2499
از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویهی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز میکنیم. با هم میآموزیم متنهای کوتاه، الهامهای بلند، و آموزههایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh
ما ارتباط برقرار نمی کنیم، یا بهتر است بگویم ما به طرق مختلف ارتباط برقرار می کنیم امّا نه با کلمات.
از او پرسیدم: «امروز صبح چی کار کردی؟» جواب داد: «رفتم پیاده روی.» «کجا؟» «همین دور و بر.» «کدوم دور و بر؟» «توی خیابونای شهر.» «خب چی کار کردی؟» «رفتم پیاده روی.»
لحظه ای ساکت ماندم و سعی کردم در ذهنم تصویری از آن کلمات بسازم: پیاده روی، دور و بر، خیابان، مرکز شهر، تا بتوانم زنم را در حین پیاده روی در خیابان های شهر ببینم امّا چیزی ندیدم.
@shotnote1
@gardoonedastan
یک چیز به هر حال یک چیز است
آلبرتو_موراویا
"روزنامهنگار، نویسنده و سیاستمدار ایتالیایی"
⬛️ یوزپلنگانی که با من دویدهاند / بیژن نجدی
«آنها پیاده شدند و راننده نتوانست برای چیزی که از اتومبیل بیرون میرفت، کلمهای بهتر از تنهایی پیدا کند…»
🔲▫️ همین پریروز یکی از هواپیماهای متخاصم یک هواپیمای شکاری آلمانی را بر فراز شهر ما به گلوله بست ویکی از بالهایش را درست وحسابی جدا کرد؛ بعد بدنه هواپیما آتش گرفت و درجایی از صحرا سقوط کرد، اما به محض جدا شدن بال از بدنه، چند مشت پیچ ومهره روی میدان پراکنده شد و در آن جا به سر وصورت چند زن خورد وخود بال بر فراز شهر به نوسان درآمد وهرکسی که جرأت داشت، میایستاد وتماشایش می کرد، و این بود تا این که با حرکت جیغ داری با همه سنگینیاش روی میدان فرود آمد. همچنان که سایه این بال روی میدان، سنگینْ تاب می خورد، همه مشتری ها سراسیمه از هر دو رستوران بیرون زدند و هرکسی که مشغول تماشای آن بود، با عجله از این سو به آن سو می رفت و یا به جایی که یک لحظه پیش ایستاده بود برمی گشت، چون بال همچون پاندولی غول آسا تاب می خورد و آن ها را دوان دوان در جهت مخالفی که گمان می رفت در آن لحظه سقوط کند می راند و در تمام این مدت صدای سایش نالانی از آن بیرون می آمد که لحظه لحظه بیشتر می شد؛ بعد ناگهان سقوط کرد و در باغ کلیسای جامع خرد
▫️نظارت دقیق قطارها /بهومیل هرابال
"نویسنده اهل چک"
📝 ✍
این بخش از متن «نظارت دقیق قطارها»، دربارهٔ تبدیل یک اتفاق به صحنهای زنده و پرتحرک است.
یک تمرین ساده، حادثهای ساده انتخاب کنید؛ مثلاً افتادن یک تابلوی بزرگ در خیابان. بدون نوشتن جملههایی مثل «همه ترسیدند» یا «اوضاع آشفته شد»، فقط با حرکت اشیا، واکنش آدمها و صداها صحنه را بنویسید. ببینید آیا خواننده میتواند آشفتگی را از دل رفتارها تجربه کند، بیآنکه شما آن را برایش توضیح دهید؟@shotnote1 ✍
داستان ۵۵ کلمه ای /سرایدار
"اگر من دزدی میکردم
تا اخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم
هیچ دزدی را محکوم نمیکردیم"
زنده یاد امیرکبیر
🔲▫️ داستانهای ۵۵ کلمهای بنویسیم.
استیفن مکلو ✍
ما در روزگاری به سر میبریم نه شهرت و نوشتن دور از دسترس است، و نه خواننده و خریدار پیدا کردن دشوار. کافیست انگشتهای خودمان را روی کلیدهای کامپیوترمان بگذاریم و، اگر نه از دیگران، از خودمان بگوییم و دربارۀ خودمان بنویسیم. هم بازار زندگینگاری گرم است، هم گفته میشود که یادنگاری ژانری برای همه است. وبلاگنویسی هم بهراحتی آب خوردن است. به یاری اینترنت و بهرایگان هم میشود فوتوفنهایی را یاد گرفت.
فرشته مولوی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
اتاق دوباره شناور شد، بعد کف زمین از زیر پایم سر خورد و من از بالای سقف داشتم به زمین و نمایشنامهای که در حال اجرا بود نگاه میکردم. شخصیتی که نقش مامان را به عهده داشت، هنوز داشت حرف میزد؛ شخصیتی که نقش مرا داشت، با یک تکه نخ آویزان از مبل ور میرفت.
آن طرف صحنۀ نمایش، یک بستۀ شکلات از ماشین فروش اتوماتیک پایین افتاد. سعی کردم حواسم را روی حرفهای مامان متمرکز کنم؛ چیزی راجع به اینکه دوستانش را در فروشگاه دیده بوده. «به اونها گفتم که حالت خوب نیست.» حالا دستمال کاغذی یک مربع خیلی خیلی کوچک شده بود که بدون کنترل در دستهای مامان میلرزید. «کارهای مدرسهات رو میرسی انجام بدی؟»
دهان مامان همچنان حرکت میکرد، ولی شخصیتی که نقش مرا به عهده داشت، از آنجا دور میشد، از بین پیچ و خم مبلها و میزهای پیش دستی و باز هم مبلهای دیگر، تا اینکه من بالاخره به دستشویی ملاقات کنندگان میرسم، و مچ دستم را به بریدگیهای دندانه دندانه جای دستمال توالت میکشم.
انگار کل بدنم در همین نقطه روی مچم خلاصه شده بود که داشت التماس میکرد که خراشیده شود، کنده شود، بریده شود... هر کاری در جهت تسکین. یک سوراخ و رشتههای روشن خون... و من بالاخره حالم خوب میشود. آستین بلوزم را پایین میکشم، صورتم را لحظهای به کاشی خنک دیوار میچسبانم، و بعد به اتاق پذیرش برمیگردم، جوری که انگار همه چیز خوب است.
به جز این نکته که اتاق پذیرش حالا خالی است. با خودم فکر کردم من که فقط یک دقیقه به دستشویی رفتم، ولی چطور مامان و سام و همۀ ملاقات کنندههای دیگر رفتهاند.
@gardoonedastan
📚 بریده
#پاتریشیا_مککورمیک
ترجمه:
#نازنین_عباسی
#گردون_داستان
اجرای تمرین قبل با سکانسی از دومینیک (بری کیوگن) در فیلم «بنشیهای اینیشرین» /۲۰۲۲
۱. میل و اقدام: دومینیک میخواهد سیوبهان عاشقش شود. پس مستقیم به سراغش میرود، کنار دریاچه احساسش را بیان میکند و میپرسد: «احتمالاً هرگز عاشق پسری مثل من نمیشوی، نه؟» او حتی پیش از شنیدن پاسخ، خودش را در جایگاه کسی قرار میدهد که انتظار پذیرفتهشدن ندارد.
۲. نیاز پنهان: دومینیک نیاز دارد بفهمد ارزش او به تأیید دیگران وابسته نیست. باید بتواند خودش را فراتر از پذیرفتهشدن یا نشدن از سوی یک زن ببیند؛ اما هنوز چنین درکی ندارد و رد شدن را بهمنزله تأیید بیارزشی خودش تجربه میکند.
۳. موقعیت انتخاب: سیوبهان علاقهای به او ندارد و دومینیک با شکست رؤیایش روبهرو میشود. میتواند برای تغییر نظر او اصرار کند یا پاسخ او را بپذیرد و عقب بکشد. میگوید: «خب، این هم از رؤیای من» و میرود. اما این عقبنشینی لزوماً انتخابی آگاهانه نیست؛ او از خواستهاش دست میکشد، بیآنکه بفهمد رد شدن از سوی یک نفر، به معنای بیارزش بودن خودش نیست.
🔴 میل و نیاز شخصیت
۱. شخصیت دقیقاً چه میخواهد؟@shotnote1✍ Читать полностью…
۲. چرا این خواسته برایش اهمیت دارد؟
۳. اگر به آن نرسد، چه چیزی را از دست میدهد؟
۴. چه ترس یا باور اشتباهی پشت این خواسته پنهان است؟
۵. برای رشد کردن، چه چیزی را باید در خودش تغییر دهد؟
۶. آیا در پایان این تغییر را میپذیرد یا در برابرش مقاومت میکند؟
🔲▫️ قصه کوتاهی از جلال آل احمد
با صدای نویسنده
«نون و القلم» که داستان دو میرزابنویس را روایت میکند .
چرا تراژدی وجود دارد؟
چون تو پُر از خشمی.
چرا تو پُر از خشمی؟
چون تو پُر از اندوهی.
آن کارسون
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🔲▫️ اصغرفرهادی:
کارگاه فیلمنامه نویسی /جلسه ۸
قسمت ۱
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
داستان کوتاه
موش گفت: دریغا که جهان هر روز کوچکتر می گردد! در آغاز به قدری بزرگ بود که میترسیدم، هی میدویدم و میدویدم، و خوشحال بودم که سرانجام در دوردست دیوارهایی در راست و چپ می دیدم، اما این دیوارهای دراز چنان زود تنگ شده است که من دیگر در آخرین اتاق هستم و آنجا در گوشه تلهای هست که من باید تویش بیفتم.
گربه گفت: فقط باید مسیرت را تغییر دهی و آن را بلعید.
فرانتس کافکا
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
مرد موقع برگشتن به اتاق خواب گفت: «مواظب باش عزیزم، اسلحه پر است.»
زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت: «این را برای زنت گرفته ای؟»
نه، خیلی خطرناک است، می خواهم یک
حرفه ای استخدام کنم.»
«من چطورم؟»
مرد پوزخندی زد: «بامزه است، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام میکند؟»
زن لبهایش را مرطوب کرد، لوله ی اسلحه را به طرف مرد گرفت: «زن تو.»
✍ جفری وایت مور
از کتاب داستانهای ۵۵ کلمهای/ استیو ماس
📌بهترین های تلگرام در یک لیست
➖➖➖
✅فقط گرامر
@usuk1
✅دانلود رایگان کتب ممنوعه و نایاب
@freeforbiddenbooks
✅نویسندگیِ خلّاق
@ErnestMillerHemingway
✅با مطالب حقوقی به روز باشید
@kanalearavamatalebehhoghoogee
✅کتب صوتی نایاب زندگینامۀ مشاهیر
@feqdanedel
✅روانشناسی با طعم هیجان
@ravantahlilgar
✅موسیقی گلهای جاویدان ایران
@golhayejavidaneiran
✅ کتب PDF نایاب و خطی
@KFP_BOOKS
✅صدای داستان
@sedayehdastan
✅آموزش ماساژ ویوگا
@yougasozok
✅جملاتی که شما رو میخکوب میکنه!
@its_anak
✅حاجی آقا
@Hajii_Aqa
✅کانال شعر و ادب
@shero_adab2
✅نسکافه
@Nescafe_coffee
✅کتابخانه بزرگ ادیان و باستان
@Zardoshti_book
✅یادگیری معلومات عمومی
@atelaateomom
✅شُورِشِعر،پاتوق دلهای شاعرانه
@sarayesheergazall402
✅کافه شعر و ادب پارسی
@kafeh_sher
✅هنـر ارتبـاط با دیگـران
@Adab_Moasheratt
✅کتابخانه
@holy_crimes
✅شاهنامه آسان و روان
@ShahnameKFP
✅مستند علمی،فلسفی،سیاسی،اجتماعی
@socialpoliticaldocumentaries
✅قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanai
✅طبیعت درمانی
@Khonehghadimi
✅ادبیات فارسی متوسطه دوم
@farsiem2
✅اخبار فوری و مهم، ایران، جهان
@SA_KFP
✅ایستگاه بهترین موسیقی ها
@R_Sh_KFP
✅اطلاعات تاریخی ناب
@KFP_IrShah
✅قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
✅مستندات ایرانشناسی و ترکشناسی
@Zartosht_Setodeh
✅"رادیو نبض"صدای فیلم و کتاب
@Radioo_Nabz
✅علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
✅نویسندگی با یک شات
@shotnote1
✅میانبُر رسیدن
@romanceword
✅گروه رنسانس ایرانی
@Renaissance_irani
✅آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
✅خوراک انگلیسی
@Englishliteraturemagazine
✅کافه رویا،گوشه ای دنج، رویایی
@DreamCafe1018
✅آموزش انگلیسی با اخبار
@Englishwithmima
✅زیبایی های آفرینش
@stiiiiicker
✅ جالب و شگفت انگیز
@shogo_jaleb
✅ ترانہ های نوستالژیک
@Muzic3000
✅ درمان با گیاهان دارویی
@banoooakbari
✅هنرررابهدستاهلشبرسانید
@hharfe_del
✅کتاب های ممنوعه صوت
@MOBAREZAAAN
✅یکروز شعرمارا بهم میرساند
@Saghiye_Sher
✅ بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
@matlabravanshenasi
✅ مستند ممنوعه و نایاب
@MutedDocsKFP
✅ کانون زبان ایران
@English_ili
✅ زیباترین اشعار
@av_baroon
✅ برترین کتابخانه ممنوعه تلگرام
@KETAB_MAMNUE
✅ سینما و موسیقی نوستالژی
@mykhatereha
✅ پادکست و کتاب های روانشناسی
@KHATZENDGII
✅طبیعت و زیباییهایش اینجاست
@afarinesh8
✅قديمے زیرخاکی اماطلا
@avazasil_irani
➖➖➖
کانال مورد نظر را انتخاب و جوین کنید
🔴 روانشناسی روابط در داستاننویسی
چرا دو شخصیت به هم جذب میشوند و چرا گاهی همان چیزی که آنها را به هم نزدیک کرده، رابطهشان را به بحران میکشاند؟
برای نوشتن یک رابطه باورپذیر، فقط به احساس شخصیتها فکر نکنید؛ ببینید هرکدام از این رابطه چه میخواهد و از چه چیزی میترسد.
مثلاً مردی که بهشدت به همسرش وابسته است، ممکن است رفتارهای کنترلی خود را نشانه عشق بداند. همسرش هم برای حفظ آرامش، مدام کوتاه بیاید. هرچه مرد بیشتر کنترل کند، زن بیشتر فاصله میگیرد و ترس مرد از دست دادن او شدیدتر میشود. به این ترتیب، رفتار هر شخصیت واکنش شخصیت دیگر را تشدید میکند.برای طراحی یک رابطه داستانی، بپرسید:
برای تمرین میتوان دو شخصیت نوشت که هر دو خواهان حفظ رابطهشان هستند، اما یکی با سکوت و دیگری با اصرار واکنش نشان میدهد. صحنهای کوتاه بنویسیم که در آن تلاش هر دو برای حفظ رابطه، آنها را بیشتر از هم دور کند.
از همهچیز خالی شدهام. نه خوشحالم نه بدحال. نه شاد نه غمگين و نه امیدوارم یا نومید. بیگذشته و آینده، سکونی بیزمان و مکان، معلق در هیچ، همراه با نوعی آگاهی خوابزده به وجود خود، خوابی بیرویا، با چشمان باز.
شاهرخ مسکوب /روزها در راه
@shotnote1✍
توی دهکدهء ما یه دختری بود که بهش اتهام جادوگری زدن.
لباسش رو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه.
گفتن اگه آدم باشه حتما غرق میشه و معلومه که بی گناهه!!
اون بدبخت هم اونقدر شنا کرد تاغرق نشد.
آوردنش بیرون و گفتن آدم نیست، جادوگره! آتیشش زدن!
@shotnote1 ✍
موسم افسونگر /دومنیک سناЧитать полностью…
🔲▫️استفاده از ابزارهای رایگان/ بانکِفیلمنامه
🔅 ویرایشگر حرفهای نوشتن، (آماده سازی محتوی فارسی)
🔅 کلمه شمار و صفحه A4
🔅 چک لیست قوانین داستان و جشنواره
۲۰ درام الهامبخش
به همراه هسته و لاگلاین
https://bankefilmnameh.ir/contents_pages/inspirational-dramas-loglines-20/
وقتی که هیچکس صبح بیدارت نمیکند، و کسی شب منتظرت نمیماند، و هرکاری بخواهی میتوانی انجام دهی، نامش را چه میگذاری، آزادی یا تنهایی؟
چارلز بوکوفسکی
@shotnote1
🔲▫️فیلمنامه / بهرام بیضایی
«به ما بسی بد رفته است.
هرچه را که جبران کنی، عمرهای رفتهی ما را چه میکنی؟»
@shotnote1✍
🔲▫️ تمرین نویسندگی
شخصیتی بسازید که میخواهد عشق کسی را به دست بیاورد. در سه جمله بنویسید:
یادتان باشد داستان از جایی جان میگیرد که رسیدن به خواسته، دیگر بهسادگی ممکن نیست و شخصیت برای انتخاب کردن باید بهایی بپردازد.
۱. میل او چیست و برای رسیدن به آن چه میکند؟
۲. نیاز واقعی او چیست که خودش هنوز نمیفهمد؟
۳. موقعیتی طراحی کن که مجبور شود بین میلش و نیازش یکی را انتخاب کند.
طنز /فیکشن
🎁 مجموعه ویژه تبادلات منتخب؛
🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی
🌐 سیاسی 🥢 👨🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب
✔️ هر کانال و گروه پیش از معرفی، بهدقت بررسی شده است.✔️
معمولاً ذهن من در آن واحد به چند موضوع مشغول است. يکی بيشتر وقتم را می گيرد ولی بقيه هم در گوشه و کنار ديمی بزرگ میشوند، طبعاً با رشدی کندتر، تا وقت تر و خشک کردن و صيقل دادنشان برسد. از کاری که هنوز به اين مرحله نرسيده راه دستم نيست حرفی بزنم چون به تجربه میدانم که اگر زياد صحبتش را بکنم برای پروراندنش تنبل میشوم.
مهشید امیرشاهی
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
بانک فیلمنامه فضایی برای ثبت فیلمنامهها، نمایشنامهها و داستانهای شماست؛ همراه با بررسی اولیه و اعلام ایرادهای احتمالی در لاگلاین و خلاصه داستان.
برای شروع فعالیت سایت، ثبت هر اثر فقط ۴۵ هزار تومان است.
🔲▫️ هر اثر نوشتهشده، شایسته یک فرصت برای معرفیشدن است. اثرت را ثبت کن:
🌐 bankefilmnameh.ir
🔲▫️ سایه و تضاد درونی شخصیت
برای طراحی تضاد درونی شخصیت، بپرسید:@shotnote1 ✍
۱. شخصیت چه ویژگیای را در دیگران محکوم میکند، اما خودش هم آن را دارد؟
۲. چه احساسی را از خودش پنهان میکند؟
۳. چه چیزی را درباره خودش نمیخواهد بپذیرد؟
۴. این بخش پنهان چگونه بر تصمیمها و رابطههایش اثر میگذارد؟
نکته مهم: سایه را فقط با فکر و احساس نشان ندهید. بگذار در رفتار شخصیت، واکنشهای ناگهانی و انتخابهایی که با تصویر ذهنی او از خودش تناقض دارند، آشکار شود.