5729
بازبینی و بررسی آکادمیک تاریخ اشکانیان و عناصر مربوط به آن(هخامنشیان-سلوکیان-کوشانیان-ساسانیان) از این کانال حمایت کنید: t.me/boost/Arsacid_Chronicle گروه: https://t.me/Arsacid_Chronicle_GP
اسب، ارابه و خدایان: رژه آئینی هخامنشیان در اسناد کلاسیک
برخی شواهد به یک سنت هندوایرانی اشاره دارند. در عبارتی از کتزیاس به قربانی اسب اشاره شده است. دستور کمبوجیه، پسر کوروش، برای قربانی کردن اسب برای پدرش، به وضوح بخشی از رسم هندوایرانی «aśvamedha» است. در کوروشنامه، اشاراتی به رژههای سلطنتی کوروش وجود دارد که در آن از اسب سفید و آتش یاد شده است.
قربانی اسب به شرح زیر توضیح داده شده است (کوروشنامه VIII.3.12):
پس از گاوها، اسبها، پیشکشی به خورشید، سپس ارابهای سفید با یوغی طلایی، مزین به حلقههای گل و تقدیم شده به زئوس، و پس از آن ارابه سفید خورشید، که مانند ارابه قبلی تاجگذاری شده بود، و سپس ارابه سوم، که اسبهایش با تزئینات قرمز آراسته شده بودند، و در پشت سر مردانی که آتش را بر آتشدانی بزرگ حمل میکردند، میرفتند.
Daryaee, T. (2018). Kings, Whores and Children: Passing Notes On Ancient Iran And The World That We Live In. London: Mehri Publication. pp. 47-49.
Skjærvø, P. O. (2008). The Horse in Indo-Iranian Mythology. Journal of the American Oriental Society 2008-apr-jun vol. 128 iss. 2, pp. 296-297.
اهورهمزدای مادی: نام شخصی مزدک در اسناد میانرودانی
شناخته شدن نام خدای بزرگ ایرانیان یعنی اهورهمزدا، در غرب ایران در حدود قرن هشتم پیش از میلاد، با تعدادی از نامهای شخصی (که همگی فرمی از واژهٔ مزدک هستند) برخی از شاهکهای مادی، مشخص شده است که میتوان نمونههای زیر را نام برد:
1. فردی با نام Mashdaiaukku از سرزمین Kingaraku
2. فردی با نام Mashdakku از سرزمین Andirpatianu
3. فردی با نام Mashdaku از شهر Amakki
4. فردی با نام Mashduku از سرزمین Ameista
Mašdaiukku < *Mazdāyuka–
Mašdakku < *Mazdaka–
🔶مروری بر ظهور دولت آدیابن در میان رودان و برخورد اولیه آنها با اشکانیان
پس از شکست آنتیوخوس سوم در نبرد مگنزیا، ما شاهد استقلال حاکمان مختلفی در جغرافیای تحت حکمرانی آن هستیم، اما علیرغم آرتاشسی ها، اشکانیان و... جزییات روایت استقلال آدیابن بسیار محدود و غیرقابل اتکا تر است، در اینجا پیشنهاد شده احتمالا دولت آدیابنه همزمان با فتوحات اشکانیان به استقلال رسیدند و عبدایشتار به درستی نخستین حاکم این منطقه بوده است؛ شواهدی از تخریب و فتح خشونت آمیز در سایت نمرود کشف شده که نشان میدهد اندکی پس از استقلال از سلوکیان با خشونت توسط اشکانیان فتح و ضمیمه شاهنشاهی آنها شده اند.
📚| MARCIAK, M & WÓJCIKOWSKI, R. S. (2016). IMAGES OF KINGS OF ADIABENE: NUMISMATIC AND SCULPTURAL EVIDENCE. pp. 81-84
🔸بازنمایی پارس و پارت در نقشهٔ تابولا پئوتینگریانا
در مورد حضور دیگر نامهای سرزمینی، تابولا همچنین عنوان PARRIA (۱۱C1–۱۱C2) را نیز در بر دارد که به ناحیهٔ پارت اشاره میکند. اندازه و جایگاه این عنوان نشان میدهد که نسبت آن با عنوان PERSIDA چگونه درک میشده است. نام «پارت» آشکارا زیرمجموعهای از یک واحد بزرگتر، یعنی «پارس»، را نشان میدهد؛ واحدی که شمار بسیار بیشتری از شهرها و راهها را در بر میگیرد.
با توجه به نام شهرها، مراکز شهری نامداری چون تیسفون (پایتخت شاهنشاهی ساسانی)، هگمتانه (پایتخت ماد و سپس یکی از اقامتگاههای شاهان اشکانی) و تخت جمشید (اقامتگاه شاهی هخامنشیان) دیده میشوند. مدخلهای مربوط به هگمتانه و تخت جمشید هر دو بهطور مشخص به مؤلفهٔ قومی این شهرها اشاره دارند. هگمتانه «هگمتانهٔ پارتیان» نامیده شده و تخت جمشید بهعنوان «مرکز بازرگانی پارسیان» توصیف شده است.
همزیستی نامهای «پارسیان» و «پارتیان» بر روی این نقشه، بازتابدهندهٔ نگرش قومی نویسندگان دوران باستان متأخر است؛ نویسندگانی که اغلب واژههای Parthi (پارتیان) و Persae (پارسیان) را مترادف یکدیگر به کار میبردند. هرچند چندین منبع به انتقال قدرت از شاهنشاهی اشکانی به شاهنشاهی ساسانی اشاره کردهاند، در گزارشهای رومی، پارسیان و پارتیان بهعنوان اجزای یک هویت قومی واحد تصویر میشوند که در آدابورسوم و کلیشههای قومنگارانه با یکدیگر اشتراک دارند.
Kommer, O., Liccardo, S., & Nowak, A. (2018). Comparative approaches to ethnonyms: The case of the Persians. Hungarian Historical Review, 7(1), 18–56.
@Persian_StudiesЧитать полностью…
سنت دینی کوشانی (ایران شرقی)
جو کریب، محقق مشهور حوزه آسیای میانه، دربارهٔ پانتئون کوشانی توضیح میدهد:
جزئیات خاص کتیبه رباطک نشان میدهد که باورهای مذهبی پادشاهان کوشان دقیقاً مطابق با دین زرتشتی نبود، زیرا اهورهمزدا تابع الهه نانا است که در آیین زرتشتی رایج ظاهر نمیشود. دین کوشانیان به وضوح در همان سنت زرتشتی قرار دارد، اما نشاندهنده تنوعی خاص در سرزمینهای شرق ایران است.
تمام خدایان ظاهراً غیرایرانی، که از دین یونانی و هندی گرفته شدهاند، را میتوان به عنوان تلاشهای کوشانیان برای برابر جلوه دادن خدایان خود با خدایانی که از قبل برای رعایایشان شناخته شده بودند، درک کرد.
🔶آرای کولبرن درباره هنر تدمری و مسئله هویت هنر ایران اشکانی
اگرچه تدمر(پالمیرا) هرگز تحت کنترل اشکانیان نبوده است، اما همگراییهای آشکاری در سبک و شمایلنگاری بین هنر تدمر و هنر شاهنشاهی اشکانی وجود دارد. این همگراییها شامل تصویر لباس سوارکاری ایرانی و ضیافتهای یک خوابیده و ترسیمهای ویژه ای از افراد است. کولبرن در این مقاله با پیروی از رویکرد روستوفزف استدلال میکند که هویت پارتی(در اینجا "ایرانی" ترجمه شده) یکی از هویتهای متعددی بود که مردم تدمر آن را ترجیح میدادند یا به هر شکلی آنرا مطلوب و جذاب میدانستند، این دیدگاه از آثار هنری که آنها باقی مانده مشخص است، بنابراین، هنر تدمری بخش اساسی از راه حل «مشکل» معماری دوره اشکانی است.
