-
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب و مجله/ 📚E-Library @UTfinance ارتباط با ادمین: @UTfinanceAdmin 📌فایلهایی که در کانال منتشر میشوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شدهاند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بودهاند.©
📚 کتاب
Getting Libertarianism Right
👤 هانس هرمان هوپ
📎 PDF - English
◽️@utfinance◽️
(بخش سوم):
ضلع سوم این سازۀ ناساز، یعنی شرایطی که ظهور و بقای قدرتهای سیاسی ناهمساز با نظم جهانی را کارسازی میکند، وضعیت روابط و مواضع میان دولتها است.
هنگامی که شوروی سقوط کرد بسیاری، بهطور معقول، اینطور تصور کردند که دوران جنگ سرد بهسر آمده است. بعد از چند سالی، و با آمدن این تزار انتخابی به عرصۀ قدرت، انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. معلوم شد کمی به مارکسیسم ظلم شده، و بخش مهمی از مفاسد شوروی سابق، زیر سر روسیبودن بوده است.
چین همکه با لیبرالیزه کردن اقتصاد، با صدایی حتی بلندتر و رسواتر از شوروی، مرگ مارکسیسم را اعلام کرد، باری، با نگهداشت انحصار قدرت سیاسی، گسلهای سابق تمدنی با غرب را همچنان فعال نگه داشت.
روسیه به عنوان کشوری بیبته و بیتاریخ، و عقبمانده همواره به اروپاییها حسد میبرده و جنگهای دورۀ تزارها، دورۀ بلشویکها، و دورۀ پساکمونیسمش، همه تاحدی از همین حسادت مایه میگرفت. برای همین هم مواضع جنگ سرد را ادامه داد. چین ولی، تمدنی بزرگ و با سابقه داشت و زمانهایی حتی حرف اول را در جهان میزد، و گاهی هم از سوی غربیها تحقیر شده بود. برای همین، قابل فهم بود که اگر با کمونیسم نتوانست با غرب رقابت کند، اینک با لیبرالیسم میتواند.
به این ترتیب، ترکیب این دو با هم، که نه در دوران کمونیستی نه در دوران حاضر خودشان روابط عمیقی با هم نداشته و ندارند، باری، در دستنخورده باقیگذاشتن تقسیم جهان به دو بلوک غرب/شرق کمال همیاری نامستقیم را با هم دارند. هیچکدام از این دو قدرت، رابطهای جدی و دوستانه با هیچیک از مراکز محور شرارت، از کرۀ شمالی تا افغانستانِ طالبان و سوریه و از القاعده تا داعش و بقیه ندارند، ولی وجود اینها را همچون عوامل دردسر ساز برای غرب و فاکتورهایی برای چانهزنی سیاسی با غرب برای خود مفید میدانند و بدون اینکه با آنها اتحادی داشته باشند، از موجودیت این موجودات حمایت میکنند.
در این میان، کشورهایی مثل فرانسه هم هستند که، بدون یک دلار یا یک سرباز خرج کردن، میخواهند بگویند علیآباد هم دهی است برای خودش. و راه این کار را این دیدهاند که چوب لای چرخ تلاشهای آنگلوامریکن برای کمتوان کردن تروریسم سازمانی و دولتی (از شمال غربی اقیانوس هند تا شرق مدیترانه) بگذارند.
انبوه کشورکهای عالم از امریکای مرکزی و جنوبی تا افریقا و آسیای میانه هم هستند که خیلی درکی از این مسائل ندارند، ولی برای حفظ و تقویت استقلال عمل و در واقع خودکامگی خود، در شیپور «دخالت در امور داخلی نکنید» و «جهان سوم را به حال خود بگذارید» میدمند.
با چنین وضعی دور از تصور نیست که روسیه به اوکراین حمله کند، حماس به اسراییل و فلان دولت عمق استراتژیک داشته باشد. گویی جهان پاسبانی ندارد، و بینالملل عرصۀ حاکمیت آنارشیسم است. القصه قدرتهای بزرگ شیرانی شدهاند که با دمشان بلکه با کلیۀ اعضای دیگرشان میشود بازی یا حتی جدی کرد، و آنها در برابر دعوت به مذاکره میکنند.
رفتن به ابتدای قسمت اول
◽️@utfinance◽️
📄 یادداشت
پشت پرده (بخش اول و بخش دوم و بخش سوم)
👤 مرتضی مردیها
برخلاف برخی تصورات و ادعاها، کسی در اینجا با امریکا هماهنگ نکرده بود. اساساً این دولتها مطلقاً همدیگر را به رسمیت نمیشناسند که بخواهند ارتباطی بگیرند و کاری را با مشورت و رضایت هم پیش ببرند. فهم این آسان است، مگر برای کسانی که بخواهند ضعف خود را در فهم مسائل با گویۀ عوامانۀ «کار خودشان است» و «پشتپرده با هم ساختهاند» روپوش کنند.
باری، آنچه باعث شد این ماجرا به رغم پتانسیل بالایی که برای جنگی تمامعیار داشت به یک نمایش هماهنگ شده بیشتر شبیه شود، بیش از هر چیزی، به گمان من، ناشی از ماهیت دمکراسی امروزین در کشورهای بزرگ غربی است. حکومتهایی که یک رییس جمهور یا نخست وزیر را برای مدت کوتاهی به مصدر قدرتی برمیکشند که ریسمانهای متعددی به اجزای بدنش بسته است و سر هر نخ دست کسانی است. از حزب خود گرفته تا حزب رقیب، از کنگره تا سنا، و از وسایل ارتباط جمعی تا گروههای روشنفکری، و از لابی گروههای ذینفع گرفته تا عامۀ مردمی که از هر چیزی و باید و نباید هر کاری فقط ربط آن را با مالیات سراغ میگیرند.
اینکه شخصیت شخص اول این کشورها چگونه باشد البته گاهی تأثیراتی در برخی حرکتهای مهم آنها در عرصۀ بینالملل داشته است، ولی این تأثیرها به ندرت روی میدهد. عموم یا عمدۀ آنها کاری به جز تمشیت عادی امور انجام نمیدهند. این دورۀ چهارساله برای آنها یک فرصت طلایی است برای ریاست و شهرت و جاه و جلال و البته مدیریت امور، که برای همان هم معمولاً ریسمانها به جنبش درمیآیند و فرد مزبور بایستی بهگونهای برقصد که کششهای نخهای ناهمسو با هم خرج و دخل کنند و فیالجمله تعادلی برقرار باشد.
حال اگر ماجرای مهمی هم این وسط پیدا شود و رییس جمهور یا نخستوزیر مربوطه بخواهد حرکتی صورت دهد که لازم باشد مقداری قدمش را بلندتر بردارد، ریسمانها از جهات مختلف با شدتی بیشتر کشیده میشود و دیگر نمیتوان با حرکات موزون و نرم ایجاد تعادل کرد، بلکه حاصلِ آن نقش زمین شدن است. این نه صرفاً مربوط به امور بینالملل است و نه امور جنگی و مداخلهای. حتی برای تغییر و بهبودی داخلی هم رؤسا ترجیح میدهند سنگ بزرگ برندارند تا در هنگام پرتاب از پشت به زمین نخورند. فرض کنید رییس جمهور یا نخستوزیری هوس کند در فرانسه نظام حمایتی قویای را که باعث ورشکستگی دولت شده اصلاح کند، یا برعکس، در امریکا بخواهد نظام بیمه درمانی را بهشکلی درست کند که همۀ شهروندان بیمه باشند، مطمئناً نخواهد توانست و شکستش حتمی است، بهویژه اگر بخواهد با یک تصمیم و یکجا کار را انجام دهد.
حافظ میگوید: «درویش را نباشد برگ سرای سلطان/
ماییم و کهنهدلقی کآتش در آن توان زد»
به نظر میرسد رؤسای موقت امروزین دمکراسیهای بزرگ، به سبب ساخت این نوع حکومت در عصر حاضر، بسیار درویشصفت شدهاند.
(پایان قسمت اول)
◽️@utfinance◽️
📄 یادداشت
دشمنان آزادی
👤 موسی غنینژاد
دشمنان آزادی بر دو گونهاند: خودکامگان و فرومایگان.
خودکامگان با آزادی دیگران دشمنی میورزند و مایلاند اراده مختار خود را بر همگان تحمیل کنند. خودکامه خود را برتر از همه میداند، از این رو آزادی را صرفا برای خود میخواهد و با هرگونه حاکمیت قانون مخالفت میکند چون قانون محدود کننده قدرت نامحدود است. میتوان گفت بدترین دشمن آزادی بیشترین تمنای اراده آزاد را برای خود دارد، تمنایی که تحقق آن عملا به بردگی دیگران میانجامد.
گونه دوم دشمنان آزادی سُفلهها یا فرومایگان هستند. بیمایگان، ترسوها و تنبل ها از آزادی بیزارند زیرا در وضعیت آزادی که قانون حکم میراند و قواعد همه شمول بر کردارها و ارادههای انسان ها حاکم است، زندگی اجتماعی عرصه رقابتها و پیکارهای بی پایان با نتایج نامعلوم است. وضعیت مورد پسند بی مایگانِ زبون، وضعیت انحصاری است که در آن دست یافتن به امتیازات و مدارج موفقیت، فارغ از رقابت و بدون شایستگی، به صرف چاپلوسی و اظهار بندگی امکان پذیر است.
رقابت وجه مهمی از زندگی اجتماعی انسان ها در وضعیت آزادی است، بنابراین، آنهایی که استعدادی در خود سراغ ندارند تا در میدان رقابت عرضه نمایند از آزادی گریزانند. آنها که از نتیجه نامطمئن رقابت ترس دارند تلاش میکنند از ورود آزادانه دیگران به عرصه فعالیت های اقتصادی و سیاسی جلو گیری کنند و خود یکه تاز میدان باشند. آنها ترجیح می دهند قهرمان مسابقات بدون رقیب و پیکارهای انجام نیافته باشند!
فرومایگان همیشه از انحصارهای سیاسی و اقتصادی حمایت میکنند زیرا تنها از این طریق است که میتوانند به امتیازاتی که شایستگی آن را ندارند دست یابند و حفظ کنند. بی دلیل نیست که فرومایگان جذب مغناطیس خودکامگان میشوند و به ناگزیر اینها را از وجود شایستگان محروم میسازند. فرومایگان و خودکامگان مکمل هم اند، هردو گروه با آزادی دشمنی میورزند اما با دو انگیزه متفاوت.
◽️@UTfinance◽️
Human Action on Its 75th Anniversary Helps Us Understand How Statism Has Decimated Argentina
Mises Wire - Octavio Bermudez
In less than a century, Argentina went from being one of the world’s wealthiest nations to one that struggles with poverty and massive inflation. Human Action provides lasting wisdom to improve life in that country.
◽️@utfinance◽️
رمان هنری هازلیت، Time Will Run Back، میآموزد که اگر سرمایه داری وجود نداشت، ابداع آن ضروری بود. این نشان میدهد که کشف سرمایه داری یکی از بزرگترین پیروزیهای ذهن بشر است.
هازلیت در آثار غیرداستانی خود استاد قابل فهمی در زمینه اقتصاد است (مثلاً در کتاب اقتصاد در یک درس). اما Time Will Run Back او به طرز ماهرانهای از داستان برای نشان دادن آموزههای خود در مورد اقتصاد استفاده میکند.
نویسنده در این کتاب، آیندهای فرضی را در سال 2100 خلق میکند که در آن تمام جهان توسط یک رژیم کمونیستی اداره میشود. تمام آثار و نتایج قدیمی جهان سرمایه داری از بین رفته است. تمام تاریخ، از جمله کتابها، موسیقی و غیره که میتواند ایدههای سرمایهداری را برانگیزد یا ایدههای سوسیالیستی را زیر سوال ببرد، نابود شده یا در مکانهایی مخفی نگهداری میشود که فقط بالاترین اعضای دولت به آن دسترسی دارند. تاریخ قبل از ایجاد دنیای عجایب کمونیستی را نباید به خاطر آورد. Wonworld کشوری خیالی است که از تمام قلمروهای جهان تحت حکومت کمونیسم تشکیل شده است و مقامات ارشد دولتی کتابهای تاریخی جدیدی برای تودهها ساختهاند.
◽️@utfinance◽️
📄 مقاله
مانیفست کریپتو آنارشیست
👤 Timothy C. May
ایدهای دنیای مدرن را فراگرفته است: ایده کریپتو آنارشی.
تکنولوژی کامپیوتر برای اشخاص و گروهها بهطور کلی در لبه ارائه توانایی ارتباط با یکدیگر به روش ناشناس قرار گرفته. دو نفر ممکن است با یکدیگر تبادل پیام داشته باشند، بیزنسی را راهاندازی کنند، درباره یک قرارداد الکترونیکی صحبت کنند بدون اینکه هیچکدام نام واقعی یا اطلاعات قانونی طرف مقابل را بداند، تعاملات از طریق شبکه، با یک re-routing گسترده از packetها و جعبههای غیرقابل دستکاری، که از پروتکلهای کریپتوگرافی با تقریبا بهترین عملکرد در برابر هر گونه دستکاری استفاده میکند، دستکاری را غیرممکن میسازد.
اعتبار هر شخص که نتیجه رفتار گذشته اوست، بسیار مهمتر خواهد بود از رتبهبندی مالی امروز (credit ratings of today) وی. این توسعه، بهطور کامل، طبیعت کنترلگر دولت را تغییر میدهد. توانایی گرفتن مالیات، کنترل ارتباطات اقتصادی، توانایی محرمانه نگهداشتن اطلاعات و حتی طبیعیت «اعتماد» و «اعتبار» را نیز تغییر خواهد داد.
متن کامل
◽️@utfinance◽️
📄 مقاله
وسوسه توتالیتر
👤 راجر اسکروتن
منبع: @out_of_step
◽️@utfinance◽️
📄 مقاله
سراب عدالت اجتماعی از دیدگاه هایک
👤 موسی غنینژاد
📌 این مقاله در سال 1374 توسط موسی غنینژاد برای مجله «نامه فرهنگ» نوشته شده است. سردبیر وقت مجله، رضا داوری اردکانی به اشتباه عنوان مقاله را «سراب عدالت از دیدگاه هایک» درج میکند.
◽️@utfinance◽️
👤 موسی غنینژاد: هر دینی که تحمیل عقیده کند ناحق است / این چه اسلامی است که درست کردهاید؟!
◽️غنینژاد: مملکت ما بعد از انقلاب درگیر ایدئولوژی تبعیض است که چپهای اسلامی مطرح کردند.
◽️در جنگ قدرت حزب توده و حاکمیت اسلامی آن زمان، ایدئولوژی حزب توده بود که برنده شد.
◽️ هر دینی که تحمیل عقیده کند، ناحق است؛ میخواهد اسلام باشد یا هر چیز دیگر.
◽️این چه چهرهای است که از اسلام درست کردهاید؛ ما در سنت شیعی اصلا اسلام سیاسی نداریم.
◽️@utfinance◽️
📕 تازههای نشر
مشکل سوسیالیسم
👤 توماس دی لورنزو
✍🏻 ترجمه: محمدحسن وکیلی
یک ربع قرن پس از فروپاشی شگفتانگیز سوسیالیسم در امپراتوری شوروی، بخش بزرگی از جوانانِ آمریکاییِ نسل «هزاره» (متولدین بین سالهای 1982 تا 2004 میلادی) فکر میکنند که سوسیالیسم آیندۀ پیش رویشان است. نظرسنجی سال 2015 میلادی سایت «یوگاو» نشان میدهد که 43 درصد از آمریکاییهای بین هجده سال تا بیستونه سال نظر «مطلوبی» به سوسیالیسم دارند و از نظر آنها سوسیالیسم والاتر از کاپیتالیسم است. (چه کسی میتواند ادعا کند که امروزه چنین مطالبی در مدارس دولتی به کودکان آموزش داده نمیشود؟)
نظرسنجی سال 2016 بنیاد پیو نشان میدهد که 69 درصد از رأیدهندگان زیر سی سال بیان کردهاند که «مشتاق رأی دادن به رئیسجمهور سوسیالیست ایالات متحده هستند» و میلیونها نفر از نسل هزاره برای انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در سال 2016 به سناتور برنی سندرز رأی دادند که خود را «سوسیالیست دموکرات» توصیف کرده بود.
◽️@utfinance◽️
📌 همچنین بخوانید: آشنایی با توماس دی لورنزو
◽️@utfinance◽️
🖥 ویدیو
هزینه اشتباهات دولت را چه کسی میدهد؟
👤 خاویر میلی
بازار «فساد» را از بین می برد زیرا فساد ناکارآمد است. مشکل دولت این است که تابع نیروهای بازار نیست و ناکارآمدی و فساد آن همچنان ادامه دارد،زیرا درآمد آن از طریق اخاذی و نه مبادله داوطلبانه به دست میآید. سیاستمداران فاسد مخلوق دولت هستند نه بازار.
«مشکل دولت این است که از طریق یک منبع درآمد اجباری (مالیات) تامین مالی میشود... همچنین، دولت این عادت بد را دارد که اگر مشکلی پیش بیاید، صورت حساب به عهده مردم است.»
منبع: /channel/liberty_institute
◽️@utfinance◽️
📄 مقاله
اشکالات اساسی تحلیل لیبرتارینی از شکلگیری نظام تولید انبوه در ایران
مقالهای درباره اقتصاد سیاسی رضاشاه
👤 امین شهروز
مجله فریدون:
نویسنده در این مطلب تاکید میکند که: «واقعیات اقتصاد سیاسی ایران در دوران رضاشاه نشان میدهد که تحلیل لیبرتارینی از شکلگیری نظام تولید انبوه در ایران، واجد اشکالات اساسی است».
او در بخشی دیگر از مطلب مینویسد:
«اقتصاد فئودالی/معیشتی و عمقیما استعمارزده و غارت شده ایران جز به مدد دولت مطلقه مدرن، به هیچ عنوان امکان و توان جهش به سوی سرمایهداری اولیه و صنعتی و حرکت به سوی نظام تولید انبوه را نداشت.
به تعبیری وبری، شکلگیری دولتهای مطلقه مدرن از طریق ایجاد نظم، بوروکراسی، اعمال زور مشروع در یک محدوده جغرافیایی مشخص همراه با از میان بردن قدرت فئودالهای محلی، میتواند امکان گذار از نظام فئودالی به سرمایهداری اولیه، صنعتی و نظام تولید انبوه را فراهم سازد.
نمونه این ادعا را در تمامی دولتهای مطلقهی مدرن پیشادموکراسی، در اروپای قرن ۱۶ به بعد میتوان مشاهده کرد. امری که لیبرتارینها از آن تعمدا غفلت میکنند و بر آن چشم میبندند.
کشورهایی همچون اسپانیا، پرتغال، آلمان، هلند، بلژیک، انگلستان، فرانسه و... از قرن ۱۶ تا اواخر قرن ۱۸ صرفا به مدد دولتهای مطلقه و سرکوب تدریجی فئودالها و حاکمان محلی و با اتخاذ سیاستهای کاملا مرکانتلیستی و حمایتگرانه از بورژوازی ملی خود، امکان گذار به سرمایهداری صنعتی و سامانه تولید انبوه و صادرات انبوه را پیدا کردند.
امری که ضرورت آن در دوران به قدرت رسیدن رضاشاه بسیار بیشتر از سایر کشورها بود؛ برخی تحلیلهای لیبرالی و لیبرتارینی از اقدامات اقتصادی رضا شاه و تخطئه آن با توسل به ایدههای افرادی چون موری روتبارد و فون هایک و میزس، نشان دهنده درک ناقص و نادرست و فهم زمانپریشانه و انتزاعی از وضعیت کشوری همچون ایران در ابتدای قرن ۱۳۰۰ است».
—————-
*امین شهروز نام مستعار نویسنده است.
◽️@utfinance◽️
📄 مقاله
ایدههای آزادیخواهانه و تنشهای محافظه کارانه
توافق لیبرتارینها و محافظهکاران در مورد دولت محدود، تفاوتهای اساسی در استدلالها آنها را پنهان میکند. آزادیخواهان آزادی فردی را بیش از هر چیز دیگری در اولویت قرار میدهند. آنها معتقدند که افراد از طریق تعاملات داوطلبانه و بازارهای نامحدود میتوانند جامعهای مرفه و عادلانه ایجاد کنند. از سوی دیگر محافظه کاران اغلب بر اهمیت نظم اجتماعی، سنت و ارزشهای اخلاقی تأکید میکنند. آنها معتقدند که یک چارچوب اخلاقی قوی و یک احساس اجتماعی برای یک جامعه با عملکرد خوب ضروری است و دولت ممکن است در حفظ این ارزشها نقش داشته باشد.
◽️@utfinance◽️
🖥 ویدیو
رشد اقتصادی کشنده نیست
👤 یوهان نوربرگ
🎙 مترجم و گوینده: رهام جابری
📌 آیا رشد اقتصادی منجر به آلوده شدن زمین و دامن زدن به چالشهای زیستمحیطی میشود؟ اعداد و ارقام در این باره چه میگویند؟ اگر رشد اقتصادی را متوقف کنیم، دی اکسید کربن کمتری وارد اتمسفر میشود؟
◽️@utfinance◽️
📚 کتاب
Getting Libertarianism Right
👤 هانس هرمان هوپ
◽️@utfinance◽️
(قسمت دوم):
از ماهیت و ساخت دوران اخیر دمکراسی اگر بگذریم، میرسیم به عامل گرایش حزبی. هرچند همانطور که گفتم نظام ریسمانی فرق خیلی زیادی میان این یا آن رییس جمهور یا نخست وزیر نمیگذارد. کارنامۀ آقای رونالد ریگان جمهوریخواه (بهرغم اینکه یکی از بافکرترین و باشخصیتترین رؤسای جمهور تاریخ امریکا بود) دستکم در مورد ایران، خیلی بهتر از کارنامۀ سلف ناصالح او، کارترِ دمکرات نبود. با وجود این، میان دو حزب رقیب تفاوت مهمی هست.
که حزب دمکرات امریکا باشد یا کارگر انگلستان یا سوسیالیست فرانسه، میراث مشاع نامبارک اینان یکی این است که شبهمسألهها و حتی ضدمسألهها را با مسائل اصلی جابهجا کردند. مثلاً گرمایش جهانی به جای امنیت بینالمللی؛ آزادی به جای نظم؛ استقلال به جای همگرایی؛ و ترغیب تئوری «هرطور راحتی» در عرصۀ اخلاق و فرهنگ. اینگونه است که اینک اعتبار یک رییس جمهور یا نخستوزیر بیشتر با این سنجیده میشود که چقدر در سفرهای کاری و تفاهمنامهها و مصاحبهها راجع به استقلال ملل (دُوَل) و تنوع فرهنگی و احترام به تفاوتها فعال باشد تا در مورد امنیت و توسعه و نظریۀ «بنیآدم اعضای یکدیگرند».
آنچه را هم که این گروه در مورد حقوق بشر تأکید میکنند بسا مسألهدار است و مشکوک. حق مردم کرۀ شمالی و کوبا و نظایر آنها در داشتن یک زندگی معمولی برایشان کمتر مهم است تا حق دگرباشان جنسی در اینکه چگونه نامیده شوند، مثلاً میس یا مستر یا چیز سومی! اینگونه است که نام آقای اوباما همراه است با چیزهایی مثل تفاهمنامۀ کاهش گازهای گلخانهای و اوباما کِر. گویا اصلاً مهم نیست که او در مورد یکی از مهمترین اتفاقات دورانش دقیقاً اوباما کَر بود. یا آقای میتران که از نگاه خودش مهمترین دستاورد ۱۴ سال ریاستجمهوریاش حذف مجازات اعدام بود!
کلینتون دمکرات و وزیر خارجهاش آلبرایت رسماً «بهراه انداختن کودتا» در ایران ۱۳۳۲ را محکوم کردند و مثلاً کوشیدند از این اشتباه عذرخواهی کنند، ولی از کارهایی که در ۵۷ کردند هرگز شرمگین نبودند. حقوق بشر دمکراتها غیرمشروط نیست و به دو عامل بستگی دارد: اینکه کدام بشر باشد و اینکه کدام حقوق باشد.
دقت کنید این حرف با سخنانی دایر بر اینکه ذات سیاست و سیاستمداران دروغ و ریاکاری است و غربیها کشور ما و کشورهای نظیر ما را ضعیف و عقبمانده میپسندند یا اینکه در هر سخنی که میگویند فقط سود خود را میسنجند و به هیچ اصل اخلاقی پایبند نیستند، تفاوت بسیاری دارد. سخن دیروز من (قسمت اول) این بود که نظام دمکراسی بهویژه در نیم قرن اخیر تا حدی ناتوان از اقدامات بزرگ است، و سخن امروزم (قسمت دوم) این است که گرایش چپ نظامهای دوحزبی با عقاید نادرست خود برخلاف مصالح بشری، از جمله امنیت و صلح جهانی، حرکت میکند. وگرنه بدترین سیاستمداران دمکراسیهای بزرگ بهتر از سیاستمداران کشورهایی است که میشناسیم.
◽️@utfinance◽️
📄 یادداشت
اسرائیل چگونه پاسخ میدهد؟
👤 هادی خسروشاهین
◽️@utfinance◽️
📕 معرفی کتاب
معرفی دو کتاب از رابرت بیتس اقتصاددان توسعه درباره رابطه سیاست با اقتصاد و بررسی زور و خشونت دولتها و بخش خصوصی:
ردپای عوامل سیاسی در توسعه
رابرت بیتس و کار میدانی
✍ جعفر خیرخواهان
◽️@utfinance◽️
📄 یادداشت
👤 توس تهماسبی
اگر میخواهید به یک درک نسبی از جنگ مدرن امروزی برسید، باید به دو واقعیت مهم توجه کنید: اول اینکه آن کس که از روی زمین شلیک میکند، هر چقدر هم که پرتابهها و سلاحهای ویرانگری داشته باشد، حریف کسی که از آسمان شلیک میکند، نخواهد شد، همانطور که یک گروهان سرباز که در جاده پایین کوه مستقر است، حریف یک جوخه سرباز که در بالای کوه موضع گرفته است، نمیشود.
واقعیت دوم آن است که آن کس که در الکترونیک و فناوری پیشرفته اطلاعات، ضعیفتر و عقبتر است، حریف کسی که در این زمینه پیشتاز است نخواهد شد. ما امروز در عصر جنگ پساصنعتی یا جنگ عصر اطلاعات زندگی میکنیم.
در پارادایم قبلی جنگ یعنی جنگ عصر صنعتی، پیش فرض آن بود که گلولهها و پرتابهها اولا پس از شلیک هدایت نمیشوند، بنابراین به شلیک انبوهی گلوله نیاز بود و دوما این که هر دو طرف جنگ قادر خواهند بود انبوهی پرتابه به سوی یکدیگر شلیک کنند و پرتابهها را پس از شلیک نمیتوان در آسمان منهدم و دفع کرد. یعنی ممکن است به هدف نخورند اما بالاخره جایی در اطراف هدف به زمین خواهند رسید.
بنابراین چنین جنگی جنگ بسیج انبوه نیروی انسانی و تجهیزات و تلفات وحشتناک نظامیان و غیر نظامیان و ویرانی انبوه شهرها و منابع طبیعی بود. در این جنگ آن کس برنده بود که گلولههای بیشتر و قدرتمندتری شلیک میکرد. بمب اتمی نقطه انتهای جنگ عصر صنعتی و به عبارت دیگر بنبست تئوریک آن بود، چرا که اگر بنا بود جنگ به انهدام کامل دو جانبه و نابودی سیاره منجر شود، دیگر دانش نظامی و استراتژی جنگی چه معنایی داشت؟
جنگ عصر اطلاعات که تولد و تکامل پیوستهاش از میانه دهه هفتاد میلادی آغاز شد و هنوز هم به شکل نهایی خود نرسیده، این بن بست را شکست و تمام پیشفرضهای جنگ آتش انبوه عصر صنعتی را تغییر داد. حالا دیگر به مدد دانش جدید الکترونیک و فناوری اطلاعات پرتابهها پس از شلیک به دقت تا رسیدن به هدف هدایت میشدند و به علاوه برای نخستین بار میشد که پرتابههای دشمن را در آسمان دفع و منهدم کرد. همچنین دیگر بنا نبود که دو طرف بتوانند هدف را ببینند و گلولههای زیادی شلیک کنند. حالا دیگر تنها طرفی که برتری فناوری داشت قادر به این کار بود. این انقلابی در مقیاس انگشت شمار انقلابهای فنی سراسر تاریخ بشر بود.
بدین ترتیب دیگر نیازی نبود میلیونها پرتابه شلیک کرد و همچون جنگ دوم جهانی تمام نیروها و قلمرو دشمن را نابود نمود. کور کردن چشم الکترونیک او و انهدام مراکز ثقل ارتباط و فرماندهی و بخشی از سلاحها و عناصر انسانی کلیدیاش کافی بود.
در پایان میخواهم بگویم خبر بسیار بد برای کسانی که میخواهند با این برتری و سیطره الکترونیک/اطلاعاتی مقابله کنند این است که بمب اتمی هم کمکی به آنها نخواهد کرد. بمب اتمی سلاحی متعلق به پارادایم قبلی نبرد و به تدریج در حال منسوخ شدن است، چرا که استفاده از آن در شرایط جنگ نوین به هیچ وجه به صرفه نخواهد بود. سناریوهایی که امروزه درباره جنگ جهانی سوم در اندیشکدههای مهم راهبردی نوشته میشود، عمدتا جنگی بدون سلاح اتمی را به تصویر میکشد که ویرانی و تلفات بسیار محدودی خواهد داشت اما ساختار قدرت نظامی طرف بازنده را بطور کامل نابود و فلج خواهد کرد. به تدریج قدرت پدافند ضد موشک ایالات متحده و بلوک غرب در حال افزایش است. دو دهه پیش تصورش هم دشوار بود که سبستمی مانند پاتریوت بتواند در مقابل موشکهای بالستیک به نرخ انهدام نود و هشت درصد برسد.
شرایط امروز به گونهای تغییر کرده که سال گذشته آمریکا اعلام کرد که اگر روسیه در اوکراین از سلاح اتمی تاکتیکی استفاده کند، پاسخ آمریکا از طریق سلاحهای متعارف غیر اتمی خواهد بود. معنای این حرف روشن است. سیستم هوشمند نبرد بلوک غرب به قدری پیشرفت کرده که بدون نیاز به استفاده از سلاح هستهای میتواند، قدرت اتمی و ساختار نظامی راهبردی روسیه را فلج نماید. امروز و در آینده دشمنان آمریکا و غرب رغبتی به استفاده از سلاح اتمی نخواهند داشت، چرا که میدانند در بهترین حالت تعداد بسیار ناچیزی از پرتابههای اتمی به قلمرو دشمن خواهد رسید ولی در عوض خودشان به طور کامل نابود خواهند شد.
◽️@utfinance◽️
📚 کتاب
Time Will Run Back
👤 هنری هازلیت
📎 PDF - English
◽️@utfinance◽️
🖥 ویدیوکست
بیت کوین و آینده پول آزاد
تورم! آخ تورم! دردی که هممون همچنان تجربه میکنیم.
تو ویدیو این هفته، در مورد راه حل بیت کوین برای تورم کندوکاو میکنیم.
این سومین قسمت از سوژه تورم و پول آزاده.
تو قسمت اول، به نقل از کارل منگر در مورد اینکه سرچشمه های پول چیه صحبت کردیم.
تو قسمت دوم، به نقل از موری راتبارد در مورد پول سیاسی و تبعات کنترل پول و بانک مرکزی صحبت کردیم. اینکه چطور پول بدون پشتوانه یا فیات ماهیتا تورم زاست.
و حال نقطه کورسوی امیدی ایجاد شده، که ممکنه دوباره پول رو از دستان دولت ها آزاد کنه؛ بیتکوین.
تو این قسمت در مورد خصوصیت ضدتورمی و غیرمتمرکز (decentralized) بیتکوین صحبت کردیم. و اینکه بیتکوین تبدیل به راه حلی شده برای مقابله با تورم برای همه شهروندان جهان.
منبع: خوره کتاب @khoreketab_com
◽️@utfinance◽️
📕 کناب
آشوب برنامهریزی شده
👤 نویسنده: لودویگ فون میزس
«مسئله همواره یکسان است: دولت یا بازار. راهحل سومی وجود ندارد»
📄 مقاله
ایجاد بازار آزاد در بولیوی به دست اقتصاد «غیررسمی»
👤 سرخیو لوپز
ترجمه: مسعود یوسف حصیرچین
◽️ در گفتمان امروزی بولیوی، مفاهیم لیبرالیسم، بازارهای آزاد یا آرمانهای کاپیتالیستی سنتی، در قیاس با مباحث جریان اصلی سوسیالیسم قرن بیست و یکمی، سیاستهای کنزینی و فقدان قابل توجه آزادیهای اقتصادی، چیزهایی کاملاً دور از ذهن هستند.
◽️@utfinance◽️
📄 یادداشت
خاستگاه مدرن شبه علم
شبه علم در طول تاریخ خاستگاههای متعددی داشته است اما خاستگاه مدرن آن مارکسیسم است
👤 اشکان زارع
◽️از ادعاهای مارکسیستها در جهان همواره علمی بودن آنها است. آنها نظریه کمونیسم را که بعداً توسط کسانی چون آلن بدیو به فرضیه فروکاهیده شد یکی از وجوهات علمی نگرش خود تلقی میکنند. این وهم بزرگ به گونهای است که شوروی به هنگام سقوط را برخی دولت علمی میدانستند.
◽️این ادعاها البته ریشه در تفکر مارکس دارد؛ مارکس و انگلس ادعا میکردند که راهنمای کارشان تحلیلهای علمی و نه آرمانهای ایدئالیستی است، و انگلس بر این باور بود که فلسفهای ماتریالیستی (مادیگرایانه) ابداع کرده که اساس معرفتشناختی علوم طبیعی و اجتماعی به شمار میرود. یکی از ابزارهای عوامفریبانه در دست چپها همین موضوع علم است. میتوان این بحث را پیش کشید که علت اصلی به قدرت رسیدن بلشویکها این بود که ادعا میکردند در همهی کارهای خود از نظریه علمی تکامل تاریخی پیروی میکنند. بحث علمی بودن همواره وهن بزرگی مقابل مخاطب عام ایجاد میکند و کمونیستها این حربه را خوب میدانستند.
◽️@utfinance◽️
📕 تازههای نشر
از رانت به رقابت
👤 ناجی بن حسین
✍🏻 ترجمه: جعفر خیرخواهان و فاطمه عرفانی جهانشاهی
◽️@utfinance◽️
📄 گزارش حقوق و دستمزد جابویژن
گزارش حقوق و دستمزد جابویژن در سال ۱۴۰۳ با مشارکت حدود ۱۰۰ هزار نفر شرکتکننده در نظرسنجی و پوشش حدود ۵۰۰ خانواده شغلی منتشر شد.
◽️@utfinance◽️
📄 داده
برترین کشورهای جهان برای کسب و کارها
◽️@utfinance◽️
📄 یادداشت
👤 توس تهماسبی
مارکسیستها همواره ادعا میکردند که جنگها در عصر جدید، نتیجه شیوه تولید سرمایهداری و رقابتها و انحصارات ناشی از آن است. مفهوم امپریالیسم هم از همین جا زاده میشود.
از دیدگاه آنان سرمایهداری برای حفظ نرخ سود و انتقال بحرانهای ناگزیرش، نیاز دائمی به جنگ دارد اما زمانی که طبقه کارگر به رهبری سازمان پیشتازش یعنی حزب کمونیست، حاکمیت را در کشورهای مختلف به دست گیرد، دیگر جنگی وجود نخواهد داشت و تضادهای قومی و ملی هم بی معنا خواهد بود.
اما در دهه هفتاد میلادی که احزاب کمونیست در سه کشور هندوچین قدرت را بدست گرفتند، ابتدا کمونیستهای حاکم در کامبوج دست به نسلکشی ویتنامیهای مقیم آن کشور زدند، سپس ارتش ویتنام کمونیست با یک حمله سراسری در سال هفتاد و نه ررژیم کمونیست کامبوج را سرنگون کرد. سپس چند ماه بعد چین کمونیست برای تنبیه ویتنام دست به یک لشکرکشی ویرانگر به خاک ویتنام زد که دهها هزار کشته برجای گذاشت.
در یک سکانس تاریخی دیگر زمانی که یوزف بروز تیتو رهبر کمونیست یوگوسلاوی از دستورات استالین سرپیچی کرد، ارتش شوروی برای حمله به یوگوسلاوی آماده شد و استالین صراحتا اعلام کرد که انگشت کوچکم را تکان میدهم و آن وقت دیگر تیتویی وجود نخواهد داشت! استالین تنها پس از آنکه دریافت آمریکا کمک نظامی و اقتصادی به یوگوسلاوی را آغاز کرده، از تهاجم نظامی منصرف شد.
بازهم در نیمه دوم دهه هفتاد میلادی اتیوپی و سومالی که هر دو توسط نظامیان کمونیست اداره میشدند، بر سر ایالت اوگادن وارد جنگ شدند، تلاشهای شوروی برای میانجیگری موثر واقع نشد و در نهایت تصمیم گرفت که جانب اتیوپی را بگیرد و نیروهای هوابرد و مستشارانش را به کمک آن کشور بفرستد.
در افغانستان زمانی که کمونیستها به قدرت رسیدند، به دو جناح موسوم خلق و پرچم تقسیم میشدند. در جناح خلق پشتونها غالب بودند و در جناح پرچم تاجیکها. ترهکی و امین پشتون خیلی سریع پرچمیهایی نظیر کارمل و ارتشیهای هوادار آنها را اخراج و تبعید کردند و تعدادی را نیز اعدام. سپس میان خود امین و ترهکی نزاع پدید آمد. امین غالب شد و دستور داد ترهکی را با بالش خفه کنند. پس از آن ارتش شوروی با نیروهای نظامیاش غالب شد و با تصرف کاخ امین او را به همراه تمام خانواده و همکارانش تیرباران کرد و ببرک کارمل تاجیک را به قدرت رساند. دوازده سال بعد در روزهای آخر حکومت کمونیستی، تضادهای قومی تیر خلاص را شلیک کرد، کارمل علیه نجیب پشتون توطئه کرد. شهنواز تنای پشتون علیه حکومت کودتا کرد و سپس به پاکستان گریخت و در نهایت رشید دوستم ازبک با گارد قدرتمندش در شمال دست از حمایت حکومت برداشت و موجبات سرنگونی آن را فراهم کرد.
در یک سکانس دیگر از تاریخ قرن بیستم، در اواخر دهه شصت میلادی شورویها به طور محرمانه با واشنگتن تماس گرفتند تا موافقت آمریکا را برای حمله اتمی به چین، پیش از آنکه پکن به یک قدرت اتمی تبدیل شود، جلب کنند. نیکسون و کیسینجر قاطعانه در مقابل شوروی ایستادند و این تجاوز صورت نگرفت.
در سوی دیگر ماجرا مارکسیستها هرگز نتوانستند، هشتاد سال صلح و رفاه در اروپای پس از جنگ دوم جهانی را توضیح دهند. آنها در برابر این واقعیت که هرگز دو کشور دارای نظام سیاسی لیبرال دمکراسی با یکدیگر نجنگیدهاند، هیچ حرفی برای گفتن ندارند. واقعیت آن است که صفر تا صد تزهای مارکسیستی درباره جنگ و نظام جهانی مطلقا یاوه است.
در نتیجه توسعه سرمایهداری، تجارت آزاد و دمکراسی، پس از جنگ دوم جهانی ما مرفهترین و صلحآمیزترین دوران تاریخ بشر را در میان کشورهای توسعه یافته تجربه کردیم. ریشهها و زمینههای جنگ را باید در جاهایی کاملا متفاوت با آنچه مارکسیستها میگویند جستجو کرد.
◽️@utfinance◽️
📄 یادداشت
زمانی که مدل سرمایه گذاری برنده نوبل اقتصاد از یک روش ساده شکست میخورد!
👤 مانی بشرزاد
مارکوویتز، اقتصاددانی است که یک مدل پیچیده برای سرمایه گذاری ارائه کرد و این مدل به قدری در آکادمیا اقتصاد و فایننس موفق بود که باعث شد او برنده نوبل اقتصاد ۱۹۹۰ شود.
تا الان همه چیز خوب است تا اینکه میفهمیم در سرمایه گذاری اگر به جای استفاده از مدل پیچیده برنده نوبل، روی هر سهم به اندازه برابر پول میگذاشتید بیشتر سود میکردید!
به زبان ساده، یک روش سرمایه گذاری ساده و بدیهی مدل پیچیده برنده نوبل را شکست میدهد. دلیل این اتفاق چیست ؟
یک روانشناس که اقتصاد هم خوب میداند جواب جالبی دارد:
نفهمیدن تفاوت میان ریسک و عدم قطعیت
ریسک:
چگونه زمانی که تمامی آلترناتیوها، پیامدها و احتمالات را میدانیم تصمیم بگیریم؟
عدم قطعیت:
چگونه زمانی که تمامی آلترناتیوها، پیامدها و احتمالات را نمیدانیم تصمیم بگیریم؟
گیرگنزر، از منتقدان مطرح اقتصاد رفتاری و جریان اصلی، به ما میگوید در جهانی که احتمالات و پیامدها مشخص است، این نظریهها عالی عمل میکنند، مشکل این است که جهان ما جهان عدم قطعیت است، نه جهان ریسک.
به همین دلیل مدل ریاضی پیچیده برنده نوبل اقتصاد از یک روش بدیهی و ساده شکست میخورد، چون بنای نظریه بر اساس یک جهان خیالی است!
برعکس عقیده اقتصاددانهای جریان اصلی، در چنین جهانی رفتار منطقی همیشه محاسبه تمامی پیامدها، آلترناتیوها و احتمالات نیست چون این دادهها وجود ندارند.
اما نقد گیرگنزر به اقتصاد رفتاری چیست؟ او میگوید اگر فردی بدون این محاسبات پیچیده تصمیمی بگیرد نه تنها رفتار غیر عقلانی انجام نداده است، بلکه روشدرست تصمیم گیری در جهان عدم قطعیت همین است. بسیاری از سوگیریهایی که اقتصاد رفتاری از آن صحبت میکند سوگیری نیستند بلکه رفتاری طبیعی در جهان عدم قطعیت هستند!
اصل عدم قطعیت uncertainty دلالتهای مهم و فراوانی دارد. برای مثال برنامه ریزی مرکزی اقتصاد یا پیشبینی دقیق عددی را امری غیرممکن میکند.
◽️
برای مطالعه بیشتر پیشنهاد من این دو دسته مطلب است:
۱-برای فهم عدم قطعیت و انتقادات وارد به اقتصاد رفتاری و جریان اصلی
•سخنرانی Ted گیرگنزر به نام
چگونه افراد باهوش تصمیمات درست میگیرند
https://m.youtube.com/watch?v=-Lg7G8TMe_A
•سخرانی گیرگنزر و نسیم طالب در نقد اقتصاد رفتاری
https://m.youtube.com/watch?v=4VSqfRnxvV8&
۲-برای فهم دلالتهای اقتصادی و سیاسی اصل عدم قطعیت
•مقاله Coping with ignorance از فردریش فون هایک
https://imprimis.hillsdale.edu/coping-with-ignorance-july-1978/
•کتاب Risk, Uncertainty and Profit از فرانک نایت
کتاب بالای ۴۰۰ صفحه است و زبان تخصصی دارد، به همین دلیل این لینک دانشگاه Mit ایده های اصلی کتاب را به زبان ساده توضیح داده است
https://news.mit.edu/2010/explained-knightian-0602
◽️@utfinance◽️