nasimipersianpoet | Unsorted

Telegram-канал nasimipersianpoet - در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

-

زندگی نامه و اشعار فارسی سلطان العارفین و برهان المحققین، مبارز شهید، امیر سید عمادالدین نسیمی

Subscribe to a channel

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

سلام لار سایقی لار

کئچن ایل لریمیزین قایداسینا دایاناراق آذر آیی نین ۲۷ اینجی گۆنو آزربایجان و شرق دنیاسی نین بؤیوک عارف، فیلسوف، دۆشونر هابئله شاعری امیر سید عمادالدین نسیمی نین آنیم گۆنو اولاراق تانینیب، بو گۆن اولو نسیمی نین یادینا دیرلندیریلیر.
نسیمی آخاغی نین وریندن بوگۆنو بۆتون ائلیمیزه، آنا دیلیمیزین قایغی سینی چکن انسان لارا قوتلاییب، اؤز ایستی سس لری، یئته نکلری هابئله هنرلری ایله بو یولدا بیزه یاردیمجی اولان هر کسه اؤز منت دارلیغیمیزی بیلدیریریک.
هر ایل بوگۆنلر #نسیمی_اوخویاق یاریشینا قاتیلان دیرلی هنرمندلریمیزین بیر نئچه سی داورلر وریندن سئچیلدیکدن سونرا، آخاق وریندن کیچیک بیر پای وئریلمکله دیرلندیریلردی.
تاسف له بو ایل ایسته دیگیمیز گۆجلو و حرفه ای داورلرین اولمادیغی اۆچون، هنرمندلریمیزین حقینی قوروماغی گؤزه آلاراق بو یاریشا قاتیلان بۆتون گؤزل انسان لار، یاریشین قازانان لاری بیلینیب، بئله بیر دیرلی گۆنده اؤز منت دارلیغیمیزی بیلدیرمکله، هامینیزی اۆرکدن آلقیشلاییریق.
سئوینجلی گۆنلریز ساغلیقلا دولو، سئوگی ایله بول اولسون.


#آنیم_گونو
#امیر_سید_عمادالدین_نسیمی


@nasimi771

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

با چنین رفتن، به منزل کی رسی؟



با چنین خصلت، به حاصل کی رسی؟


بس گرانجانی و بس اشتر تنی


در سبکروحان یکدل کی رسی؟


با چنین رفتن چگونه دم زنی؟


با چنین وصلت به واصل کی رسی؟


چون که اندر سر گشادی نیستی


در گشاد سر مشکل کی رسی؟


همچو آبی اندر این گل مانده ای


پس بیا از آب و از گل کی رسی؟


بگذر از خورشید و از مه چون خلیل


ورنه در خورشید کامل کی رسی؟


چون ضعیفی رو به فضل حق گریز


زان که بی مفضل به مفضل کی رسی؟


بی عنایت های آن دریای لطف


در چنین موجی به ساحل کی رسی؟


بی براق عشق و سعی جبرئیل


چون محمد در منازل کی رسی؟


بی پناهان را پناه خود کنی


در پناه شاه مقبل کی رسی؟


پیش بسم الله بسمل شو تمام


ورنه چون مردی به بسمل کی رسی؟



#عمادالدین_نسیمی

🌺 غزل ۲۷۳

🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

من ذکر تو از مرغ چمن می شنوم

وز لاله و سنبل و سمن می شنوم

تسبیح تو از زبان هر موجودی

من می گویم مدام و من می شنوم

#عمادالدین_نسیمی

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

@NASIMI771

🌼🌼🌼🌲
🌼🌼🌲
🌼🌲
🌲

تا من و دوست با همیم شاد نشسته روبرو
هر چه مراد دشمن است از بد و نیک، گو بگو

روی چو آفتاب دوست، عکس بر آب چون فکنْد
آتش تیز عشق را شعله در آب جو، بجو

در دل من نشسته ای، من شب و روز گرد شهر
در طلبت همی دَوَم، خانه به خانه کو به کو

من نکنم حدیث خود کانچه من از تو دیده ام
آینه خود بگویدت چشم به چشم، روبه‌رو

از سر زلف تو نَبُد یک سَرِ مو به دست کس
راز نهان زلف تو، شانه بگفت مو به مو!

چشم تو ریش می‌کند لحظه به لحظه چشم من
چون برود در این میان، چشمه به چشمه جو به جو

بود «عماد» را سماع پردۀ عشق می‌زدند
حالت عشق عقل را خرقه درید تو به تو

عمادالدین نسیمی (قرن هشتم هجری)

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

آن که بر لوح رخت خط الهی دانست

بنده عشق الهی شد و شاهی دانست

آن که می گفت که روی تو به مه می ماند

چون نظر کرد به روی تو کماهی دانست

زلف و رخسار تواش کی رود از پیش نظر

آن که او نقش سپیدی و سیاهی دانست

چشم و ابروی تو را، قدر که داند جز من؟

قیمت ترک کماندار سپاهی دانست

گرچه راز دلم از اشک عقیقی شد فاش

منکر دل سیه از چهره کاهی دانست

اصل ما ز آب حیات است و روان بخشی آن

از میانش به کنار آمد و ماهی دانست

تا دلم عابد روی تو شد ای کعبه حسن

طاعتی کان به جز این بود مناهی دانست

به جز از کار غمت هرچه دلم کرد آن را

همه بی حاصلی و فکر تباهی دانست

دهنت عالم غیب است و میان سر دقیق

این کسی را که تواش پشت و پناهی دانست

گرچه ماند به رخت لاله، ولی نتواند

هر گیاهی صفت مهر گیاهی دانست

واحد مطلقی، اما نتوانست ابلیس

این صفت را ز دو بینی و دو راهی دانست

تا به رخسار تو شد چشم نسیمی بینا

عارف حق شد و از فضل الهی دانست

#عمادالدین_نسیمی

#غزل ۴۳

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍃🍂

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

این چه چشم است این چه ابرو این چه زلف است این چه خال؟


در مقام خویش هر یک دلبری صاحب کمال


عاشق بالای دلجوی تو شد سرو چمن


انبت الله ای نگار، این است حد اعتدال


واله و حیران شود صورتگر چینی اگر


صورت پاکیزه چون روی تو آرد در خیال


بر جمالت مست و حیرانم، ندانم چون کنم


شرح آن شکل و شمایل، وصف آن حسن و جمال


رخ متاب از چشمه چشمم چو می دانی که خوب


می نماید عکس ماه بدر در آب زلال


چشم دوران جز به دور زلف و رخسارت ندید


گشته طالع در شب قدر آفتاب بی زوال


با خیال زلف و خالت عشق می بازم بلی


اینت کار عاشق سودایی آشفته حال


در غم روی تو هردم ز آتش دل چون قلم


دود آه و ناله ام در سینه می پیچد چو نال


می کنم بر یاد ابرویت نظر بر ماه نو


گرچه دور است از کمال حسن ابرویت هلال


چون نسیمی وصل آن گلچهره گر داری هوس


در تن ای عاشق چو بلبل تا نفس داری بنال

 

#عمادالدین_نسیمی

غزل ۱۷۲

🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

رق منشور است انسان، رق نگر

چشم جان بگشای و روی حق نگر

سوره واللیل زلفش را بخوان

وز رخ همچون مهش «وانشق » نگر

ما جوالق پوش عشقیم ای پسر

این قلندر بین و این جولق نگر

ای مقید کرده در سجین کتاب

معجز این آیت مطلق نگر

تکیه برفردا و طاعت کرده است

فکر خام زاهد احمق نگر

ذات اشیا با مسمای الف

همچو بی با اسم حق ملحق نگر

(حسن خوبان شد ز فضل حق پدید

ای نسیمی حسن با رونق نگر)

ای نسیمی طالبی در راه او

اندرآ در بحر و این زورق نگر

(ای نسیمی از جمال دلبران

مصحف حق را بخوان و حق نگر)

(چون نسیمی از رخت اعلام خواند

پادشاهی بین و این سنجق نگر)

 

#عمادالدین_نسیمی

#غزل ۱۵۴

🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

جویان رخ یار ز اغیار نترسد

عیار دلاور که کند ترک سر خویش

از خنجر خونریز و سر دار نترسد

آن کس که چو منصور زند لاف اناالحق

از طعنه نامحرم اسرار نترسد

ای طالب گنج و گهر از مار میندیش

گنج و گهر آن برد که از مار نترسد

گر بی بصری می کند انکار من از عشق

سهل است چه غم، عاشق از انکار نترسد

در حیرتم از چشم تو کان ترک سیه چشم

مست است و چه مستی که ز هشیار نترسد

در کار غم عشق تو، دانی که کند سر؟

آن عاشق سرگشته که از کار نترسد

در عشق تو بیم سر و جان است ولیکن

ای دلبر از اینها دل عیار نترسد

من عاشق شمع رخ یارم، چه غم از نار

پروانه دلسوخته از نار نترسد

اندیشه ندارم ز رقیبان بداندیش

از خار جفا عاشق گلزار نترسد

در سایه عشق ایمن از آن است نسیمی

کان شیردل از عشق جگرخوار نترسد

 

#عمادالدین_نسیمی


غزل ۹۰
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

در خرابات عشق وقت سحر

راه بردم از آن که بد رهبر


در خرابات پیر عشقم گفت


اندرون آ، چه می کنی بر در؟


در خرابات رفتم و دیدم


مجلسی با هزار زینت و فر


ساغری بود پر ز دردی درد


داد ساقی مرا و گفت بخور


چون بخوردم از آن یکی جامی



زود ساقی مرا گرفت به بر


دیده بگشادم و یکی دیدم


ساقی و خویش را به هم یکسر


در تعجب شدم که هردو یکی است


یا یکی بد، دو می نمود مگر


گاه شاهد بدم گهی مشهود


گاه ساقی بدم گهی ساغر


من نیم، هرچه هست جمله هموست


من ندانم جز این بیان دگر


شد نسیمی ز خویشتن فانی


در فروغ جمال آن دلبر


#عمادالدین_نسیمی

غزل ۱۵۰

🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

من به توفیق خدا، ره به خدا یافته ام

عارف حق شده و ملک بقا یافته ام

در شفاخانه روح القدس از دست مسیح

خورده ام شربت شافی و شفا یافته ام

اگر از کعبه به بتخانه روم عیب مکن

که خدا را به حقیقت همه جا یافته ام

خاطر از محنت اغیار و دل از رنج خلاص

رستگار آمده از درد و، دوا یافته ام

ذوق عیشی که بدان دست سلاطین نرسد

از وصالت من درویش گدا یافته ام

جز تو کام دگر از هر دو جهانم چون نیست

چه کنم هردو جهان را چو تو را یافته ام؟

شرح اوراق کتبخانه اسرار ازل

از خط و زلف و رخ و خال تو وا یافته ام

ناله و سوز دل از آتش عشق است مرا

مکن اندیشه که از باد هوا یافته ام

نیستم منتظر جنت و فردوس و لقا

از رخت جنت و فردوس و لقا یافته ام

در طواف حرم کوی تو ای کعبه حسن

هردم از مشعر موی تو صفا یافته ام

ای نسیمی ز خیال رخ آن ماه بپرس

کز خیال رخ آن ماه چه ها یافته ام

#عمادالدین_نسیمی🍂🍃🍂 غزل ۱۷۹

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

جانا بیا که صحبت جان بی تو هیچ نیست


ناز و نعیم هر دو جهان بی تو هیچ نیست


هر کام و ذوق و عشرت و عیش و طرب که

هست

ای آرزوی جان من، آن بی تو هیچ نیست


فردوس و حور بی تو نخواهم که پیش من


جنات عدن و حور و جنان بی تو هیچ نیست


تاج قباد و ملک سلیمان به نیم جو


چون حاصل زمین و زمان بی تو هیچ نیست


باغ بهشت و سایه طوبی کجا برم


کآن ها به چشم زنده دلان بی تو هیچ نیست


هیچ است بی وجود وصال تو هر دو کون


یعنی وجود کون و مکان بی تو هیچ نیست


صهبای کوثر از لب رضوان به بزم خلد


ای نوش لعل پسته دهان، بی تو هیچ نیست


در باغ چشمم آب روان می رود ولی


ای سرو ناز آب روان بی تو هیچ نیست


بگذر ز نام و نفی نشان کن نسیمیا


چون نیستی تو، نام و نشان بی تو هیچ نیست


#عمادالدین_نسیمی غزل شماره ۵۴

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

رباعی ۲۴

در مملکت فضل خدا، شاه ولی است


از سر خدا با دل آگاه ولی است


واقف ز رموز « لی مع الله » ولی است


بی شک ز صفات ذات آگاه ولی است


#عمادالدین_نسیمی

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

غزل ۲۴

عشق تو گرفتار تو داند که چه درد است


جانی که ندارد سر این درد، نه مرد است


آن دل که نکرد از دو جهان درد تو حاصل


حاصل ز حیات آنچه مراد است نکرده است


بی درد طلب حلقه صفت بر در مقصود


سر کوفتن مدعیان آهن سرد است


از عمر گرامی چه تمتع بود آن را


کز نخل محبت رطب عشق نخورده است


جز روی دلارای تو ای سرو گل اندام


خار است به چشم من، اگر آن همه ورد است


حال دل پرآتش ما شمع چه داند


هرچند که با گریه و سوز و رخ زرد است


بویی که سر زلف سمن سای تو دارد


صد عنبر و مشک ختنش رفته به گرد است


آن را که نظر بر دل و دین و سر و جان است


در معرکه عشق کجا مرد نبرد است؟


چون دور فلک بی سر و پا گشت نسیمی


در دایره چون نقطه از آن واحد و فرد است


#عمادالدین_نسیمی

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

تا در هوای مهر تو چون
ذره گم شدیم

گو برمخیز دشمن ازین پس
به کین ما


#عمادالدین_نسیمی


#غزل_13
بیت هفت

@nasimipersianpoet

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

ای خاتم جهان ملاحت
به لطف و حسن

شد مهر مهر روی تو
نقش نگین ما



#عمادالدین_نسیمی

#غزل_13
بیت شش

@Nasimi771
@nasimipersianpoet

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

ای که حاجت ز در اهل ریا می‌طلبی


نقد مقصود کجا و تو کجا می‌طلبی


جای آن است که خون تو بریزند ای دل!


سست‌همت! نظر از غیر چرا می‌طلبی؟


تا تو در بند خودی راه به جایی نبری


ترک خود گیر اگر زان که خدا می‌طلبی


تا به کی در طلبش این همه سرگردانی؟


دوست غایب ز تو چون نیست کرا می‌طلبی؟


چون نسیمی طلب خاک در میکده کن


گر تو اکنون چو خضر آب بقا می‌طلبی


#عمادالدین_نسیمی


🌺 غزل ۲۶۲

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

دم حق دمید در ما، دم فضل لایزالی


چه مبارک است این دم ز جناب فضل عالی


چو جناب ذوالجلالت همه بر کمال دیدم


گنه است اگر نگویم که تو ذات ذوالجلالی


صنما ز طرف برقع رخ همچو ماه بنما


که سرای «کن فکان » شد ز وجود غیر خالی


چه خیال نقش بندم که نه صورت تو باشد


که شد از رخ تو روشن که تو نقش هر خیالی


به جمال و حسن و خوبی نکنم ستایش تو


که تو همچنان که هستی همه حسنی و جمالی


رسدت که گوی خوبی ببری ز جمله خوبان


که تو آن مه ملیحی که به حسن بی مثالی


عدم و زوال و نقصان به تو راه از آن ندارد


که تو آن خجسته مهری که منزه از زوالی


ز فراق و درد دوری نکنم حدیث از آنرو


که چو روح و نطق با من شب و روز در
وصالی


به کمال اگر تواند صفتت فزونتر آید


بنمای تا بگویم که فزونتر از کمالی


بشری به صورت تو نشنیدم الله الله


چه جمیل حسن و خلقی، چه لطیف زلف و خالی


بنما به خلق عالم رخ و نفی ما سوا کن


که به صاد و عین بهره دهد آن به جیم و دالی


به تو چون غنی نباشم که به وصف درنیایی


که چه بی کرانه ملکی و چه بی شماره مالی


شب قدر اگرچه بهتر ز هزار ماه باشد


تو به قدر و رفعت افزون ز هزار ماه و سالی


ز شراب فضل ما را قدحی ده، ای نسیمی!


که تو جام آفتابی و تو روح لایزالی


#عمادالدین_نسیمی

غزل ۲۷۵


🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

ز بند زلف تو جان مرا نجات مباد


دل مرا نفسی بی رخت حیات مباد


ز عشق، آن که ندارد حیات لم یزلی


نصیب او بجز از مردن و ممات مباد


دلی که عابد بیت الحرام روی تو نیست


عبادتش بجز از سؤ و سیئات مباد


دوای درد دل خود به درد اگر نکنی


دلا به درد دلی چون رسی دوات مباد


بجز وصال تو ما را اگر مرادی هست


میسرات حصولش ز ممکنات مباد


چو روح ناطقه جانی کاسیر زلف تو نیست


همیشه راه خلاصش ز شش جهات مباد


اگرچه زلف سیاه تو لیلة الاسراست


مرا جز آن شب قدر و شب برات مباد


صلات و قبله من هست اگر بجز رویت


چو عابد صنمم قبله و صلات مباد


چو حسن روی تو درویش را زکات دهد


فقیر عشق تو محروم از این زکات مباد


دلی که جز رخ و زلف تو بازدش شطرنج


به هر طرف که نهد رخ به غیر مات مباد


اگر نه رزق حسن صورت تو می دانم


نعیم جان و دل من ز طیبات مباد


ز عقد زلف تو شد مشکل نسیمی حل


که کار زلف تو جز حل مشکلات مباد



#عمادالدین_نسیمی

#غزل ۷۲

🍂🍃🍂🍃🍂🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
 

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

ح ا ج یا خدای جهان!


تو مکانی و نیست بی تو مکان


در رخت دیده ایم فضل خدا


بارک الله خدای هر دو جهان


چون عیان در رخ تو می بینم


هشت در از بهشت جاویدان


سر سبع المثانی ای طالب!


از خطوطات وجه خود برخوان


#عمادالدین_نسیمی

#غزل ۲۰۷

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

شمع رویت صفت نور تجلی دارد


بوی جان پرور زلفت دم عیسی دارد


بر در مکتب عشقت چو خرد روح امین


در کنار آمد و لوح الف و بی دارد


بر سر کوی تو آن دل که مقیم است چو خاک


صحن باغ ارم و جنت اعلی دارد


حال مجنون گرفتار چه داند عاقل


مگر آن کز همه عالم غم لیلی دارد


هست محجوب ز انوار جمالت زاهد


تاب خورشید کجا دیده اعمی دارد


هر که را نام گدایی ز درت حاصل شد


خاتم و جام جم و ملکت کسری دارد


چشم من روی تو را دید و خیال تو گرفت


پشت بر نقش صنم خامه مانی دارد


تا جهان هست ندیده است و نبیند هرگز


صورتی همچو رخت کاین همه معنی دارد


مدعی بی خبر از عالم معنی است از آن


در سر از حجت خشک این همه دعوی دارد


باطنم زان همه پرنور اناالله شده است


که درخت دل ما آتش موسی دارد


طرفه این است که حسنت زورع مستغنی است


متقی تکیه بر آن کرده که تقوی دارد


ای نسیمی به وصال رخ جانان نرسد


آن که در سر طلب دنیی و عقبی دارد

 
#عمادالدین_نسیمی

🌺 غزل ۸۰

🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

ما مرید پیر دیر و ساکن میخانه‌ایم


همدم دُردی‌کشان و ساغر و پیمانه‌ایم


تا می صاف است و وصل یار و کنج میکده



بی‌نیاز از خانقاه و کعبه و بتخانه‌ایم


تا از روی شمع رخسار تجلی تاب دوست


هر نفس در آتشی افتاده چون پروانه‌ایم


مرغ لاهوتیم و آزاد از همه کون و مکان


فارغ از سجاده و تسبیح و دام و دانه‌ایم


باده دردانه است و دریا خانه خمار ما


چون صدف در قعر دریا طالب دردانه‌ایم


هرکسی در عاشقی افسانه‌ای گویند و ما


ایمن از گفت و شنود و قصه و افسانه‌ایم


ذره‌وار از هستی خود گشته بی‌نام و نشان


در هوای مهر خورشید رخ جانانه‌ایم


با قبای کهنه فقر و کلاه مفلسی


فارغ‌البال از لباس و افسر شاهانه‌ایم


نیست ای دلبر نسیمی را سر و سودای عقل


تا سر زلف تو زنجیر است، ما دیوانه‌ایم

#عمادالدین_نسیمی

غزل ۱۹۸


🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍂🍃

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

حیات زنده دلان جز به عشقبازی نیست


مباز عشق به بازی، که عشق، بازی نیست


دلا بسوز ز عشقش چو شمع و جان بگداز


که کار عشق بجز سوز و جانگدازی نیست


طهارتی که نسازی به خون دل، می دان


که در شریعت صاحبدلان نمازی نیست


متاب روی ز خدمت که بر در محمود


طریق بنده مخلص بجز ایازی نیست


نمی خورد غم حالم چنین که می بینم


طبیب درد مرا عزم چاره سازی نیست


به جور و عشوه و نازم چه می کشی هردم


که گفت یار مرا رسم دلنوازی نیست


به خاک پاک شهیدان عشق خونریزت


که هرکه پیش تو خود را نکشت غازی نیست


وصال زلف تو خوشتر ز عمر جاویدان


که بر سر آمده عمری بدین درازی نیست


به دولت غم عشق رخت نسیمی را


نظر به سلطنت از روی بی نیازی نیست


#عمادالدین_نسیمی

غزل ۵۷

🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

بیا ای گنج بی پایان، چو خود ما را توانگر کن

مس بی قیمت ما را به اکسیر نظر زر کن

تو بحر گوهر و کانی، تو عین آب حیوانی

وجود خاکی ما را حیاتی بخش و گوهر کن

لب لعل تو چون دارد به جانبخشی ید بیضا

چو عیسی دعوت احیا به لعل روحپرور کن

به عالم، صبحدم، بویی ز گیسویت روان گردان

مشام قدسیان مشکین، جهان را پر ز عنبر کن

نقاب از آفتاب رخ، برانداز ای قمر طلعت

سرای دیده اشیا، به نور خود منور کن

ز سودای خط و خالت، دلی کو رو بگرداند

رخش در مجمع خوبان سیه چون روی دفتر کن

ز سودای سر زلفت، سرم سودا گرفت آن کو

ندارد در سر این سودا، برو گو خاک بر سر کن

به نار عشق اگر خواهی که عالم را بسوزانی

درآ در وادی ایمن ز رخسار آتشی برکن

به نطقت در حدیث آور، وز آن جان بخش در عالم

دم روح القدس در دم، جهان را پر ز شکر کن

هر آنکو عاشق رویت نگشت ای صورت رحمان

بنی آدم مخوان او را و نامش سنگ مرمر کن

دل از تسبیح صوفی شد ملول، ای مطرب مجلس

ز قند آن لب شیرین سخن گوی و مکرر کن

ملک را می نهد خطش چو طفلان لوح در دامن

الا ای حافظ قرآن! تو این هفت آیت از بر کن

به سالوسی چو زراقان سیه تا کی کنی جامه

قلم بر دلق ازرق کش، به می رخساره احمر کن

چو هست از روی شمس الدین نشانی شمس خاور را

بیا در روی شمس الدین سجود شمس خاور کن

به جست و جوی دیدارش، چو خورشید و مه ای عاشق

به هر کویی قدم در نه، به هر منظر سری در کن

دلا با وصلش ار خواهی که ذات متحد گردی

وجود هر دو عالم را نثار روی دلبر کن

به خوبی در میان تا مه بسی فرق است رویش را

اگر باور نمی داری بیا باهم برابر کن

چو پاکان از در فضلش خدابین می شوند ای دل

بیا و سرمه چشم از غبار خاک این در کن

نسیمی شد به حق واصل الهی عاشقانت را

به حق حرمت فضلت که این دولت میسر کن

#عمادالدین_نسیمی

🍂غزل ۲۲۰ 🍂

در ستایش حافظ از عمادالدین نسیمی

🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

حق بین نظری باید تا روی مرا بیند


چشمی که بود خودبین، کی روی خدا بیند


دل آینه او شد کو تشنه دیداری


تا همچو کلیم الله بر طور لقا بیند


از مشرق دیدارش آن را که بود دیده


انوار تجلی را پیوسته چو ما بیند


آنرا که چو ما سینه صافی شد از آلایش


در جام دل از مهرش چون صبح صفا بیند


وصف رخ چون ماهت «الله جمیل » آمد


هر مرده در این معنی این نکته کجا بیند


شرح ید بیضا را موسی صفتی باید


کو حیه تسعی را در دست عصا بیند


چون سنبل پرچینش با برگ گل و نسرین


محرم نتواند شد چشمی که خطا بیند

چون جور پریرویان مهر است و وفاداری


خرم دل آن عاشق کز یار جفا بیند


جان در طلب وصلش خواهد که کند فریاد


بو کز لب او هردم صدگونه شفا بیند


هست از کرم درمان، محروم ابودردا


کو درد دل خود را غیر از تو دوا بیند


ای چشم نسیمی را از روی تو بینایی


او را که تو منظوری غیر از تو که را بیند


#عمادالدین_نسیمی 🍂🍃🍂🍃🍂غزل ۱۲۹

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

آنچه پیش است اگر جمله بدانید شما


روز و شب خون ز ره دیده فشانید شما


دیده دل بگشایید و نکو درنگرید


می رود عمر، چه در بند جهانید شما


چون روی از پی دنیی، برود دین از دست


وز پی سود جهان بس بزیانید شما


پیش دارید یکی راه عجب دور و دراز


نیک کوشید در این راه نمانید شما


هیچ کس نیست که این راه ندارد در پیش


گورها را نگرید ار به گمانید شما


اگر از قوس قضا تیر اجل بر تو رسد


بهر آن تیر، یقین، جمله نشانید شما


ای نسیمی چو تو خورشید برآمد به جهان


این همه ذره بدان نور نهانید شما


#عمادالدین_نسیمی 🍃🍂 غزل شماره ۸

 

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

غزل شماره ۱۷

چون گشودم فال بخت از مصحف روی حبیب

آیت نصر من الله آمد و فتح قریب

#عمادالدین_نسیمی

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

رباعی ۸۲


تا عارف ذات لامکانی نشوی

هستی تو فنا و جاودانی نشوی

تا ره به معلم حقیقی نبری

بینا به کلام آسمانی نشوی


#عمادالدین_نسیمی

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

غزل شماره ۱۷

چون گشودم فال بخت از مصحف روی حبیب

آیت نصر من الله آمد و فتح قریب

سوره قاف است رویش هر که این مصحف
بخواند

گرچه کافر می نماید انه شی ء عجیب

رسم عشق و عاشقی اکنون پدید آید ز نو

چارده خط چون عیان شد بر رخ ماه حبیب

گرنه سر کفر و دین خواهد گشودن در جهان

از چه بندد زلف را بر چهره یار من صلیب

ای دل شوریده من! چون نشان داری ز دوست؟

چون خط او یافتی بر خوان و بردارش نصیب

چون سکندر گر ننوشد هر که او آب حیات

زان سواد وجه جانان صورتی باشد غریب

چون برآرد از چمن گل بوستان فضل حق

ای بسا عاشق که باشد در فغان چون عندلیب

پیش وجهش هالک آمد جمله عالم ای نسیم!

شاد زی زان روی و خرم، گو بمیر از غم رقیب
 

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

سالک عشق تو هر دم به جهان دگر است

هر نفس طالب وصلت به مکان دگر است

گرچه وصف تو کنند اهل تفاسیر و کلام

مصحف روی تو را شرح و بیان دگر است

حرف ما ابجد عشق است چه داند نحوی

منطق الطیر اولوالفضل زبان دگر است

عاشقان را رخ زرد ار چه دلیل است به حق

بر رخ اهل دل از عشق نشان دگر است

کشته لعل لبش کی کند اندیشه مرگ

همدم روح قدس زنده به جان دگر است

چند خواند به سر خوان بهشتم زاهد

دعوت محرم اسرار به خوان دگر است

گرچه ترکان همه با تیر و کمانند ولی

چشم و ابروی تو را تیر و کمان دگر است

گرچه خوبان همه شکر لب و شیرین دهنند

دل من شیفته تنگ دهان دگر است

آفتاب رخ تو عین وجود همه شد

لاجرم در رخ هر ذره عیان دگر است

از پی سود و زیان چند به بازار روی

تا بگویند که آن خواجه فلان دگر است

چهره زرد مرا سهل مبین ای زاهد

کاین زر نادره معیار ز کان دگر است

رمز عارف به تصور نتوان دانستن

لغت طرفه این زمره لسان دگر است

غرقه بحر غمش یاد ز ساحل نکند

ساحل غرقه این بحر کران دگر است

چون نسیمی به یقین از کرم فضل رسید

کی خورد غصه که هردم به مکان دگر است

Читать полностью…

در مکتب امیر سید عمادالدین نسیمی، شاه فضل الله نعیمی و شعرای تابع (حروفی)

روزی که دور چرخ دهد
خاک ما به باد


نگذارد آسمان تو،خاک
جبین ما


#سید_عمادالدین_نسیمی


#غزل_13
بیت پنج


@nasimipersianpoet

Читать полностью…
Subscribe to a channel