habsiyeh | Unsorted

Telegram-канал habsiyeh - حَبْسیِّه

321

قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست . . . #فاضل_نظری @Selya_65rt خط و ربط @balouchestanayyaran ۲۷ مهر ۴۰۲

Subscribe to a channel

حَبْسیِّه

در آغوشت...

غم دیرین چو خواب کودتا گردد 


#ثریا_شجاعی_اصل

Читать полностью…

حَبْسیِّه

این که از عشق تو فرمان ببرم شیرین است
سالم از معرکه‌اش جان ببرم شیرین است

افتخاریست که مهمان من و خانه شوی
قبل تو آینه قرآن ببرم شیرین است

مثل گرگی زده‌ام در رمه‌ی آغوشت
رمه را با دل چوپان ببرم شیرین است

گونه هایت که دو سیب است، لبت طعم هلو
هر یکی را سر قلیان ببرم شیرین است

شعر در وصف لبت پیشکشی درخور نیست
ساده‌ام! زیره به کرمان ببرم شیرین است

از لبت گفتم و انگار کمی بی‌ادبی ست
شعر را خدمت لقمان ببرم شیرین است

زندگی بی تو محال است، محال است، محال
عمر را با تو به پایان ببرم شیرین است

#علی_صفری

Читать полностью…

حَبْسیِّه

پیشِ رویم،
چهره ی تلخ زمستانِ جوانی
پشت سر،
آشوب تابستان عشقی ناگهانی!
سینه ام،
منزلگهِ اندوه و درد و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم...

#فروغ_فرخزاد

Читать полностью…

حَبْسیِّه

‌
‏
مپرس از روزگارم مهربان
حال مرا تنها.. عقیق ِ اصل داند
کنج ِ بازارِ بدل‌کاران

#حسین_جنتی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

نویسنده به وضعیت پزشکی در ایران، به بیمارستان و همراهان مسافران که در کنار بیمارستان در چادر خوابیده‌اند اشاره می‌کند، همراهانی که از راه دور به امید درمان به پایتخت آمده‌اند؛ به درد مشترک همه این آدم‌ها که همانا رویارویی با مرگ است..

Читать полностью…

حَبْسیِّه

حرف است فراوان و دگر حوصله ای نیست
از بغضِ عمیقِ به گلویم گله‌ای نیست‌

#ناصر_پروانی‌

Читать полностью…

حَبْسیِّه

بوی چیدن از دست باد می آید . . .

Читать полностью…

حَبْسیِّه

حقیقت زندگی در سلامتی است یا بیماری؟ از دست دادن مهم‌تر است یا به دست آوردن؟ امید قوی‌تر است یا نومیدی؟ فقدان چیست و وفور کدام است؟
همه چیز از سرفه‌های حین خواب شروع شد. مگر نه این که بسیاری از چیزهای مهم حین خواب شروع شده‌اند؟ مگر نه این که رخدادهای بزرگ از دل کوچک‌ترین وقایع برآمده‌اند؟ مگر نه اینکه پیشامدهای بد بی‌خبر در خانه را کوبیده‌اند؟
پیشامدها شبیه بادند، آمدنشان را نمی‌بینید. موی‌تان ناگهان تکان می‌خورد و خزیدن باد را بر چشم‌ها و صورت‌تان احساس می‌کنید. آمدن بیماری را نمی‌بینید و متوجه نمی‌شوید که چگونه سرما خورده‌اید. نمی‌فهمید که چگونه یک ویروس چگونه نشانه‌تان گرفته. خبر ندارید که یک تومور کوچک از سال‌ها پیش در بدنتان پرسه زده و همین روز هاست که خدمتتان برسد.

از قیطریه تا اورنج کانتی
#حمیدرضا_صدر

Читать полностью…

حَبْسیِّه

تو خیلی خوبی. این همه خوبی غمگینم می‌کند.

#آرتور_شنیتسلر

Читать полностью…

حَبْسیِّه

🕊
سرد وخاموشم ولی در سینه، غوغایی
بپاست
در  درونِ  سینه ی خاموشِ  من  صد
ماجراست

ناله های  هر شبم از  مویه های  شب
جداست
آتشی در سینه دارم گر چه چشمم بی
صداست

این حدیثِ خفته در ژرفای جانم سال
   هاست
در صدای قلبِ من  هر  لحظه  شوقی
نابجاست

نبضِ  قلبم  خسته  از  درد آشنای  بی
  نواست
نایِ  نی  بی ناله  کردم ،  گر چه جانم
نی نواست

آشیان بر  باد کردم ، جان پناهم ریشه
  هاست
راهِ  مردانه سپردم  ،  شاهدم  غمنامه
هاست

در پی درمان بگشتم  ، کهنه دردم  بی
دواست
دل  به  عیّاری سپردم  گر چه  عیّارم
خداست

من همان سرباز گمنامم ، که شهرم  در
بلاست
آخرین همسنگرم  ، در کوچه های شب
رهاست

آن  هیولایی  که  از  افسانه های  شب
بخاست
عاقبت در دام خود پیچیده عمرش بر
فناست


#ناصرعرب_ناصریا

Читать полностью…

حَبْسیِّه

گفته بودم که دلم زخم فراوان دارد
چشم پرغصه همش حالت گریان دارد

گفته بودی که طبیب دل بیمار توام
عشق من نسخه بر این حال پریشان دارد

گفته بودم که خزان تاب و توانم را برده
جگر سوخته‌ام... حسرت باران دارد

گفته بودی که ببارم به کویر جگرت
اشک من معجزه‌ی فصل بهاران دارد

گفته بودم غم رسوایی عشق، نشنیدی؟
قلب ویران شده‌ام یک‌سره اذعان دارد!

گفته بودی، که بخوانم به لبت بوسه‌ی مهر
نفس بی‌هوسم مرهم و درمان دارد

گفتی اما همه‌ی خاطره‌ها شد افسوس...
قامت و قد خمم طاقت هجران دارد

تو برو دست خدا بدرقه‌ات باشد عشق
دست تقدیر ولی... چرخش گردان دارد

#محمد_امیری

Читать полностью…

حَبْسیِّه

شنبه ها
یک نگاه عاشقانه
از قاب چشم هایت
با چاشنی لب قند هایت
میتواند
شروع خوبی باشد
برای یک هفته چیدن
دوستت دارم
از گلزار لبهای تو....

#امیر_افشار

Читать полностью…

حَبْسیِّه

نمیدانم که این شعر از کجا در خاطرم مانده:

یکی اینجا دلش تنگ است! آنجا را نمیدانم!

#اصغر_عظیمی_مهر

Читать полностью…

حَبْسیِّه

روی علف‌ها چکیده‌ام
من شبنم خواب‌آلود یک ستاره‌ام
که روی علف‌های تاریکی چکیده‌ام.
جایم اینجا نبود.
نجوای نمناک علف‌ها را می‌شنوم.
جایم اینجا نبود.


فانوس
در گهوارهٔ خروشان دریا شست‌وشو می‌کند.
کجا می‌رود این فانوس،
این فانوس دریاپرست پرعطش مست؟
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه‌آلود پریان می‌چرخد.
زمزمه‌های شب در رگ‌هایم می‌روید.
باران پرخزهٔ مستی
بر دیوار تشنهٔ روحم می‌چکد.

من ستارهٔ چکیده‌ام
از چشم ناپیدای خطا چکیده‌ام:
شب پرخواهش
و پیکر گرم افق عریان بود.
رگهٔ سپید مرمر سبز چمن زمزمه می‌کرد.
و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد.
پریان می‌رقصیدند
و آبی جامه‌هاشان با رنگ افق پیوسته بود.
زمزمه‌های شب مستم می‌کرد.

پنجرهٔ رؤیا گشوده بود
و او چون نسیمی به درون وزید.
اکنون روی علف‌ها هستم
و نسیمی از کنارم می‌گذرد.
تپش‌ها خاکستر شده‌اند.
آبی‌پوشان نمی‌رقصند.
فانوس آهسته پایین و بالا می‌رود.
هنگامی که او از پنجره بیرون می‌پرید
چشمانش خوابی را گم کرده بود.
جاده نفس نفس می‌زد.
صخره‌ها چه هوسناکش بوییدند!
فانوس پرشتاب!
تا کی می‌لغزی
در پست و بلند جادهٔ کف برلب پرآهنگ؟
زمزمه‌های شب پژمرد
رقص پریان پایان یافت.

کاش اینجا نچکیده بودم!
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل براه افتاد.
کاش اینجا — در بستر پرعلف تاریکی — نچکیده بودم!
فانوس از من می‌گریزد.

چگونه برخیزم؟
به استخوان سرد علف‌ها چسبیده‌ام.
و دور از من، فانوس
در گهوارهٔ خروشان دریا شست و شو می‌کند.

#سهراب_سپهری
فانوس خیس

Читать полностью…

حَبْسیِّه

شكسپير گفته است كه هر روز را يك عمر به حساب آوريد بدين گونه صبح كه از روياي شب پيشين بيدار مي شويد كودكي هستيد شاداب و مشتاق ديدن و بهره بردن از جهان، به تدريج تا ظهر به ميانه عمر نزديك مي شويد. از بعد از ظهر به دوران پختگي مي رسيد و مهم ترين كارهاي روز خود  را انجام مي دهيد و سپس به تدريج به غروب و شب نزديك مي شويد و دوران پيري را مي گذرانيدآنگاه به خواب مي رويد و مي ميريد. روز بعد باز زنده مي شويد. چه سعادتي است كه آدمي عمرهاي بسيار در پيش دارد و مرگهاي بسيار را تجربه مي كند تا به تدريج هراس مرگ از وي مي رود و براي انتقال نهايي از ساحتي به ساحت ديگر آماده مي شود.

برگرفته از کتاب «در صحبت قرآن »

Читать полностью…

حَبْسیِّه

می‌دانی خورشیدصبح‌ پاییزی‌
شبیه‌ تو می‌ماند؛
تو غرق‌ در آغوش‌ منی
و اوغرق‌ در ابرهاست
دل کندن از این خوابها
بی اندازه سختست...


#ریحانه_تحویلی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

از بیماری جانکاهی در رنجیم
که نامش امید است .!

#محمود_درویش

Читать полностью…

حَبْسیِّه

در روشنایی چه نیازی به تو دارم اگر تو را در تاریکی نیافتم!

#جبران_خليل_جبران

Читать полностью…

حَبْسیِّه

‌به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
مبادا آب حیاتت دهد به جای شراب

#صائب_تبریزی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

«ای که در بَرَم نیستی
شَبت چگونه گذشت؟
شب‌هنگام به من اندیشیدی؟!
کمی آه کشیدی...؟
اشک در چشمت حلقه زد،
به گریه افتادی...؟
زندگانیِ بی تو چه ذوقی دارد؟
غذا و سخن و هوا چه معنی دارد؟
که من در گوشه‌یِ دور از این جهان
گم شده و بر باد رفته‌ام...»
‌
#غادة_السمان
#برگردان_سعید_هلیچی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

دنيا به اندازه كافى تاريك هست
شما چراغ يكديگر باشيد
بگذارید رد مهربانى تان بماند!
نه زخم رفتارتان....

Читать полностью…

حَبْسیِّه

ما به دوستانی نیاز داریم که در هنگام درد، همسفرمان باشند، دلگیری‌هایمان را تحمل کنند و اجازه دهند مدتی در خود فرو برویم تا بتوانیم دوباره روی پاهای خود بایستیم.

#کاترین_می

Читать полностью…

حَبْسیِّه

#مادر
سکوت پاییزم را ببخشید بسیار غمگینم . . .

Читать полностью…

حَبْسیِّه

در رختخواب، بهترین جا برای دلتنگی و اندیشیدن آدم کاری نمی‌تواند بکند؛ جز اینکه چشم و گوش را ببندد و به سوراخِ گرفتاری‌های روزمره‌اش فرو برود.

نامه به فلیسه_کافکا

Читать полностью…

حَبْسیِّه

از اسباب جهان حسرت به دنیادار می‌ماند

ز گل آخر به دست گل‌فروشان خار می‌ماند


#صائب_تبریزی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

برگ خشکیده هرآنقدر مُصمم باشد


ساقه اش را غم پاییز جدا خواهد کرد

#محسن_نظری

Читать полностью…

حَبْسیِّه

در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟
ورق‌ورق شب تقویم خویش پاره کنم؟

نشانه‌های تو بر چوب‌خط هفته زنم
که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم!


#حسین‌_منزوی
#شبانه‌های_یاد_تو
‌

Читать полностью…

حَبْسیِّه

خودتونو زود تر جمع و جور کنید

پاییز بیاد این غم و غصه ها

رو چند برابر میکنه !

Читать полностью…

حَبْسیِّه

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر آن روز که در خاک شود منزل من‌

#حافظ

Читать полностью…

حَبْسیِّه

گفتی بیا گفتم کجا
گفتی میانِ جانِ ما
گفتی مَرو گفتم چرا
گفتی که می‌خواهم تو‌ را

#مولوی‌

Читать полностью…
Subscribe to a channel