4247
تماس با مدیر و نویسنده کانال جهت ارتباط و ارایه نکته نظر ۰۹۱۵۵۵۷۲۶۴۶ @Mazinanikazem
شبی یک سرگذشت : امشب
۱۱شهریور شهادت رئیس علی دلواری
در سال ۱۲۶۱ شمسی در روستای دلوار از توابع تنگستان متولد شد ، مادرش شهین و پدرش زائیر محمّد کدخدای دلوار بود باشروع نهضت مشروطه ، رئیسعلی در حالی که ۲۴ سال بیشتر نداشت از جمله پیشگامان مشروطهخواه در جنوب ایران شد ، همکاری نزدیکی با محافل انقلابی و عناصر مشروطهطلب در بوشهر، تنگستان و دشتی آغاز کرد.
دوران جوانی او همزمان با حضور گسترده استعمار انگلیس در خلیج فارس بود ، وی نقشی کلیدی در قیام جنوب داشت ، قیام مردم تنگستان به رهبری وی روی هم هفت سال طول کشید و در این مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال میکردند ، پاسداری از بوشهر و دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سکونت خود و جلوگیری از حرکت قوای بیگانه به درون خاک ایران و دفاع از دستاوردهای مشروطه او با همراهی دیگر مشروطه خواهان بوشهر را از حاکمیت استبداد محمدعلی شاه قاجار خارج کرد ، در سال( ۱۲۸۷) هجری شمسی به درخواست ملاعلی تنگستانی و سید مرتضی مجتهداهرمی که مخالف استبداد محمد علیشاه قاجار بود ، بوشهر را تصرف کرد و حدود ۹ ماه شهر را در اختیار داشتند.
در آغاز جنگ جهانی اول در سال( ۱۹۱۴ م) قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب ، ایران را در معرض هجوم قرار دادند و کشتیهای جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نیروهای اشغالگر در ۱۷ مرداد( ۱۲۹۴) بصورت تدریجی قصد اشغال بوشهر و نواحی ساحلی اطراف را داشتند ، یک روز پس از اشغال بوشهر ، چهارده نفر از ساکنین آن علیه اشغالگران اعتراض کردند ، که متاسفانه آنان را دستگیر و به هندوستان تبعید کردند ، بدنبال کسب تکلیف رئیسعلی از علماء ، حکم جهادیه علمای نجف توسط شیخ محمدحسین برازجانی به انضمام حکم خود شیخ به وی ابلاغ گردید ، رئیس علی همراه دوستش خالو حسین دشتی در عمارت حاج سید محمدرضا کازرونی ، پس از مذاکراتی با وی آمادگی خود را برای دفاع از بوشهر و جلوگیری از پیشروی نیروهای انگلیسی اعلام کردند نیروهای انگلیسی همزمان با حمله به بوشهر قصد تصرف ناحیه دلوار را داشتند ، دلوار محلی بود که پیش از آن چندبار سربازان انگلیسی به آن جا تجاوز کرده اما طعم شکست را در این ناحیه چشیده بودند رئیس علی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زایرخضرخان اهرمی از این وقایع آگاه و در مقام دفاع از وطن بر آمدند قیام دلیران تنگستان علیه اشغالگران آغاز شد و نیروهای متجاوز انگلیسی که قریب به پنج هزار نفر بودند در دام دلیر مردان تنگستانی گرفتار آمدند و عده زیادی از متجاوزان انگلیسی در این حمله کشته شدند عملیات چریکی پیروزمندانه رئیس علی سایر مبارزان تنگستان را تشویق به همراهی با او کرد او عملیات موفقی را علیه نیروی دریایی انگلیس رهبری کرد انگلیسیها مجبور شدند نیروهای کمکی از عراق و هند به بوشهر اعزام کنند و دلوار را به شدت بمباران کردند.
زمانی که مقامات انگلیسی تصمیم قطعی دربارهٔ اشغال بوشهر و پیشروی به سوی شیراز را داشتند به منظور تطمیع رئیسعلی حیدرخان حیات داودی را به دلوار گسیل داشتند تا موافقت او را با پیاده شدن قوای انگلیس در کرانه خلیج فارس و حرکت به سوی شیراز جلب کنند نمایندگان حیدرخان ضمن ملاقات با رئیس علی متذکر شدند که چنانچه او از قیام علیه قوای اشغالگر صرف نظر کند مقامات انگلیسی چهل هزارپوند به او خواهند پرداخت ، رئیس علی در پاسخ میگوید : چگونه میتوانم بیطرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفتهاست؟
پس از مراجعت نمایندگان حیدرخان ، نامه تهدیدآمیز از طرف مقامات انگلیسی به رئیس علی نگاشته شد مبنی بر این که (چنانچه بر ضد دولت انگلستان قیام و اقدام کنید مبادرت به جنگ مینماییم ، در این صورت خانههایتان ویران و نخلهایتان را قطع خواهیم کرد) رئیس علی در پاسخ مقامات انگلیسی نوشت ، خانه ما کوهاست و انهدام و تخریب آنها خارج از حیطه قدرت و امکان امپراطوری بریتانیای کبیر است.
جنگ میان دلیران تنگستان به رهبری رئیسعلی از یک سو و نیروهای بریتانیا و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده تا شهریور (۱۲۹۴ )شمسی ادامه یافت و انگلیسیها نتوانستند بر رئیسعلی و یارانش برتری یابند. رئیسعلی در محلی به نام (تنگک صفر) هنگام شبیخون به قوای بریتانیا توسط فردی نفوذی و اجیر شده به نام غلامحسین تنگکی از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در سن ۳۳ سالگی کشته شد (رئیسعلی خوددر گرماگرم نبرد به دوستش گفته بوداین مردقاتل من است) تاریخ شبیخون مذکور و کشته شدن رئیسعلی دلواری در همه منابع۱۱شهریور(۱۲۹۴ )ذکرشده است پیکر این دلاورمرد در روستای کله بندبخاک سپرده شدولی بعدهاجنازه اورابه عراق برده درقبرستان وادی السلام دفن کردند.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
بنمایه*
کتاب دلیران تنگستان رکن زاده ادمیت*
ومنابع دیگر
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
مسعودسعدسلمان شاعر زندانی
شعردرادبیات ما ازجایگاه ویژای برخوردار است ، شعرای ماهرکدام درقسمت های مختلف تبحردارند حماسی ، مرثیه ، مدح ، رثایی وحبسیات شعرها سروده اند.
امشب بایک شخصیت ایرانی اشنامیشویم که19 سال ازعمر خویش را در زندان گذرانید ، این دانشمند ادیب وسخنورکسی نبودجزء مسعودسعد سلمان اجدادش اهل همدان ولی خودش در لاهور بدنیاامده( بقول علامه قزوینی سال438 هجری) چون به لحاظ مالی مشکلی نداشت تمام دروس زمان خودش رایادگرفت وانچنان پیش رفت که درسن 29سالگی به دربارسیف الدوله محمودابن ابراهیم بسال 469راه یافت لازمه یادآوریی کنم غزنویان جای سامانیان راگرفتند ومحمود بزرگترین فرمانرای این سلسله دامنه متصرفات خودش برنیمی از ایران وشبه قاره هندگسترده وپس ازان جانشین های اودراغلب شهرهای هند حکومت میکردند مسعودسعد اهل بزم ورزم بود خیلی زود جزء نزدیکان سیف الدوله وازندیمان اوگردیدوبه اموردیوانی اشتغال داشت اما این دوران خوش دیری نگذشت که به جرم سیاسی بودن به زندان افتادومدت هشت سال در زندان ( نای)گذران عمرکردالبته مسعودسعدچوب اختلاف امرای غزنوی راخوردوالااوشاعری نبودکه موضع سیاسی داشته باشددرمدتیکه درزندان بود فرزندش صالح فوت کرد ، شعرهای اودرد آور واز روزگارشکایت وگله مندی دارد و زمانی که از زندان باوساطت بیرون آمد به حکومت چالندر منصوب گردید هنوز دیری نگذشت که دوباره دستگیر ومدت سه سال را در زندان(دهک) گذرانید ، با برگشت اوضاع از زندان آزاد ، به خدمت ابونصر پارسی درآمد، در مدح او شعر هاگفت بادستگری ابونصر مسعودسعد همراه اودستگیر وبه زندان (مرنج) فرستاده شد اواین بارهشت سال با درد و ناراحتی درفضای عفن ودلهره آورزندانی بود ، تنهادلخوشی اوفردی زندانی بنام بهرام که آگاه به علم نجوم و همو گفت عمرت به هشتادسال میرسد که چنین شد ، باردیگردوران غم به سرمی آیدو مسعود سعدبه شفاعت ثقته الملک آزادگردید وتا پایان عمربه سمت کتابدارسلطنتی به خدمت سلطان اشتغال داشت این بود سرگذشت شاعری که 19سال از زندانی به زندانی وبیشترین شعرها را درزندان سرود شعرهای اوشامل دوبخش میشود یک بخش دررابط بامدح کسانی که در خدمت شان بوده وبخش اعظم آن گله ازروزگار وشکایت ازمحیطی که محبوس بوده:
این شعر رادرباره مرگ فرزندش صالح درزندان مرنج سروده:
درحبس مرنج باچنین آهن ها*
صالح بی توچگونه باشم تنها*
گه خون گریم به مرگ تودامن ها*
گه پاره کنم زدردپیراهنها*
کاظم مزینانی مطلبی دیگربدورد*
ماخذ.*
گزیده اشعاردیوان مسعودسعدسلمان*
صورخیال دکترشفیعی کدکنی *
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
سلجوقیان الب ارسلان ق ۵
نبردملازگرد(منازگرت) وپایان کار الب ارسلان
یکی از مشهورترین جنگهای تاریخ که منجربه جابجایی قدرت گردید نبرد ملازگرد است.
سلجوقیان همچون موج خروشانی هر قدرتی رادرهم شکسته وامپراتوری خودشان را گسترش میداندآنهابه رهبری الب ارسلان وهمچنین وزیر خردمندش خواجه نظام الملک طوسی واردآسیای صغیر شده بودند سال( ۴۶۲)هجری (رومانوس دیوجا نوس )که از فتوحات الب ارسلان به وحشت افتاده بود با سپاهی عظیم به شام لشگرکشید ، یک سال بعد (۴۶۳) برخورد دو امپراتوری اجتناب ناپذیر گردید هر دو قدرتمند هردو مدعی ، این برخورد در کنار شهر ملازگرد نزدیک( دریاچه وان) انجام شد پیروزی در این جنگ راباید محصول درایت خواجه نظام الملک طوسی دانست زیرا درچندروزقبل ازجنگ شاه به اتفاق نگهبانان بشکاررفته دفعتابه محاصره نیروهای رومی درمی آیند یکی از نگهبانان خودش را خلاص کرده به خواجه وقایع رامیگوید خواجه دستورمیدهد نگهبان زندانی شودتاکسی از دستگیری سلطان مطلع نشود ازآن طرف شاه خودشرایک افسرمعمولی معرفی می نماید خواجه سفیرمیفرستد که مابرای جنگ نیامده ایم سفرا دررفت آمد و شرایط صلح مهیاگردید پیش شرط صلح تبادل اسرامیباشد ، بدینوسیله الب ارسلان آزاد میگردد ( شرح کامل درروضته الصفا آمده است) جنگ از سر گرفته و نیروهای سلجوقی علی رغم کمی نفرات پیروزاین جنگ شدند ( رومانوس دیوجانس ) قیصر اسیر میگردد (ذیقعده ۴۶۳)، نوشته اند چون رومانوس رابه حضور الپ ارسلان آوردند پس ازنکوهش بدوگفت حال تواسیرمن شده ای حدس بزن که من باتو چه خواهم کرد؟امپراتورگفت سه کاربا من میتوانی بکنی ، یامرابقتل برسانید ، یامرادرقفسی خواهی کردوبه عنوان پیروزی به همه نشان خواهی داد ، ویاانکه مراعفو خواهی نمود ، امااین آخری را باور ندارم ، ولی الپ ارسلان اورا بخشید ویک ملیون و پانصد هزار درهم غرامت جنگ از او گرفت با تشریفات وشکوه جلال یک امپراتور او را تا مسافتی بدرقه کرد( بیچاره رومانوس بعداین جنگ سرنوشت خوبی نداشت) ارسلان سال بعد جهت آرام کردن ترکهای خوارزمی بادویست هزار سپاهی از رودجیحون گذشت وبه جنگ (شمس الملک التکین) رفت پس ازمحاصره دژ (برزوم) بود که ازیوسف خوارزمی درمورد هزینه های قلعه وسپاه از شمس توضیح خواست که یوسف بدرشتی جواب دادشاه دستور داد او را بیرون برده به چهار میخ بکشند یوسف اعتراض کرد واین نوع قتل را نامردی دانست الپ ارسلان که به شجاعت وتیراندازی خود مغرور بود به نگهبانان امرکرده اورابحال خود گزارده تیردر کمان نهاد یوسف رانشانه گرفت ازقضاتیربه یوسف نخورد تاکنون سابقه نداشته تیر سلطان به خطا برود( در بعضی از متون تیر دوم هم به خطا میرود)یوسف خودرابه شاه رسانیده قبل ازاینکه نگهبانان بتوانند عکس العملی نشان دهندازاستین یاچکمه کاردی بیرون آورد ضربه ای به ارسلان زد وخودش با ضربه گرز یکی از نگهبانان نقش بر زمین گردید شاه سه روز بعد زندگی رابدرودگفت :
این واقعه دربیع الأول( ۴۶۵)هجری قمری اتفاق افتاد پیکراورا به شهرمروآوردندو درانجا بخاک سپردند ، سنایی شعری دراین مورد سروده است*
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
ماخذ*
تاریخ کامل ایران دکترحقیقت ج۲
سلجوقیان وغزدرکرمان ، زنده یادباستانی پاریزی
دولت سلجوقی:دکترناصری *
تاریخ کامل ابن اثیر چاپ اول ج۱۴
روضته الصفاج ۶
راحة الصدور رواندی
تاریخ ایران:سرپرسی سایکس ج۲
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت: امشب
آیاایرانیان باآغوش بازاسلام راپذیرفتند؟
سال۳۵هجری عثمان خلیفه سوم بدست مخالفان حکومت کشته وامام علی (ع)خلیفه میگردد دراین برهه کوتاه پیشرفت سپاهیان عرب برای مدت کوتاهی متوقف میشودالبته به دلایل اختلاف های داخلی که دراین زمان پیش امده بود پس ازشهادت حضرت علی (ع) (۴۰)هجری امام حسن (ع)به حکومت وپس ازیکسال خلافت رابه معاویه واگذار میکند (۴۱)هجری او یک نفربنام زیادابن امیه(ابن زیاد) رامامورایران ومتصرفات میکندکه باکشتاربه نواحی رود سند وازطرف شرق به رودجیحون میرسند.درسال (۵۴)هجری بخارا به تصرف سپاهیان اسلام درامد .
در عهد ولیدبن عبدالملک مروان بسال (۶۸-۹۶)هجری یکی ازسرداران سفاک عرب بنام قتیبه بن مسلم الباهی درمشرق ماورانهر دست به محاربات عظیمی زدو با بیرحمی بلخ ، طخارستان ، فرغانه ، بیکند ، خیوه ، سمرقند و بعضی ازنواحی دیگر راگشود و تا کاشغر پیش رفت ، او پس ازفوت ولید سر بشورش برداشت و بدست دیگر اعراب کشته شدسال(۹۶)هجری یزید ابن مهلب که یکی ازسرداران خونریزبود جای اورادرخراسان گرفت واوهمان کسی استکه دربازگشت ازسفر مازندران وناکامی در مازندران درجنگی باگرگانیان که براثرظلم دست به طغیان زده بودند فرمان دادازخون گرگانیان هم را با آب آسیاب بگردانند تااوگندم اردکند ونان بپزد (چراچون سوگندیادکرده بود)
انوقت میگویندایرانیان بااغوش باز اسلام راپذیرفتند..
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
ماخذ:تاریخ سیاسی. اجتماعی.فرهنگی ایران
دکترذبیح الله صفا صص61 الی 63
شبی یک سرگذشت : امشب
انسانهای خیر:
بمناسبت یکم شهریور روزملّی یزد
شهریزدباداشتتن پیشینه تاریخی ازاماکن بجامنده ازقدیم دیدنی زیادی دارد...دراین شهرمیدانی وجودداردبنام مارکار دروسط این میدان برجی ساخته شده که ساعت بزرگی برروی ان نصب .شده (که به لحاظ مختصات جغرافیا مرکزایران است)ساخت برج وساعت توسط شخصی ساخته شدکه دارای قلبی رئوف ودلی مهربان داشت گرچه مسلمان وایرانی نبود..
پشوتن جی دوسابایی مارکار ۱۸ آبان ۱۲۵۰ در خانوادهای پارسی در بمبئی هند متولد گردید، پدرش دوسابایی و مادرش دین بانو دخت دینشاه شراف بود ، او تحصیلات مقدماتی را در بمبئی و در آموزشگاه الفستون پشت سر گذاشت و پس از آن در مکتب کارآموزی دینشاه سیلیسترامور دفتری را فراگرفت. وی به علت علاقه به ایران ، زبان فارسی را نیز آموخت ، زبان انگلیسی را هم به خوبی میدانست ولی به زبان گجراتی سخن میگفت ، پس از پایان تحصیلات به بازرگانی روی آورد و صاحب ثروت بسیاری شد ، او در آغاز سفیر انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی در ایران بود و مسئولیت داشت تا به امور زرتشتیان ایران رسیدگی کند ، پشوتن جی مارکار در سال ۱۳۰۴ نایب رئیس انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی بود و در سال ۱۳۱۷ به مقام ریاست این انجمن رسید ،
پشوتن جی مارکار با ساختن دبستان دخترانه و پسرانه مارکار در بهمن ۱۳۰۶ اولین گام را برای با سواد کردن کودکان یزدی برداشت و دبیرستان دخترانه و پسرانه مارکار هم در شهریور ۱۳۱۲ تأسیس شد ، وی با ساخت پرورشگاه ، برج ساعت فردوسی یزد و مجسمه فردوسی تهران در سال ۱۳۱۳ توانست علاقه خود را با گسترش فرهنگ در ایران نشان دهد ، پرورشگاه مجموعه مارکار یزد برخلاف اذهان عموم ، خوابگاهی شبانهروزی برای اسکان دانش آموزان بیبضاعت اطراف شهر با همه امکانات ، بدون پرداخت شهریه بوده است ، استفاده ازاین امکانات مخصوص زرتشتیان نبود و بسیاری از ایرانیان زرتشتی و غیر زرتشتی از امکانات این مراکز استفاده نمودهاند .
اوباخریدن چندین قطعه زمین درتهران مراکز ورزشی واموزشی فراهم کرد.
پشوتن جی مارکار مجموعاً سه بار در سالهای ۱۳۰۳ ، ۱۳۱۳ و ۱۳۲۸ برای سرکشی و مشاهده پیشرفت و بررسی وضعیت مؤسسات خیریه تحت حمایت خویش ، به ایران مسافرت نمود ، در سال ۱۳۱۳ در دومین سفر خویش به یزداز سوی وزارت فرهنگ وقت به دریافت نشان درجه اول علمی سرافراز شد ، در سال ۱۳۲۶ نیز نشان همایونی را دریافت کرد و در واپسین سفر خویش به ایران در سال ۱۳۲۸ به دریافت نشان درجه اول سپاس ملی سرافراز گردید و به دیدار با شاه وقت ایران دعوت شد.
پشوتن جی دوسابائی مارکار سرانجام در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۴۴ در بمبئی چشم از جهان فروبست.
پس از مرگ پشوتن جی مارکار میرزا سروش لهراسب سرپرستی این مدارس و موسسات را تا مدتها به عهده داشت. پس از چندی طبق یک آییننامه اجرایی وکالت تملک تمام مایملک و موسسات مارکار را به انجمن زرتشتیان تهران واگذار کرد ، این آییننامه با امضای سروش لهراسب و به تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۵۳ است.
پرورشگاه مارکار ، اکنون پردیس دانش مارکار نام گرفته و تا حدودی به فعالیت خود ادامه میدهد ، در زیر زمین این پرورشگاه موزهای به نام موزه تاریخ و فرهنگ زرتشتیان جهت آشنایی بازدید کنندگان با آداب و رسوم زرتشتیان ایجاد شده است .
نقل است که پشوتن جی دوسابایی مارکار به جای استفاده از مترو برای رفتوآمدهای شهری پیاده میرفت و میگفت میخواهد تا با پولش به دانشآموزان عزیز ایرانی کمک کند.
یادکسانیکه دلشان برای ادمیت می تپدگرامی باد
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود.
@goshetarikh
هرشب یک سرگذشت :امشب
سلطان ابوسعید(بهادرخان)
آخرین ایلخان مغول *
ابوسعید فرزندسلطان محمد خدابنده در۹سالگی به حکومت خراسان رسید ودر۱۳سالگی درصفر (۷۱۷) به فرمانروایی رسیداوبرای ایلخانی خیلی جوان بود و الت دست سردارانش بود ، به سعایت بد خواهان دریک حرکت عجولانه خواجه رشید الدین فضل الله طبیب همدانی وزیرمعروف پدرش را درجمادی الاولی (۷۱۸) باپسرش خواجه ابراهیم به اتهام زهردادن سلطان محمدخدابنده بقتل رسانیدواین آغاز تشتت درامورکشور بود بعدازاین امیرچوپان راامیرالاامرائی دادوبرای دلجوئی بیشتر خواهرش ساتی بک رابعقداو در آورد ازاینجاامیرچوپان باسندسازی دست به تصرف اموال مردم میزدبطوریکه به یک معضل تبدیل شده بودابوسعیدهم به دنبال جوانی گری خودش بودباشراب وزن خودشراسرگرم میکرد خواجه تاج الدین چاره درآن دیدکه مقدار متنابهی وجه وحکومت روم را به امیر چوپان داده واضاع راآرام کنددراین بین ابوسعید عاشق بغدادخاتون دخترامیر چوپان میشودسلطان شوهراین زن شخص امیرحسن ایلکانی را مجبورمیکندکه بغدادخاتون راطلاق دهدامیر چوپان سربمخالفت نهاده وسپاه جمع میکند ولی کاری ازپیش نمیبرد وبه هرات نزدملک غیاث الدین آل کرت پناهنده میشود که درهمان جابا حیله کشته میشود ، دو پسراویکی تیمورتاش که به خلیفه مصرپناهنده شده بوددرانجاکشته ودیگری بدست ابوسعید بجرم رابطه بایکی اززنانش بقتل رسید ، عشق بازی های اوتمامی نداشت وهرروزبدنبال زنی دیگروازکارمملکت غافل بودبناچارخواجه غیاث الدین محمدکه پدروبرادرش را کشته بودبه وزیری برگزید پیداست که وزیری که پدروبرادرش را کشته باشد چگونه وزارت میکند درچنین اوضاعی اوزبک خان پادشاه دشت قبچاق به اران و آذربایجان حمله میکنندابوسعید جهت رفع حمله به قراباغ میرودکه دربین راه مریض شده ازدنیا میرود(۱۳ربیع الثانی۷۳۶)همسرش بغداد خاتون متهم به زهردادن اومیشود که درحمام بقتل میرسد.
بامرگ ابوسعید ایلخانان دچارتشتت وانحلال میشوند ، امرای خاندانهای بزرگی چون چوپانان وجلایریان روی کارآمدندوباعزل نصب امرای ایلخانی برای مدتی همه کاره بودندواخرین ایلخان بنام ملک اشرف که نام انوشیروان عادل برخودنهاده بوددر (۷۵۹)بقتل رسیدوحکومت ایلخانان برای همیشه ازصفحه تاریخ ایران پاک گردید.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود.
ماخذ*
تاریخ مغول عباس اقبال ص۳۴۵*
روزگاران دکترزرین کوب ۵۳۴تا۵۳۵
تاریخ ایران کمبریج ج ۵قسمت۲ *
مسائل عصرایلخانی، منوچهری ج۲
دین ودولت ایلخانی ج۲ شیرین بیانی*
مجمع الانساب شبانکاره ای *
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب
محمدخدابنده (اولجایتو) ایلخان هشتم*
اودر (ذی الحجه۷۰۳)بعدازبرادرش برسریرسلطنت جای گرفت (اولجایتو) باشروع حکومت مسلمان شد ، سلطان محمدخدابنده (خربنده)نام گرفت اودرابتدا امیرچوپانرا عنوان امیرالامرایی داد ، فرزندخردسالش ابوسعید را امیرخراسان کرد ، قانونی درسرتاسر کشورش بنا نهادبنام یاسای غازانی همه راملزم به اجرای آن کرداوشهرسلطانیه رابوجودآورد(گنبد سلطانیه سومین گنبد بزرگ دنیا)بدستوراو ساخته شد وانرا پایتخت خود قرار داد ، درساختن پایتخت جدید امر و وزرای الجایتو هریک بسهم خود شرکت کردند ، دور تا دورشهر باروئی مربع کشیده شد که طول هرضلع آن هزار وسی قدم وعرض آن را آنقدر پهن بود که چهار سوار پهلوی یک دیگر می توانستند روی آن حرکت کنند(۷۰۴) گیلان که تاآن تاریخ به تصرف مغولها درنیامده بودفتح کردیکی ازامرای گیلان درناحیه امیرة دیباج بنام قطب الدین شیرازی کتاب دایرة المعارف معروف خودش رابنام (درةالتاج لغرة الدباج)رابنام او تالیف کردواین کارباعث تعامل بین مغولان وامرای گیلان جهت برقراری آرامش گردیدولی بحث شافعی وحنفی کارگزاران و فرماندهان اوراازاینکه مسلمان شده بودپشیمان کرددراین بین به مذهب شیعه گرایش پیدا کرد واز بلا تکلیفی رهاگردید ونام خلفای سه گانه را ازضرب سکه وخطبه محو کرد اوحتی مناظره ای هم بین علامه حلی وقاضی نظام الدین مراغه ای ترتیب دادکه پیروزی با علامه حلی بودوهمین امردلیل تشیع اوگردیدولی بعدکه نارضایی اغلب مردم اهل تسنن رادیدمجبورشد دستور ضرب سکه بنام ۴ خلیفه راصادرکند سلطان محمد (اولجایتو) تصمیم گرفت با خلیفه مصر الملک الناصربجنگ بپردازداوقلعه رحبه در کنار رودفرات رامحاصره کردولی کاری ازپیش نبرد (۷۱۲) سلطان مثل تمامی ایلخانان در شراب وشهوترانی افراط میکردکه درنهایت مریض شد ودر سن سی وپنجسالگی چشم ازجهان فروبست (رمضان۷۱۶)
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود.
ماخذ*
تاریخ ده هزارساله دکتررضایی
تاریخ مغول عباس اقبال ص۳۰۹
روزگاران ، زرین کوب ص ۵۳۵ت۳۷
مسائل عصرایلخانی ج۲ منوچهری
تاربخ ایران کمبریچ ج۵ ق۲
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
ارغون ایلخان چهارم وگیخاتو ایلخان پنجم*
ارغون بعدازمیان برداشتن تکوداربه مقام ایلخانی رسیداو حکومت بغدادرا به( بایدو)نواده هولاکو حکومت روم رابه برادرخود گیخاتو سپرد حکومت مازندران وخراسانرابه غازان وخودش درپی جلب عیسویان واتحادبا آنان جهت مبارزه بامسلمانان اقدام کرد ، درهمان بدوحکومت شمس الدین صاحب دیوانرا(جوینی)به سعایت مخالفانش بقتل رساند (۶۸۳) گویند جهت رفع حکم ازاو۵۰۰۰ سکه طلا خواستنداوتمام دارائی واموالش را فروخت بامقداری قرض که ۴۰۰۰سکه بیشتر نتوانست تهیه کند لذا اورابه اتفاق ۴پسرش به تیغ جلاد سپردندوبرادرش عطاملگ جوینی را در ذی الحجه (۶۸۱) قبلابقتل رسانده بودند دیگراز خانواده ادیب ودانشمند جوینی که ۲۵ سال برای آبادانی ایران زحمت کشیدند کسی باقی نماند ارغون برای وزارت از طبیب سعدالدله یهودی استفاده کردکه او رابه جنگ بامسلمانان ترغیب میکرد ، دراین بین ارغون بیمارگردیدکه سعدالدوله متهم به مسموم کردن خان گردید سپس او را دستگیر بعد جانش راگرفتند(بامرگ سعد الدوله مسلمین خوشحال شدند برای چند روزی بازار قتل یهودیان گرم واموالشان غارت شد) ارغون هم درربیع الاول(۶۹۰)هجری چشم ازجهان فروبست اورا به روش مغولان باتشریفات دینی بخاک سپردند.
پس ازآن ایلخانی به برادرش گیخاتو رسید (رجب۶۹۰) درآغازباشورش ترکمانان (سلجوقی) روم روبرو گردید گیخاتو موفق شداین شورش را فرو نشاند(۶۹۱)او وزارت خودش را به صدرالدین زنجانی دادواوراصدرجهان نامید گیخاتو آدمی بود بسیار فاسدوعشرت طلب دختران وپسران اطرافیانش ازاودرامان نبودندبه همین دلیل موردنفرت و انزجار قرارگرفت چون درمجلس شراب به (بایدو) توهین کرداوهم سربه شورش برداشت وبا دیگر امرا او را دردشت مغان دستگیر وخفه کردند اودراین هنگام ۲۴سال بیشتر نداشت (۶۹۴هجری) تنهاکار مهمی که دردوره گیخاتو انجام شد چاپ پول کاغدی (چاو) توسط او برای اولین بار درچین وایران انجام گرفت که دراین را موفق نگردید.
سرگذشت پول کاغذی (چاو)را خواهم گفت.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
ماخذ *
تاریخ مغول عباس اقبال *
روزگاران دکترزرین کوب ۵۲۸تا۵۳۰
تاریخ ده هزارساله دکتررضایی *
تاریخ وصّاف شرف الدين عبدالله
تاریخ ایران کمبریج جلد ۵ق۲ *
@goshetarikh
هرشب یک سرگذشت :امشب
اباقاخان ایلخان دوم*
پس ازمرگ هولاکوفرزندارشدش بجای پدر نشست وی تختگاه خودرا ازمراغه به تبریز برد درتابستانها درقصریکه درکوهای آلاداغ پدرش ساخته بود و درزمستان دربغداد روزگار میگذرانید او دختر امپراتوربیزانسگ(میخائیل پالتولوگوس)بنام مریم که نامزدپدرش بود را بزنی گرفت او طی ملاقات هایی که بابعضی ازسران صلیبیون انجام داد تصمیم گرفت برعلیه مسلمین واردجنگ شود (شرح آن از مطلب ما خارج است ۶۶۸تا۶۷۳)ودرجنگی دیگراز بیبرس حاکم مصر شکست سختی خورد(۶۷۵) اودرمدت سلطنت با دیگرمغولان برای تحکیم حکومت میحنگید ، او در نوشیدن شراب افراط میکرد درموردمرگ اومی گویند شبی جهت قضای حاجت ازچادربیرون رفت پرنده سیاهی را دید فریاد زد آن مرغ سیاه چیست برشاخه نشسته ؟ آن را با تیر بزنید ولی نگهبانان چیزی ندیدندواودرهمان لحظه از دنیا رفت ، نقل دیگری نیزهست که آباقاخان در همدان مجلسی تشکیل دادکه به جشن وشادی می پرداختنددرهنگام جشن کلاغی در برابر او آوازی چندسرداد وپرید آباقاخان ازشنیدن صدای کلاغ غش کردواز دنیا رفت واین اتفاق بسال۶۸۰هجری اتفاق افتاد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
ماخذ .
جامع التواریخ رشیدی ج۲ص۷۳۶*
تاریخ ایران کمبریج جلد ۵ق۲ *
تاریخ مغول عباس اقبال ص۲۰۱*
روزگاران دکترزرین کوب ص۵۲۸*
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب
هولاگو وتبعات فتح بغداد ق۵
شهر هزارو یک شب در آتش بیداد سوخت ، بغداداز هجوم مغولان آسیب کلی دید بیشتر عمارات وابنیه خراب گردید ومردم بسیار کشته شدند ، هولاگو امر به توقف قتل وغارت داد وچون هوای بغداد به مزاج خان سازگار نبود روز۲۴ماه صفر از شهر خارج شد خان همان روز مستعصم را به حضور طلبید او وپسر بزرگش ابوبکر را بقتل رساند(خودسرگذشتی دارد)پسر دیگرش را چند روز بعد وهرکس از بنی عباس یافتند کشتند فقط (مبارک شاه) پسر کوچک خلیفه را به زوجه اش بخشید وزوجه هولاگو اورا به خواجه نصیر الدین سپرد وخانمی مغولی بدو داد به دین ترتیب دولت عظیمی که بالغ بر پنج قرن برجان ومال مردم مسلط بود برای هميشه از بین رفت ، جمعی از تاریخ نگاران مقتولین را تا هشصد هزار نفر نوشته اند.
تسخیر دارالخلافه وکشته شدن خلیفه جامعه آنروز مسلمانان بخصوص اهل سنت را بشدت داغدار کرد زیرا مسلمانان کشتن خلیفه را توهین به حضرت رسول دانسته وعزاداری می کردند از آن جمله سعدی که درهمان روزگار میزیسته قصیده ای در همین زمینه سروده است ، اهل سنت برافتادن خلافت ونداشتن اولی الامر را برای اسلام یک تراژدی می دانستند وهمین موضوع باعث گشت که بعدها ترکان عثمانی جا پای عباسیان گزارده وخود را خلیفه وجانشین رسول الله می دانستند.
هولاگو از بغداد به مراغه رفت وبه پیشنهاد خواجه نصیرالدین طوسی رصد خانه ای ساخت که به(زیج ایلخانی) معروف گشت(دراین رابط بعد شرح خواهم داد)هولاگو اموالی را که از غارت بدست آورده بود چون با منکو قاآن برادر بزرگش رابط دوستی داشت مقداری از غنائمی که بدست آورده بود همراه با خبر فتح بغداد به او نوشت ، سپس دستور داد کاخی عالی بین شهر سلماس وارومیه بنا کردند انگاه تمام غنایمی که از بلاد گرجستان ، ارمنستان به انضمام گنجینه های بغداد را اعم از طلا ونقره بصورت شمش دراورده دریکی ازجزایر دریاچه کبودان(ارومیه) دفن کردند ، این جزیره از قرار گفته بعضی ازمورخین درسال( ۶۸۱) بزیر آب رفته است.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
داریوش سوم قسمت پنجم آریو برزن
سال 330 پیش از میلاد سالگرد حماسه آریوبرزن .
این رویداد درکتابهای تاریخی بصورت مختصر وکامل آمده است ، هریک ازتاریخ پژوهان با اختلاف بیان کرده ولی دریک چیز اتفاق نظر دارند وآن اینکه این مرد دلاور تافداکردن جانش دربرابر اسکندر ایستادگی کرد.
قبلاً برایتان گفتم باشکست داریوش سوم و تصرف شهر شوش اسکندر با سپاهیانش به عزم تسخیرشهر پارسه (پرس پولیس) حرکت کردند راه پارسه از میان کوه های زاگرس میگذشت مقدونیها بایداز تنگه می گذشتند تا به پارسه برسندبنگاه ازبالای تنگه سنگهاشروع به غلتیدن میکنندباران تیربر سر مقدونیهاباریدن میگیردعده زیادی کشته ومجروح میگردند حال دیگربرای اسکندر مانعی بزرگ پیش روست ، شجاع مردی ازتباردلیران بانام (آریوبرزن) وخواهر دلیرش یوتاب(به معنای درخشنده) به اتفاق جمعی ازسربازان غیرتمند تنگه رابسته اند اسکندر از حملات مکررهیج نتیجه ای نمیگیردسه روزجنگ ادامه داردهرحمله باکلی تلفات بدون نتیجه پس زده میشود درصدد مذاکره برمی آید. پیشنهادمیدهددرصورت بازکردن تنگه اورا ساتراب همان منطقه مینماید ولی مقام دنیاهیج وطن پرستی رانمی فریبد مردانه ازپیشروی دشمن جلوگیری مینماید.
ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود
ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را(لیبانی) (اسیر اسکندر) نوشتهاند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان میدهد و اسکندر میتواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد ، تعداد اندک نیروهای مقاومت خیلی زود درهم میشکند اریوبرزن وخواهرش یوتاب باداشتن اسب واصرارسربازان که جان خود تانرانجات دهیدبی فایده است یوتاب واریوبرزان تاآخرین قطره خونشان میجنگندتاکشته میشوندوبرگ زرینی ازفداکاری ، وطن پرستی ازخودبیادگار میگذارند.
گفته میشود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بودهاست.
میگویند اسکندرپس ازاین جنگ چوپان خائن را ازبین میبرد.
بر پایه یادداشتهای به دست آمده ازکالسیتنس تاریخ نگار اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد ، به این مبارزه اشاره وشرح این جنگ رابه وضوح شرح داده است .
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
تاریخ ایران باستان مشیرالدوله. پبرنیا
تاریخ مردم ایران قبل ازاسلام زرین کوب
هزاره های گمشده دکتررجبی
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب
هولاکو وسقوط قلاع اسماعیلیه ق۲
درشب قبل گفتیم خورشاه رهبر اسماعیلیان تسلیم شد ، هولاکو با احترام با خورشاه رفتارکرد همچنین دستور داد قلعه میمون دز را با حدود صد قلعه اسماعیلی دیگر خراب کردند ، دراین میان سه قلعه مهم الموت ، لمسر وگردکوه هنوز مقاومت نموده عاقبت گردکوه بعد بیست روز ولمسر یکسال بعد تسخیر شد الموت خیال نداشت تسلیم شود حتی به فرمان خورشاه هم تسلیم نشد مغولان باچنگ قلعه را تسخیر کردند تمامی ذخائر ونفایس وگنجینه والات ادوات گرانبهای آنان را به غنیمت بردند کتابخانه مهم که طی سالیان تبدیل به گنجینه ای شده بود چیزی نمانده بود که بدستور هولاکو نابود شود ولی عطاملک جوینی اجازه گرفت که بررسی نماید عطاملک قرآن ها وکتب نفیسه والات نجومی و رصدی موجود راضبط کرد از جمله کتاب نفیس سرگذشت( حسن صباح بنام سیدنا) والباقی که متعلق به مذهب اسماعیلی بود ازبین بردند ، رکن الدین خورشاه چند روزی میهمان هولاکو بود به خواست خودش به دیدار منکوقاآن رفت ولی خان بزرگ اورا چون هنوز جمعی از پیروان اسماعیلی مقاومت می کردند نپذیرفت خورشاه برگشت در کنار رود جیحون بدست مغولان کشته شد(۶۵۵) هولاکو دو پسر وخواهران وبرادران وهرکس از ایشان بود دربین ابهر وقزوین امر به کشتن داد ، همچنین حکمران مغولی خراسان امر به سرشماری اسماعیلیان قهستان داد چون همگان جمع شدند دستور کشتار انان را صادرکرد ، گویند دوازده هزار نفر دراین واقعه کشته شدند ، بااین حال هنوز جمع دیگری از آنان در گوشه وکنار ایران بخصوص در شامات با مغولان مبارزه میکردند این وضع تا دوران جانشینان هولاکو ادامه داشت تا اینکه مغولان درسال( ۶۷۱) تمامی قلعه های آنان در منطقه شامات ولبنان را فتح کرده وبرای همیشه این فرقه جنگ مسلحانه را کنار گذاشتند.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
لشگر کشی محمود غزنوی ق۵
محمود برای پیش برد هدفی که داشت احتیاج به حکم دینی داشت که از بعضی علمای پیرو شریعت حنفی و دربار خلیفه عباسی القادربالله دریافت کرده بود از طرفی برای اینکه دربارش را به لحاظ پیش برد علم ودانش مثبت نشان دهد جمعی زیاد از علمای علم و دانشمندان و شاعران را گرد آوری کرده بود تا بدینوسیله بزرگی خودش را به رخ همگان نشان دهد .
جریان خواستن ابوعلی سینا و ابوسهل مسیحی فیلسوف و ابوریحان بیرونی و ابوالحسن خمار پزشک و ابونصر عراقی ریاضی دان را اغلب شنیده اید که حکمی توسط حسین بن علی بن میکال( حسنک وزیر) از دربار مامون خوارزمشاه خواست تا آنان به دربار او روانه کنند.
از میان این پنج نفر سه تن به دربار محمود روانه شدند ولی پورسینا و ابوسهل مسیحی با کمک مامون خوارزمشاه مخفیانه به سمت غرب ایران گریختند ، نیت سلطان محمود از خواستن این دانشمندان خریدن ابرو واعتبار برای دربارش بود که خود سر گذشتی جدا گانه دارد.
فردوسی هم از این قاعده مستثنی نبود او توسط فضل بن احمد و توصیه اسفراینی به محمود معرفی گردید که پس از سرایش شاهنامه بین محمود و حکیم توس اختلاف افتاد ، فردوسی از بیم جان غزنین را ترک به هرات وبعد به طبرستان رفت ، به هر روی می توان چهار مرکز فرهنگی در زمان محمود وتوسط او به انهدام انجامید یک در بار مجدالدوله دیلمی که وزیری بنام صاحب بن عباد با آن کتابخانه معروفش که در ری و اصفهان بود ۳۸۷هجری، دوم دربار سامانی که در بخارا بود که آنهم با حمله محمود از بین رفت ، سوم مقر حکومت شمس المعالی قابوس وشمگیر در طبرستان ۴۰۳ و چهارم دربار خوارزمشاهیان در خیوه ۴۰۸ اینهم نتیجه کار فرهنگی محمود غزنوی
محمود باتمام این ثروت اندوزی فوقالعاده خسیس و خشک دست بود که در اینمورد وقایع بسیار است ، سرانجام این مرد قدرتمند در تاریخ روز پنجشنبه ۲۳ربیع الثانی درسال۴۲۱در غزنین به مرض سل از دنیا رفت.
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود.
ماخذ
تاریخ ادبیات ایران ادوارد براون ص۱۷۳
کامل ابن اثیر در وقایع سال۴۲۰
تاریخ بیهقی
تاریخ سیستان ص۷و۸
حماسه سرایی درایران دکتر صفاص۱۶۶
تاریخ نهضتهای ملی ایران ۳۱۰به بعد
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
لشگر کشی محمود به هندوستان ق۴
اینک محمود با بدست آوردن لقب سیف الدوله و یمین الدوله و امین الملّه دارای اعتبار در جهان اسلام شده بود وچون تمامی خراسان به تصرف درآورده بود به متصرفات سیستان و اطراف ماوراءالنهر پرداخت .
تاخت و تازش را به هند باحمله ای مجدد در سال ۳۹۰هجری پرداخت دراین سفر جواهرات زیادی بدست آورد به گفته تاریخ نگاران ۳۵۰زنجیر فیل و ۵۳هزار اسیر به غزنین آورد بعضی از تاریخ نگاران نوشته اند تعداد اسرا آنقدر زیاد بودند که حرکت آنان در بین راهها مشکل ایجاد کرده بود و جایی برای اسکان انان نبود ، در سال ۴۲۰هجری بود که به قصد تصرف ری و اصفهان بدان سمت حرکت کرد در شهر ری بود که به خزائن وکتابخانه عظیم مجدالدوله دیلمی آخرین فرد دیلمیان دست یافت بر اساس نوشته تاریخ نگاران مبلغ یک ملیون دینار وجه نقد و پانصد هزار دینار جواهر دست آورد او بود آنگاه کتاب های گرانبها وکم نظیر مجدالدوله را که حاوی مطالب فلسفی وحکمت ونجوم بود تحت نام کتب ضاله آتش زد واز بین برد و دیلمیان را برانداخت .
در کتاب مجمل التواریخ والقصص که در سال ۵۲۰هجری در عهد سلطان سنجر نوشته شده آمده است ، محمود هنگامیکه بر شهر ری دست یافت مقداری از اموال غارت شده را به خلیفه القادر بالله تقدیم داشت آنگاه بفرمود تا دانشمندان وبزرگان دیلم را بدار آویختند وعده ای را در پوست گاو دوخته به غزنین فرستاد ، سپس می گوید ( مقدار پنجاه هزار خروار از دفتر روافض و باطنیان و فلاسفه از سراهای ایشان بیرون اورد و در زیر درختهاء آویختگان بفرمود سوختن....واین معامله سلطان محمود آن وقت کرد که همه علما وائمه شهر حاضر کردند وبد مذهبی و بد سیرتی ایشان درست گشت وبه زبان خود معترف شدندو دولت از خاندان بوئیان نقل کرد.
مطلب با ذکرماخذ ادامه دارد.
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
لشگر کشی های محمود غزنوی
بحث مجاهدت در تاریخ اسلام از ویژگی خاصی بر خوردار است ، از شروع اسلام عده ای ماجرا جو و غارت گر که تمام هم و غمشان چپاول و غارت گری بوده است از هر فرصتی استفاده کرده واز این نمد کلاهی برای خود تهیه می کردند که تاریخ صفحات زیادی به این افراد اختصاص داده است ، یکی از این چپاولگران محمود غزنوی بزرگ ترین و نام آورترین پادشاه سلسله غزنوی میباشد.
این غلامان ماجراجو که با پشتکار توانستند همراه با قراختاییان جانشین متصرفات سامانی شده سپس در غزنین درسال حدود۳۸۰هجری سلسله غزنویان را به وجود بیاورند که نزدیک به دوقرن ادامه داشته محمودبین سالهای ۳۹۲تا۴۱۶ بالغ بر بیست یورش به هندوستان که۱۸دفعه آن را تاریخ ثبت کرده داشته است ، حرص افزودن ثروت و جمع کردن سکه های طلا و جواهرات از او موجودی ساخته بود که هدفی جز کشتن اشخاص و بدست آوردن غلام ، کنیز ، طلا وجوهرات نداشت در این جنگها جهاد با کفارهند ، سر لوحه کار او قرار داشت این پادشاه غازی ( لقب جهاد کنندگان در راه دین) به منطقه هایی لشگر می کشید که قبلا اطلاع از وجود راجه های ثروتمند کسب کرده بود طی این سالها به او به کشمیر ، پنجاب ، گجرات ومناطق دیگری مانند شمالغربی وشمال هند لشگر کشیده ضمن غارت هندوستان بسیاری از شهر ها را با خاک یکسان و هزاران پسر و بانوان جوان را به اسیری درحالیکه به زنجیر اسارت کشیده بود با خود به غزنه می آورد واز این راه پول کلانی به خزانه او سرازیر می گشت ، وحشی گری او با مردم آنچنان انجام میگرفت که هنوز بعد از حدود هزارصد سال به گفته زنده یاد باستانی پاریزی هنگامی که مادران هندی می خواهند کودکان خود را بخوابانند می گویند بگیر بخواب میگم محمود بیاد، شرح غارتهای او را درکتابهای (زین الاخبار گردیزی) و جوامع (الحکایات عوفی) بادقت نوشته اند که لکه ننگی بر چهره تاریخ گذاشته است ، محمود با ارسال قسمتی از ثروت هنگفت هند به در بار خلیفه عباسی (القادر بالله) وچرب کردن سبیل این خلیفه مسلمین لقب های یمین الدوله ، امین المله و سیف الدوله دریافت میکرد ، محمود با کسب این عناوین و گرد آوری صدها شاعر و دانشمند در اطرافش سعی میکرد دربارش را موجه و با شکوه جلوه دهد .
با ذکر ماخذ ادامه دارد.
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
قوز بالاقوز
درفرهنگ ایران زمین تنوع ضرب المثل و رسم ورسوم ، بسیارزیاد میباشد که دارای مفهوم و معانی زیادی میباشد ، امشب رامتفاوت باهرشب ریشه ضرب المثل قوزبالا قوز را برایتان میگویم .
شبى مهتابی ، مردی صاحب قوز از خواب برخواست ، گمان كرد سحر شده ، بلند شد و به حمام رفت.
از سر آتشدان حمام كه گذشت، صدای ساز و آواز به گوشش خورداعتنانکردوبه داخل رفت..
وارد گرمخانه كه شد ، جماعتی را ديد در حال رقص و بزم و پايكوبى هستند ، او نيز بنا كرد به آواز خواندن و رقص و شادى کردن در حال رقص چشمش به پاهاى جماعت رقصنده افتاد و متوجه سم آن ها شد و پى برد كه اين جماعت از اجنه هستند ، گرچه بسيار ترسید اما خود را به خدا سپرد و به روی آنها نيز نیاورد.
از ما بهتران نيز كه در شادى و بزم بودند از رفتار قوزی خوششان آمد و قوزش را برداشتند!...
فردای آن روز رفیق آن قوزى خوشبخت كه او نيز قوزی بر پشت داشت ، از او پرسید : چه كردی كه قوزت صاف شد؟
او هم ماوقع آن شب را شرح داد.
چند شب گذشت و رفیق به حمام رفت ، گرمخانه را دید كه اجنه آنجا جمع شدهاند.
گمان كرد همین كه برقصد ، اجنه نيز شاد شده و قوزش را برميدارند!
پس شروع به خواندن و رقصیدن کرد...
از قضا جنيان آن شب عزادار بودند، پس اوقاتشان تلخ شد و قوزى بالاى قوز اين بينوا افزودند!...
آن وقت بود كه فهمید چه خطا و كارى نابجایی انجام داده و گفت:
ای وای دیدی چه به روزم شد ، قوزی بالای قوزم شد .
این بودسرگذشت کسیکه موقع شناس نباشد وشرایط دیگران درک نکند
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
ماخذ
کتاب ده هزارضرب المثل
دکتر ابراهیم شکورزاده
امثال و حکم زندهیاد دهخدا
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت: امشب
پنجم دیماه سالروز افتخاربشریت
ابوبکر محمد بن زکریای رازی
باجهانی شدن این میهمان ناخوانده (کرونا)که عده زیادی رابکام مرگ می کشاند پی به اهمیت الکل میبریم ، لذا مطلب امشب را اختصاص دارد به این اعجوبه علم که حقی عظیم برگردن مردم جهان دارد که البته این دانشمند فشاری زیادی ازناحیه مرتجعین و بنیاد گرایان تحمل کرد زیرا تحقیقات او مورد تائید عده ای نبود که بماند بلکه افکار اورا خلاف دین میدانستند .
ابوبکر محمد زکریای رازی بسال (۲۵۱) هجری قمری درشهر باستانی ری چشم به جهان گشود درکودکی پدرش راازدست داد گویا سرپرستی اورا شریک پدرش بعهده میگیرد ، دروس اولیه را نزد استادان یادگرفت در نوجوانی به موسیقی روی آورد عود ونی نیکومینواخت وگاهی شعرمی سرودسپس به حرفه زرگری روی آورد درهمین حرفه بود که فکر کیماگری بسراغش آمد ظاهراً دربرخورد با دود سرب وجیوه چشمانش آسیب دید ، گویا طبیب مقدارزیادی سکه جهت معالجه ازاوطلب کرد وگفته کمیاگری این است ، اینکه این داستان چقدر حقیقت دارد برما معلوم نیست انچه که مسلم است اوبه علم روی آورد شهر ری راترک به بغداد رفت در بغداد کارش بالا گرفت تاجائیکه سرپرست بیمارستان عضدی رابعهده گرفت او پس از کسب دانش از محضر اساتید بزرگی چون اِبن ِربّن الطبری ، ابوزیدبلخی و ابوالعباس نیشابوری بهره هابرد ، بادستی پر در زمینه فلسفه ، طب ، گیاه شناسی ، حکمت ، اختر شناسی ، ریاضی ، زمین شناسی و بسیاری ازعلم های دیگر به شهر ری بازگشت به سرپرستی بیمارستان شهر منصوب شد روح پرسشگر وذهن خلاقش اورا بطرف مطالعات غیر معمول هدایت کرد اوطی مطالعات زیاد در شیمی و دارو سازی توانست الکل وجوهر گوگرد راکشف کند همچنین مرگ موش راساخت ، اولین نفری بود که در پزشکی تشخیص دادکه آبله با سرخک فرق دارد ، طبق گفته مورخان اودر کتابش گفته سنگ کلیه ومثانه اگربا دارو رفع نشد باید باجراحی معالجه شود ابوریحان بیرونی وابن ندیم کتاب های اورا بالغ بر۱۸۰ عدد میدانند ، او پای بند به مذهب نبود به همین دلیل علمای شهر او رامی آزردند ولی مقام علمی او انقدر بالا بود که تکفیر اوکارگرنشد واین اختلاف همچنان ادامه داشت که حتی بعد ازمرگش به سال (۳۱۳)گورش تخریب واثری از آن باقی نماند حتی به کتابی های او رحم نکرده بسیاری از اثار او را ازبین بردند ، او حکیمی بود فرزانه درعلم شکسته بندی مهارتی خاص داشت وسبک جدیدی بوجود آورد ، بیمارانی که وضع خوبی نداشتند رایگان طبابت میکرد بیشتر وقت او صرف بحث با متشرعین می شد زیرا اوبه مذهب اعتقادی نداشت بگفته ابوریحان بیرونی ظلمی بودکه درحق او روا میداشتند ، اوبا کشف الکل توانست ازمرگ ملیونها انسان جلوگیری کند ، همچنین میتوان اورا درخرد گرایی بر جسته ترین نامید در فلسفه به سقراط و افلاطون گرایش داشته تاثیر ازافکارهندی و مانوی در فلسفه او دیده میشود ، شاید بشود اورا پدر علم شیمی نامید چراکه امروزه دراین علم در جهان ازجایگاه خاصی برخوردار است واین افتخاری است برای کشورمان ایران .
کاظم مزینانی تا شبی دیگر بدرود*
ماخذ:
کتاب ذکریای رازی محمودنجم آبادی *
کتاب حکیم رازی نوشته پرویز اذکایی *
ودیگرمنابع*
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
داستان عامیانه امیر ارسلان نامدار
ناصرالدین شاه قاجار عادت داشته قبل از به خواب رفتن قصه گوش کند ، در کنار اتاق خواب شاه اتاقی مخصوص نوازندگان و نقالان وجود داشته است ، وقتی شاه به بستر می رفت اول نوازندها آهنگ هایی می نواختند سپس نقال مخصوص ناصرالدین شاه «نقیب الممالک» شروع به نقل داستان می کرده است ، درهمین دورانها بودکه داستانهای عامیانه مثل امیرارسلان ، حسین کردشبستری ، اسکندرنامه ، سبزپری وچندین داستان دیگرشکل گرفت ، بعدها که بتدریج مردم باسوادشدن از نقل حالت سینه به سینه خارج وتبدیل به کتاب گردید.
ناصرالدین شاه به قصه ی امیرارسلان علاقه ی خاصی داشته چنان که سالی یک بار این قصه را برایش نقل می کرده اند.
یکی از دختران ناصرالدین شاه «توران آغا» ملقب به فخر الدوله از بیرون اتاق قصه را می شنود و به آن علاقه مند می گردد ، این دختر که از ذوق ادبی هم بی بهره نبوده قلم و دفتری می آورد و روایت نقیب را تحریر می کند ، ناصرالدین شاه وقتی از کار دخترش آگاه می شود سرذوق می آید و از نقیب الممالک می خواهد این بار داستان را با آب و رنگ بیشتری تعریف کند تا فخرالدوله آن را بنویسد...
اینک چکیده ای از قصه امیرارسلان نامدار
خواجه نعمان ، بازرگان مصری، همسر آبستن ملکشاه را در جزیره ای پیدا می کند ، این زن برای فرار از دست فرنگیان در آن جزیره پنهان شده بوده است ، بعد از زایمان این زن به همسری خواجه نعمان در می آید ، خواجه پسر او را به فرزندی قبول می کند و او را ارسلان می نامد ، در هیجده سالگی ارسلان پی می برد که فرزند چه کسی است.
او با لشکر خدیو مصر روم را تسخیر می کند و به غارت کلیساها می پردازد تا اینکه ناگهان با دیدن تصویر «فرخ لقا» در یک کلیسا یک دل نه صد دل عاشق او می شود ، فرخ لقا دختر پطرس شاه پادشاه فرنگ است ، امیرارسلان در طلب فرخ لقا به شکل ناشناس راهی دیار فرنگ می شود. در این میان ماجراهایی شگفت روی می دهد و باعث می شود که امیرارسلان برای رسیدن به فرخ لقا دست به مبارزه بزند و با دیو و جن دست و پنجه نرم کند ، اوموفق میشود دیوفولاد زره را از پا در بیاورد و الهاک دیوقلعه سنگی ومادر جادوگر فولادزره را ازبین ببرد وشیرگویا و اژدها را بکشد ، امیرارسلان دشمن بزرگی دارد به اسم قمروزیر این قمروزیر یکی از دو وزیر پطرس شاه است که خودش نیز شیفته فرخ لقا است و می کوشد رقیبش را از راه کنار بزند ، در این میان امیر ارسلان به کمک شمس وزیر دیگر وزیر پطرس شاه که مردی مسلمان و نیکوکار است موفق می شود موانع را از سر راه بردارد و به وصال فرخ لقا برسد.
این بودخلاصه داستان امیرارسلان نامدار که گوینده آن نقیب الممالک می باشدوجزئی از ادبیات عامه مردم راتشکیل میدهد من حتی یادمه هنگامی که مادرخدابیامرزم درشبهای زمستان پای کرسی برایمان می خواند میگفتند۷ صفحه آخر کتاب طلسم است ونباید خوانده شود.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
یکم شهریور زاد روز و بزرگداشت بوعلیسینا یکی از بزرگترین دانشمندان ایران*
در کتاب تاریخ علم جرج سارنن از پور سینا بعنوان یکی از بزرگ ترین ، متفکرین و دانشمندان در همه زمان ها ، نژادها و مکان ها نام میبرد همچنین دانشنامه فلسفه دانشگاه تنسی پور سینا را بعنوان تاثیر گذارترین متفکر جهان پیش از دوران مدرن معرفی کرده است.
گویند اوبیش از ۴۵۰ کتاب در زمینه های گوناگون نوشته است که اکثر آنها در مورد فلسفه و پزشکی می باشد و بعنوان مثال دو کتاب(شفا) و (القانون فی الطب) که از مهمترین کتب تاریخ علم پزشکی است ، اما این تمام دانش او نیست پورسینا فقط یک پزشک و فیلسوف و شاعر نیست او یک همه چیز دان است ، ریاضیدان ، فیزیکدان ، شیمیدان ، منطق دان ، منجم ، روانشناس ، زمین شناس ووو بوده است.
پورسینا در روستای افشنه نزدیک بخارا (در ازبکستان کنونی در ایران بزرگ در نیمه دوم قرن 3 هجری قمری) متولد شد ، پدرش عبدالله از صاحب منصبان در حکومت سامانی ، و مادرش ستاره نام داشت وی را به مدرسه بخارا فرستاد تا در آنجا تحصیل کند ، او بر خلاف پدر و برادرش مجذوب تبلیغات اسماعیلیه نشد(البته بنقلی اوبه کیش اسماعیلی درآمد ) وی حافظه و هوشی خارقالعاده داشت ، به طوری که در ۱۴ سالگی از آموزگار خود پیشی گرفت و در ۱۸ سالگی بر اکثر علوم موجود در آن دوران تسلط داشت ، علم منطق و هندسه را از استادش ابو عبدالله ناتلی آموخت ، ناتلی که متوجه شخصیت متفاوت و نبوغ او شده بود به پدر پور سینا را سفارش کرد که هرگز او را به کاری جز علم و دانش مگمارد و به خود پور سینا سفارش کرد جز به علم و دانش نپردازد.
او کسی را نداشت که از وی علوم طبیعی یا داروسازی را فرا بگیرد اما دیری نگذشت که پزشکان مشهور از دستورکارهای او پیروی کردند خودش می گوید.
«چون ناتلی از بخارا رفت من به پژوهش و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد میلی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت ، آنچه را پزشکان پیشین نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمیرفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیت های بزرگی بدست آوردم تا آنجا که اکثر دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند من بیماران را درمان میکردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار زمان صرف کردم در این زمان کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
تنها مشکل ابن سینا در هنگام یادگیری علم ماوراء طبیعه ارسطو بود که بسیار در این موضوع کوشید و خودش در جایی گفت ، آنرا ۴۰ بار خواندم اما حقیقت مطلب را در نمیافتم وضع چنان شد که او از ادراک موضوع مایوس شد اما سرانجام به کمک اغراض مابعدالطبیعه اثر فارابی توانست آن را بفهمد.
در ۱۸ سالگی سرآمد پزشکان دوران شد آوازه اش چنان شد که امیرسامانی به بیماری سختی گرفتار شده بود ، ابن سینا را خواستند و او توانست درمانش کند امیر سامانی در ازای این کار اجازه داد که ابن سینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده کند و به این ترتیب او به کتب کمیاب دسترسی پیدا کرد شبانه روز به مطالعه مشغول شد و بسیار بر فهم و دانش خود افزود
در منابع تاریخی هیچ گزارش معتبری دربارهٔ ازدواج ابن سینا مطرح نشده است ، جز اینکه برخی گفتهاند با دختری به نام یاسمین که کنیز فراری خلیفه بغداد بود ازدواج کرد که البته نمیتوان به این قبیل گفته ها استناد کرد.
حتی درتاریخ داریم هنگامیکه ماموران غزنوی بدنبال او بودند که اورابه غزنین ببرنددرشهرری برای مدتی مهمان حاکم آنجا خاتون شیرین ام رستم بودو پیشنهاد ازدواج با او را رد کرد ، بدنبال سرنوشت از آن شهربیرون شد.
اودرموسیقی دستی داشت حتی میگویند سازقانون را اواختراع کرد.
ابن سینا سالهای آخر زندگی را در اصفهان بسربرد. در یکی از این سفرها به همدان در سال ۴۲۸ هجری ، پور سینا مبتلا به قولنج شد که دائماً به آن مبتلا میگشت و چندی بعد توان جسمی خود را از دست داد او که خود جان انسانهای بسیاری را نجات داده بود در درمان خویش ناتوان ماند و سرانجام بر اثر این بیماری درگذشت و در همدان به خاک سپرده شد . آرامگاه بوعلیسینا هم اکنون در این شهر قرار دارد
آخرین جمله ایی که قبل از مرگ از ابن سینا ثبت شد چنین است (مدﺑﺮ ﺗﻦ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻓﺮﻭﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ) و چند روز بعد بزرگترین دانشمند ایرانی چشم از جهان فرو بست او در هنگام مرگ ۵۷ سال داشت.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود .
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت امشب
علم پزشکی در ایران باستان *
با آرزوی موفقیت برای پزشکان و کادر درمان *
پزشگی درایران ازسابقه زیادی برخوردار میباشد برای اثبات این موضوع ابتدا به کشفیات باستانشناسی مراجعه می کنیم درتپه حسنلو به جام زرینی بر میخوریم ، این جام توسط یک طلاساز در 3500سال قبل ساخته شده بر بدنه جام تصویر بانویی باشکم برآمده که مردی در مقابل او ایستاده باکاردی در دست وطرف دیگر کودکی چاق در دستان آن مردمیباشداین کَنده کاری برای ماازسزارین میگویدهمچنین درشاهنامه امده است هنگامیکه رودابه درد زایمان بسراغش میاید و نمیتواندبچه اش رابدنیا بیاورد، زال از سیمرغ کمک خواسته ، بدستوراو پهلوی او را میشکافند رستم زاده میشود ، یا درشهر سوخته زابل جراحی درکاسه سر وساختن چشم مصنوعی را میبینم ، پس ما در گذشه های دور دررشته پزشکی حرفی برای گفتن داشتیم حال به گوشه ای ازاین علم در ادوار بعدی اشاره میکنم:
پیشینه پزشکی ایران باستان را در ۳ دوره مرورمیکنیم:
دولت هخامنشیان به عنوان یکی از بزرگ ترین حکومتهای تاریخی که بخش بزرگی از آسیا و اروپا و شمال آفریقا را در اختیار داشته، نقش به سزایی در گسترش پزشکی در ایران و جهان ایفا کرده است.
علم پزشکی در این دوره بر سهپایه استوار بود است.
نوشتههای اوستا تأثیر شگرفی بر گسترش علم پزشکی داشته است ، زیرا مغها بر اساس آموزههای اوستا در مورد بیماران ازگیاهان دارویی ، به درمان میپرداختند.
پادشاهان هخامنشی، توجه ویژهای به سلامت مردم داشتند، هزینه سلامت را از بودجه عمومی تأمین میکردند ، به سلامت آب و مواد غذایی اهمیت میدادند همراه داشتن آب و مواد غذایی سالم را در جنگها ضروری میدانستند ،همچنین در هنگام لشگر کشی ها مکان خاصی برای رفع قضای حاجت درنظر می گرفتند.
ایرانیان به گفته هرودوت درآب ادار نمی کردند وآب دهان وبینی درآن نمی انداختند همچنین پزشکان ازجایگاه والایی در جامعه بر خوردار بودند.
در کتیبهای از داریوش به یکی از فرماندهان خود در مصر دستور میدهد تا دانشکده پزشکی در مصر را بازسازی کند.
دانشمندان و پزشکان بزرگ ایرانی و غیر ایرانی در دربار وجامعه ازجایگاه خاصی برخوردار بودند، از جمله پزشکان مصری و یونانی ، مانند، کتزیاس یونانی که در دربار هخامنشی بود.
بلعمی از اطبای بزرگ ایرانی درقبل ازاسلام نامبرده است که به تألیف کتب پزشکی و فلسفه میپرداخته اند.
در زمان هخامنشیان خط ، نیم کشتج ، با ۲۸ حرف مخصوص پزشکی و فلسفه بوده است.
هر چند طب دوره هخامنشیان تاحدودی تحت تأثیر خرافات بوده اما از عوامل بزرگ گسترش و بهبود علم پزشکی و سلامت مردم بوده است.
باسقوط سلسله هخامنشی بسیاری ازکتب طب یاازبین رفت ویادرتصرف بعضی کشورها قرار گرفت که بنام آنان گردید.
حکومت اشکانیان ۵ قرن در ایران حکومت کردند ، ویژگی خاص آنها باز پس گیری استقلال ایران از سلوکیان و جلوگیری از تخریب بیشتر آثار ارزشمند ایرانی بود ، اما متأسفانه فرهنگ آنها تا حدودی تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار گرفته بود ، در نتیجه پزشکی این دوره ، آمیختهای از طب اوستایی و طب یونانی بوده است ، از پزشکان بزرگ این دوره میتوان به فرهاته و میتریدات اشاره کرد.
بعد از اشکانیان ، ساسانیان بیشتراز ۴ قرن بر ایران حکومت کردند ، در این مدت خدمات شایستهای برای گسترش پزشکی انجام شد و بیشتر از قبل برای حفظ اصالت پزشکی ایران تلاش گردید ، یقیناً بزرگترین اقدام آنها تأسیس شهر جُندی شاپور(گُندی شاپور) و ساخت دانشگاه گُندی شاپور در آن بوده است.
برخی از اقدامات پزشکی دوره ساسانیان و دانشگاه گُندی شاپور،جمعآوری آثار طبی و فلسفی از سرزمینهای دیگر و بازگشت آن به ایران احیای طب بر پایه اصول طب اوستایی با وجود تأثیر از طب یونانی ، دعوت از اساتید و پزشکان بزرگ هندی ، یونانی و رومی بود ، برای تدریس و شرکت در بحثها به جندی شاپور ، برگزاری اولین همایش علمی جهان در دربار انوشیروان و برگزاری جلسات پزشکی و مناظرات علمی با فرستادن برزویه طبیب به هند برای آوردن کتب طبی و دعوت از دانشمندان هندی بوده است .
به طور کلی دو سلسله اشکانی و ساسانی در راستای حفظ و گسترش طب ایرانی که پس از حکومت جانشینان اسکندر به تاراج رفته بود یا پس از استنساخ از بین رفته بود به بهبود سلامت مردم پرداختند و کمکهای عظیمی به طب اوستایی کردند با تأثیر این حکومتها بسیاری از آثار ارزشمند طب ایرانی احیا شد و پزشکی ایران دوباره قدرت و صلابت خود را به دست آورد. همچنین ایرانیان به خواص مس پی برده واغلب غذای خود شانرا در ظروف مسی با روکش قلع می پختند.
علم پزشکی بعد از اسلام با پدیدار شدن بزرگان این علم مانند ذکریای رازی وپور سینا به اوج خودرسید(قبلا سرگذشت این بزرگانرا در کانالم ارسال کردم)
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
3 شهریورجشن شهریورگان
صیانت از جشن های ملّی
شهریور واژه ایست برگرفته از(خشتروئیریه) اوستایی که تلفظ پهلوی وفارسی این واژه در لفظ خشتریود ، شهریر و شهریور تعبیر میشود معنی این واژه از دو واژه خَشتَر به معنای سلطنت و پادشاهی وبخش دوم آن و ئیریه به معنای آرزو میباشد که امشاسپند شهریور در عالم مینوی موکل اقتدار و جلال وشکوه اهورایی است واز جانب پادشاهی ایزدی ارمغان ثروت و سعادت به مردم ارزانی میشود .
این امشاسپند در عالم مادی موکل انواع فلزات است و طلا ونقره را به گونه ای در میان آدمیان تقسیم می کند که دیو فتنه و آشوب فرصت رخنه در زمین پیدا نکند .
در هنگام شهریورگان که جشن ملک و پادشاهی و اقتدار است ، مردم پس از نیایش ودعا به درگاه اهورامزدا رفته واین روز را شادباش می گفتند واز داد و دهش او بهره مند می شدند.
شهریورگان علاوه بر ارج اساطیری به جهت فصلی نیز مورد توجه وشایان تکریم است .
شهریورگان هنگام گردآوری محصولات کشاورزی ونیز زمان کاشت بذرهای پاییزی است.
از دیگر سنّت های مرسوم در این روز بیرون آوردن فلزات کهنه از انبار و نو کردن ان است.
جشن و پایکوبی جهت نیرو دادن به امشاسپند شهریور از اداب اجرایی این جشن میباشد.
هشت جشن در این ماه در روزهای مختلف وجود دارد که باید در جای خودش گفته شود که مهمترین جشن آن با پیشینه سه هزار ساله در روز 25 شهریور برگذار میشود که ارج نهادن سالخوردگان واحترام به پدر و مادر میباشد نام این جشن( اشیش وانگ) میباشد که هنوز در بعضی از نقاط دور افتاده ایران و ایرانشهر بر گذار میشود .
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
ماخذ
جشنها وآیین های ایران منصوره میر فتاح
ابوریحان بیرونی
گردیزی زین الاخبار
سفر نامه جیمز موریه.
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
غازان هفتمین ایلخان (سلطان محمود)
اوپس از(بایدو)ایلخان شددر ، ذی الحجه(۶۹۴) بدین اسلام مشرف شدوتمام مسئولین و فرماندهان خودش رابه دین اسلام ترغیب کرد سپس با شکوه تمام درحالی که علما وسادات به استقبال او از تبریز بیرون آمده بودند وارد پایتخت شد اولین دستور اوبه تمامی مملکت ایلخانی خراب کردن معابد بت پرستان و نیز کلیساهای مسیحی وکنیسه های یهودیان بود صدرجهان زنجانی راصاحب دیوان کردومنصب امیرالامرایی داد عامه مغولان ناراضی راازمیان برداشت ، غازان بعدازمسلمان شدن نام محمود رابرای خودبرگزیدبه نظم و قانون در قلمرو حکومت اهمیت میداد.
دراین ایام عیسویان جز باعلامت زنّار ویهودیان کلاه مخصوص برسر حق خروج از منزل را نداشتند مردم مسلمان که قبلًا از عیسویها اهانتها دیده بودند صدمات بسیاری به آنان واد کردند ، او به شام لشگرکشید و دمشق رافتح کرد (۶۹۹)ولی چندسال بعددرجایی بنام مرجع الصفر درنزدیکی دمشق ازسپاه مصر شکست خورد بسیاری از سربازانش اسیر شدنداین شکست تاثیر بدی روی اوگذاشت او یک شورش داخلی راکه پسر گیخاتو رهبری میکرد سرکوب کرد درهمان سال درحالی که(۳۳)سال بیشتر نداشت نزدیک قزوین هنگام نماز عصر روز (یکشنبه۱۱شوال ۷۰۳) چشم از جهان فروبست پیکرش به تبریزبرده ودریکی از بناهاییکه خودش ساخته بودبنام شنب غازان یا (شام غازان) باآئین مسلمانی دفن کردنند غازان (سلطان محمود) فرمانروائی بودهوشمند ، شجاع ، وباکفایت با وجودشدت وصلابت ، بامحرومان ، مستضعفان وفقیران بامحبت رفتارمیکرد او علاوه برزبان مغولی به فارسی وعربی وچینی آشنائی داشت سفرای او با دولت های اروپایی در رفت وآمد بودند ، همچنین به ساختن ابنیه و تعمیر مساجد وبقاع متبرکه علاقمند بوداو بناهایی بنام شنب غازان که شامل مدرسه، مسجد ، خانقاه ، دارشفا ، دارسیاده ، حمام ، صوفی خانه باموقوفات بسیار ساخت ، همچنین اطراف شهر تبریز وشیراز را باروی عظیمی کشید.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
روزگاران دکترزرین کوب ص ۵۳۰و۳۱
دین ودولت عهدایلخانی ج۲ص۳۳۵
مسائل عصر ایلخانی ، مرتصوی*
تاریخ ایران کمبریج جلد ۵ق۲ *
ایلخانان ، ترجمه، یعقوب آژند*
@goshetarikh
هرشب یک سرگذشت :امشب
احمدتکودار سومین ایلخان
احمدسومین ایلخان مغول وهفتمین فرزند پسر هولاکو جانشین برادرش آباقاخان میباشد اباقاخان دوست داشت فرزندش ارغون جانشین اوباشد ولی بر طبق یاسای چنگیزی (تگودار) درقوریلتای آلاتاغ در۲۶ محرم سال (۶۸۱) رسماً سلطان گردید ، اودرجوانی برسم آئین مسیح تعمیدیافته بودولی پس ازچندی به دلیل مراوده با مسلمین به دین اسلام تمایل یافت و مسلمان شد،به(سلطان احمدتگودار) معروف گردید(اولین حکمرانی مغولی بود که به اسلام گروید) سلطان احمدپس از به سلطنت رسیدن دست به بذل و بخشش زدوبسیاری ازاموال و خزائن را به امرا وسران سپاهش بخشیدوسپس مسلمانی خودش رابه علماوبزرگان بغداداعلام کردوخودراحامی دین اسلام وشریعت رسولالله (ص)معرفی و بدنبال اوعده ای ازمغولان به اسلام ایمان آوردند ، خواجه شمس الدین جوینی صاحب دیوان در دربار سلطان احمدبود و از او در برابر رغیب بی رحمش ارغون حمایت میکردبین ارغون واحمد چندین جنگ درگرفت که اغلب پیروزی بااحمد بودارغون که ازراه نظامی نتوانست احمد را شکست دهد توانست با تحریک شاهزادگان مغول دست به توطئه وشورش علیه احمد بزند بطوریکه احمد را مجبورکردکه به طرف آدربایجان فرار کند ولی دربین راه او را دستگیروچون طبق سنت مغول شاهزادگان بایدخونشان برزمین ریخته نشود کمر او را شکستند تا او از این دردبمردوبدین گونه او رابقتل رسانیدند ، باکشته شدن احمد تکودار ایرانیان که داشتندمراکز حکومتی راقبضه میکردنند برای مدتی کنار گذاشته شدند ومغولان برامورمسلط شدند (درجمادی الاولی ۶۸۳)مدت سلطنت اوسه سال وسه ماه بود.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود.
ماخذ*
ایران کمبریج جلد ۵ق۲ *
تاریخ مغول عباس اقبال *
روزگاران.دکترزرین کوب ص ۵۲۸و۵۳۰
تاریخ ده ساله ایران دکتررضائی ج سوم ص۲۱۷
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب
مرگ هولاکوخان ق ششم
هولاکو پس از قراردادن مراغه به پایتختی بفکر تصرف شامات ومصر افتاد ، ابتدا شهر قدیمی حلب را باجبر تصرف وچند روز مشغول غارت شهر وکشتار مردم بودند ولی سربازان قلعه حلب ۴۰ روز مقاومت کردند تاسرانجام تسلیم شدند ، سپس نوبت دمشق رسید اهالی دمشق که نخواستند به سرنوشت حلب گرفتار شوند هدایایی تهیه کرده آنرا پیشکش هولاگونمودند ، بدینوسیله دمشق به فرمان هولاگو نهادند(۶۵۷) درهمین زمان بود که خبر مرگ برادرش منکوقا آن خان بزرگ به او رسید ناراحت وچون خیال خانی را درسر میپروراند، کیتوبوقا را با حدود ۱۰هزار سرباز دراطراف دمشق باقی گذاشته به تاریخ ۲۴جمادی الاخرسال(۶۵۸) نامه ای به حاکم مصر نوشت اورا به اطاعت خواند ، سپس به مغولستان مراجعت کرد نن، سپاهیان باقی مانده به سرداری (کیتوبوقا) دربرابر لشگریان مصر بفرماندهی (قدوز) درمنطقه عین جالوت(درفلسطین)شکست سختی خوردند بطوریکه تمام سپاهیان مغول از بین رفتند(کیتو بوقا) دستگیر سپس گردن زده شد رمضان (۶۵۸) شکست مغولان در نبرد عین جالوت نقطه عطفی بود زیرا اقتدار مغولان شکسته شد و پایشان به مصر نرسید(البته قدوز چندی بعد بدست یکی از رؤسای ممالیک کشته شد که خود سرگذشتی جداگانه دارد) هولاکو که از شکست سپاهیانش بشدت ناراحت شده بود تصمیم به انتقام گرفت ولی بعلت مشگلات پیش آمده در موفق به اینکار نشد.
هولاکو تصمیم داشت رقبایش را بکوبد یکی از این افراد (برکای)پسر جوجی بود که سی هزار سپاهی از دشت قبچاق برای جنگ بااو گسیل داشت اینان از دربند گذشته درشماخی با هولاکو روبروشده ولی در جنگ منهزم شدندسال(۶۶۰) سال بعد هولاکو پسرش (ابقا خان) را جهت سرکوبی برکای فرستادکه شکست خورده به داغستان برگشت ، درهمین زمان که( قوبیلای ) خان بزرگ انتخاب گردید هولاکو سرزمین های تصرفی رابین فرزندانش تقسیم کرد ، مرگ هولاکو در ربیع الثانی سال (۶۶۳)درحالیکه ۴۸سال بیشتر نداشت اتفاق افتاد برسم مغولان درکنار کوه شاهو (زرینه رودفعلی)برایش دخمه ساختند پیکر او را همراه بازر و جواهرات به اتفاق عده ای دختران خوب روی باهم دفن کردند تا درعالم دیگر تنها نباشد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود.
ماخذ
کتاب مسائل عصرایلخانی.
نوشته مرتضوی *
تاریخ مغول عباس اقبال *
تاریخ ایران کمبریج ج۵ق دوم
دین ودولت درعهد مغول ج۱*
تاریخ جامع رشیدی ج۲*
روزگاران دکترزرین کوب*
تاریخ جهانگشای جوینی *
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب
هولاکو وفتح بغداد ق۴
گام دوم هولاکو تصرف بغداد بود او توانست با دادن مال به حاکمان شهرها وایلات کوهستانهای مناطق اطراف عراق وکردان تابع سلیمانشاه (یکی از سردار مستعصم ) آنان را طرفدار خود نماید ، انگاه به سردار( جرماغون و بایجو) دستور داد ازطرف بلاد روم بسمت اربل وموصل از غرب ، بغداد را محاصره نمایند آنگاه(سُونجاق نُویان)را به اتفاق چند شاهزاده مغولی از راه کردستان کنونی و(کیتو بوقا) وچند سردار دیگراز راه لرستان وخوزستان بسمت بغداد پیشروی کنند ، انگاه خود در ذی الحجه سال( ۶۵۵) از راه کرمانشاه وحلوان درحالیکه(خواجه نصیرالدین) و(سیف الدین بیتکچی وزیر) و(عطا مللک جوینی) همراهش بودند براه افتاد ، در اسد اباد همدان بود که یک مرتبه دیگر به خلیفه پیام فرستاد واورا به حضور طلبید ، خلیفه درپیامی از خان مغول خواست بازگردد و گفت هر مقدارکه اوبگوید سالانه پرداخت نماید توافق انجام نشد هولاکو از راه کرمانشاه وارد عراق گردید ، در نزدیکی انبار بر خورد شدیدی بین سپاهیان خلیفه ونیروهای سونجاق روی دادکه ۱۲هزار سپاهی خلیفه کشته شدند الباقی گریختند سونجاق ۱۵محرم (۶۵۶) ازطرف غربی شهر را محاصره کرد هولاکو هم چند روز زودتر که از سمت شرقی رسیده بود شهر را زیر باران سنگ و نفت آتش گرفتند ولی چون دراطراف سنگ کم بود درختان نخل را بریده از انها بجای سنگ با منجینق بداخل شهر پرتاب می کردند ، محاصره بغداد تا اول صفر طول کشید دراین مدت مغولها برج به برج وسنگر به سنگر پیش میرفتند دراین مدت جمعی از مردم شهر به اتفاق دوتن از بزرگان از شهر خارج شده به امید نجات به اردوی مغولها وارد شدند ، خان سفاک دستور داد تمامی مردم که به امید نجات آمده بودند را کشتند ، روز چهارم صفر بود که مستعصم همراه سه پسرش و حدود ۳هزار نفر از سادات ، قضاة ، اکابر واعیان از شهر خارج شده به نزد هولاکو رفتند ، خلیفه بانرمی با ایشان سخن گفت ، خلیفه هم امر کرد کلیه مردم و سپاهیان دست از مقاومت برداشته تسلیم شوند سپس هولاکو به بهانه شمارش آنان را از بغداد خارج کرده سپس تمامی آنانرا از دم تیغ گذرانید، انگاه دستور غارت شهر را صادرکرد روز نهم صفر هولاکو همراه خلیفه به شهر وارد شد انگاه خلیفه کلید تمامی خزائن پانصد بیست وپنج ساله حکومت جور عباسی را تقدیم خان مغول کرد .
ادامه دارد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود.
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب
هولاکو وسقوط بغداد ق۳
هولاکو گام اول که تسخیر قلاع اسماعیلیه بود برداشته اینک در صدد ازبین بردن بغداد مرکز خلافت عباسی بود.
مستعصم این خلیفه نا لایق از ابتدای به خلافت نشتن تا رسیدن هولاکو شانزده سال را سپری کرده بود ، دراین مدت اومشغول عیش ونوش بود ، هیج گونه فکروچاره ای درسرنداشت گویی دراطراف او هیج اتفاقی نیفتاده است تمام خبرهای قتل عام مردم ماوراءالنهر وخوارزم وخراسان را درباریان مغرض و چاپلوس خبر های بی اهمیت و ناچیز جلوه میدادند دراین مدت مغولان چند دفعه ای به حدود بغداد نزدیک شده و به عقب رانده شده بودند ، دراین تاریخ نیروهای خلیفه به شصت هزار نفر میرسید و بزرگان لشگری وکشوری عبارت بودند از (مؤیدبن العلقمی وزیر) (شرف الدين اقبال شرابی از فرماندهان قشون) و (علاءالدین آلتون برس دواتدارکبیر) وتنی چند نفر دیگر که اخلاصی به خلیفه نداشتند وبیشتر بفکر مال اندیشی خودبوده با یک دیگر مخالفت می کردند درسال(۶۵۰) برخورد شدیدی بین شیعه وسنی به وجود آمد مستعصم ابوبکر فرزندش را مامور رفع اختلاف کرد او با حمله به مرکز شیعیان در محله(کرخ بغداد) و(مشهدامام موسی بن جعفر ع)دست به قتل و غارت و کارهای زشت زد که شیعیان رابشدت ناراحت و مؤید الدين بن العلقمی وزیر شیعه را از خلیفه بیزار کرد.
این وضع بغداد بود تاسال( ۶۵۷) که هولاکو در همدان بالشگریان زیاد درحالی که بزرگان ایرانی مانند (صاحب موصل) و(اتابک فارس ابوبکر بن سعد)و(خواجه نصیرالدین طوسی)و(عطا مللک جوینی )و دو پسرش و(رئيس الدوله طبیب همدانی) دراردوی او بوده آخرین رایزنی جهت حمله به بغداد انجام گرفت ، خان مغول حدود ده ماه درهمدان ماند در بدو ورود به کرمانشاه بایجو را احضار کرد بار دیگر اورا به بلاد روم فرستاد و خود به تهیه سپاه مشغول شد دراین مدت چند بار بین هولاکو وخلیفه سفرا رفت وآمد کردند.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
ادامه دارد.
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب
هولاکو وتصرف قلاع اسماعیلیه ق ۱
اینک هجوم دوباره مغولان به ایران آغاز شدولی اینبار بایک هدف مشخص ، و آن ازبین بردن قلعه های اسماعیلیه وتسخیر بغداد بود .
قبلا گفتیم (کیتوبوقا) سردار مسیحی هولاگو پیش قراول سپاه که به ایران آمده بود ، سال بعد باده هزار پیاده وسواره به قهستان تاخت بعضی از قلاع اسماعیلیه را گشود سپس به دامغان تاخت وقلعه مهم و گرد کوه یا( دزگندان)را محاصره کرد دراین تاریخ اسماعیلیان آن برندگی وجلادت گذشته را نداشتند معذالک حریف دست وپا بسته ای هم نبودند آنان بشدت مقاومت میکردند دربعضی از مواقع حتی به مغولان هم شبیخون میزدند ، در این زمان که(کیتوبوغا)در طارم ورودبار مشغول تسخیر قلاع اسماعیلیه بود ، هولاکو دراواخر سال( ۶۴۳)ازجیحون گذشت از راه بلخ وهرات وخواف به خراسان واردشد دراین وقت امیر ارغون دبیران وعمال زیر دست خود رابه هولاگو معرفی کرد که درخدمت خان باشند ، يکی ازاین دبیران (عطا ملک جوینی پسر صاحب دیوان بود) هولاگو به طوس وارد شد کیتو بوغا به خدمت هولاگورسید همچنین بعضی از بزرگان خراسان به خدمت هولاگو رسیده اظهار بندگی کرده درپست خود ماندگار شدند.
هولاگو تصمیم داشت تا مسئله اسماعیلیان را برای همیشه حل نماید لذا در خرقان وبسطام بود که دونماینده به نزد خورشاه آخرین رهبر اسماعیلی فرستاد ، خورشاه که یارای مقاومت درخود نمیدید ظاهراً تمکین کرد برای اثبات حرفش دستور داد قسمتی از دیوارهای قلعه الموت ، میمون دز و لنبه سر(لمسر) را خراب کرده گفت یکسال دیگر خدمت میرسم هولاگو که یقین داشت که خورشاه دروغ می گوید سپاهیان رابه سه دسته تقسيم نموده پس از تصرف مناطق کوهستانی درسال(۶۵۴)به راه های سخت بین رودبار وطالقان مستقر گردید بار دیگر خورشاه را به تسلیم فراخواند ، خورشاه پسروبرادرخود رابا خواجه نصیرالدین طوسی وپسران رئیس الدوله همدانی طبیب وموفق الدوله به خدمت هولاگو فرستاد خودنیز در تاریخ اول ذی القعده سال (۶۵۴) ازقلعه پایین آمده به خدمت هولاگو رسید بدینسان حضور فعال صدوهشتاد ساله اسماعیلیان به پایان رسید.
ادامه دارد
۰@goshetarikh
🔸🎥پانزدهم تا هفدهم امرداد « جشن نوروز بل » ( نوروزدیلمی ) گرامی باد
📌«بل» در زبان گیلکی به معنی شعله آتش است و نوروز بل یعنی شعله آتش نوروزی. البته نه آن نوروز ملی که در جای جای فلات ایران مرسوم است بلکه نوروز گیلک وگالش باستانی است که دربخش های جلگه ای و کوهستانی مازندران و گیلان و تالش به عنوان یک آیین فاخر و تاثیر گذار با زندگی مردم پیوند خورده است. نوروز بل جشنی تاریخی است که در گاه شمار گیلکی و آغاز سال دیلمی از سوی اقوام گیلان زمین، مردم غرب مازندران، الموت قزوین و طالقان البرز جشن گرفته می شد.
در این رسم کهن ، روزهای ۱۵ تا ۱۷ مرداد هنگام غروب آتشی برمیافروزند و دور تا دور آتش با ساز و آواز و رقص و پایکوبی به استقبال سال نو میروند. به باور دیلمیان گیلکیزبان آتش کمکنندهٔ برف و سرماست.
#روزشمار
#جشن_باستانی
@goshetarikh
@namebastan
شبی یک سرگذشت:امشب
لشگر کشی محمود غزنوی به هند ق۳
هجوم مداوم محمود به کشور ثروتمند هند نشانگر زیادی خواهی این مرد خونریز و طماع میباشد.
در جوامع الحکایات عوفی نوشته شده است که سلطان محمودغزنوی در سومنات بتی دید که در فضامعلق است با شگفتی گفت ( این از عجایب ایام و نوادر است) علما و حکمای لشگر را طلب کرد وسِر این معنی از ایشان باز خواست ، انان پس از بررسی گفتند چهار دیوار بتخانه را از سنگ مغناطیسی بنا کرده اند واین بت آهنین است و چون از اطراف تجاذب مغناطیس بر این بت آهنین برابر است در میان هوا معلق ایستاده است در تاریخ فرشته آمده است ( به تحقیق پیوسته در وقتی که سلطان می خواست سومنات را بشکند جمعی از براهمه به عرض مقربان درگاه رسانیدندکه اگر پادشاه این بت را نشکند و بگذارد ما چندین زر به خزانه عامره واصل میسازیم ، ارکان دولت این معنی را به سمع سلطان رسانیدند که از شکستن آن سنگ رسم بت پرستی از این دیار دور نخواهد شد و نفعی نخواهد داد ، سلطان فرمود آنچه میگوئید راست است ومقرون به صواب ، اما اگر این کار را بکنم مرا محمود بت فروش خواهند گفت اگر بشکنم مرا محمود بت شکن خوش تر است ، وقتی سومنات را بشکستند درون شکم آن که مجوف ساخته بودند آن مقدار جواهر نفیسه ولالی شاهواربیرون آمد که مساوی آنچه برهمنان میدادند بود ، مورخان اسلام بطور عموم نوشته اند که مقصود محمود از لشگر کشی به هندوستان بر انداختن کفر و بت پرستی از آن سرزمین و انتشار دین اسلام بوده است .....
در اینکه محمود سنی ، حنفی متعصب و در برانداختن کفر کوشا بوده است وبه خلافت عباسیان غاصب ایمان داشته شکی نیست واین امر از مطالعه جزئیات احوال او و رفتارش با کفار و پیروان سایر فرقه های اسلامی مانند شیعیان ، اسماعیلیان و قرمطیان نیکو میتوان دریافت.
چنانکه ( تاهرتی) رسول خلیفه فاطمی مصر را برخلاف آداب ورسوم درباری و سلطنتی بکشت وچون در سال ۴۲۰هجری بر ری دست یافت گروهی از بزرگان ومردم روشنفکر این شهر را به تهمت قرمطی بودن بردار کرد ، ومسلم است که دینداری و تعصب یگانه محرک لشگر کشی های او به هندوستان نبوده است ، بهترین دلیل اینکه در یکی از سفر ها هنگامیکه خزائن چندین بتکده را غارت کرده بود وقتی متوجه شد جمعی از هندیان با لشکر در سر راهش قرار دارند ، جنگ با کفار را فراموش کرد برای حفظ غنائم خویش از بیراهه بازگشت و مقابله با دشمن که ممکن بود نتیجه لشگر کشی او را از بین ببرد به فراموشی سپرد ، در این بیراهه رفتن که از صحرای بی آب و علف (تهر) بود بسیاری از سپاهیانش تلف شدند.
فرخی سیستانی و عنصری در دیوان خودشان ضمن شرح مبارزات محمود مظالم و بیداد گری های او را در اشعارشان آورده اند.
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود
ادامه دارد
@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب
لشگر کشی محمود غزنوی به هند ق۲
ذات انسانهای چپاولگر سیر نشدنیست حمله های پی در پی این عنصر خونریز که تحت پادشاه حامی اسلام دست به کشتار های وحشتناک در هند زده بود هیج ربطی به اسلام نداشت ، محمود دین را علم کرده بود که بیشتر بتواند غارت کند اینک شمه ای از جنایات جنگی او را به عرض می رسانم .
درکتاب (زین الاخبار گردیزی) چنین آمده است (پیش او( محمود)حکایت کردند بر ساحل دریای محیط شهری است بزرگ وآنرا سومنات گویند و آن شهر هندوان را چنانست که مر مسلمانان مکه را ، و اندر او بت بسیار است از زر وسیم ومنات را که به روزگار سید عالم (ص) از کعبه به راه عدن گریزانیدند بدانجاست وآنرا به زر گرفته اند و گوهر ها در او نشانده و مالی عظیم اندر خزینه های آن بتخانه نهاده اند اما راه او سخت پر خطر است و مخوف وبا رنج بسیار وچون امیر محمود این خبر بشنید او را رغبت او فتاد که بدان شهر شود چون به شهر(نهر وآله) رسید شهر خالی کرده بودند و مردم همه بگریخته لشگر را بفرمود تا علف بر داشتند و از آنجا رو سوی سومنات نهاد کشتنی کردند هر چه منکوتر وبسیار کفار کشته شدند ، آن بتان همه بشکستند و بسوختند و ناچیز کردند وان سنگ منات را از بیخ بر کندند و پاره پاره کردند و بعضی بر اشتر نهادند و به غزنین آوردند و گنجی بود اندر زیر بتان آن گنج بر داشت و مالی عظیم از آنجا به حاصل برد ، چه بتان سیمین وجواهر نشان و چه گنج از دیگر غنیمت ها و از آنجا بازگشتند) این بود یک نمونه از پادشاهی که به خیال خودش برای اسلام شمشیر میزد ، با ویران شدن معبد سومنات یکی از آثار گرانبهای هنری هندوستان از بین رفت ، سقف این معبد را بشکل هرمی۱۳ طبقه ساخته بودند و۵۶ستون از چوب ساج آنرا نگاه می داشت و بر فراز بت ۱۴ گنبد طلایی قرار داشت بت در میان معبد قرار گرفته بود وتاجی مرصع از جواهر بر سر او آویخته بودند خزاین معبد پر بود از جواهرات گرانبهایی که زوار و راجه های هندی در طول سالیان دراز به آنجا فرستاده بودند قیمت این ذخایر را که بدست محمود به غارت رفته بود تا ۲۰ملیون دینار نوشته اند.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود.
@goshetarikh