-
✍تصاویر گلها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیتهای ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونههای از شعر و نثر. ✍فیلمها و کلیپهای ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi
** زاد روز
#موسیاسوار
مترجم وعضو پیوسته فرهنگستان زبان وادب فارسی .
او آثار برخی ازشاعران ونویسندگان عرب مانند #محموددرویش
#نزارقبانی و
#جبرانخلیلجبران
را به فارسی تر جمه کرده است.
یک بار به مترسکی گفتم :((باید از ایستادن
در این مزرعه پرت خسته شده باشی.))
گفت :(( لذت ترساندن جانانه وپایدار، است ومن از آن هرگز خسته نمی شوم.))
پس از دمی تفکر،گفتم:(( درست است؛ چون من هم با این لذت آشنا شده ام.))
گفت :((فقط آنان که پیکرشان از کاه پرشده باشد ،می دانند این لذت چیست.))
سپس اورا به حال خود رها کردم ونداستم که او مرا ستایش کرده یا تحقیر.
یک سال گذشت و دراین یک سال مترسک تبدیل به فیلسوف شد.
وقتی که دوباره گذرم به او افتاد، دیدم دو کلاغ زیر کلاهش لانه می سازند.
(جبران خلیل جبران ، دیوانه و پیشگام و سرگشته ، ترجمه
#موسی_اسوار، تهران:سخن،1386، ص 46)
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
در این سروده بهرهگیری از ایماژ جلوهی خاصی دارد. « فانوس عمر» اضافه تشبیهی است. در مصراع نخست صامت " س" و در مصراع سوم صامتهای « ک» و « ب» نغمهی حروف را به وجود آوردهاند. بین واژگان « پاک» و « ناپاک» تضاد برقرار است. در مصراع پنجم ایمان به کوه تشبیه شده است که وجه شبه آن، محکم بودن و استواری میباشد. در مصراع پایانی مصوت بلند «ا» هفت بار آمده است و واجآرایی را شاهد هستیم. این تکرار مصوت «ا» با موسیقی درونی بالای خود، تداعیگر استواری شاعر در عقیده درست و پاک خود میباشد.
سخن پایانی اینکه:
احمد شاملو « الف. بامداد » شاعر مشهور معاصر که مهارت وی بیشتر در قالب شعری سپید جلوهگر است؛ در این سرودهی کوتاه نیمایی به زیبایی توانسته است در کمترین مصراعها مضمون مهم زیستن پست یا پاک را با بهرهگیری از عناصر خیال به ویژه موسیقی درونی از طریق تکرار صامت ها، مصوتها و واژگان به خواننده ارائه دهد.
مخاطب به یقین ضمن تحسین شاعر برای مطرح کردن چنین مضمون قابل تأمّل و ارزشمند، از عناصر زیباییآفرینی در این شعر نیز لذت مضاعف خواهد برد.
#عباسرسولیاملشی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#زادروزجلالمقامی
آقای مقامی خوش صدا
چه خاطرات خوشی با صدای ماندگارت در برنامه دیدنی ها داشتیم.
یادش بهخیر
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"شاملو؛ از شنیدنِ نوای پیانوی دخترانِ ارمنی، تا عشق به آیدا"
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
شاملو شیفتهی موسیقیِ غرب بود. او این را بارها در گفتگوهایش گفته و احتمالاً در بررسیِ شعرش نیز میتوان، هم ردّ اصطلاحاتِ موسیقیِ فرنگی را در اشعارش یافت و هم ساختارِ برخی از شعرهایش را با موومانهای سمفونی سنجید. گمانمیکنم ع. پاشایی در برخی تحلیلهایش از شعر شاملو، چنین مشابهتهایی را نشاندادهباشد.
اینجا فقط میخواهم به همسانیِ دو حادثهی تاثیرگذار در روحیات و زندگیِ شاملو اشارهکنم. دو حادثهای که بسیار مشابه اند. و آن پیوندِ پیانونوازیِ دخترانِ ارمنی است با داستانِ زندگی و هنرِ شاملو.
شاملو چندجا اشارهمیکند پدرِ نظامیاش را بارها بهسببِ بدخلقیهایی که داشت، به نقاط مختلفِ کشور "پرتابمیکردند". یکی از این شهرها مشهد بود. در مشهد آنها همسایهای ارمنی داشتند که تاجر بود. او باغ مجللی نیز داشت. دو دختر هم داشت که گهگاه مشقِ پیانو میکردند. و شاملو خودش را به پشتبام نانواییِ کنار خانهشان میرساند تا صدای پیانوزدنشان را بشنود.
شاملو در ادامه میگوید:
"شعر در من عقدهی موسیقی بود.* درست همانطوریکه نقشِ قالی عقدهی موسیقی و رقص است" (سندباد در سفر مرگ: مجموعه گفتوگوهای احمد شاملو، نشر چشمه، چ دوم، ۱۳۹۷، ص ۲۹۲).
شاملو همچنین حادثهی آشنایی و درنهایت ازدواجِ خود را با دختری ارمنی (آیدا) که ازقضا او هم مشقِ پیانو میکرده، شرحداده. و گفتن ندارد که پیانو و اُرگ از سازهای محبوب مسیحیان است. شاملو ضمنِ گفتوگویی در اشاره به حسرتِ همیشگیاش نسبت به گرمای کانونِ خانواده، میگوید:
"من همیشه در عشقهایم در جستوجوی انسان بودهام و آیدا هم برای من بهصورت انسان مطرح است. تجزیه و تحلیل اولین برخوردِ ما، ما را به این نتیجه میرساند که من سخت به خانواده علاقهدارم؛ چون یکی از محرومیتهای من همین بوده. وقتی که صدای گفتوگوهای شاد و خندههای آیدا و خانوادهاش را از بالکنِ خانهشان میشنیدم، برایام پر از لذت و زیبایی بود. صدای پیانوی آیدا، گفتوگوهای محبتآمیز ... شاید همهی اینها باعث شد که آیدا در اولین نگاهِ من، آن حسرت و آرزوی پر از فریاد را شنید و کشفکرد. ( همان، ص ۷۳)."
* اخوان نیز جایی اشارهمیکند مخالفتِ پدرش با ساز و آواز در دورانِ نوجوانیاش، او را به عالمِ شعر که همزادِ موسیقی است، کشاند.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#گفتوگوی نغز و پرنکتهٔ مجلهٔ نامدار نگاه نو
با #دکترسعیدپورعظیمی
(سرشناسترین شاملوشناس ایران)
دربارهٔ شعر و اندیشهٔ احمد شاملو
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
«باد،
رفتن بود
زندگی،
رفتن بود
آمدن،
رفتن بود
انسان و ابر
در هزار شکل میگذرند!»
#گروسعبدالملکیان
یاد عزیزان رفته بهخیر🖤
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#امرداد
چو خردادت از یاوران بردهاد / ز مرداد باش از بروبوم شاد
پنجمین ماه سال و هفتمین روز از هر ماه است. امرداد در اوستایی Amǝrǝtāt است که در آن a نفی و mǝrǝtā صفت مفعولی از mar «مردن» و tāt پسوند سازندة اسم مؤنث است که در فارسی میانه با تخفیف tatāt به tāt و ابدال t به d به صورت Amurdād درآمده است و در فارسی نو «مرداد» شده است.
#امرداد در معنی جاودانگی، بیمرگی و آسیبناپذیری است.
امشاسپند امرداد در جهان مادّی نگهبان نباتات و در جهان مینوی نمایندة کمال مطلوب و تمامیّت اهورامزداست. در آیین مزد یسنا کسی که بتواند ویژگیهای شش امشاسپند دیگر را دارا شود به کمال مطلوب یعنی امرداد میرسد.
ماه امرداد برابر با برج اسد است و آفتاب در این ماه در برج اسد قرار دارد. برج اسد آتشی و طبیعت آن گرم و خشک است.
رنگ سرخ طلایی، فلز طلا، یاقوت قرمز و سیّارة خورشید به این امشاسپند منسوب است از سرزمینهای ایرانی: مداین، مکران، طوس، ترمذ و سغد به امرداد نسبت داده میشود.
برگرفته از گاهشمار فردوسی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بامدادِنخستین روزِ مرداد
با پنج انگشت ِچون الفِ امرداد
برایمان دست تکان میدهد
و از سرانگشتانش
زندگی میافشاند
زنده باد امردادِ بیمرداد!
#دکترعبدالرضامدرسزاده
نخستین روز مردادیتان بهخیر، دلتان مالامال از شور زندگی باد
#موسیقی
#بیکلام
*خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
مستند كوتاه از زندگی استاد #حسین_خطیبی
روایت بخشهایی از زندگی استاد حسین خطیبی نوری
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
دیوان حافظ یک خزانهی بزرگ از امید و ناامیدی است، از شادی و غم، یعنی دو چیز متضاد که دوش به دوش مانند شب و روز و سیاهی و سپیدی جلو میروند، چرا باید اینطور باشد؟ طبیعی است، برای اینکه یک فرد روشنبین از هیچ یک از این دو نمیتواند بگذرد، زیرا حافظ به تمام معنا یک فرد روشن بین است.
حافظ وحشت دارد از اینکه پایبند موهومات باشد، موهومات همان اعتقاد به چیزهای بیپایه و باطل!
حافظ میخواهد به سرچشمهی روشنبینی برسد که البته رسید.
چهار سخنگوی وجدان ایران
نشر قطره
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🔹علامه همایی و دیالکتیک تأویل
#دکترسیناجهاندیده
سال شصت هشت /شصت و نه، در دورهی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی واحدهای درسی مثنوی مولانا را پاس کرده بودم؛ اما مثل اکثر دانشجویان دورهی کارشناسی که به شکل ناهوشیار با متون بنیادین آشنا میشوند چیزی از جهان مولوی را دریافت نکرده بودم. سال ۱۳۷۲ دانشجوی کارشناسی ارشد شدم دکتر قدمعلی سرامی استاد مثنوی ما شد. او در آن زمان به مثنوی چنان نگاه میکرد که به شاهنامه نگاه کرده بود. دنبال «ریختشناسی قصههای مولوی» بود. این بود که گفت از همهی مثنوی امتحان میگیرم و البته کتاب «مولوی چه میگوید» استاد همایی را هم جزو مواد امتحانی قرار داد. این قصه را بارها برای دوست و استادم دکتر نیکویی تعریف کردهام. وقتی کتاب دو جلدی مولوینامه یا همان «مولوی چه میگوید؟» علامه همایی را خواندم، دگرگون و بیتاب شدم هم معنویتر از پیش به جهان نگاه میکردم و هم عجیبتر خودم را فهمیده بودم. من قبلاً با تأویل استاد فروزانفر مثنوی را خوانده بودم، تأویلی مدرسی که خودت را با خودت مواجه نمیکند؛ تأویلی سرد و ظاهراً پیچیده. من با تأویل علامه همایی چیز دیگری را فهمیده بودم، چیزی را که استاد فروزانفر به آن نزدیک نشده بود. علامه همایی جهان مولوی را نظم یافته، باتفسیری معطوف به کل، صورتبندی شده و البته به شکل وجودی به من انتقال داده بود. سال ۷۳ سال ویژهای برای من بود، روح مولوی در من حلول کرده بود. شوری یافته بودم که هنوز به مثابه آتشی در من است. فهمیده بودم مثنوی جانی دارد که هرکس نمیتواند به آن جان اشاره کند و من این شور را مدیون دستگاه اندیشگانی و نظری استاد همایی بودم. گاهی سلطهی گفتمانی یک تأویل چنان هژمونیک میشود که انسان را حتی از خودش میدزد. سالها است به دانشجویانم میگویم سعی کنید به جهان مثنوی نزدیک شوید نه به جهانی که به وسیله گفتمان مسلط بازنمایی شده است؛ زیرا گفتمانها با تأویلهای سلطهگرایانه حتی فکر کردن را از شما میگیرند باید به شکل پدیدارشناسانه با متنها درگیر شد. دانشگاه همیشه از حقیقت نمیگوید گاهی خود سرکوبگر حقیقت است. باید از نقاب دانشگاه عبور کرد.
بعد از تجربهی مولوینامه همایی به شدت از شرح کریم زمانی منزجر شدم. چه میگوید این شرح؟ مگر قرار بود حکایت تأویل مثنوی تمام شود؟ شرح کریم زمانی شرحی است که نمیگذارد تا خواننده به شکل پدیدارشناسانه با مثنوی ملاقات کند.
تنها شرحی را که گاهی به آن رجوع میکنم شرح گورپینارلی است. همین که برخی اشارهها مهم مثنوی را بدانم کافی است. دوست ندارم با شرحهایی که حاصل سرکوب است مولوی را از من بگیرند. باید اسطورهی تأویل فروزانفر از مثنوی شکسته شود. باید مثنوی را از تاویلهای سرکوبگر پس بگیریم. باید مولوی بیشتر از گذشته معاصر ما شود. باید خواننده را با مثنوی تنها بگذاریم. باید بگذارند که مولوی با ایرانیان آنچنان که معاصر است سخن بگوید. تأویل علامه را من در یک فضای دیالکتیکی فهمیدم. تأویلی که در تضاد آشکار با تأویل فروزانفر بود. مطمئن هستم اگر تفسیر علامه هم هژمونیک میشد مرا از حقیقت دور میکرد. با این همه شرح علامه همایی را بسیار میپسندم. زیرا علامه بهتر از فروزانفر به جهان مولوی نزدیک شده بود. به روح بزرگ استاد همایی درود میفرستم که هم انسان پاک نهادی بود و هم اندیشمندی بزرگ.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
حافظ چه می گوید ؟
او گاه به گاه اشاره می کند به درون خود و به چیزی که مرموز و نگفتنی است :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا ست !
در درون هر کسی این کانون هست ، جزو سرنوشت بشر و انسان است که درون غوغا گر داشته باشد ، منتهی هر کسی این امکان و موهبت را ندارد که بتواند آن را بصورت آوا در آورد ، ترجمه کند .
آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست !
این نفس نیست که می آید و می رود ، این گرمای تن نیست که ما را بر سر پا و زنده نگاه می دارد ، چیزی فراتر از آنهاست ...
چهار سخنگوی وجدان ایران
نشر قطره
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
آمار تكاندهندهاي كه منيرو روانيپور از تيراژ پايين آثار شهرنوش پارسيپور در هشت سال پاياني عمرش ارايه ميداد، سخت تاسفآور و وحشتناك بود. مگر يك كشور ميتواند چند نويسنده در سطح شهرنوش پارسيپور به جامعه جهاني عرضه كند؟ من با مهاجرت اين نويسنده بزرگ و جنبههاي سياسي آن كاري ندارم، آن تخصص سياستمداران و سياستگذاران است. اما به عنوان كسي كه دغدغه اصلياش زبان و ادبيات و فرهنگ است، توجهها را به اين مصيبت بزرگ جلب ميكنم كه دير نيست كه سرقت فرهنگي پي دي اف كردن كتابهاي كاغذي در مورد كتابهاي ديجيتال هم به صورت ديگري ظهور كند. در اين ميان اگر قوانين مناسب و كافي، اراده لازم براي اجراي قوانين و مهمتر از آن اخلاق فرهنگي مناسب در جامعه نباشد، چه انتظاري ميتوانيم داشته باشيم براي آينده ادبيات اين كشور. «ديگر كدام از جان گذشته، زير اين خونبار، اين هر دم افزونبار» در فكر نوشتن و انتشار خواهد بود؟ ممكن است چند نويسنده شاخص، به عللي كه دستكم براي خودشان قابل قبول بوده و هست، وطنشان را، پاره تنشان را ترك كرده باشند و حكومت هم خودش را در قبال آنها مسوول نداند، (هر چند اين فرض بنياد ديني، اخلاقي يا قانوني ندارد) اما سرقت فرهنگي و پيدي اف شدن كتابها دامان نويسندگان و شاعران داخل را هم گرفته است. سايتها و كانالهايي با خيال راحت كتابها را در اختيار همگان ميگذارند و اگر مولفي به آنها اعتراض كند، او را به خساست و بيفرهنگي متهم ميكنند. درآمد ناشي از انتشار كتاب عمدتا براي نويسندگان بسيار كمتر از آني است كه بتوان آن را چيزي به شمار آورد. آنچه در اين ميان براي فرهنگ بسيار زيانبار است، انتشار بيحساب و كتابهاي پيدي افشده آن هم خلاف قانون است، نه درآمد ناشي از فروش كتاب براي نويسنده كه در اكثر موارد واقعا قابل اعتنا نيست. پارسيپور درگذشت و روانيپور هم در مصاحبه خود ميگفت از ما كه گذشت اما به فكر نسل بعدي باشيد. ما اگر به ظهور نويسندگاني در حد و اندازههاي نويسندگان مذكور چشم داريم، بايد به مساله سرقت فرهنگي كتاب توجه كنيم.
#دکترسيدمهدیزرقانی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** این مطلب در چهلمین سال درگذشت علامه جلال الدین همایی نوشته شده است. خوانش دوباره آن خالی از لطف نیست.
چهلمین سال درگذشت استادعلامه جلالالدین همایی ره
#دکترعبدالرضامدرسزاده
۲۹ تیر ماه برابر است با چهلمین سال درگذشت استاد نامدار ادب و عرفان و تاریخ علامه جلالالدین همایی اعلیاللهمقامهالشریف که آنگونه که بایست قدر ایشان شناخته نشدهاست و نسل امروز از برکات آثار قلمی ایشان چندان مستفید و مستفیض نیست.
استاد همایی از احفاد همای شیرازی است که البته در اصفهان چشم به دنیا گشودهاست و از محضر علما و دانشمندان آن دیار بهرهها بردهاست.
اقامت استاد در تهران لطف همراهی ومصاحبت با استادان نامدار عصر چون بهار و فروزانفر و رشیدیاسمی و دیگران را فراهم آورد و استاد هم مانند برخی از اینان؛ بیداشتن مدرک دانشگاهی توانست به اعتبار فضل و دانش ممتاز خویش در دانشگاه تهران تدریس و افاضه کند و البته پایان کار ایشان در دانشگاه هم چندان با رضایت و خرسندیشان همراه نبود و چون فروزانفر ، به خدمت ایشان پایان دادند.
استاد همایی در کارنامه دانش و پژوهش خویش کارهایی گوناگون از گونه تصحیح و توضیح و تالیف و نقد و تحلیل دارد که فهرستی طولانی را فراهم میکند و با اندک جستجو میتوان به آنها دست یافت .
کار ارزشمند وماندگاری که استاد همایی در باره مولوی و غزالی و دیگر چهرههای فرهنگ و عرفان ایرانی اسلامی انجام دادهاست ونیز کوششهایی مانند تالیف فنون صناعات ادبی ؛ نشان از عمیق بودن مطالعات و جدیبودن یافتههای ایشان دارد.
استاد همایی هم نه از دانشجویان خویش برای تالیف مقاله و تصحیح نسخه بیگاری کشید و نه آنان را نردبان ترقی علمی خویش ساخت و نه عمر خویش را صرف جدال در دانشکده بر سر مدیریت و داشتن چند پایاننامه بیشتر کرد و نه کار خویش را برای سفرهای ظاهرا علمی خارج کشور ، بر زمین نهاد بلکه در قالب محققی راستین و در قامت معلمی نستوه و نیکبین کار خود را به سامان رسانید تا به قول خود به پایان شب سخنسرایی رسید !
نکوداشت استاد همایی ؛ اکنون وظیفه هر ایرانی با فرهنگ و دوستدار هنر و ادبیات و عرفان در دورهای است که نام همایی و همانندان او چون سیمرغ نایاب و نایافت است و از هر سو زاغ و کلاغ است که جولان میدهد.
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
جلوه های فضاسازی در غزلهای سیمین بهبهانی ( ۲ )
#دکترمحمدرضاروزبه
در اشعاری که حاوی روح و روایتی تاریخی اند، شاعر باید مثل فیلمساز و کارگردان، فضا، صحنه، لحن و گفتار، اشیا و عناصر را به اقتضای موقعیت زمانی روایت بازسازی و همسان کند.
سیمین بهبهانی غزل-داستان تمثیلی زیر را در حال و هوای دوران سلطۀ حکام ایلخانی ( مظاهر زور و ستم و بی فرهنگی) سروده و در پردازش فرم و فضای شعر منطبق با آن برهۀ تاریخی، رفتار ذهنی _ زبانی ماهرانه ای به نمایش گذاشته است. بخوانیم :
به تکا... به تكاپو ز ره سفر آمد
هی و های و هیاهو که به خانه در آمد
تن خیس سمندش، خم و پیچ کمندش
قدِ سروِ بلندش همه جلوهگر آمد
به پَرِش چم و خم زد، سوی خیمه قدم زد
" هله، هان" به حَشَم زد که سفر به سر آمد
ردگان و شریفان، سرگان و ظریفان
ز رسیدن سلطان همه را خبر آمد
تب و تابِ دهلزن شده ولولهافکن
که: ز مالِشِ دشمن به چنین ظفر آمد
رخِ زهره درخشان، لبِ زهره غزلخوان
به خوش آمدِ سَرور سرِ رهگذر آمد
به خریطۀ زرکش که گشوده ز ترکش
نگرنده چو طوطی ز پی شَکر آمد
به عطای کریمان زده سکه ی ایمان
که ز باغِ کرامت چه کَرَم به بر آمد
◽️
سرِ تُحفه چو وا شد، قدِ زهره دوتا شد
که یکی سرِ خونین ز خریطه برآمد!
( یک دریچه آزادی، ص ۲۱۷ و ۲۱۸)
فضا، فضای زندگی قبیلگی در نظام خان سالاری است.از همان ابتدا با جلوه ای زیبا از صدامعنایی مواجه می شویم: " به تکا... به تكاپو " سُمکوب اسبان را تداعی و طنین انداز میکند و در ادامه نیز هماوایی " ه " ها در هی و های و هیاهو، هیاهو و همهمۀ اسبها یا اهالی قبیله را مجسم می سازند. ( و نیز یادآور آیات ۱ تا ۵ از سوره العادیات: والعادیاتِ ضَبْحٱ. فَالموریاتِ قَدحٱ. فَالمغیراتِ صبحٱ. فَاَثَرْنَ بهِ نَقْعٱ. فَوَسَطْنَ بهِ جَمعٱ ( سوگند به مادیان هایی که با همهمه تازانند و با سُم [ها] ی خود از سنگ، برق و آتش می جهانند و صبحگاهان هجوم آرند و با آن گردی برانگیزند و در دل گروهی وارد شوند.)
در ابیات بعد، کوبش هجاها - خصوصاً در قافیه های درونی: سمند، کمند، بلند، و خم، قدم، حشم و... همراه با ضرباهنگ کوبشی پاره مصراع ها، هم صدای سم اسب و هم ، طنين صدای طبل شادی و ظفر را یادآور می شوند. اینجاست که در می یابیم شاعر با انتخاب هوشمندانۀ وزنی پر تپش و طنطنه: فعلن فعلاتن، فعلن فعلاتن ( بحر عمیق مثمن مخبون) تا چه حد در آفریدن فضایی همگون با بافت و روايت تاریخی توفیق یافته است.
انتخاب سنجیدۀ واژگان کهن و آرکاییک همتافت با این فضای تاریخی، روی دیگر سکۀ بلاغت ذهن و زبان شاعر است: هی و های، سمند، کمند، خیمه، هله، هان، حشم، ردگان، سرگان، سلطان، دهل زن، سَرور، خریطه ( کیسۀ چرمی)، زرکش، تَرک، عطا، کریمان و... همگی در القا و استحکام فضای تاریخی روایت، نقش ویژه دارند و هاله ای تصویری از نظام زندگی قبیلگی را فراروی مخاطب قرار میدهند. نیز شاعر با طراحی دو کاراکتر نمادین در قالب سلطان و زهره، در تکوین و تبیین درون مایه و فضای مفهومی و حسی شعر، کوشیده است. سلطان، مظهر ایلخانان قاهر و جائر در نظام مردسالار، و زهره با صبغه ی اساطيري اش ( الهه ی خنیاگری و طرب و شادی و...) نماد زن زیبا، هنرمند و پر احساس شرقی است با همه ی حرمان و حسرت های تاریخی اش. کنش دوگانه و متضاد این دو قطب متخالف، يكی به غایت خشن و بی رحم، و دیگری بی نهایت عاطفی و مهرورز، فضای فمینیستی شعر را بارز و برجسته کرده است.
(برگرفته از کتاب در دست نگارش " جلوه ها و جنبه های فضاسازی در شعر معاصر ایران ")
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
باز مدرسهم دیر شد...
#اکبرعبدی
اکبر عبدی
یادش گرامی🌹
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
** به بهانهی دوم مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو شاعر برجستهی معاصر
تحلیل و زیباییشناسی شعر نیمایی « بودن » سرودهی احمد شاملو شاعر سپید سرای معاصر
#عباسرسولیاملشی
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهیِ بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه بر ترازِ بیبقایِ خاک
احمد شاملو با تخلّص شعری« الف. بامداد» در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ شمسی در تهران پا به عرصهی حیات گذاشت و در دوم مرداد ۱۳۷۹ شمسی به سرای باقی شتافت و در « امام زاده طاهر» کرج به خاک سپرده شد.
شهرت اصلی شاملو به خاطر سرودن گونهای شعر با نام شعر سپید یا شعر شاملویی است که هماکنون یکی از مهمترین قالبهای شعری مورد استفاده ایران بهشمار میرود.
وی در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما نخستین بار در شعر « تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام « شعر سفید غفران» منتشر شد، وزن را رها کرد و به صورت پیشرو، سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد.
شاملو علاوه بر شعر، فعالیتهای مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمههایی شناختهشده نیز دارد. مجموعه ی « کتاب کوچه»ی او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران است.
شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا شد. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی و شعر او داشت و نقطهی عطفی در زندگی او محسوب شد. تحت تأثیر این آشنایی مجموعه شعرهای « آیدا: درخت و خنجر و خاطره » و « آیدا در آینه » را سرود.
مهمترین آثار شاملو عبارتاند از: هوای تازه، باغ آینه، لحظهها و همیشه، ققنوس در باران، مرثیههای خاک، شکفتن در مه، ابراهیم در آتش، دشنه در دیس، مدایح بیصله و ... .
شعر نیمایی « بودن » در کتاب « هوای تازه » شاملو آمده است. این شعر در بحر رمل یعنی در پایهی عروضی فاعلاتن سروده شده و شاعر آن را در دو بند و شش مصراع ارائه نموده است. کلمات « پست» و « بن بست» در مصراعهای اوّل و سوم و نیز واژگان« پاک» و « خاک» در مصراعهای چهارم و ششم قافیههای این شعر را تشکیل میدهند.
در بند نخست یعنی مصراعهای اول تا سوم، شاعر سخن خود را با واژهی شرطی« اگر» آغاز میکند. او تمایلی به زندگانی آمیخته با پستی ندارد، اما میگوید: اگر قرار است که زندگی من همراه با ذلت و خواری باشد؛ باید آدم بیشرمی باشم که این رسوایی زندگی را در این زمانهی پست به معرض دید همگان قرار ندهم تا عبرتی برای دیگران باشد. او این رسوایی را با آویختن فانوس عمرش بر درخت بلند کاج به نمایش میگذارد تا همگان بتوانند نظاره گر آن باشند.
در مصراع « بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهیِ بنبست » که تتابع اضافات در آن مشاهده میشود، واژهی« بلند» غیر از ارتفاع و غیر قابل دسترس بودن آن، بیانگر در معرض دید همگان بودن است. خشک بودن کاج نیز بیانگر زمانهی پست، پژمرده و بی ثمر میباشد. در ضمن« كوچهی بنبست » در این مصراع فكر پایان و انسداد و نا امیدی را به ذهن مخاطب تداعی میکند.
شاعر در این بند با آوردن واژگانی چون: پست، بیشرم، رسوایی، خشک و بنبست به خوبی توانسته است مفهوم موردنظرش را به خواننده القا نماید.
بند دوم یعنی مصراعهای چهارم تا ششم از لحاظ تفکر حاکم بر آن در تقابل بند نخست قرار میگیرد.
در بند دوم شاعر میگوید: اگر قرار بر این است که زندگی پاک و درستی داشته باشم، بنابراین باید بر اساس عقیدهی استوار خود، اثر و یادگاری جاودانه در این دنیای فانی از خود باقی بگذارم تا از من به نیکی یاد شود و درسی برای دیگران باشد.
شاعر در این بند نیز با به نمایش گذاشتن کلماتی چون: پاک، ایمان، کوه، یادگار و جاودانه به زیبایی توانسته است اندیشهی خویش را در ذهن مخاطب به تصویر بکشد. تتابع اضافات در مصراع پایانی در ترکیب « ترازِ بیبقایِ خاک » نیز خودنمایی میکند.
مفهوم کلی شعر بیانگر آن است که اگر قرار باشد آدمی در این زندگی ناپایدار و گذرا با خواری و پستی زندگی خود را بگذراند، مرگ با عزت و شرافتمندانه همراه با آثار و یادگاری جاودانه از خود بر جای گذاشتن بر این زندگی خوارگونه ترجیح دارد. به عبارت دیگر شاعر ما را به زندگی درست و مفید، جاودانه زیستن و یادگارِ ماندگار از خود به جای گذاشتن دعوت میکند.
مهدی اخوان ثالث در کتاب « بدعتها و بدایع نیما یوشیج» شرحگونهای بر این شعر آورده است:
« اگر بدینسان ( که پاکان مُردند و از خود نامی جاودانه در جهان نهادند ) بایستی پاک مُرد؛ من چه قدر ناپاک هستم، اگر از ایمان خویش ( به سبب جهد در راه هدفهای بزرگ و عالی، از ایمانم که چون کوه استوار است ) یادگاری پایدار و جاودانه مانند کوه، بر پهنه بیبقا و فانی خاک نگذارم.»
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
قطعه بیکلام بسیار خاطره انگیز
"عشق گل"
(تیتراژ برنامه "دیدنیها" )
ساخته: #ژولفاژرمن
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
**شاملو عاشق صداها بود
#شادروانمجتبیعبداللهنژاد
به دوم مرداد رسیدیم. سالگرد خاموشی شاملو. شاملویی که در تاریخ ادبیات ایران یگانه است. هیچ کس دیگری را نمیتوان با او قیاس کرد. چند نسل از بهترین فرزندان ایران با شعر شاملو بزرگ شدند. با شعر شاملو عاشق شدند. با شعر شاملو زندگی کردند. با شعر شاملو مردند. ولی شعر تنها دستاورد او نبود. حتی بزرگترین دستاورد او نبود. آنقدر دستاوردهای بزرگ دیگری داشت که اگر هم روزی آن شعرها فراموش شود باز چیزی از ارزش و اعتبار او کم نمیشود. در تاریخ ادبیات ایران جایگاهی دارد که دست کسی به آن نمیرسد. گاهی فکر میکنم طبیعت چقدر سخاوتمند بود که شاملو را به ما داد. با خود شاملو هم سخاوتمند بود. چیزی را از او دریغ نکرد. اقبال عمومی، هوش و حافظۀ سرشار، استعداد وافر، شم غریزی بینظیر، دوستان یکرنگ، همسر عاشق. صدای استثنایی، سیمای باشکوه... آن سیمای باشکوه خودش میتواند موضوع یک بحث نشانهشناسی در تاریخ اجتماعی ایران باشد.
یکی از استعدادهای جوراجوری که شاملو داشت و من در جای دیگری با تفصیل بیشتر از آن سخن گفتهام، شناخت او از صداها بود. من کس دیگری را ندیدهام که به اندازۀ شاملو از صداها شناخت داشته باشد. اصلاً شعر شاملو شعر صداست. بسامد لغاتی مثل غرش و غریو و غوغا و آواز و زمزمه و نجوا و بانگ و هیاهو و فریاد و فغان بهقدری در شعرش بالاست که به یکی از خصوصیات سبکی شعر او تبدیل شده. شاملو عاشق صدا بود. شما کس دیگری را پیدا نمیکنید که اینقدر در شعرش صدا وجود داشته باشد. این قدر در شعرش اسم صوت وجود داشته باشد و همۀ این اسمها را هم بجا و درست به کار برده باشد. از اسمهای رایج مثل همهمه و هلهله و غلغله و قهقهه و چهچهه گرفته تا اسمهایی که انگار بیشتر دستاورد خودش بود. خودش آنها را ساخته بود، مثل رپرپۀ طبل و داردار شیپور و غشغشۀ مسلسل و لهله باد و لاهلاه سوز زمستانی و هرّای دیوانگان و امثال اینها. شعر شاملو پر از این صداهاست.
در نثر هم همین طور. در ترجمۀ «دون آرام» بهقدری از این صداها وجود دارد که خواننده شگفتزده میشود. از خودش میپرسد شاملو چطور این همه صدا را میشناخت. به عقیدۀ من دستاورد شاملو برای نثر فارسی خیلی مهمتر از دستاورد او برای شعر فارسی است. خدماتی که برای نثر فارسی انجام داده، خیلی مهمتر از کاری است که در شعر فارسی کرده. ترجمۀ «دون آرام» دائرةالمعارفی از لغات و تعبیرات فارسی است که در هیچ جای دیگری وجود ندارد. آمار نگرفتهام. ولی تصور میکنم اگر مجموع لغاتی را که در ترجمۀ «دون آرام» شاملو وجود دارد، با ترجمۀ بهآذین یا بیگدلی خمسه از همین کتاب مقایسه کنیم، شاملو چند برابر آنها در ترجمه خودش لغت فارسی دارد. من الان قصد ندارم در خصوص همۀ وجوه این کتاب حرف بزنم. تأکیدم بر صداهاست. شما صداهایی را که در کار شاملو وجود دارد با کار بهآذین مقایسه کنید تا ببینید این مرد چه استعداد بینظیری در زبان فارسی داشت. قرنها خواهد گذشت و کس دیگری را مثل او پیدا نخواهیم کرد. خیلی از این اسمها را خودش ساخته یا اگر از قبل در زبان عامۀ مردم وجود داشته، وارد کتابها و فرهنگها نشده. برعکس بهآذین که هر جا در متن اصلی اسم صوت به کار رفته، یا به جای آن «صدا» و «خشخش» و این طور چیزها گذاشته یا تعبیر دیگری بهکار برده که بهکلی غلط است و نشان میدهد استعدادی در زبان فارسی نداشته. حالا من چند فقره را مثال میزنم:
خرّۀ اسب (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
وزوز زنبور (که بهآذین به جای آن «خرخر» آورده)
زقزق دستۀ سطل (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
لچّولچّ گل جاده که (بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
شرشر باران (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
خشخش برگ (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
چرقّوچرقّ مالبند (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ژیغژیغ چرخهای ماشین (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تاپتاپ پا (که بهآذین به جای آن «خشخش» آورده)
تقتق کفش (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
ماغ گاو (که بهآذین به جای آن «خرناس» آورده)
غرش چرخها (که بهآذین به جای آن «همهمه» آورده)
جرنگجرنگ سکه (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
جلینگجلینگ زنگوله (که بهآذین به جای آن «صدا« آورده)
ملچوملچ دهان (که بهآذین به جای آن «سروصدا» آورده)
غشغش خنده (که بهآذین به جای آن «صدا» آورده)
اینها را من فقط در بیست صفحه از کتاب پیدا کردم. ترجمۀ «دون آرام» پر از این صداهاست. شناخت این صداها یکی از استعدادهای مخصوص شاملو بود. قصد من این جا اشاره به استعداد شاملو در شناخت صداها بود.
در خانهی شاعران جهان
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
من
دریا را باور دارم
و چشمهای تو
سرچشمهی دریاهاست...
#احمدشاملو
قطعه بسيار زیبای «آرام تر از دريا» اثری ماندگار از مجید انتظامی
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
دوم مرداد سالگرد درگذشت احمد شاملو
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
۱ امرداد سالروز درگذشت افشین مقدم
ترانه: «زمستون»
خواننده: افشین مقدم
شاعر: سعید دبیری
«زمستون» افشین مقدم
ترانهای است برای تمام فصول
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
ذکرجمیل استاد بزرگوار دکتر احمدعلی رجایی بخارایی ( درگذشته ۱ مرداد ۱۳۵۷ ش)
بزرگمردی وارسته وشجاع،استاد بلند آوازه ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، شاعری توانا،پژوهشگری دقیق النظر.
رادمردی که از رشحه قلمش تا زنده بود به قول صاحب چهار مقاله عروضی سمرقندی" مردی ومردمی همی زائید"
استاد، قصیده ای دارد با نام : جوابی به نامه پسرم،
ودر ذیل عنوان شعر نوشته:
( فرزندم اجازه خواسته بود که بجای ریاضیات ادبیات بیاموزد،قصیده ذیل جوابی
است که به او دادم)
مجله یغما،تیر ۱۳۴۰
برچهره شکسته من نقش غم ببین
وز چشم بی فروغ،غبارعدم ببین
پیری زود رس به سراپای من نگر
درجلوه ی حُدوث،نشان قِدم ببین
بُرد از کفم زمانه، زر وسیم وباب ومام
واکنون به قصد جان من آمد ستم ببین
نی نی که مرگ نیست ستم، لطف و رحمت است
وز این قیاس،زندگی مُلک جم ببین
صاحبدلانِ پاک نظر، خوار و برکران
نابخردانِ چرب زبان، محترم ببین
دانشوران به سیلی نموده، روی سرخ
جُهّال،غرق لذت و ناز ونِعَم ببین
*
فرزند پاک گوهر من،پندمن شنو
نه طلعت کتاب و نه روی قلم ببین
خود نیم قرن تجربت من تورا بس است
این آینه است،چهره خود بیش وکم ببین
" فردوسیت" بنای بزرگ است هوشدار
فرجام آن که دادِ سخن داد،هم ببین
تا بوده است،اهل حِرَف،
کامران ،نگر
تا بوده است اهل ادب را دُژم ببین
" سعدی" میان خیل جُهودان به کارِ گِل"
"حافظ" وظیفه خواه ز میر عجم ببین
بی برگی" بهار" خداوند ملک شعر
دربرگ ریز عمر رفته،زفقر دِرم ببین
از"فرخی" و" عسجدی" و" انوری" مپرس
" اقبال" و" دهخدای" به دام الم ببین
" قزوینی" اوستاد محقق، دمی نگر
مخدومی بی حوّاشی وخیل وخِدَم ببین
ور گویدت کسی که به معنی گرای، گوی:
معنی بدون ماده ی نامنتظم ببین
وین قدر عبرت ارنه،بسنده است مر ترا
رو ازصمد بتاب وجمالِ صنم
ببین
از دور بوسه بر رخ مهتاب زن به وهم
ویران سرای خویش چوباغ ارم ببین
دربارگاه خاطر خود شاه باش، لیک
همواره پشت از غم ایام خَم ببین
کن نوکری دولت و رو در پی ادب
نقش سَفَه به ناصیه ی خود رقم ببین
تا زنده ای به سختی وتحقیر خو بگیر
وز بعدِمرگ،یاد نکو، دم به دم ببین
فضل وادب به کشور ما سخت بی بهاست
عمرعزیز وپند پدر مغتنم ببین
بهر معاش خویش،بخوان درس دیگری
وقت فراغ، دفترشعر و حِکَم ببین
روان استاد باهمه خاطرات خوبش مینوی باد
با سپاس از
#استادمسعودتاکی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
رند در اشعار حافظ کسی است که خیلی آگاه است، اما به ظاهر نشان نمیدهد که میداند!
درونش روشن است، همهی دستها را خوانده و فریب شعارها و حرفها را نمیخورد.
هیچ اعتنا هم ندارد که دیگران دربارهاش چه فکر میکنند و او را چگونه میبینند.
رند کار خودش را میکند و دلخوش است به اینکه میداند آنچه را که دیگران نمیدانند یا کمتر میدانند.
حافظ خود را رند میداند و به آن افتخار میکند.
چهار سخنگوی وجدان ایران
نشر قطره
دور از تو!
ای چشم جهانبین مرا نور از تو
ایّام مرا ساخته مهجور از تو
دوری تو کرده است بیمار مرا
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
فارغی شیرازی
سدۀ دهم ق.
●
ای در سر شوریدۀ من شور از تو
وی چشم جهانبین مرا نور از تو
مانند چراغ صبح، ای جان جهان
نزدیک به مُردن شدهام، دور از تو!
میرزا مهدی مستوفی
درگذشتۂ 1120 ق.
●
«دور از تو»، در نقطۂ پایانی شعر قرار گرفته و بار عاطفی رباعی، بر دوش این عبارت ایهامآمیز است. دور از تو، هم به معنی جدا از تو است و هم حالت دعایی دارد: این حالت، از تو دور باد! و البته این ایهام، یک ایهام کهنه و دستفرسود در تاریخ شعر فارسی است و حافظ که استاد ایهام است، چندین بار از این ظرفیت استفاده کرده است: مشتاقی و مهجوری، دور از تو، چنانم کرد/ کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی؛ یا: دور از رخ تو، چشم مرا نور نماندهست (رک. حافظ نامه). شاعران زیادی به این ایهام توجه داشتهاند و میشود گفت که از شدت رواج، حتی در کلام آنها که از این ایهام بیخبر بودهاند، ناخودآگاه این ظرفیت وجود دارد و تأثیرگذاری شاعرانۂ آن از بین رفته است. حسن دهلوی، شاعر قرن هفتم و هشتم، بیتی دارد که به نظر میرسد منبع الهام رباعیات بالا باشد:
نزدیک به مُردن شدهام ای «حسن» امروز
دور از تو، چو از صورت زیبای تو دورم
●
منابع:
کاروان هند، ج 2، ص 980؛ رباعی نامه، ص 350؛ حافظ نامه، ج 2، ص 1252؛ دیوان حسن دهلوی، ص 257
#استادسیدعلیمیرافضلی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
بایادی از :
کاظم برگ نیسی، پژوهشگر و مترجم
چشم افعی چو زمرد نگرد، کور شود
(امیرخسرو دهلوی)
حکایت تأثیر زمرد بر بینایی افعی بحثی دیرینه است. ابوریحان، در کتابش، از زمرد چنین میگوید: ... «قوت دل میدهد... و بسیار در او نگریستن نورِ بصر زیادت کند...». و در پایان همین بخش به روایت کوریِ افعی و زمرد اشاره کرده و مینویسد: «مشهور و معروف شدهاست که چون زمرد خالص را در برابر چشم افعی دارند کور شود یا بترکد». ابوریحان آورده که چند نوع زمرد بر چند نوع مار افعی تجربه کردم، هم هیچ اثر نکرد. بعد از آن زمرد را بسودم و در چشم افعی کشیدم، هیچ اثر نکرد. محقَّق شد که آن خاصیت، هرچند که مشهور شدهاست، اصلی ندارد».
منابع: شرح و تفسیر پارسیگردان ادویهٔ قلبیِ بوعلیسینا دربارهٔ فلسفهٔ شادمانی و داروهای شادیآور. ویراستهٔ کاظم بَرگنیسی. تهران: نشر نی، ۱۳۸۷، ص ۲۹۹ و ۳۰۰؛ دیوان امیرخسرو دهلوی
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
رمان صفیه رو در این کانال دنبال کنید🔻🔻
/channel/negareshe10/15279
پيدياف كتابها؛ سرقت فرهنگي
#دکترسيدمهدیزرقانی
هر چند اين روزها جنگ و مشكلات ناشي از آن در مركز توجه همه قرار دارد و آخرين چيزي كه ممكن است متوليان و مديران ارشد كشور به آن فكر كنند، معضل پي دي اف كردن كتابها باشد، اما آنچه مرا به نوشتن اين يادداشت ترغيب كرد، استماع سخنان منيرو روانيپور بود در برنامهاي كه به مناسبت درگذشت شهرنوش پارسيپور تهيه شده بود. او در اين برنامه از اينكه كتابهاي نويسندگان به صورت غيرقانوني تبديل به متون پي دي اف ميشود و رايگان در دسترس همگان قرار ميگيرد و عملا راه ارتزاق آنها را ميبندند، سخت گلايه ميكرد. او معتقد است اين رفتار نامناسب بيشتر يك مساله فرهنگي است تا حكومتي (نقل به مضمون) . نويسندگان داخل ايران نيز بارها از اين وضعيت شكايت كردهاند و البته آنچه به جايي نرسيده، فرياد است. گويا قباحت اين «سرقت فرهنگي» حتي در نظر اهالي قلم و كتاب هم ريخته و به محيطهاي دانشگاهي هم راه يافته است، چرا كه با توجيههاي متعدد و مضحك از اين رفتار ضد فرهنگي قباحتزدايي ميكنند و در پوشش استعارهها و رمزگوييها آن را كنشي طبيعي در بين «علاقهمندان به كتاب» قلمداد ميكنند. آنها ميگويند اين كار موجب رونق كتابخواني ميشود؛ اما اين كار نقض غرضِ كتاب و كتابخواني است. قانون حقوق مالكيت معنوي در ايران هم وجود دارد اما چطور ميشود كه كتابهاي مطرح، اندكي پس از چاپ، به سرعت در قالب پي دي اف وارد فضاي مجازي ميشود و هيچ نهادي يا مركزي هم نيست كه جلوي اين سرقت فرهنگي آشكار را بگيرد. استاد شفيعيكدكني ميگفتند وقتي در امريكا خواستم از روي كتابي چند صفحه كپي تهيه كنم، كتاب را به بيرون كتابخانه آوردم. آن كه پشت دستگاه كپي ايستاده بود، رو به من كرد و گفت آيا از نويسنده يا ناشر اجازه كتبي داري؟ و من متحير شدم. اينگونه رفتارهاي فرهنگي براي ما امري غريب به نظر ميرسد. در ايران نيازي به اجازه و مجوز نيست. كافي است وارد سايتها و كانالها شويد و صورت كامل بسياري از كتابهاي مهم را در اسرع وقت به دست آوريد؛ بدون اينكه ناشر يا مولف اصلا از وجود چنين چيزي خبر داشته باشند. مقصود من سايتهايي است كه به صورت رسمي و با اجازه و هماهنگي ناشر يا احيانا نويسنده كتاب را در قالب پي دي اف ارايه ميدهند، نيست، بلكه آشفتهبازاري است كه بدون مجوز كتابها را در قالب پي دي اف در اختيار همگان قرار ميدهند. ما ميتوانيم از اهالي كتاب درخواست كنيم كه كتابها را از طرق مجاز تهيه كنند و ممكن است اين خواهشها تا حدودي مفيد هم بيفتد، اما به نظر ميرسد در اين ميان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارتين علوم و پزشكي و نيز آموزش و پرورش كه ارتباط بيشتري با مساله كتاب و كتابخواني و مالكيت معنوي ناشرين و نويسندگان و شاعران دارند، بايد به صورت جديتري وارد ميدان شوند. ممكن است همين وضعيت در مورد سينما و موسيقي و ديگر هنرها هم وجود داشته باشد كه من از آنها اطلاع دقيقي ندارم، اما حتي وجود اين «شائبه» در اذهان، خود نشانه خطرناكي است كه بايد آن را جدي گرفت. با ورود انسان مدرن به جهان ديجيتال، به تدريج كتابهاي ديجيتالي جاي كتابهاي كاغذي را ميگيرد و جهان مجازي، اعم از صوتي و تصويري، تبديل به واقعيترين بخش زندگي ما ميشود. گسترش همهجانبه جهان ديجيتال ذوق خوانندگان را هم تحت تاثير قرار داده است؛ بهطوري كه آنها بيشتر از آنكه كتاب را در صورت كاغذي آن بخوانند، در گوشي يا تبلت يا لپتاپ ميخوانند. اكنون سر آن ندارم كه درباره مضرات و فوايد اين رويداد فرهنگي بزرگ قلمفرسايي كنم. اما به نظرم وقت آن است كه صنعت نشر بهطور جدي به اين تغيير ذائقه فرهنگي بپردازد و بر اساس واقعيتهاي نسل ديجيتال براي آينده خويش برنامهريزي كند. دير نيست كه در سالهاي آينده چاپ كاغذي كتاب بالكل منسوخ شود و كتاب ديجيتالي بهطور كامل جاي كتاب كاغذي را بگيرد. قانونگذاران و دستگاههاي اجرايي كشور نيز پيش از آنكه دير شود، بايد در فكر تصويب قوانين و تدوين آييننامههايي باشند براي ساماندادن به مالكيت معنوي ناشران و اهالي قلم در جهان ديجيتال. تبديل قلم فيزيكي به قلم ديجيتالي شرايط جديدي را ايجاد خواهد كرد و اقتضائات خاص خودش را خواهد داشت. علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد. تغيير پارادايميك از واقعيت فيزيكي كتاب و قلم به واقعيت ديجيتالي آنها، خوب يا بد، سرنوشت گريزناپذير نسل بعد از ماست. مقاومت در برابر آن يا ناديده گرفتن يا به حاشيه بردن آن نه تنها مشكلي را حل نميكند، بلكه ما را گرفتار مشكلات انباشته و پيچيدهاي خواهد كرد كه برآيند آن آشفتگي بيشتر حال و روز اهل قلم خواهد بود. بعيد ميدانم در ايران كسي بتواند از راه آفرينشهاي قلمي، چه فيزيكي و چه ديجيتال، زندگياش را بگذراند.
ادامه👇
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
تو آن صبحی که دیدار تو زیباست
طلوعِ مهرِ رخسار تو زیباست
تو حسن مطلعی در هر قصیده
چوخورشیدی که تکرار تو زیباست
#دکترنصرتاللهصادقلو
صبحتان پر از تکرار مهربانی
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
جلوه های فضاسازی در غزلهای سیمین بهبهانی ( ۱ )
#دکترمحمدرضاروزبه
بسیاری از غزلهای زندهیاد سیمین بهبهانی در دورۀ کمال شاعری او از ساختار قوی و فضاسازیهای بدیع برخوردارند که حاصل وقوف شاعر بر ظرفیت و ظرافتهای معنایی _ موسیقاییِ واژگان در بافت نحوی، و خصلتهای زیباشناختی دیگر عناصر شعری است.
در این غزل رمزی و تمثیلی :
و نگاه کن به شتر، آری که چگونه ساخته شد باری
نه ز آب و گِل که سرشتندش، ز سراب و حوصله پنداری
و سراب را همه میدانی که چگونه ديدهْ فريب آمد
و سراب هیچ نمی داند که چگونه حوصله میآری
و چگونه حوصله میآری، به عطش به شن به نمکزاران
و حضور گستره را دیدن ، به نگاهی از سر بیزاری
و نگاه کن که نگاه اينجا، ز شيار شوره نشان دارد
چو خطوط خشک پس از اشکی که به گونههات شود جاری
و به اشک بين که تهی کردت، ز هر آنچه مايۀ آگاهی
و تو اين تهی شده را بايد، ز کدام هيچ بينباری
و در اين تهی شده میبینی، هيمان اشتر عطشان را
که جنون برآمده با صبرش، نرود سبک به گرانباری
و جنون دو نيشۀ رخشان شد، به صف خشونت دندانها
که ز صبر کينه به بار آید، که ز کینه زخم شود کاری
و نگاه کن که به کین توزی، رگ ساربان زده با دندان
ز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری
( یک دریچه آزادی، صفحات ۲۶۷ و ۲۶۸)
که از قویترین و ساختمندترین غزلهای شاعر به شمار میآید، جلوههای فضاسازی بسیار خیرهکننده است :
۱ _ مصرع اول غزل، برگردانِ آیه ۱۷ از سوره غاشیه است: اَفلا ینظرون اِلَی الاِبل کَیفَ خُلِقَت: چرا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شد؟
لحن خطابی، محکم و آرکاییک شعر، با آهنگ کلام قرآن، همخوان است.
۲_ ابیات غزل، شبیه ساختار آیات قرآن با " و " آغاز شدهاند تا هم فضای قرآنی کلام را تقویت کنند و هم جنبۀ روایی شعر را. افزون بر این، تکرار " و " ها در آغازۀ ابیات، هم استمرار حرکت شتر را در صحاری لایتناهی، و هم تداوم صبوریاش را تداعی کرده اند.
۳_ وزن غزل: متفاعلن فعلاتن فع متفاعلن فعلاتن فع ( بحر کامل مثمن مقطوع مرفّل) با هنجار و هیمنهای آرام و با طمٱنینه، یادآور شیوۀ رهنوردی شتر در بیابانهای دور و دراز، و حتی طنين صدای زنگولۀ گردن شتران است.
شبکۀ واژهها و ترکیبها: سراب، حوصله، دیدهْ فریب، عطش، شن، نمکزاران، بیزاری، شيار شوره، خطوط خشک، تهی، هَیَمان اشتر عطْشان، جنون، گرانباری، خشونت، دندانها، صبر، کینه، زخم، کینتوزی، رگ ساربان و... به طرزی گویا و گیرا، فضای خشک خشن، تلخ و تبدار زندگی بیابانی و خصوصاً پویۀ پیوسته در شن و شورهزار را در سراسر غزل دمیده و تنیده است.
در ابیات پایانی نیز همنشینی واژگانِ همبافت نظیر هيمان، عطشان، جنون، گرانباری، نيشه، خشونت، دندانها، کین توزی، رگ، ساربان و... در القای حس و حالت خشم و کینۀ شتر و حملهور شدنش به ساربان نقشی مؤثر ایفا کرده اند.
این تمهیدات و ترفندهای زبانی و بلاغی در مجموع، اثری واجد فرم و فضای هنری را رقم زدهاند.
(برگرفته از کتابِ در دست نگارش " جلوهها و جنبههای فضاسازی در شعر معاصر ایران)
مهر ماه ۱۳۹۶
🌸🌸
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─