shotnote1 | Unsorted

Telegram-канал shotnote1 - نویسندهّ تک شات

2499

از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویه‌ی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز می‌کنیم. با هم می‌آموزیم متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند، و آموزه‌هایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh

Subscribe to a channel

نویسندهّ تک شات

✨شهریار مندنی پور
چطور یک نویسنده ایرانی شدم"

_پیش خودم گفتم هر طوری بشود، نشود باید ته توی این قضیه را دربیاورم. چندُ چندین بار خواستم زیر زبانش را بکشم ، چیزی بروز نداد. کُلتش همیشه همراهش هست. عصر، بیشتر شب­ها ، از سرکار یا از خانه یکی از صیغه­‌هایش که می­آید، مستقیم می­گذاردش روی سر تلویزیون، دم دستش. حالا هم که خبری نیست، هنوز می­ترسد از ترور. شب­ها
می­گذاردش زیر متکایش. یک عصری، همین حدودِ یک، یک ساعتی نگذشته بود از آمدنش که هول هول پرسید کو کلتم؟ چه می­دانستم من؟ کارم درآمد. اصلن هر وقت می­آید خانه ازش دلشوره می­گیرم. بعد که دید پیدا نمی­کنم خودش هم شروع کرد گشتن که مثلن مثل همیشه دست و پا چلفتی هستم. توی خانه هر چی بود و نبود را زیر و رو کرد وُ به هم ریخت.
خانم! نبود که نبود. گفتم لابد نیاوردیش. ده بار بیشتر جیب­هایش را گشت. کلافه شده بود. مانتو و لای چادر مرا هم گشت...

@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎴وودی آلن

مریل استریپ: فکر می کنی خدایی اون بالا وجود داره؟
وودی آلن: اگرم وجود داشته باشه، اونقدری که تو نشون میدی بالا نیست!


@shotnote1✍کانال نویسنده تک شات

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️حکایت
شخصیت پردازی

باباکرم شخصی بوده از لاتهای قدیم.
به اسم رسمی کرم کریمی.
قصاب محله بوده و همه از او حساب میبردند.
وقتی از کوچه پس کوچه های محله گذر میکرد بچه های فقیر و یتیم و بیچاره ای در طول مسیرش بودند که هر روزه به آنها کمک میکرد و با یک آبنبات آنها را خوشحال می‌کرد.
طوری شده بود که این بچه ها او را دوست داشتند و بابا کرم صدا میکردن.
و هر وقت از دور میآمد بچه ها با شادی دست میزدند و صدا میزدن باباکرم، باباکرم...
و آقاکرم قصاب هم برای خوشحال کردن بچه های فقیر یک سر و گردن و نیز حرکات دست و مدل بابا کرم امروزی از کنار آنها میگذشت و بعدها با اضافه کردن حرکات دیگر رقص بابا کرمی را تکمیل و تا هم اینک ماندگار و از رقصهای به نام ایرانی باقی ماند.


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📝تمرین‌های شخصیت‌پردازی برای داستان‌نویسی


۱. تمرین‌ شناسایی و طراحی شخصیت:

✏️ برای شخصیت اصلی‌تان پرسش‌نامه ۵۰ سوالی آماده کنید، مثل:
«صبحانه مورد علاقه‌اش چیست؟»
«از چه چیزی خجالت می‌کشد؟»
«نحوهٔ مرتب کردن کتاب‌هایش چگونه است؟»
سپس پاسخ دهید. حتی پاسخ‌های به ظاهر بی‌اهمیت، بعداً به غنای رفتار شخصیت کمک می‌کند.

✏️ کهن‌الگو (آرکیتایپ) اما با پیچیدگی:
شخصیت را بر اساس یک کهن‌الگو (مثل قهرمان، مرشد، یاغی) شروع کنید، اما سپس یک ویژگی متناقض به او اضافه کنید.

🔖 مثال: یک قهرمان شجاع اما از تاریکی می‌ترسد؛ یک مرشد دانا اما در احساسات شخصی خود کاملاً سردرگم است.

