در چشم من آیید و بدو درنگرید
جوانمردا! سرّ قدَر تا بدین بیان کس نرسانیده است که من.
اما آنکه بر ذوق تو موقوف است، چیزی دیگر است
در چشم من آیند و بدو درنگرند
تو عاشق خودی، خلل از این است.
عینالقضات همدانی
(نامهها، ۳: ۲۷۹-۲۸۹)
ما مونس عشقیم و شما بر گذرید
وز قصّه و حال عاشقان بیخبرید
از زشتی یار من شما غم چه خورید؟
در چشم من آیید و بدو درنگرید
میبدی
(کشف الاسرار، ۱: ۱۴۲)
تا کی ز حسد راه ملامت سپرید
از عشق من و حُسن بتم بیخبرید
گر از سرِ این سخن نمیدرگذرید
در چشم من آیید و به رویش نگرید
سیفالدین باخرزی
(میراث سیفالدین باخرزی، ۱۳۱)
در دیدۀ من اندرآ، وز چشم من بنگر مرا
مولانا
(غزلیات شمس تبریز، ۲: ۷۰۱)
به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
کمال خجندی
(دیوان، ۲۰۷)
به مجنون گفت روزی عیبجویی
که پیدا کن بِهْ از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری است
به هر جزوی ز حسن او قصوری است
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
اگر در دیدۀ مجنون نشینی
به غیر از خوبی از لیلی نبینی
وحشی بافقی
(منظومۀ فرهاد و شیرین، دیوان، ۸۱۶)
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
شرح یک رباعی ژرفِ خیام
«انسان در آینهٔ خیام؛ از زنگار تا جام جم»
ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایۀ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آیینۀ زنگخورده و جام جمیم
این رباعی، تصویری ژرف از پیچیدگی وجود انسان و تناقضهای نهفته در سرشت اوست؛ انسانی که همزمان سرچشمهٔ شادی و اندوه، بنیاد عدالت و امکان ستم، و آمیزهای از کمال و نقصان است. خیام در چهار مصراع، ما را با این پرسش روبهرو میکند که حقیقت انسان چیست و چگونه میتوان موجودی را شناخت که اضداد را یکجا در وجود خود دارد؟
در مصراع نخست، «اصل شادی و کان غم» بودن انسان، از دوگانگی عاطفی او پرده برمیدارد. انسان با عشق، امید و آفرینش، شادی میآفریند؛ اما همین دلبستگیها، در مواجهه با فقدان، ناکامی و گذر زمان، میتوانند سرچشمهٔ اندوه شوند. گویی توانایی تجربهٔ شادی عمیق، با امکان تجربهٔ غمی عمیق نیز پیوند دارد.
در مصراع دوم، این تضاد از قلمرو احساس به عرصهٔ اخلاق و اجتماع میرسد. انسان میتواند بنیاد داد و عدالت باشد، اما همان انسان قادر است ستم کند و حق دیگری را پایمال سازد. شناخت نیکی، الزاماً به نیککرداری نمیانجامد؛ زیرا در وجود آدمی، هم ظرفیت فضیلت هست و هم امکان سقوط. این مصراع را میتوان بازتابی از تناقضهای تاریخ و تمدن انسانی نیز دانست.
در مصراع سوم، «پستی و بلندی» و «کمال و کمی» بر چندبعدیبودن انسان تأکید میکنند. هیچکس در همهٔ ابعاد زندگی کامل یا ناقص نیست؛ ممکن است کسی در دانش به اوج برسد، اما در اخلاق فروبماند، یا در یک زمینه ناتوان باشد و در زمینهای دیگر استعداد شگرفی نشان دهد. انسان را نمیتوان به یک صفت، یک شکست یا یک موفقیت فروکاست؛ زیرا او مجموعهای از تواناییها، محدودیتها و امکانهای دگرگونی است.
اما شاید ژرفترین تصویر رباعی در مصراع پایانی نهفته باشد: «آیینۀ زنگخورده و جام جمیم». آینه نماد بازتاب و شناخت است؛ ولی زنگار، تصویر حقیقت را تیره و مخدوش میکند. این آینه میتواند نماد ذهن و دل انسانی باشد که زیر غبار تعصب، خودخواهی، ترس و پندار، جهان را آنگونه که هست نمیبیند. در مقابل، «جام جم»، جام افسانهای جهاننما، نماد دانایی، بصیرت و توانایی دیدن رازهای پنهان جهان است. قرارگرفتن این دو تصویر در کنار هم، تضادی شگفت میآفریند: انسان از یک سو محدود و خطاپذیر است و از سوی دیگر، سودای شناخت حقیقت را در سر دارد.
در خوانشی فلسفی، این چهار مصراع را میتوان حرکت از تناقضهای عاطفی به تضادهای اخلاقی، سپس پیچیدگی وجود انسان و سرانجام مسئلهٔ شناخت دانست. البته این، تفسیری ممکن از شعر است، نه اثبات قطعی قصد شاعر. همچنین، حضور نمادهای آینه و جام جم امکان خوانشی عرفانی را فراهم میکند؛ خوانشی که در آن، زنگار نماد حجابهای درونی و جام جم نشانهٔ معرفت و بصیرت است.
شاید سخن ژرف این رباعی آن باشد که انسان نه سراسر روشنایی است و نه سراسر تاریکی؛ نه کاملاً داناست و نه یکسره ناآگاه. او هم آینهای زنگارگرفته است و هم جویندهٔ جام جهاننما. خودشناسی از آنجا آغاز میشود که انسان هم تواناییهای خویش را ببیند و هم کاستیهایش را بپذیرد؛ نه در فضیلتهای خود مغرور شود و نه در نقصهایش ناامید. شاید انسان در فاصلهٔ میان آینهٔ کدر و جام روشن، در مسیر شناخت خویش و جهان گام برمیدارد؛ مسیری که در آن، دیدن زنگارهای درون، نخستین گام برای روشنتر دیدن حقیقت است.
حامد حسینخانی
/channel/hamedpoem2017
جلالالدین شاه هروی
همان طور که در یادداشت پیشین نوشتیم، سفینۀ سعدالدین آلهی به جلالالدین شاه فضلالله فرزند قاضی فخرالدین بیاری هروی پیشکش شده است. محمدبن بدر جاجرمی در مونس الاحرار غزلی به نام «صاحب سعید جلالالدین شاه الهروی» نقل کرده (۲: ۱۰۶۱) که باید از سرودههای همین شخص باشد. از عنوانی که جاجرمی برای او آورده، میشود استنباط کرد که وی پیش از تاریخ تدوین مونس الاحرار یعنی سال ۷۴۱ق از دنیا رفته بوده است. این خود قرینۀ دیگری است که تاریخ تدوین سفینۀ اشعار سعدالدین آلهی را به دو سه دهۀ اول قرن هشتم محدود میکند.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
شمسالدین بیاری هروی
این رباعی مشهور منسوب به خیّام (طربخانه، ۱۲۲)، در سفینۀ سعدالدین آلهی که در اوایل قرن هشتم تدوین شده، به نام شمسالدین البیاری (در اصل: الساری با سه نقطه زیر سین) ثبت است (برگ ۲۵پ)، در سفینۀ اسکندری، کتابت ۸۱۳ق، به نام شمسالدین انباری (برگ ۱۳۵پ)، در عرفات العاشقین به نام شمسالدین نیازی (۴: ۲۰۳۹):
یک نان به دو روز اگر شود حاصل مرد
وز کوزۀ بشکسته دمی آبی سرد
مأمور کم از خودی چرا باید بود
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد
عمری به امید آنکه بِهْ گردد کار
کردم سفر و گزیدهام فرقت یار
هر روز که بگذرد، زهی شادی دی
هر سال که نو شود، زهی راحت پار
وله ایضاً
عمری ز پی مراد بُردیم به سر
نایافته بر مراد یک روز ظفر
تا لاجرم امروز جهان میگوید
کای عمر به باد رفته، خاکت بر سر!
بار دیگر، فخرالدین رئیس محمود
دوست پژوهنده آقای علی رحیمی واریانی متذکر شدند که رباعیی که در جُنگ اسکندری به نام «رئیس محمود» است، در سفینۀ سعد آلهی که بر آن مقدّم است نیز به نام «فخرالدین رئیس محمود» است.
این اطلاع جدید را نیز باید بیفزایم که اوحدی بلیانی از این شاعر تحت عنوان «فخرالدین محمود رئیس» یاد کرده (عرفات العاشقین، ۵: ۲۷۸۰) و ۱۹ بیت از وی آورده: «بنده را اشعار ایشان متفرقه به هم رسیده». از این ۱۹ بیت، هفت بیتش مربوط به همان دو قصیدهای است که تقی کاشانی کاملش را در جُنگ خود ثبت کرده است.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
رئیس محمود
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
ور جان به لب آیدم بهجز مردم چشم
یک قطرۀ آب بر لبم کس نکند
جُنگ اسکندری، ۸۱۳-۸۱۴ق، برگ ۱۴۶پ
گویندۀ این رباعی تلخ، شناسایی نشد. در دیوان کمال اسماعیل اصفهانی قصیدهای در رثای صدر رئیسالدین محمود درج شده است (چاپ استاد بحرالعلومی، ۴۱۵-۴۱۷). شاید این دو ربطی به هم داشته باشند. از این مرثیه بر میآید که رئیسالدین در جوانی از دنیا رفته و پدرش «امام جهان رکن دین صدر عالم» بوده است.
رباعی فوق علاوه بر رئیس محمود، به کمال اسماعیل (روضة الناظر، ۱۷۸ر)، اوحد کرمانی (کمانکش، ۹۸ر)، رودکی (محیط زندگی، ۵۱۵) و ملا نجمالدین محمود (عرفات العاشقین، ۷: ۴۲۴۸) منسوب است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
با افتخار به التفات استاد گرامی به گنجور
نسخهٔ اولیهٔ دیوان طالب آملی بر اساس تصحیح استاد طاهری شهاب (به کمک هوش مصنوعی با تبدیل مستقیم از PDF اسکن شده) در گنجور در دسترس قرار گرفته است:
https://ganjoor.net/taleb
در حال حاضر فرایندهایی مثل وزنیابی ماشینی در جریان است و تلاش میکنیم تصاویر نسخهٔ چاپی را هم در قسمت تصاویر اشعار در دسترس بگذاریم.
نسخهٔ چاپی در شمارهگذاری غزلیات اشکالاتی دارد و حداقل یک صفحه نیز در اسکن جا افتاده که پس از پایان فرایندهای آمادهسازی نسخهٔ گنجور در تازههای گنجور مشکلات را مستند میکنیم.
در پی این جستار ما سرکار خانم طیّه از کانال "بیاض" نقدی نوشتند و ما در کامنتهای آن کانال پاسخی دادیم؛ در کمال شگفتی، خانم طیّه کامنت ما را حذف کردند: متن کامنت این بود:
درود بر همگنان،
نخست، از جناب میرافضلی سپاسگزارم که جستار این کمترین را در کانال چهارخطی بازنشر فرمود و سبب شد تا جرقههایی از بحث در میان علاقهمندان به زبان پارسی اندرگیرد.
دویم، از سرکار خانم طیّه نیز سپاسگزارم که نقدی بر جستار منبنده نوشتند تا حاضرانِ در این گفتوگو نظرهای خود را بیان فرمایند. این نقد و گفتارها نتایج جانبی آن جستار «انجامه» است که حاصلی مبارک است.
در این گفتوگوها چند نکته شایستهی توجه است:
۱- در نقد ما سه نکته مورد نظر بودهاست:
۱.۱- نقل نادرست ترکیبهای عطفی «حریر و حور» بهصورت «حریرِ حور» و «حسرت و حصیر» بهصورت «حسرتِ حصیر» در فرستهی نخستین جناب میرافضلی.
۱.۲- چسبانیدن حرف ندا «ای» به «چاره» از سوی جناب میرافضلی و بیمعنی کردن کل بیت.
۱.۳- گزینش میان «جور» و «حور».
سرکار خانم طیّه در نقد خویش جانب عدالت را رعایت نفرموده و ضمن نادیده گرفتن دو نکتهی اساسی و بسیار مهم اول و دوم که از نظر نحوی و کلام میزان پارسیدانی را تعیین میکنند، و بدون اشاره به نام کانال «انجامه» که دستکم پانصد استاد برجستهی دانشگاه و پژوهشگر ارشد در دورترین جایهای دنیا در آن عضواند، به نکتهی سوم پرداخته، آنچنان که تو گفتی مشکل همین "جور» و «حور» بودهاست.
ما، بیآنکه نیازی به مراجعه به اصل بیت طالب آملی در کتابی یا در دستنوشتی داشته باشیم، دو نکتهی اول و دوم را با توجه به «میزان» و «معیار» سخن پارسی، بلافاصله نادرست تشخیص دادیم و درست آن دو نکته را نوشتیم.
سرکار خانم طیّه در سخنی شگفتانگیز نوشتهاند:
ایشان (یعنی میرافضلی) مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخهای قدیمی چنین تصحیح کردهاند:ای عجب! صورت این مصراع در نقل نخستین جناب میرافضلی کاملا نادرست بود و ما، بیآنکه به دیوان طالب آملی مراجعه کنیم، درست آن را نوشتیم. جناب میرافضلی پس از خواندن اصلاحیهی ما مصراع را اصلاح کردند.
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
به قسمتِ ازلی نیست چاره، ای زاهد!
جستار
اصلاح خوانش بیتی از طالب آملی
حریرِ حور!!
یا
حریر و جور؟؟
جناب میرافضلی[۱] در فرستهی اخیر خویش به تحلیل این بیت از طالب آملی پرداخته:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهدجناب میرافضلی در نوشتهی خود «ترکیب حریر جور» را پذیرفتنی ندانسته و « حریر حور» را «بهتر» دانستهاست.
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
(در اینجا ما عیناً خوانش جناب میرافضلی را نقل میکنیم و لختی سپستر خوانش درست بیت را میآریم)
به قسمت ازلی نیست چاره[۲]، ای زاهد!این مقدمات را گفتیم تا بر سر اصل مطلب بیاییم و آن، حکایت «جور» است در این بیت و معنیای که شاعر از آن خواسته تا ارزش بیت خود را از زمین به آسمان برساند.
حریر*[و] جور تو را، حسرت* [و] حصیر مرا!
این مطلب را در کانالِ پژوهشگر ارجمند جناب سیدعلی میرافضلی میخواندم که ذهنام به چند نکته جلبشد:
نخست آنکه احتمالاً این لغزش از لطافت و سخت امروزینما بودنِ بیتِ خاقانیِ مشهور به مغلقسرایی و پیچیدهگویی ناشیشده. خاقانیِ متبختر و پرطمطراق اما رویهی دیگری نیز دارد که آن را باید در برخی مرثیههایی که درحقّ عزیزاناش سروده و نیز پارهای غزلهایش جستجوکرد. من پیشتر یادداشتی کوتاه با عنوانِ از "از عاشقانههای شاعری قصیدهسرا" نوشتم. این اواخر نیز خاقانیپژوه ارجمند جناب دکتر محمدرضا ترکی، چند جلسه دربارهی این جانب از جهانِ کمتر پژوهششدهی شعرِ خاقانی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، سخنگفتهاست.
نکتهی دیگر آنکه گمانمیکنم این لغزش تاحدی هم به سببِ اشتراکِ آن "رها" در شعر خاقانی و سیمین بهبهانی رویداده؛ همان غزلی که همایون شجریان قریببه سه دههی پیش آن را جانانه و جادویی اجراکردهاست:
نه بستهام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تختهپاره بر موج رها رها رها من
بهیاد مقدمهی غزلهای سعدی به تصحیح استاد یوسفی نیز افتادم. ایشان احتمالا بهسببِ سعدیوار بودن زبانِ رهیِ معیّری، جایی غزلِ "نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوشِ دلخواهی ..." را بهاشتباه از آثارِ سعدی خواندهاند.
@azgozashtevaaknoon
حریر جور یا حریر حور؟
در اتوبوس نشستهام و این راه درازدامن ملالآور با شنیدم قسمت چهل و چهارم برنامه اکنون کوتاه میکنم. بخش اول برنامه، گفتوگو با حسن معجونی است که از نکتههای جالب تهی نیست. در قسمت دوم برنامه، استاد کاکاوند مخاطبان متوسط کتابخوان را مهمان ابیات برگزیدهای از طالب آملی کرده و سنگ تمام گذاشتهاند. از جمله بیتها، این بیت است که استاد کاکاوند به دلیل شیفتگی به آن دوبار میخواندش:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
حریر حور تو را، حسرت حصیر مرا
فهرست شاعران سفینۀ رباعیات استانبول (دستنویس شمارۀ ۱۲۰۳ دانشگاه استانبول)، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال ۳۷، شمارۀ سوم (پیاپی ۲۱۹)، مرداد و شهریور ۱۴۰۵، ۷-۳۹.
چکیده: در کتابخانۀ دانشگاه استانبول، دستنویسی از یک رباعینامۀ کهن باقی است (شمارۀ ۱۲۰۳) که مشتمل بر ۳۶۰۰ رباعی از ۲۹۸ شاعر است و شباهت آشکاری با نزهة المجالس شروانی دارد. برگهای این دستنویس در گذر ایّام به هم ریخته و ورقهای اول و آخر آن از دست رفته است. بنابراین، نه از نام کتاب اثری باقی مانده و نه از تدوین کنندۀ آن. نسخه، فاقد رقم کاتب است، اما به احتمال زیاد در قرن نهم کتابت شده. مقایسۀ این رباعینامه با نزهة المجالس نشان میدهد که گردآورندۀ آن به نسخهای متفاوت با دستنویس موجودِ نزهة المجالس دسترسی داشته. وی رباعیاتی نیز از شاعرانی که بعد از زمان تألیف نزهة المجالس به عرصه آمدهاند، مانند: خواجه نصیرالدین طوسی و سعدی به رباعینامۀ خود افزوده. در مقالۀ پیوست، نمایهای از شاعران سفینۀ رباعیات استانبول عرضه شده است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
رباعیات مجالس رکنالدین امام زاده در کلیات شمس
رکنالدین مسعود امامزاده، از علمای بخارا در نیمۀ دوم قرن ششم و اوایل قرن هفتم بود و در واقعۀ حملۀ سپاه مغول به شهر بخارا به سال ۶۱۶ق به همراه پدرش که او نیز به رکنالدین امامزاده مشهور است و مفتی بخارا بود، به قتل رسید. عوفی شرح حال مختصری از او در تذکرۀ لباب الالباب آورده (چاپ نفیسی، ۱۵۶) و سه رباعی و یک قطعه از او نقل کرده است. وی بر عوفی سمت استادی داشت.
رکنالدین امامزاده در بخارا مجلس وعظ و تذکیر داشت و نسخهای از مجالس او که شامل متن ۱۴ مجلس است در کتابخانۀ ملی پاریس موجود است (S.P. 69). این مجالس را سیف بن امیرعلی بن شمسالدین سمرقندی به سال ۷۱۰ق در بلدۀ اندکان کتابت کرده است. تاریخ گردآوری مجالس رکنالدین امام زاده مشخّص نیست. اما باید مدتها پیش از قتل او صورت گرفته باشد. زمان برگزاری این مجالس احتمالاً اواخر قرن ششم یا حداکثر دهۀ اول قرن هفتم هجری بوده است.
فاضل ارجمند جناب علی صفری آق قلعه شرحی در باب این مجالس در گزارش میراث نگاشته است (شمارۀ ۷۶-۷۷). رکنالدین امام زاده در مجالس خود شعر بسیار میخوانده و صفری آق قلعه به اهمیت این اشعار اشاره کرده و به بررسی دوازده بیت از قصیدۀ معروف رودکی (باد جوی مولیان آید همی) پرداخته است. غیر از رودکی، صفری آق قلعه اشعاری از فردوسی، منوچهری، عمعق بخارایی، مسعود سعد سلمان، امیر معزّی، سنایی، انوری، مجیر بیلقانی، جمالالدین اصفهانی و رضیالدین نیشابوری را در مجالس رکنالدین امامزاده شناسایی کرده است. رکنالدین در مجالس خود اشارتی به نام هیچ کدام از سرایندگان اشعار نکرده و این امر چندان غریبی نیست. وی رباعیاتی نیز بدون اشاره به نام گوینده تقریر کرده که ممکن است برخی از آنها سرودۀ خود او باشد.
سه فقره از رباعیاتی که رکنالدین امامزاده در مجالس خود بر زبان رانده، به عین عبارت یا با تغییراتی در کلیات شمس دیده میشود که به بررسی آنها میپردازیم. مولانا احتمالاً با مجالس رکنالدین امامزاده آشنایی داشته است. این رباعی موجود در مجالس رکنالدین (برگ ۶۷پ):
گفتی که سرشک تو چرا گلگون شد
چون پرسیدی با تو بگویم چون شد
خونابۀ سودای تو میپخت دلم
چون جوش برآورد ز سر بیرون شد
عندی جُمَل مِن اشتیاق و فصول
لایُمکن شرحها بکُتْب و رسول
بل اَنتظر الزّمان و الحالُ یَحول
ان یجمع بیننا فتیصغی و اَقول
افسوس که عمر رایگان میگذرد
وین مایه و سود بر زیان میگذرد
ما میگذریم از این جهان وز غفلت
میپنداریم کین جهان میگذرد
هر روز دلم در غم تو زارتر است
غم را به هزار جان خریدارتر است
بی خدمت تو گذاشتن عمر عزیز
بر من ز هزار مرگ دشوارتر است
دیوان شحنه خراسانی
(محمد مهدیخان اوبهی مازندرانی)
به کوشش حمیدالله کامگار
هرات، نشر کامگار، ۲۴۲ صفحه
چاپ دوم، بهار ۱۴۰۵ خورشیدی
توضیح: این نسخه با اجازه و خواستاری مصحّح اثر منتشر میشود و نقل آن در صفحات دیگر نه فقط بلامانع، بلکه مورد تأیید و تأکید است.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
غزلی از قاضی تهران در قرن هشتم هـ.ق
در یادداشت پیشین، در مورد دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول سخن گفتیم. این دستنویس، مجموعهای از رسایل عربی است که چند کاتب آن را طی سالهای ۷۳۳ تا ۷۳۵ق کتابت کردهاند. در اوراق سفید بین رسالهها یادداشتها و اشعار پراکندهای دیده میشود که رباعیاتش را پیش از این نقل کردیم. در ورق ۱۱۳پ، نخست غزلی از عراقی همدانی و زیر آن غزلی از «قاضی تهران» کتابت شده است. در مورد این شخص هیچ اطلاعاتی به دست نیامد. نکتۀ جالب این است که در بیت آخر «قاضی تهران» به گونۀ تخلّص شاعر جای گرفته است. با توجه به اینکه دستنویس فاتح از یادگاران قرن هشتم هجری است، قاضی تهران را میتوان یکی از قدیمیترین شاعران فارسی زبان این منطقه به حساب آورد (شاعران ری حسابشان جداست).
عراقی گوید
چنین که حال من امروز در خرابات است
می مغانه مرا بهتر از مناجات است
مرا چو می برهاند ز دست خویشتنم
به میکده شدنم بهترین طاعات است
درون کعبه عبادت چه سود چون دل من
میان میکده مولای عزّ[ی] و لات است
مرا که کعبه خم افروان و قامت توست
چه جای جستن محراب زهد طامات است
ملامتم مکنید ار به دیر دُردکشم
که حال بیخبری بهترین حالات است
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
سپید کردن آن نوعی از محالات است
کنون مقام عراقی مجوی در مسجد
که او حریف مغان است و در خرابات است
قاضی تهران فرماید
لطف حق یکدمهای وقت صباحم بربود
بیخودم بُرد به جایی که جز او هیچ نبود
بودم از زهد ریایی [چـ]و ملامت حاصل
ساعتی سوی خرابت خرامیدم زود
ساقی القوم همان لحظه مذاق جان را
جرعهای آب چشانید که روحم افزود
غرقه وحدة شده در عالم شوق افتادم
صاحب الوقت شدم ذوق مرا روی نمود
اندرآن عالم اوقات نظر میکردم
کعبه و مسجد و بتخانه یکی صومعه بود
گاه پیران مناجات که در خلوة انس
با قیامند و قعودند و رکوعن و سجود
گاه رندان خرابات که در منظر عشق
با شرابند و کبابند و ربابند و سرود
همه را در نظر عالم وحدت دیدم
تو نگه کن بنگر جملۀ ارواح جنود
گبر و ترسا و مسلمان و یهود و ...
تو مپندار ایازند، تو سلطان محمود
کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس
برو ای خواجه مده زحمت ترسا و یهود
کیستی قاضی تهران که تو این لاف زنی
خاک پای همه شو تا تو بیابی مقصود
چند نکته
ـ شاعر در قافیهبندی رعایت قاعدۀ دال و ذال نکرده است.
ـ قاضی تهران به شعر معروفی نظر داشته است که به عطار، نظامی و عراقی منسوب است: دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود.
ـ مصراع: «کندرین راه چو طاوس بهکارند و مگس»، تضمینی است از این مصراع سنایی با اندکی تغییر: کاندرین ملک چو طاوس به کار است مگس (دیوان حکیم سنایی، ۳۰۷). دانسته نیست تغییر کار کاتب است یا شاعر.
ـ کاتب در نقل شعر قاضی تهران دقت نداشته و دو جا نوشتههای خود را خط زده است.
ـ یکی از قدیمیترین نمونههای هکسره در کتابت این شعر واقع شده و آن در بیت چهارم غزل است: غرقه وحدة (غرق وحدت).
ـ در شعر عراقی، ضبط افروان به جای ابروان در خور تأمل است.
ـ ضبط غزل عراقی با آنچه در مجموعۀ آثار او آمده (ص ۱۰۶) تفاوتهای درخور توجهی دارد.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
رباعیات بیدل در ایران
معروف است نخستین شعر بیدل دهلوی رباعیای بوده که در ۱۰ سالگی برای توصیف بوی خوش دهان یکی از همدرسانش سروده بوده است. جالب آن که بنا به تصریح عدهای، پس از رحلت بیدل بر بستر مرگش یک غزل و یک رباعی مییابند که آخرین سرودهٔ او بوده است. از این حیث بیراه نگفتهایم اگر بگوییم آغاز و پایان سخنسرایی بیدل با رباعی پیوند خورده است؛ اما به نظر رباعیات بیدل در سایهٔ غزلیات او قرار گرفته و دست کم گرفته شدهاند.
بیدل با حدود ۴ هزار رباعی یکی از پرحجمترین و عمیقترین مجوعه رباعیات ادبیات فارسی را دارد. اما همچنان تصحیح قابل اطمینانی از آنها در دست نداریم.
از انتشار رباعیات بیدل در ایران با کوشش پرویز عباسی داکانی و اکبر بهداروند دست کم دو دهه میگذرد. پیش از آن نیز گزیدهٔ رباعیات او در در دههٔ ۱۳۷۰ در کتابی از عبدالغفور آرزو و نیز در کتاب گل چاربرگ اثر مهدی الماسی منتشر شده بود. شفیعی کدکنی هم در شاعر آینهها(۱۳۶۷) نمونههایی از رباعیات او آورده است. همچنین حسن حسینی فقید منتخبی از رباعیات بیدل(۱۳۶۶) در کارنامه دارد.
در دههٔ ۱۳۹۰ محمدکاظم کاظمی در دو کتاب «مرقع صد رنگ» و «گزیدهٔ رباعیات بیدل؛ با مقدمه سیدعلی میر افضلی» ضمن ارائهٔ گلچینی از رباعیات بیدل، توضیحاتی دربارهٔ گرههای لفظی برخی از آنها ارائه میدهد. مقدمهٔ میرافضلی نیز که در آغاز این کتاب قرار دارد، مقدمهٔ سودمند و قابل توجهی است. میرافضلی در کانال تلگرامی وزین چهارخطی نیز اشارات مفیدی به شماری از رباعیات بیدل کردهاند.(بخوانید)
امید میرود رباعیات بیدل با تصحیح مطلوبتری بر آفتاب افکنده شود و مورد توجه طیف گستردهتری از مخاطبان قرار بگیرد. در پایان سه رباعی از بیدل نقل میشود که از نظر من نمونههایی از درخشانترین رباعیات این شاعرند:
غافل ز مزار شرمناکم مگذر
نامحرم قصهٔ هلاکم مگذر
بر دوش عَرَق کشیدهام محمل عمر
گر مرد شنا نهای ز خاکم مگذر
و له
بیدل! طلب همنَفَسی پیدا کن
گر عشق نباشد، هوسی پیدا کن
تنهایی آب میکند زَهرهٔ سنگ
ای بیکس جاوید کسی پیدا کن
و له
ما را نه زری است، نی نثار سیمی
جز تحفهٔ عجز بندگی تقدیمی
چون شاخه گلی که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
مهرداد مهرجو
/channel/Biddle_Academy
خیام و غزالی
استاد جمشید مظاهری
خرداد ۱۳۵۳ مجله یغما
🥀پژوهشهایاصفهانشناسی
/channel/ALI4asS
ضبطهای مختلف نام شمسالدین بیاری در سفینههای کهن: سفینۀ سعدالدین آلهی، سفینۀ اسکندری و جُنگ اسکندری
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
توضیح تکمیلی. یادداشت استاد ایرج شهبازی
با عرض سلام و احترام و آرزوی تندرستی و شادکامی؛
یادداشت ارزشمند شما درمورد رباعیِ تلخِ «جز حادثه هرگز طلبم كس نكند» را دیدم و بهره بردم. من هم این رباعی را در دو متن دیگر یافتم که در هر دو متن آن را از آنِ نجم الدین محمود بن الیاس، از پزشکان نامیِ سدۀ هشتم دانسته بودند. متن و مشخصات این دو اثر را در ادامه تقدیم میکنم و امیدوارم که این اطلاعات اندک کمکی به روشن شدنِ سرنوشت این رباعی زیبا بکند.
واله داغستانی:
«حكيم نجم الدّين محمود بن الياس از اطبّاى حاذق و افاضل مدقّق بوده. تصانيف خوب در علم طب دارد. او راست:
جز حادثه هرگز طلبم كس نكند
يك پرسش گرم جز تبم كس نكند
ور جان به لب آيدم بهجز مردم چشم
يك قطرۀ آب بر لبم كس نكند»
«اسرار النكاح نيز اثرى تازى است. شدّ الازار آن را مصدّر به ديباچهاى در عشق مجرّد میداند و دو بيت از اشعار عربى آن را نقل كرده كه معرّف طبع نجم الدين در شعر عرب میباشد. نسخهاى از اين اثر در كتابخانه مركزى تبريز، تحت شماره ۳۴۳۳ شناسايى شده است. به هر روى، نجم الدين محمود را بهرهاى از شعر بوده است؛ علاوه بر قطعهاى از شعر تازى كه صاحب شدّ الازار به آن اشاره نموده است و قبلا ذكر شد، قصيدۀ متوسط الحجمى در ديباچۀ برخى نسخ غياثيه، در مدح مهدى اليه كتاب از وى به دست آمده است كه آن را در متن كتاب آوردهايم. قصيدۀ بیخلل و بیركاكتى است كه درست به سبك مديحهسرايى عصر مصنّف میماند و نمودار اندازۀ استوارى طبع اوست.
گذشته از اين، در مخزن الغرائب سنديلوى (نسخه كتابخانه كليه پنجاب) راجع به او نوشته است: حكيم نجم الدين محمود بن الياس؛ وى صاحب تصانيف است. اين رباعى از روانى طبع اوست:
جز حادثه هرگز طلبم كس نكند
يك پرسش گرم جز تبم كس نكند
ور جان به لب آمدم به جز مردم چشم
يك قطره آب بر لبم كس نكند».
فخرالدین رئیس محمود
دوست فاضلم آقای احسان آسایش خبر داد که در جُنگ تقی کاشانی (دستنویس مرکز احیاء) دو قصیده از فخرالدین رئیس محمود موجود است. از بررسی این دو قصیده دانسته میشود که وی مدّاح خاندان قراختائی کرمان و قطبالدین سلطان ابوالفتح محمد بوده است. قطبالدین دو بار در کرمان به سلطنت رسید: یک بار در ۶۳۲ق و بار دیگر در ۶۵۰ق و مدت دور نخست سلطنتش یک سال و دور دوم پنج سال بود و در ۶۵۵ق از دنیا رفت. احتمال دارد که فخرالدین رئیس محمود از شعرای گمنام کرمان باشد. گویندۀ رباعی پیشین نیز همین شخص باید باشد و شاید ربطی به صدر رئیس الدین محمود ممدوح کمال اسماعیل نداشته باشد.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
رباعیات معزی در خلق الانسان نیشابوری
قاضی بیان الحق محمود نیشابوری (د. ۵۲۱ق)، تفسیری در صد مجلس تصنیف کرده که خلق الانسان نام دارد؛ پنجاه مجلس در خَلق انسان و پنجاه مجلس در خُلق انسان. آنچه از این کتاب باقی مانده، جلد دوم آن است که مربوط به خُلق انسان است. با اینکه کتاب به زبان عربی نگاشته شده، در آن ۹۷ بیت فارسی درج است که از سرودههای کهن قرن چهارم و پنجم به شمار میرود. مؤلف به ندرت از گویندگان اشعار نام بُرده که یک بار آن مربوط به رباعی احمد بن حسین میمندی است وزیر سلطان محمود است که ما آن را قبلتر در همین کانال معرفی کردهایم.
قاضی محمود در آخرین مجلس خلق الانسان، ۵۴ بیت از ابیات حکمی و اخلاقی شاهنامۀ فرودسی را نقل کرده که بسیار با اهمیت است. فاضل ارجمند آقای سید محمدحسین حکیم ابیات فارسی خلق الانسان را استخراج کرده و با مقدمۀ بسیار سودمندی به چاپ رسانده است («ابیات فارسی در مجالس تفسیر قرآن در آغاز قرن ششم هجری در نیشابور»، گزارش میراث، ضمیمۀ شمارۀ ۷۸-۷۹، بهارـ تابستان ۱۳۹۶).
بیان الحق در مجلس شصت و دوم، به چهار رباعی با ردیف «رسدم»استناد کرده، اما نامی از گویندۀ این چهار رباعی نبرده است. در تحقیق مذکور، سرایندۀ این رباعیات معرفی نشده است. هر چهار رباعی، سرودۀ امیر معزی نیشابوری، شاعر همعصر و همشهری مؤلف است. بیان الحق این رباعیات را در زمان حیات معزی در کتاب خود گنجانده که حاکی از رواج رباعیات این شاعر است. عین القضات همدانی و سمعانی نیز به رباعیات معزی در زمان حیات او توجه داشتهاند. ما این چهار رباعی را از تحقیق آقای حکیم (صفحۀ ۵۰) اینجا نقل میکنیم و نشانی آنها را در رباعیات معزی به دست میدهیم:
در کعبۀ وصل تو طوافی رسدم
با لشکر هجر تو مصافی رسدم
گیرم که مرا به عاشقی نپذیری
اندر صف عاشقانت لافی رسدم
(جُنگ رباعی، ۱۰۹)
از روضۀ حسن تو نگاری رسدم
وز موکب وصل تو غباری رسدم
گیرم که به نزدیک تو بارم ندهند
از دور نظارۀ تو باری رسدم
(همان، ۱۴۳)
آخر ز هزار شهر کویی رسدم
آخر ز هزار بحر جویی رسدم
گیرم که مرا به وصل مهمان نکنی
آخر به طفیل رنگ و بویی رسدم
(همان، ۱۰۹)
از دوست به صد رقعه جوابی رسدم
از جام وصال او شرابی رسدم
اندر غم او رسید بر جانم لب
چون جان به لبم رسید، آبی رسدم
(همان، ۸۶)
توضیح ضروری
از جناب آقای محمد رضیپور و سرکار خانم عاطفه طیّه که در بحث مربوط به بیت طالب آملی مشارکت فرمودند بسیار سپاسگزارم. اگر یادداشت اولیه را دوستان خوانده باشند، متوجه میشوند که این یک یادداشت قلماندازی است که هنگام توقف اتوبوس در ایستگاه بین راهی بدون دسترسی به منابع مکتوب صرفاً بر اساس شنیدن گفتار استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون صورت گرفته و فیالواقع جستاری نبوده که این همه دوستان را به زحمت بیفکند. با این حال، خوشحالم که نکات خوبی در این گفتوگوها مطرح شد.
بیتی که من در نوشتۀ اول نقل کردهام، خوانش من نبوده چنانکه جناب رضیپور نوشتهاند. بلکه عین روایتی است که استاد کاکاوند در برنامۀ اکنون خواندهاند. همۀ مدعای آن قلم انداز بیادعا آن بوده که : «به حدس و گمان و ذوق یا هرچه بنامید، فکر میکنم که حریر حور بهتر از حریر جور است». روز بعد که به خانه رسیدهام بعد از پرس و جوی احوال اهل خانه، جویای کم و کیف این بیت شدم. دیدم که آنچه استاد کاکاوند خواندهاند، عیناً همان ضبطی است که در دیوان چاپی آمده. چند نسخۀ خطی دیوان طالب را که در دسترسم بود کاویدم و متن غزل را در نسخۀ کتابخانۀ ملی هند که نسخۀ خوبی هم هست، پیدا کردم و تصویرش را گذاشتم. قضیه به همین سادگی است و نباید تبدیل به دعوا و جنجال شود.
آنچه در این گفتوگوها مربوط به خود شعر است، بنا به برداشت من خلاصهاش این است:
شادروان طاهری شهاب در تصحیح خود در بر دیوان طالب آملی (صفحۀ 250) آوردهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
استاد کاکاوند، متن دیوان چاپی را عیناً به همین صورت خواندهاند.
جناب رضی پور، پیشنهاد مرا در مورد اینکه جور درست نیست و حور درست است، نپذیرفتهاند و دلایلی آوردهاند. و علاوه بر آن، دو نکتۀ اصلاحی دیگر هم بر بیتی که در دیوان چاپی آمده (و نه خوانش من) افزودهاند. «ای» مربوط به چاره نیست، بلکه «ای» نداست و مربوط به زاهد است و حریر جور و حسرت حصیر باید با واو ربط خوانده شود. این دو حدس صائب ایشان را دستنویس کتابخانۀ ملی هند نیز تأیید میکند. میماند جور. ایشان یکی از معانی جور را که بالاترین خط جام است، معتبر گرفته و آن را در این بیت کنایه از تنعم آن جهانی دانستهاند. سرکار خانم طیّه شواهدی از دیوان طالب آوردهاند که حریر و حور در آنها کنار هم نشسته و مؤید آن چیزی است که در نسخۀ خطی آمده. دوستان مخیّرند که بر اساس این دو پیشنهاد و آنچه در نسخۀ چاپی و خطی آمده، بیت را به دو طرز بخوانند:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
یا:
به قسمت ازلی نیست چاره ای زاهد
حریر و جور تو را، حسرت و حصیر مرا
اگر کسی حوصله یا امکانش را داشت، میتواند نسخههای دیوان طالب را بجوید و ببیند که روایت آنها در این مورد چیست. ادامۀ بحث بیش از این، جز تضییع وقت و دلخوری دوستداران ادبیات از یکدیگر حاصلی ندارد.
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
حریر و حور یا حریر و جور؟
استاد میرافضلی در کانال ارجمند چهارخطی، یادداشتی دربارهٔ این بیت طالب آملی نوشتهاند:
به قسمت ازلی نیست چارهای زاهد
حریر جور تو را، حسرت حصیر مرا
ایشان مصرع دوم بیت طالب آملی را بر اساس نسخهای قدیمی چنین تصحیح کردهاند:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در پی آن پژوهشگر محترم آقای محمد رضیپور در یادداشتی خوانش استاد را نادرست دانستهاند. نظر ایشان چنین است که «جور» در بیت طالب به معنی ستم نیست و به خط جور اشاره کردهاند که نخستین خط یعنی بالاترین خط پیمانهٔ شراب است و اشاره به مالامال بودن جام دارد.
من به سه دلیل، خوانش آقای میرافضلی را ترجیح میدهم:
۱. ضبط نسخهٔ معتبر و قدیمی:
چنانکه آقای میرافضلی اشاره کردهاند، ضبط «حور و حریر» در نسخهای معتبر و قدیمی آمده است. به همین دلیل شایستهٔ توجه جدی است و نمیتوان آن را بیدلیل کنار گذاشت.
۲. تناسب معنایی حریر و حور:
حریر، همچون حور، از عناصر آشنای تصویرپردازی دربارهٔ بهشت است. قرآن کریم در توصیف لباس بهشتیان از جامههایی سبزرنگ از «سُندس» و «استبرق» سخن میگوید؛ سندس را معمولاً حریر نازک و استبرق را دیبای ضخیم معنا کردهاند (سورهٔ کهف، آیهٔ ۳۱؛ سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۱). البته در این آیات، پوشیدن چنین جامههایی بهصراحت به حوریان نسبت داده نشده است؛ بااینحال، در متون عربی و فارسی، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد حوریان جامههایی از حله و حریر سبز دارند. برای نمونه، عطار در خسرونامه میگوید:
چو خورشید خیالی سبز بر سر
نه چون حوری حریری سبز در بر(ص ۳۶۶، نقل از دادگان)
۳. شواهدی از دیوان طالب آملی:
مهمتر آنکه در شعر خود طالب آملی نیز «حور» و «حریر» بارها در کنار یکدیگر آمدهاند. شواهد زیر از دادگان به دست آمده است:
با شوق لقا مباد چشمم
گر سوی حریر و حور بینم(دیوان طالب آملی، ص ۷۳۰)
به جیب ار نفشانم گلیم تیرهٔ خویش
حریر بر بدن حوریان لباس شود(همان، ص ۵۱۱)
اگر حدیث خشنپوشیام به خلد برند
حریر بر بدن حوریان حصیر شود(همان، ص ۵۱۳)
به گلشنش چو درآیی، بغلگشوده درآی
که هر طرف صف حوری است در لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۶)
حوری که حلّهٔ تو ز تار حریر دوخت
گویا گمان رشتهٔ جانی به من نداشت(همان، ص ۳۶۸)
به جلوه سروَش حوری بود که گاه خرام
صدا کند به تن نازکش لباس حریر(همان، ص ۱۰۰۷)
این شواهد نشان میدهد که ترکیب و تناسب «حور و حریر» در شعر طالب آملی سابقهای روشن دارد. بهویژه در چند بیت، حریر صریحاً لباس حوریان معرفی شده است. ازاینرو، خوانش «حریر و حور» نهتنها از پشتوانهٔ نسخهای برخوردار است، بلکه با زبان شاعر نیز سازگاری دارد.
@atefeh_tayyeh
کلیات طالب آملی، دستنویس شمارۀ 13157 کتابخانۀ ملی هند (کلکته)، بدون رقم کاتب، نستعلیق قرن یازدهم ق، برگ 142پ
..
در دیوان چاپی طالب آملی که مرحوم طاهری شهاب تصحیح فرموده، ضبط بیت همان است که استاد کاکاوند آورده. اما در نسخۀ بالا که احتمالاً نزدیک به زمان حیات طالب آملی فراهم آمده، به گونۀ دیگری است:
حریر و حور تو را، حسرت و حصیر مرا
در هر صورت، آن کلمۀ محل اختلاف، «حور» است نه «جور».
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
شکستهدلتر از آن ساغر بلورینم
اتوبوس در روشنای روز میراند. بین یزد و رفسنجان، مجله تجربه را در دست گرفتهام و در تکانهای مدام میخوانم. پروندهای برای جواد مجابی دارد که هم خواندنی است و هم دیدنی. نوشته ناستین جوادی همسر جوادی که در مورد خانواده فرهنگی مجابی است بیش از همه بر دلم نشست.
نزدیک رفسنجانم و به آخر مجله رسیدهام. امیر عباس ستایشگر گشتی در زیباییشناسی شعر فارسی زده و این بیت معروف خاقانی را:
شکستهدلتر از آن ساغر بلورینم
که در میانه خارا کنی ز دست رها
خود را بگذار و بیا
در کلبۀ بیدلان نیازاندیش آی
هرچند که سلطانمنشی، درویش آی
از صحبت ما تا به حضوری برسی
خود را بیرونِ در گذار و پیش آی!
بیدل دهلوی، درگذشتۀ ۱۱۳۳ق
(گزیدۀ رباعیات بیدل، ۳۲۳)
ای دل بیدل به نزد آن دلبر رو
در بارگهِ وصال او بی سر رو
تنها ز همه خلق چو رفتی به درش
خود را بر در بمان و آنگه در رو
مجالس رکنالدین امامزاده، دستنویس شمارۀ S.P. 69 کتابخانۀ ملی پاریس، کتابت سیف سمرقندی در ۷۱۰ق، برگ ۶۵ر، رباعی عربی
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
دیوان شحنۀ خراسانی (مازندرانی)
محمد مهدیخان فرزند محمد حسنبیگ و نوۀ حاجی محمدخان بیات اوبهی، معروف به شحنه خراسانی، اصالتاً از شهرستان اوبه هرات است. پدرش از اوبه هرات به مازندران کوچید و در بارفروش سکونت اختیار کرد. محمد مهدیخان در آنجا تولد و در آن منطقه بزرگ شد و به مازندرانی معروف گشت. او مدت چند سال شحنۀ و داروغۀ شیراز بود و به همین مناسبت در شعر «شحنه» تخلّص میکرد. شحنه خراسانی در سال ۱۲۴۷ هـ.ق در اصفهان وفات یافت و در چهارباغ نو اصفهان به خاک سپرده شد. سرودههای او بیشتر در قالب غزل و رباعی است.
در مورد مصحّح
از حمیدالله کامگار تا کنون «آثار غوریان» (هرات، ۱۳۹۳، ۱۳۹۶)؛ «تاریخنامۀ فوشنج» (هرات، ۱۳۹۴، ۱۴۰۰)؛ «کوسویه در امتداد تاریخ» (هرات،۱۳۹۷، ۱۳۹۹)؛ «حماسهسرای هری: نگاهی به کارنامۀ صدرالدین ربیعی پوشنگی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ «مخترع توأمان: کارنامه و رسائل مجنون رفیقی هروی» (هرات، ۱۴۰۱)؛ تصحیح دیوان خواجه محمداسماعیل دارا (هرات، ۱۴۰۴) و شماری مقاله منتشر شدهاست.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
تصویر بخشی از دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول، برگ ۱۱۳پ-۱۱۴ر
غزل عراقی و قاضی تهران (فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4
تصویر بخشی از دستنویس شمارۀ ۳۱۷۶ کتابخانۀ فاتح استانبول، برگ ۳۰ر، ۳۱ر
رقم کاتب و چهار رباعی (فرستۀ بالا)
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
/channel/Xatt4