galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

نبودنت کمر بودنم را می‌شکند.

#پرویزشاپور
#کاریکلماتور
یاد عزیزانِ رفته به خیر
🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

**‍ سالگرد فاجعه هواپیمای اوکراینی ...


غم اگر به کوه گویم
                بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی
            نتوان کشید باری

#هوشنگ‌ابتهاج🖤

☃️❄️

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

هفدهم دی‌ماه و زادروز لطفِ موسیقیِ اصیل ایران، زنده‌یاد
#استادمحمدرضالطفی




پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

#هوشنگ‌ابتهاج (سایه)
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به‌مناسبت ۱۷ دی، روز خواجو کرمانی

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

سرنوشت برخی از شاعران رقت‌برانگیز است؛ یکی از آنان خواجو است؛ خواجویی که به‌سببِ هنرنمایی‌های بیانی‌اش به «نخلبندِ شعرا» شهره بود. چرا خواجو با همهٔ هنرنمایی‌ها و نازک‌خیالی‌ها و نقشِ انکارناپذیرش در هموار کردنِ راه بر حافظ، شاعرِ طرازِ دومی به‌شمارنمی‌رود؟ شعر فردوسی و سعدی که جای خود دارد، چرا در تاریخ ادبیاتِ ما شعر خواجو (تاکید می‌شود با همهٔ هنرنمایی‌ها و ایهام‌گرایی‌ها و فضل‌تقدم‌های او) ازمنظرِ جوهرِ شعری، جایگاه شعرِ رودکی، ناصرخسرو، منوچهری، نظامی، خاقانی، عطار، صائب و ... را ندارد؟
یکی از راه‌های ارزیابیِ ارجمندیِ یک شاعر آن است که تصوّرکنیم فقدانِ شعرش چه خسرانی خواهدبود در شعر فارسی؟ رودکی با همین‌‌مایه شعری که از او به‌یادگار‌مانده چهرهٔ منحصر‌به‌فرد و درخشانی دارد؛ ستیهندگی و رویارویی ناصرخسرو با قدرتِ مستقرّ زمانه‌اش و نیز ساخت‌ها و صورت‌های زبانی و بیانیِ شعرش، او را تکرارناپذیر و جاودانه ساخته؛ مفاخره‌ها و حبسیّه‌های خاقانی و بلاغتِ قصائدش، منحصر به شعرِ خودِ اوست؛ و شعر مسعودِ سعد نیز، از منظر فردیّت و بروزِ احساساتِ شخصی، یگانه است. نظامی و سنایی و عطار نیز هرکدام جایگاهی دارند که درصورتِ غیابشان در ادبِ فارسی هیچ شاعری نمی‌تواند جای خالیِ آن‌ها را پرکند.

اما خواجو چه؟ شعرِ خواجو شعری یگانه و یا حتی نسبتاً یگانه نیز به‌شمار‌نمی‌رود. در قرنِ هشتم، چندین شاعر با اندک تفاوت‌ها در سبک و سیاق و مضمون و محتوا در کارِ سرودن اند. کمالِ خجندی و سلمانِ ساوجی و عمادِ فقیه از این زمره‌اند. هُمام تبریزی (درگذشته به ۷۱۴ ق) و حتی خیالیِ بخارایی (درگذشته به ۸۶۳ ق) را از نسل‌های قبل و بعد نیز می‌توان به این نام‌ها افزود.
اهمیّت هر شاعر (و هر هنرمندی)، در میزانِ تمایز و فاصلهٔ آثارِ اوست از آثار دیگران؛ البته اگر اثر یا آثارِ آن شاعر در درجه‌ی نخست برادری‌اش یعنی جوهرِ شعرش‌اش را ثابت‌کرده‌باشد و «اثر» به‌شمار‌آید! هنر یعنی تشخّص‌یافتن فرم و یگانه‌بودنِ بلاغت، و فاصله‌گرفتن از تکرار که همانا ابتذال است.
شعرِ خواجو، در داستان‌پردازی، دنبالهٔ کار نظامی و امیرخسرو دهلوی است، نه تکامل‌بخشِ راهِ آنان. در غزل نیز شعر او تلفیقی است از غزلِ سعدی، حسنِ دهلوی، همامِ تبریزی و نیز شعرِ دیگران. خواجو هم‌چون بسیاری از هم‌روزگارانش مسیرِ تقلید و تکرار را می‌پیماید. البته حافظ نیز هم‌چون خواجو از ده‌ها و چه‌بسا صدها شاعر تأثیر‌پذیرفته و حتی مضمون ربوده، اما شعرش کمتر به شعرِ دیگران شبیه است. ما با خواندنِ شعرِ خواجو حتی به‌یادِ شعرِ حافظ می‌افتیم! با آن‌که او نزدیک به چهل‌سال پیش‌تر از وفاتِ حافظ درگذشت.

خواجو شاعر فرم‌گرایی است؛ در شعر او تصویر و مضمون صرفاً در خدمتِ تصویر و مضمون است نه در خدمت ایده و عواطف انسانی، آن‌گونه که فی‌المثل در شعر حافظ می‌بینیم. او موضعی دربرابرِ روزگارِ خود نداشته، ازهمین‌رو شعرش نیز شعری است به‌نسبت بی‌هویّت و بی‌شخصیّت، و درنتیجه کم‌و‌بیش کم‌خاصیّت؛ شعری که شاعر و زمانه‌اش در آن غائب است و تصویرِ هم‌روزگارانِ سراینده را در آیینهٔ آن نمی‌توان دید. ازهمین‌رو، رند و صوفی و زاهد و عاشق نیز در شعرِ خواجو چهره‌هایی بی‌هویّت اند.
اگر دیوانِ خواجو نبود، خسران چندانی متوجهِ شعرِ فارسی نبود. اما اگر ناصرخسرو نمی‌بود چه؟! مسلّماً ذوقِ مخاطبانِ شعرِ فارسی، دنبالِ کسی می‌گشت. شاید نستوهی و ستیهندگیِ شعرِ کسایی یا ابن یمین و سیفِ فرغانی را بیش‌تر می‌ستود و آنان را در جایگاهی می‌نشاند فراتر از آن‌چه امروز در آن نشسته‌اند.
به‌گمان‌ام شعرِ کساییِ مروزی و ناصرخسرو و مسعودِ سعد، از منظرِ منحصربه‌فردبودن، مهم‌تر از شعرِ خواجو است؛ هرچند چنان‌که آمد نقشِ تاریخیِ خواجو را در تکاملِ بلاغیِ غزلِ فارسی و به‌خصوص ظهورِ شاعری هم‌چون حافظ، نباید و نمی‌توان انکارکرد.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۱۷ دی: روز خواجو

#استادسیدعلی‌میرافضلی

دارم چو میانِ او بدن، یعنی: هیچ!
گویم ز دهان او سخن، یعنی: هیچ!
گفتم: چه تمنّا کنم از لعلِ لبت؟
انگشت نهاد بر دهن، یعنی: هیچ!
..
مستان، چو هوایِ در میخانه کنند
پیمان شکنند و عزم پیمانه کنند
کاشانه، به آبِ چشم ساغر، گِل کُن
زآن پیش که از گِل تو کاشانه کنند!
..
تا کی دلِ شوریده مشوّش داریم؟
رخساره، به خونِ دل مُنَقّش داریم؟
چون نیست یقین که حال فردا چه شود
امروز، به نقد، عیشِ خود خوش داریم!
..
گفتم: چشمم؟ گفت: مکن بی بصری
گفتم: جانم؟ گفت: ز دستم نبَری
گفتم: عقلم؟ گفت که: بر عقل بخند
گفتم که: تنم؟ گفت که: بر تن بگری!

خواجوی کرمانی
درگذشتۀ ۷۵۳ ق.


