-
فایلهای صوتی، تصاویر و کلیپهای مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متنهای زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh
گر نیمه شبی مست به آغوش من افتد؛
چنان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد.
#ملک_الشعرا_بهار
مسعود صادقلو👍🎼❤️
#موسیقی🎼🌿👌
همجواری احساسات!
✍دکتر روحالله کریمیخویگانی
در مغز ما نورون هایی که با هم فعال میشن، با هم ارتباط برقرار می کنن!
اگه عادت دارید موقع غذا خوردن اخبار چک کنید و اخبار به شما استرس میده، اگه دیگه موقع غذا اخبار نبینید، باز اضطراب و استرس را تجربه خواهید کرد، یعنی دو تا احساسی که ربطی به هم ندارند، اگه در مغز با هم انجام بشن، مدارهایی در مغز شکل می گیرند که به همدیگر مرتبط بشن!
دیروز در مشاوره میگه با آقایی آشنا شده بودم که چاق بود، اوضاع مالی خوبی نداشت،... حالا جدا شدم و نمی خواستم باهاش باشم، ولی انگار من گره خورده ام با تمام اون اتفاقات بد که نمی تونم از اون احساسات بد رها بشم!
ما باید تصویرمون رو گره بزنیم به اتفاقات خوب، مثلا فرزندتون رو می فرستید به کلاس خاصی، این کلاس را گره بزنید به یک اتفاق خوب مثل دوچرخه سواری، و در اینجا علاقه ای که به دوچرخه سواری داره گره می خوره به کلاس، و به اون کلاس علاقه مندتر میشه...
اگه با همسرتون که به طبیعت علاقه مندی داره چندین بار باهاش برید به طبیعت، علاقه ی اون به طبیعت معطوف میشه به شما که در جوارش هستید...
دیروز می گفت: این خانم من عاشق کربلاست، هربار که می برمش کربلا تا یه سال رابطه اش با من بهتر میشه، چون اون علاقه و این همجواری با هم رابطه برقرار می کنه...
الان که فصل مدرسه هاست ببینید چه احساساتی رو با درس و مدرسه بچه ها در کنار هم مجوار می کنید، بگذارید در کنار رفتن به مدرسه بهترین احساسات رقم بخوره...
مثلا اگه می تونید روز اول رو خانوادگی بچه تون رو برسونید مدرسه، یه همراهی جمعی با کلی احساس خوب.
.
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکيبا...
#فروغ_فرخزاد
مادرشوهر و عروس!
اومده مشاوره، هم مادرش رو آورده و هم خانمش رو. می گه خدا می دونه من نمی دونم بین این خانمم و مادرم چه کنم؟!
خانمم میگه دیگه من نمیام خونه مادرت! اگه خواستی فقط خودت برو، حتی نمی زارم بچه ام رو ببری خونه مادرت...
از خانم سؤال میکنم چرا خونه مادرشوهرت نمی ری؟
میگه: آقای دکتر! مادرش یه زبونی داره که مثل نیش ... می مونه... هر حرفی می زنه آدم رو ساقط میکنه، تا عمق جون می سوزونه، منم دیگه طاقت قبل رو ندارم(البته بی ادبانه تر گفت!)
میگم: خواهش میکنم یه کم با لطافت بیشتری صحبت کنید. میشه بفرمایید آخرین باری که از مادرشوهرتون رنجیدید رو تعریف کنید؟
میگه همین یه ماه پیش بود که به اصرار شوهرم رفتیم خونه شون. تا در رو باز کرد شروع کرد به تیکه انداختن:
«چه عجب؟ آفتاب از کدوم طرف دراومده؟ نمیگید ما مردیم، زنده ایم؟ داشتید کجا می رفتید که اشتباهی اومدید اینجا... »
منم تا دیدم تمومی نداره، دست بچه مو گرفتم و واردنشده برگشتم!
آخر جلسه، از اون ها خواستم اتاق رو ترک کنن، تا من با مادر تنهایی صحبت کنم.
پرسیدم مادرم! عروستون راست می گه؟
دیدم بغضش ترکید و گفت: پسرم! نمی دونی من چی می کشم؟ یه کوچه با هم فاصله داریم. ماه به ماه پاشون رو نمی زارن تو خونه من...، من تنهام، دلم میسوزه دیگه...
وقتی حرفاشو خوب گوش و باهاش همدلی کردم، بهش گفتم مادرم، می دونم این وضعیت خیلی ناراحت کننده است، ولی پیشنهاد میکنم ادبیات تون رو عوض کنید.
الان که دوباره پسرتون، عروستون و نوه تون اومدن خونه ی شما، تا در رو باز کردی اینجوری که میگم باهاشون برخورد کن، لبخند بزن و بگو:
« الهی قربونتون برم، وقتی میایید خونه ی من، اینجا نور می گیره، چراغ خونه م روشن میشه، انگار دنیا رو به من میدید، خوشحال میشم، از تنهایی درمیام، بال در میارم، الهی خدا دلتون رو شاد کنه که دلم رو شاد کردید...»!
خودش هم قبول کرد که اگه اینطور برخورد کنه، دیگه دلیلی نداره اونا نیان خونه ش.
باور کنید ما از معجزه کلمات غافلیم.
زبان می تونن مایه «گنج» ما باشه، نه مایه «رنج» ما ! به قول مولانا:
ای زبان هم گنج بی پایان تویی
ای زبان هم رنج بی پایان تویی
دکتر روحالله کریمیخویگانی
روانشناس/ مشاور
@Navazesh_e_rooh
🕊🤍.ೃ࿐Ꭵ°᭄ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ࿐
چون زلف توام جانا، در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم، در بیسروسامانی
من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی
رهی معیریЧитать полностью…
سایهی عمر
حضرت سعدی
✨
اگر چون رود میخواهد که با دریا بیامیزد
بگو چون چشمه بر زانو گذارد دست و برخیزد!
به حرف دوستان از دست من دامن مکش هرچند
به ساحل گفتهاند از صحبت دریا بپرهیزد!
چه بیم از دیگران؟! در چشم مردم بوسه میگیریم
که با این معصیتها آبروی ما نمیریزد
بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم،
مگر ما را خدا «باهم» در آن دنیا برانگیزد!
در این پیرانه سر سجادهای دارم که میترسم
خدا با آن مرا از حلقهی دوزخ بیاویزد
مرا روز قیامت با غمت از خاک میخوانند
چه محشر میشود مستی که از خواب تو برخیزد!
#فاضل_نظری
🌾
الهام غیبی فایده ندارد، عینیاش بهتر است.
#علیرضاجمشیدی
#کاریکلماتور
مجله کاریکلماتور 🍎
✨
روشن از روی تو چشم و دل روز
صبح از نام تو دم زد که دمید
#قیصر_امینپور
..
/channel/negareshe10
Читать полностью…
اولین تلنگری که به ذهن شما میخورد این است که بیشتر عقاید مطلوب خودتان و دیگران را به دیدهی تردید بنگرید،
این علم حقیقی است.
قوانین روزانه
انتشارات نسل نواندیش
نور خورشید، خبر دادہ ڪہ در مشرق عشق
نغمهے صبح، چہ زیباست اگر یار تویی
#شیدا_التیام
..
«نشد از یاد برم خاطرهی دوری را
گرچه امروز رسیدیم به هم ! دلتنگم!»
#فاضل_نظری
نیست لذت ز نظر بازی بزمی که در او
خنده ی زیر لب و گریه ی پنهانی نیست
نظیری نیشابوری
✾ٖٖٖٖٓुؔ•💜✾ٖٖٖٖٓुؔ
🔻🔻در تلگرام:
نگارش دهم تا دوازدهم(نکاتی در مورد نگارش و نویسندگی . . .)
🆔@negareshe10
گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی
🆔@GaleryeTasavireAdabi
نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .
🆔@Navazesh_e_rooh
🔻🔻در ایتا:
ادبیات برتر
https://eitaa.com/joinchat/772212178Cfe078319f3
نوازش روح(دنیایی از همه رنگ)
https://eitaa.com/joinchat/2035222081C326547597e
همراه ما باشید🌹
✾ٖٖٖٖٓुؔ•💜✾ٖٖٖٖٓुؔ
...🌻
مكثكردن را تمرين كن.
پيش از قضاوت كردن
پيش از مقایسه کردن
پيش از آن كه با خشونت
عكسالعملی نشان دهى مكث كن.
اين گونه، از گفتاری كه
بعدها پشيمانت كند جلوگيرى میكنى
مكث كن تا بعداً پشيمان نشوی.
ارادتمند شما:
مهرداد رشیدی
مدرس روانشناسی🌻
▫️
بسکه هر عضوش بِه است از عضوِ دیگر چشمِ من
در سراپای وجودش زیر و بالا میرود
#قاآنی_شیرازی
کسی را می شناسی چهرهی شاداب بفروشد؟
به یک بیمار افسرده کمی اعصاب بفروشد؟
گلویَم سخت خشکیده، خریدار دوخط شعرم
کسی را می شناسی شعر جایِ آب بفروشد؟
در این تاریکیِ مطلق که خورشیدی نمی تابد
یکی پیدا نشد تا اندکی مهتاب بفروشد
به عکس مبهم اسطوره های شهر می خندم
کسی را می شناسی قصههایِ ناب بفروشد؟
که از تکرار این افسانههایِ پوچ بیزارم
دکانی می شناسی رستم و سهراب بفروشد؟
دهان باغ را بسته غم گُلهایِ خشکیده
یکی باید به ما نیلوفرِ مرداب بفروشد
من از بیداریِ کابوسوارم سخت می ترسم
کسی را می شناسی این حوالی خواب بفروشد...!؟
امیر_اخوان
همـسرم گفت؛ لباسات رو عوض کن و یکم استراحت کن:
رفتم داخل اتاق: لباسم رو عوض کردم
وقتی بیدار شدم آفتاب غروب کرده بود
از اتاق بیرون رفتم و وارد آشپزخونه شدم:
همـسرم مشغول چیدن سفره بود: کنارش نشستم و پرسیدم امروز ناهار چی داریم؟...
اما... هیچ جوابی نداد و دوباره پرسیدم؟
بازهم سکوت. تعجب کرده بودم:
توی تمام سال های زندگی مشترکمون هیچ وقت این طوری منو نادیده نگرفته بود؛ درست همون لحظه... دختر بزرگم وارد آشپزخونه شدازش خواستم یه لیوان آب برام بیاره؛ اما اون هم انگار نه انگار که من اونجام... کم کم ترس تمام وجودمو گرفت.. خواستم از اشپزخونه بیرون برم که... همسرم به دخترم گفت(برو باباتو صدا کن:خیلی خوابیده) خشکم زد😕
باصدای بلند گفتم:(ببین من اینجام من اینجا نشستم)
اما دخترم بی توجه وارد اتاق شد و..
چند لحظه ی بعد با چهره ای وحشت زده برگشت و گفت:(مامان... بابا جواب نمیده) همسرم با اضطراب به سمت اتاق دوید! من هم پشت سرش رفتم. چیزی که روی تخت دیدم نفسمو بند آورد...
روی تخت مردی خوابیده بود دقیقا شبیه خودم: همون چهره؛ همون لباس
همسرم هر کاری کرد اون مرد بیدار نشد: دخترم شروع کرد به گریه: و من فریاد میزدم(... من زنده ام.. من اینجام... اما....)
هیچکس صدای منو نمیشنید! کم کم خونه پرشد از گریه«مامانم اومد؛ خواهرم اومد: همه دور اون بدن بی جون جمع شدن: بعد همه چی خیلی سریع جلو رفت
*غسل.. کفن... نماز میت* وقتی منو برای نماز میت بردن جمعیت ایستاده بودن و هرچقدر فریاد میزدم هیچکس حتی نگاهم نمیکرد؛
به تابوت نزدیک شدم و.. صورت اون مرد رو نگاه کردم ناگهان چشاش باز کرد و گفت: کار من تمام شده(من سهم خاکم)
بعد ادامه داد«سال ها همراهت بودم ولی حالا باید به خاک برگردم» همون لحظه.... تمام توانم از بین رفت... دیگه نمیتونستم حرکت کنم فقط صدای خاک رو میشنیدم که روی من میریخت
ترس تمام وجودمو گرفته بود؛ با تمام توان صدا زدم(خدایا فقط یه فرصت دیگه... جبران میکنم... اما....)
هیچ صدایی نمیومد تا اینکه ناگهان صدای آروم کنار گوشم گفت؛:«بابا... بابا.. بیدار شو..غذاحاضره»
چشامو باز کردمو و دخترم کنارم ایستاده بود و... محکم بغلش کردمو هیچی نگفتم.. فقط با خودم فکر میکردم...
« *هـــنور فـــرصت هــست*»
« *فرصــت برای بهتر شدن... فرصت برای خوب بودن..برای مهربونتر بودن*»
اون لحظه فقط یک جمله توی ذهنم میچرخید...
~خـــیلی از مـــا تــا وقــتی فــرصت داریــم
زنــدگی رو عــقب میــندازیم~
امــا حــقیقت اینــه...
*برای گــفتن دوست دارم.. برای بخشیدن؛ برای جــبران؛ و برای مهربون تر بودن:*
«هیچـوقت زمان بهتری از *امـروز*؛وجود نداره»
*قدر امروز رو بدون*
خیلی زود دیر می شود..
خرد زیستنЧитать полностью…
..
از خود میپرسید: آیا بهتر نبود که میرفت در قبر خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند؛ سپس بدون وحشت از خدا میپرسید که آیا واقعا خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟!
#گابریل_گارسیا_مارکز
C᭄𝄞 @Navazesh_e_roohЧитать полностью…
─━━━━⊱𝆛𝆐꯭𝅮𝅘꯭𝅥𝅮𝀙᮪⊰━━━━─
..
من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
که رویت میکند هشیار و بویت میکند مستم
اوحدی مراغهایЧитать полностью…
عمرم را به پایش ریختم، با پای دیگرش لگد زد.
#علیرضاجمشیدی
#کاریکلماتور
مجله کاریکلماتور 🍎
زندڪَی خوشتر بُوَد
در پردهے وهم وخیال ...
صبح روشن را
صفاے سایہے مهتاب نیست ....
#رهیمعیرے
...
﷽
✓ تصاویر گلها، گیاهان، ابزار، شخصیتهای ادبی و ... همراه با توضیحات و نمونههای از شعر یا نثر
✓ فیلمها، کلیپهای ادبی
✓ تصاویر خیالی اشعار
✓مطالب ناب ادبی
https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg
آیدی ارتباط:
@MaryamBehvandi
✨
بین انبوه دلبران جهان
این دو دسته چقدر بیرحمند:
پسرانی که شعر میگویند
دخترانی که شعر میفهمند....
#امیرحسین_ثابتی
🌾
💢 بایدها و نبایدهای صبحانه
▫️صبحانه یکی از مهمترین وعدههای غذایی است و بهتر است سبک، مغذی و متنوع باشد. نان، پنیر، گردو، شیر، تخممرغ، عدسی، میوه و سبزیجات از گزینههای مناسب برای این وعده هستند.
▫️نانهای سبوسدار مانند سنگک و نانهای تیره، به دلیل داشتن کربوهیدرات و فیبر، گزینه مناسبی برای صبحانه محسوب میشوند.
▫️شیر بهتر است کمچرب باشد. عسل و مربا در گروه قندها قرار دارند و مصرف آنها باید محدود شود؛ هر قاشق مرباخوری مربا تقریباً یک واحد قند محسوب میشود.
▫️پنیر بهتر است کمنمک و کمچرب مصرف شود و میتوان آن را با گردو، کنجد یا سبزیهای معطر همراه کرد. گردو نیز به دلیل داشتن اسیدهای چرب امگا ۳، گزینه مناسبی برای صبحانه است.
▫️کره و خامه کالری و چربی بالایی دارند و افراد دارای چربی و کلسترول خون بالا بهتر است مصرف آنها را محدود کنند.
▫️تخممرغ یکی از منابع خوب پروتئین است و میتوان آن را به شکل آبپز، نیمرو یا املت مصرف کرد. برای افرادی که محدودیت دریافت انرژی دارند، نوع آبپز مناسبتر است.
▫️عدسی منبع پروتئین گیاهی و غذایی مناسب برای تنظیم قند خون است و یک کاسه عدسی میتواند جایگزین مناسبی برای پنیر یا تخممرغ باشد.
▫️مصرف میوههایی مانند سیب و پرتقال و همچنین گوجهفرنگی و هویج میتواند فیبر، ویتامین C و بتاکاروتن مورد نیاز بدن را تأمین کند. مصرف آب پرتقال همراه با تخممرغ یا عدسی نیز به جذب بهتر آهن کمک میکند.
▫️کره بادامزمینی اگرچه منبع پروتئین است، اما چربی و کالری بالایی دارد و باید در مصرف آن زیادهروی نشود.
▫️غلات شیرین و تفتدادهشده، شیرینیهایی مانند شیرینی دانمارکی و رول دارچین و انواع شیرینیهای تهیهشده با آرد سفید، به دلیل قند، چربی و کالری بالا، گزینههای مناسبی برای مصرف روزانه در صبحانه نیستند و میتوانند باعث افزایش سریع انرژی و سپس افت آن شوند.
▫️برای افرادی که نمیتوانند شیر را حذف کنند، شیر کمچرب گزینه مناسبتری است؛ زیرا کلسیم، پتاسیم، ویتامین D و پروتئین را با چربی اشباع کمتری فراهم میکند.
برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی!
یک بوسه نسیم ز جا می برد مرا
رهی معیری.
روزتان نیک🍃
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز!
#امیر_خسرو_دهلوی
دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر
که کریم است و رحیم است وغفور است و ودود
سعدی (افصح المتکلمین)