38670
دغدغه های احدی از رعیت مملکت محروسه ایران ارتباط با ادمین: @sahandiranmehrr
وقتی کارشناس برنامه بیبیسی گفت اسرائیل قصد تجزیه ایران را داشته، مهمان اسرائیلی برنامه ــ که سابقه فعالیت در موساد را دارد ــ این ادعا را رد کرد و کارشناس ایرانی را بهخاطر طرح موضوع تجزیه ایران از سوی اسرائیل، «شارلاتان» خواند. این ویدئو را که پیشتر از همین مهمان اسرائیلی منتشر کرده بودم، ضمیمه میکنم تا ببینیم واقعاً شارلاتان کیست!
@sahandiranmehr
«گزارش آخرین تابستان»(رمان طنز سیاسی اجتماعی، چاپ جدید در وزن دنیا بعد از پنج چاپ پیشین نشرثالث)، صرف فعل مجهول(رمان/ چاپ دوم) و مکاشفههای زیرزمینی( جستار، چاپ سوم) سهگانههای هستند که خوانندگان عزیز میتوانند از طریق لینک پایین این آثار را به شکل آنلاین خریداری کنند.
لینک خرید کتاب گزارش آخرین تابستان
لینک خرید کتاب صرف فعل مجهول
لینک خرید کتاب مکاشفه های زیر زمینی
✔️دیاسپورای ایرانی و مرز بین توهم و واقعگرایی
✍🏻سهند ایرانمهر
مرز میان توهم و واقعگرایی سیاسی اینجاست که عبدالرحمن السید، فرزند مهاجران مصری، با سازوکار دموکراتیک و رای شهروندان میشیگان توانست به نخستین مسلمان منتخب سنای آمریکا تبدیل شود؛ اما غالب بخشی از ایرانیان مهاجر که کنش سیاسی داشتند، بهجای آنکه انرژی، سرمایه اجتماعی و ظرفیت سیاسی خود را صرف ساختن قدرت و فرستادن نمایندگانی از میان خود یا با ائتلاف با مهاجران یا مسلمانان به کنگره کنند، آن را صرف ایدههای راستگرایانه، تفرقه، بیعملی و حتی حمایت از نتانیاهو و ترامپ در جنگ علیه ایران کردند بیآنکه حتی امتیازی از آنان بگیرند.
عجیب این است که این دسته با این مهارت و درک ضعیف سیاسی حتی از پیرامون خود از آنسوی جهان سودای سامان دادن به موطنی دارند که تغییرات روزانه بنیادین و لایههای مختلفی دارد.
اگر بخشی از این انرژی صرف بهبود موقعیت جامعه ایرانیان در آمریکا، سازماندهی سیاسی، حضور در نهادهای مدنی و افزایش سهمشان در ساختار قدرت این کشور میشد، شاید امروز بهجای تماشاگر سیاست بودن، یکی از بازیگران مؤثر آن بودند.
یاسمین انصاری البته یک نمونه مهم از حضور ایرانیتبارها در کنگره است؛ اما انتخاب او را نباید با شکلگیری یک قدرت سیاسی سازمانیافته و فراگیر در جامعه ایرانیان آمریکا یکی دانست. او با رأی شهروندان حوزه انتخابیه خود در آریزونا به مجلس نمایندگان راه یافت؛ نه از طریق یک ائتلاف انتخاباتی سراسری ایرانیان.
سیاستورزی یعنی تبدیل هویت، سرمایه اجتماعی، مطالبات و ظرفیتهای جمعی به قدرت و نمایندگی سیاسی؛ نه تقلیل آن به آناکرونیسم، نوستالژی، فحاشی مجازی، بازتولید خشونت و استبداد، جدلهای بیپایان، سیاستهای پرهزینه ، ابزار کردن جان و مال دیگران در آزمون و خطا و تشویق قدرتهای خارجی به بمباران سرزمین مادری.
@sahandiranmehr
✔️ ترامپ اردک لنگ؛ خطرناکترین مرحله ریاستجمهوری؟
گزارشی از مقاله دنیل درزنر و الیزابت ساندرز در فارن افرز
عبدالرحمن محمد السید (Abdul El-Sayed)، پزشک و سیاستمدار آمریکایی مصریتبار، با پیروزی در انتخابات میشیگان به یکی از چهرههای خبرساز سیاست آمریکا تبدیل شد؛ چهرهای که مسیر زندگیاش خود روایتی از تغییر مرزهای هویت و مشارکت سیاسی در آمریکاست. السید در سال ۲۰۰۷، دانشجوی ممتاز دانشگاه میشیگان بود و در مراسم فارغالتحصیلی این دانشگاه سخنرانی کرد. بیل کلینتون، رئیسجمهور وقت پیشین آمریکا و سخنران اصلی مراسم، پس از شنیدن سخنرانی او به سراغش رفت و پرسید چرا میخواهد به دانشکده پزشکی برود. وقتی السید توضیح داد که پزشکی را راهی برای خدمت به مردم میداند، کلینتون به استعداد چشمگیر او در سخنوری اشاره کرد و گفت حیف است چنین تواناییای را صرفاً در پزشکی به کار بگیرد و بهتر است روزی وارد سیاست شود. السید آن زمان این پیشنهاد را جدی نگرفت و حتی با اشاره به دشواری تلفظ نام عربیاش، احتمال موفقیت سیاسی خود را بعید میدانست؛ از قضا ترامپ بارها مسلمان بودن و نام او را دستمایه تمسخر قرار داد حالا اما پس از نزدیک به دو دهه دانشجوی جوان به یکی از چهرههای مهم سیاست آمریکا تبدیل شده است.
@sahandiranmehr
✔️هنوز دود از کُنده دموکراسی بلند میشود
✍🏻سهند ایرانمهر
درست است که دموکراسی، به تعبیر یاشا مونک و بسیاری از نظریهپردازان، زیر فشار قطبیشدن جامعه، پوپولیسم، فرسایش نهادها و زوال هنجارهای سیاسی و اخلاقی تضعیف شده است. ترامپ خود یکی از محصولات همین بحران است؛ سیاستمداری که درباره زنان و اقلیتهای نژادی و مذهبی با ادبیات تحقیرآمیز سخن میگوید، قواعد نظم بینالمللی را به سخره میگیرد، درباره ایلهان عمر زبان تهدید و تبعیض به کار میبرد و حتی نام عبدالرحمن السید را عامدانه به «عبدول» تقلیل میدهد تا تفاوت هویتی او را دستمایه تمسخر کند.
اما درست در دل همین تناقض، دموکراسی ظرفیت دیگری هم دارد؛ پیروزی عبدالرحمن السید در میشیگان، در کنار حضور و پیروزی چهرههایی چون الهان عمر از مینهسوتا، رشیده طلیب از میشیگان و آدام حماوی از نیوجرسی. این فقط مجموعهای از پیروزیهای انتخاباتی نیست؛ نشانه آن است که کسانی که در گفتمان طردگرایانه به حاشیه رانده میشوند، هنوز میتوانند از مسیر صندوق رای به متن قدرت بازگردند و امید تمامیتخواهان و شبکههای مالی و سیاسی آنان را ناامید کنند.
دموکراسی البته تناقض دارد؛ گاهی حتی کسانی را به قدرت میرساند که بنیانهایش را فرسوده میکنند. اما مزیت انحصاری و تعیینکنندهاش این است که امکان مقاومت در برابر همین نیروها را نیز در درون خود حفظ کرده است. آری ممکن است دموکراسی همیشه مانع ظهور ترامپ نشود، اما هنوز میتواند به قربانیان جهان ترامپی، امکان نمایندگی، صدا و امید به تغییر بدهد بنابراین علیرغم اینکه تناقض رهبران کشورهای شهره به ساختار دموکراتیک کم و قابل انکار نیست اما اگر منصفانه بررسی کنیم دموکراسی فقط سازوکاری برای تولید بحران نیست و هنوز یکی از معدود راههای مسالمتآمیز برای اصلاح پیامدهای بحران نیز هست.
@sahandiranmehr
✔️ ترامپ؛ از وسوسه تشدید جنگ تا ضرورت توافق
✍🏻 سهند ایرانمهر
با شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ ، ترامپ میافتد توی موقعیتی که پیش از او نیکسون و جانسون هم تجربهاش کردهاند یعنی گرفتاری با نهادهایی که حاضر نیستند همه اختیار مملکت را کف دست کاخ سفید بگذارند و جنگی که هرچه بیشتر در آن دستوپا بزند، بیشتر از سرمایه سیاسیاش میخورد. جانسون در ویتنام و نیکسون در کامبوج خیال میکردند با گسترش قدرت نظامی میشود واقعیت را به زانو درآورد؛ اما نشد. جنگ، برخلاف خیال رهبران و تحلیلگران عوامفریب، چیزی جز عدم قطعیت نیست؛ نه نقشه میشناسد و نه قول و قرار.
ایران اما یک فرق اساسی با ویتنام دارد. ویتنام برای بسیاری از آمریکاییها جنگی در آن سر دنیا بود؛ چیزی که از تلویزیون میدیدند و بعدها در فیلمهایی مثل «فارست گامپ» و «شکارچی گوزن» بازتابش را میدیدند. اما جنگ ایران، از صدقهسر نفت و تنگه هرمز، خیلی زود خودش را به خانه آمریکاییها رساند.
متغیر دیگر نتانیاهو است. او ممکن است جنگ طولانیتر و فشار نظامی بیشتر بر ایران را برای امنیت اسرائیل لازم بداند؛ اما ترامپ، بهخصوص بعد از شکست انتخاباتی، باید حواسش به قیمت بنزین و نارضایتی رأیدهندگان آمریکایی هم باشد. خلاصه اینکه دفترچه حسابوکتاب تلآویو و واشنگتن یکی نیست. اگر ایران در منطق اسرائیل مسئلهای با حاصل جمع صفر باشد، برای آمریکا لزوماً چنین نیست.
گمان من این است که ترامپ سرانجام راه توافق با ایران را در پیش میگیرد؛ اما پیش از آن یک بار دیگر بختش را با فشار نظامی سنگین امتحان میکند، به این امید که حمله از کنترل خارج نشود. معمای اصلی او همین است که چطور میشود ضربه دیگری زد، اما نگذاشت کار بیخ پیدا کند؟
شکست انتخاباتی و از دست رفتن کنگره، فشار افکار عمومی، نظارت و دعوای بودجهای هم کابوسهای تازه ترامپند. ترامپ بعید است بخواهد باقیمانده ریاستجمهوری و میراث سیاسیاش را خرج جنگی کند که معلوم نیست کجا تمام میشود. بااینحال، او از آن لوطیهایی نیست که بگوید:« به کتفم» بلکه باید چیزی در مشت داشته باشد تا دستمال یزدیاش را بگرداند. توافقی محدود بر سر تنگه هرمز، نظارت هستهای و چند تعهد امنیتی میتواند موضوع سخنرانی حماسی ترامپ شود تا با غنچهکردن لبها و باز و بست کردن دستها چهره یک قهرمان را داشته باشد. آنوقت رقص معروفش را برای هوادارانی که به گفته خودش برای هر حرف مزخرفش دست میزنند، اجرا میکند و میگوید ایران را پای میز نشانده و به هدفش رسیده است حالا چه باک اگر واقعیت کمی با این نمایش فرق داشته باشد!
اما آن طرف میز، ایران هم نشسته و قرار نیست تماشاگر تصمیمهای ترامپ باشد. توان پاسخگویی نامتقارن و موقعیت جغرافیایی ایران میتواند حساب هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش عوض کند؛ هرچند این به معنای مصونیت ایران یا ایستادن بیهزینه در برابر قدرت نظامی آمریکا نیست. تفاوت دیگر، زمان است.ترامپ تقویم انتخاباتی و فشار کنگره را دارد، اما ایران الزاما با همان ساعت پیش نمیرود. بااینحال، مقاومت بهخودیخود دستاورد نیست؛ وقتی ارزش دارد که بتوان از آن چیزی در میدان سیاست و دیپلماسی به دست آورد.
گرچه من هم دوست دارم تحلیل جذاب با پیشبینی قطعی بدهم و دوپامین مغز مخاطب را تحریک کنم، اما واقعیت این است که تحلیل سیاسی «اگر»های زیادی دارد. اگر ترامپ به تشویق نتانیاهو حملهای سنگینتر بکند و ایران هم پاسخی بدهد که از محاسبه واشنگتن بیرون باشد، کار بیخ پیدا میکند و اگر اوضاع از دست هر دو طرف در برود، جنگی که قرار بود وسیله چانهزنی باشد، خودش به مسئلهای مهارناپذیر تبدیل میشود. آن وقت حکایت، حکایت آوردن خر و بار کردن باقالی است.
با همه اینها، اگر ترامپ برای بقای ترامپیسم به چیزی شبیه پیروزی فکر کند و افق خود را تنها به پایان ریاست جمهوری گره نزده باشد، احتمالاً توافقی محدود، حتی پس از حملهای کوتاه، را به جنگی گسترده و بیانتها ترجیح میدهد. اما او مثل «عموی مهربان» شعر اخوان ثالث نمیتواند به تاریخ حکم کند که «بنویس». ایران هم نشانداده که پای همین میز سهم دارد؛ به شرط آنکه بداند کجا بایستد و کجا مذاکره کند چون مسئله این نیست که چه کسی بگوید «پیروز شدم»؛ مسئله این است که شرایط پایان جنگ واقعاً چه باشد.
@sahandiranmehr
🔸رمان «گزارش آخرین تابستان»( سهند ایرانمهر) طنز سیاسی - اجتماعی است که چاپ اول تا پنجم آن در نشر ثالث منتشر شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت. حالا چاپ جدیدی از این رمان با ویراست و شکل و شمایل جدید توسط نشر وزین «وزن دنیا» منتشر شده است که خوانندگان عزیز میتوانند از طریق لینک پایین این کتاب و سایر آثار را به شکل آنلاین خریداری کنند.
نشر وزن دنیا
لینک خرید آنلاین
وزیر امور خارجه آمریکا تهدید ایران علیه کشتیرانی تجاری را بهعنوان رفتاری غیرعادی و تهدیدی علیه نظم بینالملل میداند و میگوید:
ما در دنیایی زندگی میکنیم که یک کشور به صراحت میگوید: «ما کشتیهای تجاری را منفجر خواهیم کرد.»
پانوشت:مردی با زن همسایه فسق و او را آبستن کرد.قاضی مر او را گفت: چرا عزل (جلوگیری)نکردی؟ گفت: شنیده بودم که مکروه است. گفت: نشنیده بودی که زنا حرام است!
عبید زاکانی
مردخای کیدار سرهنگ بازنشته اطلاعات ارتش اسرائیل (امان):
این [ایران] یک کشور ساختگی است. و آنچه برای ایران اتفاق خواهد افتاد دقیقاً همان چیزی است که برای شوروی، یوگسلاوی و چکسلواکی رخ داد. سرنوشت آن این است که از هم بپاشد و تکهتکه شود، همانطور که از ابتدا باید میشد!
پانوشت:
در کتاب «نوادر »راغب اصفهانی آمده است:
«سواری پرسید: کوچه آلربیع کجاست؟ مُخنثی گفت: راست برو هرجا که دیدی الاغت نعوظ کرد آنجاست. کسی گفت خدا بکشدش چه سخت، قومی را با «اُبنه» توصیف کرد!»
از مزایای این روزها این است که یافتن نشانی بدخواهان ایران ساده شده است، هرکس که به مرضی مگو ! دچار است میلی عظیم به وارونهگویی و ژاژخایی علیه ایران دارد.
@sahandiranmehr
👇🏼ادامه متن پیشین
امروز تهدید بازگرداندن ایران به عصر حجر را شنیدهایم و سخنان روبیو در آتن را نیز خواندهایم؛ آنجا که از آتشزدن آکروپولیس به دست سپاه خشایارشا در ۲۵ قرن پیش و ماندگاری آن خاطره در حافظه تاریخی غرب سخن گفته شد. این سخنان را هرگونه که تفسیر کنیم، نمیتوان از کنار هم نشستن خاطره دیرپای ویرانی و تهدیدهای امروز بهآسانی گذشت. آیا هنوز میتوان احتمال نابودی یک سرزمین را تنها خوابی آشفته دانست؟
جوینی از نیشابور مینویسد و از فرمانی که به کینه تغاجار صادر شده بود:
«به کینه تغاجار فرمان شده بود تا شهر را از خرابی چنان کنند که در آنجا زراعت توان کرد و تا سگ و گربه آن را بقصاص زنده نگذارند.»
این کلمات از دل قرن هفتم میآیند؛ از روزگاری که شهری آباد و پرآوازه به دست کینه ویران شد. در نیشابور، پیش از آنکه دیوارها فروبریزند، زندگی جریان داشت؛ مردمانی میزیستند که با هم موافق نبودند، میآموختند، میآفریدند، مناقشه میکردند و هر یک رویایی در سر داشتند. وقتی شهر ویران شد، دیگر کسی نماند تا بر سر هیچچیز اختلاف کند. چه کسی پیروز شد؟ چه کسی شکست خورد؟ چه کسی حق داشت و چه کسی بر خطا بود؟ در برابر شهری که از میان رفته است، این پرسشها نیز بیپاسخ و بیموضوع میمانند.
وطن، پیش از آنکه پاسخ اختلافهای ما باشد، امکان طرح آن اختلافهاست. خانهای است که میتوان در آن در را به روی یکدیگر بست، قهر کرد، اعتراض کرد و حتی بر سر معنای خود خانه به نزاع برخاست؛ اما هنوز باید سقفی بالای سرمان باشد که این نزاع زیر آن اتفاق بیفتد.
ما شاید هنوز نتوانستهایم درباره چگونگی زیستن در این خانه به توافق برسیم و هنوز درحالیکه به هم مینگریم در ذهن خود طناب دار دیگری را میبافیم اما چه چیزی بزرگتر از سایه شوم فنا بر وطن هست که هنوز چنگ در دامن هم میزنیم و آیا سزاوار است خانه را از میان ببریم، پیش از آنکه گفتوگوی خود را به پایان برده باشیم؟
بگذار فردا باز هم بر سر ایران با هم اختلاف داشته باشیم؛ فقط ایران باید باشد تا این اختلافها را تاب بیاورد.
آنچه تا اینجا نوشتم حدیث من بود و تو که چندی است «ما» را برنمیتابد خارخار همآرهام اما با توست، با تو وطن با تو ایران که جز سودای ماندنات در سرم نیست که همه ماجرایی:
جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا
کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی
پس بمان؛ نه به بهای خاموشی صداها و نه به بهای فراموشی زخمها، که وطن اگر جای ماندن همه ما نباشد، چه معنایی دارد؟
بمان تا شاید روزی در همین خانه، بیآنکه یکی دیگری را از آن براند، دوباره راهی برای با هم بودن پیدا کنیم.
@sahandiranmehr
کشتن سقراط
بخشی از اپیزود:
به حرفش گوش نکن!
راه دشوار نقد| حکایتی از مرزباننامه
دیدن ویدئو در کانال یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/a2V9bbYEfz4
@sahandiranmehr_yt
📣 یک درخواست از همراهان کانال سهند ایرانمهر
دوستان عزیز،
برای توسعه امکانات کانال و فعالکردن واکنشهای اختصاصی (Custom Emoji)، به حمایت دوستانی نیاز دارم که اشتراک تلگرام پریمیوم دارند.
اگر اشتراک پریمیوم دارید، میتوانید با اختصاص یک Boost به کانال کمک کنید تا امکانات بیشتری برای تعامل با شما عزیزان فراهم شود.
این کار برای شما هزینه اضافهای ندارد و فقط از سهمیه Boost اشتراک پریمیوم خود استفاده میکنید.
لینک حمایت از کانال:
/channel/boost/sahandiranmehr
تحلیلگران « فضای مجازی پسند» در جهان موازی!
@sahandiranmehr
✔️ایلان ماسک؛ محدودیتهای قدرت در عصر تکنوتوپیا
✍🏼سهند ایرانمهر
شکست انتخاباتی ایلان ماسک در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ آمریکا، آزمونی برای سنجش نفوذ سیاسی او بود. ماسک با صرف هزینههای سنگین برای حمایت از نامزدهای جمهوریخواه، میخواست در آرایش سیاسی آمریکا نقشی تعیینکننده داشته باشد. او به پشتوانه ثروت، نفوذ رسانهای و جایگاهی که در جهان فناوری به دست آورده بود، تصور میکرد میتواند بخشی از معادله قدرت را به سود خود تغییر دهد.
ماسک در سالهای اخیر از جایگاه یک کارآفرین فناوری فاصله گرفت و به چهرهای سیاسی و قطبیشده تبدیل شد. ورود مستقیم او به منازعات حزبی، مخالفانش را نیز به واکنش واداشت و نام او را به نمادی از مداخله صاحبان ثروت در سیاست آمریکا بدل کرد. بااینهمه، اهمیت این تجربه فراتر از سرنوشت انتخاباتی یک میلیاردر است. پشت آن، جهانبینی خاصی قرار دارد که در بخشهایی از سیلیکونولی نفوذ کرده و نسبت پیچیدهای با دموکراسی دارد.
برای فهم این جهانبینی، باید به دو مفهوم تکنوتوپیا و تکنولیبرتارینیسم توجه کرد. تکنوتوپیا تصویری آرمانشهری از آیندهای است که فناوری قرار است آن را بسازد؛ آیندهای که در آن نوآوریهای فنی راهحل بسیاری از دشواریهای زندگی بشر به شمار میروند. تکنولیبرتارینیسم نگرشی سیاسی است که آزادی اقتصادی، مالکیت خصوصی و محدودیت دخالت دولت را محور قرار میدهد و برای صاحبان شرکتهای فناوری و کارآفرینان، نقشی محوری در اداره جامعه قائل است.
پیروان این نگرش، بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی را با عینک مهندسی و مدیریت میبینند. از نظر آنان، متخصصان فناوری میتوانند با تکیه بر داده، طراحی سامانهها و افزایش بهرهوری، جامعه را بهتر اداره کنند. در این نگاه، سرعت اجرا و کاهش هزینه اهمیت زیادی دارد و فرایندهای دموکراتیک گاه مانعی در مسیر کارآمدی تلقی میشوند. چیزی که رهزن این نگاه است اما این است که مهندسی به دنبال یافتن کارآمدترین راهحل است حال آنکه دموکراسی میپرسد چه کسی حق دارد مسئله را تعریف کند، درباره راهحل تصمیم بگیرد و هزینههای آن را بر دیگران تحمیل کند؟
ورود ماسک به پروژه DOGE (اداره بهرهوری دولت؛ ابتکاری برای کاهش هزینهها و کوچکسازی ساختار دولت فدرال) نمونهای از ورود این طرز فکر به عرصه حکمرانی بود. در این تجربه، دولت و دستگاه اداری با معیارهای شرکتداری ارزیابی میشدند؛ گویی میشد با حذف واحدها، کاهش هزینهها و تغییر ساختار مدیریتی، کارآمدی حکومت را افزایش داد. اما تصمیمهای دولت با حقوق شهروندان، منافع عمومی و سرنوشت میلیونها انسان سروکار دارند. فراموش نکنیم که دموکراسی برخلاف الگوریتم مبتنی بر شتاب و سرعت پلتفرمهای مجازی، فرایندی زمانبر است چون گروههای مختلف باید فرصت مشارکت، مخالفت و مطالبه توضیح داشته باشند. این سازوکارها شاید از نگاه مدیریتی پرهزینه به نظر برسند، اما ضامن آناند که سرعت و بهرهوری به بهای نادیدهگرفتن حقوق مردم تمام نشود.
صاحبان فناوری میتوانند جهان را تغییر دهند، اما نمیتوانند به اعتبار این توانایی، حق تعیین سرنوشت دیگران را هم برای خود قائل شوند. دموکراسی با منطق مهندسی تفاوتی بنیادی دارد؛ در مهندسی، کسی که مسئله را بهتر حل میکند اعتبار بیشتری مییابد، اما در دموکراسی، با وجود اثربخشی ثروت، دانش یا برتری فنی، در نهایت با ذهنیت انسانها سروکار دارید و قدرت شما در وایرال کردن یا کلیکخور کردن لزوما چیزی را در نتیجهگیری نهایی انسانها تضمین نمیکند.
این حق از رضایت شهروندان میآید؛ شهروندانی که میتوانند مخالفت کنند، تصمیمها را تغییر دهند و حتی قدرتمندترین صاحبان سرمایه و فناوری را به عقب برانند بنابراین توانایی ماسک در ساخت موشکی که ساختاری هندسی و ریاضیاتی دارد و میتواند عمودی بنشیند یا به مریخ برود به معنی توانایی او در جهتدهی جامعه انسانی با انواع متغیرهای پیشبینی نشده نیست(این عمدهترین فرق میان علوم پایه و تجربی با علوم انسانی است) در نتیجه این درست است که آینده را میتوان با فناوری ساخت، اما حق تصمیمگیری درباره آن را نمیتوان از مردم که پایه دموکراسی هستند، گرفت.
@sahandiranmehr
✔️اروپا و بختک همزمان روسیه و جنگ علیه ایران
✍🏻سهند ایرانمهر
اروپاییان سالها در چارچوب نظم آتلانتیکی که آمریکا ضامن آن بود، احساس امنیت میکردند؛ تا اینکه بختک جنگ اوکراین و بازگشت ترامپ بر سر این آرامش افتاد. روسیه نشان داده که همچنان کابوس اروپاست و ترامپ هم خط بطلانی بر چک سفیدامضای تامین امنیت کشیده است.
در چنین شرایطی، جنگ علیه ایران کلید زده شد تا پای اقتصاد و انرژی را به سیاست خارجی و رقابتهای انتخاباتی اروپا باز کند.
افزایش قیمت نفت و جهش بهای گاز، هزینه تولید و حملونقل را بالا برد و فشار تازهای بر خانوارها و صنایع اروپایی وارد کرد. واکنش متفاوت دولتهای اروپایی، از کاهش مالیات سوخت در اسپانیا تا مداخلات قیمتی در ایتالیا و مجارستان، نشان میدهد که بحران چگونه به سیاست داخلی کشورهای عضو اتحادیه منتقل شده است.
اما مسئله به اینجا ختم نمیشود؛ چون آمریکا، که همچنان تصمیمگیر اصلی امنیت اروپاست، جنگی را کلید زد که اروپاییها نه درباره آغاز آن تصمیم گرفته بودند و نه فکری برای پیامدهایش کرده بودند. اگرچه گاهوبیگاه رهبرانی چون «مرتس» ناپرهیزی کردند و بهبه و چهچهای نثار آمریکا و اسرائیل کردند، اما دستکم مستقیما وارد جنگ نشدند و حتی مشارکت احتمالی در تأمین امنیت کشتیرانی را به پایان درگیری و برخورداری از مجوز بینالمللی مشروط کردند. حالا جنگ ایران پرسشی اساسی را پیش کشیده است که آیا اروپا میتواند در بحرانی که مستقیما بر اقتصاد و امنیتش اثر میگذارد، فقط تماشاگر تصمیمهای آمریکا باشد؟
حالا که ترامپ و حزبش در انتخابات میاندورهای شکست سختی خوردند، گزارشها از فاصلهگذاری رهبران راست اروپا با ترامپ حکایت دارند. چهرههای راستگرایی چون جردن باردلا در فرانسه، آلیس وایدل در آلمان، ماتئو سالوینی در ایتالیا و رابرت لو در بریتانیا، هرکدام به پیامدهای جنگ ایران و هزینههای اقتصادی آن اشاره کردهاند. برای این سیاستمداران، حمایت از ترامپ وقتی سختتر میشود که سیاست خارجی او با وعده این راستگرایان برای دفاع از قدرت خرید مردم و منافع ملی در تعارض قرار میگیرد. حالا افزایش قیمت انرژی، محبوبیت متحد ایدئولوژیکی چون ترامپ را به هزینهای انتخاباتی برای راستگرایان اروپایی تبدیل کرده است.
نتیجه این شده است که این رهبران، اگرچه هنوز در موضوع مهاجرت، حاکمیت ملی و مخالفت با نخبگان سیاسی با ترامپ همداستاناند، اما در مداخله نظامی علیه ایران و پیامدهای اقتصادی آن مجبور به تغییر مسیرند؛ چون ملیگرایی، پیش از هر چیز، تابع تعریف هر جریان از منافع ملی خودش است.
نکته مهم دیگر این است که موضوع فقط ایران نیست؛ اوکراین را هم باید قوزبالاقوز دانست. زیرا اگر جنگ ایران نشان داد که بحرانهای فرامرزی میتوانند بلای جان اقتصاد اروپا شوند، اوکراین هم نیاز اروپا به آمریکا را یادآوری کرد. حالا باید کسی برای راستگرایان اروپایی این مسئله را حل کند که چطور میتوان هم با ملیگرایی، مخالف انتقال اختیار به نهادهای مشترک اروپایی بود و هم برای درد اقتصادی ناشی از جنگ ایران و زخم امنیتی ناشی از جنگ اوکراین فکری کرد؟
در نتیجه، حالا همه بازیگران اروپایی باید گردهم آیند و به این سوال سرنوشتساز پاسخ دهند که چه زمانی، با چه هدفی و به چه هزینهای باید وارد معادلات امنیتی جهان شوند و اصلا، روسیه و آمریکا و ایران به کنار، چگونه میتوان حفظ منافع مشترک را به ارادهای مشترک گره زد؟
@sahandiranmehr
هوش مصنوعی؛یار یا خار؟
نگاهی به داستان خارکن و خاربن مثنوی
گاهی پیامد برخی کارهای ما چیزی متفاوت از هدف ماست. وسیلهای را اختراع میکنیم بیآنکه از پیامدهای پنهان آن آگاه باشیم. تکنولوژی علیرغم اینکه برای تسهیل کار بشر است اما میتواند پیامدهای ناخواستهای نیز به دنبال داشته باشد ضمن آنکه پدیدهای خنثی نیست و علیرغم اینکه انسان آن را به وجود میآورد اما ممکن است نسبت میان آفریننده و آفریده شده تغییر بیابد. هوش مصنوعی نیز از این قاعده برکنار نیست و میتواند به مرور به چنان قدرتی برسد که فاعلیتی مستقل از اراده انسان بیابد. در اینصورت وظیفه انسان چیست؟ آیا انسان میتواند نگرانیها در مورد این فنآوری روبه توسعه را مدیریت کند یا باید تسلط آن بر زندگی خویش را بپذیرد؟ در این قسمت به سراغ تمثیلی از مولانا میرویم تا از ایننقطه آغازین و استفاده از نگاه متفکرین پاسخ این پرسشها را بیابیم.
دیدن ویدئو در کانال یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/QhOQfl-F6hk
@sahandiranmehr_yt
✔️ونس و آغاز رقابت بر سر میراث ترامپ
✍🏻سهند ایرانمهر
جیدی ونس، معاون ترامپ، پس از شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، سخنانی گفت که اهمیت آن فراتر از یک تحلیل انتخاباتی است. او نوشت:
«دلیل واقعی شکست ما برای تقریباً همه روشن است؛ جنگ. خود ترامپ هم دیشب همین را گفت. اگر میخواهید استدلال کنید که این جنگ ارزشش را داشت و از دست دادن کنترل سنا برای شش سال آینده بهای قابلقبولی بود، بفرمایید؛ از موضع خود دفاع کنید. دستکم این کار صادقانه است؛ چه با آن موافق باشید و چه مخالف.»
«گزارش آخرین تابستان»(رمان طنز سیاسی اجتماعی، چاپ جدید در وزن دنیا بعد از پنج چاپ پیشین نشرثالث)، صرف فعل مجهول(رمان/ چاپ دوم) و مکاشفههای زیرزمینی( جستار، چاپ سوم) سهگانههای هستند که خوانندگان عزیز میتوانند از طریق لینک پایین این آثار را به شکل آنلاین خریداری کنند.
لینک خرید کتاب گزارش آخرین تابستان
لینک خرید کتاب صرف فعل مجهول
لینک خرید کتاب مکاشفه های زیر زمینی
✔️چرا نتیجه انتخابات لزوماً به معنای تغییر مسیر جنگ نیست؟
گزارش تحلیلی
گرت میلر، مدیر اجرایی پیشین و فعال حوزه سیاستگذاری و بازارهای انرژی، در تحلیلی درباره تأثیر انتخابات میاندورهای آمریکا بر مناقشه ایران و ایالات متحده، استدلال میکند که نباید نتایج این انتخابات را بهمنزله نقطه عطفی قطعی در مسیر جنگ یا توافق تلقی کرد. از نگاه او، اگرچه شکست انتخاباتی جمهوریخواهان میتواند هزینه سیاسی ماجراجویی نظامی دونالد ترامپ را افزایش دهد، اما متغیرهای اصلی مناقشه همچنان پابرجا هستند و هیچیک از اختلافات بنیادین دو طرف با تغییر موازنه انتخاباتی در واشینگتن برطرف نشده است.
نخستین مانع، فاصله عمیق میان خواستههای ایران و ملاحظات راهبردی آمریکاست. میلر معتقد است هیچ رئیسجمهور یا جریان سیاسی در آمریکا نمیتواند بهسادگی با شرایطی موافقت کند که به ایران امکان دهد از طریق کنترل تنگه هرمز، بر یکی از مهمترین گلوگاههای تجارت جهانی اعمال نفوذ کند. از دید او، چنین توافقی صرفاً یک امتیاز در مذاکرات دوجانبه نخواهد بود، بلکه به معنای انتقال بخشی از قدرت ژئوپلیتیکی در نظام بینالملل است؛ انتقالی که واشینگتن آن را تهدیدی علیه موقعیت راهبردی خود تلقی میکند. به همین دلیل، حتی تغییر ترکیب کنگره نیز لزوماً به معنای آمادگی آمریکا برای پذیرش خواستههای ایران نیست.
دومین نکته، محدود بودن اثر بازدارندگی شکست انتخاباتی ترامپ است. به باور میلر، ایران نمیتواند نتیجه انتخابات میاندورهای را تضمینی برای جلوگیری از حملات احتمالی آینده آمریکا بداند. ترامپ همچنان رئیسجمهور خواهد بود و تجربه سیاسی آمریکا نیز نشان میدهد که شکست حزب حاکم در انتخابات میاندورهای الزاماً به معنای پایان توانایی رئیسجمهور برای پیگیری سیاست خارجی تهاجمی نیست. بنابراین، از نگاه نویسنده، تهران احتمالاً شکست انتخاباتی جمهوریخواهان را دلیلی کافی برای عقبنشینی از مواضع خود یا کاهش فشار بر مسیرهای کشتیرانی منطقهای تلقی نخواهد کرد. او همچنین بر تداوم نقش حوثیها در معادلات منطقهای تأکید میکند.
سومین مسئله، پابرجا ماندن بنبست راهبردی و دیپلماتیک است. میلر معتقد است نه در میدان و نه در عرصه دریایی، تحول تعیینکنندهای رخ نداده که بتواند گره مذاکرات را باز کند. آمریکا همچنان برای واداشتن ایران به پذیرش توافقی که هم در سیاست داخلی قابل دفاع باشد و هم با ملاحظات ژئوپلیتیکی واشینگتن سازگار باشد، به اهرم فشار نیاز دارد. از نظر او، دولت آمریکا ممکن است برای دستیابی به چنین اهرمی، هزینههایی را به دیگر بازیگران و حتی اقتصاد جهانی تحمیل کند؛ زیرا در محاسبات واشینگتن، حفظ اعتبار و توان اعمال قدرت آمریکا در آینده میتواند بر پیامدهای این هزینهها اولویت داشته باشد.
چهارمین پیامد انتخابات، تغییر در محاسبه زمانی ترامپ است. پیش از انتخابات، احتمالاً نیاز به دستیابی به یک دستاورد سیاسی میتوانست انگیزهای برای تسریع توافق باشد. اما با پایان این فشار زمانی، انگیزه دولت آمریکا برای مصالحه فوری کاهش مییابد. میلر بر همین اساس معتقد است احتمال دو سناریوی «تشدید تنش» یا «ادامه وضعیت موجود» نسبت به توافق سریع افزایش پیدا کرده است. به بیان دیگر، شکست انتخاباتی ترامپ ممکن است هزینه سیاسی جنگ را بالا برده باشد، اما الزاماً او را به سمت توافق سوق نمیدهد؛ حتی ممکن است با کاهش فوریت انتخاباتی، فضای بیشتری برای ادامه سیاست فشار ایجاد کند.
پنجمین موضوع، محدودیت تحمل اقتصاد جهانی در برابر تداوم بحران است. میلر میپذیرد که اشتهای بینالمللی برای تشدید بیشتر جنگ بسیار پایین است، اما هشدار میدهد که این واقعیت بهتنهایی مانع تصمیم واشینگتن نخواهد شد؛ اگر دولت آمریکا ادامه تشدید را در راستای منافع راهبردی خود ارزیابی کند، ممکن است هزینههای جهانی را بپذیرد. در عین حال، حتی ادامه وضعیت فعلی نیز برای بازارهای انرژی و تجارت جهانی دشوار خواهد بود. پرسش اصلی این است که اختلال در کشتیرانی و عرضه انرژی تا چه زمانی ادامه مییابد و اقتصاد جهانی تا چه اندازه توان تحمل ماهها نااطمینانی، کمبود و افزایش هزینهها را دارد.
@sahandiranmehr
🧭 تحلیل سیاسی؛ از خبر تا فهم قدرت و تصمیم
🔎 چه نیروهایی تصمیمهای سیاسی را شکل میدهند؟ بازیگران اصلی قدرت چه کسانی هستند؟ منافع چه کسانی و چه عواملی مسیر رویدادها را تغییر میدهند؟ وقتی به سراغ پرسشهایی میرویم که پشت هیاهوی اخبار پنهان میمانند، تحلیل سیاسی آغاز میشود!
📚 میخواهیم به همراه سهند ایرانمهر، نویسنده و پژوهشگر، با ابزارهای جامعهشناسی سیاسی آشنا شویم تا بتوانیم رویدادها را در پیوند با نیروها، منافع و مناسبات قدرت تحلیل کنیم و منطق و سازوکارهایی را بشناسیم که به وقوع آنها انجامیدهاند.
🎓 «تحلیل سیاسی؛ از خبر تا فهم قدرت و تصمیم»
از ضدکالج پاییزه [جیوگی]
👤 همراه با دکتر سهند ایرانمهر
🗓 در ۶ جلسه | سهشنبهها، یک هفته در میان
🕔 ساعت ۱۷ تا ۱۹
📍 حضوری و مجازی
✔️ترامپ و شعبده دشوار اعلام پیروزی
✍🏻سهند ایرانمهر
شعبدهبازی سه پرده دارد؛تعهد، چرخش و پرستیژ. در پرده اول، شعبدهباز چیزی را پیش چشم تماشاگر میگذارد؛ در پرده دوم، آن را از نظر پنهان میکند و در پرده سوم، باید همان چیز را به شکلی که چشمها را گرد کند، به وضعیت اول برگرداند. کریستوفر نولان با همین ایده فیلم «پرستیژ» را ساخت. پرستیژ، در واقع، لحظه بازگشت است؛ لحظهای که شعبدهباز باید ثابت کند آنچه پنهان کرده، از دستش درنرفته است. گره زدن چندان هنر نمیخواهد؛ هنر آن است که گره را چنان باز کنی که تماشاگر به جای دیدن درماندگی تو، حیرت کند.
جنگ هم کمابیش همین شعبده است. آغازش نمایش قدرت است و پایانش آزمون مهارت. بمب و موشک و اولدورم و بولدورم برای شروع جنگ خوب است، اما بیرون آمدن از آن سه فوت کوزهگری شناخت محدودیتها، محاسبه هزینهها و پیدا کردن راه خروج را میخواهد. دونالد ترامپ حالا درست در همین پرده سوم ایستاده است.
ترامپ جنگی را آغاز کرد که قرار بود پرستیژ قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، اما حالا باید نشان دهد چگونه میتواند از آن بیرون بیاید، بیآنکه آنچه را پیروزی مینامید، به نام شکست ثبت کنند.
تصور ترامپ از جنگ مثل معامله بود؛ میشود طرف را گوشه رینگ گیر انداخت، چند مشت حوالهاش کرد، بعد هم با یک امتیاز بزرگ از او عکس یادگاری گرفت و به زمین گلف برگشت حالا اما جنگ ایران تمام آن چیزی نشد که او در روزهای اول برای آمریکاییها تعریف میکرد.
ادوارد لوس در فایننشال تایمز، از ترامپی مینویسد که دیگر حوصله خبرنگاران را ندارد و هر وقت قافیه تنگ میآید، لیچار بارشان میکند. او که روزی با شور و شوق از پیروزی بزرگ آمریکا حرف میزد، حالا کمتر تلفن جواب میدهد. پهپادها و موشکها هنوز از معادله بیرون نرفتهاند، اورانیوم غنیشده ایران همچنان مسئله است، قیمت سوخت بالا رفته و محبوبیت رئیسجمهور پایین آمده. آن پیروزی قاطع که قرار بود همهچیز را حل کند، انگار فقط در سخنرانیهای کاخ سفید اتفاق افتاده است.
گرفتاری بزرگتر این است که مصایبی که تا دیروز فقط در خاورمیانه با گوشت و پوست درک میشد، حالا مزه گسش به زبان آمریکاییها هم رسیده و از جیب تا باک بنزین و صندوق رایشان بوی خاورمیانه گرفته است.
جیمز لیندسی در تحلیل نشریه شورای روابط خارجی آمریکا، سه راه پیش پای ترامپ گذاشته است تشدید جنگ، مذاکره یا ادامه وضع موجود. سه راه و هر سه پر از گیر و گور. حمله بیشتر شاید خسارت بیشتری به ایران بزند، اما تضمینی نیست که ایران را به تسلیم وادارد. مذاکره هم مستلزم آن است که واشنگتن با همان طرفی بنشیند که قرار بود وادارش به تسلیم کند. ادامه وضع موجود هم چیزی جز کش دادن هزینهها و نگه داشتن منطقه در وضعیت بیثباتی نیست.
انتخابات میاندورهای آمریکا هم از راه رسیده است. اگر جمهوریخواهان اکثریت کنگره را از دست بدهند، ترامپ همچنان رئیسجمهور خواهد بود، اما دستش به اندازه امروز باز نخواهد بود. کنگره مخالف میتواند با تحقیق و تفحص، احضار و فشار سیاسی، روزگار دولتش را سیاه کند. رئیسجمهور آمریکا فرمانده کل قواست، اما صاحب اختیار بیحدوحصر کشور نیست و دیگر نمیشود بیحسابوکتاب برای اصحاب و اذناب لوطیبازی درآورد.
شکست انتخاباتی جمهوریخواهان هنوز پیشبینی است، نه نتیجه قطعی؛ اما همین احتمال برای کاخ سفید دردسرساز است. ترامپ باید تصمیم بگیرد که حمله کند و خطر گسترش جنگ را بپذیرد، مذاکره کند و از بخشی از ادعاهایش عقب بنشیند، یا صبر کند و شاهد فرسایش بیشتر موقعیت سیاسیاش باشد.
برای ایران هم این وضع نه به معنای پیروزی قطعی است و نه پایان خطر. گرفتاری ترامپ میتواند قدرت چانهزنی ایران را بیشتر کند، اما رئیسجمهوری که در داخل تحت فشار است، ممکن است جنگ را پروژه شخصی و حیثیتی خود تلقی کند و برای جبران آن طبل جنگ را به صدا درآورد. بااینحال، حتی اگر جنگ دیگری دربگیرد، انگیزهاش با روزهای آغازین یکی نیست. آن روزها مسئله این بود که چگونه حریف از پیشباخته را سینماییتر بر زمین بزنند و حالا همه تقلا این است که چطور از رینگ بیرون بیایند، بیآنکه قیافه یک شکستخورده را پیدا کنند.
@sahandiranmehr
🧭 تحلیل سیاسی؛ از خبر تا فهم قدرت و تصمیم
🔎 چه نیروهایی تصمیمهای سیاسی را شکل میدهند؟ بازیگران اصلی قدرت چه کسانی هستند؟ منافع چه کسانی و چه عواملی مسیر رویدادها را تغییر میدهند؟ وقتی به سراغ پرسشهایی میرویم که پشت هیاهوی اخبار پنهان میمانند، تحلیل سیاسی آغاز میشود!
📚 میخواهیم به همراه سهند ایرانمهر، نویسنده و پژوهشگر، با ابزارهای جامعهشناسی سیاسی آشنا شویم تا بتوانیم رویدادها را در پیوند با نیروها، منافع و مناسبات قدرت تحلیل کنیم و منطق و سازوکارهایی را بشناسیم که به وقوع آنها انجامیدهاند.
🎓 «تحلیل سیاسی؛ از خبر تا فهم قدرت و تصمیم»
از ضدکالج پاییزه [جیوگی]
👤 همراه با دکتر سهند ایرانمهر
🗓️ در ۶ جلسه | سهشنبهها، یک هفته در میان
🕔 ساعت ۱۷ تا ۱۹
📍 حضوری و مجازی
🔗ثبت نام:
https://jivegi.school/products/political-analysis
@jivegionline
✔️ماجرا که تویی...
✍🏻سهند ایرانمهر
وطن، گاه در روزگار آسودگی چندان به چشم نمیآید. آدمی در آن میزید، از هوایش نفس میکشد، در خیابانهایش راه میرود و چنان به بودنش خو میگیرد که گویی بودنش از بدیهیات عالم است. اما روزهایی هست که این بداهت از میان برمیخیزد و آدمی ناگهان درمییابد که آنچه همیشه حاضر میپنداشت، چه اندازه در معرض غیبت و زوال است. آنوقت وطن از یک نام جغرافیایی فراتر میرود و به مسئلهای وجودی بدل میشود.
ایران سالهای دشواری را پشت سر گذاشته است. سالهایی که در آن امیدها فرسوده شدند، اعتمادها آسیب دیدند و فاصله میان جامعه و قدرت، و میان گروههایی از مردم، چنان فزونی گرفت که گاه زبان مشترک نیز از میان رفت. هرکس حکایتی از رنج خویش داشت؛ یکی از بیعدالتی مینالید، دیگری از بیثباتی، یکی از محدودیت و دیگری از فردایی که پیوسته به تاخیر میافتاد.
شهابالدین نسوی در «نفثهالمصدور» -که اعجاز ایجاز است- حالتی را وصف میکند که گویی شرح احوال این روزگار نیز هست: «پیوسته پستهوار شوربختی خود را به درد خنده پوشیده میدارم». تعبیر غریبی است؛ خندهای که جامه شوربختی است و آدمی با آن، اندوه خویش را از چشم دیگران و گاه از چشم خویشتن پنهان میکند.
در چنین احوالی تلاشها شد و عرقها ریخت اما فرجام کار چون شعر «کتیبه» اخوان ثالث چیزی را تغییر نداد، وعدههای بیرونی نیز گوشهایی برای شنیدن یافتند. مردمانی از وضع خویش به ستوه آمدهاند، برخی آنان گاه از کاوه نیز دل میگسلند و چشم به اسکندری میدوزند. آنگاه است که از آنسوی مرزها از آزادی میگویند، از رهایی، از فردای پس از مداخله و از نظمی که قرار است با رفتن این و آمدن آن برپا شود. این وعدهها در گوش نومیدان خوشآهنگاند؛ خاصه آنگاه که آدمی از گشودن گرههای خویش درمانده باشد و گشودن آن را از دیگری طلب کند. اما آیا هر دستی که به سوی ما دراز میشود، دست یاری است؟
تاریخ در این باب آموزگار کمحرفی نیست. جوینی در شرح لشکرکشی مغولان از فرستادگانی یاد میکند که «اهالی شهر را بمواعید مستظهر کرد»اما در همان تاریخ، در حکایت نیشابور، به فرمانی میرسیم که غایت آن چیزی جز محو شهر نبود؛ فاصلهای که گاه به اندازه یک وعده است و گاه به اندازه شهری ویران.
کو دیده که تا بر وطن خود گرید
بر حال دل و واقعه بد گرید
دی برسر یک مرده دوصد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید
فردوسی نیز در داستان سهراب، از حیلهای پرده برمیدارد که در آن، پدر پسر را بازنمیشناسد و دشمن نیز از بیگانگی دو خویشاوند سود میبرد. افراسیاب سفارش میکند که سهراب پدر خویش را نشناسد:
که او دشمن نامور رستمست
به توران زمین زو همه ماتمست
مبادا که گردد بتو کینخواه
ز خشم پدر پور سازد تباه
چه تدبیری! راز پیوند را پنهان میکنند تا دو تن که میتوانستند یکدیگر را بازشناسند، در برابر هم شمشیر بکشند. در این داستان، فاجعه تنها از آنجا آغاز نمیشود که رستم پسر را میکشد؛ از آنجا آغاز میشود که دیگری از ناشناختگی پدر و پسر سود میبرد. گاه بزرگترین کامیابی دیگری، آن است که تیغ پدر بر جان فرزند بنشیند.
بیهقی آدمی را سفارش میکند که «اخبار گذشتگان را بخواند و بگرود و کار زمانه خویش نگاه کند» زیرا زمانه گاه صورت تازه همان آزمونهای دیرین است.
اکنون چندباره سایه سیاه جنگ بر خانه و خیابان و مدرسه و بیمارستان و پالایشگاه و نیروگاه و تصفیهخانه افتاده است. در این هنگامه، بعضی دفاع از ایران را با تایید همه کارنامه گذشته یکی میگیرند و بعضی دیگر، از فرط خشم و نارضایتی، در ضربهای که از بیرون فرود میآید، فرصتی برای تسویهحساب میبینند. اما مگر میتوان حق اعتراض مردم را از آنان گرفت؟ و مگر میتوان نارضایتی مردم را دستاویز ویرانی خانههایشان کرد؟ حاکمان باید در برابر مردم پاسخگو باشند؛ قدرتهای خارجی نیز نمیتوانند به نام رهایی، حق زندگی و امنیت همان مردم را پایمال کنند اما زمانه که خونخوار شد خون، خوار میشود و این سخنها به گوشها گران میآید.
ما هنوز بر سر آزادی و عدالت، بر سر حکومت و شیوه زندگی، بر سر گذشته و آینده با یکدیگر اختلاف داریم. چه بسا این اختلافها باقی بمانند و چه بسا هیچگاه به توافقی کامل نرسیم. مگر قرار است همه آدمیان یکسان بیندیشند؟ مگر جامعه زنده، جامعهای است که در آن صدایی جز یک صدا شنیده نشود؟ اختلاف، اگر در ظرفی مشترک جای گیرد، میتواند مایه زایندگی باشد؛ اما اگر آن ظرف بشکند، دیگر اختلاف نیز موضوعیت خود را از دست میدهد. برای مخالف بودن، برای اعتراض کردن، برای تغییر دادن و حتی برای شکست خوردن و دوباره برخاستن، باید وطنی باقی بماند.
خاکم به سرز غصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفتچه خاکی بهسر کنم
یک سال پیش، سخن گفتن از احتمال نابودی زیرساختهای یک تمدن شاید گزاف مینمود.
ادامه متن👇🏼
باورم نمیشود! کی کسی شنیده است
زیر خاک گم شوند قلههای استوار؟
#قیصر_امین_پور
سالگرد درگذشت
از ص اینستاگرام رسمی قیصر امینپور
@sahandiranmehr