9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
📢کتاب "تله شادمانی" به چاپ هفدهم رسید📢
📻 کتاب "#تله_شادمانی"
📇ناشر:سایه سخن
✍نویسنده: دکتر #راس_هریس
👨🏫مترجم: #دکتر_علی_صاحبی، #دکتر_مهدی_اسکندری
🗞چاپ: #هفدهم
🖇این کتاب بر پایۀ رویکرد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) نوشته شده است که روشهای بدیعی دربارۀ مساله شادمانی و رضایتمندی از زندگی بیان میکند.
این کتاب افقهایی روشن برای رهایی از این زندان و به دست آوردن زندگی شادمان به ما نشان میدهد.
کتاب خوبی در دست دارید؛ از این سفر لذت ببرید.
📚مطالعه کتاب📚
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
ردّپای عاشقان و مستان و سوختگان بر دریا
بر همه چیزی کتابت بُوَد [امکان نوشتن هست]
مگر بر آب
و اگر گذر کنی بر دریا،
از خونِ خویش
بر آب
کتابت کن [بنویس]
تا آن کز پیِ تو درآید
داند که
عاشقان و
مَستان و
سوختگان رفتهاند
#ابوالحسن_خرقانی
#نوشته_بر_دریا: 74
🔹 استاد شفیعیِکدکنی به این جملۀ خَرَقانی بسیار علاقه دارد و آن را «شعر ناب» نامیده و نوشته است:
«نمیدانم در ادبیاتِ بشری کسی میتوان یافت که در زمینههای الاهیّاتی شعرهایی آفریده باشد که ابوالحسن خَرَقانی آفریده است»؟
🆔 @Sayehsokhan
📢کتاب "واقعیتدرمانی" به چاپ نهم رسید📢
📚نام کتاب: #واقعیت_درمانی
✍️نویسنده: #دكتر_ويليام_گلسر
👨🏻🏫مترجم: #دكتر_علی_صاحبی
📇ناشر: #سايه_سخن
📖نوبت چاپ: #چاپ_نهم
➖➖➖➖➖➖➖
📚مطالعه کتاب📚
ایرج درگذشت؛
جناب سرهنگی که «پهلوان آواز» ایران بود
حسین خواجهامیری، خواننده نامدار موسیقی ایرانی که با نام هنری ایرج شناخته میشد، دیروز چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه در ۹۴ سالگی درگذشت.
درگذشت او موجی از خاطرات دوران طلایی موسیقی و سینمای قبل از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را زنده کرده است، به ویژه در نزد شنوندگان برنامههای رادیویی و یا انبوه تماشاگرانی که آواز برخاسته از سینه ایرج را از لبان ستارگان فیلمهای آن موقع میدیدند و میشنیدند.
افسرآوازخوانی که حسن کسایی، اسطوره نی را واداشت «پهلوان آواز» خطابش کند و صدایش برای محمدرضا شجریان، خسرو آواز ایران، «متر و معیار سنجش کیفیت صدا در تاریخ آوازخوانی ما» باشد.
ایرج در دوران پیش از انقلاب بجز موسیقی سنتی و برنامه #گلها، در فیلمها هم ترانههایی خواند. زندهیاد پدر #احسان_خواجهامیری، خواننده و آهنگساز و #الیکا_خواجهامیری، نوازنده است.
#ایرج_خواجه_امیری
زادهی ۱۳۱۱
#درگذشتهی_۲۱_مرداد_۱۴۰۵
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۳:
با سلام و وقت بخیر
و اما از هرچه بگذریم " تفاوت مدیر عالی" خوشتر است.
یادم میاد وقتی به عنوان رئیس یکی از ادارات مجموعه تحت خدمتم انتخاب شدم هیچ از علم مدیریت نمیدانستم اگر چه همین حالا هم بعد از گذشت 8 سال باز هم نمیدانم و ادعایی ندارم.
ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود، اینکه من مدیریت بلد نیستم، چاره ای نبود نمیتوانستم شانه خالی کنم یا راه فراری نداشتم.
شروع کردم به مطالعه کتابها و کنکاش در فضای مجازی، سوای اینکه یکی دوتا از کانالهای تلگرامی مرتبط با مدیریت، کمک شایانی در بهبود وضعیتم داشتند ولی معجزه رخ داد ....
"نشر سایه سخن" و معجزهای بنام:
"تفاوت مدیر عالی"!
هر صفحه از کتاب را که میخواندم اشتیاقم به خواندن، بیشتر میشد. کتابی که با زبان ساده و شیوا و با استناد به خاطرات نویسنده خانم #دبرا_ای_بنتون گاهی در در قالب داستان، کتاب خاطره انگیزی برایم ساخت که در آن زمان طعم توت فرنگی میداد شاید هم گیلاس.
در صفحه 96 کتاب و در توصیف اعتماد و مفهوم آن، چند نکته یادداشت شده بود که بلافاصله آنها را در وایت برد دفتر کارم نوشتم طوریکه قابل دیدن برای همکاران و مراجعه کنندگانم باشد و تاکنون سعی کردهام آنها را بیش از پیش به کار بگیرم.
شبها کارم شده بود تفاوت مدیر عالی، در طول سه ماه، دوبار کتاب را خواندم و مرور کردم و هر بار که میخواندم نکته برداری میکردم.
و اما این کتاب آنقدر مرا سر ذوق آورده بود که تصمیم گرفتم از عصاره نکاتی که نوشته بودم پاورپوئینتی بسازم و نتیجه آن این شد که برای دو سال پیاپی دوره آموزشی بصورت آنلاین برای همکاران بازرس در سراسر استان و با نام "تفاوت بازرس عالی" برگزار نمودم.
روزهای خوبی بود ...
و در نهایت، چه خوب، که هستید
فرزاد صیادیفر
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۲:
سلام و عرض ادب
خوشبختانه مدتی است که کانال ارزشمند «سایه سخن» را دنبال میکنم؛ کانالی که معرفی کتابها و مطالب روانشناسی ارزشمندش برای من همیشه الهامبخش بوده است.
هر بار که به این کانال سر میزنم، با کتاب یا مطلبی روبهرو میشوم که میتواند دریچهای تازه به سوی شناخت خود و زندگی باز کند.
در یکی از همین مراجعهها، چشمم به کتاب «شادکامی جدید» افتاد. معرفی کتاب برایم جذاب بود و همین شد که آن را تهیه کردم و به مطالعهاش پرداختم.
مدتی بود در هیاهوی روزمره و مسئولیتهای زندگی، احساس میکردم یک جای کار میلنگد. انگار در میان اینهمه دویدن و تلاش، از «بودن» و «معنا» فاصله گرفته بودم.
خلأیی در درونم احساس میکردم که با فعالیتهای مختلف پر نمیشد.
مطالعه کتاب «شادکامی جدید» برای من فقط خواندن یک کتاب نبود؛ آغاز یک دگرگونی بود. این کتاب کمک کرد متوجه شوم بخشی از آشفتگی و نارضایتی زندگیام، از تلاش مداوم برای فرار از دردها و نپذیرفتن واقعیتهای اجتنابناپذیر زندگی ناشی میشود.
این کتاب برخلاف تصور اولیهام، وعده یک زندگی بیدغدغه و خالی از رنج را نمیدهد؛ بلکه به ما میآموزد چگونه با دردها و دشواریهای زندگی روبهرو شویم و در عین حضور آنها، بر اساس ارزشهای درونیمان زندگی کنیم.
خواندن «شادکامی جدید» برای من مانند پیدا کردن یک قطبنمای درونی در میان طوفان بود.
ذهنآگاهی، مراقبه، شفقت به خود و دیگران و توجه به ارزشهای درونی، مفاهیمی بودند که در این کتاب برایم معنای تازهای پیدا کردند.
یاد گرفتم به جای جنگیدن همیشگی با آشفتگیها، لحظهای درنگ کنم، آنها را ببینم و در لحظههای مهم زندگی، انتخابی همسو با ارزشهایم داشته باشم.
تمرینهای این کتاب برای من فقط چند صفحه تمرین نبود؛ دریچهای بود به سوی بیداری و بازگشت به خود. حالا بهتر میفهمم که شادکامی، به معنای نبودن رنج نیست؛ بلکه توانایی زیستن آگاهانه و معنادار، حتی در کنار رنجهاست.
کتاب «شادکامی جدید» برای من نقطه عطفی در مسیر زندگیام شد و مطالعه آن را در گروه کتابخوانی «شور زندگی» نیز با حدود چهل نفر از اعضای گروه به اشتراک گذاشتم؛ چون احساس کردم این کتاب میتواند برای بسیاری از ما، فرصتی برای مکث، بازنگری و نگاهی تازه به زندگی باشد.
کانال «سایه سخن» برای من موهبتی ارزشمند است؛ چراکه از طریق آن با آثاری آشنا میشوم که گاهی فقط یک کتاب نیستند، بلکه میتوانند مسیر زندگی انسان را تغییر دهند. از انتشارات ارزشمند سایه سخن صمیمانه سپاسگزارم که با انتخاب و معرفی چنین آثاری، به ما کمک میکند خودمان، رنجهایمان و معنای زندگیمان را عمیقتر ببینیم.
در پایان این کتاب ارزشمند و کاربردی را پیشنهاد میکنم به مخاطبین محترم و عزیز سایه سخن.
با احترام و سپاس
✍ جواد محیط - کارشناس ارشد روانشناسی
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
لطفا تخفیف امروز رو از دست ندهید!
(بیستم هر ماه)
🎁 ۲۰٪ تخفیف ویژه روی تمام کتابهای انتشارات داریم! بله، درست خواندید، بیست درصد کامل!
💳 خریدِ راحتتر؟
نمیخوای همهش رو یکجا بدی؟ اصلاً غصه نخور! ما امکان خرید قسطی با اسنپپی رو هم براتون فراهم کردیم. پس دیگه بهانهای برای خالی موندن کتابخونه نیست! 😉
🚀 همین الان آماده شو تا وارد سایت بشی..
🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "سیلی واقعیت" به چاپ #بیست_و_سوم رسید📢
📚نام کتاب: #سیلی_واقعیت
✍️نویسنده: #دکتر_راس_هریس
👨🏻🏫مترجمان: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_مهدی_اسکندری
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #بیست_و_سوم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇👇
۴. دنیای مطلوب
#دکتر_علی_صاحبی
🍁🍂🍃🍁🍂🍃🍁🍂🍃🍁
💥Click on:
https://telegram.me/joinchat/BfnP1Dvstpin65sbntsnQg
🆔 @Sayehsokhan
📚 راهبی که فراریاش را فروخت
نوشته #رابین_شارما
✍ گاهی انسان برای پیدا کردن خودش، باید از همه چیزهایی که تصور میکند «دارد» فاصله بگیرد.
«راهبی که فراریاش را فروخت» داستان مردی است که در اوج موفقیت ظاهری، ثروت، شهرت و جایگاه اجتماعی، به این حقیقت میرسد که داشتن همهچیز، الزاماً به معنای داشتن آرامش و رضایت نیست.
رابین شارما در قالب داستان، ما را با سفری آشنا میکند که از یک زندگی پرزرقوبرق آغاز میشود و به جستوجوی معنا، آرامش و خویشتن واقعی میرسد؛ سفری که در نهایت، هفت اصل مهم برای ساختن یک زندگی بهتر پیش روی خواننده میگذارد.
🌱 هفت فضیلت برای زندگی آگاهانهتر:
۱. بر ذهن خود مسلط شوید
نخستین گام، شناخت و مدیریت ذهن است. افکار ما میتوانند ما را به آرامش برسانند یا گرفتار اضطراب و آشفتگی کنند. کتاب بر اهمیت تمرکز، مراقبت از افکار و پرورش نگاه مثبت تأکید میکند؛ زیرا آرامش بیرونی، اغلب از جایی در درون ما آغاز میشود.
۲. برای زندگی خود هدفی روشن انتخاب کنید
زندگی بدون هدف، میتواند به تکراری بیپایان تبدیل شود. وقتی بدانیم چرا زندگی میکنیم و چه چیزی برایمان ارزشمند است، شور و شوق تازهای پیدا میکنیم و مسیر زندگی معنا و جهت میگیرد.
۳. هر روز اندکی بهتر از روز قبل باشید
رشد واقعی یکشبه اتفاق نمیافتد. پیشرفت، حاصل قدمهای کوچک اما پیوسته است؛ یادگیری، تجربه کردن، اصلاح کردن و دوباره تلاش کردن. کافی است هر روز کمی از دیروز خود جلوتر باشیم.
۴. نظم و عادتهای خوب را جدی بگیرید
موفقیت بیشتر از آنکه نتیجه انگیزههای مقطعی باشد، حاصل رفتارهایی است که به عادت تبدیل کردهایم.
انضباط شخصی، پایبندی به تصمیمهای درست و ساختن عادتهای سازنده، پایههای یک زندگی موفق و متعادلاند.
۵. زمان را ارزشمندترین دارایی خود بدانید
پول از دسترفته ممکن است دوباره به دست بیاید، اما زمان هرگز بازنمیگردد. کتاب به ما یادآوری میکند که کیفیت زندگی ما تا حد زیادی به این بستگی دارد که با ساعتها و روزهای عمرمان چگونه رفتار میکنیم و چه چیزهایی را شایسته صرف کردن این سرمایه گرانبها میدانیم.
۶. به دیگران کمک کنید، بیآنکه چشمداشتی داشته باشید
یکی از زیباترین راههای معنا بخشیدن به زندگی، مفید بودن برای دیگران است. بخشندگی فقط در دارایی خلاصه نمیشود؛ گاهی یک کلمه محبتآمیز، یک همراهی ساده یا کمک به انسانی دیگر میتواند بخشی از زندگی او را تغییر دهد.
۷. در لحظه حال زندگی کنید
زندگی واقعی، همین لحظهای است که در آن حضور داریم. اگر تمام عمرمان را در حسرت گذشته یا نگرانی آینده بگذرانیم، از تنها زمانی که واقعاً در اختیارمان است غافل میشویم: اکنون.
«راهبی که فراریاش را فروخت» در ظاهر داستانی درباره تغییر مسیر زندگی یک انسان است؛ اما در عمق خود، دعوتی است به بازنگری در شیوه زندگی خودمان.
این کتاب از ما نمیخواهد که همهچیز را رها کنیم و راهی دوردست شویم؛ بلکه از ما میخواهد پیش از آنکه دیر شود، لحظهای بایستیم و از خودمان بپرسیم:
👌آیا آنگونه که زندگی میکنم، واقعاً همانگونه است که میخواهم زندگی کنم؟
شاید ارزش واقعی این کتاب در همین پرسش باشد؛
👌اینکه موفقیت را فقط در آنچه به دست آوردهایم نبینیم، بلکه در آرامشی که پیدا کردهایم، انسانی که شدهایم و اثری که بر زندگی دیگران گذاشتهایم جستوجو کنیم.
📖 «راهبی که فراریاش را فروخت» کتابی برای کسانی است که میخواهند از زندگی فقط بیشتر نداشته باشند؛ بلکه میخواهند بهتر، عمیقتر و آگاهانهتر زندگی کنند.
و شاید یکی از زیباترین پیامهای کتاب این باشد:
برای تغییر زندگی، همیشه لازم نیست همهچیز را تغییر دهیم؛ گاهی کافی است نگاهمان را به زندگی تغییر دهیم.
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
امروز شنبه است...
✍ و شاید بد نباشد هفته را با یک سؤال شروع کنیم:
📌آخرین بار کی واقعاً زندگی را لمس کردید؟
نه از پشت صفحهی گوشی، نه از میان صدای اعلانها، نه از پشت فرمان، نه در عجلهی بین یک کار و کار دیگر...
👌آخرین بار کی صدای جارو کشیدن در حیاط را شنیدید؟
👌 کی بوی خاکِ آبخورده را حس کردید و بو کشیدید؟
👌 کی چای را با حوصله دم کردید و چند دقیقه فقط به عطرش فکر کردید و سرمست شدید؟
👌کی دستتان را روی تنهی یک درخت گذاشتید و واقعاً زبری پوستش را احساس کردید یا آن را در آغوش گرفتید؟
ما کمکم بسیاری از کارهای سادهی زندگی را به ماشینها سپردهایم؛ و شاید بد نباشد گاهی از خودمان بپرسیم:
📌آیا در قبال این راحتتر شدن، چیزی را هم از دست دادهایم؟
تکنولوژی که قرار بود زندگی را آسانتر کند؛ اما گاهی آنقدر همهچیز را سریع و بیزحمت کردهایم که فرصت تجربه کردن خودِ زندگی را از دست دادهایم.
لباسها با ماشین شسته میشوند، غذا با دستگاه آماده میشود، قهوه با یک دکمه، خانه با جارو برقیهای پیشرفته، پیامها با چند لمس، و حتی لحظههای تنهاییمان هم با یک صفحهی کوچک پر میشوند.
خوب که نگاه کنیم هر کداممان چندین نوکر در منزلمان به استخدام گرفتهایم!
اما زندگی فقط نتیجهی کارها نیست؛ خودِ مسیر هم بخشی از زندگی است.
گاهی شستن یک ظرف با دست، خرد کردن سبزی، آب و جارو کردن حیاط، پاک کردن شیشهی پنجره، درست کردن یک چای در قوری، یا حتی قدم زدن بدون هدف، میتواند ما را دوباره به چیزی برگرداند که در هیاهوی زندگی فراموشش کردهایم:
🈺 لحظهی اکنون.
وقتی دستمان در آب است، وقتی بوی چای را حس میکنیم، وقتی صدای خشخش جارو را میشنویم، وقتی نور خورشید روی صورتمان میافتد، وقتی دستمان را روی تنهی درخت میگذاریم...
برای چند لحظه، دیگر فقط «فکر نمیکنیم»؛ زندگی میکنیم.
شاید یکی از دلایل خستگی ذهنی امروز ما این باشد که تقریباً همیشه جایی غیر از همینجایی هستیم که حضور داریم. یا در گذشته و یا در آینده سیر میکنیم!
هنگام غذا خوردن، ذهنمان جای دیگری است. هنگام صحبت با عزیزمان، گوشی کنار دستمان است. هنگام قدم زدن، درگیر فکرهای فرداست. و گاهی حتی وقتی کنار کسانی هستیم که دوستشان داریم، واقعاً کنارشان نیستیم.
🌱 پس شاید این هفته قرار نیست کار بزرگی انجام دهیم.
فقط یک کار ساده:
هر روز یکی از کارهای معمولی زندگی را آهستهتر انجام دهیم.
یک چای را با حوصله دم کنیم. یک وعده غذا را بدون گوشی بخوریم. چند دقیقه در حیاط یا کوچه قدم بزنیم. دستمان را به درختی بکشیم یا با آن همانند یک موجود زنده رفتار کنیم. پنجره را باز کنیم و چند نفس عمیق بکشیم. به چهرهی همسر، فرزند یا دوستی که دوستش داریم نگاه کنیم؛ نه برای اینکه چیزی بگوییم... فقط برای اینکه واقعاً ببینیمش.
شاید آشتی با زندگی، همیشه با تغییرهای بزرگ شروع نشود.
گاهی از همین چیزهای کوچک شروع میشود؛ از چند دقیقهای که تصمیم میگیریم هیچجا جز همینجا نباشیم.
به قول تیک نات هان:
«به گونهای بر زمین گام برداریم که گویی زمین را با پاهایمان میبوسیم.»
شنبهتان آرام، حواستان حاضر، دلتان گرم، و هفتهتان پر از لحظههایی که فقط از کنارشان عبور نکنید؛ بلکه واقعاً زندگیشان کنید. 🌿
📌با سپاس و الهام از نوشتهی ارزشمند سرکار خانم فهیمه احمدی
🆔 @Sayehsokhan
#ایرج
به یاد ایرج(1311-1405)
یادم هست که سال1350بود و دَه ساله بودم. رادیوی کوچکی داشتم. پدرم روضه خوان بود و مخالف سرسختِ رادیو و موسیقی. اگر پی میبُرد رادیو دارم آن را میشکست.
شبی ساعت10 داستان زاینده رود آغاز شد. صدای زیبا و بیمانند ایرج در آغاز داستان، در فضای اتاق پیچید. پدرم شنید. گفت: چه صدایی! بلندتر کُن!
سپس چشمش رابست و سرش را این سو و آن سو میبُرد. آواز که تمام شد، گفتم: دادا جان! چطور بود؟ به جای پاسخ، لبخندی زد.
از آن شب، رادیو در خانهی ما به آزادی دست یافت.
زندگی کاشکی به من امون میداد!
گوشهی چشمی به من نشون میداد؛
یه کتاب حرف تو دلم داشتم اگر،
خدا یک ذرِه به من زبون میداد.
نمیدونم نمیدونم چی بگم؟
چی بگم؟ از چی بگم؟ با کی بگم؟
زندگی خاطرههای ما رو از ما میگیره پس نمیده
کلید خونهی خوشبختی رو برداشته به هیچکس نمیده
میدونم لبهای من همیشه بسته میمونه؛
خستگیها برای پاهای خسته میمونه؛
میدونم تو سینهها تا دلا سنگر میگیرن،
چهرهی عشق همه جا پیر و شکسته میمونه.
نمیدونم، نمیدونم، چی بگم؟
چی بگم؟ از چی بگم؟ با کی بگم؟
/channel/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
شماره:۴
سلام و عرض ادب
من، یکی از هزاران آدمی هستم که این کتاب واقعیتدرمانی گلسر با ترجمه دکتر صاحبی رو دستش گرفته و خونده. راستش، من انگار وسط یه تاریکیِ ممتد، ناگهان دستم خورد به کلید برق و کل اتاق روشن شد. اونقدر این تجربه برام عمیق و تکاندهنده بود که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و این چند سطر رو براتون ننویسم. ما آدما عجیبیم.
سالها استادِ فرار از خودمونیم. سالها عادت کردیم تقصیرِ بنبستهای زندگیمون رو بندازیم به در و دیوارِ روزگار، بندازیم گردن شانس، بقیه، یا گذشتهای که دیگه وجود نداره. منم دقیقاً همینطوری بودم.
سالها فکر میکردم جهان یه جوری طراحی شده که من توش قربانی باشم، فکر میکردم رنجهام، دردهام و درجا زدنهام، همهشون بازیهای سرنوشته. اما نشر وزین سایه سخن منو با کتاب های ویلیام گلسر آشنا کرد. حرفهای گلسر تو این کتاب مثل یه سیلیِ بیدارکننده نشست رو صورتم.
بهم یادآوری کرد که واقعیت منتظر شِکوهها و گلههای من نمیمونه. واقعیت: سخت، محکم و بیرحمه و تهِ همه این داستانها، این منم که دارم انتخاب میکنم چطور زندگی کنم.
گلسر بهم فهموند که وقتی مسئولیتِ تمام و کمالِ رفتارهام و ارضای نیازهای بنیادینَم رو به عهده نگیرم، رسماً دارم کلیدِ خانه وجودم رو میسپرم دستِ باد. این کتاب زندگی شخصی من رو دو قسمت کرد: قبل از واقعیتدرمانی و بعد از اون.
قبلاً فکر میکردم آزادی یعنی اینکه هر کاری دلم خواست بکنم، اما حالا فهمیدم آزادی واقعی، یعنی مسئولیتپذیری. یعنی وقتی شجاعتِ این رو داشته باشی که با واقعیتِ لخت و بیپرده مواجه بشی، تازه اونجاست که معمارِ واقعیِ سرنوشت خودت میشی.
فهمیدم رنجهای من، حاصلِ نجنگیدن با واقعیت نبود، حاصلِ انکارش بود. توی این کتاب عبارتهایی بود که هر کدومشون مثل یه تازیانهی محکم میخورد تو برجکِ من و رو تن بیجان و خستهام فرود میاومد. اصلاً شبیه همون شوک الکتریکی پزشک به بیمارِ در حالِ مرگ بود، شاید لحظهی اول دردناک و جانکاه باشه، اما تهش دقیقاً همون چیزیه که حیات رو برمیگردونه.
مثلاً همین نقلقول:
«واقعیت صلب است، انکار آن، نه واقعیت را تغییر میدهد و نه رنج شما را کم میکند، بلکه فقط زمان را از شما میگیرد.»
فقط خودم میدونم این نوشته با من چه کرد، فهمیدم چرا سالهاست دارم درجا میزنم. من داشتم با چیزی که باید میبود میجنگیدم، نه با چیزی که واقعاً هست.
وقتی این جمله رو هضم کردم، دست از انکار وضعیت موجود برداشتم. تازه فهمیدم مواجههی لخت و بیپرده با شرایط فعلی، تنها نقطهی امنی هست که میشه ازش حرکت کرد و تغییر واقعی رو ساخت. میخواستم از سایه سخن تشکر کنم. از مجموعه نشرتون که دست گذاشتید روی آثاری که آگاهی و بیداری رو تکثیر میکنه.
ممنونم که این اثر حیاتی و نجاتبخش رو به دست امثال من رسوندید. من کمی غمگینم که مردم عزیز این سرزمین اونقدر گرفتار بقا و درگیر بازیهای شبکههای اجتماعی شدن که اصلاً با کتابخوندن و لذتش بیگانه هستند.
من اگه قدرتی داشتم، دلم میخواست کاری کنم که همه این کتاب رو بخونن، کتابی که بدون مبالغه، هر خانوادهای بهش نیاز حیاتی داره.
ارادتمند و دوستدار شما
✍ فرشید بهرامی
مدیر اجرایی انجمن جهانی تجارت با اتحادیه عرب
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
متن کامل نامه دیومانده به خوهرش
(قسمت دوم و پایانی)
بالاخره جواب داد.
هیچ مقدمهای هم در کار نبود. خودت که میدانی آنجا چطور است؛ احساسات را بروز نمیدهند.
فقط گفتند:
«خواهرت رفت.»
گفتم:
«چی؟»
گفتند:
«فوت کرد.»
گفتم:
«داری از چی حرف میزنی؟»
گفتند:
«یکی در مهمانی چیزی داخل نوشیدنیاش ریخت. دیگر هیچوقت بیدار نشد. رفت.»
تو فقط پانزده سال داشتی.
پانزده سال...
هیچوقت نفهمیدم چرا این اتفاق افتاد.
نمیدانم اصلاً دلم میخواهد حقیقت را بدانم یا نه.
شاید از روی حسادت بود.
شاید فقط یکی از آن اتفاقهایی است که در کشور ما میافتد.
شاید هم اگر کنار تو بودم، میتوانستم از تو محافظت کنم.
نمیدانم.
فقط سعی میکنم به نقشه خدا اعتماد کنم.
همین تنها کاری است که از دستم برمیآید.
تلاش نمیکنم فراموشت کنم، چون میدانم هرگز فراموشت نخواهم کرد.
تنها کاری که میتوانم بکنم این است که از این درد، نیروی بیشتری برای تلاش کردن بسازم و همه رؤیاهایی را که با هم داشتیم، به حقیقت تبدیل کنم.
این نامه را نوشتم چون نمیتوانم دربارهاش حرف بزنم.
نوشتم تا بدانی نمیگذارم نامت از یادها برود.
کاری میکنم همه دنیا تو را بشناسند.
هر کاری که در زمین فوتبال انجام میدهم، برای توست.
از آخرین باری که دیدمت، اتفاقهای زیادی افتاده...
اگر بودی، شاید حتی خودت هم باور نمیکردی.
راستی، میدانی چه چیز عجیبی است؟
بعد از بازی با رئال مادرید، پیراهنم را با امباپه عوض کردم.
یادت هست وقتی بازیهایش را از تلویزیون میدیدیم، تو میگفتی:
«امباپه؟ آره، بازیکن خوبیه... ولی داداش من از اون هم بهتره.»
فقط در یک چیز اشتباه میکردم.
دیگر نمیخواهم ثروتمند باشم.
دیدهام پول با آدمها چه میکند؛ حتی با اعضای خانواده.
وقتی در لگانس بودم، هر چه درآمد داشتم برای خانه میفرستادم.
کار به جایی رسید که دیگر اصلاً پول نمیخواستم.
پول فقط باری روی دوشم شده بود.
درخواستها هیچوقت تمام نمیشد.
انگار همه فکر میکردند از قبل میلیونر شدهام.
در حالی که حتی خانهای نداشتم.
در کمپ تمرینی، داخل اتاقی بدون تلویزیون زندگی میکردم.
فقط فوتبال و خواب.
فوتبال و خواب.
نه خانهای بزرگ میخواستم، نه ماشینهای لوکس.
فقط میخواستم همه وجودم را وقف فوتبال کنم.
تا به دنیا ثابت کنم که خواهرم درست میگفت...
ها... این قسمت را حتماً خندهدار میدانی.
وقتی به لایپزیگ رفتم، همیشه دیر میرسیدم.
البته نه واقعاً دیر.
فقط سرِ وقت میرسیدم، و در آلمان «سرِ وقت» یعنی خیلی دیر!
پس خودت میدانی بعدش چه کردم.
شروع کردم به اینکه برای هر کاری نود دقیقه زودتر برسم.
آنقدر زود میرسیدم که بچههای تیم به من لقب «آلمانی» داده بودند.
من همیشه در همه چیز افراط میکنم.
اصلاً بلد نیستم معمولی باشم.
همیشه این را به من میگفتی.
زمین فوتبال تنها جایی است که هنوز احساس میکنم خانه من است.
تنها جایی که آرامش دارم.
تنها جایی که میتوانم با تو حرف بزنم.
فقط ای کاش هنوز اینجا بودی تا به تو بگویم...
ما موفق شدیم.
همه چیزهایی که گفته بودی، حقیقت پیدا کرد.
فردا راهی جام جهانی میشویم.
واقعاً.
برادرت قرار است برای ساحل عاج بازی کند؛ مثل دروگبا، مثل یحیی توره، مثل ژروینیو.
من دیگر فوتبال را فقط یک بازی نمیبینم.
برای من، این صحنهای است که باید روی آن به دنیا نشان بدهم تو چه چیزی در وجود من دیده بودی.
هر بار که گل بزنم، کاری میکنم همه نام تو را بشنوند.
اجازه نمیدهم کسی تو را فراموش کند.
تو همیشه میگفتی من حتی از کریستیانو هم بهتر خواهم شد.
اگر او را آنجا ببینم، سلام تو را هم به او میرسانم.
قسم میخورم همان کسی میشوم که تو پیشبینی کرده بودی.
حتی قبل از آنکه یک جفت کفش فوتبال واقعی داشته باشم، تو به همه میگفتی:
«برادر من بهترین بازیکن دنیا میشود.»
من ثابت میکنم که حق با تو بود...
یا در راه اثباتش جانم را میگذارم.
برادرت،
یان
🆔 @varzesh3_site
🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "تفاوت مدیر عالی" به چاپ #سوم رسید📢
📚 کتاب : #تفاوت_مدیر_عالی
📘#نام_اصلی: #The_CEO_difference
✍️ اثر: #دبرا_ای_بنتون
👌 ترجمه: #ایرج_پاد
📖 چاپ: #سوم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
سیندرلا 👠✨
بارها و بارها از این افسانهی قدیمی و دوستداشتنی، فیلم ساختهاند؛ اما هر بار میتوان از زاویهای تازه به داستان سیندرلا نگاه کرد.
یکی از تازهترین نسخهها، فیلم موزیکال Cinderella با بازی کامیلا کابیو در نقش سیندرلاست؛ فیلمی زیبا، پر از موسیقی و رنگ و البته با پیامهایی قابل تأمل.
در این روایت، سیندرلا فقط دختری نیست که منتظر یک شاهزاده باشد تا زندگیاش را تغییر دهد. او دختری است که میخواهد خودش برای آیندهاش تصمیم بگیرد، رؤیاهایش را دنبال کند و مسیر زندگیاش را بسازد.
یکی از نکات جالب این فیلم، نگاه متفاوت به شخصیت نامادری است. رفتار او انسانیتر و پیچیدهتر از روایتهای معمول است؛ انگار فیلم میخواهد به ما یادآوری کند که آدمها همیشه فقط «خوب» یا «بد» نیستند و پشت رفتار هر انسانی ممکن است داستانی وجود داشته باشد.
حتی شاه هم در برابر مردم، وقتی متوجه اشتباه خود میشود، شجاعت اعتراف کردن پیدا میکند. و شاید این یکی از زیباترین پیامهای فیلم باشد:
اعتراف به اشتباه، نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی شجاعت و بزرگی است.
اما جملهای که برای ما از همه زیباتر است، حرف سیندرلاست:
👌«من خودم را انتخاب میکنم.»
چه جملهی ساده و در عین حال عمیقی!
گاهی تمام زندگی ما به همین انتخاب وابسته است؛ اینکه خودمان را باور کنیم، برای خواستههایمان ارزش قائل شویم و منتظر نباشیم دیگران بیایند و ما را نجات دهند.
سیندرلا در این روایت، بیش از آنکه منتظر یک شاهزاده باشد، منتظر فرصتی است تا خودش باشد.
شاید پیام واقعی این افسانه همین باشد:
گاهی لازم نیست کسی ما را انتخاب کند؛
کافی است خودمان، خودمان را انتخاب کنیم. ❤️
🆔 @Sayehsokhan
💌 متن کامل نامه دیومانده به خواهرش
رکسان عزیز،
یادت هست وقتی یکی برایم یک پیراهن تقلبی منچستریونایتد خرید و من با ماژیک مشکی پشتش نوشتم «رونالدو ۷»؟
آن روزها نه معنای ثروتمند بودن را میدانستیم و نه فقیر بودن را. فقط خوشبختی را میشناختیم.
یادت هست در آبیجان، ۲۵ نفر در یک خانه میخوابیدیم؟ مامان میخواست سریالهایش را ببیند و بقیه فیلم تماشا کنند. یادت هست من همیشه وانمود میکردم خوابم برده و بعد از نیمهشب یواشکی به اتاق تلویزیون میرفتم؟ صدای تلویزیون را تا آخر کم میکردم، فقط دو خط صدا. در تاریکی فوتبال میدیدم و رؤیا میبافتم.
یادت هست وقتی بزرگترها مرا دیدند که در زمین خاکی فوتبال بازی میکنم و به خاطر شوتهای محکمم لقب «روبرتو کارلوس» را روی من گذاشتند؟ و یادت هست که در دلم چقدر از این لقب ناراحت بودم، چون قهرمان واقعیام کریستیانو رونالدو بود؟
یادت هست وقتی برای فوتبال بازی کردن، آنقدر از خانه دور شدم؟ فقط ۹ سال داشتم. به باشگاه اینتر فوت سود کوموئه، نزدیک مرز غنا رفتم. پسربچهای تنها، دور از خانواده.
نمیدانم تا به حال این ماجرا را برایت تعریف کرده بودم یا نه، اما من و بقیه بچهها آنقدر گرسنه بودیم که گاهی به روستا میرفتیم و سیبزمینی میدزدیدیم. انگار داشتیم سرقت از بانک انجام میدادیم؛ دو نفر حواس مغازهدار را پرت میکردند و هجده نفر دیگر با دو تا سیبزمینی فرار میکردند. حتی سیبزمینیهای خوبی هم نبودند، اما برای ما خوشمزهترین غذای دنیا بودند. هنوز هم سیبزمینی آبپز با کمی روغن، غذای محبوب من است، چون مرا به همان روزها برمیگرداند.
یادت هست وقتی اولین کفش فوتبال واقعیام را گرفتم و شبها با همان کفشها میخوابیدم؟ قبل از آن همیشه با دمپاییهای پلاستیکی سفید فوتبال بازی میکردم. حتی حالا هم که به خانه برمیگردم، باز با همان دمپاییها بازی میکنم. این رسم ماست.
یادت هست هر وقت به خانه میآمدم، به بچههای محله میگفتی:
«چرا تمرین را رها کردهاید؟ یان قرار نیست برایتان ماشین بخرد. باید خودتان تلاش کنید.»
آن موقع فقط ده سالت بود، اما انگار مدیر برنامههای من بودی.
یادت هست چطور مینشستیم و درباره رفتن به فرانسه رؤیاپردازی میکردیم؟ درباره اینکه خرید میکنیم، خانه خودمان را میگیریم و من فوتبالیستی ثروتمند میشوم؛ با ماشینهای لوکس و خانهای بزرگ، تا دیگر هیچ نگرانی نداشته باشی.
تو تنها کسی بودی که باور داشتی میتوانم کریستیانوی بعدی باشم، وقتی همه دیگر به این رؤیا میخندیدند.
یادت هست وقتی در پانزدهسالگی برای دبیرستان به آمریکا رفتم و آنقدر دلتنگ خانه بودم؟ ماهها حتی حرفهای مردم را نمیفهمیدم. مرا کنار پسری فرانسوی نشاندند تا حرفهای معلم را برایم ترجمه کند.
یادت هست یک روز به تو زنگ زدم و گفتم:
«باورت نمیشود، اینجا بچهها با معلمهایشان بحث میکنند!»
آخر ما در کشور خودمان حتی جرئت نمیکردیم جلوی بزرگترها چشم در چشمشان شویم.
یادت هست چقدر تعجب کرده بودم که بچهها بعد از مدرسه سیگار میکشند؟
تو همیشه میگفتی انگار در یک سریال آمریکایی زندگی میکنم.
یادت هست وقتی برای تست به بورنموث، چلسی، رنجرز، المپیاکوس و کریستال پالاس رفتم؟ حتی ازه و اولیسه بعد از یکی از تمرینها پیشم آمدند و گفتند:
«پسر، واقعاً بازیکن فوقالعادهای هستی.»
اما باز هم هیچکدام با من قرارداد نبستند.
حتی تیمهای دوم لیگ MLS هم مرا نمیخواستند. هیچوقت نفهمیدم چرا. هیچکس دلیلی به من نگفت. بزرگترها همه کارها را انجام میدادند. فقط مرا از این کشور به آن کشور، از این باشگاه به آن باشگاه میبردند و همه فقط یک جواب داشتند: «نه.»
اعتبار ویزایم تمام شد. رؤیایم به پایان رسید. مرا به آفریقا برگرداندند و با هم گریه کردیم.
اما تو هیچوقت امیدت را از دست ندادی.
چند هفته بعد با لگانس قرارداد بستم و این بار اشکهایمان از جنس دیگری بود.
آن روزها هنوز احساس داشتم.
حالا دیگر هیچ احساسی ندارم.
انگار اصلاً انسان نیستم.
از وقتی تو رفتی، همه چیز درونم خالی شده است.
حتی فکر نمیکنم روزی که خبر مرگت را به من دادند، اشکی ریخته باشم. فقط در شوک بودم.
چند هفته از اولین بازیام برای لگانس گذشته بود. چه کسی در هجدهسالگی اولین بازی رسمیاش را مقابل رئال مادرید انجام میدهد؟ همه چیز شبیه رؤیا بود.
و بعد، همان رؤیا به کابوس تبدیل شد.
یکی مدام از خانه به من زنگ میزد. کلافه شده بودم. نمیفهمیدم چرا اینقدر تماس میگیرند.
(ادامه دارد)
🆔 @Sayehsokhan
📚 #کتاب : #شادکامی_جدید
✍️ اثر: #دکتر_متیو_مککی و #دکتر_جفری_وود
👌 ترجمه: #سحر_محمدی
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
#کتاب راهنمای نامتعارف خوشبختی
نویسنده: مارک منسن
چاپ اول: ۱۴۰۴
....................
ص۷۹) زندگی در اصل یک سلسلهی بیپایان از مشکلات است و حل یک مشکل صرفا به معنای خلق مشکل بعدی است. به امید زندگی بدون مشکل نباشید؛ بلکه به امید زندگیای پر از مشکلات خوب باشید.
....................
ص۱۱۷) فقط از طریق این پیوند میان لذت و درد، دستاورد و فقدان، خوشبختی و دلشکستگی است که میتوانیم به تسلط واقعی بر احساسات دست یابیم.
................
ص۱۶۴) در زندگی چیزهایی وجود دارد که ما کنترلشان میکنیم و چیزهایی که نمیتوانیم کنترل کنیم. زمان و انرژیتان را صرف چیزهایی بکنید که میتوانید کنترل کنید و بقیه را رها کنید.
..................
ص۱۷۲) همیشه در هر جنبه از زندگی، اوضاع به ندرت آنقدر بد بود که فکر میکردم؛ اما همچنین آنقدر خوب نبود که فکر میکردم.
................
ص۲۱۱) باید یاد بگیریم که خودمان و زندگیمان را همانطور که هست، بپذیریم و بر چیزهایی تمرکز کنیم که میتوانیم کنترلشان کنیم. وقتی حس قدردانی و ارزشنهادن به لحظهی حال را در خود پرورش دهیم، میتوانیم حتی در دشوارترین موقعیتها هم خوشحالی را تجربه کنیم.
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۱:
سلام و عرض ادب
چند سال اخیر، برای من سالهای آسانی نبود. فقدان ناگهانی پدرم، بیماری عزیزانم و مسئولیتهایی که ناخواسته بر دوشم آمد، بارها مرا تا مرز فرسودگی برد. در آن روزها، بیش از آنکه فرصت اندوهگین بودن برای خودم داشته باشم، تلاش میکردم تکیهگاه دیگران باشم.
در همان روزها، دوستی کتاب «سیلی واقعیت» را به من هدیه داد.
هر فصل این کتاب، انگار پاسخی بود به پرسشهایی که مدتها با خودم حمل میکردم.
«سیلی واقعیت» به من وعده نداد که رنج از بین میرود؛ فقط یادآوری کرد که همه ما دیر یا زود با واقعیتهای تلخ زندگی روبهرو میشویم و آنچه تفاوت میآفریند، نه خودِ اتفاق، بلکه شیوهٔ مواجههٔ ما با آن است.
کم پیش آمده کتابی را اینگونه بخوانم؛ با مدادی در دست و صفحههایی پر از خط و یادداشت. بعضی فصلها را چند بار خواندم، چون احساس میکردم بخشی از تجربه زندگی خودم را روایت میکنند.
برای من، «سیلی واقعیت» فقط یک کتاب روانشناسی نبود؛ همراهی بود که یادآوری کرد پذیرش، تسلیم شدن نیست؛ بلکه آغاز رابطهای صادقانهتر با زندگی است.
بعضی کتابها را بعد از خواندن در قفسه میگذاری؛ اما بعضی کتابها، تازه بعد از بسته شدن، در زندگیات شروع به ورق خوردن میکنند.
«سیلی واقعیت» برای من از همین کتابها بود.
در پایان، از انتشارات سایه سخن صمیمانه سپاسگزارم که با انتخاب و انتشار چنین آثاری، فرصت آشنایی ما را با کتابهایی فراهم میکند که فقط خوانده نمیشوند؛ بلکه آرامآرام در نگاه و زندگی ما ماندگار میشوند.
✍ فهیمه احمدی- روانشناس
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز
دوستان و همراهان گرامی 🌹
در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد میکند، نگاهی را تغییر میدهد یا در روزهایی خاص، حرفی میزند که به آن نیاز داشتهایم.
به همین دلیل تصمیم گرفتهایم بخشی از معرفی کتابهایمان را به تجربه و نگاه خودِ شما خوانندگان عزیز بسپاریم.
اگر از کتابهای انتشارات سایهسخن کتابی خواندهاید که برایتان جالب، کاربردی، تأثیرگذار یا بهیادماندنی بوده، خوشحال میشویم تجربه و برداشت خودتان را در چند خط با ما و دیگر اعضای کانال به اشتراک بگذارید. 🌱
لازم نیست حتماً یک نقد تخصصی یا معرفی رسمی بنویسید؛
فقط برایمان بنویسید:
1⃣ چه چیزی در آن کتابی که نام میبرید برایتان جذاب بود؟
2⃣ چه نکتهای از آن در ذهنتان مانده؟
3⃣ چه احساسی در شما ایجاد کرده؟
4⃣ اگر بخواهید آن را به دیگری پیشنهاد کنید، چه میگویید و چگونه توصیف میکنید؟
5⃣ در کجاهای زندگی به کارتان آمده و راهگشا بوده.
گاهی چند خط صمیمانه از زبان یک خواننده، میتواند بسیار بیشتر از یک معرفی رسمی، تصویری واقعی از یک کتاب به ما بدهد.
با اجازه شما، این نوشتههای ارزشمندتان را با نام خودتان در کانال منتشر خواهیم کرد تا تجربههای واقعی کتابخوانیمان را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.
شاید تجربه شما، مخاطبی را با کتابی آشنا کند که درست در همین روزها، حرفی برای گفتن به او داشته باشد؛
و شاید چند خط از شما، آغاز یک تجربه خوب برای خوانندهای دیگر باشد. 🌿
📖 پیشاپیش از همراهی، محبت و اعتماد شما عزیزان سپاسگزاریم و مشتاق خواندن تجربههای ارزشمندتان هستیم. ❤️
دوستان عزیز میتوانند نوشتهها و تجربههای ارزشمند خود را از طریق شماره زیر برای انتشارات سایهسخن ارسال کنند:
📱 ۰۹۳۷۷۷۷۷۳۲۷
@Sayehsokhanpub
بیصبرانه منتظر خواندن تجربههای زیبای شما عزیزان هستیم. 🌿📚
با مهر و احترام
انتشارات سایهسخن
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "راهبی که فراریاش را فروخت" به چاپ پانزدهم رسید📢
📚نام کتاب: #راهبی_که_اتومبیل_فراری_اش_را_فروخت
✍️نویسنده: #رابین_شارما
🧑🏫مترجمان: #حمیده_شاکرطاهری، #پرستو_نبی_پور
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞چاپ: #چاپ_پانزدهم
➖➖➖➖➖➖➖➖
🆔 @SayehSokhan👇👇👇
زن از قدیمترین زمان تا به امروز پاسدارِ "زیبایی" بوده، الهامبخش و پیامآور بوده و قسمت عمدهای از خوبیها و زیباییهای دنیا و تمدّن، مدیونِ زن است.
#گفتهها_و_ناگفتهها
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo