2267
که گردون نگردد به جز بر بهی به ما بازگردد کلاه مهی در راستای بررسی تحلیلی اساطیر ایران و خوانش گروهی شاهنامه
Salm | سلم
🤴🏻🏹🪐
فریدون تصمیم گرفت تا قلمروش رو بین سه پسرش تقسیم کنه. به سلم روم رو داد، به تور چین و ترکستان و به ایرج ایران و دشت نیزهوران.
مدتی به آرامش گذشت ولی زمانه در دلش رازی داشت. دل سلم به آز و حسد غرقه شد چون تقسیمبندی پدر بر مراد دلش نبود پس به تور نامه نوشت و گفت: «فریدون به من روم رو داده و به تو توران رو تا برای ایرانی که نصیب ایرج شده مرزبان باشیم تا مبادا روی گونهی جگرگوشهاش خال بیفته.» تور که پیام به گوشش رسید، سرش پر باد شد و آتش به دلش افتاد پس در پاسخ گفت: «باید مردی چربزبون و سخندان سمت فریدون بفرستیم تا اینها رو بهش بگه.» پس دو برادر به ملاقات هم آمدند و به صحبت نشستند و از کلاهی که فریدون در جوانی به سرشون گذاشته گفتند. سپس موبدی برگزیدند تا فرستادهی پیام آنها به پدر باشد. سلم نامه نوشت و حرمت پدر-پسری را به کل فراموش کرد. گفت: «اینطور که تو قلمروت رو بخش کردی، منصفانه نبوده که یکی رو تاج به سر وردست خودت نگهداشتی و ما رو فرستادی تو دهن شیر. اگر تو اینکارت تجدید نظر نکنی لشکری آماده میکنیم و دمار از روزگار ایرج درمیآریم.» موبد نامه رو گرفت و به کاخ آفریدون رفت، موبد از عظمت کاخ انگشت به دهان مانده بود که شاه بارش داد و به بارگاه رفت. فریدون را دید که موهایش مثل کافور سفید گشته بود. تعظیم کرد و گفت: «شاها پیامی تند و درشت دارم ولی تقصیر از من نیست، من فقط نامهرسونم و بیگناه.» فریدون پیام شنید و مغزش به جوش آمد و گفت: «برو بهشون بگو این درختی که کاشتن در آینده تیشه به ریشهی خودشون میزنه که اونی که برادرش رو به خاک میفروشه همون بهتر که خوار شه.» موبد که پیام را دریافت کرد به سوی سلم رفت و فریدون ایرج را فراخواند تا از آنچه گذشته با وی بگوید...
ادامه دارد...
#شخصیتهای_شاهنامه
@namebastan
شبی یک سرگذشت : امشب
بشاّربن برد شاعر نابینای ایرانی
به پایان قرن دوم هجری نزدیک میشویم ایران درزیر سم ستوران تازیان میلرزید دیگر از زبان مادری خبری نبود همه باید به عربی تکلم میکردند ، صدای فریاد کسانی که در برابر جور امویان بپا خواسته بودند هر ازچندگاهی بگوش میرسید.
تفاخر امویان با نهضت سیاه جامگان فروریخت یک باردیگر ایرانیان در آوردگاه زاب انتقام جنگ قادسیه را گرفتند و نشان دادند که ازنژاد مردمانی هستند که طلیعه دار تمدن جهانی بودند ، عباسیان برمسند قدرت نشستند وخیلی
زود با کشتن اولین وزیرایرانی ابوسلمه خلال وسردار شجاع ابومسلم خراسانی ماهیت خودرا نشان دادند ، کم کم نهضت شعوبیه شکل گرفت وایرانیان روشن ضمیر دست به قلم برده کاری که شمشیر نتوانست انجام دهد آنان با قلم به انجام رساندند ، نهضت شعوبی بالا گرفت وشعرا وادیبان به فارسی روی آورده زبان عربی را به محاق فراموشی سپردند ، شعرای ایرانی عرب زبان زیادی بودند که برتری ایرانیان را ستوده واعراب راهجو میکردند، از آن جمله (بشاّربن برد) یکی از انان بود.
بشاّر پسر برجوخ شاهزاده تخارستانی بود که اعراب اورادرجنگ اسیرکرده به بصره بردند بعدازمسلمان شدن باکنیزی ازدواج کرد ، از این پیوند طفلی نابینا بدنیا آمد ، کودکی بود باهوش وخوش قریحه هرچه می شنید یادمی گرفت ، از نو جوانی شعر می سرود کم کم کارش بالا گرفت اشعار او رنگ ملیت پیدا کرد به اجدادش افتخار میکرد اشعارش با موضوعیت برتری ایرانیان و گرامی داشتن آتش درشهر پیچید بطوریکه مردم بخصوص بانوان جهت شنیدن اشعارش به منزل اومیرفتند بیشتر درقالب قصیده وغزل به ستایش ایرانیان و نکوهش تازیان می پرداخت ، اشعار بجا مانده از او رامیتوان در کتابهای (وفیات الاعیان ، ابن خلکان و الاغانی ابوالفرج اصفهانی ) مشاهده نمود ، اورامیتوان پیشرو شعرایی شمرد که در تفاخر به نسب خود وتحقیر عرب شعر سرودند اینکه کسانی مثل جاحظ او را زشتخوی ، درشت اندام وزشت روی نوشته اند عادت نویسندگان عرب است که هر چیز زشتی را به مخالفین نسبت میدادند ، هجوکردن بزرگان وامرا عرب وشعر هایی که میسرود زبانزد همه گردید ، طرفداری از زرتشتیان وگرامی داشتن آتش به عنوان یک عنصر که مظهر روشنایی وقابل تقدس بود ، همراه باقصیده های تحقیر کننده باعث گردید اورا به زندقه متهم نمایند.
سرانجام مهدی سومین خلیفه عباسی به سبب هجوی که بشاّر در حق اوکرده بود وقتی به بصره رفت دستور داد او را گرفته چندان تازیانه زدندکه چشم ازجهان فروبست .
درجایی دیگر نقل شده دستور داد او را
در رود غرق کردنند *
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود
ماخذ*
تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح الله صفا
ج۱ص۱۹۱*
دوقرن سکوت دکتر زرین کوب چاپ
دوم انتشارات امیرکبیر ص۲۷۱*
حلاج علی میرفطرس ص۱۲۲
تاریخ اجتماعی ایران راوندی ج۱۰ص۸۹
@goshetarikh
تحلیل «شاهنامه»ی فردوسی - علی شاهی
اپیزود سوم:
داستان هوشنگ: «سیاست مقدس»
فردوسی چگونه با داستان کوتاه «مار» یک شبکهٔ مفهومی مهم برای فهم «شاهنامه» درست میکند؟
اجزای این شبکهٔ مفهومی، کدام مفاهیماند؟
قبل
بعد
#شاهنامه_دانی
#دکتر_علی_شاهی
@namebastan
🔸 ۱۸ تیر به عنوان روز رسمی ادبیات کودک و نوجوان در کشور اعلام شده است. روزی که مقارن است با روز درگذشت مهدی آذریزدی نویسنده و بازنویس خوب کشورمان در سال ۱۳۸۸.
#روزشمار
@namebastan
روله ی خوشویست بینایی چاوم ♬
هیزی ئه ژنوم و هیوای ژیانم ♭♩
هه تا دییته وه هر چاوه ریتم ⋆
هه لورکی منالیت هر راده ژه نم ♬
لای لای نه مامی ژیانم ♭♩
من وینه ی باخوانم ⋆
به دل چاودیریت دکم ♬
بخوه دردت له گیانم ♭♩
هه ی لایه لایه لایه ⋆
کورپه ی شیرینم لایه ♬
بنوه تاکوو سبه ینی ♭♩
مژده ی ئاواتم دینی ♬
ئی بر خوله ی شیرینم ♭♩
ئاواتی هه موو ژینم ⋆
شوی تاریک نامینی ♭♩
تیشکی روژ دیته سه ری ♬
هی لایه لایه لایه ♭♩
کورپه ی زور جوانم لایه ⋆
بنوه ئاسو رووناکه ⋆
دیاره وه ک خور رووناکه ♭♩
هی لایه لایه لایه ♬
کورپه ی شیرینم لایه ♭♩
صد خوزگه به خوزگایه ♭♩
دایکی تو لیره بوایه ♬
#آوا_نوا
#مظهر_خالقی
@namebastan
شبی یک سرگذشت : امشب
بمناسبت نبرد ارومیه
درمیان چند پادشاه نامور یکی شاه عباس بزرگ است که دوران پادشاهی او بسیار موفقیت آمیز و غرور افرین بوده است ما امشب به یکی از نبرد های معروف او اشاره می کنیم .
نبرد ارومیه (عهدنامه نصوح پاشا)
شاه عباس هنگامی که بسلطنت رسید ابتدا باترکان عثمانی صلح کرد پس ازقلع قمع مخالفان وازبکها وتاحدودی پاک سازی خلیج فارس، به عثمانیان پرداخت وطی چندین جنگ توانست شرایط صلح را به انان بقبولاند حتی قسمتی از خاک ایران که درجنگ چالداران ازایران جداشده بود(دیاربکر)ضمیمه ایران کند .
از هنگامیکه کشورعثمانی تشکیل گردید همیشه پادشاهان آن کشورچشم طمع به خاک ایران داشته اند بخصوص از ایجاد دولت صفویه که به لحاظ شیعی بودند دل خوشی نداشتند
اینک سال( ۱۰۱۴)هجری (چیقال اوغلو)سردار بزرگ عثمانی درپی اختلاف مرزی که ازعهدنامه فرهاد پاشا درجنگ قبل به وجودآمده بود با یکصد هزار سپاه با توپخانه مجهز وسربازان ینی چری از رود ارس گذشت وارد خاک ایران گردید.
از آن طرف شاه عباس که همیشه جاسوسانش خبر رسانی میکردند او را درجریان قرارداده، شاه با سپاهیان موجود که تعداد انان به ۶۲ هزارتن میرسید بدان سمت حرکت کرده در نزدیکی دریاچه ارومیه دوسپاه به یک دیگر نزدیک شدند دراین جنگ شاه عباس ابتکار عمل را بدست گرفت ۵۰هزار سپاهی را در پشت تپه ها ازچشم پنهان داشت ده هزار ازشجاع ترین افرادش را به فرماندهی بزرگ ترین وکارآمد ترین سردارش( الله وردیخان) را وا داشت ، طوری به عثمانیان حمله کنند که دشمن خیال کند کل سپاهیان ایران همین ها هستند، نبرد با یورش سهمگین سپاه الله وردی شروع شد آنان مستقیم بسمت توپخانه وینی چریها رفتند (چیقال پاشا)فرمان آتش باتمام توپها را صادرکرد دراین هنگام سوران (الله وردیخان) با یک حرکت دورانی سپاه عثمانی را دور زده خودرا به پشت دشمن رسانیدند (چیقال اوغلو) فرمانداد سر توپها راگردانده بسمت سواران ایرانی شلیک کنند پس ازچند نوبت شلیک نیروهای ایرانی عقب نشینی را آغاز کردند چیقال پاشا یقین کرد کل نیروهای ایرانی همین ها هستند فرمان تعقیب سواران ایرانی را صادرکرد عمده سپاه عثمانی بدنبال سواران (الله وردی) براه افتادند این چیزی بودکه شاه عباس انتظار انرا میکشید فرمان حمله داد ۵۰هزار سوار ایرانی باشتاب خود رابه اردوگاه دشمن رسانیده چون رعد برآنان فرود آمده بطوریکه آنان از توپخانه وتفنگهایشان نتوانستند استفاده کنند، (صفرکوسه)فرماندار ارزروم وقتی متوجه شد ودست از تعقیب نیروهای ایرانی برداشت که اردوگاه و توپخانه نابود وکلیه سپاهیان به محاصره ایرانیان درآمدند، با برگشت سپاهیان الله وردیخان اوضاع به کلی ناامید کننده بود باشجاعت ودلیری (صفرکوسه) محاصره شکسته (چیقال پاشا) باتعداد کمی از سپاهیان توانست جان سالم بدرببرد صفرکوسه زخمی وناتوان دستگیر وچون توهین میکرد کشته شد ، پی آمداین جنگ عهدنامه( نصوح پاشا)بود که بموجب این عهدنامه کردستان ، آذربایجان ، ارمنستان شرقی وگرجستان شرقی ازتصرف دولت عثمانی خارج گردید *
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگربدرود*
ماخذ *
تاریخ مفصل ایران اشتیانی ص۶۷۹*
تاریخ عثمانی پورگشتال ص۱۷۰۳*
تاریخ ایران سایکس ج۲ص۲۵۴*
@goshetarikh
#شاهنامه_خوانی (قسمت بیست و دوم)
با صدای استاد جلال الدین کزّازی
پاسخ دادن فریدون پسران را
قبل
بعد
#شاهنامه_خوانی
#میرجلال_الدین_کزازی
@namebastan
واژگان ابیات شاهنامه۱۴
داستان کین خواهی ایرج
#واژگان
@namebastan
بخش هفتم۲
با صدای امیر خادم
#امیر_خادم
داستان کینخواهی ایرج
قبل
بعد
#شاهنامه_دانی
@namebastan
بدو گفت کای مهتر کام جوی
اگر کام دل خواهی آرام جوی
من ایران نخواهم نه خاور نه چین
نه شاهی نه گسترده روی زمین
بزرگی که فرجام او تیرگیست
برآن مهتری بر بباید گریست
سپهر بلند ار کشد زین تو
سرانجام خشتست بالین تو
#پندنامه
ابیات #فریدون
کشته شدن ایرج به دست برادرانش
@namebastan
پویانمایی؛ داستانهای شاهنامه، منوچهر
قبل
بعد
#پویانمایی
@namebastan
شبی یک سرگذشت : امشب
حسن صباح
درموردسازمانهای تروریستی زیادشنیده اید ولی شایدباورتان نشودیکی ازپیچیده ترین وشاید بزرگترین سازمان تروریستی دنیاهمین فرقه اسماعیلیه که حسن صباح در تاریخ 16 تیر 450 هحری بنیان آنرا گذاشت
این شخص که نامش حسن بن علی بن محمدبن جعفرصباح میباشددرشهرری به دنیاامد درتاریخ به او سیدنا هم میگویند
ابتدادرنیشابورمشغول تحصیل شداثار هوش واستعدادذاتی اوراازبقیه متمایز میکرد روحیه ای ماجراجویانه واندیشه عجیبی اورا بدنبال گم گشته ای وا میداشت دردستگاه ملکشاه پس ازاینکه متهم به اهمال کاری شد مجبوربه فرارمیشود دست به مسافرت زد درمصرگم گشته خودش را یافت ودیدارباخلیفه فاطمی المستنصربالله اورابه سمت خط مش جدیدی کشاند حسن که طرفدار نزارفرزندخلیفه بودبه نزاریون معروف گردید به ایران برمیگردد درمراکز علمی شهرها به لطف نطق های اتشین و نفس گرمش طرفداران زیادی پیدامیکند حسن که درپی برانداختن ترکهای سلجوقی به دنبال جایی مطمئن میگرددبهترین گزینه قلعه های نظامی مرتفع رادرنظرمیگیرد وشعارعلیکم بالقلاع سرلوحه کارقرار میدهد وباهرترفندی قلعه های نظامیرا متصرف میشوند نبردباسلجوقیان شافعی را وخلفای عباسی را در دستور کارش قرار می دهد .
علمادین اسماعیلی بودن اورا مطرح وبر علیه او اعلام جهادمیکننددراینجا کارد فدائیان اسماعیلیه سینه بیش از 70 نفر را هدف قرار می دهند که 47 تن وزیر ، عالم دینی و کارگزاران سلجوقی را و الباقی آنان خلیفه و سلاطین میباشند میدرد این مبارزه به مدت170سال ادامه پیدامیکند تااخرالامر کارفدائیان بدست خان مغول(هولاکو)پایان میپزیرد درواقع فدائیان چنان قدرتی بهم زده بودند که میشودگفت دولتی دیگربودنند انها قرار دادمی بستند لشگرکشی میکردند سکه می زدند انهادر مدت رهبری حسن صباح وجانشین او (کیا بزرگ امید) توانستند قدرت خودشان را از رود جیحون تا شامات نشان بدهند ، گویند حسن در مدت 35سالیکه درقلعه الموت زندگی میکرد اصلاازقلعه خارج نگردیداو تمام وقت خودشرا صرف امورفدائیان میکردچنین بنظر میرسیدکه درپایان عمربه مطالعات فلسفی رو می اوردوشک میکند (مرگ اودرسال518هجری) شک ازویژگی زمان اوبود ، خیام شک کرد ، نوسانهای امام غزالی ازشک ریشه می گرفت پیش ازان فارابی ، ابن سینا ، ابن رشد شک کرده بودندبزرگی وعظمت اینان درشک کردنشان بود ولی حسن شک راازفلسفه به زندگی کشاندو شک رابردژهای بلندوجان پناه قلعه ها نشاند وانراباخنجرفدائیان خویش مسلح کرد
ایاشک پلی بسوی یقین نیست؟
کاظم مزینانی تادرودی دیگربدرود.
ماخذ--جامع التواریخ رشیدی
سلجوقنامه ظهرالدین نیشابوری
راحت الصدور
کتاب حسن صباح کریم کشاورز
@goshetarikh
Arezoo | آرزو
👸🏻🌟
آرزو نام یکی از سه دختر شاه یمن و بزرگترین آنهاست که به ازدواج بزرگترین پسر فریدون یعنی سلم درمیآید
جالب اینجاست که بدانید در طی داستان شاه یمن و ازدواج سه پسر فریدون با سه دخترش، نه بچههای فریدون و نه بچههای سرو هیچکدام اسم نداشتهاند و فریدون بعد از آزمودن فرزندهایش نامهای سلم و تور و ایرج را انتخاب میکند و بلافاصله روی نوعروسهاش هم نامهای آرزو و آزاده و سهی را میگذارد.
زن سلم را کرد نام آرزوی/زن تور را ماه آزادهخوی
#شخصیتهای_شاهنامه
@namebastan
#شاهنامه_خوانی (قسمت نوزدهم)
با صدای استاد جلال الدین کزّازی
شامل: رفتن ایرج به نزد برادران و کشته شدنش به دست برادران
قبل
بعد
#شاهنامه_خوانی
#میرجلال_الدین_کزازی
@namebastan
خوانش ابیات شاهنامه
زنده یاد استاد قادر پناه
#اسماعیل_قادرپناه
بخش ششم
@namebastan
پرگار: شاهنامه فردوسی؛شعر یا حماسه یا تاریخ؟
#نامه_باستان
#شاهنامه
@namebastan
🔸هجدهم تیر ۱۳۸۸
📌«مهدی آذر یزدی » نویسنده کودک و نوجوان درگذشت .او اولین نویسندهای است که در ایران به فکر نوشتن داستان برای کودکان و نوجوانان افتاد. به همین دلیل به عنوان «پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران» شناخته میشود. به خاطر آثار ارزشمند او در حوزه کتاب کودک، روز درگذشت او به نام روز ملی ادبیات کودک و نوجوان نامگذاری شدهاست.
معروفترین اثر او مجموعه « قصه های خوب برای بچه های خوب» نام دارد. او جایزه یونسکو و نیز جایزه سلطنتی کتاب سال را دارد.
#روزشمار
@namebastan
با پدید آمدن شاهنامه پشت ایران محکم شد و این اطمینان حاصل گشت که شخصیّت ملّی ایران تسخیر ناپذیر خواهد ماند چنانکه ترک آمد، مغول آمد ولی ایران، ایران ماند و فردوسی مردی نمونه، نماد مقاومت، مظلومیبت، آزادگی، خروشندگی و کامروا در ناکامی کسی که در کشمکش میان دو تیرهی فکر، پیروزی نهایی با اوست و چراغ ایران در درون کتاب او هرگز خاموش نمیشود. اگر شاهنامه نبود، ایران گذشته خود را فراموش میکرد، ادبیات فارسی به این غنا و تنوّع دست نمییافت و عرفان بالیده نمیشد. در یک سخن شاهنامه کتاب مردم ایران است و گرچه به دست یک نفر پدید آمده، گویی هزاران هزار در ایجاد آن دست داشتهاند.
#سخنگوهای
#شاهنامه
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن
@namebastan
🔸 هفدهم تیر ۱۲۲۹
📌 «علیمحمد باب» رهبر جنبش مذهبی «بابیه» اعدام شد.
#روزشمار
@namebastan
شبی یک سرگذشت :امشب
حسن صباح قسمت دوم*
نهضت اسماعیلیان*
درشب قبل گفتیم حسن سه سال درقاهره واسکندریه ماند ، دراین مدت بین فرزندان امام فاطمی خلیفه( المستنصر)جهت جانشینی اختلاف افتاد حسن از (نزار)فرزند امام طرفداری میکرد ودر مبارزه (مستعلی)فرزند دیگر امام پیروز گردید ، لذا (امیر الجیوش بدر) مرد قدرتمند دربار حسن را به یکی ازشهر های شمال آفریقا تبعید کرد ، مسافرت باکشتی انجام گردید که به علت طوفانی شدن دریا کشتی شکست وحسن بطور معجزه آسایی از خطر رسته بسمت ایران حرکت نمود ، ابتدا به اهواز سپس بسال(۴۷۳)به اصفهان وارد شد ، حسن بعد از خروج توهین آمیز ازمصر دگرگون شده بود درسرش خیال یک امپراتوری نامرئی را پی ریزی کرده بود ، او به مسافرت های متعدد رفت یزد ، کرمان ، مجدد اهواز ، سمنان و دامغان دراین مسافرتها بود که پیروان زیادی پیداکرد و داعیان بسیاری را جهت تبلیغ نهضت ( اسماعیلی نزاری) به اطراف واکناف فرستاد.
این مسافرتها ۹سال طول کشید اخرالامر خطه گیلان ومازندان باجنگلهای انبوه وکوههای پوشیده از درخت بامردمانی شجاع وجنگاور که ازسابقه تشیع برخوردار بودند نظرش را جلب کرد ، لذا به قزوین رفت پایگاهی موقت بوجود آورد وداعیانی به میان مردمان خطه شمال فرستاد وخود گه گاهی بمیان مردم میرفت ، بکار داعیان نظارت وبه آنان یاری میرساند.
این فعالیت ها ازچشمان وزیر قدرتمند ملکشاه خواجه نظام الملک دور نماند ، لذا به امیر ری (ابومسلم رازی) دستور داد حسن رادستگیر کنند ، اقدام به دستگیری حسن بی نتیجه بود زیرا او قزوین راترک وبه میان طرفداران خودش رفت ، او مانند اشباح هرچند وقت از جایی به جای دیگر میرفت لذا بفکر درست کردن پایگاه امنی غیر از شهر ها افتاد زیرا شهر ها آسیب پذیر بودند پس باید جایی باشد غیر قابل تسخیر ، در این گشت ها تصرف قلعه های نظامی صعب الاعبور در اندیشه اش شکل گرفت.
قلعه الموت اولین گزینه ای بودکه حسن انتخاب کرد که برلب پرتگاهی باریک برفرازقله ای مرتفع دردل رشته کوه البرز بامعبری بسیارباریک و پیچاپیچ که در دست شخصی علوی ازاعمال سلجوقی بنام مهدی بود که با یک نقشه حساب شده بتصرف پیروان حسن درآمد*
سخن باذکر ماخذادامه دارد *
کاظم مزینانی تا شبی وسخنی دیگر بدرود*
@goshetarikh
#شاهنامه_خوانی (قسمت بیست و یکم)
با صدای استاد جلال الدین کزّازی
آگاه شدن سلم و تور از منوچهر،
پیغام سلم و تور نزد فریدون
قبل
بعد
#شاهنامه_خوانی
#میرجلال_الدین_کزازی
@namebastan
ابیات شاهنامه۱۴
داستان کین خواهی ایرج
#متن_شاهنامه
@namebastan
📻روی موجِ خرد
💎پندی از "شاهنامه فردوسی"
🎙 با آوایِ ماریا
#پندنامه
#نامه_باستان
@namebastan
دیدنِ نوازندگی این نوجوان (مهدیس ابراهیمیان)، خیالِ آدم را راحت میکند که نباید نگرانِ اصواتِ ناخوشِ غالبِِ این روزها بود.
موسیقی ایران (دستگاهی و نواحی و پاپِ متعالیاش) برای همیشه خواهد ماند.
مگر دماوند روزی از این سرزمین رخت بر میبندد؟ و مگر چیزی از شکوهِ تختجمشید کم میشود هیچگاه؟
مردمان این سرزمین (همین جوانان و نوجوانانش) بهترین پاسداران فرهنگ این سرزمیناند. پاسبانانی گمنام و تاثیرگذار.
#آوا_نوا
#مهدیس_ابراهیمیان
@namebastan
🐉 رمزهای شاهنامه ۱۱: ضحاک (بهر نخست)
چنان که پیش از این بارها گفته ایم، داستانهای شاهنامه، که ریشه ای بس کهن دارند، دارای معانی رمزآلود هستند و هر نام، نمایندة یک دوره از زندگی آریائيان و ایرانیان یا نمایندة تیره ای از مردمان آریائي و ایرانی است. اینک راز یکی از شگفت ترین داستانهای کهن ایران را بازمیگوئيم.
«ضحّاک»، تازی شدة (معرّب) اَژیدهاک است. «اَژی» بمعنای آتشفشان است. به گفتة شاهنامه، او فرزند مَرداس و از دشت سواران نیزه گزار بوده است. منظور از دشت سواران نیزه گزار، عربستان است. با این که پیش از این توضیح داده ایم، اما باز هم توضیح دادنش خالی از لطف نیست:
اعراب در آن زمان سلاح چندانی نداشتند، امّا نیزه را خوب «گزارش میکردند» (به کار میبستند) و برجسته ترین سلاحشان نیزه بوده است. بیتی از شاهنامه دربارة رستم که «گزاردن» به معنای کاربرد سلاح در آن آمده است:
تو را با چنین یال و دست و عِنان
گزارندة گرز و تِیغ و سِنان
چنین بُرز بالا و این کارکرد،
نه خوب است با دِیو جُستن نبرد
همچنین، پس از این که کاووس از بند شاه هاماوران رها میشود و به ایران برمیگردد، تازیان چنین میگویند:
که ما شاه را چاکَر و بنده ایم
به فرمان و رایش همه زنده ایم
همی تاج او خواست افراسیاب
ز راه خرد، سرش گشته به تاب
برفتیم با نیزه های دراز
بر او تلخ کردیم آرام و ناز
این ابیات، برجسته بودن نیزه را در جنگ افزار تازیان نشان میدهد.
چنان که دیدیم، در جایی که شیطان ضحاک را فریب میدهد، باز به تازی بودن ضحاک اشاره میشود: «سر مرد تازی به دام آورید»: مرد عرب را فریب داد، رام خود کرد.
#رمزهای_شاهنامه
✅قبل
@namebastan
Azade | آزاده
👸🏻🌠
آزاده نام یکی از سه دختر شاه یمن است که به ازدواج پسر وسطی فریدون یعنی تور درمیآید
در پست معرفی «آرزو» از نامگذاری فریدون بر پسران و عروسانش گفتیم
فریدون باخبر شد پسرانش در راه برگشت از یمن اند خواست تا پسرانش رو امتحان کند پس خودش را به شکل اژدهایی شیرافکن درآورد. وقتی سه پسر را دید به طرف پسر بزرگتر رفت. اون با خودش گفت: «آدم عاقل با اژدها نمیجنگه» و پشت کرد و پا به فرار گذاشت. بعد از اون اژدها به طرف پسر وسطی رفت و اون هم کمون گرفت و به طرفش تیر انداخت. بعد به طرف پسر کوچک رفت و اون به فریاد به اژدها گفت اگر اسم شاه فریدون به گوشش خورده بود جرئت نمیکردی نزدیک ما بیایی
فریدون ناپدید شد و به دروازهی شهر رفت تا از پسرانش استقبال کند
پسرها رسیدند، فریدون به آنها گفت که آن اژدها خودش بوده و خواسته آنها را امتحان کند. بعد به نامگذاری آنها پرداخت. پسر بزرگتر که به سلامت از چنگ اژدها رسته بود رو سلم نام گذاشت و پسر میانی که تیز و تند بود رو تور نامید و پسر کوچکتر که هم سنجیده عمل کرد و هم مقابل اژدها ایستاد رو ایرج نامید.
زن سلم را کرد نام آرزوی/زن تور را ماه آزادهخوی
#شخصیتهای_شاهنامه
@namebastan
#شاهنامه_خوانی (قسمت بیستم)
با صدای استاد جلال الدین کزّازی
آگاهی یافتن فریدون از کشته شدن ایرج،
گفتار اندر زادن دختر ایرج
قبل
بعد
#شاهنامه_خوانی
#میرجلال_الدین_کزازی
@namebastan
📖خوانش و تفسیر شاهنامه
👤استاد فریدون جنیدی
▪️فایل شماره ۳
قبل
بعد
#شاهنامه_دانی
#استاد_فریدون_جنیدی
@namebastan
واژگان ابیات شاهنامه۱۳
داستان کین خواهی ایرج
#واژگان
@namebastan