5729
بازبینی و بررسی آکادمیک تاریخ اشکانیان و عناصر مربوط به آن(هخامنشیان-سلوکیان-کوشانیان-ساسانیان) از این کانال حمایت کنید: t.me/boost/Arsacid_Chronicle گروه: https://t.me/Arsacid_Chronicle_GP
ریشهیابی نامهای شاهان آتروپاتن
(دودمان آتروپات)
1. Atropates
از ریشهٔ اوستایی Atərəpāta
2. Artabazanes
از ریشهٔ ایرانی باستان *Ṛta-bṛza یا *Ṛta-vazdah
3. Mithridates
از ریشهٔ ایرانی باستان *Miθra-dāta–
4. Darius
از ریشهٔ ایرانی باستان *Dāraya-vau-
5. Ariobarzanes
از ریشهٔ ایرانی باستان *Ārya-bṛzāna-
6. Artavasdes
از ریشهٔ ایرانی باستان *Ṛtavazdah–
7. Asinnalus
ریشهٔ این نام نامشخص است.
(دودمان اشکانی)
8. Artabanus
از ریشهٔ ایرانی باستان *Arta-bānu
9. Vonones
از ریشهٔ ایرانی باستان wanūn یا wanōn و فعل wān-
10. Pacorus
درباره این نام نیز دو فرضیه وجود دارد،
نخست:
pkwry [Pakur] < *Pak-ura- (*pak + *-ura-)
دوم:
Latin: Pacorus, Armenian: Bakur < Middle Iranian: bag-puhr "son of a god"
📚| منابع:
Chaumont, M. L. (1987). ATROPATES. Encyclopædia Iranica.
Brunner, C. J. (1986). ARTABAZANES. Encyclopædia Iranica.
Schmitt, R. (2005). PERSONAL NAMES, IRANIAN iii. ACHAEMENID PERIOD. Encyclopædia Iranica.
Schmitt, R. (1994). DARIUS i. The Name. Encyclopædia Iranica.
Dandamayev, M. A. & Lecoq, P. & Shahbazi, A. S. (1986). ARIOBARZANES. Encyclopædia Iranica.
Schmitt, R. (1986). ARTAVASDES. Encyclopædia Iranica.
Dandamayev, M. A. (1986). Artabanus (Old Persian proper name). Encyclopædia Iranica.
Livshits, V. A. (2007). The Leader of the People of Chach in the Sogdian Inscriptions and Coin-Legends. In Emmerick, R. E. (Ed.), Iranian Languages and Texts from Iran and Turan. Harrassowitz. p. 176.
Shayegan, M. R. (2011). Arsacids and Sasanians: Political Ideology in Post-Hellenistic and Late Antique Persia. Cambridge University Press. p. 170.
Zu den iranischen personennamen im Griechischen von Dura-Europos, Rüdiger Schmitt
People and Places in Pawstos, Nina G. Garsoian, p. 363
ریشهیابی نامهای سلطنتی سوفنه
1. Samos (Σάμος)
این نام در جهان یونانی به عنوان نام جزیره ایونیایی به نام ساموس شناخته شده بود. اما متیو کانپا اشاره میکند که این نام میتواند به sāma اوستایی، پدر قهرمان اوستایی، گرشاسپ، اشاره کند که گواهی بر وجود برخی سنتهای مذهبی یا حماسی ایرانی در درون خانواده است. همچنین نام اقامتگاه سلطنتی samosata را از ریشهٔ ایرانی میانه *sāmšād و ایرانی باستان *sāma-šiyāti- میداند.
2. Arsames (Αρσάμης)
این یک نام رایج ایرانی است که به ویژه در دوران هخامنشیان دیده شده است. ریشه آن به نام باستانی ایرانی *rša-ama برمیگردد.
3. Xerxes (Ξέρξης)
خشایارشا البته یک نام ایرانی تمامعیار است (که به واژه ایرانی باستان xšayārša برمیگردد)، که بهویژه در میان حاکمان هخامنشی محبوب بود.
4. Zariadres (Ζαριάδρης or Ζαρίαδρις)
این یک نام ایرانی است که در کتیبههای آرامی از سوان و زنگزور/سیونیک، به صورت ZRYTR (ZRYHR) و در گاهشماری ارمنی به صورت ZAREH آمده است، که از ریشهٔ ایرانی Zari āθra است.
5. Mithrobouzanes (Μιθροβουζάνης)
نامی ایرانی و مرتبط با ایزد مهر (میترا)
6. Arkathias (Ἀρκαθίας)
به وضوح یک نام ایرانی است، اگرچه تاکنون هیچ توضیحی در مورد ریشهشناسی آن ارائه نشده است.
7. Arsakes (Αρσάκης)
نامی ایرانی از ریشهٔ *ršaka که خود کوتاهشدهٔ ریشه *rša(n) است.
8. Artanes (Αρτάνης)
این نام از ریشهٔ ایرانی باستان *rta-namah است.
9. Tigranes (Τιγράνης)
نام تیگران، از ریشهٔ ایرانی باستان *Tigrāna است.
10. Sohaemus (Σόαιμος)
این نام در میان حاکمان امسا رایج است و با ریشه سامی suhaym مرتبط است.
Marciak, M. (2016). Sophene, Gordyene, and Adiabene: Three Regna Minora of Northern Mesopotamia Between East and West. BRILL, pp. 80-81.
Canepa, M. P. (2018). The Iranian Expanse: Transforming Royal Identity through Architecture, Landscape, and the Built Environment, 550 BCE–642 CE. University of California Press. p. 109.
🎙توصیف سرزمین پارت و شمال ایران در عصر اشکانی به نقل از استرابو
🔹توصیف شمال کشور به عنوان بخشی از سرزمین پارت
اما سرزمین پارتیان [ به تصحیح: جنوب دریای کاسپین]، سرزمینی وسیعی نیست. اما این سرزمین در زمانی تحت کنترل پارسیان و پس از آن، به مدت طولانی تحت کنترل مقدونیان بود؛ و به همراه هیرکانی ها(گرگان شمال ایران) خراج میپرداخت.
این سرزمین علاوه بر وسعت کم، پوشیده از جنگلهای انبوه و کوهستانی است. همچنین فقیر است، به همین دلیل پادشاهان [خارجی] ارتشهای خود را با عجله از آن عبور میدهند، زیرا این کشور حتی برای مدت کوتاهی قادر به پشتیبانی از آنها نیست.
امروزه وسعت سرزمین آنها(ساتراپ پارت) افزایش یافته؛ بخشهایی از سرزمین پرتوه(پهلو)، کومیس(قومس ؟) و خورنه هستند و تقریباً میتوان گفت که کل منطقهای که تا دروازههای کاسپین و مردم ری و طبری امتداد دارد، که قبلاً متعلق به ماد بودند. و در همسایگی راگا (ری کنونی در تهران) شهرهای آپامیا و هراکلیا قرار دارند. فاصله از دروازههای کاسپین تا ری، همانطور که آپولودوروس میگوید، پانصد استادیا و تا هکاتومپیلوس ( قومس کنونی در سمنان)، اقامتگاه سلطنتی اشکانیان هزار و دویست و شصت استادیا است.
گفته میشود راگا(ری) نام خود را از زلزلههایی که در آن کشور رخ داده گرفته است، که در اثر آنها شهرهای متعدد و دو هزار روستا همانطور که پوزیدونیوس گفته است ویران شدهاند.
گفته میشود طبریان که بین دربیکیها و گرگانی زندگی میکنند. در مورد طبری ها گزارش شده است که رسم آنها این بود که به محض داشتن دو یا سه فرزند از همسرانشان، آنها را به ازدواج شوهران دیگر درمیآوردند. درست مانند زمان ما، طبق یک رسم باستانی رومیها، کاتو به درخواست هورتنسیوس [کنسول در سال ۶۹ ق.م] مارسیا را به ازدواج او درآورد.
تپیری/تپوری Τάπυροι به عنوان طبری
راگا Ῥάγαι به عنوان شهر ری
📚| H.L. Jones, Strabo, 8 volumes, LCL (Cambridge, MA: HUP, 1917-28), public domain (passed away in 1932), Geography 11.9.1
🔻نگاه کلی به نظام مالی اشکانیان
این مقاله به طور کلی به اقتصاد اشکانیان پرداخته و به باور نویسندگان نظام مالی اشکانیان از دولت های قبل و بعد خودش غیرمتمرکز تر بود و حتی نبود اسناد به یک زبان ثابت، اوضاع را برای درک سیستم مرکزی مالی پیچیده تر میکند؛ با اینحال دولت اشکانیان و دولت های زیردست آن نظام اقتصادی پویایی توانستند برقرار کنند.(ببنید)
همچنین به این پست ها توجه کنید
🔹 اقتصاد اشکانیان و بابل
🔹پراکندگی ضرابخانه
📚| Taasob, R. & von Reden, S.(2021). Tools of Economic Activity in the Arsakid Empire, Handbook of Ancient Afro-Eurasian Economies Vol. 2.
آشنایی اولیه با فلسفه در ایران باستان(۲)
تاریخ زندگی زرتشت پیامبر و بنیانگذار فلسفه دینیِ مزدیسنا (که در زبان یونانی نام او به صورت زروآستر آمده است)، همچنان موضوع اختلاف جدی در پژوهشهای جدید است و تاریخهای پیشنهادی برای او از حدود ۱۴۰۰ پیش از میلاد تا ۵۰۰ پیش از میلاد متغیر است
عموماً بر این باورند که او در سرزمینی میزیسته که امروز شمال یا شرق ایران به شمار میرود.
سنت دینی مزدیسنا گسترهای وسیع دارد و بیشترین پیروان آن را پارسیانِ شبهقاره هند تشکیل میدهند.
متن کهن اوستا به سه بخش تقسیم میشود: یسنا (نیایش و آیین عبادی)، یشتها (سرودهای قربانی) و وندیداد (آیینهای تطهیر). در میان یسنا، گاثاها جای دارند؛ بخشی از اوستا که هم در پژوهشهای علمی و هم در سنت دینی، به عنوان آموزههای اصلی و مستقیم خود زرتشت شناخته میشوند.
تاریخ مزدیسنا را میتوان بهطور کلی به سه دوره تقسیم کرد. نخستین دوره، که زمان خود زرتشت را نیز در بر میگیرد، با فتح امپراتوری باستانی پارس به دست اسکندر بزرگ در اواخر سده چهارم پیش از میلاد پایان یافت. دومین دوره، عصر امپراتوری ساسانی بود. در این دوره مزدیسنا بهعنوان دین رسمی دولت شکوفا شد و متون فلسفی ارزشمندی به زبان پهلوی پدید آمد که در آنها کوشش شد میراث کهن اوستایی بازخوانی و بازتفسیر شود، با تأکیدی ویژه بر بُعد اجتماعی آن. این دوره با فتوحات مسلمانان در سده هفتم میلادی پایان یافت.
مرحله نهایی تاریخ مزدیسنا با مهاجرت زرتشتیان به شبهقاره هند آغاز شد؛ جایی که آنان به نام «پارسیان» یا مردمان پارس شناخته شدند. از آن زمان تاکنون، مزدیسنا فرآیندی پویا از سازگاری با سنتهای دینی، فلسفی و اجتماعی رقیب را پشت سر گذاشته است؛ از سنتهای هندو و اسلامی گرفته تا فرهنگ پروتستان بریتانیایی در سده نوزدهم و اوایل سده بیستم.
مزدیسنا در بنیاد خود یک فلسفه دینی است و تمرکز اصلی آن بر مسئله ماهیت اخلاقی و معنوی انسان قرار دارد. هرچند مخالفانش گاه آن را نظامی دوخدایی یا حتی چندخدایی دانستهاند و برخی هوادارانش نیز چنین برداشتی را ستودهاند، اما تأکید اصلی آن بیشتر بر پرورش نوعی یکتاپرستی بوده است؛ یکتاپرستیای که در عین حال مسئله شر را توضیح میدهد و آزادی انتخاب اخلاقی را برای انسان محفوظ میدارد.
کیهانشناسی و فرجامشناسی این دین، تاریخ جهان را از آفرینش به دست خدای یگانه، اهورامزدا (در پهلوی: اورمزد)، تا نبرد میان نیکی و بدی ــ که در قالب انگرهمینو (در پهلوی: اهریمن) شخصیت یافتهاند ــ دنبال میکند؛ نبردی که سرانجام به وضعیتی میانجامد که در آن انسان با شادی جاودانه بر روی زمین پاداش مییابد.
زروانیسم، با تأکید خود بر سرنوشت و تقدیر، انحرافی نامعمول از متافیزیک اساساً اختیارگرای این سنت به شمار میرود. فلسفه اخلاقی و اجتماعی مزدیسنا نیز بر جایگاه انسان در دل این نبرد بنیاد نهاده شده است.
در حوزه مسائل معرفتشناختی، بنیادیترین مسئله بیگمان جایگاه پیامبرانه خود زرتشت است؛ جایگاهی که اقتدار او بر سخنان خدای خویش را از رهگذر ارتباط مستقیم الهی با او تضمین میکند. اما با توجه به تاریخ این سنت، مسئلهای کماهمیتتر از آن نیست: اصالت همین سخنان در کوششهای گوناگون برای بازسازی و بازپسگیری آنها در درون خود سنت.
در واقع، پژوهشهای مدرن ــ از موضعی بیطرف و بیرون از سنت ــ اختلافات زنده و جدیای را درباره پرسشهای بنیادینی همچون آموزه اصیل و مرکزی زرتشت، و مرز میان «سازگاری» و «دست کشیدن از اصل» در این سنت نشان میدهند.
Carr, B., & Mahalingam, I. (2000). Introduction. In B. Carr & I. Mahalingam (Eds.), Companion encyclopedia of Asian philosophy: Part I. Persian philosophy. Routledge.
@ARSACID_CHRONICLEЧитать полностью…
🔹 بازسازی چهره اشکانیان در نگاه رومیان پس از نبرد حران
بهراحتی میتوان فهمید که چرا رومیان که در نبرد حران (به رهبری کراسوس) شکست خورده بودند نمیتوانستند برای توصیف اشکانیان، صرفاً متنهای یونانی مربوط به پارسها را به طور کامل تکرار کنند: نرمی و بزدلی که به پارسها نسبت داده میشد، قدرت واقعی اشکانیان را توجیه نمیکرد. از این رو، رومیان به اشکانیان آن ویژگیهایی را نسبت دادند که به گمان خود، نشانه مردمان دلیر بود (پرهیزکاری، توانایی در خاموشی، «روح ناآرام»). با این حال، آنها کلاً از برخی جنبههای مهم توصیف پارسها دست نکشیدند: اشکانیان همچنان هرزه دوست توصیف میشوند، اما این هرزگی آنها را ضعیف نمیکند؛ در واقع، تلفیق این صفات به ظاهر ناسازگار یعنی از یک سو میل به هرزگی(بیبند و باری)، و از سوی دیگر پرهیزکاری و دلیری به ویژگی بنیادین توصیف اشکانیان تبدیل میشود.
📚| Charlotte Lerouge-Cohen, “Les livres 41-42 des Histoires Philippiques,” Iranica Antiqua 44 (2009): 27.
🎙آداب،رسوم و کلیشه های قومی در مورد مردم پرتوه/پهلو به روایت تروگ پمپهای(تروگوس پمپیوس)
🔹همسران پارتی:
هر مرد برای تنوع جنسی چندین همسر دارد. آنها هیچ جرمی را شدیدتر از زنا مجازات نمیکنند و بر این اساس، زنان خود را نه تنها از تفریحات محروم میکنند، بلکه حتی آنها را از دیدن مردان دیگر نیز منع میکنند.
آنها هیچ گوشتی نمیخورند مگر آنچه در شکار میگیرند. آنها در همه مواقع سوار بر اسب هستند: آنها با اسب به جنگ، جشنها، انجام وظایف جمعی و فردی و سفر به خارج از کشور، ملاقات با یکدیگر، تعامل و گفتگو میروند. در واقع، تفاوت بین بردگان و آزادگان این است که بردگان پیاده میروند، اما آزادگان فقط سوار بر اسب.
روش کلی آنها برای تدفین مردگان، گذاشتن جنازه در اختیار پرندگان[لاشخور]یا سگها[در دخمه] است. در نهایت، آنها استخوانهای لخت و برهنه شده (از گوشت) را در زمین دفن میکنند. در خرافات دینی و توجه آنها به ایزدان، احترام اصلی به رودخانهها داده میشود.
آنها به عنوان یک گروه قومی ذاتاً مغرور، فتنهانگیز، غیرقابل اعتماد و بیشرمانه هستند زیرا فکر میکنند خشونت خاصی برای مردان مناسب است و نرمی فقط برای زنان مناسب است. آنها همیشه بیقرار و آماده هرگونه آشوبی، در خانه یا خارج از کشور هستند. آنها ذاتاً ساکت هستند و بیشتر آماده عمل کردن تا صحبت کردن هستند. در نتیجه، هم موفقیتها و هم اشتباهات خود را در سکوت میپوشانند. آنها فقط از روی ترس و نه از روی فروتنی از فرمانروایان خود اطاعت میکنند. آنها سرشار از امیال جنسی هستند اما در غذا مقتصد. آنها به حرف خود یا هیچ وعدهای که میدهند، وفادار نیستند، مگر آنچه که به نفع خودشان باشد.
📚| Watson, J. S. (1853). Justin, Cornelius Nepos, and Eutropius (London: Henry G. Bohn,), book, 41, part 3.
اشکانیان و دین زرتشتی؛ شواهد به ما چه میگویند؟ (بخش دوم)
خدای آتش که در سفالینههای نسا ذکر شده است، احتمالاً از یک آتش سلطنتی، که دستهای شناخته شده از آتشهای مقدس در آیین زرتشت است، مراقبت میکرده است محققان از بخشی از کتاب دیودور سیسیلی استنباط کردهاند که اشکانیان در مراسم تاجگذاری هر پادشاه زنده، آتش سلطنتی برپا میکردند. احتمالاً رسم آتش سلطنتی از نمونه اثباتشده آتش خانگی که برای هر مرد در خانهاش روشن میشد، گرفته شده است. آتش سلطنتی اولین بار در دوره هخامنشیان مشاهده شده است. از روایت دیودور سیسیلی میتوان استنباط کرد که به محض به تخت نشستن پادشاه هخامنشی، آتش مقدسی روشن و در مراسم خاکسپاری او خاموش میشد. هم دیودور سیسیلی و هم ایزیدور خاراکسی آتش سلطنتی را به تاجگذاری پادشاه مرتبط میدانند، سنتی که هنوز در میان ساسانیان یافت میشود روایت دیودوروس علاوه بر این نشان میدهد که چنین آتشی به طور جداییناپذیری با بخت و اقبال پادشاه پیوند داشته است. این به نوبه خود، احتمالاً با مفهوم زرتشتی خوره سلطنتی، لطف الهی یا مایع درخشانی که تصور میشود پادشاه را احاطه کرده و در طول تاجگذاری بر او نازل میشود، مرتبط است.
اکنون به طور کلی پذیرفته شده است که بخشهای بزرگی از شاهنامه در واقع منشأ پارتی دارد و در ابتدا به صورت شفاهی منتقل شده است. این امر در مورد بخش بزرگی از تاریخ به اصطلاح کیانی صادق است که شامل شوالیههای قهرمانی است که عمدتاً از روی اجداد خانوادههای اشرافی بزرگ اشکانی الگوبرداری شده بودند که اهمیت خود را در طول دوره ساسانیان حفظ کردند. در این اشعار، که گوسانها در ابتدا در دربارهای اشکانیان اجرا میکردند، شوالیههای اشکانی با قهرمانان اوستایی مرتبط بودند و بدین ترتیب هم غرور نسب حامیانشان و هم تقوای زرتشتیشان را ارضا میکردند.
