1375
🌱 (کانالمون💕) این تاربرگ، نسخهٔ دوم تاربرگ «تاریخ روایی ایران» است. حوزه فعالیت این صفحه، شامل مطالب عمومیتر تاریخ، تاریخ ایران دوره اسلامی و برخی مسائل اجتماعی و فرهنگی روز خواهد بود. تماس با مدیر: @mehrdad1166
🌱
نقد ورود ادیبان
به حوزۀ تعریف هویت تاریخی
تکیه بر شعر و متون ادبی برای توصیف هویت تاریخی، از حیث روششناختی و معرفتشناختی، نادرست و نابسنده است.
ادبیات تنها یکی از مؤلفههای فرعی در تاریخپژوهی است و نمیتوان آن را منبع کافی برای بازسازی رویداد تاریخی یا هویت جمعی دانست.
. سرشت آفرینشگر ادبیات با هدف ثبت واقعیت در تضاد است،
. لایههای واسطۀ ترجمه و بازنویسی، فاصلۀ میان رویداد و متن را افزایش میدهد،
. ادبیات به قراردادهای زیباییشناسانه، دینی و سیاسی زمانه وابسته است،
. گزینشی بودن متون ادبی، تصویر بخشی از جامعه را به جای کل آن نشان میدهد،
. اسطورهسازی مبتنی بر ادبیات، باعث میشود تا تاریخپژوهی به تاریخسازی بدل شود،
ادبیات نه منبع رویداد، بلکه منبع ذهنیت و ارزشهای یک دوره است و باید صرفا در کنار «منابع تاریخی دستاول» به کار گرفته شود.
برای نمونه، «اسکندر» که تصویرش در ادبیات فارسی عمدتاً برگرفته از کالیستنس دروغین میباشد، نه بازتاب اسکندر در تاریخ.
ادبیات، حافظۀ احساسی یک ملت است، نه سند هویت تاریخی آن؛ و تعریف هویت تاریخی بر پایۀ ادبیات، به خیالپردازی میانجامد، نه شناخت تاریخی.
@midhistor
🌱
پهلوی به فارسی،
تداوم یا گسست؟
طبق گزارش ابنمقفع، در نقشۀ زبانی ایران، پهلوی زبان مجالس شاهانه بود، خوزی زبان خلوت پادشاه با بزرگان، دری (درباری) زبان مردم مدائن و درباریان، و فارسی زبان موبدان.
این نه نشانۀ آشفتگی، بلکه نشانۀ بلوغ یک تمدن است که در آن هر لایۀ اجتماعی، شاخۀ زبانی متناسب با کارکرد خود را دارد. اینها چهار سطح از یک زیست زبانی ایرانی شاخۀ جنوبغربی بود.
پادشاه در مجالس با زبان حکومت سخن میراند و در خلوت با زبان خاندان؛ این وضعیت در طول تاریخ بسیار تکرار شده است.
پس از فروپاشی ایران ساسانی، پهلوی دیوانی پایگاه خود را از دست داد، خوزی با زوال وسپوهران رو به افول رفت، و فارسی موبدان با تضعیف نهاد دینی کارکردش را از دست داد. اما زبان مردم شهر و تعامل با دربار، زنده ماند و پایۀ فارسی نو شد.
پهلوی زبانی ابتدایی نبود؛ زبانی بود که چند قرن با آن فرمان صادر شد، سند نوشته شد، و دانش ثبت شد. اگر بعدها دری جایگزین آن شد، دلیلش تحول شرایط اجتماعی بود، نه نقص ذاتی پهلوی.
فارسی امروز، وارث پهلوی و خوزی شده است. هیچ زبانی بدون وارث نمیمیرد و هیچ ملتی زبان خود را ناگهان رها نمیکند.
@midhistor
🌱
سه قرن تاخیر
نامۀ تنسر در پاسخ موبدان موبدِ اردشیر بابکان (تنسر) به شهربان طبرستان (ماهگشنسب)، سندی متأخرتر است و اصل آن به دورۀ اردشیر تعلق ندارد.
نامۀ موجود، تحریری است از عصر خسرو اول (انوشیروان) و بازنویسیشده توسط ابنمقفع (ترجمۀ عربی) که در تاریخ طبرستان ابناسفندیار به فارسی درج و به دست ما رسیده است.
دلایل اصلی این انتساب:
. تعارضات تاریخی و ذکر فتوحات و رویدادهای مربوط به دوران انوشیروان (نظیر تصرف یمن) در متن نامه.
. ساختار قدرت و قواعد جانشینی مطرحشده در نامه که منعکسکنندۀ دوران خسرو اول است تا اردشیر.
. حاکم کرمان در زمان اردشیر، بلاش (ولرخش) بوده است، نه کاوس (برادر خسرو) مندرج در نامه.
. سبک و لحن نامه که توجیهگر اقدامات سختگیرانۀ مذهبی است، در تقابل با انعطاف سیاسی عملی پادشاهان ساسانی قرار دارد، و نامه با هدف مشروعیتبخشی سیاسی دودمان ساسانی و در دورهای متأخر نگارش شده است.
در نهایت، این نامه نه از دوران اردشیر، بلکه سندی منسوب به روحیه و اقتضائات دوران خسرو انوشیروان میباشد.
-کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان
@midhistor
🌱
دانایی واقعی
سخن کارل هیلتی نقطهٔ آغاز است:
«سواد از طریق خواندن به دست نمیآید، بلکه بر اثر اندیشیدن به آنچه مطالعه کردهایم، حاصل میشود».
او میان دریافت اطلاعات و پردازش آن فاصله میگذارد؛ خواندن صرف، ذهن را منفعل نگه میدارد و تنها تأمل، نقد و پیوند با تجربه است که اطلاعات را به فهم تبدیل میکند.
مجتبی مینوی در گفتگو با ولادیمیر مینورسکی، به دیدگاه حسن تقیزاده از قول سر دنیس راس اشاره میکند:
«علم چیزی نیست جز شناختن کتب مرجع».
این نگاه هر چند ظاهراً علم را به جستجوی منابع فرو میکاهد، اما بر مهارتی واقعی تأکید دارد، یعنی توان یافتن منبع درست برای هر مسئله.
اما مینورسکی شرطی حیاتی میافزاید:
«به شرط اینکه بتوانی از آن مطلبی که مییابی، استفاده کنی».
یعنی یافتن اطلاعات، پایان دانایی نیست و فرد باید بتواند یافته را بفهمد، بسنجد و با مسئله خود پیوند دهد.
در نتیجه، دانایی نه انباشتن اطلاعات است و نه فقط بلد بودن نشانی منابع؛ بلکه عبور از سه مرحلهٔ یافتن درست، فهمیدن انتقادی و به کار بستن خلاقانه است.
سواد واقعی یعنی، دانش یافته شده باید اندیشیده و کاربردی شود تا به دانایی واقعی بدل گردد.
🌱
نقشۀ مرکاتور،
برتری ذهنی استعمار
تصویر نمونهای از نقد جغرافیای پسااستعماری است که نشان میدهد نقشهها هرگز ابزارهای خنثی نیستند، بلکه بازتابی از ساختارهای قدرت غالباند.
این نقشهها با بزرگنمایی مناطق نزدیک به قطب و کوچکنمایی مناطق استوایی، تصویری تحریفشده از جهان ارائه میدهد. رنگآمیزی تصویر، ترسیم بصری «جهان شمال» و «جهان جنوب» در چارچوب تاریخ استعمار و تقسیم قدرت جهانی است.
در این نگاه، بزرگنمایی هندسی سرزمینهای سفیدپوست و استعماری سابق، ابزاری برای تثبیت و بازتولید «تفوق ذهنی» در اذهان عمومی بوده است.
هنگامی که این تصویر در سامانۀ آموزشی و رسانهها نهادینه میشود، ناخودآگاه این باور را در ذهنیت جمعی شکل میدهد که ملتهای شمالی بزرگتر و مهمتر از ملتهای جنوبیاند؛ امری که به توجیه برتری نژادی و فرهنگی در طول قرنها کمک کرده است.
در واکنش به این «امپریالیسم بصری»، تحلیل کنونی نشان میدهد که بازخوانی انتقادی نقشهها، گامی ضروری در جهت مقابله با روایتهای سلطهجویانه و ایجاد درکی برابرتر از جهان است.
@midhistor
🌱
فرضیات قرن نوزدهم
استناد به ادلۀ «چون همه میگویند»، از منظر روششناسی انتقادی تاریخ، آن را از اعتبار علمی تهی میکند.
در مغالطۀ توسل به اجماع، در حوزۀ تاریخنگاری نوین، شهرت یک گزاره هرگز جایگزین اعتبار اسنادی آن نمیشود. بسیاری از نظریات مسلط چون نژادگرایی علمی دقیقاً به دلیل «همگانی بودن» پذیرفته شدند. این همان «تاریخ پیروزمندان» است که گفتمان حاکم را به جای حقیقت مینشاند.
خلط تاریخ با علوم طبیعی از مشخصات قرن نوزدهم است. فرضیات آن دوره غالباً مبتنی بر جبرگرایی است، در حالی که نقد امروزی تأکید دارد هر رویدادی حاصل شبکۀ پیچیدهای از عوامل انسانی، فرهنگی و اقتصادیاست.
جملۀ «همانگونه که همگان میدانیم» نشان میدهد گوینده فرضیه را «بدیهی» پنداشته است، در حالی که وظیفۀ مورخ انتقادی، مسئلهدار کردن همین بدیهیات است.
مورخ به جای پذیرش اجماع، سه پرسش را پیش میکشد: مستندات اولیه چیست؟ منطق استنتاج در بستر زمانه چگونه بوده؟ و این فرضیه چه نیازی را برآورده میکرده است؟
علم تاریخ امروز، اعتبار را نه در «تعداد باورکنندگان»، که در «ابزار نقد» و «چگونگی قرائت» میداند.
@midhistor
🌱
ادامۀ داستان تجزیه
استعمار طی دو قرن گذشته، ایران را با معاهداتی تحمیلی، به یکسوم خاک پیشین خود کاهش داد.
اما امروز استعمار نوین با تغییر راهبرد به تجزیهٔ فکری، میکوشد باقیماندهٔ این پیکر را نیز از هم بپاشد. خدعه در این است که آن تکههای جدا شده را نمادی موفق معرفی کرده و همزمان، مناطق درونمرزی ایران را «وصلههایی بیگانه» و نه بخشی از یک کل تاریخی، القا کند.
مستندات این راهبرد، قومسازی از طریق رسانههای خارجی و شبکههای ماهوارهای که وحدت ملی را نشانه گرفتهاند؛ نظریهٔ برنارد لوئیس که طراحی راهبرد تجزیه از طریق تفرقهافکنی را آشکار میکند؛ و حمایت تاریخی از جریانهای واگرا مانند اسماعیلآقا سمیتقو، شیخ خزعل و پیشهوری.
در لایهٔ عملیاتی، ابزارهای امروز شامل فشار اقتصادی برای فلج کردن کشور، جنگ رسانهای برای القای نژادپرستی و تجزیهطلبی، و بیثباتسازی در مناطق مرزی است. هدف نهایی نیز جدا کردن آخرین پارههای تن ایران میباشد.
راهکار خنثیسازی این خدعه، تمرکز بر تاریخ مشترک، زبان ملی فارسی و منافع به هم پیوسته، همراه با آگاهیبخشی تاریخی برای مقابله با روایتهای از پیش طراحیشده است.
@midhistor
🛑به فرهنگ باشد روان تندرست
🔺ایران سرزمینی است کهن، سرشار از نیکیها و مردمانی نجیب که ستایشگر داد و دانش و راستی و نکوهشگر ستم و دروغ و دشمنی بودهاند. باید از ایران گفت و نوشت. باید زبان فارسی، این سرمایۀ جاودان ایرانی را پاس داشت و برای گسترش آن دریغ نکرد. باید فرزندان کشور را با بزرگمهرها، فردوسیها و ابنسیناها آشنا کرد. اگر ایدۀ ایران به میان مردم و سیاستگذاران کشیده شود، امنیت و منافع ملی معنا میشود. ایران و داشتههای تاریخی و فرهنگی آن را دوست بداریم.
فهرست زیر ازجمله دغدغهمندان مستقل برای رسیدن به این هدفاند. با پیوستن به آنها به توسعۀ فرهنگی در جامعه یاری رسانیم.
⛱تدریس مکاتب فلسفی و روانی
⛱یافتههای مهم روانشناسی
⛱موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)
⛱جملگی روانکاوی
⛱کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته)
⛱صادق هدایت
⛱زین قند پارسی
(درست بنویسیم، درست بگوییم).
⛱کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
⛱دکتر محمّدعلی اسلامینُدوشن
⛱باغ سبز مولانا (زهراغریبیان)
⛱رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه
⛱نجوای داستان
⛱کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
⛱خردسرای فردوسی
(آینهای برای پژواک جلوههای دانش و فرهنگ ایران زمین).
⛱بنیاد فردوسی خراسان
(كانون شاهنامه فردوسی توس).
⛱سرو سایـهفکن
(رسانهای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).
⛱شرح غزلیات سعدی با امیر اثنیعشری
⛱موسسه پژوهشی چراغداران
میراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان
⛱حافظخوانی با محمدرضاکاکائی
⛱شرح بوستان و گلستان سعدی با امیر اثنی عشری
⛱شاهنامه کودک هما
⛱مأدبۀ ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانۀ دکتر محمّدامین احمدپور).
⛱ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)
⛱تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین
⛱شاهنامه برای کودکان
(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان)
⛱گاهگفـت
(دُرُستخوانیِ شعرِ کُهَن)
⛱کتاب گویای ژیگ
⛱سفر به ادبیات
(مرزباننامه و گلستان، تکبیتهای کاربردی )
⛱استاد بهرام بیضایی (آرشیو)
⛱ملیگرایی ایرانی/شاهنامهپژوهی
⛱هفت هزار سالگان
⛱انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)
⛱فرهنگ یاریگری، توسعۀ پایدار و زیست بومداری
⛱رهسپر کوچۀ رندان
(بررسی اندیشۀ حافظ).
⛱حماسهسرای آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
⛱تاریخ روایی ایران
⛱سخن و سخنوران
(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).
⛱کتاب و حکمت
⛱تاریخ میانه
⛱زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن دربارۀ زبانها و فرهنگها).
⛱خواندن و شرح تاریخ عالمآرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).
⛱هزار بادهٔ ناخورده (یادداشتهای امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).
⛱شرح کلیات سعدی
(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).
⛱انجمن شاهنامهخوانی هما
(خوانش و شرح بیتهای شاهنامه).
⛱نقش بر آب (یادداشتهای ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمیپور)
🔴هماهنگی برای شرکت در تبادل
@alireza_heidaree
🌱
#زبان_فارسی
فهرستی از واژگان بیگانۀ پرکاربرد (با ریشه انگلیسی و فرانسوی) به همراه برابرهای سلیس فارسی که جایگزینی طبیعی و مناسبی برای آنها است.
· آدرس (فرانسوی): نشانی
· آسانسور (فرانسوی): بالابر (برای بار)، آسانبر (برای انسان)
· آکادمی (فرانسوی): فرهنگستان
· آرشیو (فرانسوی): بایگانی
· آیفون: آوابر
· اپراتور (فرانسوی): کارور
· اتوبان (فرانسوی): بزرگراه
· اتوماتیک (فرانسوی): خودکار
· ادیت (انگلیسی): ویرایش
· ارگان (انگلیسی): نهاد
· اسپری (انگلیسی): افشانه
· انیمیشن (انگلیسی): پویانمایی
· ایمیل (انگلیسی): رایانامه
· بالکن (فرانسوی): ایوان، بهارخواب
· بلوار (فرانسوی): گلکاری، چارباغ
· بیوگرافی (فرانسوی): زندگینامه، سرگذشت
· تئوری (فرانسوی): نظریه
· تست (انگلیسی): آزمون
. تِیست (انگلیسی): مزه کردن
· تکنولوژی (فرانسوی): فناوری
· تکنیک (فرانسوی): فن، شگرد
· تیراژ (فرانسوی): شمارگان
· سرتیفیکیت (انگلیسی): گواهینامه
· توالت (فرانسوی): دستشویی، آبخانه
· کریدور (انگلیسی): دالان
· پرینتر (انگلیسی): چاپگر
· تایملپس (انگلیسی): گاهگذر
· آپارتمان (فرانسوی): کاشانه
· گرامر (انگلیسی): دستور زبان
· انستیتو (فرانسوی): موسسه
· پروژکتور (فرانسوی): نورافکن
· ادیتور (انگلیسی): ویراستار
· برخی از معادلهای فرهنگستان مانند «رایانه» (برای کامپیوتر) یا «نشانی» (برای آدرس) و «پیامک» (برای اس.ام.اس) در جامعه پذیرفته شده است.
· موفقیت یک معادل فارسی به کاربرد عمومی آن هم بستگی دارد. واژههایی مانند خودرو (به جای اتومبیل) و «پرونده» (به جای دوسیه) و «خودکار» (به جای اتوماتیک) و «پویانمایی» (به جای انیمیشن) نمونههای موفقی هستند که جای خود را در زبان باز میکند.
@midhistor
🌱
مضرات چندخدایی!
یکتاپرستی یک ارزش ذاتی برای سنجش اصالت دین نیست، بلکه پدیدهای تاریخی است که در مرحلهای خاص از تحول جوامع پدیدار شده است.
در بیشتر تمدنها، از ایران و مصر تا میانرودان و هند، نظامهای چندخدایی، قرنها چارچوب رسمی اندیشۀ دینی بود و با پیچیدهترین دستاوردهای نجومی و فلسفی همراه گردید.
یکتاپرستی انحصاری، به معنای نفی وجود خدایان دیگر، نه یک تکامل بدیهی، بلکه انقلابی الهیاتی و متأخر بود.
در ایران، گاهان زرتشت بر اهورامزدا تمرکز یافت، اما یشتها به ستایش ایزدانی مانند مهر و آناهیتا ادامه داد و در دورۀ ساسانی نوعی چندخدایی سازمانیافته تداوم یافت.
در یهودیت نیز یکتاپرستی انحصاری، تنها پس از تبعید به بابل و در پاسخ به فشارهای سیاسی و هویتی شکل گرفت.
بنابراین یکتاپرستی را باید یک انتخاب ممتنع در بستر تاریخی خاص دانست، نه نشانۀ برتری فکری یا معنوی.
در دوران معاصر، تلاش برای یکتاپرست جلوه دادن خود یا نیاکان، بیشتر برآمده از ارزشگذاریهای جهان نوین است که یکتاپرستی را با عقلانیت یا خلوص هممعنا میگیرد.
در نتیجه، یکتاپرستشماری نیاکان، به خودی خود، هیچ امتیاز واقعی را اثبات نمیکند.
@midhistor
🌱
ناظمالدوله
میرزا ملکمخان، ایران عصر ناصری را خانهای بینظم توصیف میکند؛ کشوری بدون کارخانه، چاپخانه و دیوانخانۀ درخور.
این تصویر، واقعیت ایران قرن نوزدهم در آستانۀ مواجهه با نظم استعماری است. اما پرسش اساسی این است که آیا این، زاییدۀ ذات مردمانی است که روزگاری شکوه باستان را آفریدند؟
آنچه ملکمخان روایت میکند، نه ناتوانی ذاتی ایرانیان، بلکه پیامد ساخت سیاسی کهنهای است که در برخورد با سرمایهداری جهانی، به ابزار وابستگی و غارت بدل شد. استعمار، اقتصاد ایران را به تولید مواد خام و مصرف کالاهای غربی مقید کرد؛ نهادهای نوین شکل نگرفت و دولت، خود به بزرگترین مانع توسعه بدل گشت.
بنابراین ضعف معاصر، محصول مناسبات سلطه است، نه سرشت ملی. همان مردمانی که ایران باستان را ساختند، در سدههای اخیر در چنبرۀ ساختارهایی گرفتار آمدند که نه از جنس خودشان بود و نه امکان رقابت با نظم نوین را به آنان میداد.
ملکمخان راهحل را قانون میدانست؛ اما شاید امروز به روایتی منسجم از خویشتن نیاز داریم که نه در دام خودبرتربینی بیفتد و نه در ورطۀ خودتحقیری تاریخی.
ضعف امروز، محصول نهادهای ناکارآمد و فشار بیرونی است.
تو از قبیلۀ لیلی
من از قبیلۀ مجنون
عباس مهرپویا (۶ تیر ۱۳۰۶ – ۴ خرداد ۱۳۷۱)
خواننده، مبتکر موسیقی تلفیقی، موسیقیدان، آهنگساز، تنظیمکننده، جهانگرد ایرانی بود.
زاده: محلۀ عینالدوله تهران
آرامگاه: امامزاده عبدالله شهرری
🌱
نادر و آقامحمدخان
ایران پس از فروپاشی ساسانیان و مرگ یزدگرد سوم، قرنها در چندپارگی و هرجومرج به سر برد؛ اما با ظهور صفویه، دوباره یکپارچه، مقتدر و صاحب هویت ملی شد.
نادرشاه و آقامحمدخان، هر دو ادامهدهندۀ همان مسیر صفویه برای بازگرداندن اتحاد، تمرکز و اقتدار ملی به ایران بودند. متأسفانه، قتل این دو پادشاه در مقاطع بسیار حساس تاریخی، یعنی اواسط و اواخر قرن هجدهم میلادی، درست زمانی که انقلاب صنعتی در اروپا در حال شکلگیری بود و روسیه تزاری ارتش خود را بازسازی میکرد، رخ داد.
با کشتهشدن نادر، ظرفیت تهاجمی ایران نابود شد و کشور بلافاصله درگیر جنگهای داخلی و هرجومرج گردید؛ و با کشته شدن آقامحمدخان نیز ظرفیت بازدارندگی ایران از بین رفت که نتیجۀ آن، جنگهای خانمانسوز با روسیه و از دست دادن قفقاز بود.
ایران به دلیل این دو ضایعۀ تاریخی در مقطعی حساس، دیگر هرگز فرصت نیافت به یک دولت نوین و متمرکز تبدیل شود؛ در نتیجه در قرن نوزدهم، به جای ایفای نقش در نظم نوین جهانی، به بازیچهای در دست قدرتهای استعماری روسیه و بریتانیا تبدیل شد و مسیر پیشرفت و توسعۀ آن برای زمانی نامعلوم متوقف ماند.
@midhistor
🍃🌱
به هر کس هر چه لایقاش، دهندش
@Reza_Davoodi56 :
اگه تاریخ بخونن، و دست از تفکرات ایدئولوژیک خود بردارند و با تغییر نام سلطنت به پادشاهی و افتخار واهی به امپراتوران وحشی ایران باستان از جمله کورش و داریوش و پادشاهان خونخوار و مذهبی ساسانی، از سیاستهای استبدادی پهلوی سفیدشویی نکنن.
🌱
خط فارسیِ هخامنشی
داریوش در بند ۷۰ ستون چهارم، دستور میدهد که متن شاهنشاهی را به خط «ایرانی» روی چرم بنویسند. نه با قلم میخی روی سنگ، بلکه با قلمنی و مرکب؛ دقیقاً مثل امروز.
اما شرقشناسان اروپایی، این خط را «آرامی» نامیدند تا ریشهٔ ایرانی آن را کمرنگ کنند.
چرا؟ چون اگر بپذیرند که خط ما از خودمان است، روایت «تمدنی که عربها به ما دادند» فرو میریزد.
در اسناد اداری تخت جمشید، از گروهی از «دبیران پارشمننویس» (چرمنویس) یاد شده که در سراسر شاهنشاهی با همین خط کتابی، اسناد را ثبت میکردند.
حلقهٔ اتصال:
حتی عربها، خط نبطی (که از همین خط ایرانیِ شرق مدیترانه بود) را داشتند، اما خط نهایی خود را با نام «پیرآموز» از کاتبان ایرانی گرفتند.
نتیجهٔ منطقی:
خطی که امروز به نام «فارسی» مینویسیم، نه عاریه از عربها، که ادامهٔ یک تمدن کهن است.
اتصال بیستون، پهلوی و فارسی امروز، یعنی ما هنوز با همان خطی که داریوش دستور میداد بنویسند، مینویسیم.
نظر شما:
آیا تاکنون شنیده بودید که عربها خطشان را از ایرانیها گرفتهاند؟
دیدگاه بگذارید؛ شگفتی شما، خودش یک تاریخِ نانوشته است.
@midhistor
🌱
تنها سیسرون، هرودت را ستود
پلوتارک او را فاقد دانش جدی تاریخی میدانست،
ارسطو او را افسانهگو مینامید،
توسیدید میگفت به حقیقتگویی علاقمند نبوده،
کتزیاس روایاتش دربارهٔ شاهان بزرگ را تکذیب میکرد،
فلاویوس از تأیید همگانی بر دروغگویی او سخن میگفت،
مانتن مصری تاریخ او را دربارهٔ مصر آکنده از غلط میدانست،
دیودور میگفت افسانهها از طریق او وارد تاریخ مصر شدند،
استرابون نیز هومر و هزیود را قابل اعتمادتر از هرودوت میشمرد،
اما نقلقول سیسرون که هرودوت را «پدر تاریخ» خواند، در دوران معاصر دچار بزرگنمایی گشته و تصویری بیش از حد مثبت از او ساخته شد. بخشی از شهرت او نیز مرهون هکاتهٔ میلتوسی است که امروزه اثرش تنها از طریق هرودت به ما رسیده است.
تواریخ هرودوت بعدها در اسکندریه بازنویسی و به نُه کتاب (مووز) تقسیم شد. بخشهایی از اثر او امروز دیگر وجود ندارد؛ مثلاً میگوید «در کتاب آشور نوشتهام...» اما چنین کتابی در نسخههای کنونی نیست. این یعنی متن امروزی محصول ویرایشهای بعدی میباشد.
با این حال، هرودوت را نباید به کلی کنار گذاشت؛ باید در سنجش با اسناد رسمی و گزارشهای شرقی، از او استفاده کرد.
@midhistor
🌱
توزیع یکنواخت طبیعی،
نابرابری در کاوشهای انسانی
علم سیارهشناسی نشان میدهد که شهابسنگها با توزیع یکنواخت در سطح کره زمین سقوط میکند.
بنابراین، شکاف میان مناطق پرتراکم (مانند ایالات متحده، اروپا و استرالیا) و مناطق کاملاً خالی (مانند آمازون، کنگو و هیمالیا)، نه تنها بازتابی از جغرافیای طبیعی، بلکه بازتابی از «جغرافیای دسترسی انسانی» است.
پژوهشها نشان میدهد که دو عامل اصلی بر این روند حاکم است؛
. یکی عوامل اقلیمی که در بیابانهای خشک، سنگی تیره روی بستر روشن قابل شناسایی است. اما در جنگلهای انبوه استوایی یا مناطق سختگذر، شهابسنگ غیرقابل کشف میماند.
. دومین عامل، نابرابری در قدرت اقتصادی-سیاسی است. برخورداری از شبکههای رصدی پیشرفته، کشورهای توسعهیافته را به صاحبان این ثروت علمی تبدیل کرده است.
نمونۀ بارز این نابرابری، کشور ایران است که با وجود داشتن بیابانهای وسیع و اقلیم مناسب برای شکار شهابسنگ، به دلیل نبود زیرساخت علمی و بودجۀ پژوهشی کافی، در این نقشه تقریباً خالی است.
این نقشه بیش از آنکه تصویری از برخوردهای کیهانی باشد، سندی بر نحوۀ توزیع ثروت و سرمایهگذاری جوامع بشری است.
@midhistor
🌱
جایگاه متون ملی
متون اوستایی، پهلوی، و منابع ایران دورۀ اسلامی، نه متونی دینی، کیهانی یا خیالی، بلکه حامل لایههایی از حافظۀ تاریخی و تجربۀ زیسته یک ملتاند.
مسئله، بدفهمی روششناختی در خوانش این متون میباشد که در سنت دانشگاهی نوین، به تحقیر آنها انجامیده است.
میدانیم سنت ایرانی خود از تمایز میان ظاهر و معنا آگاه بوده است؛ چنانکه مقدمۀ شاهنامه ابومنصوری و شاهنامه صریحاً خواننده را به عبور از ظاهر شگرف روایت و جستجو در معنا فرامیخواند.
با اتخاذ رویکردی عقلانی و نقادانه، میتوان همخوانی روایتهای ایرانی با یافتههای دانشهای نوین را بررسی کرد. روایت کیومرث به مثابه نماد آغاز زندگی اجتماعی بشر، سیامک به عنوان خاطرۀ برخورد با گونههای دیگر، جمشید و عصر یخبندان، کیخسرو و رخداد دریاس، و گشتاسپ و گاهشماری مستقل ایرانی.
همچنین لزوم نقد روششناختی تولید دادههای باستانشناختی که حتی دادههای خام نیز از چرخۀ قدرت علم گذر میکند، باید جدی گرفته شود.
در پایان، مورخ باید چون کارآگاهی نقاد، به هیچ روایت نو و کهنهای نگاه خام نکرده و با بازخوانی آزمونپذیر متون، به بازسازی روایت تاریخی بپردازد.
@midhistor
🌱
برخورد نزدیک از نوع چهارم
تاریخ و فرهنگ ایران، سه ضربهٔ بزرگ را از سر گذرانده است:
۱. یورش مقدونی که به سوزاندن آپادانا و نابودی بخشی از اوستا انجامید؛
۲. تازش عرب که استقلال سیاسی، دین بهی و زبان پهلوی را از ایران گرفت؛
۳. هجوم مغول که با کشتارهای گسترده، ویرانی قناتها و سوزاندن کتابخانهها، فاجعهای جمعیتی و تمدنی برای ایران رقم زد.
اما ایران در هر سه مورد، با تکیه بر بنیانهای فرهنگی، مهاجمان را منکوب ساخت. سلوکیان ایرانیمآب شدند، اسلام در تمدن ایرانی حل شد و مغولان را نیز فارسیزبان و حامی علم و هنر کرد.
به گفتهٔ دکتر رضا شعبانی، اما ضربهٔ استعمار نوین از نوعی دیگر و کاریتر بود. این ضربه نه با شمشیر، بلکه با قراردادها، رسانه و نظام آموزشی وارد شد.
استعمار نوین، خودباوری ملتها را نشانه میگیرد؛ چنانکه ملت باور میکند هویتش عقبمانده است و پیشرفت یعنی غربی شدن.
زبان فارسی، سبک زندگی و علوم انسانی در برابر این نفوذ نرم آسیبپذیرتر است، زیرا دشمن در ذهنها و تعاریف جای گرفته است.
بازگشت آگاهانه به تاریخ، ادب و فرهنگ ایران، یگانه راه ایستادن بر پای خود و رهایی از این گرفتاری است.
@midhistor
🌱
خواجگان دربار هخامنشی
بررسی تحول معنایی واژۀ «خواجه»، ریشۀ اختلاف در تفسیر یونانیان از موقعیت این افراد در دربار را نشان میدهد.
در زبان یونانی، واژۀ «eunoukhos» از دو بخش «eunē» (بستر) و «ekhein» (نگه داشتن) ساخته شده و به معنای «نگهبان بستر» است. یونانیان این عبارت را به «نگهبان بسترِ زنان» تعبیر کردند و چنین پنداشتند که این افراد باید برای امنیت حرمسرا، اخته شده باشند.
در مقابل، در منابع تاریخی (گزنفون...)، این افراد با عنوان «oinokhoos» (ساقی) شناخته میشدند که مسئولان خدمتگزاری نزد شاه بودند.
از منظر تاریخی، «خواجه» در دربار هخامنشی یک مقام عالیرتبه بود که به عنوان مأمور امین، «بالای سر شاه» میایستاد و در امور اداری و نظامی نفوذ داشت.
واژۀ عبری «سَریس» (Saris) و معادل اکدی آن «سَرهسَری» (Saressarri) به معنای «کسی که بالای سر شاه میایستد» است و هیچ اشارهای به تغییرات جسمانی ندارد.
این خلط مفهومی باعث شد تا خواجگان دربار ایران در متون یونانی، به عنوان افرادی اخته شده تصویر شوند. در حالی که، «اسکتوخویها» سرپرستان مالی و فرماندهان نظامی بودهاند، و هیچ نسبتی با اختهشدگی نداشتهاند.
@midhistor
🌱
تهران ویران
بناهایی که در دو دورۀ پهلوی و بنا بر مشاورۀ برخی روشنفکران آن دوره ویران شد. بوداپست و پراگ هنوز بناهای ۸۰۰ ساله دارد.
· حصار و ۱۲ دروازۀ تاریخی از استحکامات تهران
· بنای باشکوه تکیه دولت ویژۀ مراسم مذهبی در دورۀ قاجار
· بخشهای وسیعی از ارگ تاریخی گلستان (سردر باب عالی، دفتر استیفا، نارنجستان و اندرونی)
· باغهای متعدد و عمارات ارزشمندی چون عمارت وثوقالدوله، مسجد و مدرسۀ حکیمباشی و بقعۀ سیدنصرالدین
· فضای تشریفاتی و نظامی کهن میدان سابق توپخانه
· کافه شهرداری (مهمانخانۀ بلدیه) که محل رفت و آمد هنرمندان بود، برای احداث تئاتر شهر در دهۀ ۱۳۴۰ ویران شد.
· ساختمان بلدیه (شهرداری) تهران در میدان توپخانه، در دههٔ ۱۳۵۰ ویران شد تا ساختمان نامتجانس مخابرات جایگزین شود.
· ساختمان تلگرافخانه در میدان توپخانه ویران شد و هماهنگی تاریخی میدان را از بین برد.
· کاخ قاجاری سلطنتآباد در هر دو دوره تخریب و تنها عمارت حوضخانه و تالار آینه بر جای ماند.
· در قزوین، مهمانخانۀ بزرگ (عهد ناصری)، شش دروازه از هشت دروازهٔ تاریخی، ساختمان دولتخانه شامل ایوان نادری و عمارت رکنیه (دورۀ صفوی)، تخریب شد.
@midhistor
🌱
خدمات دکتر محمود حسابی
· نقش کلیدی در شکلگیری دانشکدۀ علوم و مدرسه مهندسی دانشگاه تهران (از تبدیل بخش علوم دارالمعلمین عالی)، تأسیس دانشسرای عالی، مؤسسه ژئوفیزیک و اولین رصدخانه نوین ایران.
· عضویت در فرهنگستان ایران و پیشنهاد معادلهای فارسی برای اصطلاحات علمی (به ویژه رشتۀ فیزیک) که کاربرد عمیقی دارد. (حسابی، محمود، فرهنگ حسابی، فرهنگ واژگان انگلیسی به فارسی/ مقدمه، دانشگاه صنعتی امیرکبیر)
· راهاندازی اولین ایستگاه هواشناسی، نخستین دستگاه رادیولوژی، و تعیین ساعت رسمی ایران.
· دریافت نشان معتبر علمی لژیون دونور از سوی دولت فرانسه.
· انتخاب به عنوان مرد علمی جهان در سال ۱۹۹۰ میلادی.
-کتاب «راه ما، گفتارهایی از سیدمحمود حسابی» (تهران، ۱۳۷۹)
-کتاب صوتی «استاد عشق»
🌱
آسیب فرهنگی-تاریخی
چرا مردم به جای «چشم اسفندیار» از «پاشنۀ آشیل» استفاده میکنند؟
داستان آشیل در ادبیات غرب (و به تبع آن، سینما و رسانههای جهانی) بسیار پررنگتر از اسفندیار بازنمایی شده است. بسیاری از مترجمان و رسانهها، اصطلاح «آشیل» را معادل «نقطهضعف» گرفتند و بدون توجه به ظرافتهای استورۀ ایرانی، آن را جایگزین کردند.
اشکال اصلی، خودباختگی صرف نیست؛ بلکه تنبلیِ ترجمه و بازاریابی فرهنگی است. رسانهها به جای معادلیابی درست، اصطلاحات بیگانه را قرض میگیرند، چون مصرفکنندۀ امروز با آن آشناست. این یک تهدید برای گنجینۀ زبانی است، نه فقط جایگزینی یک کلمه؛ و بدینگونه لایههای معنایی و تاریخ پشت آن حذف میشود.
وظیفۀ رسانه و مطبوعات، «دوزبانگی هوشمندانه» است؛ یعنی اول اصطلاح ایرانی را بیاورند، سپس در کمانک معادل خارجی آن را توضیح دهند.
به قول سعدی «هر چه از مبدأ قربت یابد، حلاوتش افزون است»؛ متأسفانه ما امروز شیرینی «چشم اسفندیار» را فدای آشنایی «پاشنۀ آشیل» کردهایم.
@midhistor
🌱
تاثیر عرفان گنوسی بر آیین زرتشتی
گنوسیها دوگانهانگاری را از باورهای ایرانی وام گرفتند، اما به جای نبرد اهورامزدا و اهریمن، تقابل «خدای متعال» با «دیمورژ» (خالق شریر جهان مادی) را مطرح کردند.
در این نگاه، ماده زندان روح بود و رستگاری تنها از طریق معرفت باطنی و رهایی از جهان مادی ممکن میشد.
این افکار در دوران اشکانی و ساسانی، به ویژه توسط مانویت، به آیینهای ایرانی بازگشت و زرتشتیان را وادار به بازنگری عمیق در آیین زرتشتی متأخر نمود.
ثنویت گاهانی که اهورامزدا و اهریمن را همزاد میدانست، به ثنویت خشک و کیفی تبدیل و اهریمن موجودی در ظلمت ازلی معرفی گردید.
همچنین بر خلاف گاهان که جهان مادی را آفریدۀ نیک میدانست، در متون پهلوی متأخر لحنی بدبینانه نسبت به ماده شکل گرفت و روح، اسیر زندان تن تصویر شد. نجاتشناسی نیز به سمت «شناخت و خرد باطنی» حرکت کرد.
بدینگونه، زرتشتی اواخر ساسانی با زرتشتی اخلاقمحور گاهان تفاوت یافت، شامل پیچیدگی فلسفی بیشتر، فاصلهگذاری میان جهان مینوی و مادی، و تأکید بر معرفت به عنوان شرط رستگاری. این تحولات، میراث مستقیم گفتمان گنوسی حاکم بر ایرانِ اواخر دوران باستان بود.
@midhistor
🌱
نتایج یک نظرسنجی
. نرخ مشارکت پایین (کمتر از ۱۵ درصد) دربارۀ «فرضیه کوچ آریاییان به فلات ایران»، نشان میدهد که اکثریت مخاطبان، اصل موضوع را نه قابل بحث، بلکه منسوخ میدانند.
. نیمی از شرکتکنندگان، از همان آغاز، این فرضیه را مردود دانستهاند.
. معمولا حدود یک سوم شرکتکنندگان، به ورود «جمعیت» باور ندارند. اما هنوز تا حدی امیدوار بوده و گزینههای مرتبط با «ورود زبان» یا «نفوذ فرهنگی» را برمیگزینند.
. در میان همان اقلیتی که به کوچ جمعیت باور دارند، پراکندگی شدیدی در مبدأ جغرافیایی و بازههای زمانی دیده میشود و هیچ گزینهای اکثریت نسبی قابل توجهی کسب نمیکند. این پراکندگی، از منظر فلسفۀ علم، نشانۀ فقدان روایت مرجع و اجماع بر سر مفاهیم پایه است.
. برآیند کلی این نظرسنجیها نشان میدهد که «فرضیۀ کوچ» دیگر حتی در میان طرفدارانش نیز فاقد انسجام روایی است و بیشتر به میدان منازعهای از روایتهای ناسازگار بدل شده است تا یک نظریۀ تاریخی اثبات شده.
نتیجه آنکه،
چنین نظرسنجیهایی، فارغ از اثبات یا رد این رویداد تاریخی، گویای کاهش اعتبار اجتماعی و منطقی این فرضیه در افکار عمومی مخاطبان تاریخ است.
@midhistor
🌱
روایت وارونه
اولین بار در یونان/روم...
در روایت رایج رسانههای غربی، به ویژه مستندهای BBC، تاریخی اروپامحور ترسیم میشود که یونان و روم را مهد دانش و خرد معرفی میکند.
این نگاه که ریشه در گفتمان استعماری قرون ۱۸ و ۱۹ دارد، یونان را «معجزهای ناب» میخواند تا هویت نوین غرب را به گذشتهای استورهای پیوند بزند. اما این روایت جانبدارانه، نه تنها با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارد، بلکه کارکردی سیاسی-فرهنگی نیز ایفا میکند.
در این چارچوب، دستاوردهای تمدنهای کهنتری چون ایران، مصر، میانرودان، هند و چین به حاشیه رانده میشود. جملههایی مانند «نخستین بار یونانیان...» در حالی تکرار میشود که شواهد باستانشناسی نشان میدهد بسیاری از دادههای علمی، فلسفی و ریاضی، قرنها پیش در شرق باستان شکل گرفته بوده است.
این شیوۀ روایت، نوعی «حق اختراع تاریخی» به غرب اعطا میکند. اما تاریخ حقیقی بشر، همواره چندمرکزی بوده و تمدنها از طریق شبکههای گستردۀ بازرگانی، ترجمه و گسترش جمعیتی، پیوسته از کهن به نو در تبادل بودهاند. بازشناختن این داد و شدها، گامی اساسی برای دستیابی به تصویری واقعی از گذشتۀ مشترک بشری است.
@midhistor
🌱
کیخسرو مبارک
کیخسرو، چون از تخت و تاج و لشگر دل برید، با پهلوانان، آنان که سالها در رکابش تیغ برکشیده بودند، راه کوهستان در پیش گرفت.
آسمان، آن روز، چهره در هم کشیده بود؛ گویی زمین و زمان میدانست که این وداعی دیگر است. شاه با پهلوانانش به بلندای کوهی رهسپار شد؛ کوهی که سر بر ابرها میسایید و دامنش در مه گم بود.
برف، آهستهآهسته، چون سپیدی حریر بر زمین مینشست. تنها صدای گامها بود و آوای باد.
پس در دل آن بوران سهمگین، کیخسرو روی به یاران کرد و گفت «ای پهلوانان من، که مردی و مردانگی را با هم آزمودیم، اکنون هنگام آن رسیده است که از این جهان دل برگیریم. این برف، جامۀ پاکی است که آسمان بر ما میپوشاند».
پس هر یک از آن یلان، بیهراس از سرما و توفان، در کنار شاه زانو زدند و چشم بر سپیدی بیکران دوختند. پیکرها کمکم در سپیدی محو شد؛ نخست پاها، سپس قامتها، و آنگاه تنها سایههایی ماند در دل بوران و برف.
چون توفان فروخوابید، دیگر نشانی از ایشان نبود. تنها کوه بود و برف و سکوتی که بر بلندای جهان سنگینی میکرد. چنین بود که کیخسرو و یارانش، در برف و کولاک محو شدند؛ چنان که گویی هرگز نبودهاند.
@midhisor
🌱
نقد تاریخی-حقوقی
حاکمیت ایران بر بحرین
۱. هگر سرزمینی کهن شامل احساء، قطیف و جزایر بحرین، که به لحاظ تاریخی تحت مالکیت ایران بود. (دیلمون ربطی به جزیرۀ بحرین ندارد و در جنوب خاک اصلی ایران قرار داشته است)
۲. بحرین تا پیش از اشغال به دست انگلیس در ۱۸۲۰، خراجگزار والیان فارس بود و سکهها به نام شاهان ایران ضرب میشد.
۳. اشغال ۱۸۲۰، یک اقدام استعماری و غیرقانونی بود و هیچ معاهدهٔ رسمی واگذاری وجود نداشت.
۴. واگذاری سال ۱۹۷۰، فاقد تشریفات قانونی (مصوبه مجلس) بود و توسط یک "مامور حقیقتیاب" و بیصلاحیت ایتالیایی انجام شد.
۵. همزمان در سال ۱۹۷۱، جزایر سهگانه (پنجگانه) به ایران بازگردانده شد. این نشان میدهد که خروج بریتانیا یک "بازتعریف مرزها" بود، نه تأیید استقلال طبیعی بحرین.
ادعای "سقوط خودکار حاکمیت ایران بر بحرین" از منظر تاریخی (تداوم خراجدهی تا ۱۸۲۰) و حقوقی (فقدان تشریفات واگذاری در ۱۹۷۰)، مردود بوده و حق تاریخی ایران قابل بازخوانی است.
حسین دهباشی، چه جایگاهی در حوزۀ تاریخ و جغرافیای سیاسی دارد؟
🌱
آهنگ Nocturne
از Secret Garden
آهنگساز Rolf Løvland
ویولن Fionnuala Sherry
نروژ، ۱۹۹۵
این آهنگ فقط ۲۴ کلمه دارد و بخش اصلی آن را ویولن و سازهای بیکلام پیش میبرد.
برخی آهنگها،
برای گفتن ساخته نشدهاند؛
برای ایناند که
چیزی را در درونت بیدار کنند
که خودت هم
نمیدانستی هنوز آنجاست.
راینر ماریا ریلکه
@midhistor
قیمتها از ۱۳۹۷ تا مرداد ۱۴۰۵
ارز و طلا
دلار: از ۵,۰۵۰ تومان به ۱۹۳,۰۰۰ تومان
رشد: ۳,۷۲۲٪ (۳۸ برابر)
طلا (گرمی): از ۱۶۰,۰۰۰ تومان به ۲۱,۰۰۰,۰۰۰ تومان
رشد: ۱۳,۰۲۵٪ (۱۳۰ برابر)
مسکن و خودرو
مسکن (متری در تهران): از ۵,۵۲۰,۰۰۰ تومان به ۱۲۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان (پایین شهر)
رشد: ۲,۰۷۴٪ (۲۱ برابر)
پراید: از ۲۲,۰۰۰,۰۰۰ تومان به ۱,۳۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
رشد: ۵,۸۰۹٪ (۵۹ برابر)
مواد خوراکی (هر کیلو)
گوشت قرمز: از ۳۹,۵۰۰ به ۱,۹۰۰,۰۰۰ تومان
رشد: ۴,۷۱۰٪ (۴۸ برابر)
مرغ: از ۸,۲۰۰ به ۳۱۵,۰۰۰ تومان
رشد: ۳,۷۴۱٪ (۳۸ برابر)
روغن مایع: از ۵,۳۰۰ به ۳۵۰,۰۰۰ تومان
رشد: ۶,۵۰۴٪ (۶۶ برابر)
شیر پاستوریزه: از ۲,۸۰۰ به ۷۰,۰۰۰ تومان
رشد: ۲,۴۰۰٪ (۲۵ برابر)
حقوق کارگر
حداقل حقوق ماهانه: از ۱,۲۰۰,۰۰۰ به ۱۶,۶۲۵,۰۰۰ تومان
رشد: ۱,۲۸۵٪ (حدود ۱۳.۸ برابر)
میانگین رشد
میانگین کل قیمتها ~۵,۵۰۰٪
حقوق کارگر ۱,۲۸۵٪
جمعبندی
قیمتها به طور میانگین ۵۵ برابر شدهاند، اما حقوق فقط ۱۴ برابر.
کارگر امروزی با یک حقوق کامل، فقط یکچهارم کالاهایی را میتواند بخرد که با حقوق سال ۹۷ میخریده است.
🌱