2380
و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد دوستانی که کار مهم داشته باشند میتوانند با شماره ۰۹۳۶۰۴۵۰۲۴۳در تلگرام پیام بگذارند
گرچه به قول گری عامل اصلی اضطراب نوجوانان مدرسه است اما همانطور که هایت میگوید ممنوعیت استفاده از گوشی هوشمند نیز حتما میباید تا ۱۴ سالگی اجرا شود
▪️بزرگترین منبع اضطراب بچهها مدرسه است، نه گوشی هوشمند
▫️وقتی در پیمایشها از کودکان و نوجوانان میپرسند بزرگترین منبع نگرانی و اضطرابتان چیست؟ هیچوقت نمیگویند گوشی، بلکه جوابشان همیشه «مدرسه» است. اما چون والدین و فرهنگ عمومی، عموماً با سختگیری در مدارس مخالف نیستند، این موضوع را جدی نمیگیرند.
▫️برگرفته از مطلب «Have We Destroyed Childhood» که در مجلۀ نیویورکر منتشر شده است.
▫️تدوینگر: علی حاجی سالم
▫️گوینده: رضا مداح
▫️کاری از [ترجمان علوم انسانی ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
👇
نتایج مطالعات بینالمللی یادگیری، از جمله تیمز، پرسشهای جدی دربارهٔ وضعیت آموزش ریاضی و علوم دانشآموزان ایرانی پیش روی ما میگذارند. این نتایج تمام حقیقت مدرسه نیستند، اما بخشی از حقیقتاند که نمیتوانیم نادیده بگیریم. البته هیچ نمرهای نیز بهتنهایی نمیتواند کنجکاوی، مهربانی، تخیلیا احساس تعلق یک کودک را اندازه بگیرد.
ما هم به عدد نیاز داریم و هم به روایت؛ هم به پژوهشگرانی که دادهها را تحلیل میکنند و هم به معلمانی که میدانند چرا کودکی در ردیف آخر، چند هفته است دستش را برای پاسخدادن بالا نمیبرد.
دربارهٔ چهار مفهوم اخلاق، مسئولیت، پاسخگویی و سودمندی که در یادداشتتان مطرح کردهاید نیز پرسشهایی دارم.
اینها افقهای ارزشمندی برای اندیشیدن به تربیتاند، اما چگونه میتوانیم آنها را به تصمیمهای واقعی مدرسه پیوند بزنیم؟ اگر میان کارآمدی و عدالت تعارض پیش آمد، کدام را باید مقدم بدانیم؟ اگر آنچه برای میانگین دانشآموزان مفید است، به زیان کودکانی تمام شود که بیشترین نیاز را به حمایت دارند، چه باید کرد؟
شاید پیش از جستوجوی تعادل میان این مفاهیم، لازم باشد تعارضهایشان را جدی بگیریم. مدرسه همیشه محل هماهنگی ارزشها نیست؛ گاهی جایی است که ارزشهای عزیز ما در برابر یکدیگر قرار میگیرند و تازه آنجا دشواری تربیت آغاز میشود.
آقای دکتر عزیز،
در یادداشتتان نوشتهاید که باید بهجای ترسیم نقشهای تازه برای مقصدی دوردست، شجاعت کشیدن کروکی جایی را داشته باشیم که اکنون در آن ایستادهایم.
این بخش از نوشتهتان را بسیار دوست داشتم.
فقط دلم میخواهد هنگام کشیدن آن کروکی، از خود کودکان هم کمک بگیریم. از دختری در روستایی دورافتاده، از پسری که هر روز با اضطراب به مدرسه میرود، از آموزگاری که با کمترین امکانات درس میدهد و از خانوادهای که میان هزینههای زندگی و آیندهٔ فرزندش گرفتار است.
مدرسه برای همهٔ این آدمها یک معنا ندارد. حتی دو کودک که کنار یکدیگر مینشینند، لزوماً تجربهٔ یکسانی از آن ندارند.
و شاید به همین دلیل، هیچ نسخهٔ واحدی نتواند تمام مشکلات مدرسه را درمان کند.
من نیز مانند شما آرزو دارم مدرسه جایی برای گفتوگو، یادگیری و تجربهٔ زندگی مشترک باشد. جایی که کودک در آن فقط برای امتحان آماده نشود؛ فرصت پیدا کند جهان را بشناسد، دیگران را بفهمد و گاهی حتی آنچه را ما بزرگترها بدیهی میدانیم، با یک پرسش ساده به تردید بیندازد.
اما برای نزدیکشدن به چنین مدرسهای، به چیزی بیش از آرزوهای مشترک نیاز داریم: به تعریف دقیق مسئله، به شنیدن صداهای متفاوت، به شواهد قابل اعتماد و به شجاعت آزمودن و اصلاحکردن راهحلهایمان.
اجازه بدهیم پژوهشها گاهی خلاف آرزوهایمان سخن بگویند. اجازه بدهیم معلمان از طرحهایی که نتیجه ندادهاند انتقاد کنند و کودکان از مدرسهای که دوستش ندارند حرف بزنند، بیآنکه احساس کنند کسی را ناامید کردهاند.
شاید یکی از نشانههای بلوغ یک نظام آموزشی همین باشد که بتواند حقیقتهای ناخوشایند را بشنود، بدون آنکه امیدش را از دست بدهد.
و اما فردا، اول مهر...
دوباره درهای مدرسه باز میشوند. دوباره کودکانی با کیفهایی بزرگتر از شانههایشان راهی کلاس درس میشوند. بعضی مشتاقاند، بعضی نگران، بعضی خسته و بعضی هنوز نمیدانند چرا باید صبح به این زودی از خواب بیدار شوند.
ما بزرگترها باز هم از آیندهٔ آنها سخن خواهیم گفت.
شاید امسال، پیش از آنکه زنگ اول را بزنیم، بد نباشد از خودشان بپرسیم چه آیندهای میخواهند. شاید هم بهتر باشد برای یک بار، بهجای آنکه مدرسه را برای کودکان تعریف کنیم، از آنها بخواهیم مدرسه را برای ما تعریف کنند.
چه میدانیم؛ شاید پاسخ یکی از همان کودکان، نقطهٔ آغاز بهسازی واقعی آموزش باشد.
با مهر و احترام،
محمدعلی شامانی
در این قسمت از مجموعه گفتوگوهای علمی شهر کتاب مرکزی، عرفان خسروی میزبان دکتر عبدالحسین وهابزاده، بومشناس، مترجم و بنیانگذار «مدرسه طبیعت» است.
به مناسبت انتشار کتاب «امپراتوری کودکی».
در این گفتگو خواهید شنید:
• امپراتوری کودکی یعنی چه؟
• چرا کودک باید آزاد باشد؟
• مدرسه طبیعت دقیقاً چه تفاوتی با مدرسه کلاسیک دارد؟
• تفاوت آموزش و یادگیری چیست؟
• چرا بازی مهمترین کار کودک است؟
• آیا کنترل بیش از حد، خطرناکتر از تنبیه بدنی است؟
• چرا رابطه عاطفی با طبیعت باید پیش از آموزش شکل بگیرد؟
• مفهوم نئوتونی (Neoteny) چیست؟
• آیا بزرگسالان هم میتوانند دوباره کودک شوند؟
این گفتگو علاوه بر معرفی کتاب امپراتوری کودکی، تصویری جامع از اندیشههای دکتر وهابزاده درباره آموزش، رشد کودک، طبیعت و فلسفه یادگیری ارائه میکند.
تماشای نسخه باکیفیتتر:
https://youtu.be/5ii3y4mK3oY?si=aIAVBuhMwU_JRzoX
معادله فداکاری اثر آلن دوگاتکین آخرین اثر ترجمهیی کآوه فیض اللهی عزیز مترجم پرکار متون زیست شناسی تکاملی است که تقریبا یک تنه باری را بر دوش میکشد که دوستان دانشگاهی ما دیریست آنرا از شانه وانهادهاند.
این کتاب که یکی از مجموعهی پرو پیمان کارهای فیضاللهی با نام " کتابخانه طبیعت انسان" به انتشار فرهنگ نشر نو است، شرح گسترده یکی از داغترین مباحث تکاملی،یعنی مسیر تکامل رفتار جانوران و به تبع آن انسان است.اینکه آیا جهان عرصهی چنگ و دندان خونالود در رقابت است یا همکاری و فداکاری وجه غالب تعامل را تشکیل میدهد؟چه شرایطی به این و کدام بدان میانجامد؟
آیا بزرگان و صاحب نظران عرصه تکامل هرکدام در این مورد چه گفته و کردهاند و سیر تاریخی این بحث تا کنون به کجا انجامیده است؟
تفاوت همکاری و فداکاری در چیست؟آیا فرد در قبال خانواده و بستگان فداکار است یا فداکاری به دیگران نیزتسری مییابد و واحد انتخاب آیا فرد است یا گروه یا ژن و فهم امروزی ما از این پدیده کدام است و آنرا مرهون چه کسانی هستیم.
کتاب حاوی بحثهای جذاب و پرمحتوا در مورد یکی از بنیادترین مباحث تکاملی است و خواندن آنرا به همهی علاقمندان مباحث تکامل توصیه میکنم.
چه فاصلهی نجومیست بین درک مدرسه از کودک و آنچه نیاز و خواست واقعی اوست:
دیدگاههای یک فرهنگی باریک بین،جناب موسوی،در این مورد و در ارتباط با دو کتاب "رقابت یا همکاری" و "امپراتوری کودکی"👇
وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید؟ پزشک؟!
توصیه میشود نوجوانان و والدین این متن را بخوانند.
چند سالیست که از «دگرگونیهای بزرگ بازار کار» و «تغییر مشاغل به واسطه هوش مصنوعی و اتوماسیون» میشنویم. با این حال، هنوز بسیاری با آرامش پاسخ میدهند که این اتفاق تازهای نیست؛ در گذشته نیز با انقلاب صنعتی چنین ترسی مشاهده میشد و تاریخ گواه آن بود که ترسی بیمورد بوده است. (کارگران نساجی در بریتانیا، از ترس بیکاری، ماشینهای جدید نساجی را تخریب کردند. اما ترس کارگران بیمورد بود زیرا شغلها بیشتر شدند و نه کمتر.)
این سخن از نظر تاریخی نادرست نیست، اما تفاوت مهمی را نادیده میگیرد. آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً جابهجایی چند شغل نیست، بلکه تغییری کیفی در ماهیت بسیاری از حرفهها و کلاً در ماهیت مفهوم «شغل» است. (استخراج رمزارزها باید نشان داده باشد که ماهیت «پول» و «شغل» درحال تغییرات اساسیست هر چند که از منظر مخالفان تغییر، هیچ چیز جدیدی در ماهیت پول نیز رخ نداده است.)
حرفههایی که تا همین چند سال پیش تصور میشد به دلیل پیچیدگی، خلاقیت یا تخصص بالا از دسترس ماشینها دور هستند اکنون در حال برونسپاری به هوش مصنوعی هستند. نادیده گرفتن این تفاوت چیزی بیش از یک خطای تحلیلی ساده است و ریشهای روانشناختی نیز دارد. انسانها به طور طبیعی از ابهام گریزاناند و دوست دارند آینده را در قالب مسیری روشن و قابل پیشبینی ببینند. برای بسیاری از والدین نیز پذیرفتن اینکه شاید دیگر هیچ مسیر شغلی از پیش تضمینشدهای وجود نداشته باشد، دشوار است. از همین رو، همچنان ترجیح میدهند فرزندانشان را در جادهای به ظاهر مستقیم و امن، مانند پزشکی یا چند حرفهی سنتی دیگر، هدایت کنند؛ غافل از آنکه این نقشهی راه در حال تغییر است.
تصویر رایج این است که پزشکی حرفهای است که نه با رکود اقتصادی آسیب میبیند و نه با پیشرفت فناوری جایگاهش متزلزل میشود. اما مقالهای که بهتازگی در نیچر منتشر شده، تصویری متفاوت از آینده ترسیم میکند که شاید بسیاری از باورهای سنتی دربارهی انتخاب شغل را دگرگون کند. پژوهشگران در این مطالعه سامانهای به نام «میرا» را معرفی کردهاند که یک عامل هوش مصنوعیست که میتواند مانند پزشک، از لحظه ورود بیمار تا تصمیمگیری دربارهی درمان، بسیاری از وظایف بالینی را بهصورت مستقل انجام دهد. در محیط شبیهسازیشده با هزاران پرونده واقعی بیماران، میرا از بیمار شرح حال میگیرد، بر اساس پاسخها آزمایش یا تصویربرداری درخواست میکند، نتایج را تفسیر میکند، تشخیص میدهد، درمان مناسب پیشنهاد میکند و حتی دربارهی بستری یا ترخیص بیمار تصمیم میگیرد. نکتهی مهم آن است که عملکرد این سامانه در بسیاری از موارد با پزشکان باتجربه برابری میکند و در برخی شاخصها حتی نتایج بهتری نیز نشان داده است. نویسندگان مقاله، البته با احتیاطی که شرط چاپ چنین مقالاتی است، تأکید میکنند که این فناوری هنوز جایگزین پزشکان نیست و پیش از ورود به محیط واقعی بیمارستانها باید آزمونهای فراوانی را پشت سر بگذارد،
این مقاله نشان میدهد حتی یکی از تخصصیترین و کهنترین حرفههای جهان نیز از تحول ناشی از هوش مصنوعی مصون نخواهد بود. اگر سامانهای بتواند بخش قابلتوجهی از فرایند تشخیص و درمان را انجام دهد، دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر امنیت سنتی یک حرفه، آینده شغلی را تضمینشده دانست.
بزرگترین درس این مقاله برای والدین این است که دنیای آینده دیگر با معیارهای گذشته قابل پیشبینی نیست. اگر هوش مصنوعی میتواند در یکی از دشوارترین رشتههای دانشگاهی چنین نقشی ایفا کند، چه کسی میتواند با اطمینان بگوید که بیست سال دیگر کدام شغل بیشترین درآمد یا امنیت را خواهد داشت؟ به همین دلیل، هدایت اجباری کودکان به سمت پزشکی صرفاً به این دلیل که «آینده خوبی دارد» دیگر استدلال محکمی نیست. آینده متعلق به کسانی خواهد بود که توانایی یادگیری مداوم، سازگاری با تغییر و خلق ارزشهای جدید را داشته باشند؛ ویژگیهایی که بیش از هر چیز از علاقه و انگیزه درونی سرچشمه میگیرند. کودک اگر فرصت پیدا کند در مسیری رشد کند که خودش میسازد، با اشتیاق بیشتری میآموزد و خلاقتر میشود و در برابر دشواریها استقامت بیشتری نشان میدهد.
این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی در انتخاب مسیر فرزندان ندارند. اما تفاوت بزرگیست میان «حمایت از ایجاد علاقه توسط خود نوجوانان» و «تحمیل یک علاقه به آنها».
والدینی که اجازه میدهند کودک استعدادهای واقعی را خود را کشف کند، مهمترین هدیه را به او میدهند زیرا آینده از آن کسانیست که امروز لذت خودتحققبخشی را درک کردهاند.
بهخلاف تصور رایج، وظیفهی والدین جهت دادن به نوجوان نیست بلکه نظارت بر ساختن و انتخاب هدف توسط خود اوست؛ که البته زحمت بیشتری دارد.
هادی صمدی
@evophilosophy
درسهایی از مدرسه طبیعت
کودکی معبری برای گذر شتابان و ناگزیرنیست که باید هرچه زودتر از آن عبور کرد.کودکی یعنی نبوغ،حس شگفتی، خلاقیت،پژوهندگی،شور، بالندگی،کشف و شهود . کودکی یعنی حیرت از آنچه یک لحظه در پیرامون خویش میبینی و لحظهیی دیگر در اوج فلک .کودکی یعنی یگانگی با عالم هستی.
جامعهی سعادتمند جامعهییست که قدر کودکی میداند و آنرا همچون گوهری گرانبها تا بزرگسالی حفظ میکند.اگر تا به آخر کودک بمانیم سعاتمندیم و الا که زندگی جز تکرار مکررات چه میتواند باشد؟
از آن زمان که خصائص کودکی را ترک میکنیم تباهی آغاز میشود:تباهی خود و پیرامونمان.دیگر طبیعت آنطور که در کودکی بود ،بخشی جداییناپذیر از وجود ما نیست.چیزیست بیرون از ما ،بیگانه و ناشناخته ؛ کالاییست برای مصرف، چیزیست که باید برآن چیره شد .
از دیدگاه تکاملی انسان شدن ما محصول تداوم کودکی در بزرگسالی بود ،آنچه زیستشناسان از آن به عنوان کودکیبودگی (نئوتنی ) یاد میکنند .اما از جایی به بعد و بخصوص پس از انقلاب صنعتی ما بر کودکی شوریدیم و کودک را بزرگسالی خواستیم که هرچه زودتر از آن به اصطلاح "بطالت و بیهودگی" گذر کند ودر فرایند تولید مشارکت داشته باشد.و بدینسان بود که کم کم زندگی جدی و عبوس و از شور وسرور تهی شد.
جامعهی امروزی ما کودکی را ترک گفته و از آنروست که هرچه بیشتر شاهد تباهیهای انسان وطبیعتیم.راه برونرفتی اگر باشد به رسمیت شناختن و بازگشت به کودکی و قدرشناسی از آنست.
📢 فرخوان بنیاد کودک و طبیعت
🔹 تجربهنگاری «تسهیلگران کودک و طبیعت» در ایران
📍موضوعات:
لحظههایی که نگاهتان به یادگیری یا کودک تغییر کرده است.
چالشهایی که در مسیر تسهیلگری تجربه کردهاید.
تجربههای ماندگاری که از ارتباط میان کودک و طبیعت داشتهاید.
آموختههایی که از خودِ کودکان داشتهاید.
معنایی که امروز از «تسهیلگر بودن» برایتان ساخته شده است.
📍ارسال:
▫️در قالب فایل WORD و حداکثر ۱۵۰۰ کلمه
▫️مهلت ارسال تا ۲۰ آبان ۱۴۰۴
➕ همراه با اطلاعات زیر:
- نام و نامخانوادگی
- شهر سکونت
- شماره تماس
- نام مجموعهای که در آن فعالیت میکنید
- یک عکس با کیفیت؛ مناسب چاپ (مرتبط با شما یا فعالیتتان)
📤 ارسال از طریق تلگرام:
@Monirkamyab
📚روایتهای شما در قالب یک کتاب الکترونیک منتشر و ۵ آذرماه همزمان با روز «تسهیلگر کودک و طبیعت» رونمایی خواهد شد.
گاهی لحظهای در کنار کودکی در دل طبیعت،بیایید روایتهای خود را کنار هم بگذاریم؛
چیزی در درون ما را دگرگون میکند.
لحظهای که خاک، باران، باد یا نگاه سادهی یک کودک
یادمان میآورد که یادگیری، زندگیست، نه درس!
▫️روز ملی تسهیلگر کودک و طبیعت
در آستانهی دهمین سالگرد برگزاری کارگاه تسهیلگری کودکوطبیعت در ایران،
بنیاد کودکوطبیعت با افتخار پنجم آذرماه را «روز ملی تسهیلگر کودکوطبیعت» نامگذاری میکند.
این روز، فرصتی است برای پاسداشت مقام تسهیلگرانی که با صبر، عشق و حضور خود،
میان کودک و طبیعت پلی از زندگی، یادگیری و امید ساختهاند و همچنین گرامیداشت یاد و ارجنهادن تلاشهای سه تسهیلگری که دیگر در میان ما نیستند ولی سهم بیبدیلی در شکلگیری این مسیر داشتهاند:
شبنم اسماعیلی، رمیصا امیری و طیب حیدرزاده؛
.
«روز ملی تسهیلگر کودکوطبیعت» یادآور مسیری است که با گامهای کوچک اما استوار آغاز شد و امروز در سراسر ایران، الهامبخش نسلی است، که کودکی را در پیوند با طبیعت بازمیآفریند.
▫️بنیاد کودکوطبیعت | مهر ۱۴۰۴ 🌱
@madresehtabiat
آموزش دشمن خلاقیت و خودباوری کودکان
Читать полностью…
با وجود همه تلاشهای معلمان، بیشتر نوجوانها فرهنگ والا را خستهکننده میدانند—و در بزرگسالی هم نظرشان عوض نمیشود.
🔷️یادگیری لازم نیست حتماً کاربردی باشد، یا الهامبخش. اما وقتی یادگیری نه مفید است و نه الهامبخش، دیگر چه اسمی میتوان رویش گذاشت جز «اتلاف وقت»؟
🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی
🆔️ @kheshtekaj
🆔️ @kheshtekaj
📺 برنامه «اکنون… »
🎬 قسمت سی و پنجم
✔️ میهمان: عبدالحسین وهاب زاده
🎭 ژانر: تاک شو||خانوادگی
💎 کیفیت 1080p
🔗 لینک دانلود [نیمبها] :
https://cutt.sbs/fJKoM
📥 @FilmTooshe | فیلم توشهــ
© @AknoonTv | … تاکشـــو اکــنونــ
👇
به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید:
مدرسه، گریز فیشری و انسانِ مطیع
مدرسه را معمولاً نهادی برای انتقال دانش میدانیم؛ اما مدرسه کاری بس فراتر از آموزش اطلاعات انجام میدهد: رفتارها را نیز انتخاب و تقویت میکند.
کودک در مدرسه بهتدریج میآموزد چه چیزی موفقیت محسوب میشود، چه رفتاری پاداش میگیرد، چگونه باید با اقتدار برخورد کند و برای دریافت تأیید بزرگسالان چه رفتاری داشته باشد. کودکی که آرامتر، منضبطتر، فرمانبردارتر و سازگارتر است، معمولاً در چنین محیطی پاداش بیشتری دریافت میکند و یاد میگیرد چگونه خود را با معیارهای از پیش تعیینشده تطبیق دهد.
همزمان، از منظر محیط مدرسه نیز اطاعت بهعنوان یک ویژگی مطلوب مورد تأکید قرار میگیرد: دانشآموز منضبط نمره و تأیید میگیرد و دانشآموزی که از قواعد فاصله میگیرد، بیشتر با اصلاح و کنترل مواجه میشود. این سازوکار لزوماً در ابتدا مشکلزا نبوده است زیرا جوامع صنعتی و بوروکراتیک به افرادی نیاز داشتند که بتوانند نظم را رعایت کنند، زمانبندی داشته باشند، دستورالعملها را اجرا کنند و در ساختارهای بزرگ با دیگران همکاری کنند.
بنابراین، تقویت اطاعت و انطباق احتمالاً در بسیاری از شرایط تاریخی کارکردهای واقعی داشته است. اما اگر یک ویژگی، بهطور مداوم در محیط اجتماعی پاداش دریافت کند، مسئله از سطح یک رفتار فردی فراتر میرود.
در اینجا نیز میتوان از مفهوم گریز فیشری، بهعنوان یک استعاره یا چارچوب تحلیلی برای فهم این فرایند استفاده کرد. در گریز فیشری، یک ترجیح و یک ویژگی مطلوب میتوانند یکدیگر را تقویت کنند و یک چرخهی بازخوردی ایجاد کنند: هرچه یک ویژگی مطلوبتر شود، انتخاب برای آن بیشتر میشود؛ و هرچه بیشتر انتخاب شود، اهمیت و فراوانی آن نیز افزایش مییابد. اگر این منطق را، البته به صورت استعاری و با احتیاط، به فرهنگ و آموزش تعمیم دهیم، میتوان فهمید که وقتی از یکسو کودکِ مطیعتر پاداش بیشتری دریافت کند، و از سوی دیگر مدرسه نیز اطاعت را بیشتر ارزشگذاری کند، نسل بعدی در محیطی رشد میکند که در آن اطاعت دوباره مزیت محسوب شود. طی چند دههی گذشته، چنین چرخهای ویژگیهایی را که در ابتدا صرفاً برای سازگاری با یک محیط خاص مفید بودهاند، به هنجارهای عمیق فرهنگی تبدیل کردند تا جاییکه کمتر کسی حتی جرأت به پرسش گرفتن و نقد آن را داشته است.
اما اکنون محیط تغییر کرده و تغییرات بزرگتر در راهند. آیا ویژگیای که در گذشته مرتباً پاداش گرفته، همچنان مطلوب است؟ امروزه دیگر همگان جرات طرح این پرسش را دارند.
امروزه همه میپرسند کودکی که سالها آموخته پاسخ مورد انتظار بزرگسال را بدهد، خطا نکند، از چارچوب خارج نشود، و برای دریافت تأیید، خود را با معیارهای بیرونی تطبیق دهد، آیا لزوما در مسیر نیکزیستیست؟! همه میپرسند حساسیت شدید به قضاوت دیگران، ترس از اشتباه، کمالگرایی، نیاز مداوم به تأیید, و دشواری در تصمیمگیری مستقل، چه مشکلاتی برای کودکان آنها در جهان مبهم پیش رو ایجاد خواهد کرد؟!
البته این به معنای آن نیست که مدرسه یا اطاعت، یگانه علت مشکلات رفتاری و روانشناختی انساناند زیرا قطعا اختلالات و مشکلات سلامت روان علل متعدد و پیچیدهای دارند و نمیتوان آنها را به یک عامل تقلیل داد.
اما پرسش دقیقتری که عاجلانه باید دربارهی آن بیاندیشیم این است که به چه میزان محیطهای آموزشی و اجتماعی طی دهههای اخیر برخی گرایشهای روانشناختی آسیبزا را تقویت کردهاند و چگونه میتوانیم با تغییر در ساختار مدرسه گرایشهای رفتاری مثبت را جایگزین کنیم؟
اگر میخواهیم استقلال، کنجکاوی، ابتکار، تحمل خطا و توانایی تصمیمگیری رشد پیدا کنند باید کمتر به اطاعت محض و انطباق پاداش بدهیم. در غیر اینصورت نباید تعجب کنیم اگر نسلهای بعدی نیز به سمت همان ویژگیهای نامطلوب سوق پیدا کنند. بنابراین، مدرسه را میتوان نوعی محیط انتخاب فرهنگی دانست که هم تقویت کنندهی مشکلات انسان است و هم میتواند با ایجاد تغییراتی در خود راه را برای حل مشکلات بگشاید.
از منظر بومشناسی آموزش و پرورش، پیش از آنکه صرفاً رفتار کودکان را اصلاح کنیم، باید به محیطی نگاه کنیم که این رفتارها را انتخاب میکند.
زیرا گاهی مشکل نه در کودک است و نه در معلم؛ بلکه در چرخهی بازخوردی است که به ما دیکتهذمیکند چه چیزی را ارزشمند بدانیم.
اگر چشم به اضطراب و افسردگی فزایندهای کودکان نبندیم، اگر طبیعت هراسی کودکان را کماهمیت نشماریم و خود را در مقابله با ضعف بدنی کودکان به جهالت نزنیم، باید سازوکار ادارهی مدارس را عوض کنیم.
این کار کمترین هزینهها را میطلبد. کافیست به سرشت انسان اعتماد کنیم و به ویژه در دبستانها ساعات بازی ازاد را افزایش دهیم. به واقع کار سادهای است. صرفا مدیران و معلمان شجاعی را میطلبد که اقدام کنند.
هادی صمدی
@evophilosophy
به مناسبت شروع سال تحصیلی سه دیدگاه در مورد مدرسه و کودکی در خور تاملاند
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1129627-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7
مدرسه را از چشم کودکان هم ببینیم
یادداشتی دوستانه در پاسخ به دکتر محمدرضا سرکارآرانی، به بهانهٔ آغاز سال تحصیلی
جناب آقای دکتر سرکارآرانی عزیز،
یادداشت مهرماه شما را خواندم. در میان سطرهایش، دغدغهٔ آشنای کسی را دیدم که هنوز به مدرسه دل بسته است؛ به معلم، به گفتوگو و به آن اتفاق کوچک و شگفتانگیزی که گاهی میان یک پرسش و یک پاسخ، در گوشهای از کلاس درس رخ میدهد.
من هم مدرسه را دوست دارم. شاید به همین دلیل است که دلم میخواهد کمی بیشتر با شما گفتوگو کنم؛ نه برای مخالفت با آرزوهایتان، بلکه برای آنکه ببینیم چگونه میتوانیم این آرزوهای زیبا را به زندگی واقعی کودکان نزدیکتر کنیم.
شما از بازگشت به معلمی، اعتماد به آموزگاران و بهسازی آموزش سخن گفتهاید. من نیز با بسیاری از این دغدغهها همراهم. اما در تمام مدتی که یادداشتتان را میخواندم، پرسشی کوچک رهایم نمیکرد: در این گفتوگوی بزرگ دربارهٔ مدرسه، خودِ کودک کجاست؟
ما سالها دربارهٔ معلم، مدیر، کتاب درسی، امتحان، بودجه و اصلاح ساختار حرف زدهایم. شاید بد نباشد این بار از پشت یکی از همان نیمکتهای چوبی به مدرسه نگاه کنیم.
کودکی که دوازده سال از زندگیاش را به مدرسه میسپاریم، در پایان این سفر چه چیزی با خود به خانه میبرد؟ آیا بهتر میاندیشد؟ میتواند آنچه را میخواند بفهمد؟ جرئت پرسیدن دارد؟ میتواند با کسی که شبیه او فکر نمیکند زندگی کند؟ آیا مدرسه چیزی به کنجکاوی نخستین او افزوده، یا فقط به او آموخته است چگونه پاسخهایی را به خاطر بسپارد که بزرگترها از پیش برایش آماده کردهاند؟
و مهمتر از همه، آیا از این دوازده سال، سهمی هم برای زندگیکردن برایش باقی گذاشتهایم؟
به گمانم هر طرح ملی برای بهسازی آموزش، پیش از آنکه دربارهٔ شیوهٔ تدریس سخن بگوید، باید پاسخ روشنی برای چنین پرسشهایی داشته باشد.
شما بهدرستی بر اهمیت آن پنجاه دقیقهٔ کلاس درس تأکید کردهاید. اما من کمی نگرانم که مبادا بار دیگر، تمام مسئولیت نجات مدرسه را بر شانههای معلم بگذاریم.
معلم مهم است، بسیار هم مهم است؛ اما معلم در خلأ زندگی نمیکند. آموزگاری که نگران اجارهٔ خانه است، در کلاسی شلوغ درس میدهد، با بخشنامههای متناقض روبهروست و فرصت کافی برای مطالعه و بازاندیشی ندارد، چگونه میتواند تمام توان و خلاقیت خود را به شاگردانش هدیه کند؟
نمیتوانیم از معلم بخواهیم پنجرههای کلاس را به روی جهان باز کند، اما دربارهٔ دیوارهایی که پیرامون او ساختهایم سکوت کنیم.
از همین رو، با تعبیر پایانی شما دربارهٔ تغییر گفتمان معیشت معلم به بهسازی معلمی، کمی فاصله دارم. به نظرم معیشت و بهسازی حرفهای دو سوی یک انتخاب نیستند. کرامت معلم، هم در احترام به اندیشه و استقلال حرفهای او معنا پیدا میکند و هم در امنیت اقتصادی، فرصت یادگیری و شرایط انسانی کارش.
البته افزایش حقوق بهتنهایی معلم بهتری نمیسازد؛ همانطور که هیچ دورهٔ آموزشی و هیچ کارگاه درسپژوهی نمیتواند بهتنهایی مشکلات معیشتی و ساختاری مدرسه را حل کند.
شاید بهتر باشد بهجای عبور از گفتمان معیشت، آن را در کنار بهسازی حرفهای بنشانیم و رابطهٔ این دو را جدیتر بررسی کنیم.
دربارهٔ درسپژوهی نیز با شما همدلم. چه چیزی دلپذیرتر از آنکه چند معلم کنار هم بنشینند، از تجربههایشان بگویند و بدون ترس از قضاوت، دربارهٔ اشتباهات و آموختههایشان گفتوگو کنند؟
اما حتی این تصویر دوستداشتنی نیز به پرسشی دشوار نیاز دارد: از کجا میفهمیم چنین گفتوگوهایی واقعاً به یادگیری بهتر کودکان انجامیده است؟
ممکن است معلمان از یک برنامهٔ حرفهای بسیار راضی باشند، بیآنکه تغییر معناداری در یادگیری دانشآموزان رخ داده باشد. پژوهشهای آموزشی نیز نشان میدهند که اثربخشی برنامههای توسعهٔ حرفهای یکسان نیست و به طراحی، کیفیت اجرا و شرایط مدرسه بستگی دارد.
این پرسش، بیاعتمادی به معلم نیست؛ برعکس، به رسمیت شناختن پیچیدگی کار اوست.
اصلاً گمان میکنم یکی از مشکلات قدیمی ما همین است که اندیشههای تربیتی را خیلی زود به نسخههای اجرایی تبدیل میکنیم. هنوز بهدرستی نمیدانیم مسئله چیست که برایش راهحل مینویسیم. هنوز نپرسیدهایم کودکان در کدام مهارتها عقب ماندهاند، چرا فرصتهای یادگیری نابرابرند و کدام مداخله واقعاً مؤثر بوده است که از تحول سخن میگوییم.
من دوست دارم پیش از هر طرح ملی تازهای، یک بار با شجاعت به وضع موجود نگاه کنیم؛ بیآنکه از اعداد نامطلوب بترسیم یا پشت واژههای امیدوارکننده پنهان شویم.
عصرهای سه شنبه بخارا:بررسی کتاب امپراتوری کودکی
Читать полностью…
عصر سهشنبههای بخارا
شصت و ششمین نشست از سلسله نشستهای عصر سهشنبههای بخارا به نقد و بررسی کتاب «امپراتوری کودکی» (جلوههایی از زندگی و اندیشههای عبدالحسین وهابزاده) که از سوی انتشارات اندیشهورزان تربیت منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر سهشنبه بیستم مرداد ١۴٠۵ با سخنرانی: عبدالحسین وهابزاده، سیدمحسن گلدانساز، هادی صمدی، بهاره کیانی، مانیا شفاهی، محمدرضا سرکارآرائی (پیام تصویری) و علی دهباشی در شهر کتاب نیاوران برگزار خواهد شد.
این کتاب تلاشی است برای واکاوی زندگی، اندیشهها و تجربههای عبدالحسین وهابزاده؛ استاد دانشگاه، مترجم، اندیشمند و فعال برجستهٔ حوزههای بومشناسی، زیستشناسی و رفتارشناسی و محیط زیست ایران که در دههٔ گذشته، بیش از همه، به عنوان ایدهپرداز و بنیانگذار مدرسهٔ طبیعت در ایران شناخته میشود.
نام وهابزاده با مدرسهٔ طبیعت گره خورده و اندیشهٔ او چشماندازی متفاوت را برای درک دوران کودکی نمایان کرده است. وی در یک دههٔ اخیر، با تکیه بر دانش بومشناسی، زیستشناسی، تجربههای شخصی و حرفهای خود و با همراهی جمعی علاقهمند، گفتمانی جدید را در حوزهٔ کودکی و مدرسه شکل داده و نگاه به کودکی را تعریف کرده است.
خیابان باهنر (نیاوران). روبهروی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاوران
@senobarmag
در آستانه آینده؛ چگونه نوجوانان برای شکوفایی در جهان در حال تغییر آماده میشوند؟
با گسترش هوش مصنوعی، جهان با تغییرات بزرگی روبهروست؛ شغلها دگرگون میشوند، افسردگی و اضطراب نوجوانان افزایش یافته، توان جسمانی کاهش پیدا کرده و بحران معنا پررنگتر شده است.
اما این به معنای ناتوانی ما نیست. راهکارهایی ساده و عملی وجود دارد که بدون حذف کامل صفحهنمایشها، میتواند به رشد جسمی، شناختی و هیجانی کودکان و نوجوانان کمک کند.
در این سخنرانی، دکتر هادی صمدی از جمله به این موضوعات میپردازد: • بازیهای گروهی در طبیعت برای تقویت جسم، ذهن و هیجان • نقش روایتگری، تاریخ علم، زندگینامهها و داستانها در معنا بخشیدن به زندگی • مشارکت کودکان در پروژههای علمی واقعی برای پرورش کنجکاوی و فهم جهان • اهمیت کار با دست و ساختن در یادگیری بدنمند ریاضیات و فیزیک
🎥 متن کامل سخنرانی را در سایت چهارراه ببینید:
مبانی فلسفی پشتیبان مدارس طبیعت به روایت هادی صمدی
https://chaharrah.tv/samadi-1405-05-10/
@evophilosophy
مدرسه طبیعت، نقد طبیعت مدرسه
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1116857-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87
https://youtu.be/xBNyBl718nk?si=HXvnVF-Jm7kItNpb
Читать полностью…
فایل صوتی جلسه نقد و بررسی کتاب:
«امپراتوری کودکی»
جلوههایی از زندگی و اندیشههای عبدالحسین وهابزاده
▪️با حضور صاحبنظران:
▫️مهدی فیض
▫️اسدالله مرادی
▫️سید محسن گلدانساز
▫️مقصود فراستخواه
▫️محمدرضا سرکارآرانی
▫️نرگسسادات سجادیه
▫️هادی صمدی
▫️محمدرضا اسلامی
تهران / ۸ دی ۱۴۰۴
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy| مطالعاتکودکوطبیعت
درسهایی از مدرسه طبیعت
در خطرات گوشی هوشمند برای کودکان و نوجوانان
انسان به حیث گونهیی ابزار ساز با سابقه میلیون ساله دستکاری در خود و طبیعت میل بسیار به تغییر و تسلط بر همه چیز دارد.هرنواوری او را به هیجان میاورد و بیمحابا به استفاده از ان میپردازد.در واقع انسان شدن او هم ،به صورتی که امروز میبینیم ،از شهر ،فناوری و صنعت و همه انچه که پیرامون ماست مرهون همین میل به تغییر یک گونه ابزارساز است
اما در برخورد با هریک از نواوریها معصوم بیاطلاع درصدد استفاده از آنها برآمده و گرچه در ابتدا و به صورتی فوایدی داشته اما استفاده بیرویه،بیهنگام و در فرم نامناسبش معلوم شده که به نتایج ناگوار میانجامد.
پس از کشف عنصر رادیوم بسیاری از اروپاییان آنرا در وان حمام میریختند و در آن غرق میشدند با این گمان که برای سلامتی خوب است.پس از پیدایش ماده بیهوشی کننده بسیاری ترغیب شدند که آنچه به گمانشان زائد در بدن است از آپاندیس،لوزه و حتی بخشی از روده را بردارند.هنوز هم امروز جراحی بینی بدون عیب ،تغییرات عمیق چهره ،شکم و بسیاری قسمتهای بدن به قصد زیباتر جلوه کردن جراحی را اغلب به ناکجا آباد برده واز هدف اصلیش دور کرده است.
امدن نواوریهای نظیر تلفن،رادیو،تلویزیون نیز چنین حالتی داشت.احمد محمود در داستانی صحبت از تب تلویزیون در محلهیی میکند که همه آنتن بر بام داشتند و مرد بیچیزی تحت فشار فرزندان برای خریدش بود و مقاومت میکرد.همسایههاهمه جمع شدند و آنتنی خریدند بردند به او دادند که نصب کند و گفتند ما نیز چیزی بیشتر از همین نداریم.فیلم مغولها برداشت دیگری از پیآمدهای افسارگسیخته همین تب بود.
اما آمدن اینترنت و به دنبالش گوشی هوشمند و فضای مجازی و بخصوص پلاتفرمهای فضای اجتماعی ابعاد استفاده از این امکانات را چنان انفجاری گسترش داد که فرصت چندانی برای هشدار در مورد استفاده بیهنگام یا بیش از حد آن بخصوص برای کودکان و نوجوانان فراهم نشده و اکنون با رسیدن هوش مصنوعی ابعاد نجومی یافته.ما در نگاه نخست به فوایدش میاندیشیم و از مضارش غافل میمانیم تا آنگاه که آنها فرا رسند و صدماتی وارد آورند که چه بسا جبران و ترمیمش دشوار باشد.
جاناتن هایت روانشناس اجتماعی در کتاب نسل مضطرب به پیآمدهای استفاده زود هنگام کودکان و نوجوانان از گوشی هوشمند و فضای مجازی میگوید.و راهنماییهای سودمندی در این زمینه میکند.خواندن کتاب او قویا توصیه میشود،هرچند بسیاری از مشکلاتی که برمیشمارد مربوط به فضاهای آموزشی جهان غرب است و در مدرسه طبیعت به آن شدت مطرح نیست و کودکان در بودن با هم و در فضای طبیعی نیازمند استفاده از آن نمیشوند ولی خطر استفاه در خانه همچنان پابرجاست و والدین میباید نسبت به آن هوشیار باشند.
https://s34.picofile.com/file/8487652892/Screenshot_20251024_202644_Chrome.jpg
بیایید به کودکان جور دیگری بنگریم،آنطور که به سلامت آنها و زمین بیانجامد
https://www.instagram.com/baagh_natureschool?igsh=MWhhZXgzbmpjanJvMQ==
https://www.facebook.com/share/1Jn5J8wY74/
کاش حرف محمد درویش عزیز را کارآفرینان،صاحبان کار و پیشه و صنایعی که مسئولیت اجتماعی برعهده آنان است مورد توجه قرار دهند و کاش خیرین مدرسه ساز تعمق فرمایند که امروز هیچ خیر جمعی بزرگتر از ایجاد فضاهای طبیعی بازی برای کودکان در این جنگل سیمان و آهن نیست.اگر آنان امروز شادمانانه بزرگ نشوند در فردای بزرگسالی چه انتظاری از آنان هست که برای سربلندی این کشور و حفظ میراثهای طبیعی و فرهنگیش بکوشند؟
Читать полностью…
او که قدر کودکی را میدانست و خود کودکی پرباری تجربه کرده بود و از بهره آن به جهان شور و امید میداد از بین ما رفت اما میراث او صد هزار باشگاه ریشهها و جوانهها برای کودکان و نوجوانان باقیست.او مدرسههای طبیعت ایران را میستود.یادش گرامی.
Читать полностью…
▪️ما در عصر آموزش جنونآمیز زندگی میکنیم
▫️پیتر گری
در طول چند دههی گذشته، کودکان همواره با میزان رو به افزایش در معرض آموزش و تدریس به شکل سختگیرانه، با هدف بهبود نمرات آنها در آزمونهای استاندارد، قرار گرفتهاند. آزادی کودکان برای بازی و اکتشاف کاهش یافته است، تحقیقات افزایش چشمگیری در پرخاشگری و افسردگی و کاهش کنترل درونی و خلاقیت را در بین افراد جوان، نشان میدهد. در سراسر دنیا کودکان تا جایی که فرصت داشته باشند به بازی و اکتشاف میپردازند و این عمل را به روشهای خاص کلی انجام میدهند. این میل و اشتیاق به بازی و اکتشاف در مسیر تکامل گونه انسان و در جهت خدمت به آموزش و یادگیری بوجود آمده است. علاوه بر این ، چنین اشتیاقی به بازی و اکتشاف، بسیار قدرتمند است و بخوبی از لحاظ زیستشناختی برای این هدف بر اساس اصل انتخاب طبیعی طراحی شده است که بتواند شالودهای برای آموزش و پرورش کودکان، حتی در فرهنگ پیچیده امروز ما تامین کند. چنانچه ما محیط و شرایطی را ایجاد کنیم و رویکردهای را به کار ببندیم که کودکان فرصتهای بیشتری برای بازی و اکتشاف داشته باشند، دیگر نیازی به اجبار برای یادگیری نخواهیم داشت.
@cnstudy
درسهایی از مدرسه طبیعت
آموزش به کودکان خلاقیت،حس شگفتی و حیرت را تضعیف میکند و لذت کشف را از کودک میگیرد.
آنچه کپلن در این کتاب میگوید پوچی آموزشهای افراطی و بیبرنامه به بزرگسالان است.اما در مورد کودکان آموزش فقط پوچ و تلف کننده وقت نیست بلکه نابود کننده همه استعدادهای اصیل کودک در کشف خود،دیگران و جهان طبیعت است.ما کودکان خود را هوشمند و نابغه به نظام آموزش تحویل میدهیم و سرخورده و بیهدف تحویل می گیریم.برق چشم کودک خویش را در نخستین روزهای رفتن به مهد و مدرسه در نظر آورید و با آنچه در فراغت از تحصیل در او باقی مانده مقایسه کنید.
◀️ ◀️ قسمتی از مقدمه کتاب «پرونده ای علیه آموزش و پرورش: چرا سیستم آموزشی هدر دادن زمان و پول است»
🖋 نوشتهی برایان کپلن
🔷️ من بیش از چهل سال است که بهطور مداوم در مدرسه بودهام. اول پیشدبستانی، بعد مهدکودک، دبستان، راهنمایی و دبیرستان. بعدش یک دوره چهارساله کارشناسی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، و پس از آن هم یک دوره چهارساله دکترا در دانشگاه پرینستون. مرحله بعد، چیزی بود که میشود به آن «اولین شغل واقعیام» گفت: استاد اقتصاد در دانشگاه جورج میسون. بیست سال گذشته و من هنوز در همین دانشگاه هستم. پاییز امسال، وارد «کلاس چهل و یکم» زندگیام میشوم!
🔷️ این سیستم برای من خیلی خوب عمل کرده. واقعاً خوب. من شغلی رؤیایی و دائمی دارم. انتظار میرود سالی فقط ۱۵۰ ساعت تدریس کنم—پنج ساعت در هفته، فقط برای سی هفته. بر خلاف بسیاری از استادان، من عاشق تدریسم؛ اما حتی اگر از آن بدم هم میآمد، این حجم کار بسیار سبک است. بقیه سال را صرف فکر کردن، خواندن و نوشتن درباره موضوعات مورد علاقهام میکنم—چیزی که به آن میگویند «پژوهش». درآمدم خیلی زیاد نیست، اما حاضر نیستم جایم را با بیل گیتس عوض کنم. میلیاردها دلار او نمیتوانند چیزی را برایم بخرند که واقعاً بخواهم و الان نداشته باشم. حتی فکر میکنم آرامشی که دارم، چیزی است که گیتس در دوران بازنشستگیاش هم ندارد.
🔷️پس از نظر شخصی، هیچ دلیلی ندارم که از نظام آموزشی گله کنم—برعکس! اما تجربه یک عمر زندگی در این سیستم و ۲۵ سال مطالعه و تأمل، مرا به این نتیجه رسانده که نظام آموزشی ما اتلاف عظیمی از زمان و پول است. تقریباً همه سیاستمداران قول میدهند که هزینههای آموزش را افزایش دهند. اما از نگاه من، فقط میتوانم زیر لب بگویم: «برای چی؟ میخواهید بیشتر هدر بدهیم؟»
🔷️بیشتر منتقدان نظام آموزشی میگویند پول را در جای درست خرج نمیکنیم، یا معلمان مثل مبلغین بچهها را به راههای نادرست میکشانند. من تا حدی با این حرفها موافقم، اما بهنظر من، بزرگترین ایراد نظام آموزشی چیز دیگری است: آموزش بیش از حد! دانشآموزان هزاران ساعت صرف یادگیری مطالبی میکنند که نه بهرهوری آنها را بالا میبرد، نه زندگیشان را غنیتر میکند. و البته، دانشآموزان بدون راهنمایی متخصصان نمیتوانند اینهمه وقت را تلف کنند!
🔷️مدارس بدیهی است که مهارتهایی کاربردی مانند سواد خواندن و نوشتن و حساب را آموزش میدهند. دبیرستانها گاهی دروس فنی و حرفهای هم دارند—مانند مکانیکی، برنامهنویسی و نجاری. دانشگاهها هم رشتههایی مثل مهندسی، پزشکی و کامپیوتر را ارائه میدهند که جنبه شغلی دارند. اما تکلیف بقیه درسها و رشتهها چیست؟
🔷️به تمام کلاسهایی که در عمرتان رفتهاید فکر کنید. چندتای آنها هیچ مهارت کاربردیای به شما یاد نداد؟ درسهایی که از همان مهدکودک شروع میشوند و هرگز در زندگی واقعی به کارتان نمیآیند. در دبستان، فراتر از خواندن، نوشتن و ریاضی، تاریخ، مطالعات اجتماعی، موسیقی، هنر و تربیت بدنی هم هست. در راهنمایی و دبیرستان هم ریاضیات پیشرفته، ادبیات کلاسیک و زبانهای خارجی اضافه میشود—مفید برای عده کمی از دانشمندان، نویسندگان یا مترجمان آینده، اما بیربط برای بقیه. بیشتر رشتههای دانشگاهی حتی ادعا نمیکنند که مهارت شغلی میآموزند. اگر در شغلتان از تاریخ روم، آثار شکسپیر، تحلیل حقیقی یا فلسفه ذهن استفاده میکنید، احتمالاً شغل عجیبی دارید!
🔷️شاید از این آموزش به ظاهر «بیفایده» از منظر انسانی دفاع کنید. معلمها اغلب میگویند هدفشان غنی کردن زندگی دانشآموزان یا گسترش افقهای فکری آنهاست. به عنوان یک استاد، من با این استدلالها همدل هستم، چون خودم هم از ایدههای بزرگ بهرهمند شدهام و تلاش میکنم این تجربه را منتقل کنم. اما برای دفاع واقعی از آموزش، کافی نیست به آرمانهای انسانی تکیه کنیم. باید بپرسیم: واقعاً چند وقت یکبار معلمها موفق میشوند افقهای ذهنی دانشآموزان را گسترش دهند؟ پاسخ، از نظر تجربی، ناامیدکننده است. گرچه معلمهای عالیمیتوانند دانشآموزان را به شکسپیر علاقهمند کنند یا آنها را عاشق هنر یا موسیقی کنند، اما این دگرگونیها بسیار نادرند.
چگونه به کودکان قانونشکنی هوشمندانه را بیاموزیم؟
در مقالهای جدید به اهمیت آموزش قانونشکنی هوشمندانه به کودکان برای پرورش نوآوری و تفکر انطباقی اشاره میشود. ایده اصلی این است که انعطافپذیری شناختی ویژگی کلیدی است که نوآوران را از افراد صرفاً پیرو قوانین متمایز میکند. مقاله تفاوت مهمی بین قانونشکنی هوشمندانه و رفتار ناشایست قائل میشود. قانونشکنی هوشمندانه با هدف حل یک مشکل یا بهبود یک سیستم انجام میشود؛ در حالی که رفتار ناشایست صرفاً برای جلب توجه منفی است.
سیستمهای آموزشی سنتی اغلب به جای خلاقیت، به پیروی از قوانین و ارائهی پاسخهای صحیح و از پیش تعیینشده پاداش میدهند. این امر باعث میشود کودکان به جای فکر کردن به راههای جدید، به دنبال کسب تأیید باشند و انعطافپذیری شناختی خود را از دست بدهند. والدین نیز با معضل تربیت فرزندی مواجهاند که هم بتواند در ساختارهای قانونمند موفق شود و هم شجاعت به چالش کشیدن هوشمندانه آن قوانین را داشته باشد.
مقاله چهار راهکار جهت پرورش تفکر انطباقی در کودکان معرفی میکند.
یک. محیطی فراهم کنید که در آن پرسشگری تشویق شود و اشتباهات سازنده به جای مجازات، به عنوان فرصتی برای یادگیری دیده شوند.
دو. به جای تکالیف با راهحل مشخص، مسائلی را مطرح کنید که چندین راهحل دارند و به کودک اجازه دهید با آزمون و خطا به نتیجه برسد.
سه. به کودکان کمک کنید تا از اشتباهات خود درس بگیرند و شکست را به عنوان بخشی ارزشمند از فرآیند نوآوری بپذیرند.
چهار. با فرزندتان دربارهی چرایی قوانین در خانه، مدرسه، و جامعه گفتگو کنید تا تفکر تحلیلی او را تقویت کنید.
کودکی که هرگز قوانین را زیر سؤال نمیبرد، در حال یادگیری «اطاعت» است، نه تفکر.
تحلیل تکاملی
تحلیل تکاملی مقاله تبیینی عمیقتر برای توصیههای پیشنهادی فراهم میآورد. حداقل چهار تبیین تکاملی مکمل برای این یافته میتوان عرضه کرد.
یک. انسان به دلیل قدرت بدنی بر زمین مسلط نشد، بلکه به دلیل توانایی بینظیرش در سازگاری با محیطهای متغیر این کار را کرد. این توانایی سازگاری مستقیماً از انعطافپذیری شناختی نشأت میگیرد. در گذشتهی تکاملی، اجدادی که میتوانستند در مواجهه با معضلات روشهای قدیمی را کنار گذاشته و راهحلهای نوآورانه ابداع کنند، شانس بقا و تولیدمثل بیشتری داشتند. قانونشکنی هوشمندانه که مقاله از آن صحبت میکند، نسخهی مدرن همین فرآیند است.
دو. در زیستشناسی تکاملی و علوم اعصاب، مفهومی به نام توازن اکتشاف-بهرهبرداری وجود دارد. «بهرهبرداری» استفاده از دانش و قوانین موجود برای کسب نتیجهای مطمئن و قابل پیشبینیست. این همان پیروی از قوانین است که در مدارس آموزش داده میشود. این کار برای ثبات گروه ضروری است. در مقابل، اکتشاف عبارت است از ریسک کردن، جستجوی راهحلهای جدید، و زیر پا گذاشتن روشهای موجود برای یافتن پاداشی بالقوه بزرگتر. این همان قانونشکنی هوشمندانه است. مقاله میگوید که جوامع مدرن، بهویژه سیستمهای آموزشی، این توازن را به شدت به سمت «بهرهبرداری» سوق دادهاند. ما در حال تربیت نسلی هستیم که در پیروی از دستورالعملها عالی است، اما در مواجهه با یک مشکل کاملاً جدید و بیسابقه مانند تغییرات اقلیمی، بحرانهای اقتصادی جهانی، یا یک پاندمی ناتوان خواهد بود، زیرا توانایی «اکتشاف» در آن سرکوب شده است.
سه. انسان موجودی عمیقاً اجتماعیست. بقای ما به تواناییمان برای همکاری در گروههای بزرگ بستگی داشته است. این همکاری نیازمند قوانین، هنجارها و ساختارهای اجتماعی است. فردی که دائماً قوانین را میشکند، یک تهدید برای انسجام گروه محسوب میشود و ممکن است طرد شود. اما مقاله بین قانونشکنی مخرب و قانونشکنی هوشمندانه تمایز قائل میشود. قانونشکن مخرب از سیستم سوءاستفاده میکند تا صرفاً به نفع خود عمل کند و به گروه آسیب میزند. در حالیکه قانونشکن هوشمند قوانین را به چالش میکشد تا در نهایت یک راهحل بهتر برای کل گروه پیدا کند. از دید تکاملی، گروهی که میتوانست نوآوران را تحمل، و حتی تشویق کند، در بلندمدت از گروههایی که هرگونه انحراف از هنجار را سرکوب میکردند، موفقتر بود.
چهار. دوران کودکی طولانی در انسان یک هدف تکاملی مهم دارد: ایجاد یک فضای امن برای یادگیری و آزمایش بدون عواقب مرگبار. بازی در واقع تمرین قانونشکنی هوشمندانه است. در بازی، کودکان قوانین فیزیک، قوانین اجتماعی و قوانین خلاقیت را در یک محیط کمخطر آزمایش میکنند. توصیههای مقاله مانند ایجاد فضاهای امن برای ریسک فکری و ارائهی چالشهای باز دقیقاً در راستای بازسازی این محیط یادگیری تکاملی است.
وقتی مقاله هشدار میدهد که مدارس این انعطافپذیری را از کودکان میگیرند، در واقع میگوید که ما در حال خنثی کردن یکی از مهمترین سازوکارهای تکاملی برای پرورش نوآوری هستیم.
هادی صمدی
@evophilosophy