38670
دغدغه های احدی از رعیت مملکت محروسه ایران ارتباط با ادمین: @sahandiranmehrr
معتقدند که منظورشان بد که نه اصلا به ایران نبوده به عبارتی بعد از اینهمه اتفاق هنوز هم به قول مولانا معتقدند «بند نیاندیشیده با اینها به فن!» :
کُندهای را لوطیی در خانه برد
سرنگون افکندش و در وی فشرد
بر میانش خنجری دید آن لعین
پس بگفتش بر میانت چیست این؟
گفت آنک با من ار یک بد منش
بد بیندیشد بدرم اشکمش
گفت لوطی حمد لله را که من
بد نه اندیشیدهام با تو به فن!
چون که مردی نیست خنجرها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود
مولانا
@sahandiranmehr
چرخه و حافظه خشونت
بخشی از اپیزود:
خون به خون شستن
محال آمد محال!
چرخه خشونت و حکایتی از کلیله و دمنه
دیدن ویدئو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/LpaBGAmubnE
@sahandiranmehr_yt
✔️من از اوناش نیستم!
✍🏻سهند ایرانمهر
استانسیوا یرژی لِت شاعر و طنزپرداز لهستانی داستانی داره با عنوان «آدمخوار و کارد و چنگال (در مجموعهٔ Myśli nieuczesane، منتشرشده در ۱۹۵۷) نزدیک به اینمضمون که:
طرف رفته بود سفر که گرفتار آدمخوارها شد وسط اون جماعت قیافه یکی براش آشنا اومد، صداش کرد که تو فلانی نیستی که اومده بودی مملکت ما باهم همدانشگاهی بودیم، خجالت نمیکشی حالا که برگشتی پیش فکوفامیلت میخوای منو بخوری؟ همدانشگاهی سابق گفت:«واقعا برات متاسفم که انقدر زود قضاوت میکنی و فکر میکنی منم مثل اینام کاش بعد قطعهقطعه شدنت بودی و میدیدی که وقتی قوموخویشم مثل وحشیها با دست میخورنت من شان و شئون دانشگاهیام رو حفظ میکنم گوشت تو رو میگذارم رومیز، پیشبند میزنم، شمع روشن میکنم و با کارد و چنگال میخورمت».
به قول عبید زاکانی غرضم از این داستان برخواندن، مدعا فهم کن پسرجانا! لذا مشغول ذمهاید اگر فکر کنید جناب ونس به عنوان معاون اول رییسجمهور آمریکا هم مثل ترامپ و مابقی اجامره چون گفته وقتی قرار شد ماجرای اعدام با جوخه آتش آن سرباز آمریکایی که همقطارانش را به گلوله بست، پخش عمومی بشود، من با بقیه دولتمردان فرق دارم و خیلی متمدنانه تماشا نمیکنم چه بسا یواشکی یک اخ و پیفی هم بکنم.
@sahandiranmehr
آن کارسون، شاعر، مترجم و کلاسیکشناس کانادایی که دیروز برنده نوبل ادبیات شد، با آثاری چون، «زندگینامه سرخ» و «ناکس» توانسته است مرزهای میان شعر، جستار، ترجمه و روایت را درآمیزد و جایگاهی برجسته در صحنه ادبیات و هنر معاصر جهان به دست آورد.
کارسون ۷۶ ساله برای آثاری شناخته میشود که اغلب مرزهای میان شعر، داستان و پژوهش را درمینوردد.
کمیته جایزه نوبل گفت او را «برای مجموعه آثار جسورانه و مبتکرانهاش که در گفتوگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، فرمهای تازهای برای ادبیات معاصر پدید آورده» انتخاب کرده است.
از ص اینستاگرام انتشارات وزندنیا
@sahandiranmehr
ناوی پیلای، حقوقدان و قاضی ۸۵ ساله اهل آفریقای جنوبی و رئیس پیشین کمیسیون مستقل تحقیق سازمان ملل درباره سرزمینهای فلسطینی، پس از دریافت جایزه صلح نوبل امسال، با لحنی طنزآمیز گفت اگر تشویقها ادامه پیدا کند، شاید جایزهاش را با دونالد ترامپ تقسیم کند. پیلای که کمیسیون تحت ریاست او سال گذشته اعلام کرده بود در غزه نسلکشی در حال وقوع است، گفت آخرین اقدامش ارائه گزارشی درباره این موضوع بوده و از اینکه برای بیان حقیقت به شجاعت او ادای احترام میشود، ابراز شگفتی کرد و پرسید: «چرا برای گفتن حقیقت باید به شجاعت نیاز باشد؟» او همچنین گفت در ابتدا تصور کرده بود خبر دریافت جایزه شوخی است و بهعنوان حقوقدان و قاضی، ابتدا میخواسته از صحت آن مطمئن شود.
@sahandiranmehe
خون به خون شستن
محال آمد محال!
چرخه خشونت و حکایتی از کلیله و دمنه
خشونت با پایان زدوخورد تمام نمیشود، بلکه آثار آن گاهی درست از همان لحظهای آغاز میشود که گمان میرود پایان آن است.
در این قسمت به سراغ داستان پرندهای میرویم که پس از سالها فراغبالی و اُنس در بارگاه قدرت، قربانی خشونت و در تله آن گرفتار میشود.
این حکایت کلیله و دمنه فقط درباره انتقام نیست؛ روایتی است درباره اعتماد، قدرت، خشونت و فروپاشی رابطه، با طرح این پرسشها که چه چیزی خشونت یک طرف را مجاز میداند و خشونت طرف دیگر را جنایت مینامد؟ آیا خشونت میتواند نوار مصیبتها را پاره کند یا خود محرک فجایع بعدی است؟
دیدن ویدئو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/LpaBGAmubnE
@sahandiranmehr_yt
✔️سخنرانی روبیو: به نام یونان به کام ترامپ!
✍🏻سهند ایرانمهر
قرنها پیش، در سنت سلطنتی اروپا، هنگام مرگ پادشاه عبارتی مشهور بر زبان آورده میشد:
«پادشاه مرده است؛ زنده باد پادشاه.» صورت یعنی شخص میرود، اما مقام میماند؛ در سریال «نارکوس» مقام امنیتی آمریکایی که میدید با وجود مرگ او دهها کارتل جدید سربرآوردهاند به مسئول مغرور از کشتن پابلو اسکوبار گفت: «پادشاه مرده است زنده باد پادشاهان!».
شاید بتوان همین منطق را درباره تاریخ و تفسیر نیز به کار برد آنچنانکه تمدن یونان به پایان میرسد اما زندهباد مفسران.
سخنرانی اخیر روبیو وزیرخارجه آمریکا در آکروپولیس مصداق همین مثال است. ظاهر سخن، او ستایش یونان است؛ اما باطن آن، ساختن یک شجرهنامه برای قدرت آمریکا و جایگزین کردن ایران امروز به جای ایران هخامنشی و برشمردن خطرات این دشمن مهیب است بنابراین بیهوده نیست که مضمون فیلم ۳۰۰ را هم تلویحا بر زبان میآورد. او از آتن آغاز میکند، از روم میگذرد، به مسیحیت میرسد، از اروپا عبور میکند و سرانجام در آمریکا فرود میآید؛ چنانکه گویی تاریخ غرب رودخانهای است که سرچشمهاش آتن بوده و مصبّش واشنگتن.
روبیو از یونان، بیش از همه، آن چیزی را برمیگزیند که برای سیاست امروز او بکار میآید منظومهای از رقابت، جاهطلبی، خطرپذیری، افتخار، جنگ و میل به برتری و البته روی بلاهت مخاطب حساب ویژهای باز میکند و نمیگوید همان آتن، جامعهای بود با بردگان، با حذف زنان از شهروندی سیاسی، با بیگانگانی که از حقوق شهروندی محروم بودند و با امپراتوریای که برای حفظ قدرت خود مرزی نمیشناخت.
روبیو از حقیقت، فضیلت، علم، آزادی، وظیفه و خیر سخن میگوید؛ واژگانی که طنین جهانشمول دارند. اما اندکی بعد میگوید همین فضیلتها محصول یک «شخصیت متمایز» غربیاند و تصریح میکند که الزاماً در همه زمانها و مکانها برای همه انسانها جهانشمول نیستند.
پرسشهای نامحبوب از این سخنرانی این است که اگر حقیقت، حقیقت است؛ چرا باید غربی باشد؟ اگر فضیلت، فضیلت است؛ چرا باید شناسنامه تمدنی داشته باشد و اگر این ارزشها صرفا محصول یک تجربه تاریخی خاصاند، آنگاه با چه حقی به معیار داوری درباره دیگران تبدیل میشوند؟از این زاویه، سخنرانی روبیو مصداق بارز «استثناگرایی تمدنی» است که قبای «جهانشمولی اخلاقی» بر تن کرده است.
تناقض دیگر روبیو این است که از حاکمیت ملتها دفاع میکند، اما همزمان میگوید غرب باید در راس جهان باقی بماند و برای سلطه بر فناوریها، منابع، صنایع و قدرت آینده رقابت کند و چون غرب اینگونه است هر دستاوردی که با نام قانون و احترام مانع ترکتازی امروز آمریکاست در واقع فراموش کردن جوهره تمدنی یونانی و غربی است.
حتی مفهوم توموس نیز در سخنان روبیو گزینشی است. او توموس را «آتش شور، قدرت، شجاعت و غرور» میخواند و آن را قلب تمدنهای بزرگ میداند. اما توموسی که افلاطون میگوید اینقدر سطحی و سردستی نیست. توموس از نظر او بخشی از نفس است که با خشم، غیرت، حیثیت و طلب افتخار پیوند دارد؛ نیرویی که میتواند در خدمت عقل قرار گیرد یا، اگر از مهار عقل خارج شود، خود به منبع آشوب بدل شود. به دیگر سخن تن افلاطون اکنون در گور میلرزد وقتی بفهمد چیزی که در فلسفه یونانی نیازمند تربیت و مهار بوده است، در روایت روبیو به موتور بیواسطه تمدن تبدیل میشود!
دال مرکزی سخنرانی اخیر روبیو که برای اثباتش آکروپولیس را شخم زد این است که غرب بزرگ بود چون اراده قدرت داشت؛ چون از اینکه به او بگویند طاغی و متجاوز و استعمارگر شرم نمیکرد و اکنون غرب ضعیف شده چون از قدرت خود شرمنده شده؛ و وقتی میگوید «شرمنده» دارد از غربی گلایه میکند که علیرغم همه همراهیاش با رفتار ترامپ هنوز آنطور که باید خدمتگزار نبوده است حال آنکه ترامپ در حال بازگرداندن غرب به منطق تاریخی قدرتی است که از یونان آغاز شد.
بنابراین سخنرانی او اگرچه در ظاهر ستایش یونان است، اما در بطن خود مانیفست کوچکی برای فلسفه سیاسی ترامپیسم است یعنی بازگشت از جهانگرایی به ناسیونالیسم، از همپیمانی به رقابت و از شرم نسبت به غرب به اعتمادبهنفس یاغیگری.
نکته دیگری که دریغم میآید به آن اشاره نکنم این است که خواندن سخنان روبیو باعث شد که کریستوفر نولان را به سبب عمق و پیشاندیشیاش در فیلم اودیسه ستایش کنم.
نولان در «اودیسه» همان جایی را دید که یک تمدن خودانتقادگر باید ببیند. اودیسئوس، قهرمان پیروز تروا، در این فیلم سرانجام جنگ را خطایی میبیند که خشونتش جهان او را ویران کرده است و نولان نیز پیروزی تروا را به گناه، رنج و عذاب وجدان اودیسئوس پیوند میزند حالا اما در همان جایی که نولان خطر اسطورهسازی از جنگ را میبیند، روبیو تاسف میخورد که چرا جسارت غرب در تروا امروز به طاق نسیان سپرده شده است!
@sahandiranmehr
حاج آقا برقص!
خوانش حکایتی از عبید زاکانی
در این اپیزود به سراغ حکایتی از عبید زاکانی میرویم که در آن سلطان از دانشمندی تقاضایی غیرمعمول میکند و از او میخواهد برقصد.
این تقاضا و ماجراهای بعد از آن نقطهی آغازی است برای بررسی سازوکار اطاعت و طرح این پرسش که چگونه ممکن است صاحب دانش، در مواجهه با قدرت، رفتاری متفاوت از جایگاه و اصول حرفهای خود نشان دهد؟
دیدن ویدئو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/2yEDOMLR_uQ
@sahandiranmehr_yt
✔️مکاشفههای اوقات فراغت
✍🏻سهند ایرانمهر
در اثنای تماشای سریال «نارکوس» (که اگر بخواهم نشانیاش را بدهم ارجاعتان میدهم به قسمت نهم از فصل دوم) موضوعی مطرح میشود که برای علاقمندان به تاریخ و دیپلماسی حاوی نکاتی اساسی است.
بعد از اینکه بیننده یکدوجین پلان مهیج و قابل تامل درباره نقش آمریکا در تشدید بحران موادمخدر و ناامنی و از همه مهمتر رابطه واشنگتن با سران این کارتلها را نمایش میدهد، استیو مورفی مامور آمریکایی سازمان مبارزه با مواد مخدر در کلمبیای دوران پابلو اسکوبار ، توضیح میدهد که وقتی یک «داستان بد» برای دولت آمریکا دردسرساز میشود، لازم نیست الزاما آن داستان را حل کرد. میشود داستان بزرگتری ساخت؛ خبری که آنقدر جذاب باشد که خبر قبلی را کنار بزند. بعد هم به سابقه سیاست خارجی آمریکا اشاره میکند و از شیلی، گواتمالا و پاناما نام میبرد تا مشخص شود که
توانایی یک قدرت برای تعیین اینکه مردم شکست و پیروزی را چگونه ببینند، چگونه بر مسیر و نتایج آن بحران موثر است.
گواتمالای ۱۹۵۴ شاهد مثال خوبی است. دولت آمریکا حکومت جاکوبو آربنز را تهدیدی کمونیستی اعلام کرد و سازمان سیا برای سرنگونی او وارد عمل شد. عملیات «پیبی ساکسس» با فشار نظامی، روانی و تبلیغاتی پیش رفت و در نهایت آربنز کنار رفت. کنار زدن آربنز، پیروزی بر جبههای از کمونیسم جلوه داده شد اما یک گزارش اطلاعاتی CIA در اکتبر ۱۹۵۲ به صراحت اذعان کرد که آربنز نه تنها کمونیست نبود بلکه اصلاحات اجتماعیاش بیشتر ریشه در «نیو دیل» روزولت داشت دارد تا کمونیسم شوروی منتها مساله این بود که میشد طرح اصلاحات ارضی آربنز در واگذاری زمینها به دهقانان را طرح کمونیستی جا زد و صدایش را هم درنیاورد که بخشی از این زمینها در مالکیت شرکت آمریکایی « یونایتد فروت» است. اصطلاح جمهوری موز هم از اینجا بر سر زبانها افتاد.
شیلی هم در این فقره تکرار همان الگوست. واشنگتن نمیخواست آلنده در قدرت بماند و برای بیثبات کردن حکومت او اقدام کرد و ژنرال پینوشه را بر سرکار آورد. اسناد منتشرشده سالها بعد نشان دادند که نگرانی آمریکا فقط درباره سیاست داخلی شیلی نبود؛ مسئله این بود که پیروزی آلنده به یک شکست سیاسی برای آمریکا تبدیل نشود و به اصطلاح کک در تنبان مابقی صاحبقرانهای آن تکه دنیا نیفتد.
پاناما کمی متفاوت اما کموبیش همان است. در ۱۹۸۹ آمریکا به پاناما حمله کرد، نوریگا را کنار زد و او را به آمریکا منتقل کرد. عملیات را میشد در قالب مبارزه با مواد مخدر، امنیت و بازگرداندن دموکراسی توضیح داد. اما قاچاق مواد مخدر با سقوط نوریگا تمام نشد، در سریال نارکوس هم مساله همین است.
انهدام یک کارتل، انفجار یک مرکز یا حذف یک رهبر و حزب سیاسی میتواند یک موفقیت واقعی باشد اما کار اصلی این است که روایتی ساخته شود تا این سوال مطرح نشود که چرا مسئله هنوز باقی مانده است؟
این پرسشها از نظر واشنگتن همیشه اعصابخوردکن هستند از آن بدتر آمار و دادههاست، تصویر رهبر کشته یا دستگیر شده، لحظه شلیک یا به هدف خوردن یک موشک اما معجزه میکند! و به همین دلیل نمایش «پیروزی» یا روایت داستان مکمل برای پوشش یک شکست، عملا تبدیل به یک سرمایه سیاسی میشود بالاخص اگر دمبهثانیه «ما بردیم» را حقنه افکار عمومی کنی و موضوعات ثانویهای از کشور هدف را برجستهکنی که نشان دهد چه بلاهایی سرشان آوردهای آن وقت است که اگر مردمش آب و نان برای خوردن پیدا نکند تو میتوانی آن را در کارنامه پیروزیات ثبت کنی بدون آنکه نگران این باشی که از هدف اعلامی اولیهات بپرسند.
خلاصه آنکه با این رقم پیروزیهای معمول در سیاست خارجی کشورها به ویژه آمریکا که لولهنگش بیشتر از دیگران آب ور میدارد، میشود شکست را پنهان کرد، بودجه گرفت، مشروعیت ساخت، افکار عمومی را آرام کرد و مداخله بعدی را توجیه کرد.
@sahandiranmehr
متن عمومی و متن پنهان
نظریه جیمز اسکات
بخشی از اپیزود:
حاج آقا برقص!
خوانش حکایتی از عبید زاکانی
دیدن ویدئو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/2yEDOMLR_uQ
@sahandiranmehr_yt
رفیقی داشتم به بچهاش میگفت چرا دایم پای فیلم و سریال نشستی؟ بچه هم میگفت: خودت چرا پای تلویزیونی؟
رفیقم میگفت: آخه پدر صلواتی من کنکور ندارم، من قرار نیست اگه از کنکور موندم برم سربازی، من قرار نیست دور پادگان کلاغپر برم، من قرار نیست...!
@sahandiranmehr
✔️ارزشِ افزوده جنگافروزی
✍🏻سهند ایرانمهر
پرونده جنگ آمریکا علیه ایران رفتهرفته قطورتر میشود و حالا فقط موضوع هستهای یا تنگه هرمز نیست.
حادثه مشکوک فلای دبی، ماجرای پایگاه هوایی فیرفورد و حالا ادعای عجیب دونالد ترامپ درباره وجود «کارخانههای مواد مخدر» در کنار تاسیسات هستهای ایران (یحتمل ترامپ، در کلکسیون خیالی افتخاراتش چشم تحسری هم به میراث ریگان در «جنگ با مواد مخدر» دارد و چون از بخت بدش کار نارکوهای کلمبیا را آن دیگری تمام کرد این یکی باید روایتی بسازد که از ریگان عقب نیفتد!)
هیچکدام از این ادعاها ثابت نشده است اما مشکل این است که نظام علّی جهان چنان بهم ریخته و مشوش است که این روزها دنبال علت عقلانی و واقعی اقدامات آمریکا گشتن نوعی اختلال مشاعر است.
در دنیای امروز کافی است الگوریتم فضای مجازی رسانهای را چنان بچینید که امور نامرتبط در یک قاب لایکخور قرار بگیرند و حباب خودشان را بسازند آن وقت است که «هستهای»، «تروریسم»، «خرابکاری» و «مواد مخدر» دیگر چهار موضوع جداگانه نیستند؛ میتوانند به چهار چهره از یک دشمن واحد تبدیل شوند.
این فرایند البته تازه نیست نمونههای مشابه تاریخی کم نیستند، در آتن، لوسیاس، خطیب مشهور، از تاجران غلهای سخن میگوید که خبرهای بد درباره جنگ و اختلال در مسیرهای تجاری میتوانست برایشان به افزایش قیمت و سود تبدیل شود. دموستن سیاستمدار آتنی هم برخی از سفیران آتن، بهویژه آیسخینس و فیلوقراتس، را متهم کرد که در جریان مذاکرات با فیلیپ دوم تحت تأثیر منافع و پول مقدونی قرار گرفتهاند. قرنها بعد، در روم نیز پوبلیکانیها، پیمانکاران خصوصی دولت، از قراردادهای مالی و اقتصادی حکومت بهره میبردند و گسترش قلمرو روم میتوانست دامنه این منافع را افزایش دهد و البته هشدار آیزنهاور در سال ۱۹۶۱ درباره «مجتمع نظامی ـ صنعتی»؛ که پیوند قدرت نظامی، صنعت تسلیحات و سیاست میتوانست چنان نیرومند شود که منافع نهادی و اقتصادی مرتبط با جنگ بر تصمیمهای عمومی اثر بگذارد.
نمونه تازهتر این ماجرا گزارش تحقیقی سیانان درباره جرد کوشنر است؛ داماد ترامپ که در مقام مذاکرهکننده صلح غزه فعالیت میکند و شرکت سرمایهگذاریاش، «افینیتی پارتنرز»، بزرگترین سهامدار یک شرکت مالی اسرائیلی است که در دستکم ۹ شرکت تأمینکننده تجهیزات نظامی اسرائیل سرمایهگذاری کرده است. سیانان گزارش داده که ارزش سهام «فینیکس فایننشیال» در این شرکتها بیش از ۴۵۶ میلیون دلار بوده و بسیاری از این شرکتها در جنگ غزه افزایش قابلتوجهی در کسبوکار خود گزارش کردهاند.
هرکدام از این نمونهها مصداق «آفتاب آمد دلیل آفتاب» ثابت میکنند که همآغوشی سود اقتصادی و جنگ آن را از میدان تحلیل راهبردی سیاسی یا تصمیم صرف نظامی خارج میکند با این حال تفاوت جهان امروز با آتن و روم از زمین تا آسمان است.
در جهان باستان، منفعت ناشی از بحران حداکثر به گروهی محدود میشد؛ امروز اما سرمایه، صنایع دفاعی، دولت، فناوری، رسانه و افکار عمومی در شبکههایی بسیار گستردهتر به هم متصلاند و تلاقی اختاپوسی بازیگران، فرصت اقتصادی، قدرت سیاسی و الگوریتمهای فضای مجازی براحتی یک روایت امنیتی جذاب میسازند و انواع هزینهها از خون و پول را توجیهپذیر میکنند.
در این دنیای جدید وقتی اجزای قدرت سیاسی از منفعت اقتصادی و شخصی جنگ برخوردار میشوند و همزمان ائتلافی از صاحبان فنآوریهای مدرن و هوش مصنوعی هم چاشنی کار است صحبت از صلح یا تقلای فهم متعارف آغاز جنگ، شوخی محض است زیرا اثبات تهدید دیگر شرط تصمیم نیست و منفعت شخصی اقتصادی از جنگ و تصمیم برای جنگ، میتواند به تدریج همه چیز را به شاهدی برای وجود تهدید تبدیل کند.
@sahandiranmehr
حاج آقا برقص!
خوانش حکایتی از عبید زاکانی
در این اپیزود به سراغ حکایتی از عبید زاکانی میرویم که در آن سلطان از دانشمندی تقاضایی غیرمعمول میکند و از او میخواهد برقصد.
این تقاضا و ماجراهای بعد از آن نقطهی آغازی است برای بررسی سازوکار اطاعت و طرح این پرسش که چگونه ممکن است صاحب دانش، در مواجهه با قدرت، رفتاری متفاوت از جایگاه و اصول حرفهای خود نشان دهد؟
دیدن ویدئو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/2yEDOMLR_uQ
@sahandiranmehr_yt
تفاوت عقل با هوش
در نگاه کیت استانوویچ
بخشی از اپیزود:
موش در خانه کدخدا
هوش مهمتر است یا عقل؟
دیدن ویدئو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/HgHCTL60eUs
@sahandiranmehr_yt
✔️دیدار در ابوظبی و عقربههای سه ساعت زمانی
✍🏻سهند ایرانمهر
دیدار نتانیاهو از دیدار مهم یکشنبه در ابوظبی عکسی منتشر نشده است. امارات به یک بیانیه کوتاه دربارهٔ روابط دوجانبه با اسراییل بسنده کرد اما این اولین بار بود که به شکل رسمی سفر نتانیاهو به امارات تایید میشد تا تحلیلگران با معمایی پر از ظن و گمان مواجه شوند.
پنج ماه پیش هم چنین خبری بر صدر اخبار نشست اما با تکذیب امارات مواجه شد فاصله آن حاشا تا این تایید را جنگی پر فراز و نشیب پر کرده است. جنگی که در آن بخش عمده پاسخهای نظامی ایران متوجه پایگاههای آمریکایی در کشورهای حاشیه خلیجفارس بود و امارات بیش از هر کشور دیگر، حتی اسرائیل، هدف قرار گرفت. برآورد امروز این کشورها این است که بهای میزبانی از معماری امنیتیای را دادهاند که در عمل کار نکرد بنابراین منطقی است که اگر طرح وارداتی امنیتی جدیدی در ذهن امارات نقش بسته باشد با احتیاط عمل کند. جروزالم پست نوشته است، «امارات فناوری و اطلاعات اسرائیل را میخواهد اما میخواهد کنترل رابطه در دست خودش بماند» اگر چنین باشد یعنی امارات هنوز بر مدار امنیت وارداتی است با یک گام متفاوت با گذشته که اختیار پایگاهها به دست آمریکا بود.
دیدار در ابوظبی باید کنار دیدار دیگری در نظر گرفت که یک روز بعد در واشنگتن رخ داد. وزیر خارجه عربستان با روبیو دیدار کرد، در حالی که ریاض از آمریکا کمک نظامی علیه انصارالله خواسته بود؛ واشنگتن دست رد به سینه ریاض زد اگرچه با کمک اطلاعاتی موافقت کرد. به گزارش رسانههای اسرائیلی، موساد نشست ابوظبی را پس از همین درخواست سعودی ترتیب داده است با این وجود نباید فراموش کرد که هیچیک از کشورهای عربی نامبرده حضور خود در دیدار با نتایاهو در ابوظبی را تایید نکردهاند و شواهدی وجود ندارد که نشان دهد در این جلسه بر یک عملیات مشترک نظامی توافق شده است.
نکته مهم دیگری که نمیتوان از آن گذشت این است که سفر نتانیاهو به ابوظبی یک ماه پیش از انتخابات اسرائیل رخ داده است، در میانه جنجال گزارشی که میگوید بنزاید پیش از هفتم اکتبر هشدار داده بود این فرضیه نیز وجود دارد که او در پی تعدیل یا تکذیب روایت امارات از اطلاع نتانیاهو از عملیات ۷ اکتبر است این فرضیه البته هیچ تعارضی با این ندارد که سفر نتانیاهو همزمان اهداف امنیتی را نیز دنبال میکرده است.
از سوی دیگر ترامپ ظاهرا پیشنهاد هفتروزه ایران را رد کرده و به مشاورانش گفته انتظار دارد پس از میاندورهایها بمباران از سر گرفته شود؛ محاصره هم برداشته نمیشود، اینوضعیت باعثاین گمانهزنی شده که ترامپ درگیری را تا انتخابات در سطح پایین منجمد نگه میدارد و ایران ممکن است دو یا سه هفته پیش از رایگیری تلافی کند.
با این گزاره ها میتوان نتیجه گرفت که عقربههای سه ساعت زمانی همزمان با یکدیگر در حرکتند:
نتانیاهو تنها چند هفته با انتخابات اسرائیل فاصله دارد، دولت ترامپ وارد مرحلهای میشود که هزینه سیاسی و انتخاباتی ادامه جنگ برای آن افزایش مییابد، و کشورهای عربی نیز پس از تجربه حملات ایران در حال بازنگری در ترتیبات امنیتی خود هستند. این سه محاسبه لزوما به یک تصمیم مشترک منتهی نمیشوند؛ حتی ممکن است در مواردی با یکدیگر تعارض داشته باشند. اسرائیل ممکن است خواهان حفظ فشار نظامی باشد، واشنگتن به دنبال مدیریت دامنه و هزینه جنگ باشد و ابوظبی بخواهد ضمن حفظ همکاری امنیتی با اسرائیل و آمریکا، از تبدیل شدن دوباره به میدان جنگ ایران و آمریکا جلوگیری کند.
@sahandiranmehr
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، طی سخنرانی در ایالت نیویورک اعلام کرد: «مسئله ایران به هر ترتیبی که شده، خیلی زود حل خواهد شد. یا آنها همهچیز را به ما میدهند، یا دیگر اصلا وجود نخواهند داشت. خودشان هم این را به خوبی میدانند.»
🔶چون ترامپ برخلاف وطنفروشان -که اصرار دارند بگویند منظورش فقط حاکمیت است -میگوید «ایران» (نه یک کلمه کم و نه یک کلمه بیش) پس می توانم بگویم « ایران و ملت ایران» نشان داده که بوده، هست و خواهد بود پس حرف این قُلتبان درباره « وجود نخواهند داشت»، تعبیر نخواهد شد اما اینکه میگوید «یا همه چیزشان را بدهند» معادلش در کسی که همه چیزش را داده « بیهمه چیزی یا بیصفتی» است پس می توان گفت آن عده بیوطنی که حامی اویند عملا یا آرزومند نیستی ایران و ایرانیاند یا حامی بیهمهچیزی که البته هرکس رویای چیزی را دارد که ندارد!
انکار این دو صفت وقتی ترامپ بصراحت آن را بر زبان میآورد، آب در هاون کوبیدن جماعتی است که دیگر هیچ بهانهای برای خیانتشان پذیرفته نیست.
@sahandiranmehr
✔️اجماع مذاهب اربعه
✍🏻سهند ایرانمهر
روبیو: یا دیوان کیفری بینالمللی تهدیدهایش را متوقف میکند، یا ما به کار این دیوان پایان میدهیم.
ما از متحدانمان انتظار داریم که این دیوان خودسر را مهار کنند؛ متحدانی که بسیاری از آنها عضو دیوان کیفری بینالمللی هستند و برای دفاع از خود به نیروهای نظامی آمریکا متکیاند.
اگر این کار را نکنند، ایالات متحده به کارزار خود برای برچیدن دیوان کیفری بینالمللی، گامبهگام، ادامه خواهد داد تا دیگر هیچ تهدیدی متوجه آمریکاییها نباشد.
روبیو: یا دیوان کیفری بینالمللی تهدیدهایش را متوقف میکند، یا ما به کار این دیوان پایان میدهیم.
ما از متحدانمان انتظار داریم که این دیوان خودسر را مهار کنند؛ متحدانی که بسیاری از آنها عضو دیوان کیفری بینالمللی هستند و برای دفاع از خود به نیروهای نظامی آمریکا متکیاند.
اگر این کار را نکنند، ایالات متحده به کارزار خود برای برچیدن دیوان کیفری بینالمللی، گامبهگام، ادامه خواهد داد تا دیگر هیچ تهدیدی متوجه آمریکاییها نباشد.
✔️آفتاب آمد دلیل آفتاب
✍🏻سهند ایرانمهر
برای نشان دادن حماقت آنها که هنوز فکر میکنند جنگ کنونی آمریکا علیه ایران صرفا ذیل مفهوم «جمهوری اسلامی» معنا پیدا میکند نه کلّیت ایران نشانه کم نیست از سخنان اخیر روبیو در یونان تا این مصاحبه صریح ترامپ با مایکل پرچیک خبرنگار شبکه تلویزیونی WTVD :
«در حال حاضر، آنها را شرورترین کشور جهان میدانند. و مدتهاست که همینطور بودهاند؛ سالهای بسیار زیادی است. میدانید، ۴۷ سال است که این حرف را میشنوم؛ [در حالی که] پنج سال است... حقیقت این است که انگار ۵۲ سال است، اما سابقهاش به قبل از آن هم برمیگردد.»
مصداق تاریخی این نگاه را در تاریخ هم میتوان یافت. در کتاب پنجم تاریخ جنگ پلوپونزی، نوشته توسیدید، گفتگوی ملیوسیها و آتنیها با جزییات آمده است.
داستان این بود که در سال ۴۱۶ پیش از میلاد، آتن از جزیره کوچک ملیوس خواست تسلیم امپراتوریاش شود. ملیوسیها میکوشیدند بیطرفی خود را حفظ کنند و امیدوار بودند عدالت، استقلال و امکان کمک اسپارت از آنها محافظت کند اما آتنیها استدلالشان را روشن بیان کردند:
«مسئله فقط دشمنان امروز ما نیستند؛ جزیرههای مستقلی مثل شما هم برای امپراتوری خطرند، چون بیرون از نظم ما ایستادهاند...اگر مردمانی استقلال خود را حفظ میکنند، به این دلیل است که قدرت دارند؛ و اگر ما به آنها تعرض نمیکنیم، به این دلیل است که از آنها میترسیم. پس با مطیع کردن شما، علاوه بر گسترش امپراتوریمان، امنیت خود را نیز افزایش میدهیم؛ بهویژه از آن رو که شما جزیرهنشین و از دیگران ضعیفترید و نباید بتوانید بر سروران دریا چیره شوید».
✔️عصرهای پاییزی تهران و داستانهایش
✍🏻سهند ایرانمهر
در مقالات شمس آمده که: «مقصود از وجود عالم ملاقات دو دوست بُوَد» و من معتقدم که چیزی بیش از این و غرض «خلق داستان». توفیق ملاقات دو دوست هم اگر داستان یا روایتی در کار نباشد، فقط یک بارقه محکوم به فراموشی است و حیف که وقتی اولین حکما از «حیوانِ ناطق» برای وصف بنیآدم استفاده کردند، این ذوق را نداشتند که بگویند: «حیوانِ ناطقِ کاتب یا راوی» که نطق اگر داستان نشود فقط اصوات محبوس در زمان خود است.
من هر روز حتی وقتی که ملال یقهام میکند، باز هم در مجاورت «داستان» آدمها هستم. از نیکبختی یا شوربختی؟ نمیدانم، بسته به داستانش دارد.
صحبتش با گلایه از اختلال در GPS بود که آن را مقدمه شرحِ دردی کرد که بابت یک عملجراحی دچارش شده. میگفت جراحی بینی کرده و از نتیجه راضی نیست. عکس قبل و بعد عملش را نشان داد و البته شرح مفصلی از ایام سخت نقاهت با نمایش عکس صورت باندپیچی و ورمکردهاش. بدجور عصبانی. از بیمارستان برگشته بود. رفته بود که گواهی تخصصی پزشکی دیگر را بگیرد بر عملی که آنطور هم که باید، موفقیت آمیز نبوده. شکل و شمایل بینی خوب اما نفس، گیر در مجرایی که عمل بینی بدترش کرده و احساسش به خودش در تناقض بین خوب و بد. بد وقتی که به جسمش میپرداخت و خوب وقتی که از مهارتش یا جاهایی که رفته، حرف میزد و از همهمهم تر شعرهایی که از بر است و طول کشید که این یکی را رو کند.
از درد وبدبیاریاش که گفت، خواستم حواسش را پرت کنم چون ترکیب ترافیک و اختلال در GPSو درد سوزنهایی که میگفت در فرایند صدور گواهی هنوز صورتش را میسوزاند، بس بود و مرور و خودخوری بدترش میکرد. به محض اینکه به من و مسافر پشتسر گفت:«خیالتون نباشه خودم جیپیاس ام» ...«شما حافظهات چطوره؟»فرصت را قاپیدم و از ضعف خودم در نشانیابی گفتم: «با اینکه شعر خوب حفظم اما جهتیابیام صفر است!». همین کافی بود که بخواهد شعر بخوانم، ماجرای راننده چند روز پیش را گفتم که اول صبح گیر داده بود که بیا مشاعره کنیم. مشاعره کردیم و تا خود مقصد گیر به مسافر پشتسر که تو هم بیا وسط و آن بیچاره به صرافت که:«استفاده میکنیم!»
خاطره را بهانه این کردم که بگویم: «عصرها رمق ندارم تو بخوان ما استفاده کنیم». خواند. هنوز هم روح و جان ایرانی با شعر ممزوج است . با خودم میگفتم: «چه خوب که با شعر مأنوسیم» و یاد خودگریبانگیریاش افتادم و زیر لب گفتم: اگرچه شاید بهتر بود در قافیه و وزن نمیماندیم و نصیبی هم از معنا میبردیم تا «خود پذیری» از تیغ جراحی بینیازمان و این تصور «زشتم» را نیست و نابود میکرد.
شاید زود قضاوت کردم انقدر زود قضاوت کردن هم درست نیست. من فقط بخشی از داستان را دارم میخوانم شاید همه داستان تن به یک نتیجه سردستی ندهد.
شعر خواندنش مستحق تحسین بود. همه ما به تحسین به موقع نیاز داریم و او که روزش میان دود و ترافیک است، لایقتر از من و دیگران به ستایش. شعر خواند و شعر خواند، از عهده شرحش هم با زبان و مثالهای دنیای ملموس و زندگی زیستهاش، خوب برآمد.
هر بیتی که خواند، بخشی از عصر پاییزی و خیابان را گز کردیم. خیال از خیل ماشینها مهربانتر است با آدمیزاد. درد موقتا تن او و جمع ما را رها کرده بود و همین یعنی همان زندگی توام با «عجالتا» که سهراب از آن میگفت. از من هم خواست که برایش چند بیتی بخوانم. خواندم اما داستان امروز مال او بود نه من.
عصرهای پاییزی تهران پر است از این داستانها، آغازش گلایه، وسطش شرح درد، آخرش حال خوب و شاید جای دیگر حال بد و بعضیجاها هم چند بیت شعر که مفر مغتنم ایرانی است و البته همه اینها که گفتم خلاصه میشود در یک چیز: داستان آدمها.
@sahandiranmehr
ایران در هر دو رشته( المپیاد کامپیوتر و ریاضیات)، بهتنهایی بیش از مجموع تمام کشورهای مسلمان جهان مدال طلا کسب کرده است. این کشور همچنین در هر دو رشته، در میان قدرتهای آسیایی، تنها در برابر چین و کرهجنوبی قرار گرفته و از ژاپن نیز عبور کرده است.
این دستاورد در شرایطی به دست آمده که ایران با حدود ۳۷۰۰ تحریم مواجه است و بودجه آموزشی آن حدود یکسیوپنجم بودجه آموزشی آلمان است؛ با این حال، عملکرد ایران در این دو رشته یا تقریباً با آلمان برابری کرده یا حتی از آن پیشی گرفته است.
@sahandiranmehr
✔️راستگرای سلطنت طلب است، گیسو در خم رنگ بلوند کرده و اکنون «آلمانیِ عِلّیین» شده است، وظیفهاش دانسته به معترضين قوانين ضد مهاجرتی در آلمان به زبان انگلیسی دست و پاشکسته اعتراض كند البته آنها هم بیتوجه به اینکه این خودسفیدپندار چه میگوید به او یادآور میشوند که برای کامل شدن حس سفیدپوست آلمانی، حداقل برود و زبان آلمانی را یاد بگیرد.
آن شغالی رفت اندر خم رنگ
اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
پس برآمد ، پوستش رنگین شده
که : منم طاووس عليين شده
پشم رنگین ، رونق خوش یافته
آفتاب ، آرنگ ها برتافته
دید خود را سبز و سرخ فور و زرد
خویشتن را بر شغالان عرضه کرد
جمله گفتند : ای شغالک حال چیست ؟
که تو را در سر نشاط ملتوی ست
از نشاط از ما کرانه کرده یی
این تکبر از کجا آورده یی ؟
یک شغالی پیش او شد کای فلان
شید کردی ، یا شدی از خوشدلان ؟
شید کردی تا به منبر برجهی
تا ز لاف ، این خلق را حسرت دهی
بس بكوشیدی، ندیدی گرمیی
پس ز شید آوردهای بیشرمیی
مولانا
@sahandiranmehr
شرکت ترکیهای کیف مدرسه ضدگلوله ساخته است.
پیشرفت در تکنولوژی یا تاسف بر وضع بشر؟
اخوان ثالث زمانی که بشر فضاپیما به مدار ماه فرستاد مهر را که هم معنای نور وخورشید میداد و هم شفقت و روح انسانی با هنر شاعرانه خود اینگونه در شعرش بکار برد که از تناقضِ انسان به ماه رسیده و از مهر و انسانیت دورافتاده بگوید:
هان، کجاست؟
پایتخت این دژآیین قرنِ پرآشوب
قرن شکلکچهر
بر گذشته از مدار ماه
لیک بس دور از قرارِ مهر
@sahandiranmehr
مرگ تفکر انتقادی در سازمان
بخشی از اپیزود:
نوشیروان و ده ویران
درسهایی برای حکمرانی خوب
دیدن ویدیو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/fTVynLDgXQc
@sahandiranmehr_yt
✔️میدانداری گاوچران تستستروندار در عصر هوش مصنوعی
✍🏻سهند ایرانمهر
وقتی پیت هگست، وزیر جنگ دولت ترامپ، از کنار رفتن «دلقکهای ایدئولوژیک» و روی کار آمدن «گاوچرانهای میهنپرست» سخن میگوید و اضافه میکند که این بار، تستوسترون در راس امور قرار گرفته است و این همه را با فرازهایی از فصل ششم کتاب اشعیا در عهد عتیق ممزوج میکند، در حال رونمایی از جهانبینیای است که در آن، قدرت مدرن و سکولار جامه از تن درآورده و پشمینه دوران و پیشامدرن را با ترکیبی از نرینگی، قدسیت، جسارت و غلبه بر تن میکند.
گاوچران مورد تاکید در سخنان او اشاره به یک اسطوره فرهنگی در فرهنگ آمریکایی است که همزمان میراثدار اسطوره مرزهای غربی (Frontier Myth) و تصویر مردی است که به نیروی شخصی خود تکیه میکند، از خطر نمیترسد، اهل سازش نیست و برای پیش بردن ارادهاش منتظر اجازه دیگران نمیماند. این تصویر، که در سینما و ادبیات و حافظه جمعی آمریکاییها بازتولید شده، حامل نوعی مردانگی مستقل، سرسخت و گاه خشونتورز است. وقتی هگست این شخصیت را با صفت «میهنپرست» همراه میکند، در واقع از الگویی سخن میگوید که در آن دفاع از وطن با نمایش قدرت، بیباکی و آمادگی برای درگیری پیوند میخورد.
بخش معنادارتر سخن هگست اما ارجاع او به تستوسترون است. تستوسترون در علم پزشکی هورمونی زیستی است و نمیتوان با احاله به میزان آن درباره شجاعت، عقلانیت، وطنپرستی یا توانایی فرماندهی افراد داوری کرد. با اینحال، در فرهنگ کوچه و خیابان چه تستوسترون و چه بیضه استعارهای از مردانگی تهاجمی است.
راستگرایی ترامپی و هوادارانش بخش عمده گفتمان خود را با همین تستسترون و بیضه آویزان گره زده است تناقض ماجرا اما آنجاست که این الگوی قدرت، در میان بخشی از نخبگان فناوری نیز هوادار پیدا کرده که خود را نمایندگان آینده، آزادی و جهان مدرن میدانند فهم چرایی این ائتلاف چندان سخت نیست برای بخشی از سرمایهداران فناوری، ترامپ با وعده مقرراتزدایی، کاهش نظارت دولت و فراهم کردن میدان عمل گستردهتر برای سرمایه و نوآوری، متحدی سیاسی است. در این نگاه، آزادی نیز گاه از معنای گسترده حقوق شهروندی و محدود کردن قدرت فراتر رفته و به آزادی بنگاهها و صاحبان سرمایه از مداخله و نظارت عمومی تقلیل پیدا میکند.
بنابراین، ائتلاف ترامپیسم و بخشی از سرمایه فناوری همپوشانی منافع و تصوری مشترک از قدرت است بدینمعنا که یکی خواهان رهایی قدرت سیاسی از محدودیتهای نهادی است و دیگری خواهان رهایی قدرت اقتصادی و فناورانه از نظارت و مقررات. حاصل این همنشینی میتواند شکل تازهای از اقتدارگرایی باشد که نه در برابر فناوری، بلکه با استفاده از پیشرفتهترین دستاوردهای آن، مناسباتی سلسلهمراتبی و متمرکز را بازتولید میکند. به این ترتیب، هوش مصنوعی و زیستفناوری ممکن است در کنار اسطوره جنگاور، رهبر مقتدر و نرینگی مسلط قرار گیرند و اشکال کاریکاتوری که برجای میماند دو چیز است یکی به اصطلاح مخالفان نظامهای خودکامه که برای پاگذاشتن به دنیای مدرن چشم به ترامپ دوختهاند و دیگری فناوری قرن بیستویکم که در خدمت بازسازی تخیل سیاسی قرون پیشامدرن قرار گرفته است.
@sahandiranmehr
✔️سخنی درباره مولانا در روز مولانا
✍🏻سهند ایرانمهر
اگر بخواهم در روز مولانا، به جای جملات وجدآور و اشکآوری که همه مفتون آنند اما در نهایت فهمی از آن استخراج نمیشود، تجربه و فهم ملموس خودم را از جهان مولوی بنویسم، در یک کلام مینویسم، چیزی که مولوی درباره آن صحبت میکند، حیرت است.
حیرت، به معنای فرو ریختن اطمینان قدیمی، پیش از آنکه فهم تازهای شکل گرفته باشد. انسان دنیای مولوی، در قدم اول، خام است؛ امکانی عظیم و شگفتآور اما نیمهکاره از «ملایک» نیمی و نیمی زِ «خر»و برای آنکه به چیزی دیگر تبدیل شود، باید تندیس کنونیاش تَرک بردارد؛ باید آن چیزی که درباره خودش و جهان با اطمینان و غرور میداند و با تکیه بر آن به خودش اجازه میدهد که به دیگران و جهان تکلیفکند، ویران شود.
این «ویرانی» به معنای نابودی نیست. ویرانی صورتی است که دیگر گنجایش آنچه قرار است از آن ساخته شود ندارد. مولوی بارها از مردنِ صورت پیشین و زادهشدن در صورتی دیگر به عنوان شرط دکرگونی حرف میزند اما برخلاف پایانهای روشن و شفاف و قطعی، پایانبندی مولانا اغلب با حیرت است.حیرت مولوی یعنی رسیدن به نقطهای که انسان نه کاملا میداند، نه دیگر میتواند مثل قبل ادای دانایی را دربیاورد.چهره چنین آدمی در نگاه مولانا چنین است:
هر که او بیدارتر، پردردتر
هر که او آگاهتر، رخزردتر
آگاهی در این بیت به معنای دانای مطلق شدن نیست به معنای این است که آدم بفهمد آنچه تا دیروز حقیقت کامل میپنداشته، قطرهای از دریا بوده و فایده این آگاهی، شکستن آن توهم ویرانگر دانستن است.
دلیل این ادعا فقط مضمون شعرهای مولوی نیست؛ شیوه روایت خود مثنوی هم چنین چیزی را به ما نشان میدهد. بسیاری اصرار دارند مثنوی را کتاب پاسخهای تمامکننده به پرسشهای بزرگ بخوانند؛ کتابی که برای هر پرسش یک جواب آماده در آستین دارد. اما کافی است با آن انس بگیرید تا ببینید با کتابی مواجهید که بیش از آنکه بخواهد ذهن شما را با پاسخهای نهایی آرام کند، میخواهد بنیانهای ثابت ذهنتان را تکان بدهد و مشوشتان کند.
داستانی ناگهان قطع میشود. راوی تغییر میکند. حکایت نیمهکاره رها میشود و حکایت دیگری آغاز میشود. تمثیلی شما را به جایی میبرد که گمان میکنید پاسخ را یافتهاید، اما ناگهان خود تمثیل تبدیل به پرسش میشود. مسیر روایت خط مستقیم نیست؛ دور میزند، دور میشود و دوباره، از جایی دیگر، به همان مرکز سرک میکشد. این روش مثنوی در مواجهه با ذهن شماست و آنقدر پیش میرود که از ادعای «یافتم، یافتم» و غرور بعدش خجالت بکشید.
ادعای -اینروزها مُد شدهی- «مثنوی را خواندم و آرامش گرفتم» هم اگر منظور از آرامش، آسودگی ناشی از پیدا کردن پاسخهای قطعی و تمامکننده باشد، چندان با تجربه خود مثنوی جور درنمیآید. مثنوی ابتدا آرامش کاذبِ پاسخهای آماده را به هم میزند و بعد امکان نوع دیگری از فهم را پیش روی شما میگذارد و اصلا تعریفش از قرار این بیقراری است.
نکبت زندگی بشر، در نگاه مولانا از آن اطمینان سخت و سنگینی میآید که انسان را در تصویری که از خودش ساخته، حبس میکند. از گل تبختر و غفلت و از ساقه آسودگیای که ریشه در قطعیت دارد.
از نظر او انسان با یافتن پاسخ به کمال خود نمیرسد، در فاصله میان فهم نادانی خود و دانستن دوردستی دانایی به شرط تنندادن به ناامیدی در این مسیر ساخته میشود و اینجاست که عشق وارد داستان میشود.
عشق در روایت مولانا نیرویی است که قطعیتهای ما را درباره خود و جهان مختل میکند. عشق از جایی آغاز میشود که جهان دیگر در قالبهای قبلی ما جا نمیشود؛ وقتی «چرایی» و «چونی» و یقین ما به ماهیت و کیفیت چیزها دچار شکاف میشود و حیرت از همان شکاف وارد میشود. عشق، فقط حاصلِ شکست قطعیت نیست؛ خودش یکی از نیروهای ایجادکننده این شکست است.
آدم عاشق دیگر نمیتواند با همان اطمینانی که پیش از عشق درباره جهان و خودش حکم میداد، حکم بدهد. چیزی وارد میدان شده که اندازهگیریهای قبلی برایش کافی نیستند. مرز میان دانستن و ندانستن جابهجا شده و آدم، برای نخستین بار، شاید بفهمد که احاطهاش بر جهان تا چه اندازه محدود بوده است.
از اینجاست که تقابل عشق و عقل در مولانا هم معنای دیگری پیدا میکند.
مولانا دشمن عقل نیست. مسئله او عقلی است که از محدودیت خودش بیخبر شده؛ عقل جزویای که آنچه را با ابزار محدود خود فهمیده، تمام جهان میپندارد و از احاطه خویش خرسند است. عشق در برابر چنین عقلی میایستد، برای آنکه به او یادآوری کند جهان بزرگتر از نقشهای است که از آن در ذهن خود کشیدهایم.
بنابراین حیرت، شکست فهم نیست؛ آغاز فهمی است که دیگر به خودش به چشم حقیقت نهایی نگاه نمیکند و هرچیز که فقط به خودش نگاه نکند پا در وادی عشق گذاشته است.
@sahandiranmehr
نوشیروان و دهِ ویران
درسهایی برای حکمرانی خوب
حکمران چگونه میتواند درک دقیقی از وضعیت کشور و مردمش داشته باشد؟ چرا اطلاع او از اوضاع واقعی ضروری است؟ چه چیزی باعث میشود که اخبار واقعی به او نرسد؟ پیامدهای حکمرانیاش چگونه قابل مشاهده است؟
در این قسمت به سراغ مخزنالاسرار نظامی گنجهای میرویم و با انوشیروان و وزیرش همراه میشویم تا دریابیم که در پشت نشانههای ظاهری داستان چه معنایی نهفته است؟
دیدن ویدیو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/fTVynLDgXQc
@sahandiranmehr_yt
حلقه بسته نخبگان
و خطر فروپاشی ساختار
بخشی از اپیزود:
از قلم تا قدرت
مسیر سخت اثبات شایستگی
دیدن ویدیو در یوتیوب سهند ایرانمهر:
https://youtu.be/ALYtVXX8wGw
@sahandiranmehr_yt