galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

مولانا می‌دانست که در گذر قرن‌ها نه تنها فراموش نمی‌شود، بلکه محبوب‌تر و شناخته‌شده‌تر هم می‌گردد:

نهادم پای در عشقی که بر عشاق سر باشم
منم فرزند عشق ای جان، ولی پیش از پدر باشم

اگر عالم بقا یابد هزاران قرن و من رفته
میان عاشقان هر شب سمر باشم، سمر باشم
.

#غزل۱۴۳۰
.

سمر = قصه و افسانه
----------
به عبارت آفتاب
دکتر محمدجواد اعتمادی
انتشارات معین



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🍁🍂
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

یادمان ناصر تقوایی
به قول گلستان همه می میرند. اما مرگ بعضی ها فرق دارد. بعضی مرگ ها تراژیک اند. تراژدی این است که تقوایی باید همان روزی از دنیا برود که مهرجویی از دنیا رفت. مهرجویی با کاردی در گلو به قتل رسید و تقوایی با بغضی در گلو و اندوهی تلخ برای همه بی مهری ها و سختی هایی که کشید و رنج هایی که در این سال های نومیدی برد. دریغ از تقوایی و فیلم هایش. روحت شاد استاد.

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بی‌ادبی منقطع‌کننده نعمت‌های الهی است

از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب

بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بل که آتش در همه آفاق زد


شرح موضوعی مثنوی معنوی
کریم زمانی



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

در سال ۱۳۳۶ه.ق مقالاتی با عنوان "مکتبِ سعدی" در روزنامۀ "زبان آزاد" چاپِ تهران انتشار یافت. استاد شوریده شیرازی سخت رنجیده‌خاطر شد. زیرا در آن مقالات نوشته شده بود: "این کلیات سعدی چیست، که بتِ مَسجود فارسی‌زبانان شده است؟" نویسنده، تمام بدبختی‌ها و علل عقب‌ماندگیِ ملّتِ ایران را از تاثیرِ گفته‌ها و نوشته‌های سعدی قلمداد کرده بود. شوریده مانند سایر شاعران و نویسندگان از شنیدن آن مقاله برآشفت و قطعاتِ چندی در جواب آن روزنامه گفت، در زیر آن قطعه را بخوانیم:

دوشینه بخوابِ من درآمد
سعدی بِدوصد خروش و فریاد
گفتم که تو سعدیا بدآن فضل
غمگین زِ چه‌ای و از چه ناشاد؟
باز از پی قتلِ عامِ ایران
چنگیز مگر سِپه فرستاد؟
یا باز بِدجله رنگِ خون یافت
از سفک هلاکو، آبِ بغداد؟
یا باز زِ مالشِ نَمَد رفت
مستعصم ازین خراب‌آباد؟
یا اهلِ ختا و خلقِ خوارزم
کردند دوباره جنگ بنیاد؟
یا باز اتابکِ جوان مُرد
داغی بِدلِ تو پیر بنهاد؟
یا باز زِ کارِ گِل بِخَندَق
آمد زِ طرابلس، تو را یاد؟
یا از قلمِ "زبان آزاد"
آزرده‌ای، ای خجسته استاد؟
تو سعدیِ آخرالزمانی
آخر زِ زمان چه می‌زنی داد؟
گفتا من از این کَسان نَنالم
زین جمله نیَم به آه و فریاد
لیکن زِ وزارتِ معارف
صد داد، که داد، دادِ بیداد
کو بر رقم جراید سوء
دستوری داد و برخطا داد
صد بسته زِ روزنامه‌ها خواند
حکمش گرهی زِ کار نگشاد
گر فی‌المثل از جریده‌ای دید
شرحی که فلان رئیس را گاد
توقیف نکرد و بل بِنشرش
در فکر ممانعت نیفتاد
دانی که عروسِ بی‌بکارت
هرگز نخورد بکارِ داماد
یک غَرچه پسِ جریده بنشست
زَر بِستَد و بر تملق اِستاد
چیزِ دگر از برای شُهرت
خاکِ من و خویش داد برباد
شک نیست که این خلل در ایران
از نشرِ جریده‌های بَد زاد
بگرفت دلم از این وزارت
حق دادِ مرا از او بگیراد
این شکوهٔ من ازوست، وَر نه
گورِ پدرِ "زبانِ آزاد"
 
تا اینکه تقی رفعت، در روزنامه تجدد، چاپِ تبریز مقالاتِ مفصلی با عنوان "یک عصیانِ ادبی" در دفاع از مقالهٔ "زبانِ آزاد" نوشت و جنجالی در محافل ادبی ایران راه افتاد و بیشترِ نویسندگان، مقالاتِ آن روزنامه را توهین به سعدی دانستند و دولت مجبور شد روزنامهٔ زبانِ آزاد را توقیف کند.

#سعدی #استادسخن #فصیح‌الملک
#روزنامه‌زبان‌آزاد #تقی‌رفعت

کلیاتِ دیوانِ شوریدۀ شیرازی، فصیح‌الملک؛ به خطّ و شرح و تحشیۀ حسن فصیحی شیرازی (احسان) پسر شوریده؛ به اهتمام دکترخسرو فصیحی (نوۀ شوریده)؛ دانشگاه تهران_ایران و دانشگاه مک‌گیل مونترال_کانادا؛ دوجلدی؛ ۱۳۸۹؛ج۱: ۷۴۰تا۷۴۲.

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ در بیابان طلب
       گرچه ز هر سو
                  خطری است
می رود حافظ بیدل
         به تولای تو خوش

غزل زیبای حافظ با صدای مخملی؛
مارتیک

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«نَکالِ شب» و «سَوداءُ‌العروس» (از ایهام‌ها و اشاراتِ شعرِ حافظ [۱۱]

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

نکالِ شب که کند در قَدَح سیاهیِ مشک
در او شرارِ چراغِ سحرگهان گیرد

این بیت که ضمنِ قصیده‌ای آمده، یکی از پیچیده‌ترین ابیاتِ دیوانِ حافظ است و از روزگارِ علّامه قزوینی بحث‌‌های بسیاری برانگیخته‌است. آخرین نکتهٔ روشنگرانه را استاد علی رواقی طرح‌کرده‌اند. این نکته نخست در مجلهٔ «کلک» (ش۲۱، آذرِ ۱۳۷۰) منتشرشد و بعدها به‌شکلی گسترده‌تر در «نامهٔ انجمن» (ش۲) و آخرین‌بار نیز در دانشنامهٔ حافظ و حافظ‌پژوهی (به‌سرپرستیِ استاد خرمشاهی، انتشاراتِ نخستان، ۱۳۹۷، ج۴، صص۲۵۳۲_۲۵۲۲).

نخست، خلاصهٔ اختلافِ‌نظرها را به‌نقل از نوشتهٔ استاد رواقی مرورمی‌کنیم و سپس به نکته‌ای اشاره‌خواهیم‌کرد در تأییدِ نظرِ استاد رواقی:

علّامه قزوینی ترکیبِ «نکالِ شب» را تصحیفی از «زکالِ (زغالِ) شب» دانستند؛ و درعینِ‌حال دربابِ پیوندِ آن با «که کند در قَدَح سیاهیِ مشک»، نوشته‌اند: «درست واضح نیست». استاد احمدعلی رجایی، «نکال» را «عقوبت»، و «مشک در شراب» را کنایه از «بی‌هوش‌کردن» دانسته‌اند و معنی‌کرده‌اند: «خالِ سیاهِ نگار بر روی لاله‌گونِ او، به دانهٔ مشکی که در قَدَحِ سرخِ شراب است تشبیه شده‌است». استاد زریابِ خویی تصحیحِ قیاسیِ علامه قزوینی را درست و صورتِ درستِ «قَدَح» را نیز «قَدْح» دانسته‌اند: «زگالِ شب که کند قَدْح در سیاهیِ مشک». و زنده‌یاد هاشمِ جاوید و استاد هوشنگِ ابتهاج نیز حدسِ علامه قزوینی و استاد زریاب را صائب دانسته‌اند.

اما استاد علی رواقی با ارجاع به سطرهایی از «منتخبِ رونق‌المجالس» (که ازقضا استاد رجایی مصحِّحِ آن ‌اند)، دریچه‌ای تازه به روی فهمِ بیت گشودند:

«آن زن را که پیش‌از جلوهٔ عروس بیرون‌آرند، آن را نکال خوانند؛ پیوستگانِ شاه [داماد] نخست او را بینند. آن‌گاه عروس را؛ آن جهان عروس است و این جهان نکال؛ ابله کسی باشد که دل بر نکال بندد و از عروس روی‌بگرداند. عارفان و زاهدان روی دنیا را که نکال است به خلق زشت گویند».

استاد رواقی درادامه به نمونه‌هایی استناد‌کرده‌اند که «نکال» در آن‌ها چنین کاربردی دارد:

نگیرم پیشرو مر جاهلی را
که نشناسد نگاری از نکالی (ناصرخسرو)

نیستی آگه مگر که چون تو هزاران
خورده‌است این گنده‌پیرِ زشت نکاله (ناصرخسرو)

«آینهٔ زدوده معذور باشد از پذیرابودنِ نگار و نکال» (مکاتیبِ سنایی)

یقین بدان که عروسِ جهان همه‌جایی است
کز اندرون به‌نکال است و ازبرون به‌نگار (دیوانِ عطار).

در تأیید نظر استاد رواقی باید افزود، در ثمارالقلوبِ ابومنصور ثعالبیِ نیشابوری که مجموعه‌ای است از مضاف و منسوب‌های مشهورِ زبانِ عربی، ذیلِ مدخلِ «سَوداء‌العروس» توضیحی آمده که با بیتِ بحث‌برانگیزِ حافظ سخت در پیوند است:

«سَوداءُ‌العروس»: به کنیزِ سیاهی گویند که پیشاپیشِ عروس راه‌می‌رود و دربرابرِ او می‌ایستد تا زیبایی‌های عروس جلوه‌گر‌ شود و او حرز و بلاگردانِ زیبایی و والاییِ عروس باشد. [...] ابواسحاقِ صابی در وصفِ جوانی زیبا که شرابِ سیاه در‌دست‌داشت، گفته:

بِنفسی مقبلٌ یَهدی فُتوناً
إلی الشّربِ‌الکِرام بحُسنِ قَدِّه

و فی یده من التَّمریَّ کأسٌ
کسَوداءِ‌العروسِ أمام خدِّه»

«یعنی: جانِ من برخیِ آن ساقیِ بلند‌بالای نکواندام باد که هرگاه روی به باده‌نوشانِ بخشنده آرد، همه را به مستی و شیفتگی وادارد؛ در دستِ خود پیاله‌ای از شرابِ سیاهِ خرما دارد که در برابرِ سپیدیِ رخسارِ وی به کنیزِ سیاهِ عروس می‌ماند».
(پارسی‌گردان، دکتر رضا انزابی‌نژاد، انتشاراتِ دانشگاهِ فردوسیِ مشهد، ۱۳۷۶، صص۱_۲۹۰).
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

یادآوری چند جلوه از مهندسی کلام در شعر حافظ
(به مناسبت ۲۰ مهرماه، یادروز حافظ)
#دکترمحمدرضاروزبه


مهندسی سخن، از برجسته‌ترین وجوه هنر حافظ و نیز نمایشگر سبک سخن و نیز بلاغت شگفت ذهن و زبان اوست. مهندسی و معماری کلام در شعر حافظ، البته چندلایه است و از ساده‌ترین تناسبات لفظی آغاز می‌شود و تا پیچیده‌ترین و دیریاب‌ترین گونه‌های تداعی و تناسب‌های لفظی و معنوی را در برمی‌گیرد. (برای آشنایی بیشتر با این مقوله، رک: مقاله "مهندسی سخن در سروده‌های حافظ"، محمد راستگو، فصل‌نامه پزوهش‌های ادبی، ش ۳، ۱۳۸۳ و کتاب "زین آتش نهفته" (پژوهشی در ایهام‌های پنهان شعر حافظ)، دکتر یاسر دالوند، انتشارات علمی و آثار دیگر.)

در اینجا به اجمال نگاهی می‌افکنیم به  چند نمونه از مهندسی‌های لفظی در شعر او که می‌توانند برای دانشجویان ادبیات و نیز دوستداران حافظ،  راهگشا و جذاب باشند. در این بیت:
به تنگ‌چشمی آن تُرک لشکری نازم
که حمله بر من درویش یک‌قبا آورد
تنگ‌چشمی به معنای بخل، آزمندی و کوته‌نظری است. جنگاوری که حتی به اندک‌مال درویشی هم رحم نکند و بدو حمله ور شود، به واقع تنگ‌چشم و بخیل و کوته‌بین است.  اما در اینجا تنگ‌چشم با ترک هم تلائم و تناسبی زیبا دارد: ترکان آسیای میانه، اغلب چشمانی تنگ دارند. (چشم‌بادامی‌اند) افزون بر این، تنگ کردن چشمان از سوی معشوق، همان غمزه است پس تنگ‌چشمی با ناز (در نازم) هم تناسبی زیبا و پنهان می‌یابد.
در این بیت:
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند
غصّه در فارسی، به معنای اندوه، تاسف، غم و محنت است ولی معنای لغوی آن در زبان عربی، تردد و گیر کردن لقمه یا استخوان در گلو است:  غُصّ برِیقهِ  (ر.ک: تفسیر مجمع‌البیان، طبرسی، جلد ۳، و مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی)
حافظ در اینجا از غصه‌ی عالم بالا و حسرت خلود و جاودانگی می‌گوید اما غصه، افزون بر معنای رایج آن و در پیوند با ظلمت شب و آب، یادآور معنای عربی آن نیز هست. انگار شاعر می‌گوید:  دیشب گلویم گرفته بود برایم آب آوردند و از خفگی نجاتم دادند.
در این بیت:
شکر ایزد که به اقبال کله‌گوشه‌ی گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
شوکت در فارسی یعنی هیبت، قدرت، جاه و جلال. اما در غربی شَوک/ الشوکه  به معنای خار یا نوک خار است. پس شوکت با خار در اینجا ایهام ترجمه‌ای زیبا دارد.  راغب اصفهانی آن را به معنای اسلحه و سختی و تیزی نیز دانسته است. (مفردات...) پس همنشینی شوکت با خار معانی چندگانه آفریده است:
شکوه و هیبت خار تمام شد
سلاحداری خار به پایان رسید
سختی و تیزی خار سپری شد.

در بیت زیر شاهد همنشینی چندین آرایه هستیم:
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست
۱. مراعات‌النظیر: چمن، باد، بهار، گل و سرو
۲. تشخیص: باد به هواداری ... برخاست
۳. لف و نشر مرتب:  عارض به گل، قامت به سرو
۴.  همحروفی: ب در باد و بهاری؛  مصوت آ در باد، بهار، کنار، هواداری، آن، عارض، قامت، برخاست (که برخاستن باد و نیز بلندی اقامت معشوق را تداعی می‌کنند)
۵. ایهام تناسب یا ترادف باد با هوا در کلمه‌ی هواداری.
۶،  ایهام در کلمه‌ی برخاست: ۱ به پا شد،  ۲: اقدام کرد
  ۷: تشبیه تفضیل.
در این بیت:
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد

افزون بر اینکه پروانه، به معنای جواز، با شمع ایهام تناسب دارد،  "هر دم"  نیز واجد ایهامی‌ است که مورد توجه قرار نگرفته است:
۱ هر لحظه، هر آن.
۲. هر دو دَم/ هر دو لبه‌ی تیغ.
در وجه دوم، انگار شاعر می‌گوید: تیغ تو دو دم است و بر هر دم و لبه‌ی تیز آن سری آماده‌ی بریده شدن و جانفشانی است.

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

پروانه ای‌ام به حکم دل ؛ گل پرور
گیراندم از  آفتابگردان ؛ ساغر

شد زندگی ام چک چک بارانی از
دختر ، دختر ، دختر ، دختر ، دختر

#مهنازمحمودی
۱۱ اکتبر
روز جهانی دختر ❤

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#نکته
#دختر

وقتی روح لطیف دخترانه را
تفسیر کنی
می‌بینی
نام‌همه دختران معصومه است
حتی اگر آزیتا نامیده شوند!


#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

یازدهم اکتبر روز جهانی دختر مبارک باد.
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

نارسایی تمثیلات

ای برون از وهم و قال و قیل من
خاک بر فرق من و تمثیل من

روح چون من امر ربی مختفی است
هر مثالی که بگویم منتفی است


شرح موضوعی مثنوی معنوی
کریم زمانی



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

زبان، عضوی است با صفت دو‌گانه‌ی خیر و شر، هم جهان‌ساز است و هم جهان‌سوز، هم زخم است و هم مرهم!

ای زبان! هم گنج بی‌پایان تویی
ای زبان! هم رنج بی‌درمان تویی!

هم صفیر و خدعه‌ی مرغان تویی
هم انیس وحشت هجران تویی


میناگر عشق
شرح موضوعی مثنوی معنوی
کریم زمانی


همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

هنوز در سفرم
(با یاد سهراب سپهری)   بخش اول


#دکترمحمدرضاروزبه

در مقاطعی از تاریخ، شاعران بزرگ رفته‌رفته تا حد مظهریت ذوق و فرهنگ و باورهای تمام یا بخشی از یک نسل ارتقا می‌یابند و بسته به عمق و عظمت خود، اعصاری یا سالیانی این جایگاه را حفظ می‌کنند و بعدها رفته‌رفته جای خود را به نوآمدگان می‌بخشند. روح مسلط زمانه، در این برکشیدن‌ها و فرود آوردن‌ها نقش اساسی دارد.
در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی، به دلیل غلبه‌ی گفتمان‌های ادبی انقلابی و مبارزه جویانه، و در گرماگرم شعرها یا شعرواره‌های آرمان‌خواهانه، شعر و بینش سهراب سپهری نسبتاً منزوی و مطرود بود اما از اواخر دهه شصت، با پایان جنگ ۸ ساله و فروکش کردن التهابات سیاسی فراگیر -  که با نوعی سرخوردگی از سیاست ورزی نیز همراه بود- و در حالی‌که "جامعه‌ی ادبی و فکری ایران در حال غلتیدن از دنده‌ی چپ ادبیات متعهد و رئالیسم سوسیالیستی و شعر مبارزه‌جویانه [و نیز ادبیات حماسی دوران انقلاب و جنگ] به دنده‌ی راست عرفان و فراروانشناسی بود"  (جعفری جزی، مسعود، شاعران در جستجوی جایگاه، نشر نیلوفر، ۱۴۰۲: ۲۷۰)، و به موازات رویکرد نسل پساجنگ به انواع عرفان‌های وارداتی و آموزه‌های فراروانشناسی امثال کاستاندا، هرمان هسه، کریشنا مورتی و دن خوان (و  بعدها کتب روانشناسی زرد و بازاری)،  شعر سپهری ناگهان در فضای فرهنگی ایران رواجی شگفت‌آور یافت و تا عمیق‌ترین لایه‌های اجتماعی را درنوردید، به نحوی‌که شعر او، هم در کانون توجه و تامل نخبگان قرار گرفت و هم قشر متوسط، و هم بعضا حتی در ذهن و زبان  عوام‌الناس رسوخ کرد.
"هشت کتاب" او در تیراژ‌های بالا بارها و بارها تجدید چاپ شد. ده‌ها کتاب و مقاله و صدها نقد و نظر و یادداشت درباره او و اشعار و اندیشه‌هایش به چاپ رسید. این رخدادها  از ظهور پدیده‌ی  "سپهری‌زدگی" در ساحت شعر، ادبیات و حتی فرهنگ جمعی خبر می‌داد. حتی به نظر می‌رسید که در آن سال‌ها "گاه جنبه‌های عرفانی و فلسفی شعر سپهری نقش نوعی معنویت غیر آیینی را برای پر کردن جای خالی آداب آیینی ایفا می‌کند."  (همان: ۲۷۱)
تقریبا از دهه‌ی هشتاد به بعد، کم‌کم تب و تاب سپهری‌گرایی فروکش کرد. روح مسلط زمانه، چشم‌اندازهای تازه‌تری را فراروی این نسل قرار داد. گفتمان‌های نوظهور سیاسی، فرهنگی و ادبی، ذهن و ضمیر این نسل را به سمت و سوهای دیگری کشاند اما در مجموع، چشم‌انداز تاریخی نشان می‌دهد که در عرصه‌ی شعر امروز، پس از سپهری هنوز شاعری ظهور نکرده است که بتواند در حد و اندازه‌ی او تجلی و ترجمان ابعاد وجودی یک نسل باشد. البته برخی از شاعران نسبتاً برجسته‌ی پس از سپهری نیز توانستند در ابعادی محدود، آیینه‌دار تاملات و تمایلات  نسل جوان باشند ولی با تغییر سریع گفتمان‌های فرهنگی و فلسفی، نقش آنها نیز در این عرصه رفته‌رفته کمرنگ شده است.

پس می‌توان سپهری را (صرف نظر از پستی و بلندی‌های شعر و اندیشه‌اش)، "واپسین غول زیبای شعر امروز فارسی" دانست، به افق اکنون و اینجا.
ادامه دارد...

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

دروغ

چهار راه زندگی
بن‌بستی ندارد
چرخ فلک
قرار نیست
بایستد
ما سرگردانیم
نه کوچه‌ی رفاقت می‌شناسیم
و نه بازی روزگار
فرصت‌ها آب شدند
و ما هنوز
دروغ را نفس می‌کشیم

#استادفرامرزمحمدی‌پور
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‏عجب نیست
             بر خاک
                  اگر گُل شکفت
‏که چندین گل‌اندام
                   در خاک خفت

‏#سعدی

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#قرابت‌معنایی

با یادی از
#داریوش‌مهرجویی

«- دیدی الان چی دیدم تو آب؟
- چی؟
- ماهیِ عشقِ نور
ِ- عشق نور چیه؟
- ماهی‌های کوچولوی یه وجبی‌ان که عادت عجیبی دارن. زندگیشون هم خیلی غم‌انگیزه. می‌دونی چی کار می‌کنن؟
- هان؟ چی کار می‌کنن؟
- اونا شبا میان رو آب. ولی تا یه نور بندازی روشون یه هو هجوم می‌آرن می‌پرن بالا تو نور. می‌خوان برسن به مرکز نور. می‌خوان نور رو ببلعن. اینه که می‌افتن رو خاک. یه خورده ورجه وورجه می‌کنن و بعد… می‌میرن.»
(از فیلمِ پری، ساختهٔ داریوش مهرجویی، ۱۳۷۴)

«روشنی زیباترین نعمتی است که می‌شود به ما در این زندگی تاریک داده شود_ حتی اگر گه‌گاه این روشنی ما را نابود سازد.»
(شش اثر، کریستیان بوبن، ترجمه مهتاب بلوکی، نشر نی، ص۷۶)

«شاعر از اینجهت شبیه پروانه
است
که مرگ را می‌طلبد
در سرچشمه‌های نور»

بیژن جلالی
🍁🍂
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ 🔷پایان تراژیک یک اندیشمند فلسفی در سینمای ایران
#دکترسیناجهاندیده

مهرجویی فلسفی‌ترین کارگردان سینمای ایران بود. فهم که او از نسبت سینما و فلسفه داشت آن‌چنان پیچیده نبود. اگرچه او فلسفه را  در دانشگاه کالیفرنیا آموخته بود اما تحت تأثیر فضاهای روشنفکری فیلسوفان فرانسه بود. مهرجویی براساس داستانی از غلامحسین ساعدی(عزاداران بیل)فیلم معروف گاو را در سال ۱۳۴۸ ساخت. فضای اگزیستانسیالیستی این فیلم نشان می‌دهد که مهرجویی درک ویژه‌ای از فلسفه بر پرده سینما دارد. فیلم گاو از یک جهت به اندیشه‌های مارکسیستی نزدیک است و از سوی دیگر از الیناسیون و از خود بیگانگی می‌گوید. ساعدی در عزاداران بیل فضای داستان‌های خود را با دلهره، هراس، فقر  روستائیان پیوند زد اما فیلم گاو تنها از هراس و شی‌وارگی نمی‌گوید بلکه از وجود و اضطراب نیز می‌گوید. از این جهت فیلم گاو پیوندی با فیلم هامون دارد. در فیلم‌های مهرجویی فلسفه به مثابه‌ی درک روزمره حیات فهم می‌شود. به همین دلیل در روایت‌هایی اجتماعی او فلسفه با درک اجتماعی همراه می‌شود. مثل فیلم «آقای هالو» یا اجاره‌نشین‌ها و حتی مهمان مامان.  بیست سال پس از فیلم گاو، مهرجویی با خلق فیلم فلسفی هامون ثابت کرد همچنین به فلسفه وفادار است. فیلم هامون تنها از اگزیستانسیالیسم نمی‌گوید. در دست قهرمان داستان هم کتاب‌های کی‌یرکگور است و هم کتاب‌های داریوش شایگان. و این بیانگر همان گفتمان یونگ، کربن و الیاده بود که قرار بود حداقل دو دهه در ایران رشد کند. هامون هم شعرهای عاشقانه‌ی شاملو را می‌خواند و هم شعرهای فلسفی را. بنابراین طبیعی است که مهرجویی بعدها کتابی درباره‌ی یونگ(یونگ، خدایان و انسان مدرن) و جهان هولوگرافیک را به فارسی ترجمه کند. کتاب اخیر سخت تحت تأثیر همان گفتمانی است که شایگان از آن دفاع می‌کرد.  سال ۱۳۷۰ کتابی ترجمه و تألیف از مهرجویی خواندم که دارای دو بخش بود. بخش اول مقاله‌ی بلندی از مهرجویی(زییایی‌شناسی واقعیت)  و بخش دوم مقاله‌ای از هربرت مارکوزه(بعد زیبایی‌شناختی). مقاله درخشان مهرجویی خیلی به من کمک کرد زیرا  مهرجویی در این مقاله اندیشه‌های لوکاچ و اصحاب فرانکفورت را به روشنی توضیح داده بود. در واقع من با همین کتاب علاقه‌مند به جامعه‌شناسی ادبیات شدم.
شعرهایی عاشقانه‌ای که هامون از شاملو می‌خواند نشانه‌ای بود که مهرجویی به قهرمان کردن زنان و پرداختن به تنهایی آن‌ها فکر می‌کند. اگرچه مهرجویی در فیلم ‌های بانو،  سارا و لیلا و پری به روایت‌هتی غربی هم توجه داشت چنانکه برایش دردسرهایی هم بوجود آورد.
مهرجویی فیلسوف- فیلم‌سازی بود که به فمنیسم معتدل هم می‌اندیشید به همین دلیل  بازنمایی روان‌شناختی زنان  بخش فراوانی از کارهای مهرجویی را به خود اختصاص داده است.
مهرجوییِ مهمان مامان، در ۲۳ مهر ۱۴۰۲ فوت نکرد؛ بلکه به قتل رسید؛ آن هم با همسرش. این خشونت با روح زنانه مهرجویی و آرکی‌تایپ مادر  در تضاد آشکار بود. مرگ مهرجویی، جهان ایران را بیش از پیش برایم  خوفناک کرده است. دیگر چیزی در ذهن باقی نیست جز حیرت تکه تکه شده. دارم می‌شنوم خسرو ایران،  شکیبایی عزیز دارد می‌خواند:

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
                از آزادیِ آدمی
                                        افزون باشد


🍁🍂
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۲۲ مهر سالگرد درگذشت ناصر تقوایی



«من نوشته‌های زیادی دارم، اما کجا باید چاپش کنم؟
کجای دنیا واژه‌ها مجرم شده‌اند؟
مدام سر خودمان را به چیزهایی گرم می‌کنیم که دور باطل است.
تا وقتی سانسور است، اثری از من منتشر نخواهد شد؛ بگذارید کارهایم کهنه بشوند.»

#ناصرتقوایی

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

مبادا خالی‌ات شکّر ز منقار
#دکترعلی‌رحیمی‌واریانی

اگر مصرع فوق را با زبان امروزی بسنجیم، خواهیم گفت که حافظ جای ظرف و مظروف را عوض کرده است؛ چرا که منقار باید از شکر خالی باشد یا نباشد، نه شکر ز منقار! اما این شکل چینش ظرف و مظروف همراه با کلمۀ خالی منحصر به حافظ نبوده است و شواهد پرشماری در شعر و ادب فارسی دارد:

محمد بن محمد الفراهی
ای رفته و بی تو رفته خواب از دیده
گل رفته و می‌رود گلاب از دیده
تا باز نبینمت نبینم خالی
خون از جگر، آتش از دل، آب از دیده
(لباب‌الالباب، چاپ نفیسی، ص ۲۱۶؛ این رباعی در خلاصةالاشعار فی الرباعیات، ص ۶۰۰، به نام «مجدالدّین هبةالله همگر» آمده است).

عشق تو ز هر بی‌خبری خالی نیست
درد تو ز هر بی‌بصری خالی نیست
هرچند که در خلق جهان می‌نگرم
سودای تو از هیچ سری خالی نیست
(دیوان باباافضل، چاپ فضلای کاشان، ص ۳۹).

آمد آمد آنکه نرفت او هرگز
خالی نبد آن آب ازین جو هرگز
او معدن مشک و ما همه بوی وی‌ایم
از مشک جدا تو دیده‌ای بو هرگز؟
(کلیات شمس، ج۸، ص ۱۶۱).

با دیدن این شواهد چنین به نظر خواهد رسید که ما با یک ساختار نحوی در زبان پیشینیان روبه‌رو هستیم که با قواعد امروزی زبان فارسی متفاوت است. اما در شواهدی دیگر چون ابیات زیر اصلا ظرف و مظروفی در کار نیست که ترتیبش بخواهد مورد توجه باشد:

خالی نه‌ای از من و نبینم رویت
جانی تو که با منی و دیدار نه‌ای
(کشف‌الاسرار، جلد۱، ص۳۴۱ و جلد۳، ص۵۴۴ [نقل از اشعار فارسی پراکنده در متون]).

تو قدر صحبت مادر چه دانی
كه از مادر دمی خالی نمانی
(سلمان، مثنوی خورشيد و جمشید)

خواجو كه يک نفس نشدی خالی از قدح
مخمور تا به چند نشيند؟ شراب كو؟

پس ما با یک ساختار نحوی روبه‌رو نیستیم و باید به دنبال معنایی متفاوت برای واژۀ «خالی» باشیم. چنانکه استادان عابدی و پورنامداریان نیز در تعلیقات بیت ۴۵۰۸ منطق‌الطیر عطار نوشته‌اند، خالی در این شواهد به معنی «دور» و «جدا» است. پس حافظ در بیت مورد بحث اشتباهی مرتکب نشده و اشتباه در نگاه و برداشت برخی از عزیزان است!
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ یادکردشوریده شیرازی (فصیح‌الملک)

🎧 استاد محمدرضا‌ شجریان

🎼 چشم نرگس (آلبوم خزان)

شعر: شوریده شیرازی (فصیح‌الملک)

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«شاهدی دیگر دربابِ پیوندِ «نَکال» و «چشم‌زخم» (از ایهام‌ها و اشارات شعرِ حافظ) [۱۴]

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

پیش‌تر در یادداشتی به آراء گوناگون در شرحِ ترکیب بحث‌برانگیزِ «نکالِ شب» و نیز مقاله‌ی استاد علی رواقی در این‌باره، پرداختم.* در آن یادداشت به مدخلِ «سَوداءُ‌العروس» در ثمارالقلوبِ ثعالبی و پیوندِ آن با "نکال" و مطالب استاد رواقی، اشاره شد.

این روزها که سرگرمِ خواندنِ کتابِ ارزشمندِ «رَوح‌الأرواحِ سمعانی» (ق ۶_۵) هستم، به نکته‌ای مهم برخوردم که هم در فهمِ بهترِ ترکیبِ بحث‌برانگیزِ «نکالِ شب» در شعرِ حافظ موثر است و هم توضیحِ «سُوَیداءُ‌العروس» در ثمارُ‌القلوب را روشن‌تر می‌سازد. تاآن‌جا که جستجوکرده‌ام کسی تابه‌حال به این اشارهٔ سمعانی نپرداخته‌است. با این یادآوری که در عبارتِ سمعانی نیز سخن از «نکال» بودنِ ابلیس و فلسفهٔ آفرینشِ او، جهتِ دفعِ «چشمْ‌زخم» به جمال و کمالِ آدم است. و ابلیس (شیطان/ اهریمن/ دیو) در فرهنگِ ما، جز زشتکاری و پلید‌اندیشی، به زشتی و سیاه‌رویی نیز ضرب‌المثل است: «دیو چو بیرون رود فرشته درآید». و ماجرای «ولیکن قلم در کفِ دشمن است» نیز، نزدِ ادب‌دوستان مشهورتر از کفرِ ابلیس.

نوشتهٔ سمعانی بسیار به عباراتِ کشف‌الأسرارِ میبدی (متوفی ۵۳۰) در شرحِ ماجرای خلقتِ آدم مشابهت‌دارد. و هردو نویسنده در یک دوره می‌زیستند.
در رَوح‌الأرواح ذیلِ مدخلِ «الحلیم» آمده:

«چهل‌سال آدم را میانِ مکه و طائف نهاده‌بودند؛ پاره‌ای گِلِ مجوّف. و رب‌ّالعزّه به‌خودی‌خود در وی نظرمی‌کرد و به آن نظرِ بی‌علّت، انوار و اسرارِ طریقت و حقیقت در وی ودیعت‌می‌نهاد. آن‌گاه چون روح در وی درآورْد، گاهِ قدرت، چنان‌که آدم به‌روحْ آدم گشت، همهٔ موجودات به‌خلقِ آدم، از منزل‌گاهِ قدرت، به منزل‌گاهِ حکمت آمدند. صاحبْ‌جمالِ هر دو کون، آدم بود. جمالش را «تعویذی» می‌بایست، تا دفعِ «چشم‌زخم» بوَد. «نکالِ» ابلیس را «عَوذه»ٔ جمالِ آدم کردند. شورشِ احوالِ یوسف، «تعویذِ» جمالِ وی بود؛ آن‌چنان جمالی را چنان خال می‌دربایست. و آن‌چنان خالی را چنان جمالی می‌دربایست. جمالِ عزّتِ «لَعَمرُک» را خالِ سیاهِ «إنّکَ مَیّتٌ» ازجان‌و‌دل دربایسته‌بود. شعر:

و خالُک فی عِذارِک فی‌اللیالی
سَوادٌ فی سَوادً فی سَوادِ

مادر کودک را در خانه هرچگونه که باشد می‌دارد، اما چون به کوی بیرون خواهدفرستاد، «نیلکی» به چهره‌اش فروکشد تا «عَوذهٔ» جمالش بُوَد. آدم تا در غیب بود، به «چشم‌زخمش» حاجت نبود، چون بدین بساطش بیرون‌خواست‌فرستاد و بساطِ عهدِ او بسط خواستندکرد و دیدهٔ اغیار بدان حقّهٔ اسرار خواست‌افتاد، جمالِ باکمالِ وی را «عَوذه‌ای» می‌بایست. گفتند ابلیسِ باتلبیس را «نکالی» کنید و پیشِ تختِ بختِ جلالتِ آدمِ صافی‌قدم بدارید تا کمالِ ابلیس، «چشم‌زخم»ِ جمالِ آدم بُوَد» (رَوحُ‌الأرواح فی شرحِ اسماءِ مَلِک الفتّاح، شهاب‌الدین احمدبنِ منصورِ سمعانی، به‌تصحیحِ استاد نجیب مایلِ هروی، انتشاراتِ علمی و فرهنگی، چ چهارم، ۱۳۹۱، ص ۲۹۶).

* «نکالِ شب» و «سَوداءُ‌العروس» (دربابِ بیتِ بحث‌برانگیزی از حافظ) [ از ایهام‌ها و اشاراتِ شعرِ حافظ]

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ ‍ خورشيد می ز مشرق ساغر
                              طلوع کرد
گر برگ عيش می‌طلبی
                        ترک خواب کن

#حافظ

برگ عیشی نصیب صبح‌خیزان
#موسیقی
#حافظ‌شیرازی
#استادشجریان
#استادمشکاتیان


**بیستم مهرماه، روز بزرگداشت حافظ


🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری



دبیرخانه راهبری ادبیات فارسی کشور، مستقر در استان فارس،  در روز ملی  بزرگداشت حافظ شیرازی برگزار می‌کند:

سیری در شرح‌های دیوان حافظ
سخنران: دکتر بهادر باقری(عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی)

زمان: ۲۰ مهر ماه، ساعت ۲۰

لینک دسترسی: http://www.skyroom.online/ch/farsedu/gamoozesh



➰➰➰➰➰➰➰
lit_gam2" rel="nofollow">http://shad.ir/@lit_gam2
➰➰➰➰➰➰➰

دبیرخانه راهبری زبان  و ادبیات فارسی، مستقر در استان فارس

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ای همنفس خدای عالم ، دختر؛
پایان تمام ِ غصه و غم ، دختر؛

هنگام تجلی جهان ازدل عشق،
لبخند ِ خدا به روی آدم ، دختر

#دکترنصرت‌اله‌صادقلو

یازدهم اکتبر روزجهانی دختر مبارک باد❤️

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─


‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

روز جهانی دختر!

#دکترایرج‌رضایی

«چو فرزند را باشد آیین و فرّ / گرامی به دل بَر، چه ماده چه نر»

طنینِ مترقی و نجیب و انسانی از این بیت شاهنامه به گوش می‌رسد که فراتر از سفارشی ساده در برابری ارج و ارزش دختر با پسر است. حکیم فردوسی انگار می‌خواهد معیارِ گرامی داشتن را از نو تعریف کند: فرزند را نه به سبب جنسیتش، نه به اعتبار نام و نژاد و نسبش، که به آیین و فرّش باید گرامی داشت؛ به منش و فروغی که در وجود اوست. فرّ و فروغی که البته در اثر مهیا ساختن امکان‌های رشد و شکفتن، حاصل می‌شود.

روز دختر، فرصتی است تا به پرسش‌هایی اساسی در نسبت با فرزندان‌مان بیندیشیم. از جمله این پرسش، که آیا فرزندا‌ن‌ خود را آن‌گونه که هستند دوست می‌داریم، یا آن‌گونه که می‌خواهیم باشند؟ چه‌بسا دوست داشتنِ فرزند، بی‌آنکه بدانیم، به صورتی از تصاحب بدل شود؛ می‌خواهیم شبیه ما بیندیشد، آرزوهای ناکام ما را به انجام برساند، از مرزهایی که برایش کشیده‌ایم فراتر نرود و چنان زندگی کند که ما بتوانیم به او افتخار کنیم. در این میان، گاه آنچه دوست می‌داریم نه خودِ فرزند، بل تصویری است که از او ساخته‌ایم.

از این منظر اگر بنگریم، بیت فردوسی را می‌توان دعوتی به رها شدن از این تملک خاموش دانست. گرامی داشتن فرزند، یعنی برای او ارزشی مستقل از خواسته‌ها و پسندهای خودمان قائل باشیم؛ بپذیریم که او، پیش از آنکه فرزند ما باشد، انسانی است با جان و جهان ویژهٔ خویش. وظیفهٔ ما شاید بیش از آنکه ساختن او به سلیقهٔ خودمان باشد، فراهم آوردن فرصتی است تا بتواند خویشتن و جهان اطرافش را بشناسد و بسازد.

این سخن، به‌ویژه دربارهٔ دختران، معنایی دیگر هم پیدا می‌کند. جامعه‌ای که دختر را به سبب دختر بودنش محدود می‌کند، تنها توانایی‌های او را نادیده نمی‌گیرد؛ بلکه از پیش، گویی برای نابودی زندگی او تصمیم می‌گیرد. رهایی از این نگاه، صرفاً با ستایش دختران در یک روز سال به دست نمی‌آید. باید از خود بپرسیم در خانه، مدرسه و جامعه، تا چه اندازه حق انتخاب، اندیشیدن و متفاوت بودن را برای آنان به رسمیت می‌شناسیم.

بزرگ‌ترین ادای احترام به دختران، این نیست که تنها در یک روز از ارزش و جایگاهشان سخن بگوییم؛ بلکه این است که هر روز، اندکی از میل خود به کنترل زندگی آنان بکاهیم. گاهی مهر، نه در نزدیک‌تر نگه داشتن دیگری، که در به رسمیت شناختن فاصله‌ای است که برای بالیدن نیاز دارد.

نوزدهم مهرماه ۱۴۰۵
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

تا آن جا که عقل می‌گوید، نهادی مانند فرهنگستان در یک مملکتی باید مجمعی باشد از دانشمندان آن مملکت که دربارۀ مواریث زبانی و ادبی و فرهنگی مملکتشان تحقیقات اساسی کرده‌اند و حال سزاوار آنند که برای حفظ آن مواریث، که خود باید چیزی قابل توجّه باشد، کوشش کنند یا دربارۀ آیندۀ آن برنامه‌ریزی. بنابراین، مثلاً یک خونساری یا گلپایگانی نمی‌آید بگوید من می‌خواهم فرهنگستان خونساری و گلپایگانی بزنم، چون مقداری متل و قصّه و لالایی از مادر و مادربزرگم شنیده‌ام. این خونساری اگر در لهجۀ خود و ادب شفاهی عامیانۀ آن تحقیقات دقیق اساسی کرده باشد، ممکن است سزاوار آن شود که روزی عضو فرهنگستان مملکت خود شود. به همین قیاس، اگر در ایالات متّحده جایی مانند فرهنگستان باشد، یک سرخپوست دانا به فرهنگ عامّۀ قومش را عضو فرهنگستان مفروض سرخپوستی نباید بکنند، بلکه اگر او فردی محقّق و دانشمند باشد و تحقیقات او در فرهنگ آن قوم واجد اهمّیّت بسزا باشد، ممکن است سزاوار عضویّت در نهادی مانند فرهنگستان مملکتش شود. پس شرط اوّل این است که اوّلاً میراثی قابل توجّه موجود باشد و ثانیاً کسانی باشند که بتوان عنوان محقّق و دانشمند بر آنها گذاشت.
اگر فرضاً در ایران ما کسانی مانند مرحوم دکتر زریاب و دکتر امین ریاحی یا دکتر منوچهر مرتضوی سزاوار می‌بودند که زمانی عضو فرهنگستان مملکت شوند یا مرحوم دکتر بهمن سرکاراتی زمانی عضو فرهنگستان مملکت بود، سببش نه آن بایست باشد که اینها مبلغی شعر و قصّه به زبان مادریشان از مادربزرگشان شنیده بوده‌اند، بلکه آن بایست باشد که اینها در وهلۀ اوّل دانشمند بودند و در ثانی دربارۀ میراث مکتوب بزرگ مملکتی به بزرگی مملکت ایران از جهات مختلف تحقیقات دقیق کرده‌اند. پس صلاحیت دارند که دربارۀ آیندۀ آن نیز طرف مشورت باشند و به علاوه به پاس آن خدمات عنوانی افتخاری نیز به دست آورند.

پس اوّلاً باید چیزی موجود باشد و ثانیاً باید بتوان کسانی را پیدا کرد که بتوان نام دانشمند و محقّق بر آنها نهاد، نه آنکه شماری جاعل باشند که شغل شاغلشان تحریف همه چیز است. فرهنگستان را که برای زبانهای دشت و بیابان درست نمی‌کنند؛ فرهنگستان متعلّق است به زبانهای پرورده که از گذشته استحقاق آن را پیدا کرده‌اند که زبان علم و ادب شوند و بنابراین میراثی از آنها از قرنها قبل، و در مورد فارسی به طور استثنایی در طیّ سه هزاره، بر جای مانده باشد. زبانی که سابقۀ ادب کتبی آن به صد سال نمی‌رسد و آن هم غالباً به تحریک غربیها برای پاره پاره کردن ممالک شرقی به کتابت درآمده، و باقی هر چه هست شفاهی است یا جعل است، که در هیچ جای دنیا نمی‌آید بگوید من هم فرهنگستان می‌خواهم. هر زبانی برای خودش اهمّیّتی دارد، ولی یونانی و فارسی و سنسکریت و عربی و فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و این قبیل السنه را که از جهت علمی و ادبی سابقۀ قدیم و میراث پربار دارند که نمی‌توان با لهجۀ فلان دهات و بیشه و دشت مقایسه کرد، ولو اینکه آن بیشه‌ها مثلاً در سرزمین هند باشند و وسعتی داشته باشند و مثلاً صد میلیون آدم هم در آنها زندگی کند.

#دکترسیداحمدرضاقائم‌مقامی
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

هنوز در سفرم
(به یاد سهراب سپهری) بخش دوم


#دکترمحمدرضاروزبه

به یاد دارم که در اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد که دانشجوی دانشگاه تهران بودم،  استاد شفیعی کدکنی، چه در کلاس و چه در جمع‌های خودمانی، می‌گفتند:  از صدتا دانشجوی جوان - چه ادبیاتی و چه غیر ادبیاتی - که به من مراجعه می‌کنند نودتایشان درباره‌ی شعر سپهری سوال دارند:
من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم
یعنی چه؟
این سطر را چطور باید بخوانیم؟
کوچه باغش پُِر موسیقی باد!
یا   کوچه باغش پرِ موسیقیِ باد
در اینجا:
و به سمتی بروم/ که درختان حماسی پیداست
درختان حماسی یعنی چی؟
در این شعر:
بام‌ها جای کبوترهایی‌ست/ که به فواره‌ی هوش بشری می‌نگرند
منظور سهراب از "فواره‌ی هوش بشری" چه بوده است؟ و...
  استاد با تلخی و تندی این‌ها را می‌گفتند و دلگیر از اینکه این نسل، پرسشی درباره‌ی حافظ و مولوی و خیام و ابن سینا و سهروردی و بیهقی و بایزید ندارد. پرسش و دغدغه‌ی او فقط و فقط شده  من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم!
مرحوم استاد فرشیدورد هم که اساسا از نوپردازان به ویژه شاملو و سپهری بیزار بود، در کلاس می‌گفت: این جوان‌ها تصور می‌کنند که مسئله‌ی مهم زبان و ادبیات امروز،  شاملو و سپهری‌اند نه زبان فارسی، نه دستور زبان، نه خط و نگارش فارسی که روز‌به‌روز دارند تضعیف و تخریب می‌شوند.

باری، مقصودم از بیان این خاطرات، نشان دادن فضاهای فکری و ذوقی نسل جوان ادبی و دانشگاهی در آن سال‌ها بود.
  اما امروز دیگر آن پرسش‌ها و حساسیت‌ها به آن شدت وجود ندارد خود من سه دهه  است که دیگر با چنان پرسش‌هایی از سوی دانشجویانم مواجه نیستم و پرسش‌هایی "به روز" جایگزین آنها شده است. این تغییر و جابجایی پرسش‌ها، نشانه‌ی از تغییر پارادایم‌های فکری و ذوقی این نسل است.  تغییر و تنزل جایگاه سپهری و شعر او در ذهن و ضمیر جامعه، تجربه‌ی تاریخی جذابی است که به شناخت مکانیسم ذوق جمعی بر بستر تغییرات تاریخی و فرهنگی یاری می‌رساند.  اکنون در پرتو این تجربه‌ی تاریخی - که در طول تاریخ ادبیات جهان و ایران نظایر بسیار دارد -  می‌توان مدعی شد که شاعرانی مانند سپهری با وجود جایگاه بلندی که در پهنه شعر امروز دارند  و با وجود جهان‌های شعری تازه‌ای که آفریده‌اند و نقش مهمی که در گسترش شعر نو و ارتقای بوطیقا، بیان و بلاغت مدرن ایفا کرده‌اند،  در رده‌ی "شاعران انتقالی" به حساب می‌آیند و جلوه و جاذبه‌های نیمه‌ماندگار دارند.  فرض کنید که در حال سفر هستیم به مقصد شهری عالی و آرمانی.  در مسیر این سفر به شهرهایی برمی‌خوریم زیبا و دل‌انگیز با بناهای باشکوه و جاذبه‌های طبیعی چشمگیر.  ساعاتی یا روزهایی در آنها اقامت می‌کنیم و سپس با روح و روحیه‌ای تازه‌تر به سفرمان ادامه می‌دهیم به شوق آن ابَرشهر، آن مقصد آرمانی.  شعر سپهری مصداق این‌گونه شهرهای بین راه است. مولوی و حافظ در حکم آن اَبرشهرهای آرمانی‌اند.  از طریق فرخی و منوچهری و مسعود سعد و خاقانی و سنایی و عطار به این دو می‌رسیم.  با معیارهای شعر مدرن قرون نوزده و بیست،  فریدریش هولدرلین و تی‌اس‌الیوت، شاعر شاعران به حساب می‌آیند. شعر مدرن قرون نوزده و بیست در نهایت خود  به این دو می‌رسد.
از مسیر شعر توللی و مشیری و نادرپور و کسرایی و سایه و... در سیری تکاملی به سپهری می‌رسیم.  از سپهری به اخوان و شاملو و فروغ، و از آنها به...؟
به ابَرشاعر یا شاعرانی که شاید در دهه‌ها و سده‌های بعد ظهور کنند.

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ **یادمان
#استادشجریان
فخر آواز ایران


‍ ◾️خوشا به حالت استاد شجریان!

#دکتراحسان‌محمدی

ما سوگوار خودمان هستیم.
استاد شجریان را بهانه کرده‌ایم برای بغض کردن، برای دریغا دریغ. احساس تنهایی می‌کنیم از رفتن کسی که همیشه انگار مطمئن بودیم در هر بزنگاهی کنارمان می‌ایستد. دوشادوشمان و حالا مثل خانه‌ای قدیمی شده‌ایم که دیوارش ریخته و باد می‌آید و توی دلش چنگ می‌زند.
〰〰
سروش صحت در فیلم جهان با من برقص داستان مردی را روایت می‌کند که برای سالم زیستن از دود و دم تهران فرار می‌کند و به جای دنجی در شمال پناه می‌برد. شیر گاو می‌خورد و دم‌نوش گیاهان و... اما به سرطان مبتلا می‌شود و طنز تلخ ماجرا این است که دوستش حمید که کارخانه‌ی سوسیس و کالباس دارد و صبحانه کله‌پاچه می‌زند آن‌قدر سالم است که زن جوان گرفته، برنامه دارد بچه‌دار شود و حتی به کانادا برود!
〰〰
محمدرضا شجریان کوهنوردی می‌کرد، عاشق طبیعت و گل و گیاه بود، از محصولات باغ و باغچه‌اش می‌خورد و حتی به گمانم گندم کاشته بود و از آرد آن نان می‌پخت و... اما سرانجام گرفتار سرطان شد. شوخی تلخ روزگار است. دنیای عجیبی است، تاریخ پر از آنهاست که خون خلق می‌خوردند و هیچ‌شان نشد!
〰〰
من هم دلتنگ استاد شجریان هستم اما کاش هر کدام از ما یک‌هزارم آنچه او زیست را زندگی کنیم.

فخر موسیقی شد، خوشنویسی کرد، آشپز ممتازی شد، ساز ساخت، نجاری کرد، برای مردم خوشنام‌تر از هر سیاستمردی شد، در همه‌جای جهان احترام دید، ۸۰سال در اوج بود، فرزندانی پرورش داد که مایه مباهاتند، صدای مردمش شد، عکسش را بر در و دیوار زدند، با ربنایش افطار کردند و...

حالا که بعد از رنج بیماری کتاب زندگی‌اش را بست و رفت میلیون‌ها ایرانی چنان غمگین‌اند که انگار یکی از اعضای خانواده‌شان را از دست داده‌اند. مگر چند نفر در این کشور تا این اندازه خوشبخت زیسته‌اند و عاقبت‌به‌خیر شده‌اند؟

تنها حسرتم برای او این وداع غریبانه است. اینکه سزاوار بدرقه‌ای باشکوه‌تر از این بغض‌های خاموش ما در شبکه‌های اجتماعی است.

حرف آخر اینکه مُرده آن است که نامش به نکویی نبرند، مُرده آن است که پشت‌ هنرمندان وطن‌دوستی چون تو را خالی کرد، اجازه‌ی کنسرت نداد و گمان کرد می‌تواند نامت را از یاد مردم ببرد وگرنه محمدرضا شجریان تا آخرین روز دنیا که حتی یک نفر فارسی بداند، زنده است.

بعضی‌ها را خدا بغل کرده است، مهرشان به دل مردم چنان نشسته که با هیچ دستور و اخم و تَخمی قابل پاک کردن نیست، شجریان یکی از آنهاست.

خوشا به حالت آقای شجریان که محترم زیستی و در قلب مردم این سرزمین تا همیشه زنده‌ای و خوشا به سعادت ما که در روزگار تو زیستیم و از صدایت لذت بردیم.

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

نوبل ادبیات ۲۰۲۶

«تو چقدر خاطره در یادت حمل می‌کنی!»
این را مادرم این اواخر به من گفت.
گفت: «چرا باید این همه بار با خودت حمل کنی؟»
و من گفتم: «خب، کجا می‌توانم این بار را زمین بگذارم؟»

آن کارسون
ترجمهٔ# دکترعباس‌پژمان
***
نوبل ادبیات ۲۰۲۶

می‌توانی در خوابم به دیدنم بیایی؟
اگر بیایی خوشحالم می‌کنی.
خوش است دوستان را در دل شب دیدن.
حتی اگر برای لحظهٔ کوتاهی باشد.

آن کارسون
ترجمهٔ#دکترعباس‌پژمان


🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

مادر...
#استادشمس‌لنگرودی

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel