galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

✅ این فولدر شامل کلی فایل آموزشی، ویدیو، مقاله و ابزار مفید در زمینه‌های مختلف مثل #زبان، #روانشناسی، #تربیتی #ادبی و حتی فرصت‌های #شغلیه!

✅ فقط کافیه روی دکمه‌ی ADD بزنی و این فولدر ارزشمند رو به تلگرام خودت اضافه کنی
👇👇👇👇👇

/channel/addlist/YtiDu8QoXadlZjg0

و با معرفی کانال ویژه:

😍سه سوته پایان‌نامه و مقالتو تموم کن:
/channel/+0Bge7TwsPH84MWI0

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی


فروغ فرخ‌زاد در سال ۱۳۲۸، زمانی که ۱۵ سال دارد، در «هنرستان بانوان» ثبت‌ نام می‌کند و زیر نظر بهجت صدر و علی‌اصغر پتگر آموزش نقاشی می‌بیند.
با سهراب سپهری و مهری رخشا محشور می‌شود و طرح‌هایی از چهره‌ی خود ترسیم می‌کند.


تصاویری که می‌بینید، تعدادی از طرح‌ها و پرتره‌هایی هستند که فروغ فرخ‌زاد آن‌ها را کشیده است.


منبع: کتاب «شناخت‌نامه‌ی #فروغ‌فرخ‌زاد»
گردآورنده: شهناز مرادی کوچی
چاپ اول: ۱۳۷۹، انتشارات قطره

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

درون سینه نگنجد غمی که من دارم
خوشست با غم دل عالمی که من دارم

سرشک دیده بیان کرد ماجرای دلم
چه اعتماد بر این محرمی که من دارم؟

از آن گلی که برآید ز خاک من پیداست
ز هجر لاله رخان ماتمی که من دارم

بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنم
عجب که در تو نگیرد دمی که من دارم

بیا و بر دل من رحم کن که از تنگی
درو قرار نگیرد غمی که من دارم

علی اشتری


#کاکاوند

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«سوگ، بهای جرئت دوست داشتن دیگران است.»

‏- مسئله‌ی مرگ و زندگی
اروین د یالوم، مریلین یالوم.

یاد عزیزان رفته به‌خیر
🖤
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"فالِ دایی‌جان ناپلئونی"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

درست است که ایرانیان عمدتاً به دیوانِ خواجه فال‌می‌گیرند اما روزگارانی حتی با دیوانِ سیدحسنِ غزنوی نیز فال‌می‌گرفتند. بمانَد که گاه شاهنامه نیز همین کارکرد را داشته. از شما چه پنهان یک‌بار به دیوانِ ناصرخسرو فال‌زدم و چنان پاسخِ نغزی دریافت‌کردم که هنوز در سُکرِ به‌جاگویی‌ِ لعلِ بدخشان به‌سرمی‌برم. و شگفت‌تر آن‌که می‌دانیم غربی‌ها در روزگارانِ گذشته بیش از هر اثری با انه‌ایدِ ویرژیل فال‌می‌گرفتند.

امشب درمیانِ کتاب‌ها، ناخواسته چشم‌ام به دایی‌جان ناپلئونِ ایرج‌میرزای نثرِ فارسی افتاد. سال‌ها است هرازگاهی بخشی از این کتابِ مستطاب را می‌خوانم و به ناخوشی‌های زمانه و زندگی خوش‌خوش‌می‌خندم. امشب نیز چنین کردم. چهره‌‌ی شوخ و شنگ‌ و نگاهِ رندانه‌ی پزشکزاد را با آن روی سرخ و سبیلِ سپیدش در ذهن مجسّم‌کردم و صفحه‌ای را گشودم:

"مش‌قاسم باعجله به حیاط دوید. من خود را در گوشه‌ای پنهان‌کردم تا او کاسه‌ی آب را به اتاق برد. یک جرعه آب حالِ دایی‌جان را به‌جاآورد.* درحالی‌که به پشتی تکیه‌کرده و چشم‌ها را بسته‌بود، زیرِ لب خواند:

_ در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ای
غیرِ تسلیم و رضا کو چاره‌ای

آقاجان بالحنِ ملامت گفت:
_ این تسلیم و رضا از شما بعید است. شما که یک‌عمر مبارزه‌کرده‌اید نباید خودتان را بیندازید و به دستِ امواج بسپارید. مردانِ بزرگ در لحظاتِ سخت شناخته‌می‌شوند ...

اندر بلای سخت پدید آرند
فضل و بزرگمردی و سالاری

دایی‌جان سر راست‌کرد و با قیافه‌ی متفکری گفت:
_ حق با شما است جای عقب‌نشینی نیست، یعنی راهِ عقب‌نشینی هم نیست. باید به مبارزه ادامه‌داد. ولی اولین مساله این است که من برای ادامه‌ی مبارزه باید زنده‌بمانم."

* البته آب، حالِ کسی را "به‌جا نمی‌آورَد" بلکه "جامی‌آورَد".

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«ستایشِ نیما از عباسِ اقبالِ آشتیانی»

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

عباسِ اقبالِ آشتیانی هم‌چون علّامه قزوینی، در زمرهٔ مورّخ‌_ادیبانِ بزرگِ سدهٔ حاضر است. این مورّخ _ادیبانِ بزرگ، درکنارِ ادیب‌_مورّخانِ برجسته‌ای هم‌چون مینُوی و ملک‌الشعراء بهار و زرین‌کوب، به فرهنگ، تاریخ و ادبیاتِ ایران خدمت‌ها‌کردند. نوشته‌های اقبال در مجلّاتِ مهمّ ابتدای سدهٔ حاضر («دانشکده»، «تقدّم»، «مهر» و ...) خوش‌درخشید. نزاعِ قلمیِ او با فروزانفر برسرِ انتقادهای فروزانفر بر «چهارمقاله» مصحَّحِ علّامه قزوینی (که در مجلهٔ «تقدّم» منتشرشد)‌، مشهورِ اهالیِ ادب است.‌ او بعدها خود در دههٔ بیست، مجلّهٔ وزینِ «یادگار» را منتشرمی‌کرد. نشریّه‌ای که شاید بتوان‌گفت، از منظرِ دقّتِ علمی و سندیّت و نیز چهره‌هایی که با آن همکاری داشتند، سرآمدِ همهٔ مجلّاتِ ادبی و تاریخی تا آن سال‌ها بوده‌است. او که می‌دانیم در انتشارِ چنداثر (ازجمله «شدّالإزار» و «عتبة‌الکتبه») با علّامه قزوینی هم‌کاری‌داشت، پس‌از وفاتِ قزوینی مطلبی خواندنی با عنوانِ «وفیاتِ معاصرین: علّامه محمدِ قزوینی» نوشت که در مجلّهٔ «یادگار» منتشرشد. این نوشته هم‌زمان در مجلهٔ «فرهنگستان» که او خود از اعضایش بود نیز بازنشر شد.
عباسِ اقبال که هر دو دورهٔ (لیسانس و دکتری) تحصیلاتش را در دانشگاهِ سوربنِ فرانسه گذرانده‌بود، پس‌از بازگشت (۱۳۱۷) به عضویّتِ «فرهنگستان زبانِ ایران» درآمد و همزمان به استادی دانشگاهِ تهران برگزیده‌شد. البته او تجربهٔ سال‌ها تدریس در دارالمعلّمین را نیز در کارنامه‌اش داشت.

آثارِ عباسِ اقبال فراوان است:
_ در حوزهٔ لغت: تصحیحِ «لغتِ فرس»
_ آثارِ  بلاغی: تصحیحِ «حدائق‌للسّحر» و «انیس‌العشاق» _
_ کتبِ تاریخی: تصحیحِ «تاریخِ طبرستان» و «عتبة‌الکتبه»
_ حوزهٔ مِلَل و فِرَق: تصحیحِ «تبصرة‌العوام» و «بیان‌الأدیان».
- دیوان‌ها:  تصحیحِ «کلیاتِ عبیدِ زاکانی» و «دیوانِ امیرمعزّی»
_ تک‌نگاری‌های تاریخی: «تاریخِ مغول»، «خاندانِ نوبختی» و «عبدالله بنِ مقفّع»
و بر این‌ها باید ده‌ها مقالهٔ درخشان را افزود که در نشریات برترِ روز منتشرمی‌شدند و بعدها به‌همّتِ استاد دبیرسیاقی سروسامان یافتند.
اهمیّتِ دیگرِ تلاش‌های علمیِ عباسِ اقبال در تهیهٔ کتاب‌های تاریخی و جغرافیاییِ متناسب‌با برنامهٔ آموزشیِ مدارسِ امروز ‌بود. ازهمین‌رو او را نخستین ‌کسی می‌دانند که به‌ویژه آموزشِ تاریخ را با شیوه‌های جدید و جهانی‌اش در ایران ترویج‌کرد.

همین ویژگی‌های برجسته (دقت‌های علمی و خدماتِ آموزشی) بوده که موجب‌شده‌بود نیما در چند یادداشت ستایش‌هایش را نثارِ او ‌کند. نیما که برپایهٔ نوشته‌های منثورش، چندان میانهٔ خوشی با استادانِ دانشگاهِ تهران (بهار، فروزانفر، صفا، همایی و ...) نداشت، و حتی تاحدّی ازمنظرِ موقعیّت‌های اجتماعی و مزیّت‌های مالی به آنان رشک نیز می‌بُرد، عباسِ اقبال را ستوده‌است. نیما البته «دیانتِ علمیِ» دکتر معین را نیز می‌ستود. او گرچه در یادداشتی هنگامِ اشاره‌به کتابِ «علمِ کلام» شبلی نعمانی (ترجمهٔ فخرالدینِ گیلانی) از اقبال انتقاد نیز کرده، در یادداشتی دیگر باعنوانِ «مرگِ عباسِ اقبال» از این‌که هنوز چندروز از نوشتنِ آن یادداشت‌ نگذشته، اقبالِ آشیانی درگذشت، شگفت‌زده‌شد. او در این یادداشت (به تاریخِ ۲۵ بهمن ۱۳۳۴) می‌نویسد:
خیلی غریب است من از عباسِ اقبال در عالمِ فکر مؤاخذه‌کردم، امشب خبرِ مرگِ او را در رادیو شنیدم». اما بلافاصله همان مقایسهٔ همیشگیِ خود با استادانِ دانشگاه به‌سراغش‌می‌آید: «او گرسنه نماند. من باگرسنگی جان‌خواهم‌کند. گمنام‌تر از او، کوچک‌تر از او» (یادداشت‌های روزانه، به‌کوششِ شراگیمِ یوشیج، مروارید، ۱۳۸۷، ۳_۱۸۲ و ۱۸۶).

از یادداشتِ چند روزِ بعد نیز برمی‌آید که عالیه‌خانم نیز ازهمین بابت‌ها نیما را سرزنش‌می‌کرد:
«باز خبرِ تشییعِ جنازهٔ عباسِ اقبال را در رادیو گفتند و زنم گفت: «تو که مشهور نیستی»! یعنی من مثلِ سگ دورانداخته‌می‌شوم. اما خودم‌می‌دانم از سگ بدتر خواهم‌مرد» (ص ۱۷۶).
اما ستایش‌های بی‌دریغِ نیما از این مورّخ و ادیبِ نامدار در این یادداشت آمده:
«عباسِ اقبال یکی از به‌وجودآورندگانِ تاریخِ ایران و تاریخِ ادبیاتِ ایران است. عباسِ اقبال تابه‌آن‌اندازه‌ای که در حافظه‌ام دارم کسی است تتبّع در تاریخ را در ایران شروع‌کرد».
و جالب‌تر ‌آن‌که نیما در یادداشتی تند و غیرمنصفانه جایگاهِ عباسِ اقبال را فراتر از منزلتِ علمیِ علّامه قزوینی ارزیابی‌می‌کند:
«هرقدر که او شاگردِ علّامه قزوینی باشد، کثرتِ کار و وفورِ دریافت‌ها، ذوق ‌و سلیقهٔ برازنده و دلکش [...] ازآنِ عباسِ اقبال است. در تمامِ دوره‌های بعد ‌از ‌او کسی به‌قدرت و متانتِ کارِ او نیامده و هرکس آمده مثلِ علّامه قزوینی که می‌گویند استادِ او بود، مقامِ شاگردیِ او را دارد؛ مقامِ یک تقلیدچی را» (ص ۲۴۶).
☃️❄️

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

چرا شاهنامه این‌قدر خاص است؟


فردوسی در شاهنامه دو خط قرمز دارد؛ دو ستونی که در آن خفقانِ سنگین، با تمام وجود فریاد می‌زند: ایران‌دوستی و خردگرایی. کمتر کتابی در تاریخ این‌چنین پی‌درپی در ستایش خرد سخن گفته. شاهنامه با این ابیات آغاز می‌شود: 
به نام خداوند جان و خرد 
کزین برتر اندیشه برنگذرد 

از نظر فردوسی خدا یکتاست، اما راهِ رسیدن به او خرد است. خرد، خط قرمز فردوسی است؛ و اگر دیو و اژدها و جادو در نگاه نخست با خرد ناسازگار می‌نمایند، او از همان آغاز می‌گوید: 
تو این را دروغ و فسانه مدان 
به رنگ فسون و بهانه مدان 
از او هرچه اندرخورد با خرد 
دگر بر ره رمز معنی بَرَد 

در شاهنامه، هیچ چیز سفید مطلق نیست؛ نه قهرمان بی‌عیب داریم نه شرور مطلق! پادشاهان و پهلوانان، ترکیبی از سفیدی و سیاهی‌اند و با سنجش عشق به ایران و خرد، در ذهن مخاطب ستودنی یا ناپسند جلوه می‌کنند. از این جهت شاهنامه، آینهٔ زندگی واقعی مردمان این سرزمین است. 

معیار فردوسی از شخصیت‌های شاهنامه فعل آنهاست نه نژادشان. از اغریرث ترک‌زبان، پیران ویسهٔ وزیر توران، مرداس پدر ضحاک و مهراب کابلی عرب به نیکی یاد می‌کند، اما بی‌خردی کیکاووس و گشتاسپ ایرانی او را به خشم می‌آورد. 

فردوسی حتی در میدان جنگ، خردگراست؛ دشمن را کوچک نمی‌شمارد و بارها درایت و مردانگی پهلوانان تورانی را ستایش می‌کند. 

در سال‌های سرودن شاهنامه، ایرانِ بعد از ورود تازیان، نه زبان دارد، نه تاریخ، نه اسطوره. هرچه می‌گویند این‌هاست: «موسی از نیل نجات یافت»، «نوح کشتی ساخت»، «ابراهیم در آتش نسوخت»، «یوسف و زلیخا عاشق شدند». 

در همان شرایط، حکیمی از طوس برخاست که با زیرکیِ دیوانه‌وار برای هر روایتِ غیرایرانی، نسخه‌ای ایرانیِ اصیل‌تر را به شعر درآورد؛ روایت‌هایی که قلب را به لرزه و روح را به پرواز درمی‌آورند. 

او به ایرانیان یادآور می‌شود پیش از داستان فرعون و موسی، داستان ضحاک و فریدون وجود داشت: ضحاک همه نوزادان پسر را می‌کشد، فریدون در جنگل با شیر گاو بزرگ می‌شود و به جادو و ظلم ضحاک پایان می‌دهد. 

در برابر قالیچهٔ سلیمان، جمشید با جام جادویی‌اش به آسمان پرواز می‌کند؛ و به فرمان ایزد در برابر طوفان برف سهمگین جفتی از هر حیوان را به بهشت زیرزمینی می‌برد، داستانی مشابه کشتی نوح و جالب اینکه عمر جمشید هم ۹۰۰ سال است! 

جمشید در نهایت ادعای خدایی می‌کند (مانند نمرود) و در درختی توسط ضحاک به دو نیم می‌شود، شبیه زکریا نبی (دو نیم شدن با اره توسط ابلیس). 

انتخاب ایرج، پسر کوچکتر فریدون، به پادشاهی ایران‌زمین؛ سپس کشته‌شدن او به دست برادران حسود؛ 
و نابینایی فریدون از شدت اندوه مرگ پسر؛ 
این رویدادها، آینه‌ای تمام‌نما از داستان یوسف و یعقوب است، همان برادركشیِ پنهان در سایه حسد، همان نابینایی پدر از غم جدایی، برادركشیِ ایرج به دستِ سلم و تور، تراژدیِ خونینی که مرزهای خانوادگی را به آتش می‌کشد، در برابر هابیل و قابیل؛ پسرکشیِ رستم و سهراب، در برابر ابراهیم و اسماعیل؛ سزارینِ رستم در برابر سزارین سزار؛ زنده بودن کیخسرو، شاهِ عارفی که عدالت را اجرا خواهد کرد، در برابر یحیی؛ و قدرتِ پهلوانیِ رستم و قارن در مقابل قدرت اسطوره‌های اقوام دیگر!

از همه گیراتر، داستان سیاوش: شاهزاده‌ای پاک‌تر از برف و معصوم‌تر از صبح. در برابر عشق حرام سودابه می‌ایستد و می‌گوید: «من پسر کیکاووسم، اما پیش از آن، پسر ایرانم.» برای اثبات پاکی، از آتش می‌گذرد؛ شعله‌ها می‌رقصند، اما دودی نمی‌گیرد؛ همان آتش ابراهیم! 

فردوسی با زیرکیِ بی‌همتا، بی‌آنکه روایت‌های دیگر را رد کند، نسخه‌های ایرانی را کهن‌تر و اصیل‌تر می‌داند؛ شاهکاری که روح پارسی را جاودانه ساخت. در شاهنامه می‌گوید: «این‌ها را فسانه مدان»؛ این‌ها روایت‌های حقیقی یک ملت‌اند که به شعر درآمدند. اگر تقلیدی هست، دیگران تقلید کرده‌اند! 

علاوه بر این شاهنامه پراست از داستان‌های جذاب و پندآموز: عشق ممنوعهٔ زال و رودابه از دو نژاد دشمن؛ ضحاک ماردوش، نماد پلیدی با مارهایی که مغز جوانان ایرانی را می‌بلعند و هوش ملت را می‌مکند؛ هفت‌خوان رستم، قیام کاوه آهنگر که با پیش‌بند چرمین زنجیر ظلم را پاره می‌کند؛ نبرد هاماوران؛ رویین‌تنی اسفندیار و... 
فردوسی مسلمان بود، اما ایران برایش از هر چیز گران‌قدرتر بود. 
با شاهنامه ثابت کرد: 
ایران نه فقط یک سرزمین، بلکه مادرِ همهٔ اسطوره‌های جهان است. 
این است شاهنامه. 
نه یک کتاب، 
بلکه سندِ هویتِ یک تمدن. 
اگر در تمام عمر فقط یک کتاب بخوانید، 
بگذارید همین باشد.

#صالح_نیکبخت

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباست
در راه بودن سرنوشتِ ماست
روزِ همایونِ رسیدن را
پیوسته باید خواست
ای غم! نمی‌دانم
روزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بود
اما درین کابووسِ خون‌آلود
در پیچ‌و‌تابِ این شبِ بن‌بست
بنگر چه جان‌های گرامی رفته‌اند از دست!
دردی‌ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می‌گرید
در من کسی آهسته می‌گرید...

#هوشنگ‌ابتهاج
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

مقاله (میهن)، نوشته استاد ابراهیم پورداود
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن

ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گریه‌آگین!
در پرده‌های اشک پنهان، کرده بالین
ای میهن، ای داد!
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد
بر بال سرخ کشکرت پیغام شومی است
آن‌جا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای میهن، ای غم!
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم!
در سایه افکنده کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد..
ای میهن، ای پیر
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمین‌گیر!
خون می‌چکد این‌جا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای میهن!
در این‌جا سینه‌ی من چون تو زخمی است
..

هوشنگ ابتهاج و تصنیف «سرو آزاد» پرویز مشکاتیان
.

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ⁠⁣نوزدهم بهمن‌ماه زادروز مجتبی مینوی

مینوی از مدافعان راستین و دلسوز و مبارز زبان فارسی فصیح یعنی میراث سعدی و حافظ و قائم‌مقام و اقران آنها بود‌. به هیچ روی بد زبان فارسی را نمی‌توانست دید. تحمّل خواندن و دیدن فارسی سره‌شده، فارسی ساختگی، فارسی من‌درآوردی، فارسی فرهنگستانی، فارسی فرنگی‌مآبی، فارسی پاک کسروی، فارسی اداری، فارسی بی‌فعل و ... نداشت. ناچار چند بار در این باره مقاله نوشت. او در مقابل سیل ویرانگر زبان، پهلوانی‌ها کرد. گاهی هم یک‌تنه حمله برد و طرف را بشکست.
در باب املاء و خط فارسی مطالعات طولانی و دقیق داشت و چندین بار در این زمینه مقاله نوشت. یک بار هم با جمعی که در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به نوشتن رساله‌ای در شیوۀ خط فارسی پرداختند، همکاری کرد. جز این، یکی از بارها که به‌سختی زمزمۀ تغییر خط عنوان شده بود، رساله‌ای مفصل تحت عنوان «اصلاح یا تغییر خط» توسط مجلۀ یغما منتشر ساخت، رساله‌ای که دلایل مذکور در آن قوی بود و معنوی، به وجهی که زبان دست‌درازان و دست زبان‌درازان نسبت به زبان فارسی بسته شد.
در کتاب بررسی کلی هنر ایران (به زبان انگلیسی و از آثار پوپ) مقاله‌ای از مینوی دربارۀ خطوط فارسی در دوران اسلامی هست. این مقاله یکی از بهترین مآخذ در این موضوع است و گویای اطلاع عمیق آن «مرد ملّا» در این زمینه‌ها.

[نادره‌کاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۰، ج ۱، ص ۴۸۵-۴۸۶]

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

..

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن

در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا می‌کنی



#شهریار

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی


**هاشم رضی و داشته‌های باستانی ما

ایسنا:سعید اسلام‌زاده در پی درگذشت هاشم رضی با اشاره به نگاه بی‌غرض و عاری از تعصب او نوشته است: هنوز هم وقتی قرار است جایی درباره ایران باستان و آیین‌ها و جشن‌هایش صحبت کنم، ورق زدن و مرور کتاب‌های رضی کمک بزرگی است. داشته‌هایی که از آثار رضی نصیبم شد هنوز هم توشه راه است. 

این فعال فرهنگی و مجری رادیو و تلویزیون در پی درگذشت هاشم رضی، پژوهشگر و نویسنده تاریخ ادیان ایران و جهان در یادداشتی که  با عنوان «هاشم رضی و داشته‌های باستانی ما» در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: «نیمه‌های دهه هفتاد بود که با کتاب «میتراییسم» یا آیین مهر با نام هاشم رضی آشنا شدم که بعدها فهمیدم نام بزرگی‌ است.
این کتاب نگاه و نظرم را به ادیان باستانی و اسطوره‌ها، هم شکل داد و هم تغییر.
نگاه جزیی‌نگر رضی در کتاب آیین مهر برای من که دانشجوی گریزان از درس و مشق مکلف دانشجویانه بودم، مفری بود برای رفتن به دل تاریخ سرزمینی دور که پیوندهایش را با ما در سال‌های پایانی هزاره دوم به کلی از دست داده بود و نهایتا به تعصبات ایرانی‌گرایی راه می‌برد. اما نگاه هاشم رضی برای ما چنان بی‌غرض و عاری از تعصب بود که مشتاقمان می‌کرد برای دیدن و خواندن دیگر کتاب‌هایش که البته آن روزها چندان هم راحت به دست نمی‌آمد. و طرفه آن‌که تنها راه شناخت من از خودمان و جهان هم فقط کتاب بود و منابع مکتوب. 
 وقتی که کتاب «گاه‌شماری جشن‌های ایران باستان» را خواندم برایم شگفت‌انگیز بود که چنین پژوهش دشوار و پرمطلبی را یک نفر به تنهایی گرد آورده و حالا خواننده‌ها باید طی سال‌ها بخوانند و به آن رجوع کنند. به لحاظ روش تحقیق این کتاب، مانند میتراییسم بود و خواندنش با آن جزییاتی که از جشن‌ها و آیین‌ها در کتاب آمده بود، شوق مرا به آیین به منزله بخش مهمی از تاریخ و اسطوره و حتی صورت نمادین ادیان، افزون کرد. 
 علاقه به موضوعات ایران باستان و اساطیر و متون پیشااسلامی ایرانی، بی‌واسطه در کتاب اوستا با ترجمه و پژوهش و نگارش هاشم رضی به مرحله مهمی رسید. تورق کتاب اوستا از سویی آشنایی با نوع نگارش متون مقدس و اساطیری بود و از دیگر سو واژگانی که می‌توانست گنجینه بی‌بدیلی برای من باشد که آن روزها در نیمه دهه هفتاد معلمی ادبیات می‌کردم و روزنامه‌نگاری. 
 سال‌ها از آن روزها گذشته و افزون بر پژوهش‌های ارزنده هاشم رضی منابع مکتوب به شکل مقاله و کتاب در قفسه کتاب‌های اسطوره‌ای و تاریخ ایران باستان من قرار گرفته است، اما هنوز هم وقتی قرار است جایی درباره ایران باستان و آیین‌ها و جشن‌هایش صحبت کنم، ورق زدن و مرور کتاب‌های رضی کمک بزرگی است. داشته‌هایی که از آثار رضی نصیبم شد هنوز هم توشه راه است. 
 روحش در آرامش باد.»
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

حدیث غم‌بار بردار کردن حسنک وزیر
تاریخ بیهقی
خوانش: دکتر رشید کاکاوند


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بیست و چهارم بهمن‌ماه، سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد (۱۳۱۳-۱۳۴۵)

فرهنگستان زبان و ادب فارسی


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#دکترفرشته‌فریدونی

فیلم «خانه سیاه است.» ساخته‌ی فروغ فرخ‌زاد (۱۳۴۱) یکی از مهم‌ترین آثار سینمای مستند ایران است که مرز میان شعر، مستند و سینما را درمی‌نوردد. این فیلم که در باره‌ی زندگی بیماران جذامی در آسایش‌گاه بابا باغی تبریز ساخته شده، فراتر از یک مستند اجتماعی ِ صرف است؛ اثری است شاعرانه، فلسفی و عمیقاً انسانی.

در ادامه تحلیل این فیلم را از چند منظر بررسی می‌کنیم:

۱. تحلیل فرمی و زیبایی‌شناسی

🔹ساختار بصری

فیلم به‌شکل سیاه و سفید فیلم‌برداری شده و این انتخاب نه‌تنها مستندبودن اثر را تقویت می‌کند بل‌که فضای درد، سکوت و مرگ را نیز القا می‌کند.

میزانسن‌ها ساده‌اند اما تأثیرگذار؛ با قاب‌هایی از چهره‌های زخمی، چشم‌های خیره، دستان بیمار و حرکاتی کُند که مواجهه‌ی مستقیم با رنج انسانی را ممکن می‌کنند.

🔹صدا و شعر

صدای فروغ فرخ‌زاد که اشعار و متون نثرگونه‌اش را دکلمه می‌کند، در کنار صدای محیط و موسیقی مذهبی، فضایی روحانی و تأمل‌برانگیز ایجاد می‌کند.

شعرهای فروغ، بیننده را از گزارش‌گونه‌بودن فاصله می‌دهند و فیلم را به یک مرثیه‌ی انسانی تبدیل می‌کنند.

۲. تحلیل مضمونی

🔸مرز میان زشتی و زیبایی

فیلم با جمله‌ی معروفش آغاز می‌شود:
«در این جهان، زشتی هست؛ زشتی ِ بسیار و عجب این‌که زشتی بیش‌تر از آن‌که باید دیده شود، نادیده می‌ماند.»

فروغ، ما را مجبور می‌کند که با آن‌چه نادیده می‌گیریم روبه‌رو شویم. او زشتی ِ جسمانی بیماران جذامی را به رخ می‌کشد، اما در خلال همین نمایش، زیبایی‌های انسانی، مثل عشق، امید، ایمان و بازی کودکان را به تصویر می‌کشد. همین تضاد، فیلم را به اثری استعاری در باره‌ی کل زندگی و مرگ تبدیل می‌کند.

🔸نگاهی اگزیستانسیالیستی

فیلم دغدغه‌ی هستی‌شناسانه دارد. بیمارانی که در حاشیه‌ی زندگی‌اند، برای بقا تلاش می‌کنند، دعا می‌خوانند، مدرسه می‌روند، عاشق می‌شوند. فروغ به این واسطه سؤالات بنیادین در باره‌ی رنج، معنا، مرگ و ایمان مطرح می‌کند.

🔸نگاه شاعرانه

جدا از محتوای فیلم، فرم آن نیز شاعرانه است. تکرارها، ترکیب ِ تصویر و صدا، برش‌های ناگهانی و ریتم آرام فیلم، ساختاری نزدیک به شعر آزاد فارسی دارد.
این اثر را می‌توان نوعی شعر سینمایی دانست.

۳. زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی

در دهه‌ی ۴۰ شمسی، ایران هنوز آمادگی مواجهه با واقعیت‌های تلخ اجتماعی را نداشت. صحبت از بیماری‌های واگیردار، فقر، طردشدگی و حاشیه‌نشینی، تابو بود.
فروغ با ساخت این فیلم به یکی از اولین صداهای روشن‌فکرانه‌ای تبدیل شد که این «زخم‌های پنهان» را نمایان کرد.

هم‌چنین حضور یک زن شاعر در جای‌گاه کارگردان، در دورانی که سینمای ایران عمدتاً مردانه بود، خود نوعی بیانیه‌ی سیاسی-فرهنگی محسوب می‌شود.

۴. نشانه‌شناسی (semiotics)

🔹چهره‌ها

صورت‌های آسیب‌دیده و ناقص، نماد انسان‌هایی هستند که از دید جامعه حذف شده‌اند، اما وقتی می‌خندند، آواز می‌خوانند یا دعا می‌کنند، نشانی از روح انسانی جاودان در دل رنج، دیده می‌شود.

🔹مدرسه و آموزش

آموزش در دل این رنج، نماد امید و آینده است. کودکانی که شعر می‌خوانند، در تضاد با جسم‌هایی که زخم دارند، نمادی از باززایی‌اند.

🔹صدای دعا و نماز

مذهب و ایمان، در فیلم، نه مایه‌ی فرار، بل‌که نوعی مکانیسم دفاعی در برابر بی‌عدالتی و درد است.

جمع‌بندی

«خانه سیاه است.» یک مرز میان مستند اجتماعی، اثر اگزیستانسیالیستی و شعر تصویری است.
#فروغ‌فرخ‌زاد نه‌تنها برای اولین‌بار واقعیتی را که جامعه از آن می‌گریخت روی پرده آورد، بل‌که با زبان خاص خود، آن را به تجربه‌ای شاعرانه و فلسفی بدل کرد.

این فیلم کوتاه (۲۲ دقیقه) گواهی است بر این‌که زیبایی در دل زشتی، معنا در دل رنج و زندگی در دل مرگ جاری‌ است.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

طبقات دوزخ

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به‌مناسبت زادروز
#پروین‌دولت‌آبادی

پروین دولت‌آبادی (۲۱ بهمن ۱۳۰۳ – ۲۷ فروردین ۱۳۸۷)، از پیشگامان ادبیات کودک و از بنیان‌گذاران «شورای کتاب کودک» بود. شاعری را از پدر به‌ارث برده بود و در ۱۴سالگی غزل‌سرایی می‌کرد. در دانشگاه، رشتهٔ هنر را برگزید، اما در بازدید از پرورشگاهی، تصمیم به سرپرستی و تعلیم کودکان پرورشگاه گرفت. مدتی مدیر کودکستان شد و اولین شعرش دربارهٔ کودکی به‌نام «آتش» بود که با موسیقی عطاءالله خادم و خوانندگی کودکان زرتشتی اجرا شد. همچنین، تا بازنشستگی، به آموزش کارگران و فرزندانشان پرداخت. اوائل دههٔ ۱۳۴۰، با همکاری #پرویزناتل‌خانلری و همسر او، #زهراخانلری (کیا)، انتشارات سخن را بنا نهاد و اشعارش در مجلهٔ «سخن» چاپ می‌شد. او، با همکاری #لیلی_آهی، به جمع‌آوری ادبیات کودکان پرداخت و ویراستار کتاب‌های کودکِ مؤسسهٔ فرانکلین بود و در دومین جایزهٔ ادبیِ #پروین‌اعتصامی نیز منتخب شد. سال‌های پایانیِ عمرش در بیماری و انزوا گذشت و در ۸۴سالگی براثر سکته درگذشت. از او بیش از ۵۰ اثر به‌جا مانده؛ از آن جمله است: «گل بادام»، «مرغ سرخ پاکوتاه»، «بر قایق ابرها»، و «حافظ و جهان‌ملک خاتون».

برگرفته از کانال چشم و چراغ

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🎥چهار مادر معروف شاهنامه

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

این مطلب به مناسبت شصت وپنجمین سال درگذشت استاد عباس اقبال آشتیانی بوده است؛بار دیگر آن را مرور می کنیم:

نکوداشت استاد عباس اقبال آشتیانی

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

٢١ بهمن ١٣٩٩ برابر است با شصت و پنجمین سال درگذشت استاد نامدار تاریخ و فرهنگ ایران شادروان عباس اقبال آشتیانی.
عباس اقبال متولد ١٢٧۴در شهر آشتیان است شهری که چونان گرکان و فراهان در همان منطقه مرکزی ایران؛ بیش از حد و سهم موظف خود، رجال نامدار سیاسی و فرهنگی به ایران تقدیم کرده‌است.
عباس اقبال با تحمل رنج‌های بسیار( که جزء ویژگی‌های ناگسستنی بیشتر خانواده‌های ایرانی در شهرهای کوچک بود) توانست در تهران به مقام استادی در دارالفنون ودارالمتعلمین عالی(دانشسرای عالی و دانشگاه تربیت معلم بعدی و دانشگاه خوارزمی امروز) برسد و رسما نخستین کسی است که به نگارش و تدریس تاریخ و جغرافیا در دبیرستان و دانشگاه توفیق داشته‌است.
از برگ‌های موفقیت اقبال؛ یکی همراهی او و بهره‌مندی‌اش از محضر ادیب مفضال نامدار علامه محمدقزوینی است که از آن سوی هم مایه اعجاب و افتخار قزوینی را فراهم می‌کرده‌است.
مرور آثار اقبال آشتیانی که در باره موضوعات گوناگون تاریخ ایران است، نشان می‌دهد که همت و توجه او به دانش‌اندوزی و پژوهش مانند خدمات صادقانه اداری‌اش در ترکیه و ایتالیا، عاری از هرگونه ظاهرکاری و هیاهو و سراسر تعهد به فرهنگ ایران بوده‌است.
درجایی اقبال به دانشجویی که به اروپا رفته‌است می‌نویسد که مبادا وقت شریف خود را صرف هوا و هوس‌های برهنه در آن سامان کند و بداند که ایران با واردات مظاهر پست و غیراخلاقی فرنگ، به آستانه پیشرفت نخواهد رسید.
اهتمام بهنگام اقبال در انتشار مجله ادبی یادگار در یک دوره پنج‌ساله، انصافا یادگاری نیک از آن مرد دانش و فرهنگ برجای نهاده‌است که البته تعطیلی ناگهانی آن هم، ضربه روحی‌ای شدید به جان و روان اقبال وارد کرد اما به هر روی این مجله از نفایس فرهنگی سده کنونی است.
مرگ نابهنگام عباس اقبال‌آشتیانی که سمت رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا را داشت، در رم خسارتی دور از جبران تلقی شد و بدین‌ترتیب یکی از بهترین استادان و پژوهندگان تاریخ و فرهنگ ایران که بخشی از هنر وتخصص مقاله‌نویسی دانشگاهی امروز وامدار هنر و ذوق اوست از میان ما رفت.
عمده کارهای علمی و تصحیح‌های او از متون ادبی و تاریخی مانند خاندان نوبختی و دیوان امیر‌معزی و راحه‌الصدور راوندی و مانند آن، گویای پشتکار و علاقه و همت این دانشی‌مرد بزرگ است که چند دهه است که به تکرار شدن او ناامیدانه رشک می‌ورزیم.



☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

**زاد روز
#استادمهرداداوستا
قصیده سرای توانای معاصر

شعرخوانی استاد‌مهرداد‌اوستا
کنگره ی بزرگداشت
#استادشهریار
تبریز ۱۳۶۳
⛄️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بیستم بهمن ماه زادروز استاد ابراهیم پورداود بر همه ایران‌دوستان مبارک باد.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به یاد پورداود
دکترمیلادعظیمی

ایرج افشار نوشته بود که در سال ۱۳۳۳، وقتی با ابراهیم پورداود (۱۲۶۴–۱۳۴۷) رهسپار سیستان شد، استاد پیر در تمام راه در اندیشهٔ زیارت هامونِ خجسته و سپس رفتن به کرکو بود، تا مقام آتش مقدس کرکویه را، که یادش در تاریخ سیستان آمده، ببیند. اما راه کرکو سخت‌تر از آن بود که پیمودنش در توان پیر مغان باشد. چهل سال گذشت تا افشار، در سفری دیگر، خود را به کرکو رساند. نخستین چیزی که به یاد آورد پورداود بود و آرزوی خاک‌شدهٔ او.
امروز سالروز رحلت پورداود است. مقالهٔ دکتر احسان یارشاطر را اینجا می‌گذارم؛ نوشته‌ای که خودم بارها و بارها خوانده‌ام. پاییز ۱۳۷۶ با آن آشنا شدم، در کلاس استاد شفیعی کدکنی. از ایشان پرسیدم بهترین نثر تحقیقی روزگار ما از کیست؟ نخست نام یارشاطر را بردند. گفتم کدام نوشته‌اش را بیشتر می‌پسندید؟ گفتند: آنچه دربارهٔ پورداود نوشته. و سپس جملهٔ آغازین همین مقاله را با شعف خاص خود چند بار خواندند: پورداود استاد من بود…
ایرج افشار در سال‌های آخر عمرش، روزی از کوچه‌ای گذشت که خانهٔ پورداود در آن بود با اندوه نوشت چه می‌شد اگر بر لوحه‌ای نام آن دانشی‌مرد را می‌نوشتند؟
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

شرح یک عکس
#سایه‌اقتصادی‌نیا

بی‌بی کسرایی، دختر سیاوش کسرایی، چند سال پیش عکسی منتشر کرد که در آن خودش و پدرش در یک مهمانی خانگی می‌رقصند. این عکس، جز آنکه زیباییِ ایرانیِ تابانی دارد که در نظر اول چشم را گرم و گیرا می‌کند، عکسی است خارق‌عادت. اغلب تصاویری که از شعرای ایرانی در دست است، آنان را جدا از بافت خانوادگی، در فضایی دودزده و محزون و منفرد و مردانه نشان می‌دهد، یا با ژست‌های اغراق‌شدۀ روشنفکرانه، یا تلخ و فکور و عصبی با خطی درشت وسط ابروها. رقص شاعر کمتر چنین عیان گشته است، آن هم رقصی این‌مایه خودمانی و بی‌غش، با نگاهی سراسر عشق و تحسین و غرور به فرزند دخترش که چون غزالی نازک‌اندام پیش چشم او می‌چمد. این عکس هم تصویر پدر سنتی را به هم می‌ریزد و هم تصویر شاعر ملول مجنون را. پدر و دختر، هم‌قد و هم‌پای هم، دست‌ افشانده‌اند و عکس از شهد و عسل چکه‌ای کم ندارد.
تاریخ روی عکس ۱۹۹۴ را نشان می‌دهد؛ از غمبارترین سال‌های عمر کسرایی. او، پریشان و گسسته، در مسکو به سر می‌بُرد، رنج بر رنج می‌انباشت و دلش هوای آفتاب داشت. خانه با قالی ایرانی مفروش است و از پنجرۀ پشت سر کسرایی درختان پیدا. لابد این همان دریچه‌ای باشد که کسرایی کنار آن ایستاده و سروده بود:

ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد
تمام روزهای ماه را
فسرده می‌نماید و خراب می‌کند
و من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه‌ها
دلم هوای آفتاب می‌کند.

گرمی فضای خانه و عطر خانواده از این عکس شکوهمند می‌تراود. در این عکس معجزه‌ای است که فضای ادبی سنگین و مردانه و عبوسی را که ما در خفگی آن رشد کردیم می‌شکند و چون حبابی سبک به هوا می‌فرستد. رقص، هنری که از چشم نیچه خداوند را شایستۀ پرستش می‌گرداند، هم سزاوار شاعری است که جز از امید برای وطنش و فرزندش نگفت و نسرود. رقصی چنین میانۀ میدانم آرزوست.
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ «اشاراتِ ملّی و مذهبی در شعرِ سیاوشِ کسرایی»

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

کسرایی به حزبِ توده وابسته‌بود. و او این وابستگی را نه پنهان‌می‌کرد و نه چندان آن را در لفافهٔ رمزها و نمادها می‌پیچاند. درقیاس‌با او، سایه که گویا هنوز هم بر همان عهد و پیمان‌ها است، کم‌تر گرایش‌های سیاسی‌اش را به شعرش راه‌می‌داد و می‌دهد. و می‌دانیم که احسانِ طبری بر دفترِ شعرِ کسرایی مقدمه‌‌ ‌نوشته‌است. آمریکاستیزی‌های کسرایی را نیز باید ذیلِ همین مسأله دید و ارزیابی‌کرد. و اصلاً عنوانِ یکی از دفترهای شعر او «آمریکا! آمریکا!» است. او قطعه‌ای نیز دارد با عنوانِ «هیروشیما»:
«آری، هرآن‌چه بود
یکباره دود شد» (ص ۵۶۰).
او قطعاتی در سوگِ چه گوارا، دکتر تقی ارّانی، مرتضی کیوان، خسرو روزبه و برادرانِ رضایی نیز سروده‌است. ازهمین‌رو، تاختنِ او به سهرابِ سپهری در قطعه‌ای (صص۳_۵۶۲) که گویا سروده‌شدنش نیز مصادف بوده با روزهایی که «شاعرِ رنگ‌ها» تازه درگذشته‌بوده (اردیبهشتِ ۵۹) را باید طبیعی تلقی‌کرد.
اما کسرایی هم‌زمان، شاعرِ ایران‌ستا و میهن‌پرستی نیز بود. عنوانِ یکی از دفترهای شعرش «خونِ سیاوش» است. نخستین قطعهٔ نخستین دفترِ شعرش («آوا») نیز «مجسمهٔ فردوسی» (۱۳۳۱) نام دارد. او قطعاتِ دیگری نیز سروده که عنوان‌شان از اساطیر و حماسه‌های ملی متأثر است؛ ازجمله: «اندوهِ سیمرغ»، «جهان‌پهلوان»، «با دماوندِ خاموش» و «بندیِ خوانِ هشتم». اوجِ این گرایش‌ها را باید در قطعهٔ «آرشِ کمان‌گیرِ» او و نیز منظومهٔ «مهرهٔ سرخ» جستجوکرد؛ «مهرهٔ سرخ»، شعرِ رواییِ اندیشه‌ورزانهٔ است؛ تجدیدِ‌نظرِ شاعری سرخورده‌ از چند دهه باورهای آرمان‌گرایانه و گرایش‌های پاک‌بازانهٔ سیاسی‌.

کسرایی تا پیش از آستانهٔ انقلاب ۵۷، کم‌تر عناصرِ مذهبی و اسلامی را در شعرش بازتاب‌می‌‌داده‌است. اما از دفترِ «از قُرُق تا خروسخوان» (سروده‌های ۱۳۵۷) و «آمریکا! آمریکا» (۱۳۵۸)، که مشتمل‌بر سروده‌های سال‌های ۸_۵۷ است، این اشارات فزونی‌می‌گیرد. چرا؟ پاسخ را باید در تاکتیکِ مصلحت‌اندیشانه‌ای که حزبِ توده درپیش‌گرفته‌بود، جُست. در عصرِ مشروطه نیز شاهدِ چنین روش و تاکتیکی هستیم. جدا از روشنگرانی هم‌چون آقاخانِ کرمانی و ملکم‌خان، حتی برخی از روحانیون سرشناس و آزادی‌خواه و عدالت‌طلب، به تطبیق و تلفیقِ اندیشه‌های غربی با مفاهیمِ اسلامی دست‌زدند. مثلاً مشروطه را از علائمِ ظهورِ امامِ زمان دانستند، و آزادی و عدالت در غرب را با عدالت در مفهومِ اسلامی یکی انگاشتند و مجلسِ شورای ملی را با آموزهٔ «امری بین ‌الشّوری» مطابقت‌‌دادند. و مگر در عرصهٔ شعر چنین رویکردی در پیش‌گرفته‌نشد و اخوانِ ثالث، شاید بیش‌تر برای ساکت‌کردنِ مخالفانِ شعرِ نو، تقریباً تمامیِ آبشخورهای شعرِ نیما را در سرچشمه‌های سنّت نجُست؟
البته در آستانهٔ انقلاب، دیگر چهره‌های جریان‌های چپ‌گرا، که برخی‌شان حتی عضوِ «کانونِ نویسندگانِ ایران» بودند نیز کمابیش همین روش را درپیش‌گرفتند و در همان نخستین ماه‌های پیروزی نهضت، به دیدار رهبرِ انقلاب شتافتند. حزبِ‌توده‌ای‌های کانونِ نویسندگان (کسرایی و به‌آذین و ...) از کانون که کنارگذاشته‌شدند، بناگزیر در مجلهٔ «شورای نویسندگانِ ایران» گردهم‌آمدند. در جای‌جای این مجلّه ستایش از انقلاب و رهبریِ آن را می‌توان‌‌دید. فراتر از این، حتی در مجلهٔ کمونیستیِ «دنیا»، که به‌همتِ طبری و کیانوری و ازسوی حزبِ توده منتشرمی‌شد نیز این تاکتیک، شاید به امید سهم‌خواهی از انقلاب‌ در آینده‌ای نزدیک، دیده‌می‌شود. در مقالاتِ این مجله، بارها به سخنانِ رهبرِ انقلاب ارجاع و استناد‌شده‌است.
در چنین فضایی و اوضاعی است که کسرایی نیز به مفاهیم و نمادهای اسلامی و مذهبی رومی‌آوَرد.
کسرایی سالِ ۵۷ به بعد است که به بانگِ «الله‌اکبر» و «لااله‌الاالله» (صص ۴۱۸ و ۴۲۰) و «سجاده» و «اذان» (ص ۴۲۴) اشاره‌می‌کند و «عاشورا» و «حسین» و «کربلا» را به شعرش راه‌می‌دهد. او در قطعهٔ «از رسولِ رنج به امامِ خلق»، مستقیماً خطاب به «امام» می‌سراید:
دارمت پیام/ ای امام/ [...] بر توام درود/ بر توام سلام!» و در پیشانیِ شعرش آورده: یا ایّها الرّسول بلّغ» (ص ۴۶۱).
و این همراهی‌ها، هر انگیزه‌ای که داشته، در قطعهٔ «وحدت» که با صدای فرهاد مهراد جاودانه شد، با اهدافِ جریان‌های مذهبیِ سهیم در انقلاب، پیوندی ناگسستنی یافت:

والا پیامدار!
                    محمد!
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی‌مانَد استوار ... (ص ۵۱۶).



* نقلِ قول‌ها از: از آوا تا هوای آفتاب (مجموعه شعرها)، سیاوشِ کسرایی، کتابِ نادر، ۱۳۸۶.

☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

اکنون می‌خواهم درباره‌ی آن دو گوهر سخن بگویم که از آغاز وجود داشته‌اند، دو گوهری که یکی پاک است و آن دیگری پلید. آن یک گوهر که پاک است به آن دیگری که پلید است گفت که ما هیچ‌گاه سازگار نخواهم بود؛ نه در اندیشه، نه آموزش، نه درخواست و اراده، نه در آیین و گفتار و کردار( اوستا؛ یسنا، هات ۴۵؛ ترجمه و پژوهش هاشم رضی، ۱۳۹۴، بهجت).
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

هاشم رضی (۱۳۱۳- ۱۴۰۰) نویسنده و مترجم و مورخ ادیان به ویژه دین زرتشت در بامداد امروز دوشنبه، هجدهم بهمن‌ماه ۱۴۰۰ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.
علی‌رغم نقدهای که بر پژوهش‌های زنده یاد هاشم رضی وارد کرده‌اند و علی‌رغم ضعف‌هایش در ترجمه از نظر من او یکی از تأثیر گذارترین مورخان تاریخ ادیان در ایران است. آثار او را هم دوست دارم،هم می‌خوانم. خوب یا بد برخی ایرانیان فروید را در ایران با هاشم رضی دنبال کرده‌اند. اکثر کسانی که او را نقد می‌کنند معمولا کتاب‌های او را با دقت نخوانده‌اند. زیرا نقد افواهی و بی‌حساب و کتاب، شایع‌ترین روش نقد در ایران است. درگذشت این محقق را به دوستدارانش تسلیت می‌گویم. روحش شاد.

برگرفته از کانال تبارشناسی کتاب
☃️❄️
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«ذکرِ بر دار کردنِ حسنکِ وزیر»
تصنیفِ خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقیِ دبیر
▪️
اجرای ارژنگ آقاجری
آواز و دوتار: مهدیه یوسفی
طراح گرافیک: امیرمهدی مصلحی
▪️
این اثر صوتی، اجرای داستان معروف «حسنک وزیر» از کتاب «تاریخ بیهقی» است که همراه با موسیقی شرق خراسان در پنج بخش تنظیم شده است. حسنک، واپسین وزیر سلطان محمود غزنوی بود که به دستور پسر او، سلطان مسعود و (ظاهرا) به فتوای خلیفه‌ی وقت بغداد، به قرمطی بودن متهم گشت و به دار آویخته شد.

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بهرام بیضایی از امید می‌گوید: ...🌹


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel