9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
💞 #هشت_درس_برای_زندگی_زناشویی_شادتر
📖 کتاب از نگاه یک دوست و همراه گرامی
✍ گاهی یک کتاب فقط خوانده نمیشود؛ با آن زندگی میکنیم، دربارهاش فکر میکنیم و شاید نگاهمان به رابطه و زندگی مشترک را تغییر میدهد.
در این ویدئو، یکی از دوستان و همراهان فرهیختهمان سرکار خانم مهتاب منوچهری ( روانشناس، مشاور و واقعیتدرمانگر)، کتاب «#هشت_درس_برای_زندگی_زناشویی_شادتر» اثر دکتر ویلیام گلسر و ترجمه دکتر علی صاحبی را معرفی کرده و نگاه و برداشت ارزشمند خود را با ما و شما به اشتراک گذاشته است.
از ایشان صمیمانه سپاسگزاریم که با محبت و همراهی خود، در معرفی کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه و یادگیری در حوزه روابط انسانی همیشه کنار ما هستند. 🌺
📚 شاید «#هشت_درس_برای_زندگی_زناشویی_شادتر» را بتوان دعوتی دانست برای اینکه به جای تغییر دادن دیگری، از خودمان و انتخابهایمان در رابطه شروع کنیم.
📚 #كتاب: #هشت_درس_برای_زندگی_زناشویی_شادتر
✍️ اثر: #دكتر_ویلیام_گلسر و #کارلین_گلسر
👌 ترجمه: #دكتر_علی_صاحبی #دکتر_عاطفه_سلطانیفر
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🈺 چاپ: #چهاردهم
#ازدواج
#روابط_زوجین
#زندگی_مشترک
#عشق_پایدار
#سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤️به احترام مادران سرفراز میهنمان❤️
که جان را فرش مادر میتوان کرد
@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
🔴 اینم آموزش و پرورش اونا
☘🌸 @montakhabsal
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۱۷:
سلام و ارادت
برایم انتخاب یک اثر از میان آثار بسیاری که از انتشارات سایه سخن بصورت گنجینهای اختصاصی در کتابخانه دارم بسیار دشوار است.
اما یکی از کتابهایی که خواندنش به خاطر زبان ساده و ترجمه روان برای من خیلی ارزشمند بود (و یک رکورد در بپایان رساندن کتابی حجیم) کتاب بهبود رابطه با ترجمه خانم دکتر رباب حامدی است.
یکی از ویژگیهای کتابهای سایه سخن بیوگرافی کوچکی است که از مترجم یا مولف در کتاب گذاشته میشود، و مسیر آشنایی و ارتباط با مترجم را برای خواننده آسان میکند.
علیرغم حجم زیادی که این کتاب داشت به راحتی در طول مدت چندین ماه به اتفاق گروهی از دوستان آن را مشتاقانه مطالعه کردیم و تاثیرش را در روابط خانوادگی و سایر روابط هر یک از شرکت کنندگان در کارگاه کتابخوانی بازخورد گرفتم .
به عبارتی در عمل کتاب بهبود رابطه باعث بهبود کیفیت روابط شد.
یکی از مزایای دیگر سایه سخن صداقت داشتن با خواننده است. بخشی از همین کتاب در فرایند مجوز گرفتن از وزارت ارشاد حذف شده بود که به صراحت در پانویس به آن اشاره شده بود. و در صورت علاقمندی برای خواننده این امکان وجود داشت که از مسیرهای دیگری به متن اصلی دسترسی پیدا کند.
تمامی کتابهایی که از نشر سایه سخن دریافت کردم و خواندم هر کدام به طریقی در زندگی من موثر بودهاند از جمله کتاب ۱۰ اصل برای زوج درمانی موثر که نگاه مرا به روان درمانی بویژه زوج درمانی تغییر داد.
و کتابهای دیگری که هر کدام مسیری جدید در زندگی من باز کردند عبارتند از تئوری انتخاب و واقعیت درمانی در قرن ۲۱.
در انتها از تمامی دستاندرکاران نشر سایه سخن که متعهدانه در راستای ارتقای آگاهی در شرایط دشوار امروز تلاش میکنند قلباً سپاسگزارم و قدردان تاثیر عملی و آگاهی بخشی که در زندگی همه ما دارید.
پاینده باشید.
مریم تقی پور
روانشناس. مترجم. زوجدرمانگر
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
#از_شما
نامه ای از ان طرف (۱)
دوست عزیز و گمشده من!
تو را گمشده خطاب کردم، چون آخرین باری که تو را دیدم، دستمالی از جیب درآورده بودی تا اشکهای خود را پاک کنی.
من آن موقع زیر چادر اکسیژن بودم و مثل این که تو را از پشت یک شیشه مات میدیدم؛ بیحال و دردمند، یک پایم این طرف در این دنیا و یک پایم آن طرف در خانه ابدی.
تو را محو میدیدم و چون حال خوبی نداشتم نمیتوانستم از ان احساسات گرم و خالصانهای که برای من به خرج میدادی تشکر کنم.
خوب میدانی که من همان شب در بیمارستان مُردم و از رنج بیماری طولانی سرطان لعنتی که هیچ راهی برای معالجه ان نبود، راحت شدم.
من دیگر تو را گم کردم چون وارد یک دنیای جدیدی شدم که هر طور بخواهم ان را برایت توصیف کنم، قادر به پیدا کردن کلمات مناسب نیستم. میدانی دوست من؛ اول ترسیده بودم و از این که با چه چیزهای غریبی ممکن است روبرو شوم هراس داشتم ولی دو چیز به من آرامش داد:
اول اینکه از آن همه درد و رنج ناشی از بیماری خلاص شده بودم و دیگر لازم نبود ان همه آمپول بزرگ و کوچک را به دست و پایم فرو کنند و ان همه دارو را سر ساعت معین به حلقم وارد نمایند، یا آن قدر پول خرج عکس و آزمایشات گوناگون بدهم که به قرضکردن از این و آن بیفتم و آخرش هم پزشک سری تکان دهد که "باید امیدوار بود، نباید مایوس شد"
ولی دکتر حقیقت را کتمان میکرد، خودش هیچ امیدی نداشت و از چهرهاش معلوم بود که برایش ذرهای امید باقی نمانده است.
دوم که شاید از اولی هم مهمتر بود، صحنههای بسیار شگفت آوری بود که در تمام عمرم آنها را نه دیده و نه شنیده بودم. مثل اینکه همه چیز ژلهای شده است، همه چیز نرم و لطیف بود و من چون پرندهای آزاد از این طرف به ان طرف میپریدم، میجهیدم و در جنب و جوش بودم.
دوست عزیز و قدیمی من!
پا که به ان دنیا گذاشتم، اطلاعاتم توسط چند فرشته که به مهربانی رفتار میکردند در دفتر بزرگی ثبت و ضبط شد؛ دیگر شده بودم ادم برزخی؛ نه در دنیا بودم و نه در اخرخط.
شب اول از انچه میترسيدم بر سرم امد: دو فرشته جدی که صورتشان یخ کرده و عبوس بود و مثل بازجوها عمل میکردند مرا تخلیه اطلاعاتی کردند، هی پرسیدند از اعتقاداتم و چرا چنین کردی یا نکردی و من دهانم از ترس کلید شده بود و به زحمت حرف میزدم. بعد از ان بازپرسی، ترس و نگرانی از من رخت بربست.
فرشتهای آمد سراغم که: "میخواهی بخوابی یا بیدار میمانی تا بلندشدن صدای شیپور محشر؟" و من که همیشه فضولیام گُل میکرد در زمان زنده بودنم، اینبار هم خواستم ببینم که انجا چه خبر است و سر از کار فرشتهها که مدام به بالا و پایین میرفتند دراورم، این بود که گفتم: "چقدر بخوابم؟ بس است دیگر.
با اجازتون من دوست دارم بیدار باشم.
"فرشته شانههایش را بالا انداخت که یعنی به من چه و خود دانی و رفت. من ماندم و یک دنیای جدید، یکجای غریب، یک مکانی که نه زمان داشت و نه انتها، انگار در برهوت لامتناهی گیر کردهام....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۱۶:
درود و مهر بر تمامی دوستان در انتشارات سایه سخن 🪷✨
بنده همیشه از آموزهها و کتابهای این انتشارات بهره بردم، چه توی زندگی شخصی و کاری، و چه در رابطه ی دو نفره با همسرم.
من کتاب #اسرار_زوجهای_شاد نوشته کیم الور رو دو سال پیش خوندم و چیزی که بیشتر از همه ازش یادم مونده، نگاه متفاوتش به رابطه بود؛ اینکه یک رابطهی خوب فقط به انتخاب فرد مناسب وابسته نیست، بلکه شناخت خودمون، شناخت نیازهای طرف مقابل و نحوه برخورد ما با تفاوتها و تعارضها هم نقش خیلی مهمی داره و اینکه بتونیم تعارض رو مدیریت کنیم، در مورد تعارضات صحبت کنیم و به سازگاری در مورد تعارضات برسیم.
مفهوم «قانون پلاتینیوم» هم برای من خیلی جالب و آموزنده بود؛ اینکه بهجای اینکه فکر کنیم چون خودمون یک نوع رفتار رو دوست داریم، پس طرف مقابلمون هم همون رو میخواد، یاد بگیریم نیازها و شیوه دریافت محبتِ خودِ اون فرد رو بشناسیم. خوب گوش بدیم بهش و بفهمیم احساس پشت حرفش چی هست، و الان نیاز داره من چطور باهاش رفتار کنم؟
در مجموع چیزی که کتاب رو برای من ارزشمند کرد، کاربردی بودن مطالبش و این بود که آدم رو فقط به فکر کردن درباره رابطه دعوت نمیکرد، بلکه باعث میشد به نقش و رفتار خودش در رابطه هم نگاه کنه. و مسئولیت خودش رو در رابطه بپذیره.
تمرین میداد و اجازه میداد عملی هم یاد بگیریم.
با اینکه مدتی از خوندنش گذشته، هنوز یادم هست که اون زمان کتاب برای من نکات آموزنده و قابل تأمل زیادی داشت و از خوندنش خوشحال بودم. طوری که همیشه توی کیفم بود و در مسیر، مترو و هر زمانی که فرصت میکردم یه نگاهی بهش مینداختم و همین باعث میشد به دیگران هم پیشنهاد خوندنش رو بدم🌿
سپاسگزارم.
شاد و سلامت و پیروز و برقرار باشید✨🙏🏻
فرشته داورزنی
مربی یوگا
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
کتاب #پرورش_عزتنفس
اثر: #مریلین_سورنسن
#چاپ_سوم
📚 معرفی کتاب:
در این ویدئو جناب آقای#دکتر_سیدعلی_قاسمی متخصص، مدرس و پژوهشگر روانشناسی مثبتگرا و مولف محترم کتاب دنیای مطلوب من در دو دقیقه به معرفی کتاب #پرورش_عزتنفس میپردازند و نکاتی را با مخاطبان عزیز به اشتراک میگذارند که میتواند انتخاب و مطالعه کتاب را دلنشینتر و آگاهانهتر کند.
امیدواریم از تماشای این معرفی کوتاه لذت ببرید و اگر تجربه مطالعه این کتاب را داشتهاید، دیدگاه خود را نیز با ما در میان بگذارید. 🌹
با سپاس مجدد از جناب آقای دکتر عزیز برای این همراهی ارزشمند.
#دکتر_سیدعلی_قاسمی
👌دکتری روانشناسی تربیتی از دانشگاه علامه طباطبایی
👌مدیر عامل موسسه روانشناختی انتخاب زندگی مطلوب (سایکلند)
👌نایب رئیس انجمن واقعیتدرمانی ایران
👌عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران
👌مولف کتاب #دنیای_مطلوب_من از انتشارات سایه سخن
آقای #دکتر_سیدعلی_قاسمی
#معرفی_آثار_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
⏳ زندگی، منتظر ما نمیماند...
زندگی راه خودش را میرود؛
چه آماده باشیم، چه نباشیم،
چه قدرش را بدانیم، چه ندانیم.
هر روز، بخشی از سرمایهای به نام «زندگی» را خرج میکنیم؛
سرمایهای که نه میشود ذخیرهاش کرد،
نه به عقب برگرداند،
و نه دوباره خرید.
گاهی آنقدر درگیرِ «بعداً» میشویم
که «امروز» را از دست میدهیم؛
بعداً زندگی میکنم،
بعداً آرام میشوم،
بعداً به عزیزانم میرسم،
بعداً برای خودم وقت میگذارم...
اما زندگی همین «امروز» است.
همین لحظهای که بیصدا از کنارمان عبور میکند.
شاید یکی از مهمترین پرسشهای زندگی این باشد:
📌 اگر میدانستی زمانت محدود است،
امروز چه چیزی را دیگر به فردا موکول نمیکردی؟
🆔 @Sayehsokhan
برآنم که زندگی کنم!
پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
برآنم که زندگی کنم!
برآنم که عشق بورزم!
برآنم که باشم!
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانیکه نیازمند منند
کسانیکه نیازمند ایشانم
کسانیکه ستایشانگیزند
تا روزهای بیثمر نماند!
در راهی که پای در آن میگذارم
سر بازگشت ندارم!
اکنون میتوانم بگویم که زندگی کردهام!
#مارگوت_بیکل
🆔 @Sayehsokhan
شماره ۱۵:
خیلی چیزها ممکن است در طول عمرتان تغییر کند، اما شما در این سال ها همیشه شمائید.
«شما» با بدنتان، با احساساتتان و یا افکارتان تفاوت دارید و یکی نیستید. «شما» مشاهده کنندهای هستید که به «بدن»، «احساسات» و «افکار» نگاه میکند و این قسمتی از وجود شماست که به آن میگوییم «دیدگاه خرمندانه»
تمرین: به کارگیری نگاه خردمندانه و بخشیدن خود
1. به آرامی نفس بکشید
2. فکر خود را مشاهده کنید
3. به ندای ارزشهایتان گوش دهید
4. ببینید چگونه میخواهید با خود مهربانتر باشید و سپس آن را اجرا کنید
این چند خط، تنها بخشی از کتاب «از ذهنت خارج شو و زندگی کن» است؛ کتابی که خودم بارها و بارها، در سختترین شرایط زندگی، به خلاصهبرداریها و تمرینهایش مراجعه کردهام تا حالم را بهتر کنم، از ذهنم فاصله بگیرم و دوباره به لحظه حال برگردم.
برای من، این کتاب فقط مجموعهای از مفاهیم روانشناسی نیست؛ تمرینهایی است که بارها در زندگی به کمکم آمدهاند. تمرینهایی که مثل یک قطبنما، کمکم کردند جهت زندگیام را پیدا کنم، ارزشهایم را بشناسم و قدمهایم را در مسیر آنها بردارم؛ بدون اینکه دوباره در میان افکار و حاشیههای ذهنم گم شوم.
شاید گفتن این جمله کمی سخت باشد، اما من با انجام تمرینهای این کتاب بود که «آخر خط» را دیدم. شاید منظورم برای کسی که کتاب را نخوانده و تمرینهایش را انجام نداده، بهسادگی قابل درک نباشد؛ اما فکر میکنم کسی که این کتاب را واقعاً زندگی کرده باشد، دقیقاً میداند منظورم چیست.
روی جلد کتاب نوشته شده «ویژه نوجوان». شاید یکی از دلایل ارتباط عمیق من با این کتاب همین باشد. بسیاری از زخمها و الگوهایی که سالها با خودمان حمل میکنیم، ریشه در کودکی و نوجوانی ما دارند؛ و شاید زمانی بتوانیم بخشی از این دردها را التیام ببخشیم که بتوانیم آنچه در آن سالها بر ما گذشته را بهتر ببینیم، بفهمیم و با خودمان مهربانتر باشیم.
برای من، «از ذهنت خارج شو و زندگی کن» از آن کتابهایی است که بعد از خواندن، بسته نمیشوند؛ در موقعیتهای مختلف زندگی دوباره باز میشوند و هر بار چیزی تازه برای گفتن دارند.
از انتشارات سایه سخن صمیمانه ممنونم که این کتاب و کتابهای ارزشمند دیگری را منتشر کردهاند؛ کتابهایی که فقط قرار نیست خوانده شوند، بلکه با تمرینهایشان میتوانند آرامآرام وارد زندگی ما شوند و آن را قابلتحملتر، آگاهانهتر و لذتبخشتر کنند.
امیدوارم راهتان تا همیشه ادامهدار باشد و همچنان کتابهایی منتشر کنید که فقط در قفسهها نمانند؛ بلکه جایی در زندگی آدمها پیدا کنند.
و امیدوارم همیشه بدرخشید.
محدثه آزموده
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
#از_شما
نامهای از آن طرف (۴)
من که از ان طرف امدم سالها بود که حکومت شوراها در کشور شوروی متلاشی شده و از بین رفته بود". رنگ صورتش ارغوانی شد، طوری که گفتم الان برای دومین بار سکته میکند و رکوردی را در دوبار مردن به جای میگذارد.
با عصبانیت گفت: "در دنیا چکاره بودی؟". پاسخ دادم که وکیل دادگستری بودم. میان خشم شدیدی که بر او مستولی شده بود پوزخندی زد و گفت: "وکلا همه حراف هستند و برای حقالوکاله بیشتر هر دروغی میگویند. پول زبان بازیاشان را میخورند و اسمان و زمین را به هم می دوزند.
برای همین دستور دادم که در اتحادیهاشان را گِل بگیرند. سپس خیز برداشت. گفتم: "شما، منظورم لنین و شما هستید، سعی کردید نام و وجود خدا را همه جا از بین ببرید ولی توجه نداشتید که هر دوی شما نقش یک خدا را داشتید؟
چون هرچه میخواستید باید میشد". رگهای گردنش بیرون زده و خشم شدیدی بر او مستولی شد و فریاد زد: "دور شو مردک احمق حراف، مرافعهچی مزدور....."
یک مشت فحش و بد و بیراه به من
و شغل سابقم گفت و من هم که میخواستم جوابی در خور دهم یک شیشکی پرصدا حواله صدر هیات رئیسه حزب جلالت مآب شوروی کردم و سپس مثل گنجشکی پریدم بالا و دور شدم. از پشت سر ناسزاهای ابدار رهبر اهنین کشور شوراها به گوشم میرسید.
دوست خوب و نازنینم!
اینجا دیدن ادمهای گُنده و شاید گَنده کشور خودمان از قدیم تا جدید که روزی مملکت روی انگشت اشاره انها میگشت و حالا زار و ناتوان از این طرف به ان طرف میروند، بسیار دیدنی است.
شاهان تاجدار، بزرگان بیتاج، سرداران نامآور و هرکه اسمش در تاریخ مانده است، ولی یک نقطه مشترک همه انها را به هم پیوند داده بود؛تنهایی و تنهایی و تنهایی.
گاهی به آنانکه رحمی بر مردم زمان خود داشتند و یا دشمنی را از کشور تارانده و هزیمت داده یا روزگار مردم رابهتر از قبل نموده بودند، سلامی میگفتم .اما آنانکه همیشه دور باش و کور باش نگهبانان آنان مردم را از دور و بر انها پراکنده میکرد و حالا خود چون دیگران بیپناه و درمانده راه میسپردند و بیشترشان خون یا خونهایی بر گردن داشتند، در تیرگی روان تاریکشان چون اسیران دست بسته با سرهایی پایین افتاده و چشمهایی که وحشت در ان موج میزد در حرکت بودند. هرچه هست که دیدنی است
دوست خوب و دیرینهام!
میدانی که من پر گو بودم ولی لافزن، نه؛بنابراین نمیخواهم برایت قصه بگویم و یا لالایی. انچه را با این دو چشم دیدم (راستی اینجا دیگر بدون احتیاج به عینک خوب میبینم) مینویسم و باور کن که عین حقیقت است. اول که آمدم (درست این است که آوردند و الا من هيچوقت راضی به امدن نبودم ) نزدیک بود از غصه از دستدادن همه داشتههای مادی و معنوی ان طرف غم باد بگیرم و دوباره قبض روح شوم.
من از غربت و بیکسی و دلتنگی رنج بسیار بردم. تقصیر هم با یک واژه است "اُنس". من در ان طرف به زندگی و اسباب ان و به خصوص ادمهای انجا انس گرفته بودم و کفتر جلد بام دنیا بودم؛ خانواده، دوستان، خانه، کار،....و همه انچه با آنها دل خوش میداشتم را ترک کرده و به جایی ناشناخته نقل مکان کردم.
انگار حافظ(راستی هرچه گشتم تا حالا خواجه حافظ را پیدا نکردم) از زبان من گفته بود که:
"از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود"، من در ابتدا وحشتزده و غمگین و دلمُرده بودم ولی آهسته آهسته این حالت از من رخت بربست و به نوعی با این طرف سازگاری پیدا کردم.
خوب که توجه کردم دیدم که اینجا اگر بهتر نباشد که هست، بدتر از انطرف نیست. هرچه آنطرف ما را به ضعف و حتی بیچارگی میکشید در اینجا نیست. میدانی که از چه سخن میگویم ؛"نیاز".
اینجا به چیزی نیاز نداری و لازم نیست برای به دست آوردن آن تلاش کنی، رنج ببری، جان بکَنی و تحمیل ببینی و تحمل نمایی. میدانی اینجا درد نیست؛ چه بدنی و چه روحی. نه از درد دندان و معده و سر خبری هست و نه از افسردگی و هیجانات عصبی و هزار کوفت و زهر مار روحی دیگر که همیشه ما را به مبارک باد میخواندند.
بله،درست حدس زدی، در اینطرف هیچ نیازی به طبیب نیست، مرهم دلتنگی اولیه من بیکرانگی افقهای ناپیدا بود.
ادمهای اینجا هم کاری به کار هم ندارند، هرکس در فکر خودش است و راهی که باید برود، مگر ان که گیر یک آدم فضولی مثل من بیافتد و مجبور شود واکنشی نشان دهد و ....زمان. اینجا مثل این است که زمان مرده است و چیزی به عنوان ساعت وجود ندارد. چطور؟
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده
🆔 @Sayehsokhan
🔴 چگونه جامعه اخلاقی تری داشته باشیم؟ چرا با زور و پاداش نمیتوان جامعهای اخلاقی ساخت؟
✍مصطفی ملکیان
برای ساختن جامعهای سالم که انسانها در آن امکان شکوفایی داشته باشند، ظاهراً آخرین پناهگاه ما اخلاق است. اما اخلاقیشدن انسان دشوار است و اخلاقیکردن دیگران، از آن نیز دشوارتر.
برای هموارترکردن این مسیر، توجه به چند نکته ضروری است:
1⃣ اخلاق را تا شناخت قطعی جهان به تعویق نیندازیم
جهان بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوانیم به شناختی قطعی و کامل از آن برسیم. پس نمیتوانیم ابتدا نقشه جهان را موبهمو بشناسیم و بعد تصمیم بگیریم چگونه اخلاقی زندگی کنیم.
در اخلاق باید بیش از عقاید انسانها به کردارشان توجه کنیم. سوسیالیست، لیبرال، متدین، بیدین، دینگرا و دینستیز، همگی میتوانند اخلاقی باشند. اخلاقیزیستن به عمل انسان مربوط است، نه تعلق او به یک نظام عقیدتی خاص.
2⃣ در برابر رازها سکوت کنیم
مسئله را میتوان حل کرد و مشکل را میتوان رفع کرد؛ اما راز چیزی است که عقل بشر درباره نفی یا اثبات آن سخن روشنی ندارد.
در برابر راز باید سکوت کرد؛ وگرنه به دام کسانی میافتیم که مدعی رازگشاییاند و میخواهند زندگی ما را بر ادعاهایی بیدلیل بنا کنند.
اخلاق باید بر عقلانیت و استدلال استوار باشد، نه بر رازهایی که دلیلی به سودشان وجود ندارد.
3⃣ سخن خردستیز را از هیچکس نپذیریم
سخن خردستیز را نباید از هیچکس پذیرفت؛ خواه فیلسوف باشد، خواه عارف، الهیدان، دانشمند یا بنیانگذار دین و مذهب.
عقلانیت اقتضا میکند امور خردپذیر را بپذیریم، درباره امور خردگریز حکم قطعی ندهیم و سخنان خردستیز را کنار بگذاریم.
4⃣باورهایمان را «تا اطلاع ثانوی» بدانیم
جامعه اخلاقی به گشودگی ذهن نیاز دارد.
انسان گشودهذهن باور دارد، اما پرونده مسائل را برای همیشه بسته نمیداند. میگوید: «تا اطلاع ثانوی، بهترین پاسخ من این است» و اگر با دلیل بهتری روبهرو شود، در باور خود تجدیدنظر میکند.
باورهای انسان عقلانی همواره یک قید دارند:
تا اطلاع ثانوی.
6⃣همه ما سرنشینان یک کشتی هستیم
حتی اگر نتوانیم همسرشتی انسانها را اثبات کنیم، دستکم میتوانیم همسرنوشتی آنان را نشان دهیم.
همه ما سرنشینان یک کشتی هستیم و هیچکس قایق نجات اختصاصی ندارد. اگر کشتی به ساحل برسد، همه میرسیم و اگر غرق شود، هیچکس نجات نمییابد.
بنابراین سود من در زیان دیگری نیست. بازی زندگی «برنده ـ بازنده» نیست؛ یا همه با یکدیگر پیروز میشویم یا همه با یکدیگر شکست میخوریم.
7⃣ اخلاق را از الهیات مستقل کنیم
🔹اگر بگوییم فقط متدینان میتوانند اخلاقی باشند، بیدینان را بیدلیل از ساحت اخلاق بیرون راندهایم. اگر نیز اخلاقیبودن را منحصر به بیدینان بدانیم، همین ظلم را در حق متدینان کردهایم.
🔹نه الهیاتیبودن کسی را اخلاقی میکند و نه الهیاتینبودن.
🔹از سوی دیگر، نمیتوان پاسخ همه مسائل اخلاقی امروز را از متونی طلب کرد که در دوران پیشامدرن پدید آمدهاند. بسیاری از مسائل جدید، مانند اتانازی، در آن دوران اساساً مطرح نبودهاند تا درباره آنها سخنی گفته شده باشد.
8⃣اخلاق با ترس و طمع ساخته نمیشود
جامعه را فقط با نیروی باوراننده، یعنی استدلال و اقناع، میتوان اخلاقی کرد؛ نه با نیروهای وادارنده و نه با نیروهای انگیزاننده.
🔹با پلیس، دادگاه، زندان و تهدید نمیتوان انسان اخلاقی ساخت؛ همانگونه که با وعده پول، مقام و پاداش نیز اخلاق پدید نمیآید.
کسی که فقط از ترس مجازات از کار نادرست پرهیز میکند، الزاماً اخلاقی نشده است. کسی هم که صرفاً به امید پاداش کار خوبی انجام میدهد، هنوز اخلاقی عمل نکرده است.
🔹اخلاقیزیستن از جایی آغاز میشود که انسان نه از سر ترس و نه به طمع پاداش، بلکه به حکم عقل و به سبب قانعشدن، راه درست را انتخاب کند.
🔹میتوان انسان را وادار کرد مطابق قانون رفتار کند؛ اما نمیتوان او را وادار کرد اخلاقی باشد.
اخلاق با زور آغاز نمیشود؛ با عقلانیت، استدلال و اقناع آغاز میشود.
➖ برگرفته از سخنرانی «سیر تحول اخلاق - بهمن 1403» ـ مصطفی ملکیان
@mostafamalekian
🆔 @Sayehsokhan
#از_شما
نامهای از آن طرف (۳)
و حالا اینجا انگار با دیوار صاف رنگ نخورده طرفیم.
اینجا از عشق و عاشقی و دلبری و دلدادگی هیچ خبری نیست؛ اصلا عشق کیلویی چند هست تا مشتری داشته باشد. یادت هست اول جوانی چه دردسرهایی کشیدیم و مصیبتهایی داشتیم و خانواده را تحت فشار میگذاشتیم که یالا ننه من عاشق شدهام و دل و دین از
دست دادهام.
دوست جدا افتاده از من!
اینجا دیدن بعضیها باعث انبساط خاطرم میشود. ادمهایی که روزگاری برای خود چهره بودند؛ بزرگان تاریخ و سیاست و علم و ادب و هنر؛ ایرانی یا بیگانه.
میدانی که من اینجا با هفت هزار سالهها دمخور و مانوس هستم، پس فکرش را بکن دیدن ادم های بزرگ دنیا برای من آدم معمولی و گمنام که در هیچ جای تاریخ امدن و رفتنم ثبت نشد و هنرم فقط آب و نانی خوردن و حداکثر مثل خودم را تکثیر کردن شد چقدر میتواند جالب باشد.
باور میکنی که زمانی در سیر و سیاحت دائمی خود برخوردم به آدمی عجیب؛ هیبت او با ان قامت بلند و مو و ریش انبوه که همینطور خیره به جایی غرق در اندیشه بود و گاهی سرش را بلند میکرد و به بالا متوجه میگشت و دوباره غرق در تفکر میشد برایم دیدنی بود.
فرشتهای رد میشد، فضولیام گُل کرد پرسیدم: "جناب که هستند؟ "فرشته که معلوم بود عجله دارد بیآنکه به من نگاه کند همانطور که با سرعت رد میشد گفت: "افلاطون یونانی است خنگ خدا"
و من خنگ خدا را چه به جناب معلم نمیدانم اول یا دوم که جلو بروم و سلامی عرض کنم و جویای حال و بال او شوم. کلاهی هم نداشتم که از سر بر دارم و احترامی بگذارم و رد شوم.
از این آدمها در اینجا پُر است ولی انهایی که روزگاری در ان طرف همه کاره بودند و حالا هیچکارهاند،خیلی دیدنی هستند.
یک بار مردی را دیدم که به آرامی مثل ادمهای فلج حرکت میکرد، خیلی تعجب کردم، چون اینجا همه در حال وَرجه وُرجه هستند و این آدم که شلان شلان رد میشد توجهام را جلب کرد. میدانی که من ذاتا فضول هستم، جلو رفتم و تا نگاهم به آن صورت پهن و سبیلهای پرپشت، یکدست، اب خورده و هرس شده افتاد او را شناختم، خودش بود .رفیق استالین.
باورت میشود؟ ای وای که چطور مرد اول حکومتی که روزی سایه ترس و وحشت او زهره هر شهروند روسی را آب میکرد و هر زن و مردی در مسکو یا پترزبورگ شبها را از کابوس روبرو شدن با پلیس سیاسی مخوف او خواب به چشمانش نمیامد، این چنین تنها و زمینگیر دیدم.
بله, تنها و با بیکسی و سختی راه میپیمود، جلو رفتم و سلام تاواریش گفتم. سرش را بالا اورد و گفت: "که هستی؟" خواستم قدری سربه سرش گذارم: "بورژوا نیستم، کارگر زادهام ". با بیاعتنایی گفت: "گیج و گول به نظر میایی، نمیبینی این حرفها اینجا خریدار ندارد، معیارها با انطرف خیلی فرق میکند،چشمهایت را باز کن ".
دیدم این بابا هم مهر تصدیق بر خنگی و بیحواسی من میزند ولی از رو نرفتم و پرسیدم: "رفیق لنین کجاست؟ خیلی دوست دارم او را هم ببینم". با قدری تغیّر گفت: "چه میدانم؟
من چند روزی است که این طرف امدهام ولی تا حالا او را ندیدم "تعجب کردم، از مرگ استالین بيش از ۷۰ سال گذشته و او گفت چند روز است که مُرده. فهمیدم که زمان در این طرف با دنیایی که در ان بودیم چقدر متفاوت است. با تمسخر ادامه داد: "حتما رفته دنبال زنش نادژدا کروپسکایا بگردد.
لنین همیشه در کمیته مرکزی حزب برای ما نطقهای اتشین میکرد و خودش را ابر مرد جلوه میداد ولی به زنش که میرسید نطقش کور و زبانش لال میگشت. حالا جالب هم بود که زنه مثل سنگ عقیم بود و هیچ وقت لنین را پدر نکرد. "گفتم: "چرا اجازه دفن او را ندادید و مومیاییاش کردید؟
بیچاره صد سال است که اون طرف یک پا در هوا مونده؛ بین دنیا و اینجا گیر کرده ". با ناراحتی گفت: "به من چه؟ فقط تصمیم من نبود. اعضای کمیته مرکزی حزب میخواستند از او یک اسطوره بسازند که ساختند".
گفتم بفرمایید خواستید یک خدا در زمین داشته باشید، البته خدای بیاعتقاد به خدا". بیشتر ناراحت شد. فکر کردم الان است که یک چک بخواباند توی گوشم.
شروع کرد با سبیلش ور رفتن و ان را مرتب کردن: "حالا که چی؟ چی از جانم میخوای؟ لنین مظهر اراده پرولتاریا و نقطه اغاز یک جنبش کارگری جهانی بود "قدری از او فاصله گرفتم و گفتم: "واقعا به این چیزهایی که میگویی اعتقاد داری؟
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده
🆔 @Sayehsokhan
#از_شما
نامه ای از ان طرف (۲)
دوست خوب من!
دردسرت ندهم، باید بیایی این طرف و خودت با دو چشم گرد شده از حیرت و از حدقه بیرون زده ببینی که من با چه چیزهایی روبرو شدم. اول انکه زنجیرهایی که بر دست و پایم بسته بود، گشوده شد.
از بندهایی سخن میگویم که من را به خاک چسبانده و اجازه تحرک روح را از من گرفته بود. برایت توضیح میدهم: اینجا غصه نان و آب ندارم، چون نه تشنه میشوم و نه گشنه.
چقدر در آن طرف، روز و شب دنبال آب و نان دویدم و برای پر کردن این شکم لا کردار دور از جان تو سگ دو زدم، تازه همیشه عزا میگرفتم که آب و نان بعدی کی میرسد و چگونه و از کجا.
حالا اینجا از غم شکم آسوده هستم و این یعنی یک زنجیر از زنجیرهای دنیا از پایم باز شده است. خوب؛ چون چیزی نمیخورم و نمیآشامم، نیازی به دستشویی هم ندارم؛ اینجا نه آفتابه دیدم و نه شلنگ متصل به شیر آب و چاهک و... .
دیگر ان که مشکل مسکن و سر پناه هم ندارم، چون در خلا رها هستم و مانند پرنده گاهی از این سو به ان سو در حرکت میباشم و یک جا نشین نیستم، حاجتی به جای سکنی ندارم. ببین! اینجا از سرما و برف و باران و تابش مستقیم خورشید خبری نیست، پس نه گرما و نه سرما هیچکدام نیست تا اذیتم کنند.
وای که از هر شری آسودهام؛ یادت هست که چند سال مستاجر بودم و هرسال که باید خانه را تخلیه و جایی دیگر پیدا میکردم، غم و نگرانی تا مدتها رهایم نمیکرد.
کرایهها هم که مدام بالا میرفت و من برای جورکردن اجارهای که صاحبخانه میخواست عزا میگرفتم.
اینجا خدا راشکر دولتی نیست که به جای ساختن مسکن ارزان قیمت، دستورات اخلاقی صدتا یک غاز بدهد که ای موجرین نازنین لطفا در حق مستاجرین بینوا اجحاف نکنید. هزینه برق و گاز و تلفنی هم نیست که آخر برج مانند جاروبرقی حقوق من را ببلعد و فرو دهد.
راستی! اینجا از پول خرید لباس و خشکشویی و این جور چیزها هم راحتم. چون باور بکنی یا نکنی که اینجا هیچ لباسی هم تنمان نیست. دریغ از یک تنبان که به پا کنیم. زبانم را گاز بگیرم؟ به من چه؛ مگر من دوست دارم که لخت و عور بگردم.
فکرنکن که حالا که مُردم وقیح و بیحیا شدم، نه؛ به همان دوستیامان قسم که اینجا همه بیلباس به اینور و آن ور میروند یا بهتر است بگویم میپرند. آن کفن هم به کار نیامد، چون هزار بار زیر خاک پوسید. تازه من در اینجا نیم متر پارچه از کجا بیاورم که به بر کنم.
نمیدانم باور میکنی که زنان هم همین وضع را دارند. چی؟ زبانم را گاز بگیرم؟ به من چه بابا، مگر اوضاع و احوال اینجا تقصیر من است، حکایت اینجا فرق میکند برادر من. به دوستی بیشائبهای که سالها با هم داشتیم قسم که اصلا اینجا کسی تو نخ حرفهای ان طرف نیست.
مرد و زن که به هم میرسند انگار دو مجسمه چوبی یا سنگی به هم رسیدهاند. والله همه عریان میگردند و انگار نه انگار مردی گفتند و زنی. نه احساس جنسی مانده نه توجه به جنسیت طرف. این جا جنسیت بیمعناست.
اول برای خودم هم حیرتآور بود. سر در نمیاوردم تا اینکه یکی را دیدم که قیافه عالمان محقق را داشت. جلو رفت و سلام کردم و از علت پرسیدم. دستی به ریش پر پشتش کشید و گفت: "ببین جانم، این جاعالم ماده نیست که در ان شور جنس مخالف خواهی در انسان طغیان میکند. ایا تو هیچ از نجاسات چون خون و مدفوع و... در این جا دیده ای؟
اينجا عالم اثیری است؛ متوجه شدی جانم؟"
و من فهمیده و نفهمیده راهم را کشیدم و به جایی دیگر صعود کردم. بله؛ اگر از زن و مرد هرکدام عریانی کامل خواست حتی از نوع عالی ان که دیگر ستر عورت هم به کار نیاید، باید شتاب کند در امدن به این طرف و الا تا ان ماده لعنتی زندگی ما را احاطه کرده باشد، جنبش مخالف خواهی وجود دارد و عریانی ولو ناقص ان، برای زندگی دردسرها خواهدساخت. گفتم دولت؛ خبط کردم؛
اینجا هیچ دولتی نیست و چه بهتر؛ چقدرشعار و دروغ این دولتها تحویل شهروندان بینوا دادند و قاشق خالی گذاشتند دهان همه ما. اینجا نه قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو به کار میاید و نه تئوریهای مارکس و ماکس وبر و نیچه و هر اندیشمند دیگری. چقدر دارم سرت را با حرفهای زیاد میخورم؛
گور بابای دولت و ان دستگاه عظیم و بیخاصیت وی؛ با بازی اختلاس و ارتشا دائمی که برایمان اعصاب نگذاشته بود. اینجا همهچیز دست موکلان عرش الهی است و فضولی در کار انها هم موقوف است.
وای که اینجا از عشق و عشاق نازک دل هم خبری نیست. ادم راحت است؛ نه؟ بگویم یادش به خیر یا به شر که در آن طرف دلمان غش و ضعف میرفت برای غمزه و ادای یک شلال گیسو.
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده
🆔 @Sayehsokhan
🔴 وضعیت خوابگاه دانشجویان ارشد و دکتری تخصصی دانشگاه استنفورد را ببینید!
🔸از فضاهای مشترک مانند لابی، اتاق بازی و موسیقی گرفته تا امکانات رفاهی مانند آشپزخانه، اتاق خواب و سرویس بهداشتی را مشاهده میکنیم.
پینوشت : و اما دفترچه راهنمای انتخاب شهر و رشته ارشد و دکتری در ایران: هیچ تعهدی برای خوابگاه به دانشجویان تحصیلات تکمیلی نداریم!😊
@behdashtian
از بین سه نوع واکنش به پیام عاطفی، پذیرش مثبتترین پیامدها را به دنبال دارد. این واکنش به درخواستکننده میگوید:
• به حرفهایت گوش میکنم.
• دوستت دارم.
• تو را درک میکنم (یا میخواهم درکت کنم).
• طرفدار توام.
• میخواهم کمک کنم (صرفنظر از اینکه بتوانم یا نه).
• میخواهم در کنارت باشم (صرفنظر از اینکه بتوانم یا نه).
📚 #برشی_از_کتاب : #بهبود_رابطه
✍️ اثر: #جان_گاتمن و #جان_دکلیر
👌 ترجمه: #دکتر_رباب_حامدی
📕 صفحه: ۸۷
📇 انتشارات: #سایه_سخن
#چاپ: سوم
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
"اگر میخواهید از آن زوجهایی باشید که راه و رسم شاد ماندن را میدانند، این کتاب را مطالعه کنید.
#معرفی_کتاب
📚 کتاب: #اسرار_زوجهای_شاد
✍️ اثر: #کیم_الور
👩🏫 مترجم: #مریم_خسروی
📝 ویراسته و زیرنظر: #حسن_ملکیان
📖 تعداد صفحات: ۳۷۶ صفحه
💎 قیمت: ۶۷۰۰۰۰ تومان
📇 انتشارات: #سایه_سخن
📌 با همکاری: #سایه_سکوت
راز اول: شادترین زوجها، "با هم" تصمیم میگیرند
📖 راز دوم: زوجهای شاد، به اختلاف نظر مثل دشمن نگاه نمیکنند
📖 راز سوم: زوجهای شاد، هر روز «توجه آگاهانه» را تمرین میکنند
📖 راز چهارم: زوجهای شاد، از هم «قدردانی» میکنن، حتی برای کارهای کوچک
📖.راز پنجم: زوجهای شاد، به رابطهشون «اولویت» میدن، نه فقط وقت
📖 راز ششم: زوجهای شاد، بلدند «بلاتکلیفی»ها را شفاف کنند
راز هفتم: زوجهای شاد، بلدند «ببخشند»… و رها کنند
📖 راز هشتم: زوجهای شاد، از «شوخی» برای ساختن رابطه استفاده میکنن، نه برای تخریب
راز نهم: زوجهای شاد، همیشه «در حال رشد» هستن—هم فردی، هم مشترک
📖 راز دهم: زوجهای شاد، عشق را یک «مسیر» میدانند، نه یک «مقصد»
🔴🔴سفارش این کتاب🔴🔴
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
حال و هوای این روزهای درمانگران میهنمان!
✍ وقتی درمانگر هم از همین مردم است...
این روزها گاهی فراموش میکنیم که پشت عنوان «درمانگر»، یک انسان نشسته است؛
یک انسان که خودش هم در همین شهر نفس میکشد،
همان خبرها را میشنود،
همان نگرانیها را دارد،
با گوشت و پوست و استخوانش فشار اقتصادی و تورم افسار گسیخته را حس میکند.
و شاید خودش هم برای آیندهی عزیزانش دلشوره بدی دارد.
اما ساعت ۵ بعدازظهر که میشود،
درِ اتاق درمان باز میشود
و مراجع میآید؛
با ترسهایش، با سوگش، با خشمش، با رابطهای که دیگر توان ادامه دادنش را ندارد...
و درمانگر، با همهی آنچه در دل خودش میگذرد،
گوش میدهد.
نه چون درد ندارد؛
چون میداند دردِ آدم دیگری هم واقعی است.
شاید یکی از دشوارترین بخشهای درمانگری در این روزهای سخت همین باشد:
اینکه بتوانی رنج شخصیات را انکار نکنی، اما آن را به رنج مراجع هم تحمیل نکنی.
این کار، نیازمند چیزی فراتر از دانش و تکنیک است؛
نیازمند بلوغ، مرزبندی، مسئولیتپذیری و البته مراقبت از خود است.
درمانگر قرار نیست پناهگاه بیپناهی باشد که هیچگاه نمیلرزد.
او هم ممکن است بلرزد؛
اما میآموزد چگونه با وجود لرزش، دیگری را نترساند.
و شاید در چنین روزهایی، یکی از ارزشمندترین کارهایی که یک درمانگر میتواند انجام دهد،
همین باشد:
کمک کند یک انسان، در میان این همه آشفتگی،
یک ساعت کمتر تنها بماند.
یک ساعت کسی قضاوتش نکند.
یک ساعت بتواند از ترسش حرف بزند.
یک ساعت مجبور نباشد وانمود کند که خوب است.
یک ساعت بتواند دوباره کمی نفس بکشد.
اینها شاید در نگاه اول اتفاقهای کوچکی به نظر برسند؛
اما در روزهایی که آدمها احساس میکنند کنترل بسیاری از چیزها از دستشان خارج شده،
همین تجربههای کوچک میتوانند بسیار بزرگ باشند.
به همکاران عزیز و گرامی میگوییم:
اگر این روزها گاهی بعد از پایان یک جلسه، چند دقیقه به سکوت نیاز دارید، طبیعی است.
اگر بعضی روزها دلتان گرفته، طبیعی است.
اگر از بعضی خبرها خوابتان نمیبرد، طبیعی است.
قرار نیست چون درمانگریم، از جنس دیگری باشیم.
ما هم از همین مردمیم؛
فقط شغلمان به ما یاد داده است که گاهی،
در میان طوفان،
برای دیگری چراغی روشن نگه داریم.
و چه خوب است حواسمان باشد:
چراغی که قرار است برای دیگری روشن بماند،
به مراقبت نیاز دارد.
🤍 برای همهی درمانگران سرزمینم؛
که این روزها، هم خودشان دلنگراناند و هم پناه دلنگرانیهای دیگران.
خسته نباشید...
و بیشتر از آن،
مراقب خودتان باشید.
🆔 @Sayehsokhan
👈 چگونه به کتابخوانی عادت کنیم؟
💐💐
📗 برای عادت کردن به کتابخوانی، مهمتر از «زیاد خواندن»، پیوسته خواندن است .
امّا راههای عملی عادت به کتابخوانی :
1. با روزی ۱۰ دقیقه شروع کنیم؛ حتی ۵ صفحه کافی است.
2. زمان ثابتی تعیین کنیم ؛ مثلاً هر شب قبل از خواب یا صبح بعد از چای.
3. کتاب را همیشه در دسترس بگذاریم ؛ روی میز، کنار تخت یا در کیف.
4. با کتابهای جذاب شروع کنیم ، نه الزاماً کتابهای مهم و سنگین.
5. قانون «فقط ۵ صفحه» در روز را برای خود بگذاریم؛ معمولاً بعد از شروع، ادامه دادن آسانتر میشود.
6. هم زمان چند کتاب داشته باشید؛ مثلاً یک رمان، یک کتاب تاریخی و یک کتاب ادبی.
7. کتابی را که دوست ندارید رها کنید کتابخوانی تکلیف مدرسه نیست!
8. هنگام خواندن تلفن همراه را از خود دور کنید یا روی حالت بیصدا بگذارید.
9. بعد از هر فصل چند خط یادداشت کنید ؛ این کار ارتباط ذهنی با کتاب را بیشتر میکند.
10. گاه برای تمرکز با صدای بلند آنرا برای خودتان بخوانید.
11. هدف ماهیانه کوچک تعیین کنید؛ مثلاً ماهی دو کتاب، نه ده کتاب.
12. زمان مطالعه را به یک عادت خوشایند پیوند بزنید؛ چای، قهوه، صندلی مورد علاقه و محیط آرام.
13. کتابخوانی را با دیگران شریک شوید؛ درباره کتاب با دوستان صحبت کنید.
14. از کتابهای صوتی کمک بگیرید ؛ مخصوصاً هنگام پیادهروی یا رانندگی.
15. پیشرفتتان را ثبت کنید؛ تعداد صفحات یا کتابهای تمامشده را یادداشت کنید.
16. به جای وسواس برای تمام کردن کتاب، از آن لذت ببرید.
17. و شاید مهمتر از همه: هر روز حتی اندک بخوانید. ۱۰ صفحه در روز یعنی حدود ۳۶۵۰ صفحه در سال؛ یعنی چندین کتاب خوب بدون آنکه احساس کنیو بار سنگینی بر دوش دارید.
📚راستی شما چطور عادت به کتابخوانی کردهاید؟ اگر مایل بودید لطفا تجربهتان را در اختیار همراهان قرار دهید.
@bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan
📚 #کتاب : #پرورش_عزتنفس
✍️ اثر: #مریلین_سورنسن
👌 ترجمه: #دکنر_عزتالله_میوهچی
و #دکتر_الهام_نوروزپور
📕چاپ: #سوم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
#عزت_نفس داشتن خوب است یا بد؟
✅داشتن عزت نفس سالم میتواند بر انگیزه، رفاه ذهنی و کیفیت کلی زندگی شما تأثیر بگذارد.
داشتن عزت نفس بسیار بالا یا بسیار پایین میتواند مشکل ساز باشد. درک بهتر از سطح عزت نفس شما میتواند به شما کمک کند تا #تعادلی را ایجاد کنید که برای شما مناسب است.
👌عناصر کلیدی عزت نفس:
🔴اعتماد به نفس
🟡احساس امنیت
🟣هویت
🔵حس تعلق
🟢احساس شایستگی
عزت نفس در دوران کودکی به پایینترین حد خود میرسد و در دوران نوجوانی و همچنین بزرگسالی افزایش مییابد و در نهایت به یک سطح نسبتاً پایدار و پایدار میرسد. این باعث میشود که عزت نفس شبیه به ثبات ویژگیهای شخصیتی در طول زمان باشد.
چرا عزت نفس مهم است؟
عزت نفس بر فرآیند تصمیم گیری، روابط، سلامت عاطفی و رفاه کلی شما تأثیر میگذارد. همچنین بر انگیزه تأثیر میگذارد، زیرا افرادی که دید سالم و مثبتی نسبت به خود دارند، پتانسیل خود را درک میکنند و ممکن است برای خیلی چیزها انگیزه نداشته باشند
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح بخیر
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
سه یار غیر هم دبستانی
همه صندلیها پر شده بودند اصرار داشت که سوار شود راننده که عمامهای به سبک خراسانیان اصیل بر سر داشت، وقتی اصرار جوان را دید، چارپایه چوبی کنارش را نشان داد و گفت: بیا بالا بنشین ور دست خودم.
مقصد نهائی خواف است! هنوز به شریفآباد نرسیده بودند که راننده میپرسد خُب جوان برای چه میخواهی به خواف بروی؟ کسی را آنجا میشناسی؟ کار واجبی داری که اینهمه اصرار داشتی سوار شوی؟
و جوانک میگوید نه! راننده بیشتر متعجب میشود و میپرسد: پس میخواهی بروی خواف چه کار کنی؟ آنجا که چیزی برای دیدن ندارد. وسط کویر است! و جوانک میگوید: هیچ! میخواهم بروم آنجا را ببینم! فقط همین!
راننده جلوی یک قهوهخانه متوقف میشود تا گلويی تازه کنند دست جوان را هم میگیرد چای اول را که سر میکشند، جوان شعری را زمزمه میکند! گوشهای راننده تیز میشود. شعر زبان حال راننده و مسافران است و این جادههای خراب و خاکی!
با این مضمون که چرا با اینهمه ثروت باید جادههای ما اینچنین باشد و وضع مردمانمان اینگونه؟
راننده تعجب میکند آنچه این جوان میخواند نه شعر است و نه محاوره معمولی در عین اینکه قافیه ندارد ولی فکر میکنی شعر است! سر و ته دارد و گوشنواز است! میپرسد اینها را کجا خواندی؟
و جوان میگوید: از جایی نخواندم؛ خودم سرودهام! یعنی اینها شعر بود؟ و جوان جواب میدهد بله به اینها میگویند شعرنو! قشنگ است! نشنیده بودم راننده خیلی از جوانک خوشش میآید.
وقتی به خواف رسیدند راننده پرسید خب ببینم! در خواف کجا میخواهی بمانی؟ اینجا مسافرخانهای چیزی ندارد جوانک میگوید نمیدانم بالاخره یک جائی پیدا میشود خدا بزرگ است راننده میگوید باید بیایی خانه خودمان. بد نمیگذرد.
به منزل راننده میروند همینطور که دارند حرف میزنند، از خستگی به خواب فرو میروند. زمانی بیدار میشوند که اهل خانه دارند سور و سات شام را آماده میکنند. بعد از شام راننده اشارهای به پستوی خانه کرده و با سر اشارهای به بچهها میکنند به درون پستو میروند و اندکی بعد با یک بسته دراز، پیچیده در یک پارچه قلمکاری شده باز میگردند.
بسته را جلوی راننده میگذارند راننده به آرامی و با احترام بسته را باز میکند حالا نوبت جوان است که متعجب شود داخل بسته یک دو تار است. راننده دست چپش را سوی کوک دو تار میبرد و با ناخنهای دست راست بر سیمها زخمهای چند میزند.
پس از چند بار بالاخره مطمئن میشود که ساز کوک است؛ مینوازد و سپس میخواند:
نوائی، نوائی، نوائی، نوائی
همه با وفایند، تو گل بیوفایی
الهی برافتد نشان جدایی
تازه اینجاست که جوان از بهت بیرون میآید و بیاختیار دست میاندازد به گردن راننده و او را بوسه باران میکند!
آن راننده عثمان محمدپرست- نوازنده بزرگ خراسان- است و آن جوان هم مجتبی کاشانی شاعر و مدرسه ساز بزرگ سالهای بعد!
در همان خواف بود که پیوند میان عثمان و مجتبی شکل گرفت این دو یار و در کنار یار دیگرشان، پدر عکاسی نوین و سلطان عکاسی طبیعت ایران، زندهیاد نیکول فریدنی، بنیادی را بنا نهادند که بعدها به جامعه یاوری فرهنگی معروف گشت و کارش ابتدا دادن خدمات درمانی و بعدها مدرسهسازی برای مناطق بسیار محروم جنوب خراسان بود.
این تشکل در زمان حیات کاشانی بیش از ۲۰۰ مجتمع آموزشی ساخت، ولی با مرگ مجتبی به پایان نرسید و تاکنون ۹۰۰ مدرسه ساخته است.
در قسمتی از وصیتنامه کاشانی آمده:
«من کاری نتوانستم برای مردم انجام دهم، حاصل عمر من برای ملتم و کشورم ۲۰۰ مجتمع آموزشی است که با پول مردم و دوستانم در انجمن یاوری ساختم و شش کتاب شعر که برای مردم و به عشق آنها سرودهام».
شعر و شعور مجتبی کاشانی و دو تار عثمان در کنار تصاویر نیکول در معرفی فقر و مسکنت در روستاهای جنوب خراسان و اثرات مثبت مدرسهسازی، توانست جامعه یاوری فرهنگی را به کمال برساند.
مجتبی کاشانی شیعه
عثمان محمد پرست سنی
و نیکول فریدنی ارمنی بود
درس برای ما:
۱- عثمان هیچگاه برای نواختن موسیقی پول نگرفت و اگر پولی گرفت صرف کار خیر و مدرسهسازی کرد. ما کدام توانمندیمان را وقف بسط نیکویی و خلق زیبایی و نشر دانایی میکنیم؟
۲- در نگاه اول همه ما فکر میکنیم این دیدار (مجتبی و عثمان) یک اتفاق تصادفی بوده است. اما در این جهان هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست! اگر اندیشه خیری در وجود ما باشد دیر یا زود درها گشوده می شود.
۳- این سه یار غیر هم دبستانی، شاگرد سه مکتب مختلف بودهاند. اما هم جهان را مطلوبتر کردهاند و هم جانشان متعالیتر شد.
✍️ محمد_رفیع_جلال
🆔 @Sayehsokhan
📚 #کتاب : #از_ذهنت_خارج_شو_و_زندگی_کن #ویژه_نوجوانان
✍️ اثر: #جوزف_وی_سیاروچی و #لوئیز_هیز و #آن_بیلی
👌 ترجمه: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_مهدی_اسکندری
📇 انتشارات: #سایه_سخن
📕 چاپ:#پنجم
1⃣ذهنت دشمن تو نیست، اما همیشه هم راست نمیگه.
2⃣تو افکارت نیستی.
3⃣زندگی رو از صحنه تماشا نکن، وارد بازی شو.
4⃣ترس رو با خودت ببر.
5⃣ارزشهات رو پیدا کن، نه خواستههای بقیه رو.
6⃣درد بخشی از زندگیه، اما رنج انتخابیه.
7⃣توجهت رو برگردون به لحظه حال.
8⃣قدرت انتخاب همیشه با شماست
9⃣هیچکس کامل نیست، اما همه میتونن رشد کنن.
🔟ذهنت حرفای زیادی میزنه، اما لازم نیست باهاش بجنگی.
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