galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

تفاوت حج ظاهر و حج باطن

حج عوام، قصد کوی دوست است و حج خواص، قصد روی دوست، آن رفتن است به سرای او، و این رفتن است برای او

ابلهان تعظیم مسجد می‌کنند
در خرابی اهل دل جد می‌کنند

آن مجاز است، این حقیقت ای خران
نیست مسجد جز درون سروران


شرح موضوعی مثنوی معنوی
کریم زمانی



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

 
                                                                                                                                                                                                         **زادروز استاد فقید، مترجم توانا و ادیب دانشور زنده یاد ابوالحسن نجفی



با آن که از شش جهت غلط‌های زیادی ما را در بر گرفته است، امّا از تو آموختیم که « غلط ننویسیم». 
  
 #دکترعبدالرضامدرس‌‌زاده
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ته فنجان دوچشمت ، ته تقدیر من است

زده ام فال ودرآن قهوه ی چشمان تو بود

#مهنازمحمودی
یکم اکتبر،روز جهانی قهوه

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

مولانا و زبانِ فارسی

#دکترایرج‌رضایی

یکی از جلوه‌های کمتر دیده‌ شدهٔ هنر مولانا، خلاقیت او در واژه‌سازی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های نهفتهٔ زبان فارسی است. او تنها شاعر معناها و تصویرهای شگرف و تازه نیست؛ بلکه افزون بر این، در موارد قابل توجهی، در خودِ ساختمان زبان نیز دست به ابداع می‌زند و از امکاناتی که زبان در اختیارش گذاشته، راهی تازه برای بیان تجربه‌های درونی‌اش می‌گشاید.

نمونه‌ای درخور تأمل، کاربرد پسوند «ـباره» در سروده‌های اوست. این پسوند در فارسی پیش از مولانا سابقه داشته و در برخی ترکیب‌ها برای ساخت صفت و رساندن مفهوم فزون‌روی و کثرت به کار می‌رفته است. با این همه، مقایسهٔ زبان مولانا با شاعران پیش از وی، به ویژه دو شاعر بزرگی که سخت محل احترام و عنایت او بوده‌اند؛ یعنی سنایی و عطار نشان می‌دهد که آنها، با همهٔ نزدیکی زبانی و فکری‌شان به جهان مولانا، از این الگوی صفت‌ساز برای بیان کثرت و مداومت در انجام یک کار، به‌صورت گسترده و زایا استفاده نکرده‌اند.

این نکته از نظر زبان‌شناختی اهمیت دارد. اگر یک ساخت واژه‌ساز در زبان شاعران پیش از مولانا به‌صورت الگویی رایج و زاینده وجود نداشته باشد و سپس در شعر او با کاربردهایی تازه و متعدد ظاهر شود، می‌توان آن را نه صرفاً ادامهٔ یک سنت تثبیت‌شده، بلکه نشانه‌ای از خلاقیت فردی شاعر در فعال‌کردن یکی از ظرفیت‌های زبان دانست.

مولانا با همین الگو، ترکیب‌های تازه و بدیعی چون نمازباره، سماع‌باره، رقص‌باره، کَرَم‌باره، عشق‌باره، بوسه‌باره، شاعر‌باره می‌سازد. در اینجا «ـباره» معنای بنیادی خود، یعنی کثرت و فزونی را حفظ می‌کند؛ اما آن را از حوزهٔ معمولِ فزون‌رویِ نکوهیده که برای مثال، در واژه‌‌هایی مانند دفترباره یا شکم‌باره انعکاس یافته، بیرون می‌آورد و به قلمرو تجربه‌هایی می‌برد که برای مولانا مطلوب و خوشایند بوده‌اند.

به این ترتیب، آنچه در زبان عادی می‌توانست «افراط» باشد، در زبان مولانا به شدت و سرشاری شوق بدل می‌شود؛ این جابه‌جایی را شاید بتوان با تعبیر «فزون‌خواهی عاشقانه» وصف کرد. ساختمان واژه‌های یاد شده به گونه‌ای است که کثرت و شدت شوق به انجام کاری چون سماع و یا بوسیدن را در خود حمل می‌کند. مولانا با استفاده از یک چنین امکان واژه‌سازی، تجربه‌ ذوقی و روحی خود را در قالب الفاظ و عبارات زبان، به خواننده منتقل می‌کند.

این خلاقیت زبانی البته از خلاقیت هنری و جهان‌بینی او جدا نیست. در جهان مولانا، عشق نیرویی ساکن و بسنده نیست؛ پیوسته می‌افزاید، می‌جوشد و از حد و اندازه‌های معمول و عادت‌زده، فراتر می‌رود. ذهنی که جهان را در حرکت و زایش می‌بیند، طبیعی است که زبان را نیز ایستا و بسته نبیند.

از همین رو، نوآوری‌های واژگانی مولانا را نباید صرفاً بازی‌های لفظی یا ذوق‌آزمایی‌های شاعرانه دانست. صورت زبان در شعر او با صورت جهان‌بینی‌اش تناسب دارد. همان ذهنی که در پدیده‌های دور از هم نسبت‌های تازه کشف می‌کند و از طبیعت و زندگی روزمره برای بیان معانی عرفانی تمثیل می‌سازد، در ساختمان واژه نیز امکان‌هایی را می‌بیند که دیگران کمتر دیده‌اند.