منبع:
دیوان اشعار خواجو کرمانی،
ص ۵۲۹، ۵۴۳، ۵۵۲، ۷۸۳


هفدهم دی ماه جلالی، زادروز خواجوی کرمانی، شاعر بلندآوازۀ قرن هشتم هجری است. وی در پایان مثنوی «گُل و نوروز»، تاریخ دقیق تولد خود را به تقویم‌های قمری، شمسی، یزدگردی و رومی ذکر کرده است. خواجو، شاعری پُرکار بود و از وی سه دیوان شعر، پنج مثنوی و چند رسالۀ کوتاه باقی مانده است. شهرت او بیشتر در حوزۀ غزل است و او را حلقۀ پیوند سعدی و حافظ می‌دانند. رباعیات خواجو، اهمیتش به پای غزل‌های او نمی‌رسد. با این حال، وی در این حوزه نیز بعضی آثار قابل توجه دارد. مهم‌ترین رباعیات خواجو آنهاست که در حوزۀ مفاهیم خیامانه گفته شده است.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

نیما یوشیج خود، "پیکره رود بلندی " است که تا بیکران گسترده است و "می‌رود نامعلوم " و "در کار سراییدن خویش" از "آشنایی پیام می‌آورد "
بدانگونه که خود گفت : رودخانه ای است که از هرجای آن می‌توان آب برداشت و چه‌رودخانه‌ی پرجریان و زلالی که آبشخورآن هرگز آلوده نمی‌شود .
با آنکه سالهاست شعرش در‌صفحات‌مجلات و برگزیده های شعر‌فارسی هرروز منتشر می‌شود همچنان‌دست‌نخورده و بدیع جلوه می‌کند
با آنکه شعر نسل‌های پس‌از‌او اندک،اندک کهنه و فراموش شده است، زیرا زبان و مضامین انها مورد تقلید قرار‌گرفته و این خصوصیت اگرچه از دیدگاهی‌به سود شاعر می‌نماید و توفیقی بشمار می‌رود اما از سویی به زیان سراینده است که بر اثر تقلید دنباله‌روان، کارهای‌اصیل او نیز روشنی و صفای خودرا از دست می‌دهد
اما شعر‌نیما درسطحی قرار داردکه دست مقلدان و تازه‌کاران هرگز‌بدان نمی‌رسد
و راز آن بیش از همه در کلیت و ابهامی است که در جای‌جای شعر او جلوه می‌کند که بی‌شباهت به حافظ نیست
زردها بی‌خود قرمز‌نشدند
قرمزی،رنگ نینداخته است
بی‌خودی بر‌دیوار

کدام زردها و کدام قرمزی؟
اما این کلیت و ابهام‌شعر او مارا تا چین و دیوار چین هم می‌کشاند ، همان زردهایی که بی‌خود قرمز نشدند ،
این ابهام شعر اوست که باعث کلیت و جهانی شدن مفاهیم ذهنی اوست و با اینکه حوادث کوچک محیط زندگی اغلب الهام‌بخش سرودن این شعرها و پیدایی این لحظه‌ها بوده‌اند باز‌می‌بینیم که در‌شعر او گسترشی وجود‌دارد که برهر‌مفهومی قابل تطبیق و انعطاف است .
خانه ام ابری است
یکسره روی زمین ابری است با آن
......آی نی‌زن! که تورا آوای نی‌ برده است دور از ره کجایی ؟
با همه کلیتی که شعر او دارد ، رنگـمحلی شعرش روشن ترین رنگهاست و این مساله‌ی رنگ محلی چیزی است‌که در‌شعر فارسی بخصوص‌در قرن‌های اخیر بکلی فراموش شده است .


با چراغ و آیینه
#استاددکترشفیعی‌کدکنی

ص ۴۵۲
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

💫پلی لیستی از آهنگ های که هیج جا پیدا نمیکنی
اگر دنبال موسیقی خاص نیستی فالو نکن🙄

/channel/MarzeJonoonn

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

*با یادی از نیما یوشیج
بنیان‌گذار شعر نو فارسی و ملقب به پدر شعر نو


می‌گویم استتیک و فلسفه بخوانید


شاعر باید از هر خرمن خوشه‌ای بردارد. من نمی‌گویم تمام خرمن را، اما می‌گویم گاه چند خوشه بیشتر. این کار را ما تازه نمی‌کنیم و کشف و اختراعی هم ننموده‌ایم. قدما هم می‌کرده‌اند به نظامی عروضی رجوع کنید. و چون به من رجوع شده است می‌گویم استتیک بخوانید و فلسفه‌ی صنعت (مثلا فلسفه‌ی صنعت تن) و در کتاب‌های دیگران مثل هگل و مارکس هر چه یافت می‌شود و راجع به ادبیات است. زیرا امروز بیراهه نمی‌توان رفت و کلمه را در شعر بکار برد و کلمات هم مخازنی دارند.

آیا باز هم شک دارید امروز شاعر طبیعی بودن و هیچ در پیرامون کار دیگران نگشتن، یک نوع یاوه سرایی و حماقت و خودپسندی است و انسان را رو به قهقرای هولناک و کریهی می‌کشاند؟
اسفند ۱۳۲۳

(نیما یوشیج، درباره‌ی شعر و شاعری، تدوین سیروس طاهباز، انتشارات نگاه، چاپ سوم، ۱۳۹۸، ص ۲۰۷).

‌‏از چپ به راست:
‌‏نیما یوشیج، بهمن محصص و نیکولا بویه
‌‏
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

** روز جهانی خط بریل

اولین مدرسه نابینایان کجا بود؟ و چه مهارت‌هایی را آموزش می‌داد؟

#بریل
#نابینایان

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ **۱۵دی ماه به احترام زاد روز
#دکترمحمدرضاباطنی
زبان‌شناس و فرهنگ‌نویسِ برجسته معاصر


می‌توانم گواهی دهم دکتر باطنی از کنار تمام وسوسه‌های قدرت‌طلبی و جاذبه‌های حیات اداری و مادّی و نان به نرخِ روز خوردن‌ها گذشت. علم می‌آید و می‌رود و کهنه می‌شود، و همچون فصلی از تاریخ برای اهلش ثبت می‌شود؛ اما «هنر پاکدامنْ‌زیستن» و آزادگی، همیشه زنده است.

دیر بماناد و شاد
▪️دکتر محمدرضا باطنی، استادِ یگانهٔ زبان‌شناسی دانشگاه تهران، در جهتِ پایه‌گذاری و گسترش دانش زبان‌شناسی در ایران، بیش از هر کس دیگری نقش داشته است. وقتی که در حدود سال‌های ۴۵–۱۳۴۴ از انگلستان برگشت و نظریهٔ استادش هالیدی را– که یکی از تأثیرگذارترین زبان‌شناسانِ نیمهٔ دومِ قرن بیستم در جهان به شمار می‌رود، در ساختمان زبان فارسیِ معاصر– به اصطلاح امروزیان «پیاده» کرد و چندین کتاب و بسیار‌ها مقاله در این باب نوشت، بلندترین صدایی بود که در فضای دانشگاهی ایران، در این عرصه، شنیده می‌شد و بی‌تردید تأثیرگذارترین کسی، در این میدان بود.
دربارهٔ جایگاهِ علمی او، و توانایی‌های شگرفِ او در تدریس، دیگران باید مقالات و حتی کتاب‌ها بنویسند که خواهند نوشت و برای شخصِ بی‌اطّلاعی چون من، سکوت، در این باره به اَدب نزدیک‌تر است و شایسته‌ترین کاری است؛ امّا به عنوانِ یک شاهد و گواه، در تاریخ معاصر ایران، و بیشتر برای آیندگان و ثبت در تاریخ، می‌توانم گواهی دهم که دکتر باطنی یکی از مردان آزادهٔ عصرِ ما و نسلِ ماست که با پارسایی و زهدی از نوع زهدِ عارفان تذکرة‌الاولیاء بی‌اعتنا و سربلند از کنار تمام وسوسه‌های قدرت‌طلبی و جاذبه‌های حیات اداری و مادّی و نان به نرخِ روز خوردن‌ها گذشت و این جایگاه اخلاقی‌اش، حتی از جایگاه علمی و دانشگاهی‌اش ارزش بیشتری دارد و می‌دانم که او بعد از انقلاب در این راه رنجی درازدامن را با شکیبایی خویش آزموده است.

ما، در آینده، به یاری خداوند، دانشمندان بسیاری در عرصهٔ زبان‌شناسی خواهیم داشت که در معیارهای دانشگاهی، همچون او، مورد احترام حوزه‌های زبان‌شناسیِ جهان خواهند بود؛ ولی مقام معنوی و آزادگیِ دکتر باطنی و دلیری و دلاوریِ علمیِ او، چیز دیگری است که غالباً مغفول مانده است و جز اندکی از شاگردان و یارانِ نزدیکِ او و افرادِ خانواده‌اش، دیگران، بیش و کم از آن بی‌خبرند و این چیزی است که هیچ‌گاه کهنه نخواهد شد؛ زیرا نوعی «هنرِ زیستن» است.

علم می‌آید و می‌رود و کهنه می‌شود، و همچون فصلی از تاریخ برای اهلش ثبت می‌شود؛ اما «هنر پاکدامنْ‌زیستن» و آزادگی، همیشه زنده است. به همین دلیل نام دکتر محمدرضا باطنی همچون بلند «آویسه»ای (یعنی الگو و‌اسوه‌ای) برای نسل‌های آیندهٔ فرزندان ایران‌زمین همیشه خواهد ماند و ما دعا می‌کنیم که او خود نیز سال‌ها و سال‌ها با تندرستی «دیر بماناد و شاد...».

#دکترمحمدرضاشفیعی‌کدکنی
۳ خرداد ۱۳۹۹، مجلهٔ بخارا
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

آری غم تو؛ آری دل تو!
(نمونه‌ای از سرقات ادبی)

#استادسیدعلی‌میرافضلی

استاد رشید کاکاوند در پنجاه و هشتمین قسمت برنامۀ پُر مخاطب «اکنون» که به میزبانی سروش صحّت اجرا می‌شود، به شعر آذر بیگدلی پرداخته و از غفلت مخاطبان از ظرفیت‌ها و ظرافت‌های شعر او گلایه کرده است. او نادیده گرفتن اشعار آذر و دیگر شاعران مکتب بازگشت را به گردن نسل اول استادان دانشگاه تهران انداخته که دل در گرو سبک خراسانی داشته‌اند. استاد کاکاوند، در همین برنامه، نمونه‌هایی از غزل‌ها و رباعی‌های آذر را قرائت کرده و مخصوصاً از این رباعی آذر بیگدلی و تکنیک تکرار در مصراع چهارم آن بسیار مشعوف شده ‌است (رک. دیوان آذر بیگدلی، ۳۹۲):

گفتم به دلی نکرده یاری دل تو
آورده هزار دل به زاری دل تو
گفت: این همه را کرده دل من؟ گفتم:
آری دل تو، دل تو، آری دل تو!
اغلب رباعیات آذر و شاعران هم‌مسلک و هم‌مکتب او، بازآفرینی رباعیات کهن فارسی است. رباعی بالا، نیز در ساخت و شگرد و موسیقی، برگرفته از این رباعی فخرالدین مسعود کرمانی شاعر قرن ششم هجری است که عوفی آن را در تذکرۀ خود نقل کرده است (لباب الالباب، ۵۸):

ای بر تن من نهاده باری غم تو
وی در دل من فکنده ناری غم تو
گفتی که: مگر غم منت چونین کرد؟
آری غم تو، غم تو، آری غم تو!
کاری که آذر کرده، تبدیل غم به دل است و به چنین کاری خلاقیت و تسلط بر ظرایف زبان نام نمی‌توان نهاد. ضمن اینکه، در مورد تغییر یاء حروف قافیه در رباعی آذر هم مجال بحث باقی است. گفتنی است که آذر در تذکرۀ آتشکده، به لباب الالباب عوفی توجه تام داشته و سرگذشت امیرفخرالدین مسعود را آورده، ولی از سه رباعیی که عوفی از او نقل کرده، به ذکر دو رباعی بسنده کرده (آتشکدۀ آذر، نیمۀ اول، ۵۱) و رباعی بالا را که بهترین رباعی امیرفخرالدین هم هست، نادیده گرفته تا ردپای تأثیرپذیری خود را کاملاً پوشانده باشد. جالب این است که در سرگذشت شاعر نوشته: «سوای این دو رباعی، شعری از او ملاحظه نشد». یعنی می‌خواسته وانمود کند که رباعی مورد اشارۀ ما وجود خارجی ندارد.
‌‏..

این مطلب قدیمی را نیز بخوانید:
رباعی در مکتب بازگشت: دنده عقب در اتوبان خلاقیت
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

گدایی بر سر گنج!

ای در طلب گره‌گشایی مُرده
در وصل بزاده، از جدایی مُرده
ای بر لب بحر، تشنه با خاک شده
وی بر سر گنج، از گدایی مُرده!

عطار نیشابوری
(د. ۶۲۷ ق)
‏●
کاری ندارم که عطاملک جوینی، رباعی را در کار دق‌مرگ شدن سلطان محمد خوارزمشاه، به سال ۶۱۷ ق، کرده و گفته: «و وقت وفات او، یکی در نظم آورده است».
نیز کاری به این ندارم که شمس تبریزی و افلاکی و ترمذی و سلطان ولد از رباعی خوش‌شان‌آمده و مریدان مولانا آن را به حضرت مولوی بسته‌اند.
انتساب رباعی به افضل کاشانی و شاه نعمت الله ولی نیز به بنده ربطی ندارد. دوستداران افضل، مانند دوستداران ابوسعید، هر رباعی به دردبخوری در تاریخ رباعی فارسی بوده، به ایشان اعطا کرده‌اند. به این مطلب هم کاری ندارم.
حتی کاری ندارم به اینکه عطار در مصیبت‌نامه عین همین مطلب را به نظم در آورده است:
ای دریغا! روبهی شد شیر تو
تشنه می‌میری و دریا زیر تو
تشنه از دریا جدایی می‌کنی
بر سر گنجی گدایی می‌کنی

فقط، رباعی عطار را نوشتم که بگویم، شیخنا! سخن عارفانۀ تو را فرخی یزدی، این شاعر لب دوخته و جگر سوخته، ۷۰۰ سال بعد، این جوری به حوزۀ اجتماعیات بُرده است:

دردی بتر از علت نادانی نیست
جز علم، دوای این پریشانی نیست
با آنکه به روی گنج منزل دارد
بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست!
‏●
منابع:
مختارنامه، ۱۴۹؛ مصیبت‌نامه، ۹۸؛ تاریخ جهانگشای، ۲: ۱۱۷؛ مقالات شمس، ۲۴۱؛ کلیات شمس، ۸: ۲۶۹؛ معارف سلطان ولد، ۵۴؛ معارف ترمذی، ۶۱؛ مناقب العارفین، ۵۵۸؛ دیوان بابا افضل، ۱۷۶؛ دیوان شاه نعمت الله، ۸۰۱؛ دیوان فرخی یزدی، ۲۱۱

#استادسیدعلی‌میرافضلی
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

**روز پدر بر تمامی پدران مهربان ایران زمین  مبارک و‌گرامی باد
روح پدران آسمانی هم شاد

                                                                                                                                                                           
تو در زمانه مکن فخر
                    جز به نام پدر

رهی معیری

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
                                                      

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

دل بسته‌ام چو غنچه
                 به راه نسیم صبح
بو تا که بشکفد
               گلم از بوی همدمـی

" جلال‌الدین همایی"

نسیم صبح‌تان دل‌انگیز‌


#موسیقی
#بی‌کلام

خاص نگارش و نوشتن

زاد روز
#جلال‌الدین‌همایی
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«ضیاءِ موحّدِ شاعر» (به‌مناسبتِ زادروزِ شاعر)

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

استاد ضیاء موحّد درکنارِ منطق‌دانی و نقدِ ادبی، قریب‌به شصت‌سال است که شعر نیز می‌سراید. در کارنامهٔ ایشان چندین اثرِ ترجمه‌ای نیز دیده‌می‌شود. دانشِ فلسفی و نقدِ ادبیِ ایشان زبانزد است، اما دربابِ شعر، آن‌هم شعرِ نو، اماواگرها فراوان است و موافق و مخالف بی‌شمار. به‌ویژه آن‌گاه که شاعر خود نقد نیز بنویسد و فراتر از آن منطقی و فلسفه‌دان نیز باشد. البته استاد موحّد گاه نظرهای چالش‌برانگیزی نیز ارائه‌می‌دهد؛ از آن جمله است هم‌چون استاد ابوالحسن نجفی، شاملو را بزرگترین شاعرِ پس‌از حافظ دانستن.

ضیاء موحّد نویسنده و شاعری گزیده‌گو است و درطولِ شش‌‌دهه شاعری، تنها پنج‌ دفترِ شعر منتشرکرده‌. گرچه موحّد شاعری صاحب‌سبک و دارای صدایی ویژه‌ نیست اما درمقابل، این‌قدَر نیز هست که شعرش شبیهِ شعرِ ‌کسی نیست.
حقیقت آن است که شعرِ موحّد از گرما و جوشش و عاطفه، چندان بهره‌ای‌ندارد. باریک‌بینی و تأمّل در آناتِ هستی، و نیز درنگ در لحظات و خلوت و خاطرات، وجهِ غالب بر اشعارِ ایشان است؛ مولفه‌هایی که از نگرشِ فلسفیِ شاعر نسبت به‌ هستی ‌و انسان مایه‌می‌گیرد.
زبانِ شعرِ موحّد، پاکیزه و بیانش، موجز است. شعرِ موحّد، تصویرِ بکر و بدیع نیز کم ندارد (مثلاً: تشبیهِ ساقِ آهو به شمسِ طلا، ص ۶۵)، اما «زبان‌ورزی» یا «زبان‌اندیشیِ» شاعر وجهِ برجسته‌تری دارد؛ آن‌سان که فی‌المثل سعدی دربرابرِ حافظ یا مولوی بیش‌تر خالقِ شعر‌های «گفتاری» و استادِ بلاغت در حیطهٔ شگردهای زبانی است. ناگفته نگذارم که یکی از آثارِ ماندگار در بررسیِ شعر و شاعریِ سعدی نیز، اثرِ است خواندنی و البته موجز، تألیفِ استاد موحّد.

تأثیرپذیریِ شاعر از سنت‌های ادبیِ ایرانی و اسلامی در شعرش بسیار کم‌رنگ است. نمونه‌را در قطعهٔ «قصّهٔ دراز» به بیتِ «بالابلندِ عشوه‌گرِ نقش‌بازِ منِ» حافظ اشاره‌ای شده (ص ۶۱) و یا در قطعهٔ «تو خود چه دانی»، شاعر از ساختارِ نحویِ قرآن تأثیرپذیرفته و خود در پیشانیِ شعر به آیهٔ «و ما‌أدریک ماالقارعه» اشاره‌کرده:
گرگ
و چیست گرگ
و خود چه دانی چیست گرگ [...] (ص ۱۴۷).

اشیاء و جهانِ پیرامون، جایگاهِ ویژه‌ای در شعرِ موحّد دارد. چنان‌که خود چنین زیبا سروده:
شاعر!
اشیاء را پر از شعر کن
نه شعر را پر از اشیاء (۱۳۷).

ردّ تفکّراتِ فلسفیِ شاعر و گاه حتی جدال میانِ عوالمِ متناقضِ منطق و شعر، جدا از نگرشِ کلّیِ شاعر، در مضمون برخی از قطعاتِ شعرش نیز بازتاب‌هایی دارد:

هرشب کتابخانهٔ من باز است
و شاعران و منطق‌دانان
با یکدیگر در آن‌جا بحث‌می‌کنند
وقتی که کار بالامی‌گیرد
با خشم
دستِ یکی از آنان را می‌گیرم
و از کتابخانه به بیرونش پرت‌می‌کنم
آن‌گاه
تا سپیده‌دمان باهم
در کوچه‌های شهر قدم می‌زنیم
گل می‌گوییم
و
گل می‌شنویم (ص ۱۰۵).

در شعرِ «غُراب» نیز به منطقِ قاطعِ ارسطو و ابنِ سینا و تقابلِشان با نسبی‌گراییِ سده‌های اخیر اشاره‌شده:

به‌حکمِ استقراء
غراب
سیاه است [...]
که ناگهان خبرآوردند
غراب‌های سفیدی هم پیدا شده‌است [...] (۱_۷۰).
که ‌گویا اشاره‌دارد به نظریّهٔ کارل‌ پوپرِ ابطال‌گرا.

یا قطعهٔ «می‌توانست نباشد» که متأثّر از آراء و زبانِ ویژهٔ هایدگر (به‌خصوص در خلقِ واژه‌ها)‌ است؛ درعین‌حال که تعریضی نیز دارد به اندیشهٔ سیاسیِ او:

بحث این نیست که: آدم هست
مشکل این است: چرا هست؟
می‌توانست نباشد
کوره‌های آدم‌سوزی نیز همین
«می‌توانست‌نباشد» را ثابت‌کردند
بحث اما
اندکی از این پیچیده‌تر است
سخن از پرسشِ بنیادین است
سخن از پرسشِ پرسش‌ها است [...]
ای همه خلقِ جهان خاموش
هیچ اینجا دارد
می‌هیچد (صص ۲_۱۱۱).

موحّد، قطعات و سطرهای ماندگار کم ندارد. ازجمله قطعهٔ «چه فراوانیم ما»:

چه فراوانیم ما
برّه‌های خوبِ خدا
طلوع را به‌ چَرا برخیزان
و روز را عرق‌ریزان
تا
اخمِ غروب
تا
شب
که آغلِ فراموشی است

چه فراوانیم ما
بندگانِ خوبِ خدا (ص ۸۴).

یا قطعهٔ «پاییز»:

بر زمین
همین‌طور شعر ریخته‌است
و باد
آن‌ها را گم‌و‌گور می‌کند (ص ۱۰۹).

هم‌چنین است قطعاتِ «حلال‌زاده» (ص ۱۳۵) و «شعری که چنین کاغذ را ...» (ص ۲_۱۳۱).

من شعرِ «کتیبهٔ» موحّد را بسیار دوست‌دارم:

زیراکه شعر گفتن
کاری است
بی‌فایده
و شعر
باید بی‌فایده بمانَد
تا ازمیانِ این‌همه سوداگر جان‌به‌دربرَد
زیراکه شعر‌گفتن
کاری است
ناممکن
ای شاعرانِ ممکن
این سطرهای کج چیست
این بندهای سست
که‌کهنه‌های خود را از آن
در هر مجلّه می‌آویزید

زیراکه جاودانگی ارزان نیست

بر سنگِ گورِ من بنویسید
«مُردم
ازبس‌که شعرِ بد خواندم»** (ص ۴_۱۲۳).



* گزیدهٔ اشعار، انتشاراتِ مروارید، ۱۳۹۱.
** نویسنده عبارتِ آمده در گیومه را در یکی از آثارِ نظریِ دکتر رضا براهنی نیز دیده‌.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#بکتاش‌آبتین
(۲۵ آذر ۱۳۵۳ شهرری - ۱۸ دی ۱۴۰۰ تهران)
نویسنده، شاعر، فیلمساز، مستندساز

برای #بکتاش‌آبتین عزیز
.
آبتین!
مرگ دست های مرا به کجا می کشید
وقتی تو نبودی.
.
رفیق من آبتین!
به خاطر توست که قلبم را برمی دارم
سر راهم به گرسنگان می بخشم
تو قلبم را بی پایان کرده ئی.
معنای روز، و افق های هلهله را بی پایان کرده ئی. .
ای چراغ تماشائی
دستت را به من ده
دستم دارد تمام می شود
تو تمامی دست هائی
که به عمرم دیده ام.
.
ما در غبار راه تو
بدل به مجسمه ئی می شویم
که به راه می افتد
دیوارهای سر راهش را خراب می کند
بر پیکر خفتگان گام می گذارد
و در صبحی زلال
به معبد زندگی می رسد.
.
شعر و صدای : #استادشمس‌لنگرودی

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#احمدگلچین‌معانی
(۱۷ دی ۱۲۹۵ - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۷۹ مشهد)
شاعر، نویسنده، مصحح، پژوهشگر و استاد دانشگاه.

#شعرزندگی

عمر ما‌‌ کوتاه‌دستان در غم دنیا گذشت
خوب یا بد بود دور زندگی از ما گذشت

طعم شادی زان‌ندانستم که در ملک‌وجود
لحظه‌ای در بی‌غمی نگذشت بر من تا گذشت


(گلچین معانی)


☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

دستی به سر تار بکش تار برقصد
با یک غزلِ ناب دگر بار برقصد

یک قطره زخمخانه‌ی حافظ بچکان تا
با سعدی و با مولوی، عطار برقصد

تار دل خود را به نوا آر که این ساز
با زخمه ی مضراب تو بسیار برقصد

توچنگ بزن زلزله در تار بینداز
۰تا با تو دلم بر سر آوار برقصد

صبح امده برخیز که با نغمه‌‌ی تارت
باران سحر گاه ، گهربار برقصد

یاهو بزن و دار به پا کن که دل من
حلاج صفت بر سر این دار برقصد

تو شور به احساس دل تار بینداز
تا بلبل سر مست به گلزار برقصد

هی تار بزن تار بزن تا زنوایت
همراه در و پنجره، دیوار برقصد

ازجام دل خود به سر تار بیفشان
تا محتسب شهر به اقرار برقصد

با چشم زلیخایی خود شور به‌پا کن
تا یوسف دل بر سر بازار برقصد

تو زمزمه کن این غزل ناب که باآن
این شاعر دلداده‌ی عیار برقصد

#دکترنصرت‌الله‌صادقلو
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#پوشه‌شنیداری
درس‌گفتار«رباعیات خواجو و جریان رباعی‌سرایی در قرن هشتم»
سخنران:سیدعلی میرافضلی
زمان:۱۹ مهرماه ۱۳۹۶


به بهانۀ هفدهم دی ماه، روز خواجوی کرمانی

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

من چراغم در آمد رفتن
همسایه ام افروختم

شعر #نیما_یوشیج
به مناسبت سال‌روز درگذشت ایشان🌹


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۱۶ دی
حادثهٔ کشتی نفتکش
#سانچی (۱۳۹۶)🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"امیدِ پلیدِ" نیما، دراکولا و وامپیر

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

نیما شعری دارد با عنوانِ "امیدِ پلید". این شعر سالِ ۱۳۱۹ سروده‌ شده و سال ۱۳۲۲ به‌گونه‌ای مغلوط و مغشوش و با مقدمه‌ی احسان طبری، در نشریه‌ی "نامه‌ی مردمِ" حزبِ توده منتشر شد. طبری در یادداشتی کوتاه جایگاهِ نوآوری‌های شعرِ نیما را با فضلِ تقدم اشعارِ ابوحفصِ سغدی در شعرِ فارسی و نیز جایگاهِ ارابه در مقایسه‌با اتومبیل، می‌سنجد! پیدا است که این سنجش خوشایند نیما نبوده. نیما نیز پاسخی تند و تیز به طبری می‌دهد.
"امید پلید" که در واپسین سال‌های استبدادِ پهلوی اول سروده شده، وصفِ سماجت‌های "سوداگرِ شب" برای جلوگیری از دمیدنِ سپیده و رسیدنِ صبح است.
درباره‌ی این شعر سخن بسیار گفته‌اند؛ و حق با آنانی است که آن را ازمنظرِ شعری، به‌خصوص مولفه‌های زبانی و وزنی ضعیف دانسته‌اند؛ اما جایگاهِ آن را در تاریخِ تکاملِ نمادپردازی در شعرِ امروز نمی‌توان و نباید نادیده‌‌گرفت.

جناب دکتر امید طبیب‌زاده که پیش‌تر کتابِ "نگاهی به شعرِ نیما یوشیج" (انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۷) را منتشرکرده‌بودند، در شماره‌ی اخیرِ "نگاهِ نو" مطلبی درباره‌ی ساختار، صناعات و دلالت‌های"امیدِ پلید" نوشته‌اند. ازجمله، جایی اشاره‌کرده‌اند "سوداگرِ شب"ی که در "امید پلید" روشنی‌ها را می‌مکد و اندیشه‌های مردم را می‌بلعد، ممکن است ازروی "دراکولا" الگوگرفته‌باشد.
شخصیتِ دراکولا اشراف‌زاده‌ای است خون‌آشام که در قصری زندگی‌می‌کند. او خونِ مردم را می‌مکد و آنان را به بیماریِ خویش دچارمی‌سازد. به‌گمانِ جنابِ طبیب‌زاده ازآن‌جاکه گزیده‌ای از دراکولا اثرِ برام استوکر، (نوشته در ۱۸۹۷) را علی‌اکبرِ کسمایی سالِ ۱۳۱۸ از عربی به فارسی برگردانده‌بود، "هیچ بعید نیست" نیما در سرودنِ "امید پلید" متأثر از این اثرِ بوده‌باشد (سال سی‌و‌دوم، تابستان ۱۴۰۲، ش ۱۳۸، صص ۱_۲۰۰).

در بخشی از شعرِ نیما آمده:

تا دائم این شبِ سیه بماند
او می‌مکد از روشنِ صبحِ خندان.
می‌بلعد هرکجا ببیند
اندیشه‌ی مردم به راهی است درست،
وندر دلشان امید می‌افزاید.
(مجموعه کامل اشعار، به‌کوشش طاهباز، موسسهٔ انتشارات نگاه، چ پنجم، ۱۳۷۵، ص ۲۹۱).

بر این نظر، این نکته را باید‌افزود که نیما درست در همین سال (۱۳۱۹) قطعه‌ای دیگر نیز سروده با عنوان "وامپیر". وامپیر موجودی است خفاش‌گونه، افسانه‌ای و خون‌آشام که در ادبیاتِ سده‌های ۱۸ و ۱۹ حضوری پررنگ دارد. این قطعه در سال‌های اخیر منتشرشده و به‌گمان‌ام از چند منظر اثرِ قابلِ‌توجهی است. نخست، حضورِ موجودات و نمادهای فرنگی در نمادپردازی‌های شعرِ نیما. دیگر آن‌که، وامپیر موجودی است نامیرا، و این نامیرایی با دیرندگی و جان‌سختیِ ستم و استبداد تناسب دارد؛ حال‌آن‌که این‌بار نیما و "خلق" پیشگویانه به پایانِ خونخواریِ وامپیر امید بسته‌اند (رضاشاه یک سال بعد برکنار و تبعید می‌شود). جالب‌ آن‌که بنابه‌ اشاره‌ی مصحّحانِ "صد سالِ دگر" (دفتری از اشعارِ منتشرنشده‌ی نیما)، ولتر در "فرهنگِ فلسفی"، در مدخلِ "وامپیر"، مصادیقِ این موجود را "دلّالان و سودجویان از دین و دنیای مردم" دانسته‌. نکته‌ی مهمِ دیگر آن‌که وامپیر چنان‌که آمد، خفاشی است افسانه‌ای و عجیب و غریب؛ و خفاش مرموز و شب‌گرد است؛ ازهمین‌رو برای بیانِ رمز و رازها و نمادپردازی‌های شعرِ و اندیشه‌ی نیما موجودی مناسب‌ بوده. ازهمین‌رو بعید نیست نیما در سرودنِ شعرِ "امیدِ پلید" وامپیر را مدّ‌نظر داشته‌بوده‌باشد.
در بخشی از قطعه‌ی وامپیر آمده:

