4097
جسم خاک از عشق بر افلاک شد با سلام به شما عزیزِ گرامی ان شاء الله در ارتقای فرهنگ، هنر و ادبیات، خدایِ مان یاری فرماید: از خدا جوییم توفیق ادب التماس دعا راه ارتباط باما: @Dr_Ahmadpour
دکتر عبدالکریم سروش
گُزیده هایی از بهترین های مثنوی
از کتاب لُب لُباب
اثر: ملاحسین کاشفی
🌷
در بیان جبر و اختیار
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
« به دست آوردن خود »
چون خود را به دست آوردی خوش می رو،
اگر کسی دیگر را یابی، دست به گردن او درآور
و اگر کسی دیگر را نیابی، دست به گردن خویشتن درآور
چنانکه صوفی هر بامداد نوالهای در آستین نهد
و روی در آن نواله کند، گوید:
ای نواله اگر چیزی دیگر یافتم، تو رَستی
و اگرنه، تو به دستی.
#شمس_تبریزی
این راه، بیهمراهیِ یار دشوار است و سختیاب. با یار که باشی شوقت افزون است و سرعتت دو چندان. با این حال، یافتن یار، بی رفتن میسر نمیشود؛ باید که راه بیفتی تا یار را بیابی. پس اگر در ابتدا همراهی نداری غمگین مباش و بد میندیش؛ «خودت یار خودت باش».
همچون آن صوفی باش که با توشهای اندک و قوتی ناچیز سفر روزانه خود را آغاز میکند؛ میگوید: اگر چیزی دیگر یافتم که چه خوب، و اگر نیافتم، لا اقل این اندک با من است!
با خویشتنم خوش است
زین پس من و من.
#شمس_تبریزی
@Rumi_house
@Rumi_house🍂🍃🌸🍂🍃🌸
🍂🍃🌸🍂🍃🌸
🍂🌸🍂
🌸
🌟هنگامی که برای انسانها آرزوی سعادت میکنی، نیروی درونت به تمامی انسانهای پاک طینت متصل میشود و راهی میشوی برای عبور تمامی دعاهای خیری که از تمامی مردم فرستاده شده و آن گاه انرژی دعاها و برکت انسانهای روی زمین، وارد زندگیت می شود!
برای هم دعای خیر کنیم ...
✨آرزو می کنم كه :
مهر؛ بركت؛ عشق؛ محبت؛ سلامتى
همنشین شما باشند.✨
🌸
🍂🌸🍂
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
@Rumi_house🍃🍂🌸🍃🍂🌸
🎼🎧🌷 بی کلام فوق العاده ست...
هر چه احساس بهتری داشته باشید چیزهای خوب بیشتری را جذب می کنید
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
یلدای عاشق ، شب تازه های شکفتن / شب بی هراس تولد / شب باربندان کولی وشان است.
میلاد خورشید ( یلدا ) خجسته باد.
🍉🍉🍉🥰🍉🍉🍉
@Rumi_house
دکتر عبدالکریم سروش
گُزیده هایی از بهترین های مثنوی
از کتاب لُب لُباب
اثر: ملاحسین کاشفی
🌷
در بیان قضا و قدر
و جبر و اختیار
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
کودکان، بهتر و بیشتر از بزرگسالان، از خواصِ شادی، بهره میبرند.اگر از پیشامدهای کوچک، شادی های بزرگ می خواهید کودکِ درونتان را تقویت کنید.#عیار ❤️
@Rumi_house
دکتر عبدالکریم سروش
گُزیده هایی از بهترین های مثنوی
از کتاب لُب لُباب
اثر ملاحسین کاشفی
🌷
در بیان جهاد
اول جهاد اصغر
ثانی جهاد اکبر
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
عروسی #مولانا
سالروز درگذشت مولانا را عُرس مولانا مینامند. از میان تعابیر دلکشی که مولانا دربارهی مرگ آفریده است، این یکی به گمانم از همه زیباتر است:
مرگ ما هست عروسیّ ابد
سرّ آن چیست؟ هوالله احد
عروسیِ ابدی. چه تعبیر سرمستی. چرا؟ میگوید: چون خدایی هست. ❤️
@sedigh_63 @Rumi_house
بنابراین "اصلِ تغییر"اقتضا می کند که همه چی در حرکت و تبدیل و تبدّل باشد و روشنی از دلِ تاریکی متولد شود و تاریکی از دلِ روشنایی ؛ یا رحمت همراهِ غضب شود و غضب،همراهیِ ِرحمت کند و این چنین است که در وجود ما انسانها (به عنوان جزئی از هستی) وجوهِ الهی و شیطانی توامان هست حال به آنها که جنبه ی الهیِ شان قوی تر است می گوییم :نیکوکاران و اولیاالله ، در مقابل به آنها که وجهِ شیطانیِ شان غالبتر است می گوییم:بدکاران و شِرّیران؛ غافل از اینکه مرز یا فاصله ی میان خیر و شرّ ،مانند پلِ صراط، از یک تارِ مو هم کمتر است :
از منزل کفر تا به دین یک نفس است
وَز عالمِ شک تا به یقین یک نفس است
اگر بخواهم دقیق تر بگویم اصلا فاصله ای نیست،زیرا "این جهان، جهانِ پیوستگی ست".#عیار (فتآمَّل)
بنابراین برای آشتی باید به معنا رفت و از ظاهرپرستی گریخت ؛ تعصب نیز باعث تفرقه و جنگ است چه در جبهه ی خودی و چه در جبهه ی دیگری.😊🙏💞
@Rumi_house ☘🌸☘
من محو خدایم و خدا آن منست
هر سویش مجویید که در جان منست
سلطان منم و غلط نمایم به شما
گویم که کسی هست که سلطان منست
I am lost in God, and God is found in me.
Why look in all directions? Look inside.
I am the Lord, and I do you wrong to say
That anyone is Lord or God to me.
@Rumi_house 🌱
#خانه_ی_مولانا
They made everyone useful
They put the desire in his heart
هر کسی را بهـر کاری ساختند
مــیل آنرا در دلــــش انداخـتند
@Rumi_house 🌱
#شناخت_نامه
#جلالالدین_محمد_بلخی معروف به#مولوی و مولانا و رومی ( زاده 30 دسامبر 1207 بلخ _افغانستان ، درگذشته 17 دسامب 1273 قونیه_ترکیه ) از مشهورترین شاعران ایرانیتبار و پارسیگوی بوده است.. آوازه ی این مرد صاحب عرفان و طریقت مرز و جغرافیا نمی شناسد،
این خانه که پیوسته در او بانگ چغانهست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانهست
این صورت بت چیست اگر خانه کعبهست
وین نور خدا چیست اگر دیر مغانهست
گنجیست در این خانه که در کون نگنجد
این خانه و این خواجه همه فعل و بهانهست
آخرین بیمارى مولانا در ( 68 ) سالگـى و قبل از آنکه آخرین دفتر مثنوى را به اتمام برساند ، به سراغش آمد ، به بستر افتاد و خود را به تب سوزانى که وجودش را میگداخت ، تسلیم کـرد و هرچه طبیبان به مداوای او کوشیدند و اکمل الدین و غضنفری که از پزشکان معروف آن روزگار بودند ، به معالجت او سعی کردند ، سودی نبخشید.
آنا ماری شمیل استاد دانشگاه هاروارد و مولوی شناس پرآوازه مینویسد :
در اوایل سال 672 هـ ق زلزله ی شدیدی در قونیه روی داد و روز ها در پی هم زمین همچنان تکان می خورد و می لرزید و تا چهل روز ادامه پیدا کرد. ترس بر وجود ساکنان قونیه مستولی شده بود. مردم سراسیمه به هر طرف می گشتند تا آخر پیش مولانا آمدند که این چه بلای آسمانی است؟
مولانا احساس ضعف و فرسودگی میکرد سرانجام به سخن در آمد که :
<< زمین گرسنه است ، دیری نمی پاید که یک لقمه ی چرب به دست خواهد آورد ، آنگاه آرام خواهد گرفت .>> آهسته آهسته بیماریش شدت پیدا کرد ولی یارانش را که بر دورش بودند با این شعر تسلی داد که :
عـاشـقـانی کـه با خـبـر مـیرند
پیش معـشوق چون شـکـر میرند
این غزل حالات روحانی و اعتقادات باطنی مولانا را به وضوح نشان می دهد. او عاشق حق است و معبود و معشوق جز حق تعالى نمی شناسد و مرگ را تولدی نو می داند که او را شادان و خندان و پای کوبان وصال محبوب یکتا می رساند.
مولانا سرانجام با غروب آفتاب یکشنبه جمادی الاخر جان به جان آفرین تسلیم نمود .
اهل #قونیه از کوچک و بزرگ ، مرد و زن ، مسلمان و یهود و ترسا بر جنازه ی مولانا حاضر شدند و در فراق او اشک ریختند
هر سال در تاریخ ۱۷ دسامبر (۲۷ آذر) مطابق با تاریخ مرگ مولوی در سال ۶۷۲ هجری (۱۲۷۳ میلادی) مراسمی در مدفن او برگزار میشود که دهها هزار زائر را به خود جلب میکند.
چون در شب وفات مولانا در واقع او به وصال خود می رسد و به سوی حق پرواز میکند ، به این شب در واقع شب عروس مولانا گفته میشود و شب عروس را جشن میگیرند.
ساخت مقبره مولوی بلافاصله پس از مرگ او در سال ۶۷۲، توسط تبریزلی بدرالدینِ معمار با کمکهای مالی همسر سلیمان پروانه، امیر سلجوق، و پسر مولوی آغاز شد و ساخت آن در سال ۶۷۳ (۱۲۷۴ میلادی) به پایان رسید.
مسجد و دیگر سالنهای آن در زمان سلاطین عثمانی به آن افزوده شده است.
گنبد سبز مقبره ۱۶ وجهی است که مخروطی بالای آن قرار دارد. این گنبد در سال ۱۳۹۷ میلادی توسط کارابان اوغلو ساخته شده است و بر دیواره گنبد «بسمالله» و «آیهالکرسی» به رنگ آبی تیره نقشه شده، و بر فراز آن یک ستاره و ماه طلایی نصب شده است.
در سمت راست حیاط حرم حوضی قرار دارد که نماد شب یگانگی به شمار میرود و سالانه درویشان پیرامون آن به رقص سماع میپردازند.
«#کعبة_العشاق باشد این مقام،
هر که ناقص آمد اینجا شد تمام»
این اولین بیت فارسی است که شما در مزار مولانا میبینید و منسوب است به جامی که گویند هنگام زیارت مزار مولانا سروده است
@Rumi_house
#خانه_ی_مولانا
🙏😊🌷
بیست و یک آذر زادروز #احمد_شاملو
گرامی باد🙏🌷❤️
@Rumi_house
#خانه_ی_مولانا
ایران زیبا🌷
باغ های زیبای ایرانی
باغ شاهزاده ماهان کرمان،
باغ عباسآباد بهشهر،
باغ چهلستون اصفهان،
باغ فین کاشان،
باغ ارم شیراز،
باغ پاسارگاد،
باغ دولتآباد یزد،
باغ پهلوان پور یزد
و باغ اکبریه بیرجند
9باغی هستند که تابستان سال 90 در فهرست یونسکو به ثبت رسیدند.
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
@Rumi_house
It is important to make someone happy and it is important to start with yourself!
مهم است که کسی را شاد کنید و مهم است که از خودتان شروع کنید.
صورت و معنی
اوحدالدین کرمانی- صوفی و رباعیگوی قرن شش و هفت هجری- به صورتپرستی شهره بود. او باور داشت که شراب معنا را در پیالهی صورت میتوان یافت. افلاکی نقل میکند که: «شمس تبریزی وقتی در بغداد نزد شیخ اوحدالدین کرمانی رسید. پرسید که در چیستی؟ گفت: ماه را در تشت آب میبینم. فرمود که اگر در گردن دنبل نداری، چرا بر آسمانش نمیبینی؟» این ماجرا حکایت از اختلافی دارد که در نسبت صورت و معنا میان فرزانگان وجود داشته است. گفتهاند که احمد غزالی و عینالقضات همدانی هم بر شیوهی اوحد کرمانی بودهاند.
اوحد کرمانی جمالپرستی و عشقِ روی زیبا را مایهی تقرب به معنا و حق میدید و زیبارویان را محل تجلی حق میدانست. رباعی زیر، شیوهی سلوک او را به نیکی نشان میدهد:
زان مینگرم به چشم سر در صورت
کز عالم معنی است اثر در صورت
این عالم صورت است و ما در صُوَریم
معنی نتوان دید مگر در صورت
میگوید که ما جز به همین صورتها دسترسی نداریم و اگر معنایی باشد جز در آینهی این صورتهای زیبا به چشم نمیآید. ما تختهبند صورتایم و از دریچهی زیباییهای ظاهر است که میتوانیم امر رازآمیز را تجربه کنیم.
نگرش و شیوهی #حضرت_مولانا و شمس تبریز، البته متفاوت است و همچنان که اشارتی از شمس تبریزی در باب اوحد کرمانی ذکر شد، مولانا هم طعنی در باب او دارد.
جامی در نفحات الانس آورده است که روزی در مجلس مولانا حکایت شیخ اوحدالدین کرمانی میکردند که: «مردی شاهدباز بود، اما پاکباز بودی و کاری ناشایست نمیکرد.» فرمود: «کاشکی کردی و گذشتی.»
مولانا باور داشت که خطای اوحد کرمانی توقف در صورتهاست. به باور او اگرچه در جام صورتهای زیبا، شراب معنا میتوان جست، اما باده در جام است و از جام نیست. نباید توقف کرد، بلکه لازم است با عبور از صورتها به آن معنای بیصورت راه یافت. صورتها را کنار زد و بتپرست نشد:
زین قدحهای صُوَر کم باش مَست
تا نگردی بتتراش و بتپرست
از قدحهای صُور بگذر مَایست
باده در جام است لیک از جام نیست
(مثنوی: دفتر ششم)
گرچه شد معنی درین صورت پدید
صورت از معنی قریب است و بعید
(مثنوی:دفتر اول)
او منکر نیست که معنا در ظرف صورت جلوه میکند، اما باور دارد که معنا، حقیقی بیصورت است و توقف در صورتها آدمی را از معناجویی راه میزند. تعبیر او دقیق است: "صورت از معنی قریب است و بعید" از جهتی صورت و معنا به هم نزدیکاند و از جهتی دور. نزدیک از آنرو که بادهی معنا در قدح صورت جاری است و دور از آن جهت که هر چه باشد، معنا از جنس صورت نیست و حقیقتی بیصورت دارد. از نظر مولانا، نشانهی معنایافتگی، رهایی از صورتها است:
معنی آن باشد که بستاند ترا
بینیاز از نقش گرداند ترا
معنی آن نبود که کور و کَر کُند
مرد را بر نقش عاشقتر کند
کور را قِسمت خیال غمفزاست
بهرهی چشم این خیالات فناست
(مثنوی: دفتر دوم)
نسبت معنا و صورت را مولانا در تمثیل نکویی بیان داشته است. معنا همچون پرندهای است که صورت، صِرفاً سایهی آن است و تنها بیخرداناند که عاشق و دلباختهی سایه میشوند و گمان میبرند میتوان با دویدن پی سایه، به پرنده رسید:
مرغ بر بالا و زیر آن سایهاش
میدود بر خاک پران مرغوش
ابلهی صیاد آن سایه شود
میدود چندانک بیمایه شود
بیخبر کان عکس آن مرغ هواست
بیخبر که اصل آن سایه کجاست
(مثنوی:دفتر اول)
مولانا میگوید حقیقت عشق به صورت تعلق نمیگیرد بلکه به معنا تعلق میگیرد. عاشق، دلباختهی شرابی است که در جام است ولی گمان میبَرد که دلباختهی جام شده است. مستی او در واقع از باده است و نه از قدح:
این رها کن عشقهای صورتی
نیست بر صورت نه بر روی ستی
آنچ معشوقست صورت نیست آن
خواه عشق این جهان خواه آن جهان
آنچ بر صورت تو عاشق گشتهای
چون برون شد جان چرایش هشتهای
صورتش بر جاست این سیری ز چیست
عاشقا وا جو که معشوق تو کیست
(مثنوی:دفتر دوم)
میگوید این خطای توست که گمان بُردهای بر صورت معشوق، دلباختهای؛ اگر چنین بود وقتی پرندهی جان، قفس تن را ترک می گفت، همچنان عاشق آن پیکر بیجان باقی میماندی. عشق حقیقی به معنا تعلق میگیرد و نه به صورت و گر چه هر صورتی سایهای از پرندهی معناست، اما باید پی پرنده دوید و نه سایه.
سعدی میگفت:
تنگچشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
و حافظ میگفت:
مراد دل ز تماشای باغ عالَم چیست؟
به دست مَردم چشم از رخِ تو گل چیدن
این شعرها و حرفها را میتوان چنین خلاصه کرد: جستجوی معنا در جامهای صورت، یا معناپرستی در طواف صورتها.
نسبت صورت و معنی، نسبت کعبه و خداست.
فرق بتپرست و خداپرست در این است که اوّلی در صورتی متوقف میشود و خدا را تنها در آن میبیند و میپرستد؛ و دیگری، در هر صورتی ردّ پایی از خدا، که همان معنای معناهاست، میجوید.
✍️ صدیق قطبی
@Rumi_house
#خانه_ی_مولانا
چون تاریکی دراز آید
بعد از آن روشنی دراز آید
ظلمت کوتاه
روشنی کوتاه
ظلمت دراز
روشنی دراز.
#شمس_تبریزی
مقالات شمس تبریزی
تصحیح اشرفی و جمالپور، ص: ۱۷۱
🌟🌟🌟
@Rumi_house
🍉 درس شب یلدا:
بعد از طولانی ترین شب سال
روزها شروع به بلند شدن می کنند.
🌹 امید در اوج نا امیدی جوانه می زند.
♥️ امید دیگران باشیم تا جوانه امیدمان بروید.
کوی نومیدی مرو اومیدهاست
سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
#مثنوی_مولانا
یلدات مبارک دوست من
🍏🍎
✍🏼 شب چله
چله، مخفف «چهله»، اغلب بهمعنی دورهٔ چهلروزه از یک رویداد و همچنین روز چهلم وقوع آن است. اما همیشه اینگونه نیست؛ مثلاً چهل روز اول زمستان «چلهٔ بزرگ» نام دارد و دورهٔ بیستروزه از دهم تا سیام بهمن را «چلهٔ کوچک» مینامند. برخی هم آغاز چلهٔ بزرگ را از دهم دیماه میدانند. چلهٔ بزرگ با «جشن یلدا» شروع میشود و پایان آن «جشن سده» است. به برخورد دو چله (چهار روز آخر یکی و چهار روز اول دیگری) «چارچار» گفته شده و روایتها و نامهای دیگری نیز دارد. پایان چلهٔ کوچک را «جشن مادر زمین» دانستهاند که احتمالاً همان «اسفندارمذ» و مقارن با پنجم اسفندماه بودهاست. چلهٔ بزرگ و کوچک را «اَهْمَن» و «بهمن» نیز نامیدهاند. برای روزهای باقیمانده تا نوروز نیز دورههایی همچون «سرماپیرزن» داشتهاند که در برخی روایتها این پیرزن مادرِ اَهْمَن و بهمن بودهاست.
(منابع: دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی #غلامحسین_مصاحب؛ شب #یلدا، نوشتهٔ #علی_بلوکباشی)
#شب_یلدا
@Rumi_house
" #خانه_ی_مولانا تقدیم میکند ": 😊
💑 🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِقشنگ از کف ِدنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دلِ تنها به چه شوقی پیِ یلدا برود؟
گلهها را بگذار!
نالهها را بس كن!
روزگار گوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی!
زندگی چشم ندارد كه ببيند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نيست كه صرف گله وناله شود!
تابجنبيم تمام است تمام!!
مهر ديدی كه به برهم زدن چشم گذشت....
يا همين سال جديد!!
باز كم مانده به عيد!!
اين شتاب عمر است ...
من و تو باورمان نيست كه نيست!!
#پیشاپیش_یلدا_مبارک
👫 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
@Rumi_house
#انگیزشی
《سرچشمه ی لذت در درون آدمی است》
راهِ لذّت از درون دان، نه از برون
ابلهی دان جُستنِ قصر و حُصون
آن یکی در کنجِ مسجد، مست و شاد
وآن دگر در باغ، تُرش و بی مراد
قصر چیزی نیست، ویران کن بدن
گنج در ویرانی است ای میرِ من
این نمی بینی که در بزمِ شراب
مست آنگه خوش شود، کو شد خراب؟
لطفِ شیر و انگبین، عکس دل است
هر خوشی را آن، خود از دل حاصل است
تو خوش و خوبیّ و کانِ هر خوشی
تو چرا خود، منّتِ باده کشی؟
#حضرت_مولانا
@Rumi_house 💕
#خانه_ی_مولانا
🎼🎤 آهنگ Wilderness از بند ایرانی «کاکو بند»
In the path of love-play, calamity is safety and ease;
Wounded be that heart that with (on account of) pain desireth a Ointment.
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
@Rumi_house ❤
دکتر عبدالکریم سروش
گُزیده هایی از بهترین های مثنوی
از کتاب لُب لُباب
اثر ملاحسین کاشفی
🌷
در بیان حج
یکی قصد کوی دوست
و یکی میل روی دوست
آنجا خانه و اینجا خداوند خانه
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
فکرِ معقول بفرما گُل بی خار کجاست؟!
#حافظ
✍ #دکتر_علی_احمدپور
شاید هیچ اصلی بزرگتر از "اصل تغییر" نباشد؛ این اصل ،حتی خداوند را هم در خود کشیده است؛ خداوندی که ارحم الراحمین است می گوید: "سَبَقَت رحمتی علی غَضَبی" .خداوند نیز گاهی ناگزیر از غضب است؛او مُنتَقِم نیز هست!
یعنی اگرچه پیشی گرفتنِ رحم بر غضب و یا افزون بودنِ مِهر نسبت به خشم ،خوب است و از صفات خداوندیست اما خشم و غضب هم جزوِ ناگزیرِ هستی است،و گاهی اقتضای خشم و غضب بیشتر از لطف و رحمت است؛از این روست که حضرت مولانا می فرماید:
در مقامی هست هم این زهر مار
از تصاریفِ خدایی خوشگوار
در مقامی زهر و در جایی دوا
در مقامی کفر و در جایی روا
وقتی رحمتِ خدا با غضبِ او کامل می شود،
وقتی چیزی در جایی کفر است و همان چیز در جای دیگر رواست ،وقتی فاصله ی خیر و شرّ از یک تار مو هم کمتر می شود من می گویم دیگر چرا جنگ و نزاع؟و چرا تنازع و ستیزه؟
تحمل در برابرِ خشم ، و یا آزار و اذیتِ زمین و زمان و زمانه ، اقتضای هستی است ، و بهترین راه رهایی از بسیاری رنج ها ، پرهیز از تعصبات است هم در جبهه ی خیر و همه در جبهه ی شر ؛ در واقع ،عاملِ جنگ و دشمنی ها غالبا متعصبانند از هر گروه و مذهب و دسته.
از این منظر ،بهتر می توان فهمید که چرا برخی عارفانِ بزرگ ،به شیطان یا همان ابلیس ،لقبِ سلطان العارفین داده اند! در تعالیمِ قدیمِ بسیاری از ادیان از جمله زرتشتیان می خوانیم که همواره جهان به دست اهوراییان و اهریمنان در تغییر و تبدّل است و هیچگاه تسلط نور بر تاریکی، یا تاریکی بر نور تا جاودان نبوده است؛کیهان شناسانِ معاصر(در نظریه ای) اعتقاد به سیاهچاله هایی دارند که ستارگان بزرگ و درخشان را فرو می بلعند و از طرف ِ دیگر سیاهچاله ها خورشیدها و ستارگان و کهکشان های جدید و جوان متولد می شوند.
به گمان من فرق میان موحّدان و شیطان پرستان ، فرق میان "بفرما و بنشین و بتمرگ" هست یعنی اگرچه ما "فرماییدن" را نسبت به " تمرگیدن" بیشتر می پسندیم اما گاهی "بنشین" بهتر جواب می دهد چون در مورد برخی افراد، "بفرما و بنشین"،جواب نمی دهد. و اینجاست که به ظاهر، وجهِ شیطانی ما برجسته تر شده است؛اما در مقابل باید گفت که شیطان پرستان هم اگرچه "تمرگیدن" را نسبت به "فرماییدن" ترجیح میدهند ولی گاهی مجبور می شوند از "بفرما"به جای "بتمرگ" استفاده کنند ،و اینجاست که اشتراکِ میانِ شروران و نیکان پدیدار می شود!
درواقع شاید بتوان گفت:در قضایای مختلف، تفاوت و حتی اختلافِ میان نیکان و شرّیران ،ناشی از زمان و مکان و زاویه ی دیدِ متفاوت آنان است.درست مانند حکایتِ فیل در تاریکی در مثنوی ، و لمسِ هر یک از اعضای پیل ، توسط دیگری ، و تمثیل آن ، به تخت و ستون و بادبزن ،از منظرِ آنها که دستشان بر پشت و پای و گوش او رسیده بود:
...از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالَش لقب داد این، الف
حضرت مولانا در مثنوی حکایتی دارد که بازگو کننده ی این واقعیت است که اگر به ظاهر برویم از معنا باز می مانیم همچون آن شخصی که از جانب پادشاه ماموریت داشت تا با سفر به هندوستان، از میوه های درختی بیاورد که حیات جاودان می بخشید . بعد از مدتها سفر و تحمل رنج و مشقّات فراوان ،و نا امید شدن از یافتنِ چنین درختی ، عاقبت با راهنماییِ پیری فرزانه در می یابد منظور از آن درخت ،علم و دانش بوده است و او به صورت رفته است.
در ادامه ی این حکایت مولانا تمثیلاتِ بسیار زیبایی را نقل می کند که همه حاکی از بروز اختلافات بر اثر ،زاویه ی دید یا نظرگاه های مختلف است مانند آن شخصی که ما او را پدر می خوانیم در حالی که همین شخص از نگاهِ پدرش پسر است و...:
آن یکی شخصی تو را باشد پدر
در حق شخص دگر باشد پسر...
صد هزاران نام و او یک آدمی
صاحبِ هر وصفش از وصفی عَمی...
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد
یا حکایت آن چهار نفر که سکه ای یافتند و هنگام خرج کردنش با یکدگر جنگی شدند زیرا یکی فارسی زبان بود و انگور می خواست، دیگری عرب بود و عِنَب میخواست و سومی ترک بود و اُزم تقاضا می نمود و چهارمی رومی بود و استافیل :
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سرّ ِ نام ها غافل بُدند
مشت بر هم می زدند از ابلهی
پُر بُدند از جهل و از دانش تهی
@Rumi_house 👇🌸☘
دکتر عبدالکریم سروش
گُزیده هایی از بهترین های مثنوی
از کتاب لُب لُباب
اثر:ملاحسین کاشفی
🌷
در بیان زکات
زکات ظاهر انفاق مال است به رضای خدا
زکات معنی انفاق دل و روح برای خدا
مال در ایثار اگر گردد تلف
در درون صد زندگی آید خَلف
خود کی یابد ای چنین بازار را
که به یک گل میخری گلزار را
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
دکتر عبدالکریم سروش
گزیده هایی از بهترین های مثنوی
از کتاب لُب لُباب
اثر:ملاحسین کاشفی
🌷
در بیان روزه
و آن در شریعت امساک است از مفطرات
روزه جسم، روزه دل، روزه روح و روزه سرّ
@Rumi_house 🍃🌷
#خانه_ی_مولانا
اشک آن شب
لبخند عشقم بود ...
#احمد_شاملو ❤️
@Rumi_house
هر خیالی کو کند در دل وطن
روز محشر صورتی خواهد شدن
#مثنوی_مولانا دفتر پنجم
@Ashaarkotaa
@Rumi_house
هرچه از فعل و قول و فکر و خیال ما نتیجه می شود، ذریه و فرزند ما خواهد بود. ما نه تنها مسئول گفته ها و کرده های خود، که حتی پاسخگوی خیالات خود هم خواهیم بود . آنها فرزندان ما هستند که تا ابد فرزندان نویی می زایند . خیالات نیک و زیبا فرزندان نیکو می زایند ، و خیالات زشت و ناپسند فرزندان کریه و نا مقبول. مراقب خیالات خود باشیم،
هر خیالی کو کند در دل وطن
روز محشر صورتی خواهد شدن
"بهشت را در اخلاق نیکو باید جُست"
با خود میاندیشم آدمی در این چند روزهی عمر حتما که نباید کارهای محیرالعقول و اعجاب انگیزی بکند تا دیگران را به تحسین و شگفتی وادارد. همین قدر که به رعایت حقوق خود و دیگران بکوشد و حرمت انسان را حفظ کند و سعی کند آدم بهتری شود و به خود و خانواده و دیگران -حتی المقدور- بدی نکند، خوب است. چنین آدمی رفته رفته به جایی میرسد که به تعبیر #حضرت_مولانا با خود و دیگران در"صلح دائم" به سر خواهدبرد. برای رسیدن به این نقطه البته به جِد باید از "دیگر آزاری" برحذر بود.
فروخوردن خشم و شهوت نیز موجب کوتاهتر شدن این راه میشود:
وقتِ خشم و وقتِ شهوت مرد کو؟
طالبِ مردی دوانم کو به کو
(دفتر پنجم مثنوی)
آن که بر خشم و شهوتش چیره گردید دیگران از فعل و قول او در امان خواهندبود. مصاحبت و همنشینی با چنین کسی عینِ بسر بردن در بهشت است. مگر اهل بهشت چگونه کسانی هستند؟
عبارتهای زیر از شمس تبریز نیز همین را میگویند:
"هر که را خُلق و خوی فراخ دیدی، و سخن گشاده و فراخ حوصله، که دعای خیر همه عالم کند، که از سخن او ترا گشادِ دل حاصل میشود، و این عالم و تنگی او، بر تو فراموش میشود، آن فرشته است و بهشتی. و آنکه اندر او و اندر سخن او قبض میبینی و تنگی و سردی، که از سخن او چنان سرد میشوی که از سخن آن کس گرم شده بودی، اکنون به سبب سردی او آن گرمی نمییابی، آن شیطان است و دوزخی." (مقالات شمس تبریزی)
از دیگر راههایی که به آدمی خوی بهشتی میبخشد و او را اهل بهشت میکند، راحت رساندن به دیگران و برآورده کردن آرزوی آرزومندان است. این بیت درخشان از شهیدبلخی بسیار معروف و شنیدنی است:
شنیدهام که بهشت آن کسی توانَد یافت
کــه آرزو برســانـد بــه آرزومنـدی
@Rumi_house
#خانه_ی_مولانا