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

دیالوگ/ بهرام_بیضایی
/  سگ کشی /

+ اون ارزشش رو نداره،
خیلی بهش وفاداری،
- من به ارزش خودم فکر می کنم.


@shotnote1 ✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

💢الهام بخش
خواب‌ها بیش از آنکه «داستان» باشند، تکه‌فیلم‌های احساسیِ درهم‌تنیده‌ای هستند که ذهن ما آن‌ها را در قالب یک روایت تا حدودی منسجم می‌ریزد تا بتوانیم به یاد بیاوریم و — شاید — درکشان کنیم.
مغز در خواب، به جای دنبال کردن داستانی خطی، بیشتر در حال پردازش هیجانی و نمادین اطلاعات و خاطرات است.

💢خواب‌ها، در ساختارِ ظاهری و تجربه‌ی درونی، معمولاً چند ویژگی کلیدی دارند:

۱. ناپیوستگی و گسست منطقی (عدم تبعیت از علیت روزمره)❇️
· صحنه‌ها، شخصیت‌ها و رویدادها می‌توانند ناگهان و بدون دلیل منطقی تغییر کنند.
· مثال: یک‌بار در آشپزخانه هستید، بار دیگر بدون گذر زمان در کوهستان.

۲. تغییر شکل و ادغام نمادها❇️
· اشیا، مکان‌ها یا افراد می‌توانند ویژگی‌های یکدیگر را بگیرند یا در هم ادغام شوند.
· مثال: چهره‌ی دوست و درخت یکی می‌شوند. یا خانه‌ی شما، کلاس درس می‌شود اما بوی داروخانه می‌دهد.

۳. حضور نمادها و استعاره‌های شخصی❇️
· بسیاری از عناصر خواب، تجسم مستقیم نیستند، بلکه نمادهایی از ترس‌ها، آرزوها، خاطرات یا تعارضات درونیِ بیننده هستند.
· مثال: تعقیب شدن ممکن است نماد فرار از مسئولیت باشد. دندان‌های ریختن ممکن است نماد اضطراب از کنترل از دست رفته یا ترس از کهنگی باشد.

۴. تغییرپذیری قوانین فیزیکی و اجتماعی❇️
· در خواب می‌توانید پرواز کنید، از دیوارها عبور کنید، مرده‌ها را ببینید یا قوانین گرانش را نقض کنید.
· قواعد اجتماعی نیز اغلب نامتعارف هستند: می‌توانید در جلسه‌ی مهمانی برهنه باشید و کسی متوجه نشود!

۵. حضور احساساتِ شدید و غالباً خالص❇️
· احساسات در خواب اغلب بسیار شدید، خالص و بدون سانسورِ عقلانی ظاهر می‌شوند: ترسِ فلج‌کننده، شادیِ سرشار، یا اندوه عمیق.
· گاهی این احساسات، محرک اصلی شکل‌دهی به صحنه‌ها هستند.

۶. فراموشی سریع یا تحریف در حین بیداری❇️
· ساختار خواب بسیار شکننده است و اغلب بلافاصله پس از بیداری شروع به محو شدن می‌کند.
· ذهنِ بیدار، هنگام تعریف خواب، ناخودآگاه جاهای خالی را با منطق خود پر می‌کند و آن را منسجم‌تر از آنچه بوده، روایت می‌کند.

۷. کیفیت «دانستن بدون یادگیری»❇️
· در خواب، اغلب چیزهایی را به طور شهودی «می‌دانید» بدون آن‌که منبع این دانش مشخص باشد.
· مثال: می‌دانید آن موجود عجیب، برادرِ گمشده‌ی شماست، بدون آن‌که شکلش آشنا باشد.

@shotnote1
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

کازوئو ایشی‌گورو

هر چیزی که خلق می‌کنیم در نهایت به بخشی از ما تبدیل می‌شود. ما مانند هنرمندانی هستیم که رؤیاهای خود را در قالب کلمات و تصاویر بیان می‌کنیم، اما وقتی آن رؤیاها به واقعیت تبدیل می‌شوند، اغلب فراموش می‌کنیم که آنها در وهله اول ترس‌ها، امید و آرزوهای ما بوده‌اند.