توخه معادل یونانی خوره ایرانی است و این احتمال وجود دارد که الهه توخه در واقع تجسم خوره بر روی سکههای اشکانی از زمان سلطنت فرهاد سوم به بعد باشد در این زمان، نماد سلطنتی سابق کماندار سلطنتی در چهاردرهمها با تصویری از حاکم زنده جایگزین میشود که در حال دریافت تاج پادشاهی از یک پیکره توخهای است. از آنجایی که کماندار نشسته دلالتهای سلسلهای داشت، احتمالاً این موضوع در مورد نقش جدید نیز صادق است. علاوه بر این، این شمایلنگاری شبیه به اهورهمزدا است که تاج پادشاهی را به حاکمان ساسانی در نقش برجستههای سنگی اهدا میکند و احتمالاً همان معنا را دارد. اگر این تفسیر صحیح باشد، قویاً نشان میدهد که ایده خوره با اهورهمزدا جایگزین شده است و به پادشاه دنیوی حق حکومت بر ایران را میدهد. برخلاف خوره که میتوانست به سایر حاکمان و قهرمانان نیز نسبت داده شود، ارتباط با اهورهمزدا محدود به پادشاه و فقط پادشاه بود. این تغییر با اصلاحات سیاسی و مذهبی که اولین حاکمان ساسانی قصد انجام آن را داشتند، همسو است. قابل توجه است که آرمان پادشاهی متمرکز و مورد تأیید الهی از میانرودان باستان سرچشمه گرفته است، در حالی که سنت کمتر مطلقگرا خوره ریشه ایرانی دارد.
Dirven, L. (2026). Zoroastrianism in the Religious Context of the Arsacid Empire. In Rose, J. & de Jong, A. & Stewart, S. (Eds.), The Zoroastrian World. Routledge. pp. 169-174.
🎙 دلیل محفوظ ماندن سنت های آیین ایرانی دربرابر هلنیسم (با محوریت دومان آرتاشسی)
🔹هلنیسم در ارمنستان آرتاشسی و تاثیر آن بر مناسک درباری ارمنستان
اگرچه خود آرتاشس اول کتیبه های ستونهای مرزی خود را با حروف آرامی بنا کرد، اما تمام سکههای این سلسله فقط به زبان یونانی هستند. سکههای اسلاف تیگران دوم عنوان از عنوان یونانی (BASILEOS MEGALOU) به معنای «از پادشاه بزرگ» را دارند، عنوانی که در کتیبههای ساسانی با عبارت (wuzurg sarr) که هزوارشی از wuzurg šāh است، میتوان دید، مقامی که پایینتر از عنوان شاه شاهان (šāhan šāh) و در در یونانی به شکل (basileus basileon) وجود داشت، و توسط تیگران دوم و جانشینش آرتاوازد دوم (56-34 ق.م) بر روی سکههای خود استفاده شده بود.
به پیروی از رسمی که در هر دو دنیای هلنیستی و ایرانی رواج داشت، پادشاهان آرتاشسی خود را «خدا» میدانستند، به طور مثال آرتاوازد دوم و تیگران سوم (۸-۲۰ ق.م) دارای عنوانهای «THIOU (از) خدایایی» یا «THOU (از) خدا» بودند.
لقب فیلهلن یا دوستدار یونانیان، بر روی سکههای تیگران اول (۱۲۳-۱۹۶ پیش از میلاد) و جانشینان او نیز یافت میشود، نیازی که یک پادشاه مستقل شرق برای اعلام خود به عنوان دوستدار فرهنگ یونانی احساس میکرد، نشانهای از تأثیر عمیق هلنیسم بر کشوری است که عموماً از فتح و استعمار جانشینان اسکندر جان سالم به در برد. پیشرفت تجارت، تمرکز حکومت و شواهد سبک یونانی در ضرب سکه، همگی بخشی از جهانوطنی دنیای هلنیستی هستند. همانطور که از این کلمه پیداست، شهر یک مرد اکنون کیهان، کل جهان بود. دموکراسی مستقیمی که برای اداره جامعه نسبتاً صمیمی و فشرده شهر یونان باستان کافی بود، جای خود را به بوروکراسیهای گسترده داد. آگورای محلی به شبکهای از مسیرهای تجاری بینالمللی تبدیل شد و یونانی کوینه، زبان مشترک این دنیای جدید یونانی بود. کاملاً طبیعی بود که پادشاهان آرتاشسی خود را فیلهلن اعلام کنند.
با وجود این تأثیرات عمیق جهان یونانی مآب، نباید تصور شود که این گرایشات یونان مآبانه سبب سستی باور زرتشتی آنها شد و آنها دیگر بمانند گذشتگان خود در آیین ایرانی عمیق و معتقد نبوده اند. زیرا دین یونانی شاید نامطلوبترین جنبهی «گوهر درخشان فرهنگ هلنی» بود. دیدهایم که افلاطون در کاوش متافیزیکی خود چگونه به ارمنستان و ایران نگریسته بود، و خود اسکندر نیز به خدایان ملل مختلف شرقی باستان که فتح کرده بود، ادای احترام میکرد. آیین اشرافی یونانی، اگر نه اورفیسمِ آورده شده از خارج، هیچ دیدگاه کیهانشناختی، فرجامشناختی یا الهیاتیِ قابل مقایسه با ایمان ایرانیان ارائه نمیداد. خدایان یونانی چنان حقیر، دمدمی مزاج و اغلب محلی بودند؛ ارواح انسانهای خوب و بد به طور یکسان به دنیای تاریک و غمانگیزی فرو میرفتند؛ و هیچ رستگاری یا کمالی نمیتوانست امیدبخش باشد.
در واقع بعید است که ارمنیها، که از جهات دیگر در دفاع از سنتهای ملی خود بسیار متعصب بودند، تسلیم چنین دین دلسردکننده و بدوی شده باشند، حتی اگر از آنها خواسته شده بود. هیچ مدرکی دال بر تبلیغ دین یونانی وجود ندارد، و اگر وجود داشته باشد جهت نفوذ مذهبی از شرق به غرب بوده است که به پیروزی یک فرقه اسرارآمیز شرقی، یعنی مسیحیت، منجر شده است. بنابراین وجود جنبههای مختلف فرهنگ هلنیستی در ارمنستان نه با ادعای استرابون، (که در سالهای آخر سلسله آرتاشسی زندگی میکرد) مبنی بر اینکه ارمنیها و مادها تمام آیینهای مذهبی زرتشتی را انجام میدادند، مغایرت دارد و نه آن را به چالش میکشد. و پیوندهای سیاسی بین ارمنستان و ایران که در گوگاملا از هم پاشیده بود، به زودی احیا شد.
📚| Russell, J. (1987). Zoroastrianism in Armenia. Frye, (Ed.), Harvard Iranian Series, Volume 5. pp. 84-85
نگاهی به ریشههای «فارسی نو»: از زبان اداری (نوشتاری) تا شفاهی (گفتاری)
اگرچه فارسی میانه در حدود سال ۶۵۰ میلادی دیگر به عنوان زبان رسمی یک امپراتوری استفاده نمیشد، اما تا قرن هشتم همچنان روی سکهها و در ادارات محلی مورد استفاده قرار میگرفت؛ برای اسناد فارسی میانه قرن هشتم از طبرستان، اخیراً به عنوان مثال، Gyselen (2012) مراجعه کنید. در حومه این منطقه وسیع، بسیاری از دژهای محلی زرتشتی برای مدتی کم و بیش دست نخورده باقی ماندند، جایی که فارسی میانه همچنان به عنوان «زبان کلیسایی» زرتشتی مورد استفاده قرار میگرفت. قرنهای هشتم/نهم شاهد دورهای از ادبیات پر رونق فارسی میانه زرتشتی بود. این احتمالاً به دلیل تعامل بخشهایی از روحانیون زرتشتی با سایر ادیان در فضای نسبتاً «روشنفکرانه» خلافت در این دوره، زمانی که معتزله نفوذ زیادی داشت، نیز بوده است. ظهور ارتدکس سنی در اواخر قرن نهم ممکن است به این امر پایان داده باشد.
یک اقلیت مذهبی ایرانی یهودی از زمان هخامنشیان در ایران زندگی میکرد و پیش از ایرانیان مسلمان، فارسی مینوشت. قدیمیترین متون یهودی-فارسی، دو حرف نوشته شده به خط عبری، در دندان اویلیق (غرب چین) یافت شدند و گمان میرود مربوط به قرن هشتم میلادی باشند که آنها را به قدیمیترین متون فارسی نو موجود تبدیل میکند. از اواخر قرن دهم به بعد، جریانی از متون و اسناد یهودی-فارسی بیشتر وجود دارد. از آنجایی که بیشتر این متون از جنوب غربی ایران، نزدیک به مراکز هنوز پر رونق زرتشتی هستند، برخی ویژگیهای گویشی را با فارسی میانه زرتشتی جنوب غربی-ایران (مثلاً استفاده از کسره برای معرفی بندهای نسبی) به اشتراک میگذارند، برخلاف شکل جدید فارسی نو (مسلمان) که تقریباً در همان زمان در شمال شرقی ایران در حال ظهور بود. زرتشتیان و یهودیان به زبانهای خود با دو نسخهی تاریخی از یک واژهی «glottonym» اشاره میکردند،
فارسی میانه: Pārsīg / یهودی-فارسی: Pārsī، در حالی که شکل جدید مسلمانان از فارسی نو در شمال شرقی در ابتدا توسط گویشوران آن «دری» نامیده میشد. استفاده از این واژهها و دیگر واژههای «glottonym» (مثلاً پهلوی، که نام زبان پارتی رو به زوال در آن زمان بود) در منابع اولیهی عربی به درک ما از وضعیت زبانی آن زمان و توسعهی زبان فارسی کمک میکند.
Paul, L. (2019). Persian. In Haig, G. & Khan, G. (Eds.), The Languages and Linguistics of Western Asia: An Areal Perspective. De Gruyter Mouton. p. 572.
عناصر دینی مشترک در کتیبههای هخامنشی و ساسانی
شاهان هخامنشی خود را ariya (ایرانی) و ariyaciça (ایرانیتبار) نامیده و از اهورهمزدا یاری میگرفتند، در مقابل، ساسانیان نیز خود را ēr mazdēsn (ایرانی، مزداپرست) مینامیدند. در تحریر ایلامی کتیبه داریوش در بیستون، عبارت u-ra-mas-da na-ap har-ri-ia-na-um به معنای «اهورهمزدا، خدای ایرانیان» دیده میشود. میتوان به عبارتی از یشت ۱۳ اوستا اشاره کرد که متناظر با عبارت پارسی باستان است: nāfō airyanąm daḣyunąm čiθrəm airyanąm daḣyunąm (تبار سرزمینهای ایرانی، خاستگاه سرزمینهای ایرانی). همچنین در یشت ۱۵ اوستا کیخسرو، arša airyanąm (قهرمان ایرانیان) نامیده شده است.
یکی از مشخصههای کتیبههای هخامنشی، بغ نامیدنِ اهورهمزداست، مثلا عبارتِ baga vazraka Ahuramazdā (خدای بزرگ، اهورهمزدا)، که در کتیبههای کرتیر نیز در عبارتِ ohrmazd bay (اورمزد خدا) دیده میشود. نیز در اوستا (یسن ۷۰.۱) اهورهمزدا baga خوانده شده است. همچنین عبارتِ Auramazdā... hadā visaibiš bagaibiš در کتیبههای هخامنشی به معنای «اهورهمزدا... با همهٔ خدایان» متناظر است با عبارتی که نرسه در کتیبه پایکولی میآورد: Ohrmazd ud wispān yazdān ud anāhīd ī bānūg به معنای «اورمزد و همهٔ خدایان و اناهید بانو». این ما را به یاد اردشیر دوم هخامنشی و نام بردن از مهر و اناهیتا در کنار اهورهمزدا (Auramazdā anāhita utā miθra) نیز میاندازد.
مشابهت دیگر در صفت artāvā پارسی باستان در کتیبه دیودان خشایارشا است که در کتیبه کرتیر در نقش رجب نیز به گونهٔ ardāyīh دیده میشود. کرتیر همچنین میگوید: «بتها ویران شدند؛ لانههای دیوها محو و به تختها و کرسیهایی برای خدایان تبدیل شدند.» لانههای دیوان (gilist ī dēwān) در اینجا، ما را به یاد معابد دیوان (daivadānam) در کتیبۀ خشایارشای هخامنشی میاندازد.
📝| منابع:
📚| Bailey, H. W. (1987). ARYA. Encyclopædia Iranica, Vol. II, Fasc. 7, pp. 681-683.
📚| Boyce, M. (1981). Varuna the Baga. In: Monumentum Georg Morgenstierne I (Hommages et Opera Minora, 7), Series: Acta Iranica, Volume: 21. p. 62.
📚| Boyce, M. (1986). APĄM NAPĀT. Encyclopædia Iranica, Vol. II, Fasc. 2, pp. 148-150.
📚| de Jong, A. F. (1997). Traditions of the Magi: Zoroastrianism in Greek & Latin Literature. Brill. p. 311.
📚| Gignoux, P. (1984). AHLAW. Encyclopædia Iranica, Vol. I, Fasc. 6, p. 637.
📚| Gnoli, G. (1993). DAIVADANA. Encyclopædia Iranica, Vol. VI, Fasc. 6, pp. 602-603.
📚| Kent, R. G. (1953). Old persian: Grammar. Texts. Lexicon. American Oriental Society. pp. 137-138.
📚| Shenkar, M. (2014). Intangible Spirits and Graven Images: The Iconography of Deities in the Pre-Islamic Iranian World. Brill, p. 11.
📚| Skjærvø, P. O. (2011). KARTIR. Encyclopædia Iranica, Vol. XV, Fasc. 6, pp. 608-628.
🔶تنفر وردان یکم اشکانی از یونانیان و تحقیر آنها در مکالمه خود با آپولونیوس
فیلوستراتوس روایتی را نقل میکند که وردان اول در مکالمه اش با آپولونیوس تیانایی نفرت خود را از یونانیان بروز میدهد و آنها را بردگان خشایارشا خطاب میکند:
آپولونیوس پاسخ داد: «ما در حال بحث در مورد مسائل مهمی هستیم که در بین یونانیان از اعتبار بالایی برخوردارند. اگرچه شما چندان برای این مسائل اهمیتی قائل نیستید و درباره آنها تأمل نمیکنید؛ چنانچه حتی فرمودید از هر چیز یونانی متنفرید.»
او(وردان اشکانی )گفت: «مطمئناً از آنها متنفرم، اما با این وجود مایلم سخن شما را بشنوم؛ زیرا فکر میکنم شما دارید درباره آن جماعت آتنی، بردگان خشایارشا صحبت میکنید.»
📚| F.C. Conybeare, (1912), Philostratus: The Life of Apollonius of Tyana, volume 1, LCL (London: William Heinemann), book, 3 pp. 299-301.
«سوگند خوردن»؛ بررسی ریشهشناختی یکی از افعال کهن ایرانی
یکی از بیاخلاقیهای رایج در فضای مجازی که بسیار به چشم میخورد، دست گذاشتن روی برخی از فرضیات اغلب بحثبرانگیز و حاشیهای، اثبات نشده و یا حتی رد شده، جهت اهداف غیر علمی و ثانویه است. در این جستار قصد داریم به ریشهیابی یکی از افعال کهن ایرانی که در مطالعات پیشین به نادرستی تفسیر میشد، بپردازیم.
ادامه در پست بعد...
@Arsacid_Chronicle
🔶 اشاره یک سند به ازدواج خواهر-برادری میان بطلمیوس دوم و آرسینوئه دوم(دودمان بطلمیوسی مصر)
در یک متن ثبت شده بر روی یک ورق طلا که در کف دریا در ضلع غربی دلتای نیل یافت شده است؛ به تقدیمی به هراکلس توسط بطلمیوس سوم اشاره شده، که آن اشاره شده که او پسر بطلمیوس دوم و عمهاش آرسینوئه ملقب به برادر دوست بوده است.
Βασιλεὺς Πτολεμαΐος] Πτολεμαίου καὶ Ἀρσινόης θεῶν Ἀδελφῶν τὸ [γυμναστήριον τῶξι Ἡρακλεῖ ὑπὲρ αὐτοῦ καὶ βασιλίσσης Βερενίκης. τῆς ἀδελφῆς αὐτοῦ καὶ γυναικός καὶ τῶν τέκνων,
شاه بطلمیوس، پسر بطلمیوس/ و آرسینوئه، خدایان برادردوست/ ورزشگاه را برای خود و ملکه برنیس، خواهر و همسرش/ و فرزندانشان به هراکلس اختصاص داده است.)
🔖 خوانش متن از خانم وولا باردانی
📚| Gkikaki, M. (2014). The royal sibling marriage of Ptolemy II and Arsinoe II incestuous and yet holy. P. 119.
📌رویکرد بیگوود در بزرگ نمایی و برداشت های افراطی از خویدودث در دوره باستان
نویسندگان جهان یونانی-رومی از قرن پنجم ق.م به بعد، بارها ادعا کردهاند که برای ایرانیان مجاز بوده است که با مادر، دختر یا خواهر خود ازدواج کنند، بسیاری از محققان این ادعاها را صرفاً ظاهری و بی اهمیت میدانند. تعدادی از آنها معتقدند که منظور، ازدواج با خویشاوند نزدیک در سنت زرتشتی خویدودث است. با این حال خویدودث که آنها به آن اشاره میکنند، متعلق به دوران متاخر و بسیار متفاوت ساسانی (قرنهای سوم تا هفتم میلادی) است. هیچ منبع معتبری برای چنین ازدواجهایی قبل از آن زمان وجود ندارد. هیچ یک از شواهد خاور نزدیک یا خاورمیانه در مورد آنها زودتر از قرن سوم میلادی نیست و بیشتر آنها بسیار متاخرتر از این قرن هستند و در واقع به بین قرنهای هفتم و نهم/دهم میلادی برمیگردند. در مورد اظهارات یونانی و رومی، میتوانیم به رد آنها اعتماد کنیم. زیرا دلیل خوبی وجود دارد که باور کنیم آنها چیزی جز شدت دهی به وقایع از روی تعصب مغرضانه نسبت به هر چیزی غیر یونانی یا غیر رومی نیستند.
به طور مثال یوسف فلاوی تلاش میکند تا نشان دهد ازدواج فرهادک و مادرش صرفاً یک ارتباط سیاسی نبوده و تماس جنسی میان محارم نیز رخ داده؛ با اینحال سکههای موزا و فرهادک هیچ مدرکی برای چنین ازدواجی خارج از پیوند سیاسی ارائه نمیدهند. آنها به موزا عنوان "basilissa" میدهند، عنوانی که در دنیای هلنی نه تنها برای همسر پادشاه، بلکه برای سایر زنان سلطنتی نیز استفاده میشد. در واقع این لقب به طور مکرر روی سکهها به عنوان لقب مادر پادشاه استفاده میشد و الزاماً بر ازدواج دلالت ندارد.
از طرفی باید معترف شد که ازدواج با خواهر قطعاً وجود داشته. در دوره هخامنشی شواهد معتبری برای ازدواج گاه به گاه خواهر و برادرهای سلطنتی یا حداقل خواهر و برادرهای ناتنی وجود دارد. همین امر در مورد دوران اشکانیان نیز صادق است. به عنوان مثال، در متون «اورامان اول» در سطرهای ۲ تا ۵، دو همسر پادشاه به عنوان خواهران ناتنی او (از یک پدر) توصیف شدهاند. علاوه بر این، متون بابلی مربوط به سالهای ۸۰/۷۹ تا ۷۶/۷۵ ق.م ، از ایسپوبرزه همسر و خواهر (تنی یا ناتنی) ارد اول نام میبرد. در دوره اشکانیان نیز به طور بسیار محدود( در واقع در قرن اول میلادی) شواهدی برای ازدواج خواهر و برادرهای ناتنی غیرسلطنتی یا خواهر و برادرهای تنی وجود دارد.
با این حال، نه در دوران هخامنشیان و نه در دوران اشکانیان، هیچ مدرک قانعکنندهای برای ازدواج والدین و فرزند وجود ندارد و همچنین به هیچ وجه قطعی نیست که ازدواجهای خواهری شناختهشده در هر دو دوره، ارتباطی با دین داشته باشد. البته به طور کلی اعتقاد بر این است که حاکمان اشکانی پیرو آیین زرتشت بودند و در این مورد شکی نیست. با این حال، شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد آنها در ترویج آن کوشا بودهاند. «دلایل سیاسی و دودمانی، نه دلایل مذهبی، به احتمال زیاد پشت ازدواجهای خواهر و برادری سلطنتی قرار دارند، همانطور که در مورد ازدواجهای سلسله بطلمیوسی در مصر صدق میکند.
📚| BIGWOOD, J.M. (2004). QUEEN MOUSA MOTHER AND WIFE OF KING PHRAATAKES OF P ARTHIA : A RE-EVALUANON OF THE EVIDENCE. Mouseion, Series III, Vol. 4. pp. 35-70.
جادوی مغان: از تلاوت سرودههای آئینی تا خواندن وردهای جادویی در منابع یونانی
آنان با جادوی سیاه آشنایی نداشتند؛ این را ارسطو در کتاب نخستِ فلسفه و دینون در کتاب پنجمِ تاریخ خود میگویند. او همچنین میگوید که زرتشت، اگر بهطور تحتاللفظی تفسیر شود، به معنای «ستارهپرست» است. هرمودوروس نیز همین مطلب را نقل میکند.
این ادعا که mageia ایرانی، یعنی «پرستش خدایان» که به طور سنتی در پاسداریِ مغ ایرانی بود، نباید با تصورات یونانی از «جادوی سیاه (goēteia)» مرتبط دانسته شود، با نظمی نسبتاً ثابت در ادبیات کلاسیک یافت میشود. قدیمیترین گواه این ادعا، نقلقول حاضر از ارسطو و دینون است. همهٔ متون دیگر که بر این تفاوت اصرار میورزند، بهطور قابلملاحظهای متأخرتر هستند. با اینحال، تفاوت معنایی میان mageia و goēteia ظاهراً امری بدیهی نبوده است، چنانکه اصرار این نویسندگان بر این تفاوت نشان میدهد. واژهٔ magos و مفاهیم مرتبط با آن، همانگونه که بهخوبی شناخته شده است، وامواژههایی از عنوان ایرانیِ یک کاهن هستند و در بخش قابلتوجهی از ادبیات یونانی و لاتین نیز همچنان با همین معنا به کار میرفتند. اما در همان حال، و تقریباً از همان نخستین گواهیهای این واژه به بعد، این واژه در زبان یونانی بهسادگی به معنای یک شیاد، یک شارلاتان یا یک جادوگر نیز به کار میرفت. گواهیهای اولیهٔ این کاربرد دستکم به همان اندازهٔ کاربرد اختصاصیتر آن برای متمایز ساختن یک کاهن ایرانی رایج هستند. بنابراین، لازم بود بر این واقعیت تأکید شود که Magi ایران جادوگر نبودند و قطعاً گونههای بدنامِ جادوی سیاهی را که واژههای goētikē manteia/mageia تداعی میکردند، انجام نمیدادند.
تلاوت متون مقدس البته وظیفه خاصی از کاهنان است. کاهنان با حفظ کردن (بخشهایی از) ادبیات مقدس و تلاوت متون مناسب در مناسبتهای مناسب، مسئول تداوم این سنت بودند. این امر همچنین از منابع یونانی و لاتین مشهود است، جایی که یکی از فعالیتهای مغان، خواندن سرودها یا دعاها است. متون خوانده شده گاهی با کلمه ἐπαοιδή οι ἐπῳδή یاد میشوند (تاریخ هرودوت؛ جغرافیای استرابو). این اصطلاح میتواند با معنای مثبت به کار رود، اما اغلب به معنای افسون یا طلسم جادویی است.
البته استفاده از این به عنوان نشانهای از تفسیر متون خوانده شده توسط نویسندگانی که به آنها اشاره میکنند، خطرناک است، اما دو جنبه از تلاوت زرتشتی وجود دارد که میتواند ناظران یونانی را به یاد افسونهای جادویی بیندازد: اکثر متون به زبانی نامفهوم برای مخاطب (اوستایی) خوانده میشوند و بخشی از آنها با صدای بسیار آهسته خوانده میشوند. شکی در مورد تلاوت بیصدا وجود ندارد، اما تلاوت در سطح صدایی که فقط به سختی برای مخاطب قابل شنیدن است، مجاز است. هر دو ویژگی متعلق به برداشتهای رایج از افسونهای جادویی در دوران باستان یونانی-رومی است. مورد اول، استفاده از گفتار نامفهوم، به وفور در اصطلاح voces barbaricae از پاپیروس جادویی مشهود است. عمل دوم، دعای بیصدا یا به سختی قابل شنیدن، به یک توپوس ادبی تبدیل شد که این عمل را یا با نیت شیطانی یا با جادوی (سیاه) مرتبط میکند. هر دو جنبه، نامفهوم بودن و سکوت تلاوتهای ایرانی، در ادبیات یونانی و لاتین مورد اشاره قرار گرفتهاند. این مضامین در متون عبری، سریانی و عربی جایگاه خاص خود را یافتند.
de Jong, A. F. (1997). Traditions of the Magi: Zoroastrianism in Greek & Latin Literature. Brill. p. 221-222, 362-363.
درود
به تازگی بعضی از اعضای محترم که در گروه عضو بودند به دلیل اشتباهی، ناخواسته حذف شدند، از همین رو پیام تقاضا داریم در صورت تمایل مجددا عضو شوید و کنار ما شاهد بحث ها و گفتگو های تاریخی باشید☘️
لینک عضویت :
/channel/Arsacid_Chronicle_GP
🌲تصویر: سکه آرتاشسی با طرح سرو زرتشتی
🔶مروری کلی به نظام مالی اشکانیان
🔹تمایز نظام مالی اشکانیان با سلوکیان
قابل توجه است نظام مالی دولت اشکانیان بسیار غیرمتمرکزتر از اسلاف سلوکی آنها بود، در واقع ژنرال های نظامی (Strategoi)و مرزبانان چندین ساتراپی را کنترل میکردند که به واحدهای اداری کوچکتری تبدیل شده بودند. برخلاف سلوکیان آنها منصب شناخته شده ای برای مسئول مالی مرکزی و مسئول رسیدگی به دادخواست ها (epi ton prosodon) نداشتند، که نشان میدهد هماهنگی مرکزی بسیار کمتری بین ساختارهای مالی محلی وجود داشته است. با این وجود اخذ مالیات کاملاً محلی نبود؛ پادشاهان هنوز مقدار زیادی خراج، اجاره و پرداخت از فعالیتهای اقتصادی محلی دریافت میکردند. با این حال با توجه به ساختار اقتدار که مرتباً در بخشهای مختلف شاهنشاهی اشکانیان از قرن اول به بعد در حال تغییر است، ممکن است این سوال پیش بیاید که آیا پرداختها به پادشاه همیشه به همان خزانه مرکزی اشاره داشته است یا خیر.
برخی از شواهد مربوط به مالیات اشکانیان از الواح شکسته نجومی بابل آمده (البته به طور احتمالی ماهیت مالیات بابل با سایر مناطق بسیار متفاوت بوده است). علاوه بر این سفالینههای نسا نگاهی اجمالی به شیوه جمعآوری، ذخیره و توزیع مالیات در رابطه با دستههای خاصی از آنچه که احتمالاً زمینهای سلطنتی در اطراف منطقه مهردادکرت(نسا) در نسای قدیم بوده ارائه میدهند. علاوه بر این، کتیبهها، پاپیروسها و چرم نوسته های دورا-اروپوس، مجموعهای پیچیده از مالیات زمین، مالیات بر املاک، مالیات سرشماری، مالیات بر درآمد و مالیات بر تجارت را گواهی میدهند.
طبقات مالیات و روشهای جمعآوری در هر منطقه بمانند نحوه طبقهبندی زمین نیز متفاوت بود؛ مالیاتهای غیرمستقیم نیز میتوانستند بر خدماتی مانند نگهداری و بهبود زیرساختهای هیدرولیکی(سد، لوله کشی و...،) ساخت شهرهای جدید و سایر کارهای عمومی وضع شوند. همه مالیاتهای شناخته شده به صورت نقدی یا جنسی وضع یا پرداخت میشدند. مالیات غیرنقدی بر زمینهای کشاورزی در جهان باستان رواج داشت، بنابراین میزان مالیات بر زمین که به صورت پولی در اسناد بابلی بیان شده است قابل توجه است. این امر با سیاست پولی پرانرژی اشکانیان و افزایش ضرابخانهها در بخشهای شرقی امپراتوری بلافاصله پس از فتوحات اشکانیان مطابقت دارد و نشاندهنده علاقه ویژه حکومتهای منطقهای و دربارهای متحد المنافع اشکانی به منابع پولی نقدشونده است.
📚| Taasob, R. & von Reden, S.(2021). Tools of Economic Activity in the Arsakid Empire, Handbook of Ancient Afro-Eurasian Economies Vol. 2. pp. 423-424.
🔶بخشی از توضیحات دیو کاسیوس درباره قوای نظامی اشکانیان
تا کنون درباره گروه تباری، کشورشان و آداب و رسوم عجیب و غریبشان(اشکانیان) مطالب زیادی نوشته شده است، و من قصد ندارم آنها را توصیف کنم. با این حال تجهیزات نظامی و روش جنگ آنها را شرح خواهم داد زیرا بررسی این جزئیات برای روایت حاضر مهم است، زیرا به نقطهای رسیدهایم که این دانش مورد نیاز است.
اشکانیان از سپر استفاده نمیکنند، اما نیروهای آنها از کمانداران سواره و نیزهداران که عمدتاً زره کامل پوشیدهاند تشکیل شده است. سربازان پیاده آنها بخش کوچکی از ارتش را تشکیل میدهند که از مردان ضعیفتر تشکیل شده است. حتی در این صورت نیز همه این سربازان پیاده کماندار هستند. آنها از کودکی تمرین میکنند و آب و هوا و زمین با هم ترکیب میشوند تا به سوارکاری و تیراندازی با کمان کمک کنند.
زمین سرزمین آنها که عمدتاً هموار است، برای پرورش اسب عالی و برای سوارکاری بسیار مناسب است؛ به هر حال حتی در جنگ آنها تقریباً دسته های کاملی از اسبها را هدایت میکنند، به طوری که میتوانند در زمانهای مختلف از اسبهای مختلف استفاده کنند، میتوانند ناگهان از فاصله دور سوار شوند و همچنین به سرعت به فاصله دور عقبنشینی کنند.
جو آنجا که بسیار خشک است و رطوبت تقریباً ندارد، این ویژگی آب و هوایی، زه کمان آنها را سفت نگه میدارد، مگر در اوج زمستان. به همین دلیل آنها در آن فصل هیچ لشکرکشی به جایی نمیکنند. اما بقیه سال آنها تقریباً در کشور خود و در هر جایی که ویژگیهای مشابهی دارد شکستناپذیر هستند. زیرا با تجربه طولانی میتوانند گرمای خورشید را که بسیار سوزان است تحمل کنند و راههای زیادی برای کمبود آب آشامیدنی و دشواری تأمین آن کشف کردهاند، به همین دلیل نیز میتوانند به راحتی مهاجمان سرزمین خود را دفع کنند.
خارج از این منطقهی ماوراء فرات، آنها یک یا دو بار در نبردهای تن به تن و در تهاجمات ناگهانی به موفقیتهایی دست یافتهاند. اما آنها نمیتوانند به طور مداوم و بدون وقفه با هیچ مردمی جنگ تهاجمی انجام دهند، هم به این دلیل که با شرایط کاملاً متفاوتی از زمین و آسمان روبرو هستند و هم به این دلیل که آذوقه یا دستمزدی در اختیار ندارند. در نهایت اشکانیان اینگونه [که وصف شد] هستند.
📚| E. Cary and H.B. Foster, Dio’s Roman History, 9 volumes, LCL (Cambridge, MA: HUP, 1914-27), Dio Cassius, Roman History 40.14-15
نام پارتیِ خدای نرگال در هترا
به خدای نرگال، که ریشه بابلی دارد، در هترا لقب dḥšpṭʾ داده شده است. این لقب پارتی *daxšpat است که از daḥša سریانی و dahič, daḥčapet ارمنی شناخته شده است، که در آن به معنای «نگهبان ارشد، جلاد» است. این عنوان با نقش نرگال به عنوان خدای جهان زیرین همخوانی دارد.
این عنوان پارتی ترکیبی متشکل از *daxš- «نگهبان» + pat «ارباب، سرور» است.
Greenfield, J. C. (1986). ARAMAIC ii. Iranian loanwords in Early Aramaic. Encyclopædia Iranica, Vol. II, Fasc. 3, pp. 250-261.
Contini, R. & Pagano, P. (2015). Notes on Foreign Words in Hatran Aramaic. In Butts, A. (Ed.), Semitic Languages in Contact. Brill. p. 132.
آشنایی اولیه با فلسفه در ایران باستان: فلسفه مزدایی(۱)
فلسفه پیشااسلامی که میتوان آن را فلسفه مزدایی نامید، نظامی تلفیقی بود که عناصر گوناگونی از اندیشه یونانی، بهویژه مکتب مشّائی و نوافلاطونی، را در خود جای داده بود. شواهد تاریخی خاستگاه آن را به دوران اشکانی بازمیرسانند. بار دیصان (۱۵۴–۲۲۲ میلادی)، اندیشمند عارف با تبار ایرانی، بارها آموزههای مزدایی را در آثار خود به کار برده است.
با این حال روشنترین شواهد درباره آغاز فلسفه مزدایی را میتوان از محتوای کتاب چهارم دینکرد به دست آورد. بر پایه فرمان تاریخی شاپور یکم (حکومت ۲۴۰–۲۷۰ میلادی)، نوشتههای یونانیِ غیر دینی و دنیوی (az dēn bē) که در هند، بیزانس و دیگر سرزمینها پراکنده بودند، گردآوری شدند و در خزانه شاهی (ganj ī šāhīgān) نگهداری گشتند. لحن این فرمان نشان میدهد که شاه از پیش با این کتابها آشنا بوده است؛ امری که خود نشانگر رواج این آثار (هرچند بهصورت پراکنده) در ایرانِ اشکانی است.
دینکرد گزارش میدهد که این آثار موضوعاتی چون پزشکی، اخترشناسی، حرکت، زمان، مکان، جوهر، عرض، شدن، فساد، دگرگونی، منطق، و دیگر فنون را در بر میگرفتند؛ فهرستی که تقریباً همه شاخههای فلسفه باستان را پوشش میدهد.
بخش پایانی کتاب چهارم دینکرد که پس از این فرمان فرهنگی آمده حاوی مفاهیم فراوانی از فلسفه یونانی است و به نظر میرسد گردآوریای از همان موضوعات فلسفی باشد. از این رو اغراق نخواهد بود اگر این مطالب را بخشی از مطالعات فلسفی مکتب مزدایی در عصر اشکانی بدانیم که بعدها به فرمان شاپور یکم گردآوری شد.
در برابر این متون بخشهای فلسفی کتاب سوم دینکرد تا اندازهای با آموزههای الهیاتی درآمیختهاند. روشن است که در طی مطالعه طولانی و انتقادی در دوره ساسانی، این متون اندیشههای متضاد و گاه متناقضِ متفکران مزدایی را جذب کرده بودند؛ امری که تا حدی از انسجام روششناختی و فلسفی آنها کاسته بود.
هرچند شاپور یکم این آثار را «دانش غیر دینی» و سکولار میدانست؛ اما در فضای تعصب دینی و الهیات جزمیِ زمانه، به نظر میرسد که همه اصول فلسفی نمیتوانستند بدون تأیید اصل بنیادین الهیاتی حفظ شوند؛ اصلی که اهورامزدا و ذات او، یعنی نور بیکران (anagr-rošnīh)، را علت نخستین میشمارد.
در مجموع فلسفه مزدایی تقریباً به همه موضوعات اساسی میپردازد: قوانین کلی هستی، اندیشه انسانی، و فرایند شناخت. این حوزهها در این مقاله به بخشهایی چون هستی، زمان، مکان، حرکت، طبیعت، انسان، علت نخستین، آفرینششناسی، معرفتشناسی، منطق، اخلاق، و زیباییشناسی تقسیم شدهاند.
مزداییان، فیلسوفان یونانی را فیلاسوفا (fīlāsōfā)، حکیمان هندی را دانای هندوگ (dānāg ī hindōg)، و اندیشمندان بومی را با عنوانهایی چون داناگ شناسگ (به معنای حکیم دانا؛ دینکرد، ص. ۴۲۹)، شناسگ، گوهر شناسگ، چیهر-شناسگ (فیلسوف طبیعی؛ از یونانی phusikē epistēmē، یعنی شناخت طبیعت)، و اوسکارگر (اندیشمند؛ دینکرد، ص. ۴۱۴) مینامیدند.
اصطلاحات فلسفیای که مزداییان به کار میبردند، خود نشاندهنده طبقهبندی روششناختی آنان است:
az den bē (سکولار؛ به معنای جدا از دین)،
dēnīg (دینی)،
abestāgīg (الهیاتی)،
pad ēwāz ī mardōm (در زبان رایج مردم)،
و pad ēwāz ī gēhān (در زبان جهانی، یعنی یونانی یا با منشأ بیگانه).
Shaki, Mansour. "FALSAFA i. PRE-ISLAMIC PHILOSOPHY." Encyclopaedia Iranica. Published December 15, 1999.
@ARSACID_CHRONICLEЧитать полностью…
اشکانیان و دین زرتشتی؛ شواهد به ما چه میگویند؟ (بخش سوم)
این واقعیت که زرتشتی بودن حاکمان اشکانی و پادشاهان کوچک آنها دینی فراگیر بود و آنها پیروان سایر آیینها و مذاهب را میپذیرفتند و با آنها تعامل داشتند، نشان میدهد که در این دوره، زرتشتی بودن به طور کلی مانند هر دین دیگری در دوران باستان عمل میکرد ادعای آلبرت دییونگ مبنی بر اینکه پیروان زرتشت دینشان حوزه فرهنگی جداگانهای بود، برای اکثر پیروان این دوره قابل قبول نیست. پیام زرتشت (هنوز) نحوه زندگی اشکانیان با خدایانشان را تعیین نمیکرد و ایمان هنوز عامل تعیینکنندهای برای تعیین مرزهای جامعه آنها نبود. احتمالاً این امر زمانی صادق بود که زرتشت پیام خود را موعظه میکرد و مردم به این دین گرویده بودند، اما در شاهنشاهی اشکانی دیگر برای اکثر مؤمنان چنین نبود. جوامع زرتشتی که در خارج از شاهنشاهی اشکانی، به عنوان مثال در بسیاری از مناطق آناتولی، زندگی میکردند، احتمالاً به دلیل جایگاهشان به عنوان اقلیتهای قومی و مذهبی، بیشتر مستعد حفظ مرزها بودند. به هرحال، مطمئناً این امر در دوره ساسانی، تحت تأثیر سایر ادیان تاریخی منحصر به فرد مانند مسیحیت، مانویت و بودیسم، (دوباره) رواج یافت.
اگرچه اطلاعات زیادی در مورد مناسک مذهبی اشکانیان در دست نیست، اما از اطلاعات اندک ما مشخص است که از بسیاری جهات، با زرتشتیگری هنجاری که امروزه شناخته میشود، در تضاد بوده است. با این حال، این تجلی از زرتشتیگری هنجاری تا حد زیادی در دوره ساسانیان توسعه یافت. بنابراین، جای تعجب نیست که منابع ساسانی نیز اشکانیان را به بتپرستی، چندپارگی مذهبی و بیتوجهی متهم کنند. از این رو، محققان به این نتیجه رسیدهاند که اشکانیان (هنوز) زرتشتیان واقعی نبودند یا فقط به ظاهر از این دین حمایت میکردند. با اینحال، در تحقیقات اخیر، آگاهی فزایندهای از گونههای منطقهای و تاریخی زرتشتیگری وجود دارد. به جای فاصله گرفتن از یک سنت زرتشتی پایدار که مبتنی بر دو دسته شواهد متنی است - یک مجموعه اولیه عبادی در اوستایی و مجموعهای بسیار متأخر از نوشتههای کاهنان در فارسی میانه - محققان اکنون زرتشتیگری را به عنوان یک مفهوم پویا و تاریخی میبینند که با تغییراتی در رابطه با خدایان مورد پرستش، آیینهای اجرا شده و روایتهای گفته شده مشخص میشود.
همانطور که شاکد (۱۹۹۷) اشاره کرد، آنچه معمولاً در دوره پیش از اسلام زرتشتی نامیده میشود، در واقع طیف نسبتاً وسیعی از آیینها و عبادتها بود که به سختی میتوان آن را به طور سیستماتیک بررسی کرد. من تمایل دارم از این دیدگاه پیروی کنم زیرا با وضعیت مذهبی ناهمگنی که از منابع ما ناشی میشود، بسیار بهتر مطابقت دارد. با این حال، مشکل اصلی این رویکرد این است که تعیین مرزهای دین غیرممکن میشود. تنها راه برونرفت از این مشکل، پذیرفتن افرادی به عنوان زرتشتی است که خود را اینگونه معرفی میکنند، اما حتی این موضوع نیز از منابع ما مشخص نیست. با این حال، آنچه واضح است این است که ساسانیان، اسلاف اشکانی خود را افرادی با بسیاری از اعمال و ایدههای مذهبی نادرست میدانستند. این امر قویاً نشان میدهد که اشکانیها پیرو همان نوع دینی بودند که آنها بودند.
Dirven, L. (2026). Zoroastrianism in the Religious Context of the Arsacid Empire. In Rose, J. & de Jong, A. & Stewart, S. (Eds.), The Zoroastrian World. Routledge. pp. 169-174.
اشکانیان و دین زرتشتی؛ شواهد به ما چه میگویند؟ (بخش اول)
اگرچه آنها با هخامنشیان و ساسانیان متفاوت بودند، اما ایدئولوژی پادشاهی اشکانیان به همان اندازه از مفاهیم زرتشتی نشأت گرفته بود. یادداشتهای پراکنده در آثار نویسندگان کلاسیک نشان میدهد که بیگانگان، دین اشکانی را در سنت ایرانی میپنداشتند.
منابع دیگر ادعای نویسندگان کلاسیک را تأیید میکنند و جایگاه اشکانیان را در سنت زرتشتی نشان میدهند. به ویژه مطالب مربوط به نسا یا میترادادکرت در ترکمنستان امروزی، شهر سلطنتی که توسط اولین پادشاه با این نام، مهرداد اول (171-132 پیش از میلاد) تأسیس شد، مرتبط است. حدود 2500 سفالینه که در اینجا یافت شدهاند حاوی نامهای نیک ایرانی هستند که اغلب با نامهای خدایان ایرانی ترکیب شدهاند و به کاهنانی اشاره دارند که عنوان ایرانی غربی مغ و همچنین عنوان «ارباب آتش» ('trshpt) را دارند. عنوان اخیر نشان میدهد که آتش مقدس، یکی از مهمترین ویژگیهای زرتشتیگری آنطور که ما میشناسیم، در نسا پرستش میشده است. علاوه بر این، از معبدی که به نانا اختصاص داده شده است، در اصل یک الهه بینالنهرینی که در بین پیروان زرتشت بسیار محبوب بود، یاد شده است. این نشان میدهد که نوآوری هخامنشیان در اختصاص معابد به خدایان خاص در زمان اشکانیان نیز ادامه یافته است.
در نسا، آثار بیشماری از یک فرقه اجداد سلطنتی (فرَوَشیها در اصطلاح زرتشتی) وجود دارد، ویژگیای که در آیین زرتشت به خوبی مشهود است. به گفته ایزیدور خاراکسی، این مکان گورستان سلطنتی پادشاهان اشکانی بوده است، اما تاکنون مقبرهای پیدا نشده است. آنتونیو اینورنیتزی استدلال کرده است که تالار مدور، یکی از ساختمانهای نسای قدیم، در خدمت این فرقه دودمانی بوده است. چندین قطعه از مجسمههای گلی بزرگتر از اندازه واقعی، همراه با یک نیمتنه تکهتکه که میتوان آن را به عنوان مهرداد اول شناسایی کرد، در اینجا یافت شد. واضح است که ایده تعلق به یک سلسله برای تعریف خود از اشکانیان بسیار مهم بود. این امر به بهترین وجه با این واقعیت نشان داده میشود که همه حاکمان بعدی، به تقلید از بنیانگذار سلسله، روی سکههای خود، اشکانی نامیده میشدند با شروع از اشک، تصویر یک کماندار نشسته معمولاً در پشت سکههای چهاردرهمی اشکانی نمایش داده میشود. صرف نظر از منشأ بسیار مورد بحث این نقش، بدون شک بیانگر مقام الهی بنیانگذار سلسله اشکانی است.
Dirven, L. (2026). Zoroastrianism in the Religious Context of the Arsacid Empire. In Rose, J. & de Jong, A. & Stewart, S. (Eds.), The Zoroastrian World. Routledge. pp. 169-174.
نگاهی به ریشههای «فارسی نو»: زبان میانجی ادیان و اقوام در ایران
اگرچه در طرح کلی دقیق است، اما این تصویر از عربی ادبی وارداتی که فارسی گفتاری محلی را برای تولید فارسی نوشتاری جدید در هم میآمیزد، سادهسازی قابل توجهی است. با نادیده گرفتن نسخههای مختلف «فارسی» گفتاری و نوشتاری که در قرون اولیه حکومت اسلامی بر قلمروهای سابق ساسانیان باقی مانده است، این تصویر همواره به سمت یک غایتشناسی گرایش دارد. زیرا محرکهای امپراتوری و از بالا به پایین تغییر، لزوماً با شرایط اجتماعی و زبانی زیربنایی در ارتباط بودند. فارسی که در قرون اول پس از فتوحات امویان ادامه یافت، یک زبان بومی واحد نبود. در عوض، جغرافیای فارسی، نقشه زبانی پراکندهای از گویشهای گفتاری و نوشتاری را مشخص میکرد. ابن مقفع (متوفی ۷۵۷ میلادی)، که آثار مختلف فارسی میانه را به عربی ترجمه کرد، در تلاش برای درک این چشمانداز زبانی پیچیدهتر بود، زمانی که سه زبان - پهلوی، پارسی و دری - را به عنوان زبانهای مورد استفاده در دوران ساسانیان توصیف کرد. از میان این (و دیگر) گویشهای منطقهای، تنها یکی به عنوان مبنای غالب آثار ادبی به خط عربی فارسی جدید که از اواسط قرن نهم به بعد پدیدار شد، پدیدار شد. این نسخهای از فارسی میانه بومی (دری) پایتخت قدیمی ساسانیان در تیسفون-سلوکیه بود که در اواخر دوره ساسانی به شرق به خراسان صادر شده و سپس توسط فتوحات اعراب اموی تثبیت شده بود. ظهور نهایی این نسخه خاص از فارسی، یک تحول بسیار تصادفی بود.
این نقشه زبانی از گویشهای متعدد فارسی گفتاری، در کثرتگرایی املایی قرنهای هشتم و نهم نیز منعکس شد. پیش از ظهور این فارسی جدید با خط عربی، هم دری و هم دیگر گویشهای منطقهای فارسی با خطوط دیگری نوشته میشدند که توسط جوامع مختلف غیرمسلمان که هنوز به تعداد زیاد در قلمرو امویان-عباسیان و حتی فراتر از آن، یعنی چین، وجود داشتند، استفاده میشد. فارسی با خط عبری (که به فارسی یهودی معروف است) پیش از ظهور فارسی با خط عربی وجود داشت و تا قرن بیستم نیز پابرجا ماند. قدیمیترین سوابق مکتوب فارسی جدید در واقع به خط عبری است نه عربی. دیگر گویشهای اولیه فارسی نو به خط سریانی و مانوی نوشته میشدند.
تا اواخر سال ۸۷۴ میلادی، فارسی میانه به خط پهلوی هنوز برای کتیبههای مراسم تدفین در پایتخت امپراتوری تانگ، شیآن، مورد استفاده قرار میگرفت، جایی که خانوادههای نخبگان زرتشتی سابق ساسانی دو قرن پیش به عنوان پناهنده در آنجا ساکن شده بودند. گویشهای مختلف فارسی نو که توسط مسلمانان قرن نهم و دهم به خط عربی نوشته شدند، مانند تفسیر بین خطی قرآن به گویش سیستان، در بستری اجتماعی که هنوز عمیقاً کثرتگرا بود، پدیدار شدند. با این حال، آنچه باید روشن باشد این است که این کثرتگرایی اجتماعی در یک کثرتگرایی املایی - استفاده از سیستمهای نوشتاری چندگانه - بیان میشد که مانع از آن میشد که فارسی به عنوان یک زبان میانجی نوشتاری به شیوهای که فارسی گفتاری عمل میکرد، عمل کند.
همانطور که جان پری اشاره کرده است، «فارسی گفتاری آن زمان به عنوان زبان بومی برای زرتشتیان، یهودیان، مانویان، مسیحیان و نوکیشان مسلمان در ایران عمل میکرد.» این هنوز در مورد فارسی نوشته شده به خط عربی صادق نبود، که چندین قرن و چندین تغییر در مرزهای جغرافیایی و اجتماعی طول کشید تا به عنوان یک زبان ارتباطی نوشتاری برای گویندگان زبانهای مختلف و اعضای ادیان مختلف ظهور کند.
Green, N. (2019). Introduction. In Green, N. (Ed.), The Persianate World: The Frontiers of a Eurasian Lingua Franca. University of California Press. p. 10-12.
گسترهٔ زبان پارتی در طول تاریخ
زبان پارتی متون Diatessaron، منشأ اولیهای را نشان میدهد که به احتمال زیاد در دوران مانویان میانرودان و غرب آسیای مرکزی، زمانی در اواسط قرن سوم و چهارم میلادی، رواج داشته است. پارتی زبان عامیانه از شمال عراق کنونی، در سراسر شمال ایران، تا مرز افغانستان بود تا اینکه به تدریج تحت سلطه زبان فارسی در دوره ساسانی (۲۲۴-۶۵۱ میلادی) از کاربرد روزمره ناپدید شد. پس از قرن هفتم، پارتی دیگر یک زبان زنده نبود. با این حال، در دوران اویغور، به عنوان یک زبان مقدس (lingua sacra) در کلیسای مانوی باقی ماند.
Gulácsi, Z. (2023). Choosing the 12 and the 72: A Diatessaronic Theme in the Dublin Volume of the Coptic Manichaean Kephalaia Codices. In Beduhn, J. D. & Dilley, P. and Gardner, I. (Eds.), The Medinet Madi Library of Manichaean Codices at 90. p. 181.
@ARSACID_CHRONICLE
🔻 توضیحات آلبرت دِیونگ درباره جنبه های ایرانی آیین مندائی برمبنای نظر مولر-کسلر
پیدایش و تاریخ نخستین مَنداییها همچنان بسیار مبهم است. تا مدتی پیش در میان پژوهشگران نظریهای رایج بود که منشأ مَنداییها را در فلسطین و ابتدای دوره میلادی میدانست. در این بازسازی آیین مَندایی گونهای فرقهای از یهودیت شمرده میشود و تصور بر این است که مَنداییها توسط گروههای یهودی رقیب یا در پی آشوبهای پس از ویرانی معبد دوم اورشلیم در سال ۷۰ میلادی از سرزمین خود رانده شدهاند. این نظریه با نفرت شدید مَنداییان نسبت به یهودیان در متونشان سازگار است و تا حدی با سنتهای درونی تاریخی آنان نیز هماهنگی دارد.
با این حال، اخیراً مخالفت جدی با این نظریه توسط کریستا مولر-کسلر (بنگرید) مطرح شده که با تکیه بر پژوهشهای نوآورانه، ریشه مَنداییها را در سرزمین اصلیشان، یعنی بابل جستوجو میکند؛ همان جایی که امروز هم سکونت دارند و خاستگاه آنان دانسته میشود. استدلالهای او بیشتر بر وجود سنتهای قوی، بومی، میان رودانی، و شباهتهای بسیار روشن در دانش، آیینها و واژگان جادویی مَندایی با سنتهای محلی بنا شده است. پیشنهاد مولر-کسلر برای خاستگاه محلی مَنداییها بهویژه در توضیح تأثیر عمیق سنتهای ایرانی(اشکانی و سپس ساسانی) بر آیینهای مَندایی، بهویژه در حوزه آیینها و واژگان آیینی بسیار سودمند است. تأثیر سنت ایرانی در آیینهای مَندایی امری پذیرفتهشده است، حتی اگر بسیاری از پژوهشگران مانند درُوِر (E. S. Drower) مایل نباشند با روی خوش مندائی را با آیینهای پارسی مقایسه کند.
تأثیر ایرانی بیش از همه در آیینهای مَندایی دیده میشود. پوشش آیینی به نام رستا که توسط مردمان و کاهنان مَندایی پوشیده میشود، شباهت چشمگیری به لباس آیینی زرتشتی دارد.
شامل سَدرَه، پیراهنی از یکتکه پارچه با شکاف V شکل در نزدیکی گردن است که در کنار آن جیبی کوچک به نام دَشه دوخته شده؛ شلواری به نام شَروالا که با نواری قیفیشکل بسته میشود؛ عمامهای به نام بُرْزینقا که دور سر پیچیده میشود (یکتکه پارچه به نام رُگزا روی شانه آزاد گذاشته میشود؛ این تکه پارچه هنگام نیایش جلوی دهان کشیده میشود و سپس به آن پَنداما گفته میشود)؛ نصیفا، تکهای پارچه که دور شانه پیچیده میشود؛ و هِمْیانا (کمربند) که چندینبار دور کمر پیچیده و با چندین گره بسته میشود. افزون بر این، کاهن پوششی به نام تاگا بر فراز بُرْزینقا میپوشد که اغلب با حلقهای از مورد مزین شده، دو نوع حلقه شوم یاوَر و سکندولا و عصایی به نام مارْگْنا. بیشتر این اقلام لباس و نشانها بخشی از لباس آیینی در کیش زرتشتی نیز بودهاند (مانند سدره، گیرِبان، کُستی، سرپوشی که گاه حلقهای از مورد دارد، پنام و مارْغن). همچنین، در مقطعی از تاریخ، مَنداییها تقویم زرتشتی و برخی جشنهای آنرا (مانند پَنْجَه، پَرُوانایا، نوروز) پذیرفتند.
دِرَبْشا(مندایی درفش ) توسط نخستین مبلغین مسیحی که در قرن هفدهم به دیدار مَنداییان در عراق رفته بودند، به شکل صلیب تفسیر شد. اگرچه این نشان بیشتر شبیه یک بیرق است تا صلیب، ولی چون از یک چوب عمودی برای آویختن پرچم اصلی استفاده میکند، شباهتهایی به صلیب دارد. خود پرچم، پارچهای سفید و بلند (حدود سه متر) است که در زمینِ نزدیک عبادتگاه (مندی) کاشته میشود و توسط نیایشها آراسته و تقدیس شده، لمس میشود و بر آن دعا خوانده میشود. در بیشتر مناسک مَندایی، حضور آن ضروری است. مهمترین برداشت آیینی از دربشا در کیش مَندایی آن است که این پرچم، نور را از جهان نیک به این جهان ناقص میتاباند. این نشانهای از آن است که اگرچه این جهان ناقص است، انسانها میتوانند از طریق دربشا، لحظاتی از جهان برین و مقصد نهایی را مشاهده کنند. یکی از موجودات اسطورهای که در این نقش ظاهر میشود، ایزد بهرام است که ریشه ایرانی دارد. در سرودهای آیینی منداییان، اورا به همراه «درفش پیروزی» خطاب میکنند و بهرام و این درفش هارا را نماد شکوه، نور و پیروزی میدانند.
📚| DE JONG, A. (2003): “Vexillologica sacra: searching the cultic banner”, In C. G. CERETI, M. MAGGI & E. PROVASI (eds.) Religious Themes and Texts in Pre-Islamic Iran and Central Asia. pp. 196-197.
«سوگند خوردن»؛ بررسی ریشهشناختی یکی از افعال کهن ایرانی
اول از همه به بخش دوم این فعل یعنی «خوردن» میپردازیم. عبارت خوردن در این فعل به معنای eat در انگلیسی نیست. در زبان ایرانی باستان سه ریشهٔ مشابه وجود دارد که دوتای آن مدنظر ماست، اولی:
*huar¹
به معنای «مصرف کردن، خوردن»؛ که در اوستایی جوان xvar-، در پارسی میانه xwar-، در پارتی xwr- و wxr-، در سغدی xwr-، در ختنی hvar-، در فارسی نو xurdan و ... همگی به همین معنا و از همین ریشه وجود دارند.
عبارت «خوردن» در این فعل، از این ریشه نیست، بلکه از دومین ریشهٔ ایرانی باستان است، یعنی:
*huar²
به معنای «به صدا درآوردن، قسم خوردن»؛ که در اوستایی کهن xvār- به همین معنا و از همین ریشه است و جزء دوم عبارت «سوگند خوردن» است. همچنین ard xæryn در اوستیایی گویش ایرونی و ard xwærun در اوستیایی گویش دیگوری نیز به معنای «قسم خوردن»؛ و xwārestān در پارسی میانه به معنای «دادگاه آزمایش (تحتاللفظی: محل ادای سوگند)» است.
بخش اول فعل، یعنی عبارت «سوگند» نیز نه از ریشهٔ زیر:
*sauč¹
به معنای «سوزاندن، شعلهور کردن»؛ که در اوستایی saoc-، در پارسی باستان θauc-، در پارسی میانه sōz- و در فارسی نو soxtan/sōz- و ... به همین معنا و از همین ریشه هستند.
بلکه از این ریشه است:
*sauč²
به معنای «فراخواندن»؛ که در ختنی sūch- به معنای «صدا زدن، نام»، از این ریشه است.
در نهایت، این فعل در زبانهای فارسی نو به گونهٔ saugand xurdan، پارسی میانه به گونهٔ swgnd xwrdn، و سغدی swk'nt xwr- موجود است.
📚| Cheung, J. (2007). Etymological Dictionary Of The Iranian Verb. Brill. pp. 147-149, 338-340.
🔶نقش برجسته بوشات: تصویری احتمالی از ایزد مهر یا پادشاه آرتاشسی به سبک پارتی
بعضی محققین مانند رابرت اچ. هیوسن( Robert H. Hewsen) تیگراناکرت را با سیلوان ترکیه امروزی یکی میداند؛ یک نقش برجسته از یک سوارکار پارتی(هنر اشکانی ؟) با ابعاد بزرگ در بوشات (چند مایلی شمال سیلوان) کشف شده است، در گذشته آنرا معتلق به ساسانیان میدانستند اما راسل معتقد است که این نقش برجسته ایزد مهر یا به احتمال بیشتر، یک پادشاه آرتاشسی را، در پایتخت باستانی آرتاشسی ها به تصویر میکشد.
📌یک نمونه مشابه در ایران (سرپل ذهاب)
📚| Nogaret, M. (1983). “A propos du relief “sassanide” de bosat en turquie orientale.” Iranica Antiqua 18, pp. 221-232.
📚| Russell, J.R. (1987): Zoroastrianism in Armenia, Harvard Iranian Studies 5, Harvard. P, 106, n. 83.
📚| Hewsen, R.H. (1982). Ptolemy’s chapter on Armenia: an investigation of his toponyms. Vulome 16, pp. 111-50.
🔶همسر و خواهر پادشاه نبطی ؟
در این کتیبه نبطی اشاره شده که شقيلة و هاجر خواهران پادشاه نبطی یعنی رب أيل دوم سوتر، «همسران» او بوده اند.
همچنین استرابو به رابطه جنسی با خواهر و مادر در میان نبطی ها اشاره کرده است:
....آنها همچنین با مادران خود رابطه جنسی دارند.... دختر یکی از پادشاهان که به خاطر زیباییاش مورد تحسین بود، پانزده برادر داشت که همگی عاشق او بودند و به همین دلیل بیوقفه، یکی پس از دیگری، به دیدارش میآمدند.
Strabo, Geography 16.4.25-26 (link).
📌نمونه هایی قابل بحث از پیوند (ازدواج ؟) یک پادشاه نبطی (عرب) با خواهرانش و کلیشه های جنسی رایج نویسندگان یونانی-رومی درباره آداب جنسی و ازدواج در جهان شرق هلنی
nabatu: the nabataeans through their inscriptions FRANCISCO DEL RíO SáNCHEz by Francisco del Río Sánchez & Juan Pedro Monferrer Sala, pp. 96-97.
📚 | H.L. Jones, Strabo, 8 volumes, LCL (Cambridge, MA: HUP, 1917-28), public domain (passed away in 1932).
🔶رویکرد بیگوود در بزرگ نمایی و برداشت های افراطی از خویدودث در دوره باستان
بیگوود در این مقاله تلاش میکند تا اثبات کند نباید هر پیوند سیاسی میان ملکه مادر و فرزند پادشاهش را به عنوان ازدواج در چهارچوب روابط زناشویی و سنت ازدواج خویدودث ترسیم کرد.
📚| BIGWOOD, J.M. (2004). QUEEN MOUSA MOTHER AND WIFE OF KING PHRAATAKES OF P ARTHIA : A RE-EVALUANON OF THE EVIDENCE. Mouseion, Series III, Vol. 4. pp. 35-70.