازی شیوه‌ی باقرخان. در آلبوم حاضر، کوشیده شده است تا توانمندی و امکانات این ساز در بیان لحن امروزی موسیقی سنتی ایرانی نشان داده‌ شود. ازاین‌رو، بنده، ضمن تأثیرپذیری از باقرخان، سعی کرده‌ام تا شیوه‌ای متفاوت و متناسب با وضعیتِ امروزِ موسیقیِ سنتیِ ایرانی در طرز نوازندگی و شیوه‌ی کوک این ساز به کار گیرم.
این آلبوم به صورت دیجیتال منتشر شده‌ است.
www.mahoor.com

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

آواز ایرانی و فاجعه‌ای به نام ریمیکس!

معمولاً داروهای تلخ و بدبو و بدمنظر را با لایه‌ای از رنگ و اسانس و شکر می‌پوشانند تا بیمار به راحتی از عهدهٔ بلعیدنش بر بیاید، و ما حالا با پدیده‌ای به نام ریمیکس مواجه هستیم که نباتِ گُلاب‌اندود را با لایه‌ای از گل‌ولای می‌پوشاند و عجیب‌تر این‌که افراد معیوب‌‌الذائقهٔ بسیاری هم پیدا می‌شوند که تنها در همین صورت حاضر به خوردن آن می‌شوند. مثلاً فرض کنید قطعهٔ آوازی «عشق داند» محمدرضا شجریان را به کمک تنظیم‌های کامپیوتری و با آکورد ارگ و گیتار و درامز همراه می‌کنند و گمان می‌کنند که شق القمر کرده‌اند. باید از این دوستان پرسید یعنی خود شجریان به عقلش نمی‌رسید آوازش را با این تمهیدات یا اصلاً با همان تمهیدات سنتی که بهتر از هرکس می‌شناخت ریتمیک کند؟ یعنی عقلش کمتر از شما بود و حالا باید روحش شاد باشد که شما آوازش را برای جمعی مردمان عجول قابل تحمل کرده‌اید؟ واقعیت این است که آنها به آواز شجریان گوش نمی‌کنند، بلکه فقط به همان حشویات پیانو و گیتار و درامز گوش می‌کنند، و همراه با ریتم آن سر و دست می‌جنبانند! به این دوستان باید گفت آواز ایرانی، یا مثلاً همان ردیف، برای سر و دست جنباندن نیست، برای سماع است! برای این نیست که موقع گفتگو با دوستان یا گیرم هنگام صرف انواع عرقیات، به آن گوش دهید و حال کنید، برای اندیشیدن است. آواز ایرانی، که این روزها پاک بی‌بها شده، جواهری است که راه یافتن به ساحتش جز با صبر و تعمق و آرامش میسر نیست. قدیم‌ها می‌گفتند صدای خوب را تصنیف معلوم نمی‌کند بلکه آواز معلوم می‌کند، و حال آواز، به یمن دوستانی که دیگر دشمن شده‌اند، مبدل شده است به صدایی فرعی همراه با ریتمی مخل، که هنگام صرف چای و بیسکوییت عصر، فضای خالی اطرافمان را پر می‌کند.

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

آبروی زبان‌شناسی فارسی

محمود بی‌جن‌خان، ساخت‌های پیکره‌ای در خط و زبان فارسی (دستگاه خط، آواج‌شناسی و صرف)، تهران، انتشارات سمت، ۱۴۰۵، ۵۵۰ص.

زبان بی‌خط به زبانی اطلاق می‌شود که دارای نظام نوشتاری مستقل و رایج یا پرکاربردی نباشد‌. در این معنا غالب زبان‌ها و لهجه‌های دنیا فاقد خط هستند، یا اگر خطی هم داشته باشند رواج گسترده‌ای ندارند و از روی تفنن یا به سبب ضرورتی و برای مصارفی خاص و محدود ساخته شده‌‌اند. اما امروزه زبان‌های دارای خط خود به دو دسته تقسیم می‌شوند و این تقسیم‌بندی جدید چنان مهم است که آینده و حیات زبان‌ها را در تعامل با جهان مدرن رقم می‌زند: یکی زبان‌هایی که برای پردازش متن و گفتارشان و نیز برای تعاملشان با هوش مصنوعی، دانش و همت و ارادهٔ کافی وجود دارد، و دیگری زبان‌هایی که فاقد چنین دانش و همت و اراده‌ای هستند. خوشبختانه زبان فارسی به یمن وجود دانشمندان بزرگی چون دکتر محمود بی‌جن‌خان، استاد دانشگاه تهران، به گروه نخست تعلق دارد و کتاب حاضر حجت موجه همین واقعیت است.
کتاب حاضر حاصل چند دهه تلاش بی‌وقفه و جانانهٔ استادی بی‌بدیل است که عمر و توان خودش را صرف پیشبرد مطالعات مربوط به پردازش زبان و ایجاد پیکره‌های زبانی گوناگون برای زبان فارسی کرده و دانشجویان بسیاری را در این حوزه تربیت کرده است.
مهم‌ترین پیش‌نیاز چنین مطالعات و فعالیت‌هایی، وجود پیکره‌های زبانی گوناگون است، و به همین دلیل مؤلف کتاب حاضر پس از شرحی مفصل و خواندنی دربارهٔ دستگاه خط فارسی، تفاوت متن و پیکره، و چگونگی ساختن انواع پیکره‌ها، به معرفی دقیق و کامل پیکره‌های گوناگونی پرداخته که تاکنون برای زبان فارسی ایجاد شده است.
این کتاب آبروی زبان‌شناسی فارسی است، زیرا به‌شیوه‌ای کاملا دقیق و آکادمیک، و براساس جدیدترین پژوهش‌های روز در دنیا، به معرفی و آموزش مبحثی پرداخته است که توجه بدان برای بقا و هویت فرهنگی ما از نام شب واجب‌تر است. به نظر بنده این کتاب که اساساً به صورت درس‌نامه تدوین شده است، باید بلادرنگ مبدل به کتاب درسی اصلی در دوره‌های ارشد و دکتری این رشته و رشته‌های مرتبط دیگر بشود. با خواندن این کتاب درمی‌یابیم که دانشمندان ایرانی چه تلاش عظیمی را مصروف اعتلای زبان فارسی در جهان مدرن و جهان هوش مصنوعی کرده‌اند. تا باد چنین بادا!