@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️ صحنه دراماتیکِ معمایی و انگیزشی
زنی در رستورانی در حال نوشیدن چای شد که ناگهان متوجه شد مگسی در چای وجود دارد و وحشت زده شد. خدمتکار رستوران چای او را به آشپزخانه برد و سپس یک چای تازه برایش آورد. اما ناگهان زن شروع به فریاد کردن کرد ، " تو برای من همون چای رو آوردی". زن چگونه متوجه این موضوع شد؟

پاسخ🔅
اون زن چای رو قبلا شیرین کرده بود و به محض مزه کردن چای جدید فهمید که چای عوض نشده!

تحلیل در پست بعدی ✨✨

@shotnote1 
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

حکایت🔆

دزدهای قدیم هم باوجدان بودند!

از اتوبوس که پیاده شدم، دست به جیبم کردم و ناگهان حیران شدم. جیبم را زده بودند! اما در جیبم چی بود؟ تنها ۹ روپیه و یک نامه که برای مادرم نوشته بودم:
"مادر! وظیفه‌ام را از دست داده‌ام و حالا نمی‌توانم برایت پول بفرستم."

سه روز می‌شد که آن کارت‌پستال در جیبم بود، اما دلم نمی‌شد که آن را پُست کنم. حالا ۹ روپیه‌ام رفته بود. شاید ۹ روپیه پول زیادی نبود، اما برای کسی که بیکار شده باشد، کمتر از ۹۰۰ هم نیست...

چند روز گذشت. نامه‌ای از مادرم رسید که پیش از خواندنش دلم لرزید. حتماً نوشته بود که پول روان کنم. اما وقتی نامه را خواندم، حیران ماندم!
مادرم نوشته بود:

"پسرم! ۵۰ روپیه‌ای که فرستادی، به دستم رسید. تو چقدر بچهٔ خوبی هستی، هیچ‌گاهی در فرستادن پول کوتاهی نمی‌کنی!"
چندین روز در این اندیشه بودم که این پول را کی برای مادرم روان کرده است...؟

چند روز بعد، نامه‌ای دیگر به دستم رسید:

"برادر، ۹ روپیهٔ تو را با ۴۱ روپیهٔ خودم یکجا کردم و برای مادرت حواله فرستادم. تشویش نداشته باش، مادر که برای همه یکی است، مگر می‌شود گرسنه بماند؟"

@shotnote1🍃✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📚كتاب های مفيد سینمایی و فيلم نامه نويسی

🔻عمومی

1-  "ساختار،‌ داستان، سبك و اصول فيلم نامه نويسي" رابرت مك كی - محمد گذرآبادی "انتشارات هرمس"
2-  "چگونه فيلم نامه بنويسيم" ( 2 جلدی) سيد فيلد - عباس اكبری و مسعود مدنی " انتشارات برگ"
3-  "راهنماي فيلم نامه نويس" سيد فيلد - عباس اكبری " انتشارات نيلوفر"
4-  "بازنويسي فيلم نامه"  ليندا سينگر -  عباس اكبری " انتشارات سوره مهر"
5-  "نگارش فيلم نامه داستاني" اس. ام . ايزشتاين - مدنی و جهرمی " انتشارات عكس معاصر"
6-  "خلق شخصيت هاي ماندگار" ليندا سينگر- عباس اكبری "مركز گسترش ارشاد"
7-  "فيلم نامه اقتباسی" ليندا سينگر - عباس اكبري " انتشارات نقش و نگار"
8-  "نگارش فيلم نامه كوتاه" ويليام اچ فيليپس - عباس اكبری " انتشارات صدا و سيما"
9-  "فن سناريو نويسي" يوجين ويل - پرويز دوايي " انتشارات نقش جهان"
10-  "ساختار اسطوره اي در فيلم نامه" كريستوفر وگلر - عباس اكبری " انتشارات نيلوفر"
🔸انيميشن

1-  "فيلم نامه نويسي برای انيميشن" اردشير كشاورزی " انتشارات صدا و سيما"
2-  "راهنماي نگارش فيلم نامه سينمايي انيميشن" استن هيوارد - سارا خليلی" انتشارات دانشگاه هنر"
3-  "راهنماي نگارش فيلم نامه سينمايي انيميشن" مارلين وبر - شقايق قندهاري " انتشارات كانون پرورش فكری"
4-  "راهنماي نگارش فيلم نامه مجموعه و سريال انيميشن" استن هيوارد- محمد علي صفورا "دانشكده صدا و سيما"
5-  "ايده هایی برای انيميشن كوتاه" كارن ساليوان - تورج محشور " انتشارات طيف نگار"
6-  "فیلم نامه نویسی برای انیمیشن" جفری اسکات- امیر مسعود علمداری، پریسا کاشانیان- " هنر نو"
🔹كتاب های مرتبط
1-  "قهرمان هزار چهره" ژوزف كيمپبل - شادی خسروپناه  " انتشارات گل آفتاب"
2-  "قدرت اسطوره" ژوزف كيمپبل - شادی خسروپناه " انتشارات گل آفتاب"
3-  "ريخت شناسي قصه هاي پريان" ولاديمير پراپ - فريدون بدره ای " انتشارات توس"
كتاب هاي مفيد ( اگر وقت كرديد)✨
1-  "ارواح شهرزاد" شهريار مندنی‌" انتشارات ققنوس"
2-  "يك گل سرخ برای اميلي" ويليام فاكنر( فضا سازی)
3-  "آن سوی رودخانه اودر" يورت هرمان ( شخصيت پردازی)
4-  "هفته اي يكبار آدمو نمي كشه" جی دی سلينجر(ديالوگ نويسي)
5-  "فرار" آليس مونرو (طرح، پلات )           
  
@shotnote1🔴کانال نویسنده تک شات
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📕 بین دو دور /ناصر تقوایی


دیده‌ ‏بودم چه‌طور مشتش را سنگین و لخت کوبیده ‏بود. شیشه نشکست. آن چیزی که باید باشد تا شیشه را بشکند پشت مشتش نبود، مثل مشت‏‌زن بازنده‌‏ای که با زنگ آخر دور، همه‏‌ی نیروهای ذخیره‏‌ی تنش را تلپی به دستکش حریف می‏‌کوبد. آمد طرف پیشخوان. ناجور راه می‏‌رفت. نشست روی چهارپایه و تکیه داد. دست‌‏هاش را دو طرف باز کرد. سینه‏‌ش پهن‌‏تر شد. موهاش کوتاه بود و سیخ. پیشانی‏‌اش عرق کرده‏‌ بود. حالت مشت‏‌زن کتک‌‏خورده‏‌ای را داشت در گوشه‏‌ی رینگ که به صورتش آب پاشیده‌ ‏باشند.
پیرمرد یواش گفت: «بند میاد.»
و با دست زد پشت شانه‏‌ی خورشیدو. مثل دستیاری که می‏‌گوید مهم نیست و می‌‏داند که خیلی خیلی مهم است. از آرامش دستش که به پشت شانه‏‌ی خورشیدو زد پیدا بود؛ آن لرزش از سر شوق دستیاری که قهرمانش بازی را برده ‏باشد در آن نبود. چشم خورشیدو به باران پشت شیشه بود.
گفت: «همه‏‌ی زمسون بش باخته‏‌م»
پیرمرد گفت: «دیگه بند میاد.»
-دیگه نباید بند بیاد. می‏زنمش. نمی‌‏ذارم اونا بترسن. تو هم میای. نمی‌‏ترسی که؟
پیرمرد هیچ نگفت و حرکتی کرد مثل بچه‌‏ای وقت قایم‏ کردن چیزی.

مجموعه داستان "تابستان همانسال"

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔰دیالوگ:
من به دو نفر اعتماد دارم.
اولیش خودم هستم
و دومیش تو
نیستی...!

📽 Con Air 1997
         

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

▫️▫️نگو، نشان بده
Show, Don't Tell)

💢 یکی از بهترین قواعد داستان نویسی این جمله معروف است: «نگو یا نقل نکن، نشان بده». اما این قانونی بی چون و چرا نیست. گاهی نویسنده برای اختصارگویی و رسیدن فوری به جاهای پر مایه و ملات صحنه از راه میانبر، از گفتن یا نقل استفاده می‌کند. اساسا با نشان دادن یا نمایشی کردن صحنه، صحنه زنده و جاندار می شود. اما اگر شما سعی کنید دائم از شیوه نمایشی یا نشان دادن استفاده کنید، قسمت هایی که قصد دارید برجسته شوند به چشم نمی آیند و خواننده خسته می شود.

💢با این حساب پس کی بگوییم و کی نشان دهیم؟

ابزار کوچکی به نام اندازه گیر شدت احساس کمک می کند شما بتوانید به این سؤال جواب درست بدهید. هر صحنه داستان شما از نظر شدت احساس با صحنه دیگر فرق دارد. به علاوه، سطح احساس در جای جای یک صحنه تغییر می‌کند. این یک فراز و نشیب طبیعی در داستان است.
در واقع می توان گفت که مهارت داستان نویس اساسا به توانایی او در به کارگیری درست میزان احساس در رمان بستگی دارد. نه تنها باید بتوانید از لحظات پر احساس و مکان هایی که شما می خواهید خواننده با خواندن درباره آن در اوج احساس باشد درست و به موقع استفاده کنید، بلکه این لحظات و مکانها باید در رمان به عنوان جاندارترین قسمت های رمان به چشم بیایند.
شما می توانید با کمک اندازه گیر شدت احساس، دقیقا میزان احساسی را در این لحظات اندازه بگیرید. اگر بخواهیم با زبان ساده بگوییم، باید شدت احساس را در همه صحنه هایی که می نویسید با اندازه گیر شدت که درجاتش از صفر تا ده است، اندازه گیری کنید. درجه صفر معنی اش این است که در صحنه اصلا احساس قوی وجود ندارد. برعكس درجه ده معنی اش این است که شدت احساس در صحنه در آخرین حد و درجه آن است. هنگامی که صحنه شما از نظر زمانی پیش می رود، سطح احساس نیز تغییر می کند.

طبق یک قاعده کلی، هرگز احساس در صحنه های شما نباید تا درجه صفر افت کند و به ندرت باید تا درجه ده بالا برود. تقریبا همه صحنه ها باید از نظر درجه احساس بین صفر و ده باشند.
💢الگوی ثابت در این مورد این است که صحنه با شدت احساس یک و دو درجه شروع شود و بعد کم کم با پیشروی صحنه، به هفت و هشت درجه احساسی ‌برسد. اما درجه احساس در صحنه به ندرت به ده درجه می‌رسد. (در رمانها فقط یکی - دو صحنه ده درجه از نظر احساسی داریم.) به علاوه هرگز صحنه نباید به حالت کما برود؛ یعنی درجه احساس به صفر برسد (خواننده طاقت تحمل چنین صحنه هایی را ندارد). حال نگاهی به صحنه هایی که نوشته اید بیندازید و درجه احساس را در آنها اندازه گیری کنید. قانون کلی این است: وقتی درجه احساس از خط وسط اندازه گیر، یعنی پنج درجه، رد می شود و بالاتر می رود که شما در محدوده نشان دادن باشید. بنابراین سعی کنید در این صحنه ها تا آنجا که می‌توانید بیشتر به نشان دادن بپردازید تا نقل کردن. برعکس، هرگاه صحنه ای در محدوده یا منطقه نقل کردن یا گفتن و در درجه احساس پایین تر از خط وسط یعنی پنج باشد، ممکن است راه را اشتباه بروید. چرا؟چون علت وجودی صحنه شما - اگر واقعا صحنه پردازی به معنی درست کلمه باشد - تصویر اتفاق ها در محدوده یا منطقه ی «نشان دادن» است نه «گفتن». و طبعا اگر این کار را انجام نداده باشید باید خیلی جدی در فکر حذف آن صحنه باشید.
جیمز اسکات بل
طرح و ساختار رمان
@shotnote1 ✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📖کتاب صوتی
جنایات و مکافات ( تک پارت)

این کتاب درد و رنج روحی و معضلات اخلاقی جوان فقیری در سن پترزبورگ را روایت می کند که مرتکب قتل شده است، او که تا قبل از این جنایت گمان می کرد با پول می تواند خود را از فقر رهایی داده و کارهای بزرگی در زندگی اش انجام دهد، بعد از قتل و به دست آوردن پول فراوان همچنان از سردرگمی، ترس و عذاب وجدان رنج می برد.

@shotnote1📕

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

✉️آنتوان چخوف  نامه‌ها

«درباره من بنویس! بنویس که چگونه این مرد جوان ذره‌ذره خوی بردگی را درون خود کشت و صبح یک‌روز دل‌پذیر از خواب برخاست و دریافت خونِ در رگ‌هایش دیگر خون یک برده نیست، چراکه او تبدیل به انسانی واقعی شده‌بود.»


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📝
۲. تمرین‌های عمق روانی

✏️ ترس اصلی و خواستهٔ اصلی:
برای هر شخصیت، دو احساس را دقیق و متضاد تعریف کنید.
📝 مثال: خواسته: عشق و پذیرش؛ ترس: طرد شدن.
سپس ببینید چگونه ترسش مانع رسیدن به خواسته‌اش می‌شود.

✏️رمزگشایی از یک شیء:
شخصیت‌تان یک شیء کوچک (یک قفل قدیمی، عکس، کلید) همیشه همراه خود دارد. داستان آن شیء و دلیل همراه بودنش را بنویسید.🪄


@shotnote1✍👇

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🏵✍ایده:

بفرض ته انباری یا جایی میان اثاثیه قدیمی فیلمی که متعلق به سال‌ها پیش است پیدا می‌کنید.
این فیلم متعلق به کدام یک از اجداد شماست؟ چه رازی در آن است که سال‌ها پنهان مانده؟

🏵شخصیت ‌ها از دید من:

یک آقای سیبیل نیچه‌ای که کمی خشن است. آن آقای خوشتیپ که باگلوله برفی دوچرخه‌سوار راسرنگون می‌کند،دوچرخه‌سواری که معلوم نیست به کجا می‌رفت وچرامسیرش راتغییر داد. آن زنان و آن دو نفری که محافظه‌کارانه دورایستاده‌اند و تماشا می‌کنند،سالهاست که هیچ‌کدام وجود فیزیکی ندارند.
اما مردی که انتهای فیلم پس از پرتاب گلوله برف بنظر ناپدید می‌شود....

@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📝💢غلامحسین ساعدی، نامه به برادرش

«احساس می‌کنم که از ریشه کنده شده‌ام. هیچ چیز را واقعی نمی‌بینم. خیال می‌کنم که داخل کارت پستال زندگی می‌کنم. از دو چیز می‌ترسم: یکی از خوابیدن و دیگری از بیدار شدن. سعی می‌کنم تمام شب را بیدار بمانم و نزدیک صبح بخوابم و در فاصله چند ساعت خواب، مدام کابوسهای رنگی می‌بینم. مدام به فکر وطنم هستم. مواقع تنهایی، نام کوچه پس کوچه‌های شهرهای ایران را با صدای بلند تکرار می‌کنم که فراموش نکرده باشم. نه جلوی مغازه‌ای می‌ایستم، نه خرید می‌کنم؛ پشت و رو شده‌ام. در عرض این مدت یک بار خواب پاریس را ندیده‌ام. تمام وقت خواب وطنم را می‌بینم.»


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

چوانگ تزو :
دیشب خواب دیدم که پروانه ام و امروز وقتی بیدار شدم سوال برایم پیش آمده که من حقیقتا انسانی هستم که خواب دیدم پروانه ام یا حقیقتا پروانه ای هستم که خواب می بینم انسانم.

پ.ن✨
این گفته مرتبط با فیلم تلقین، inception است.

@dhotnote1🦋

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

✨✨🫧

"فقط کافی است یک بار در خواب پرواز کنی. بعد از آن، در بیداری هم هر پرشی، حسی از آن بال‌ها را در پشت شانه‌هایت نگه می‌دارد."
☆تم انگیزه
@shotnote1✍✨

من یک سایه‌ام. فراری، در دل شهری پوشیده از غم. در اندوهی ابدی، به پرواز درمی‌آیم. در کناره‌های رود آرنو به زحمت پیش می‌روم. نفسم بند آمده... به سمت چپ می‌پیچم و از مسیر کاستلانی راهی شمال می‌شوم و ازدحام سایه‌های یوفیزی را پشت سر می‌گذارم و هنوز تعقیبم می‌کنند.
@gardoonedastan
📚دوزخ /دن_براون

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

گِرِگ: […] نویسندگی حسابی راضی‌ت می‌کنه؟ از اون کارهاست که دوست داری انجام بدی... یا این‌که دست خودت نیست؟

دیک: (می‌خندد) آره، «دست خودم نیست». کافیه کوکم کنی تا برم بشینم پای ماشین‌تحریر. نوشتن واسه من یه کار عادیه. همون قدر برام عادیه که برای بقیه بادوم‌زمینی خوردن، سینما رفتن یا زدن به دلِ جاده.

بخشی از مصاحبه‌ی گِرِگ ریک‌من با فیلیپ کی. دیک / چاپ‌شده در کتاب فیلیپ کی. دیک: از زبان خودش/ ترجمه‌ی امیرمحمد شیرازیان

@shotnote1✍✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎴یک موقعیت دراماتیک فشرده:👆

موقعیت بالا می‌تواند یک صحنه‌ی کلیدی درون یک فیلم بلند یا به عنوان اتمامیه یک داستان کوتاه باشد.
• یک وضعیت عادی (نوشیدن چای) به یک موقعیت آشفته (مگس در چای) و سپس یک اتهام (همان چای قبلی) تبدیل می‌شود که می‌تواند نماد بی‌اعتمادی، فریب یا نابرابری رابطه بین مشتری و کارکنان باشد یا درباره‌ی تعلق طبقاتی، پارانویا اجتماعی، تحقیر یا نادیده گرفته شدن حرف بزند.

🔻شخصیت پردازی:
زن ممکن است فردی وسواسی، باهوش یا شکاک باشد و خدمتکار فردی فرسوده یا بی‌اعتنا.

🔻پیامد (Aftermath) با شما:
    بعد از فریاد او چه می‌شود؟ آیا مدیر می‌آید؟ آیا دیگر مشتری‌ها واکنش نشان می‌دهند؟ یا...
@shotnote1 
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔆ایده: "در قدیمی قفل‌زده"

این عکس رو تو صفحه اول گوگل دیدم. به نظرم میتونه خیلی ماجراساز باشه.
فکر می‌کنید آخرین کسی که آن را گشود یا قفل کرد، چه داستانی برای گفتن دارد؟


@shotnote1✨✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️دیالوگ ماندگار


ماریون:چرا مادرت رو تنها نمی ذاری؟
نورمن:مادر من مریض و تنهاست،اگه من برم آتیش بخاری ها خاموش میشه،خونه مثل قبرستون سرد و تاریک میشه، وقتى كسى رو دوست دارى هيچوقت تنهاش نميذارى ؛ حتی اگه ازش متنفر باشى !

📽Psycho 1960


@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

وودی آلن 🔻

یه چندسالی مجبور شدم تو
عروسی ها فامیل ‌رو‌ تحمل کنم
که میزدن پشتم و باخنده میگفتن
بعدی نوبت توئه!
منم توی عزاداری‌ها همین کارو
کردم تادست ازسرم برداشتن!


@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📚
واژگان و اصطلاحات تخصصی
برای دوستان فیلمنامه نویس
کتابی از:
محمد گذرآبادی

کانال نویسنده تک شات
❤️@shotnote1✍🍃
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

در دنیا هیچ‌کاری سخت‌تر از صداقت و صمیمیت نیست، هیچ کاری هم آسان‌تر از تملق و چاپلوسی نیست! در صداقت و صمیمیت،‌ حتی‌ اگر‌ یک درصد دروغ و تزویر باشد، فوری نغمه‌ ناسازش بلند می شود و کار را به رسوایی می‌کشاند.
چاپلوسی،‌ هر چقدر هم که نتراشیده و زننده باشد‌ دست‌کم نیمی از آن همیشه به نظر حقیقت‌ می‌ آید!  ربطی هم به موقعیت اجتماعی آدم‌ها و یا‌ این طبقه و آن‌ طبقه‌ ندارد، همه را در بر می‌گیرد.

جنایات و مکافات
فئودور داستایوفسکی
عکس: #شهلا_سپهری

@shotnote1 🍃✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

بخشی از صحبت‌های اروین یالوم
به یک بیمار در معرض خودکشی:

می‌فهمم که عمیقا دلسرد شده‌ای، جوری که ممکن است همین حالا دلت بخواهد خودت را نابود کنی. اما با همه‌ی این‌ها، امروز این‌جایی. بخشی از تو، مابقی وجودت را با خودش به مطب من آورده، لطفا اجازه بده من با آن بخش صحبت کنم، بخشی از تو که می‌خواهد زنده بماند.

@shotnote1 🍃✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️انواع پایان بندی در داستان

رابرت مک کی پایان بندی داستانها را به سه دسته‌ی کلی تقسیم کرده است.

🔻خوش بینانه
که در آن قهرمان به تمام خواسته‌های خود میرسد. جهان بسامان میشود. همان طور که پیش از این اشاره شد، غرور و تعصب، دیوید کاپرفیلد و بخش لوین درآناکارنینا و نیز رمان رویا اثر شنیتسلر از این دسته‌اند.

🔻بدبینانه
که در آن خواسته‌های شخصیت اصلی که معمولا او را ضدقهرمان یا قهرمان تراژیک می‌نامند محقق نمیشود. پایان ماجرا شکست و تلخی است. در این رمانها جهان رو به سراشیبی است. شخصیت‌های اصلی آناکارنینا، مادام بواری و بوف کور از این دسته هستند.

🔻آیرونیک
زندگی معمولا نه تماما خوشی و امیدواری است و نه تماما شکست و ناامیدی. در بیشتر موارد ما برای به دست آوردن چیزی باید چیز دیگری را از دست بدهیم. هر قدر آنچه به دست آورده‌ایم بزرگتر باشد، از دست رفته هم بزرگ خواهد بود.
این پایانها هم خود به دو دسته تقسیم میشوند:
۱_ آیرونیک مثبت
۲_ آیرونیک منفی

🔻آیرونیک مثبت
که در آن قهرمان چیزی را که از نظر عرف و جهان ظاهر متعلق به جهان عینی و بسیار ارزشمندی است از دست میدهد تا چیزی به ظاهر کم ارزشی را که عموما ذهنی و اخلاقی و غیرقابل مقایسه است به دست آورد یا از دست ندهد. پایان رمان جنایات و مکافات و سرنوشت راسکولنیکف چنین است. او آزادی‌اش را به ازای آرامش از دست میدهد. کلاریس نیز چنین است. او عشق را به ازای ماندن در وضعیتی کمابیش مانند قبل از دست میدهد.

حرکت در مه /محمد حسن شاهسواری 📚


@shotnote1  ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

سی وام‌واژۀ روسیِ رایج در فارسی

استکان. اسکناس. بانکه.
برزنت. بُرش (سوپ). بشکه.
پاگون. پیراشکی. ترمز. چدن. چرتکه.
چلیک. چمدان. درشکه. دوشکا.
زاپاس. سارافون. سماور.
سوخاری. شَمّاته. شنل.
فانُسقه. کاتیوشا. کالباس.
کالسکه. کلاشینکف. کوپه. گارمون.
لنت. واکس. وان.


@shotnote1📝

Читать полностью…
Subscribe to a channel