537
یادداشتهایی دربارهٔ استاد محمدرضا شفیعی کدکنی محسن پورمختار ارتباط با مدیر کانال @Sirjan773
توجه توجه توجه
دوستان عزیز
از این پس فایلهای جلسات شاهنامه خوانی و مطالب مربوط به شاهنامه و فردوسی از گفتار و نوشتار اینجانب در کانالی مخصوص به نام
آهنگ شاهنامه
و به نشانی
@AhangShahnameh
بارگذاری میشود.
دوستان علاقهمند لطفاً به کانال نامبرده بپیوندند.
🌸🌸🌸
داستان زال و رودابه (۵)
نامهٔ زال به سام
من در عجم سخنی بدین فصاحت نمیبینم
کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشتآهنگ رفسنجان
@mohsenpourmokhtar
پادشاهی ضحّاک از شاهنامهٔ فردوسی (۱)
کاری ازموسسهٔ فرهنگی هنری
نوشتآهنگ رفسنجان
«تقدیم به میلاد عظیمی»
@mohsenpourmokhtar
استاد شفیعی کدکنی در کنار استاد محمدعلی دهقانی در کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
Читать полностью…
آخرین سخنان حلاج
گزیدهای از جلسهٔ ۶۳ شرح دفتر نخست مثنوی
۱۴۰۲٫۷٫۱۱
@masnavimeraj
معلمِ خوشخیال
در شروع هر ترم با شور و شوق برای هر درسی آماده میشوم. منابع مختلف را میبینم. از این کتاب به آن کتاب منتقل میشوم. جواب هر سؤال احتمالی را پیدا میکنم...
اما معمولاً در اولین جلسه کلاس متوجه میشوم که باز هم خوشخیالی کردهام. دغدغه دانشجویان از لونی دیگر است. با زیرکی سعی میکنند که این درس را با پایینترین هزینه و بالاترین نمره بگذرانند. خودِ درس هیچ اهمیتی ندارد. ذوقی نشان نمیدهند. سرخوردهام میکنند!
آخر ترم با خودم عهد میکنم که ترم بعد را بیهیجان و بیشور و شوقی آغاز کنم، درسم را بی هیچ احساسی بدهم و بروم. اما با شروع ترم بعد همهچیز از یادم میرود. و این داستان بیش از بیست سال است که تکرار میشود.
........................
قصیده ادیب پیشاوری در ستایش تاریخ بیهقی را آماده کردهام که سرِ کلاس بخوانم. از بس ابیاتی از آن را تکرار کردهام، حفظشان شدهام.
فردا تاریخ بیهقی دارم!
@mohsenpourmokhtar
در بخارای تابستان ۱۴۰۲ نامهای از استاد عبدالحسین زرینکوب به استاد باستانی پاریزی منتشر شده که سوزناک و عجیب است و از اسناد فرهنگی عصر.
زرینکوب نوشته دانشگاه طهران به مجرد یک اتهام و گمان نادرست، حاصل چهل سال زحمت او را به باد داده است. نوشته در فرنگ از او دعوت شده که در دانشگاههای آنجا تدریس کند اما نپذیرفته است:
«از چهل سال عمر که صرف تعلیم و تربیت جوانان وطن کردهام چه طرفی بستم که حالا بیایم برای کفاف معاش...».
وقتی آشفتگی بلکه درماندگی زرینکوب برای تأمین ارز بهمنظور پرداخت هزینههای عمل جراحی قلبش را میخواندم و دیدم کار استاد بزرگ، برای پرداخت معادل ریالی ارز مورد حاجت، پیرانهسر، به فروش فرش و کتاب و اثاث البیت رسیده بود، نمیدانم چرا این دو بیت ملکالشعرای بهار از خاطرم میگذشت:
شد منقطع هزینهٔ دور علاج من
زین صرفهجویی سره دولت به زر رسید
بویحیی ار برفت «حکیمی» به جای ماند
وای ار گدا به دولت و اقبال و فر رسید
/channel/n00re30yah
دیدار با دوستان کلاسهای مثنوی در سیرجان ۱۴۰۲٫۳/۲۵
@mohsenpourmokhtar
مزارِ شاه_خواجه ( سیرجان، مکیآباد)
بر سرِ تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگهِ رندان جهان خواهد شد
اینجا
ابوالفوارس شاهِ شجاع کرمانی، از پایهگذاران عرفان ایرانی- اسلامی آرمیده است.
شاهِ حکیمان و شهسوارِ جوانمردان که در حکمت و فراست و فتوّت، یگانهٔ روزگار خویش بود در سال ۲۸۸ هـ.ق به دیارِ یار شتافت.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما
اینجا
خواجه ابوالحسن علیِ حسن سیرجانی از عارفان برجستهٔ قرن پنجم هجری آرمیده است. .
خواجهٔ عارفان و رهنمایِ سالکان که صاحب کتاب البیاض و السواد از مهمترین متون عرفان اسلامی-ایرانی، است در حدود سال ۴۷۰ هـ.ق رهسپار سرای دوست شد.
@sirjanname
آغازِ کارِ رستم در شاهنامه
محسن پورمختار
@mohsenpourmokhtar
تاریخ دقیق تولد استادنا
دیروز (۱۴۰۱/۹/۱۲) در کلاس درس- در دانشگاه ولی عصر رفسنجان- صحبت از استاد شفیعی کدکنی شد و بر سر سال تولد ایشان اختلاف پیش آمد. من میپنداشتم ۱۳۱۹ باشد و تعدادی از دانشجویان ۱۳۱۸ را درست میدانستند.
از همان سر کلاس با پیامک از خانم دکتر امیرخانلو- که میدانستم اطلاع دقیق دارند- پرسیدم و اینک جواب ایشان:
سلام آقای دکتر؛ وقت شما هم بخیر.
در کتابخانه استاد یادداشتی به خط پدر استاد دیدم که نوشته بود: تولد نور چشمی محمدرضا ۱۹ شعبان المعظم ۱۳۵۸
به تاریخ شمسی برگرداندم شد ۱۰ مهر ۱۳۱۸.
@shafieename
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
امشب که از خانم دکتر امیرخانلو احوال استاد شفیعی کدکنی را پرسیدم، لطف کردند و چند عکس از استاد را که در تاریخ ۱۴۰۳٫۱٫۲ انداخته بودند، فرستادند. از بین آن تصاویر، این عکس برایم خیلی دلنشین افتاد.
من در این تصویر استاد شفیعی کدکنی را میبینم که در آنسوی هشتاد سالگی نگران آینده ایران است و در عین حال امیدوار به آن.
وجه دیگر دلنشینی این عکس برایم آن است که کتاب البیاض والسواد را در مجموعه کتابهای دم دستی استاد میبینم. راستش گاهی اوقات از اینکه عمر بیحاصلی داشتهام، احساس ناخوشایندی دارم. حالا هروقت که آن احساس به سراغم آمد، میتوانم به این عکس نگاه کنم و به خودم بگویم: عمرت گرچه حاصل چندانی نداشته باری پُربیحاصل هم نبوده. ناشکر مباش و زیادتی مطلب!
وجه دیگر جذابیت این عکس برایم این است که در روز تولد خودم انداخته شده: دوم فروردین.
یک حرف صوفیانه دیگر هم بگویم؟
پس از اینکه البیاض والسواد چاپ شد، از دوستم دکتر علی توسلی که آن وقت دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه تهران بود خواستم، هر وقت فرصت کرد یک نسخه از کتاب را بخرد و به دانشگاه ببرد و از طرف من تقدیم استاد کند. توسلی وقتی کتاب را میبَرَد، میبیند که بچهها جشن کوچکی در کلاس برگزار کردهاند، آخر آن روز، تولد استاد شفیعی بوده: ۱۳۹۰٫۷٫۱۹
کرامت ازین بالاتر و سعادت ازین بیشتر!
فحمداً ثمّ حمداً ثمّ حمداً.
https://www.instagram.com/p/C64dbMxMtru/?igsh=MW1hdHBsanhsYnRyNg==
بنیاد نیکوکاری دهش
فــریــدونِ فـرّخ فرشتـه نبـــــــود
ز مُشک و ز عنبر سرشته نبــــــود
به داد و دهش یافت آن نیکویـی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
@masnavimeraj
شفیعی کدکنی در سٙلاسِلِ جوانمردان.
سخنرانی د. پورمختار در مراسم پیش نمایش مستند استاد شفیعی کدکنی.
رفسنجان ۹۶/۹/۱۰
@shafieename
📗📙 دو کتاب جزیرهٔ تنهایی
در دوران دانشجویی، از چند تن از استادان بزرگ این سؤال را پرسیدم:
[ اگر فرضاً قرار باشد برای یک سال در جزیرهای تنها باشید و فقط اجازه بردن دو کتاب را با خود داشته باشید، کدام دو کتاب را با خود خواهید برد؟ ]
و اینک جواب آن کتابخوانان و کتابشناسان برجسته:
1⃣ استاد ایرج افشار:
شاهنامه / دیوان حافظ
2⃣ استاد محمدعلی اسلامی ندوشن:
شاهنامه / دیوان حافظ
3⃣ استاد شفیعی کدکنی:
شاهنامه / مثنوی.
(دیوان حافظ را هم تقلّبی میبرم)
4⃣ استاد پورنامداریان:
غزلیات شمس / دیوان حافظ.
@mohsenpourmokhtar
نامهٔ شفیعی کدکنی به محمدعلی دهقانی
وقتی استاد محمدعلی دهقانی به رکود علمی منسوب شد، و این طنز بیمزهای بود که استادی که در کار خودش موی به دو نیم میشکافت و مدام در تکاپو و تحقیق بود، به رکود متهم شود، ایشان که از نفس فرشتگان هم ملول میشد، دانشگاه را رها کرد و رفت.
دانشجویان به دهقانی دلبسته بودند و سخت نگران و آشفته بودند. ماجرا را در کلاس با استاد شفیعی در میان گذاشتند. ایشان این نامه را در همان کلاس و در حضور دانشجویان به دکتر دهقانی نوشتند. خوب یادم هست که برای دانشجویان هم نامه را خواندند.
اما رندان در نهایت ماجرا را آنطور که میخواستند پیش بردند و شد آنچه شد. محمدعلی دهقانی از دانشکدهٔ ادبیات رفت. اما یاد و خاطرهاش نه.
ما شاگردان دهقانی هر جا بودیم از وارستگی و آزادگی و شرف و نجابت و مقام علمی و اخلاقی او گفتیم و همچنان خواهیم گفت.
دوست عزیزم استاد جواد بشری که از شاگردان و دوستداران دیرین دکتر دهقانی است، آن روز در کلاس بود. زیرکی کرد و رونوشتی از این نامه برداشت.
امروز تصادفا آن را در میان کتابی یافت. محبت کرد و به این ارادتمند خود سپرد تا در نور سیاه منتشر کنم.
/channel/n00re30yah
بازدید استاد دکتر شفیعی کدکنی از کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران ۱۴۰۲٫۷٫۱۸
Читать полностью…
استاد محمدعلی دهقانی
در زندگی هر کس لحظاتی هست که عمق و معنا و مزۀ دیگری دارد؛ انگار حاصل حیات است. همانکه حافظ گفت: حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی. آدمهایی هم هستند که خالقان این لحظههای نامیرا هستند.روزها میرود اما آن لحظهها و آن آدمها نمیروند یادشان تهنشین می شود و رزق روح و توشۀ جانت میشود. چراغی می شود در ظلمت درون و برونت. میتوانی به آن بارقۀ مقدس پناه ببری و از عفونت صبری که پیشه کردهای به هاویۀ وهن دل و جانت را بشویی. سربلندی زخمخورده ات را نوازش کنی. این یادها مثل بت عیار خداوندگار هر لحظه به شکلی جلوه میکنند. در زندگی کوچک من یکی از این یادهای فراموشناشدنی محمد علی دهقانی است ...
دهقانی استاد من بود در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران؛ مردی بلند بالا و تکیده که نگاهی غمگین و گریزان داشت. بیشتر جدی و عبوس بود اما تبسمهای گاه به گاهش محزون و نجیب بود.دهقانی آخوند بود. عمامه نازکی می بست. پاکیزه بود و آراسته. متون تفسیری و عرفانی درس می داد؛ مثنوی، منطق الطیر، کشف المحجوب ، غزلیات شمس،کشف الاسرار، آشنایی با تصوف، آشنایی با متون تفسیری. خوره کتاب بود و احاطه ای تحسین برانگیز بر متون صوفیانه داشت. کتاب را با آنکه برایش دشوار بود،می خرید. تازه ترین کتابها را می خواند و سر کلاس درباره آنها حرف می زد.حتی سر جلسه امتحان درباره «شعله طور» دکتر زرین کوب که تازه منتشر شده بود ده دقیقه حرف زد. یا روزی در کلاس به نقد «قمار عاشقانه» دکتر سروش پرداخت. یادم هست تجدید چاپ « سیاستمدار یا جادوگر» هنینگ منتشر شده بود. خریده بودمش و مشغول ورق زدنش بودم. در صحن دانشکده ادبیات؛ در کنجی که داشتیم و چون در کلاسها شرکت نمی کردیم در آنجا بیتوته می کردیم و شعر می خواندیم. اواخر خرداد بود. دهقانی به سویم آمد و پرسید چه می خوانی. کتاب را نشانش دادم و ذوق زده توضیحاتی دادم.بعد دل را به دریا زدم و گفتم این کتاب برای شما. قبول کرد و هنوز از شادی پر می شوم که او آن هدیه را از من پذیرفت و چرا نگویم که با منش لطفها بود. مهرماه که دیدمش گفت فلانی کار به دستم دادی. تمام تابستان با متون زرتشتی سرگرم بودم و حتی با موبدی هم آشنا شدم و از او می پرسیدم.چنین مردی بود.
می پرسید و به روی خوش پذیرای پرسش بود. وقتی چیزی می پرسیدی، جواب می داد و اگر نمی دانست می گفت «هیییییییچ» نمی دانم و هفته بعد با انبوهی «فیش» به کلاس می آمد و زیر و بم موضوع را می شکافت.کاری نداشت که دانشجوی پرسشگر حضور دارد یا نه و یا حتی می فهمد آنچه را می گوید یا نه. او حرف خودش را می زد. مثل شمس تبریزی یقین داشت سخنش می رود و می رود و به مخاطبی که باید برسد، می رسد.
فضل و دانش به کنار، دهقانی شخصیت تأثیرگذاری داشت؛ بشکوه بود. سربلند بود. نجیب بود. درستکار بود. راستگو بود... چه طنینی داشت صدایش وقتی می گفت: «هیچ نمی دانم ». چقدر کیف می کردیم وقتی می گفت: «بگریزید در پناه ابلیس!» آدم را به یاد زهاد و نساک صدر اول تصوف می انداخت. کبریایی داشت. او را به رکود علمی متهم کردند! نیکا شهرا که بدش بایزید است!! ...« و چون کار بایزید بلند شد، سخن او در حوصله اهل ظاهر نمی گنجید؛ حاصل هفت بارش از بسطام بیرون کردند. شیخ می گفت: چه مرا بیرون کنید؟ گفتند؛ تو مرد بدی ترا بیرون می کنیم. شیخ می گفت: نیکا شهرا که بدش من باشم».
استاد یکی دو بار به روی خود نیاورد و... من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان...ناگهان رفت که رفت...
دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
استاد شفیعی نامه ای عجیب به دهقانی نوشت. نامه را در کلاس و پیش چشم دانشجویان نوشت و برایشان خواند. از دهقانی خواست که به مقتضای «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما» عمل کند و برگردد که دانشجویانش چشم انتظارند اما... آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک. حقوق استاد را مدتها به حسابش می ریختند و او دیناری از آن برنمی داشت. استغنا و آزادگی مشایخ راستین را در او دیدیم.
یکبار بعد از این ماجراها در نمایشگاه کتاب دیدمش. خواستم پیش او «اعترافی» بکنم و نشد. خواستم به او بگویم: «استاد! سالها پیش در ایام چنانکه افتد و دانی عاشق عاطفه بودم که هنوز همسرم نبود.او از درس متون تفسیری هیچ سر در نمی آورد و نمی دانست با امتحان درس شما چه باید بکند. من فرصت را برای خودنمایی مناسب شمردم و به او گفتم غمت نباشد. دو برگه گرفتم و یکی برای او نوشتم و یکی برای خودم. نمره او شد 15 و نمره من شد 20... اما استاد نمی دانم چرا از همان روز فکر می کنم که شما می دانستی من چه کردم اما لبخند زدی و به رویم نیاوردی».نشد این را به استادم بگویم و دیگر هم ندیدمش.
دوستم مسعود جعفری می گفت دهقانی را در نمایشگاه کتاب دیدم و وقت خداحافظی به گریه افتادیم...استاد دهقانی! یاد رنگینت در خاطر ما، گریه می انگیزد...
/channel/n00re30yah
حکایت بوسعید و پیرِ طنبورزن و خاطرهای از استاد شفیعی کدکنی
۱۴۰۲٫۷٫۳
@shafieename
شاهِ شجاع کرمانی و خواجه علیِ حسن سیرجانی
سخنرانی د. پورمختار
سیرجان ۱۴۰۲٫۶٫۲۷
@sirjanname
فایلهای صوتی کلاسهای استاد شفیعی کدکنی
یکی از آرزوهای من و عدهای از دوستداران استاد شفیعی کدکنی در دوره دانشجویی این بود که بتوانیم یکی از کلاسهای استادنا را ضبط کنیم و بعد سرِ فرصت گوش کنیم. اما ایشان در آن سالها اجازه این کار را نمیدادند.
من یکبار جسارت به خرج دادم و یک ضبط صوت گذاشتم توی کیفم و رفتم صندلیِ کنارِ استاد نشستم. وقتی که ایشان تشریف آوردند یواشکی و با صدهزار ترس- که مبادا متوجه بشوند- کیف را زیر نیمکت بردم و ضبط را روشن کردم و گذاشتم روی میز- همان میز بیضوی کتابخانه گروه ادبیات- در طول کلاس هم یکسره اضطراب داشتم، چون ضبط صوت بزرگ بود و کیف برآمدگی پیدا کرده بود، استاد را هم میدانستم که در عین استغراق در تدریس حواسشان به همه چیز هست. باری کلاس تمام شد و من با عجله رفتم خوابگاه، نوار کاست را آوردم به اول و گذاشتم توی ضبط، اما دیدم هیچ کیفیت ندارد، گویی صدا از ته چاهِ باغِ فازهر میآید.
حالا الحمدلله ویدیوها و فایلهای صوتی استادنا و سایر استادان را میتوان در هرجا دید.
خانم کیانا قاسمیفرد همت کردهاند و فایلهای صوتی کلاسهای استاد را که- دیگران زحمت ضبط آنها را کشیدهاند و- مربوط به سالهای ۹۷ تا ۹۹ میشوند، جمع آوری کردهاند و برای استفاده دوستداران کلام ایشان در کانالی تلگرامی به اشتراک گذاشتهاند. خانم قاسمی تعدادی از رباعیات خیام و خیامانههای پارسی با صدای کیکاووس یاکیده را هم برای علاقهمندان رباعیات خیامانه در کانالی دیگر فراهم آوردهاند. با درود بر همت این خانمِ ریاضیخواندهٔ عاشق ادبیات، نشانی دو کانال ایشان در ذیل تقدیم دوستان عزیز میشود. 👇👇👇
@shafieename
جنگ رستم و اشکبوس (سیرجان ۱۴۰۲٫۳/۲۵)
محسن پورمختار
@mohsenpourmokhtar
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
(به استاد باستانی پاریزی)
استاد باستانی!
امروز بعدازظهر، در راه سیرجان به رفسنجان، دشت شقایقِ پاریز را دیدم. تا چشم کار میکرد شقایقِ سرخِ داغدار بود و گیاه و سبزه و گوسفندانی که به آرامی میچریدند و مردمی که به جستجوی طفلی به نام شادی به دشت شقایق آمده بودند. آنجا زیرِ باران لطیفی که میبارید، این بیت به ذهنم رسید:
جهان گشت پر سبزه و چارپای
در و دشت گُل بود و بام و سرای
و چون این بیت را حکیم توس در وصفِ ایرانِ زمان انوشیروان سروده، در عالم خیال شاهنشاه ساسانی را دیدم که با لشکر و خدم و حشم در دشت شقایقِ پاریز نزولِ اجلال فرموده است. همان خسرو انوشهروانی که شما در کودکی از شنیدن روایات نبرد قومِ پاریز با او سرِ فخر بر آسمان میسودی:
«تصور کنید میزان خوشحالی طفلی چهارده ساله مثل مخلص را که این حرفها را میشنید و از افتخارات کهنسال ولایت خود سرِ فخر به آسمان میسود و میدید که یک قبالهٔ حداقل هزار و پانصد ساله برای ده خود و به قول فردوسی بیچاره ده خود در یک کتاب فرنگی پیدا کرده است.» (کلاه گوشهٔ نوشیروان ص۲۰۷)
شاعرِ تاریخ!
بیچارهدهِ تو حالا برای خودش شهری شده و به شهرشدنش بیشتر فخر میکند تا به تو!
تو که به قولِ استادِ علامه زریاب خویی:
«اگر کسی به اوضاع جهان واقف نباشد و فقط نوشتههای باستانی پاریزی را بخواند خیال خواهد کرد که کرمان دل ایران است و پاریز دل کرمان» (حماسهٔ کویر ص ۳۹)
تو که وقتی در سال ۱۳۴۷ به زیارت عتبات به عراق رفتی، در بغداد دنبال جای پایی از طبری میگشتی فقط به این خاطر که او «هزار سال پیش در کتاب عظیم خود، یاد خیری از طایفهٔ پاریز کرده است» (کلاه گوشهٔ نوشیروان ص ۲۱۳)
تو که الان در بهشت هم برای فرشتهها از کشِرودخانهٔ پاریز تعریف میکنی! مگر نه اینکه از قول شیخ الملک سیرجانی نوشتی:
«همه جای دنیا را گشتهام ولی به لطافت هوای قدِ رودخانهٔ پاریز جایی را ندیدهام.» (هشت الهفت ص ۳۵۶)
صیاد لحظههای تاریخ!
عشق تو به پاریز شگرفترین نمونهٔ وطندوستی در تاریخ است. هفتاد سال و هفتاد کتاب و لحظهای از یاد پاریز غافل نه!!
استاد باستانی پاریزی!
به راستی دیگر برای پاریز چکار باید میکردی که نامت بر خیابانی و تصویرت بر دیواری در پاریز نقش ببند؟!
@sirjanname
مدتی این مثنوی تأخیر شد...
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت دوستان همراهِ جلسات شرح دفتر نخست مثنوی
دوستان عزیز
چندماهی جلسات ما متوقف شد و اینک به یاری خدا شرح مثنوی شریف را پی میگیریم. امیدوارم از هفته آینده جلسات را بارگزاری کنم و تا قبل از عید داستان شیر و نخجیران را به پایان ببریم.
عجالتا آگهی برگزاری یک دوره ده جلسهای شاهنامه خوانی/ شاهنامه شناسی را- که به پیشنهاد انجمن علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ولی عصر برگزار خواهد شد- تقدیم دوستانی که ساکن رفسنجان هستند، میکنم.
به امید روزهای بهتر
/channel/masnavimeraj
شاهنامه خوانی
با جمعی از یاران کلاسهای مثنویخوانی در سیرجان مهمان دوستان عزیز آقای تیموری و خانم شهابی بودیم. میهمانان از بنده خواستند که برایشان شاهنامه بخوانم. این دو بخش یادبودی از آن جلسه است به انتخاب آقای رضا قاسمی نژاد.
🔗 @mohsen_pour_mokhtar
📲 @instatoolboxbot
-----------
🖥 خرید سرور مجازی با سرو دیتا