-
✨﷽✨ • •⠀⠀ 『جـآن بہ ڪف،خندہ بہ لب شعلہ بہ دل،شور بہ سر جآن فَدا در رہ جانانہ ے عشقیم ھنوز🌴💕』 جهت ارتباط @Delbaranehelp انتقاد همراه با پیشنهاد و حرفایشما با ما🎈 شروع کانال🌹 ۱۴مهرِ ۱۳۹۸🦋🧿 • •
وأدعو الله أن أکون
الوحید في قلبك وأن أکون معا.
«و از خدا میخواهم که من تنها کسی باشم
که در قلبِ شماست و مقدر شده است که با هم باشیم.
محبوبِ من!
دیدنِ تو
زیباترین کاریست
که چشمِ انسان میتواند بکند...
#ناظم_حکمت
چرا میگید ما نمیدونیم از زندگے چے میخواییم؟
من میدونم: سلامتے، گل، دلبر
🌻✨
خلوتی خواهم و در بسته و یک محرم راز
که گشایم سر راز و گلهای چند قدیم
#وحشی_بافقی
@tab_delbaraneh
تعرفه تبلیغات کانال دلبرانه:😃☝️
تو روشنی قلب منی،
خودم را به هدر ندادهام...🤍
#نیما_یوشیج
مرا یک شب تحمل كن كه تا باور كنی، ای دوست!
چگونه با جنونِ خود، مدارا میكنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستِ تو
كه این یخْ كرده را از بیكسی، 'ها' میكنم هر شب
دلم فریاد میخواهد، ولی؛ در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار، نجوا میكنم هر شب
كجا دنبالِ مفهومی برای عشق می گردی؟!
كه من این واژه را، تا صبح، معنا میكنم هر شب
‹محمدعلی بهمنی›
«کیستی که من این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش،
با تو درنگ میکنم!»
#شاملو
تماشایت میکردم با چشمانی که لهجهی بوسه داشتند...
Читать полностью…
در بعضی طوفانهای زندگی،
کم کم یاد میگیری که نباید
توقعی داشته باشی!
مگر از خودت.
متوجه میشوی،
بعضی را هرچند نزدیک،
اما نباید باور کرد،
متوجه میشوی روی بعضی،
هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد،
میفهمی بعضی را هر چند آشنا،
اما نمیتوان شناخت،
و این اصلا تلخ نیست، شکست نیست،
ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی،
این آگاهی دردناک است!
اما تلخ هرگز.
#اشو
سوپر گروه دختران و پسران مذهبی ولایی🤩👇
/channel/+HyXZONnh9j1kMGNh
/channel/+HyXZONnh9j1kMGNh
#سهنفربرنرندبشهخب!♥️
--------------------------------------------------------
---------
🎼ᝰقفلیام موزیکام
@MusiCKmYab
👳🏻♂️ᝰبیو عربی
@divar_neveshtha
☕️ᝰچای و شعر
@Vesssal
🤍ᝰقشـنگیآت مذهبۍ
@QSHANGIYATmazhabi
🌱ᝰاستوری مذهبی
@MAJNONE_ROGHAYEH315
💚ᝰبیو یکخطی
@Hope_Chnl1
💛ᝰنواهای مذهبی
@STORY_HARAM
🎥ᝰکلیپ اینستا
@mozikalstt
😋ᝰخوشمزههای فوری
@ashpazzbashee
🍎ᝰطب سنتی
@zibaye_salamati
🌿ᝰدلنوشته قشنگ
@declan_hope
💔ᝰاستوری کربلاا
@oshaghroghaye_315
😎ᝰاستوری سیاسی!
@tasnim3131
📚ᝰکتاب رایگآن
@lMoOnShine
❤️🔥ᝰ؏ـشـق 𝙇𝙊𝙑𝙀
@king_clips7883
🔮ᝰمطالب ناب
@rangeenakk
🥊ᝰدختـرآی قـووی
@BIO_ANGIZSHI
🎭ᝰموزیک فرانسوی
@MAKTOUBb
🥰ᝰبینهایت عشق
@Biii_Nahayat
🌼ᝰکتاب+پادکست
@inmydepths
😍ᝰامیدوار باش
@kafezendegee
👱♂ ᝰمولاناے جان
@MEHran_RMzn
🎥ᝰکلیپ اینستا
@mozikalstt
🎸ᝰویس گیتاری
@BitaDd
💗ᝰسرزمین دخترا
@girlylandm
🫀ᝰدلبرانه یار
@Delbarane_chnll
🫀ᝰپـادڪست مذهبۍ
@MOLLA113
🩵ᝰرفآقـتباخُـداوند
@HAVAY_HOSEIN
🤍ᝰاستوری امامزمان
@abasaleh_1
🖼ᝰبیو قشنگ
@soloorg
🕊ᝰ🤍دختریکهدرموردشهدامینویسه
@SHAHADAT_iir
--------------------------------------------------------
---------
پستاش حال دلُ خوب میکنه🤍🫀
/channel/+5HUmrQ3akW9kMzc0
/channel/+5HUmrQ3akW9kMz
کاش در نیاید مرز آغوشت به اشغال کسی؛🥺
ای امان از دلشورههای این من میهن پرست...
دختر همسایه: من از گلدونهای شما خوشم میاد!
سرپیکو:
گلدونهای منو دوس داری؟
دختر همسایه:
خب، آره گلدوناتو دوس دارم...
سرپیکو:
میدونی در این باره چی میگن؟
دختر همسایه:
نه، چی میگن؟
سرپیکو:
اگه زنی گلدونهای مردی رو دوس داشته باشه، حتما خودشم دوس داره 🥲
:)))
یا منو ببر به پناهگاهتون یا بیا به پناهگاه ما.
Читать полностью…
مدتی بود در کافه یک دانشگاه کار میکردم و شب هم همانجا میخوابیدم..
دخترهای زیادی میآمدند و میرفتند اما آنقدر فکرم درگیر بود که وقت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت!
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم" داد یعنی فرق داشت!
همان همیشگی خودم را میخواست!
همیشگیام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا آوردم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش درآورد و مشغول خواندن شد..
موهای تاب خوردهاش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مغنهاش را نگذاشته بود پشت گوشش!
ساده بود!
ساده همچون زنهایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!
باید چشمانش را میدیدم اما اصلا سرش را بالا نمیآورد..
همه را صدا میکردم که بیایند قهوهشان را ببرند ولی این یکی را خودم بردم!
داشت شاملو میخواند و بدون اینکه سرش را بالا بیاورد تشکر کرد..
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم!
گفتم: ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر ماند چیزی بگویم..
اما چشمان قهوهای روشنش و سبزه صورتش، همراه با مژههایی که با تاخیر باز و بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت..
طوری که آب دهانم هم پایین نرفت!
خجالت کشید و سرش را پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد تا لو برود که چقدر دست و پایم را گم کردهام..
از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشهای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم..
همیشه میایستاد و شعرها را با دقت میخواند و به ذوقم لبخند میزد..
چند بار میخواستم بهش بگویم من را چه به شاملو دختر جان..
اینها را مینویسم تا چند لحظه بیشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود..
شعرهای شاملو کم کم به در و دیوار کافه هم کشید..
دیگر کافه بوی شاملو را میداد..
همه مشتری مداری میکردند و من هم دختری که دلم را برده مداری..
داشتم عاشق میشدم و یادم رفته بود باید تا یک ماه دیگر برگردم به شهرستان و پولهایی که در این مدت جمع کرده بودم خرج عمل مادرم کنم..
داشتم میشدم که نه واقعا عاشق شده بودم و یادم رفته بود اصلا من را چه به این حرفها..
یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی تاق بزنم..
این یک ماه رویایی هم با تمام روزهایی که میآمد و کنار پنجره مینشست و لته آیریش میخورد تمام شد..
و برای همیشه دل بریدم از بوسههایی که اتفاق نیفتاد..
مدتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل میآمده و کنار پنجره مینشسته و قهوهاش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته!
یک ترم بعد هم دانشگاهش را کلا عوض کرده بود!
عشق همین است:
آدمها میروند تا بمانند!
گاهی به آغوش یار!
گاهی از آغوش یار!
#دلنوشته
#ناشناس
گیرم که به دریا نرسیدی، چه غم ای رود؟!
خوش باش که یک چند در آن راه دویدی ...🌊
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من...
#مولانا
تو چه کردی که دلم این همه خواهان تو شد؟
#محمدعلی_بهمنی
ناگهان فهمید چه زندگیِ یکنواختی دارد!
هیچچیزِ جالبی در زندگیاش اتفاق نیفتاده بود. اگر از زندگی او فیلمی میساختند،
یکی از کم خرجترین فیلمهای مستند میشد،
که احتمالا وسطهای آن آدم خوابش میگرفت...
#هاروکی_موراکامی
"وإنّی أحبک أکثر اتِّساعاً من السماء"
و من وسیع تر از آسمان دوستت دارم...
🩵
نشو محبوب آن یاری که خود یار کسی باشد
نرو بالای آن دیوار، که دیوار کسی باشد...
ببخشید؛
دست خودمان نیست! آن چشمهای محترمتان قلب ما را میلرزاند...
🤍
أتمني أن تشفي من
الأشیاء التي لا تتحدث عنها.
«امیدوارم از چیزهایی
که در مورد آن صحبت نمیکنید شِفا پیدا کنید.»
غم عالم فراوان است
و من یک غنچه دل دارم...
چه سان در شیشهی ساعت کنم ریگ بیابان را؟!!
#صائب
این روزها به هرچه گذشتم کبود بود
هر سایهای که دست تکان داد دود بود
جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست
محبوب من! چقدر جهان بیوجود بود...
ما همچنان به سایهای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگیاش تاروپود بود
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید...
ساعت برای با تو نشستن حسود بود
دنیا نخواست؟! یا منو تو کم گذاشتیم؟!
با من بگو قرار من اینها نبود، بود!!؟
دوستان عدهای نظر من رو راجع به جنگ پرسیده بودن، خب این سوال خیلی تخصیصه باید بگم که جنگ فقط چشاش.
Читать полностью…