katebbashi_book | Unsorted

Telegram-канал katebbashi_book - کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

1752

✨فروش کتابهای کمیاب،نایاب و چاپ قدیم 📚 با خرید کتابهای دست دوم از قطع شدنِ بیشترِ درخت‌ها جلوگیری و در هزینه های تان هم صرفه جویی میکنید.🌳 آیدی ادمین👇 @Kateb_addmin لینک اینستاگرام👇 instagram.com/katebbashi_book کانال رضایت https://t.me/kateb_marsoleh

Subscribe to a channel

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

از این بزرگان چه کتاب هایی رو مطالعه کردید؟

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

‏و تو نمی‌دانی که چگونه می‌شود
‏این‌ قدر امید را در سینه‌ای پر از یأس نگه داشت.

‏#صمد_بهرنگی

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

زیبا پولادی(کانی)

گوینده کتابهای صوتی بە دو زبان کوردی و فارسی
شعر
دکلمه‌های احساسی
انگیزشی....

همکاری با کانالهای کتابهای صوتی در زمینه خوانش کتاب

خوانش بیش از چهل جلد کتاب در زمینەهای مختلف برای روشندلان عزیز(رومان،کتابهای درسی،انگیزشی و موفقیت،خودیاری و روانشناسی و...)

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

بهاى حركت كردن، اين است كه به صورت مداوم در معرض سقوط قرار مى‌گيريم و گاهى انسان از ترس سقوط، تمام عمر مى‌ايستد.

#شوپنهاور

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

هر پاییز در جنگل قدم می‌زنم
تا چهره‌ام را با باران بشویم،
برگی زرد
برگی سرخ
برگی شعله‌ور چون آتش،
از خودم می‌پرسم:
به‌ راستی این‌ها برگ‌اند یا اندیشه‌های درختان؟!
آیا جنگل هم اندوه‌گین می‌شود
و گریه می‌کند؟
آیا جنگل هم خاطره‌ها را درک می‌کند
آیا درد می‌کشد
آیا ناله می‌کند؟!
آیا درختان گذشته‌شان را به‌ خاطر می‌آورند؟

سعاد الصباح

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

بر خود خیمه زنیم،
سایه‌بان آرامشِ ما،
ماییم

#سهراب_سپهری

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

درود عزیزان♥️
در صورت قطعی اینترنت خوشحال میشم ارتباطمان را از راههای زیر ادامه دهیم👇🤍

لینک گروه در روبیکا👇

https://rubika.ir/joing/JJECIHJD0XONBKMNZQIBVTMETDJKRBBJ

لینک کانال روبیکا👇
http://rubika.ir/katebbashi_book

لینک ایتا👇
https://eitaa.com/joinchat/2143749559C32a63385bc

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

‍زویا پیرزاد با رمان تازه اش : اهالی ماگنولیا

#زویا_پیرزاد (زاده‌ی۱۳۳۱ آبادان) نام آشنایی در میان علاقمندان رمان‌های زنانه است. زویا  کارش را از ترجمه آغاز کرد. برگردان کناب هایی چون آلیس در سرزمین عجایب اثر لوئیس کارول و کتاب آوای جهیدن غوک که مجموعه ای است از هایکوهای شاعران آسیایی.
و از دهه‌ی ۷۰ خورشیدی به نوشتن داستان های کوتاه روی آورد. سه مجموعه داستان کوتاه «مثل همه عصرها» (۱۳۷۰)، «طعم گس خرمالو» (۱۳۷۶) و «یک روز مانده به عید پاک» (۱۳۷۷) ،و سرانحام نخستین داستان بلندش«چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» (۱۳۸۰) و «عادت می‌کنیم» (۱۳۸۳) در ایران طرفداران جدی دارد.
اکنون پس از بیش از دو دهه، زویا پیرزاد رمان تازه‌اش«اهالی ماگنولیا» را روانهٔ بازار کرده است. او همچون آثار پیشین خود، با همان لحن صمیمی و روان، به روایت خاطرات و پیوندهای عمیق انسانی پرداخته است.
داستان حول خاطرات و زندگی گذشتهٔ فردی می‌چرخد که به انگلستان مهاجرت کرده و در همسایگی افرادی از کشورهای مختلف زندگی می‌کند. روایت میان گذشته و حال در رفت‌وآمد است و با کندو کاو در رخدادهای گذشته، بخش‌هایی از زندگی این شخصیت را به‌تدریج و جسته‌گریخته آشکار می‌کند. در کنار این روایت از گذشته، روابط او با همسایه‌هایش در زمان حال نیز به تصویر کشیده می‌شود.

داستان های زویا روایت زنجیره وار رخدادهایی عادی در روزمره‌ی ادم هاست. بازخوانش رویدادهای از  نگاه زنی از آن‌چه کم و بیش بر همه‌ی می‌گذرد، اما  گویی نویسنده سرعت گذر آن ها را کم می‌کند تا ما دوباره به یاد اوریم یا فراموش نگنیم یا عادت نکنیم. پیام روراست و صمیمی بیشتر آثار زویا پیرزاد در داستان هایش این است: زندگی با همه‌ی غم‌ها و شادی‌هایش ادامه داردو پایان داستان،پایان زندگی نیست!

این اثر فرصتی دوباره برای طرفداران و خوانندگان زویا پیرزاد فراهم می‌کند تا با روایتی دلنشین و ظریف، بار دیگر با مضامینی چون گذر زمان، خاطرات و پیوندهای انسانی همراه شوند

رمان جدید زوپا پیرزاد اینگونه آغاز می‌شود:

پیچیدم توی خیابان و گفتم «برو، سَرِ جدّت برو!»

با تویوتای قرمزم حرف می‌زدم که چند سال پیش خریده بودم دستِ خدا می‌داند چندم و تنها قسمتش که دم به ساعت خراب نمی‌شد برف‌پاک‌کن‌ها بود که چند روز پیش آرش عوضشان کرده بود.

رسیدم وسط‌های خیابان و از جلو خانه‌ی خانم و آقای دِسای گذشتم.  اولّین خانه‌ای که ساکنینش همسایه به حساب می‌آمدند.

ساکنین خانه‌های اوّل تا وسط خیابان را درست نمی‌شناختم و جز سلام علیک و سر تکان دادنی گاه‌به‌گاه رابطه‌ای با هم نداشتیم.  چند خانواده‌ی پاکستانی بودند و یک خانواده‌ی گمانم اهل لیتوانی یا لاتویا.  اسم این کشورهای استقلال‌یافته بعد از فروپاشی شوروی هیچوقت یادم نمی‌ماند.  خانه‌ای هم بود که خانواده‌ای در آن زندگی می‌کرد اهل کشوری که باز اسمش هیچوقت یادم نمی‌ماند که به قول آرش معلوم نبود خانواده‌اند یا قبیله بس که آدم‌های جورواجور وارد خانه می‌شدند و از آن بیرون می‌آمدند.

 ساکنین خانه‌های اوّل تا وسط خیابان  بیشتر اجاره‌نشین بودند.  می‌آمدند یکی دو سال می‌ماندند و می‌رفتند و آن شبِ اوّل‌های پاییز در خیابان ما که اسمش ماگنولیا بود و اسم درخت‌های کنار دو پیاده‌رو ماگنولیا نبود و نمی‌دانستم چه بود، باران انگار بیشتر از همه ‌جای انگلستان می‌بارید.

خانه‌های خیابان ماگنولیا همه عین هم بودند و اتاق‌های نشیمن و آشپزخانه‌‌ها پنجره‌های بزرگ داشتند رو به خیابان.  چراغ نشیمن و آشپزخانه‌ی دِسای‌ها روشن بود.

باران چنان شدید می‌بارید و حواسم آنقدر به خاموش نشدن تویوتا بود که به خانه‌ی زن و شوهر هندی نگاه نکردم ولی ندیده می‌دانستم حالا که ساعت از هفت شب گذشته آقای دِسای قوطی یا بطری آبجو به دست دارد تلویزیون تماشا می‌کند _ به احتمال خیلی زیاد مسابقه‌ی کریکت _ و خانم دِسای که اسمش راجیندِر بود و ما صداش می‌کردیم راج به احتمال خیلی زیاد در آشپزخانه  مشغول سرخ‌کردن سمبوسه است.  خوراکی مورد علاقه‌ی خودش و شوهرش و من. 

یاد پدرم افتادم و شوخی تکراری همیشگی‌اش.  «راج؟ هاها.  راج اسم مرد نیست؟ هاهاها.  راج‌کاپور یادتان نیست؟ هاهاهاها.»...
 

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

«تو عقایدی داری که اگر راستش را به حکومت بگویی می‌کشدت، به زنت بگویی طلاق می‌گیرد، به دوستت بگویی رابطه‌اش را قطع می‌کند، به جامعه و حزب بگویی مرتد می‌شوی. شهامت حقیقت‌گویی فقط به اراده‌ی فرد مربوط نمی‌شود، از ریشه‌ها مایه می‌گیرد، از طرز معیشت، از ساخت فرهنگ. حالا بگذار همه به یکدیگر دروغ بگوییم، این راحت‌تر است، کسی در این میان نمی‌رنجد، زیان نمی‌بیند، کشته نمی‌شود.»

باغ گمشده
جواد مجابی

@middlepages

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

✨


فرمان آمد، اى آدم...

حالا كه قدم در كوى عشق نهادى از بهشت بيرون شو؛ كه اين سراى راحت است.
و عاشقان را با "سلامت" چه كار؛
كه همواره عاشقان در حلقه دام بلايند.


#میبدی
کشف الاسرار

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

💔 اگه دیوارهای این خونه زبون داشتن، از تنهاییِ فروغ چی برامون می‌گفتن؟
اینجا خانه‌ی پدری فروغ فرخزاد است؛ زنی که با شعرهایش از عشق، تنهایی و آزادی گفت و نامش برای همیشه در تاریخ ادبیات ایران ماند…
امروز از آن خانه، جز دیوارهایی فرسوده و خاطره‌هایی خاموش، چیز زیادی باقی نمانده؛ اما صدای فروغ هنوز در شعرهایش زنده است… 🖤🥀
من خودم به این خانه آمدم تا از جایی برایتان بگویم که روزی بخشی از زندگی فروغ و فریدون فرخزاد بود که متاسفانه به فراموشی سپرده شده!
#فروغ_فرخزاد#زهره_تاجدینی#خانه_پدری#قدیمی#شاعر

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

#بخشی_از_یک_کتاب

پرسید این‌طور که پیداست شما آدم کم حرف و سربه‌تویی هستید و نظرم را خواست و من در جوابش گفتم: علّتش این است که هیچ‌وقت چیز مهمی ندارم که بگویم در این صورت خاموش می‌مانم.‌

«یک انسان بیشتر به وسیلهٔ چیزهایی که نمی‌گوید انسان است تا به وسیلهٔ چیزهایی که می‌گوید.»

📕 بیگانه
#آلبر_کامو

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

هیچ کس از ماهیت حقیقی جهان پیرامونش اطلاع ندارد.
بنابراین، ما تنها می توانیم به اندازه نوع و میزان تجربه خود از این جهان آن را درک کنیم.
و اگر چنین تجربه ای به ما در ساختن زندگی سالم تر، زیباتر و کامل تر کمک کند و سبب شود که از خود و کسانی که دوستشان داریم احساس رضایت بیشتری داشته باشیم، از نظر من می توانید با خیال آسوده به خود بگویید:
" این همان لطف خداست.“


#يونگ 

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

صبح تون این حسی 🩵☀️

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

نویسنده مورد علاقه تو کدومه؟

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

وقتی بیش از اندازه فکر می‌کنیم، ممکن است دیدن را از یاد ببریم، شنیدن را، بوییدن را، چشیدن را و لمس کردن را. ذهن آن‌قدر مشغول تفسیر جهان می‌شود که خودِ جهان را از دست می‌دهد.

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

..
چراغ است این دل بیدار،
به زیر دامنش می دار
از این باد و هوا بگذر،
هوایش شور و شر دارد


مولانا
می فرماید، باید نگهبان چراغ دلت باشی. بادها کم نیستند؛ باد خشم، باد نفرت، باد ترس، باد نخوت، باد شهوت، باد فریب ... بادها بسیارند، اما تو کارت باید حفاظت از نوری باشد که در دل داری. یاری بجو، همدل و همراه. یار خوب لاله آن چراغ را می ماند؛ یا باز به تعبیر مولانا پوستینی که تو را از سرما حفظ می کند.

چراغی که باید زنده نگهداری، امید است. امیدت را از دست مده که ابلیس می شوی. ابلیس یعنی ناامید. آن اندک گرما و نوری که داری را با هم نشین شدن با دوستان خوب نگهبان باش. یار خوب همان چشم انداز امید است؛ "او" هست، یعنی خوبی و پاکی و راستی و درستی هست. "او" هست، عطر هست، نور هست، شکَّر هست.

دلا نزد کسی بنشین  که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

مولانا

✍سودابه کریمی

#سروش_مولانا
@ghazaliatmowlana
@sorooshemewlana

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

زندگی از نظر جزییات🌱🤍

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

..

فتادیم، فتادیم بدان‌سان که نخیزیم
ندانیم، ندانیم چه غوغاست خدایا


#مولانا

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

شرم سنگینی برای من است که باید اعتراف کنم، تعداد آدم‌هایی که می‌توانم با آن‌ها صحبت کنم کم و کمتر می‌شود.

‌‌
لودویگ ویتگنشتاین
نامه به پائول انگلمان

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

باسوادترین روستای ایران، که سرانه مطالعه این روستا به تنهایی دو برابر سرانه مطالعه کل کشور ایران است و تنها نقطه ایران است که پائولو کوئیلو نویسنده کتاب کیمیاگر، در اینستاگرام خود به آنها اشاره کرده است! این روستا محل تولد کیهان کلهر است و ۷۰ درصد اهالی آنجا باسواد هستند و کوچه های آن مثل دهلیزهایی به فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران و جهان است! لطفا دست به دست کنید تا فرهنگ سازی شود!

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

تصویری از استاد محمد رضا شجریان و پدرش استاد مهدی شجریان و همایون شجریان!

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

#بخشی_از_یک_کتاب

‌من خودم را ملاقات کرده‌ام و حالا می‌خواهم از خودم به‌شدت مراقبت کنم. حداقل به همان شدتی که از آدم‌های دیگرِ زندگی‌ام مراقبت می‌کنم. خودم را تنها نمی‌گذارم. خودم را نادیده نمی‌گیرم. دوباره خود را گم نمی‌کنم.


گلنن  دویل ملتن 
جنگجوی عشق

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

#بخشی_از_یک_کتاب

کاکامبو گفت: خوش‌بینی چیست؟
کاندید گفت: هیچی. میل مفرط به گفتن اینکه همه‌چیز خوب است، درست موقعی که گوینده در دوزخ است.


کاندید
✍️#ولتر

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

مُردن چیزی نیست
زندگی نکردن است که هولناک است.

#ویکتور_هوگو

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

سلام
تاریخ تولدتون رو وارد کنید
ببینین چی نشون میده

birth.carbalad.com










خیلی جذابه لذتشو ببرین 😄👌👌👌

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

هر عضله‌ای را که بکار نبریم ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود
شعور و وجدان هم در انسان مثل یک عضله هستند.

#یوستین_گردر

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

دست از مجازات کردن نسخه ی قدیمی خودت بردار
اون با دانشی که داشت،سعی کرد بهترین تصمیمش رو بگیره
خودت رو ببخش برای تمام چیزهایی که امروز میفهمی
اما دیروز،هنوز درک نمیکردی بعضی چیزها رو نمیشه فهمید
باید زندگیشون کنی،اشتباه کنی و هزینشو بدی تا یاد بگیری...‌

#جولی_اسمیت

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

آدمیست دیگر یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد،
دوست دارد بردارد و خودش را دور بریزد.

- حسین پناهی

Читать полностью…

کتاب‌فروشی‌|کاتب‌باشی📚🌳

پیش از آنکه صدای ماندگارش در گوش تاریخ ایران طنین‌انداز شود، پیش از آنکه نامش با قله‌های موسیقی اصیل ایرانی پیوند بخورد، روزگاری بود که استاد محمدرضا شجریان، جوانی آموزگار بود در رادکان؛ با دلی سرشار از عشق و نگاهی رو به آینده…

این ویدیو مروری است بر خاطرات روزهایی که ، این چهره ماندگار فرهنگ و هنر ایران، در کسوت معلمی و در رادکان ، قدم در مسیر زندگی گذاشت.
روزهایی ساده و صمیمی که بخشی از روایت زندگی خسرو آواز ایران شدند

Читать полностью…
Subscribe to a channel