📚| Colburn. H. P. (2024). Palmyra and the Problem of Parthian Art. pp. 192-193.
🪦فرمان آنتیوخوس سوم برای پرستش ملکه ایرانی
به طور کلی او در فرمان خود مقرر میکند که کاهنههای ملکه باید تاجهایی بر سر گذارند که نقش پرتره آنها بر تاج نقش بسته باشد:
...از شاه آنتیوخوس، به آناکسیمبروتوس، درود. ...از آنجا که مایلیم افتخارات خواهرمان، ملکه لائودیکه، را بیش از پیش افزایش دهیم، و چون این امر را برای خود بسیار مهم میدانیم، زیرا او نهتنها با مهر و درایت در کنار ما زندگی میکند، بلکه نسبت به خدایان نیز سرشار از احترام و پارسایی است، همچنان با محبت آنچه را که شایسته و بایسته است از جانب ما به او تعلق گیرد، بهجا میآوریم. همچنین تصمیم گرفتهایم که همانگونه که در سراسر پادشاهی برای ما کاهنان اعظم منصوب شدهاند، در همان نواحی نیز کاهنههای اعظم برای او منصوب شوند. آنان باید تاجهای زرینی بر سر نهند که تصویر او بر آنها نقش بسته باشد، و در اسناد رسمی، پس از کاهنان اعظم نیاکان ما و خود ما، از آنان نام برده شود. بنابراین، از آنجا که در نواحی زیر فرمانداری تو، برنیکه، دختر خویشاوند ما بطلمیوس، پسر لوسیماخوس، به این مقام منصوب شده است، همهٔ امور را مطابق آنچه در بالا نوشته شده است به انجام رسان، و نسخههایی از این نامهها را که بر لوحههای سنگی حک شدهاند، در آشکارترین مکانها برپا کن، تا هماکنون و هم در آینده، سیاست ما نسبت به خواهرمان در این زمینه نیز بر همگان آشکار باشد.
📚| Cole, S. E. (2023). Seleucids and ptolemaic imperial iconography in the syrian wars: The Role of dynasty women. Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: the Seleucids. pp. 70-71.
«افسانهٔ کشتار مسیحیان با انگیزۀ دینی توسط شاپور دوم، بهرام پنجم و یزدگرد دوم ساسانی» (بخش سوم)
اگر شواهد سوریه شرقی و زرتشتی را با هم ترکیب کنیم، «قانون ارتداد» به عنوان ابزاری برای تنظیم تعامل پدیدار میشود، نه نمونهای از گرایشهای آزار و اذیت دین خوب. نوکیشان فقط زمانی تحت پیگرد قانونی قرار میگرفتند که اعمال ارتداد آنها آشکارا نظم اجتماعی را که پایههای آن توسط نهادهای زرتشتی شکل گرفته بود، به چالش میکشید. این اتفاق زمانی رخ میداد که مرتدان اعضای خانههای اشرافی بودند یا زمانی که اعمال آنها در محدوده یک نهاد امپراتوری علنی میشد. هیچ اجرای سیستماتیکی از قانون ارتداد در میان عموم مردم وجود نداشت. بنابراین، تنظیم مقررات مربوط به تغییر دین، گسترش مسیحیت را در میان جمعیتهای تابع امپراتوری که عمدتاً نامرئی بودند - و همچنان هستند - محدود نکرده است.
برخلاف همتایان رومی خود، اجساد نخبگان ایرانی به هیچ وجه مصون از تعرض تلقی نمیشد. زرتشتیان بیش از پیروان سایر ادیان در معرض خشونت قرار داشتند، صرفاً به این دلیل که هرچه قدرت بیشتری به دست میآوردند، احتمال بیشتری داشت که اقتدار سلطنتی را تهدید کنند. تفاوت بین قربانیان مسیحی و زرتشتی، دسترسی اولی به متخصصان ادبی بود که در هنر شهادتشناسی تبحر داشتند و میتوانستند اشراف اعدامشده را به شهدای اشرافی شجاع، مانند شهدای کرخا و اربلا، که موضوع فصل ۴ هستند، تبدیل کنند. بنابراین، ما روایتهایی از اشراف مسیحی داریم که در دوران سلطنت یزدگرد دوم جان باختند، در حالی که غیرمسیحیانی که کشته، اخته یا زندانی شدند، بینام ماندند. اگرچه بدون شک زبان ضد مسیحی بر این اعدامها تأثیر گذاشته است، اما نباید آنها را از بستر سیاسی که نویسندگان قدیسان آنها را در آن قرار دادهاند، استخراج کرد.
مسیحیان، در هیچ رویداد قابل اثبات تاریخی، به دلیل هویت مذهبی خود در آزار و اذیتهای عمومی کشته نشدند. آنها به دلیل نافرمانی از دربار یا نقض هنجارهای شناخته شده متقابل در اعمال خاص کشته شدند.
Payne, R. E. (2015). A State of Mixture: Christians, Zoroastrians, and Iranian Political Culture in Late Antiquity. University of California Press. pp. 43-45, 54-55, 57.
«افسانهٔ کشتار مسیحیان با انگیزۀ دینی توسط شاپور دوم، بهرام پنجم و یزدگرد دوم ساسانی» (بخش اول)
در غیاب مطالعات انتقادی منبع در مورد این شهادتشناسیها، از نوعی که ویسنر و محققان جدیدتر برای روایتهای سیمئون انجام دادهاند، اعتبار تاریخی این شهادتها پس از سال ۳۴۴ میلادی همچنان نامشخص است. با این حال، حتی یک خوانش بسیار خوشبینانه از شواهد نشان میدهد که خشونت محدود و عمدتاً محدود به رهبران کلیسا بوده است. در این زمینه، برجسته بودن بنات قیاما، زاهدان زن، که نویسندگان شرح حال اغلب بر رنجهای آنها به عنوان نشان دهنده آسیبپذیری جوامع مسیحی تأکید میکردند، قابل توجه است. اگرچه فعالیتهای آنها به تدریج در جریان نهادینه شدن کلیسای شرق در قرنهای پنجم و ششم سرکوب شد، اما زنان زاهد در قرن چهارم سازماندهندگان آیین، دعا و خیریه مسیحی بودند. برای مقامات ایرانی، آنها نمایندگان جوامع مسیحی به همان اندازه اسقفها و کاهنان مرد که به عنوان شهید به صفوف آنها پیوسته بودند، اهمیت داشتند. دربار شاپور دوم ممکن است مسیحیت را به عنوان یک نیروی بالقوه گریز از مرکز در امپراتوری شناسایی کرده باشد. اما خشونتی که نخبگان ایرانی بر مسیحیان اعمال میکردند، محدود به رهبران مذهبی آن بود که در انجام تعهداتی که دادگاه بر آنها تحمیل کرده بود، به اندازه کافی کوتاهی کرده بودند. شاپور دوم رهبران کلیسا را به دلیل نافرمانی مجازات کرد. نه او و نه دربارش مسیحیان را به عنوان یک گروه مورد آزار و اذیت قرار ندادند. بنابراین «آزار و اذیت بزرگ» یک افسانه بود.
مسیحیان به دلیل هویت مذهبی خود به طور سیستماتیک به عنوان یک گروه قابل تشخیص مورد آزار و اذیت قرار نمیگرفتند، بلکه رهبران کلیسا به دلیل نافرمانی در مقام واسطههای بالقوه جمعیتهای خاص استانی در مقابل دربار اعدام میشدند. کشتار مسیحیان در زمان شاپور دوم نتیجه دعوت رد شدهای بود که دربار از رهبران کلیسا برای مشارکت فعالتر در اداره امپراتوری کرده بود. این نتیجه خصومت اجتنابناپذیر زرتشتیان دربار نسبت به سایر ادیان نبود. این تفسیر مجدد از خشونت قرن چهارم، دیدگاه جدیدی را در مورد ارتقاء - یا در واقع ایجاد - کلیسای شرق توسط دربار در اوایل قرن پنجم فراهم میکند. اقدامات شاپور دوم و یزدگرد اول از یک جنس بودند، به طور یکسان برای ادغام مسیحیان در شبکههای امپراتوری و منضبط کردن جوامع مسیحی به عنوان تابعی وابسته به شاه شاهان و دربار او. گزارشهای خشونت علیه مسیحیان در قرن چهارم نشان میدهد که رهبران کلیسای مسیحی، نخبگان سکولار و جوامع تابع آنها برای درباری که مشتاق بود جمعیتها و منابع تحت کنترل خود را با هدف به حداکثر رساندن بهرهبرداری از آنها درک کند، آشکار میشدند.