وامپیر ایستاده بر زبرِ بارگاهِ خود
بسته به‌سوی دسته‌دسته‌ی مردم نگاه خود [...]
او بوی خون ز همه‌سو
می‌آیدش به بینی
هرجای را ببیند
خرم به دلنشینی؛
لکن بناگهان
وامپیرِ پیر
رنجد ز انده خود و بیمار می‌شود
در جمعِ مردمان
یک شادیِ نهفته‌ی مرموز
بیدار می‌شود
می‌ریزد از دو بالِ یکی مرغِ پیر، پر
وامپیرِ زرد مانده گرفته به دست سر افسوس‌می‌خورَد
زیرا گمانِ جمله بر این باشد
کاین بارِ آخر است
کان جانور به بندگیِ خلق ناظر است
(صد سالِ دگر، به تصحیحِ سعید رضوانی، مهدی علیایی مقدم، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۶، صص ۷_۱۸۴).

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ملک‌الشعرای بهار و محمدرضا شات

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

زادروز
#دکترصالح‌حسینی
مترجم و منتقد


اساس نقد نباید بر این باشد که شاعر نمی‌داند درباره‌ی چه چیزی سخن می‌گوید، بلکه باید براین اساس استوار باشد که شاعر نمی‌تواند درباره‌ی چیزی که می‌داند سخن بگوید. بنابراین لازمه‌ی دفاع از حق حیات نقد پذیرفتن این فرض است که نقد عبارت است از نوعی ساختار اندیشه و معرفت قائم به ذات، و از هنری که با آن سروکار دارد تا اندازه‌ای مستقل است(نورتروپ فرای؛ تحلیل نقد: کالبد‌شکافی نقد، ترجمه‌ی صالح حسینی؛ نشر نیلوفر، چ دوم ۱۳۹۱، ص ۱۷).

☃️❄️
🔸ادبیات مجموعه‌ی تلنبار شده‌ی «آثار» نیست، بلکه نظم کلمات است(نورتروپ فرای، تحلیل نقد: کالبد‌شکافی نقد، ترجمه‌ی صالح حسینی، چ دوم، ۱۳۹۱، ص ۳۰).

🔸ادبیات صناعت کلمات(art of words) است(نورتروپ فرای، تحلیل نقد: کالبد‌شکافی نقد، ص ۱۶۲).

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

رباعی در مکتب بازگشت:
دنده عقب در اتوبان خلاقیت

#استادسیدعلی‌میرافضلی

شاید چیزی در جهان ملال‌آورتر از شعر تقلیدی و تکراری نباشد. باز تولید شعرهای بلند آوازه، نه فقط دستاوردی برای ادبیات ندارد، که انرژی و اثر مثبت شعرهای دست اول را نیز ضعیف می‌کند. در اواسط قرن دوازدهم، گروهی از شاعران اصفهان، که از نازک‌خیالی‌های شاعران سبک اصفهانی یا هندی آزرده خاطر بودند و تخیل پیچیده و استعارات خاص آنها را بر نمی‌تابیدند، مکتبی را بنیان گذاشتند که به «مکتب بازگشت» معروف است و همان‌گونه که از نامش بر می‌آید، به اسلوب‌ها و شیوه‌های سخن‌پردازی شاعران سبک خراسانی و عراقی باز گشتند و به دلیل ماهیت واپس‌گرایانه حرکت‌شان، نتوانستند اثر ارزشمندی که چیزی به تاریخ غنی شعر پارسی بیفزاید، خلق کنند؛ و جز تعداد انگشت شماری شعر مثل ترجیع بند هاتف اصفهانی که خود را از سطح زمانه بالاتر کشید، مابقی در حوزه خلاقیت، آثاری نحیف و کم بنیه بودند.
سردمدار این جریان، سید علی مشتاق اصفهانی (م ۱۱۷۳ ق) بود و جمعی دیگر از شاعران سده دوازدهم از قبیل: هاتف اصفهانی، صهبای قمی، آذر بیگدلی و عاشق اصفهانی او را در این مسیر، همراهی کردند. در این دوران، در حوزه رباعی هیچ شاعر خلاق و اثرگذاری پدید نیامد و نهایت همت شاعران، اقتفا و استقبال از رباعیات موفق پیشین بود. جالب اینجاست که تا مدت‌ها، نسل قدیم دانشگاهیان ما که هیچ شناختی از شعر دوره صفوی نداشت و چیزی جز انحطاط در آن نمی‌دید و راه‌های لذت بردن از شعر امثال صائب و بیدل را بلد نبود، برای این گروه مقلّد کف می‌زد و آنها را ناجی شعر فارسی معرفی می‌کرد.
در اینجا برای آنکه نوع برخورد شاعران مکتب بازگشت ادبی را با رباعیات قدیم ببینیم، تعدادی از رباعیات مشتاق اصفهانی را با رباعیات قدیم مقایسه می‌کنیم تا عیار کار این دنده عقب رفتن‌ها، دست مخاطبان بیاید.

مشتاق اصفهانی (ص ۱۸۲):
این گل، کف دست گلعذاری بوده ست
وین غنچه، سر انگشت نگاری بوده‌ست
این خار که بر دامن گل چنگ زده‌ست
دستی است که بر دامن یاری بوده‌ست

خیام (طربخانه، ۳۲):
این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌ست
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست
این دسته که در گردن او می‌بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده‌ست.

مشتاق (ص ۱۸۴، ۱۸۷):
مجنون که ز جان برای جانان بگذشت
جان را آخر سپرد در دامن دشت
می‌گشت همیشه بر زبانش لیلی
لیلی می‌گفت تا زبانش می‌گشت

مجد خوافی (هفت اقلیم، ۶۹۱):
مجنون به زبان حال دایم در دشت
لیلی گویان به گرد وادی می‌گشت
می‌گشت همیشه بر زبانش لیلی
لیلی می‌گفت تا زبانش می‌گشت

مشتاق (ص ۱۸۴):
ای گلبن! طفل غنچه پرورده توست
ای گلشن! چتر گل سراپرده توست
ای گل! دل عندلیب خون کرده توست
ای باد بهار! این همه آورده توست!

سلمان ساوجی (جُنگ رباعی، ۵۲۸):
ای ابر بهار! خار پروده توست
وی خار! درون غنچه خون‌کرده توست
ای غنچه! عروس باغ در پرده توست
وی باد صبا! این همه آورده توست!

مشتاق (ص ۱۹۰):
نه تاج و نه تخت و نه نگین می‌ماند
نه سلطنت روی زمین می‌ماند
ساقی! تو ز لطف شیشه و ساغر را
خالی کن و پُر کن که همین می‌ماند

صوفی مازندرانی (جُنگ رباعی، ۷۶۴):
ای شاه! نه تخت و نه نگین می‌ماند
آخر به تو پنج گز زمین می‌ماند
صندوق خود و کاسه درویشان را
خالی کن و پُر کن که همین می‌ماند.

مشتاق ( ص ۱۸۶):
پرورده بنفشه‌ای که این موی من است
آورده شمیم جان که این بوی من است
آراسته جنّتی که این روی من است
افروخته دوزخی که این خوی من است

ادیب صابر (نزهة المجالس، ۳۷۲):
مَه، بر طبقی نهاده، کین روی من است
وز مشک، هزار حلقه، کین موی من است
گل، بر کف خود کرده، که این بوی من است
شوری به جهان فکنده، کین خوی من است!

مشتاق ( ص ۱۹۸):
من عهد و وفات سست می‌دانستم
در راه جفات، چُست می‌دانستم
از تیغ فراق اینکه آخر خونم
می‌ریختی، از نخست می‌دانستم.

مهستی گنجوی (المعجم، ۹۸):
من، عهد تو، سختْ سست می‌دانستم
بشکستن آن، دُرُست می‌دانستم
این دشمنی ای دوست که کردی با من
آخر کردی، نخست می‌دانستم!

مشتاق (ص ۱۹۴):
زین پیش مرا بود ز بخت فیروز
هر شب، شب قدر و روز، روز نوروز
افغان که ز یاد روی و موی صنمی
اکنون نه شبم شب است نه روزم روز

بابا افضل (جُنگ رباعی، ۳۶۴):
تاریک شد از هجر دل‌افروزم، روز
شب نیز شد از آه جهان‌سوزم، روز
شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم
اکنون نه شبم شب است و نه روزم روز
●●


"چهار خطی"
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بدگزینی واژگانی در شعر معاصران
              بخش هشتم


#دکترمحمدرضاروزبه

نادر نادرپور در شعر "نماز" می‌سراید:
و من در آینه خود را نگاه می‌کردم/ به‌سان تکه مقوای آبدیده‌ی زرد/ نقاب صورتم از رنگ و خط تهی شده بود...

صفت آبدیده در اینجا به معنای نم‌دیده و خیس به کار رفته است و از حیث معنایی ایرادی ندارد ولی معنای مشهور آن: باتجربه و آبداده (فولاد آبدیده) را تداعی می‌کند و از تاثیر حسی آن در بافت کلام می‌کاهد.
نادرپور در بخش دیگری از همین شعر سروده است:
دو چشم بود که از پشت مردمک‌هایش/ زلال منجمد آسمان هویدا بود...

شاعر در تنگنای وزن نتوانسته است کلمه رایج و طبیعیِ پیدا یا آشکار را به کار گیرد به ناچار "هویدا" را به کار برده است که خالی از تکلف نیست.

فروغ فرخزاد در شعر "تولدی دیگر"  می‌گوید:
و زوال زیبای گل‌ها در گلدان‌ها...

زوال گل‌ها چرا باید زیبا باشد؟ نمی‌دانیم که شاعر تا چه حد این صفت را سنجیده و اندیشیده به کار برده است. فرضا وی اگر زیبایی را حتی در زوال گل‌ها هم می‌دیده یا در می‌یافته است این درک و دریافت نیاز به تمهید و تبیین در محور عمودی شعر داشته است تا خواننده هم با آن به هم‌حسی برسد و این زیبایی نامعهود را از مجرای نگاه شاعر احساس کند. شعر تولدی دیگر، بر پایه‌ی دو استعاره‌ی مفهومی "سفر خطی" و "سفر حجمی" بنا نهاده شده است: بیان استعاری دو گونه زندگی: یکنواخت و بی‌روح و در مقابل، پویا و پرنشاط.
مشخص نیست که این توصیف از گل، چرا در چارچوب نشانگان سفر حجمی جای گرفته است:
در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست
دل من
که به اندازهٔ یک عشق‌ است
به بهانه‌های سادهٔ خوشبختی خود می‌نگرد
به زوال زیبای گل‌ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچهٔ خانه‌مان کاشته‌ای
و به آواز قناری‌ها
که به اندازهٔ یک پنجره می‌خوانند

                        ادامه دارد...

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

واژه «پدر» از کجا می‌آید؟

«پدر» در فارسی نو و نیز پیتَر در فارسی میانه و فارسی باستان، از هندواروپایی پِتِر مشتق شده‌اند. محققان احتمال داده‌اند که این واژه از ریشهpa به معنی «پاییدن و مراقب بودن» و پسوند *ter ساخته شده است که لفظا به معنی پاینده و حامی است. پِتِر در لاتینی، پتراس در یونانی، فاذر در انگلیسی، و فاتر در آلمانی، همگی از پِتِر هندواروپایی مشتق شده‌اند.

«بابا» لفظی کودکانه برای نامیدن پدر است. این واژه در زبان‌های شاخه هندواروپایی و حتی غیرهندواروپایی، مانند چینی، با تلفظ‌هایی شبیه به هم دیده می‌شود. پژوهشگران ریشه این واژه را از واژه هندواروپاییِ *pap(a)a در معنی «پدر و غذا" می دانند.
خیلی ساده بخواهیم بگوییم لفظ پدر معادل دو مولفه است:
۱_ حامی و مراقب
۲_تامین‌کننده

دکترروح‌الله کریمی‌خویگانی


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"نیما و علّامه همایی"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

استاد جلال‌الدینِ همایی در خاندانی شاعرپرور زاده‌شد. او خود در مقالهٔ «طرب بنِ همای شیرازی»، این خاندان به‌ویژه پدر (طرب) و جدّ پدریِ خویش (هما) را معرّفی‌کرده‌. استاد همایی در حیطه‌های گوناگون، ازجمله دانش‌های ادبی (به‌ویژه تاریخ‌ادبیات و بلاغت)، نجوم، فلسفه و حکمت و کلام و نیز تاریخ و جغرافیایِ اصفهان سرآمدِ روزگارِ خویش بود. همایی درکنارِ فروزانفر و ملک‌الشعراء بهار از شاخص‌ترین استادانِ نسلِ اولِ دانشگاهِ تهران نیز بود. او طبعی در شعر نیز داشت و آن‌چه دربارهٔ لحظهٔ وداع با زندگی سروده موثّر و زبانزد است:

پایانِ شبِ سخن‌سرایی
می‌گفت ز ‌سوزِ دل همایی [...]

در آثارِ منثورِ نیما اشاراتی توأم‌با طعن و تعریض درحقّ همایی یافت‌می‌شود. می‌دانیم که همایی هم‌چون فروزانفر و رضازادهٔ شفق از نخستین کسانی بود که برای «وزارتِ معارف»ِ وقت تاریخِ ادبیات تألیف‌کردند. اثرِ همایی سالِ ۱۳۰۷ منتشر شد. نیما سالِ ۱۳۱۴ «تاریخِ ادبیاتِ ایرانِ» همایی را همراه با چند اثرِ دیگر (ازجمله «رستم در قرنِ بیست‌و‌دوم» (اثرِ صنعتی‌زادهٔ کرمانی) و «منتخباتِ صائب» (به‌کوششِ کمالیِ اصفهانی) برای خواهرش ناکتا ارسال‌می‌کند. یادآورمی‌شوم، نیما در این سال‌ها (به‌خلافِ دهه‌های بیست و سی) سخت متأثّر از اندیشه‌های سوسیالیستی بوده. او به‌کرّات در نامه‌هایش از تاریخ ادبیات‌های سنّتی که میانِ تاریخ و تحولات زمانه با تاریخِ ادبی نسبتی‌نمی‌یابند، انتقادمی‌کند. او مدّعی است تاریخ‌های ادبیِ ما بی‌بهره از دیدِ علمی (پرنسیپ) هستند و نویسندگانِ این‌گونه آثار راز و رمزِ تجدّدِ ادبی و تطوّرِ جامعه و تاریخ را درنیافته‌اند (نامه‌ها، به‌کوششِ سیروسِ طاهباز، نشرِ علم، چ سوم، ۱۳۷۶، صص ۴۹۳ و ۵۷۰). نیما پژوهش‌های تاریخیِ روزگارِ خویش را نیز دچارِ همین ضعف‌ها می‌داند. ازهمین‌رو نیما گرچه نگرشِ سعیدِ نفیسی را نقد می‌کند («یادداشت‌هاِ روزانه» [ چاپ‌شده‌در «برگزیدهٔ آثارِ نیما یوشیج»]، به‌کوششِ طاهباز، انتشاراتِ بزرگمهر، ۱۳۶۸، ص ۲۶۳)، اما روشِ پژوهش‌های تاریخیِ عباسِ اقبال را می‌ستاید. او «وفورِ دریافت‌ها»، «ذوقِ برازنده» و «قدرت و متانتِ» آثارِ عباسِ اقبال را می‌ستاید (همان، ۲۷۵).
نیما در نامهٔ پیش‌گفته (خطاب به خواهرش ناکتا) دربارهٔ «تاریخِ ادبیاتِ ایران»ِ همایی تاحدّی به‌گمانم غیرمنصفانه می‌نویسد:

«تاریخِ ادبیاتی که فرستاده‌می‌شود جنبهٔ علمیِ تاریخی را دارا نیست. در ایران هنوز در این موضوع چیزی که قابل باشد، نوشته‌نشده‌است. این مصنّفین بیچاره‌اند! فقط می‌توانید مثلِ فهرستِ صحیح و تمییز، اسامیِ قدما و زمانِ حیاتِ آن‌ها را در این کتاب دردست‌داشته‌باشید؛ حکمِ کتابِ لغت را دارا باشد» (نامه‌ها، ص ۵۷۰).

در یادداشت‌های روزانهٔ نیما نیز در اشاره‌ای کوتاه و گله‌آمیز دربارهٔ ابوالقاسم جنّتیِ عطایی (نخستین تدوین‌گرِ اشعارِ نیما) که برخی از امانتی‌های نیما را به نیما برنگردانده‌بود، آمده: «دو جلدِ «ناچیزِ» تاریخِ ادبیاتِ هماییِ مرا که قیمتِ مهمی نداشت، نداد» (همان، ص ۳۰۳).

در یادداشت‌های روزانهٔ نیما که درقیاسِ‌ با نامه و مقاله، امکانِ طعن و تعریض و گله‌گزاری‌ در آن‌ها فراهم‌تر بوده، اشاراتِ دیگری نیز دربارهٔ همایی دیده‌می‌شود. نیما جایی از دکتر معین گله‌کرده که چرا در آثارِ دستوریِ خویش، از آثارِ همایی شاهد می‌آورَد اما از «تغییراتی که نیما یوشیج‌نام در زبانِ فارسی داده‌است، بی‌اطلاع‌ است» (همان، ۲۷۰). روشن است که نیما آثارِ همایی را دست‌کم درقیاس‌با شعرِ خویش، قابل توجه و سزاوارِ استناد‌کردن نمی‌دانسته‌است. نیما هم‌چنین در یادداشتِ دیگری باعنوانِ «دستورِ زبانِ فارسی» دستورِ مشهور به «پنج استاد» را «حقیقتاً افتضاح» خوانده و نویسندگانش (عبدالعظیمِ قریب، همایی، بهار، یاسمی و فروزانفر) را «بی‌سواد» دانسته‌است. البته او درادامه می‌نویسد، قریب، دستور را «از همه بهتر می‌داند» و دیگران در تألیفِ این اثر از او بهره‌برده‌اند و وی را «به‌ زیرِ قید کشیده‌اند». جالب‌تر آن‌که نیما می‌افزاید «باید، اگر عمری باشد «دستور به دستور» را بنویسم که انتقاد [از] این کتاب باشد» (همان، ۲۶۲).
گویا ستایشِ نیما از عبدالعظیمِ قریب از آن‌جهت بوده که وی پس‌از کسانی هم‌چون میرزا حبیبِ اصفهانی (نویسندهٔ «دستورِ سخن») و محمدحسینِ انصاری (نویسندهٔ «تنبیه‌الصّبیان») از پیشاهنگانِ نهضتِ دستورنویسی به‌شیوهٔ جدید بوده‌است.
نیما در یادداشتی دیگر، از این‌که برخی بیهوده همایی را هم‌طراز با بهار و قریب می‌دانند، ابرازِ تأسّف کرده‌است (همان، ۲۷۲).

نیما گرچه خود هم‌چون همایی به ضعف‌های زبانیِ آثارِ هدایت انتقادهایی دارد، اما به‌خلافِ او هدایت را «ازحیثِ ترکیبِ کلّیِ کار» و «سبکِ نگارشِ بسیار ساده و هجوی و کنایه‌دار»، «بهترینِ داستان‌نویسانِ» ایران می‌داند (همان، ص ۲۳۹).
☃️❄️

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بدگزینی واژگانی در شعر معاصران
           بخش هفتم

#دکترمحمدرضاروزبه

واژه‌گزینی در حیطه‌ی اسم، صفت، قید و حروف نیز نیاز به انضباط ذهنی دارد. همنشینی کلمات در زنجیره‌ی سخن، باید به گونه‌ای باشد که نقش معنایی و موسیقیایی همدیگر را تقویت و برجسته کنند و مجموعاً ارکستری هماهنگ بیافریند. فرایند انتخاب یا احضار کلمات باید افزون بر اِشراف، توأم با نوعی اشراق باشد. بیهوده نیست که کلمه را "عالم صغیر شعور انسانی" دانسته‌اند. (ل. ویگوتسکی، اندیشه و زبان، ترجمه حبیب‌الله قاسم‌زاده، ۱۳۶۵: ص ۲۰۱)

در این بخش از قصیده‌ی "سلام و تسلی" سروده‌ی اخوان ثالث:
دیدی دلا که یار نیامد؟
گَرد آمد و سوار نیامد؟
آراستیم خانه و خوان را
وان ضیف نامدار نیامد

واژه‌ی عربی ضیف، به‌جا و بایسته‌ی این بافت کلامی نیست. شاعر می‌توانسته بگوید: مهمان نامدار نیامد. اما دریافته است  که در این‌صورت، "وآن" در وزن نمی‌گنجد و ارتباط لفظی و دستوری دو مصراع ضعیف می‌شود پس به ناچار به ضیف رضایت داده است.
نکته‌ی دیگر اینکه: کاربرد کلمات ثقیل و نامانوسِ عربی در بافت زبان، باید حاصل انتخابی هنری و هوشمندانه باشد و نه از سر ناچاری. این بیت سعدی را ببینیم:
اینان که در بهار به صحرا نمی‌روند
بوی خوش ربیع بر ایشان محرّم است

چرا در مصراع دوم به جای بهار فارسی و ملموس، ربیعِ عربی را به کار برده است؟
در اینجا کلمه‌ی محرم دارای ایهام است:
۱. حرام شده      ۲ ماه قمری
می‌گوید: دل‌مردگانی که در بهار به صحرا نمی‌روند عطر باغ و بهاران، بر آنها حرام است یا برایشان در حکم ماه حرام و عزاست به اقتضای معنای دوم محرم (ماه قمری) سعدی در کمال بلاغت و هوشمندی کلمه‌ی ربیع را برگزیده است تا ربیع با محرم (هر دو ماه قمری) تناسبی زیبا بیافرینند و قدرت و احتمال خوانش دوگانه‌ی بیت را تقویت کنند.
در این سطر از "صدای پای آب" سپهری:

دست در جذبه‌ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
خوان (سفره) با سبک و زبان سپهری ناهمخوان است هرچه این کلمه در آن بیت اخوان جا افتاده است در اینجا به عکس، نابه‌جا و ناهنجار است.          (ادامه دارد)

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ **به مناسبت ۱۲دی ماه
" روز رشت
"

"رشت از جمله شهرهایی است که می‌شود آن را برای بقیه تعریف کرد. می‌شود در آن، خاطره‌های خوشی به یادگار گذاشت.
وقتی که باران شروع به باریدن می کند، انگار هر جای شهر یک قاب تماشایی است و رشت تبدیل به یک نقاشی می شود.
مگر می شود از رشت نام برد و به یاد فیلم زیبای " در دنیای تو ساعت چند است؟" نیفتاد؟
فیلمی که لوکیشنِ تمام صحنه های آن، شهر رشت است." 

من  به سهم خودم موسیقی متن این فیلم را که کاری بسیار زیبا از کریستوف رضاعی است، به مناسبت "روز رشت" تقدیم دوستان می کنم.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel