58234
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
یادداشتهای بغداد
نویسنده: نُها الراضی، مترجم: مریم مؤمنی، ۱۳۹۸، نشر چشمه
از مقدمهی مترجم:
نُها الراضی (۲۰۰۴ – ۱۹۴۱) هنرمندی عراقی بود که در یادداشتهای روزانهاش چهرهی متفاوتی از عراقی که تاکنون شنیدهایم ترسیم کرده و نشان میدهد عراقی که با قدمت چندهزار سالهاش گهوارهی تمدن بشر بوده، چهطور درچند دهه چنان ویران میشود که بازسازی آن در افق روزگارِ امروز به امری محال میماند. ... یادداشتهای روزانهی او، از روایتهای بزرگ ایدئولوژیک فاصله میگیرد تا تنهاییِ آدمی در شبهای بمباران و شرایط آخرالزمانیِ زندگی در دورهی جنگ و تحریم را ثبت کند؛ و در عین حال ردپای زندگی و زیبایی را هم نشانمان دهد.
تاریخ شروع این یادداشتها ژانوهی ۱۹۹۱، همزمان با زمزمههای شروع جنگ اول خلیج فارس است و پایان آن، مارس ۲۰۰۳. در این مدت عراقی که هنوز از جنگ هشت ساله با ایران نفس تازه نکرده چند جنگ ویرانگر دیگر را پشتسر میگذارد. اینبار قوای بینالمللی به سرکردگی آمریکا و پشت سر آن، تحریمهای کمرشکنی که اندک رمقهای باقیمانده را هم از تهماندهی منابع و ذخایر آن سرزمین بیرون میکشد و مردم را در بیپناهترین وضع ممکن اقتصادی و اجتماعی رها میکند. سال ۲۰۰۳، پس از حملهی یازده سپتامبر و برای انتقامجوییِ دوباره از صدام، و اینبار به قصد ویرانی کاملِ او، یکبار دیگر آمریکای وحشتزده دنیا را علیه عراق بسیج میکند و جنگی دیگر بر سر مردمان آن آوار میکند. ...
نُها، لابهلای ماجراهای شخصیاش، زندگی روزمرهی مردم بغداد را هم شرح میدهد؛ کمآبی، غذایی که در نبودِ برق و ازکار افتادن یخچالها باید پیش از فاسد شدن خورده شود، زندگی دهقانی، سروصدا و کمخوابی، آرامشی که از زندگیها رخت بربسته و مردمی که از ترس و کمبودها و هراسهای همگانی به هم پناه میآورند. بنزین، ارزشمندتر از الماس میشود،... وقتی بنزین نیست، رفتوآمد آدمها هم محدود میشود؛ مردم منزوی میشوند و زندگی شهری به کل مختل میشود. چون شهر یعنی مسافتهای طولانی، یعنی رفتوآمد روزمره از این سر تا آن سر شهر برای رفع نیازهای اولیهی فدی و اجتماعی؛ و وقتی اینها ممکن نباشد، همهچیز خلاصه میشود به محله و خانه و جماعت دوروبر.
وجه دیگر این زندگی دهقانی کمبود اطلاعات و نبود رسانهی مناسب است؛ آنهم در فضایی که بیاعتمادی زیادی به رسانههای داخلی و خارجی وجود دارد. منابع خبری مردم محدود است، رفتوآمدها قطع شده و هرچه هست، پروپاگاندای جنگ است، هم از سوی رژیم صدام و هم از سوی رسانههای غربی. چهطور میشود از بین شعارها و رجزها و تهدیدهای دوطرف، از واقعیت ماجراها آگاه شد؟ ... نُها از تنهایی مینویسد؛ از تنهایی خود و از تنهایی مردم عراق، زیر هجوم همهجانبهی نیروهای خارجی و سیاستهای خودخواهانهی داخلی...
«یادداشت های بغداد» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/91135
📝 بیانیه انجمن علمی مطالعات صلح ایران در خصوص مخاصمات مسلحانه و تجاوز نظامی به ایران
🔻فروردین ۱۴۰۵
✅ انجمن علمی مطالعات صلح ایران، با ابراز نگرانی عمیق از بنبست در مذاکرات دیپلماتیک و آغاز توسل به زور علیه تمامیت ارضی ایران، ورود این مخاصمه مسلحانه به هفته پنجم را تهدیدی بنیادین علیه صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی میداند.
✅ این انجمن به عنوان نهادی علمی، ضمن قدردانی از مدافعان وطن در مقابله با تجاوز به خاک ایران در رسالت خود میداند که فارغ از صفبندیهای سیاسی، توجه جامعه جهانی، نهادهای حقوقی بینالمللی و وجدانهای بیدار دانشگاهی را به نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل در جریان این مخاصمات جلب نماید:
🔻۱. نقض ممنوعیت توسل به زور (منشور ملل متحد):
آغاز عملیات نظامی علیه قلمرو یک کشور دارای حاکمیت، نقض صریح بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد است. این اقدام نظامی، فاقد توجیه حقوقی در چارچوب «حق دفاع مشروع» (ماده ۵۱ منشور) بوده و بر اساس قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد (مصوب ۱۹۷۴)، مصداق بارز «تجاوز نظامی» (Aggression) تلقی میگردد و مسئولیت بینالمللی دولتهای مهاجم را در پی دارد.
🔻۲. نقض فاحش حقوق بینالملل بشردوستانه (اصل تفکیک):
گزارشهای ناظر بر هدف قرار دادن و ترور مقامات رسمی و به ویژه تلفات گسترده غیرنظامیان (از جمله دانشآموزان در مناطقی نظیر میناب) و آوارگی دهها هزار شهروند، حاکی از نقض جدی کنوانسیونهای چهارگانه ژنو (۱۹۴۹) و پروتکلهای الحاقی آن (۱۹۷۷) است. نادیده گرفتن «اصل تفکیک» (Principle of Distinction) میان نظامیان و غیرنظامیان، بر اساس اساسنامه رم (Rome Statute)، میتواند به عنوان «جنایت جنگی» (War Crimes) توسط محاکم ذیصلاح بینالمللی مورد پیگرد قرار گیرد.
🔻۳. تخریب زیرساختهای غیرنظامی و اماکن تحت حمایت: انهدام گسترده منازل مسکونی، مدارس (مدرسه میناب)، بیمارستانها و مراکز دانشگاهی، با اصول حقوق عرفی بینالملل در تضاد مطلق است. بر اساس حقوق بشردوستانه، حمله عمدی به اهداف غیرنظامی و مراکزی که فاقد هرگونه کارکرد نظامی هستند، اکیداً ممنوع بوده و مصداق تخریب نامتناسب و غیرضروری است.
🔻۴. تعرض به میراث فرهنگی بشریت: آسیبرسانی به اماکن تاریخی و میراث فرهنگی دیرینه ایران در اثر استفاده از تسلیحات مخرب، ناقض «کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه در خصوص حفظ اموال فرهنگی در زمان جنگ مسلحانه» است. میراث تاریخی ایران صرفاً متعلق به یک مرز جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از حافظه تمدنی و «میراث مشترک بشریت» است که تخریب آن، خسارتی جبرانناپذیر به تاریخ و فرهنگ جهانی وارد میسازد.
🔻۵. پیامدهای ژئوپلیتیک و تهدید صلح پایدار: مطالعات علمی صلح نشان میدهد که با توجه به جایگاه حساس ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران در منطقه، بیثباتسازی این کشور از طریق مداخله نظامی، نه تنها به تقویت حقوق بشر منتهی نخواهد شد، بلکه چرخه خشونت و افراطگرایی را در خاورمیانه تعمیق بخشیده و چشمانداز دستیابی به صلح پایدار را برای دههها به تعویق میاندازد. امنیت و ثبات منطقه، در گرو حفظ تمامیت ارضی و ثبات ساختاری ایران است.
✅ انجمن علمی مطالعات صلح ایران، به نام انسانیت، عقلانیت و صلح مبتنی بر عدالت، از شورای امنیت سازمان ملل متحد، دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ)، مجامع علمی و تمامی نهادهای مدنی مستقل در سراسر جهان تقاضا دارد تا در برابر این رویه غیرقانونی سکوت نکنند. ما خواستار اعمال فشار حداکثری دیپلماتیک و حقوقی برای توقف فوری مخاصمات (آتشبس)، رعایت کامل حقوق بشردوستانه و ارجاع پروندهی نقض حقوق بینالملل به مراجع ذیصلاح هستیم. صلح پایدار، تنها از مسیر احترام بیقید و شرط به حقوق بینالملل و نفی خشونت نظامی محقق خواهد شد.
https://ipsan.ir/1405/01/12/بیانیه-انجمن-علمی-مطالعات-صلح-ایران-در-2/
️ ⭕️ پافشاری بر تهاجم خارجی: منطقها و توجیهها
استمرار پافشاری بخشی از ایرانیان در دفاع از تهاجم خارجی نه نشانهٔ بیخبری از واقعیت که نشانهٔ کوششی است برای نگهداشتنِ معنا در دلِ واقعیتی که جنگ را هر روز هر چه بیمعناتر میکند. دفاعیهشان پیش از آغاز جنگ بر تصویری استوار بود از فشاری که میتواند موازنهها را بر هم بزند و گرهی را که از درون گشوده نمیشود از بیرون بگشاید. رنجافزاییهای جنگ در آن تصویر همچون هزینهای محدود و گذرا فهم میشد و زمان نیز در تصورشان به یک لحظهٔ سرنوشتساز تقلیل مییافت. اما اکنون، با کشآمدنِ جنگ، همان تصویر تَرَک برداشته است بیآنکه الزاماً فروبپاشد. در دلِ این تَرَکها نهفقط تردید بلکه صورتبندیهای تازهای از توجیه و بازتفسیر شکل گرفتهاند که هنوز امکانِ دفاع از تهاجم خارجی را زنده نگه میدارند.
پافشاری داخلنشینان بر دفاع از تهاجم خارجی بر بسترِ بنبستِ سیاسیِ مزمن شکل گرفته است. برای کسانی که سالها در متنی از افقِ بسته و احساسِ بیقدرتی زیستهاند تهاجم خارجی هنوز میتواند در مقامِ «آخرین امکان» ظاهر شود، نه همچون گزینهای مطلوب بلکه چونان راهی برای برهمزدنِ تعادلی که از درون بر هم نخواهد خورد. اینجا محاسبهای سیاسی در کار است: اگر ساختِ قدرت از درون اصلاحناپذیر باشد، هر نیرویی که بتواند موازنه را بر هم بزند، حتی بیرونی و خشونتبار، میتواند حاملِ نوعی گشایش تلقی شود. اما این محاسبه بدون یک جابهجاییِ روانی پایدار نمیماند. رنجِ جنگ، در این نگاه، نه نفیِ فرضِ اولیه بلکه «بهای ناگزیر» جنگ است. بدینسان، تجربهٔ درد به بازاندیشی نمیانجامد بلکه درونِ همان روایتِ پیشین جذب میشود.
میان خارجنشینان اما فاصلهٔ جغرافیایی عملاً امکانِ نوعی بازچینشِ ادراک را فراهم میکند. تصاویرِ رنج، هرچند پرقدرت، بهتنهایی تعیینکننده نیستند و چهبسا همزمان دو معنا یابند: برای برخیها نشانهٔ ضرورتِ توقف جنگ اما برای دیگران چهبسا گواهی بر نیمهکارهبودنِ کار. این دوگانگی اصولاً ریشه در موقعیتِ سیاسیِ نیروها دارد. برای بخشی از اپوزیسیون، تهاجم خارجی جزئی از یک استراتژیِ کلانتر برای تغییرِ رژیم است، نوعی استراتژی که بر ائتلاف با قدرتهای خارجی و تشدیدِ فشار تکیه دارد. در این نگاه، جنگ نه یک خطا یا انحراف بلکه یکی از گامهای مسیرِ تغییر تلقی میشود و رنجافزاییهای جنگ نیز درونِ منطقِ «هزینه برای گذار».
وانگهی، رقابتهای درونِ اپوزیسیون نیز به استمرار پافشاری بر دفاع از تهاجم خارجی دامن زده است. در فضایی که نیروها برای جلبِ حمایت و کسبِ مشروعیت رقابت میکنند اتخاذِ مواضع تندروانهتر میتواند به سرمایهٔ سیاسی بدل شود. دفاع از تهاجم خارجی، در این معنا، فقط یک داوری نیست بلکه نشانهای از قاطعیت و همسویی با بازیگرانِ قدرتمند منطقهای و جهانی است. عقبنشینی از چنین موضعی نیز پرهزینه است زیرا چهبسا به استهلاک چنین سرمایهای بینجامد.
سازوکارهای شناختی، در این میان، نقشِ پیونددهنده را بازی میکنند. پذیرشِ این که حمایت از تهاجم خارجی میتواند به رنجهای گسترده انجامیده باشد مستلزمِ مواجهه با نوعی مسئولیت اخلاقی است، مواجههای که غالباً با مقاومت روبهرو میشود. در نتیجه، واقعیت بازتفسیر میشود: رنجافزاییهای جنگ را یا کوچکنمایی میکنند یا به پای ضرورتهای بزرگتر مینویسند یا به عاملِ دیگری نسبت میدهند. این بازتفسیر عملاً امکانِ حفظِ انسجامِ روایت را فراهم میکند، حتی وقتی شواهد بهجد تضعیفش کرده باشند.
همچنین باید به ادراکِ خاصی از «زمانِ سیاسی» توجه کرد. برخیها هنوز تصور میکنند جنگ ضرورتاً به یک نقطهٔ سرنوشتساز خواهد رسید، نقطهای که اگر فشار بهاندازهٔ کافی تشدید شود میتواند به گسست بینجامد. در این افق اصولاً کشآمدنِ جنگ نه نشانهٔ بنبست بلکه بخشی از مسیر تلقی میشود. این تعلیقِ امید، در واقع، امکانِ تعویقِ داوری را فراهم میکند: تا زمانی که «شایدِ فردا» زنده است «واقعیتِ امروز» میتواند تحمل شود.
نهایتاً این که دلیلِ ادامهٔ دفاع از تهاجم خارجی را میتوان سادهتر دید: برای این گروهها جنگ هنوز ابزاری برای تغییر موازنهٔ قدرت است، حتی اگر هزینههایش سنگین باشد. آنان رنجهای موجود را نه انکار بلکه در چارچوبِ یک هدفِ بزرگتر معنا میکنند: تغییر بنیادین موازنهٔ قوا که میاندیشند بدون این فشار رخ نخواهد داد. به همین دلیل، تا وقتی تصور کنند که جنگ، حتی به صورت فرسایشی، میتواند قدرتِ مسلط را ساقط کند دفاعپذیر تلقیاش خواهند کرد. این موضع زمانی تغییر میکند که این پیوند میان «جنگ» و «امکانِ تغییر» در ذهنشان از هم بگسلد، یعنی وقتی دیگر ببینند جنگ نه مسیر موردنظرشان را طی کرده نه به مقصد مطبوعشان رسیده.
🆔 @mmaljoo
️ ⭕️ دگردیسیِ نگاهِ برخی داخلنشینان و خارجنشینان به تهاجم خارجی
دگردیسیِ بخشی از ایرانیانِ مدافعِ تهاجم خارجی نه نشانهٔ توبه که نشانهٔ برخوردِ بیواسطۀ خیال با واقعیت است. پیش از آغاز حمله، جنگ برای عدهای تصویری دوردست بود: ضربههایی دقیق، فروپاشیِ سریع، و افقی که گویا رهایی را دسترسپذیر میکرد. در آن تصویر، دود بود اما بوی سوختن نبود، انفجار بود اما صدای بمبها شنیده نمیشد. اما اکنون، پس از یک ماه، همان تصویر تَرَک برداشته است. از دلِ این تَرَکها تجربههای زیستهای سر برآوردهاند که دیگر نمیتوان نادیدهشان گرفت.
برای بخشی از مدافعانِ داخلنشینِ تهاجم خارجی، چرخش از دلِ تماسِ مستقیم با جنگ برآمده است. حمایتِ دیروز در بستری شکل گرفته بود که زندگیِ روزمره پیشاپیش آکنده از انسداد و خستگی بود: تورم شدید قیمتها، افق بسته، احساسِ بیقدرتی. در آن وضعیت، میل به «رخدادی بیرونی» تقویت میشد، رخدادی که قرار بود گره را با یک ضربۀ قاطع بگشاید. اما اکنون همان زندگیِ روزمره زیر فشار جنگ به شکلی دیگر دگرگون شده است: طنین مهیب انفجار، اختلال در درمان، ناامنیِ پراکنده، انواع اضطرابهایی که در لایههای ریزِ زیستِ روزمره نفوذ کردهاند. آنچه پیشتر به صورت یک «امکان» تصور میشد حالا به صورت «وضعیت» تجربه میشود. تفاوتی است تعیینکننده.
در مقابل، برای بخشی از مدافعانِ خارجنشینِ تهاجم خارجی، دگردیسی نه از تماسِ مستقیم که از تغییر در آنچه میبینند و میشنوند آغاز شده است. پیش از جنگ، روایتها غالباً یکدست و سادهساز بودند: ویدئوهای کوتاه از «حملاتِ تمیز»، تحلیلهایی که از «هزینههای محدود» سخن میگفتند، و مقایسههایی که تاریخ را به الگوهایی آماده فرو میکاستند. اما از وقتی تهاجم آغاز شد، تدریجاً تصاویر دیگری میدان را پر کردهاند: بیمارستانهایی که مجروحان جنگی را تیمار میکنند، قبرستانهایی که تنهایی لهشده را در خود جای میدهند، خانوادههایی که در پیِ خانهای امن سرگرداناند، کودکانی که ترس را به زبان نمیآورند اما در نگاهشان حمل میکنند. این تصاویر، حتی از پشتِ فاصلهٔ جغرافیایی، نیرویی دارند که روایتهای پیشین را میفرسایند و فاصله را کم میکنند و تردید را به درونِ یقینهای پیشین میفرستند.
اما شاید مهمترین شکاف در سطح اخلاقی و عاطفی باشد. جنگ، تا پیش از وقوع، میتوانست در قالب اعداد و تحلیلها و «گزینههای سیاستی» فهم شود. اما از وقتی شروع شد، بدنها و زندگیها به مرکز صحنه بازگشتهاند. تلفات غیرنظامیان و آوارگی و رنجی که بیواسطه دیده و شنیده میشود آن فاصلۀ سرد تحلیلی را تا حدی از میان برده است. برای بسیارانی، دفاع از تهاجم زمانی ممکن بود که رنج عمدتاً انتزاعی بود. اکنون که رنجها چهره و نام یافتهاند آن دفاع دشوار شده است، گاه نیز اصلاً ناممکن.
از دلِ این دو مسیر، یکی تماسِ مستقیم در داخل و دیگری مواجهۀ غیرمستقیم در خارج، یک جابهجاییِ آرام اما عمیق شکل گرفته است. کسانی که دیروز از «فشارِ خارجی» همچون اهرمِ گشایش سخن میگفتند، امروز با این پرسشِ ساده اما سنگین روبهرو شدهاند: این فشار دقیقاً کجا را میگشاید؟ وقتی هر ضربه نهفقط بر یک هدفِ نظامی که بر تار و پودِ زندگیِ جمعی فرود میآید، مرز میان «ابزار» و «ویرانی» مخدوش میشود. جنگ اکنون دیگر نه یک گزینۀ انتزاعی در میان گزینهها بلکه واقعیتی است که خود را در قبضۀ زمان و مکان تحمیل میکند، با درد، با رنج، با پریشانی.
وانگهی آن تصورِ پیشین که تهاجم میتواند بهسرعت موازنهها را به نفع تغییر بر هم بزند در عمل با تأخیری فرساینده جایگزین شده است. نه فروپاشیِ فوری رخ داده، نه گشایشِ وعدهدادهشده. در عوض، چیزی که پدیدار شده کشآمدنِ نااطمینانی است: تعلیقِ طولانی، تمرکزِ بیشترِ قدرت، و عقبنشینیِ سیاست به نفعِ اضطرار. برای بسیارانی، این نخستین مواجهۀ نزدیک با این واقعیت است که جنگ نه میانبُر که راهی است که مقصد را دورتر میکند.
دگردیسی از این راه رخ داده است: نه با یک استدلالِ تازه بلکه با انباشتِ تجربههای زیستهای که دیگر در چارچوبهای قبلی جا نمیگیرند. آن که دیروز از دور به جنگ مینگریست، چه داخلنشین و چه خارجنشین، امروز در مجاورتِ پیآمدهای جنگ ایستاده است: یکی با لمسِ مستقیم، دیگری با دیدنِ بیواسطۀ رنج از خلال تصویر. مجاورت نیز همیشه داوری را تغییر میدهد. اگر تغییری در موضعها دیده میشود ازآنروست که واقعیت، بیآنکه اجازه بگیرد، جایِ روایتها را تنگ کرده است. در این تنگنا بسیارانی ناچار شدهاند از نو ببینند، از نو بسنجند، و از نو موضع بگیرند.
🆔 @mmaljoo
📝جنگ آینده ی کودکان را نشانه گرفته
🔻 گروه صلح و کودک انجمن علمی مطالعات صلح ایران، فروردین ۱۴۰۵
✅ جنگ، هر جا که آغاز شود، پیش از هر چیز زندگی انسانها و آینده کودکان را نشانه میگیرد. در میان همه قربانیان خشونت، کودکان بیپناهترین و در عین حال آسیبپذیرترین قربانیاناند؛ آنان که نه در تصمیمگیریها نقشی دارند و نه در شکلگیری منازعات سهمی، اما بیشترین آسیب را متحمل میشوند.
✅ گروه صلح و کودک انجمن علمی مطالعات صلح ایران با اندوهی عمیق نسبت به تحمیل جنگ علیه ایران و پیامدهای انسانی آن، نگرانی جدی خود را درباره آسیبهای وارد شده به کودکان و دیگر غیرنظامیان اعلام میکند. این رخدادها در شرایطی روی داده است که تلاشهای دیپلماتیک و گفتوگوهای بینالمللی برای کاهش تنش و حرکت به سوی صلح در جریان بوده است؛ امری که تلخی این حوادث را دوچندان میکند.
✅ در میان این رویدادهای دردناک، در سال جاری و در جریان جنگ دوازدهروزه و جنگ تحمیلی فعلی بر ایران، شاهد کشته و مجروح شدن کودکان بیگناه بودهایم. از جمله، جان باختن ۱۷۰ کودک در حملات اخیر به مدرسه «شجره طیبه» در میناب، زخمی عمیق بر وجدان انسانی بر جای گذاشته است. کودکانی که باید در فضای امن مدرسه به آموختن، بازی و تجربه کودکی میپرداختند، قربانی خشونتی شدند که هیچ نسبتی با جهان کودکی ندارد. یاد و نام این کودکان، مسئولیت سنگین جامعه انسانی را برای پاسداری از امنیت کودکان در هر شرایطی یادآور میشود.
🔻همچنین با احترام و اندوه از کادر درمانی و کارکنان اداری مدارس و درمانگاهها یاد میکنیم که در مسیر خدمت به جامعه فعالیت میکردند و در جریان این حوادث آسیب دیدند یا جان خود را از دست دادند.
✅ آسیب دیدن فضاهایی که برای آموزش،
درمان و ارائه خدمات عمومی شکل گرفتهاند، نشانهای نگرانکننده از گسترش خشونت به حوزههای کاملاً غیرنظامی است.
پیامدهای این جنگ تحمیلی بر ایران، تنها به جان انسانها محدود نشده و زیرساختهای غیرنظامی کشور نیز دچار آسیبهای جدی شده است؛ زیرساختهایی که برای زندگی روزمره مردم، آموزش کودکان، سلامت جامعه و توسعهی آیندهی یک کشور حیاتی هستند.
🔻تخریب چنین ظرفیتهایی میتواند آثار انسانی و اجتماعی بلندمدتی بر جای بگذارد و آینده نسلهای بعدی را تحت تأثیر قرار دهد.
✅ ایران در طول تاریخ و سنت فرهنگی خود همواره بر ارزش صلح، گفتوگو و همزیستی تأکید داشته است، همچنین جامعه ایرانی بارها نشان داده که امنیت و آرامش را بر خشونت و درگیری ترجیح میدهد. از این رو، هرگونه گسترش جنگ و خشونت که به جان غیرنظامیان، بهویژه کودکان، آسیب برساند با اصول انسانی، اخلاقی و حقوق بشردوستانه در تعارض است.
🔻گروه صلح و کودک از جامعه جهانی و نهادهای بینالمللی همچون یونیسف، یونسکو، دفتر نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل، سازمانهای مدنی، انجمنها و انجیوها، دانشگاهیان و فعالان حوزه حقوق کودک میخواهد که نسبت به پیامدهای انسانی چنین حوادثی حساس باشند و برای حمایت از کودکان و نوجوانان آسیبدیده، ثبت و بررسی آثار انسانی جنگ و جلوگیری از تکرار چنین فجایعی تلاش کنند.
🔻امروز بیش از هر زمان دیگر، جهان نیازمند آن است که صدای صلح، همدلی و مسئولیت انسانی در برابر رنج کودکان و نوجوانان بلندتر از صدای جنگ باشد. پاسداری از امنیت کودکان ونوجوانان، در حقیقت پاسداری از آینده بشریت است.
این دو کتاب بنیادینترین مشخصه ایران، تنهایی استراتژیک، را تشریح کردهاند. امید که بکار آید و رهنمای نسل جوان ایران زمین گردند!
@Iran_Simorq
گرچه بسیار دیر و زیانبار، سرانجام این واقعیت تلخ را دریافتند که ایران متحد استراتژیک ندارد. رضا شاه پهلوی نیز قربانی تلاش غیرمستقیماش در همدلی با آلمان نازی علیه روسیۀ شوروی و بریتانیا شد. حتی شاه هم تنهایی استراتژیک ایران را بهگونهای ضمنی دریافته بود.
برخلاف نگاه مرسوم بهعنوان عروسک خیمهشببازی آمریکا، او در دوران پادشاهیاش از حمایت تضمینشدۀ آمریکا، در صورت هجوم شوروی یا یکی از همپیمانهای مسکو به ایران، اطمینان کامل نداشت و کاملاً آگاه بود که در صورت حملۀ مستقیم یا غیرمستقیم شوروی، هیچ کشوری نمیتواند تضمینکنندۀ یکپارچگیِ ملیِ ایران باشد، مگر خود ایران(رئیسینژاد، ۲۰۱۸). آنچه در کتاب پیشرو بدان پرداخته میشود تداوم تنهایی استراتژیک ایران و تاثیر و نمود این ویژگی بنیادین بر سیاست خارجی ایران است بررسی ژرف تداوم تاریخی ایران نمایانگر آناست که کشور در بزنگاههای تاریخی خود همواره بییار و یاور و تنها در طول تاریخ سه هزارساله خود بوده است: «کیست که او را یاری کند؟" کوتاه اینکه، ایران، ورای نظام سیاسی مسلط بر آن، فاقد اتحادهای استراتژیک با قدرتهای بزرگ است.
نکته این که تنهایی استراتژیک به معنای انزوای ایران نیست. در واقع، فرضگرفتن تساوی انزوا و تنهایی امری بغایت ناصواب است. فردی را تصور کنید که کنج عزلتی را اختیار کرده و روزگار را میگذراند; البته که منزوی است. فرد دیگری را متصور شوید که در میانه بحران و فروپاشی کسی دست او را نمیگیرد; این فرد تنهاست. بررسی ژرف تاریخ واقعی و غیرایدئولوژیک نشاندهنده آن است که "ایران بما هو ایران" همواره تنها بوده اما هیچگاه به لحاظ سیاسی منزوی نبوده است چرا که در جایگاهی ژئواستراتژیک نشسته است. ایران در پیوندگاه سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا جای گرفتهاست. جایگاه ایران در میانه راه ابریشم باستانی و کریدورهای شرقی-غربی راه ابریشم نوین و در مرکزیت بیضی استراتژیک انرژی در میان دو حوزه خلیجفارس و دریای کاسپین قرارگرفتهاست. به بیان دیگر، ایران نمیتواند انزوا درسیاست خارجی خود را برگزیند. حتی اگر بگوید: منطقه را به من چه، میگویند: ولی ما با تو کار داریم. پس برداشتهای سطحی و کاذب همچون انزوای ايران يا تنهایی ژئوپوليتيكیايران اشتباه و غیرعلمی است. گزاره «ايران دچار تنهایی ژئوپولتيك است» فاقد هرگونه بنيان تئوريك و مهمتر از آن نمود تاريخی و جغرافيايی است. ايران دچار انزوا یا تنهایی ژئوپولتيكی نيست چرا که كشوری كه اين همه درگير نيروها و فشارهای ژئوپوليتيكی است، نمیتواند دچار به اصطلاح انزوای ژئوپولتيك باشد. برعکس، این تنهایی استراتژیک ایران است که ردپای آن را باید در تاریخ دیرین این کشور یافت.
در اینجا دو نکته باید اشاره شود. نخست این که، این گزاره مهم بدان معنا نیست که ایران فاقد متحد در منطقه بودهاست. در زمانه کنونی، درست یا نادرست، متحد جمهوری اسلامی با سوریه بعث بود; اتحادی که از آغاز هجوم عراق به ایران آغاز شد و در میانه جنگ داخلی سوریه تشدید یافت. با این حال، سوریه در زمره قدرتهای بزرگ نیست. همانگونه که گروههای غیر دولتی و جماعات شیعی نیز «قدرت های بزرگ (great powers)» نیستند. دومین نکته اما به فقدان اتحاد ایران با قدرتهای بزرگ اشاره دارد. در واقع، بنیان مفهوم تنهایی استراتژیک بر نبود اتحاد استراتژیک ایران با قدرتهای بزرگ، از جمله ابرقدرتهای دوران جنگ سرد، استوار است. برخلاف تفکر رایج، امریکا در عمل هیچگاه متحد استراتژیک ایران پهلوی نبود، گو اینکه ایران دوران شاه روابطی استراتژیک با آمریکا داشت. تنهایی ایران در بحران اروند در اردیبشهت ۱۳۴۸ در برابر عراقی که از سوی اتحاد جماهیر شوروی حمایت همهجانبه میشد موید فقدان عملیبودن این اتحاد در خاورمیانه دوران جنگ سرد بود. (رئیسینژاد، ۲۰۱۸) با این حال، در زمانه کنونی نیز روسیه و چین متحد استراتژیک جمهوری اسلامی نیستند، گو اینکه تهران میکوشد رابطهای استراتژیک با پکن و مسکو بنا نهد. کوتاه اینکه، هر اتحادی یک نوع رابطه است، اما هر رابطهای اتحاد نیست!
مصباحی بر آن است که منطقِ تنهایی استراتژیک دو پیامد کلیدی دارد. نخست آنکه، ایران نه تنها فاقد هرگونه متحد استراتژیک تضمینشده در میان قدرت های بزرگ دربزنگاههای تاریخی و در میانۀ تنش است، بلکه همواره اتحادی شبهدائمی میان همسایگان آن برای خُردکردن و فروپاشی سرزمینیِ ایران وجوددارد. گذشته از وضعیت ایران جمهوری اسلامی و همچنین ایران پهلوی، ردپای این واقعیت تاریخی را میتوان در همپیمانی تُرکان شرقی با امپراتوری روم شرقی در هزار و پانصد سال پیش و اتحاد خانات اُزبک با امپراتوری عثمانی در پانصد سال پیش نیز دید. به بیان دیگر، کشورهای آسیای غربی، در طول تاریخ، با همۀ تضاد منافع، تنها در یک امر با هم اشتراک نظر دارند: نابودی ایران.
️ ⭕️ افسانۀ آخرین راه
«ما همۀ راهها را رفتیم» ادعایی است که این روزها همچون حکمی قطعی در فضای عمومی طنین انداخته. این حکم فقط روایت گذشته نیست، افق آینده را نیز ترسیم میکند. برای درک نیروی اغواگرش باید هم جدی گرفته شود هم بهدقت شکافته.
ابتدا باید پذیرفت که این ادعا بیپایه نیست. چهار دهه تجربۀ انباشته نشان داده که مسیرهای گوناگون آزموده شدهاند: از مشارکت انتخاباتی و امیدبستن به اصلاحات تدریجی تا خیزشهای خیابانی، از کنشهای مدنی تا شکلهای مختلف فشار اجتماعی از پایین. هر بار یا حاکمیت توانسته این انرژیها را جذب و خنثی کند، یا سرکوب عملاً راه چنین ابتکاراتی را سد کرده، یا خود نیروهای اجتماعی بر اثر ضعف سازماندهی و فرسایش درونی با شکست مواجه شدهاند. حاصل برای بخش مهمی از جامعه چیزی نبوده جز حس تکرار شکست. نه حاکمان تغییر کردند نه رفتار حاکمان در حدی که باید. ازاینرو ادعای «ما همۀ راهها را رفتیم» بیان تجربۀ زیستۀ بنبست سیاسی است.
اما این ادعا دقیقاً در همان لحظهای که گذشته را جمعبندی میکند آینده را نیز قالب میریزد. دلالتی سیاسی دارد بس آشکار: اگر همۀ راههای درونی بسته شدهاند، پس تنها راه باقیمانده عبارت است از مداخلۀ عامل بیرونی. در این نقطه است که «بنبست سیاسی» درجا به «ضرورت تهاجم» ترجمه میشود. حتی اگر گوینده صریحاً از جنگ دفاع نکند، همین که همۀ گزینههای داخلی را پیشاپیش منتفی اعلام میکند، عملاً میدان را برای گزینۀ خارجی خالی میگذارد. بدینسان، تهاجم خارجی از یک انتخاب پرریسک بدل میشود به «آخرین راه ناگزیر».
اما حاملان و قائلان این ادعا چه کسانیاند؟ پاسخ را باید در لایههای گوناگون اجتماعی جست. بخشی از طبقۀ متوسط شهری که سالها سرمایهگذاری خود را بر اصلاح تدریجی نهاده و اکنون در وضعیت بیافقی قرار گرفته به این جمعبندی رسیده که زمان دیگر به سودش نمیگذرد. برای این گروه اصولاً تغییر سریع، هر قدر هم پرهزینه، تصورپذیرتر از انتظار طولانی است. در کنار اینان، بخش وسیعی از دیاسپورای ایرانی ایستاده که از هزینههای مستقیم جنگ فاصله دارد و آسانتر میتواند از مداخلۀ نظامی دفاع کند. بهعلاوه، بخشهایی از طبقات بالا که داراییهایشان بهراحتی قابلانتقال به خارج است چهبسا از سر محاسبه به این نتیجه برسند که تغییرات سریع، هر قدر هم پرریسک، برای حفظ منافعشان مناسبتر از تداوم وضع موجود است.
در مقابل، فرودستان که بیشترین بار هزینه را بر دوش میکشند عموماً محتاطترند، هرچند در شرایط فرسایش شدید حتی در میان آنان نیز زمزمۀ «بدتر از این نمیشود» به گوش میرسد. اینجاست که یک همگرایی نگرانکننده شکل میگیرد: همصدایی میان گروههایی که یا هزینۀ تهاجم خارجی را مستقیماً نمیپردازند یا از شدت استیصال به پذیرش چنین هزینههایی تن میدهند.
بااینهمه، تهاجم خارجی نه راهحل بلکه راهحلنماست، زیرا مسئله را بس نامحسوس از «تغییر نظم سیاسی» به «تخریب نظم موجود» جابهجا میکند. تخریب میتواند سریع رخ دهد اما ساختن نظمی پایدار به تمامی محتاج همان عناصری است که پیشتر غایب بودهاند: سازماندهی اجتماعی، نهادسازی، و توازن قوای درونی به نفع بهبود اوضاع. تهاجم خارجی نهفقط این کمبودها را جبران نمیکند بلکه غالباً مسبب تشدیدشان نیز میشود. وانگهی، این مسیر بر پیشفرضی لغزان استوار است: این که بدتر از وضع موجود ممکن نیست. حالآنکه تجربۀ تاریخی بارها نشان داده است که فروپاشی دولت میتواند به بیثباتی مزمن و چندپارگی و چرخههای خشونت گستردهتر بینجامد. مهمتر از همه، این گزینه فاعلیت را از جامعه سلب میکند و در دیسی طلایی به بازیگران بیرونی وامیگذارد، آنهم درحالیکه هزینهها کماکان بر دوش شهروندان قرار دارد. این همان منطق راهحلنماست: وعدۀ خروج از بنبست با تعمیق همان بنبست.
در برابر این افق سرابگونه، بدیلهای درونزا هر قدر هم که کُند و دشوار و بیمیانبُر باشند واقعیترند. نکتۀ تعیینکننده این است که بسیاری از این مسیرها هرگز به طور جدی آزموده نشدهاند. سازماندهی پایدار در محیطهای کار و زیست، شکلدهی به تشکلهای صنفی و حرفهای ماندگار، پیگیری سیاست مطالبات مشخص و بسیجپذیر، و بهکارگیری شکلهای متنوع نافرمانی و فشار اجتماعیِ پراکنده اما مستمر، جملگی، راههاییاند که نه در لحظههای انفجاری بلکه فقط در تداوم و انباشت معنا پیدا میکنند. اینها مسیرهای پرزحمتیاند، اما دقیقاً به همین دلیل اصولاً ظرفیت میسازند و فاعلیت را در درون جامعه حفظ میکنند.
خلاصه این که مسئله مبادرت به انتخابی سرنوشتساز است: میان «راه سختِ درونزا» و «میانبُرِ پرریسکِ برونزا». اگر ادعای «ما همۀ راهها را رفتیم» به حذف اولی و توجیه دومی بینجامد، دیگر صرفاً توصیف یک بنبست نیست بلکه خود به عاملی در بازتولید همان بنبست بدل میشود.
🆔 @mmaljoo
️ ⭕️ فرصتطلبی در لباس تاریخ: نقد یک استدلال جنگطلبانه
یکی از کارمندان "ایراناینترنشنال" ادعا می کند که تجربهٔ عراق در سال ۱۹۹۱ نشان داد که اگر مردم همزمان با حملهٔ خارجی برای سرنگونی حکومت اقدام نکنند فرصت از دست میرود و هزینهها در آینده چندبرابر میشود. نتیجه میگیرد در ایران نیز باید جنگ جاری را به نقطهٔ پایانِ حکومت بدل کرد و هر تعللی خیانت به وطن است.
این حرف در ظاهر به تاریخ اشاره میکند، اما در واقع عمیقاً غیرتاریخی است: میخواهد سرنوشت ایران را با الگوی جنگی یک کشور دیگر توضیح دهد و همان نسخه را اینجا اجرا کند. اما تاریخ اصلاً نسخهٔ آماده و قابل کپیکردن نیست. هر جامعه شرایط خاص خودش را دارد. ترکیبی است از نیروهای سیاسی و شکافهای اجتماعی و ظرفیتهای درونی. نمی توان با یک مقایسهٔ ساده و عجولانه بر استمرار مسیر جنگ اصرار ورزید.
اولاً این استدلال به طرزی فرصتطلبانه جنگ را از یک «فاجعه» به یک «فرصت» بدل میکند. گویی بمباران نه ویرانگر زیرساخت و جان انسانها بلکه میانبُری برای رهایی است. در واقعیت اما جنگ نه جراحی دقیق که طوفانی کور است: نهفقط دولت بلکه جامعه را نیز میفرساید. نهفقط قدرت حکومت بلکه اعتماد و همبستگی و امکان کنش جمعی میان ملت را نیز تضعیف می کند. ایرانِ فرسوده از جنگ نه ایرانِ آماده برای آزادی که ایرانِ آماده برای فروپاشیهای زنجیرهای است.
ثانیاً این روایت با برچسبزنی اخلاقی اصولاً پیچیدگی سیاست را به دوگانهای ساده تقلیل میدهد: «وطنپرست» یا «خائن». اما این دوگانه در بستر حملهٔ خارجی اصلاً خود به ابزار سرکوب بدل میشود. هر که را با تهاجم خارجی مخالفت بورزد بهراحتی به «همدست حکومت» متهم میکنند و میدان سیاست را بر این مبنا نه گستردهتر که تنگتر میسازند. نتیجه کاملاً متناقضنماست: جنگی که بنا بود برای آزادی آغاز شود عملاً فضای آزادی را خفه میکند.
ثالثاً این نگاه از یک نکتهٔ تعیینکننده غفلت میکند: نیروهای خارجی اصولاً اهداف خود را دارند نه پروژهٔ رهایی مردم ایران را. تاریخ نشان داده که مداخلهٔ بیرونی، حتی اگر به تغییر حکومت بینجامد، لزوماً به استقرار نظمی باثبات و عادلانه و مردمی ختم نمیشود. آنچه باقی میماند غالباً دولتی ضعیف و جامعهای گسیخته و میدانی باز برای انواع رقابتهای ویرانگر است.
رابعاً قیاس با عراق دقیقاً همان چیزی را پنهان میکند که باید دیده شود: هزینهٔ واقعی «تأخیر» نهفقط در سالها بلکه در کیفیت ویرانی است. مسئله این نیست که چرا تغییر دیر رخ داد. مسئله این است که چرا تغییر، بهواسطهٔ جنگ و مداخله، به شکلی رخ داد که خود به منبعی تازه از خشونت و بیثباتی بدل شد.
سرانجام نیز این که مهمترین لغزش این استدلال مشخصاً چشمپوشی از اصل بنیادین استقلال است. مخالفت با یک حکومت بههیچوجه به معنای پذیرش یا توجیه تجاوز خارجی نیست. برعکس، دقیقاً در لحظهٔ تجاوز است که دفاع از سرزمین و جامعه معنایی دوچندان مییابد. آزادی و رهایی اگر قرار است پایدار باشد باید بر بستر نیروهای درونی جامعه ساخته شود نه بر شانههای بمبافکنها.
🆔 @mmaljoo
️ ⭕️ از نیروگاه تا نانوایی: زنجیرۀ فروپاشی
تهدید به هدفگرفتن نیروگاههای برق صرفاً تهدیدی نظامی نیست. تهدیدی است علیه بافت زندگی روزمره. در جامعۀ مدرن اصولاً برق یک «کالای زیرساختی» است که نهفقط تولید بلکه بازتولید اجتماعی را ممکن میسازد: از بیمارستانها و زنجیرۀ تأمین دارو تا شبکههای آبرسانی و حملونقل و ارتباطات و حتی اعتماد متقابل میان افراد.
نابودی این زیرساخت یعنی فروپاشی دفعی نظمی که کنش جمعی را ممکن میکند. زیرساختها همان بسترهایی نامرئیاند که روابط اجتماعی را شکل میدهند. وقتی برق از کار بیفتد نهفقط کارخانهها تعطیل میشوند بلکه قراردادهای نانوشتهای که زندگی را قابل پیشبینی میکنند نیز از هم میپاشند: نان بهموقع نمیرسد، بیمار درمان نمیشود، اطلاعات قطع میشود و نااطمینانی به قاعده بدل میگردد.
در چنین وضعی، جامعه وارد وضعیت «فرسایش شتابان» میشود، جایی که پیوندهای اجتماعی پیش از آن که بازسازی شوند فرو میریزند. اینجاست که سادهانگاری مدافعان تهاجم خارجی آشکار میشود: تصور این که میتوان به «نظام» ضربه زد بیآنکه «جامعه» آسیب ببیند نادیدهانگاری همین پیوستگی عمیق است. زیرساختها بیطرف نیستند. نابودیشان بیش از آن که قدرت سیاسی را هدف بگیرد ظرفیت زیست جمعی را تخریب میکند.
🆔 @mmaljoo
نشست «گفتوگویی در باب آینده ایران» مطرح شد
فاضلی: باور نمیکنم ناوهای ترامپ در خلیج فارس، خونخواه جوانان جانباخته دی باشند / عجله در رسیدن به هدف، کلاه دوخته شده بر سر ما
نشست «گفتوگویی در باب آینده ایران» به همت انجمن علمی جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سالن شریعتی این دانشکده برگزار شد. در این نشست، «محمد فاضلی» جامعهشناس و «محمد مالجو» اقتصاددان و پژوهشگر تاریخ ایران حضور داشتند. این گزارش سخنان محمد فاضلی را حول سوالات زیر پوشش میدهد:
چرا بسیاری از انقلابهای اجتماعی ناگزیر به خشونت و جنگ میرسند؟ چرا پس از انقلابها معمولاً میانهروها حذف میشوند؟ چرا و چگونه یک انقلاب نظم داخلی و حتی ژئوپولیتیک جهانی را به چالش میکشد؟ و بالاخره این که چرا ایران در مقاطع مختلف تاریخ معاصر خود ادعاهایی فراتر از ظرفیتهای واقعی خود داشته تا جایی که نظم بینالملل را به چالش کشیده است؟ انتخابات ۷۶ و رخدادهای ۷۸ و ۸۸ چه نسبتی با وضعیت امروز دارند؟ تحریم، ایدئولوژی و ساختار قدرت چگونه به هم گره خوردهاند؟ برای پرهیز از تکرار این چرخه، به چه چیزهایی نباید تن داد؟
و مهمتر از همه، آیا هنوز میتوان قواعدی برای تغییر غیرخشونتآمیز آینده ساخت.
#آینده_ایران #نظم_بین_الملل #تاریخ_معاصر_ایران #انقلابهای_اجتماعی
@fazeli_mohammad
⭕️فراخوان مشارکت در مجموعه یادداشتهای «رخداد دی ۱۴۰۴»
انجمن جامعهشناسی ایران
با انتشار نخستین یادداشت از مجموعه یادداشتهای «رخداد دی ۱۴۰۴»، بدین وسیله انجمن جامعهشناسی ایران از پژوهشگران، دانشجویان، استادان و صاحبنظران و فعالان حوزههای علوم اجتماعی دعوت میکند تا با ارسال یادداشتهای تحلیلی خود در تداوم انتشار این مجموعه با انجمن جامعهشناسی ایران مشارکت کنند.
در این مجموعه همچنین یادداشتهایی منتخب که در رسانههای دیگر منتشر شدهاند، امکان بازنشر خواهد یافت.
هدف از انتشار این مجموعه یادداشتها، فراهمکردن فضایی برای تأمل جامعهشناختی درباره ابعاد مختلف رخداد دی ۱۴۰۴ است؛ از زمینههای تاریخی و ساختاری آن گرفته تا پیامدهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادیاش. این مجموعه میکوشد بستری برای گفتوگوی چندصدایی و انتقادی فراهم آورد و امکان صورتبندی تحلیلی این رخداد را از منظرهای متنوع نظری و روشی فراهم کند.
از علاقهمندان دعوت میشود یادداشتهای تحلیلی خود را با حجم تقریبی ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه ارسال کنند.
یادداشتها پیرو بررسی هیئت داوران و با دبیری دکتر آتنا کامل منتشر خواهند شد.
نشانی ارسال:
iran_sociology@gmail.com
لطفا در بخش موضوع ذکر شود:
#رخداد_دی_۱۴۰۴
امید است این مجموعه بتواند به تعمیق فهم جامعهشناختی ما از تحولات معاصر ایران و تقویت گفتوگوی علمی در فضای عمومی یاری رساند.
✔️ داگلاس نورث در مورد وضعیت همین امروز ما چه میگوید؟
توسعه فقط حاصل فناوری یا انقلاب صنعتی نیست. داگلاس نورث و همکارانش در کتاب خشونت و نظمهای اجتماعی نشان میدهند آنچه جهان مدرن را متمایز کرد، نه رشدهای خارقالعاده، بلکه کاهش عقبگردها و توانِ حفظ دستاوردها بود. جوامع موفق، نظم سیاسی–اقتصادیِ انعطافپذیری ساختند؛ نظمی که بتواند با بحرانها و شوکها سازگار شود، نه آنکه با هر تکانه همهچیز را از نو ببازد.
در این پست تصویری سید علیرضا بهشتی شیرازی توضیح میدهد چرا این چارچوب نظری، کلیدی برای فهم مسیر توسعه و وضعیت امروز ایران به شمار میآید.
✔️چاپ ششم کتاب خشونت و نظمهای اجتماعی با ویراست جدید روانۀ بازار شده است.
🛒خرید اینترنتی کتاب با تخفیف
📖مطالعۀ ۲۰ صفحۀ نخست کتاب
▫️تلگرام نشر روزنه
▫️اینستاگرام نشر روزنه
☎️ 02188721514
جان به لب رسیدگان
بنیانهای نارضایتی و صلح مسلّح ایرانیان
مردم ایران بعد از فاجعه کشته شدن هزاران نفر در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، مغموم و سوگوار به نظاره تحولات ژئوپلتیک و زورآزمایی قدرتهای جهانی با نظام جمهوری اسلامی ایران نشستهاند. محمد فاضلی در این میان تلاش میکند از تسلیت گفتن و همدردی با مردم فراتر رود، ریشههای نارضایتی مردم ایران را صورتبندی کند و سهم نظام سیاسی و قدرتهای خارجی در این وضعیت را تشریح کند. #یاسر_عرب در این گفتوگو وظیفهای دشوار به عهده گرفته تا گفتمان و رویکرد هسته سخت و حامیان نظام جمهوری اسلامی را نمایندگی کند و علیرغم دیدگاههای شخصی خودش، از زبان آنها سخن بگوید.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/r_puAsv64fw
محمد فاضلی در این گفتوگو علاوه بر نشان دادن ریشههای نارضایتی مردم ایران و معترض شدن ایشان، یک معضل تاریخی ایران – یعنی خشونت سیاسی – را از عصر ناصرالدین شاه تا به امروز، مرور میکند. صورتبندی او بر مفهوم صلح مسلح در جامعهحکومت ایرانی بنا شده و دشواریهای ساختاری غلبه بر خشونت را آشکار میکند.
#خشونت_سیاسی #۱۸_۱۹_دی #یاسر_عرب #صلح_مسلح
@irantalk_sn
درباره پل b1 کرج که ترامپ به بمبارانش افتخار میکند
#مراقبت_از_ایران و زیرساختهایش
#به_نام_ایران
@benameiran04
این ویدئو حاوی هشداری جدی است.
خطر حمله فقط به یک نقطه و ساختمان محدود نمیشود، بلکه ترکشهای ناشی از انفجار ساختمانها میتوانند صدها متر دورتر فرود بیایند و جان و خانهٔ مردم را تهدید کنند.
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
در نگاه اول، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران میتواند برای روسیه یک موهبت ژئوپلیتیک به نظر برسد. هرچه تمرکز واشنگتن بیشتر از اوکراین منحرف شود و به خاورمیانه بازگردد، فشار بر کرملین کاهش مییابد. افزایش قیمت نفت نیز برای اقتصادی که همچنان به درآمدهای انرژی وابسته است، یک امتیاز مهم به شمار میرود. از این منظر، طبیعی است که بعضیها این جنگ را هدیهای ناخواسته به پوتین بدانند.
اما این فقط نیمه اول تصویر است. اگر از سطحِ سودهای مقطعی عبور کنیم، ماجرا معنای دیگری پیدا میکند. این جنگ بیش از آنکه قدرت روسیه را نشان دهد، محدودیتهای آن را برملا کرده است. روسیهای که سالها کوشید خود را قدرتی تعیینکننده در خاورمیانه و بازیگری جهانی معرفی کند، اکنون حتی در حمایت از نزدیکترین شرکای خود نیز ناتوان به نظر میرسد. در قبال ایران، مسکو بیش از آنکه کنشگر باشد، ناظر است؛ بیشتر هشدار میدهد تا اثر بگذارد، بیشتر ژست میگیرد تا موازنه را تغییر دهد.
این ناتوانی را باید در امتداد تجربههای پیشین روسیه دید. در سوریه، مداخله نظامی مسکو برای مدتی این توهم را پدید آورد که کرملین دوباره به بازیگر اصلی منطقه تبدیل شده است. اما در نهایت روشن شد که روسیه میتواند جنگ را طولانیتر کند، نه اینکه نظمی باثبات بسازد یا بقای متحدش را در لحظه بحرانی تضمین کند. فرسایش ساختار ارتش سوریه و فروپاشی توان دفاعی رژیم اسد نشان داد که پشت تصویر پرطمطراقِ حمایت روسیه، بنیانی بسیار ضعیف وجود داشته است. در ونزوئلا هم الگو مشابه بود: حمایت سیاسی، تبلیغات بسیار، نمایش نزدیکی راهبردی، اما ناتوانی در تضمین سرنوشت متحد در لحظه تعیینکننده. این یعنی شکاف میان ادعای ژئوپلیتیک و ظرفیت واقعی روسیه، دیگر یک استثنا نیست؛ به قاعده تبدیل شده است.
در مورد ایران، این ضعف فقط سیاسی نیست؛ بُعد نظامی و فناورانه هم دارد. سالها سامانههای پدافندی روسی و همکاریهای نظامی مسکو به عنوان بخشی از بازدارندگی ایران تصویر میشدند. اما جنگ جاری نشان داد که این بازدارندگی، دست کم در شکل ادعاشدهاش، نتوانسته هزینه حملات را آنگونه که انتظار میرفت بالا ببرد. این فقط یک ناکامی برای ایران نیست؛ لطمهای است به اعتبار تسلیحات روسی و به افسانه کارآمدی چتر پدافندیای که سالها با تبلیغات بسیار فروخته شد. وقتی متحدان روسیه یکی پس از دیگری زیر فشار فرو میریزند و تجهیزاتش نیز نمیتوانند تصویری تعیینکننده از کارآمدی ارائه دهند، دیگر دشوار است که همچنان از مسکو به عنوان قدرتی همتراز آمریکا سخن گفت.
چین اما از جنس دیگری بازی میکند. پکن نه مانند روسیه درگیر فرسایش ژئوپلیتیک شده و نه اساساً حاضر است ایران را به محور یک رویارویی مستقیم با آمریکا تبدیل کند. منطق چین، نه همبستگی ایدئولوژیک با ایران، بلکه مدیریت موازنهای از روابط متداخل است. پکن بهصراحت بر آتشبس، مذاکره و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز تأکید کرده و در روزهای اخیر نیز همراه با پاکستان خواستار توقف درگیری و آغاز گفتوگو شده است. همین موضع نشان میدهد که اولویت چین، پیروزی ایران بر آمریکا نیست، بلکه مهار بحران و بازگرداندن ثباتی است که برای تجارت و انرژی حیاتی است. در این چارچوب، ایران برای چین مهم است، اما نه آنقدر که پکن بخواهد به خاطرش وارد تقابل پرهزینه با واشنگتن شود. چین در سالهای اخیر کوشیده هم با ایران کار کند و هم با عربستان و دیگر دولتهای عرب خلیج فارس؛ و این فقط یک توازن منفعل نیست، بلکه نوعی مهندسی فعالِ موازنه است که پیشتر در نقشآفرینی پکن در نزدیکی تهران و ریاض نیز دیده شد. در واقع، چین ثباتِ قابلکنترل میخواهد، نه غلبه یک اردوگاه بر اردوگاه دیگر. رابطه نزدیک چین با پاکستان هم باید در همین منطق فهمیده شود، نه در قالب یک بلوک ضدآمریکایی منسجم. پکن و اسلامآباد در سالهای اخیر بار دیگر بر شراکت «آهنین» خود و گسترش همکاری راهبردی تأکید کردهاند، و همین روزها نیز چین از نقش دیپلماتیک پاکستان در بحران ایران حمایت کرده است. اما این نزدیکی الزاماً به معنای صفآرایی چین به نفع ایران نیست. برعکس، برای پکن، پاکستان بیشتر یک گره ژئوپلیتیکی مهم در مسیرهای راهبردی، امنیت پیرامونی و دسترسی به اقیانوس هند است؛ نه پلی برای ورود به جنگی که میتواند کل موازنه منطقهای و جریان انرژی را بر هم بزند.
حتی از منظر اقتصادی نیز تصویر روشن است: چین منافع بسیار گستردهتری در کل منطقه دارد تا در یک همپیمانی خاص با ایران. حجم مبادلات چین با عربستان در سال ۲۰۲۴ بهمراتب بیشتر از تجارتش با ایران بوده و پکن همزمان با رقبای منطقهای تهران نیز روابط اقتصادی مهمی حفظ کرده است. به همین دلیل، سیاست واقعی چین نه «حمایت از ایران در برابر آمریکا»، بلکه حفظ دست باز خود میان بازیگران متعارض منطقه است.
🔺در برابر جنگ: متفکران جهان درباره جنگ چه میگویند؟
👈روزبه کردونی، سیاست پژوه
1️⃣ جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران «جنگ رمضان»، صحنهای بود که در آن، دستگاههای فکری جهان هم به کار افتادند. در یک ماه گذشته، از دانشگاهها تا اندیشکدهها و رسانههای بینالمللی، تحلیلهای متعددی درباره این جنگ منتشر شد؛ نه در قالب یک روایت واحد، انچه در این مجموعه مداخلات فکری به چشم میآید، نه وحدت نظری، بلکه نوعی همجهتی در به چالش کشیدن تجاوز ، جنگ و مداخله نظامی علیه ایران است.
2️⃣ اندیشمندانی از مکاتب متفاوت هر یک از زاویهای، این اقدام نظامی علیه ایران را به پرسش کشیدهاند.
3️⃣ در میان این روایتها، میتوان پنج صورتبندی اصلی را بازشناخت:
۱. تیموتی اسنایدر (Timothy Snyder) — این جنگ و این ورود نظامی را نشانهای از انحراف درونی سیاست، فساد در سیاست خارجی و لغزش به سوی اقتدارگرایی میداند
۲. فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama) — این اقدام نظامی را خطای راهبردی و فاقد افق روشن تلقی میکند
۳. اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) — این جنگ را نزاعی بر سر اصل حاکمیت و برهمزننده نظم جهانی میخواند
۴. جفری ساکس (Jeffrey Sachs) — این حمله را نقض حقوق بینالملل و قواعد بنیادین نظم جهانی میداند
۵. جان میرشایمر (John Mearsheimer) — این جنگ را پیامد ساختار آنارشیک قدرت و پرهزینه و مسئلهزا ارزیابی میکند
4️⃣ این روایتها، با وجود تفاوتهای نظری، در یک نقطه به هم میرسند: نقد جنگ و این اقدام نظامی علیه ایران.
🛑جنگ علیه ایران، در همه آنها، پدیدهای مسئلهدار است-پرهزینه، منحرف، یا قابل پرسش است. هیچیک از این خوانشها، این جنگ را نمیپذیرد و هر یک، از درون منطق خود، آن را به چالش میکشد و نسبت به آن موضعی انتقادی اتخاذ میکند.5️⃣ این تفاوتها به سه صورتبندی فشردهتر فرو مینشینند: جنگ بهمثابه انحراف، جنگ بهمثابه خطای سیاستگذاری، و جنگ بهمثابه تعارض ساختاری.
🛑آنچه این متفکران میگویند، در نهایت چیزی جز این نیست که این جنگ و این حمله نظامی، انحراف است، خطاست، محصول تعارضی پرهزینه در ساختار قدرت. و در هر سه صورت، نه نقطه قوت سیاست، بلکه نشانهای از شکست و ناتوانی آن است.
مهمتر آنکه، آنگونه که مصباحی به شیوایی بیان میکند: «کشوری که مرزهایش خاکریز دفاعی آن باشد، باید به درون خود تکیه کند». کمترکشوری در طول تاریخ جهان، همچون ایران، در معرض هجوم پایانناپذیرِ بیگانگان از همۀ مرزهای خود بوده است. در چنین سرزمینی کهن با چنین ویژگیهای پایداری، تنهایی استراتژیک نشاندهندۀ درونزایی و استقلال بنیادهای امنیت ملی ایران بوده است.
تکیه به درون به این معناست که گرانیگاه و نقطۀ ثقل امنیت ملی ایران بر رابطۀ میان "دولت" و "ملت" استوار است، تا روابطی استراتژیک با قدرتهای بزرگ و یاگروههای غیردولتی منطقهای. به سخن دیگر، در صورت گسست و تزلزل در رابطۀ دولت و ملت، امنیت ملی ایران را همپیمانی با قدرتی بزرگ، گروههای غیردولتی نظامی منطقهای، و یا موشک، بمب هستهای، تانک و هواپیما حفظ کرد. امری که واپسین شاه ایران گرانیگاه امنیت ملی ایران را بیش از پیش بر رابطۀ نظامی با آمریکا استوار ساخت، چرا که به درونزایی بنیادهای امنیت ملی باور نداشت. جای شگفتی نبود که همواره در بحرانها چشم به دهان لندن و واشینگتن داشت.
کوتاه آنکه، عمق استراتژیک ایران نه در عراق و سوريه است و نه در افغانستان و تاجيكستان. آن را درون كشور باید جُست! نقطه ثقل امنيت ايران بر رابطه حكومت و ملت استوار است و به "وحدت در بالا، كثرت در پايين" اشاره دارد: انسجام ميان سياستگذاران، احترام به شيوههاي زندگی مردم. توازن ميان امنيت و آزادی!
بخشهای کتاب پیشرو نمایانگر اهمیت بنیادین واقعیت تنهایی استراتژیک تاریخی ایران است; واقعیتی برخاسته از تداوم ایران. همان گونه کهافراد را با جسمانیت، گذشته، و ویژگیها میشناسید، ایران را نیز با جغرافیا، تاریخ و فرهنگ آن بشناسید. تاریخ دیرین و پرفراز و نشیب ایران موید این مسئله است که فرمانروایی بر این کشور کهن بدون شناخت تداوم تنهایی استراتژیک ایران تداوم نخواهد داشت. هم از این رو، تنهایی استراتژیک تاریخی به فرمانروای ایران، بر کشوری که بارها از خاکستر مرگ برخاسته ولی همواره از تغییر توزیع قدرت در سیستم بینالمللی آسیب دیده، اندرزی خردمندانه داده است: «هیچگاه متحد استراتژیک در میان قدرتهای بزرگ نداشتی و بارها در بزنگاههای تاریخی تنها بودی. پس از دنبالهروی از قطبها بپرهیز، "زندگی در شکاف" را بیاموز و درونی بودن عمق استراتژیک ایران را درک کن چرا که "ملتِ ایران" یگانه متحد توست!»
@Iran_Simorq
هم جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ کنونی دگربار مهمترین مشخصه ایران را نمایان ساخته است: تنهایی استراتژیک ایران.
اینجا دگربار دیباچهای را که دو سال پیش در کتاب «تنهایی استراتژیک ایران: از مخمصه ژیوپلتیک تا بحران هستهای» نگاشتهام را دوباره میآورم. مفهومی که نخستین بار پروفسور مصباحی وضع کرد و بیش از ۱۲ سال است که بر آن تاکید کردهام؛ مفهومی که بدون شناختش، درک از ایران شکل نخواهد گرفت. تنهایی استراتژیک ایران اما چیست؟
«"کشوری که مرزهای آن خاکریز دفاعی آن است باید به درون خود تکیه کند."
ایران نخستین دولت تاریخی است و ایرانیان، قدیمیترین مردمان هنوز زنده جهان هستند. ایران در ۲۷۰۰ سال گذشته ۴۴۳ بار جنگ کرده که ازاین میان ۲۳۲ بار دفاعی بودهاست. کشور پنج بار توسط یونانی-مقدونیان، اعراب، ترکان غز، مغولان و تاتارها شخم زده شد. علیرغم این ویرانی،و نه صرفا اشغال نظامی، ایران اما هر بار از خاکستر مرگ برخاسته; امری خلافِ آمدِ عادت که در تاریخ جهان نادر است. همچنین، اشکانیان توسط کوشان و روم، ساسانیان توسط بیزانس و هیاطله (و سپس گوک-ترکان)، صفویان توسط ترکان عثمانی و ازبک، قاجار توسط روس تزاری وبریتانیا و سرانجام ایران پهلوی نیز توسط شوروی و متحدانش محاصره نظامی شدهبودند. از بدو انقلاب نیز جمهوری اسلامی زیر فشارحضور نظامی آمریکا و متحدین منطقهای آن قرار گرفتهاست.
گذشته از این، در این بازه دو هزاروسیصد ساله، جنگهای پایانناپذیر با قدرتهای بزرگ منطقهای و بینالمللی از توان ایران کاسته و کشور را ناتوان در مهارِ تهدیدات خطرناکِ اکثرا ناشناخته ساخت. فشارهای ژئوپلتیکی بیرونی فرمانروایان ایرانی را دائما گرفتار دفاع از کشور در برابر مهاجمین کرد و، در نتیجه، قدرت مرکزی در ایران همواره در معرض تهدیدات درونی و شورشهای پایانناپذیر بود. اندک کشورهایی هستند که در سه هزار سال گذشته این همه در معرض فشارهای ژئوپلتیکی وهجومهای نظامی بوده باشند. علیرغم همه این فشارهای ویرانگر، موجودیت ایران «تداوم» داشتهاست. حتی آن زمان که "قلمرو" ایران بدلیل تسخیر توسط بیگانگان وجود نداشت، "ایده" ایران اما وجود داشت; ایدهای که به رستاخیز چندباره ققنوسوار کشور یاری رساند. تداوم بارزترین دلیل ناهمسانی ایران با دیگر کشورهای منطقه و حتی جهان است. به بیان دیگر، تداوم مهمترین مشخصه ایران به عنوان یک دولت تاریخی و یک کشور واقعی بودهاست.
بیتردید، «تنهایی استراتژیک» تاریخی ایران مهمترین نمود و نماد چنین تداومی در سیاست خارجی ایران است. تنهايي استراتژيك مفهومی است كه نخستينبار توسط پروفسور محیالدين مصباحی، استراتژیست برجسته ایرانی، بيان شدهاست. این مفهوم بدین معناست كه «ايران،چه آگاهانه و خودخواسته و چه ناخواسته و از روي ناچاري به گونهاي استراتژيك تنهاست و محروم از هر گونه اتحادهايي معنادار و متصل به قدرتهای بزرگ.» زمانی که مصباحی از تنهايی استراتژيك ایران سخن میگوید اشاره بدین واقعیت است که ایران در طراحی، تدوين، كاربرد و پيشبرد استراتژیهای كلان خود تنهاست. از این رو، تنهايی استراتژيك ايران تاییدکننده وضعيتی است كه در آن ايران فاقد هر گونه اتحادی طبيعی با ابرقدرتی جهانی يا قدرتی بزرگ است؛ فقدانی كه با پيروزی انقلاب اسلامی، بحران گروگانگيری و در نهايت جنگی خونين و طولانی باعراق و تحریمهای همهجانبه آمریکا بيش از پيش تشديد شد. دفاع هشت ساله از وطن آن هم در برابر عراق بعثی كه هر دو ابرقدرت دوران جنگ سرد برای نخستین و واپسین بار از يك سوی ميدان نبرد پشتيبانی میكردند تنهايی استراتژيك ايران را نشان میدهد.
مصباحی بدرستی بر آن است که تنهایی استراتژیک مشخصه بنیادین و مثبت ايران است. او بهروشنی درگیری و درهمتنیدگی ژرفِ جمهوری اسلامی در نظام بینالملل را با تکیه بر این مفهوم شرح میدهد. با اینحال، مفهوم تنهایی استراتژیک ویژگی مختص ایران انقلابی نبوده است.
بیتردید، تنهایی استراتژیک ایران در دهههای اخیر تشدید شده است، با این حال، به گواه تاریخ، ایران هیچگاه متحد استراتژیک در میان قدرتهای بزرگ نداشته که در میانه خطر نظامی یاری رساند. این بدین معناست که در بزنگاههای سرنوشتساز که بقای کشور در معرض خطر وفروپاشی است، هیچ کشوری در کنار آن نایستاده است. داریوش سوم و یزدگرد سوم در تنهایی و بیکسی جان دادند. شاه سلطان حسین صفوی (از بیکفایتترین فرمانروایان تاریخ ایران) نیز علیرغم نامهنگاری و تقاضای کمک از امپراتوری عثمانی به نفع مهاجمین غلزایی کنارهگرفت. فرمانروایان قاجار نیز بارها کوشیدند برای مهار خطراتی که بقا یا
یکپارچگی سرزمینی ایران را تهدید میکردند، متحدانی، همچون فرانسه در برابر روسیه، بریتانیا در برابر روسیه، روسیه در برابر بریتانیا، و آمریکا در برابر روسیه و بریتانیا، بیابند. اما آنها،
گفتوگو با محمدرضا کلاهی | بخش اول
پرسش: بعداز گذشت بیش از سه هفته از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، که با پیوست رسانهای برای همراه کردن مردم ایران با این کارزار همراه بود، چه میتوان گفت؟
آیا برای اتخاذ موضع زود است؟
پاسخ: قبل از هرچیز باید این تهاجم را با قاطعیت محکوم کرد. نه فقط به دلیل حس وطن، دوستی، بلکه به دلایل سیاسی.
زیست آزاد و عادلانه جمعی ما، مستلزم کنش جمعی مردم ایران است و نه برونسپاری آن به نیروی خارجی.
#گفتوگوهای_جنگ
@porseshetosee
طرد و تحقیرشدگان
محمد فاضلی
بیکاری و شرایط جنگی باعث شد به اجبار تعدادی فیلم و سریال ببینم و از جمله #سریال_قورباغه و فیلم جنگ جهانی سوم ساختههای #هومن_سیدی را دیدم. فیلم «مغزهای کوچک زنگزده» را هم سالیان قبل از او دیده بودم. به گمانم در ذهنیت هومن سیدی، نکته مهم و بسیار قابل اعتنایی هستد که در هر سه اثر او آشکارند. البته درباره بقیه آثار او قضاوت نمیکنم.
آدمها، شخصیتها و وضعیتهایی که سیدی در این سه اثر به تصویر میکشد، همگی نشان طردشدگی را بر خود دارند. آدمهای مغزهای کوچک زنگزده در حاشیه شهر و در خشنترین صورتهای طردشدگی به سر میبرند. همچنین است شخصیتی که محسن تنابنده در جنگ جهانی سوم بازی میکند و حتی دختر کر و لالی که او عاشقش میشود. آدمهای قورباغه هم همگی نشان طردشدگی بر چهره دارند از نوری گرفته تا رامین و سروش و بقیه.
اما نکتهای که سیدی در همه اینها به تصویر میکشد، ظرفیت این آدمهای طردشده برای اعمال خشونت است. شخصیت مظلوم و ساکت تنابنده در جنگ جهانی سوم میتواند در نهایت آدم بکشد و سم در غذای دهها نفر بریزد. در کل فیلم هم توسط کارگردان و تهیهکننده و سایر شخصیتهای درون فیلم تحقیر میشود.
آدمهای سریال قورباغه آرزومندان طردشدهای هستند که به دنبال ثروت و بیشتر از آن قدرت میگردند. گرد مخدر قورباغه، نوشداروی قدرت برای نفی طردشدگی است و همه حاضرند برای رسیدن به آن آدم بکشند، از عشق بگذرند و خشونت بورزند. آدمهای طردشده مغزهای کوچک زنگزده هم همین قابلیت را دارند.
درست است که شرایط جنگی است و حال و حوصلهای برای این نوع نگاه به زندگی اجتماعی نیست، اما دقیقاً همین نقطه کانونی نگاه هومن سیدی است که او و طرح انتقادی آثارش (حداقل در این سه اثر که من دیدهام) را به لحظه حال ایران در فروردین ۱۴۰۵ پیوند میزند.
جامعه ایران چگونه دوپاره شد؟ چگونه بخشی از این جمعیت (هر چند درصد که هست) به نقطهای رسید که از باریدن خشنترین و فلاکتبارترین صورت خشونت (جنگ علیه وطن با همه خسارات و خشونتهایش) استقبال کرده و خوشحالی کند؟ این لحظه تأسفبار چگونه پدید آمد؟
پاسخ آثار هومن سیدی این است: بخشی از ایرانیان طرد شدند، صدایشان شنیده نشد، عاملیتشان از دست رفت، و در نهایت از سر استیصال به قدرت جادویی (مثل گَرد قورباغه) دل بستند. آنها بر اثر سازوکارهای اقتصادی (فقر و بسته شدن فرصتهای رشد)، سازوکارهای اجتماعی (سرکوب سبک زندگی، محترم شمرده نشدن، نادیده گرفته شدن و احساس سرکوب منزلتی)، سازوکارهای سیاسی (ممانعت از مشارکت سیاسی، خلق بیقدرتی در اثرگذاری معنادار بر سرنوشت سیاسی، مشاهده فساد و ناکارآمدی و بسته شدن روزنههای خروج از این وضعیت)؛ و در تنگنای فقدان بازنمایی رسانهای دیدگاه و اندیشهشان، عصیان کردند. این البته عصیانی مستأصل است که در قالب دل بستن به اعمال خشونتی که دیگری (دشمن بیرونی) اعمال میکند، جلوهگر میشود.
آثار هومن سیدی از این جهت که طردشدگان را در کانون توجه قرار میدهد، نگاه انتقادی نافذی به جامعه ایرانی دارد؛ و از آن جهت که ظرفیت بروز خشونت و اهمیت خطرهای نهفته در احساس بیقدرتی را به تصور میکشد، مهم و هشداردهنده هستند.
ایران بهتر در شرایطی ساخته میشود که تعداد هر قدر کمتری از آدمها احساس طردشدگی و تحقیر داشته باشند. هر کجا انسانی تحقیر و طرد شود، تخم کینه و نفرتی کاشته میشود، و سودای دستیابی به قدرتی برای خروج از طرد و تحقیر شکل میگیرد که خانمانسوز است. گاه بنیان خانوادهای را میسوزاند و گاه جامعهای را به آتش میکشد.
ایرانی بدون طرد و تحقیرم آرزوست.
@fazeli_mohammad
دو ساعت مانده تا تحویل سال؛ نوروز بر شما مبارک باشد، در حد مقدور، به آن اندازه که جانی باقی مانده است تا آرزو کنیم ایران روی خوش ببیند؛ فارغ از بمباران و ویرانی؛ با مردمانی که مسالمتآمیز در کنار هم زندگی میکنند، کشورشان را میسازند، و نقشی عزتمندانه در جهان دارند. سلامت و در امان باشید از جنگی که شر مطلق است.
محمد فاضلی
۱۴۰۴/۱۲/۲۹
نامه انجمن جامعهشناسی ایران به انجمن بینالمللی جامعهشناسی:
موضوع: درخواست واکنش نسبت به حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران
رئیس و اعضای محترم انجمن بینالمللی جامعهشناسی،
احتراماً به آگاهی میرساند که در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ (۲۶ فوریه ۲۰۲۶) ارتشهای ایالات متحده و اسرائیل برای دومینبار طی کمتر از نه ماه، بهطور غیرقانونی و بدون هیچگونه مجوز حقوقی یا اعلام قبلی، خاک جمهوری اسلامی ایران را هدف حملات گسترده نظامی قرار دادهاند. این تجاوزات در بحبوحهی مذاکرات میان ایران و آمریکا رخ داده و منجر به تلفات وسیع غیرنظامیان و خسارات سنگین به زیرساختها، مراکز درمانی، آموزشی، فرهنگی و تاریخی کشور شده است.
طبق ماده ۵۱ منشور ملل متحد، ایران صرفاً در چارچوب دفاع مشروع از خود اقدام کرده است. با این حال، ماهیت و ابعاد این حملات آشکارا ناقض اصول بنیادین حقوق بینالملل، کنوانسیونهای ژنو و قواعد آمرهی حقوق بشردوستانه است. از جمله موارد بارز نقض قانون میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- تجاوز به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران (نقض ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد)؛
- حمله به مدرسه ابتدایی در میناب و کشته شدن ۱۶۸ کودک (نقض کنوانسیون حقوق کودک ۱۹۸۹)؛
- بمباران مراکز درمانی و امدادی؛
- حملات به مناطق غیرنظامی که منجر به ویرانی بیش از ۱۷ هزار واحد مسکونی و مجروح شدن هزاران نفر شد؛
- تخریب مراکز فرهنگی ثبتشده در فهرست میراث جهانی یونسکو؛
- نابودی زیرساختهای حیاتی و پیامدهای زیستمحیطی وسیع.
این رویدادها نهتنها بنیانهای همزیستی صلحآمیز میان ملتها را تهدید میکند، بلکه به تضعیف ارزشهایی چون آزادی، برابری و کرامت انسانی—ارکان اصلی جوامع مدرن—میانجامد.
از منظر جامعهشناسی، بیتفاوتی در برابر اقداماتی که موجودیت جامعه و امکان زندگی مشترک انسانی را به خطر میاندازد، روا نیست. بر این اساس، بدینوسیله، انجمن جامعهشناسی ایران (و اتحادیه انجمنهای علوم اجتماعی ایران متفقاً) از انجمن بینالمللی جامعهشناسی انتظار دارد:
۱. موضع رسمی خود را علیه تحمیل جنگ از سوی ایالات متحده و اسرائیل اعلام کند؛
۲. جامعهشناسان، بهویژه در کشورهای درگیر، را به تحلیل پیامدهای اجتماعی و اخلاقی این جنایات و مطالبهی توقف آن فراخواند؛
۳. از تشکیل کمیسیون حقیقتیاب بیطرف بینالمللی برای بررسی کشتار غیرنظامیان، بهویژه کودکان، حمایت کند؛
۴. بر ضرورت حفاظت از میراث فرهنگی و جلوگیری از تداوم تخریب آثار تاریخی تأکید ورزد؛
۵. از تلاشهای بینالمللی برای برقراری آتشبس، پیشگیری از تکرار تجاوز و جبران خسارتها پشتیبانی نماید.
ما اطمینان داریم جامعهشناسان سراسر جهان، بر پایهی مسئولیت اخلاقی و علمی خویش، در برابر چنین تهدیدی نسبت به بنیانهای انسانی و اجتماعی سکوت نخواهند کرد.
با احترام،
انجمن جامعهشناسی ایران
و
اتحادیه انجمنهای علوم اجتماعی ایران
کدام پادشاهی، کدام جمهوری؟
نقدی بر منتقدان رضا پهلوی
محمد مالجو در گفتوگویی که با عنوان «پهلوی راهحل نیست» روش سیاسی رضا پهلوی و ایده پادشاهیخواهی و سلطنتطلبی را نقد کرد. سجاد فتاحی که خود را پادشاهیخواه میداند در این گفتوگو به نقدهای محمد مالجو پاسخ میدهد. او معتقد است باید مشخصات پادشاهی یا جمهوری مناسب برای ایران را شناخت و تعریف کرد.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/K8h7CthuKQw
سجاد فتاحی معتقد است باید تلاش کرد تا آنچه وی انقلاب ملی میخواند سبب گذار از جمهوری اسلامی شود و همزمان برای اصلاح دفترچه اضطرار و فرایند سیاسی استقرار نظام سیاسی جدید در ایران کوشش کرد. وی از حمله خارجی برای تسهیل گذار نیز حمایت میکند.
#انسداد_سیاسی #رضا_پهلوی #حمله_آمریکا #ساختن_جامعه #سجاد_فتاحی #پادشاهی_مشروطه #طراحی_نهادی #دفترچه_اضطرار
@irantalk_sn
بحران حکمرانی
چرا جمهوری اسلامی مسأله حل نمیکند؟
محمد فاضلی یک دهه قبل از عبارت «ایران: جامعه مسائل حلنشده» استفاده کرد. ویژگی حکمرانی جمهوری اسلامی ایران این است که قادر نیست مسأله حل کند و علی سرزعیم در این گفتوگو تلاش میکند در سطوح مختلف توضیح بدهد که چرا این نظام سیاسی قادر به حل مسأله نیست.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/Nm3hCdJi6pc
علی سرزعیم این ناتوانی در حل مسألهها را در سطوح مختلف شناختی، اجرایی، نهادی و متکی بر ویژگیهای کنشگران نظام سیاسی توضیح میدهد. وی همچنین بر اساس پژوهشی از کریس میلر که با عنوان «تلاش برای نجات اقتصاد اتحاد شوروی» منتشر شده است، نشان میدهد که چه ویژگیهایی بین ساختار حکمرانی و تصمیمگیری ایران و اتحاد شوروی مشترک است که سبب میشود هر دو قادر به حل مسأله نباشند.
#اقتصاد_ایران #اتحاد_شوروی #کریس_میلر #علی_سرزعیم #سیاست_اقتصادی #اصلاحات_اقتصادی
@irantalk_sn
کشتهها در تاریخ ملتها
در تاریخ برخی ملتها، کشته شدن چند نفر. - مثلا پنج نفر در سوئد به سال ۱۹۳۱ - سبب تحولی عظیم و شکلگیری قرارداد اجتماعی نوین شده است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/NDQejsUw4M4
در این کشور به روایت خود حکومت سه هزار نفر کشته شدهاند و برخی حاضر نیستند محکوم کنند، حرف بزنند، بگویند قرار نبود این کشتارها صورت بگیرد. انگار نه انگار فاجعهای رخ داده است. نشانهای از عذرخواهی و ندامت هم نیست.
حمله خارجی و نه به جنگ را باید کنار نهیب زدن بر قدرت گذاشت که با انسداد سیاسی، مردمان را مجبور میکند به قدرت خارجی و جنگ امیدوار شوند.
@irantalk_sn
پریشب با محمد مالجو ۳ ساعت در بین دانشجویان در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گفتوگو کردیم. مستأصل و خشمگین از اصلاحناپذیری حکومتند. زندگی برایشان تیره شده. فحش زیبا نیست اما رسانه رادیکال اعتراضشان است. آنان که افق زندگی آنها را تیره کردهاند حق ندارند درس اخلاق بدهند.
@fazeli_mohammad