galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

"دو غزل، یک وزن و ردیف، و مضامینی مشترک" (از فریدونِ مشیری و شفیعی کدکنی)

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران


استاد شفیعیِ کدکنی از ستایشگرانِ شعرِ فریدون مشیری است. عواملِ این ستایش را جز دوستیِ دیرینه، باید در زبانِ روشن و بیانِ رسا و نیز زلالیِ اندیشه‌ی مشیری جُست. استاد شفیعی چند‌جا تحسینِ خویش را نثارِ شاعرِ "کوچه‌" کرده‌. شاید نخستین‌ ستایش همانی باشد که در شماره‌ای از مجله‌ی "سخن" با عنوانِ "زبانِ نرم و هموار" آمده. ایشان آن‌جا به "زبانِ نرم و هموار و سعدی‌وارِ" مشیری اشاره‌کرده‌اند (دوره‌ی پانزدهم، ش ۲، تیرماه ۱۳۴۷).
ایشان به‌مناسبتِ انتشارِ دفترِ "لحظه‌ها و احساسِ" مشیری نیز شعری تقدیمِ مشیری کردند. این شعر در جشن‌نامه‌ی مشیری ("به نرمیِ باران"، به‌کوششِ جناب علی دهباشی) آمده‌. مطلعِ قطعه چنین است:

ای فریدون، فریدون، فریدون
ای مُشیر و مُشارِ دلِ ما
شاعرِ لحظه‌ها و همیشه [...]

تا آن‌جا که:
خواستم تا به نامیت نامم
نامی از این سزاتر ندیدم
شاعرِ لحظه‌ها و همیشه

خواندنی‌ترین مطلبِ استاد درباره‌ی مشیری، یادداشتی است کوتاه با عنوانِ "شاعرانی که با آن‌ها گریسته‌ام". ایشان در این نوشته ازمنظری، شاعرانِ محبوبشان را به شش‌ دسته تقسیم‌کرده‌اند. و مشیری، شهریار و حمیدی ازجمله‌ی شاعرانی هستند که ایشان با شعرشان گریسته‌اند (بخارا، شماره‌ی ۱۴_۱۳، مرداد و آبان ۱۳۷۹).

اما غرض از این یادداشت: دو غزلی که درادامه نقل‌خواهدشد، در یک سال (۱۳۷۶) منتشرشده‌اند. تاریخِ سروده‌شدنِ غزلِ استاد شفیعی که یکی از زیباترین غزل‌های‌شان نیز است، در پای شعر قید شده (۱۳۷۲/۱/۱)؛ اما نمی‌دانیم غزلِ مشیری در چه سالی سروده‌شده‌ یا احتمالاً نخستین‌بار در چه مجله‌ای منتشرشده‌. قابلِ توجه آن‌که هر دو غزل در بحر رمل (فاعلاتن ...) سروده شده‌‌است. غزل مشیری در بحرِ رملِ مسدّسِ محذوف است و غزلِ استاد شفیعی در بحرِ رملِ مثمّنِ محذوف. ردیفِ هر دو غزل نیز یکی است. جداازاین، برخی تصویرها و تعابیر نیز قرابت‌هایی غریب به هم دارند.
غزلِ مشیری:

ای شبِ آخر ز سر واکن مرا
محو در لبخند دنیا کن مرا
عمر رویاهای دنیایی گذشت
رنگِ دنیاهای رویا کن مرا
مشتِ خاکی مانَد از من در جهان
با ادب تقدیمِ دنیا کن مرا
از گِل من گُل نمی‌روید به باغ
تا تو را گویم تماشا کن مرا
صدهزاران سالِ دیگر یک بهار
بوته‌ای، برگی، به صحرا کن مرا
گم‌شدن در تیرگی‌ها ناروا است
پرتوِ یادی به دل‌ها کن مرا
تاروپودم ذرّه‌ذرّه مِهر بود
هرکجا مهر است پیدا کن مرا
(آواز آن پرنده‌ی غمگین، نشرِ چشمه، ۱۳۷۶، صص ۵_۸۴).

غزلِ استاد شفیعی:

چون بمیرم _ای نمی‌دانم که_ باران کن مرا
در مسیرِ خویشتن از رهسپاران کن مرا
خاک و باد و آتش و آبی کزان بسرشتی‌ام
وامگیر از من، روان در روزگاران کن مرا
آب را گیرم به‌قدر قطره‌ای در نیم‌روز
بر گیاهی در کویری بار و باران کن مرا
مشتِ خاکم را به پابوس شقایق‌ها ببر
وین‌چنین چشم‌و‌چراغ نوبهاران کن مرا
باد را هم‌رزم طوفان کن که بیخِ ظلم را
برکند از خاک و باز از بی‌قراران کن مرا
زآتشم شور و شراری در دلِ عشّاق نه
زین‌ قِبَل دلگرمیِ انبوهِ یاران کن مرا
خوش‌ندارم زیر سنگی جاودان خفتن خموش
هرچه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا
(هزاره‌ دوم آهوی کوهی، انتشارت سخن، ۱۳۷۶، صص ۴_۴۹۳).

جدااز هم‌سانیِ وزن و ردیف، به‌گمان‌ام مشابهت‌ها در حیطه‌ی مضمون و نیز آرزوهای بیان شده در دو غزل، آن‌قدری هست که به‌سختی می‌توان آن را به توارد یا تصادف حمل‌کرد.


همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

همان گاو کش نام برمایه بود
ز گاوان ورا برترین پایه بود


برمایه نام گاوی است که فریدون را شیر داد. چون فریدون از مادر زاده شد، گاو برمایه نیز متولد گشت. پوست وی چون طاووس رنگارنگ بود و هر موی او به‌رنگی بود. خردمندان و ستاره‌شناسان و موبدان چون چنین گاوی را دیدند، بر او گرد آمدند و ضحاک نیز در جست‌وجوی این گاو برآمد. و فرانک چون شوهرش آبتین را روزبانان ضحاک کشتند، فریدون را به مرغزاری برد که گاو برمایه در آنجا بود و از نگهبان مرغزار خواست تا کودکش را پناه دهد و مانند پدر از او پاسداری کند و از گاو برمایه به او شیر دهد. نگهبان گاو نیز فریدون را مانند فرزند پرورش داد. سه سال از شیر گاو برمایه بدو خوراند تا آنکه ضحاک از جایگاه گاو آگاه شد و به آن مرغزار آمد و گاو برمایه و تمام چهارپایان را کشت...

فرهنگ نام‌های شاهنامه

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

حذف صفر از مدارک دانشگاهی!

#دکترمحمدرضاترکی


در کشورهایی که پول ملی آنها به دلایل مختلف دچار افت ارزش می شود، این تدبیر اقتصادی رواج دارد که چند صفر را از واحد پولی حذف می‌کنند. تعداد زیادی از کشورها تا کنون این تدبیر اقتصادی را به کار بسته‌اند و نتایجش را دیده‌اند. شنیده شده که بعضی از جوامع تا ده صفر را از پول خودشان حذف کرده اند. در همین کشور خود ما هم مدت‌هاست که زمزمۀ حذف چهار صفر از پول ملی شنیده می‌شود. اما به نظر می‌رسد که همۀ مشکل ما افت ارزش پول ملی نیست و ما در عرصه‌های دیگری هم با افت ارزش مواجهیم. یکی از این عرصه‌ها مدارک دانشگاهی است! شصت سال پیش حقوق ماهانۀ یک مقام عالی رتبۀ دولتی دویست سیصد تومان بود و اگر یک نفر تصدیق ششم ابتدایی، حتی اکابر هم داشت، می‌توانست شغلی برای خودش دست و پا کند اما امروز به موازات آنکه با آن دویست سیصد تومان نمی‌توانید جز چند قرص نان ابتیاع بفرمایید مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد و چه بسا دکترای شما هم برای پیدا کردن یک شغل آبرومند کافی نیست! در شرایط فعلی دانشگاه‌های ما با همان سرعتی که بانک مرکزی پول چاپ می کند مدرک به دست فارغ‌التحصیلان خودشان می دهند بی آنکه این مدرکها در بسیاری از موارد نشانۀ فضل و دانشی باشند و یا دردی از دارندۀ خود دوا کنند. همین پدیده است که من از آن با عنوان افت ارزش مدارک دانشگاهی در کنار افت ارزش پول یاد می‌کنم. خب با این افت ارزش مدارک دانشگاهی چه باید کرد؟ یک راهش این است که با تغییرات جدی در شیوۀ پذیرش دانشجو و استفاده از روشهای علمی مجرب و تخصیص بودجه های لازم و... کاری بکنیم که ارزش مدارک دانشگاهی ما با واقعیت جهانی این مدارک برابری بکند که این کار البته با راه افتادن دانشگاههای پولی و فروش مدارک دانشگاهی توسط دانشگاههای انتفاعی و خارجی کار آسانی نیست و با همت و راحت‌طلبی‌های ما هم سازگاری ندارد و بهتر است از خیرش بگذریم! یک راه هم می‌تواند استفاده از شگردهای دنیای اقتصاد از جمله حذف صفر از مدارک دانشگاهی باشد. (منظور از حذف صفر حذف نمرۀ صفر از کارنامه ها نیست چون این کار مدت‌هاست که به همت استادان محترم انجام شده و مدتهاست که اعم و اغلب دانشجویان ما با سلام و صلوات و با بالاترین نمرات فارغ التحصیل می‌شوند. مقصود از حذف صفر در مدارک مشابه همان طرح اقتصادی حذف صفر از پول است!) بدین ترتیب وقتی بعد از اصلاح مورد نظر به یک فارغ‌التحصیل دکتری بگویند: عزیز من! مدرک دکتری شما فقط به اندازۀ یک لیسانس ارزش دارد و شما در عوض، برابر با یک لیسانسیۀ واقعی می توانی از آن استفاده بکنی هم خیال طرف راحت می شود و هم جامعه تکلیف خودش را با او و مدرک تحصیلیش بهتر می‌فهمد. خدا را چه دیدید شاید با این تدبیر فیس و افادۀ توهم آلود داشتن مدرک دکتری و رسیدن به اوج دانش و پرستیژ هم از سر طرف پرید و مثل بچۀ آدم نشست و درس خواند و سطح سواد واقعیش را به مدرک ظاهریش نزدیک کرد! و شاید در چنین فرضی- هرچند یک فرض کاملا فانتزی است- دانشگاه‌های ما هم به ملاک‌های دیگری برای رتبه بندی علمی - مثل ارزیابی واقعی تحقیقات و خدمات علمی اشخاص- به جای در ترازو گذاشتن ورق‌پاره‌هایی به نام مدرک اندیشیدند!

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

کار عارف این است که به مخاطب خود دیده و بینایی تازه ای ببخشد.
دیده و نگریستن در حیات آدمی اهمیت زیادی دارد و می‌توان گفت: هر آدمی در نوع دیدن و نگرشش تعریف می‌شود


آدمی دید است، باقی پوست است

دید آن است آن، که دید دوست است


به عبارت آفتاب
جستجویی در زندگی ، تجربه ها و آموزه های مولانا
انتشارات معین



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

استاد باستانیِ پاریزی، برپایهٔ اسنادِ دورانِ سفارتِ امیرنظام، نشان‌داده‌اند وی سالِ ۱۲۸۰ ق (۱۸۳۶ م، حدوداً سه دهه پیش‌تر از ادیب) آرزوداشته در شهرِ گروس، چاپخانه‌ای راه‌بیندازد و «جهان‌گشای نادری، تاریخِ ابنِ خلکان، کلیله و دمنهٔ بهرام‌شاهی و تاریخِ بیهقی» را منتشرکند (شمعی در طوفان، استاد باستانی پاریزی، نشرِ علم، ۱۳۸۳، ص ۹۳). البته امیرنظام موفق شد کلیله‌ و دمنه را با توضیحاتی منتشرکند.

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۱ آبان، روز بزرگ‌داشت پدر نثر فارسی، استاد ابوالفضل بیهقی، گرامی باد!

احتياط بايد كرد نويسندگان را در هرچه نويسند، كه از گفتار باز توان ايستاد و از نوشتن باز نتوان.

#تاریخ‌بیهقی

همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#پنج‌شنبه‌ها

ای عزیز سفرکرده !
چه تلخ است گلاب پاشیدن
روی سنگی سرد
که از هزار هزار خاطره شیرینِ با تو بودن
فقط و فقط
تاریخ تولد و وفات را
به چشمان خیسم می‌آورد.
با این همه
نقش خنده‌هایت،
و عطر پیراهنت،
و آرامش نگاهت
را جایی برای خود پنهان کرده‌ام
که به سنگ کهنه زمان
آسیب نبیند
(بین خودمان باشد)
کوچک‌ترین تبسم تو
کم‌بوی‌ترین گریبان تو
زینت جان من است
یادت گرامی
با هزار گل صلوات...

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

معشوق مولانا کسی است که کارش زنده کردن مردگان است:

در من بدمی من زنده شوم
یک جان چه بود صد جان منی
...
نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
گریه‌های جمله عالم در وصالش خنده شد


به عبارت آفتاب
انتشارات معین



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ هر کوه تجلیگه اسرار جهان است
ازکوهنوردان سر هرقله نشان است

پرشورترین جلوه‌ی خورشید سحرگاه
بر بام دماوند و سهند و سبلان است

#دکترنصرت‌اله‌صادقلو

۲۹مهرماه
روز ملی کوهنورد 

‌‌‌‌‌‌‌‌همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🎙 احمد شاملو
🎼 چیزی بگو
🔸 صدای شاعر

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

جنتی عطایی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

شکسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورینم

اتوبوس در روشنای روز می‌راند. بین یزد و رفسنجان، مجله تجربه را در دست گرفته‌ام و در تکان‌های مدام می‌خوانم. پرونده‌ای برای جواد مجابی دارد که هم خواندنی است و هم دیدنی. نوشته ناستین جوادی همسر جوادی که در مورد خانواده فرهنگی مجابی است بیش از همه بر دلم نشست.
نزدیک رفسنجانم و به آخر مجله رسیده‌ام. امیر عباس ستایشگر گشتی در زیبایی‌شناسی شعر فارسی زده و این بیت معروف خاقانی را:

شکسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورینم
که در میانه خارا کنی ز دست رها

به نام خانم سیمین بهبهانی ثبت کرده. ای داد بیداد. چشمانم را می‌بندم؛ به تاریخ شعرهای سرگردان فکر می‌کنم و به خیانت حافظه.
..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت استاد سید علی میرافضلی


همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

داستان تصویری بسیار زیبای «زال و رودابه» از شاهنامه حکیم فردوسی توسی


 ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

خواستگاری ۱۳۴۱

با بازی فروغ فرخ‌زاد


کارگردان و تهیه‌کننده: ابراهیم گلستان

«مؤسسه‌ی ملی فیلم کانادا» سال ۱۳۴۰ ساختن فیلم کوتاهی به نام خواستگاری را به «سازمان فیلم گلستان» پیش‌نهاد داد.

در این فیلم، فروغ فرخ‌زاد، هم دست‌یار ِ کارگردان بود، هم بازی‌گر ِ نقش ِ خواهر ِ داماد.

نقش حاج‌آقا (پدر عروس) را ابتدا قرار بود جلال ‌آ‌ل‌احمد بازی کند که بعد از انصراف او، پرویز داریوش این نقش را بازی می‌کند.

طوسی حائری نیز نقش مادر حسن (داماد) را دارد که محمود هنگوال نقش او (داماد) را بازی می‌کند.

عروس هم هایده تقوی، دخترعموی ابراهیم‌ گلستان است.

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

اِعجازِ شعر و آواز!

#دکترایرج‌رضایی


بسا دلا که به‌سان حریر کرده به شعر
از آن سپس که به‌کردار سنگ و سندان بود!

دربارهٔ نیروی شعر و نفوذ کلام و سخن بر طبایع حاکمان و مردمانِ اعصار گذشته، حکایت‌های جذاب و دل‌انگیزی نقل شده که اگر در قالب کتابی جمع‌آوری شود، خواندنی خواهد بود. بدبختانه در عصر ما، بنا بر دلایلی، شعر و اساساً سخن، آن تاثیر حیات‌بخش و کیمیاکارش را تا حد زیادی از دست داده است.

دوستداران شعر فارسی می‌دانند که رودکی، پدر شعر فارسی، قصیدهٔ مشهوری دارد که با این بیت آغاز می‌شود:
مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود / نبود دندان لابل چراغ تابان بود

این قصیده را چنانکه دکتر محمد دهقانی نوشته‌اند: «باید شرح احوال یا زندگی‌نامهٔ مبهم و مختصری دانست که شاعر در پایان عمر خود سروده است. آنچه از آن به روشنی برمی‌آید این است که شاعر سالخورده و ناتوان، تنها و تنگدست بوده و اوضاع پریشان و نابسامان داشته است. رودکی در این قصیده از گذشته خود تصویری رشک‌انگیز به دست می‌دهد: شاعری جوان و زیباروی که از مِهر ماهرویان و اقبال پادشاهان همواره برخوردار بوده است؛ «شاعر خراسان» بوده و شعرش همه جا خواننده و خریدار داشته است و ظاهراً فقط بابت یک قصیده، پنجاه و سه هزار درم از امیر سامانی و درباریان او پاداش گرفته است. چنین کسی چرا باید در پایان عمر به وضعی چنان دچار آید و نیازمند «عصا و انبان» باشد؟ (رودکی، پدر شعر فارسی، از مجموعه تاریخ و ادبیات ایران، محمد دهقانی، نشر نی، ص ۲۳)

در میان ابیات این قصیده سی و چهار بیتی، بیتی که در ابتدای این یادداشت آورده‌ام اهمیت ویژه‌ای دارد؛ چراکه تصویری به دست می‌دهد از نفوذ و تأثیری که سروده‌های رودکی و شاعرانی همانند او، بر دل‌های مردمان، خاصه بر دل‌های امیران و حاکمان روزگار خود داشته است. در این گونه اشاره‌ها، می‌توان به تأثیر و کارکرد اخلاقی و تربیتی شعر در جهان گذشته، پی بُرد. احتمالا این تأثیر بسی افزون‌تر می‌شده، وقتی اشعار، به همراه ساز و آهنگ و صدایی خوش، در محافل و مجالس بزرگان، از سوی شاعر خنیاگر، یا کسانی دیگر، خوانده می‌شده است. ادعای رودکی را در این بیت که می‌گوید: چه بسیار دل‌های سختِ همانندِ سنگ و سندانی که با شعر خود مثل حریر نرم کرده‌ام، قصیدهٔ دل‌انگیز «بوی جوی مولیانِ» او، و داستانی که دربارهٔ آن روایت کرده‌اند، تأیید می‌کند.

خلاصه ماجرا بدین قرار است که: «سالی نصر بن احمد سامانی به سوی هرات رفت و بهار را در مرغزارهای خرّم بادغیس به سر برد. چون بهار به پایان رسید راهی هرات شد و آب و هوای شهر را چنان پسندید که چهار سال در آن جا ماند و حاضر نشد به پایتخت خود یعنی بخارا بازگردد. درباریان، که از اقامت طولانی در هرات ملول شده و در آرزوی بازگشت به خان و مان خود بودند، ناچار دست به دامن رودکی شدند و به او گفتند که اگر بتواند به نیروی شعر و آواز خویش پادشاه را برانگیزد و به بخارا بازگرداند، پنج هزار دینار به او پاداش می‌دهند.‌ رودکی پذیرفت و قصیده‌ای سرود و آن قصیده را با نوای چنگ و آواز خوش در حضور پادشاه خواند. به گفته صاحب چهار مقاله، موسیقی و شعر و آواز رودکی چنان موثر افتاد که امیر بی‌درنگ از تخت فرود آمد و پابرهنه بر پشت اسب پرید و شتابان روی به بخارا نهاد.» (همان، ص ۱۵)


همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#خاطره‌نگاری‌با‌یادی‌از
#فریدون‌مشیری
شاعری که آثارش همچنان بخشی از حافظه ادبی و فرهنگی چند نسل است
.

لحظاتی‌که در رادیو می‌دیدمش، بهترین لحظاتِ من بود. او به‌تجربه، در من چیزی یافته بود ولی پیش از آن‌که آن‌ها نمایانیده شوند، چون پدری مرا در آغوش می‌کشید. این را به‌جرات می‌گویم که اگر فریدون در رادیو نبود -حتا با وجودِ قلندر و قَدَر و قُلدری چون سایه- به‌رادیو نمی‌رفتم؛ او برای وصل‌کردن آمده بود و کارش را کرد. من یک دهاتیِ احساساتی و نابالغ -و نیز تند- خیلی‌ها که تحمّلِ مرا نداشتند -من هم تحمّلِ بعضی‌ها را- ولی فریدون برایم فروردین و بهارِ رادیو بود...
انگار دیروز بود {که} با جمعی از دوستانِ هنرمند، به‌کندلوس رفته بودیم شب، بالای کوه. نیک به‌یادم هست که من -به‌قولِ خودش- غرق در آوای شباهنگ بودم. سه‌تارِ مرا برداشت، به‌روی سیم‌ها کوبید و خواند! یاران می‌خندیدند و فریدون می‌گفت: «می‌خواهم اعصابش را به‌هم بریزم تا ساز را از دستم بگیرد!»


#پرویزمشکاتیان
«دنیایی تازه در تو...»
به‌نرمی باران: جشن‌نامه‌ی فریدون مشیری، به‌اهتمام علی دهباشی، سخن-شهاب ثاقب، تهران، ۱۳۷۸ [چاپ نخست]

همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بخشی از داستان بر دار کردن حسنک وزیر، با صدای محمود دولت‌آبادی، از کتاب صوتیِ «وزیری امیر حسنک» (انتشارات فیروزی)

به مناسبت اول آبان روز بزرگداشت ابوالفضل بيهقي


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

شمس و مولانا در جهانی زندگی می‌کردند که در آن خبری از وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌ها نبود، پس چه نیرویی شمس را به قونیه می‌کشاند و در مقابل مولانا قرار می‌دهد؟

نیروی طلب همچون مغناطیس عظیمی این دو جان جوینده و تشنه را به هم می‌رساند و آینه‌وار مقابل هم می‌نشاند .....

عشق جانان چو سنگ مغناطیس
جان ما را به قرب خویش کشید


به عبارت آفتاب
دکتر محمد‌جواد اعتمادی
انتشارات معین



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#مولانا درد مریم به هنگام زاده شدن عیسی را دردی متعالی و با نتیجه ای والا توصیف می کند :

تن همچون مریم است
و هر یک عیسایی داریم
اگر ما را درد پیدا شود
عیسای ما بزاید
و اگر درد نباشد
عیسی هم از آن راه نهانی که آمده باز به اصل خود پیوندد
الا ما محروم مانیم و از او بی بهره
...
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد ، مریم را به خرما بن کشید


به عبارت آفتاب
جستجویی در زندگی، تجربه‌ها و آموزه‌های مولانا
دکتر محمد جواد اعتمادی
انتشارات معین



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«امیرنظامِ گروسی و فکرِ چاپِ تاریخِ بیهقی» (به‌مناسبتِ روز بیهقی)

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

یکی از ماجراهای غریبِ تاریخِ ادبیاتِ ایران، دردست‌نبودنِ نسخه‌هایی کهن از تاریخِ بیهقی و سفرنامهٔ ناصرخسرو است. قدمتِ نسخه‌های موجود از این دو اثر، به سه‌چار سده پیش‌تر نمی‌رسد! قدمتِ نسخه‌های موجود از سفرنامه حتی به سه‌ سده نیز نمی‌رسد. این مسأله کار را بدان‌جا کشانده که برخی حتی سفرنامه را اثری جعلی، مغرضانه و ایران‌ستیزانه و پرداخته در دو سدهٔ اخیر و به‌ دلایلی درون‌متنی، دستاویزِ استعمارگران بدانند!
بیهقی خود یادآورشده «به‌قصد» «روضه‌های رضوانیِ»‌اش را ناچیزکرده‌اند. ابنِ فُندُق (صاحبِ تاریخِ بیهق) حدوداً صدسال بعد‌از روزگارِ بیهقی، پاره‌پاره‌هایی از این اثر را در کتابخانه‌های مختلف یافته؛ البته نه همهٔ آن را.

تاریخِ بیهقی را در ایران نخستین‌بار (۱۳۰۷ ق) ادیبِ پیشاوری به شیوه‌ای‌کم‌و‌بیش قدمایی تصحیح و منتشرکرد. بااین‌‌همه، پژوهشگران قدرِ تلاشِ ادیب را دانستند و حتی استاد فیاض چندان شیفتهٔ کارِ ادیب بود که برخی از تصحیح‌های قیاسیِ او را که گاه نادرست نیز بوده، در تصحیحِ خویش اِعمال‌کرد. بعدها استادان فیاض_غنی (۱۳۲۴) تاریخِ بیهقی را براساسِ نسخه‌هایی با قدمتی حدوداً سی‌صدساله تصحیح‌کردند. استاد سعید نفیسی نیز اثرِ ادیب را با حواشی مفصل (۱۳۳۹_۱۳۲۸) چاپ‌کرد.
متنی که فیاض بعدها (سالِ ۱۳۵۰) خود جداگانه تصحیح‌کرد، میانِ پژوهشگران قدر دید. چاپِ نفیسی نیز که مبتنی‌بر چاپِ ادیب بود، به‌ویژه در شناساییِ اعلامِ تاریخی و جغرافیایی، گره‌گشای پژوهش‌های محققان شد. در سال‌های اخیر، استاد محمدجعفرِ یاحقی و جنابِ مهدی سیّدی تصحیحی تازه با یادداشت‌هایی مفصّل منتشرکردند (سخن، ۱۳۸۸) که پیراسته‌ترین چاپ از آن «دیبای خسروانی» و «ر‌وضه‌های رضوانی» است.

در این یادداشت اشاره‌ای خواهیم‌کرد به آرزوی امیرنظامِ گروسی، این ادیبِ دولت‌مرد، برای چاپِ تاریخِ بیهقی که البته هیچ‌گاه محقّق نشد.

امیرنظام رجلِ سیاسیِ برجسته‌ای بود و چندین نسل از خاندانِ او نیز از دولت‌مردانِ مشهور در ناحیهٔ گروس بودند. او از جوانی به فرماندهیِ فوجِ گروس انتخاب‌شد و در لشکرکشی هرات نیز حضور داشت. امیرنظام در عهدِ محمدشاه، ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه صاحب‌منصب بود. وی هم‌چنین سال‌ها سفیرِ ایران در فرانسه و انگلستان بود و با ناپلئون سوم نیز ملاقاتی داشت. شاید به‌سببِ همین حضور در فرنگ و تأثیراتش بوده که به‌ تصریحِ خودش، مخالفانش او را «فرنگی‌مآب» خطاب‌می‌کردند (منشآت، ناشر: حاج‌حسنِ فردوسی، ص ۱۶۲). امیرنظام، چندین‌بار در سرکوبِ مخالفانِ داخلیِ حکومتِ قجر در نواحیِ مختلفِ ایران، کاردانی‌اش را ثابت‌کرد. در پندنامهٔ یحیویّهٔ او که خطاب به پسرش یحیی (که در وبای کرمان جوان‌مرگ شد) است نیز این روحیهٔ سلحشورانه و شجاعتِ نویسنده کاملاً آشکار است (همان، ص ۱۸). امیرنظام هم‌چنین در برکشاندن و پروراندنِ ایرج‌میرزا یا به قولِ خودش در تعبیری محبت‌آمیز، «میرزا شوکلا»، سهیم بود. او بارها در منشآت‌اش، قصائدِ ایرج‌میرزایی را که البته آن سال‌ها هنوز دورانِ جوانی‌اش را سپری‌می‌کرده، ستوده و آینده‌اش را درخشان برایش پیش‌بینی‌کرده‌است (همان، صص ۳۱، ۱۳۹ و ۳_۲۰۲). ایرج‌ نیز قدرشناسی کرده و چندین قصیده در ستایشِ امیرنظام سروده‌‌است. امیرنظام سال ۱۳۱۷ ق در کرمان درگذشت.

مقدمه از ذی‌المقدمه طولانی‌تر شد و غرض از این یادداشت توجهِ امیرنظام به اهمیتِ تاریخِ بیهقی و تلاشِ او برای چاپِ این اثر است. گفتنی است امیرنظام به‌رغمِ آن‌چه به‌نظرمی‌رسد و از ادیبانی چون او انتظارمی‌رود، بسیار ذوقِ تنوع‌پسندی داشت و منشآتش گواهی‌می‌دهد بیش‌از شعرِ سبکِ خراسانی، شیفتهٔ مولوی و سعدی و حافظ بود. وی در جای‌جای منشآت، به شعرِ این شاعران استناد می‌کند.
او چندبار به عباراتی از بیهقی نیز استشهادکرده: «به‌اصطلاحِ بیهقی، امرِ بزرگ و کارِ شگرفی اوفتاد» (همان، ص ۶۱)؛ نیز: «چنان‌که بیهقی گوید واقعاً کارِ خطِ شما بالاگرفته» (همان، ص ۲۰۷). صِرف همین نام‌بردن از بیهقی در متنی نگاشته‌‌ درحدود صدوپنجاه سالِ پیش، خود خالی از اهمیّتی نیست. این اشاره از منظرِ تاریخِ ادبی همان‌قدر مهم است که مثلاً در دیوانِ قاآنی یا سروش اصفهانی از بیدلِ دهلوی نامی برده‌می‌شد.
به‌سببِ همین شیفتگی به نثرِ بیهقی بوده که گویا امیرنظام فکرِ چاپِ تاریخِ بیهقی را نیز درسرداشته‌است.

ادامه👇
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ ‍ پراز زیبایی است آبانِ چشمت
شده پاییزِ دل حیرانِ چشمت

شکوفا باد با آغازِ خورشید
گلِ لبخند در گلدانِ چشمت

#دکترنصرت‌الله‌صادقلو

اولین برگ دفتر آبان ورق خورد

صبح‌تان به‌خیر،گل لبخند برلبان‌تان شکوفا باد
#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ ‍ جز تماشا در این جهان چه می‌توان کرد؟ جز گوشه‌ای ایستادن و دیدن، گذشتن و رفتن، شنیدن و فراموش کردن؟

#موسیقی
#بی‌کلام
*خاص نگارش و نوشتن
و دمی آرامش
همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

آینه در فهم آموزه‌های مولانا نماد و نشانه‌ی مهمی است.

آمدم و آوردمت آیینه‌ای
روی بین و رو مگردان ای پسر!
...
آینه‌ام آینه‌ام مرد مقالات نی‌ام
دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما

به عبارت آفتاب
نشر معین



‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ #پیام‌صبح

ای دوست!
طعم سلام بامدادی‌ات
در این اواخر مهر
هم‌چنان بهاری است
سلام تو
فراتر از رنگ و‌نقش تقویم‌هاست.
عسلِ خوب هم
محصول زنبورهای بی تقویم است
چه در بهار چه در پاییز!

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

یادی از ستایندۀ پائیز

زنده‌یاد دکتر فخرالدین مزارعی، دوست و همکار من، شاعری بود توانا و خوش‌سخن که هنوز حقش چنان‌که باید، چونان بسیاری از شایستگان در دیار ما، گزارده نشده است. من در سال ۱۳۶۹ مجموعه اشعارش را با نام «سرود آرزو»، در انتشارات پاژنگ (به مدیریت زنده‌یاد نیاز کرمانی) چاپ کردم و مقدمه‌ای مبسوط در معرفی‌اش و ویژگی‌های شعری‌اش و خُلق و خوی شاعرانه‌اش بر آن نوشتم. یکی از مضامین شعر دلپذیرش مضمون «ستایش پائیز» است. بنگرید:

آه ای پائیز مهرآمیز من
ای بهین فصل من، ای پاییز من
عاشقم بر خاطر افسرده‌ات
بوی مست خاک باران‌خورده‌ات
ای تو را در های‌های ناودان
زاری تلخی ز رنجی جاودان
ای تو را در زلف باد مهرگان
بی‌قراری‌های زیباچهرگان
ای درختانت به گاه واپسین
کرده رنگ جامه از سرخی مسین
ای به خوبی ماه مهرت چون بهشت
آذرت رنگین‌تر از اردیبهشت
در تماشا نقش‌های رنگ‌رنگ
رهروان را جاودان سازد درنگ
کس کجا بیند چو من در دشت و کوه
جلوه‌هایی از تو زین‌سان پرشکوه:
چشمه زیر آبشاران از حباب
موج مروارید می‌آرد بر آب
موج‌ها لغزنده چون گوی بلور
یا چو پشت ماهیان در زیر نور
برگ‌ها سرخ و کبود و سبز و زرد
برکه‌شان آیینه‌ای از لاجورد
رود از بالا به‌پایین ریخته
موج عطری در هوا انگیخته
بازوان شاخه‌ها افراخته
در سخن با عالمی نشناخته
باد گوید با زبان برگ‌ها
داستان زندگی‌ها مرگ‌ها
***
راستی را ای خزان برگ‌ریز
ای... چه‌گویم؟ ای چو جان من عزیز!
باد اگر برگ از درختان تو رُفت
در تو باغ عالمی دیگر شکفت
چون تو را از جای جنبد بادها
می‌شوم گم در هجوم یادها
چون دمد افرشتۀ باد تو صور
در کویر عمر از نزدیک و دور،
هرچه یاد مرده در دنبال من
می‌کشاند زنده پیش حال من
صد بهارم در دل پائیز‌هاست
وه که در این مرگ رستاخیزهاست

به یاد دارم برای تدریس در کلاس‌هایی که به رسم آن روز دانشکدۀ مکاتبه‌ای (جدّ اعلای پیام نور امروز)، آخر هفته‌ها، از آبان تا اسفند، در مراکز استان‌ها تشکیل می‌شد، به‌همراه زنده‌یاد مزارعی به مشهد رفته بودیم. پائیز بود و وکیل‌آباد نمایشگاهی بود از تابلوهای خیره‌کنندۀ جلوه‌های طبیعت در پائیز! دست‌های حنابسته برگ‌ها فرش زمین بود و بیشتر جلوه‌های پائیزی را، که مزارعی در مثنوی «پائیزی» به توصیف آن پرداخته است، در آنجا می‌توانستیم به تماشا نشست. دو سه روز در مشهد بودیم. به خواست مزارعی بارها به تماشای جلوه‌های زیبا و خیره‌کنندۀ پائیزی به وکیل‌آباد رفتیم. در نخستین دیدارمان از آن تابلوها در نگاهش می‌خواندم که به پائیز سلام می‌کند و ابیاتی را از دوبیتی پیوسته‌ای که چند سال پیش، در سال ۱۳۴۹، سروده بود از ذهنش می‌گذراند:

پائیز من، دوباره ز راه آمدی و باد
می‌آورد به گوش من از نو سرود تو
با روزهای آخر شهریور ای امید
بدرود می‌کنم به امید درود تو

او در برابر جلوه‌های خیره‌کنندۀ پائیزی حیران بود؛ حیرتی که در تمام بازدیدها استمرار‌ داشت و در تلاش بود برای کشف رازی نهفته در طبیعت پائیز:

حالی‌ست در هوای تو، وین حال هرچه هست
نه در‌‌طبیعت تو، نه‌ در بوی خاک توست
عطری‌ست در فضای تو، وین عطر هرچه هست
نه زان جنگل تو، نه در‌جوی پاک توست
رازی‌ست در وجود تو، وین راز پر‌شکوه
در برگ‌های سرخ و بنفش و کبود نیست
در نقش‌های دلکش رنگین‌کمان باغ
در موج‌های روشن و لغزان رود نیست
آهنگ رنگ‌رنگ تو، ای‌ چنگ بی‌نشان
در مویه‌های باران، در بانگ باد نیست
در آن ترنمی‌ست غم‌انگیز و دلنواز
خاطر ازآن اگرچه غمین نیست، شاد نیست

گرچه رازْ گشودنی نیست، که اگر گشودنی بود راز نبود، اما او شاعر بود و متفکر و می‌کوشید، درپی طرح پرسش‌ها، پاسخی بیابد و به‌کشف راز نزدیک شود. نخست، از منظری سلبی چنین پاسخ می‌دهد:

پائیز آنچه نام تو پائیز کرده است
عریانی درخت تو و باد مرگ نیست
این را به جلوه‌های تو ‌بینم‌که بودِ تو
در بودن و نبودن گلبرگ و ‌برگ نیست

سپس می‌کوشد تا از منظری ایجابی به پرسش‌های خود پاسخ دهد. سرانجام رمز و راز پائیز را، که خاطر از آن «نه غمین است، نه شاد» در عامل «ازدست‌دادگی» می‌بیند:

در ‌چشم خود چو غرقۀ نظارگی کنم
جسم تو را که پاک‌تر از روح سادگی‌ست
حالی که در ضمیر من آشوب می‌کند
احساس گریه‌آور ازدست‌دادگی‌ست

آن‌گاه پائیز را هم‌راز خود می‌بیند و ویژگی «ازدست‌دادگی» را صفت مشترک خود با پائیز می‌‌شمارد:

هم‌راز من تو هستی ای روح سرگران
حالی که بر تو رفته به من نیز رفته است
یعنی امید زیستنم در بسیط خاک
یک چیز بوده است و ‌همان چیز رفته است

سرانجام در آخرین دیدارمان می‌دیدم که حال و هوای شاعر ما همان است که بود. شاعر ما راز پائیز را چون راز خود همچنان ناگشوده می‌‌بیند. در نگاهش می‌خواندم که پائیز را مخاطب می‌سازد و می‌سراید:

آن سوی هستی من و بود تو عالمی‌ست
وآن را به هر زبان که بگویند نام نیست
من از تو و جهان تو خواهم سرود باز
پائیز، داستان تو هرگز تمام نیست

#دکتراصغردادبه

🍁🍂🍁

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

** به بهانه‌ی ۲۸ مهر زادروز قاآنی شیرازی

‍ ‍ ** مانا بیت (۵۰)

#عباس‌رسولی‌املشی

چه غم ز بی‌کُلهی کآسمان کلاه من‌ است
زمین بساط و در و دشت بارگاه من‌ است
" قاآنی‌شیرازی "

# وزن‌ عروضی و اختیارات شاعری

وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
اختیارات شاعری : اختیار زبانی حذف همزه در هجاهای هشتم و پانزدهم مصراع اوّل و هجای پانزدهم مصراع دوم - اختیار وزنی بلند بودن هجای پایانی در مصراع‌های اوّل و دوم - اختیار زبانی بلند تلفظ کردن مصوّت کوتاه در هجای هفتم مصراع دوم
ردیف : من است
قافیه : کلاه - بارگاه

# آرایه‌های ادبی

- بی‌کُلهی ( بی‌کلاهی) : کنایه از ناداری منصب و مقام و مال و منال
- آسمان، کلاه کسی بودن : کنایه از مرتبه و جایگاه بالا و والا داشتن، اعتبار والایی داشتن، سربلند و سرافراز بودن، مقام بلند داشتن
- " زمین بساط کسی بودن " و " در و دشت بارگاه کسی بودن " : کنایه از اینکه همه جا سرای من است، سکونت داشتن در هر مکانی
- بیت تشبیه دارد : آسمان به کلاه، زمین به بساط (سفره) و در و دشت به بارگاه تشبیه شده است.
- تکرار صامت " ک " در مصراه اوّل : واج‌آرایی
- آسمان، زمین، در و دشت : مراعات نظیر

# معنی و مفهوم بیت

شاعر از اینکه در زندگی دنیایی خود از داشتن منصب، مقام و مال و منال بی‌بهره است، هیچ غم و ناراحتی ندارد؛ چرا که دارای مناعت و استغنای طبع است.
او انسانی سرافراز و دارای اعتبار است و از جایگاه بالا و والایی برخوردار می‌باشد. وی هیچ تعلّق‌خاطری به مال و مقام ندارد و هیچ‌گاه در زندگی به تعلّقات مادی دلبستگی نداشته و همواره به کمترین‌ها در زندگی خود قانع بوده است.

فرخی یزدی می‌گوید:
از مناعت زیر بار گنبد مینا مرو
وز قناعت ریزه‌خوار روضه‌ مینو مباش

محمدحسین شهریار نیز سروده است:
سرفرازی جاوید در کلاه درویشی است
تا فرو نیارد کس سر به تاج سلطانی

شنبه ۲۹ / ۷ / ۱۴۰۲ - لنگرود

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

چرا زبان فارسی شیرین است؟

زبان فارسی زبانی خوش‌آوا و خوش‌آهنگ است. زیر و بم دارد و با زیر و بمی آهنگِ صدا مفهوم خاص به جمله داده می‌شود. یکی دیگر از ویژگی‌های خوب زبان فارسی پیوندی بودن آن است که واژه‌سازی را آسان می‌سازد و در این مورد چنان ترفند ظریفانه‌ای دارد که ما به دلیل اهل زبان بودن کمتر بدان اندیشیده‌ایم. با زبان‌های ایرانی اندیشه بیان شده است. در سده‌های دور سروده‌های اوستا سروده شده، در دورۀ ساسانی این زبان گویای فرهنگ غنی و پرورده‌شده‌ای است که علم و فلسفۀ یونان و هند را هم از طریق ارتباط با دانشمندان آن سرزمینها و هم از راه کتابهای مربوط به آنان بر خود افزوده است. با زبان‌های ایرانی دینکرد نوشته شده که پیچیده‌ترین مطالب دینی و فلسفی را در بر دارد و یا یادگار زریران که حماسه‌ای شیرین را روایت می‌کند. درخت آسوریک که به‌تمثیل درخت خرما و بز را به مناظره می‌کشد و کتاب خسرو و ریدک که در آن سخن از زیباترین گل‌ها، عطرها، بازی‌ها، پوشش‌ها و خوراکی‌هاست و بسیاری دیگر از این قبیل. در پایان دورۀ ساسانی و آغاز دوران اسلامی با چنین گذشته‌ای، این زبان چنان زبانی می‌شود که چون در برابر پدیده‌ای نو قرار می‌گیرد از میدان به در نمی‌رود، دوام می‌آورد. واژ‌ه‌ها را چنان آگاهانه جذب می‌کند و در قالب زبانی خود عرضه می‌نماید که پس از گذشت بیش از ده قرن، زبان آن روز برای ما ناآشنا نیست. سلسلۀ سامانی راهگشای بعدی است که با اعتقادی راستین به دین اسلام، فارسی‌گویی و فارسی‌نویسی را اصل قرار دادند و ترجمه‌های قرآن کریم به زبان فارسی آغاز شد و بدین‌سان گنجینۀ واژه‌های ما از گزند زمان در امان ماند و زمینه برای ظهور شاهنامه فراهم شد. ما همچنین برای ماندگاری زبان فارسی مدیون مردم ساده‌دل ایران هستیم که در برابر برخی خودفروختگان تشنۀ مقام که زبان فارسی را ننگ می‌شمردند، همچنان دوبیتی‌های خود را به زبان فارسی سرودند. عاشقان به فارسی «بیاتی» خواندند. لالایی‌ها را بر سر گهواره‌های کودکانشان به فارسی سر دادند تا رودکی و فردوسی سر برآوردند و زمینه برای کلام عارفانه و فیلسوفانۀ مولوی و سنایی آماده شود. مولوی در قونیه است، ولی مثنوی و غزلیات جاودانۀ خود را به زبان فارسی می‌سراید. نظامی در گنجه است، اما لیلی و مجنون و شیرین و خسرو و هفت پیکر و ... به زبان فارسی عرضه می‌شود. حافظ قد علم می‌کند. آیا اندیشۀ لطیف، موشکاف و پر از معنی حافظ را جز به زبان فارسی می‌توان بیان کرد؟ ازآنجاکه اندیشۀ حافظ جاودانه است زبان فارسی هم جاودانه خواهد بود. معانی کلام خیام را با وجود همۀ ترجمه‌های استادانه، تنها به زبان فارسی می‌توان لمس کرد. صلابت زبان فارسی و رمز ماندگاری آن را در گفته‌های سعدی باید جست که هر کلامش ضرب‌المثل شده است و گلستان پایۀ دیگری برای ماندگاری این زبان است. زبان فارسی ماندنی است. خللی در آن وارد نخواهد شد. کاخی است که از باد و باران گزند نخواهد یافت؛ زیرا بذر سخن فارسی در جای‌جای این سرزمین به بار نشسته است و هویت ایرانی است.

«زبان شیرین فارسی»،
خانم دکتر ژاله آموزگار
،
بخارا، مرداد ۱۳۸۳، شمارۀ ۳۷
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

مستند کوتاه داش اکل

▪️کارگردان: کامران حیدری

▫️خلاصه فیلم:
اولین ساخته کامران حیدری است که روایت مردمان بافت قدیم شیراز از زندگی داش آکُل (براساس داستان صادق هدایت) را مورد بررسی قرار می‌دهد.

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

*اسرارِ سوختن نی*
نی، گیاهی است خودرو و در کنار برکه یا رودخانه یا تالاب و زهکشهای مزارع می‌روید.
در برخی مناطقِ ایران، در یک روز خاص، بعد از اذان مغرب آتش را در انبوه نیزار رها می‌کنند تابسوزانند و این سوختن تا سحر ادامه دارد.
در دل شب، به هنگام سوختن نیزارها، صداهایی عجیب و  پُر از اسرار بگوش می‌رسد و تا سحر غوغایی برپاست...!
دمادم صبح و قبل از طلوع آفتاب،به نیزارسوخته میروند؛ بعضی از نی‌ها نسوخته‌اند،  ولی در آتش سرخ شده، یا به قولی پخته شده‌اند.
نی‌های سرخ شده را جمع‌ آوری می‌کنند و از بین آن‌ها، جدا سازی آغاز می‌شود.
برخی از نی‌ها که دارای هفت بند و کمتر از یک متر هستند، برای *سازِ نی اصیل* مناسب اند.برخی برا فلوت، نی‌لبک و  دوسازه یا قُمشیه [قوشمه، قُشمه، جفتی، دوسازه؛ از سازهای بادی خراسان شمالی] و.... غیره به کارمیروند.

اما موضوع اینجاست! 👇🏿
آن دسته از نی‌ها که ساز می‌شوند، باید زمانی که نواخته می‌شوند، اسرار سوختن را بیان کنند.

مولانا در اولین بیت از دفتر اول، در مثنوی خود  از "نی" می‌گوید:
بشنو از نی، چون حکایت می‌کند،
از جــدایی‌هــــــا شـکایت می‌کند.

اما در عرفان، یکی از معانی *نِی*، *نه*  است، یعنی؛ نیی، نیستی، هيچی...
در حقیقت، *نِی*،  نماد انسان فارغ از خود است، دلباخته‌ی معشوق واقعی و بریده از تمام مادیات و مسائل دنیوی.!
و پایین‌تر از همه خود را می‌انگارد، ولی در مقابل، به درکِ اشرف مخلوقات رسیده و می‌داند که معشوق از او، تعهد گرفته و او مَنیَت خود را نابود ساخته و از من و تویی، دوگانگی و چندگانگی گذشته، وحدت ساخته و جز "او" را نمی‌بیند.

نی حدیث راهِ، پـر خون می‌کند،
قصه‌های عشقِ  مجنون می‌کند.

یک‌شب آتش در نیــستانی فتــــــــاد،
سوخت، چون اشکی‌ که بر جانی فتاد.

شعله تا سرگرم کار خویش شد،
هر نی‌ای شمع مزار خویش شد.

نی به‌ آتش گفت:کاین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن،مطلوب چیست؟

گفت آتش: بی‌سبب نفروختم
دعوی بی‌معنی‌ات را سوختم

زانکه می‌گفتی نی‌ام، با صد نمود،
همچنان‌ در بند خود بودی‌، که بود.

مرد را دردی اگر باشد،خوش است،
درد بی دردی، علاجش آتـش است.

با چنین دعوی، چرا ای کم عیــار،
برگ خود می‌ساختی هر نو بهار؟

در میان نی‌های سرخ شده، تعدادی نی سرخ شده و پخته کوتاه نیز می‌ماند،که توان فریادِ "ساز" را ندارند،آن‌ها نیز عاقبتی عجیب دارند!؛
آن نی‌ها، قلم می‌شوند، می نویسند،میخروشند،می‌گویند،  مینالند و شِکوه می‌کنند، آگاه می‌کنند و گاهی هم عاقلانه  بی‌صدا و خاموش میمانند.....!
؟

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

مولانا قیامت را دوباره زاده‌شدن توصیف می‌کند، او زندگی خود را جهش از مرده بودن به زنده شدن می‌داند:

مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
.

به عبارت آفتاب
انتشارات معین




همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel