1766
🧠خطرناک تر از سرنیزه و توپ،سلاح های ذهن هستند. ✒️فون میزس 📃📰مطالب متنوع و اطلاعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی وفلسفی 🌎بازار آزاد ♟️لیبرالیسم 📼 مستند 🗞مقاله 📖خلاصه کتاب وکتابخانه📚 📕 @kholaseketabe 🍃 👥گروه اندیشه نو https://t.me/+n7-KwTAA3Vc3Mjg0
این یکی مانیفست هم داره...
#fun
🍃 @andishee_noo 🍃
📌🇺🇸 با درآمد سالانه ۱۰۰ هزار دلار در آمریکا، فقیری یا پولداری؟!
🖇ماهی بیش از ۸ هزار دلار درآمد ناخالص! عددی که شاید برای خیلیها رؤیایی به نظر برسه، اما آیا واقعاً با این پول میشه در آمریکا زندگی راحتی داشت؟
📎 جواب ممکنه غافلگیرت کنه: همهچیز بستگی داره کجا زندگی میکنی!
در آمریکا، درآمد ۱۰۰ هزار دلاری میتونه در یک شهر زندگی نسبتاً راحتی برات فراهم کنه، اما در شهری دیگه حتی برای پرداخت هزینههای معمول یک خانواده کافی نباشه!
🖇مثلاً چه تفاوتی وجود داره؟
📎سانفرانسیسکو، کالیفرنیا: اجارههای سنگین، هزینه بالای مسکن و مخارج روزمره میتونن بخش بزرگی از درآمدت رو ببلعن.
📎نیویورک: در محلههای گران شهر، حتی با درآمد ششرقمی هم ممکنه پسانداز کردن سخت باشه.
📎لسآنجلس، کالیفرنیا: هزینه مسکن، خودرو، بیمه و زندگی خانوادگی میتونه فشار زیادی به بودجه وارد کنه.
📎هیوستون، تگزاس: هزینه مسکن معمولاً پایینتره و همین درآمد ممکنه قدرت خرید و امکان پسانداز بیشتری ایجاد کنه.
🌎 #CafeLiberty #USA
🗽 @andishee_noo 🍃
📌ساختارهای اجتماعی تخریب و بازسازی
✒️استیون هورویتز
ترجمهٔ حسن افروزی
در طول چند دهه گذشته دانشمندان علوم اجتماعی و علوم انسانی این موضوع را انکار کردهاند که نهادهای اجتماعی اصولی هستند که ماهیت عینی انسان را نشان میدهند. در عوض، آنها بر این باورند که این نهادها «بهصورت اجتماعی ساخته میشوند.» منظور آنها از طرح چنین رویکردی این است که ما انسانها از طریق انتخابها و کنشهایمان این نهادها را با مقاصد خاص ساختهایم. به همین دلیل است که شاهد این تنوع در سنتهای جوامع مختلف هستیم.
به عنوان اقتصاددانی که فکر میکنم میزس و هایک چیزهای زیادی را میتوانند به ما یاد دهند، من هیچ چیز اشتباهی در مورد این رویکرد نمیبینم که بسیاری از نهادها به صورت اجتماعی ساخته میشوند. در واقع، من نه تنها معتقد به صحت این رویکرد هستم؛ بلکه میتوانم نشان دهم این رویکرد با تفکرات میزس و هایک نیز همخوانی دارد. میزس در متونی که در دهه ۱۹۲۰ نوشته این مساله را مطرح کرده است که فرآیندهای فکری ما مقید به زبانی هستند که صحبت میکنیم. همچنین، ایده هایک در مورد اینکه که نهادها، هنجارها و سنتها نتایج ناخواستهای هستند که در نتیجه فرآیندهای تکاملی اجتماعی به وجود میآیند، کاملا با رویکرد مذکور هماهنگ است.
📎حذر از معانی ضمنی
از دیدگاه میزسی- هایکی مشکل گزاره فوق در این است که عبارت «ساخته شده» دارای معنایی ضمنی است که میتواند به سردرگمی منطقی انجامد. معمولا این واژه برای برنامهریزی آگاهانه به کار میرود. ساختن یک بنا بدون یک برنامه که توسط معماران و مهندسان طراحی شده باشد امکانپذیر نیست. بر عکس، در جهان اجتماعی، نهادها به عنوان نتایج طراحی نشده کنش انسانی به وجود میآیند. یا به نقل از هایک که او نیز آن را از متفکر قرن هجدهم، آدام فرگوسن، نقل میکند، «آنها نتیجه کنش انساناند، ولی نه نتیجه طراحی انسان.»
خطر اینجا است که وقتی کسی نهادهای اجتماعی را «ساخته شده» میانگارد، حتی به صورت «اجتماعی»، برداشتن دو گام بعدی بسیار آسان خواهد بود:
انگاشتن اینکه میتوان آنها را تخریب و بازسازی کرد.
یکی از بزرگترین سرگرمیهای علمی در علوم اجتماعی و انسانی تخریب نهادهای اجتماعی به این دلیل است که آنها به منفعت یک گروه خاص هستند. باز هم، این به خودی خود مشکلی ندارد به شرط آنکه این نکته مدنظر قرار گیرد که فرآیندی که منجر به ایجاد آن نهادها شده طراحی انسان نبوده است.
برای مثال خانواده غربی را به عنوان مثالی از یک نهاد ساخته شده به صورت اجتماعی در نظر بگیرید. درست است که بیولوژی مهم است ولی شیوههایی که ما در خانواده به کار میبریم - مانند نقش مادر، پدر و فرزند - بیشتر نتیجه یک فرآیند تکاملی اجتماعی هستند که در فرهنگهای مختلف متفاوت هستند. در غرب این فرآیند بیشتر به نفع مردان بوده است تا زنان. این اغلب دلیل افرادی است که تمایل به تخریب نهاد خانواده و بازسازی آن دارند. در واقع، اگر ساخته شدن به معنای طراحی آگاهانه در نظر گرفته شود، برخیها باید این موضوع را مطرح کنند که مردان فرآیند ساخته شدن را به گونهای کنترل کردهاند که به نفع آنها باشد.
📎عدم طراحی آگاهانه
اینجا است که آموختههای میزس و هایک میتوانند به کمک ما بیایند. هنگامی که ما این نکته را فهمیدیم که نهادها هیچ وقت واقعا «ساخته» نشدهاند - به این معنا که نتیجه طراحی آگاهانه انسان نبودهاند - میتوانیم ببینیم که خانواده نتیجه برنامهریزی نیست و با اینکه شاید به صورت غیرمتناسبی به نفع مردان عمل کرده است، به این دلیل نبوده است که مردان یا هر گروه دیگری تعمدا آن را به آن صورت ساختهاند. دیدگاه میزسی-هایکی همچنین نشان میدهد که بازسازی یک نهاد برای تصحیح مشکلاتی خاص به دلیل محدودیتهای دانش ما و این نکته که فرآیندهای اجتماعی طراحی نشده بهتر میتوانند از آن دانش استفاده کنند به سادگی غیرممکن است.
این مساله به این معنا نیست که ما قادر به تغییر نهادهای اجتماعی نیستیم. همانطور که هایک میگوید
ما میتوانیم به صورت حاشیهای تغییراتی را ایجاد کنیم یا یک قاعده را در یک زمان تنظیم کنیم، ولی نمیتوانیم آنها را به کلی دوباره بسازیم یا طراحی کنیم.
این انگاشت که چنین کاری را میتوان انجام داد نشانی است از آنچه هایک «خردگرایی ساختارگرایانه» میخواندش:
باور نادرست به اینکه ما میتوانیم اجتماع را به گونهای که میخواهیم بسازیم. به عبارت دیگر، اگر بخواهیم سخن هایک را به گونهای دیگر بیان کنیم، چیزی که از ابتدا ساخته طراحی انسان نبوده است، نمیتواند با طراحی انسان بازسازی شود.
این درسی است که دانشمندانی که زبان ساختار اجتماعی را به کار میبرند باید یاد بگیرند.
#تحلیل
📃 @andishee_noo 🍃
📗وحشت، عشق و شستوشوی مغزی
✒️الکساندرا استاین
بهجای آنکه خودم را وادار به اندیشیدن کنم، ذهنم را به روی تمام تردیدها و پرسشها بستم.
برای بهدستگرفتن کنترل پیروان، نظام تمامیتخواه در واقع باید الگوهای دلبستگی را از نو سیمکشی کند و پیوندهای عاطفی پیروان را بهکلی بازسازی کند.#ازکتاب
📌چگونه میتوان چیزی را شناخت؟
ابطالپذیری (کارل پوپر)
ممکن است تصور شما این باشد که دانشمندان با فرضیههایی مثل همهٔ قوها سفید هستند کارشان را آغاز میکنند، و سپس به دنبال شواهد برای تأیید این فرضیه میروند.
کارل پوپر مخالف است، او ادعا میکند که درست است که دانشمندان کارشان را با فرضیات شجاعانه آغاز میکنند، که میتوانند توسط شواهد نقض شوند.
اما، پوپر استدلال میکند دانشمندان به جای جستجوی شواهد تأییدکننده، به دنبال نقض کردن فرضیههاشان هستند، و آنها را در برابر نقض شدن امتحان میکنند.
آنها به دنبال قوهای سیاه میگردند و نه قوهای سفید بیشتر
علم تماماً مبتنی بر ابطال است و نه تأیید. علم دنبالهای از حدسها و ابطالها است
#مستند #علم #ابطال_پذیری
📹 @andishee_noo 🍃
⭕️کمبود آب و برق در اقتصادهای دستوری
✍🏻شاهین کارخانه
🔻در این مطلب بخوانید:
▪️اتحاد جماهیر شوروی: ساختار ناکارآمد و خاموشیهای برنامهریزی شده
▫️کوبا: خاموشیهای 12 ساعته
▪️کره شمالی: الگوی تمامعیار شکست خدمات حیاتی
▫️ریشههای ساختاری کمبودها
▪️پیامدهای اجتماعی و روانی
🔻ناترازی انرژی بار دیگر شدت گرفته است. تا جایی که دولت روز چهارشنبه یکم مرداد را در استان تهران تعطیل اعلام کرده است. اما ناترازی و کمبود انرژی در دیگر کشورها هم رخ میدهد؟ تجربههای تاریخی چه توضیحی برای ما در بر دارند؟
🔻کمبودهای مزمن در تأمین برق و آب در کشورهای دارای نظام اقتصادی دولتی یکی از جلوههای بارز ناکارآمدی ساختاری این الگوهای حکمرانی اقتصادی و سیاسی است. تجربه تاریخی کشورهای بلوک شرق، بهویژه اتحاد جماهیر شوروی، کوبا، کره شمالی و آلمان شرقی، نشان میدهد که توزیع متمرکز منابع، فقدان انگیزههای بازارمحور، و تصمیمگیری بوروکراتیک نه تنها موجب اتلاف منابع میشود، بلکه مستقیماً به بروز بحران در خدمات حیاتی منجر میشود.
🔻اقتصادهای دولتی با نفی سازوکار قیمت، مالکیت خصوصی و انگیزههای سودمحور، اساس تخصیص منابع را به برنامهریزی متمرکز دولتی واگذار میکند. فریدریش هایک، اقتصاددان اتریشی، در نقد برنامهریزی مرکزی، در کتاب «راه بردگی» مینویسد:
«وقتی اطلاعات پراکنده در سراسر جامعه نتواند در یک سیستم قیمتی منعکس شود، تصمیمگیران مرکزی محکوم به اتخاذ تصمیمات نادرست در تخصیص منابع هستند.»
🔻از منظر هایک، ناکارآمدی در توزیع منابع ناشی از فقدان اطلاعات در تصمیمگیریهای متمرکز است. در واقع دولتها با حذف سازوکار کشف قیمت در بازار، در مسیری گام برمیدارند که به کمبود و افت کیفیت منابع منتهی میشود.
◾️اتحاد جماهیر شوروی: ساختار ناکارآمد و خاموشیهای برنامهریزی شده
▪️در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰، شوروی باوجود در اختیار داشتن منابع عظیم انرژی، بهویژه نفت و گاز، در تأمین پایدار برق برای جمعیت شهری و صنعتی خود ناکام بود. دلیل این ناکامی، ساختار بوروکراتیک شرکتهای دولتی بود که فاقد انگیزههای بهرهوری بودند. بسیاری از نیروگاهها با راندمان پایین و تجهیزات فرسوده فعالیت میکردند.
▪️از اواخر دهه ۱۹۷۰ نیز خاموشیهای برنامهریزیشده به بخشی عادی از زندگی شهری در بسیاری از مناطق شوروی تبدیل شد. نواحی غیرصنعتی، بهویژه در مناطق قفقاز و آسیای میانه، بیشتر از سایر مناطق تحت تأثیر قرار میگرفتند.
◽️کوبا: خاموشیهای 12 ساعته
▫️در دهه ۱۹۹۰، پس از فروپاشی شوروی، کوبا وارد دورهای موسوم به «دوره ویژه» شد. در این دوران، تأمین سوخت برای نیروگاهها دچار بحران شد و شهروندان کوبایی مجبور به تحمل خاموشیهای گاه ۱۲ ساعته بودند.
▫️در کنار بحران برق، بحران آب نیز زندگی شهری در کوبا را با مشکل مواجه کرده است. در بسیاری از مناطق هاوانا، آب تنها چند ساعت در روز در دسترس بود. دولت از «برنامهریزی مصرف» و «همبستگی انقلابی» سخن میگفت، اما شهروندان با سطلهای آب صف میکشیدند.
◾️کره شمالی: الگوی تمامعیار شکست خدمات حیاتی
▪️در کره شمالی، حتی پایتخت یعنی پیونگیانگ نیز از برق پایدار بهرهمند نیست. تصاویر ماهوارهای که در شب از شبهجزیره کره گرفته شدهاند، تضاد خیرهکنندهای میان روشنایی کره جنوبی و تاریکی مطلق کره شمالی را بهخوبی نشان میدهند.
▪️بنا به گزارش مشهور خبرنگار سابق بیبیسی در سئول: «در کره شمالی، برق نه یک حق عمومی، بلکه یک امتیاز سیاسی است که تنها به وفاداران داده میشود.»
▪️بیشتر شهرهای کره شمالی فاقد سیستم توزیع آب پایدار هستند. قطع گسترده برق موجب میشود که پمپهای آبرسانی از کار بیفتند. در نتیجه، بسیاری از خانهها با سطل از چاه یا رودخانه آب تهیه میکنند.
◽️ریشههای ساختاری کمبودها
▫️دلایل کمبود برق و آب در نظامهای کمونیستی را میتوان در سه محور اصلی بررسی کرد:
▫️یک) در نبود مکانیسم بازار، هیچ سازوکاری برای سنجش کارایی، کاهش تلفات، یا تشویق به صرفهجویی وجود ندارد. به تعبیر لودویگ فون میزس:
«سوسیالیسم بدون قیمت، مانند مهندسی بدون متر است.»
▫️دو) به دلیل تمرکز بر صنایع سنگین و نظامی، سرمایهگذاری در زیرساختهای غیرنظامی، مانند نیروگاهها و شبکههای آبرسانی، به تعویق افتاد یا بهشدت ناکافی بود. در بسیاری از کشورها، بخش عمدهای از تجهیزات تا دههها پس از نصب اولیه بدون تعمیر اساسی باقی ماندهاند.
▫️سه) کشورهای کمونیستی بهویژه پس از دهه ۱۹۷۰، از دستیابی به فناوریهای نوین در زمینه انرژی تجدیدپذیر، تصفیه آب، و شبکههای هوشمند برق بازماندند. انزوای فناورانه و اولویتهای ایدئولوژیک مانع از جذب سرمایهگذاری خارجی و دانش فنی شد.
#مقاله #کمونیست #مارکسیسم #سوسیالیسم #اقتصاد_دولتی #برنامهریزی_متمرکز #اتلاف_منابع
♟ #liberty
🗞 @andishee_noo 🍃
🔻ادامه مطلب🔻
📌راز رشد و شکوفایی اقتصاد؟
رای پیتر بوئر، دگراندیش اقتصاد توسعه
🖊موسی غنینژاد
پیتر بوئر، شاید اولین اقتصاددانی است که به اهمیت و ابعاد اقتصاد غیررسمی در کشورهای جهان سوم پی برد. او از این لحاظ فضل تقدم بر هرناندو دسوتو، اقتصاددان معروف پرویی دارد.
او، چهار دهه قبل از دسوتو، روی نقش تعیین کننده بازارها و حقوق مالکیت تاکید گذاشته بود. نظریات بوئر را از بسیاری جهات می توان پیش درآمد اندیشه های دسوتو دانست، ... بوئر از همان مشاهدات اولیه خود در مالزی و آفریقای غربی، پی برده بود که مشکل جوامع فقیر کمبود سرمایه نیست، بلکه مشکل اصلی فقدان یا سرکوب نهادهای مناسب برای تجارت و نظم بازار است.
از نظر بوئر، تشکیل سرمایه بیش از آن که شرط اولیه برای پیشرفت مادی باشد یک پدیده توأمان با آن است. او با اشاره اقتصادی جوامع سرمایهداری نیروی کار در توسعه اقتصادی به کوزنتس، که مطالعات گسترده ای درباره تاریخ اقتصادی جوامع انجام داده، خاطرنشان می سازد که نقش سرمایه و نیروی کار در توسه غرب کمتر از یک دهم است و علت اصلی پیشرفت اقتصادی، عمده اندیشه های جدید، ابداعات فنی و در نتیجه کارآیی فزاینده در به کارگیری نیروهای تولیدی است. بنابراین، او نتیجه گیری می کرد که کشورهای جهان سوم دست یافتن به توسعه اقتصادی، بیش از آنکه به سرمایه نیاز داشته باشند، نیازمند ایجاد شرایطی هستند که محیط جامعه را برای کارآفرینی، نوآوری و عقلانیت ناظر بر بهبود وضعیت معیشتی و رفاهی آماده سازد.
از این رو، او همیشه تاکید می ورزید که پیشرفت اقتصادی مستلزم ایجاد تحول در رویکردها، دیدگاهها، آداب و رسوم و خلقیاتی است که مخالف پیشرفت مادی است. برای این منظور، او ترویج دادوستد آزادانه و آمادگی جهت کار کردن برای بازار، به جای تولید خودکفا، را تنها راه حل مناسب می دانست.
پیتر بوئر، برخلاف اغلب نظریه پردازان اقتصاد توسعه، با سیاستهای توسعهای دولتمدار که اغلب با هدف توزیع مجدد در آمد و ثروت توأم است صراحتا مخالفت میکرد و معتقد بود چنین اقداماتی موجب سیاسی شدن زندگی اقتصادی، لطمه زدن به آزادیهای فردی و نهایتا ناکامی اکثریت مردم در رسیدن به رونق اقتصادی و رفاه، در دراز مدت، میشود.
طرفداران توزیع مجدد پیشنهاد می کنند که نتایج فرآیند اقتصادی از خود این فرآیند تفکیک شود، به این معنا که برخی افراد غیر فعال در فرآیند تولید در نتایج آن (محصولات تولید شده) شریک شوند. چون تفکیک این دو مرحله از فرآیند اقتصادی و نیز تعيين گروههای ذی ربط و ذی نفع و میزان انتقال، الزاما به عهده دولت قرار خواهد گرفت، از این رو، زندگی اقتصادی، سیاسی شده و حاکمان بر سرنوشت اقتصادی شهروندان مسلط خواهند شد.
در نتیجه، مصلحت عمومی یعنی تولید آزادانه ثروت و رفاه برای عموم مردم، ، تحت الشعاع منافع گروه و جناح های سیاسی رقیب قرار خواهد گرفت. بزرگترین آفت سیاسی شدن زندگی اقتصادی، گذشته از ناکارآمد شدن نظام اقتصادی، شکل گیری منافع در درون حاکمیت و گسترش فساد است. قدرت اقتصادی و تخصیص منابع را باید از دست دولت مردان و حاکمان سیاسی خارج ساخت، در غیرصورت ناکارآمدی، اتلاف منابع و فساد، امری اجتناب ناپذیر خواهد بود. مشاهدات پیتر بوئر، در آفریقای غربی حاکی از این بود که چگونه انحصارات دولتی، تحت عنوان عوام فریبانه ادارات بازاریابی،تولیدکنندگان و تاجران کاکائو را به روز سیاه نشانده و تنها منافع عده ای از سیاستمداران و دیوان سالاران را تأمین می کردند.
کمک های خارجی که از طریق دولتها یا نهادهای بین المللی به کشورهای فقیر پرداخت می شود یکی از موارد مورد اختلاف مهم بوئر با دیگر اقتصاددانان توسعه است. به عقیده وی، این گونه کمکها بیشتر از آنکه درد مردمان عادی این کشورها را چاره کند موجب قدرتمندتر شدن حاکمان سیاسی اغلب فاسد و تحکیم سلطه استبدادی آنها می شود. او بر این رأی بود که بیشترین و بهترین کمکی که کشورهای صنعتی پیشرفته در اختیار کشورهای جهان سوم می توانند قرار دهند، توسعه روابط آزاد تجارت میان دو گروه کشورها است. او بر این نکته تاکید می ورزید که توسعه نیافته ترین کشورها، آنهایی هستند که کم ترین روابط تجاری را با کشورهای صنعتی پیشرفته داشته اند. تجارت آزاد برای او دارای خاصیت هم افزایی منافع متقابل است
او در آخرین کتاب خود، راز اقتصاد معیشتی تا اقتصاد مبادله ای» می نویسد:
نخستین و بنیادی ترین عوامل ترویج و گسترش اندیشه های نو، شیوه های رفتاری و روش های تولید، ریشه در ارتباطات تجاری و روابط میان بازرگانان دارد.
📗 بخشی از کتاب "اقتصاد به روایت دیگر"
#تحلیل
📃 @andishee_noo 🍃
📗روسلان وفادار
فاجعهی وفاداری در دوران اسارت
✒️گئورکی ولادیموف
...«احمق کسی است که بخواهد همه مثل او زندگی کنند. چنین ملتی هم ملت احمقی است. هرگز روی خوشبختی را نخواهد دید، ولو اینکه از بام تا شام خوشبختیاش را توی بوق و کرنا کند.»
#ازکتاب
📗 @andishee_noo 🍃
یکی از جذابیتهای اندیشههای چپ برای بخشی از نسل جوان، وعدهٔ رهایی از سنتها و داوریهای جاافتادهای است که احساس میکنند زندگیشان را محدود، دشوار و پررنج کردهاند. جوانی که خواستهها و انتخابهایش پیوسته با معیارهای موروثی سنجیده و محکوم میشود، طبیعی است به اندیشهای گرایش پیدا کند که وعدهٔ درهمشکستن این محدودیتها را میدهد. این نارضایتی همیشه هم بیدلیل نیست؛ برخی سنتها واقعاً آزادی انسان را محدود میکنند و به رنج او دامن میزنند. اما لغزش از جایی آغاز میشود که تجربهٔ رنجآورِ برخی سنتها به حکمی علیه هر آنچه از گذشته به ارث رسیده است، تبدیل شود؛ گویی برای آزادشدن باید همهٔ پیوندها را گسست و زندگی را از نو، بر زمینی خالی بنا کرد. جذابیت این وعده روشن است، اما اعتبار آن به همان اندازه روشن نیست: از اینکه برخی سنتها ستمگرانهاند، نمیتوان نتیجه گرفت که انسان بدون سنت آزادتر و خوشبختتر خواهد بود.
لشک #کولاکوفسکی، فیلسوف لهستانی که خود زمانی مارکسیست بود و بعدها از مارکسیسم گسست، نسبت ما با سنت را چنین توضیح میدهد:
«اگر نسلهای جدید، در مقابل سنتی که از پدرانشان به ارث بردهاند، پیدرپی شورش نمیکردند و سر به عصیان برنمیداشتند، ما امروز هنوز در غارها زندگی میکردیم. دوم آنکه اگر روزی شورش و عصیان علیه سنت موروثی، همگانی و عام شود، جای ما دوباره در غارها خواهد بود. پیروی از سنت و ایستادگی در برابر سنت به اندازه هم برای زندگی اجتماعی لازم است.»
این سخن، هم پاسخی به تقدیس بیچونوچرای سنت است و هم نقدی بر شورِ ویرانکردن هر آنچه از گذشته به ما رسیده است. تمدن به هر دو توانایی نیاز دارد: توانایی آموختن و بهارثبردن، و توانایی پرسیدن و تغییردادن. اگر هیچچیز را به پرسش نکشیم، خطاها و ستمهای گذشته را تکرار میکنیم؛ اگر هیچچیز را شایستهٔ حفظکردن ندانیم، دستاوردهای نسلهای پیشین را نیز از دست میدهیم. نقد من به گرایشهای سنتستیزِ چپ دقیقاً از همینجا آغاز میشود: از جایی که مخالفت با سنت خود به فضیلت تبدیل میشود و دیگر ضرورتی برای توضیح این نمیبینند که کدام سنت، به چه دلیل و با چه پیامدی باید کنار گذاشته شود. حال آنکه شکستن یک سنت، بهخودیخود نشانهٔ پیشرفت نیست؛ همانطور که پایبندی به آن نیز بهخودیخود نشانهٔ خردمندی نیست.
انسان زندگی را از صفر آغاز نمیکند. زبان، فرهنگ، آداب همزیستی و شیوههای مراقبت و مسئولیتپذیری را از نسلهای پیشین میآموزد. این میراث بیعیب نیست، اما صرفاً مجموعهای از زنجیرها هم نیست؛ امکانِ باهمزیستن ما تا اندازهٔ زیادی بر همین آموختهها استوار است. ایراد گرایشهای سنتستیزِ چپ آنجاست که خانواده را صرفاً دستگاه سلطه، مذهب را صرفاً ابزار فریب و تعلق ملی را صرفاً تعصب میبینند. چنین نگاهی، با دیدن آسیبهای یک نهاد، ارزشها و کارکردهای آن را نادیده میگیرد. مبارزه با خشونت در خانواده ضروری است، اما از آن نمیتوان بیارزشیِ پیوند خانوادگی را نتیجه گرفت؛ همانطور که مخالفت با تحمیل دین، مستلزم تحقیر باورهای دینی مردم نیست.
نه قدمت، دلیل حقانیت است و نه گسستن از گذشته، تضمین پیشرفت. هرکس خواهان برچیدن سنت یا نهادی است، باید توضیح دهد چه چیزی را از میان میبرد، چه چیزی را جایگزین آن میکند و چرا حاصل این تغییر، زندگی بهتری خواهد بود. شورِ ویرانکردن، جای تواناییِ ساختن را نمیگیرد.
جوانان باید مراقب باشند فریب ظاهر آوانگارد و زبانِ پرزرقوبرقِ سنتستیزی را نخورند؛ هر سخنی که بوی عصیان میدهد، راهی به آزادی نمیگشاید. وعدهٔ ساختن جهانی نو، هنگامی که با تحقیر همهٔ میراث گذشته و سودای آغاز از صفر همراه میشود، بارها به ویرانی و استبداد انجامیده است. پیش از همراهشدن با شورِ تخریب، بپرسید: چه چیزی قرار است ساخته شود و به چه بهایی؟
#لشک_کولاکوفسکی ـ «زندگی بهرغم تاریخ»، ترجمهٔ خسرو ناقد.
🍃 @andishee_noo 🍃
تنها خوبی زندگی تحت سوسیالیسم اینه که میفهمی واقعا چقدر بده!
دنیل دی مارتینو اقتصاددان ونزوئلایی که در سال ۲۰۱۶ به آمریکا مهاجرت کرد، تجربه زندگی در کشورش را مبنای نقد سیاستهای اقتصادی دولتهای هوگو چاوز و نیکلاس مادورو قرار داده است.
او معتقد است گسترش کنترل دولتی بر اقتصاد، ملیسازی کسبوکارها و محدودیتهای اقتصادی، آزادی فعالیت اقتصادی را تضعیف کرد و به بحران معیشتی ونزوئلا دامن زد. از نگاه او، این تجربه نشان میدهد که وقتی مردم آزادی راهاندازی کسبوکار، تولید و کسب درآمد را از دست میدهند، پیامدهای آن میتواند فراتر از فقر، به مهاجرت گسترده و فروپاشی فرصتهای اقتصادی برسد.
دی مارتینو همچنین با این دیدگاه مخالفت میکند که بحران ونزوئلا را صرفاً به فساد دولتی نسبت دهیم؛ او ریشه اصلی را در نظام اقتصادی و سیاستهای سوسیالیستی میبیند. این تحلیل، دیدگاه او در مناقشه گستردهتر درباره نقش دولت، بازار آزاد و سوسیالیسم در اقتصاد است.
🗃roshanfekkr
#fun
🍃 @andishee_noo 🍃
📌سکانس
-توت رو خوردی و خانومم توت رو خورد و همه چی هم خوب شد.
_خوب نشد فکرم عوض شد.
🎥طعم گیلاس
#سینماهنر
📽 @andishee_noo 🍃
📗سرمایه و ساختار آن
✒️لودویگ لاخمان
پیشرفت تکنیکی به معنای یک تغییر غیرمنتظره است. اما فقط این نوع از تغییر غیر منتظره نیست که اصلاح ساختار سرمایه را ایجاد میکند.
در جهان واقعی، ساختار سرمایه دائم در حال تغییر است. شبکه طرحهای تولید هر روز از هم گسسته شده و هر روز بازسازی میشود.
طرحهای تولید باید مورد بازنگری قرار گیرند، ترکیبات سرمایه جدید شکل میگیرند و ترکیبات قدیمی تجزیه میشوند.
اگر فشار غالباً دردناک نیروهای تغییر نبود، هیچ پیشرفتی در اقتصاد رخ نمیداد. اگر کنش همیشگی کارآفرینان برای مشخص کردن کاربردهای سرمایه و اصلاح این تصمیمات هنگام آشکار شدن نیروهای تغییر نبود، یک اقتصاد متمدن هرگز نمیتوانست به حیات خود ادامه دهد.
#ازکتاب
📗 @andishee_noo 🍃
فقط این یکی رو به دولت بسپار!
هر محدودیتی، یک توجیه؛ هر توجیهی، یک اختیار بیشتر!
#میم
#fun
🍃 @andishee_noo 🍃
📜داستان نقاشی
🎨1) De boeken van de verbrande Jurriaan Simonsz. te Haarlem door het volk buit gemaakt, 1557
🖌 یان لایکن (Jan Luyken)
تاریخ خلق: حدود ۱۶۸۳ تا ۱۶۸۵
کتابهایی که همراه صاحبانشان محکوم شدند
به رویدادی در سال ۱۵۵۷ در شهر هارلم هلند مربوط است. یوریان سیمونز، از پیروان جنبش آناباپتیست، بهدلیل باورهای مذهبیاش تحت تعقیب قرار گرفت و مقامهای وقت قصد داشتند کتابهایش را نیز بسوزانند. بنا بر روایت تاریخیِ همراه این اثر، مردم کتابها را از دست مأموران گرفتند؛ بنابراین تصویر فقط درباره سوزاندن کتاب نیست، بلکه درباره واکنش مردم به نابودی آنها هم هست.
نکتهٔ جالب این است که این تصویر در سالهای ۱۶۸۳ تا ۱۶۸۵، یعنی بیش از یک قرن پس از واقعه، ساخته شد و برای کتابی دربارهٔ شهیدان مسیحی آناباپتیست به کار رفت. بنابراین، اثر صرفاً یک گزارش تصویری نیست؛ بلکه بخشی از سنت یادبود و روایت آزار مذهبی است.
چرا این اثر برای تاریخ کتابسوزی مهم است؟
این حکاکی نشان میدهد که کتابسوزی همیشه صرفاً نابودکردن اشیای کاغذی نبوده است؛ گاهی کتابها به دلیل پیوندشان با باورهای دینی و هویت صاحبانشان هدف قرار میگرفتند. در این مورد، آزار انسانها و نابودی کتابهایشان بخشی از یک واقعهٔ واحد بود.
🎨2) موعظه سنت پولس در افسس
🖌اوستاش لو سور
اوستاش لو سور - موعظه سنت پولس در افسس
ماجرا از کتاب «اعمال رسولان» در عهد جدید گرفته شده است؛ روایتی دربارهٔ سفرهای تبلیغی پولس رسول به شهر اِفِسُس، در آسیای صغیر، یعنی ترکیهٔ امروزی.
در این روایت، پولس مسیحیت را در میان ساکنان شهر تبلیغ میکند. طبق اعمال رسولان، فصل ۱۹، برخی از کسانی که به مسیحیت ایمان میآورند، کتابهای مربوط به جادوگری و اعمال پیشین خود را میآورند و در برابر دیگران میسوزانند.
در نقاشی لو سوئور، پولس با ردای سرخ در میان جمعیت ایستاده و به گروهی اشاره میکند که کتابها را میسوزانند. اطراف او نیز افرادی دیده میشوند که به مسیحیت گرویدهاند و برخی در حال دعا یا اعترافاند.
کتابها در این اثر نماد سنتهای دینی و باورهای پیشیناند؛ بهویژه کتابهایی که در روایت کتاب مقدس با جادوگری ارتباط دارند. متن کتاب مقدس مشخصاً از کتابهای مربوط به اعمال جادویی سخن میگوید.
🎨3) آتشسوزی کتابخانه اسکندریه
🖌آمبروز دادلی
🎨4)کتابخانه اسکندریه
اُتو فون کورون (O. von Corven) نقاشی قرن نوزدهمی نسبت داده میشود. این اثر یک بازنمایی هنری از کتابخانه در قرن نوزدهم است، نه تصویری واقعی از دوران باستان.
حضور کتابخانه اسکندریه در چند رویداد تاریخی:
حمله اورلیان در قرن سوم میلادی؛
فرمان پاپ قبطی تئوفیلوس در سال ۳۹۱ میلادی؛
فتح مسلمانان در سال ۶۴۲ میلادی یا پس از آن.
اما در اکتبر ۲۰۰۲ خبرهای بهتری در راه بود. مردم مصر یک کتابخانه و مرکز فرهنگی جدید به نام کتابخانه اسکندریه ( مکتبة اسکندریه) ساختند!
ممکن است از خود بپرسید، «با اعتراضات، انقلاب و برکناری دیکتاتور مصر، حسنی مبارک، چه بر سر کتابخانه آمد؟» در واقع، معترضان با تشکیل یک زنجیره انسانی در اطراف ساختمان، از کتابخانه محافظت کردند! نه پنجرهای شکسته بود و هیچ آتشسوزیای (برای اولین بار) رخ نداد.
بخشی از مقاله: فقط یک چیز لعنتی بعد از دیگری اثر جودی تیلور
📸کتاب سوزی توسط نازیها
🏛یادمان هنری: کتابخانهٔ خالی ۱۹۹۵
سازنده :میخا اولمان
نمادی از کتابخانه خالی اشاره به از بین بردن کتاب (سانسور، پاک سازی حافظهتاریخی، محدود کردن چرخش آزادی اندیشه)
در ۱۰ مه ۱۹۳۳، در میدان ببلپلاتز (Bebelplatz) برلین، دانشجویان نازی با همراهی استادان و در چارچوب کارزار کتابسوزی، حدود ۲۰ هزار جلد کتاب را به آتش کشیدند. کتابهای نویسندگان، فیلسوفان و دانشمندانی که آثارشان از نظر نازیها نامطلوب بود، هدف قرار گرفتند؛ از جمله آثار زیگموند فروید، کارل مارکس، برتولت برشت و اریش کستنر. این کتابسوزی بخشی از روند گستردهتر سرکوب فرهنگی و حذف آثار نامطلوب از کتابخانهها بود.
بیش از شش دهه بعد، هنرمند اسرائیلی میخا اولمان (Micha Ullman) یادمانی برای زنده نگهداشتن خاطرهٔ این واقعه طراحی کرد که در ۲۰ مارس ۱۹۹۵ افتتاح شد.
این اثر یک اتاق زیرزمینی با قفسههای سفید و کاملاً خالی است. بازدیدکننده از پنجرهای شیشهای در کف میدان به داخل آن نگاه میکند. قفسهها ظرفیت تقریبی ۲۰ هزار کتاب را دارند؛ همان تعدادی که در آن میدان سوزانده شدند.
هنرمند هیچ کتاب سوختهای را نمایش نمیدهد؛ در عوض، نبودن کتابها را به تصویر میکشد. سکوت و فضای خالی اثر باعث میشود بیننده با فقدان چیزی روبهرو شود که دیگر نمیتوان آن را به همان شکل بازگرداند.
#سینماهنر #هنر
🎨 @andishee_noo 🍃
📗کنش انسانی
رسالهای در باب اقتصاد
✒️لودویگ فون میزس
اگر نژادهایی از انسان، ساختارهای منطقی متفاوتی را توسعه داده و پیش برده باشند، آنها میبایستی در تلاششان برای وجود و حیات در استفاده از قوه عقل شکست خورده باشند. در آن صورت تنها برای بقا و جلوگیری از نابودیشان، واکنشهای غریزیشان خواهد بود.
انتخاب طبیعی میبایستی آن گونه از انسانها و نژادهای انسانی را که راهنمای غیر از عقل برای رفتارهای خود برگزیده بودند نابود کرده باشد.
آن دسته افرادی که شانس بقا داشته و از لحاظ ذهنی سطحی بالاتر از دیگر حیوانات ندارند.
دانشمندانی اقدام به گردآوری دادههای متعددی در خصوص سطح بالای مدنیت در چین، هند و تمدنهای بدوی ساکنین آسیا، آفریقا، آمریکا و استرالیا کردهاند. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که همه این دادهها برای شناخت در مورد این نژادها با ارزشند ولی هرگز نمیتوان از آن برای حمایت از پلیلوکیسم استفاده کرده و مدعی تفاوت ساختار منطقی میان این و مردم و تمدنها شد.
#ازکتاب
📗 @andishee_noo 🍃
📌از پست و بلند لیبرالیسم
✒️فردریش فون هایک
مترجم: محسن رنجبر
📎واژه لیبرالیسم امروزه در معانی گوناگونی به کار میرود که غیر از ترسیم گشودگی در برابر اندیشههای نو، چندان اشتراک دیگری ندارند و در این میان، برخی از این معانی مستقیما در مقابل آنهایی مینشینند که واژه لیبرالیسم از ابتدا در قرن نوزده و اوایل قرن بیست به همراه داشت. تنها چیزی که اینجا به آن میپردازم، جریانی گسترده از آرمانهای سیاسی است که در آن دوره زیر بیرق لیبرالیسم به عنوان یکی از موثرترین نیروهای فکری حاکم بر دگرگونیهای اروپای غربی و مرکزی عمل کرد. با این حال این نهضت از دو سرچشمه متفاوت سر برآورد و دو سنتی که این سرچشمهها پدید آوردند، هرچند عموما با درجاتی متفاوت با هم درآمیختهاند، اما تنها به صورتی شکننده کنار هم زیستهاند و اگر میخواهیم شکلگیری نهضت لیبرالی را درک کنیم، باید به روشنی از یکدیگر تمیزشان دهیم.
یکی از این دو سنت که عمری بسیار درازتر از نام «لیبرالیسم» داشته، در عهد باستان کلاسیک ریشه دارد و شکل مدرنش در اواخر سده هفده و سده هجده در عقاید سیاسی ویگهای انگلیسی پدیدار شد. این سنت، مدل نهادهای سیاسی را که بیشتر گونههای لیبرالیسم قرن نوزده اروپا آن را پی گرفتند، به دست داد. این آزادی فردی بود که «دولت تحت قانون» به شهروندان انگلستان داده بود و الهامبخش نهضت آزادیخواهی در کشورهای قاره شد که حکومت مطلقه، بیشتر آزادیهای قرون وسطاییشان را که در انگلستان تا اندازه زیادی حفظ شد، نابود کرده بود.
📎نخستین کسانی که آرمان آزادی فردی را به روشنی بر زبان آورده بودند، یونانیهای باستان و به ویژه آتنیها در دوره کلاسیک سدههای پنج و چهار پیش از میلاد بودند. رخدادهایی از این قبیل که ژنرال آتنی در هنگام بروز خطرات شدید در حمله به سیسیل به یاد سربازان میآورد که برای کشوری میجنگند که به آنها «اختیار مطلق [داده که] آن چنان که دوست دارند، زندگی کنند»، این گفته برخی نویسندگان سده نوزده را که مردمان روزگار باستان آزادی فردی را به معنای مدرن آن نمیشناختند، به روشنی از اعتبار میاندازد. برداشت آنها از آزادی، آزادی تحت قانون یا وضعیتی بود که در آن، چنان که این عبارت مشهور نشان میدهد، قانون پادشاه بود. این تصور از آزادی در دوران کلاسیک آغازین در آرمان ایزونومیا یا برابری در مقابل قانون نمود یافت که البته بدون استفاده از آن نام قدیمی، به شکلی حتی روشنتر توسط ارسطو شرح داده شده است. این قانون، محافظت از حوزه خصوصی شهروندان در برابر دولت را در خود داشت و دامنهاش چنان گسترده بود که حتی در حکومت «سی جبار»، شهروند آتنی اگر در خانهاش میماند، از امنیت کامل بهرهمند بود.
📎این روزها هواخواهان دیدگاه لیبرال کلاسیک دوباره به تعدادی بسیار اندک که عمدتا اقتصاددان هستند، کاهش یافتهاند. و واژه «لیبرال» حتی در اروپا، همچنان که مدتی در آمریکا نیز چنین بود، به منزله نامی برای آرمانهای ذاتا سوسیالیستی به کار میرود، چون به قول جوزف شومپیتر، «به مثابه تمجیدی شگفتآور اما ناخواسته، دشمنان نظام کسبوکار خصوصی فکر کردهاند خردمندانه است که این برچسب را مال خود کنند».
🔻 ادامه مطلب را اینجا بخوانید 🔻
#مقاله #تاریخی #لیبرالیسم #تاریخچه #تجربه_ملل
🗞 @andishee_noo 🍃
بازار آزاد در جهت حفظ ارزشها
بازار آزاد به سنتها کمک میکند ماندگار شوند حتی جهانی شوند.
البته این فقط محدود به جشنها نمیشود، خوراکیهای سنتی، موسیقی، هنرهای بومی، صنایع دستی و.. میتوانند از طریق تجارت به بازارهای جهانی راه پیدا کنند.
وقتی یک سنت در بازار مورد استقبال قرار بگیرد افراد بیشتری برای حفظ و ادامه آن تلاش میکنند و انگیزه اقتصادی شکل میگیرد، رقابت نیز به تولید کنندگان مجوز نوآوری و خلاقیت میدهد.
وارد کردن سنت به بازار، با خلاقیت و رقابتی که در بازار وجود دارد باعث شکوفایی آن میشود.
این به معنای یکسان شدن فرهنگها نیست، تولیدکنندگان و طراحان میتوانند روی ویژگیهای بومی و تاریخی محصول خود تأکید کنند.
اگر سنتی از فرهنگ دیگر کشورها وارد کشور دیگری شود که در تاریخ خود ریشههای مترادف و همخوان با آن سنت وجود ندارد، این به معنی از دست دادن ارزشها و سنتها و فرهنگ آن کشور نیست بلکه باید دید چرا فرهنگهای بومی و سنتهای آن کشور کم پیدا و یا حتی حذف میشوند و با الهام گرفتن از شیوههای تجاری و برندهای دیگر کشورها میتوان به آن سنتها کمک کرد.
✍🏼کژال مافی
#Note
🍃 @andishee_noo 🍃
📌دیالوگ
_اگه قانونِ پس باید اجرا بشه
+قوانین همیشه درست نیستند...
اگه فردا صبح به شما بگن خوردن زیتون ممنوعه چیکار میکنید؟
_از فردا زیتون نمیخورم!
+اشتباهه هر قانونی یاغی خودش رو میسازه.
🎥Kağıt 2010
#سینماهنر
📽 @andishee_noo 🍃
سودای دولت تمامیتخواه، در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی؛ اقتدارگرایی با رعایت مقررات اداری!
#fun
🍃 @andishee_noo 🍃
«به سختی میتوان عموم مردم را متوجه این نکته کرد که «کمونیست در برابر فاشیست» در اصل، همان بازی قدیمی حزبی در لباسی جدید است.»
سی. اچ. داگلاس
«خدمت او آزادیِ مطلق است» (۱۹۵۵)
@antileft01
گاهی بحث با بقیه آدمها فقط شما را خسته میکند، آن شخص قرار نیست به اشتباه خود پی ببرد، بلکه مدام در حال توجیه افکار و عقاید خود با ربط دادن به اطلاعات غیرمرتبط است.
البته قرار هم نیست همه مثل هم فکر کنیم. انسان باید آنقدر آزادی داشته باشد که عقاید خودش را بیان کند و دیگران هم باید آنقدر آزادی داشته باشند تا آن عقیده را نقد کنند.
حتی اگر عقیده و نظری در حال تهدید جان و مال انسانها هستند، افراد حق دارند خود را در برابر این خطرات محافظت کنند. این حق افراد برای پیشبینی خطر و فراهمکردن مقدمات دفاع از جان و اموالشان پیش از وقوع حمله است.
مانند آنچه فروشگاه برند دیور (Dior) در پاریس انجام داد و تیم حفاظتی خصوصی (شرکت Buckler Security) خود را جایگزین پلیس فرانسه کرد که بهتر از پلیس عمل کرد.
(نه اینکه کامل آن معترضان را مهار کرده باشند، بلکه از آسیب جدی به فروشگاه جلوگیری کردند)
بسیاری از فروشگاههای فرانسه هنگامی که به پلیس گزارش تخریب اموال را میدادند، با عدم مداخله آنها و بیتوجهی به گزارشات مواجه میشدند.
📌دیالوگ
بیاین صادق باشیم هیچ وقت قرار نیست این اتفاق بیفته
هیچکدوممون قرار نیست این سرزمین ملعون رو ترک کنیم.
🎥Better call Sal
#سنماهنر
📽 @andishee_noo 🍃
📌 در باب آزادی و دین!
🖊 مهران خسروزاده
این روزها و با اینترنتی که شرایطش نیاز به گفتن ندارد، به تلاشهای بانمک و بیثمری درباره آشتی دادن لیبرالیسم و دین، یا که سوار کردن مبانی هر یک بر دیگری برمیخورم که لبخند بر لبم مینشاند. گروهی هم که از این حرفها فراتر رفته و آن قضیه سند زدن اکتشافات علمی به نام کتب الهی را، که با پیوست «محققان ژاپنی نشاندادهاند» تزئین میشد، به حوزه علوم اجتماعی کشاندهاند و با زنده کردن یاد امثال گلسرخی، شریعتی و مهدی بازرگان، موجبات شادی و خنده روح آن را فراهم آوردهاند؛ که چه نشستهاید که این لیبرتی و مالکیت و رقابت و چه و چه را که هر دم از آن صحبت میکنید و تحفه غرب و فلان فیلسوف و متالهاش میدانید، بهترش را خودمان داریم؛ حالا اینکه هیچ نشانی از آنها و ترمینولوژیشان را تا همین 10 سال پیش در این سرزمین نمییافتیم هم مشکل خیلی بزرگی نیست؛ به اندک التقاطی (که این یکی در تاریخ این خاک ریشه ستبری دارد) میتوان آن را به زیر فرش هل داد و با اعتماد بهنفس به پریشانگویی ادامه داد.
پس از این مقدمه کوتاه، لازم میدانم چند نکته را برای افرادی که با این پریشانگوییها گیجشدهاند روشن کنم:
1. سازگاری شرط کافی برای معتبر بودن یک ساختار صوری و توانایی آن در توضیح واقعیت نیست. صدق آکسیومها و قابل دفاع بودن آنها نیز اهمیت حیاتی دارد. اینکه این آکسیومها را از امری غیرقابلبررسی و متعلق به ساحت ایمان (وحی) اقتباس کنیم، به همان اندازه اعتبار ساختار صوری را از ساحت عقل خارج و بر ایمان متکی میکند.
تاکید امثال میزس یا روتبارد بر «تردیدناپذیری» آکسیومهای اولیه خود در بنا کردن پراکسیولوژی، از آگاهی ایشان به همین نکته بازمیگردد.
2. در بررسی آراء عمده متفکران لیبرال به صراحت و به طور ضمنی، به این نکته برمیخوریم که آنها در نگاه به جهان، بر نظمی بدون ناظم و بدون غایت تاکید دارند که از اساس با اصول دین، از قبیل وجود یک خالق هوشمند، نبوت، امامت و معاد متعارض یا در خوشبینانه ترین حالت متنافر است. البته لیبرالیسم با باور فرد به اصول دین مشکل خاصی ندارد اما عکس این موضوع برقرار نیست.
3. حتی اگر وجود دین در نظریه یا ایده سیاسی/اخلاقی ما ضرورت داشته باشد، نمیتوان از آن ضرورت، دلالت به دین خاصی را نتیجه گرفت. اشاره (دلبخواهی) بر یک دین خاص نیز به ساحت ایمان بازمیگردد نه عقل. (مورد1)
4. لیبرالیسم در کنه خود یک ایده اخلاقی است که با اخلاق دینی تعارضات غیرقابل حل دارد. در واقع تلاش برای آشتی دادن دین شریعتمند با ایده اخلاقی لیبرال تنها در حالتی ممکن است که شریعت را از احکام آن تهی کنیم که البته نقض غرض است. در واقع احکام بیشماری وجود دارد که درآنها مالکیت افراد بر جان و مالشان به واسطه باورها یا اقداماتشان مورد تبعیض و تعرض قرار میگیرد و ریشه آنها به کتاب مقدس بازمیگردد.
5. در کشوری که انکار قصص قرآنی سابقه دریافت حکم اعدام داشته، بررسی کامل چنین ایدهای ممکن نیست. به عبارت بهتر، سستی این ایده به گونهای است که میتواند موضوع استندآپ کمدیها و شوهای طنز قرار بگیرد و یا در حالتی جدیتر، با مجموعهای از سوالات تمسخرآمیز پوچی آن نمایانده شود.
🗃@utfinance
#تحلیل
مارکس در املاکی ایران!
شما که سرمایه را نقد کردید،
کاش کمی هم سرمایه نقد میکردید!
🗃jivegischool
#fun
🍃 @andishee_noo 🍃
📌آریاییگرایی و بیجاسازی
🖊رضا ضیاء ابراهیمی
🧩قسمت اول
با گسترش دین زرتشت به سمت غرب، پارس و ایلام و ماد همه مدعی عنوان آریایی شدند.
✍🏻ماکس مولر ۱۸۶۶
دیپلماتهای آلمانی برایشان خندهدار بود که هروقت مقامات ایرانی را میدیدند، طرف ایرانی برای این که سر صحبت را باز کند بیمقدمه حرف نژاد آریایی مشترکشان را پیش میکشید.
✍🏻کسروی ناحی ۲٠٠۸
پاورقی
1,2)حسن تقیزاده، خطاب به آقای سید حسن تقیزاده در موضوع خط تمدن خارجی و آزادی، وطن، ملت تساحل(تهران چاپخانهی مهرگان ۱۳۳۹) ص۳۶ و۳۷
3)انصاری میگوید آن لقب را ایرانشناسی به نام صادق کیا ساخت بنگرید به:
Ali M. Ansari, The polilic of Notionalism in madern iran (Cambridge Univers Press. 2012)
انصاری مینویسد «این لقب نمونهای از ناهماهنگی ایدئولوگهای تازهی ناسیونالیسم ایرانی با جریانهای فکری جهانی بود
4)گفتوگوی خصوصی آنتونی پارسونز با همایون کاتوزیان، ۱۹۸۷، نقل کاتوزیان برای نویسنده(همینکتاب) ۱۸ اوت ۲٠٠۹
5)ادمین: منظور نویسنده از عربستیزی، نه هرگونه نقد تاریخی یا انتقادی به اعراب و نقش آنان در تاریخ ایران، بلکه رواج گفتمانی ستیزهجویانه است که اعراب را بهمثابه یک نژاد یا قوم، ذاتاً دشمن ایرانیان معرفی میکند و حتی حذف یا نابودی آنان را تجویز میکند؛ دیدگاهی که وجود عربزبانان ایرانی را نیز نادیده میگیرد و میان نقد تاریخی و دشمنی قومی تمایز نمیگذارد.
همچنین، منظور از نقد باستانگرایی، فراموش کردن یا بیارزش شمردن آثار و بناهای تاریخی ایران باستان نیست؛ بلکه نقد روایتی از تاریخ است که ایران را ملتی همواره بزرگ و باشکوه تصویر میکند که پیوسته نیرویی خارجی مانع پیشرفت آن شده و آن را در وضعیتی ایستا نگه داشته است. در این روایتها عوامل درونی، پیچیدگیهای تاریخی و تحولات اجتماعی کمتر دیده میشوند و مسئولیت انحطاط یا عقبماندگی عمدتاً به نیروهای خارجی نسبت داده میشود.
نوزده. کاری که کنترل اجاره میکند
نمای هوایی از دیوار برلین و نوار معروف به «نوار مرگ» میانی آن. سمت چپ تصویر قسمت غربی بود، بعد دیوار بلندی که از آن بلافاصله خاک آلمان شرقی شروع میشد، بعد مسیر شنریزی شده برای اینکه رد پا به خوبی در آن نمایان باشد، مسیر گشت و نگهبانی، موانع و استحکامات، برجکهای دیدهبانی و بعد دوباره یک دیوار دیگر. دیوار در تبلیغات حکومتی مثلا حافظ سوسیالیسم در برابر امپریالیسم جهانخوار غربی بود اما خب مانند روز روشن بود برای به زور نگهداشتن و جلوگیری از فرار مردم از بهشت کمونیستها است. دهه ۸۰ میلادی منطقه Spandau.
🎓#FACT
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🗽🅤🅢.🅐🅡🅜🅨.🅓🅐🅣🅐
📌میراث فکری مارکس
✒️مایکل چارلز هوارد، جان ادوارد کینگ
🧩قسمت سوم
واکاوی کتاب سرمایه
جلد اول سرمایه پیام محوری مانیفست را پالایش و گسترش میدهد. ابتدا تحلیل طولانی، پیچیده و آشکارا دشوار تولید کالایی میآید. سپس، نظریه ارزش اضافی مطرح میشود. گفته میشود که در جامعه سرمایهداری، ارزش اضافی شکلی از ارزش است که تولیدکنندگان از کارگر میگیرند، بیآنکه در ازای آن مزدی به کارگر پرداخت کنند. مارکس درباره فرایند کار، مدت زمان کار روزانه، تقسیم کار در کارخانه، و تأثیرات ماشینی شدن تولید بحث میکند. در مورد تعیین مزدها، مارکس ضمن بازنگری نظری که در مانیفست ارائه شده بود، بهجای تأکید پیشین بر حداقل فیزیکی مزدها، بیشتر به دیدگاه دیالکتیکی روی میآورد که در گروندریسه مطرح کرده بود. بنا بر این دیدگاه، نظام سرمایهداری همواره بر نیازهای کارگران میافزاید و از این راه، استانداردهای سنتی مصرف آنها را بالا میبرد. اینجا مارکس علاوه بر عنصر اساسی فیزیولوژیکی مزدها، از یک عنصر متغیر سخن میگوید که به درجه تحول نیازهای انسانی بستگی دارد.
به این ترتیب، مزدها از دو گرایش متضاد تأثیر میپذیرند: یکی ماشینی شدن، که نیاز به نیروی کار را کاهش میدهد و میزان مزدها را پایین میآورد؛ و دیگری گسترش نیازها که در جهت عکس اولی حرکت میکند. بنابراین، روند «فقیر شدن» بهجای آنکه مطلق باشد، پدیدهای نسبی است. مارکس سپس به گرایشی اشاره میکند که طی آن، بخش ثابت سرمایه با سرعتی بیش از بخش متغیر آن رشد میکند. این «قانون عام مطلق انباشت سرمایه» به شکلگیری سپاه ذخیره صنعتی از بیکاران منتهی میشود و به انباشت و تمرکز هرچه بیشتر سرمایه میانجامد.
در بخش پایانی جلد اول سرمایه ـ با اندکی ناهماهنگی ـ به برداشتی از «انباشت اولیه سرمایه» پیش از استقرار نباید درباره اهمیت جلد اول سرمایه، بهعنوان مهمترین اثر اقتصادی که مارکس در زندگیاش شاهد چاپ آن بود، به راه گزافه رفت. فقط میتوان گفت این کتاب بخش ناتمام مانده پروژه بلندپروازانه او بود و کاستیهای نیامده در آن کمتر از مطالب محتوای کتاب اهمیت ندارند. طبق برنامه خود مارکس، تأکید بر تولید موجب شد گردش کالاها و نیز رابطه میان تولید و گردش نادیده گرفته شود.
میبینیم که به واگرایی ارزشهای کار و تعادل قیمتها فقط دوباره، به کوتاهی اشاره میشود و هیچ اشارهای به شکلگیری نرخ عام سود نمیشود و کمتر از این، حتی از تحلیل گرایش کاهش نرخ سود در بلندمدت سخنی به میان نمیآید. بحث مارکس از انباشت سرمایه پرتواتر است اما خودمدارانه و خالی از موشکافی و ظرافتی است که در تحلیل او در جلد دوم درباره بازتولید ساده و بسط دادهشده میآید.
دیدگاههایش درباره بحرانهای اقتصادی سرسری و یکجانبه است. هرچند مواردی از جمله به قانون سه¹ و تحلیل قدرتمند از رابطه میان ماشینی شدن، بیکاری، مزدهای واقعی و نرخ انباشت وجود دارد، اما اینها به نظریهای منسجم درباره نوسانهای ادواری یا برداشت نظاممند از احتمال فروپاشی اقتصادی منتهی نمیشود. جلد اول سرمایه پر است از ارجاعها به اوجگیری زودآیند سرمایهداری و سپس جایگزین شدن آن با نظام سوسیالیستی از طریق فرایند انقلاب پرولتری.
اما شالوده اقتصادی نظریه مارکس درباره تاریخ سرمایهداری فقط بهصورت جزئی و ناکامل پرورش داده شده است و دانشجویان اقتصاد سیاسی مارکسی در ۱۸۸۳،ضرورتا تصوراتی درباره باورهای عمده او داشتهاند، که با دیدگاههای خواننده امروز متفاوت بوده است.
ا1)قانونسه ارائه شده توسط ژان پاپتیست سه اقتصاددان فرانسوی است که تساوی همیشگی تقاضای کل و عرضه کل را تضمین میکند. عرضه تقاضای خود را بهوجود میآورد یعنی برای صاحبان عوامل تولید معادل ارزش تولیدات بنگاهها درآمد ایجاد میشود و برای کالاهای ایجاد شده تقاضا به وجود میآید. اقتصاددانان کلاسیک معتقد بودند به دلیل وجود قانونسه همواره تعادل در اقتصاد برقرار میشود.
📌نقاشی
اگر سانسور مطبوعات را برقرار کنید، زبان سخنران عمومی همچنان شنیده خواهد شد؛ و شما فقط بر شدت مشکل افزودهاید.🎨1) De boeken van de verbrande Jurriaan Simonsz. te Haarlem door het volk buit gemaakt, 1557
✍🏻الکسی دو توکویل
📌نیکولو ماکیاولی واقعا که بود؟
🧩قسمت دوم
🎙صوتی
📎زندانی و شکنجه شدن به دست خانواده مدیچی
📎مردی علیه سیاست یا همدست سیاستمداران
کتاب شهریار: دنیای واقعی سیاست یا دستورالعملی برای سیاستمداران یا جلب توجه حاکمان وقت.
📎ماکیاولی میان شانس و کنترل
📎هدف وسیله را توجیه میکند! برداشت اشتباه
ماکیاولی در آثارش درمورد تصمیمهای سیاسی و تأثیر این سیاستها در دوام و زوال حکومتها را مورد بررسی قرار میدهد.
آیا تصمیم سیاستمدار باعث نفرتی میشود که به خود حکومت برمیگردد یا اقتدار را تثبیت میکند؟
ماکیاولی میگوید نباید انتظار داشت که یک سیاستمدار طبق فضایل اخلاقی خصوصی که یک انسان دارد رفتار کند. او میگوید سیاستمداران مجبورند بین بد و بدتر انتخاب کنند.
به عنوان مثال یک سیاستمدار بین« ترس مردم از حکومت» و یا « اینکه مردم او را دوست بدارند» دست به انتخاب میزند.
🗃Historia
#مستند #شخصت_شناسی #آثار #فلسفه_شناسی
📹 @andishee_noo 🍃