goshetarikh | Unsorted

Telegram-канал goshetarikh - گوشه هایی از تاریخ

4247

تماس با مدیر و نویسنده کانال جهت ارتباط و ارایه نکته نظر ۰۹۱۵۵۵۷۲۶۴۶ @Mazinanikazem

Subscribe to a channel

گوشه هایی از تاریخ

🔹 هَه‌نارانه؛آیین سپاس ازنعمت انار در هورامان
هَه‌نارانه جشنی کهن برای سپاسگزاری از برداشت انار است که پس از رسیدن انارها و نخستین بارش مؤثر پاییزی، «پَلَّه»،برگزار می‌شود.

🔹 آیین‌ها و نمادها
▪️ ۱۲ انارگردان: نماد دوازده ماه
سال.
▪️ تقدم زنان: شش زن با سینی انار بر سر، پیشاپیش شش مرد با انارهایی بر شانه حرکت می‌کنند؛ نمادی از جایگاه زنان و مسئولیت مردان.

▪️ عدد ۶۶: زنان و مردان هر یک یازده انار  می آورند که مجموع انارهای هر گروه به ۶۶ می‌رسد؛ عددی که درحروف ابجد با نام خدا پیوند دارد.

▪️۶۶ دف‌نواز: انارگردان‌ها از میان ۳۳ زن و ۳۳ مرد دف‌نواز میروند؛دف نماد نیایش و یاد خداست.

▪️ سپاس و بخشش: انارها بر زمین نهاده می‌شوند؛مردم برای سپاسگزاری دست‌ها را بالا می‌برند وسپس انارها به نشانهٔ مهمان‌نوازی و تبرک تقسیم می‌شوند.

🔹 میراثی زنده
هه‌نارانه سال ۱۳۹۷ثبت ملی شد ودر روستاهاو مناطق ساتیاری،خانقاه،پاوه، سلین، بلبر، ژیوار و ناو برگزار میشود.امروزه این آیین با موسیقی،هَلپَرکَ،بازارچه‌های محلی و فرآوری انارهمراه است و به رونق گردشگری واقتصاد روستاها کمک می‌کند.

قبل
بعد

#آیینهای_ایرانی
@goshetarikh
@namebastan

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
ادبیات قبل از اسلام داستانهای
منثور هزار افسان ق۲
مهم تربن مجموعه داستانهای ایرانی کتاب هزار افسان بوده است که ابن ندیم درباره آن چنین می نویسد( اولین کتابی که در این مورد(داستان) تالیف شده کتاب هزار افسان به معنی هزار خرافه است وسبب تالیفش این بوده که یکی از پادشاهان ( ایرانیان ) هر گاه زنی می گرفت یک شب با اوبسرمبرد وفردای آن روز اورا می کشت اتفاقاً با دختری از شاهزادگان به نام شهرزاد که خردمند وباهوش بود ازدواج کرد وچون بدو دست یافت ، آن دختر زبان به داستان سرایی گشود وسخن را به پایان شب کشانید به این منظور که پادشاه او را برای دومّین شب نگاه دارد وباقی افسانه را از وی بشنود ، هزار شب به همین گونه سپری شد ودراین مدت پادشاه با اوهم بستری میکرد تا سرانجام فرزندی از او متولد شد ، فرزند را بشاه نشان داد و او را از حیله خود آگاه کرد شاه خردمندی اورا پسندید و بدو دل بستگی پیدا کرد و او را نگاه داشت پادشاه را زن کار گزار دیگری بود بنام دینازاد که درآن کارها با دختر هم رای بود ، گفته اند که اين کتاب برای همای دختر بهمن نوشته شده بود در این باب روایت دیگری نیز نقل کرده اند وکتاب هزار افسان مشتمل بر هزارشب وکمتر از دویست حکایت است زیرا چه بسا یک حکایت در چندین شب گفته می شد ، مسعودی وابن ندیم هر دو نویسنده مسلمان در مورد این کتاب اظهار نظر کرده اند .
این کتاب بعد از ترجمه به عربی در میان مسلمانان از شهرت ومحبوبیت بسیاری برخوردار شد ، به نام کتاب الف لیلة ولیله(هرارویک شب) مشهورگردید که علاوه بر داستانهای ایرانی داستان های دیگری که در آنزمان در بغدادومصر رایج بود در این کتاب جای گرفت بطوری که با اصل کتاب کلی فرق پیدا کرد و این موضوع درتمام کتاب های از پهلوی به عربی صادق است زیرا ترجمه کنندگان ونویسندگان عرب مطالبی که با روحیه اسلامی سازگاری نداشته حذف وبجای آن مطالبی متناسب با سلیقه خودشان جایگزین می کردند ، یکی از کسانیکه از ترجمه‌ هزار افسان تقلید کرده ابن عبدوس جهشیاری(قرن چهارم) است که بقول ابن نديم بر آن شد کتابی با هزار افسانه از قصه های ایران ، روم وعرب تهیه کند که هر قصه آن مستقل باشد اما تنها چهار صدو هشتاد قصّه را گردآوری کرد که مرگ او را امان نداد ، متن عربی کنونی الف لیلة و لیلة در قرن هشتم در مصر نوشته شد که ( عبداللطیف طسوجی در دوره فتحعلیشاه قاجار از عربی به فارسی ترجمه کرد.
یکی دیگر از کتاب های داستانی ایرانی هزار دستان بوده که ابن ندیم انرا جدا از هزار افسان میداند.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود ۰
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
ادبیات قبل از اسلام
داستان های منثور ق ۱
مدتی است به مطالب ادبی دوره باستان پرداخته ایم اینک باهم داستانهای منثور را پيگيری می کنیم.
همان گونه که قبلا اشاره کردم در دوره ساسانی جز مطالب دینی یا اسناد دولتی ، آثار دیگری به ندرت به کتابت در می آوردند به همین دلیل بیشتر داستانها سینه به سینه حفظ ونقل می شد هم چنانکه این سنت تا امروز ادامه داشته است در دوره پادشاهی انوشیروان بود که یک نهضت نوشتاری در کتاب شروع شد ، بسیاری از افسانه های ایرانی مدّون کشت یا داستانهای دیگر ملل به پهلوی ترجمه گردید ، لذا از اقوال نویسندگان دوران اسلامی ونیز ترجمه های آنان که از پهلوی به عربی ترجمه شده می توان به داستانهای منثور در این عهد پی برد.
ابن ندیم می نویسدکه( اولین کسانیکه دست به تصنیف افسانه زدند وآن را به صورت کتاب در آورده در خزانه های خود نگهداری کردند و بعضی از آن ها را از زبان حیوانات نقل کردند ، ایرانیان اولیه(کیانیان و هخامنشیان)بودند ، پس از آن پادشاهان اشکانی که دومین طبقه شاهان ایران اند ، در زمان ساسانیان به داستانها افزوده شد واعراب ان را به عربی ترجمه کردند)
صادقانه باید گفت اینکه ایرانیان را اولین مصنّفان داستان بدانیم قدری بزرگ نمایی کردیم نمی توان ملت یا قوم خاصی را اولین مصنّف داستان دانست ، زیرا درجهان باستان درمیان اقوام مختلف افسانه همیشه رایج بوده است ، اماگفته ابن ندیم داّل بر رواج داستان های مختلف خصوصاً در دوره اشکانی و ساسانی است سپس همین نویسنده تعدادی از این افسانه ها را نام می بودکه صورت صحیح عنوان بعضی از آن ها به درستی بیان نشده از میان آن ها این نام ها روشن بنظر می رسد ، کتاب هزار دستان ، کتاب خرافه ونزهه ، کتاب الدّب والثعلب(خرس و روباه ) کتاب روزبه یتیم ، نمرود ملک بابل ، این احتمال وجود دارد که برخی از این آثار تالیف ایرانیان پس از اسلام باشد ، ابن ندیم درجای دیگر از اثر خود ، از کتاب های ایرانیان وغیر ایرانیان ، که اباّن لاحقی آنها را به شعرعربی بر گردانيده است نام می برد : کلیله ودمنه ، بلوهربو ذاسف ، کتاب سندباد ، کتاب الصیام والاعتکاف (روزه داری وگوشه گیری)که بیشتر این کتابها اصل هندی دارد که به پهلوی ترجمه شده است از این اطلاعات میتوان چنین نتیجه گرفت که در زبان پهلوی دو دسته افسانه وجود داشته است ، یک دسته داستانهایی که اصل ایرانی داشته ودسته دیگر افسانه هایی که از کتب ملل دیگر ترجمه شده بوده است .
مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد
کاظم مزینانی تا شبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
تشکيل دولت بابِل و هجوم کاسی ها ق2
حمورابی مردمقتدر واولین قانونگذار تاریخ در سال(۱۷۵۰)پ م درگذشت ، پسرش(سَمسوایلونا) بجای اونشست ، آشوری‌ها اولین کسانی بودند که از قوانین حمورابی سرپیچیدند وقیام کردند شورش تمامی بين النهرین را فراگرفت ، شهر های لاسا ، اروک ، ویران ونیایشگاه های آنان به آتش کشیده شد ، درهمین دوران بود که اولین حمله قبایل کاسی که درکوه های زاگرس زندگی میکردند بسمت بابِل شروع شد (کاسی ها اقوام هند و ارویایی بودند که دراواسط هزاره سوم پ م ازسمت شمال شرقی وارد ایران شده دردامنه کوهای زاگرس سکنی گزیدند اینان که بین دو تمدن عیلام وبابل قرار داشتند به پیشرفت‌هایی در زمینه صنایع فلزی دست یافتند(این صنایع امروزه زینت بخش موزه های دنیاست)مقارن همین دوران قبایل دیگری که‌ درشمال آشور در آسیای صغیر زندگی میکردند به لطف ساخت ارابه های سبک وتندرو همچنین بدست آوردن آهن وساخت سلاح از آن توانستند به مدت ۶قرن بر منطقه مسلط وقدرتمندانه حکومت کنند ، تقابل‌ کاسی ها وهیتی ها منجر به برخورد های خونین گردید باتمام این برخوردها این کاسی هابودند که بابِل فتح کردند ، ولی خیلی زود از انجا رانده شدند ، زین پس این اَشوریان بودند که روزبه روز قوی تر درصحنه سیاسی ظاهر شده با کشتارو غارت در منتهای وحشی گری بکارشان ادامه میدادند.
یکی از پادشاهان آشوربنام(اَدَدنیراری)دریکی از کتیبه هایش میگوید ، آن نیرومند جنگجوکه شهر ها را برمیاندازدوسرزمینهابسیاری را میسوزاند من هستم ، من مانند طوفان میتازم ومانند رگبار می خروشم تا بدانجا که سردمداران چهارگوشه عالم ازنام پرهیبتم برخود می‌لرزند.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
ماخذ
تاربخ ماد م دیاکونوف
تاریخ بابِل لئو نارد ، کینگ
سیرتاریخ احمد بهمنش
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
مرگ مامون هفتمین خلیفه عباسی
نمیدانم این خاک اهورایی باید تاکی درمعرض تهديد وتهاجم باشد ؟
قبلّا از خلفای عباسی گفتیم اینک خلیفه مامون عباسی با ازبین بردن امام رضاع هم چنین کشتن وزیر باتدبیر ایرانی او فضل بن سهل سرخسی درحمام و خوراندن زهر به بنیانگذار سلسله طاهریان بر اوضاع مسلط گردید ، مامون درسال(۲۰۴) در بغداد بر تخت خلافت جلوس کرد در ابتدای خلافت دست حسن بن سهل برادر فضل بن سهل را از کار کوتاه و او را خانه نشین کرد بدینسان دو خاندان فرهنگ دوست وعلم پرور برمکیان و ذوالریاستین را دراین دوره از بین بردند.
مامون و بعد معتصم برای اینکه دست ایرانیان را از حکومت کوتاه کنند از غلامان ترک استفاده میکردند این غلامان که درابتدا تنی چند بودند بخصوص در دربار معتصم روز بروز بیشتر وبزرگتر شدند ، این ترکان زرخرید مانند آشناس، ایتاخ ، بوغا صغير ، بوغا کبیر، وصیف وطولون به مقامات عالی رسیدند و(فرزندان اینان خلیفه تعین می کردند وخلیفه بر میداشتند ) مامون باخیال راحت مشغول حکومت ولی دست تقدیر چیز دیگر رغم زد او هنگامیکه 48 سال بیشتر نداشت و از جنگ با رومیان برمی گشت در منطقه ای بنام بدندون در شهر طرطوس ترکیه امروزی مریض گشت ، در تاریخ هشتم رجب سال (218) روی در نقاب خاک کشید.
درچنین احوالی ایرانیان باز بیکار ننشسته علی رغم تمامی تمام محدودیت‌ها سودای ایجاد سلطنت آهسته‌ و آرام حرکت (باز گشت به خویشتن )را آغاز کرده و آرام آرام زبان فارسی دری را جای گزین زبان عربی نمودند ونهصت شعوبیه را شروع کردند ، این حرکت برای اولین بار از دربار یعقوب لیث صفاری شروع گردید.
کاظم مزینانی
تامطلبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
حَجّاج بن یوسف ثقفی ق ۱
آیا مردمی مظلوم تر از ایرانی‌ها وجود دارند؟
یکی از خونخوار ترین وشقی ترین حکمرانان اموی که بر ایران حکومت می‌کرد حَجّاج بود در تاریخ از بیرحمی های او داستان های زیادی تعریف کرده ، اینکه او هزاران نفر را چگونه در زندان ها شکنجه کرده و بقتل رسانیده و بجای غذا به آنان بقول( مسعودی ) سرگین آمیخته به گمیز خر می‌داده قولی است که بسیاری از تاریخ نگاران می نویسند ، حکومت او بیست سال طول کشید و بر طبق امار۱۲۰هزار نفر مسلمان وایرانی بقتل رساند هنگامی که از دنیا رفت ۵۰هزار مرد و۳۰هزار زن در زندان های اوبودند ، حکومت او برای مردم بخصوص ایرانیان یک فاجعه ومرگش یک موهبت بود برای همه ، در مورد بدنیا آمدن و کودکی او افسانه های چندش آوری شایع است واین می رساند که مخالفین و نویسندگان خواسته اند از او موجود ترسناکی بسازند ، با مخالفان بشدت برخورد میکرد از جوانی او اطلاع دقیقی در دست نیست در جنگی که بین عبدالملک مروان با مصعب بن زبیر در عراق روی داد به خلیفه پیوست وبا او بشام رفت در آنجا بود که مورد لطف خلیفه قرار گرفت ومامور فتح مکّه گردید حجاج از بالای کوه ابو قبیس عبدالله زبیر که در مکه حصار گرفته بود با منجنق کوبید تا شهر را بگشود انگاه زبیر را که به حرم پناه برده بود گرفت و بکشت ، خلیفه هم حکومت مکّه ، مدینه ، یمن و یمانه را بدو داد دوسال بعد حکومت عراق ضمیمه فرمانروایی او گردید ، حکومت او درعراق همراه با کشتار و زندان بود با ایرانیان( موالی ) که به علت فشار در اغلب قیام‌ها حضور داشتند بشدت برخورد میکرد همچنین اعراب مخالف بنی امیه را به همان نسبت قلع وقمع میکرد می نویسند هنگامی که به عامل خود در بصره نوشت که نبطی ها را تبعید کن زيرا آنها موجب فساد دین ودنیایند ، عامل چنان کرد و پاسخ داد که همه آنها را خارج کردم جز کسانیکه قرآن می خوانند یا فقه می اموزند ، حجاج به وی نوشت که (چون این نامه را بخوانی حکیمان را نزد خود حاضر آور خویشتن را بر آنها عرضه کن تا نیک بجویند تا اگر رگ نبطی باشد قطع کنند) بدین‌گونه حجاج سیاست نژادی بنی امیه را در تحقیر موالی به سختی اجرا میکرد وهمین امر موجب نارضایی شدید مردم از دستگاه خلافت او و امویان بودند ، افراط و اسراف او در ریختن خون و مال بحدی بود که خلیفه عبدالملک در این دو مورد به او نامه نوشت و هشدار داد ، فشار او در وصول مالیات جزیه که ذمّی ها آنقدر زیاد بود که آهسته آهسته غیر مسلمان به مسلمانی روی می آوردند ، این فشار ها موجب گردید در گوشه کنار ایران وعراق قیام‌ها بالا بگیرد.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
جشن مهرگان قسمت سوم *
آئین مهر درپهندشت ایران رواج داشت تا برآمدن زرتشت که آهسته وآرام جایگزین آئین مهر گردید ، با تشکیل امپراتوری هخامنشی و دین زرتشت ، آئین مهر به دیگر کشورها رانده شد ازجمله از راه اناطولی این آئین به اروپا رفت و آئین میترائیسم بوجودامد.
آوازه مهر آرام ، آرام از ایران به ممالک همجوار رسید وازانجا به دیگر کشورها رفت .
بگفته (ابراهیم پورداود)چون پادشاهان ایرانی توجه خاصی به مهر داشتند وکلیه لشگریان فتح وپیروزی خود را از او میدانستند ازاین رو ستایش مهر ، سراسر ایران زمین رافرا گرفته ، در همه جا از او پناه خواسته میشد ، قلمرو نفوذ آئین مهر از ایران گذشته ، به تمامی ممالکی که تحت استیلای شاهنشاهی ایران بود رسید.
مهرگان امروزه ، دربسیاری ازکشورها مثل هند ، تاجیکستان ، ونواحی آسیای صغیر تاحدودی صورت میگیرد که سنت ها وآداب ومناسک باستانی آن تغیر یافته فقط به گرد هم آیی وجشنی ساده همراه باسرور و پایکوبی ختم میگردد ، درایران این جشن تاچند دهه قبل بصورتی نمادین در روستاها وعشایر انجام میشد.
برگزاری این جشن درزمانهای مختلف که منبعث ازتقویم های طبری ، دیلمی، زرتشتی، تاجیکی از اول مهر تاشانزدهم متفاوت ولی درتقویم هخامنشی اول مهر تاشانزدهم مهر برگزارمیشده است.
شرح کامل جشن مهرگان را در۱۶مهر بعلت طولانی بودن بصورت ویس ارسال خواهم کرد
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
ماخذ *
نوروز نامه، رضا مرادی غیاث آبادی
تاریخ تمدن وفرهنگ ایران احمد تاج بخش ص۱۳و۱۲*
یشت ها مهردادبهار ج۱ص۴۰۷*
جشنها وآئینها منصوره میر فتاح قسمت مهرگان*
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
جشن مهرگان قسمت اول *
تمام جشن هایی که درایران باستان انجام میگردیده به نوعی ریشه مذهبی وآئینی داشته و در ستایش چیز های مقدس وپاک صورت میگرفته است ، اساسا در آئین باستان اندوه گناه بزرگی به شمار میرفته وحتی گریه درفراق عزیزان را مانعی می دانسته که روح نمیتواند به عرش اعلی برود.
خصوصاَ در دوره زرتشت و پس از آن پیروانش درجهان به تکریم دنیا به همان میزان به تقدس روز قیامت توجه داشتند ، درتمامی این جشنها که درسطح قومی وملی برگزار میشد طی آداب خاصی باحرکاتی نمادین واجرای مراسم سعی دراجرای آن داشتند.
جشن مهرگان یکی ازبزرگترین جشنها محسوب و به لحاظ بزرگی وعظمت هم تراز جشن نوروز برگزار میشده ، آغاز سال هخامنشی درزمان اعتدال خریفی طلوع خورشید در برج میزان بوده وروزجشن آن در حال حاضر منبعث از گاه شماری زرتشتی است.
این جشن در نزد ایرانیان باستان به چند دلیل از اهمیت خاصی برخوردار بوده ونوعی آئین نیایش است ، مطابق اعتقاد ایرانیان باستان در این روز (میشا ومیشانه) ازمهر گیاه متولد شده جان گرفتند( آدم حوا )اولین انسانهایی بودند که پابه عرصه زمین نهادند.
برطبق روایات ایرانیان باستان دراین روز (فریدون بر بیوراسب ضحاک پیروز گشت) ایرانیان باستان جهت ستایش ایزد ، جنگاور دلیر نگاهبان وموکل راستین ، از روز اول مهرتا شش روز به جشن و پایکوبی می پرداختند.
قبل از زرتشت این جشن با حضور روحانیان میترایی( (مغ ها) برگزار میشده مغ ها پیشاپیش مردم حرکت میکردنداین حرکت باقربانی احشام و نوشیدن هوم مقدس بانوعی شادی و پایکوبی وسرورهمراه بوده است.
این جشن دردوره هخامنشیان همچنان باشکوه بزگزار میشد.
(ابوریحان بیرونی )میگوید دراین روز شاهان تاج ویژه ای برسر میگذاشتند که شکل افتاب داشت وانگیزه برسرنهادن چنین تاجی به مناسبت روزمهر یعنی خورشید تابان بود ، دراین هنگام پادشاهان جامه ای از برد یمانی و زربافت بتن کرده وتاجی بشکل خورشید برسر میگذاشتند ودرتالار بزرگ جلوس میکردند ودراین روز همگان می توانستند به دربار پادشاه بار یابند ، نخستین فردیکه دراین روز برشاه وارد میشد خوش قدم ترین وخوشنام ترین فرد بود این مرد مطابق سنت معمول شب دربارگاه اقامت کرده تا روز به خدمت شاه بار یابد هنگامی که به خدمت شاه میرسید شاه از او می پرسید از کجا آمده ای؟ چه به همراه داری ؟ پیک خجسته جواب میداد من پیروزی ام ازسوی دو فرخنده نیک بخت دو امشاسپند (هئورتات وامرتات)یعنی خردادومرداد اهنگ بار یافتن دارم من پیک نصرت وپیروزی هستم ، دراین هنگام پیک سینی ای ازطلا در محضر شاه قرارمیداد حاوی هدایاونکاتی ازپند و اخلاق ودعوت شاه به عدل ودادوفریفته نشدن شاه به ثروت و قدرت دراین سینی شکر ، جوز هندی ، نارگیل ، خرمای تازه ، نارگیل جامهایی با محتوای شیر و نوشیدنی شاه خرمای تازه را در شیر ریخته انرا به کسی که نزدیک ترین شخص به اوست تعارف میکند*
مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود*
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی(رشدی)ق۵
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه.
گاهی فرصت های کوتاهی پیش می آید که از اهمیت خاصی بر خوردار میباشد .
آمدن میرزا علی خان امین الدوله والی جدید این فرصت را به رشدیه داد تا از وجود این مرد فرهنگ دوست وفرهنگ پرور استفاده کند ، امین الدوله مردی بود ملی گرا به مجد وعظمت ایران فکرمیکرد آرزویی جز سر افروزی کشور ومردم را در سر نداشت .
از سال ۱۳۰۷قمری تا آمدن امین الدوله در ۱۳۱۴ق رشدیه چندین بار مدرسه بوجود آورد و مرتجعین خرابش کردند والی به محض رسیدن به تبریز حواله ای به مبلغ هزار تومان از ثروت خودش به حاجی فرخ صراف نوشت تادرمحله ششکلان مدرسه ای درست کنند به گفته رشدیه( حاج فرخ تعجب میکرد که یک نفر هزار تومان برای تأسیس مدرسه ای بپردازد) مدرسه جدید ساخته شد وآغاز بکار کرد هنوز مدت کمی از افتتاح مدرسه نگذشته بود که والی جهت دیدن حاصل کارش به مدرسه سرکشی کرد ، این اولین بار بود که شخص مسئولی از مدرسه اودیدن میکرد رشدیه به کلاس اولی ها آموخت که آنچه را که یاد گرفته اند در حضور والی باز گو کنند تا حاصل کارش معلوم شود ، نتیجه رضایت بخش ودرعین حال متاثر کننده بود ، امین الدوله نتوانست جلو خودش را بگیرد اشگ از چشمانش جاری گردید ، سپس به مظفر الملک گفت(چندین مطلب روی هم به خاطرم آمده مرا گریاند) اولا این استعداد ایرانیان قرنهاست به بطالت گذشته وخواهد گذشت ، دیگر آن که چنین مدرسه ای چندین مرتبه بهم زده اند ، و اینکه یک چنین معلمی را تکفیر کرده ودنبال کرده اند تابکشند.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی(رشدیه)ق۳
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه .
هرکه مقّرب تراست
جام بلا بیشتر ش می دهند
براستی که توان بعضی ها آنقدر بالاست که گویی از جنس ، آدمیزاد نیستند.
رشدیه در تبریز به قطعه آهنی تبدیل شده بود چندین بار مدرسه دایر کرد ، اما عمر این مدرسه ها بسیار کوتاه بود زیرا مخالفت قشر متعصب جامعه طلاب ومکتب داران کهنه پرست داغ مدرسه را بدل رشدیه می گذاشتند رشدیه را مجبور می کردند به جرم بی دینی دست از کار بکشید ، او در خاطراتش می نویسد( شراب تهمت که متعفن ترین مسکرات است بر من پاشیده ، در نظر علما و روحانیون وبه توسط روحانيون در اذهان عامه مخدوش ومغشوشم می کردند)وقتی نخستین مدرسه تبریز را بنانهاد دیدند که با شیوه جدید ، ظرف سه ماه بچه ی هفت ساله خواندن ونوشتن را می آموزد پس بر تعداد ثبت نام افزوده شد ، آقا سید حسین پیشنماز مسجد که در آغاز با اوهمراهی کرده بود در این زمان بدون در نظر گرفتن شرایط هر وقت وبی وقت شاگرد مجانی به مدرسه می فرستاد لذا وقتی که رشدیه متذکرشد که بر طبق قانون مدرسه باید هر شاگرد در وقت معین به مدرسه نام نویسی کند به سید حسین پیشنماز بر خورده مدرسه را تحت نام اینکه مدرسه وقف مسجد است او را مجبور کرده مدرسه را به محل دیگری انتقال دهد ، به گفته رشدیه ( یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است ، خود داری نتوانست ، گفت اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی شود ، آن وقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد؟ معلوم است علما از حرمت افتاده اند ، اسلام از رونق می افتد ، تا مدارس در اروپا به این درجه نرسیده بود اسلام نصاری را امیدی بود ، مدارس که ترقی کرد دین از رونق افتاد ، نصاری بی دین شدند ، صلاح مسلمین دراین است که از صد شاگرد که در مدرسه درس می خوانند یکی دوتاشان ملا و با سواد باشند وسایرین جاهل وتابع ومطیع علما باشند ) این عین گفته خودش بود.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی( رشدیه) ق۱
بررسی شخصیت های تاثیر گذار درتاریخ مشروطه .
اول مهر و دوران ابتدایی برای همه ما سرشار از خاطره است گاهی گریه ، خنده و نشاط کودکانه
میباشد ، با اجباری شدن تحصیل این خاطرات برای همه ما یک حالت نوستالژی دارد ، ولی باید بدانیم که این تحصیل اجباری را چه کسانی و با چه زجر و شکنجه ای برای ما فراهم کردند .
یکی از کسانیکه در این را متحمل سختی و شکنجه شد زنده یاد میرزا حسن رشدیه میباشد
روانش شاد و مینوی باد.
دوران سلطنت ناصرالدین شاه را میتوان دوره تحرک فرهنگی نامید .
اولین جرقه فرهنگی را میرزا تقی‌خان امیر کبیر با تاسیس مدرسه دارالفنون بوجود آورد ولی چندان زنده نماند که حاصل کارش را ببیند ، بعد از او حرکت های روشنفکری در ایران شروع گردید . اولین کسی که توانست به سبک جدید مدرسه تاسیس نماید شخصی بود بنام میرزا حسن تبریزی معروف به (رشدیه)
میرزاحسن تبریزی از پیشگامان جنبش فرهنگی درایران بود شاید می توان اورا پدر تدریس نوین ایران نامید ، اودر سال ۱۲۳۹ش در تبریز چشم به جهان گشود پدرش ملا مهدی از علمای شهر بود میرزاحسن در۱۶سالگی معمم شد دروس اولیه را نزد پدر آموخت کتاب زیاد می خواند تااینکه درسن۲۲سالگی امام جماعت مسجد گردید ، اهل مطالعه بود روزنامه های فارسی زبان بنام های اختر ، ثریا ، حبل المتین که در هند ، عثمانی چاپ میشد به تبریز هم میرسید او میخواند گویند روزی در روزنامه اختر میخواند در اروپا از هر هزار نفر یک نفر بیسواد ، درایران از هر هزارنفر یک نفر باسواد است این مطلب گرچه اغراق آمیز است ولی در اوسخت تاثیر گذاشت لذا به فکر افتاد کار ی کند که تعداد باسواد ها زیاد شود بامشورت پدر به بیروت که انگلیسی ها وفرانسوی ها مدرسه دار المعلمین به وجود آورده بودند رفت وثبت نام کرد به مدت ۲سال با تلاش زیاد فرانسه و عربی یاد گرفت سپس به استانبول رفت از مدارس جدید بازدیدکرد وشیوه آنان را یاد گرفت چون درعثمانی مدارس ابتدایی را رشدیه می گفتند نام رشدیه را برای خود برگزید ، او با شوق بسیار و امیدفراوان به شهر ایروان وارد گردید.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت:امشب
نادرشاه افشار قسمت۳
نادرپس ازگوشمالی ترکهای عثمانی دردشت مغان به بهانه شکاراطراق کردقبلاازتمام ایران امرا ، حاکمان ، علما ، بزرگان ، تجار ، ارامنه ، یهود حتی از بزرگان زردشتی دعوت کرد در واقع مجلسی بود از تمام اقشارمردم ، دریک روزبخصوص پس از یک نطق کوتاه استعفای خود را از نیابت سلطنت اعلام واز همگان خواست شخصی رابه پادشاهی بدوراز هرگونه تعصب مذهبی انتخاب کنند خوب نتیجه ازقبل معلوم بودهمگان به استثنای علمای شیعه باتوجه به عملکردنادر او را بعنوان پادشاه بر گزیدند،البته شرط نادر برای پادشاهی وحدت شیعه وسنی بود او رسما درشوال (۱۱۴۸)تاج برسر گذاشت(جزئیات آنروز را یک جاثلیق ارمنی بنام آبراهام کرتی)بیان کرده جالبه بدانیدکه (ماده تاریخی انرا الخیر فی ما وقع) یافتند واودستورداداین عبارت رابر پشت سکه ضرب کننداعلام پادشاهی او به باب عالی وسن پطرزبورک اعلام برای مدتی کشور اندکی روی آرامش دید تمام اسرار رد و بدل وحاجیان خانه خدابراحتی به زیارت ومذهب شیعه اثنی عشری بعنوان یکی ازفرق مهم اسلامی تحکیم گردید ، حال فقط یک مورد مانده وأنهم درشرق وشهرقندهارکه ازشروع دولت صفویه براثر تحریکات سلاطین تیموری گورکانی دست بدست میشد درتاریخ ذی الحجه (۱۱۵۰) قندهار محاصره توسط دلاوران بختیاری فتح شد نادرشهری درمجاورت قندهار ساخت که بنام نادرآباد معروف گردید انجا را مرکز فرماندهی به هندقرارداد بدولت گورکانی اخطار دادکه دست ازتحریک بکشد وفراریان افاغنه راتحویل دهد ، دولت تیموری توجهی به اخطارنکرد ، نادر بانایب السلطنه قراردادن فرزندش رضا قلی میرزا بسمت هندثروتمند براه افتاددر سرراه شهر های کابل ، غزنین وجلال آباد رافتح کرد (۱۱۵۲)سپس پیشاور و لاهور را گرفت به نزدیک دهلی رسید که محمد شاه با۳۰۰ هزارسوار (شاید اغراق باشد)دو هزار زنجیرفیل و نهصدعراده توپ دردشت کرنال با سپاهیان نادر که حدود هشتاد هزارنفرگزارش کرده اند روبرو ویکی ازجنگهای عجیب تاریخ رابوجود آوردند (۱۱۵۲)دهلی به تصرف نیروهای نادر درآمد( شرح این جنگ را خواهم داد) نادربگرمی درچادر خودازمحمدشاه استقبال کردچندروزبیشتر نگذشته بودشایع شدنادر کشته شد است که بسربازانش دردهلی حمله عده زیادی از آنان رامیکشندنادرسعی در آرام کردن مردم دارد ولی تیری که بسمت او شلیک میشود ناگزیر به حمله مقابل می‌دهد فرمان قتل عامی که طی چند ساعت چندین هزار نفرمردم بی گناه کشته میشوند ، خیلی زودنادر فرمان توقف حکم را میدهد انگاه کلیدخزائن تحویل نادرداده میشود مورخان بااختلاف مقدار ۵۶۵ کرورغنائم را نوشته اند عباس اقبال آشتیانی ومشیرالدله پیرنیا نفایسی که نادر آورده بودازسی ملیون تا هفتاد ملیون لیره انگلیسی تخمین زده اندکه جواهر وپارچه های قیمتی و تخت طاوس قطعه الماس درشتی بنام کوه نور از آن جمله اند حدود دوماه بعد دختر محمدشاه رابرای پسرش نصرالله میرزا بزنی گرفت جالب بدانید انان رسم براین داشتند که درشب عروسی داماد نام هفت پشت خودشرا بگوید که دامادخود راپسر شمشیر و تا پنج پشت پسرشمشر خواند صفر (۱۱۵۱)نادر خود تاج برسر محمدشاه گذاشت وخودرادوست و پشتیبان او خواندمحمدشاه هم استانهای شمال رابه دولت ایران بخشیدبموجب قراردادی ازمصب رودسند دردریای عمان تا کوههای سلیمان(هیمالیا) مرزبین ایران و هندتعین گردید وهمه زمینهایی که در ساحل شرقی قرار دارد خاک ایران محسوب میگردد نادربه یمن این عروسی مردم ایران را ازسه سال مالیات معاف کرد*
مطلب ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
نادرشاه افشار ق1
سالگرد جنگ نادر با اشرف در مهمان دوست
سال ۱۱۳۰هجری ایران ازسیاست های شاه حسین بهم ریخته ، افغانهای غلجائی تامرکزایران را درنوردیده ، استان های شمالی توسط روسها اشغال درغرب نیروهای عثمانی تاهمدان پیش آمده از هیج گونه غارت وکشتاری روی گردان نبودند ، بلوچها در شرق توسط شاهان تیموری هند آلت دست شده دست به خودسری هایی زده بودند چنین بنظر میرسید که ایران تبدیل به غذای خوشمزه ای شده که هرکسی مشغول فروبردن لقمه ای ازآن است دیگرامیدی برای وحدت همگانی وجود نداشت غول ناامیدی برجان کسانیکه به عظمت ایران می اندیشیدند چنگ انداخته بودکه بناگاه مثل همیشه فرزندی ازدیارآزادگان بپاخواسته وسایه وحدت آفرینش برپهندشت ایران زمین گسترده شد ، آری نادر این شیر مرد خراسانی پابحیات سیاسی ایران میگذارد ، نادر
جنگجویی ساده ایکه ازبین مردم عادی بر خواسته و انتساب به هیج خاندان بزرگی نداشت پدرش امامقلی پوستین دوز یا کشاورز ازنواحی ابیورد بود ، وازاین طریق امرارمعاش میکرد عشیره او از طوایف افشار بودکه درزمان صفویه به نواحی شمالی خراسان جهت جلوگیری ازهجوم ازبکان کوچ داده شده بودند ، نادر درحوالی دستگرد (درگزفعلی) به دنیاآمد درحدود۱۷سالگی مدتی در تاخت تاز ازبکان در اسارت آنان بودبا مرگ مادرش دراسارت ازبک اربابش راکشت وفرارکرد(موثق نیست) درابیوردبه خدمت باباعلی بیگ کوسه حاکم ابیورد درآمدبعلت شجاعت ولیاقت دختر او را بزنی گرفت چندی بعد درخراسان به نقلی به جرگه عیاران در آمد بادلاوری وشجاعت و سخاوتیکه داشت یارانی پیداکردکه درزدوخوردبا ترکمان وازبکان آن حدود به دلاوری معروف گردید اوتوانست منطقه وسیعی درشمال خراسان رازیرنفوزخوددراورد بخدمت ملک محمود سیستانی که تازه مشهد راتصرف کرده بود در آمدولی میانشان بهم خوردبه منطقه خودکلات وابیوردبازگشت در همین ایام شاه طهماسب صفوی در دامغان که بدنبال اشخاص لایق میگشت آوازه دلاوری اوراشنیده اورا بخدمت گرفت وهنگامیکه نیروهای شاه طهماسب بفرماندهی نادربرملک محمود سیستانی پیروز گردیدشاه لقب طهماسب قلی بدوداد حال دیگر نادرتبدیل به سپه سالاری شده که اسمش لرزه براندام دشمنان می افکندشاه اصراربه ازادسازی اصفهان داشت نادردرحالی که درشمال بود وبا التماتومیکه به روسهادادانان پس از۱۱سال شمال ایرانرا تخلیه به سرزمین خودباز گشتند ، افغانان ابدالی سربشورش گذاشته که نادربسرعت برگشت وبه اوضاع سروسامانی داد نادر خیالش ازپشت سرش راحت وبه پیش رو مینگریست اشرف که گفتیم باازمیان برداشتن محمود خود راپادشاه میخواند سعی براین داشت که فجایع محمودراجبران کند ولی جایگاهی دربین مردم نداشت اوکه متوجه شده طهماسب و نادر درصددنابودی اوهستند بسرعت نیروهایش راجمع وسمت خراسان گسیل کرد او سمنان رامحاصره کردنادرکه درتهران بودبسرعت خودشرابه نیروهای اشرف در مهماندوست رسانیدموفق شدشکست سختی به اشرف واردکنددر ربیع الاول(۱۱۴۲)در برخورد بعدی درحدود دره خوار قزوین مجدداورا شکست داد اشرف به اصفهان عقب نشست برای بارسوم دردشت مورچه خورت نزدیک اصفهان شکست فاحشی دیدکه باغارت شهروکشتار وحشیانه شهرراترک بسمت شیرازحرکت کردنیروهای نادرباپیروزی قدم به پایتخت صفویان گذاشتند نیروهای نادرصاعقه واربرسرافاغنه فرود آمدند اینباردرفاصله ۵ فرسنگی شیراز درمنطقه زرقان بقول محمدعلی حزین جنگ درمنتهای شدت ۴ روزطول کشید که درآخر این نادربودکه پیروز میدان گردیدوسپاه اشرف منهزم وپراکنده گشت دربین راه بسیاری ازافراد اوبدست روستائیان که بعلت خستگی و گرسنگی زمین گیر شده کشته شدنددرلاراهالی باتوجه به اینکه اهل تسنن بودند راه رابراو بسته برادرش راکشتندوخزانه اش را غارت نمودنداوکه دیگرچیزی برای ازدست دادن نداشت برای اینکه ازتعقیب نیروهای نادرجان بسلامت بدربردابتدا زن محبوبش وبعد مادر و چندزن دیگر حرمسرایش راکشت وازراه بلوچستان بسمت قندهاربراه افتاد که درانجا بدست یکی ازسر کردگان براهوئی بلوچ کشته شد(۱۱۴۲)بدینسان قائله افغان خاتمه یافت ، نادرپس ازخاتمه کاربه اصفهان برگشت در بروجردبودکه خلعت شاه تاج مرصع وفرمان شاه مبنی برحکومت خراسان ، مکران ، سیستان به وی رسید همچنین بعنوان قدردانی خواهرش رضیه بیگم بعقدنادروفاطمه سلطان بیگم را بعقد رضاقلی میرزا درآورد ، نادر بکار عثمانیان پرداخت چون دولت عثمانی به اخطار نادر مبنی برترک خاک های متصرف شده عمل نکرده بودند بی درنگ به انهاحمله کرد همدان ، ملایروکرمانشاه را آزادومنطقه را ازلوث وجود عثمانیان پاک کرد آنگاه به آذربایجان لشگر کشید وتلفات سنگینی به آنان واردوتبریزراآزادکرد آماخبرهای ناراحت کننده ازخراسان وشورش افغانان ابدالی درهرات اورا وادارکردتاکار در آذربایجان رانیمه کاره رها کندبه خراسان برگشت اللهیارخان راگوشمالی وامنیت رابر قرار کرد (۱۱۴۴)هجری
ادامه دارد
کاظم مزینانی تا شبی دیگر بدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
اولین بانوی شاعره در ایران
سرگذشت عشقی پاک که رنگ خون گرفت .
داستان رابعه قُزداری و بکتاش یکی اززیباترین داستانهای عشقی درادبیات پارسی میباشد که میتوان آنرا در ردیف عشقهای ناکام معروف قرارداد.
اودختر کعب فرمانروای بلخ ، سیستان و بلوچستان که ازطرف پادشاه سامانی به این سمت برگزیده شده بود ، رابعه دختری بود بغایت زیبا سیه چشم بلندبالا وشیرین بیان که بفارسی وعربی شعر میسرود اوهمدوره رودکی واولین بانوی شاعره پارسی گوی بوده است ، پدرش کعب دربستر بیماری حکومت رابه پسرش حارث سپرد و از دنیا رفت حارث درفکر شوهری خوب برای رابعه بود و میخواست اورا شوهر دهدولی روزگار چیز دیگری تدارک دیده بود یک شب که بزم شبانه برقرارشده بود ، رابعه هم حضور داشت ، غلام جوانی بنام بکتاش ساغری میکرد دیدن این غلام حال رابعه رادگرگون ساخت هر روز شعرهایش سوزناکتر وشورانگیز ترمیشد دیگرحال درستی نداشت روزبروز ضعیف تر و رنجور تر میشد تمام خواستگاران را جواب میکرد تااینکه ندیمه اش باچرب زبانی پی به راز دل رابعه برد سپس به توصیه او نامه ای برای معشوق نوشت بکتاش که خود در دیدار شبانه مجذوب رابعه شده بود باخواندن نامه پر ازمهر مجنون رابعه گشت این وضع ادامه داشت حتی زمانی بکتاش بدیدار رابعه امد ولی رابعه اورا ازخود راند زیرا نمیتوانست خود را در برابر غلامی بی حیا نشان دهد ، روزها گذشت یکی ازدشمنان حارث لشکر به بلخ کشید بکتاش در زمره سپاهیان درآمد درهنگامه جنگ بکتاش زخم برداشت بیهوش بر زمین افتاد بناگاه سواری سیاه پوش که صورتش پوشانیده ازگرد راه رسیده وبکتاش را بر اسب را نشانده از میدان بدربرد امیر بخارا باسپاهیانش به کمک حارث رسیده دشمن شکست خورد ، فردای آنروز رابعه نامه برای بکتاش فرستاد وشرح ماجرا بگفت این نامه حال زار بکتاش را بهبود بخشید چند روز گذشت حارث برای تشکر پیش امیر بخارا رفت شب هنگام جشن برگذار گردید رودکی اشعاری جانگداز ، از رابعه خواند امیر بخارا که خود مشفق شعرا بود نام سراینده شعر راپرسید رودکی نام رابعه راگفت که درفراق محبوبش سروده است حارث خودرابه مستی زد ولی به محض رسیدن به بلخ بکتاش رابزندان انداخت با زندانی شدن او یکی از مخالفان بکتاش از فرصت استفاده کرد به طمع سکه طلا به خانه بکتاش دستبرد زد اودرصندوق بجای سکه طلا نامه هارادید نامه ها را برداشته به حارث نشان داد برادر با ناراحتی امرکرد که خواهرش که همان لحظه درحمام بود رگ زده ازنعمت زندگی محروم کردند بکتاش با آگاهی ازکشته شدن رابعه شبانگاه از زندان فرار به قصر واردشد وحارث را در خوابگاهش بقتل رساند سپس خود برمزار رابعه رفت وپس از سوز وگداز بسیار باخنجر خود را کشت و بدینسان عشقی پاک رنگ خون بخود گرفت واوراقی دیگر به ادبیات عشق های بی فرجام ایران افزوده گشت.
عوفی وجامی همچنین عطار ابیاتی چند سروده وتاحدودی به این عشق جنبه افسانه داده اند .
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
ماخذ:
تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح الله صفا ج اول ص۴۴۹ و۴۵۰
لباب الاباب ، عوفی ج۲ص۶۱و۶۲
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
ایجاد دانشکده گُندی شاپور(جندی شاپور)
باعث افتخاراست که ایرانیان دربسیاری از علوم پرچمدار بوده ازآن جمله درعلم طب که از دیر باز مردمان این دیار صاحب نظر بوده اند.
ایجاد دانشگاه (گُندی شاپور) نشاندهنده رشد پزشکی درایران ساسانی است ، بسیار اعتقاد براین دارند که این دانشگاه بدست شاپور اول بوجود آمد ، چنین بنظر میرسد که علم پزشکی تا اندازه زیادی تابع قدرت سیاسی بوده باشد ، به نوشته (قفطی) صاحب (تاریخ الحکما) آنان روش های خاصی بکاربرده تا به درمان بیماری ها بپردازند روش هایی که برتر از روش های هندیان یونانیان بوده ، بامهاجرت تعداد ازیونانیان بسال(۵۲۹ م) اعتبار این دانشگاه بیشتر شد این اطباء در رشته های داروسازی ومعالجه بیماران هریک جداگانه با تشکیلاتی متفاوت مشغول بکاربودند این وضع روزبروز بهتر و گسترده تر با شعبه هایی در دیگر شهر ها ایجاد میشد گروهی از اطبا با کشورهای همسایه درزمینه های پزشکی رفت آمد ومبادلات داشته اند ( ثعالبی) از پزشکان دوره انوشیروان به (۱۲۰) نفر از جمله به یوسف عیسوی (۵۵۲ م) ریاست پزشکان عیسوی را عهده داربوده وجبرائیل (درستبذ) پزشک دربار به برزویه و استفان ادسی اشاره می کند ، این وضع همچنان تا سقوط ساسانیان ادامه داشته با برامدن تازیان این دانشگاه همچنان بکارمشغول بوده تادوره عباسیان که مراکز پزشکی بغدادو ری رونق گرفت ازاعتبار دانشگاه جندی شاپور کم کم کاسته شد ، ولی افتخار طب ایرانی برای همیشه میراث ایرانیان باقی ماند.
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
ماخذ
تاریخ ثعالبی ص۳۵۹
طب اسلامی ادوارد براون
تاریخ الحکما علی بن قفطی ص۱۳۳_۱۳۲
هزاره های گمشده دکتررجبی ج۵ص۳۱۷
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
ادبیات قبل از اسلام ق آخر
آخرین قسمت ادبیات قبل از اسلام را باهم بررسی میکنیم قابل توجه عزیزانی که ادعا دارند ما ، قبل از اسلام در زمینه ادبی حرفی برای گفتن نداشتیم بدینوسیله خواستم با نام بردن تعدادی از نوشته هاو تالیف هایی که ایرانیان انجام داده بودند ، بعرض برسانم که این مشتی از خروار است و اگر عمری باقی بود به دیگر موضوعات ادبی قبل از اسلام می پردازیم .
معروفترین مجموعه قصه هایی که از زمان ساسانیان از سنسکریت به پهلوی ترجمه شد کتاب کلیله ودمنه است ، منبع اصلی این کتاب پَنَچه تنترَه به سنسکریت یعنی‌ پنج باب ، که امروز در دست است ، در زمان انوشیروان بُرزویه طبیب این کتاب را احتمالا از ( پرا کریت ) به پهلوی بگردانید و داستان های دیگری را نیز از منابع دیگر هندی مانند(مهابهاراته) بر آن افرود اما این ترجمه پهلوی از میان رفته است در دوره اسلامی کلیله ودمنه را ابن مقفع به نثر عربی ترجمه کردوچند شاعر انرا به شعر عربی درآوردند که از شعر های آبان لاحقی ابیاتی چند بجامانده است ، در کلیله ودمنه انشالله ابولمعالی نصرالله منشی آمده است که ده باب از کلیله و دمنه داری اصل هندی وپنج باب الحاقی ایرانیان است ، این کتاب درزمان نصربن احمدسامانی (۳۰۱تا۳۳۱) از عربی به فارسی ترجمه گردید که رودکی درسال(۳۲۰) انرا به نظم درآورد که امروزه ابیاتی از آن بجای مانده است ، این کتاب از محبوبیت خاص بین سامانیان وبعد مسلمانان بخصوص ایرانیان برخوردار است ، این کتاب در دوره مغولان به زبان مغولی در ایران انتشار یافت است .
ازدیگرکتابهای ترجمه شده از سنسکریت به پهلوی طوطی نامه است(هفتاد داستان طوطی) که احتمالآ در دوره ساسانی ترجمه شده که اکنون چهارتحریرآن به فارسی در دست است ، اسکندر نامه کتاب دیگری است که اصل آن پهلوی بوده پس از اینکه این کتاب توسط نویسنده های یونانی ومصری به لاتین ترجمه شده در اواخر دوره ساسانی باترجمه ، پهلوی به ایران و در تدوین خدای نامه از آن استفاده گردید.
ابن ندیم ازجمله داستانهایی که نام میبرد یکی مسکدانه وشاه زنان که جاحظ درکتاب (نهایه الارب)که کتاب شاه زنان منظور شیرین همسر خسرو پرویز ومسکدانه(مشگدانه ) کنیز این بانو بوده است که خود داستان زیبایی دارد.
حاحظ داستان دیگری از بلاش ودختر شاه هندو نام میبرد ، گرچه داستانهای دیگری بن مایه های پیش از اسلام مانند داراب نامه ، فیروزنامه وسمک عیار دیده میشود وبسیاری داستانهای دیگر که اکنون در دسترس نیست .
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود .
ماخذ*
تاریخ ادبیات ایران دکتر صفاج۱*
تاریخ ادبیات ایران پیش ازاسلام
دکتر احمد تفضلی وبانو آموزگار*
فرهنگ ایرانی قبل از اسلام ، محمدی

@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
ادبیات قبل از اسلام ق ۳
سندباد نامه و بلوهر و بوذاسف
درمورد ادبیات قبل از اسلام صحبت کرده ایم حتی به گزارش های نویسندگان مسلمان اشاره کردیم ، در دنبال داستان های منثور اینک به قسمتی دیگر اشاره می کنیم ، کتاب سندبادنامه یکی دیگر از کتاب هایی است که از پهلوی به عربی ترجمه شده است( مسعودی در مروج الذهب ) می نویسد در زمان شاهی از هندوان بنام کوروش بود وکتابی داشت بنام هفت وزیر و معلم وغلام و زن پادشاه واین همان کتابی است که به نام سندباد معروف است ابن ندیم در یک جا این کتاب را در زمره قصه های هندیان یاد می‌کند ولی در جای دیگر می نویسد که انتساب آن به ایرانیان وهندیان اختلاف نظر است ، امروزه بر اهل تحقیق مسلم شده که این کتاب در ایران تالیف شده واحتمالا در زمان خسرو انوشیروان انجام شده گر چه اصل داستان از هند گرفته شده است ، مترجم سندباد نامه از پهلوی به عربی شاید موسی بن عیسی الکسروی بوده باشد ، که ظاهراً در قرن سوم هجری می زیسته که ابّان لاحقی آن را به نظم آورده باشد ، پس از آن کتاب سندباد نامه به فرمان نوح بن منصور یا نوح بن نصر سامانی به دست خواجه عمید ابوالفوراس قنارزی یا قناورزی به فارسی ترجمه شده ، سندباد نامه یک حکایت اصلی دارد و در میان این قصه‌ اصلی داستان های فرعی دیگری گنجانده شده است و از این نظر به کلیله ودمنه شباهت دارد ، بختیار نامه یا ده وزیرکه بُن مایه های مشترک با سندباد نامه یا هفت وزیر دارد .
از دیگر داستانهایی که اصل هندی دارد و در دوره ساسانیان به پهلوی ترجمه و تالیف شده و بعد از اسلام از پهلوی به عربی نوشته شده بلوهر و بو ذاسف است که شرح زندگی از نو جوانی تا زمانی که بودا معروف میشود ، درمیان اوراق کشف شده در تورفان( ترکستان چین) قطعاتی از بلوهر و بوذاسف به شعر فارسی دری و به خط مانوی پیدا شده هم چنین اوراقی از همین کتاب با ترجمه ترکی پیدا شده ، ترجمه این کتاب به زبان لاتین رنگ مسیحی بخود گرفته است همچنین این کتا ب تاثیرزیادی بر کتاب های ادب و اخلاق عربی وفارسی گذاشته است .
ادامه دارد
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
نامه منسوب به خسرو پرویز در پاسخ به فرزندش شیرویه*
بعد از اینکه شیرویه کودتا کرد وپدر را به زندان انداخت چند روزی بزرگان لشگری وکشوری در رفت آمد بودند تابتوانند مسائل را بدون خشونت حل کنند که در این زمینه موفق نشدند . لذا این نامه منسوب به خسرو میباشد در رفع اتهاماتی که شیرویه به پدر وارد کرده بود ، اصل نامه ممکنه نوشته نشده باشد ولی رفت و آمد هایی که نمایندگان پدر وپسر بین هم داشتند می رساند که نوشتن چنین نامه دور از ذهن نیست شاید هم این نامه را بعد از کشته شدن خسرو طرفداران او در جهت تبرئه او نوشته اند ، به هر حال اصل نامه به خط پهلوی در دست نیست اما اقتباس هایی از ترجمه عربی آن در کتاب‌های عربی و فارسی نقل شده است ، احتمال دارد بخش هایی از خدای نامه پهلوی وجود داشته و از طریق ترجمه عربی این کتاب به منابع مذکور از جمله شاهنامه راه یافته باشد ، مفصّل ترین تحریر این نامه در شاهنامه(چاپ مسکو )تاریخ طبری و تاریخی بلعمی آمده است ، درشاهنامه شیرویه هفت اتهام به پدر وارد کرده در طبری هشت مورد ولی در تاریخ بلعمی اتهامات به نه فقره می رسد ، از گفته فردوسی چنین استنباط میگردد که وی این سخنان را به صورت پیام شفاهی بیان داشته وبعد آنرا بصورت مکتوب در آورده آند همین مطلب از عبارات طبری و بلعمی نیز مستفاد می شود ، اتهامات منقول در شاهنامه ، که نظایرشان در منابع دیگر آمده ، عبارتنداز ۱ کشتن پدرش ۲ جمع آوری ثروت ۳ نگاه داشتن سپاهیان در مناطق دور دست ۴ ناسپاسی به قیصر و پس ندادن صلیب ۵ ستاندن خواسته از بی چادگان ۶ زندانی کردن شانزده تن از فرزندان ، حامل پیام در شاهنامه دونفر به نامهای اَشتاگشسب (اشتا)و (خراد بُرزین) ذکر شده اند ، دو مورخ دیگر که مطالبی در این خصوص آورده اند ثعالبی چهار اتهام ذکر کرده و دینوری شش اتهام و ابن مسکویه تنها به جرایمی می‌پردازد که موجب برکناری و کشته شدن خسرو پرویز شد ، مسعودی ، یعقوبی و ابن بلخی فقط به ذکر پیام های مبادله شده بدون شرح مضمون آن ها ، ذکری بمیان آورده اند.
علاوه بر پاسخ به اتهامات مطرح شده نامه خسرو پرویز متضمن نصایحی به فرزند خود در باره چگونگی امور کشور است وباید از نوع اندرزهای سیاسی بشمار آورد.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
تشکیل دولت بابِل وکاسی ها*
دراواسط قرن ۲۱پیش ازمیلاد ، نبرد بزرگی درسرزمین سومر آغاز گردید جنگجویانی بی‌رحمی از سوریه بسمت بین النهرین هجوم اورده شهر های ایلیپ ، ماراد ، ملکیوم ، ماری واوروک راتسخیر کردند ، وبدین سان تاریخ سومررا درهم پیچیدند.
درسال ۱۹۰۰پیش ازمیلاد جابجایی قدرت در ببن النهرین ، یک شیخ آموری بنام(سوموابوم)از هرج ومرج استفاده کرد شهر کوچک بابِیلم راکه هیج اهمیت سیاسی نداشت متصرف کرد(این شهر بعد ها بابِل نامیده شد)این شخص بتدریج قدرت گرفت وخود را شاه بابِل نامید اوبا شاه لارسا متحد گردید ودست به فتوحات زد درسال ( ۱۸۳۵)عیلامی‌ها به لارسا حمله وانجا را اشغال کردند ، ازاین زمان بین عیلام وبابل یکسره جنگ بود کم مانده بود که سلسله بابلی ها ازهم پاشیده شوند ، اما ظهورپادشاهی بنام (حمورابی )توانست طی ده سال حکومت مقتدری را تشکیل داده وقوانین خاصی برای دنیای انروز به ارمغان بیاورد ، اوتوانست با همسایگان تعامل بر قرارکرده به کارهای عمرانی بپرداز وازاین طریق وضع اقتصادی خوبی برای کشورش فراهم نماید ، همچنین دینی جدید در اندیشه مردم پدید بیاورد بدین ترتیب که مقام اعظم راکه پيشتر متعلق خدای اِنلیل بود به (مردوک)نسبت داد و آنرا در راس ایزدان بابل قرار داد ، مجموعه قوانین او باعث گردید بين النهرین را یک پارچه نماید همین موضوع باعث جنگهای متعدد با عیلامی‌ها وشکست آنان گردد ، دراندک مدتی شهر های اشنونا وماری را تصرف کرد ، با شکست دادن اَشورتمامی بین النهرین را یکپارچه به تصرف خود درآورد ، او توانست بعد از سارگن بزرگ نام خود را ازخلیج فارس تاسوریه وارمنستان بعنوان شاه بزرگ برتارک تمامی کاخ های حکام ثبت نماید.
تمامی شاهان میباست در فرمانهایشان از شاه بزرگ شاه اکِد ، شاه سومر وشاه بابِل ، شاه چهار گوشه جهان (لقبی که حمورابی به خود داده بود)یاد و اطاعت کنند.
لازم است دوستان بدانند قانون نامه حمورابی دراوائل قرن ۱۹ توسط باستان شناسان فرانسوی ازخرابه های شهر شوش کشف گرديد ، اصل این سنگ دونیم متر ارتفاع وعکس حمورابی بربالای آن و (۲۸۲ )قانون و(۳۵)ماده در۴۹ستون نوشته‌ شده اینک درموزه لوور پاریس نگهداری میشود.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود*
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
حَجّاج بن یوسف ثقفی ق۲
حکومت جابرانه امویان روز بروز فشار بیشتری به مردم بی پناه ومظلوم ایران می آوردند هر حکمرانی که جایش را به دیگری میداد مردم باید بیشتر خراج و جزیه می‌داند.
سال ۷۵ هجری بود که حَجّاج به حکمرانی عراق وفارس منصوب گردید حجاج با بیرحمی هرگونه حرکتی را سرکوب میکرد در همین زمان بود که بعد از حرکت مختار وسرکوب او قیام و خروج عبدالرّحمان بن اشعث که از اشراف قحطان بود شروع گردید او از جانب حجاج در زابل امارت داشت خواهرش میمونه همسر محمد پسر حجاج بود عبدالرحمان مرد مغرور وگردن فرازی بود دوست نداشت کسی به او فرمان دهد وخود را بالاتر از همگان می دانست هنگامی که نامه تند ودستوری حجاج به اورسید(که مالهابستان از مردم ، وسوی هند وسندتاختن هاکن وسر عبدالله عامر در وقت نزدیک من فرست )عبدالرحمان که ادعای سروری داشت وبدنبال بهانه بود سرکشی آغاز کرد ، جواب نامه نوشت که ( تاختن هند وسند کنم اما ناحق نستانم وخون ناحق نریزم ) پس عبدالرحمن باسپاهیانش وهماهنگی با مخالفان حجاج به عزم جنگ با حجاج بدان سمت براه افتاد در نزدیکی شوشتر بود که جنگ در گرفت حجاج شکست خورده به بصره گریخت سپس به کوفه از انجا در نزدیکی دیر الجماجم طی صد روز هشتاد جنگ بین آنها انجام شد (بیچاره مردم ایران) سرانجام عبد الرحمن شکست خورد سپاهش منهزم گردید ، او از راه بصره وفارس به سیستان رفت ( مردم انجا او را پذیرفتند ، اما مفضل بن مهلب ومحمد پسر حجاج به تعقیب او ادامه داده لذا به زابلستان به زنهار زنبیل رود چون خبر به حجاج رسید القیسی یا ( لخمی) را به رسولی به زنبیل فرستاد رسول با زنبیل خلوت کرده عهد ها فرستاده ، زنبیل عبدالرحمن را بند کرد انگاه زنجیر اوره حلقه بر پای او وشخص دیگر کردند اورا تحویل دادن عبدالرحمن گفت من حاقنم (ادار داشتن) به کنار بام باید شدن هر دو به کنار بام شدند عبدالرحمن خویشتن را از بام افکند هر دو بیافتادند وجان بدادند .
حجاج سهم به سزایی در پیشبرداهداف امویان داشت ، گویند او اصلاحاتی در زمینه مالیات وکشاورزی داشته که در برابر جنایاتی که انجام داده قابل توجیه نیست ، این مرد جنایتکار در سال ۹۵هجری در سن ۵۴ سالگی فوت و جامعه ای را آسوده کرد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
ماخذ
مروج الذهب ج۲ص۱۳۶
ابن خلکان ج۲ص۲۷۷
تاریخ سیستان ص۱۱۴
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
ایجاد دانشکده گُندی شاپور(جندی شاپور)
باعث افتخاراست که ایرانیان دربسیاری از علوم پرچمدار بوده ازآن جمله درعلم طب که از دیر باز مردمان این دیار صاحب نظر بوده اند.
ایجاد دانشگاه (گُندی شاپور) نشاندهنده رشد پزشکی درایران ساسانی است ، بسیار اعتقاد براین دارند که این دانشگاه بدست شاپور اول بوجود آمد ، چنین بنظر میرسد که علم پزشکی تا اندازه زیادی تابع قدرت سیاسی بوده باشد ، به نوشته (قفطی) صاحب (تاریخ الحکما) آنان روش های خاصی بکاربرده تا به درمان بیماری ها بپردازند روش هایی که برتر از روش های هندیان یونانیان بوده ، بامهاجرت تعداد ازیونانیان بسال(۵۲۹ م) اعتبار این دانشگاه بیشتر شد این اطباء در رشته های داروسازی ومعالجه بیماران هریک جداگانه با تشکیلاتی متفاوت مشغول بکاربودند این وضع روزبروز بهتر و گسترده تر با شعبه هایی در دیگر شهر ها ایجاد میشد گروهی از اطبا با کشورهای همسایه درزمینه های پزشکی رفت آمد ومبادلات داشته اند ( ثعالبی) از پزشکان دوره انوشیروان به (۱۲۰) نفر از جمله به یوسف عیسوی (۵۵۲ م) ریاست پزشکان عیسوی را عهده داربوده وجبرائیل (درستبذ) پزشک دربار به برزویه و استفان ادسی اشاره می کند ، این وضع همچنان تا سقوط ساسانیان ادامه داشته با برامدن تازیان این دانشگاه همچنان بکارمشغول بوده تادوره عباسیان که مراکز پزشکی بغدادو ری رونق گرفت ازاعتبار دانشگاه جندی شاپور کم کم کاسته شد ، ولی افتخار طب ایرانی برای همیشه میراث ایرانیان باقی ماند.
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
ماخذ
تاریخ ثعالبی ص۳۵۹
طب اسلامی ادوارد براون
تاریخ الحکما علی بن قفطی ص۱۳۳_۱۳۲
هزاره های گمشده دکتررجبی ج۵ص۳۱۷
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
جشن مهرگان قسمت دوم
بزرگی وبالندگی این جشن از آن رو بود که متعلق به قشرخاصی نبود وتعلق به تمامی جامعه داشت درشب قبل ازشروع مراسم در دربار پادشاهان را گفتیم اینک دنباله آن ، یکی از رسوم معمول مهرگان درمیان مردم چرب کردن بدن باروغن بان بوده است وتبّرک کردن تن ، این امر به لحاظ پزشکی تاثیرات خوبی بر بدن میگذارد ضمناَپس ازمتبرک کردن بدن را با گلاب معطرنموده به دوستان گلاب می پاشیدند وفضا را معطر بدین وسیله اعتقاد داشتند بلیات را ازخود دورمیکنند ، در (هاونگاه)یعنی از طلوع خورشید تا ظهر مراسم قربانی انجام واین عمل باید حتما درزیر نورخورشید انجام میشد حتی عده ای گوسپند یا مرغی را از بدو تولد برای این کار نذر میکردند ، پس ازقربانی کردن حیوان را درسته در تنور پخته سپس درسفره مهرگانی تزئین شده قرار داده پس ازخواندن سرود مقدس توسط موبد آنرا پشته میکردند که عبارت بود از سه تکه کردن قسمتی از گوسفند واین عمل کنایه از سه گفتار شعار زرتشت است ، حیوان قربانی را میان سفره گذاشته و اطراف انرا بامیوه های فصل ازجمله سیب وانار وسبزی ریحان و(لرک) نوعی اجیل تزئین میکردند ، کتاب اوستا ، آینه ، سرمه دان ، شربت (گیاه هوم ) و انداختن سکه ای در کاسه آب همراه باسوزاندن چوب های معطر وعود فضا راخوشبو میکردند ظمناَ درظروفی سنجد وبادام وپسته و خوراکیهای دیگر دراین سفره گذاشته میشد این سفره زیبا را(ودرین) می نامیدند،
درهنگامیکه خورشید به وسط اسمان رسیده باشد (رپیثون گاه)هرخانواده گرد سفره می نشینند با سرور به تلاوت نیایش های ویژه میپردازند،
اردشیر بابکان وانوشیروان دراین روز به مردم لباس نو میبخشیدند به علاوه درموقع جشن موبدان موبد خوانچه ای که درآن لیمو ، شکر ، نیلوفر ، سیب ، به ، و یک خوشه انگور گذاشته بودند زمزمه کنان(واچ گویان)نزدشاه می آورند،
بعد ازاین مراسم که جنبه دینی داشت تشریفات دولتی وسنت ملّی آغاز می شود هدایای بزرگان وحکام به عرض شاه میرسد که در دو دفتر جداگانه ثبت میگردد ، شاه متقابلا هدایایی به ایشان عطا میکرد .
خنیاگران وشاعران نیز دراین روز بهترین سرودهای ستایش را اجراکرده درشادی عمومی نقش ویژه ای ایفا میکردند،
درفرهنگ جهانگیری آمده است.
(جشنی ازمهرگان بزرگتر بعداز نوروز نباشد هم چنانکه نوروز عاّمه وخاصّه بود ، مهرگان نیز عامّه وخاصّه بود و تعظیم این جشن تا شش روز بود)
کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود
مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد.
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزاحسن تبریزی (رشدیه)ق آخر
بررسی شخصیت های تاثیر گذار درتاریخ مشروطه*
نسیم امید بخش روشنایی وزیدن گرفت حال دیگر رشدیه پشتیبانی از جنس ، خودش پیداکرده بود با عشق بیشتر بکارش ادامه داد ، روز بروز با سرمایه امین الدوله مدرسه اش بهتر میشد تا اینکه امین الدوله به تهران در ذیقعده ۱۳۱۴ احضار گردید مظفر الدین شاه او را به ریاست وزیران واندکی بعد به صدارت در رجب ۱۳۱۵ق انتخاب کرد ، امین الدوله در بدو ورود به تهران توانست موافقت مظفرالدین شاه را برای مدرسه ای جدید رابگیرد لذا رشدیه را به تهران دعوت کرد رشدیه به تهران آمد کمی بعد با اشاره امین الدوله اولین مدرسه با سرمایه ومدیریت رشدیه در روز دوشنبه شانزدهم شعبان ۱۳۱۵ دایر گردید به همت وزیر فرهنگ دوست اولین گرد همایی فرهنگ دوستان ، پایه ی انجمن معارف درسایه و حمایت امین الدوله در این مدرسه گذاشته شد که البته حمایت وهمراهی شاه در این مورد خوب بود ، بگفته دولت آبادی این امین الدوله بود که به مظفرالدین شاه فهماند یگانه تحصيل نام نیک توسعه معارف وباز کردن آن به روی ملت است.
دوره وزارت امین الدوله یکسال دو ماه بیشتر نبود ولی همین مدت کوتاه باعث شکوفایی و تحول عجیبی در امر مدارس و مطبوعات کشور گردید ، در همین دوره بود که مجله تربیت به روزنامه تربیت زیر نظر(محمد حسین فروعی معروف به ذکالملک اول) بصورت روزانه منتشر گردیدوروزنامه های دیگری بنام خلاصته الحوادث وروزنامه پرورش(درمصرچاپ میشد) منتشرشد ، مقدمات شرکتی باده هزار تومان برای نشر وترجمه کتاب تشکیل گردیدتعدادی از اشخاص فرهیخته مانند احتشام السلطنه ، محمدباقر اعتمادالسلطنه ، میرزاکریم خان سردارمکرم ، حاجی حسین امین الضرب ، یحی دولت آبادی ، محمدحسین فروغی وپسرش دراین مدرسه باحضور رشدیه حضور داشتند ، به این جمع کسان دیگری از جمله روحانی روشن فکر شیخ هادی نجم آبادی اضافه گردید.
حال دیگر جامعه رشدیه را پذیرفته بود ، این مرد بزرگ مصدر خدماتی بزرگی شد تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۳ق در سن ۸۴سالگی در شهر قم روی درنقاب خاک کشید .
یادش گرامی وراهش پر رهرو باد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
ماخذ*
خاطرات رشدیه*
یحی دولت آبادی ج۱*
خاطرات احتشام السلطنه *
مشروطه ایرانی دکتراجودانی *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی(رشدیه)ق۴
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه *
آغاز سال دوم پس از سه بار جابجاشدن حسب الامرححج اسلام بر روی قفل مدرسه قفل دیگری زده شد رشدیه قفل را می شکند به قائم مقام حاکم تبریز پناه میبرد که چکار بایدکرد؟ جانشین حاکم ونماینده دولت می گوید(مکتب اداره روحانی است وکارهاراجع به ادارات روحانیت به خود روحانیون است و دولت در این امر نمی تواند دخالت کند)باچنین پشت گرمی طلاب ومکتب دارها وارازل واوباش به این بهانه که این رسم تعلیم رسم آمریکائیان است و رشدیه مامور آن هاست با چوب وچماق به مدرسه حمله کرده اسباب واثاثیه وکتابخانه اش را به غارت می‌برند رشدیه هم فراری میشود واز مشهد سر در می آورد ، در مشهد با مساعدت عده ای مدرسه ای دایرمیکند هنوز سال به پایان نرسیده بود که تکفیرش کردند ، خودش می گوید( مؤثر ترین اسبابها تکفیرمن بود که اعتنانکردم ، از ورودم به حرم مانع شدند ، به زیارت از خارج قانع شدم ، ورودم به حمامها را قدغن کردند در منزل استحمام کردم ، در معابر بنای فحاشی گذاشتند ، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم ) با این همه ،،..رجالّه به مدرسه اش ریختند خانه ومدرسه اش را غارت کردند ودستش را شکستند ناچار به زادگاهش برگشت ولی از پای ننشست مدرسه ای بنیان نهاد دوسالی گذشت ولی باز دست ارتجاع همه چیز را بهم ریخت ورشدیه فراری گردید ، مدتی بعد ناصرالدین شاه ترور شد ۱۳۱۴ق و میرزا علی اکبر خان امین الدوله والی آذربایجان گردید در ماه صفر به آذربایجان واردشد .
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزاحسن تبریزی( رشدیه)
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه و بمناسبت اول مهر ق دوم *
یکبار دیگر مردی از تبار عالمان قد بر افراشت کاری که اوشروع کرد همچون خنجری بر چشم تنگ نظران فرومیرفت ، این بزرگ مرد از دوناحیه در فشار بود هم دارودسته دولتی ها هم از طرف مرتجعین که مدرسه را وهن اسلام میدانستند واعتقادی به آموزش به سبک جدید نداشتند.
به هرحال پس از سالها رشدیه از استانبول به ایروان رفت دراین شهر به کمک برادر ناتنی اش مدرسه ای به سبک جدید برای ایرانیان دایر می کند ، خود گوید(گرچه اخوی مادریم حاج ملاعلی بااحداث مدرسه به این سبک را مخالف شرع میدانستند) ولی دوبرادر باهمت با اجاره کردن ساختمانی حدود۵سال بکار مشغول بودند درپایان سال پنجم ناصرالدین شاه درحال برگشت از سفر فرنگ بازدیدی از مدرسه بعمل آورد شاه بسیار خشنود از رشدیه خواست مدرسه ای درایران احداث نماید ، رشدیه خوشحال از تصمیم شاه همراه موکب ملوکانه براه افتاد خود گویدتا نخجوان شش روز راه اغلب سرشام یانهار شاه بامن صحبت می‌کرد از مدرسه می پرسید من جوان خام اسیر مکر شاهانه شدم از مدرسه ای صحبت کردم که قراربود به مردم آگاهی بدهد خوشحال از تصمیم ملوکانه به خودم هزار امیدواری می دادم ، شاه خیال رفتن به تبریز را داشت لذا به ماموران چاپار خانه دستور داد تا من از تبریز به طهران حرکت نکرده رشدیه مهمان شماست ، رشدیه خواست به ایروان برگردد ولی ماموران مانع رفتن اوشده به نقلی اورا محترمانه باز داشت کردند ، شاه به تهران رفت و رشدیه به تبریز واردشد واولین مدرسه را بنیان نهاد این مدرسه به مدت یکسال و اندی باز بود ولی به جهت مخالفت طلاب و روحانیون صاحب نفوذ بسته شد.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت :امشب
مرگ قهرمان قسمت ۴*
پس ازعزیمت ازهندغرورکاذبی اورافراگرفته بود اواعتقادداشت درهندبایک پا راه رفته است(رنه بازن پزشک فرانسوی او) گنجینه هایش رابه کلات منتقل نمودبسمت شمال خراسان براه افتاد بعد ازعبورازجیحون در ماورالنهروترکستان شروع به تاخت وتاز کرد او الفتح خان حاکم بخارا رابه عنقیادخودش درآورد اورادرجای خودش نگه داشت رجب(۱۱۵۳)بعد لشگر به خوارزم کشید ایلبارس خان (ایلبارس دوم)پس ازیک زدوخورد کوتاه دستگیرو به جرم تاخت وتازهای مکرربخاک ایران بقتل رسانید خیوه هم به تصرف درآمد و جملگی تعهد دادندکه دیگر بخراسان دست اندازی نکنندشوال (۱۱۵۳) بخراسان برگشت ودر فکر گوشمالی دادن کسانی بودکه برادرش ظهیرالدوله (ابراهیم خان) را در داغستان کشته اندلذابسمت آذربایجان براه افتاد در جنگلهای شمال درمنطقه قلعه اولادتیری بسمت او شلیک میشود که به نادراصابت نمیکند طی تحقیقات به فرزند بزرگش رضاقلی میرزامشکوک واورا از تهران فرا میخواند دریک اقدام عجولانه اورا از دوچشم نابینامیکند سپس به داغستان رفته حدودیکسال نیم با خشونت بکاربردن دربعضی ازجاهاتقریبابی نتیجه بازگشت ولی دیگرنادر ، آدم قبلی نبود ماجرای فرزندش اورابه پشیمانی وبه تاسف خوردن عجیبی گرفتارکرده بود غول بدبینی بروانش چنگ انداخته وعفریت عصبانیت تمام پیکرش رادرمیان گرفته به کوچکترین بهانه ای دستورکورکردن میداد پس ازجنگ کوتاهی باسپاهیان ترک وتصرف اربیل وخانقین به زیارت عتبات مشرف(۱۱۵۶)و جهت مذاکرات صلح با عثمانی به انتظارتصمیم باب عالی نشست خبر شورش تقی خان بگلربیگی فارس که دست پرورده خودش بود او را بشدت ناراحت کردهم چنین شورش قاجارها دراسترآبادهردوشورش رابا خشونت سرکوب کرد ، قیام شخصی بنام محمد علی رفسنجانی درقارص که خودرابه دروغ ازاولاد صفی میرزا ازطرف ترکها تقویت میشداورا به انجا کشاند عثمانی هادولشگر مجهز بدانسو فرستادنند نادرپسرش نصرالله میرزاباجهت رویارویی باعبدالله پاشا به موصل فرستادکه نصرالله توانست سردارعثمانی راشکست دهد خودش از شکی بسمت قارص براه افتاد بگین پاشا به شهر سنگرگرفت که بافوت ناگهانی او سپاهیانش متفرق حدود۱۲هزارکشته و۵هزار تن اسیر شدند واین آخرین پیروزی درخشان او بود بعد ازاین جنگ بودکه بیماری اوشروع شد بطوریکه دربعضی مواقع باتخت روان جابجامیشد قرار دادی باسلطان عثمانی در(۱۱۶۰)بست که زیاد مورد نظرش نبود(رنه بازن پزشک فرانسوی) این را نتیجه مریضی وپریشان حالی اومی دانست اوبه خراسان ازطریق کویرکرمان بازگشت که سپاهیانش در این راه بسختی اسیب دیدند فرمانهای خشونت آمیز او از جمله دستور وصول مجدد مالیات های بخشیده شده راموجب نا رضایتی مردم شد اینها همه بیشترباعث خرابی حال اومیشد بقول (پرفسورلکهارت) خروس شکسته بال به آشیانه برگشت هنگامیکه شنید کردهای اطراف قوچان شورش کرده اند جهت سرکوبی آنان براه افتاد درفتح آباد باخبرشد چندتن ازسردارانش قصد توطئه دارند ، آنانرا تحدیدبقتل وکور کردن کرد ، چاره ای برای سرداران باقی نمی ماند ( فرماندهان ازجمله صالح خان افشار رئیس قراولان ، محمد علیخان افشار ، موسی بیک ایروانی افشار ،محمد خان قاجار ایروانی ، زلوی افشار اورومی )در شب یکشنبه جمادب الثانی(۱۱۶۰)هجری تصمیم بقتل او گرفته به اتفاق چون اشباح بسمت چادر نادر حرکت کردند ، باکشتن نگهبان بچادر اوواردطی زد خوردکوتاهی نادر کشته میشود.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود.
ماخد :
عالم آرای نادری محمدکاظم وزیر مرو ج۳
تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران دکتر رضاشعبانی *
تاریخ کامل ایران بعد از اسلام عباس اقبال *
نادرشاه پرفسورلکهارت
روضة الصفا ناصری ج۸
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
نادرشاه افشار قسمت ۲
دراین میان شاه طهماسب این جوان نالایق که درچنگ درباریان تن پرورگرفتاربود برای آنکه خودی نشان دهد بدون مشورت باسپهسالارش وبدون مطالعه وضع موجود تعدادی سپاهی رابرداشته به آذربایجان رفت تابا عثمانی به نبردبپردازد شاه شکست سختی خورد بناچار با معاهده ای وهن آور که بست آتش خشم نادر رابرانگیخت نادر که میدانستند شاه خواسته خودی نشان دهدومیدانست او پا جای پدرش گذاشته جزبی لیاقتی هنردیگری ندارمناطقی که اوبضرب شمشروخون سپاهیان بدست آورده براحتی در یک قرارداد از دست داده حتی در مورداسرای ایرانی در قرار داد حرفی زده نشده نادربسمت تهران حرکت وازشاه خواست در تهران یاقم جهت هماهنگی جنگ با ترکها به اوملحق شود ولی شاه که تحت تاثیراطرافیان قرار داست به اصفهان میرود نادر هم به اصفهان بدیدارشاه رفت وچنین وانمود کردکه برای عرض ادب ودستبوسی آمده و از او خواست درمیهمانی باغ هزارجریب شرکت وازسپاهیان که عازم آذربایجان هستند سان ببیندشاه درآنشب مست ظاهر شدبالودگی و حرکات سفیهانه خشم تمام میهمانان را بر انگیخت بهترین فرصت برای نادرپیش آمد شاه را از سلطنت خلع وکودک ۸ماهه اش رابنام شاه عباس سوم بسلطنت انتخاب وخودش نایب سلطنه گردید شاه مخلوع تحت الحفظ به مشهدفرستاده شدربیع الاول (۱۱۴۵) دیگر چیزیکه فکر نادر را بخود مشغول کندوجود نداشت آشوبگران بختیاری و زند راسرجایشان نشاند سپس به سمت غرب رفت و بغداد را محاصره درکناررود دجله با نیروهای ژنرال توپال عثمان درگیر و شکست میخورد نادر به همدان عقب مینشیند( مدیریت نادر درشکست جالب است) دوماه بعد درحالیکه نیروهایش را باز سازی کرده باتجهیزات کامل ابتدا بغداد را محاصره خودش در منطقه آق دربند توپال عثمان را شکست داده واو رامقتول میکند ، نادر دستورمیدهدپیکرسردارترک رااحترام و آرایش نظامی به باب عالی بفرستند تیمورپاشا سردار دیگرترک ازپیش روی نادر میگریزد به سمت وان عقب مینشیندتبریز مجدد به تصرف نیروهای نادر درمی آیدحاکم بغدادتمام اسرا را آزاد زمینهای متصرفی راپس میدهدهنوز کار نادر باعثمانیان تمام نشده خبر شورش محمدخان بلوچ که خودش را حکمران کهکیلویه خوانده به اومیرسد اورادرگردنه شولستان شکست و نیروهایش را منهزم واو را از نعمت چشم محروم میکند سپس درمحرم(۱۱۴۷)عازم داغستان گردید ولی بعلت کوهستانی بودن موفق به تسخیرکامل آن نگردید تااینکه دراین بین معاهده ای باروسهابست که روسیه راملزم میکردکه درجنگ باترکها ایرانرا یاری نمایندانگاه به عثمانی حمله شهرقارص را محاصره ایروان ، گنجه و تفلیس راتصرف کردبه عثمانیان شکست سختی واردمیکند ، دراین جنگ ۵۰ هزار نیروی عثمانی وعبدلله پاشا کشته ، توپخانه وتمام تجهیزات بدست قوای ایران می افتد محرم (۱۱۴۸) دربازگشت به داغستان رفت لزگی هارا تنبیه و خانهای کریمه را ازدربندبیرون درنواحی گرجستان وشیروان نظم وامنیت نسبی برقرار کرددولت عثمانی رامجبور به قراردادی کردکه تمامی متصرفات قبلی به ایران برگرداند .
مطلب ادامه دارد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود .
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
بمناسب درگذشت شهریار شعر ایران.
سید محمد حسین بهجت درتاریخ یازدهم دیماه 1285 در روستای خشگیناب از توابع تبریز بدنیا امد از همان کوچکی نشانداد کودک با استعدادی است پدرش به شغل وکالت اشتغال داشت او را برسم عرف آنروزگار با قرآن ، بوستان ، گلستان حافظ ، شاهنامه و دیگر کتب آشنا کرد.
دوره ابتدایی در مدرسه و سیکل را در دبیرستان فردوسی تبریز بپایان رسانید شپس در 1300به تهران در دارالفنون وارد شد آنگاه به رشته طب روی آورد در همین زمان با دختری بنام ثریا آشنا شد ( خود داستانی جدا گانه دارد) که منجر به شکست عشقی گردید سال ۱۳۰۸شمسی بود که مجموعه کوچکی از شعر های شهریار بقطع بغلی در تهران بچاپ رسید و دیری نگذشت که به سال ۱۳۱۴ شمسی چاپ دوم آن انتشار یافت ، دراین دفتر از شعر های شیوای شهریار نظیر (بوی پیراهن) (یک شب باقمر) (شهریارمن)( سوز وساز) (مسافرت شاعرانه) وامثال آن درج بود استاد ملک الشعرای بهار در مقدمه کوتاه خویش بر دیوان شهریار را جوانی معرفی کرده بود (باذوق سرشار وقریحت بلند )که در هر غزل به معانی آن پی برده وترکیبات شیرینی فراهم آورده است)
شهریار بی گمان در شاعری استعدادی درخشان داشت در سراسر اشعار وی روحی حساس وشاعرانه موج میزد که بر بال تخیلی پوینده وافریننده در پروازست وشعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهرورست.
اوج شعر شهریار در فارسی ( حیدربابا) در حس زادگاهش سروده و اوج شعر دینی (علی ای همای رحمت) بوده او شاعری بود که به ایرانی بودنش افتخار میکرد و خود را یک ایرانی تمام عیار می دانست این را از شعر هایش می‌توان استخراج کرد برای تخت جمشید زیبا چامه ای بلند سرود که می توان گفت این شعر بر تارک شعر های پارسی چون الماس می درخشد.
تخت جم ای سرای سراینده داستان*
ای یادگارشوکت ایران باستان *
جام جهان نمائی ودستان سرای جم*
آئینه گذشته وآینده جهان*
از عهد حشمت وعظمت یاد میدهی*
ای مهد داریوش کبیر عظیم شان *
بس دست اقتدار که بودت در آستین *
بس سر بافتخارکه سودت بر آستان *
وقتا که آفتاب جهان تاب معرفت *
از طرف بام قصر تو میشد جهانستان*
جوشنده آب ها وخروشنده باد ها*
تازنده گشت وتو گشت وتو پاینده همچنان*
آتش زدت سکندر و هر خشتی از تو شد*
آئینه سکندر ، آتش بدودمان *
گردون نشان معدلت از میان نبرد*
ای بارگاه حشمت تو معدلت نشان*
تاریخ ما با آتش کین وحسد بسوخت *
تاریخ را ، بسوز درودن باز کن دهان*
وز آتش بیان ، دل هر سنگ آب کن *
ای قصه گوی سنگدل آتشین بیان*
بودی و دیدی که آنهمه کز بخت واژگون*
هستند پای بر سر تاج کیان کیان*
طوفان نوح دیدی وغوغای رستخیز *
از ترکتاز رومی وتازی وترکمان *
این چند بیت بود از دیوان شعر استاد شهریار گرچه دنباله این اشعار مانده ولی با همین چند بیت شاهکار شعر کلاسیک ایران شوری در دل دوست داران ایران بپا می کند.
استاد شهریار پرچم دار شعر کلاسیک بعد از ملک الشعرای بهار میباشد .
لازم است بگویم این سبک شعر از دوره عبدالرحمان جامی منسوخ شده بود که به همت این دو بزرگوار دو مرتبه رایج گردید.
گوارا باد این اشعار زیبا به دوست داران ایشان و روانش مینوی باد .
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
عشق بی فرجام
بمناسبت سالروز زلزله طبس
آیا عشق را فقط درکتابها میتوان جست یاواقعاوجود ، دارد لیلی ومجنون ، شیرین وفرهاد ، خسرو و شیرین ، رومئووژولیت ، ویس ورامین ووو هریک ازاین داستانها زائیده ذهن خلاق یک شاعر و یا یک نویسنده است؟ ویا واقعا وجود دارد ؟
اینک به عشقی واقعی ولی بی فرجام درشهر طبس اشاره میکنم که دوستی ازاین شهربرایم فرستاده.
سید علی میرزا اهل طبس در ایام جوانی اش عاشق دختری به نام مریم می شود ، اما خانواده سید علی میرزا با وصلت وی با مریم شدیدا مخالفت می کنند و زندگی را برای میرزا ، پوچ و بی معنی می کنند.
مریم نیز که از میرزا ناامید می شود بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج می کند و ‏زندگی میرزا را به یاَس مطلق مبدل می کند.
ادامه ی زندگی بدون مریم به حدی برای میرزا دردآور و غیر قابل تصور می شود که چاره ای جز جنون نمی یابد.
میرزا با دلی شکسته جلّای شهر و خانواده می کند و چون جغد بال شکسته به مدت ۴۰ سال به تنهایی در ارگ مخروبه شهر طبس ماوا می گزیند ، مردم وی را دیوانه می پندارند وکودکان دست به آزار و اذیتش می برند.
سید علی میرزا در زلزله سهمگین ۷/۸ ریشتری طبس مفقود می شود و کسی خبری از وی پیدا نمی کند که چه بر سرش آمد ، اما این پایان کار سید علی میرزا نبود ۲۴ سال بعد در حین خاک برداری ارگ طبس، کارگران با پیکر تقریبا سالم پیرمردی مواجهه شدند ، که متوجه شدند جنازه متعلق به کسی نیست جز سید علی میرزای مجنون که ۴۶ سال از حیات و ۲۴ سال از مرگش زیرآوار خرابه های ارگ طبس گذارنده و همچنان که زندگی اش سوژه دوربین کارگردانان شده بود مرگ منحصر به فردش نیز مجددا سوژه دوربین های خبری می شود.
بنا به درخواست اهالی طبس پیکر سید علی میرزا طی یک تشییع با شکوه در همان ارگ طبس به خاک سپرده شد تا برای ابد در خرابه ی محبوبش آرام گیرد.
چندی پیش فیلمی از کشف پیکر این مرحوم که نشان میداد که چقدرسالم است گویی چهار زانو نشسته وهمچنان به آینده نامعلومش فکر میکرده .
درسال ۱۳۵۱کارگردانی بنام پرویزکمیاوی اززندگی این مردفیلمی کوتاه بنام پ مثل پلیکان تهیه میکند
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت: امشب
عشق جاودانه
گاهی وقایعی رخ میدهدکه باهیج معیاری نمیشودسنجید ، آیاجان انقدربی ارزش است؟ یا عشق انقدرعظمت داردکه که همه چیزراتحت شعاع قرارمیدهد.
داستان ماازعشق زنی به شوهرش شروع میشودکه دربرابر قوانین جنگ براثرتصمیم جوانمردانه کوروش ازتعرض حفظ وگویای درست یک امانت داری است.
هنگامی که نیروهای کوروش پیروزمندانه از جنگ دربین النهرین برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کوروش بزرگ عرضه می‌کردند . در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن آن دیار که او را پانته‌آ می‌نامیدند و همسرش به نام (آبراداتاس) برای انجام دادن مأموریتی از جانب شاه خویش (نبونید شاه بابل) رفته بود.
چون وصف زیبایی پانته‌آ را به کوروش گفتند، کوروش دوست نداشت که زنی شوهردار راتصاحب کند اطرافیان اصرار داشتند که کوروش قبول کندولی کوروش انرا امانت مردم میدانست پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از همراهان که مردی به نام آراسپ هم بازی دوران کودکی خودش بود سپرد اما آراسپ خود عاشق پانته‌آ شد به او اظهار علاقه کرد ، پانته‌آ به ناچار از کوروش کمک خواست ، کوروش که مطلع شد ، از عجز و زبونی آراسپ که خود را در برابر عشق رویین تن می دانست تعجب کرد پس یکی از افسران خود را به نام آرتاباس نزد وی فرستاد و به او تأکید کرد ، آراسپ را تهدید نماید که مبادا از راه جبر و عنف به زن پاکدامنی چون پانته آ نظر داشته باشد ، از او خواست با تندی و شدت عمل با آراسپ بر خورد کند اونیزچنین کرد آراسپ مرد نجیبی بود از این تذکر بخود آمده ومعذرت خواست.
پانته آ پس از مشاهدۀ رفتار جوانمردانه کوروش قاصدی را مأمور ساخت تا به تاخت به سوی شوهرش رفته و آبراداتس را از ماوقع با خبر سازند.
هنگامی که آبرداتاس به شوش آمد و از موضوع با خبر شد ، به پاس جوانمردی کوروش بر خود لازم دید که در لشکر او خدمت کند ابراداتاس خیلی زود بعلت دلاوری ولیاقت از افسران کوروش گردید .
دامنه فتوحات کوروش هرروزوسیع تر میگردیدحال دیگرلیدیه قدرتمند رغیب امپراطوری پارس شده بود کرزوس پادشاه لیدیه (آسیای صغیر)باثروت افسانه ای و متحدانی چون یونان ومصر نمی توانست قدرت نوپای کوروش راببیند ، لذا درصبح یکی از روزهای (۵۴۹)قبل از میلاد نیروهای دو پادشاه دربرابریک دیگرصف کشیده ابراداتاس سوار بر ارابه فرماندهی دوهزار نفر رابعهده داشت پانته آ از طلاهای خود برای او دستبند ، بازوبند ، کلاهخود و لباس مخصوص جنگ تهیه کرده بود پیش آورد و بر او پوشاند و گفت ای آبراداتس ، اگر در دنیا زنانی باشند که همسر خود را بیش از خود دوست و گرامی داشته باشند ، به یقین یکی از آنان من خواهم بود ، سوگند به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری ، من هم همان طور که که تو برای زندگانی با شرافت آفریده شده ای ، جز به زندگانی با عزت و افتخار تن نخواهم داد ، کورش شایستۀ این است که ما تا جان در بدن داریم در راه سپاسگزاری اش بکوشیم ، او نسبت به ما حق بزرگی دارد من در دست او اسیر بودم ، اما نه تنها رفتاری که با بردگان و کنیزان معمول است در حق من روا نداشت، بلکه حتی نیت کوچکترین اهانت در برابر آزاد کردن من نیز به خاطرش خطور نکرد ، مرا برای تو پاک نگه داشت ، چنانکه گویی برای برادرش نگاه می داشت ، کدام پادشاهی تا کنون چنین رفتاری با اسیر خود داشته است؟
هردوباناراحتی ازهم جداشدندابرادتاس درمیان گردوغبارارابه ازنظرناپدیدمیشدواین آخرین دیداربودکه پانته آ همسرش رابانگاه دنبال میکرد
اینک ، جنگ خاتمه یافته بودیونانیان باارابه های داس دار و مصریان بانیره های بلند و ارابه های تیرانداز شان همچنین سواره نظام سنگین اسلحه کرزوس دربرابر تهوروشجاعت پارسیان همه نابود گشته کرزوس بطرف سارد فرارکرد .
آبراداتاس در جنگ کشته شد و پانته‌آ بر سر جنازهٔ او رفت و شیون و زاری کرد .
کوروش که این خبر را بشنید آهی پر سوز کشید و بی درنگ بر اسب خویش سوار شد و به آن محل رو آورد ، امرکرد که فاخرترین و مجلل ترین تزئینات را جهت جنازۀ آن مردنجیب بکاربرندو برایش قربانی کنند.
پانته آ برسرجنازه شوهرش بیتابی میکرد اوخدمه هایش رامرخص کرد فقط دایه اش را نگه داشت به دایه گفت جسد من و شوهرم رادریک گلیم به پیچ ، دایه گریه کرد اشک ریخت هرکار کرد پانته آ از خودکشی منصرف نشد ، پانته آ بنگاه خنجری که ازدیرباز باخود داشت اززیر لباس خارج کرده انرادربدنش فروکرد لحظه ای بعد در کنار شوهر فدا کارش چشم ازجهان فروبست خبربه کوروش رسید بسیار اندوهگین شد فرمانداد برای این زوج عاشق آرامگاهی درشان آنان بسازند واسامی وشرح زندگی آنان رابخط بابلی برستونی کنده ، که هنوزپابرجاست...
این بودسرگذشت زن ومردی که حتی مرگ هم نتوانست انرا ازهم جداکنند.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
ماخد:تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا (مشیرالدوله ) جلد۱ص۲۷۴و۲۷۵
@goshetarikh

Читать полностью…
Subscribe to a channel