mohsenpourmokhtar | Unsorted

Telegram-канал mohsenpourmokhtar - نشان

252

یادداشت‌های کوتاه محسن پورمختار

Subscribe to a channel

نشان

داستان زال و رودابه (۹)

آزمونِ زال


کاری ازموسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

    «تقدیم به رضا قاسمی‌نژاد »
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

داستان زال و رودابه (۸)

سام و سیندُخت


کاری ازموسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

    «تقدیم به مهری بهفر»
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

ماجرای مرگ زال در دوران معاصر
فردوسی نامه، سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، ج ۱ ص ۷۳

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۷)

دیدار و گفتگوی زال و سام
نامهٔ سام به منوچهر


کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۶)

آگاهی یافتن مهراب و منوچهر از ماجرای زال و رودابه

کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۵)

نامهٔ زال به سام

من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی‌بینم

کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

علم باید آموخت و کتاب نباید سوخت

امروز را تماماً در حالتی نه‌خواب‌ونه‌بیدار گذراندم. هیچ‌کار نمی‌توانستم بکنم. سرِشب فاطمه چای آورد و در حین چای خوردن، صحبت از دوران دانشجویی‌اش کرد و اینکه بیشترین حظّ را در بین متون درسی از کتاب چهارمقاله برده است.
کتاب را آوردم و چون می‌دانستم که مباحث پزشکی برایش جاذبه بیشتری دارد، حکایاتِ مقالت چهارم کتاب یعنی فصل طب را شروع کردم به خواندن.
چهارمقاله را پیشتر هم خوانده بودم اما این‌بار چیز دیگری بود. درنظرم چنان می‌آمد که گویی این کتاب چکیدهٔ تاریخ و فرهنگ ایران است در دوران درخشندگی‌اش که با نثری صمیمی و مؤثر، روایت می‌شود.
بی‌اغراق هر چند سطر یکبار اشکهایم جاری می‌شد چنانکه از خواندن باز می‌ماندم. و اگر تنها بودم با صدای بلند گریه می‌کردم. حالِ وَجد که صوفیه می‌گفتند باید چنین حالی باشد.
جاهایی هم بود که با صدای بلند می‌خندیدم چنانکه کتاب از دستم می‌افتاد. مثلاً در حکایت خواجه عبدالله انصاری و اسماعیلِ ادیب:
خواجه عبدالله به تعصّب دینی، پزشکِ فلسفی مشرب را بارها آزرده و کتابهای او را سوزانده بود تا اینکه بالاخره بیمار شد و طبیبان در علاجش درماندند چنانکه به حدّ مرگ رسید. مریدانِ خواجه، قارورهٔ شیخ را به نزد طبیب برند، با نامی مستعار که نداند بیمار کیست.
«اسماعیل چون قاروره نگرید گفت که: این آب فلان است و فواقش پدید آمده است و در آن عاجز شده‌اند. او را بگویید تا یک اِستار پوستِ مغز پسته با یک اِستار شکرِ عسکری بکوبند و او را دهند تا باز رهد و بگویید که:
علم باید آموخت و کتاب نباید سوخت.»
(حکایت ۹)

باری تمامی دوازده حکایت بخش طبّ را به همراه گریه و خنده خواندم و قرار گذاشتم حکایات سه مقالهٔ دیگر را هم در شبهای بعد بخوانیم.
عجب کتاب بی‌نظیری است چهارمقالهٔ نظامی عروضی سمرقندی.
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۴)

نخستین دیدار زال و رودابه

کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۳)

کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

شاهِ شجاع کرمانی و خواجه علیِ حسن سیرجانی

سخنرانی د. پورمختار

سیرجان ۱۴۰۲٫۶٫۲۷
@sirjanname

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۱)

کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

با عرض سلام و خیرمقدم خدمت دوستان عزیزی که به تازگی به کانال نشان پیوسته‌اند، نشانی کانالهای تلگرامی خودم را تقدیم می‌کنم.

✓شرح دفتر نخست مثنوی:
@masnavimeraj

✓ شرح دفتر سوم مثنوی:
@masnavisirjan3

✓نشان
@mohsenpourmokhtar

در این کانال مطالب گوناگون از جمله بعضی از فایل‌های صوتی جلسات شاهنامه خوانی به اشتراک گذاشته می‌شود تا وقتی که کانالی مستقل برای اشتراک جلسات شاهنامه خوانی -از آغاز شاهنامه- ایجاد کنیم.

دو کانال دیگر هم از بنده هست که ممکن است برای بعضی دوستان قابل استفاده باشد.

✓شفیعی‌نامه:
@shafieename
✓سیرجان‌نامه:
@sirjanname

Читать полностью…

نشان

یکی نامه بنوشت شاهِ زمین...

کاری ازموسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

    «تقدیم به سیّدعلی میرافضلی»
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

چکیدهٔ شاهنامه و مثنوی

اگر شاهنامه فردوسی و مثنوی مولانا را فشرده و فشرده و فشرده‌تر کنیم، به این دو مصراع می‌رسیم:

• شاهنامه:
خرد باید و دانش و راستی.

• مثنوی:
آنکه ارزد صید را عشق است و بس.

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

شرح دفتر نخست مثنوی، جلسه شصت و نهم:
(شرح بیت‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۵)

✓دوگانهٔ جسم و جان.
✓زن در نگاه مولانا و صوفیان.

۱۴۰۲٫۹٫۱۸
@masnavimeraj

Читать полностью…

نشان

ملاقات سیندخت با سام از شاهنامۀ طهماسبی

Читать полностью…

نشان

روزگارِ حقیرِ شیرین‌عقل

🔸 شبی سلطان محمود غزنوی- در غلبهٔ مستی- به ایاز، غلامِ محبوب خود امر کرد که موهایش را از نیمه ببُرد. ایاز هم زُلفین خویش بُرید و پیش سلطان نهاد. شبِ شراب گذشت و محمود در بامدادِ خمار، از اتّفاقِ دوشینه، سخت پشیمان شد. عنصریِ شاعر هم برای دفعِ غصّهٔ سلطان این رباعی را سرود و بر او خواند:
کِی عیبِ سرِ زلفِ بت از کاستن است!
چه جای به‌ غم نشستن و خاستن است!
روزِ طربِ و نشاط و مَی خواستن است
کآراستـن ســــــــرو ز پیـــراستـن است.


«سلطان یمین الدوله محمود را با این دوبیتی بغایت خوش افتاد، بفرمود تا جواهر بیاوردند، و سه بار دهان او پر جواهر کرد و مطربان را پیش‌خواست و آن روز تا بشب بدین دوبیتی شراب خوردند»۱

🔸 نوشِ جان عنصری آن سه‌دهن جواهر و آن شراب و‌کباب و نُقل و حلوایی که- آن روز تا به شب- بابتِ این دو بیتِ متوسط خورد و نوشید! ما که بخیل نیستیم. تازه این که چیزی نیست، کار عنصری به جایی رسید که بعدها خاقانی دربارهٔ او گفت:
شنیدم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان، عنصری


🔸 در همان سالها فردوسی هم که به قولِ نظامیِ عروضی، «سخن را به آسمانِ علّیّین بُرد»۲، داستانِ داستان‌های خود را می‌سرود، بهترینِ داستانِ حماسیِ جهان۳، داستانی که «من اگر هزار بار رستم و اسفندیارِ فردوسی را بخوانم کوچکترین احساس ملالی نمی‌کنم»۴
باری، شاعرِ بزرگِ ایران، در آغاز این داستان از تنگدستی خود- از اینکه آرزوی یک وعده کباب و یک سبد انار دارد و نمی‌یابد- گله کرد و سرود:
هوا پُر خروش و زمین پُر ز جوش
خُنُک آنکه دل شاد دارد به نوش
درم دارد و نُقل و نار و نَبید
سر گوسپندی تواند بُرید
مرا نیست! فرّخ مر آن را که هست
ببخشای بر مردم تنگدست
...

🔸 و روزگارِ حقیرِ شیرین‌عقل، زان‌پس این شیرین‌کاری را هزار بار تکرار کرد
و می‌کند
و خواهد کرد.
........................................
۱_۲.نظامی عروضی: چهارمقاله صص ۵۷، ۷۵.
۳.خالقی مطلق: مدخلِ رستم و اسفندیار، دانشنامهٔ زبان و ادب فارسی.
۴.شفیعی کدکنی: موسیقی شعر ص بیست و دو.
* تعبیرِ روزگار حقیر شیرین‌عقل از میلاد عظیمی است.
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

مربوط به جلسه شاهنامه خوانی امروز 👇

Читать полностью…

نشان

پادشاهی بهرام گور - بخش چهارم


@NokhbeyeShahnameh

Читать полностью…

نشان

استاد ابوالقاسم فردوسی بیست و پنج سال در آن کتاب مشغول شد که آن کتاب تمام کرد و الحق هیچ باقی نگذاشت و سخن را به آسمان علیین برد و در عَذوبت به ماء مَعین رسانید و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که او رسانیده است، در نامه‌ای که زال همی‌نویسد به سام نریمان به مازندران در آن حال که با رودابه دختر شاه کابل پیوستگی خواست کرد:
یکی نامه فرمود نزدیک سام
سراسر درود و نوید و خرام...

من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی‌بینم...

‹چهار مقاله، نظامی عروضی سمرقندی، قرن ششم›
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۵)

نامهٔ زال به سام

من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی‌بینم

کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

از کلاس شاهنامه‌خوانی در مؤسسهٔ نوشت‌آهنگ رفسنجان
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

لینک پادکست‌های جلسات مثنوی در پادکست خوان  شنوتو

https://shenoto.com/channel/podcast/sharhe-masnavi

Читать полностью…

نشان

داستان زال‌ و رودابه (۲)

کاری از موسسهٔ فرهنگی هنری
نوشت‌آهنگ رفسنجان

@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

بر مزار شاهِ حکیمان و خواجهٔ عارفان

آن تیز چشمِ بصیرت، آن شاهبازِ صورت و سیرت، آن نورِ چراغِ روحانی، شاهِ شجاع کرمانی؛ بزرگِ عهد بود و محتشمِ روزگار و اندر زمانهٔ خود یگانه. از عیاران طریقت بود و از صُعلوکان سبیلِ حقیقت و تیزفراست و صاحبِ تصانیف عالی و از پایه‌گذاران حکمت و عرفان اسلامی و ایرانی. شاهِ حکیمان و شهسوارِ جوانمردان در سال ۲۸۸ هـ. به دیارِ یار شتافت.
              

آن پسینه‌ی مشایخِ کرمانی، آن جامعِ أنفاسِ أربابِ معانی، آن طبیبِ أمراضِ جسمی و جانی، خواجه علیِ‌حسنِ سیرجانی؛ داروخانه داشت و کارِ به‌نظام و اوقافِ فراوان و مریدانِ بسیار. سیّاحِ وقت بود و أسفارِ نیکو داشت. کتاب البیاض و السواد، از برجسته‌ترین متون عرفانی، از اوست. خواجهٔ عارفان در حدود سال ۴۷۰ هـ. رهسپار سرای دوست شد.
@sirjanname

Читать полностью…

نشان

از شاهنامه خوانی امروز ۱۴۰۲٫۱۰٫۸

کرمان، روستای لنگر
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

پس فتوت دادنِ بی‌علت است
پاکبازی خارج هر ملت است
زانکه ملت فضل جوید یا خلاص
پاکبازانند قربانان خاص
نی خدا را امتحانی می‌کند
نی درِ سود و زیانی می‌زند
بی‌غرض نبوَد به گردش در جهان
غیر جسم و غیرِ جانِ عاشقان


رفسنجان، مؤسسهٔ فرهنگی‌هنری نوشت‌آهنگ
با تشکر از خانم ریحانه غلامی رکنا
@masnavimeraj

Читать полностью…

نشان

شاهنامه به ما چه می‌دهد؟
@mohsenpourmokhtar

Читать полностью…

نشان

چون مجلس برای فردوسی است...
.
کتاب این دفتر بی‌معنی را کم‌کم و بریده‌بریده می‌خوانم که تمام نشود. بخصوص یادداشت‌های روزانهٔ ایرج افشار را. در این چندین ساعت که کتاب کنار دستم است،  بیشتر خیال‌بازی کرده‌ام. کوشیده‌ام چهره و صدا و حضور و محضر افشار را در ذهنم بازسازی کنم. افشار،  افشار سالهای آخر، خیلی در این کتاب زنده است.
دربارهٔ فوائد فرهنگی و اطلاعات قیمتی این کتاب باید یادداشت‌های دیگری بنویسم. آنچه اکنون نظرم را جلب کرد یادداشت‌ روز ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ است. نوشته است:

«احمد وکیلیان، مدیر مجلهٔ فرهنگ و مردم، زنگ زد که برگزارکنندگان جلسات شاهنامه‌خوانی در درود خواسته‌اند که چند کلمه پیغام بنویسم (زیرا از رفتن عذر خواسته بودم).
چون مجلس برای فردوسی است یک صفحه‌ای نوشتم که به وکیلیان بدهم تا بخواند» (این دفتر بی‌معنی؛ یادگارنمای فرهنگی از ایرج افشار، به کوشش بهرام، کوشیار، آرش افشار، سخن، ۱۴۰۲، ص ۴۳۲-۴۳۳).
این جمله: «چون مجلس برای فردوسی است یک صفحه‌ای نوشتم…».
 
افشار می‌گفت من شاهنامه‌شناس نیستم «شاهنامه‌شمار» هستم. اما او در وهلهٔ نسخت بسیار عاشق فردوسی و شاهنامه بود و این عشق و احترام بیشتر جنبهٔ ملی داشت. مقالات و یادداشت‌هایی دربارهٔ شاهنامه و فردوسی نوشته بود که در کتابشناسی او فهرست کرده‌ام. تتبعات و مکتوباتی درباب آرامگاه فردوسی داشت. وقتی ۱۳۶۹ را سال شاهنامه نامیدند، در مجله آینده یاد شاهنامه را به‌طور خاص گرامی داشت. در معرفی و نشر برخی نسخ کهن شاهنامه کار کرده بود. همچنین او مؤلف کتاب‌شناسی شاهنامه و فردوسی است؛ کتابی مرجع در پژوهش‌های مربوط به فردوسی و شاهنامه. کتابی که بسیار به آن مراجعه و از آن استفاده می‌شود اما کمتر نامی از ایرج افشار برده می‌شود و چه باک! نبرند!
نام ما گو ننگارند به دیباچهٔ عقل
هرکجا نامهٔ عشق است نشان من و تست

دل افشار به این خوش بود که این کتاب کمکی به استوارتر شدن پایه‌های تحقیقی مباحث شاهنامه‌پژوهی خواهد بود.

ایرج افشار از توجه به شاهنامه در هر سطحی و به هر شکلی شاد می‌شد. شاهنامه را «واسطة‌العقد افکار عمومی ملّی» می‌دانست. رونق بایسته و بسزای «شاهنامه‌خوانی، شاهنامه‌شناسی، شاهنامه‌پردازی (چاپ شاهنامه)، شاهنامه‌‌آرایی، شاهنامه‌‌نویسی، شاهنامه‌‌جویی و شاهنامه‌‌خوانی و حتی شاهنامه‌‌خری» را مغتنم می‌شمرد و ارج می‌نهاد. اعتقاد داشت هرچه با شاهنامه پیوند دارد، ملّی است و «هر کدام از این عوالم ملّی، گوشه‌ای و نشانه‌ای است از شاهنامه‌دوستی که با ذات و شخصیت ایرانی بودن ما همراه است» (بخارا، ش ۹-۱۰، ص ۳۲۲).
برای همین به احترام فردوسی و برای تکریم خادمان شاهنامه، هم در مراسم رونمایی شاهنامه تصحیح استاد خالقی‌مطلق که سالها با او دوست بود، سخن می‌گفت (همان،ص ۴۳۶ و ۴۶۲-۴۶۳ نیز نک: بخارا، ش۶۴، صص ۱۲۱-۱۲۷) و هم به شاهنامه‌خوانان ناشناختهٔ درود، درود می‌فرستاد (بخارا، ش۶۲، ص۲۱۲و ۲۱۴). هر کس بازار فردوسی و شاهنامه را گرم می‌کرد، دوست افشار بود و نزد او حرمت داشت.  

این جملات روشن را در«پیغام» به شاهنامه‌خوانان درود نوشت: 
«فردوسی تنها شاعر حماسی ما نیست؛ شاعر اصیل و هنرمند و خردورز ماست. نمونهٔ ایرانی درست‌اندیش تاریخ ماست. حكيم على‌الاطلاق برای بینش فرهنگی ماست. نگاه‌دارنده زبان ماست. بی‌گمان رشتهٔ ناگسستنی پیوند است میان همهٔ فارسی‌گویان همهٔ قرون»… 

سزاوار است دوستان فردوسی این جملات را بپراکنند. مثل نور. مثل عطر.

/channel/n00re30yah

Читать полностью…

نشان

نیمی از مهمانخانهٔ L شکل هم به تعدادی از کتابهای دم دستی استاد اختصاص داشت.
@shafieename

Читать полностью…
Subscribe to a channel