2499
از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویهی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز میکنیم. با هم میآموزیم متنهای کوتاه، الهامهای بلند، و آموزههایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh
🔴 در روایت پسامدرن، وقتی شخصیت میداند در یک داستان است
گاهی شخصیت فقط از اتفاقهای دنیای خودش خبر ندارد؛ متوجه میشود که رفتار و سرنوشتش بخشی از یک داستان یا فیلم است. مثلاً تصور کنید شخصیت در میانهی داستان ناگهان به دوربین نگاه کند و بگوید: «اگر این فیلم طبق معمول پیش برود، الان باید در را باز کنم و قاتل پشت آن باشد!» از این لحظه، شخصیت دیگر فقط درون داستان زندگی نمیکند؛ دربارهی قواعد داستان هم آگاهی دارد.
در فیلم «Deadpool»، شخصیت اصلی بارها از اتفاقهای داستان، کلیشههای ابرقهرمانی و حتی ساختار فیلم آگاه است و مستقیماً با تماشاگر حرف میزند.
البته خودآگاهی شخصیت همیشه به معنی شکستن دیوار چهارم نیست؛ ممکن است شخصیت فقط از کلیشهها و قواعد روایتی که در آن قرار گرفته آگاه باشد. اینجا داستان فقط روایت نمیشود؛ خودِ سازوکار داستان هم وارد بازی میشود.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
🌱مختص متولدین ۱۲ ماه سال🌱
@fal_chee
💎معرفی برترین کانالهای تلگرام:
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
🔲▫️ منتظر بودم اتفاقی فوقالعاده رخ دهد، اما با گذر سالها هیچ چیز پیش نیامد، مگر اینکه خودم آن را رقم میزدم.
بوکوفسکی
یک ایده تلخ و بوکوفسکیوار
مرد بعد از سالها انتظار بالاخره تصمیم میگیرد خودش اتفاق فوقالعادهای رقم بزند. پولش را جمع میکند، شغلش را رها میکند و به جایی میرود که همیشه آرزویش را داشته. آنجا میفهمد مشکل مکان نبوده؛ خودش همان آدم قبلی است.
🎬 آرک شخصیت چیست؟
آرک شخصیت یعنی تغییری که شخصیت در طول داستان تجربه میکند؛ تغییری در باور، رفتار یا نگاهش به خودش و جهان. این تغییر میتواند مثبت یا منفی باشد، یا شخصیت در برابر آن مقاومت کند.
✍️ برای طراحی آرک شخصیت، به این پرسشها جواب بدهید:
* شخصیت در آغاز داستان چه میخواهد؟
* چه ترس، ضعف یا باور اشتباهی مانع اوست؟
* چه اتفاقی باورهایش را به چالش میکشد؟
* برای رسیدن به هدفش چه انتخابهای دشواری میکند؟
* در نقطه اوج، چه چیزی را انتخاب میکند و چه بهایی میپردازد؟
* در پایان، چه چیزی در او تغییر کرده یا چرا تغییر نکرده است؟
شخصیت با اتفاقاتی که برایش میافتد تغییر نمیکند، بلکه با انتخابهایی که در واکنش به آن اتفاقات انجام میدهد، مسیر تحولش را میسازد.
🔲▫️ ساموئل بکت/ نامناپذیر
🔲▫️ «در میانشان درنگ کردم، زیر آسمان بیآزار، و به پروانگان چشم دوختم، که لابلای برگ و پونههای بیشه پرپر میزدند، و به سنبل کوهی چشم دوختم، و به باد ملایم گوش دادم که لای علفها نفس میکشید، و در عجب ماندم که آیا هرگز کسی میتواند برای خفتگان خاک آرام به خواب ناآرام بیندیشد؟»
امیلی برونته
"بلندیهای بادگیر"
@shotnote1✍
📚 معرفی کتاب | مرد تکثیرشده
✍️ ژوزه ساراماگو
اگر روزی در خیابان، کسی را ببینید که دقیقاً شبیه خودتان است، چه میکنید؟
در فیلم «زندگی دوگانه ورونیک» ساختهٔ کریشتف کیشلوفسکی، ورونیک زنی شبیه خودش را داخل اتوبوس میبیند. دیداری کوتاه و گذرا که پرسشی دربارهٔ هویت و همزاد به جا میگذارد.
ژوزه ساراماگو در رمان «مرد تکثیرشده» همین ایده را به بحرانی روانشناختی تبدیل میکند. ترزا، معلم تاریخ، روزی در فیلمی بازیگری را میبیند که دقیقاً شبیه اوست. جستوجوی این مرد، زندگیاش را دگرگون میکند.
اما اگر نسخهای کاملاً مشابه از ما وجود داشته باشد، چه چیزی ما را از او متمایز میکند؟ خاطرات، انتخابها یا تجربههایی که از سر گذراندهایم؟ ساراماگو با این رمان سراغ یکی از پرسشهای بنیادی انسان میرود: «من» واقعاً کیستم؟@shotnote1 ✍
⭕️داستان با تکیه بر ملاقات یک پسر خردسال با موجودی شیطانی، ترس را وارد تجربهی روزمره میکند. روایت اولشخص و نگاه کودکانهی راوی، در کنار توصیفهای حسی و تهدیدآمیز، به تعلیق داستان کمک میکنند.Читать полностью…
از نظر سبک، چند ویژگی مهم دارد:
وحشت فراطبیعی: حضور موجودی فراتر از جهان عادی.
تعلیق: خطر بهتدریج آشکار میشود و فرار پسر به تنش داستان میافزاید.
راوی کودک: معصومیت و صداقت کودکانه در تقابل با شرّ قرار میگیرد.
@shotnote1✍
🔲▫️ ترفندی برای نجات داستان از ملال
✍ یوران هگ
هر داستانی شبیه
یک قطار در حال حرکت است
مهم نیست کجا سوار شی
دیر یا زود مجبوری به مقصد برسی
خالد حسینی
🔴 در روایت پسامدرن، وقتی راوی قابلاعتماد نیست
در روایت معمول، انتظار داریم راوی آنچه را اتفاق افتاده برایمان تعریف کند. اما اگر خودِ راوی حقیقت را تحریف کند چه؟
گاهی راوی چیزی را فراموش کرده، گاهی بخشی از واقعیت را پنهان میکند و گاهی آگاهانه داستانی متفاوت میسازد. در این حالت، مخاطب دیگر نمیتواند هر چیزی را که میشنود، حقیقت قطعی بداند.
مثلاً:
الف ⏪ یک نوار کاست را گم میکند
⏪ سالها بعد، ب آن را پیدا میکند
⏪ صدای الف روی نوار، خاطرهای را تعریف میکند
⏪ ب بر اساس همان صدا، گذشتهی الف را بازسازی میکند
⏪ اما جزئیات روایت با چیزهایی که بعداً میبیند، جور درنمیآید.
⏪ در پایان، ب به نوار دیگری میرسد که همان اتفاق را از زاویهای کاملاً متفاوت روایت میکند.
اینجا نوار فقط یک شیء داستانی نیست؛ تبدیل به راوی میشود، اما راویای که نمیتوانیم کاملاً به آن اعتماد کنیم.
میتوانیم عمداً حقیقت را قطعی نکنیم.این ابهام، همان چیزی است که داستان را به روایت پسامدرن نزدیک میکند.
🔲▫️ «دیالوگ چیزی است که شخصیت میگوید، زیرمتن چیزی است که ناخواسته لو میدهد.»
برای نشان دادن علاقه، حسادت یا کنجکاوی یک شخصیت، یک سؤال نابهنگام، یک مکث، یک نگاه یا حتی تغییر کوچک در رفتار میتواند کار دیالوگ توضیحی را انجام دهد.
🔲 داستان کوتاه
▫️ مرا ببخش
▫️3 صفحه
هانس بندر
🔲▫️
بانوی پیر انگلیسی خودکشی میکند. در دفتر یادداشت خود از ماهها پیش هر روز یک چیز مینوشته است: امروز کسی نیامد.
آلبر کامو
پدرم قول میداد دیگر لب به شراب نزند ولی ارادهٔ ترکش را نداشت. به عقیدهٔ او رد کردن لیوان شراب مسئولیت داشت، باعث از بین رفتن آداب و رسوم محلی میشد. باعث میشد یکی از نادرترین رسومی که به سود کارگران بود برای همیشه از بین برود.
آن وقت در آینده به هیچ کارگری شراب تعارف نمیکردند و تقصیرش هم به گردن پدرم میافتاد. مسئولیت شدیدی بود. بیچاره میگفت: «به خاطر خودم نیست. به خاطر دفاع از حق کارگران است.» همیشه نسبت به «حق» احساس مسئولیت میکرد.
مادرم بیهوده سعی کرده بود مشتریها را تشویق کند تا بهجای لیوان شراب، پول خرد بیشتر یا قرص نانی به او بدهند، ولی برای آنها صرف نمیکرد. چون شراب مثل آب خوردن بود. مستی پدرم اجباری بود. همین که مست میشد خجالت میکشید. اغلب در گودالی نزدیک خانه مخفی میشد و به خانه نمیآمد تا مبادا برای من سرمشق بدی باشد.
صبح فردایش، کثیف و با حال خراب، به خانه برمیگشت و دروغی سرهم میکرد. من هم وانمود میکردم که دروغش را پذیرفتهام. در عمرم فقط به خاطر او گریه کردهام. مرد ریزه و سبزهای بود. لاغر، مثل یک درخت ذغال شده در خود پیچیده بود. مدام دل درد داشت. خوشقلبیاش رقتانگیز بود. در سالهای آخر عمرش سق دهان و گلویش چنان از بین رفته بود که مزه و نوع مشروبی را که تعارفش میکردند تشخیص نمیداد. هر نوع مایعی را مینوشید. کافی بود رنگ شراب داشته باشد.
وقتی مردم از این موضوع با خبر شدند، شوخیهای وحشتناکشان شروع شد. با دهان و دندانهای سرخرنگ به خانه میآمد چون جوهر قرمز تعارفش کرده بودند. وقتی اولین بار از سینهاش خون آمد ما اهمیتی ندادیم. فکر کردیم یکی از همان شوخیهای بیمزهٔ همیشگی است. مادرم غرغرکنان میگفت: شراب را در خانه دارند ولی جوهر را باید بخرند. نمیشود بهجای این کارها کمی
دستمزدش را بالا ببرند؟
یک مشت تمشک /اینیاتسیو سیلونه
🔲▫️دیالوگ
مادر: من از مرگ میترسم.
پسر: خب نمیر! کی مجبورت میکنه بمیری؟
مادر: تو!
پسر: تو میتونی تا هر وقت بخوای زندگی کنی، مادر.
مادر: برای چی؟
پسر: مردم بدون هیچ دلیل خاصی زندگی میکنن، اما به دلیل خاصی میمیرن.
مادر: دلیل خاص من برای مردن چیه؟
پسر: هیچ. فقط زنده بمون و از زندگی لذت ببر.
مادر: اونقدر دلم برات میسوزه که قلبم فشرده میشه و میخوام برات اشک بریزم. تو هم باید همین مسیری رو بری که من رفتم. همون مسیری که در اون رنج کشیدم. این اصلاً انصاف نیست.
🔲▫️ ویلیام فاکنر
🎬 تمرین داستاننویسی پسامدرن ☝️
پایان چندتفسیرپذیر
زنی وارد خانه میشود و میبیند یک لیوان شکسته روی زمین افتاده. پنجره باز است و تلفن همراهش چند تماس بیپاسخ از همسرش دارد.
از اینجا داستان را در سه یا چهار جمله تمام کنید؛ اما طوری که مخاطب نتواند با اطمینان بگوید چه اتفاقی افتاده است.@shotnote1 ✍
آیا همسرش به خانه آمده و دعوایی رخ داده؟ آیا کسی از پنجره وارد شده؟ یا زن خودش لیوان را شکسته و حالا چیزی را پنهان میکند؟
نکته مهم این است که فقط اطلاعات را حذف نکنید؛ چند نشانه بگذارید که از تفسیرهای متفاوت پشتیبانی کنند.
✍️ چالش: پایانی بنویسید که دستکم دو برداشت متفاوت از آن ممکن باشد و هر دو با نشانههای داستان جور دربیایند.
🔲▫️ اصغرفرهادی:
کارگاه فیلمنامه نویسی /جلسه ۵
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
🔴 در روایت پسامدرن، وقتی پایان یک پاسخ قطعی ندارد
در بعضی داستانها، پایان قرار است گرهها را باز کند و تکلیف شخصیتها را روشن سازد. اما در روایت پسامدرن، ممکن است داستان تمام شود، بیآنکه معنای نهایی آن مشخص شده باشد.
گاهی دو برداشت متفاوت از پایان داریم و هر دو با شواهدی در خود داستان پشتیبانی میشوند. گاهی هم روایت آنقدر اطلاعات متناقض در اختیارمان میگذارد که نمیتوانیم به یک تفسیر قطعی برسیم.
🎬 در فیلم «یادگاری» (Memento) ساختهی کریستوفر نولان، ترتیب روایت و محدودیت اطلاعاتی که در اختیار تماشاگر قرار میگیرد، باعث میشود برداشت ما از اتفاقها و تصمیمهای شخصیت اصلی مدام تغییر کند.
البته هر پایان باز یا مبهمی لزوماً پسامدرن نیست؛ این ویژگی زمانی به بحث ما مربوط میشود که اثر، قطعیت معنا و امکان رسیدن به یک تفسیر نهایی را به پرسش بکشد.
🔲▫️
عکسها برای من دارای حقیقتی هستند که آدمیان فاقد آنند. من آدمیان را از ورای عکسها میشناسم!
"ریچارد اَوِدان"
@shotnote1 ✍
🔲▫️ ویلیام فاکنر:
استیون کینگ
🔲▫️ رگبار/ بهرام بیضایی
- تو که میدونی، اولش هیچی نبود، وقتی بهش گفتم دوستش دارم محض کنجکاوی بود! فقط خواستم اونو امتحان کنم...
+ خیلی درد اومد؟
- درد... گفتی درد... نمیدونم، ولی چرا... بذار یه چیز عجیبی رو برات اعتراف کنم. این کتک برعکس تا حدودی هم برام لذت بخش بود! چون در همون حال در خودم یه چیزی داشتم کشف میکردم، موضوع دیگه خیلی جدیه، تو میفهمی من چی میگم... حس میکردم که بدون اون نمیتونم زندگی کنم.
«ساعت جیبی»
روایت پسامدرن/ راوی غیرقابل اعتماد
کمکم مشخص میشود پدر آن مرد، سالها پیش شاهد حادثهای بوده که زندگی خانوادهی پسر را تغییر داده است. پسر ابتدا ساعت را وسیلهای برای پیدا کردن حقیقت میبیند، اما بعد متوجه میشود صاحب ساعت عمداً آن را گم یا رها کرده بوده تا گذشته دوباره پیدا نشود.@shotnote1 ✍
_من یکی رو دوست دارم هنوز بهش نگفتم.
_خب چرا بهش نمیگی؟
_دارم میگم!
@shotnote1 ✍
🔲▫️ اصغرفرهادی
کارگاه فیلمنامه نویسی
قسمت سوم
🔺کارگاه سناریونویسی و کالبدشکافی فیلمنامه 🔺
▫️با راهبری محمد داودی
فیلمنامهنویس وکارگردان
و همراهی اساتید مهمان:
▫️علی زرنگار | تجربه نوشتن
▫️ نسیم مرعشی | داستاننویسی
▫️ ابراهیم موسیپور | روایتهای تازه
🔺دو طرح برتر فیلمنامه سینمایی، از هنرجویان این دوره خریداری خواهد شد.
🌐 اطلاعات تکمیلی و ثبتنام:
🔗 www.eact.art
🔴 در روایت پسامدرن وقتی مرز واقعیت و خیال از بین میرود
🎬 در «Inception» کریستوفر نولان، مرز میان خواب و واقعیت بارها جابهجا میشود و تماشاگر مجبور است درباره آنچه میبیند دوباره فکر کند.@shotnote1 ✍
نکته مهم این است که پسامدرنیسم فقط نمیگوید «این واقعیت است یا خیال؟»؛ گاهی کاری میکند که خودِ این سؤال مهمتر از پیدا کردن پاسخ باشد.
وقتی دیگر نتوانیم با اطمینان بگوییم چه چیزی واقعی است، روایت تبدیل به یک بازی با ادراک مخاطب میشود.