58234
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
این شباهت را باید در چارچوب رقابت امروز آمریکا با چین فهمید. همانگونه که سند NSC-68 رقابت با شوروی را رقابتی سیستمی میدید که بدون پیوند قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی ممکن نیست، امروز نیز رقابت با چین هرچه بیشتر بهعنوان رقابتی فناورانه، صنعتی و زنجیرهمحور صورتبندی میشود. مسئله فقط تعداد ناو یا موشک نیست، بلکه نیمههادیها، صنایع دفاعی، امنیت زنجیرههای تأمین، ظرفیت تولید انبوه و سرعت نوآوری است. به همین دلیل، اسناد جدید امنیت ملی آمریکا بار دیگر بر احیای پایه صنعتی دفاعی، سرمایهگذاری عظیم و ادغام اقتصاد و امنیت تأکید میکنند.
در این معنا، پست ترامپ را میتوان نشانهای از بازگشت به همان منطق تاریخی دانست که NSC-68 تثبیت کرد: گذار از مدیریت محدود قدرت به بسیج ساختاری قدرت. همان منطقی که با بمب هیدروژنی و جهش بودجهای دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، صنایع استراتژیک را متحول کرد و مسیر جنگهای کره و ویتنام را هموار ساخت. شباهت امروز در این است که بار دیگر جهان بهعنوان صحنه رقابت سیستمی بازتعریف میشود و بار دیگر، پاسخ مسلط، جهش در بودجه، صنعت و توان نظامی است، نه اصلاح تدریجی.
چاره کار ایران
محمد فاضلی
گروههایی از مردم در خیابان به حق اعتراض میکنند. حتی حکومت هم اعتراضشان را به رسمیت شناخته است. وقتی کتاب «ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» را شرح میدادم، میدانستم روزی مردم و حکومت در ایران به لحظه تقابل میرسند. امروز میتوانم شما را به گوش دادن آن (اینجا) فرابخوانم و تحلیلم درباره وضعیت امروز را هم مختصر بنویسم.
گزینههای موجود
حکومت سه گزینه پیش رو دارد. ۱. سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند؛ ۲. امتیاز بدهد؛ ۳. امتیاز دادنش مقبول نشود، نتواند سرکوب کند، شکست بخورد و برود (انقلاب شود).
مردم و معترضان هم سه گزینه دارند: ۱. سرکوب شوند (اگر حکومت قوی باشد)؛ ۲. امتیاز بگیرند و اصلاحاتی واقعی شود؛ ۳. امتیازات را نپذیرند، سرکوب هم جواب ندهد، و حکومت ساقط شود (انقلاب کنند).
نگاهی به تاریخ
ناصرالدینشاه هر نوع اعتراضی را طی پنجاه سال به رسمیت نشناخت، سرکوب کرد، اجازه انقلاب نداد، و اصلاح مؤثری هم نکرد. مصلحان از امیرکبیر تا سپهسالار و بقیه را هم ناکام گذاشت.
مظفرالدین شاه و مردان قاجار، حاضر شدند امتیاز بدهند و توأم با باقی ماندن سلطنت، نوع حکومت به مشروطه تغییر کرد، مجلس و قانون اساسی به عنوان امتیازات دادهشده به مردم، در مقابل باقی ماندن سلطنت، پدید آمدند.
رضاشاه سرکوب کرد، اجازه اصلاحات نداد، انقلاب نشد و با فشار خارجی رفت؛ خدماتش هم لکهدار شد.
شاه تا توانست جلوی اصلاحات مؤثر را گرفت، کارهایی کرد که خودش اصلاحات میدانست (اصلاحات ارضی و ...) و وقتی با مقابله گسترده انقلابیون مواجه شد نتوانست سرکوب کند. انقلابیون هم وقتی شاه و دولت بختیار حاضر شدند هر امتیازی بدهند و صدای انقلاب را بشنوند، نپذیرفتند و انقلاب شد.
جمهوری اسلامی، شیوه سرکوب کردن و امتیاز ندادن (اعتراضات و خشونتهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸) و هم سرکوب کرده و امتیاز داده (۱۴۰۱ و کوتاه آمدن از حجاب اجباری) داشته است.
وضعیت اکنون (دی ۱۴۰۴)
بدیهی است گزینه سرکوب، غیراخلاقی و غیرانسانی، ضدمردم، مخرب؛ و به جهت قرار دادن کشور در معرض مداخله خارجی (به جهت شرایط امنیتی و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل) حتی برای خود حکومت غیرعقلانی و ایرانستیز است.
گزینه #انقلاب نه در دسترس و نه مطلوب است. چارلز تیلی جامعهشناس بزرگ انقلابها معتقد بود تجربه بررسی انقلابهای اروپایی به او نشان داده تا وقتی حکومت انگیزه، اراده و توان سرکوب دارد، هیچ انقلابی رخ نمیدهد، هر قدر که انقلابیون ناراضی و خشمگین باشند. جمهوری اسلامی انگیزه و توان سرکوب دارد و این را قبلاً هم نشان داده است.
انقلاب مطلوب هم نیست. انقلابها وارد شدن به بیسامانی و خشونت هستند. به قول جک گلدستون جامعهشناس انقلابها، در فردای انقلاب همه خوشحالند اما یک ماه بعدش نه! انقلابیون در ۲۲ بهمن ۵۷ سر از پا نمیشناختند، اما یک ماه بعدش (تا امروز) خیلیها حال و روز اسفناکی داشتند. خواستید بیشتر حالشان را بدانید، نوارهای مصاحبه انقلابیون در «تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» را بشنوید.
گزینه #زندگی_فرسایشی هم به نابودی تدریجی زندگی و ایران میانجامد. وضعیتی که در آن حکومت سرکوب شدید نمیکند، مردم هم به اعتراضات ممتد و گاهبهگاه ادامه میدهند و هیچ ثباتی شکل نمیگیرد، فرسایش تدریجی است و عاقبت ندارد. ذره ذره مردن است.
گزینه سازنده
اگر قرار است ایرانی بماند و دردهای مردم به تدریج و مؤثر درمان شود، و شکلی از زندگی باثبات به نفع همگان و بدون خشونت تداوم یابد؛ راهی جز دادن امتیازهای مؤثر توسط حکومت و رسیدن به توافق جدیدی بین مردم و حکومت وجود ندارد. این توصیهای است که از تحلیل نظری عمیق و تاریخی برمیآید و تجربه و عقل بشری آنرا تأیید میکند.
مظفرالدین شاه که امتیاز داد، بنیان مشروطه را گذاشت که تاریخ معاصر ایران بر آن بنا شده است. سالروز فرمان مشروطه را هم گرامی میداریم. جمهوری اسلامی هم که به زور از حجاب اجباری کوتاه آمد، کار خوبی کرد. کوتاه آمدنش انسانیتر از همه تقابلش با زنان در چند دهه قبل بود.
گزینه سازنده، امتیاز دادن حکومت و رسیدن به شکل متفاوتی از زندگی کردن است که در آن #قرارداد_اجتماعی و مناسبات جدیدی بین مردم و حکومت برقرار شود. در میانه طوفان امنیتی و ژئوپلتیکی که در خاورمیانه و غرب آسیا وزیدن گرفته است، هر گزینه دیگری، حتی اگر هیجانانگیز و دلخنککننده به نظر برسد، شاید آغاز ویرانی بیپایان باشد.
اگر میخواهید ایران سامان یابد، به تجربه تاریخی، عقل خشونتپرهیز، و علوم اجتماعی احترام بگذارید؛ و معامله دموکراتیک (دادن امتیازات پایدار، معنادار، مؤثر به مردم در مقابل باقی ماندن حکومتِ عادلانهی باثباتِ توسعهگرا) را صورتبندی و اجرا کنید.
پایبند به #عقل_سرد و دوراندیش باشید.
@fazeli_mohammad
قسمت چهارم پادکست ایرانتاک
تیرهروزی فعالان اقتصادی
آن دسته فعالان اقتصادی که بخواهند در اقتصاد آلوده به رانت و فساد ایران، درست و سالم کار کنند با انبوهی از مشکلات مواجه میشوند. محسن جلالپور در این گفتوگو شماری از مهمترین مصائب فعالان اقتصادی را تشریح کرده و توضیح میدهد که چرا خسته است و چرا فعالان اقتصادی روزگار تیرهای دارند. ترکیبی از سیاستگذاری غلط تا تحریمهای بینالمللی در این گفتوگو بررسی شده است.
شنیدن این قسمت
https://app.audiya.one/irantalk/94d7e497-a2e8-4f68-a94d-a68db3ca4498
مهمان: محسن جلالپور
میزبان: محمد فاضلی
شماره تماس برای حمایت مالی
09965691194
شناسه پیپال
Mfpaypal97@gmail.com
امور فنی و صوت: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: استودیو آنسو
تاریخ انتشار
دی هزاروچهارصدوچهار
#محسن_جلالپور #پسته_ایران #رشد_اقتصادی #صادرات_ایران #تحریم_ایران
@irantalk_sn
♦️محمد فاضلی عنوان میکند که بارِ سنگین به دوشِ ایران گذاشتهایم🔺
@joreah_journal
www.instagram.com/joreah_journal
نگاه نروژی به جامعه ایرانی
از آموزش تا مدیریت صنعتی
یکی از راههای شناخت مسائل ایران، نگاه کردن به جامعه، سیاست، صنعت، آموزش و دانشگاه از زاویه کسانی است که تجربه زیستن در سایر کشورها را دارند. دکتر #عباس_برآبادی سابقه تحصیل و تدریس در دانشگاه ترومسو در کشور نروژ را دارد. دو دهه زندگی در نروژ و آشنایی از نزدیک با نظام آموزشی، دانشگاهی، صنعتی و اجتماعی نروژ به وی امکان میدهد ایران را از زاویه نروژی بررسی کند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/olQ6cTEYZSE
عباس برآبادی در این گفتوگو، تجربیاتش از مواجهه با جامعه و صنعت نروژ، شیوههای آموزش و پرورش کودکان در این کشور، و نگریستن از زاویه نروژ به جامعه ایرانی را ارائه میکند. رویکرد او اگرچه از زاویه روابط سازمانی و به دور از پرداختن به متغیرهای کلان سیاسی بسیاری از مسائل را تبیین میکند، اما حاوی ظرائفی است که برای افراد و سازمانها میتواند اهمیت و کاربرد داشته باشد. یکی از مهمترین مباحثی که مطرح میکند، شیوه پیدایش #شخصیت_ویترینی است که ظرفیت حل مسأله در کشور را کاهش میدهد.
#آموزش_و_پرورش #نروژ #مدیریت_صنعتی #حل_مسأله #شخصیت_ویترینی
@irantalk_sn
دو رفتار سیاسی نادر
سرمقاله هممیهن
۱۰ دی ۱۴۰۴
🔹دو واکنش دوشنبهشب آقای پزشکیان در برابر اعتراضات و نیز رد کردن کلیات لایحه بودجه قابل تحسین و دفاع بود و شاید در چند دهه گذشته موارد معدودی از این رفتار را شاهد بودهایم.
🔹در اولین گام و به جای وصل کردن اعتراضات به بیگانه و تهدید کردن آنان، اعتراض را به رسمیت شناختند و به وزیر کشور دستور دادند که با آنان گفتوگو کند و حرفهایشان را بشنود و مطالبات آنان را گزارش نماید، و خودشان نیز بلافاصله در روز گذشته دیداری با نمایندگان اصناف داشتند تا مطالبات آنان را بشنوند؛ مواردی را هم تصمیمگیری نمودند، که گام مهمی است. اگر پیش از این نیز با همین سرعت تصمیمگیری میشد و تأکیدی بر مرامی بودن انتصاب همکاران آقای رئیسجمهور نمیشد، اکنون وضع حداقل به این بدی که هست نمیبود.
🔹اصل سخن کسبه روشن است زیرا اعتراض آنان معطوف به وضعیت قیمت ارز است که در عمل خرید و فروش را دچار اختلال کرده است. چون در این شرایط هر چه بفروشی زیان است. در واقع کاسب برخلاف تصور عموم از افزایش قیمت ارز و کالای ارزی منتفع نمیشود، چون اگر امروز، که قیمت دلار 130 هزار تومان است کالای خود را بفروشد، فردا باید به قیمت 135 هزار تومان بخرد، پس بهتر است نفروشد و اگر بازار بسته شود و نفروشد، او فقط از افزایش قیمت بهرهمند میشود، درحالیکه او باید از خرید و فروش سود ببرد.
🔹خُب روند نرخ ارز در دو ماه گذشته کل بازار را مختل کرده بود و نیازی نبود که کسی این را به حکومت بگوید؛ مسئولین باید به سهولت متوجه میشدند. با این حال دستور آقای پزشکیان به نوعی احترام به حق اعتراض و تبدیل آن از یک امر سیاسی محض به امری مدنی و صنفی است. ولی فراموش نشود که این مسئله باید بهصورت ریشهای حل شود و با تغییر رئیس کل بانک مرکزی یا فلان وزیر حل نمیشود و به سطوح بالاتری از سیاست در ایران مربوط میشود.
🔹البته با بهبود مدیریت و سیاستگذاری میتوان شرایط را اندکی تعدیل کرد ولی مسیر کلی همین است که میبینیم و پرداختن به مسائل فرعی نهتنها هیچ مسئلهای را حل نمیکند، بلکه با افزایش تاخیر، حل مشکلات نیز سختتر میشود.
🔹واکنش دیگر آقای پزشکیان به خبر رد کلیات لایحه بودجه است که فوری پذیرفتند لایحه را تغییر دهند. این انعطافپذیری اقدام مهمی است که نهتنها موجب تضعیف دولت نمیشود، بلکه به تقویت آن نیز میانجامد. در واقع یکی از مشکلات بودجه کنونی هزینههایی است که از طریق افزایش مالیات به مردم و تولیدکنندگان و نیز خرید کالاها بسته شده است و از سوی دیگر کاهش حقوقها (به قیمت ثابت است) به عبارت دیگر با حداقل تورم 40 و شاید تا 50 درصد، امسال نمیتوان افزایش حقوقها را فقط 20 درصد اضافه کرد.
🔹ولی منطق دولت در پیشنهاد چنین لایحهای چه بود؟ پاسخ روشن است؛ جملهای بود که رئیسجمهور گفت؛ ما درآمدی نداریم که اضافه کنیم. مثل پدری که درآمدش کم شده ولی خانواده او هزینهها و نیازهای فراوانی دارند که چون گذشته میخواهند برآورده شود. این منطق به ظاهر پذیرفتنی است، ولی خانواده میتواند بگوید که کمبود درآمد مسئله پدر است و باید خودش آن را حل کند.
🔹از نگاه نویسندگان بودجه، بهتر است که قرض نکند و مخارج را کم کند، ولی در نگاه مجلس باید قرض کند. هرچند تورم ناشی از این استقراض، مشکلات را بیشتر و قدرت خرید را کاهش میدهد. در میان این دو رویکرد بهطور طبیعی نگاه نویسندگان بودجه سختتر ولی معقولتر است.
🔹ولی نگاه سومی هم هست که باید به آن توجه کرد و در این مسیر پیش رفت. در نگاه سوم اصلاً ماجرا جای دیگر است. آقای رئیسجمهور باید مسئله کاهش درآمد را حل کند و این وظیفه اصلی اوست. ما نیازی به استقراض نداریم. کل بودجه با ارز بازار حدود 40 میلیارد دلار است و این فاجعه است، درحالیکه در سال 95، این رقم برابر 100 میلیارد دلار بوده است.
🔹این وضعیت محصول تحریم است که آقای پزشکیان بیش از هر کس دیگر با ابعاد فاجعهبار آن آشنا هستند، درحالیکه وزیر خارجه ایشان، دنبال شمردن نعمتهای تحریم است. پیش از هر اقدامی این را باید حل کنند.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 hammihanonline?si=oB5i6IaoaH2cFvQ9">یوتیوب
از مشکل تا حل مسأله
قسمت اول
مشکل چیست؟ مسأله چیست؟ جستوجوی راهحلها بهتر است یا تعریف کردن مسألهها؟ مسألهها در دنیای واقعی وجود دارند یا ساخته میشوند؟ آیا میشود بدون ساختن مسألهها، راهحلی برای آنها پیدا کرد؟
دیدن ویدیو
https://youtu.be/SqgfYvSKEBg
این قسمت از ویدیوکست دغدغه ایران، تفاوت مشکل و مسأله را تشریح کرده و چگونگی ساختن مسألهها را ارائه میکند. تلاش شده تا رویکردی نظاممند به شناسایی، تعریف و ساختن مسألهها ارائه شود. مثالهای زیادی هم استفاده شده تا این رویکرد با دقت بیشتری تشریح شود.
آدمها در زندگی شخصی، سازمانی و در سطح سیاست عمومی به روشی برای ساختن و تعریف مسألهها نیاز دارند. این قسمت اول روشی نظاممند برای تعریف مسألهها به منظور حل کردن آنهاست.
#حل_مسأله #سیاست_عمومی #تفکر_انتقادی #تعریف_مسأله #ساختن_مسأله
@dirancast_official
فشار نده و فریاد نکش!
محمد فاضلی
لطیفه
خودآزاری گوشهای نشسته و هر چند دقیقه، فریادی میکشید و لحظاتی از حال میرفت، دوباره سر حال میآمد و همان فریاد و از حال رفتن را تکرار میکرد. کسی پرسید چرا فریاد میکشی؟ گفت خیلی درد دارد. پرسید چه چیزی درد دارد؟ گفت فشار انبردست بر بیضههایم! پرسید چه کسی فشار میدهد؟ جواب داد: خودم! تنها حرفی که میتوانست بگوید این بود: فشار نده و فریاد نکش!
میپرسید ربطش به اوضاع امروز چیست؟ توضیح میدهم.
یک. تلویزیون بیبیسی فیلمی درباره #ترانه_علیدوستی پخش کرده که دو سه روز است نقل محافل مجازی و واقعی است. طرفداران نظام سیاسی فریادشان از این فیلم به هوا رفته است.
دو. شهرام ناظری خواننده شهیر موسیقی از دولت و مردم ترکیه تشکر کرده که #مکتب_مولانا را زنده نگه داشتهاند و افزوده است که اگر مزار مولانا در ایران بود تا حالا از بین رفته بود. البته حرف نادقیقی است. مزار حافظ، سعدی، عطار و بسیاری شاعران و عارفان دیگر ایرانی بزرگ داشته شدهاند، سالیانه دهها کتاب درباره آنها منتشر میشود، از خود آقای ناظری تا بقیه موسیقیدانان با آثار آنها کار هنری میسازند و شارحان اشعار آنها را به هزار زبان شرح و بسط میدهند. اما عدهای فریادشان از این حرف #شهرام_ناظری به هوا رفته است.
سه. نظام تصمیمگیری رانتمحور تسخیرشده توسط ذینفعان، از #فروش_نفت تا بقیه بخشهای چرب و نرم اقتصاد را به شکل تیولداری درآورده و باعث پیدایش پدیدهای به نام #تراستی و نوع خاصی از انباشت درآمدهای ارزی در دست آدمها و گروههای خاص شده است. هر از چند گاهی هم فریادی میکشد که درآمدهای ارزی به کشور بازنمیگردد، مسیرهای تجاری تحت تسلط افراد و گروههای خاص است، و تمرکز قدرت و تصمیمگیری از دست رفته است.
چهار. نظام سیاسی تصمیم میگیرد هر دگراندیش نرمخویی را که ذرهای سازگاری با عقلانیت مدرن، علم، متانت، استقلال شخصیت و تن ندادن به اقتدارگرایی داشته باشد از صحنه سیاست حذف کند. دست آخر نهادهایش – از بوروکراسی گرفته تا مجلس و رسانه و ... – پر از اقلیت آدمهای خشن تندرویی میشود که سودای آن دارند تا در ربع اول قرن بیستویکم، حکمرانی را بر مدار انگارهها و اندیشههای ربع اول قرن یکم، سامان دهند و بیست قرن تحول انسان و اندیشه را از میان بردارند. همین نظام تصمیمگیری که چنین کرده، فریاد میکشد که ناترازی و ناکارآمدی دمار از روزگار ملت و دولت درآورده است.
من چهار مورد فوق را نوشتم، اما موارد متعدد دیگری در حوزههای مختلف – از محیطزیست گرفته تا امنیت و سیاست خارجی و اقتصاد - میتوان برشمرد که نظام سیاسی با خودآزاری کامل، انبردست سیاست و حکمرانی را برای فشردن بیضههایش استفاده کرده است.
نظام سیاسی میتوانست با زنان درگیر نشود تا از دل فرایند منازعه اجتماعی، ترانه علیدوستی به ترانه مخالفت و مقاومت تبدیل نشود. کافی بود سیاست اجتماعی مداراگرتری میداشت. همچنین میتوانست تأکیداتش بر اسلامگرایی و تقابل با هنرمندان را به جایی نرساند که از #شجریان تا ناظری، از بیضایی یا اصغر فرهادی، و دهها سلبریتی کوچک و بزرگ به تقابل و صفآرایی آشکار و پنهان با حکومت نرسند. نظام سیاسی میتوانست زنان و هنرمندان را رو در روی خود قرار ندهد.
نظام سیاسی میتوانست در مواجهه با تحریم، نظام فروش نفت را غیرمتمرکز نکند یا حداقل به شکل موجود بر تراستیها متکی نشود. میتوانست سازوکارهای تسویه ارزی یا واردات را تغییر دهد، اما خب گیر ذینفعان گردنکلفت بوده و خودش در رسیدن به این وضعیت، نقش داشته است.
نظام سیاسی میتوانست متساهل باشد و با هر عقلانیت نرمخویِ مدرنی از در ناسازگاری در نیاید؛ و امروز در محاصره جمعی به قول حافظ «پشمینهپوش تُندخو» قرار نمیگرفت که بهکار حکومتداری مدرن نمیآیند.
نظام سیاسی میتوانست فیلترینگ یا موضعگیریهایی در سیاست خارجی را به هویت و ناموس حکمرانی تبدیل نکند؛ و بر اثر عواقب ناشی از آنها – از جمله صدمه اساسی به مشروعیت و کارآمدی - هر از گاهی فریاد نکشد.
اما خب، سیاست در این عصر ادباری به گونهای سامان یافته که گروههایی آنرا تسخیر کرده و ذینفعان پرقدرت چنان بر مبادی تصمیمگیری و منابع اساسی سیطره دارند که هر قدر فشار انبردستهایشان دردناک و فریادهای متعاقبش جانسوز باشد، گویی اثری بر اصلاح امور ندارد.
ما ماندهایم چگونه حاکمان را متقاعد کنیم به این توصیه عمل کنند: «فشار نده، فریاد نکش!» شاید میخواهند، نمیتوانند؛ یا وابستگی به مسیر طیشده نمیگذارد.
@fazeli_mohammad
✔️در سوگ بهرام
✍🏻سهند ایرانمهر
درگذشت #بهرام_بیضایی ، آنهم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری میکند.گویی حلقهای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوهای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود.
بیضایی را غالباً «کارگردان» مینامند، اما این نامگذاری، اگرچه درست، بهشدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعهشناسی تاریخخوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل میگرفت.
شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورتبندی معنا از طریق زبان است. دیالوگهای او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخاند. واژههای گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همانجاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار میشود. بیضایی ادبیات را نمیشناخت؛ در آن سکونت داشت.
نثر او نثری سختجان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهلالوصول و نه متظاهرانه. جملهها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمیکرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست.
از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید میکرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خواندهشدن دارد. ذهن را تکان میدهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر میسازند و بعد بهدنبال معنا میگردند؛ بیضایی معنا را میساخت و تصویر را در خدمت آن میگرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمیشوند؛ زیرا به زمانهای خاص پاسخ نمیدهند، بلکه به مسئلهای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت میپردازند.
نگاه او به تاریخ، نگاه ستایشگرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را میکاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش میشوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را میگیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایهبازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است.
همین نگاه است که او را به جامعهشناسی تاریخ نزدیک میکند، بیآنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمینوشت، او با صحنه و دیالوگ نظریه میساخت. بیضایی متواضعانه میگذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان میداد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند.
اندوهِ فقدان بیضایی، از دستدادن یک فیلمساز نیست؛ از دستدادن الگویی از اندیشیدن سختگیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی میگرفت، تاریخ را ساده نمیکرد و مخاطب را تحقیر نمینمود و از همه مهمتر در این راه نه وقعی به قدرت میگذاشت و نه مجیز مردم را میگفت او به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمیخواست؛ شریک فکری میخواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس میکنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بینظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.
@sahandiranmehr
برکات تحریم!
سرمقاله هممیهن
۰۷ دی ۱۴۰۴
🔹آقای عراقچی در مقام وزیر امورخارجه کشور گفتهاند که: «من مشکلات تحریم را میدانم، اما برکاتش را هم میدانم». در شرایط کنونی شاید چندان پذیرفتنی نباشد که وزیرخارجه کشور را به نقد عمومی کشید، ولی برخی از سخنان بهگونهای است که بدترین تبعات را برای گوینده آن از حیث جایگاه و اعتباری که دارد، رقم میزند و سکوت در برابر آنها اعتبار رسانه را مخدوش میکند.
🔹در واقع، این دیگران نیستند که با نقد خود جایگاه وی را مورد سوال قرار میدهند؛ بلکه ایشان است که بهنوعی خودزنی میکند، درحالیکه هیچ ضرورتی برای این خودزنی وجود ندارد و این گفتار بیش از هر چیز ناشی از فقدان تجربه و ذهنیت فرد است.
🔹اینگونه مواضع، مخاطب را به این نتیجه میرساند که اگر کسی به فکر حفظ اعتبار مقام و جایگاه خود نیست و بیمحابا و بدون ضرورت آن را تلف میکند، آیا میتواند از منافع کشور چنانچه شایسته است، دفاع کند؟ این جمله وی چه اشکالی دارد؟ برای نقد آن لازم است که ابتدا ایشان بفرمایند برکات آن چیست؟ چون هزینهها را همه میدانند. کافی است که نمودار متغیرهای اقتصادی و اجتماعی کشور را از سال۱۳۹۰ تاکنون مرور کنند.
🔹همه شاخصها بدون استثنا از آن سال تاکنون روند نزولی داشت، جز سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۶ که دوره امید برجام بود. این روند نزولی همچنان ادامه دارد و اگر یک روز هم بتوانیم آن را معکوس کنیم، از یک سو، به دلیل رسیدن به کف است و از سوی دیگر، روند افزایشی احتمالی بسیار کند و ناپایدار خواهد بود، هرچند هنوز به آن مرحله نرسیدهایم. بنابراین، درباره مشکلات و تبعات تحریم نیازی به گفتوگو نیست.
🔹ولی در مورد برکات آن جای بحث است. نه اینکه ندارد، بلکه برای عدهای خاص برکت دارد، همانها که همچنان از آن دفاع میکنند. به علاوه، برکات احتمالی آن که جنبه عمومی داشته باشد، در مقایسه با هزینههایش چندان نامتوازن است که گفتن آن از عقلانیت به دور است. مثل این است که شهری را بهطرز وحشتناک بمباران کنند و گودال عمیقی در آن ایجاد شود و بتوان آن را تبدیل به حوضچهای برای پرورش ماهی کرد و بگوییم این هم از برکات جنگ و بمباران است.
🔹ساختار آن ذهنی و استدلالی که در مقایسه با این هزینههای گزاف، چنین برکات بیاهمیتی را میبیند، چگونه میتواند با مردمی که تحت فشار این تحریم هستند، همنوایی و همدردی کند و اعتماد مردم را به سیاستهای جاری به دست آورد؟ آیا این گزاره بهنحوی نشان نمیدهد که از نظر گوینده تحریم اهمیت چندانی ندارد؟
🔹اغلبِ مردم متوجه مشکلات کشور در رابطه با جهان غرب هستند، زخمهایی که از این طریق به کشور و جامعه وارد میشود را میفهمند، ولی انتظار دارند که آقای وزیر امورخارجه نمک بر این زخمها نریزند. تقریباً میتوان گفت که کمتر جملات دیپلماتیک و هوشمندانهای از ایشان شنیده میشود، چه در برخورد با کشورهای دیگر و چه در موضوعات داخلی مثل مورد فوق. وظیفه ایشان نیست که برکات نداشته تحریم را به مردم گوشزد کنند. اگر متوجه نباشند که معنای استفاده از اصطلاح برکات تحریم در ادبیات سیاسی داخل کشور چیست، چگونه میتوانند درکی متعارف از سیاست داخلی پیدا کنند؟
🔹البته، آقای عراقچی در سخنان دیگری سعی کردند که این گفتار را تعدیل کنند؛ هر چند اصل وجود برکات را رد نکردند و حتی با گزارهای دیگر بدترش کردند، آنجا که گفتند: «هیچ فعال اقتصادی به من نگفت برو تحریمها را بردار. همه گفتند مشکل ما را در بانک مرکزی، گمرک، مالیات، جهاد و صمت حل کن. همهاش مشکلات داخلی است.»
🔹به نظر میرسد که این سخنان ایشان عذر بدتر از گناه بود. چون وجود برکاتی که ارزش گفتن را دارد، رد نکردند. بهعلاوه، اصلاح مواردی که از سوی فعالان فرضی اقتصادی گفته شده است، در حوزه کاری ایشان نیست و باید افراد دیگری اقدام کنند. شاید هم آن افراد از سیاره دیگری آمدهاند یا گمان کردهاند که آقای عراقچی حساسیتی به مسئله تحریم ندارد که زحمت این درخواست مهم را ندادهاند. شاید هم مجموعهای از فعالان بودهاند که از تحریم بهرهمند میشدند و میخواستهاند تحریم بماند و بانک مرکزی و نهادهای دیگر ارزهای ۲۸۵۰۰تومانی را به آنان بپردازند.
🔹متأسفانه این رویکرد در مواضع خارجی ایشان نیز وجود دارد. قرار نیست که حرفهای نادرستی زد، ولی قرار نیست هر چه را هم که معتقدید درست است، بگویید. به نظر میرسد که لحن دیپلماتیک که لازمه اشتغال به این حرفه است، در ادبیات آقای وزیر غایب است. شاید بگوییم که اینها فقط حرف است و اهمیت تعیینکنندهای ندارد، ولی چنین نیست؛ جملات و ادبیات بخش مهمی از تعاملات سیاسی و دیپلماتیک را شکل میدهند.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 hammihanonline?si=oB5i6IaoaH2cFvQ9">یوتیوب
🔵 موسسه «حامی علوم انسانی» با همکاری والکس و انجمن فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف برگزار میکند:
💎 همايش «نظم مهندسی، فهم انسانی»
پنجمین همایش معرفی رشتههای علوم انسانی و اجتماعی برای دانشجویان کارشناسی رشتههای علوم پایه، فنی مهندسی و پزشکی
🍔در این همایش، سخنرانان از مسائل واقعی و میانرشتهای شروع میکنند؛ همان جایی که سوالها در مرزِ مهندسی و علوم پایه با علوم انسانی شکل میگیرند. وقتی با موضوعاتی مثل فناوری، داده، سیاستگذاری، سلامت، عدالت، آموزش، یا آینده شغلها روبرو میشوید، میبینید علوم انسانی فقط «حاشیه» نیست؛ بخشی از خودِ پاسخ است و روش فهم و تصمیمگیری به ما میدهد.
👤سخنرانان
🔽چرا علوم انسانی: روحاله هنرور، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف، فارغالتحصیل سیستمهای اطلاعاتی از مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن
🔽فلسفه: حامد طباطبایی، کالج سلطنتی لندن، فارغالتحصیل فلسفه علم دانشگاه کمبریج
🔽اقتصاد: فرشاد فاطمی، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف، فارغالتحصیل اقتصاد کالج دانشگاهی لندن
🔽روانشناسی: مهدی نساجی، موسسه فارادی دانشگاه کمبریج و دانشگاه شهید بهشتی، فارغالتحصیل دانشگاه هال انگلستان
🔽مطالعات دین: محمد قندهاری، پژوهشگر مستقل، همبنیانگذار سنجمان و انعکاس
🔽جامعهشناسی: کوشا گرجیصفت، دانشگاه تهران، فارغالتحصیل جامعهشناسی دانشگاه کمبریج
🔽حقوق: امیرحسین صالحی، دانشجوی دکتری حقوق هوش مصنوعی دانشگاه آکسفورد
🔽تاریخ علم: امیرمحمد گمینی، پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران
🔽انسانشناسی: سعیده سعیدی، موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، فارغالتحصیل دانشگاه برمن آلمان
🔽پژوهش هنر: پریسا حکیمجوادی پژوهشگر مستقل، دکتری پژوهش هنر دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد مکانیک دانشگاه کالیفرنیا(تجربه مهاجرت از مکانیک به هنر)
💳نشست جمعبندی
🔽امینه محمودزاده، دانشگاه صنعتی شریف، فارغالتحصیل اقتصاد دانشگاه شریف و کمبریج
🔽مسعود شادنام، دانشگاه صنعتی شریف، فارغالتحصیل مدیریت دانشگاه سایمون فریزر کانادا
👤مجری و تسهیلگر: امیرحسن موسوی، دکتری فلسفه علم پژوهشگاه علوم انسانی
📊پنجشنبه ۱۱ دیماه، از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۶
📍تهران، خیابان آزادی، دانشگاه صنعتی شریف، دانشکده مهندسی کامپیوتر، سالن ربیعی
🌐لينک ثبتنام:
https://evnd.co/72v97
haameeinstitute"> 📼 haameeinstitute">یوتوب|سایت|لینکدین
🔶 نشست نقد و بررسی کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی به روایت علینقی عالیخانی»
🔷 به مناسبت انتشار کتاب «سلطانیزم علیه بروکراسی»، نشست نقد و بررسی این اثر با تمرکز بر شیوههای حکمرانی و سیاستهای اقتصادی ایران در دهه ۴۰ برگزار میشود. علینقی عالیخانی، از چهرههای کلیدی تکنوکراسی در ایران، در خاطرات خود روایتی دستاول از ساختار قدرت در دوران پهلوی دوم و چالشهای سیاستگذاری اقتصادی در آن دهه ارائه داده است که در این نشست مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
🎙 با حضور: فرهاد نیلی | علی سرزعیم | حسین درودیان | برزین جعفرتاش
📅 زمان: دوشنبه، ۸ دیماه ۱۴۰۴ | ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
📍 مکان: تهران، خیابان انقلاب، مابین خیابان ولیعصر (عج) و برادران مظفر شمالی، پلاک ۹۰۷، آمفیتئاتر خانه اندیشهورزان
⚠️ توجه: حضور در این نشست برای اصحاب رسانه و تمامی علاقهمندان آزاد است.
🆔 @babarzin
بحران جمهوری اسلامی و مخالفانش
سند استراتژی امنیت ملی آمریکا حاوی نکاتی است که نشان میدهد هم جمهوری اسلامی و هم مخالفانش در برابر آن با مشکلات مهمی مواجه میشوند.
https://youtu.be/48wEUp4ytSc
رحمان قهرمانپور در این گفتوگو ابعاد مهمی از این سند را بررسی میکند.
@irantalk_sn
ایران و آمریکا در چارچوب سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا، در چه وضعیتی قرار دارند؟
https://youtu.be/48wEUp4ytSc
رحمان قهرمانپور تحلیلی از این سند و الزامات آن برای ایران ارائه میدهد.
@irantalk_sn
ایران و آمریکا
چشماندازهای تاریکتر
سند امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ منتشر شده است. این سند آنقدر اهمیت دارد که در اندیشکدههای جهان و اتاقهای تصمیمسازی و تصمیمگیری دولتها درباره آن بحث و گفتوگو میشود و تحلیلهای متعدد درباره محتوا و پیآمدهای آن منتشر شده است.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/48wEUp4ytSc
رحمان قهرمانپور در این گفتوگو، مندرجات این سند و اهمیت آنها برای ایران را تحلیل میکند. همه شواهد و تحلیلهایی که در این گفتوگو ارائه میشود نشان میدهد ایران بهواسطه ویژگیهای خودش و تاریخ طیشده در چند دهه گذشته، و تحت تأثیر شرایطی که بر جهان و بالاخص روابط بین قدرتها حاکم است، با چشماندازهای پیچیدهتر و دشوارتری برای تأمین امنیت و منافع ملی خود مواجه است.
سیاستگذار و حکمرانی ایرانی، و به تبع آن همه شهروندان در وضعیت پیچیده، ابهامآمیز و با چشماندازی کموبیش تیره مواجه هستند. عقلانیت، واقعنگری، اتکا بر همه مردم و تغییر سیاستهای گذشته میتواند بهکار تغییر این شرایط بیاید.
https://youtu.be/48wEUp4ytSc
#امنیت_ملی_آمریکا #امنیت_ملی_ایران #رحمان_قهرمانپور #ایران_تاک
@irantalk_sn
پست اخیر دونالد .ترامپ در شبکه اجتماعی خودش، Truth Social، که در آن خواستار افزایش بودجه نظامی ایالات متحده برای سال ۲۰۲۷ از حدود یک تریلیون دلار به یک تریلیون و پانصد میلیارد دلار شده است، صرفاً یک موضعگیری مالی یا تبلیغاتی نیست، بلکه نشانهای از فعال شدن دوباره یک منطق تاریخی در سیاست امنیت ملی آمریکا است؛ منطقی که نخستینبار بهصورت منسجم در سند مشهور NSC-68 در سال ۱۹۵۰ صورتبندی شد. اهمیت این مقایسه در شباهت سطحی دو متن نیست، بلکه در همخوانی دستور زبان راهبردی آنهاست: هر دو جهان را بهمثابه صحنه یک رقابت وجودی تصویر میکنند و از همین رهگذر، جهش در قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی را نه انتخاب، بلکه ضرورت جلوه میدهند.
سند مهم NSC-68 که در ۷ آوریل ۱۹۵۰ برای دولت هری ترومن تدوین شد، از بنیادیترین متون تاریخ راهبردی ایالات متحده است. این سند با زبانی کمسابقه از نظر شدت تهدید، استدلال میکرد که اتحاد شوروی صرفاً یک رقیب ژئوپلیتیک نیست، بلکه حامل یک پروژه ایدئولوژیک و تمدنی است که توازن جهانی را بهطور ساختاری تهدید میکند. به همین دلیل، نویسندگان سند نتیجه میگرفتند که سیاستهای موجود آمریکا و سطح فعلی توان نظامی «بهطور خطرناکی ناکافی» است. پیشنهاد مرکزی NSC-68 ورود به یک فرایند افزایش سریع، پایدار و همهجانبه قدرت بود؛ افزایشی که نه فقط ارتش، بلکه اقتصاد، علم، فناوری و سازمان سیاسی کشور را در بر بگیرد.
سند NSC-68 در عمل راه را برای یکی از بزرگترین جهشهای مالی تاریخ آمریکا گشود. در بهار ۱۹۵۰، کل درخواست بودجه دفاعی ایالات متحده حدود ۱۳ میلیارد دلار بود. پس از پذیرش منطق NSC-68 و بهویژه با آغاز جنگ کره در ژوئن همان سال، این رقم در سال ۱۹۵۱ به بیش از ۶۰ میلیارد دلار رسید. یعنی ظرف کمتر از دو سال، بودجه نظامی آمریکا چند برابر شد. از این منظر، NSC-68 نه یک برنامه هزینهای، بلکه یک مجوز راهبردی برای بسیج بود؛ متنی که چارچوب ذهنی و سیاسی لازم برای چنین جهشی را فراهم کرد.
این سند درست در لحظهای نوشته شد که رقابت هستهای وارد مرحلهای کیفی شده بود. در ۳۱ ژانویه ۱۹۵۰، تنها چند هفته پیش از نهایی شدن NSC-68، هری ترومن دستور رسمی برای حرکت بهسوی بمب هیدروژنی را صادر کرد. تصمیم به ساخت H-bomb بهمعنای عبور از منطق اولیه بازدارندگی اتمی به منطق رقابت در مقیاس، قدرت تخریبی، و برتری فناورانه بود. از این نقطه به بعد، مسئله فقط داشتن سلاح هستهای نبود، بلکه ظرفیت تولید، آزمایش، حمل و استقرار آن در مقیاس صنعتی به مسئلهای راهبردی تبدیل شد. NSC-68 دقیقاً در چنین بستری نوشته شد و به همین دلیل، وقتی از «افزایش قدرت» سخن میگفت، در واقع از پیوند ساختاری میان امنیت ملی و اقتصاد صنعتی سخن میگفت.
پیامد مستقیم این منطق، گسترش بیسابقه صنایع نظامی و هوافضا در ایالات متحده بود. توسعه بمب هیدروژنی بدون بمبافکنهای دوربرد، پایگاههای هوایی، شبکه راداری، موتورهای جت پیشرفته و زنجیرههای تأمین گسترده ممکن نبود. پروژههایی مانند B-47 و سپس B-52 فقط سامانههای تسلیحاتی نبودند؛ آنها پروژههای عظیم صنعتی بودند که صدها هزار نیروی کار، دهها شرکت بزرگ، و میلیاردها دلار سرمایه را درگیر کردند. بوئینگ، کانویر، جنرال الکتریک، و شبکهای از پیمانکاران فرعی به ستونهای اقتصاد امنیتی آمریکا تبدیل شدند. به این معنا، NSC-68 به شکلگیری آن چیزی انجامید که بعدها آیزنهاور آن را «مجتمع نظامی–صنعتی» نامید: ساختاری که در آن راهبرد، بودجه، فناوری و صنعت بهطور پایدار در هم تنیده شدند.
همین چارچوب بود که بر جنگهای بعدی نیز سایه انداخت. NSC-68 جنگ کره یا ویتنام را بهصورت مکانیکی «تولید» نکرد، اما منطقی را نهادینه ساخت که در آن، منازعات منطقهای بهعنوان حلقههایی از یک زنجیره جهانی تفسیر میشدند. در کره، ایالات متحده برای نخستینبار وارد جنگی محدود شد که نه بهعنوان یک درگیری محلی، بلکه بهعنوان آزمونی از اراده و اعتبار در برابر بلوک شوروی فهم میشد. در ویتنام، همین منطق عمیقتر شد: دفاع از یک دولت ضعیف در جنوب شرق آسیا در گفتمان راهبردی آمریکا به مسئلهای مربوط به توازن کل نظام جهانی بدل شد. از اینجا به بعد، افزایش بودجه، تولید انبوه تسلیحات و حضور نظامی فراگیر به ویژگی دائمی سیاست آمریکا تبدیل شد.
پست ترامپ در Truth Social از نظر سبک، مخاطب و سطح استدلال با NSC-68 تفاوت دارد، اما از نظر منطق درونی بهطرز چشمگیری مشابه است. او نیز با تصویرسازی از «زمانهای بسیار خطرناک»، ناکافی دانستن وضعیت موجود و وعده ساختن یک «ارتش رؤیایی»، همان دستور زبان بسیج را فعال میکند. تفاوت مهم این است که ترامپ عدد میدهد و مستقیماً از جهش به ۱.۵ تریلیون دلار سخن میگوید. اگر NSC-68 مجوز راهبردی جهش بود، متن ترامپ صورت سیاسی و رسانهای همان مجوز است.
دولت آقای پزشکیان باید به سه نکته مهم در اجرای این طرح توجه کند:
نخستین آسیب، تداوم نظام چندنرخی در قالب غیررسمی است. کاهش فاصله عددی میان نرخ رسمی و آزاد، بهخودیخود به معنای پایان چندنرخی بودن ارز نیست. تا زمانی که واردات همچنان انحصاری است، دسترسی به ارز رسمی محدود و گزینشی باقی میماند و بخش بزرگی از اقتصاد به بازار رسمی ارز دسترسی ندارد، نظام چندنرخی صرفاً از شکل آشکار اداری به شکل پنهان و شبکهای منتقل میشود. در این وضعیت، بازارهای سایه، نرخهای ترجیحی غیررسمی و کانالهای واسطهگری جدید شکل میگیرند و چندنرخی بودن از سطح قیمت به سطح دسترسی نهادی منتقل میشود تداوم چندنرخی بودن ارز بهصورت پنهان است. کاهش شکاف رسمی میان نرخها، مادامی که دسترسی به ارز همچنان محدود، گزینشی و انحصاری باقی بماند، به معنای پایان چندنرخی بودن نیست. چندنرخی بودن صرفاً از سطح «قیمت اعلامی» به سطح «امکان دسترسی» منتقل میشود. در چنین شرایطی، بنگاهها و نهادهایی که به کانالهای رسمی یا شبهرسمی تخصیص ارز متصلاند، عملاً با نرخی متفاوت از سایر فعالان اقتصادی کار میکنند. نتیجه، شکلگیری بازارهای سایه، نرخهای ترجیحی غیررسمی و بازتولید رانت در قالبهای غیرقابل رصد است. بنابراین، بدون آزادسازی واقعی تجارت و عمومیشدن دسترسی به ارز، یکسانسازی بیشتر یک بازتعریف اداری است تا یک اصلاح ساختاری.
دوم، تداوم و گسترش معافیتهای مالیاتی بنگاهها، نهادها و حتی برخی مناطق جغرافیایی است. یکسانسازی نرخ ارز زمانی میتواند به افزایش کارایی و عدالت اقتصادی کمک کند که همزمان نظام مالیاتی فراگیر، شفاف و بیطرف برقرار باشد. در غیاب آن، افزایش نرخ ارز رسمی به معنای انتقال بار تعدیل به بنگاههای شناسنامهدار، تولیدکنندگان رسمی و مصرفکنندگان است، در حالی که بخشهایی از اقتصاد که از معافیتهای نهادی، منطقهای یا شبهحاکمیتی برخوردارند، عملاً از هزینههای این سیاست مصون میمانند. این وضعیت نهتنها رقابتپذیری را مخدوش میکند، بلکه انگیزه فرار مالیاتی، انتقال فعالیت به حوزههای معاف، و تعمیق اقتصاد غیررسمی را تقویت میکند. نتیجه، دولتی است که نرخ ارز را بالا میبرد اما پایه درآمدی پایدار ایجاد نمیکند.
سوم، غلبه الگوی کار اقتصادی خصولتی است. در اقتصادی که بخش بزرگی از تولید، تجارت و واردات در اختیار بنگاههای خصولتی، شبهدولتی یا نهادی است، یکسانسازی نرخ ارز بهندرت به تقویت بخش خصوصی رقابتی منجر میشود. برعکس، این بنگاهها بهدلیل دسترسی نهادی به منابع، اطلاعات، مجوزها و شبکههای قدرت، قادرند شوک ارزی را به دیگران منتقل کنند، موقعیت خود را تثبیت نمایند و حتی از نوسانات سود ببرند. در چنین ساختاری، نه بازار شکل میگیرد و نه سیگنال قیمتی کارکرد اصلاحی پیدا میکند. نتیجه، تعمیق «سرمایهداری رفاقتی» و تضعیف بیشتر بنگاههای مستقل است.
عباس برآبادی، استاد دانشگاه در نروژ، در این گفتوگو درباره تفاوتهای مدیریت در ایران و نروژ و نقش مدیران در خطای انسانی میگوید.
https://youtu.be/olQ6cTEYZSE
گفتوگو در ایرانتاک منتشر شده است.
@irantalk_sn
🔺 رعبافکنی ترامپ!
ترامپ امشب نشستی خبری پیرامون عملیات ربودن مادورو رئیس جمهور ونزوئلا برگزار کرد و به بیان برخی جزئیات آن پرداخت. ربودن رئیس جمهور یک کشور و انتقال آن به کشور رباینده برای محاکمه تقریبا اتفاقی بیسابقه در روابط بینالملل معاصر است.
این بدعت در دنیای مدرن بیانگر آن است که نظریه واقعگرایی معطوف به اعمال قدرت و زور به بدترین شکل به عرصه سیاست بینالملل بازگشته است و روابط بینالملل از نوعی نظم نسببتا متکی به حقوق بینالملل به سمت بینظمی و قسمی هرج و مرج در حال حرکت است و قواعد متعارف آن نامتعارف میشود. این تازه آغاز کار است و احتمالا دستکم در سه سال آینده از ریاست جمهوری ترامپ شاهد بدعتهای دیگری باشیم و عملا نامی و اثری هم از نهادهای بینالمللی و حقوق بینالملل به عنوان میراث مشترک بشریت نماند.
قبلا وقتی آمریکا یا قدرتی دیگر حکومت کشوری را ساقط میکرد، دستکم ظاهر امر رعایت میشد و قدرت را به یک نیروی محلی متحد خود میسپرد، اما ترامپ امروز درباره آینده ونزوئلا گفت که دولتش تا زمان برگزاری انتخابات آتی در ونزوئلا این کشور را اداره خواهد کرد و بیپروا هم از فروش نفت آن گفت.
البته در عین حال هم مدعی شد که نفت را هزینه ملت ونزوئلا میکند و وعده داد که اوضاع این کشور بهبود پیدا خواهد کرد؛ اما آمریکا که حالا صاحب کشور برخوردار از بزرگترین ذخایر نفتی جهان شده است، مگر به این سادگی دست خواهد کشید.
از دیگر سو، ترامپ میتوانست مادورو را ترور و حذف فیزیکی کند، اما ترجیح داد که زنده دستگیر و برای محاکمه به آمریکا منتقل کند. این رفتار ترامپ گوشهای دیگر از شخصیت و روح و روان او را به نمایش میگذارد؛ این که تا چه اندازه از مخالفان خود متنفر است و جز با تحقیر آنها روان خودشیفتهاش آرام نمیگیرد.
همچنین انتشار تصویری از مادورو با دست و چشم بسته بر روی ناو "یو اس اس ایوا جیما" به همین منظور بود. البته هدف دیگر او ایجاد نوعی رعب و وحشت در فضای بینالملل برای پیشبرد امور و سیاستهایش است.
در واقع لسان حال اتفاقات امروز ونزوئلا و غیره این است که ترامپ میخواهد اعلام کند: «من حاکم جهانم».
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
آنچه امروز در حال وقوع است، بیش از هر چیز، ظهور تدریجی و انباشتیِ آثار واقعی تحریمهاست؛ آثاری که سالها به تعویق افتاده بودند و اکنون خود را به شکل کسری مزمن بودجه، فقدان رشد پایدار، افزایش بیکاری، گسترش فساد سیستماتیک و برآمدن یک طبقه رانتی-الیگارشیک نشان میدهند. این روند نه حاصل یک شوک ناگهانی، بلکه نتیجه فرسایش پیوسته ظرفیتهای دولت، تضعیف بنیانهای تولیدی و جایگزینی منطق رانت به جای منطق توسعه است. جبران این بخش از بحران، حتی در بهترین سناریوها، دشوار، پرهزینه و زمانبر خواهد بود.
در کنار این بحران ساختاری، یک خطای سیاستی کاملاً قابل اجتناب نیز رخ داده است: سپردن رسانه ملی به نااهلترین و بستهترین جریان فکری ممکن؛ جریانی خشک، غیرمنعطف و فاقد درک پیچیدگیهای جامعه معاصر. نتیجه مستقیم این تصمیم، تخریب سرمایه نمادین رسانه داخلی و واگذاری مدیریت افکار عمومی به شبکههایی چون «من و تو» و دیگر رسانههای برونمرزی شد. این واگذاری نه به دلیل قدرت ذاتی آن رسانهها، بلکه به دلیل تهی شدن فضای داخلی از روایت معتبر، عقلانی و قابل اعتماد اتفاق افتاد.
تفاوت این دو بحران در همینجاست: اولی محصول ساختارهای عمیق و محدودیتهای سخت بینالمللی است و جبرانش دشوار؛ دومی اما یک انتخاب غلط مدیریتی بود که اساساً نباید رخ میداد. هزینه اقتصادی تحریمها را شاید بتوان با سالها تلاش کاهش داد، اما هزینه از دست دادن مرجعیت رسانهای، آن هم در لحظهای که جامعه بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت و اعتماد نیاز داشت، خطایی است که نه اجتنابناپذیر بود و نه قابل توجیه.
خسارت تحریمهای هستهای علیه ایران چقدر بوده است؟
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
غلامرضا حداد در این گفتوگو با نگاهی انتقادی به غنیسازی اورانیوم، منطق مبهم، خسارات و عواقب آن برای ایران میپردازد.
#خسارت_تحریم #غنی_سازی #غلامرضا_حداد #پرونده_اتمی
@irantalk_sn
در وضعیتی که درآمدهای نفتی بهطور ساختاری محدود شده، کسری بودجه به فشار مزمن بر اقتصاد تبدیل شده و دولت ناگزیر از افزایش نرخ مالیات بر ارزش افزوده است، تداوم الگوی فعلی نه از منظر اقتصادی پایدار است و نه از منظر حکمرانی مشروع. افزایش مالیات زمانی قابل دفاع است که بر یک نظم مالیاتی عادلانه و فراگیر استوار باشد. این امر مستلزم آن است که همه بنیادها، آستانها، ستادها و نهادهایی که بهطور واقعی در عرصههای اقتصادی، بنگاهداری، تجارت، مستغلات یا فعالیتهای مالی گسترده حضور دارند، بدون استثنا و بدون پرداختهای صوری یا نمادین، مالیات کامل بپردازند.
معافیتهای گسترده و غیرشفاف نهتنها پایه مالیاتی را فرسوده کرده، بلکه احساس بیعدالتی را در جامعه تعمیق میکند و اعتماد عمومی به سیاست مالی دولت را از میان میبرد. از سوی دیگر، مساله صرفا اخذ مالیات نیست، بلکه نحوه مصرف آن اهمیت تعیینکننده دارد. مالیات نباید به منابع اختصاصی، هزینههای دروننهادی یا مصارف غیرپاسخگو تبدیل شود، بلکه باید در خدمت اولویتهای عمومی و ملی قرار گیرد: مهار کسری بودجه، سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی، آموزش و سلامت، و کاهش نابرابریهای اجتماعی.
بدون چنین اصلاح نهادی، افزایش مالیات بهویژه از مسیر مالیاتهای غیرمستقیم، صرفا به جابهجایی فشار از دولت به جامعه منجر میشود؛ فشاری که نه بحران مالی را حل میکند و نه بنیانهای مشروعیت اقتصادی دولت را ترمیم.
غلامرضا حداد در این گفتوگو، عقلانیت متمایزی را که نوع تصمیمگیری درخصوص غنیسازی را رقم زده است، تحلیل میکند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
#غنی_سازی #پرونده_اتمی #غلامرضا_حداذ
@irantalk_sn
بهتر و تأثیرگذارتر از این تکّهٔ فیلم «باشو غریبهٔ کوچک» چیزی نمیشناسم که کارکرد زبان فارسی برای تقویت انسجام ملّی را نشان داده باشد. سخن بیضایی تمام است و هیچ کم ندارد. عصارهٔ اندیشهٔ بزرگترین ادیبان و رجال سیاسی فرهنگمدار و ایراندوست است. تصویر کرده آنچه را آنان گفتهاند و میخواستهاند که بگویند.
تصویرکرده که زبان فارسی معبر همدلی ماست. ابزار مفاهمهی ماست. تا به هم سنگ نزنیم و با هم حرف بزنیم. تا درد هم را بشنویم. بر گریهی هم نخندیم. به هم نزدیک شویم. از حال هم بپرسیم. اشکی را بستریم. مرهم شویم. لبخند شویم. همدم شویم.
خویشکاری زبان فارسی این است. فریاد درد مشترک است. کوچهباغ آشتیکنان است. پیوندمان میدهد به کتاب؛ به خاطرهٔ مشترک ملّی؛ به یاد پدر اندر پدر اندر پدر ما. پیوندمان میزند به مهر مادری؛ به ایران...
با زمزمهای به دلاویزی لالایی مادر به گوشمان نجوا میکند که:
«ایران سرزمین ما اَست... ما از یک آب و َ خاک هستیم... ما فرزندان ایران هستیم».
ما نگفتیم تو تصویرش کردی ای استاد بیضایی بزرگ! درود سرمدی ملّت ایران نثارت.
/channel/n00re30yah
✍️ بهرام بیضایی و بحثی در هجرت هنرمند
محمدرضا اسلامی
مهاجرتِ مهندسان یا پژوهشگران علوم پایه ــ مانند فیزیک و شیمی ــ را باید از «هجرت هنرمندان» تفکیک کرد.
بخش مهمی از تمدن انسان بر مبنای هجرت بنا نهاده شده، ولی هجرت هنرمند ایرانی از چند جهت محل تامل جدی است:
۱- پیوند هنر ایرانی با ادبیات
ادبیات، در تار و پود هنر تاریخی ایرانیان تنیده شده است. حتی در معماری، فرش، مینیاتور، تعزیه، موسیقی، طنز، تئاتر و... «عنصر کلمه» یکی از مؤلفههای اصلی بالندگی و جلوهگری هنر ایرانی بوده است. موسیقی کلاسیک ایرانی برخلاف موسیقی غربی یا سنتهای موسیقایی ژاپن، بهشدت به شعر و غزل گره خوردهاست. «کلام» بخش جداییناپذیر هویت هنری ایرانی در طول اعصار بوده است. در تمام موسیقی سنتی ژاپنی نیم سطر «هایکو» استفاده نمیشود در حالی که رد پای کلام مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی... در جزء جزء موسیقی سنتی ایرانی جاری است.
هنرمند ایرانی پس از هجرت اولین چیزی را که از دست میدهد «کلمه» است. هرچقدر هم که بر زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگری) مسلط باشد، پس از هجرت از یک ابزار بنیادین در عرصهٔ هنر خلع سلاح میشود: زبان فارسی.
بهرام بیضائی در دانشگاه استنفورد (یکی از بهترین دانشگاههای دنیا) به کار هنر و تئاتر مشغول شد ولی بیضاییِ استنفورد، بیضاییِ باشو غریبه کوچک نیست. بخش مهمی از ظرافت و زیبایی باشو به زبان بازمیگردد: به تفاوتهای ظریف میان لهجهٔ گیلکی و جنوبی، به وزن و سجع جملههای کوتاه، و به آن ظرایف زبانی که هنوز پس از سالها ذهن تماشاگر را غرق شعف میکند.
۲- تفاوت هنرمند با مهندس
عنصر زبان در عرصه مهندسی و علوم پایه (نظیر فیزیک، شیمی و ...) نیز مهم است، ولی نه به اهمیت هنر.
هجرت برای یک مهندس محاسب، یک پژوهشگر کوانتوم یا یک مدالآور المپیاد ریاضی، میتواند او را در آستانهٔ فرصتهای تازهٔ رشد قرار دهد. اما هجرت برای هنرمند ایرانی ــ که به زبان و ادبیات وابستگی وجودی دارد ــ اغلب به تنگشدن میدان کنش او میانجامد.
این واقعیت نه فقط در بحث هنر که در مورد دغدغهمندان علوم اجتماعی نیز صادق است. مصطفی مهرآئین پس از هجرت خشک میشود. محمد درویش در صورت هجرت تمام می شود.
لذا این یک واقعیت است که بیضایی در استنفورد، ناگزیر در قابی محدود قرار میگیرد؛ در حالیکه بیضاییِ «سنگلَج» به تمام میراث ادبی و زبانی ایران متصل است.
او در استنفورد باید برای فرزندِ داراخسرو شاهی، یا فرزند انوشه انصاری «بگوید و بنویسد». برای مخاطبی که سجع، وزن و رمزگان زبان سحرانگیز او را درنمییابند. و همینجا نخستین گسست شکل میگیرد: گسست میان بیضاییِ باشو و بیضاییِ استنفورد.
۳- راحله و سانفرانسیسکو
بهرام بیضایی را در سانفرانسیسکو دیدم. همراه با دکتر میلانی برای شام به رستورانی نزدیک بِی بریج آمدهبودند. چنان شعفزده شدهبودم که میخواستم سر و روی او را غرق بوسه کنم. خدایا این مرد اینجا چه میکند؟! سانفرانسیسکو مگر جایِ نویسنده روز واقعه است؟
راحله چون نافهی مشک معطر است؛ در بادیه عطر گلهای ایران میپراکند اگر او از آن بگذرد. خدای من ذهنی که چنین جملاتی را بر روی کاغذ آورده در سانفرانسیسکو چرا؟
این «چرا» پاسخ ساده و کلیشهای ندارد. سادهسازیِ این پرسش، خطایی جدی است. بیرون از ایران بودن (و بیرون از ایران مُردن) تراژدی پیچیدهای است که پیش از پاسخدادن، باید به پیچیدگیاش اذعان کنیم.
امارات بهرام بیضایی ندارد. عربستان دکتر سروش ندارند. از عراق، تاجیکستان، ارمنستان یا باکو مهرجویی یا رضاامیرخانیای برنخاسته. جامعهٔ ایرانی در دورهٔ پس از مشروطه، در حوزهٔ اندیشه و هنر گامهایی جلوتر از بسیاری از کشورهای منطقه برداشته است. همین پیشافتادگی، بهطور paradoxical، تجربهٔ هجرت را نیز زودتر/عمیقتر به ما تحمیل کرده است.
سرزمین ایران فرزندانی پرورده که در مسیر رشد، فضای داخل را برای ادامهٔ کار ناکافی مییابند. در چنین وضعی، هجرت نه انتخابی آزاد، بلکه گاه به ضرورتی تلخ بدل میشود.
هجرت هنرمند نتیجهٔ زنجیرهای از عوامل است: حاکمیتی، اقتصادی، خانوادگی و فرهنگی. فروکاستن آن به یک علت، بیانصافی است.
حضور بیضایی در آمریکا یک «دریغ» بود، همانگونه که حضور فرشچیان. اما بیضاییِ پس از هجرت، همچون فرشچیانِ پس از هجرت نبود. به بیان دیگر، جامعه ایرانی (اعم از حاکمیت، خانواده و ...) اگر نمیتواند زمینه ماندنِ هنرمند را فراهم آورد، ولی لااقل می تواند بکوشد که امکان «اتصال»، رفتوآمد و حضور زنده در بستر فرهنگی ایران برای او از میان نرود.
▪️▪️
تصوّر ایرانِ بدون مهرجویی، بیضایی و شجریان واقعا دشوار است. اینها فقط افراد نیستند؛ لایههایی از حافظهٔ جمعی ما هستند. در هیاهوی سیاست و روزمرگی، آنها که نرفتهاند را دریابیم. بیضایی رفته ولی رضا میرکریمی هست. افشین علا هست. یداله کابلیخانساری هست.
t.me/solseghalam
قمار انرژی اتمی
نه انرژی، نه اتمی
روایت رسمی مقامات ایرانی بر ضرورت غنیسازی برای دستیابی به انرژی اتمی تأکید میکند؛ و روایتی دیگر هم وجود دارد که مقامات رسمی سخنگوی آن نیستند، اما شماری از تحلیلگران بر آن تأکید دارند که غنیسازی را برای رسیدن به بازدارندگی اتمی مهم میدانند.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/FXC_Pl3n1Xs
دکتر #غلامرضا_حداد متخصص روابط و اقتصاد سیاسی بینالملل به همراه محمد فاضلی در این گفتوگو نشان میدهند که هر دو روایت نقصانها و خللهای بسیار دارند و برنامه هستهای ایران از مسیر غنیسازی به هیچ یک از دو هدف تأمین انرژی و بازدارندگی دست نیافته است. در عوض، هزاران میلیارد دلار خسارت ناشی از تحریمها و صدها میلیارد دلار هزینه ناشی از سرمایهگذاری مستقیم در غنیسازی متوجه ایران شده است.
لحظه مهمی در تاریخ ایران است که علیرغم همه هزینههای ناشی از ورود نامناسب به صنعت هستهای، باید از چالهای که این ورود ایجاد کرده است خارج شویم. این لحظهای عباس میرزایی است، درست به حساسیت لحظهای که #عباس_میرزا شکستخورده از لشکر روسیه، درباره آینده ایران پرسش میکرد.
@irantalk_sn
🎥 توسعه در ایران؛ از پهلوی تا جمهوری اسلامی
🔶 مناظره محمد فاضلی و شهرام اتفاق
🔻شهرام اتفاق: در زمان پهلوی و حتی پیش از آن، آرمان اصلی حکومتهای ایران دستیابی به توسعه بود، اما پس از انقلاب ۵۷ وارد دورهای کاملاً متفاوت در تاریخ چندصدساله ایران شدیم. جمهوری اسلامی با آرمانهایی کاملاً متفاوت متولد شد؛ «سعادت اخروی»، «مقابله با غرب و امپریالیسم»، «صدور انقلاب»، «محو اسرائیل از صفحه روزگار» و آرمانهایی از این دست، جای «توسعه» را گرفتند. جمهوری اسلامی نه با فشار نیروهای سیاسی درون قدرت مانند اصلاحطلبان، بلکه با فشارهایی که از پایین و از سطح جامعه وارد میشود عقبنشینی میکند. نمونههای عینی این مطلب را میتوان در مسائلی مانند ماهواره و حجاب دید.
🔺محمد فاضلی: بیتوجهی به واقعیتهای اقتصادی و سیاسی فقط ویژگی جمهوری اسلامی نیست. محمدرضاشاه هم در مقطعی میخواست غرب را به چالش بکشد و باری فراتر از ظرفیت ایران را به آن تحمیل کند. این الگو از قاجار تا پهلوی و جمهوری اسلامی تکرار شده است. ساختن راهحل نیازمند کنشگری جمعی برای ایجاد تعادل بین حکومت و جامعه است، آن هم بر بستری از یک بخت تاریخی. بزرگترین شکاف در جهان مرگ است؛ لحظههایی وجود دارد که حامیان اقتدارگرایی از صحنه حذف میشوند. همین شکافها امکان تولید قدرت را برای کسانی که برنامه اصلاح داشته باشند، فراهم میکند.
🎞 فیلم کامل این گفتگو در یوتوب آزاد:
https://youtu.be/KatGahxzVPM
🆔@AzadSocial
«از کجا» خورده و «به کجا» میرویم؟
محمد فاضلی
بعد از جنگ ۱۲ روزه همه صفحات یوتیوب که گفتوگوهای اجتماعی، سیاسی و تحلیلی منتشر میکردند (منهای آنها که ویدیوهای سرگرمی و طنز ارائه میدهند) با کاهش بازدیدکننده مواجه شدند. تعداد دیده شدن گفتوگوها و مناظرات گاه تا یکسوم قبل از جنگ کاهش پیدا کرد. تعداد خوانده شدن نوشتهها در تلگرام هم کم شد.
صفحه گفتوگوهای من در یوتیوب (ایرانتاک) هم با همین وضعیت مواجه شد. چند باری با تحلیلگران و تولیدکنندگان برنامهها درباره این پدیده صحبت کردم. فکر میکردم جامعه بعد از جنگ باید بیشتر حساس شده و به دنبال تحلیلهای بیشتری باشد، اما انگار جامعه عبور کرده است. برای من از منظر جامعهشناختی مهم است که بدانم چه چیزی میتواند جامعه را تغییر دهد و از این سکون بیرون آورد.
در میان حدود ۲۰ گفتوگویی که در ایرانتاک منتشر کردیم، دو ویدیو دچار پدیده اُفت تعداد بیننده نشدند و بینندگان را به خود جلب کردند. اولی، گفتوگو با حسامالدین آشنا درباره فرهنگ راهبردی بود (اینجا). دومی، گفتوگویی با رحمان قهرمانپور درباره سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ بود (اینجا). این دو گفتوگو فراتر از بقیه گفتوگوها (با توجه به ۱۷ هزار دنبالکننده صفحه ایرانتاک) دیده شدند. برایم این سؤال مطرح شد که چرا استقبال از این دو گفتوگو بسیار زیادتر از بقیه بود؟ و این سؤال که چرا استقبال از دومی (گفتوگو با رحمان قهرمانپور) بیشتر بود؟
صرفنظر از پاسخهایی که به شناختهشده بودن حسامالدین آشنا و رحمان قهرمانپور و الگوریتمهای یوتیوب ارجاع میدهند، دلایل دیگری وجود دارد. ضمن آنکه پانوشتهای بینندگان این دو گفتوگو نشان میدهد استقبال از آنها فراتر از شهرت افراد یا الگوریتمهای یوتیوب است. فرضیه من درباره علت استقبال از این دو گفتوگو به شرح زیر است.
مردم – بالاخص مخاطبی که میخواهد وقت بگذار و یک تا یکونیم ساعت گفتوگو را ببیند – وضع موجود کشور را میداند. از دردها و مصائب هم مطلع است. هنوز عدهای هم هستند که از نقد وضع موجود و برشمردن ناکارآمدیها خوششان میآید. اما دیگر ماندن در این سطح راضیکننده نیست. در چنین شرایطی، دو دسته محتوا میتواند جلب توجه کند:
دسته اول، محتوایی است که توضیح دهد (فراتر از توضیحات ساده و دمدستی) که نظام سیاسی در ایران چگونه تصمیم میگیرد و دستگاه محاسباتیاش چگونه کار میکند که بعد از چند دهه میآید و به وضعی دچار میشود که تقریباً در همه عرصهها (آب، انرژی، تورم، قیمت ماست، امنیت و ...) در لبه بحران قرار میگیرد. سیستم عامل و نرمافزار محاسباتی این نظام سیاسی چگونه کار میکند که به چنین وضعی منتهی میشود. به گمانم، حسامالدین آشنا در آن گفتوگو همین کار را کرد و ساختار اندیشهای و محاسباتی نظام سیاسی را روشن کرد.
دسته دوم، محتوایی است که توضیح میدهد در دنیای پیچیده امروز (جهانی که آمریکا و چین عمیقاً درگیرند، روسیه و غرب منازعه دارند، اسرائیل به دنبال تسلط کامل بر غرب آسیاست و ...) چه چشماندازهایی برای ایران هست، و واقعیت صحنه ژئوپلتیک و جغرافیایی اقتصادی جهان و منطقه چه چشماندازهایی پیش روی ایران قرار میدهند. بررسی سند استراتژی امنیت ملی آمریکا (کاری که رحمان قهرمانپور انجام میدهد) برای شناخت این جهان (حداقل از منظر آمریکا) و درک جایگاه ایران در آن، اهمیت دارد و برای بیننده مهم است.
بر مبنای این فرضیه (جذب بینندگان به دسته اول و دوم محتواهایی که شرح کردم) معتقدم، ایرانی امروز – حداقل بخشی از جامعه که هنوز فرصت دارد تا برای دیدن تحلیل و شناخت محیط اجتماعی و سیاسیاش اندکی وقت بگذارد – مایل است تحلیل عمیقی ببیند و بشنود درباره اینکه «از کجا خوردهایم» که به این وضع گرفتار شدهایم و مایل است دستگاه محاسباتی نظام سیاسی را بشناسد که سبب چنین وضعیت شده است. از طرفی، بیننده و شنونده مایل است بداند «به کجا میرویم» و در جهانی با همه پیچیدگیهایش، چه امکاناتی پیش روی ایران است. مهم نیست آنچه بیان میشود چقدر تلخ یا شیرین باشد، مهم این است که واقعبینانه باشد.
بر این اساس میشود گفت ایرانی امروز مایل است بداند چه امکاناتی برای اصلاح سیستم عامل و دستگاه محاسباتی نظام سیاسی آن وجود دارد، و چه امکاناتی پیش روست تا بشود جهان ایرانی بهتری ساخت. جالب و تلخ اینکه رسانه رسمی نظام سیاسی، و سخنگویان آن، دقیقاً به همین دو نکته نمیپردازند و از آن طفره میروند. نه میگویند از کجا خوردهایم و نه میگویند به کجا میرویم. شاید اولی را نمیخواهند بگویند، و دومی را نمیتوانند یا دوست ندارند بگویند.
@fazeli_mohammad
آقای رئیس جمهور! خیلی زود تنها شدید
سرمقاله هممیهن
۲۹ آذر ۱۴۰۴
🔹لوازم سیاست چیست؟ فرق سیاست با پزشکی چیست؟ شما هنگام عمل جراحیِ قلب، یک گروه همکار برای جراحی درست میکنید. اساس کار شما هم بر پروتکلهای استاندارد درمانی است. بیمار هم بیهوش است. گروه پزشکی هم همگی تابع شما هستند. بدون مقدمات لازم هم آغاز به جراحی نمیکنید. پاسخگو هم فقط خودتان هستید. از قبل هم میدانید چه عملی میخواهید انجام دهید، و خودتان هم پاسخگوی همه مراحل و اقدامات گروه هستید.
🔹سیاست قطعاً با پزشکی در تمام ویژگیهای مذکور فرق میکند. همین که شما متکلمالوحده شدهاید و به تنهایی در حال دفاع از دولت و عملکرد آن هستید یعنی، یک جای کار گیر دارد. اظهار سخنان تکراری و حتی کلیگویی که کمتر مخاطبی را قانع کند: نشانهای از وجود یک گیر جدی در سیاست جنابعالی و دولت است. در سیاست همه بهنوعی مشارکت میکنند و نهفقط تبعیت. پس باید در فرآیند سیاسی حضور و مشارکت داشته باشند. در عمل آنچه که مشهود است، غیبت اغلب همراهان دولتی و پیش از آن انتخاباتی با شماست.
🔹ایرادی ندارد که بر اساس وفاق بخواهید دیگران را هم جلب کنید. خیلی هم خوب است. ولی باید به همان میزان در پی اقناع و تفاهم با کسانی باشید که حامی شما و وعدههای شما بودند و هستند. قدرت سیاسی بدون نیروهای حمایتکننده وجود ندارد. شما که نیروی امنیتی و نظامی و حتی پول فراوان ندارید که بخواهید در سیاست بمانید. البته، وابسته به این صندلی هم نیستید؛ ولی باید به گونهای عمل کنید که حامیان شما زیاد شوند و نه کم.
🔹متأسفانه به نظر میرسد که خود را بینیاز از ایده و اندیشه و نقدهای دیگران و حامیان خود میدانید و اگر هم هرازگاهی جلسهای میگذارید برای رفع تکلیف است. از این منظر، جلسه اخیر با ۶۰تن از فعالان سیاسی جریانهای مختلف نیز، فقط نمایشی برای اعلان این است که بگویید حرفها را شنیدم. بعید است که حتی یک گزاره جلسه در کار شما تاثیری گذاشته باشد. اگر نتیجه جلسه این باشد که نه شما از آنها سودی برده باشید و نه آنان از نظرات شما قانع شده باشند و بدتر اینکه هر دو طرف از یکدیگر دورتر هم شده باشند، در این صورت باید گفت سیاستورزی رسمی کنونی در سطح دولت به جایی نخواهد رسید.
🔹مسئله این است که شما خیلی زودتر از آنچه که انتظار میرفت، تنها شدهاید. شاید فقط یک نفر باشد که کنارتان هست، دیگران ساز خود را میزنند. این تنهایی علامت خوبی نیست که خیلی هم بد است. سیاستمدار باید دهها نفر مدافع داشته باشد. نه مدافعی که به دلیل منافع خود را پیشمرگ نشان دهد؛ بلکه مدافعی که خود را شریک سیاستهای او بداند و به دلیل این مشارکت از سیاستهای شما دفاع کند.
🔹برای شما کسی نمانده؛ لذا به سخنان تکراری و نصیحتگونه روی آوردهاید. سخنان شما درباره انرژی (از جمله در سفر اخیر به خراسان جنوبی) نیز پذیرفتنی نیست. سال گذشته قول داده شد که در تابستان هم قطعی برق نخواهیم داشت؛ حالا میفرمایید اگر لازم باشد در زمستان هم قطع میکنیم. میفرمایید که: «این وضعیت که امروز بهوجود آمده بابت این است که ما بیدار شویم و بفهمیم نباید مثل گذشته کار میکردیم.»
🔹لطفاً توضیح دهید که گذشتگان چگونه کار کردند که به این روز افتادیم و کار شما و دولت بهگونهای است که برخلاف آنان وضع را بهبود میبخشد؟ اگر یک پاراگراف توضیح دهید که علمی و دقیق باشد، پذیرفتنی است.
🔹متأسفانه شما در بهتربن حالت همان راه گذشتگان را ادامه میدهید. گفتهاید که: «اگر هر خانواده یک قدم برای صرفهجویی بردارد، نیازی به قطع برق نیست.» قطعاً صرفهجویی و توصیه به آن عمل پسندیدهای است. ولی مگر وظیفه دولت تمرکز بر توصیه به صرفهجویی است؟ این کار را که همه میتوانند انجام دهند. سال گذشته درباره برق، سوخت مازوت و... چه وعدههایی داده شد و چقدرش انجام شد؟
🔹همه دولتها قدری کارهای تولیدی میکنند. اگر قرار باشد آنها را بهعنوان این خدمات دولتهای خدمتگزار شمرد که همه دولتهای تاریخ خادمان ملت محسوب میشوند. شما مطلقاً یا به مسائل اصلی نمیپردازید یا حاضر نیستید درباره آنها گفتوگو کنید.
🔹لطفاً دستور دهید نظرسنجیهای دولتی از مردم درباره وضعیت کشور و دولت منتشر شود. ما همچنان به صداقت شما اعتقاد داریم. ولی صداقت بهتنهایی مشکلی را حل نمیکند. مسئله هم این جناح و آن جناح نیست. مسئله امروز همه ما، ایران و مردم و بقای آن است.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
🔗سایت | 🔗اینستاگرام | 🔗تلگرام | 🔗 hammihanonline?si=oB5i6IaoaH2cFvQ9">یوتیوب
درباره یوتوب و آینده آزاد | آزاد ادامه میدهد اگر...
حتما اخبار جدید را درباره کاهش درآمدهای کانالهای فارسی در یوتوب شنیدهاید. در این وضعیت جدید، شرایط برای «آزاد» از بسیاری رسانههای دیگر مشکلتر است چراکه متاسفانه یا خوشبختانه کسب و کارها اسپانسر برنامههای آزاد نمیشوند. این ویدئو توضیحی درباره امکان یا عدم امکان ادامه فعالیتهای ماست.
حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد
🆔@AzadSocial