از این منظر، مولانا مانند هر شاعر و سخنور بزرگ دیگری، فقط از زبان فارسی استفاده نمی‌کند؛ بلکه در آن امکان‌های تازه ایجاد می‌کند. یک چنین رویکردی، می‌تواند برای فارسی‌زبانان امروز، درس‌آموز باشد. نوآوری زبانی الزاماً در گسستن از سنت خلاصه نمی‌شود. گاه نوآوری حقیقی در کشف ظرفیت‌های بالفعل‌نشدهٔ خودِ زبان است: در زنده‌کردن یک ساخت کم‌کاربرد، گسترش دامنهٔ یک الگوی واژه‌سازی، یا بخشیدن معنایی تازه به امکاناتی که زبان پیشاپیش در اختیار ما گذاشته است.

در پایان به تناسب سخن، می‌خواهم یادی کنم از رضا بابایی عزیز و یادداشتی که در آن، هفت توصیه‌ کرده به دوستان جوانی که علاقه‌مند به کار نوشتن هستند. آخرین توصیه او «مثنوی‌خوانی» است، با این توضیحی که در ذیل آن آورده است:

«همچنان معتقدم که خواندن هیچ کتابی به اندازۀ مثنوی مولانا، قلم را قدرتمند و چابک نمی‌کند. من تا کنون فرصت نکردم که دلایلم را دربارۀ این توصیه به‌تفصیل بنویسم. اینجا همین‌قدر می‌گویم که زبان فارسی در کمتر اثری به اندازۀ آثار مولانا زنده و پویا است. انس با این زبان نیرومند، قلم را برای خلاقیت‌های بسیار مستعد می‌کند. تقلید از او و از هیچ‌کس دیگر جایز نیست؛ اما بیگانگی از سرمایه‌های پیشینی، اَبتری و سِتَروَنی است.»


نهم مهرماه ۱۴۰۵
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ پنجم مهر و هشتم مهر
زادروز سعید دبیری و افشین مقدم
خواننده و ترانه سرا

که به یقین همه‌ی ما با این ترانه خاطره داریم
.

ترانه: «زمستون»
خواننده: افشین مقدم
ترانه‌سرا: سعید دبیری

«زمستون» افشین مقدم
ترانه‌ای است برای تمام فصول
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

احمد کسروی و مخالفت با شعر

مخالفت کسروی هم با شعر و شاعری از همین راه است. او شعر را از نظر مضمون و محتوی و نتایجی که بر آن مترتب است مطالعه می‌کند. سخنان او در این باره روشن است؛ می‌گوید: شعر سخن است سخن آراسته با وزن و قافیه. سخن نیز باید از روی نیاز باشد. سخنی که از روی نیاز نباشد یاوه‌گویی است. پس شعر اگر از روی نیاز گفته شود و خواست گوینده فهمانیدن سخن بوده ایرادی به آن نیست؛ و اگر بی‌نیاز و تنها برای قافیه‌بافی گفته شده، یاوه‌گویی است و گوینده‌اش در خور نکوهش می‌باشد. کسانی پنداشته‌اند که ما از هر گونه شعر بیزاریم. چنین پنداری درست نیست. نمی‌توان انکار کرد که شعر سرایی جربزه‌ی خدادادی است؛ و از شعر، در جای خود کارهایی ساخته می‌شود که از نثر ساخته نشود ولی پوشیده نباید داشت که با همه‌ی رواج شعر در ایران در قرن‌های گذشته چندان سودی از آن بهره‌ی این کشور نگردیده. اگر روزی به حساب شعرا رسیدگی نماییم خواهیم دید که زیان آنان بر ایران بیش از سودشان بود. اینکه زبان پارسی پر از گزافه شده که یک هزار است و هزار هیچ، اینکه نيك و بد رنگ خود را از دست داده که هر دو به یک دیده دیده می‌شود، اینکه زشتی چاپلوسی و بندگی از میان برخاسته که کسانی آزادی و گردنفرازی خود را زیر پای هر کس و ناکسی پایمال می،گردانند، اینکه پندارهای پوچ صوفیانه بازاری گردیده و گوش و دل هر کسی را پر ساخته در همه این زشتی‌ها شعرای ایران دست داشته‌اند. دیوان‌های فراوان بیشماری که از شعرا امروز در دست ماست بیشتر آنها یادگار دوره‌های زبونی ایران و چیرگی بیگانگان است و از زمان‌هایی بازمانده که خردها پستی گرفته و رادی و مردانگی بس کمیاب شده بوده پیداست که از خواندن آنها جز زیان بهره خواننده نخواهد بود. اگر خود شعرا را بشناسیم که چگونه بیشتر ایشان ریزه‌خوار خوانِ زورآوران و توانگران بوده‌اند و چاپلوسی را سرمایه‌ی زندگانی خود ساخته بودند، این شناسایی ما را از زحمت گفتگو از سروده‌های ایشان آسوده خواهد ساخت... با اینهمه ما از شعر بیزاری نمی‌جوییم؛ بلکه آرزو داریم که این جربزه خدادادی از این پس در راه پیشرفت و سر بلندی ایران به کار رود. خلاصه کسروی شعر را نوعی از سخن می‌داند سخنی آراسته، یعنی منظوم و موزون و احياناً مقفى و معتقد است که شعر هم مانند هر سخنی باید از روی نیاز باشد یعنی باید اندیشه‌ای دل گوینده پیدا شود تا آن را در قالب شعر بریزد؛ و شعری را می‌پذیرد که اندیشه‌های بزرگ و ارجمند را بسراید و خادم صفات عالیه بشری مانند بشر دوستی و دینداری و رادمردی و نکوخویی و سرافرازی و آزادگی باشد. شاهنامه فردوسی را که به دلیری و گرد‌نفرازی و پهلوانی بر می‌انگیزد از نمونه‌های نيك ادبیات فارسی می‌شمارد و گدا‌طبعی‌‌یها و دلقک‌بازی‌های سخنورانی چون انوری را مایه‌ی رسوایی و بی‌آبرویی ادبیات ایران می‌داند. و اینجاست که حضرات ادبا سر گیجه می‌گیرند و چنانکه گویی به عزیزترین مظاهر جامعه توهین شده است.، فریاد و فغان بر می‌آورند که ای وای مگر می‌شود بر گذشته رقم بطلان کشید، مگر می‌شود العياذ بالله - شاعر نامداری مانند انوری را یک مسخره و دلقک درباری نامید.

از نیما تا روزگار ما - یحیی آرین‌پور
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

✾ٖٖٖٖٓुؔ•💜✾ٖٖٖٖٓुؔ


🔻🔻در تلگرام:
نگارش دهم تا دوازدهم(نکاتی در مورد نگارش و نویسندگی . . .)
🆔@negareshe10


گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی
🆔@GaleryeTasavireAdabi


نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .
🆔@Navazesh_e_rooh

🔻🔻در ایتا:
ادبیات برتر
https://eitaa.com/joinchat/772212178Cfe078319f3


نوازش روح(دنیایی از همه رنگ)
https://eitaa.com/joinchat/2035222081C326547597e



همراه ما باشید🌹

✾ٖٖٖٖٓुؔ•💜✾ٖٖٖٖٓुؔ

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

سخنی از استاد زرینکوب دربارهٔ مثنوی مولوی

مثنوى كتابى است كه از يك‏سو، به جهت اشتمال آن بر زبدهٔ معارف اسلامى و انسانى، فهم اشارات و دلالات آن بدون احاطه بر جوانب مختلف اين معارف و شناخت مَآخِذ و اصول آن سخت دشوار است؛ و از سوى ديگر، بدان جهت كه قسمتى از لطايفِ آن مبنى بر مواجيدِ وقت گوينده و تجارب روحانى خود اوست، ادراك آن معانى براى كسانى كه با گوينده هم‌دلى و هم‌جوشى روحانى ندارند و در آن اقوال به چشم معارف بحثى مى‏نگرند تعذّر بسيار دارد.

به علاوه كدام شارح و منتقد مثنوى هست كه هر چند بارها اين كتابِ عظيم بى‏همال را با شرح‌هاى گونه‏گونش خوانده باشد و سال‌ها در باب مآخذ و مسائل آن تأمّل و تحقيق كرده باشد، هنوز در يك مطالعه مجدّد آن با مسائل تازه مواجه نگردد و از برخورد با نكته‏هايى كه در مطالعات مستمر ساليان با آن برنخورده بود در غرقاب حيرت و دهشت خويش مثنوى را كتابى احاطه‏ناپذير، گريزان و نادست‏يافتنى نيابد؟!

دنياى مثنوى نه دنياى نوميدى و اندوه ملحدانهٔ خيّامى است كه به آن‏سوى دنياى حسّ نمى‏انديشد، و نه اقليم سرد و بى‏روح زاهد خانقاه است كه به دنياى حسّ نمى‏نگرد. تعليم نى‏نامه انسان را به علم بحثى، كه تقيّد در چهارچوبه تفكر اهل مدرسه آن را الزام مى‏كند، محدود نمى‏دارد، شريعت را هم مستند تسليم به خوف و خشيت و محنت و ابتلايى كه نفى حيات جسمانى لازمهٔ آنست نمى‏يابد.

زندگى را جاده درازآهنگ شادمانه‏اى مى‌كند كه انسان در سراسر آن نغمه مى‏خواند و عشق مى‏ورزد، و اگر تن به محنت و فقر هم مى‏دهد، آن را وسيله‏اى براى از خود رهايى و نجات از آنچه سرمنشأ همه محنت‌هاست مى‏نمايد... .

صداى نى مولانا را مى‏شنوم كه از وراى قرون، دنياى من و تو را به اين زندگى بى‏پايان مى‏خواند و اين هياهوى بسيار براى هيچ، كه زندگى محنت‌بار ما در اين درّهٔ اشك و آه حيات جسمانى است، صداى او را در بانگ و غريو پرخشم‏وخروش خويش محو و خاموش مى‏كند و با اين‏حال هر بار كه از نى‏نامه و نى سخن در ميان مى‏آيد احساس مى‏كنم كه جز با همجوشى با آن دمنده‏يى كه در اين نى جادويى مى‏دمد نمى‏توانم ذوق و شور اين آهنگ آسمانى را ادراك كنم، و كدام منتقد هست كه بدون نفوذ در دنياى اثرى كه موضوع بحث اوست بتواند آن را به درستى ادراك كند و براى ديگرانش ارزيابى و تفسير نمايد؟

مقدّمهٔ سِرِّ نی، استاد عبدالحسین زرین‌کوب، صص11-16

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ذکر خدا، هم پاک است و هم پاک‌کننده

ذکر حق پاک است، چون پاکی رسد
رخت بربندد، برون آید پلید

چون درآید نام پاک اندر دهان
نی پلیدی ماند و نی اندهان
..
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و در فشان

.
درفشان = dorfeshan
.

شرح موضوعی مثنوی معنوی
کریم زمانی



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

..

صبر و خاموشی، جذوب رحمت است
وین نشان جستن، نشان علت است
.
کودک، اول چون بزاید شیر نوش
مدتی خاموش باشد، جمله گوش

مدتی می‌بایدش لب‌دوختن
از سخن، تا او سخن آموختن


مثنوی معنوی
حضرت مولانا



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

۷ مهر روز بزرگداشت شمس تبریزی

"خود غریبی در جهان چون شمس نیست"/ مثنوی . دفتر اول.
این سخن مولوی که در باره شخصیت شگفت انگیز شمس است- نه دور افتاده بودنش از زادگاه- حکایتی است که از دیدار وملاقات ۱۶ ماهه او - و ناشناس رسیدن و ناگفته رفتنش نشئت گرفته و از جلال الدین محمد زاهد و سجاده نشین باوقار ، عاشق وشاعر و عارفی پا برسرهستی زده ساخت. به گفته استاد همایی تمام سرمایه شاعرانه و فیه مافیه مولوی محصول ۲۴ سال آخرحیات اوست از وقتی که محمدبن علی ملک داد تبریزی مشهوربه شمس تبریزی دیداراو بامولوی( ۶۴۲ ه) وسپس در سال۶۴۵ غروب کردنش . تاثیری که شمس برمولوی گذاشت موجب شد حتی در این روزگار رینولد نیکلسون انگلیسی او را " اشعر شاعران جهان" بنامد ومرحوم فروزانفر وی را " یکی ازشگفتی های تبار انسانی" بنامد. پس به قول شهریار:
نی همین بر طبع ملّا آفرین
آفرین بر شمس ِ ملّا آفرین
با سپاس از
#استادمسعودتاکی
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ «شادی همچو آبِ لطیفِ صاف به هرجا می رسد درحال شکوفه ی عَجَبی می روید...»

#شمس‌تبریزی
صبح‌تان شاد و شکوفه باران

#موسیقی
#بی‌کلام

*خاص نگارش و نوشتن

۷ مهر، روز بزرگ‌داشت شمس تبریزی، گرامی باد.

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🎼🕊🌿

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را

نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم
چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را

«مولانای جان»


همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟   (۳)

#دکترمحمدرضاروزبه

۶. چون با روش تحقیق بیگانه‌اند، به جای انتخاب نمونه‌های وزین و فاخر، و به جای اتکا به اصل متن، تابع ذوق سطحی عوام، و غوغا و بلبشوی فضای مجازی‌اند.
۷. دست کم با فضای شعر امروز بیگانه‌اند و احتمالا یک بار هم کتاب‌های شعر قیصر را تورق نکرده‌اند.
۸. به جای تحقیق و تالیف عمیق و عالمانه، صرفاً در پی کتاب‌سازی و رزومه‌سازی برای ارتقای شغلی و اداری خودشان بوده‌اند. 
۹. اینان جانشینان بهار و دهخدا و فروزانفر و فروغی و نفیسی و همایی و خانلری و  زرین‌کوب و  شفیعی کدکنی و... شده‌اند.
۱۰.  این استادان قرار است دهه‌های متمادی دانشجوپروری کنند و نسل‌در نسل، معلم و استاد و محقق ادبی تحویل آینده و آیندگان دهند.
۱۱. اینان مرجع و مجتهد ادبیات این مرز و بومند...
باز هم بگویم؟... نه، بهتر است بیش‌از این سرتان را درد نیاورم و فقط به طرح این پرسش‌ها اکتفا کنم:
  این فجایع علمی تا کی و کجا ادامه خواهد داشت؟ چنین کسانی چطور موفق به اخذ مدرک دکتری، و با چه ساز‌ وکاری به عنوان هیئت علمی جذب دانشگاه‌ها شده‌اند؟ نظام آموزشی ما به کجا می‌رود؟...
آیا گوش شنوایی هست؟

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐
✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟ بخش اول

#دکترمحمدرضاروزبه

بی‌شک این سروده‌ی فراگیر و بی‌نظیر!  (در تصویر بالا) معرف حضور همه‌ی شما هست. بله:
گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود
گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود...
سروده‌ای معیوب، مغلوط و مجعول که سال‌هاست با عنوان "شعری شاهکار از قیصر امین‌پور"  در فضای بی‌در و پیکر مجازی دست به دست می‌گردد و لایک‌باران می‌شود. هر کسی هم برای اینکه از قافله‌ی "ذوق‌مندی و شعرشناسی" عقب نماند،  آن را در تیراژ انبوه در همین فضا منتشر می‌کند و وظیفه‌ی خطیر! فرهنگی و هنری‌اش را به جا می‌آورد.!  ده‌ها کانال عمومی و شخصی را دیده‌ام که پروفایلشان تصویری از همین شعرواره است.  بسیارها فیلم و پادکست از همین سروده با صدای قیصر (جعلی) در فضای مجازی ساخته و منتشر شده است. یک‌بار سیمای ملی هم در برنامه‌ای ویژه‌ی قیصر، همین شعر فاخر!  را در پس‌زمینه‌ی صحنه به نمایش نهاد... (ادامه در پست بعدی)

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ **دهم مهرماه زاد روز استاد نامدار
#ملک‌مهردادبهار

#خاطره‌نگاری
دروغ و دزدی: بزرگ‌ترین دشمنان سعادت کشورها

شبی در محفلی انتخاباتی که مَملو از جمعیّت بود، پدر[=استاد ملک‌الشعراء بهار] سخنرانی می‌کرد. دربارهٔ اخلاق بود و این‌که امپراتوری روم بر اثر تباهیِ اخلاق از میان رفت، و گفت که: «دروغ و دزدی بدترین دشمنان سعادت یک کشورند» و ما باید دولتی و مجلسی داشته باشیم که مُشوِّق و مَظهَر اعتلای اخلاقی ما باشد». وقتی سخنرانی تمام شد، کف زدن‌ها آغاز گشت و مدتی به طول انجامید. می‌دیدم که پدرم چقدر از تأثیر گفتار خود بر مردم راضی بود. آن غروری که از ارضای خاطر دست می‌دهد در چهره‌اش نمایان بود؛ امّا وقتی که از مجلس خارج شدیم به اتاق رخت‌کن رفتیم تا پالتو و چترش را بردارد و برویم، دیدیم که نشانی از هیچیک در میان نبود، آن‌ها را شنوندگان دزدیده بودند!
همهٔ آن رضایت خاطر در چهره‌اش فرومُرد و گفت: «این ملّت درست شدنی نیست!»

از اسطوره تا تاریخ، دکترمهرداد بهار
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

خداوند به صدق قلب نگاه می‌کند نه به لقلقه‌ی زبان


گر حدیثت کژ بود، معنی‌ات راست
آن کژی لفظ، مقبول خداست
...
ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را
...

حق همی‌گوید نظرمان بر دل است
نیست بر صورت که آن، آب و گل است


شرح موضوعی مثنوی معنوی
کریم زمانی



همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش
         هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
                      گریه می‌انگیزد...

#هوشنگ‌ابتهاج

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ #پیام‌صبح

ای دوست!
پاییز آمده است؛
آبشارها
برای فرود آمدن از بلندی
از رونق و‌نفس افتاده‌اند،
اما صبح
هم‌چنان تازه و شاداب
از کوه
فرو می‌‌آید
این است فرق آب و هوا !!

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ 🎧 هفت بیت اول از دفتر دوم مثنوی معنوی

با صدای #دکترمحمدمعین

موسیقی: کیهان کلهر و نوید افقه
** برگرفته از: کانال فرهنگ

🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

..

بشنو اکنون قصه‌ی آن رهروان
که ندارند اعتراضی در جهان

از رضا که هست رام آن کرام
جستن دفع قضاشان شد حرام


مثنوی معنوی
مولانا


همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

با سپاس از شاعر گرامی جناب کورش یحیی زاده که این خوانش زیبا را در اختیار بنده قرار دادند.
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ به غیرِ عشق
آوازِ دُهل بود
هر آوازی
که در عالم شنیدم!

#مولانا

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولانا
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

رهیافتی جدید در
معناشناسی واژه «کبد»

همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

طنّازی شمس تبریزی

#دکترایرج‌رضایی

در میان آن همه فتنه و آشوب و غوغایی که حضورِ شمس در جمع مریدان مولانا برانگیخته بود؛ سخنی از او در مقالات هست که به طرز شگفتی نشان می‌دهد او چگونه با آسوده‌خیالی و خوش‌باشی و طنّازیِ خاص خود، کُلِ ماجرا را از منظری بلند، انگار همچون بازی و نمایشی مضحک و خنده‌‌‌دار می‌نگریست. می‌گوید این مریدان مولانا که گمان می‌کنند من پیر آنها را از کف ایشان ربوده‌ام و به همین خاطر، از غایتِ غیرت، برای بیرون راندن من از میدان، دست به هر کاری می‌زنند، احمق بودند؛ چه اگر احمق نبودند اصلا نیازی به این همه دسیسه و تکاپو و تقلا نبود. کافی بود هر کدام دخل و درآمدِ یکسال خود را همچون رشوه یا پاداشی به من می‌دادند. در این صورت من هم زحمت را کم می‌کردم و می‌رفتم.

تا این‌جای حرف شمس خیلی عجیب نیست. شاید هم اگر واقعا این خواسته را مطرح می‌کرد برای ختم غائله، بی‌چون و چرا با اجابتِ مریدان مولانا همراه می‌شد. رندی و بازیگوشی شمس، زمانی بیشتر آشکار می‌شود که در ادامه می‌گوید پس از حصول این نقد که احتمالا ده دوازده هزاری می‌شد به مولانا پنهانی پیغام می‌دادم که ای مولانا چیزکی نقد حاصل شد، برخیز تا برویم. می‌رفتیم و با این پولِ، خوش می‌بودیم و آن‌گاه پس از مدتی بازمی‌گشتیم!

بهتر است خودتان عین عبارات شمس را بخوانید و لذت ببرید:

«این مریدان احمق بودند واگرنه هر کسی دخل یکسالینه‌ٔ خود به من دادندی که این بِستان و برو. ده دوازده هزاری حاصل شدی. من به نهان پیغام کردمی که ای مولانا چیزکی نقد حاصل شد خیز تا برویم. برخاستیمی با آن مدتی خوش بودیمی آنگاه بازآمدیمی». (مقالات شمس، چاپ استاد موحد، ص ۲۳۳)

🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«من مُرید نگیرم، شیخ می‌گیرم» (شمس و شکارِ مولوی)

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران


عرفای بزرگ را از منظری به دو گروه ‌می‌توان طبقه‌بندی‌کرد: گروهِ بی‌شماری از آنان شاگردپرور اند و زمره‌ای دیگر، که در اقلیت اند، شاگردگریز. و شگفت آن‌که مولوی و شمس با همهٔ اتّحاد جانی که داشتند از این منظر با هم تفاوتی آشکار دارند. مولانا، به‌رغمِ همهٔ طعن و تعریضی که نثارِ شیخکانِ مریدپرور و مزوّر می‌کند، خود پیری است اگرچه وارسته اما مریدپرور‌. او پس از کسبِ معارف و طیّ مدارج، ترکِ وقارِ سجاده‌نشینی و فقاهت و دانشمندی کرد و مریدِ شمس شد؛ اما جانِ رقصان و پرّانِ شمس، به تنگنای مرسومِ رابطهٔ مرید و مرادی تن‌درنمی‌داد. او به روایتِ افلاکی، حتی مولانا و کسان‌اش را از مطالعهٔ معارفِ «مولانای بزرگ» (بهاء ولد) برحذرمی‌داشت. شمس مریدپرور نبود و چنان‌که از مقالات‌اش نیز برمی‌آید، مولانا شکاری بوده نادر که او صیدش کرد و به پروراندن‌اش همت‌گماشت:
«من مرید نگیرم؛ مرا بسیار در‌پیچ‌کردند که مرید شویم و خرقه بده، گریختم. در عقبم آمدند منزلی و آن‌چه آوردند آن‌جا ریختند؛ و فایده نبود و رفتم. من مرید نگیرم. من شیخ می‌گیرم؛ آن‌گاه نه هر شیخی، شیخِ کامل!» (مقالاتِ شمس، به‌تصحیحِ استاد موحّد، انتشاراتِ خوارزمی،ج ۱: ۲۲۶).

شمس جویای جان‌هایِ عاشق بوده‌ نه خواهانِ منصبِ شیخی و مرادی. و ازهمین‌رو جایی می‌گوید خاکِ کفشِ عاشقانِ راستین را به سرِ مشایخِ روزگار نمی‌دهم (۱: ۹۱). و نکته آن‌جا است که مولانا، این جانِ شوریده، در معیارهای مرسوم خود شیخی کامل بود هنگامی که مریدِ شمس شد. در نگاهِ شمس، شیخْ هستی است و مریدْ نیستی؛ و مریدی که نیست نشود، مرید نباشد (ج۲: ۱۴۱).
این نکته نیز گفتنی است که شمس اگرچه به چنبرهٔ شیخی تن‌در‌نمی‌دهد اما با‌ اعتمادِ‌به‌نفسِ بالایی می‌گوید هرکه یک‌بار مرا ببیند، مریدیِ دیگران را رها کند (۱: ۷۴).
نیز درست است که حضورِ قاطعِ شمس، سراسرِ غزلیاتِ مولانا را فراگرفته، اما از دیگرسو مولانا نیز در مقالاتِ شمس حضوری دارد بسیار چشم‌گیر. شمس به هر مناسبتی یادی از مولانا می‌کند و نامِ مولانا آرامِ جان و وردِ زبانِ او است. عباراتی از این دست در مقالات فراوان است:
اگر مولانا میلِ شنیدن نداشته‌باشد، نمی‌گویم (۲: ۱۵۷).
«من صدرِ اسلام، مولانا را گویم» (۱: ۱۱۱).
هرچه می‌شنوید از صدقهٔ سرِ حضورِ مولانا است (۲: ۱۳۱).
«با هیچ خلق سخن نگفته‌ام الّا با مولانا» (۲: ۱۴۱).
در رُبعِ مسکون، کسی هم‌چون مولانا یافت‌نمی‌شود (۲: ۱۳۳).

شمس چندین‌بار نیز عباراتی از‌این‌دست دارد:
این‌گونه که به هوای مولانا بازگشته‌ام، اگر پدرم سر از خاک‌ برمی‌کرد، دمشق و حلب را به شوقِ دیدارش ترک‌نمی‌کردم (۱: ۱۶۸ و ۲: ۱۵۸).

در عبارتِ زیر به روشنی جایگاهِ
مولانا در نگاهِ شمس آشکار است:

«آبی بودم بر خود می‌جوشیدم و می‌پیچیدم و بوی‌می‌گرفتم؛ تا وجودِ مولانا بر‌ من‌ زد؛ روان شد. اکنون می‌رود، خوش و تازه و خرّم» (۱: ۱۴۲).
و بیتِ شگفت‌آورِ کمالِ خجندی، تاییدی است بر این مطلب:

مگو اصحابِ دل رفتند و شهرِ عشق شد خالی
جهان پُر شمسِ تبریزی است، مردی کو چو مولانا؟


🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«من مُرید نگیرم، شیخ می‌گیرم» (شمس و شکارِ مولوی)

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران


عرفای بزرگ را از منظری به دو گروه ‌می‌توان طبقه‌بندی‌کرد: گروهِ بی‌شماری از آنان شاگردپرور اند و زمره‌ای دیگر، که در اقلیت اند، شاگردگریز. و شگفت آن‌که مولوی و شمس با همهٔ اتّحاد جانی که داشتند از این منظر با هم تفاوتی آشکار دارند. مولانا، به‌رغمِ همهٔ طعن و تعریضی که نثارِ شیخکانِ مریدپرور و مزوّر می‌کند، خود پیری است اگرچه وارسته اما مریدپرور‌. او پس از کسبِ معارف و طیّ مدارج، ترکِ وقارِ سجاده‌نشینی و فقاهت و دانشمندی کرد و مریدِ شمس شد؛ اما جانِ رقصان و پرّانِ شمس، به تنگنای مرسومِ رابطهٔ مرید و مرادی تن‌درنمی‌داد. او به روایتِ افلاکی، حتی مولانا و کسان‌اش را از مطالعهٔ معارفِ «مولانای بزرگ» (بهاء ولد) برحذرمی‌داشت. شمس مریدپرور نبود و چنان‌که از مقالات‌اش نیز برمی‌آید، مولانا شکاری بوده نادر که او صیدش کرد و به پروراندن‌اش همت‌گماشت:
«من مرید نگیرم؛ مرا بسیار در‌پیچ‌کردند که مرید شویم و خرقه بده، گریختم. در عقبم آمدند منزلی و آن‌چه آوردند آن‌جا ریختند؛ و فایده نبود و رفتم. من مرید نگیرم. من شیخ می‌گیرم؛ آن‌گاه نه هر شیخی، شیخِ کامل!» (مقالاتِ شمس، به‌تصحیحِ استاد موحّد، انتشاراتِ خوارزمی،ج ۱: ۲۲۶).

شمس جویای جان‌هایِ عاشق بوده‌ نه خواهانِ منصبِ شیخی و مرادی. و ازهمین‌رو جایی می‌گوید خاکِ کفشِ عاشقانِ راستین را به سرِ مشایخِ روزگار نمی‌دهم (۱: ۹۱). و نکته آن‌جا است که مولانا، این جانِ شوریده، در معیارهای مرسوم خود شیخی کامل بود هنگامی که مریدِ شمس شد. در نگاهِ شمس، شیخْ هستی است و مریدْ نیستی؛ و مریدی که نیست نشود، مرید نباشد (ج۲: ۱۴۱).
این نکته نیز گفتنی است که شمس اگرچه به چنبرهٔ شیخی تن‌در‌نمی‌دهد اما با‌ اعتمادِ‌به‌نفسِ بالایی می‌گوید هرکه یک‌بار مرا ببیند، مریدیِ دیگران را رها کند (۱: ۷۴).
نیز درست است که حضورِ قاطعِ شمس، سراسرِ غزلیاتِ مولانا را فراگرفته، اما از دیگرسو مولانا نیز در مقالاتِ شمس حضوری دارد بسیار چشم‌گیر. شمس به هر مناسبتی یادی از مولانا می‌کند و نامِ مولانا آرامِ جان و وردِ زبانِ او است. عباراتی از این دست در مقالات فراوان است:
اگر مولانا میلِ شنیدن نداشته‌باشد، نمی‌گویم (۲: ۱۵۷).
«من صدرِ اسلام، مولانا را گویم» (۱: ۱۱۱).
هرچه می‌شنوید از صدقهٔ سرِ حضورِ مولانا است (۲: ۱۳۱).
«با هیچ خلق سخن نگفته‌ام الّا با مولانا» (۲: ۱۴۱).
در رُبعِ مسکون، کسی هم‌چون مولانا یافت‌نمی‌شود (۲: ۱۳۳).

شمس چندین‌بار نیز عباراتی از‌این‌دست دارد:
این‌گونه که به هوای مولانا بازگشته‌ام، اگر پدرم سر از خاک‌ برمی‌کرد، دمشق و حلب را به شوقِ دیدارش ترک‌نمی‌کردم (۱: ۱۶۸ و ۲: ۱۵۸).

در عبارتِ زیر به روشنی جایگاهِ
مولانا در نگاهِ شمس آشکار است:

«آبی بودم بر خود می‌جوشیدم و می‌پیچیدم و بوی‌می‌گرفتم؛ تا وجودِ مولانا بر‌ من‌ زد؛ روان شد. اکنون می‌رود، خوش و تازه و خرّم» (۱: ۱۴۲).
و بیتِ شگفت‌آورِ کمالِ خجندی، تاییدی است بر این مطلب:

مگو اصحابِ دل رفتند و شهرِ عشق شد خالی
جهان پُر شمسِ تبریزی است، مردی کو چو مولانا؟


🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

درودتان
همراه‌هان عزیز
این روزها
ربات‌هایی با پروفایل‌های ناجور
زیاد عضو کانال میشن و زیر پست‌ها کامنت و ایموجی قلب می‌ذارند؛
البته مرتب حذف و ریموو میشن
اما اگه معدودی از دید ما پنهان ماند
از شما عزیزان عذرخواهیم🌹🙏


همراه ما باشید در ⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟   (۲)

#دکترمحمدرضاروزبه

در این سال‌ها افشاگری و روشنگری دلسوزان عرصه‌ی ادب و فرهنگ هم درباره‌ی این سروده، چندان کارساز نبوده است زیرا متاسفانه سمبه‌ی جعل و جهل فرهنگی پرزورتر بود... بگذریم، تا اینجای کار، حدیثی است که بر هر سر بازاری هست.
اما در این ایام، دو فقره کتاب فارسی عمومی دانشگاهی به دستم رسید که این سروده به عنوان نمونه‌ی شعر قیصر در آنها به چاپ رسیده بود. بله، درست خواندید: در کتب دانشگاهی، به قلم و همت استادان ادبیات فارسی همین مرز پر گهر.
در یک مورد، این سروده، تنها شعری بود که مولفان از قیصر یافته!، برگزیده و در آن کتاب‌ها گنجانده بودند؛ یعنی این سروده از نظر آنها بهترین و برجسته‌ترین شعر قیصر بوده است و نمودار کمال ذوق، سبک و هنر شاعری او.   با دیدن این کتاب‌ها، قلبم تیر کشید و عرق شرم بر پیشانی‌ام نشست.
چاپ این شعرواره به نام زنده‌یاد قیصر امین‌پور، آن هم در کتب درسی دانشگاهی ما را به این نتایج فاجعه‌بار می‌رساند:
مولف یا مولفان آن کتب دانشگاهی که استادان زبان و ادبیات فارسی نیز هستند،
۱.  حتی وزن و قافیه را در حد ابتدایی نیز نمی‌شناسند.
۲. از شناخت زبان شعر (و حتی دستور زبان فارسی) نیز عاجزند.
۳. فهم و ادراکی نازل از مفهوم شعر دارند.
۴. ذوق و سلیقه‌ی ادبی‌شان نیز بسیار نازل است:  (حتماً سروده‌های دیگر قیصر را هم جسته گریخته، خوانده یا شنیده‌اند اما این سروده‌ی سست و مجعول را بر همه‌ی آنها ترجیح داده‌اند.)
۵. اهل مطالعه و کتابخوانی نیستند و حتی الفبای تحقیق و پژوهش علمی را هم نمی‌دانند. (منبع و مأخذ آنها فضای مجازی است و نمی‌دانند که نمونه‌آثار  را باید از  اصل متن مستند و معتبر نقل کنند.)...
ادامه در پست بعدی
🍁🍂🍁
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ ** مانا بیت (۴۲)

#عباس‌رسولی‌املشی

دلی‌کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند
چراغی را که این آتش بُوَد، مُردن نمی‌داند
" وحشی بافقی "

# وزن‌ عروضی، اختیارات شاعری، ردیف و قافیه

وزن : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
اختیارات شاعری : -
ردیف : نمی‌داند
قافیه‌ها : افسردن - مُردن


# آرایه‌های ادبی

بیت : اسلوب معادله دارد. ( مصراع دوم معادلی برای تایید مصراع اوّل است.)
تکرار صامت‌های " د " و " ر " در بیت : واج‌آرایی
دل : مجاز از انسان، وجود آدمی
گرم گردیدن از عشق : کنایه از شور و اشتیاق پیدا کردن نسبت به عشق، مشتاق و علاقه‌مند شدن به عشق
چراغ : استعاره از دل
آتش : استعاره از عشق
مُردن چراغ : کنایه از خاموش شدن آن


# معنی و مفهوم بیت

وجود آدمی به عشق زنده است و با عشق طراوت و شادابی می‌یابد. بدون عشق زندگی معنایی ندارد و افسردگی و پژمردگی حاصل آن خواهد شد. همان‌طور که وجود و اهمیت چراغ به آتش و گرمای آن است و بدون آتش، چراغ سرد و خاموش می‌شود.
به عبارت دیگر چراغ دل آدمی با آتش عشق گرم و فروزان می‌گردد.

حافظ می‌گوید :
هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما

مولوی نیز سروده است :
دور گردون‌ها ز موج عشق دان
گر نبودی عشق، بفسردی جهان

پنج‌شنبه ۶ / ۷ / ۱۴۰۲ - لنگرود

🍁🍂🍁

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel