9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
شماره ۹:
انتشارات سایه سخن؛
درود و ارادت خدمت همهی اعضای محترم.
امیدوارم همواره در مسیری که هستید موفق و پر تلاش باشید
سال ۱۳۹۵ وقتی با تئوری انتخاب آشنا شدم، اصلا نمیدانستم برای چه زندهام! دچار سردرگمی عجیبی بودم. ارتباط با همسرم روز به روز پیچیدهتر میشد، مدام در تعارض بودم که آیا مادر خوبی هستم؟ کدام رفتارم ایجاد زخمی ماندگار در فرزند کوچکم خواهد کرد؟
من که مدام احساس گناه و ناکارآمدی را با خود حمل میکردم، ناآشنا با واژهی کنترل بیرونی و ناآگاه به عدم توانایی در تغییر دیگری و از همه مهمتر بیتوجه به نقش خود و اینکه چه از دستم بر میآید!
کتاب «در آمدی بر روانشناسی امید، تئوری انتخاب» و همزمان برای درک بهترش، دو کتاب «زندکی در صدف خویش گهر ساختن است» و «ماییم که اصل شادی و کان غمیم»، من را از یک آدم قربانی به آدمی که میتوانست برای بهتر شدن حال خودش و در نتیجه، حال رابطه و اطرافیانش، قدمی بر دارد، تبدیل کرد.
به واسطهی کتابهای خوب انتشارات سایه سخن، شروع به تغییر نگرش، شناخت نقش خود، تا حدودی فهم تفاوت پذیرش و تحمل، تمرین شفقتورزی با خود، سعی در شناسایی نیازها، مداومت در ارزیابی خود و اینکه:
"الان این رفتارت برخواسته از کدام نیازت بود؟"
گاهی به خودم نهیب زدم که چرا تغییری را که در ظاهر لازم است، ایجاد نمیکنی؟ که با بررسی و تغییراتی متوجه شدم، جزو ارزشهای من هستند و نیازی به دستکاری نیست.
در دوران بلوغ و نوجوانی فرزند دلبندم، کتاب «تئوری انتخاب برای والدین و نوجوانان»، پاسخگوی سوالاتم و الگویی برای بعضی از رفتارهایم بود.
در حال حاضر ادعایی برای کامل بودن زندگیام ندارم، انسانم و احساسات ضد و نقیضی را مدام تجربه میکنم، ولی یک رضایت و آسودگی روانی را تجربه میکنم که همواره در جستجویش بودم.
در کنترلم هست که قدمی برای بهبود حال خودم، بردارم.
در تلاشی مداوم و تا حد امکان آگاهانه، مسولیت رفتارم را پذیرفته و برای انتخابهایم حتا در استفاده از کلمات در گفتگو با اشخاص مهم زندگیام، کوشا هستم.
بعید میدانم این موفقیت بزرگ را بدون بهره گرفتن از دهها کتابی که هر کدام پیشنیاز دیگری بودند، کسب میکردم.
از کانال خوب انتشارات سایه سخن سپاسگزارم که با به اشتراک گذاشتن قسمتهایی از کتاب و معرفی آن، کمک میکند که بنا به نیازمان، از هر کدام به وقتش بهرهمند شویم.
هنوز عادت نازیبای مقایسه، در من از بین نرفته و وقتی مقایسهای بین آنچه بعضی همسن و سالانم مشغولش هستند و کارهایی که خودم را با آن سرگرم کردم، میکنم، به خودم میبالم؛ که در چه مسیر ارزشمندی قدم گذاشتم و این میسر نبود مگر به لطف خداوند و داشتن راهنمای خوبی چون شما و دیگرانی که سر راهم قرار گرفتند.
مهری هوشیار
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
ظرافتِ زندگی
زندگیِ انسانی، چینشی از چندین عنصر است که در تعادل و توازن با هم، استوار میمانند. عناصری چون: دانایی، دانش، زیبایی، هنر، رقص، موسیقی، شادی، کتاب، خردمندی، کوشش، عشق، آزادی، عدالت، برابری، مسؤولیتپذیری و رواداری.
ساختمانِ هستیِ فرد و جامعه، بیهریک از اینها فرو میریزد. اینکه کدامیک ازاین عناصر مهمتراست، از فرد و اجتماعی به فرد و اجتماعی دیگر، متفاوت است. کشفِ اهمیتِ آن، همان زیرکی و حکمتی است که باید ازآن بهرهمندبود. شاید آنچه را مهم نمیدانیم همان اهمیتِ درجهاول دارد. گاه، حفظِ توازن و تعادل و ایستایی و استواری یک ساختار، به پَری لطیف بستگی دارد. خودتان ببینید!
/channel/ezzatiparvar
❎ ما در دنیایی که #کنترل_بیرونی بر آن حاکم است زندگی میکنیم،
✳ ولی اگر در زندگی خانوادگی خود از #تئوری_انتخاب استفاده کنید باعث میشود فرزندانتان آن را یاد بگیرند.
♻ وقتی آنها یاد گرفتند قدرت متعادل خواهد شد، زیرا نه شما نه آنها به فکر اعمال قدرت بر دیگری نمیافتید.
❇ تقریبا بیشتر مواقع مشکل این است که شما یا نوجوانتان هنوز از #کنترل_بیرونی استفاده میکنید.
✅ شما نمیتوانید کاری را که او انجام میدهد، کنترل کنید ولی میتوانید کاری را که خودتان انجام میدهید کنترل کنید؛
✳ بنابراین تلاش خود را برای یادگیری به کارگیری #تئوری_انتخاب دو برابر کنید.
📚 #برشی_از_کتاب
#تئوری_انتخاب_برای_والدین_و_نوجوانان
✍️ اثر: #دکتر_ویلیام_گلسر
👌 ترجمه: #دکتر_علی_صاحبی
📇 انتشارات: #سایه_سخن
📖 صفحه: 285
📕 چاپ: #هشتم
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
🖊 ابهام از آینده، و زیست غیرِ اخلاقانه
پرسش :
مدتهاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح میشود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
تهمت فراوان است؟
دروغ بی.شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی آوردهاند؟
چرا رابطههای آنچنانی رواج یافته شد؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقوکشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر میشود؟
چرا تحمل ایرانیها کم شده.؟
چرا فحش زیاد شده ..؟
چرا هر کس که سفری به اروپا میکند میگوید انجا احترام دیده و در ایران بیاحترامی ....؟
چرا و چرا؟؟
🔺مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمیرسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمیشود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر میگویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناکتر و فجیعتر میشود؟؟
🔺به طورخلاصه چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟
✍️ پاسخ مصطفی ملکیان
پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:
ابهام از آینده .................!!
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
🔺در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰ گرم غذا میخورد.
🔺پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
🔺هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند.
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
🔺هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند
و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.
🔺در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
🔺آیندهی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعهای كاهش میدهد.
🔺به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است.
🔺به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
🔺پس اخلاقی زیستن
ارتباطی به نصیحتهای اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
🔺به جای صرف هزینههای بسیار برای دعاهای مستحب و سخنرانیهای خسته کننده و مداحیهای سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایشهای بیاثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم مخصوصا
ازدواج و شغل منتقل کنند.
🔺جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوشبینی به آینده مینگرد و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد.
پس چه خوب خواهد بود که مستحبات را کم کنند و به واجبات برسند.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۸:
سلام و عرض ادب
یکی از شاخصهای بنیادین رشد و توسعه، میزان توجه و گرایش شهروندان به فرهنگ مطالعه و کتابخوانی است. هر جامعهای که در پی پیشرفت و تعالی باشد، باید سرمایهگذاری انسانی را در این مؤلفه حیاتی محور قرار دهد؛ چرا که کتابخوانی، به منزلهی سیر در اندیشههای بزرگان و گشودن پنجرهای به سوی ناشناختههاست.
در این راستا، برترین کتاب تأثیرگذار برای من، اثر «سیلی واقعیت» بود.
بهمن سال گذشته، در غم فقدان پدرم چنان در اندوه فرو رفتم که گویی خویشتن را فراموش کرده بودم و تازیانهی غم و اندوه، بیرحمانه بر جانم میتاخت. در آن ایام، هرگونه اشتیاقی برای مطالعه از من سلب شده بود تا آنکه خواهرم کتاب «سیلی واقعیت» را برایم تهیه کرد. با عشق آغاز به خواندن کردم و هر سطر از این اثر، در روح و روانم رسوخ کرد. به لطف این کتاب توانستم از شدت اندوه خود بکاهم و آموختم که دیر یا زود، واقعیت به ما سیلی خواهد زد؛ پس باید بیاموزیم که رنج و مصیبت را بپذیریم و با صبوری به مسیر زندگی ادامه دهیم.
کلمات این کتاب چنان گویای تجربیات واقعی است که گویی ثبت زندهی وقایع زندگی انسانهاست.
خواندن این اثر را به تمامی دوستان و همراهان ارزشمند «سایه سخن» سفارش میکنم؛ چرا که بیداری روح و روان را به همراه دارد.
در پایان، از انتشارات وزین «سایه سخن» و تمامی عزیزانی که در معرفی چنین آثار نفیس و ارزشمندی تلاش میکنند، سپاسگزاری مینمایم. امیدوارم همواره در سایهسار امن الهی، شاد و موفق باشید.
با سپاس
کبری مکوندی
نویسنده و پژوهشگر
کارشناس ارشد علم اطلاعات و
دانششناسی - خوزستان
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
#طنز
«خداکجاست؟»
ترجمه: احمد عزتیپرور
مادری جوان و پریشاناحوال، دو پسر شیطان و بازیگوش داشت که از دستشان ذلّه شده بود و نمیدانست چطور ادارهشان کند. برای آخرین اقدام، بچهها را پیشِ خشنترین کشیش شهر بُرد تا بلکه ادبشان کند. اول، پسر بزرگتر برای دورهی سخت آموزشی پذیرفته شد. کشیش از پشت میز نگاهی به پسرک انداخت و لحظهای درنگ کرد و سپس پرسید:
- خدا کجاست؟
بچه با حیرت خاموش ماند. کشیش از روی صندلی بلند شد و سؤالش را تکرار کرد:
- از تو پرسیدم خدا کجاست؟
پسرک از ترس و نگرانی بر خود لرزید. این چطور آموزش دادن به بچهای بَد است! کشیش، درحالی.که دور میزش قدم میزد، فریادکشید:
- خداکجاست؟
پسرک از صندلی خم شد و با شتاب به طرف درِ خروجی و برادرش دوید. برادر پرسید:
- چی شده؟ موضوع چیه؟
- اوضاع خیلی بد است! کلیسا خدا را گم کرده و میخواهد آن را به گردنِ ما بیندازد!
A desperate young mother had two incorrigible boys. Having exhausted all suggestions for controlling the little hellions, she tried one last approach: she took them to the meanest preacher in town for a lecture. First, the older boy was admitted into the stern minister's study.
Glaring at the boy from behind the desk, the preacher waited a few moments, then challenged the boy: “Young man, where is God?”
The boy was stunned to silence. The preacher rose part way out of his chair and repeated the question, “I asked you, Where Is God?”
The boy began to quake with dread; this was no ordinary lecture for being bad! Stepping around from behind the desk, the impassioned preacher now shouted his question, “WHERE IS GOD!?”
At this, the boy leaped from his chair and bolted out the door, running headlong into his little brother.
“What's wrong? What's the matter?” his brother asked.
“It's awful! The church has LOST GOD and they're BLAMING US!”
/channel/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
💞 هشت قرار عاشقانه
📖 کتاب از نگاه یک دوست و همراه گرامی
گاهی بهترین معرفی یک کتاب، از زبان کسی است که آن را با علاقه خوانده، با مطالبش ارتباط برقرار کرده، تاثیرش را در رابطه خود با همسرش دیده و تجربه خود را صمیمانه با دیگران به اشتراک میگذارد.
در این ویدئو، یکی از دوستان فرهیخته و همراهمان، که با کتابهای ما آشنایی و انس دیرینه داشتهاند، یکی از آثار سایه سخن (#هشت_قرار_عاشقانه) را به انتخاب خود معرفی کردهاند و برداشت و تجربه ارزشمندشان را با شما عزیزان به اشتراک میگذارند.
از سرکار خانم نسرین ابراهیمزاده صمیمانه سپاسگزاریم که با صرف وقت و محبت خود، ما را در ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی همراهی کردهاند.🌺
#هشت_قرار_عاشقانه
#دکتر_جان_و_جولی_گاتمن
#سحر_محمدی
#چاپ_پنجم
#روانشناسی_رابطه
#زندگی_مشترک
#عشق_ماندگار
#ازدواج_قرار_بهبود_رابطه
#انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال مـن تـویـی بـی تـو بـسـر نــمـیشـود
• #ویژه : اجرای خصوصی خسرو آواز ایران استاد شجریان به همراهی پیانو نوازی استاد اردشیر روحانی! + این اجرا به تازگی منتشر شده است.
✦♥️✦کانال استاد شجریان✦♥️✦
کشمکش اضداد
زندگی پر از فراز و نشیبهاست
دلت میخواد کاری کنی اما مجبوری کار دیگری انجامدهی.
از چیزی ناراحتی، اما میدانی که نباید باشی.
چیزهایی را امر مسلم میپنداری و این در حالتی هست که میدانی هرگز نباید چیزی را امر مسلم بدانی.
همه ما جایی در این میانه زندگی میکنیم.
حالا چه کسی برنده میشود؟
عشق برنده میشود.
برنده همیشه عشق است.
⚜سهشنبهها با موری
⚜میچ آلبوم
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
زندگی کوتاهتر از اینه که با کسی بمونی که نمیدونه میخواد باشه یا نه.
برای من انتخاب شدن مهمتر از بودن به عنوان گزینه پیشفرض است. اگر کسی کنارم بمونه، باید بخواد، نه اینکه از ترس یا عادت باشه. خوشبختی من به هیچ کسی وابسته نیست؛ من میتوانم به تنهایی خوشبخت باشم”
@eshgh_javdanegi_channel
🆔 @Sayehsokhan
📚نام کتاب: #گردونه_خودباوری
مدلی برای توسعۀ سرمایۀ مثبت روانشناختی
✍️نویسنده: #بصیر_مقدسیان
👩🏻🏫با مقدمه: استاد #مصطفی_ملکیان
📇ناشر: #سایه_سکوت با همکاری #سایه_سخن
📙قطع: رقعی، جلد: شومیز
🗞نوبت چاپ: #چاپ_اول ۱۴۰۳
🗃تعداد صفحات: ۳۲۰
➖➖➖➖➖➖➖➖
این کتاب سفری پرهیجان به دنیای درون است، با ارائه مدل گردونه خودباوری و گوی توفیق، بر این مهم تأکید میکند که باور معتبر انسان به قابلیتهایش نقشی اساسی در شکوفایی و شادکامی او دارد.
👈بخشی از مقدمه استاد ملکیان:
به گمان من اگر بخواهیم خودباوری را به دقیقترین، واضحترين، و کوتاه ترین صورت ممکن تعریف کنیم باید بگوییم که خودباوری عبارت است از تشخیص "من نمیخواهم" در زیر نقاب "من نمیتوانم".
شخصی که فاقد خودباوری است، در اعمّ اغلب موارد، آگاهانه یا ناآگاهانه، به جای "نمیخواهم فلان کار را بکنم" میگوید "نمیتوانم فلان کار را بکنم" و آهسته آهسته و کم کم به این گفته خوداش باور میآورد.
🎁اطلاعات بیشتر🎁
#زندگی
برخی رفتارها نخست خنده دار مینمایند؛ اما سپس با کمی اندیشیدن، در مییابیم که بسیار عبرت انگیزند. دراین کلیپ کوتاه، دخترکی طناز، میکوشد تا از نوشهای برای خود یک لیوان نوشیدنی بریزد و تا آخرین قطره را نیز برای خود بردارد. بسیار میکوشد. سرانجام، چیزی در دست ندارد.
آیا یادِ زندگی خود نمی افتیم؟ نوشهای از عمر به ما دادهاند تا آن را بنوشیم. به جای نوشیدنِ مستقیم از پیمانهی روزگارِ خود، آن را در نوشهای دیگر میریزیم. اینظرف، میتواند: مَقام، پس انداز، شهرت، موقعیتِ اجتماعی و علمی و هنری، دیگری و...باشد.
بیخبریم که سرانجام، همهی داراییِ هستی و زندگانی خود را از دست خواهیم داد بدون آنکه قطرهای از آن را به کامِ دل نوشیده باشیم. تنها چیزی که در دست ما مانده، پیمانهی تُهی عمرمان است.
برای نوشیدنِ شرابِ شادی و لذت، نیازی به نوشههای دیگر نیست. یک راست خود زندگی را بنوشیم. بنوشیم!
/channel/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "تئوری انتخاب " به چاپ #پنجاه_و_یکم رسید📢
تاثیر سرزنشکردن در زندگی زناشویی:
🔸 دکتر ویلیام گلسر میگه:
مهمترین انگیزه افراد متاهلی که به روابط فرازناشویی روی میآورند، تجربه مجدد صمیمیت فردی و جنسی است،
چیزی که اکنون آن را در زندگی مشترکشان نمییابند.
بنابراین، جذابیت روابط فرازناشویی بدین دلیل است که هیچیک از طرفین، انتقاد، سرزنش و شکوه نمیکنند یا نق نمیزنند.
حال آنکه اگر در روابط زناشویی سرزنشها و دیگر رفتارهای ویرانگر نباشد، نیازی به برقراری رابطه فرازناشویی احساس نشده و این گونه روابط اصلا آغاز نمیشود
#تئوری_انتخاب
#دکتر_ویلیام_گلسر
ترجمه:#دکتر_علی_صاحبی
چاپ: #پنجاه_و_یکم
#ویلیام_گلسر #ما_چگونه_رفتار_میکنیم
#روانشناسی_رابطه #تئوری_انتخاب #زندگی_مشترک #عشق_ماندگار #انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
ماهِ بی خورشید
✍ شمس بارها خود را «خورشید» و مولانا را «ماه» خوانده بود. اکنون دیگر آفتاب، ماه را رها کرده بود. خودِ او گفته بود:
«چون مُریدْ کامل نشده است، از نَظَرِ شیخْ دور بودن، او را مَصلَحَت نباشد. امّا چون کامل شُد، بعد از آن غیبتِ شیخْ او را زیان ندارد».
شمس کارِ خود را به پایان رسانده بود، اما مولانا هنوز کمال را در خود نمییافت. شمس برایِ همیشه رفته بود. مولانا باور نداشت. آتشِ بیقَراری در جان و دِلَش زبانه میکشید. شایعههایِ گوناگون، مانندِ آتشی که در هیمهیی خُشک بِیُفتد، در قونیه پیچیده بود.
بی.گُمان خبرِ کُشته شدنِ شمس نیز یکی از این شایعهها بود. دلِ مولانا به او میگفت دروغ است، باور نکُن. آشفته و سرگردان در میانِ خانه و مدرسه میگشت و شعر میخواند.
کوچکترین خبری از شمس، حتّی به دروغ، او را از خود بیخود میکرد، به آوَرَندۀ خبر مُژدگانی میداد و اگر پول به همراه نداشت، جامههایش را از تَن بیرون میآورد و میبَخشید؛ و بودند فُرصت طَلَبانی که نانِ خود را در این تَنورِ داغ بِچسبانند.
پسرش سُلطان وَلَد در مَعارف گفته است: مولانا -قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ الْعَزیز- را یکی خبر آورد که :«مولانا شمس الدّین را دیدم». مولانا هرچه پوشیده بود به وِیْ بخشید. به مولانا گفتند که «دروغ میگوید و خِلاف است. این همه را به وِیْ چرا بخشیدی؟» مولانا فرمود که: «این مقدار را جِهَتِ دروغش دادم، اگر راست گفتی، جانها دادمی».
اَفْلاکی نوشته است: «بعد از چِهلُم روز، دَستارِدُخانی [=دودی رنگ] برسَرنَهاد و دیگر دَسْتارِ سپید بر سَر نَبَست و از بُردِ یَمَنی و هِندی فَرَجی [=نوعی جُبّۀ صوفیان] ساخت، تا آخِرِ وقت لباسِ ایشان آن بود.» و در جایِ دیگر: «مولانا فرمود تا ازهِنْدباری فَرَجی ساختند و کُلاهی از پَشمِ عَسَلی برسَر نهاد،
و گویند در آن ولایت جامۀ هِنْدباری را اَهْلِ عَزا میپوشند.» و به نوشتۀ سُلطان وَلَد، پس از آن، روز و شب غَرقِ رَقص و سماع شد. فریادِ فقیهان و مُتعصِّبانِ قونیه بلند شُد که این بِدعَت و کُفراست،
مولانا پیر و جوان را از راه به در کرده است، حافِظانِ قرآن به شعرخوانی و طَرَب برانگیخته است. عُلَمایِ شهر به قاضی سِراجُ الدّینِ اُرْمَوی شِکایَت کردند که: «چرا باید چُنین بِدعَتی پیش رَوَد؟» و قاضی آنان را آرام کرده بود:
«این مردِ مردانه مؤیَّدِ مِنْ عِنْدِالله است و در همۀ علومِ ظاهرنیز بیمِثْل است، با او نباید پیچیدن[=درگیرشدن]، او داند و خدایِ خود».
مولانا همچُنان در جست و جویِ شمس بود. به او خبر دادند که شمس در شام است:
خبر رسیده به شام است شمسِ تبریزی
چه صبحها که نِمایَد اگر به شام بُوَد
این خبر را باور کرد. مگر شمس در غیبتِ اوَّل به شام نرفته بود؟ بارِ سفر بست و راهیِ دِمَشق شد. اما هرچه جُست، کمتر یافت. به قونیه بازگشت.
اما آرام نداشت و بارِ دیگر روی به دِمَشق نَهاد. تاریخ این سفرها و مُدّتِ اقامَتِ او در دِمَشق روشن نیست. قَدْرِ مُسلَّم این است که هر دو سفر در فاصلۀ سالهایِ ۶۴۵ و ۶۴۷ صورت گرفته باشد.
مولانا سرانجام شمس را یافت، نه درشام، بلکه دردرونِ خویش. سُلطان وَلَد گفته است:
شمس تبریز را به شام نیافت
در خودش دید همچو ماهِ تمام
گفت اگرچه به تَن ازو دوریم
بی تَن و روحْ هر دو یک نوریم
گفت: چون من وِیْام، چه میجویَم؟
عینِ اویَم، کُنون زِ خود گویم
خویش را بودهام یَقین جویان
هَمچو شیره دَرونِ خُم جوشان
سرانجام به صَلاحُالدّین زَرکوب، که پیش از این در شُمارِ مُریدانِ وی بود، رویْ آوَرْد. شمس نیز از صَلاحُالدّین خوشش میآمد.
یک بار گفته بود: «خدا میداند که من از سخنِ این زَرگَر حیران میشوم». شمس زیر و بَمِ وجودِ مولانا را خوب شناخته بود. پیشبینیِ او دُرُست از آب دَرآمد:
«این مولانا چه خوش است آن وقت که میرَنجَد، کفش ها بر زمین می زَنَد…
اکنون میاَفْشارَمَش تا نیکو شود، تا بیش تَرَک رنج میبیند، اگر روزی جدا شود آنها یادش آید، و با دِگَری اُلْفَت گیرد و آن از او بِرَوَد.» مولانا با صَلاحُالدّین اُلْفَت گرفت و به او دل بست. او هرگز شمس را از یاد نبرد. صلاحُالدّین برایِ او مَظْهَرِ شمس بود.
آن یار همان است اگر جامه دِگَر شُد
آن جامه به دَر کرد و دِگَر بار برآمد
آن باده همان است، اگر شیشه بَدَل شُد
بِنْگَر که چه خوش بر سَرِ خَمّار بَرآمد
و مولانا به باده عشق داشت نه به پیمانه، و از این باده پس باده را از پیمانۀ وجودِ صَلاحُ الدّین می نوشید.
کاظم برگنیسی
از مقدمه ایشان بر کلیات شمس
🆔 @Sayehsokhan
جناب آقای #دکتر_علی_صاحبی
#معرفی_آثار_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
انسانیت
همهی ما دوست داریم دیده شویم و مورد توجه قرار بگیریم؛ دیگران هم همین حس را دارند.
گاهی فقط کافی است کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم تا انسانی را ببینیم که به کمک ما نیاز دارد.
انسانیت یعنی دیدنِ دیگری، وقتی همه از کنارش عبور میکنند.
گاهی یک توجه ساده، یک دست یاری و چند لحظه از وقت ما میتواند دنیای یک انسان را تغییر دهد. ❤️
بیایید در جامعه فقط از کنار آدمها عبور نکنیم؛ همدیگر را ببینیم.
🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "سیلی واقعیت" به چاپ #بیست_و_سوم رسید📢
📚نام کتاب: #سیلی_واقعیت
✍️نویسنده: #دکتر_راس_هریس
👨🏻🏫مترجمان: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_مهدی_اسکندری
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #بیست_و_سوم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سیلی واقعیت کتابی مفید برای هرکسی است
که در زندگیاش حادثه تنشزای بزرگی اتفاق افتاده. این کتاب بهطور اختصاصی درباره سوگ و فقدان است. درباره نحوه مقابله با مرگ محبوب، ورشکستگی، طلاق، بیماری صعبالعلاج، تصادف جدی، معلولیت و حوادثی نظیر اینها. چگونه با این اتفاقات کنار میآیید؟
برای مقابله موفق چهاراصل اساسی را باید رعایت کرد.
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
#عشق
متنِ یک اندیشمند فرانسوی:
این شغل معلمی را به هزار زحمت به دست آوردم...اما از نخستین ساعات تدریس، احساس کردم آن برق توجهی را که هرگز با هیچ چیز دیگر اشتباه نمیشود، به شاگردانم منتقل کردهام.
میتوانم بگویم بهترین بخش وجودم را صرف آنان میکنم. هر بهرهای که هر روز از مطالعات و اندیشههایم در تنهایی میگیرم، به درسهایم راه مییابد.
میخواهم کسانی که به کلاس درس من میآیند، از تماس مختصری که با من دارند، چیزی بیش از مقداری معلومات دقیق دریابند؛
آرمانم آن است که مرتبهی معنوی آنان را بالا ببرم، شخصیتشان را تعالی بخشم و بر روانهایی که پذیرای تاثیرند، برای همیشه اثری بگذارم:
به راستی گمان میکنم چنین نتیجهای به دست آوردهام که با این همه کوشش من نامتناسب نیست.
تدریس من هیچ شباهتی به یک شغل و حرفه ندارد: تمام لذت زندگی من در آن است، ثمرهی حیات من است و در اوقات ملال، مایهی تسلای من است.
(ژان پاروا، روژه مارتین دوگار،
ترجمه: منوچهر بدیعی)
🆔 @Sayehsokhan
🆔 @Sayehsokhan
سرکار خانم #نسرین_ابراهیمزاده
#معرفی_آثار_سایه_سخن
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
#کتابخوانی
سه شنبهها با موری
(مردپیر...مرد جوان و بزرگترین درس زندگی) میچ البوم، ترجمه: ماندانا قهرمانلو، نشر قطره، چاپ بیست و هفتم1397
موضوع کتاب، داستانِ نویسندهی کتاب«میچ»(میچل) با استادِ خودش است که به بیماری کُشندهای دچار شدهاست و چندماه بیشتر فرصت زندگی ندارد. بیماری او سایش و فرسایش استخوان(MSL) است که هر روز نحیفتر و بیدست و پا تَرش میسازد. راوی، در چند جلسه با او دربارهی مسائل مهم زندگی به گفت و گو میپردازد. در ضمن، با نوعی بازگشت به گذشته، خاطرهها و ماجراهای دیگری نیز باز گفته میشود. سرانجام، استاد که«موری» نام دارد میمیرد.
گزیدههایی از کتاب:
فرهنگ و سُنّتِ حاکم بر ما این دید را به مردم القا میکند که احساسِ خوبی نسبت به خودشان داشته باشند و تو باید خیلی قوی باشی که بتوانی بگویی: اگر سُنّت برایت کاربُرد ندارد، ولش کن!
(ص75)
خیلیها با زندگی عاری از مفهوم، به این طرف و آن طرف میروند. انگار در عالَمِ بین خواب و بیداری سیر میکنند، حتی زمانهایی که به زَعمِ خود، مشغولِ انجامِ کارهای بزرگی هستند. این به آن دلیل است که آنها راهشان را اشتباه انتخاب کردهاند.
آنچه که میتواند به زندگی تو معنی و مفهوم بدهد، وَقفِ خودت در راهِ دوست داشتن و عشق به دیگران است. وقفِ خودت به جمعیتِ اطراف، و وقفِ خودت به خَلقِ پدیدههایی که به تو انگیزه و مفهوم بدهد.
(ص76)
مهمترین چیز در زندگی این است که یاد بگیریم:
یک، چگونه امواج ِعشق را بیرون بفرستیم؛
و دو، چگونه امواج عشق را پذیرا باشیم.
پذیرای امواجِ عشق باشیم. ما فکر میکنیم استحقاق و ظرفیتِ عشق را نداریم. فکر میکنم اگر اجازه دهیم عشق در ما نفوذ کند، خیلی حسّاس و مهربان خواهیم شد. اما خردمندی به نام«لِوین» چه خوب این مطلب را گفته که:
عشق، تنها عملِ عقلانی(منطقی) است.
(ص86)
من هر روز از این پنجره به بیرون نگاه میکنم. متوجه تغییراتِ درختان میشوم و قدرتِ وَزشِ باد. درست مانند این است که من گذرِ زمان را از میان شیشههای پنجره میبینم. از آنجا که میدانم دیگر تقریباً زمانِ من سپری شده، به سَمتِ طبیعت کشیده شدهام، طوری که برای اولین بار دارم آن را میبینم.
(صص123-124)
یا عاشقِ یکدیگر باشید یا بمیرید! قشنگ است ،نه؟ و حقیقتِ مَحض است. بدونِ عشق، ما پرندههای شکسته بالیم.
(ص133)
وقتی سِنِّ تو بالا میرود چیزهای بیشتری یاد میگیری. اگر تو همیشه در سِنِّ بیست و دوسالگی بمانی، همیشه به همان خامی و جهالتِ بیست و دوسالگی هستی.
پیری، صرفاً فرسودگی نیست؛ پیری، رشد و بزرگی است. مثبتهای آن، حتی از مثبتهای مقولهی مرگ نیز بیشتر است، زیرا تو به این ادراک میرسی که میخواهی بمیری، درنتیجه، زندگی بهتری را زندگی خواهی کرد. اگر تو معنا و مفهومی در زندگیات پیدا کنی، هرگز نمیخواهی به گذشته برگردی. دلت میخواهد پیش بروی. دلت میخواهد بیشتر ببینی، کارهای بیشتری انجام دهی.
(صص166-167)
نوعی شُست و شوی مغزی در کشور ما وجود داشته و دارد. یک چیز را بارها تکرار میکنند؛ کاری که مدام در اینکشور انجام میدهیم.
(ص174)
اگر تو داری تلاش میکنی قابلیتهایت را به رخِ بالادستی های خودت بکشی، این کار را کُلّا کنار بگذار؛ چون به هرحال، آنها تو را از بالا نگاه خواهند کرد.
اگر هم داری تلاش میکنی قابلیتهایت را به رخِ پاییندستیهای خودت بکشی، این کار را هم کُلّا کنار بگذار؛ چون آنها فقط به تو حسادت خواهند ورزید.
موقعیتِ اجتماعی، جایی برای تو باز نخواهد کرد. فقط قلبِ گشودهی تو میتواند این امکان را برایت فراهم بیاورد که درمیانِ تک تکِ افراد غوطهور شوی و میانِ آن، جایی برای خودت باز کنی.
(ص189)
اینکه چگونه فکر کنیم، ارزشگذاریهایمان در زندگی چیست؟ باید خودت انتخاب کنی. نمیتوانی به هرکسی یا به هرجامعهای اجازه بدهی که ارزشها و افکار تو را تعیین کنند.
(ص213)
هرجامعهای مشکلات خاص خودش را دارد، فکر میکنم فرار راهش نیست. تو باید آن قدر کار کنی که فرهنگِ خودت را خَلق کنی.
(ص214)
روی خانوادهی بشری سرمایهگذاری معنو ی کن. جامعهی کوچکی تشکیل بده از آنهایی که دوستشان داری و آنها هم تو را دوست دارند.
(ص215)
پیش از مرگ، خودت را ببخش، سپس دیگران را هم.
(ص225)
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۷:
با انتشارات سایهسخن از دور تا نزدیک
به اقتضای کارم بهعنوان مسئول انتخاب کتاب در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، چند دهه آشنایی کموزیادی با بیشتر کتابهای منتشرشده در کشور داشتم(و هنوز هم علیرغم بازنشستگی سعی در تداوم این روند را دارم).
از نظر شخصی نیز دامنه مطالعاتام تقریبن همه رشتههای علوم انسانی و اجتماعی بهجز روانشناسی را شامل میشد(در دانشکدههای اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه تهران تحصیل کردهام)،.
علت عدمعلاقهام به روانشناسی آنکه بود که در ابتدا _ به غلط _ فکر میکردم روانشناسی یک رشته جدی درباره رفتار درونی است که چندان به درد من نمیخورد، و در ادامه نیز _ از اواخر دهه ۶۰ به بعد _ انبوهی از کتابهای روانشناسی زرد منتشر شد که بیشتر شبهعلم بود تا علم. چون بهندرت ویژگیهای یک کتاب پژوهشی را داشتند.
نگاه شخصی من به این رشته سالهای طولانی چنین بود. ولی در هرحال چون میباید کتابهای روانشناسی را برای انتخاب در کتابخانه مرکزی با همان دقتی ببینم که کتابهای سایر رشتهها را، و نویسندگان، مترجمین، ناشرین، موضوعات اصلی و فرعی، و دیگر جنبههای موثر در انتخاب یا عدم انتخاب کتابها را بررسی کرده و آگاهانه درباره آنها و تعداد نسخههای و...تصمیم بگیرم، بهناچار بایستی نظر شخصی را کنار گذاشته و نکاه مسئولیتپذیر به کارم و وظیفهام داشته باشم.
همین روند بود تا اینکه در اواسط دهه ۹۰، کتابهایی یک شکل از یک ناشر با زمینه طرح روی جلد سفید، لببرگردان، صحافی خوب، و حروفچینی زیبا و حرفهای در زمینه روانشناسی نظرم را جلب کرد. تا آن زمان در زمینه روانشناسی با انتشارات ا. و چند ناشر دیگر آشنا شده بودم، ولی در ظاهر یا فرم و محتوا جذابیت خاصی برایام نداشتند.
اوایل پیگیر تمام کتابهای این ناشر جدید نبوده و تنها برخی آثار آن برایام مهم بود، چون فکر میکردم جرقهای در تاریکی است، بهزودی خاموش میشود، و چندان امیدی به تداوم کمی و کیفی آن نیست.
اما هنگامی که کتابهای چاپ اول این انتشارات فزونی گرفت، آثار قبلی آن به دفعات و در تیراژهای بالا تجدیدچاپ شد، در ویترینها و قفسههای کتابفروشیها زیاد به چشمم آمد، و کتابخانه مرکزی با پیشنهاد افزایش نسخههای عناوین آن روبرو شدیم، متوجه شدم یک اتفاق مهم در حوزه نشر کتابهای روانشناسی رخ داده و ناشری متولد شده است که به زودی بیشتر از آن خواهیم شنید. پیشبینی که تحقق یافت و واقعیتی خوشایند که در سالهای بعد این نهال زیبا را به درختی تنومند تبدیل کرد که بسیاری چون من در سایهاش و سکوتش* بسیار آموختند و در زندگیشان به کار بستند.
اسم این انتشارات سایهسخن بود.
*"سایهسکوت" نام دیگر ناشر وابسته به همین مجموعه است.
✍ محمد دهدشتی
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
هلاک شدگانِ تاریخ و جغرافیایِ تفکّر
🔹بارها گفتهام و باز هم تأکید میکنم کم نیستند افرادی که هلاکشده و ضربهخوردۀ جغرافیایِ افکارند؛ یعنی فکر میکنند که اگر فکری از شرق است، باید گرفت یا اگر از غرب است، باید وازد.
🔹 به همین نحو کم نیستند کسانی که هلاکشده یا ضربهخوردۀ تاریخِ فکرند. به این صورت که میگویند اگر فکری نو است، باید قبول کرد یا اگر کهنه است، باید رد کرد.
🔹ما نباید برای فکر، تاریخ و زمان قائل باشیم و نو و کهنه اش بکنیم. نباید جغرافیا و مکان قائل باشیم.
#مصطفی_ملکیان
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۶:
به نام آنکه جان را خرد داد و خرد را چراغ راه جان کرد.
دوستان عزیزم در انتشارات وزین «سایه سخن»
سلامی به وسعت مهر و درودی به حرمت قلم، نثار جان ارجمندتان باد.
غرض از تحریر این کلمات، نه ادای تکلیفِ تعارف است و نه گزاردنِ حقِ سپاس با چند سطر مرکّب و کاغذ، که بعضی عطایا را زبان درخور نیست و بعضی بزرگواریها را قلم، یارای وصف نه.
کتاب مستطاب «گردونه خودباوری»، نگاشتهی جناب بصیر مقدسیان، به لطف آن انتشارات دست این کمترین رسید و چه رسیدنی که گویی مسافری تشنه، ناگاه بر چشمهای گوارا رسیده باشد.
برگبرگ این دفتر را با دیدهی دل خواندم، از پیشگفتار و مقدمهی عالیجناب مصطفی ملکیان گرفته، تا فصلهایی که هر یک چون چراغی در راه تاریک آدمی روشن است.
نویسنده در این دفتر، سخن از خودباوری میگوید؛ اما نه از آن خودباوریِ بازاری که این روزها بر سر هر کوی و برزن حراجش کردهاند.
سخن از بازشناختنِ خویشتن است، از آن گوهری که در هیاهوی حادثه و غبارِ شکست، زیر پای آدمی پنهان میماند و گاه سالها باید بگذرد تا صاحبش بداند چه گوهری را در مشت داشته است.
این کتاب را که خواندم، دیدم «گردونه خودباوری» تنها کتاب نیست، آینهایست در برابر آدمی.
آدمی را مینشاند روبهروی خویش و میپرسد:
👌اگر همهچیز از تو گرفته شود، از آنچه باقی میماند چه داری؟
و پاسخ، اگر از سر صدق باشد، شاید همان چیزی باشد که نویسنده در جستوجوی آن است:
اعتماد به خویش، امید به فردا، و توانِ دوباره برخاستن.
باری، در روزگاری که بسیاری از ما از خویشتن خویش دور افتادهایم و هر حادثهای دستیاست که چراغ امید را از پنجرهی جانمان میگیرد، این کتاب مرهمی بود بر زخمهای خاموش و ناهمواریهای بسیار.
نویسنده، چرخ خودباوری را چنان در جان آدمی به گردش درمیآورد که خستهدلان را از منزل ناامیدی به آستانهی توانمندی میرساند و این، کم هنری نیست.
اما حکایت تنها به نویسنده ختم نمیشود.
که اگر اندیشه گوهر باشد، دستی باید تا آن را از معدن بیرون آورد؛ و اگر سخن سزاوار ماندن باشد، همتی باید تا آن را به گوش آیندگان برساند.
از این رو، بر طبع بلند و نگاه ژرف نشر سایهسخن در گزینش و نشر چنین آثار گرانبهایی، درود و سپاس دارم. که انتشارات، تنها چاپخانهی کلمات نیست. گاه خانهایست برای اندیشههایی که اگر پناهی نیابند، در هیاهوی روزگار گم میشوند.
و در کنار آن، سپاس این کمترین نثار قلم توانای جناب بصیر مقدسیان باد که از رنج اندیشه، اثری آفریدند و از تجربهی آدمی، چراغی برای آدمیان.
خداوندِ دادار، سایهی مهر و دانش شما را بر سر اهل فرهنگ و اندیشه مستدام بدارد
و چراغ «سایه سخن» را روشنتر،
راه قلمتان را هموارتر،
و توفیقتان را روزافزون فرماید.
که هنوز، در این روزگارِ پرغبار،
به کتاب نیازمندیم،
به اندیشه محتاجیم،
و بیش از همه، به کسانی که چراغی در دست دارند و در تاریکی، راه را نشان میدهند.
با ارادت و سپاس
✍ محمدحسین فرقانی
کارشناس ارشد معماری
موسس و مدیرعامل موسسه مردم نهاد فرهنگستان ماندگار ایرانشهر- یزد
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۵:
سلام و عرض ادب
گاهی آنقدر درگیر دوام آوردن و از سر گذراندن روزها میشویم که یادمان میرود زندگی کردن چیزی فراتر از این است که فقط روزها را پشت سر بگذاریم..
شاید بخشی از زندگی کردن، پذیرفتن همین واقعیت باشد که همهچیز در اختیار ما نیست، اینکه زندگی همیشه مطابق میل و خواستهی ما پیش نمیرود. قرار نیست تمام اتفاقات، احساسات و شرایط را آنطور که میخواهیم تغییر دهیم. گاهی باید بپذیریم که بعضی چیزها هستند که نمیتوانیم کنترلشان کنیم باید یاد بگیریم با وجود آنها همچنان زندگی کنیم..
کتاب ارزشمند «تله شادمانی» عمیقا به من یاد داد که برای داشتن حال خوب و زندگی رضایتبخش، نباید همیشه منتظر فرصتهای مناسب و شرایط ایدهآل بمانم.
نباید درگیر تلاش برای کنترل همهچیز و فرار از احساسات ناخوشایند باشم، نباید آنقدر درگیر ترس از شروع نکردن و دست به کار نشدن باشم که زندگی از یادم برود..
ما قرار نیست همیشه احساس خوبی داشته باشیم یا ترس، اضطراب و افکار ناخوشایند را از خودمان دور کنیم. گاهی باید اجازه دهیم این احساسات حضور داشته باشند و در عین حال، مسیرمان را به سمت چیزهایی که واقعاً برایمان ارزشمند هستند پیش ببریم.
قسمتی از کتاب میگوید:
«افکار چه حقیقت داشته باشند چه نداشته باشند، چیزی بیش از الفاظ و واژهها نیستند. اگر واژههایی سودمند باشند، در این صورت توجه به آنها ارزشمند است؛ در غیر این صورت، چرا باید با حضور آنها خود را آزار دهیم؟»
این جمله به من یادآوری میکند هر فکری که از ذهنم میگذرد، لزوما ارزش باور کردن و دنبال کردن را ندارد! گاهی فقط باید اجازه داد فکرها باشند، بدون اینکه با هر کدامشان وارد جنگ شویم و در عین حال، مسیر خودمان را ادامه دهیم.
بینهایت قدردان نشر سایهسخن و مجموعهی افراد آن هستم. که با وسواس و دقت بسیار در مسیر انتخاب و انتشار آثار ارزشمند روانشناسی قدم برمیدارند.
این افتخار رو داشتم که بیش از سه سال از نزدیک شاهد این تلاشهای بیوقفه در جهت ارتقای آگاهی و سلامت روان جامعه باشم.🌱
با عشق و احترام
✍ فاطمه قنبری _ کارشناس معماری
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan