xatt4 | Неотсортированное

Telegram-канал xatt4 - چهار خطی

2829

رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی

Подписаться на канал

چهار خطی

▫️در همین حدود و حوالی

ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایۀ دادیم و نهاد ستمیم
پَستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آیینۀ زنگ‌خورده و جام جمیم.

حکیم عمر خیام نیشابوری
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

ه༅✿ #رباعی ✿༅ه

سنگش به سرت می زند ان شاءالله
تیرش به پرت می زند ان شاءالله
ای ظلم که ادعای حق داری و عدل
حق بر کمرت می زند ان شاءالله

✨ #جلیل_صفربیگی

࿇༅✿ @js313 ✿༅࿇

Читать полностью…

چهار خطی

یک رباعی و سه انتساب

در یادداشت پیشین که از صفحۀ دوست فاضل آقای سیاوش بیگی به اشتراک گذاشتم، تصویر و متن رباعیی از «صفی یزدی» درج شده است:

دنیا که بدو پای بقا لغزان است
آرام و قرارگاه بی‌مغزان است
اندیشهٔ روزگار در خاطر من
زشت است ولی می‌گذرد نغز آن است

منبع این رباعی، جُنگ اشعار و مراسلات کتابخانۀ لالا اسماعیل ترکیه است که در اواسط قرن هشتم هجری به خط چندین کاتب طی سال‌های ۷۴۱ - ۷۴۲ ق فراهم آمده و یادداشت‌هایی به تاریخ ۷۵۴، ۷۸۸ و ۷۹۲ ق نیز در آن دیده می‌شود. رباعی در برگ ۲۰۲ر به صفی یزدی نسبت یافته است. منظور از این شخص، احتمالاً همان «امام صفی‌الدین یزدی» است که عوفی از او در شمارِ افاضل عراق یاد کرده و دوازده بیت از اشعار او را آورده است (لباب الالباب، چاپ نفیسی، ۲۳۱). وی از شاعران قرن ششم هجری است و جزو قدیمی‌ترین سخنوران منطقۀ یزد به شمار می‌آید.
کاتبی که رباعی مذکور را به اسم صفی یزدی نوشته، عبدالکریم جاربردی است. وی در جای دیگری از جُنگ (برگ ۶۷ر) همین رباعی را با ضبطی متفاوت در شمار رباعیات «خیّام» جای داده است:

دنیا که درو پای بقا لرزان است
اومید مقام، کار بی مغزان است
شک نیست جدا شدن ز عیش شیرین
تلخ است ولی می‌گذرد نغز آن است.

من این رباعی را به دلایلی از خیّام نمی‌دانم. علاوه بر ضعف سند، سه قافیه‌ای بودن و داشتن مدّعی و معارض، طرز قافیه‌بندی مصنوع و متکلّف آن نیز از سبک رباعیات مظنون الاصالۀ خیّام دور است که در آن‌ها به آوردنِ قافیه‌های ساده و پرهیز از صنعت‌ورزی گرایش داشته است. رباعی بالا نه در لفظ، قوّت و استحکام چندانی دارد و نه از اندیشه‌ای ژرف و ویژه در آن خبری است. تا آنجا که جُسته‌ام، این رباعی در هیچ منبع دیگری به خیّام نسبت نیافته و تک‌منبعی محسوب می‌شود و در همین منبع یگانه نیز، هم‌زمان به اسم دو شاعر آمده است.
این نکته را نیز بیفزایم که رباعی به شکل زیر، در دیوان رضی‌الدین نیشابوری (د. ۵۹۸ ق) نیز دیده می‌شود (دستنویس نصیری امینی، ۹۷ر):

جایی که در او پای بقا لرزان است
امّید نشست، کار بی مغزان است
شک نیست جدا شدن از شیرین
تلخ است ولی می‌گذرد نغز آن است.

این ضبط، به ضبط رباعی منسوب به خیّام نزدیک است. ولی مصراع سوم آن، ناقص نقل شده است.
سؤالی که پیش می‌آید این است که کدام یک از این سه شاعر را باید گویندۀ رباعی دانست؟ اظهار نظر قاطع و قطعی در این باره دشوار است. من به دلایلی که نوشتم، بعید می‌دانم رباعی سرودۀ حکیم عمر خیّام باشد. از بین صفی یزدی و رضی نیشابوری، جانب رضی نیشابوری تا حدودی قوی‌تر است. به دلیل آنکه در دیوان او آمده و در رباعیات سرگردان، دیوان شعراء بیشتر قابل اتکا و استناد است؛ خاصّه آنکه در نقل جُنگ اشعار و مراسلات لالا اسماعیل، اطمینان خاطری وجود ندارد و کاتب، یک رباعی را به اسم دو نفر آورده است.
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

پیش کردنِ در

پیش کردنِ در، به معنی بستن در، حدود هزار سال است در زبان فارسی به کار می‌رود و قدیم‌ترین شاهد آن، در اشعار نظامی گنجوی است (رک. لغت‌نامه، ۵۹۸۵). ممکن است، پیش از او نیز در متون نظم و نثر آمده باشد، ولی بنده از آن اطلاعی ندارم. این اصطلاح، در رفسنجان ما نیز رایج است. پیش کردن در، بستن کامل در و چفت و بست کردنِ آن نیست و اگر لای در کمی هم باز باشد، پیش کردن به حساب می‌آید (رک. فرهنگ فارسی عامیانه، ۲۸۳). هنگام مطالعۀ رباعیات امیر خسرو دهلوی (د. ۷۲۵ ق)، دو بار به این اصطلاح برخوردم که هم از جهت قدمت در خور توجه است، و هم از این جهت که این رباعیات جایی ثبت نشده است:

در بر غم دوست پیش کردیم و نشد
صبری که کم است، بیش کردیم و نشد
گویند: از آنِ تو شود، جهد بکن
ما باری از آنِ خویش کردیم و نشد
(دستنویس حکیم اوغلو، برگ ۷۹۸ر)

هر شب که در از خلق جهان پیش کنم
از نالۀ خود سینۀ خود ریش کنم
چون رنج من است از دل من شب و روز
از دل گله هم پیش دل خویش کنم
(دستنویس لاله‌لی، برگ ۴۰۴ر)

‏●●
"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

تا کی ز خمار می سرافکنده شویم
کو می که چو آفتاب تابنده شویم
پیمانهٔ هرکه پر شود، می‌میرد
پیمانهٔ ما چو پر شود، زنده شویم

نظام دست‌غیب شیرازی

ساقی! اگرم می ندهی می‌میرم
ور جام طرب ز کف نهی می‌میرم
پیمانهٔ هرکه پر شود، می‌میرد
پیمانهٔ من چو شد تهی می‌میرم

میرزامحمّدحکیم شیرازی

[جنگ معانی؛ تدوین: احمد گلچین‌معانی؛ به‌اهتمام: پرویز گلچین‌معانی؛ تهران: فصل‌نامهٔ آینهٔ میراث، ضمیمهٔ شمارهٔ ۷؛ چاپ اوّل: ۱۳۸۵؛ ص۵۶]
@Tanideh_az_del

Читать полностью…

چهار خطی

هر همه

از دیروز دارم رباعیات امیر خسرو دهلوی (د. ۷۲۵ ق) را می‌خوانَم. اگر او را بزرگ‌ترین و نامدارترین شاعر پارسی زبان در سرزمین هند بنامیم، دور از حقیقت نیست. متأسفانه، به رغم اهمیّت این سخنور، دیوان پُر مایۀ او هنوز از یک تصحیح علمی و جامع برخوردار نیست و می‌توان گفت که فقط یک سوم رباعیات او به چاپ رسیده است. رباعیات او، نکات زیادی برای گفتن دارد. یک تعبیرِ زیبا که در رباعیات او چند بار تکرار شده و شاید در سایر اشعار او هم باشد، اصطلاح «هر همه» است. «هر همه»، همان «همه» است، ولی با تأکید بیشتر بر جامعیت و شمولِ آن.

ای هر همه را نظر بر احسان تو بس
بر درد همه، قطرۀ درمان تو بس
خلقی ز پی فعل بد از من برمید
من ماندم و امّید، همین زآن تو بس
‏..
زآن شَه که از او به عالم اسباب رسید
دو کارد به من روشن و با تاب رسید
بر هر همه، ابرِ کف او دریا ریخت
زو بهره به من دو قطرۀ آب رسید
‏..
ای تیغ جهانگیر که فتح انگیزی
بس خون عدو که بر زمین می‌ریزی
بر هر همه غالبی که خفته ز نیام
هر روز به دست راست بر می‌خیزی
‏..
ای هر همه را خلعت تو کرده هوس
از ناکسیِ زمانه فریادم رس
فریاد که قدر من نمی‌داند کس
امّید که مخدوم جهان داند و بس!
‏..
این اصطلاح از آنجا برای من اهمیت پیدا کرد که مردم قدیم رفسنجان آن را به کار می‌بُردند و هنوز هم کمابیش کاربُردش را از دست نداده است. می‌گویند: «هر همه‌شون رفته‌ن»، یعنی بلا استثنا تمام افراد رفته‌اند و کسی باقی نمانده است. در لغت‌نامۀ دهخدا و فرهنگ بزرگ سخن مدخل «هر همه» را ندیدم. در سامانۀ جستجوی دادگان، شواهد متعدد برای آن در آثار سنایی، سید حسن غزنوی، احمد غزالی، کمال اسماعیل، ضیاء نخشبی، شمس عفیف، عبدالرزاق سمرقندی، یحیی سرهندی، هبله‌رودی و عبدالستار لاهوری آمده است. در فرهنگنامۀ قرآنی، «هر همه» یکی از چندین معادل برای کلمات کُلّ، کلّها، کافة و لفیف است. ممکن است در سرزمین‌های شرقیِ زبان فارسی رواج آن بیشتر از سایر نقاط بوده باشد. علاوه بر رباعیات امیر خسرو دهلوی، برای تکمیل شواهد، دو رباعی زیر را نیز به واسطۀ سامانۀ دادگان، نقل می‌کنم:

غم گنج نهاده‌ای، چه خواهم دیگر ؟
اشکم چو گشاده‌ای، چه خواهم دیگر؟
گفتی که: چه بایدت، بخواه و مندیش
چون هر همه داده‌ای، چه خواهم دیگر؟
(سید حسن غزنوی)

در عشق ز کام دل چه در بایستی
گر سوز دل و خون جگر بایستی
این هر همه هیچ می‌نخواهد دلدار
زر می‌باید، دریغ زر بایستی!
(کمال اسماعیل اصفهانی)
‏..
منابع: دیوان امیر خسرو دهلوی (دستنویس حکیم اوغلو)، ۹۰۳ ق، دیوان سید حسن غزنوی (بگ‌جانی)، ۳۵۳؛ دیوان کمال اسماعیل (محمدرضا ضیاء)، ۳۲۰؛ سامانۀ جستجوی دادگان (فرهنگستان)
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

#خلاصةالاشعار_فی‌الرباعیات تالیف و تدوین ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی در سال ۷۲۱ هجری قمری؛ بخشی از مجموعه‏ی نفیس سفینه تبریز است که به شماره ۱۴۵۹۰ در کتابخانه مجلس نگهداری می‌شود.
ابوالمجد در خلاصةالاشعار ۵۰۰ رباعی برگزیده از حدود ۱۲۰ شاعر گردآوری کرده است. حدود یک‌سوم رباعیات مذکور با عناوینی همچون لغیره، آخر و ... آمده و نام سراینده آنها بر مولف معلوم نبوده است. این اثر از منابع مغتنم در تدوین دیوان شاعران، بررسی سیر تالیف رباعی‌نامه‌ها و مطالعه و بررسی رباعیات سرگردان به شمار می‌رود.

@parniyan7rang

Читать полностью…

چهار خطی

بیدل و واصف

ای درد! ز جسم لاغر ما بگذر
وی غم! ز شکست گوهر ما بگذر
ما خانه خراب اشک چشم خویشیم
ای سیل! بیا و از سر ما بگذر!

میرزا امین واصف
(زنده در ۱۰۸۳ ق)
‏..
ای ضعف! ز جسم لاغرم نگذشتی
وی ناله! ز چاک جگرم نگذشتی
عمری است گداز دل به دامن دارم
ای گریه! تو نیز از سرم نگذشتی!

بیدل دهلوی
(د. ۱۱۳۳ ق)
‏..
بیدل دهلوی، جزو چند چهرۀ شاخص تاریخ رباعی فارسی است که سبک خاص شاعری‌اش، او را از سایر رباعی‌سرایان متمایز کرده است. در مقدمۀ گزیدۀ رباعیات بیدل، به زمینه‌های پدید آمدن طرز رباعی‌سرایی او اشاره کرده‌ام و شواهدی چند در این موضوع اقامه شده است. در آنجا گفته‌ام که رباعیات سحابی استرآبادی و ظهوری ترشیزی در شکل گیری رباعیات بیدل مؤثر بوده است.
هنگام مطالعۀ جواهر الخیال محمد صالح رضوی (د. ۱۰۹۸ ق) که در دوران جوانی بیدل گرد آمده و مجموعه‌ای است از رباعیات شاعران قدیم و جدید، به رباعی میرزا امین برخوردم. میرزا امین، برادر طاهر وحید قزوینی است و به نوشتۀ نصرآبادی، واصف تخلّص می‌کرد. شباهت رباعی بیدل دهلوی با رباعی او در خور توجه است. دو رباعی، هم از نظر مضمون، و هم از لحاظ فرم، شباهت‌های غیر قابل انکاری دارند.
‏..
منابع:
جواهر الخیال، ۳۴ ؛ گزیدۀ رباعیات بیدل، به کوشش محمد کاظم کاظمی، ۳۲۶؛ تذکرۀ نصرآبادی، ج ۱، ۱۱۵
‏●●

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

تمام فصل‌ها پاییزند

پاییز، فصل مورد علاقۀ شاعران است. شعر فارسی آن قدر که با پاییز عکس یادگاری دارد، شاید با بهار نداشته باشد. شاید. خزانۀ ادبیات ما از خزانیه‌ها پُر است. این علاقه، در شعر امروز جنبۀ تمثیلی هم پیدا کرده و پاییز، نماد ملال در فضای سیاسی و اجتماعی شده است. در کنار آن، از وجه رمانتیک پاییز هم غافل نباید بود. هوای پاییز، هوای عاشقی است؛ مملو از شکست‌ها و کامیابی‌ها.
در این یادداشت کوتاه، چهار رباعی از شاعران نسل جدید نقل می‌شود که زبان و فضا و تصویر و حال و هوای مشترکی دارند. تا آنجا که بررسی کرده‌ام، سه رباعی از این چهار رباعی به فاصلۀ کمی از هم در سال‌های میانی دهۀ نود سروده و منتشر شده است. پیشتر هم گفته‌ام که مشابهت‌هایی که در زبان یا ذهنیت شاعران یک نسل وجود دارد، تا حدودی اجتناب ناپذیر و شاید طبیعی باشد و ناشی از زیست در یک وضعیت مشابه فرهنگی و اشتراک در علایق و سلایق ادبی است. رباعی اول شهریور ۱۳۸۶ در یک وبلاگ ادبی انتشار یافته است. رباعی دوم، بهار ۱۳۹۵ و رباعی سوم به سال ۲۰۱۷ در تلگرام ثبت شده است. رباعی آخر را از کتاب شعر «اندوه من از خودم کهنسال‌تر است» نقل می‌کنم. این کتاب، سال گذشته به چاپ رسیده، ولی شاعرش در آغاز آن یادآور شده که رباعیاتش مربوط به قبل از سال ۱۳۹۵ است.

دیری است که هستی‌ام جنون‌آمیز است
صبر از همه جای کاسه‌ام لبریز است
ای سبزترین بهانۀ زندگی‌ام!
بعد از تو تمام فصل‌ها پاییز است
(جاوید کشاورز)

این درد نبودنت اگر ناچیز است
پس کاسۀ عمر من چرا لبریز است؟
رفتی و بهار با تو از اینجا رفت
بعد از تو تمام فصل‌ها پاییز است
(مجتبی خرسندی)

این شهر چه قدر سرد و وهم‌انگیز است
ویرانۀ بعدِ حملۀ چنگیز است
رفتی و تمام شهر ماتم زده است
بعد از تو تمام فصل‌ها پاییز است
(فرهاد سلیمانی)

از صحبت مرگ لحظه‌ها لبریزند
زردند، پریشان و ملال‌انگیزند
غم، برگ و برِ بهار را ریخته است
بعد از تو تمام فصل‌ها پاییزند!
(سید اکبر سلیمانی)
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

لمولانا سعیدالدین الطبیب

با ما نفسی محرم اسرار نیی
آری به هوای دل گرفتار نیی
سوز دل و آب دیده و زاری را
این بار یقین شد که خریدار نیی
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۹۷۳۳۸ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، ۶۹۶ ق، برگ نخست
‏..
اصل کتاب، المفصّل فی صنعة الإعراب جارالله زمخشری است که کاتبی از اهالی سمرقند به نام «علی بن محمد بن علی السمرقندی الرصّاص ابوه» آن را در سال ۶۹۶ ق برای «الامام الاجل الفاضل الکامل علی بن محمد بن محمد لقبه جلال‌الدین الدرهمی الصیرفی» کتابت کرده و در ۷۲۸ ق فردی فاضل به نام محمود بن محمد الخوارزمی در مدرسۀ قتلغ تموریۀ شهر خوارزم آن را با نسخه‌ای دیگر مقابله کرده است. وی با محمود بن محمد چغمینی خوارزمی (د. ۷۴۵ ق) منجّم و ریاضی‌دان نامور قرن هشتم، همنام و همعصر است.
‏..
در مورد گویندۀ رباعی به نتیجه‌ای نرسیدم. وی باید از فضلای هم‌عصر کاتب در اواخر سدۀ هفتم و اوایل سدۀ هشتم هجری باشد.
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

رباعی
خیام که خیمه‌هاء حکمت می‌دوخت
در بوتۀ غم فتاد ناگاه بسوخت
مقراض اجل طناب عمرش ببرید
دلّال فنا به رایگانش بفروخت

کتبه العبد الضعیف الراجی پیر حسین بن احمد المعروف بصادق، عفی الله عنهما، جرت فی ثالث عشرین الصفر، ختم الله بالخیر و الظفر، سنه احد و خمسین و سـ[بعمائه]
‏..
متن بالا، در صفحۀ آخر دستنویس شمارۀ ۱۳۴۳ کتابخانۀ منغنیسا در ترکیه کتابت شده است. اصل دستنویس، تذکرة الاولیاء عطار است و محمد بن ایبک آن را در اوایل رجب ۶۹۶ ق کتابت کرده است. در بالای همین برگ، یادداشتی به تاریخ پانزدهم جمادی الآخر ۷۹۰ ق دیده می‌شود. آنکه رباعی را در پایین ورق نوشته (پیر حسین)، به تعبیر دوست فاضلم جناب شیخ الحکمایی، مشق دیوانی می‌کرده و تاریخ نوشتۀ او به احتمال قریب به یقین، سدۀ هشتم بوده است.
‏..
رباعی در بعضی منابع متأخر به حکیم عمر خیّام منسوب است (طربخانه، ۱۱۱). اما همچنان‌که از فحوای شعر بر می‌آید و دیگران هم گفته‌اند (همانجا، پانویس ۴، توضیحات مرحوم همایی)، رباعی در مورد خیّام است نه سرودۀ او.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

محوی همدانی و مفاخره در رباعی

مفاخره‌ی ادبی از صنایع بدیع است و به اشعاری اطلاق می‌شود که شاعر در آن از مراتب شاعری خویش و احیانا سایر فضیلت‌های خود سخن به میان می‌آورد و خود را یگانه در نوع سخن یا یگانه عصر می‌خواند. تقریبا در دیوان اکثر شعرای فارسی چنین مفاخره‌هایی را می‌توان یافت.

مغیث‌الدین محوی همدانی از شاعران سده‌ی دهم هجری قمری از رباعی‌سرایان خوش‌قریحه و طناز عصر است که گویا تنها در قالب رباعی شعر سروده و طنازی خیال او در جای‌جا دیوان رباعیات تقریبا شاخص او مجال بروز یافته است. بخصوص در مصراع اخر رباعیات او گونه‌یی طنازی شیرین جلب توجه می‌کند. مانند:
- نوحی خواهم که کشتی‌اش غرق شود
- بسیار مخور که زهر مارت نشود
- آب و نمکی به هم برآمیخته‌ام

صاحب تذکره خیرالبیان او را ثانی ملاسحابی رباعی‌سرای بزرگ عصر صفوی دانسته‌است.
برای آشنایی بیشتر با رباعیات محوی می‌توان به کانال وزین چهارخطی استاد سیدعلی میرافضلی مراجعه کرد.

باری، محوی مفاخرات ادبی خود را در قالب رباعی سروده و تا جایی پیش‌رفته که سبک رباعی خود را ابداعی و اختراع خود دانسته است. نمونه‌هایی از مفاخرات او خواندنی است:

شهنامه‌ی عاشقی رباعی من است
خورشیدم و این قطعه شعاعی من است
هرچند که گفته‌اند ازین پیش اما
دانند همه که اختراعی من است

هرچند که حرفم ز فلک بیرون است
هرچند ز شعرم دل گردون خون است
هان ساحرم امروز درین فن، ساحر
پیش که بخوانم؟ به که گویم چون است؟

در هر حرفم هزار گنج است دفین
گو‌ پادشه از من به شکنج آر جبین
محوی چه‌کنم اگر نگویم از خود
امروز که شاعری همین است همین

* نقل رباعیات از دیوان محوی مصحح مرتضی چرمگین. انجمن آثار و مفخر فرهنگی

#محمدعلی_شیوا
┏━━━〰➰〰━━━┓
✨@zabour_heyrat
┗━━━〰〰〰━━━┛
/channel/zabour_heyrat/835

Читать полностью…

چهار خطی

چهار رباعی کهن

در پایان دستنویس کتاب حصر المسایل و قصر الدلایل متعلّق به کتابخانۀ فیض الله افندی ترکیه (شمارۀ ۷۲۰) چهار رباعی کهن بی نام گوینده نقل شده است. حصر المسائل، شرح منظومۀ خلافیات عمر بن محمد نسفی (د. ۵۳۷ ق) است که گویا خودِ مؤلف بعد از سرودن منظومه (در ۵۰۴ ق) آن را به تحریر در آورده است. در مورد نسفی و آثار او، رک. «شرح فارسی منظومۀ خلافیات نسفی»، علی صفری آق قلعه، آینۀ میراث، شمارۀ ۵۹، ۹-۳۴.

اصل کتاب در ربیع الاول سال ۶۱۷ ق کتابت شده و رباعیات مورد نظر ما به قلم نسخ درشت و با مرکّب رنگی، زیر رقم کاتب و صفحۀ بعد از آن، به خطی متفاوت از خط کاتب اصلی، و گویا در همان اوان، قلمی شده است. متن اشعار به دلیل کیفیت مرکّب، به مرور زمان کمرنگ و در بعضی مواضع محو شده است. برخی کلمات نیز در برش لبه‌های اوراق، از بین رفته است.

۱) بیت.
از نالۀ من نالۀ کر... خجلست
و از گریۀ من روی زمین پر [ز گلست]
رَحمت نکنی زآنک دلم ... لست
آه از دل سنگین تو یارب [چه دلست]
(برگ ۲۸۳ ر)

۲) بیت
دل بتو داذن ز خرذ سخت خطاست
زیرا کی تو فارغی ازین غم کی مراست
در شهر چنین عاشق و معشوق کراست
این غم کی مراست وَآن فراغت کی تراست

۳) بیت
بلبل چو بکار خویشتن در مانذ
بنشینذ و گل را بر خوذ بنشانذ
[صذ قصه ز حال خویش] بر گل خوانذ
[پندارذ گل] زبان مرغان دانذ

۴) بیت
با گل گفتم اگر بفرمان باشی
در غنچه همان به کی بزندان باشی
امروز مخنذ بیک دهن ... ... ..
فردا بهزار دیذه گریان [باشی]
(برگ ۲۸۳ پ)

توضیح.
از این چهار رباعی، رباعی اول و دوم را در منبع دیگری نیافتم. افزوده‌های رباعی نخست، به قرینۀ قافیه و معنا صورت گرفته و به هیچ وجه قطعی نیست. وزن مصراع نخست رباعی دوم میزان نیست و شاید در اصل چنین بوده: دل را به تو دادن. رباعی سوم، در نزهةالمجالس (ص ۱۷۱) به کمال اسماعیل منسوب است، اما در دیوان او نیست. در خلاصةالاشعار فی‌الرباعیات ابوالمجد تبریزی به اسم «ملک فخرالدین مبارکشاه» است (سفینۀ تبریز، ۶۱۲) و به احتمال بسیار از اوست. مصراع دوم و سوم رباعی را از این دو منبع تکمیل کردیم و احتمال آنکه ضبط متفاوتی هم داشته بوده، دور از احتمال نیست. رباعی چهارم در سفینۀ اشعار موسوم به انیس العارفین (اسعدافندی، ش ۳۴۳۲، برگ ۴۴۹ر) بی نام گوینده نقل شده و مصراع سوم در آنجا چنین است: «امروز به یک دهن نخندی به از آنک».
‏..
https://b2n.ir/q76829
‏..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

قدَح مردان و سهم نامردان

در عشق تو از ملامتم ننگی نیست
با بی‌خبران در این سخن جنگی نیست
این شربت عاشقی همه مردان راست
نامردان را در این قدح رنگی نیست

ناشناس (مرصاد العباد، ۳۸۵؛ نزهة المجالس، ۲۰۹)
‏..

مصراع چهارم رباعی، مثل نیست، ولی حالتی مثل‌گونه دارد. یکی از معانی رنگ، سهم و بهره است (رک. لغت‌نامه، ۸: ۱۲۲۶۳). دکتر انوری، شاهد این معنی را به بیت دوم همین رباعی استناد جُسته است (فرهنگ بزرگ سخن، ۴: ۳۶۸۴). دهخدا، یکی از معانی رنگ را «رواج و رونق کار» آورده (لغت‌نامه، ۸: ۱۲۲۶۱) که با مفهوم رباعی فوق تا حدودی سازگار است. یکی دیگر از معانی رنگ، منفعت و فایده است (همانجا، ۱۲۲۶۳). بر اساس این معانی، می‌توان گفت که مفهوم مصراع چهارم به تقریب چنین است که: برای نامردان در این قدح سود و سهمی متصوّر نیست.
بنده موفق به شناسایی گویندۀ رباعی فوق نشدم. در هیچ یک از دو منبع کهن آن، نام گوینده قید نشده است. رباعی در دو نسخۀ جعلی کمبریج و چستربیتی و بعضی چاپ‌های رباعیات خیام آمده (رک. شراب رحمانی، سوامی گویندا تیرتا، ۱۸۲)، ولی با این اسنادِ متأخّر و مشکوک، نمی‌توان رباعی را به خیّام بست.
‏..

مصراع چهارم رباعی بالا را می‌توان در یکی از رباعیات منسوب به بابا افضل شناسایی کرد (دیوان حکیم افضل الدین کاشانی، ۲۰۵). ولی در آنجا تا حدودی شاهد تغییر واژگان هستیم:
در راه اگر به بی‌نوایی برسی
سر در قدمش نِهْ که به جایی برسی
بی‌دردان را از این قدح دردی نیست
با درد در آ، تا به دوایی برسی

در یک نسخۀ قدیمی‌تر رباعیات منسوب به بابا افضل، مصراع سوم رباعی چنین است: بی‌دردان را درین قدح رنگی نیست. گویا بعدها «درد» را جایگزین رنگ کرده‌اند که با دیگر کلمات بیت دوم تناسب بیشتری داشته باشد.
‏..

باز در یکی از دستنوشته‌های دیوان عصمت بخارایی (موزۀ بریتانیا، ۳۰۹ پ) رباعیی آمده که در دیوان چاپی او نیست و کاملاً متأثر از رباعی مرصاد العباد است:
از طعنۀ هیچ منکرم ننگی نیست
با هیچ کسم در این سخن جنگی نیست
گویند [که بیت‌های] رنگین گویم
نامردان را از این سخن رنگی نیست

مصراع سوم رباعی در دستنویس مذکور مخدوش و ناقص است و من آن را بر اساس شکل کلمات بازسازی کرده‌ام. ولی در اینکه اصل سخن شاعر همین بوده، یقین ندارم. عصمت بخارایی ، به تناسب مصراع سوم، به جای «قدح»از کلمۀ «سخن» استفاده کرده است.

‏●●
"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

فنار
یک لغت نادر در دیوان عصمت بخارایی

چون ماه شبی لاله‌عذاری سرمست
می‌رفت به کوچه‌ای فناری در دست
چون شمع فروغ روی او دید ز شرم
لرزید بسی و در پسِ پرده نشست

عصمت بخارایی (د. ۸۲۹ ق)
‏..
هنگام مواجهۀ اولیه با این رباعیِ نویافته، اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد، کلمۀ ناآشنای «فناری» بود. حدس می‌شد زد که یاء آن، یاء وحدت باشد؛ یعنی لاله‌عذار سرمستِ مورد اشارۀ شاعر، شب که در کوچه می‌رفته، یک عدد «فنار» در دست داشته است. در فرهنگ بزرگ سخن، چنین لغتی یافت نشد. سراغی از لغت‌نامۀ مرحوم دهخدا گرفتم. در آنجا توضیح «فَنار» این گونه است (ج ۱۱: ۱۷۲۲۲): «ترکی و مأخوذ از فار فرانسوی. چراغی که از اطراف محفوظ باشد. چراغ بادی (از فرهنگ فارسی معین)». بنابراین، نویسندگان لغت‌نامۀ دهخدا، به استناد فرهنگ معین، فَنار را کلمه‌ای ترکی دانسته‌اند که اصلش فرانسوی بوده است. فَنار، نوعی فانوس شمرده شده است. این معنا، از فضای رباعیِ عصمت بخارایی، چندان دور نیست.
سری به سایت «دادگان» زدم که فرهنگستان زبان و ادب فارسی اخیراً در دسترس قرار داده است. آنجا چهار شاهد برای کاربُرد کلمۀ «فنار» در متون کهن یافتم که البته همگی آن‌ها از متون قرن نهم و دهم هجری هستند.
۱) هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروخته‌بود که گفتی مگر آفتاب برآمده‌است (زبدة التواریخ، حافظ ابرو، ج ۴، ۸۵۰).
۲) آن شب هرکس در خانه و دکّان خود چندان فنار و شمع و چراغ افروخته‌بود که گفتی مگر آفتاب برآمده‌است (مطلع السعدین، عبدالرزّاق سمرقندی، ج ۲ ، ق یک، ۳۴۲).
۳) آن شب در آن شهر معظم هرکس در خانه و دکان خود چندان فنار و چراغ افروخته‌بود که گفتی مگر آفتاب برآمده‌است؛ چنان‌که مثلاً اگر سوزنی بیفتادی پیدا شدی و آن شب زهر سرما شکسته‌بود (احسن التواریخ، روملو، ج ۱، ۲۹۰).

شاهد چهارم، از روزنامۀ اختر نقل شده و «فنار» در آن، نام محله‌ای است در استانبول و ربطی به «فنار» مورد بحث ما ندارد. همچنان که مشخص است، شاهد دوم و سوم، رونویسی از متن اول است. متن اول، ریختۀ قلم شهاب‌الدین حافظ ابرو (د. ۸۳۳ ق) تاریخ‌نگار نامدار دورۀ تیموری است. وی با عصمت بخارایی هم‌عصر و هم‌مکان بوده است. حافظ ابرو، فنار و شمع و چراغ را در کنار هم به‌کار بُرده و از فحوای عبارت معلوم می‌شود که از سنخ آن دو لغت است. از بیت دوم رباعیِ عصمت بخارایی بر می‌آید که «فنار» نوعی فانوس بوده که در آن شمع می‌افروخته‌اند. شاعر، لرزش شعله‌های شمعِ درون «فنار» را بر اثر وزش باد و خاموش شدن آن را، به شرم شمع از مشاهدۀ روشنایی چهرۀ معشوق نسبت داده است: لرزید بسی و در پس پرده نشست. پسِ پرده نشستن، علاوه بر وجه کنایی‌اش، اشاره به محفظۀ کاغذی یا پارچه‌ای شمعدان یا فانوس نیز دارد. این برداشت من است.
رباعیِ عصمت بخارایی و عبارت زبدةالتواریخ حافظ ابرو نشان می‌دهد که کلمۀ «فنار» در سدۀ هشتم و نهم هجری در منطقۀ ماوراء النهر رایج بوده است. در مورد اینکه این کلمه تبارِ ترکی دارد یا خیر، حرفی نمی‌توانم زد. ولی برداشت مرحوم استاد معین و مؤلفان لغت‌نامۀ دهخدا در بابِ تبار فرانسویِ «فنار»، جای بررسی بیشتر دارد.
‏..
رباعیی که از عصمت بخارایی نقل کردیم، در دیوان او که به همت احمد کرمی چاپ شده (تهران، ۱۳۶۶)، نیست و ما آن را از دستنویس موزۀ بریتانیا (کتابت در ۸۶۴ ق) نقل کرده‌ایم. این دستنویس، ۱۳ رباعی بیشتر از نسخۀ چاپی دارد که در مورد آن در مقاله‌ای که در آیندۀ نزدیک به چاپ خواهد رسید، سخن گفته‌ایم.

‏●●
"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی



ای خواجه! زوالِ کرّ و فر نزدیک است
افسردنِ شعله‌ی اثر نزدیک است
چون شمع فروغت چه‌قدر خواهد ماند؟
ای کرمکِ شب‌تاب! سحر نزدیک است!

«بیدلِ دهلوی»

ـ @berkeye_kohan ـ

Читать полностью…

چهار خطی

▫️بدون عنوان

غارت‌زدۀ مفتی و قاضی شده‌ایم
شرمندۀ مستقبل و ماضی شده‌ایم
دنبال عدالت علی می‌گشتیم
اکنون به بنی امیه راضی شده‌ایم!

‏..
سکوت، ما را بلعیده است.
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

دنیا که بدو پای بقا لغزان است
آرام و قرارگاه بی‌مغزان است

اندیشهٔ روزگار در خاطر من
زشت است ولی می‌گذرد نغز آن است

صفی یزدی
[جنگ شمارهٔ ۴۸۷ لالااسماعیل، مورخ ۷۴۱_۷۴۲]
@Tanideh_az_del

Читать полностью…

چهار خطی

«دل دل دل» کُنان
(بیست
دل در یک رباعی)

دل دل کنم از دل که دلم دلبر خَست
زین دل دل دل کنان ز دل، صد دل هست
وآن دلبرِ دل، در دل زلف دلبند
دل بر دل و دل بر دل و دل بر دل بست!

امیر خسرو دهلوی
(د. ۷۲۵ ق)
‏..

منبع: دیوان امیر خسرو دهلوی، دستنویس شمارۀ ۴۵۸ دانشگاه استانبول، ۸۹۲ ق، برگ ۵۹۷ر
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

زآن پیش که پُر کنند

آباد کن از نشاط، ویرانۀ عمر
خوش کن ز طرب مجلس مستانۀ عمر
پیمانه ز باده پُر کن ای یار عزیز
زآن پیش که پُر کنند پیمانۀ عمر

امیر خسرو دهلوی
(د. ۷۲۵ ق)
‏..
در مورد اهمیّت رباعیات امیرخسرو دهلوی تا کنون سخن چندانی گفته نشده است؛ به ویژه خیّامانه‌های او که حجم درخوری در میان رباعیات او دارد. رباعی بالا یکی از خیامانه‌های تأثیرگذار اوست که سلمان ساوجی مصراع چهارمش را با تغییر یک کلمه (تبدیل عمر به او)، در رباعی خود کارسازی کرده است. مضمون رباعیِ امیر خسرو، چندان تازه نیست، اما شیوۀ اجرای آن، و بازی با اصطلاح کناییِ «پُر شدن پیمانه» تازگی دارد.

آمد سحری ندا ز میخانۀ ما
کای رند خراباتی دیوانۀ ما
برخیز که پُر کنیم پیمانه ز می
زآن پیش‌ که پُر کنند پیمانۀ ما
(سلمان ساوجی)
‏..
مستان چو هوای در میخانه کنند
پیمان شکنند و عزم پیمانه کنند
کاشانه به آب چشم ساغر گل کن
زآن پیش که از گل تو کاشانه کنند
(خواجو کرمانی)
‏..
برخیز و بیا یکی ز بهر دل ما
حل کن به جمال خویش این مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم
زآن پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما
(منسوب به خیام)
‏..
رباعی امیر خسرو دهلوی، در طرح ردیف و قافیه، یادآور یکی از رباعیات منسوب به حافظ و عمر خیّام هم هست:
سیلاب گرفت گرد ویرانۀ عمر
و آغاز پُری نهاد پیمانۀ عمر
بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد
حمّال زمانه رخت از خانۀ عمر
رباعی فوق در سفینۀ متعلّق به مرحوم همایی که در سال ۶۵۱ ق کتابت شده و اکنون در کتابخانۀ ملی نگهداری می‌شود، به همراه یک رباعی دیگر در همین حال و هوا، بی نام گوینده نقل شده و این نقل، انتساب رباعی را به حافظ منتفی می‌سازد:
زد خیمه زمانه در نهانخانۀ عمر
بی شمع امید ماند پروانۀ عمر
دردا و دریغا که برون خواهد بُرد
مرغ اجل از دام جهان، دانۀ عمر
‏..

منابع: دیوان امیر خسرو دهلوی، دستنویس دانشگاه مک گیل، ۲۳۲ر؛ کلیات سلمان ساوجی، ۵۳۷؛ دیوان اشعار خواجو کرمانی، ۷۸۳؛ مجموعۀ نظم و نثر، دستنویس شمارۀ ۶۳۳ کتابخانۀ مجلس، ۸۲ر؛ دیوان حافظ، تصحیح خانلری، ۱۱۰۹-۱۱۱۰؛ شراب رحمانی، سوامی گواندا تیرتا، ۵۳؛ «رباعیات مندرج در سفینۀ مکتوب به سال ۶۵۱ ق»، مهرداد چترایی، ۱۴۷
‏..

"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

📍«پانوشت‌هایی فلسفی بر ترانه‌های خیام» منتشر شد

در کتاب «پانوشت‌هایی فلسفی بر ترانه‌های خیام» به خداباوری و خداناباری، ندانم‌گرایی، مسئله‌ شر، بهشت و دوزخ، طبیعت‌گرایی، لذتجویی و لذت‌گرایی، جبر و اختیار و مرگ در رباعیات خیام پرداخته شده است.

نویسنده: زهیر باقری نوع‌پرست
طراح جلد: فرنوش فارمر
@philosopherin
مرداد ۱۴۰۱
۱۹۶ صفحه

برای تهیه‌ کتاب به آیدی زیر پیام دهید👇

@MSaharkhizz

.

Читать полностью…

چهار خطی

تا بال نداشتم

آزاد بودم در قفس
تا بال پروازم نبود
زنجیر شد دامم به پا تا پر به یکدیگر زدم.

مرتضی قلی‌بیگ
(سدۀ یازدهم ق)
‏..
زین پیش که دل قابل فرهنگ نبود
از پیچ و خم تعلّقم ننگ نبود
آگاهی‌ام از هر دو جهان وحشت داد
تا بال نداشتم، قفس تنگ نبود.

بیدل دهلوی
(درگذشتۀ ۱۱۳۳ ق)
‏..
منبع: قصص الخاقانی، ۲: ۱۱۴۵ (چاپ جدید)؛ شاعر آینه‌ها، ۳۱۲

‏●
"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

دَردَم زِ دو دُرّ، وَز دو دُرّ در دَردَم
وَز دَردِ دو دُرّ، داغ‌دل و رُخ زَردَم
زَرداب زِ دَردِ دل، زِ رُخ آوردم
دردا! دردا! آه! زِ دَردِ دَردَم


#قوامی‌گنجه‌ای

مونس‌الاحرار فی دقایق‌الاشعار؛ محمّدبن بدر الجاجرمی؛ بامقدمۀ علّامه محمّد قزوینی؛ باهتمام میرصالح طبیبی؛ چاپ اتحاد؛ ۱۳۳۷؛ ج۱: ۹۴.
/channel/tarikhfarhanghonariranzamin

Читать полностью…

چهار خطی

مهستی

گر شد گهری ز لعل نوشینت کم
یک ذرّه نشد ز حُسن و تمکینت کم
صد ماه ز اطراف رخت می‌تابد
گو باش ستاره‌ای ز پروینت کم
‏..
منبع: دستنویس شمارۀ ۱۳۲۰۹۵ کتابخانۀ الأزهریۀ مصر، سال ۷۰۸ ق، برگ ۸ پ
‏..
بخش عمدۀ این دستنویس به کتاب هدایۀ الحکمة اثیرالدین ابهری (د. ۶۶۳ ق) اختصاص دارد و کاتب و صاحب آن، زکریّا بن علی بن احمد الخلخالی است. رباعی منسوب به مهستی، به خط این شخص نیست؛ بلکه آن را فردی نوشته که در بعضی مواضع نسخه یادداشت‌ها و هوامش او دیده می‌شود و گمان می‌رود که مربوط به اواخر قرن هشتم یا اوایل قرن نهم هجری باشد.
‏..
رباعی در هیچ کدام از چاپ‌های دیوان مهستی گنجوی نیست و ما آن را در دیوان پوربهاء جامی یافتیم (جُنگ رباعی، ۴۵۷؛ ایضاً رک. هفت اقلیم؛ ۲: ۶۹۶؛ عرفات العاشقین، ۲: ۷۰۸) و به احتمال بسیار از اوست نه مهستی گنجوی. رباعی در مجمع البحور اشکذری به اسم «مولانا عمادالدین کاشی» است (برگ ۳۷ پ).
‏..
از دوست فاضلم احسان آسایش بابت معرفی این منبع سپاسگزارم.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

«آرایهٔ «حسنِ تعلیل» و توجیهِ معایبِ محبوب» (در «نزهة‌المجالس»)

در سنّت‌های دامنه‌دارِ شعرِ فارسی (البته با تفاوت‌های در ادوارِ گوناگون) محبوبِ آرمانی ازمنظرِ سیرت و صورت ویژگی‌های مشخصی دارد. ازجمله در ظاهر، بلندبالا، سپیداندام، درازگیسو، سیه‌چشم، کوچک‌دهان و باریک‌میان است. استثناء البته وجود دارد؛ چنان‌که در شعرِ برخی از شاعران چهرهٔ معشوق «سبز» توصیف شده و در شعرِ حافظ نیز به «گندمین»‌بودنِ «عارضِ» محبوب اشاره‌شده‌است.

گاه شاعران کاستیِ اندامِ محبوبی را که نقصی داشته یا از زیباشناسیِ آرمانی کم‌بهره بوده، با حسنِ تعلیل یا دلیل‌تراشیِ هنری به‌زیبایی توجیه‌‌کرده‌اند.
نزهة‌المجالس سفینه‌ای است موضوعی و مشتمل بر بیش‌از چهارهزار رباعی از ۳۰۰ شاعرِ گوناگونِ سده‌های چهارم تا هفتم. این اثر در هفده باب و هر بابِ آن نیز در چندین «نمط» تدوین شده‌است. بابِ یازدهم، که مفصّل‌ترین بخشِ کتاب نیز است، به «اوصاف و افعال» و انواعِ تشبیهات و حالات و صفاتِ معشوق اختصاص یافته‌است. عنوانِ نمطِ بیست‌و‌هفتمِ این جُنگ، «در عیب‌ها که از ایشان گیرند»، است. در این بخش، به کاستی‌هایی هم‌چون «زلفِ بریده»، «کوتاهیِ زلف»، «دهانِ فراخ»، «احولی»، «کوری»، «کژ‌دندانی»، «زردیِ دندان»، «سرخ‌مویی»، «کژیِ گردن»، «بالای دراز»، «کوتاهیِ بالا»، لاغری»*، «سبزارنگی» و «ازرق‌چشمی» اشاره‌شده‌است. شاید زیباترینِ این حسنِ تعلیل‌ها همان رباعیِ مشهورِ عنصری باشد دربارهٔ زلفِ بریدهٔ ایاز و پشیمانیِ محمودِ غزنوی از دادنِ چنان فرمانی. آن‌جاکه شاعر گوید: «که آراستنِ سرو ز پیراستن است!».

نمونه‌هایی از حُسنِ تعلیل‌های نزهة‌المجالس:

_ «دهانِ فراخ»:
تا گشت عتاب و جنگ با ماش فراخ
شد تنگِ شکر زان لبِ دُرپاش فراخ
گفتند: فراخ است دهانِ خوشِ او
آن روزیِ جانِ ما است، گو باش فراخ!

_ «در احولی»:
یک چشمِ تو گر تباه گشت ای دلبر
دل تنگ مکن، اندهِ بیهوده مخَور
بسیار دو نرگس بوَد ای جانِ پدر
بشکفته ازو یکی و نشکفته دگر!

_ «در کوریِ هردو چشم»:
گر نیست تو را دو نرگس ای طرفه نگار
از غم دلِ خود چون دلِ من تنگ مدار
داری تو چو باغِ نوبهاری رخسار
نرگس نبوَد به باغ هنگامِ بهار!

_ «در کژدندانی»:
دندانِ کژت راستیِ کارِ رهی است
شب را ز سرِ زلفِ تو جانا سیهی است
چون می‌گنجد در آن دهان چندین دُر؟!
بر همدگر افتاده، ز بی‌جایگهی است!

_ «در شکستِ دندان»:
گر لعلِ لبت زکات دادی پیوست
چشمِ بد را برو کجا بودی دست؟
تا لاجرمش زمانهٔ عشوه‌پرست
درّی که هزار گوهر ارزید شکست!

_ «در زردیِ دندان»:
در ره چو بداشتم به سوگندانش
از شرم چو لاله شد رخِ خندانش
بر چهرهٔ زردِ من لبش خوش خندید
عکسِ رخِ من بماند بر دندانش!

_ «سرخ‌مویی»:
زلفت که همیشه جان و دل می‌بَرَد او
هرگز به‌وفا سوی کسی ننگرد او
گویند مرا که: زلفِ او سرخ چرا است؟
چون سرخ نباشد که همه خون خورَد او؟

_ «در بالای دراز»:
شد قامتِ آن دلبرِ قمّاش دراز
واندر حقِ او زبانِ اوباش دراز
گویند مرا که: گشت بالاش دراز
او عمرِ عزیزِ ماست، گو باش دراز!

_ «در کوتاهیِ بالا»:
تا در دلِ من مهرِ تو داخواه بوَد
از حالِ دلم زمانه آگاه بوَد
تو عمرِ منی چه عیب اگر کوتاهی
چاره چه بوَد چو عمر کوتاه بوَد؟

_ «در معشوقِ لاغر»:
ماه ارچه هلال، عالم‌آرای بوَد
سرو ارچه نزار نزهت‌افزای بوَد
معشوقه نحیف است، چنین می‌باید
تا در دلِ تنگِ هرکسش جای بوَد!

_ «در معشوقِ سبزارنگ»:
بستد دلِ من به عشق سبزی، شاید
زین در دلِ من کراهتی می‌ناید
سبزارنگ است یار و چونان باید
کز دیدنِ سبزه نورِ چشم افزاید!

_ «در معشوقِ ازرق‌چشم»:
چشمِ تو ز فیروزه گرفته‌است جمال
فیروزه به از شَبَه بوَد درهمه‌حال
فیروزه بلی خجسته دارند به‌فال!
(به‌تصحیح و تحقیقِ استاد محمد‌امینِ ریاحی، انتشاراتِ علمی، چ دوم، ۱۳۵۷، صص ۴۶۰_۴۵۷).


* مراد «نزاری» و «نحیفی» است، نه «باریک‌اندامی» که ‌می‌دانیم حسنِ محبوب بوده‌است.

@azgozashtevaaknoon

Читать полностью…

چهار خطی

▪️

«بررسی رباعیات عصمت بخارایی»، سیدعلی میرافضلی؛ آینۀ پژوهش، سال ۳۳، شمارۀ دوم (پیاپی ۱۹۴)، خرداد و تیر ۱۴۰۱، ۱۹۹-۲۱۴
‏..
در این مقاله، دو نکته بررسی شده است. نخست، رباعیات الحاقی که در دو نسخه خطی و دیوان چاپی عصمت بخارایی وارد شده و از آنِ کمال اسماعیل اصفهانی، انوری، اوحدی مراغه‌ای و دیگران است. دوم، ذکر ۱۶ رباعیِ از قلم افتاده عصمت بخارایی بر مبنای چند دستنویس کهن دیوان اوست.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

▪️

«مجادلۀ ادبی بهاءالدین خجندی و سعید هروی»، سیدعلی میرافضلی؛ آینۀ پژوهش، سال ۳۲، شمارۀ اول (پیاپی ۱۹۳)، فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۱، ۱۳۱-۱۴۸
‏..
مجادله‌های ادبی در قالب شعر، سابقه‌ای طولانی در ادب فارسی دارد. از معروف‌ترین آن‌ها، قصیده‌ای است که عنصری بلخی در نقد قصیدۀ غضایری رازی در همان وزن و قافیۀ قصیدۀ او گفته و عیوب شعرش را برشمرده و غضایری نیز در قصیده‌ای دیگر، به تعریض‌های او پاسخ داده است. پنج قطعه‌ای که دراین مقاله از نظرتان می‌گذرد، مکاتبات منظومی است که در دهۀ اول قرن هشتم هجری بین بهاءالدین خجندی و سعید هروی رد و بدل شده است؛ سه قطعه از آنِ بهاءالدین خجندی و دو قطعه سرودۀ سعید هروی است. آغاز این مکاتبه دوستانه بوده است، اما بهاء خجندی از پاسخ سعید هروی می‌آشوبد و آن را طعنه‌ای به خود تلقی می‌کند و کار دو شاعر به هجو یکدیگر می‌کشد. در قطعات چهارم و پنجم، نام محمد حنفیّه به میان آمده است و هر دو شاعر او را مدح گفته‌اند. وی، امیر ارتنا از امرای نزدیک سلطان محمد خدابنده بوده است.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

▫️
«معرفی دستنویس نویافتۀ دیوان فایض کرمانی»، سیدعلی میرافضلی، دو‌فصلنامۀ فرهنگ کرمان، سال هجدهم، شمارۀ ۴۰، پاییز و زمستان ۱۴۰۰، ۱۱۷-۱۲۷
‏..
میرزا علی کرمانی متخلّص به «فایض» از شاعران اواخر قرن دهم و اوایل سدۀ یازدهم هجری است. شرح حال او در هیچ‌کدام از تذکره‌های آن عصر از قبیل: هفت اقلیم، عرفات العاشقین، خلاصة الاشعار و تذکرۀ نصرآبادی نیامده است. از اشعار او و اشارات منابع، دانسته می‌شود که در عهد پادشاهی جلال‌الدین اکبر (۹۶۳-۱۰۱۴ ق) به هند سفر کرده و از اقامت در آنجا ناخشنود بوده است. نظم تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی را با او نسبت داده‌اند. ولی نسخه‌ای از آن سراغ نداریم. از دیوان فایض، پیش از این تنها یک نسخه شناخته می‌شد و وحید قنبری ننیز و شهرزاد شیدا بر مبنای همان نسخه، اقدام به تصحیح و چاپ اشعار او کرده‌اند. در مقالۀ حاضر،‌ نسخۀ نویافته‌ای از دیوان اشعار فایض کرمانی معرفی می‌گردد. این دستنویس، علاوه بر داشتن اشعار بیشتر، امکان تصحیح بهتر دیوان این شاعر کرمانی را فراهم می‌آورد.
‌‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

«فنار» و چند توضیح

اول) دوست فاضل جناب دکتر محمدعلی شیوا در مورد یادداشت پیشین، یادآور شدند که لغت «فنار» در قاموس‌های عربی، به معنی «فار» یا همان فانوس دریایی است و احتمالاً از زبان فرانسه به عربی وارد شده و از آنجا، به زبان فارسی آمده است. ایشان همچنین این نکته را از قول فرهنگ آنلاین معانی الاسماء ‌نقل کرده‌اند که: فنار در عربی به معنای مشعل و مناره است و گفته می‌شود که لغتی عجمی است که در آن «میم» منار به «ف» تحریف شده و شکل محرّف آن، به عربی برگشته است.

دوم) در جستجوی مختصری که بنده در کتاب‌های مربوط به واژگان معرّب و دخیل در زبان عربی کردم، چنین یافتم که دکتر عبدالرحیم محقق سوری، این نظر مؤلفین فرهنگ المعجم الوسیط را که «فنار» محرّف «منار» است (رک. المعجم الوسیط، طبع چهارم، ۷۰۳) رد می‌کند و بر آن است که «فنار» برگرفته از لغت یونانی Phanarion و مصغّر Phanos به معنی مشعل است و فانوس در زبان عربی نیز از آن گرفته شده است (رک. معجم الدخیل فی اللغة العربیة الحدیثة و لهجاتها، ف. عبدالرحیم، دمشق، دارالقلم، ۱۴۳۲ ق، ۱۵۸)

سوم) دو تن از دوستان بنده، آقایان وحید دانا و رحمان قربانی، یادآور شدند که در قدیم، در منطقۀ مازندران، فانوس‌های کوچک نفتی را «فِنِر» می‌گفتند؛ همان که به چراغ دستی نیز شهرت دارد.

چهارم) فِنِر (Fener) به معنی فانوس و چراغ بادی، امروزه در مناطق ترک زبان، کاربرد دارد (رک. فرهنگ جامع ترکی استامبولی به فارسی، محمد کانار، ۱۴۱؛ فرهنگ آذربایجانی فارسی، بهزادی، ۷۸۱). ولی در فرهنگ‌های قدیمی‌تر مثل: سنگلاخ، فرهنگ نصیری و دیوان لغات الترک کاشغری این واژه را نیافتم.

پنجم) در کتاب «زبان فارسی فرارودی» اثر استاد علی رواقی که واژگان امروزین فرارودی را با نوشته‌های قدیم فارسی سنجیده‌اند، لغت «فنار» ذکر نشده است و این دو سه تعبیر دارد: یا تاجیکان امروز این کلمه را به کار نمی‌برند؛ یا این واژه، یک واژه دخیل بوده و از یاد رفته و یا اینکه به دلیل نادر بودن، از فرهنگ‌های لغت فوت شده است.

ششم) بنده در تعدادی از فرهنگ‌های کهن عربی به فارسی مثل دستور اللغة نطنزی و مقدمة الادب زمخشری و الصراح قرشی جستجو کردم، چنین لغتی نبود. ممکن است «فنار» جزو واژگان مستحدث عربی یا ترکی و مأخوذ از زبان‌های دیگر باشد. به هرحال، سابقۀ ششصدسالۀ کاربُرد این واژه در منطقۀ ماوراءالنهر، در خور توجه است و باید دید که این واژه در متون کهن عربی یا ترکی سابقۀ استعمال دارد یا خیر؟

‏●●
"چهار خطی"
/channel/Xatt4

Читать полностью…

چهار خطی

وله فی عدم الصّدق

دردا که ز عمر مایه و سود نماند
یک دوست کزو دلی بیاسود، نماند

در کیسهٔ ایّام بجستیم بسی
یا نقد وفا نبود یا بود، نماند!

اوحدالدّین کرمانی
[جنگ رباعی؛ پژوهش و ویرایش: سیّدعلی میرافضلی؛ تهران: انتشارات سخن؛ چاپ اوّل: ۱۳۹۴؛ ص۴۲۰]

Читать полностью…
Подписаться на канал