post_book | Unsorted

Telegram-канал post_book - پریشان‌خوانی

317

پُست‌بوک؛ پاره‌نوشته‌هایی در باب کتاب و فرهنگ ارتباط با ادمین info@postbook.ir

Subscribe to a channel

پریشان‌خوانی

❇️ پناهگاهی برای حرف‌هايی که نمی‌شود، يا نبايد زد

دومين جلد يادداشت‌های جلال از 18 آذر 1337 تا 24 آذر1339

«بزرگ‌ترين رُجحان يک عمر بيش از سی‌ساله در اين مُلک آن است که همرنگ جماعت بشوی: دروغگو، دغل، منافق، و قابل تحمل برای عوام‌الناس. در غير اين صورت، خشنی و ضعف داری، يا بی‌بته‌ای و ابلهی و الخ.. خنده‌دار نيست؟
برای گريز از چنين ابتذالی، چاره جز خودخوردن و سکوت نيست. به تو چه که در هر مورد دخالت کنی؟ درش را تخته کن و اگر حرفی داشتی، برای خودت بزن. توی اين دفتر، يا جزو اباطيل ديگر. حالا کم‌کم دارم احساس می‌کنم که اين دفتر خودش مفرّی است برای آنچه نمی‌توانی بگويی، يا نبايد.
اوايل امر اين دفتر را شايد از روی مُد نگه می‌داشتم، که شکر خدا آن قسمتش اصلاً دزدبرده شد، و بعد به عنوان يک تکليف بار دوشم شده بود و حالا احساس می‌کنم مفرّی است، پناهگاهی برای حرف‌هايی که نمی‌شود، يا نبايد زد، که اگر بزنی، بی‌ادبی، يا خشنی، يا ضعيفی، يا هزار عيب شرعی و عرفی ديگر داری»

گزارشی عريان از يک زندگی خلوت، اما پرهياهو و شلوغ، از همسايه و دوست و شاگرد و همکار.
حتماً هر چه جلوتر می‌رود خواندنی‌تر می‌شود و زيباتر.
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

☘️ نگاهی نو به سیرۀ نبوی

🖌️ واکاوی تجربه امت اسلامی برای زیستن در جهان سیاست

آیا واقعاً می‌توان زندگینامه همه‌جانبه‌ای برای یک انسان نوشت و در آن، فراز و نشیب‌های شخصیت او را به تصویر کشید؟ این پرسشی است که دکتر طریف خالدی در ابتدای مقاله ارزشمند خود با عنوان «سیمای پیامبر اسلام در میراث فکری مسلمانان» در کتابی که با نام «زیستن با کتاب» به فارسی ترجمه شده، مطرح کرده و به دنبال آن، به تلاش سیره‌نویسان برای عرضه زندگینامه رسول گرامی اسلام پرداخته و آنها را در گونه‌های مختلف دسته‌بندی کرده است.
به گفته دکتر خالدی که خود از پژوهشگران نامدار حوزه تاریخ است، آنچه سیره‌های پیش از دوران معاصر تصویر کرده‌اند، بین تصاویر قدسی و انسانی در نوسان است، اما از قرن نوزدهم بدین سو، یعنی در دوره معاصر، عموم کتب سیره رنگ انسانی به خود گرفته‌اند. او اولین نمونه از این آثار را در کتاب‌های مسلمانان هند به زبان انگلیسی معرفی می‌کند و از کتاب «روح اسلام» یا «زندگی و آموزه‌های محمد» نوشته سید امیرعلی نام می‌برد که در پاسخ اتهامات خاورشناسان به رشته تحریر درآمده است. سپس از محمد عبده، علی عبدالرزاق، توفیق الحکیم و طه حسین یاد می‌کند که راه را برای نگارش‌های نو در سیره باز کردند. از نظر طریف خالدی، آثار این نویسندگان و دیگر سیره‌نویسان معاصر که تعدادشان اندک نیست، هرچند در پرداختن به جنبه‌های این‌جهانی رسول گرامی اسلام همسویی دارند، اما هر یک از منظر خاص خود به آن دوره از تاریخ نظر کرده‌اند.
شاید تازه‌ترین نمونه از این آثار کتاب «نخستین بهار» نوشته دکتر وضاح خنفر باشد که ....

ادامۀ اين نوشته در ويژه‌نامۀ روزنامۀ ايران به مناسبت بزرگداشت پانزدهمين قرن ميلاد پيامبر اکرم(ص)

https://irannewspaper.ir/9109/13/162052

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🍀 در آستانه سالروز تولد پیامبر اکرم(ص) و آیین گرامیداشت پانزدهمین قرن میلاد آن حضرت، به دعوت کانون‌ بعثت اخلاق، به برخی از ویژگی‌های کتاب نخستین بهار، خوانش راهبردی سیاسی سیره نبوی اشاره کردم.
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔻ویتگنشتاین دو گروه علاقه‌مند دارد: یا آثارش را می‌خوانند و کاری به زندگی‌اش ندارند، یا مجذوب زندگی او هستند اما از آثارش سر در نمی‌آورند.

🔻کتاب «وظیفه‌ای به نام نبوغ» پلی است برای این شکاف، تا میان دل‌مشغولی‌های اخلاقی و معنوی او که زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار داده و پرسش‌های فلسفی ظاهراً متفاوتی که بر آثارش سایه افکنده، ربط و نسبتی ایجاد کند.

🔻نویسنده در این کتاب، زندگی و اندیشه ویتگنشتاین را چنان در هم تنیده که خواننده در آن واحد، و در یک اثر با هر دو آشنا می‌شود.

🔹لودویگ ویتگنشتاین؛ وظیفه‌ای به نام نبوغ
🔹نوشته ری مانک
🔹ترجمه رضا دهقان
🔹نشر ماهی ۱۴۰۳

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔻منصور ضابطیان را در عالم کتاب به دوازده سفرنامه‌ای می‌شناسیم که به نگارش و‌ چاپ درآورده، سیزدهمین کتابش «کافه پولونیا» هم اگرچه به یک کشور یعنی «لهستان» می‌پردازد اما فراتر از یک سفرنامه است.

او «در جست‌وجوی یک واقعه» کارش را از ورشو شروع کرده و برای روایت دردناک پناهندگان لهستانی جنگ جهانی دوم، سراغ بازماندگان زنده این ماجرا رفته، و در بندرانزلی، تهران، اصفهان، مشهد و اهواز ردپای آن‌ها را پی گرفته است.

پژوهشگران تاریخ این ماجرا از خواندن این کتاب بی‌نیاز نیستند.

🔹کافه پولونیا، در جست‌وجوی یک واقعه از ورشو تا تهران
🔹منصور ضابطیان
🔹نشر مون ۱۴۰۵
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

📍 برشی از مقدمه نویسنده (عمرو بدوی):

​«این کتاب یادداشت‌های روزانۀ سفر من است که به ترتیب تاریخی و مناسب با جابه‌جایی در شهرهای مختلف ایران تنظیم شده است. 🗺️

​خوانندۀ این یادداشت‌ها در همۀ مراحل، روی مبلمان راحت خانه‌اش لم می‌دهد و خودش را چنان همراه من می‌بیند که گویا به ایران سفر کرده است. 🛋️💼

​این کتاب به‌سادگی در شمار ادبیات سفرنامه‌ای جای می‌گیرد؛ از سیمای کشور و مردمانش، و جاهای دیدنی و موزه‌هایش سخن می‌گوید و مهم‌ترین رویدادها و چهره‌های تاریخی آن را معرفی می‌کند و بیش از هر چیز، به ابعاد انسانی و اجتماعی آن می‌پردازد که همه به لطف استفاده از سایت CS (کوچ‌سرفینگ) فراهم آمده است.» 🤝🌍

​📘 کتاب: «مسافر کاناپه‌گرد در ایران»
✍️ نویسنده: عمرو بدوی
📝 مترجم: محمدرضا مروارید
📚 ناشر: اندیشه مولانا

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

دیدار با دکتر محمود مهدوی دامغانی برای من که سال‌ها است در محضرش زانو زده‌ام، هر بار آموزنده است و پربار. از ديدار ديروز با همراهی دکتر پاپلی يزدی ‌و دکتر شانه‌چی، درس ديگری هم گرفتم: هنر سکوت و شنيدن دکتر پاپلی در محضر استاد.
چنين شد که دکتر مهدوی به هنگام بدرود فرمود: روزی بانام بود، امروز!

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔸يک ديدار شتابان

🔻احمد فال‌الدين اهل موريتانی است؛ سرزمینی در غربی‌ترين نقطۀ آفريقا؛ جايی که اگر ادبيات عرب را آنجا خوانده باشی حتماً بازی‌های زبانی آن برايت خوشايند است و همين سبب شده است که فال‌الدين واژه‌ها را خوب بشناسد و آنها را در جايی که بايد، به کار ببرد؛ چه در کتاب‌هايش و چه در حرف زدنش. برای همين است که به فارسی هم علاقۀ شديدی دارد و اگر رازی را در کلمات فارسی دريابد، رهايش نمی‌کند.

🔻کتاب‌هايش گواه اين مهارت است؛ چه کتاب «الحَدَقی» که آن را با نام «ديده‌ور» ترجمه کرده‌ام و چه کتاب «دانشمند» رمانی در زندگی ابوحامد غزالی که حتی اسم آن را هم فارسی گذاشته است.

🔻گزارش‌هايش در الجزيره، که بايد خشکی‌های سياست را بازتاب دهد، هميشه با ملاحت‌های زبانی همراه است.

🔻ديدار با او در تهران، در روزی که سريع‌ترين جابجايی خود برای يک سفر را تجربه می‌کردم، و سخن گفتن از ادبيات عربی و فرهنگ ايرانی و جاحظ و غزالی و .. در ايامی که سايۀ شوم تهديد بر سر کشور خيمه داشت، غنيمتی بود که ديری نپاييد و زود به سر آمد.

🔻نه توانستم در برنامه‌ای که دو روز بعد در شهرکتاب برای معرفی «ديده‌ور» چيده بودند، حاضر باشم و نه ترجمۀ کتابش از مرحلۀ نامزدی کتاب سال ج.ا.ا در رشتۀ ادبيات عرب فراتر رفت که جايزه‌ای ببرد.

https://www.postbook.ir/uploaded/137-p.jpg
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔹ديده‌ور؛ کتابی در مرز میان رمان تاریخی، روایت فلسفی و بحث‌های علمی

دیده‌ور، یا صاحب بصیرت، یا کسی که بینش دارد، یعنی نه فقط چشم، بلکه چشمِ جان یا کسی که می‌بیند آن‌چه دیگران نمی‌بینند، کتابی است از احمد فال‌الدین، نویسنده موریتانیایی. او در این کتاب نگاهی انداخته به زندگی ابوعثمان عمرو بن بحر، معروف به جاحظ، پادشاه نثر عربی، نویسنده معروف که در آثارش، از جانوران تا سیاست، از اخلاق تا بلاغت، از روان‌شناسی تا قوم‌شناسی، تقریبا همه‌چیز را بررسی کرده.

فال‌الدین هم‌چنین نگاهی بسیار کلی انداخته بر خلافت عباسیان، در دوران هارون الرشید، مامون پسر هارون و معتصم، دیگر پسر هارون؛ یعنی زمانی که عباسیان در اوج قدرت و ثروت و بغداد و بصره شهرهایی رؤیایی و هزارویک شب بودند تا زمان معتصم، هنگامی که افول آنان شروع شد.

نویسنده کاری به سیاست یا فتوحات عباسیان در این دوران ندارد، گرچه فاجعه سر بریدن جعفر برمکی، به دست هارون الرشید یا جنگ‌های امین و مامون برای جانشینی را کوتاه و مختصر اشاره‌ای کرده.

آن‌چه منظور نویسنده بوده، بحث‌های آزاد علمی و مذهبی بوده که در دربار خلیفه، چه هارون‌الرشید و چه مامون صورت می‌گرفته و دانشمندان و علما، با دین‌های مختلف به سؤال‌های خلیفه پاسخ می‌دادند و یا در حضور او، به بحث و جدل می‌پرداختند. این‌گونه علم در شرق برای دوران کوتاهی شکوفا شد و شرق را از جهات مختلف مانند شهرسازی، بهداشت، علمی، فرهنگی و فلسفی در جایگاهی بسیار بالاتر از غربی قرار داد که هنوز درگیر فروپاشی امپراتوری روم و جنگ‌های داخلی بود.

این‌گونه دانشمندانی مانند جاحظ هم، نه تنها شکوفا شدند، بلکه هم از جانب حاکم شهر و هم از طرف خلیفه، پشتیبانی مالی می‌شدند تا فارغ از غم نان، تنها به تحقیق و تألیف مشغول باشند. اما این دوران طلایی با مرگ مامون و قدرت گرفتن معتصم کم‌کم تمام شد و شکنجه دانشمندان، جای بحث‌های آزاد را گرفت.

شاید بتوان کتاب نویسنده را به سه قسمت تقسیم کرد، دوران جوانی و گمنامی جاحظ، زمانی که او در بصره جوانی دانشمند اما ناشناس بود. دوران میان‌سالی و اقامت در بغداد و شناخته شدن به عنوان یکی از علما و قسمت آخر، سکته مغزی جاحظ و برگشتن او به بصره و زندگی دوباره میان کتاب‌ها و البته مردم عادی.

بصره یا بغداد؟

تفاوت میان بصره و بغداد را نمی‌توان تنها جغرافیایی یا تاریخی دانست. فال‌الدین از این دو شهر تصویری نشان داده که هرکدام نماد نوعی دیدن و نوشتن هستند؛ دو جهان، دو شیوهٔ بودن. بصره گویی شهری است که در آن زبان‌ها با هم برخورد می‌کنند: عربی، فارسی، حبشی، یونانی، لهجه‌های محلی. اما بغداد، شهری‌ست که در آن زبان تثبیت شده. جاحظ تا هنگامی که در بصره زندگی می‌کند، فردی است که هنوز در حال دیدن یا همان دیده‌ور است، اما هنگامی که به بغداد می‌رود، دیگر دیده‌ور نیست؛ بلکه نویسنده‌ای است که باید بنویسد آن‌چه را که باید نوشته شود. در حالی که بصره نماد چندفرهنگی بودن است اما بغداد شهری است که در آن زبان تثبیت شده است.


معتزله یا اهل حدیث:

یکی دیگر از بحث‌های مهمی که فال‌الدین در میان بحث‌ها و مجادله‌های کتاب به آن پرداخته، بیان دیدگاه‌های معتزله که جاحظ هم از پیروان آن بوده با اهل حدیث است. معتزله طرفدار عقل و خرد برای پیروی از اسلام بودند و در مقابل، اهل حدیث، قران و حدیث را کافی می‌داند. طرفداران این دو دیدگاه، بارها نظرات خود را در درازای کتاب شرح می‌دهند و البته نویسنده هم نتیجه‌ای از درست و بر حق بودن هیچ یک نمی‌کند.

در پایان کتاب دیده‌ور با ترجمه عالی آقای مروارید را باید از آن دست آثار نادر و عمیقی دانست که در مرز میان رمان تاریخی، روایت فلسفی و بحث‌های علمی حرکت می‌کند. این کتاب نه صرفاً داستانی دربارهٔ جاحظ، بلکه بازخوانی تجربهٔ زیستن در جهان اسلامِ قرون اولیه است، در مواجهه با قدرت و معنا.

به نقل از يادداشت‌های ذيل کتاب «الحدقی» در goodreads

https://www.postbook.ir/uploaded/135-b.jpg

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔸آن چنان که بودیم
🔸لیلی گلستان

🔹 ترجیح می‌دهم به روش خودم آرام از زندگی یاد بگیرم...
شاید تأثیر روش پدرم بود که از صبح تا غروب دائم در حال یاد دادن بود، آن هم با استبدادی زایدالوصف.
هنوز هم هر وقت به سفر می‌روم و راهنما می‌خواهد آثار باستانی را به جماعت توریست معرفی کند فورا جیم می‌شوم و می‌روم در خرابه‌های باستانی می‌چرخم و تماشا می‌کنم و وقتی بعداً برای هم‌سفرانم می‌گویم چه‌ها دیده‌ام و جزییات دیده‌هایم را تعریف می‌کنم، متوجه می‌شوم که آن‌ها آثار باستانی را فقط شنیده‌اند و یاد گرفته‌اند، اما ندیده‌اند. من دیده بودم - با جان و دل.

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔸 بلاتکلیف
🔸 سفرنامه‌ای در جنگ
🔸 منصور ضابطیان

🔻 می‌دانم که پیدا کردن بلیت در این شرایط غیرممکن است، اما پیغام یک عکس است؛ عکس یک بلیت برای هشت نفر.
برایش یک قلب می‌فرستم و با تعجب می‌پرسم:
ـ چی کار کردی؟
ـ پدرم در اومد اما بالاخره شد.
خبر را به بچه‌ها می‌دهم و‌ همه جیغ می‌کشند و خوشحال می‌شوند.
احساس غریبی است.
کدام عقل سلیمی برای رفتن زیر بمب و موشک شادی می‌کند؟
اما این خاک آدم است که آدم را به سوی خود می‌کشد!
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔹سنگ مزار علامه سيد عبدالزهراء حسينی خطيب در آرامگاه پشت حرم حضرت زينب(س) در حومۀ دمشق.

🔻مرحوم سيد عبدالزهراء به کتابش «مصادر نهج البلاغه و اسانيده» شهرت دارد، اما چند کتاب ديگر از جمله اثری کم‌حجم با نام «مائة شاهد و شاهد من معانی کلام الامام علی(ع) في شعر ابی‌الطيب المتنبی» (صد و يک شاهد از مضامين سخن امام علی در اشعار متنبی) هم دارد که از يک سو، سرآغاز آشنايی من با آن شخصيت دانشمند و دوست‌داشتنی بود که به همنشينی چندهفته‌ای با وی در دمشق انجاميد و از سوی ديگر پنجره‌ای شد برای ورود به دنيای امور فنی مربوط به چاپ، از نمونه‌خوانی و ويرايش گرفته تا ترجمه.

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

❇️ اوضاع فرهنگی خراسان در سال 1324 به گزارش ابوالحسن فروغی
در کانال تلگرامی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران سند ارزشمندی به قلم ابوالحسن فروغی آمده که گزارش اوضاع فرهنگی خراسان به‌ويژه شهر مشهد را برای وزارت فرهنگ و اوقاف ارسال کرده است. اکنون فايل بازنوشتۀ اين سند (با تغييراتی جزئی در شيوۀ نگارش) تقديم می‌شود. با سپاس از استاد محترم، جناب دکتر رسول جعفريان که پيشنهاد نشر اين سند را مطرح کردند.
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

❇️از کتاب «حديث نفس» زنده‌ياد حسن کامشاد:

يکی از نیکبختی‌های ماندگارم در اين ايام، دوستی با علی‌مراد بود که در دورۀ متوسطه همکلاسی من شد. علی‌مراد فرزند يکی از خانواده‌های سرشناس و متمول اصفهان بود. همه هوای او را داشتند...من و علی‌مراد و عسکر پسرخاله‌اش و شاپور.. معلم خصوصی گرفتيم. آقای تراشندگان آموزگار مبرزی بود.. عصرها به خانۀ علی‌مراد می‌آمد و تندتند چيزهايی بلغور می‌کرد که ما هيچ نمی‌فهميديم... طولی نکشيد که علی‌مراد گفت: من دو بخش از فيزيک و شيمی را اصلاً نمی‌فهمم. اگر دوستان موافق باشند اين‌ها برای‌مان توضيح دهيد. چند دقيقه بعد باز وسط حرف آقامعلم دويد و گفت: امشب بس است، بيش از اين خود را خسته نکنيم، و آقای تراشندگان آشفته‌حال رفت. همه پريديم به جان علی‌مراد که اگر خودت ...گشادی چرا مانع کار ديگران می‌شوی؟ و او خونسرد توصيه کرد که نگران نباشيم، برويم و آن دو فصل را به‌دقت بخوانيم و خوب استراحت کنيم، فردا خدا بزرگ است!

فردا خدا بزرگ بود و وقتی زير گنبد مسجد شاه بر جايگاه خود نشستيم و ورقۀ سؤالات را گشوديم، عيناً همان‌هايی بود که علی‌مراد شب پيش کشيده و جزئيات آن‌ها را پرس‌وجو کرده بود. باورکردنی نبود، و بعد هر چه از او توضيح خواستيم، فقط در پاسخ گفت «الهام، الهام»....
فردا امتحان جبر و مثلثات داشتيم و در وسط کار دفعتاً علی‌مراد دو مسئلۀ کتاب را نشان داد و گفت با اين‌ها مشکل دارد... فردا زير گنبد مسجد شاه سر ورقه را که با دلهره باز کرديم، يا للعجب! باز همان سؤال‌های شب پيش علی‌مراد بود.. و دوست غيب‌دان‌مان در برابر اصرار و کنجکاوی ما هم‌چنان گفت: الهام الهام، امان از الهام!

شامگاه تراشندگان از در که وارد شد، گفت: الهام امشب چيست؟ و علی‌مراد بی‌رودربايستی چند درس تاريخ و جغرافی را برای مرور پيش نهاد و آقا معلم... از آن‌جا بی‌گمان سراغ يک‌يک شاگردانی رفت که برای امتحان ديپلم با او درس خصوصی داشتند و سفارش کرد آن چند درس تاريخ و جغرافی را خوب بخوانند. اين خبر تا آخر شب در همۀ شهر پخش شد. فردا صبح وقتی به ميدان شاه رسيديم، ديديم قشقرق است: شاگردان به چپ و راست می‌دويدند و سؤالات کذايی را در گوش هم زمزمه می‌کردند.

در اين ميان خبر دادند که امتحان آن روز يک ساعت به تعويق افتاده است.. ناگاه علی‌مراد هن‌هن‌کنان از راه رسيد، گفت: بدبخت شديم سؤال‌ها عوض شده! و ما را با عجله برد به سوی بازار مسگرها .. که تنها محل خلوت آن نزديکی‌ها بود. ما چهار نفر سؤال‌های جديد را يکی برای ديگری می‌خوانديم....

وقتی از علی‌مراد پرسيديم چگونه فهميدی سؤالات عوض شده، گفت: الهام! دروغ نمی‌گفت. الهام دخترعمه‌اش بود. رئيس فرهنگ اصفهان عاشق دل‌خستۀ الهام بود و برای جلب محبت دختر از هيچ کاری فروگذار نمی‌کرد. خبر درز کردن سؤالات را که شنيده بود از ترس بی‌آبرويی سؤال‌ها را عوض کرده بود اما از سر وفاداری همان صبحگاهی سؤال‌های جديد را به الهام رسانده بود!

https://www.postbook.ir/uploaded/132-y.jpg
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

❇️ ترفند اتابک برای نجات تابلوهای يک نقاش

🔻شادروان اسماعیل جلایر هنرمند بزرگ و نگاره‌گر چيره‌کار که در زمان ناصرالدين شاه می‌زيسته از نقاشان عالیقدر بوده که فن سياه‌قلم و نقطه‌گذاری را بعد از ميرزا بابای نقاش‌باشی به ذروۀ اعلی رسانيده بود... نقطه‌پردازی مرحوم جلاير از حيث ريز و نامرئی بودن، انسان را دچار بهت می‌کند «من چيز دگر گويم و او چيز دگر هست». در نقش‌های او ظاهراً نقطه‌ای به نظر نمی‌رسد، ولی همين که ذرّه‌بين روی آنها می‌گردد نقطه‌ها خود را نشان می‌دهند و بيننده را بی‌گمان می‌سازند که اين نگاره‌گر چيره‌دست کارهای خود را با چشم مسلح انجام داده...

🔻دريغا اين هنرمند بر اثر وسواسی که داشته و در هر نوع هنرنمايی حد کمال آن را جستجو کرده، نمی‌توانسته به کارهای خود صحه بگذارد و از اين رو، کمتر نقش و مجلسی را از او تمام‌شده محسوب می‌دارند؛ زيرا استاد عادتش بر این بود که نزديک به انجام کار، به گمان آن که کارش خالی از عيب نيست، وسوسه‌ای در درونش به وجود می‌آمد و از اين روی کاری را که پايان يافته و يا در شرف پايان يافتن بود، در روشنايی مدنظر قرار می‌داد و بدان خيره می‌شد و پس از مدت‌ها تفکر و مشاهده، ناگهان قطعه‌ای را که ساعت‌ها روی آن کار کرده بود، برمی‌داشت و پاره می‌کرد و دور می‌انداخت...

🔻روزی جريان وسواس استاد به گوش مرحوم ميرزا علی‌اصغر اتابک می‌رسد. وی استاد را دعوت می‌کند و می‌گويد:
شنيده‌ام با داشتن يک چنين استعداد خداداده و يک چنين هنر نبوغ‌آميز، وضع زندگی مناسبی نداری، فراغتی عايد خيال تو نيست؛ و از اين روی، برای تمام کردن کاری که به دست می‌گيری دل نمی‌بندی. بهتر است بيايی مدتی مهمان من باشی و در پارک من بمانی تا بتوانی با فراغت خيال و آسايش حال، به کارهای هنری خود ادامه دهی.

🔻استاد دستور اتابک را پذيرا می‌گردد و به پارک می‌آيد. مرحوم اتابک نيز دو نفر از نوکرهای خود را مأمور خدمت او می‌کند و ضمناً محرمانه به آنها می‌سپارد که مراقب کار او باشند و هر وقت ديدند که هنرمند کاری را تمام کرده و يا نزديک به اتمام کردن است، آنی از او غفلت نورزند و در لحظه‌ای که ديدند او نقشی را جلو روشنايی گرفته و در مقابل آن جلو و عقب می‌رود و در حال خيره شدن است، فوراً کار را از جلويش بردارند و ديگر پس ندهند.

🔻بدين وسيله موفق می‌شوند که تعداد کمی از کارهای او را از خطر نابودی نجات بدهند.

📌 تصاوير و عکس‌های قديم، نصرت الله فتحی، راهنمای کتاب، سال پانزدهم، پاييز 1351؛ ج15، ص 653

https://www.postbook.ir/uploaded/130-x.jpg
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔹به مناسبت هزاروپانصدمین سال ولادت پیامبر (ص) محور ادبیات کنگرهٔ بین‌المللی ۱۵ قرن تجلّی نور نبوی در آینهٔ علم و پژوهش برگزار می‌کند:
📔 قصیدهٔ برده بر چکاد چکامه‌های نبوی
🔸سخنرانان:
استاد حسن حکیم‌باشی
دکتر حبیب راثی تهرانی
🔸زمان:
پنجشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵
ساعت ۱۵
📌پخش از لینک زیر:
http://meet.google.com/zac-fxti-aip
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🍀دکتر علی الهی نخستین بهار را کتابی ارزشمند با نگاهی این‌جهانی به سیره پیامبر اکرم(ص) خواند.
🔻🔻🔻
@post_book
@besateakhlagh

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔻قلعهٔ الموت ثبت جهانی شد

📌 تا زمانی که کسی رمان‌های سمرقند اثر امین معلوف و الموت نوشتهٔ ولادیمیر بارتول را نخوانده باشد، نمی‌تواند به شکوه و عظمت لحظهٔ دیدار درهٔ الموت و تماشای ویرانه‌های بازمانده از قلعهٔ بلند آن پی ببرد.

🔹از فصل همسفر با مرگ تا درهٔ الموت
🔹کتاب مسافر کاناپه‌گرد در ایران
🔹ترجمهٔ محمدرضا مروارید
🔹نشر اندیشهٔ مولانا

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔻هر جلد از این شاهکار فشرده‌سازی را یک‌روزه بخوانید... و یک عمر به خاطر داشته باشید.

🔹نشر مرکز با انتخاب و ترجمه یک دوره پروپیمان از تاریخ کشورها، با افزودن تاریخ مقوله‌هایی چون جنگ و اقتصاد و موسیقی و هوش مصنوعی، مجموعه ارزشمندی را در اختیار فارسی‌زبانان نهاده است.

🔹نویسندگان این مجموعه، در تاریخ کشورها هیچ تحول مهمی را از قلم نینداخته و با نگارشی روان و جذاب در متنی فشرده و به‌قاعده، خواننده را با ادوار گوناگون تاریخ آن سرزمین آشنا کرده‌اند.

🔹تاکنون هفده جلد از این اثر ترجمه و چاپ شده است.
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔹آنچه نآمد در کتاب و در خطاب
🔸در احوال و آثار دکتر محمدعلی موحّد
✍🏻سيروس علی‌نژاد

«پراکنده‌کاری فقط در زندگی معنوی و کارهای فکری من نیست، در همۀ وجوه زندگی من نقش بارز داشته است: طلبگی کردم، بازاری بودم، شرکت نفت رفتم، و ... مهم‌تر اینکه با انواع مردم سر و کار داشته‌ام: روستایی، شهری، پیشه‌ور، کارگر مزدور، کاسب جزء، بازرگان، جاهل، عالم، ملحد، متدین، مرتجع، آوانگارد، سیاه و سپید.. با همه نوع آدم من کار کرده‌ام و همه‌شان را دوست داشته‌ام ...

الّا و مگر و جز اینکه با دروغ و دغل و ریا و فریب و خیانت و حقه‌بازی هرگز کنار نیامدم. اصلاً یک نوع سرکشی و طغیان طبیعی در برابر این چیزها در خود احساس می‌کردم. این هم هنری نبود که من از خود آموخته باشم حاصل چارچوبی بود که زندگانی در آن شکل گرفته بود».

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

این کتاب، قصۀ سفر نیست؛ قصۀ انسان‌ها است. روایت یک توریست خارجی که در بستری از همدلی، به عمق خانه‌ها و فرهنگ ایرانیان پا نهاده است؛ محتوایی که شاید در اين روزهای سخت، یادآور اصالت، فرهنگ و روحیۀ مهمان‌نوازی مردم ما باشد.
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔹برای آشنايی با نسبتِ ميان زندگی شهری و باورمندی، و شناخت تأثير هر يک از اين دو بر ديگری، خواندن کتاب «ايمان در شهر» پنجرۀ خوبی را در برابر ما می‌گشايد و ما را با ديدگاه‌های مختلف و گاه متضاد اين مقوله آگاه می‌کند.

🔹چهارده مقالۀ اين مجموعه که برخی کتابی را معرفی می‌کنند، برخی به طرح ديدگاه ديگران می‌پردازند، برخی گزارشی از يک نمونۀ ملموس را ارائه می‌دهند و برخی نظريۀ تازه‌ای را در برابر انديشۀ ما می‌گذارند، همه در پرداختن به «الهيات شهر» اشتراک دارند؛ موضوعی که بايد با کتاب‌هايی از اين دست، بيش از اين آن را کاويد تا شايد به الگويی تازه دست يافت و انسان مؤمن را هم از آرزوی آوارگی در کوه و بيابان وارهاند و هم از گم شدن در هياهوی شهرِ غريبه با هر هويت و خاطره رهايی داد.

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

قبل از فرا رسیدن شب
از شهر بیرونم می‌کنند
می‌گویند که قبض هوا
و کرایه‌ی روشنایی را به آن‌ها
پرداخت نکرده‌ام

قبل از غروب
از شهر بیرونم می‌کنند
می‌گویند اجاره‌ی آفتاب
و عوارض ابرها را
پرداخت نکرده‌ام

قبل از طلوع آفتاب
از شهر بیرونم می‌کنند
زیرا بیش از حد به شهر خیره شدم
و ستارگان را ستایش نکردم

قبل از پایین آمدن از رحم
از شهر بیرونم می‌کنند
چون هفت ماه در کمین هستی بودم
و شعر می‌گفتم

آن‌ها مرا از هستی بیرون می‌کنند
چون با هستی ارتباط مشکوک داشتم
مرا از هستی و نیستی بیرون خواهند کرد
زیرا من زاده تحول هستم

مرا بیرون خواهند کرد

#نجوان_درویش
#شعر_فلسطین
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔸 شهر هر چقدر بزرگ‌تر می‌شود اتاق من تنگ‌تر می‌شود
🔸 شعرهای غياث المدهون
🔸 ترجمۀ يدالله گودرزی
🔸 نشر ثالث 1404

خيلی غمگينم
شهری که من در آن زندگی می‌کنم
مانند شهری نيست که
در من زندگی می‌کند
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

🔻معمارباشی
🔻خاطرات مهندس رضا دیشیدی

🔹جنگ ظفار که راه افتاد ایران نیرو فرستاده بود.
یک روزی سرهنگی از طرف ارتش آمده بود و می‌خواست باغ پایین خواجه‌ربیع را برای جنازه‌های ارتش و جنگ ظفار بگیرد.
آمد و با هم رفتیم آنجا را بازدید کردیم.
چهار پنج تا جنازه را آورد همان جا دفن کرد.
بعد گفت: همین باغ را به ما بدهید. گفتم: والا من کاره‌ای نیستم. برو پیش ولیان که تولیت است. بگو تا بده.
سر شب ولیان آمد و گفت: جناب سرهنگ رفتید باغ را دیدید؟
گفت: بله خوبه اجازه بفرمایید که همه باغ را بدهند به ما.
ولیان گفت: مرتیکه فلان‌فلان‌شده می‌فهمی داری چی می‌گی؟ می‌خواهی تمام لشکر ایران را به کشتن دهی، بیاوری توی باغ دفن کنی؟ برو آقا دنبال کارت. شما باید اون جنگ را اولا تمام کنید و بدون شهادت هم تمام کنید.
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

❇️ ديدار با دکتر خَنفر

آنچه می‌خوانيد بخشی از کتاب «نخستين بهار؛ خوانش راهبردی سياسیِ سيرۀ نبوی» نوشتۀ وَضّاح خنفر است. ديدار با اين چهرۀ آشنای جهانِ رسانه، فرصتی بود برای گفت‌وگو دربارۀ محتوای کتاب، استقبال از ترجمۀ فارسی آن، و همچنين ترجمه‌هايش به زبان‌های ديگر. دکتر خنفر در اين ملاقات نشان داد که با مسائل ايران آشنا است و اخبار وقايع کشور ما را دنبال می‌کند. او از کتاب‌هايی نام می‌برَد که به‌تازگی دربارۀ تاريخ معاصر ايران خوانده و از من نام کتاب‌هايی را به زبان عربی و انگليسی می‌خواهد تا با فضای جامعۀ کنونی ايران آشنا شود. او در حال طراحی پروژه‌ای مطالعاتی دربارۀ مفهوم «امت» است و پيدا است که همۀ ذهن و ضمير خود را درگير آن کرده و همواره به آن می‌انديشد.

🔸به مناسبت سالگرد رحلت پيامبر گرامی اسلام(ص) اين قسمت از کتاب «الربيع الاول» وی را ملاحظه کنيد.

🔻«ارزيابی دقيق موازنۀ قدرت و چگونگی مواجهه با آن، برجسته‌ترين عامل در کنشگری سياسی و استراتژيک پيامبر است؛ زيرا آن حضرت در برنامۀ خود، رفتارهای انفعالی و روش‌های مبتنی بر هواپرستی و آرزوپروری را در پيش نگرفته، بلکه در ارزيابی اوضاع واقع‌نگر، و در طراحی برنامه‌ها عملگرا بوده و به همۀ مسائل واقع‌بينانه می‌نگريسته و به آنها راه می‌يافته است.
با هيچ دشمنی، در زمان اوج قدرتش روبه‌رو نمی‌شد، بلکه نخست آن را به فرسايش می‌کشاند و سرگرم می‌کرد، و همين که کفّۀ قدرت به مصلحت مسلمانان سنگين می‌شد، از فرصت بهره می‌بُرد. بنابراين، هر گامی که در زمينه‌های نظامی يا سياسی برداشته، به مقدار لازم متناسب با معيارها و وقت‌شناسیِ دقيق بوده است. او در چهار جبهۀ ساحل، صحرا، شمال و مکه چنان فوق‌العاده عمل کرده که با اقداماتش دشمن را به غافلگيری و اتخاذ موضعی واکنشی انداخته است....
پيامبر خوانش دقيقی از معادلات جهانی و منطقه‌ای داشت، و از همين رو، تا زمانی که موازنۀ قوای بين‌المللی به هم نخورده و هر دو ابرقدرت اصلی ضعيف نشده بودند، در مرزهای شام نجنگيد، و تا زمانی که چتر قيموميت ايران از روی عمان و بحرين و يمن برداشته نشده بود، با حکمرانان آن مناطق نامه‌نگاری نکرد
».
https://www.postbook.ir/uploaded/134-e.jpg
🔸چندی پيش در گفت‌وگويی با ايبنا ،خبرگزاری کتاب ايران دربارۀ ويژگی‌های اين کتاب به چند نکته اشاره کردم. اگر دوست داشتيد، آن را در اينجا بخوانيد.

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

❇️ يادی از هنرمندان گروه هنر بنياد پژوهش‌های اسلامی

با درگذشت استاد محمود فرشچيان در مرداد 1404 همۀ کسانی که تصويری از ايشان داشتند آن را در فضای مجازی نشر دادند و خاطرۀ خود با آن هنرمند را به ياد آوردند. دوست فرهيخته‌ام دکتر علی الهی خراسانی هم به همين مناسبت عکسی از پدر فرزانه‌اش همراه با استاد فرشچيان در گروه هنرهای اسلامی بنياد پژوهش‌های اسلامی انتشار داد. پخش اين عکس که من هم در آن حضور دارم، بخشی از خاطرات من در بنياد و ارتباط با گروه هنر را زنده کرد و مرا واداشت که اين چند سطر را در پيوند با آن عکس بنگارم.

نگاهی به فضای اتاقی که در عکس هست، بيندازيد؛ اينجا بزرگ‌ترين اتاق، يا به تعبير ديگر هال يا سالن پذيرايی (حدوداً با مساحت سی‌متر) از آپارتمانی است که دو اتاقِ تقريباً پانزده‌متریِ ديگر هم دارد که يکی از آنها در پشت سر آقای نامور (اولين نفر از سمت چپ) ديده می‌شود.

اين آپارتمان با ميزهای جورواجور و صندلی‌های معمولی و ديگر وسايل و ابزاری که آنها هم چیزهایی از همين قبيل است، همۀ دار و ندارِ گروهی با نام «گروه هنرهای اسلامیِ بنياد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی» در سال‌های پايانی دهۀ 60 است.

وقتی از بنياد دهۀ 60 صحبت می‌کنيم از بنيادی حرف می‌زنيم که در طبقۀ چهارم مجتمعی مسکونی در «بلوار شهيد منتظری» يا همان «بلوار صدا و سيمای مشهد» بود و بايد بدون آسانسور حدود هفتاد پله را بالا می‌رفتيم تا به آن برسيم. اين همه پله شايد برای من و امثال من که در دهۀ سی و چهل عمر خود بوديم آزاردهنده نبود، اما بودند کسانی که با شصت هفتاد سال سن و بلکه بيشتر، بايد هر روز يکی دوبار اين پله‌ها را بالا و پايين می‌رفتند. ◀️ ادامۀ مطلب

https://www.postbook.ir/uploaded/133-l.jpg
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

❇️ ملک الشعرای بهار:

دشمنش خَیر ندیده است جز از دست اجل
خصم او کام نبرده است جز از کام نهنگ

هست ایران چوگران‌سنگ و حوادث چون سیل
طی شود سیل خروشان و به جا ماند سنگ

بینم آن روز که از فرّ بزرگان گردد
ساحت ایران آراسته همچون ارژنگ

🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

📌 يک روزشمار صدساله

به اهتمام علی نجف‌زاده، و از سوی بنياد پژوهشهای اسلامی و کتابخانۀ آستان قدس، دو جلد کتاب «روزشمار آستان قدس رضوی، بر اساس مطبوعات خراسان موجودی مخزن مطبوعات کتابخانۀ آستان قدس رضوی از 1300 هجری قمری تا 1338 هجری شمسی» منتشر شده است. اين دو جلد (مجموعا در حدود 1700 صفحه) گرچه دربردارندۀ انعکاس رسانه‌ای برخی از تحولات آستان قدس در اين بازۀ زمانی است، اما حتی با يک نگاه کوتاه روشن می‌شود که هم در انتخاب اين اخبار و هم در نحوۀ گزارش اين انعکاس، نگاه خاصی رعايت شده است، به گونه‌ای که بسياری از فعاليت‌ها و رفت‌وآمدها و تحولاتی که در آن نهاد رخ داده و قطعاً در مطبوعات آن دوره بازتاب داشته، ناديده گرفته شده است. اين در حالی است که اطلاع از بسياری از آنچه در اين روزشمار نيامده، در برابر گزارش‌های موجود در اين کتاب به‌مراتب مهم‌تر و ارزشمندتر است.

https://www.postbook.ir/uploaded/131-i.jpg
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…

پریشان‌خوانی

❇️ رشک پنهان يوسا به مؤمنان

📌 ماریو بارگاس یوسا، برندۀ پرويی جایزۀ نوبل ادبیات (2010) ، که ديروز (13 آوريل 2005) در 89 سالگی درگذشت، سال 2003 پس از سفر به عراق و ديدار با شخصیت‌های سیاسی و مذهبی آن کشور و گفت‌وگو با مردم، در مطلبی با نام «یادداشت‌های عراق» شرحی از مشاهدات خود را نوشته و آن را در روزنامۀ «ال پائیس» چاپ مادرید منتشر کرده است.

🔹یوسا در همين سفر با آیت الله سید محمدباقر حکیم هم ديدار کرده و در بخشی از گزارش اين ملاقات نوشته است:

🔻حکیم، مردی است با پوست خیلی سفید و چشمان بسیار روشن؛ و با ریش‌های سفید بلند، عمامۀ سیاه و عبای خاکستری، دارای وقار و اقتداری حساب‌شده و سنجیده به نظر می‌رسد.

🔻حتی یک زن هم در خانۀ وی نبود. [دخترم] مورگانا باید حجاب اسلامی بر سر می‌کرد تا بتواند مرا همراهی کند و عکس بگیرد. وقتی به آیت الله حکیم گفتم که مورگانا دختر خودم است، وی بی‌آن‌که حتی نگاهی به او بیندازد، با لحنی خشک پاسخ داد: من شش دختر دارم.

🔻حکیم بدون هیجان‌زدگی و بی‌اینکه به من نگاه کند، حرف می‌زد؛ در حالی که چشمان آبی او به خلأ دوخته شده بود، بسیار مطمئن و در عین حال با آرامش صحبت می‌کرد، گویی همیشه حق به جانب اوست.

🔻آیت الله حکیم مردی است که به‌ندرت لبخند می‌زند، و بیشتر از حرف زدن، مانند اسقف‌ها با فصاحت سخن می‌گوید یا می‌غرّد، درست مانند قاصدان و خدایان المپ.

🔻تا این حد نزدیک شدن به آیت الله حکیم، اضطرابی فائق‌نشدنی در من ایجاد می‌کند. گرچه، مانند تمام عرفای منکر وجود خدا، رشکی پنهان در خود نسبت به مؤمنان احساس می‌کنم، به‌ویژه وقتی که کسی (مثل امام که در مقابل خود دارم) چنین مطلق و مفرط مؤمن باشد؛ اما نمی‌توانم بر احساس لرزشی که بر وجودم مستولی می‌شود، فائق آیم.

🔹یوسا با اشاره به این‌که آیت الله حکیم ۲۳ سال از عمر ۶۳ ساله‌اش را در ایران در تبعید به سر برده است، می‌گوید:

🔻خیلی‌ها او را متهم می‌کنند که از الگوی اسلامی حاکم بر ایران پیروی می‌کند و به آن نزدیک است، ولی خود حکیم می‌گوید: «عراق رونوشتی از ایران و یا هیچ کشور دیگری نخواهد شد. هر کشور، ویژگی خود را دارد. ما عقیده داریم که در عراق باید حکومتی دموکراتیک بر سر کار بیاید که تمام تبارها و اقلیت‌های مذهبی بتوانند در آن نماینده داشته باشند، ولی در عین حال، حکومت باید برای هویت و تاریخ ما حرمت قائل شود».

📌کتاب يادداشت‌های عراق با ترجمۀ فريبا گورگين در سال 1393 به همت انتشارات مرواريد چاپ شده است.

https://www.postbook.ir/uploaded/129-f.jpg
🔻🔻🔻
@post_book

Читать полностью…
Subscribe to a channel