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

شماره دوم مجله آواشناسی و واج‌شناسی زبان‌های ایرانی منتشر شد. پیوند دریافت مقالات:
https://nf.apll.ir/issue_34469_35337.html

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

نه سایهٔ معشوق و نه پیمانهٔ می!

چندی پیش بنده و پسرم به لطف آقای دکتر محمدرضا عدلی مشرف شدیم خدمت جناب استاد فتح‌الله خان مجتبایی. از بخت خوش ما آن شب آقای دکتر مهدی فیروزیان نیز در منزل استاد تشریف داشتند، و فرصتی مغتنم دست داد تا بتوانم از هنرنمایی آن نوازندگان چیره‌دست و من‌جمله خود استاد بهره‌مند شوم. بعد استاد مجتبایی خاطرات زیبایی را از نوازندگان و موسیقی‌دانان قدیم تعریف کردند که افسوس صحبت‌‌هایشان را ضبط نکردم و در اینجا تنها بخشی از آن گفته‌ها را از روی حافظه نقل می‌کنم.
استاد مجتبایی زمانی با رضاخان محجوبی (۱۲۷۶-۱۳۳۳) آشنا شدند که رضا به‌شدت در چنگال اوهام و افیون و الکل گرفتار شده بود، و ای دریغ که هرچه شدت آن گرفتاری‌ می‌افزود، حدت نبوغش می‌کاست. کار بجایی رسیده بود که برای خرج مواد سه بار ویلن محبوبش را جهت فروش در سازفروشی معروف بخشی در بهارستان گرو گذاشت. دو بار استاد مجتبایی آن ساز را خرید و تحویل خود رضا داد، و بار سوم باز هم آن را خرید اما این بار نزد خودش نگاه داشت که تا به امروز هم نزد وی محفوظ مانده است و ما هم آن شب چشممان به جمال زیبا و اسرارآمیزش روشن شد.
و اما دکتر مجتبایی ماجرایی را که به اواسط دههٔ ۱۳۲۰ مربوط می‌شود چنین تعریف کرد: رضاخان محجوبی عاشق ملوک ضرابی (۱۲۸۸ـ۱۳۷۸) بود، و همواره مترصد فرصتی بود تا او را ببیند. رضا می‌دانست که مجتبایی و دوستانش هرازگاهی به دیدار ملوک خانم در منزلش می‌روند، پس همیشه التماس داشت تا هر بار می‌روند او را هم همراه خود ببرند...
شبی رضا با آن وضع ژولیده، آرام در کنج سالن منزل ملوک نشسته بود و محو تماشای جمال او بود. ملوک لیوانی را تا نیمه برایش پر کرد و گفت رضا جان تا آخر شب همین است و بس، پس با همین بساز و بساز! بعد در مقابل چشمان مغموم و مشتاق او نشست و همراه با ساز دوستان خواند و ضرب گرفت. ملوک به رغم قول و قرارهای اولیهٔ خودش، تا آخر مجلس یکی دو بار دیگر هم به سراغ رضا رفت و لیوانش را تا نیمه پر کرد، شاید به این امید که ترکیب عشق و می راهی به حال خراب مرد شوریده‌احوال باز کند... اما زود دریافت که دیگر نه سایهٔ معشوق و نه پیمانهٔ می، هیچ‌کدام ره به حال خرابش نمی‌برد.

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

شیخ بشرویه!

ماجرای زیر را یک بار از مرحوم ایرج افشار شنیدم، یک بار هم عیناً از استاد علی‌اشرف صادقی؛ به همین دلیل تردیدی در صحت آن ندارم، اما صفات و تعابیر بکار رفته در متن هیچ‌کدام از آن بنده یا مورد تأیید بنده نیست، و عمدتاً متعلق به استاد افشار است، و بنده صرفاً جهت رعایت امانت و انعکاس حال و هوای بحث عیناً نقل می‌کنم. نمی‌دانم آیا جای دیگری هم این ماجرای کوتاه و البته نه‌ چندان مهم نقل شده است یا نه، اما اگر شده باشد هم ذکر مجددش خالی از لطف نیست!
پرویز داریوش در سال 1341 در اولین شمارۀ نشریۀ «کتاب ماه» که زیر نظر آل احمد منتشر می‌شد، نقدی بر کتاب بدیع الزمان فروزانفر دربارۀ احوال و آثار شیخ عطار منتشر کرد و در آن نقد استاد فروزانفر را که اهل بشرویه خراسان بود، به تمسخر و مثلاً به قیاس با «شیخ عطار» و «شیخ سعدی» و مانند آن، «شیخ بشرویه» نامید! این نقد شامل مطالب تمسخر‌آمیزی بود که به گمان استاد ایرج افشار، برآمده از عقده‌های سیاسی نویسنده و سردبیر بی‌سواد مجله بود و هیچ ارزش پاسخ دادن نداشت. همان زمان مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی از فروزانفر اجازه خواست تا پاسخی درخور به داریوش بدهد، اما فروزانفر به ایشان گفت: «خواهش می‌کنم مطلقاً و به هیچ‌وجه با این افراد بی‌سروپا بحث نفرمایید و هرچه گفتند هیچ پاسخی ندهید، که آرزوی آنان هم جز این نیست که از دهان مبارک شما حتی اگر شده مبالغی فحش و فضیحت بشنوند!».
باری استاد ایرج افشار فرمایشش را با این بیت صائب به پایان رساند:
پیش احمق نه ز عجز است مرا خاموشی
طرفِ صحبتِ احمق نشدن، دانایی‌ست

و دکتر علی اشرف صادقی با این بیت حافظ:

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

استعاره شطرنج بی شاه در شعر سنایی

در میان پنج شاعر صاحب نام معاصر (نیما، اخوان، شاملو، سهراب و فروغ) هیچکدام به اندازه اخوان بر ادبیات کلاسیک فارسی تسلط نداشتند. اخوان در اشعارش گاه به برخی متون کلاسیک مستقیما ارجاع می دهد. مثلا در آغاز شعر کتیبه، مثل معروف «أطمع من قالب الصخره» را آورده که هم در کتب امثال آمده و هم روایت ذیل آن در حکایات صوفیه. استعاره گسترش یافته «بازی شطرنج» هسته مرکزی شعر «آنگاه پس از تندر» اخوان است. شعر بازی شطرنجی را روایت می کند که گرچه طرف اول بازی با سرخوشی گروهی اسب و پیل و سرباز حریف را «پی می کند» اما وقتی بازی به شیرین جای هایش می رسد ناگاه در می یابد که حریف اصلا شاه ندارد تا او بتواند با مات کردن آن پیروز میدان باشد. در این لحظه تراژیک شعر است که «پیرفرزینان» شطرنج باز را به سخره می گیرند و می گویند ‌‌‌: «این برجها را مات کن» و شطرنج باز در می یابد این بازی بی فرجام و بی پیروزی است. استعاره شطرنج بدون شاه در شعر سنایی سابقه دارد و محتمل است که اخوان خودآگاه یا ناخودآگاه در طراحی بازی شطرنج شعر مذکور از این بیت سنایی الهام گرفته باشد :

نطع پر اسب و پیاده و پیل و فرزین و رخ است
کار از اینها شاه دارد در میان شان شاه کو

این بیت در قصیده ای مرثیه ای در رثای قاضی ابوالمعالی آمده که در برگ 599 نسخه K ثبت شده است .

/channel/+9oPxv-Ux1EMxZjhk

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

متن سخنرانی استاد علی صلح‌جو در شب ابوالحسن نجفی (این متن توسط آقای دکتر مجید ملکان در نهصد و پنجاه و هشتمین شب از شب‌های بخارا، شنبه سوم مرداد ۱۴۰۵، در فرهنگسرای نیاوران، تالار خلیج فارس، قرائت شد):

با سلام به دوستان و همکاران وبا یاد زنده یاد استاد ابوالحسن نجفی
اواسط دهه 40 بود و من در انتشارات فرانکلین مشغول کار بودم. می شنیدیم که آقای نجفی قرار است از دانشگاه اصفهان به انتشارات فرانکلین بیاید. در همین زمان بود که یک روز او را در ساختمان اصلی فرانکلین در کوچه البرز دیدم. حدود سی و هفت هشت ساله می نمود.
تا آن موقع آقای نجفی را ندیده بودم. قد بلند بود. کت چرمی قهوه ای رنگی به تن داشت و خیلی چابک می نمود و داشت از پله‌ها به سرعت بالا میرفت و هنگام حرکت بی توجه به اطراف بود. بعدها هم همین گونه او را دیدم. حرکتش هدف دار بود. هیچگاه او را در حال پرسه زدن ندیدم. تمایل چندانی به آشنایی با افراد جدید نداشت. به گمانم این رفتارش دو علت داشت. اول اینکه نجفی کلا آدم محجوبی بود. دوم و مهمتر اینکه از همان زمان معلوم بود که نجفی به ارزش و توانایی خودش آگاه بود و میدانست که شرکت در گفتگوها و بحثهای جلسه ای او را از انجام دادن کارهایی که در ذهن داشت باز میدارد. گذشت زمان هم همین را نشان داد.
پیش از اینکه اقای نجفی به فرانکلین بیاد صحبتش بود که او در شرف آمدن به فرانکلین است. آن موقع من در بخش ویرایش تحت مدیریت کریم امامی با زنده یاد احمد میرعلایی، مترجم برجسته، هم اتاق بودم. یادمه که میرعلایی از نجفی با احترام و تمجید حرف میزد. یادشان به خیر. این هر دو اصفهانی از افتخارات فرانکلین بودند.
ورود نجفی به فرانکلین تقریبا همزمان بود با رفتن همایون صنعتی زاده رئیس فرانکلین و آمدن علی اصغر مهاجر. اندکی بعد از آمدن مهاجر زنده یاد کریم امامی به عنوان رئیش بخش ویرایش به جای آقای نجف دریابندری به کار دعوت شد. به این ترتیب بیشتر کارهای نجفی در دوره ریاست زنده یاد امامی انجام شد ازجمله دایر شدن مجله کتاب امروز.
پس از انحلال فرانکلین در 1354 و تشکیل سازمان ویرایش به مدیریت زنده یاد دکتر حسن مرندی در سال 1355 بدنه اصلی ویراستاران فرانکلین از جمله آقای نجفی به همین سازمان ویرایش روبروی پارک دانشجوی فعلی در خیابان انقلاب منتقل شد. با اینکه این ساختمانِ پنج طبقه اتاقهای بزرگی داشت، آقای نجفی کوچکترین اتاق را در طبقه پنجم که در حد یک آبدارخانه بود انتخاب کرد. البته بعدها که سازمان ویرایش گسترش پیدا کرد همۀ آن اتاقهای بزرگ تک نفره اتاقهای چند نفره شدند. یک بار که نزد ایشان بودم گفتند که آگاهانه این اتاقک را انتخاب کرده بودند چون که میدانستند بعدها کارکان دیگری می آیند و او از چنین خلوتی محروم می ماند.
خاطرۀ دیگری که از آقای نجفی دارم این است که یک بار به تشویق دوستان تقاضای پیوستن به هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی کرده بود. فکر میکنم زمانی بود که دکتر علی میرعمادی رئیس دانشکدۀ ادبیات بود. طبق معمول از او خواسته بودند که مدارک ادبی خود را ارائه کند. آقای نجفی هم مدارکش را داده بود. آنها پس از مدتی نسبتا طولانی پاسخ داده بودند که متاسفانه شما حائز شرایط نیستید چون که تعداد ترجمه هاتان بیش از تألیفاتتان است. عجب! درواقع تعداد تالیفات آقای نجفی برای پیوستن به دانشکده ادبیات کافی بود اما ایراد کار ایشان ظاهرا این بوده که مرتکب ترجمه چند کتاب هم شده بودند. البته ظاهرا بعدا به توصیۀ وزارت علوم و دکتر پورجوادی مجبور به پذیرش او شدند و نجفی دو سالی در آنجا تدریس کرد که همواره با خاطره بد از آن یاد میکرد.
خاطرۀ دیگر اینکه در دوره ای که من در مقطع فوق لیسانس زبانشناسی همگانی دانشگاه تهران درس میخواندم واحدی به درسهای این دوره اضافه شد که در دوره های قبل نبود. فکر میکنم تابستان 1358 بود و دانشگاه اوضاع آشفته‌ای داشت. رئیس گروه زبانشناسی دانشگاه تهران زنده یاد هرمز میلانیان بود که با آقای نجفی دوستی دیرینه داشت و از لحاظ تعلقات رشته ای به هم نزدیک بودند چون هردو در فرانسه تحصیل کرده بودند وهردو شاگرد آندره مارتینه زبانشناس شهیر فرانسوی بودند. در این زمان بود که به همت دکتر میلانیان و علی اشرف صادقی درس جدیدی به دورۀ تابستانی درسی ما اضافه شد با عنوان «شعر از دیدگاه زبانشناسی» و از آقای نجفی دعوت شد که آن را تدریس کند، درسی که تا آن زمان در دانشگاه تهران سابقه نداشت. نجفی بسیار با علاقه به این کار وارد شد اما از آنجا که اولین بار بود که این واحد برگزار میشد برای بیشتر دانشجویان ایجاد سؤال میکرد.

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

#minab168
#میناب_۱۶۸
#دبستان_شجره_طبیه
#میناب

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
بهار آمد شکوفه زد شکرخند
تگرگش آمد و از شاخه برکند

گل پرپر کجا گیرم سراغت
صدای گریه می‌آید ز باغت
صدای گریه می‌آید شب و روز
ببین بلبل چه می‌سوزد ز داغت

عزیزونم همه رفتند در خواب
ببین پرپرشده گل‌های میناب
@aryatabibzadeh

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

مجله زبان‌شناسی از نشریات علمی تخصصی مرکز نشر دانشگاهی است که انتشار آن از سال ۱۳۶۳ آغاز شده است. این مجله با هدف گسترش پژوهش‌های علمی در حوزه زبان‌شناسی و معرفی دستاوردهای نوین این دانش، به انتشار مقالات پژوهشی در شاخه‌های مختلف زبان‌شناسی پرداخته است. حوزه فعالیت مجله شامل زمینه‌هایی چون زبان‌شناسی نظری، آوا و واج‌شناسی، صرف،نحو، معناشناسی، زبان‌شناسی تاریخی، جامعه‌شناسی زبان، زبان‌شناسی کاربردی و مطالعات مرتبط با زبان فارسی و زبان‌های ایرانی بوده است. مجله زبان‌شناسی طی دهه‌های فعالیت خود یکی از مهم‌ترین بسترهای انتشار پژوهش‌های تخصصی زبان‌شناسی در ایران به شمار می‌آید. این نشریه در دوره جدید انتشار خود، به سردبیری جناب آقای دکتر مهرداد نغزگوی کهن، استاد تمام دانشگاه بوعلی سینای همدان، با هدف ارائه جدیدترین دستاوردهای پژوهشی در زمینه‌های مختلف زبانشناسی، آماده دریافت و بررسی مقالات پژوهشگران گرامی، اعضای هیئت علمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی است و از مشارکت علمی جامعه زبانشناسی کشور استقبال می‌کند. ج تا ارسال مقاله لطفا به پیوند زیر مراجعه فرمایید.
https://ijl.iup.ac.ir

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

دربارهٔ ترجمهٔ شعر (بخشی از یک مصاحبه)
به مناسبت روز مترجم
نهم مهرماه ۱۴۰۵

اشعار گوناگون را از حیث میزان ترجمه‌پذیری‌شان می‌توان به انواع مختلفی تقسیم کرد؛ مثلاً ترجمۀ رباعیات خیام چندان مشکل نیست زیرا شعر خیام اصولاً فاقد صناعات ادبی متعدد و تناسبات آنچنانی است و آنچه در آن اهمیت دارد صرفا مضامین و اندیشۀ جهانی موجود در شعر است؛ ترجمۀ شعر سعدی و مخصوصاً خاقانی دشوارتر از ترجمۀ شعر خیام است زیرا هم مملو از تناسبات پیچیده و متعدد است و هم محمل صناعات ادبی گوناگون از قبیل جناس و تصدیر و سجع و غیره. از آنجا که این عوامل به‌شدت وابسته به زبان مبدأ هستند، ترجمه‌اشان به زبان مقصد بسیار دشوار و گاه تقریباً غیرممکن است. مترجم در این موارد یا باید جایگزینی در زبان مقصد برای آنها بیابد یا سعی کند آنها را درمورد هر شعر توضیح دهد. بدیهی است که راه حل نخست بسیار دشوار و وقت‌گیر است، مضافاً اینکه معلوم هم نیست مترجم در نهایت دست به بازآفرینی شعری جدید نزده باشد، و راه حل دوم هم بسیار پیچیده و خسته‌کننده است به‌طوری‌که شاید واقعاً کمتر خواننده‌ای حوصلۀ دنبال کردن توضیحات زبانی و فرهنگی مترجم را داشته باشد. اما ترجمۀ شعر حافظ در این میان از همه دشوارتر است زیرا علاوه بر تناسبات و صناعاتی مشابه آنچه شعر خاقانی دارد، دارای ایهام شاعرانۀ عمیقی نیز در بسیاری از ابیات خودش هست که غالباً مبتنی بر اشارات و مفاهیم فرهنگی و تاریخی بسیار پیچیده‌ای هستند. منظور از ایهام در اینجا یعنی امکان تأویل‌پذیری شعر به وجوه مختلف اما درهرحال محدود؛ این تأویل‌پذیری چون وابسته به مسائل فرهنگی بسیار متعدد در زبان مبدأ است، کار ترجمۀ شعر را تقریباً غیرممکن می‌سازد اما این امکان را به مترجم می‌دهد که از بین تأویل‌های گوناگون یکی را انتخاب کند و سایه‌ای از شعر را در اختیار خواننده بگذارد؛ و اما آخرین مورد به اشعاری مربوط می‌شود که نه دارای ایهام، بلکه مملو از ابهام شاعرانه هستند. فرق ایهام و ابهام در اینجا بیش از هرچیز به حد و میزان تأویل‌پذیری شعر مربوط می‌شود. در ایهام تأویل‌پذیری محدود است زیرا خود شاعر و شعر تأویلات محدودی را برای خواننده ممکن می‌سازد، اما در ابهام تأویل‌پذیری نامحدود است زیرا شاعر تأویل را به‌عهدۀ خواننده می‌گذارد! مثلاً برخی از اشعاری که نیما در اواخر عمر خود سرود، مانند «شب همه شب» یا «ری‌را» و «سیولیشه» و غیره از این دسته از اشعار هستند. جالب است که ترجمۀ این قبیل اشعار غالباً، اگر نه همیشه، بسیار ساده است زیرا، شما از بین تأویل‌های محتمل و موجود نباید یکی را انتخاب کنید، بلکه باید شعر را عیناً ترجمه کنید و تأویل را به عهدۀ خواننده بگذارید!

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

آریا طبیب‌زاده (۱۴۰۵). «آتش موسی‌ست یا لقای صفاهان؟ دربارۀ دو قصیدۀ خواهر به عربی و فارسی در دیوان خاقانی)». خاقانی‌شناسی ۲، (ویژه‌نامۀ نامۀ فرهنگستان)، ص ۱۵۷-۱۸۸.
@khaghaniliterature

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

درباره نشست علمی شهریار در شهر زیبا و خیال‌انگیزِ تبریز، و این‌که «متحد جان‌های شیران خداست»!

در همایش شهریار که دیشب (چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵) در بنیاد شهریار تبریز برگزار شد و بنده هم افتخار حضور داشتم، نکات بسیار درباره شعرهای فارسی و ترکی شهریار آموختم. اگر بخواهم تمام آنچه را دیشب بر بنده گذشت و هنوز از نفحات آن مستم، فقط در یک مصراع بیان کنم تنها می‌توانم بگویم: این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم!
معمولاً کمتر پیش می‌آید که از همایشی اینهمه نکته بیاموزم و بهره‌مند شوم. آنچه دکتر معصومی همدانی درباره شیوهٔ غریب تأثیرگذاری نیما بر شهریار گفت بسیار دقیق و تیزهوشانه بود و من را متوجه این نکته ساخت که چقدر بسیاری از دعواهایی که بر سر شعر نیمایی و شعر کلاسیک درگرفته، ناساز و بیهوده بوده است؛ به قول سعدی (کاش می‌شد تمام غزلش را اینجا بیاورم):
اگر عداوت و جنگ است در میان عرب
میان لیلی و مجنون محبت است و صفا‌ست
امیدوارم هرچه زودتر، صورت چاپ شده این سخنرانی منتشر شود و ان را به‌دقت مطالعه کنم.
نیز آنچه دکتر جمشید علیزاده درباره قدرت و یگانگی شعر شهریار در تأسیسِ دو نظام شعری و زبانی جدید و محکم متذکر شد، بُعد جدیدی از شخصیت پیچیده و تاثیرگذار شهریار را بر من آشکار ساخت: یکی غزل جدید فارسی (که به نظر بنده در رقابت بین همه احتمالات موجود و ممکن، عاقبت همهٔ رقبا را کنار زد و خود یکه‌تاز میدان شد که هنوز هم هست)، و دیگری «حیدربابا» و اشعار ترکی شهریار که بنیانی را برای زبان ترکی آذربایجانی فراهم آورد و دست دیگر مدعیان فرامرزی را از رسیدن به چنین شأن و جایگاهی کوتاه کرد.
انگار روح مهربان شهریار بر تک‌تک ثانیه‌های آن همایش و آن شب حاکم بود و باید به دست‌اندرکاران همایش و گردانندگان آن آفرین و دست مریزاد بگویم.
باری شبی بسیار پربار بود که مخصوصا با مصاحبت جانانه با دکتر معصومی همدانی و نکته آموزی‌هایم از محضر همواره گرم و پربار وی به پایان رسید. تا باد چنین بادا!

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

مجله زبان و زبان‌شناسی منتشر شد: دوره 21، شماره 42، شهریور 1405

https://lsi-linguistics.ihcs.ac.ir/issue_1560_1660.html

رده‌شناسی پیکره‌بنیاد و توالی کلمات در زبان فارسی: محمد راسخ مهند

جستاری در مفهوم زند: حمیدرضا دالوند

تحلیلی بر عملکرد مدل‌های زبانی بزرگ در تبدیل خودکار گفتاری‌نویسی به نوشتار معیار براساس دستور خط مصوب فارسی: مسعود قیومی، فاطمه محمدی، علی جهان

بررسی و مقایسه نیمرخ دستوری کودکان کم‌شنوای فارسی‌زبان با کودکان شنوا: حوریه احدی

دیرش در برابر کاهش واکه‌ای وزن ـ بنیاد؛ نمونه‌ای از تعامل اصل اقتصاد و اصل کم‌کوشی در گونۀ کرمانی: انیس معصومی

فرهنگ فرخی؛ فرهنگی ناشناخته در شبه‌قاره: عباس بگ‌جانی، زهرا جعفری

عنوان بررسی ویژگی‌های معنایی و نحوی زورگویی سایبری در اینستاگرام و ایکس: کاربران ایرانی: الهه کمری

نقد و بررسی فرهنگ فارسی عامیانه: مائده سهل‌الدین

سرودهای پارتی برای ایزد نریسه در میان دست‌نویس‌های ایرانی میانۀ غربی به خط سغدی از مجموعۀ تورفان: سپیده طاهری، زهره زرشناس، سیروس نصرالله‌زاده

تحلیل مکالمات دادگاه بر مبنای نشانگر‌های کاربردشناختی ادب و بی‌ادبی: ثریا سبهانی

پژوهشی در الصّراح من الصّحاح: سیدمحمد صاحبی

استخراج مجموع دادگان گویش شیرازی: رویکرد شناختی: مریم نورنمائی

چندزبانگی: رویکردی اجتماعی-زبانی و آموزشی، به قلم سارا بوشفلد، پاتریشیا رونان، مانولا ویدامانل، انتشارات پالگریو مک‌میلان، 2023،XIV+343: علی‌رضاقلی فامیان

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

شهریار و روز ملی شعر و ادب فارسی

هیچ‌کدام از اشعار کلاسیک نیما به پای اشعار نو و «افسانۀ» او نمی‌رسند، اما شهریار توانست علاوه بر غزل‌های بی‌مانندش، شعری نیمایی نیز مانند «ای وای مادرم» بسراید که نه تنها در میان اشعار نیمایی، بلکه حتی در کل ادبیات فارسی جایگاهی یگانه و ویژه بیابد. البته شهریار دوسه شعر دیگر نیز به بحرطویل جدید (مانند «پیام به انشتن») و به وزن نیمایی (مانند «مومیایی» و «نقاش») سرود، اما آن اشعار هرگز به پای «ای وای مادرم»، که معجزه‌ای حلول یافته در زبان فارسی است نمی‌رسند. خود شهریار شعر «هذیان دل» را حاوی همان احساسات و عقایدی می‌داند که در «حیدربابا» آمده است (به نقل از سایه در کتاب پیر پرنیان‌اندیش)، اما به نظر بنده تنها شعر شهریار که از حیث صمیمیت وغلیان عاطفه و نیز تأثیر زیبایی‌شناختی بیان، توانست به مرتبتی نزدیک به «حیدربابا» برسد، همین شعر «ای وای مادرم» او بوده است.
باری می‌گویند شاعران رقابتی بی‌رحمانه دارند بر سر هرچه بیشتر ماندن و ریشه دواندن در جهان شعر (یا در «چمنزار باغ جنان»، به تعبیر شهریار)، اما گاه به رفاقت پرعطوفتی نیز در پشت این رقابت نهفته می‌توان اشاره کرد؛ مثلاً هرکجا «ای وای مادرم» خوانده شود، یاد نیما و طرز نیمایی نیز طنین‌افکن می‌شود. تو گویی این هر دو مرغ بهشتی با هم در چمنزار باغ جنان سکنی گزیده‌اند، و دیگر پای دربند دام جهان نیستند... باری تصور می‌کنم آن کسانی که روز وفات شهریار (27 شهریور) را روز ملی شعر و ادب فارسی قرار داده‌اند، صرفاً و حقاً به یک نکته توجه داشته‌اند و آن همانا شاعر بودن شهریار و حتی اشعرِ شعرا بودن او بوده است.

آهسته باز از بغل پله‌ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله‌ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول می‌خورد
هر کنج خانه صحنه‌ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

هر روز می‌گذشت از این زیر پله‌ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می‌رود
چادرنماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک‌خورده و جوراب وصله‌دار
او فکر بچه‌هاست
هرجا شده هویج هم امروز می‌خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه‌ها...

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

ویلن‌نوازی استاد فتح‌الله مجتبایی
در دستگاه سه‌گاه و شور


(پیشتر دربارهٔ منزلت استاد مجتبایی در مطالعات زبان و ادب فارسی و نیز در موسیقی ایرانی و ویلن‌نوازی نوشته بودم)

با سپاس فراوان از استاد ارجمند جناب آقای دکتر محمدرضا عدلی که این اجرای استاد را در اختیار بنده قرار دادند
@aryatabibzadeh

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

برای مترجمان جوان
به مناسبت برگزاری مراسم پایانی نُهُمین دورۀ «جایزۀ ابوالحسن نجفی» و به یاد موسی اسوار

منتشرشده در روزنامه ایران، ۲ شهریور ۱۴۰۵
@OmidTabibzadeh

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

پوشهٔ pdf شمارهٔ دوم مجلهٔ آواشناسی و واج‌شناسی زبان‌های ایرانی، از انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

بداهه‌نوازی در بیداد همایون
با کمانچه شش‌سیم باقرخانی
ساختهٔ استاد مازیار کربلایی

#کمانچه_شش_سیم_باقرخانی #کمانچه_شش_سیم #کمانچه #مازیار_کربلایی #آریا_طبیب_زاده

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

📖📖🥇📖📚 📖

برگزاری مراسم اهدای جوایز نهمین دوره جایزه و نشان «ابوالحسن نجفی»


آیین پایانی نهمین دوره جایزه و نشان «ابوالحسن نجفی» به یاد و پاسداشت جایگاه علمی و فرهنگی زنده‌یاد ابوالحسن نجفی برگزار می‌شود؛ مترجم، زبان‌شناس، ادیب و منتقدی که دقت در زبان و حساسیت به ظرایف متن، از مهم‌ترین ویژگی‌های کارنامه او بود و سهمی ماندگار در اعتلای ترجمه ادبی فارسی داشت.
این جایزه در ادامه راهی برگزار می‌شود که نام نجفی با آن پیوندی ناگسستنی دارد: توجه به زبان به‌مثابه بنیاد ادبیات و ترجمه، و تأکید بر دقت، سنجیدگی و شایستگی ادبی در برگردان آثار ارزشمند جهان به فارسی.

این برنامه با حضور جمعی از مترجمان، پژوهشگران و اهالی فرهنگ و ادبیات و با دبیری علی‌اصغر محمدخانی برگزار می‌شود و در آن مهدی فیروزان، حسین معصومی همدانی، امید طبیب‌زاده، نرگس قندیل‌زاده، محمدرضا ترک‌تتاری، فرزانه دوستی و آبتین گلکار سخن خواهند گفت.

همزمان با این آیین، نخستین سالگرد درگذشت زنده‌یاد موسی اسوار، مترجم برجسته ادبیات عرب، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و همراه دیرین شهرکتاب گرامی داشته می‌شود. اسوار که سال‌ها به‌عنوان یکی از داوران این جایزه نقشی برجسته و تأثیرگذار ایفا کرد، با دقت و تعهد خود به زبان و ترجمه، سهمی ماندگار در اعتلای فرهنگ و ادبیات داشت.


📆 شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
⏰ ساعت ۱۷
📍شریعتی، بالاتر از مطهری، نبش کوچه کلاته، پلاک ۷۶۵ شهرکتاب مرکزی

🆔 @Bookcityinst 📖

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

نامزدهای نهایی نهمین دوره جایزه ونشان ابوالحسن نجفی

مراسم اهدای جایزه ابوالحسن نجفی درروزشنبه ۳۱ مردادساعت ۱۷ درشهرکتاب مرکزی، خیابان شریعتی ، بالاترازخیابان مطهری، نبش کوچه‌ کلاته برگزارمیشود.

هیأت داوران جایزه استاد ابوالحسن نجفی متشکل از ضیاء موحد، مهستی بحرینی، عبدالله کوثری، حسین معصومی‌همدانی، امید طبیب‌زاده، آبتین گلکار، نرگس قندیل زاده، فرزانه دوستی ومحمدرضاترک تتاری با دبیری علی‌اصغر محمدخانی، پس از بررسی ۱۶۰ اثر ارسالی به دبیرخانه که درسال ۱۴۰۳ منتشرشده است، فهرست نامزدهای راه‌یافته به مرحله نهایی نهمین دوره این جایزه را معرفی کردند.
فهرست نامزدهای راه یافتگان به مرحله نهایی نهمین دوره جایزه استاد ابوالحسن نجفی به شرح ذیل است:

۱-زوجه‌ی مارتَن گِر،جنت لوئیس ، ترجمه وحید طباطبایی، نشر ماهی

۲-سه سیب از آسمان افتاد، نارینه آبگاریان ، ترجمه یلدا بیدختی‌نژاد، ، نشرمولیان

۳-فابیان،اریش کستنر، ترجمه اژدر انگشتری،نشر بیدگل

۴-بچه آهو،ماگدا سابو،  ، ترجمه نصراله مرادیانی، نشربیدگل

۵-یخبندان ،توماس برنهارت، ترجمه زینب آرمند، نشر بیدگل

۶-مسیرزندگی ،میگل دلیبس، ترجمه علیرضا شفیعی‌نسب،  نشر نی

۷-یک‌ جور اشتباه ، یوسف ادریس، ترجمۀ سیدمحمدحسین میرفخرایی، نشر نی.

^-اولکَر آبلا،  سِرای شاهینر، ترجمۀ مژده الفت، نشر برج.
۹-همرنگ جماعت، آلبرتوموراویا ،ترجمه هاله ناظمی،انتشارات دیدآور
۱۰-شب به خیر غریبه ، مکایا بی گالت، ترجمه آرش افراسیابی، نشربیدگل
۱۱-هفت قمر معالی آلمیدا،  شهان کاروناتیلاکا، ترجمه‌ فاطمه تناسان، نشر رایبد

جایزه «ابوالحسن نجفی» هرساله به منظور احترام و پاسداشت خدماتی که این مترجم و زبان‌شناس به فرهنگ و ادب و عرصه ترجمه این مرز و بوم کرده، به بهترین ترجمه رمان یا مجموعه داستان‌کوتاهی که در یک سال گذشته منتشر شده، اهدا می‌شود.

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

یکی از کسانی که چند جلسه در این درس شرکت کرد مرحوم دکتر ایرج وامقی پژوهشگر فرهنگ و زبانهای باستانی ایران و شاگرد پورداوود، همایی و خانلری بود. البته وامقی از دانشجویان دورۀ ما نبود اما از آنجا که شنیده بود چنین درسی آن هم توسط نجفی در دانشگاه تهران تدریس میشود اجازه گرفته بود که به طور آزاد در این درس شرکت کند. واحد شعر از دیدگاه زبانشناسی یک روز در هفته به مدت دو ساعت برگزار میشد و فکر میکنم وامقی از دانشگاه اهواز خودش را به این کلاس میرساند.

من تا آن زمان او را ندیده و نمی شناختم اما پس از دو سه جلسه که او را در کلاس دیدم و با توجه به سؤالاتی که از نجفی میکرد فهمیدم که معلومات زیادی در عروض سنتی دارد و چون احتمالا شنیده بود که آقای نجفی حرفهای تازه ای در این زمینه دارد آمده بود خودش را و، آنطور که بعداً پی بردم، نجفی را بسنجد. وامقی ضمن تدریس نجفی مرتب به او ایراد می گرفت و می گفت «این که دقیقا همان چیزیه که عروض سنتی میگه.» خدا بیامرزدش. مرد سیه چرده و ستیهنده ای بود که در آن چند جلسه ای که به کلاس آمد نجفیِ نرم خو و محجوب را آزرده کرد.
نجفی مرد سلیم النفس و خوش قلبی بود. هرگز ندیدم پشت کسی یا علیه کسی حتی کسانی که او را می رنجاندند حرف بزند. گوشه گیر بود و فقط به کار خودش می پرداخت. نجفی به ترتیب در فرانکلین، سازمان ویرایش دکتر مرندی، دانشگاه آزاد سابق، و در نهایت مرکز نشر دانشگاهی خدمت کرد. نجفی در این دورۀ طولانی عملا آثار زیادی ویرایش نکرد. علاقه و اعتقاد چندانی هم به این کار نداشت. اما هرجا که بود با حضور و ایده هایش بسیار مؤثر بود. فراموش نکنیم تأثیر کلانی که مقالۀ «گلدان توسط بچه شکسته شد» در حوزۀ ویرایش به جا گذاشت. کاملا مشخص بود که نجفی خودش برنامه هایی در ذهن دارد و میخواهد آنها را اجرا کند. و بعدها هم معلوم شد که دلش پیش ترجمۀ آثار برجسته و تاثیرگذاری از ادبیات فرانسه بوده است. از آنجایی که خودش میدانست چه ایده ها و چه توانایی‌هایی دارد، به ندرت به کارهای سفارشی تن میداد. تنها کاری که تا حدی بتوان آن را سفارشی دانست غلط ننویسیم بود که آقای دکتر پورجوادی در انتشار آن مؤثر بود. نجفی برای پورجوادی احترام زیادی قائل بود و به گمانم تنها فردی از کارکنان مرکز نشر دانشگاهی بود که پس از برکنار شدن پورجوادی از ریاست مرکز نشر دانشگاهی، در جلسه ای در انجمن آثار و مفاخر، با ابراز تأسف از این اتفاق سخنرانی کرد.

متشکرم.

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

قضیهٔ داریوش آشوری، سیاسی یا ناموسی؟!

داریوش آشوری در مصاحبه‌ای که با voa انجام داد نه تنها از رضا پهلوی دفاع نکرد، بلکه حتی تصریح کرد که از نظر وی عکس گرفتن با این آدم، اصلاً اتفاق مهم و معنی‌داری نبوده که سزاوار چنان واکنش‌های تندی از جانب برخی روشنفکران ایرانی بوده باشد. جز این هیچ سخن مهم و جدید دیگری در آن مصاحبهٔ طولانی و خسته‌کننده ردوبدل نشد. اما دو عامل در این میان سبب شد تا فریاد طرفداران پهلوی‌ دربیاید: اولاً همان دفاع نکردن صریح آشوری از رضا پهلوی و بی‌اهمیت جلوه دادن او، و ثانیاً نَفْسِ مصاحبهٔ وی با voa که می‌دانیم این روزها خصم قسم‌خوردهٔ طرفداران پهلوی‌ است- و چقدر این جماعت پهلوی‌پرست باید درگیر توهم یا شارلاتانیسم بوده باشند که متوجه این ظرایف نشوند، و به هنگام نقد مصاحبه، به هر کسی بتازند مگر به خود آشوری که عملاً روی از جناح پهلوی برگردانده است!
دو نکته هم می‌ماند که اشاره به آنها خالی از لطف نیست: اول این‌که منتقدان امروز داریوش آشوری غالبا از دوستداران و حتی شاگردان سابق او بوده‌اند؛ مثلاً خود بنده مقاله‌ام را در بارهٔ جلال آل احمد پیش از انتشار برای او فرستادم و او چنان ویرایش کرد و توضیحات داد که آن مقاله را به خود وی تقدیم کردم، یا منتقد دیگری که مصاحبه‌های مفصل با آشوری ترتیب داده بود و او را استاد خود می‌دانست، و یا آن سردبیری صاحب‌نامی که چهل سال مقالات آشوری را منتشر کرد و جز به احترام از وی یاد نکرد... و جالب است که غالب طرفداران سینه‌چاک امروز آشوری، تا پیش از این جریان‌ها نه مطلبی دربارهٔ او منتشر کرده‌ بودند و نه حتی شاید برگی از آثار او را خوانده‌ بودند! این همه از آن روست که قضیهٔ آشوری برای آنها سیاسی بوده است، و برای ما ناموسی!
دوم اینکه دهباشی ویژه‌نامهٔ آشوری را منتشر نکرد چون کافی بود آن ویژه‌نامه، در میانهٔ جنگ ۳۹روزه و بعد از انتشار عکس آشوری با رضا پهلوی، منتشر بشود تا هم مجله خمیر شود، هم خودش و هم تمام نویسندگانش! نمی‌دانم چرا افرادی که در خارج نشسته‌اند و به نویسندگان و سردبیران داخل ایراد می‌گیرند، تا بدین حد گرایش به تجاهل دارند!
باری سرنوشت این جنگ هرچه باشد بنده در چند نکته تردید ندارم: اول این‌که آثار داریوش آشوری همچنان در زبان فارسی باقی خواهد ماند و به اعتلای این زبان و فرهنگ ایرانی یاری خواهد رساند، دوم این‌که رضا پهلوی هرگز به ایران بازنخواهد گشت و ماهیت سراب‌گونهٔ نوستالژی پهلوی (به قول آشوری) به‌تدریج آشکار و آشکارتر می‌شود، و سوم این‌که آن ویژه‌نامه، وقتی همهٔ آب‌ها از آسیاب افتاد، بالاخره منتشر خواهد شد!

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

@aryatabibzadeh

Читать полностью…

Omid Tabibzadeh/ امید طبیب‌زاده

در این سخنرانی کوتاه و البته قدری شتابزده، از تاثیر آرای فلسفی و روش‌شناختی آندره مارتینه بر کار استاد ابوالحسن نجفی در تدوین نظریهٔ وزن شعر فارسی وی سخن گفته‌ام. این سخنرانی در «شب ابوالحسن نجفی»، از سلسله شب‌های بخارا (شنبه، سوم مرداد ۱۴۰۵، فرهنگسرای نیاوران) ایراد شد.

Читать полностью…
Subscribe to a channel