Payne, R. E. (2015). A State of Mixture: Christians, Zoroastrians, and Iranian Political Culture in Late Antiquity. University of California Press. pp. 43-45, 54-55, 57.
تقسیم زبان پارتی میانه به مراحل گویشی مختلف
هیچ زبان دیگری نسبت به زبان پارتی، شرایط مناسبتری برای ارائهٔ تاریخ تحول یک دستگاهِ واجی در دورهٔ ایرانیِ میانه فراهم نمیکند. این واقعیت که این زبان در دوران فرمانروایی اشکانیان در ایران و سرزمینهای همسایهٔ آن نقشی مسلط ایفا میکرد، به پیدایش یک سنتِ انتقالِ جانبیِ غنی و حفظ نامهای پارتی در زبانهای بسیاری انجامید. گواهیهای از این نوع، وضعیت زبانی شاهنشاهی اشکانی را از زمان برآمدن آن به قدرتِ مسلط بر ایران، یعنی از حدود میانهٔ سدهٔ دوم پیش از میلاد تا آغاز سدهٔ سوم میلادی، مستند میکنند. زبان پارتیِ این منابع، پارتیِ میانهٔ آغازین است؛ آثار زبانیِ پارتیِ متعلق به دورهٔ اشکانی و نیز نسخههای پارتیِ کتیبههای ساسانی، به سبب رسمالخطی که بهگونهای شناختهشده گرایش به تاریخگرایی دارد، تا حد زیادی تحولات بعدیِ زبان را پنهان میکنند و از اینرو میتوان از آنها بهعنوان گواههای تأییدکنندهٔ پارتیِ میانهٔ آغازین بهره گرفت.
پارتیِ میانهٔ متأخر بهواسطهٔ نوشتههای مانویان ایرانی بهخوبی گواهی شده است. متون آنان، که مجموعاً به خط مانوی و خط سغدی نوشته شدهاند، دقیقترین تصویر را از دستگاه واجیِ زبان پارتی ارائه میدهند. این متون مبنای تحلیل آن بهشمار میآیند. با این حال، در اینجا با زبان پارتیای سروکار داریم که در آسیای میانه از سوی سغدیان و بعدها همچنین از سوی ترکان و دیگر اقوام به آن سخن گفته میشد، و آن هم مربوط به دورهای که پیش از پدید آمدن ادبیات مانویِ سغدی نیست؛ یعنی احتمالاً دورهای از نیمهٔ دوم سدهٔ ششم میلادی تا پایان آیین مانوی در آسیای مرکزی در سدهٔ سیزدهم میلادی.
آنچه در بالا گفته شد نشان میدهد که این تمایز با واقعیت زبانیِ پارتیِ میانهٔ متأخر پس از سدهٔ ششم میلادی مطابقت ندارد. با این حال، این تمایز ممکن است کاملاً با وضعیت زبانیِ یک دورهٔ «پارتیِ میانهٔ میانی» در فاصلهٔ سدهٔ سوم تا ششم میلادی سازگار باشد؛ دورهای که در آن p، t و k نخست بهصورت انسدادیهای واکدار ظاهر شدند، پیش از آنکه به سایشیهای واکدارِ پارتیِ میانهٔ متأخر تبدیل شوند. افزون بر این، چنین احتمالی را میتوان برای فارسیِ میانه نیز در نظر گرفت. تاکنون نمیتوان برای این فرضیه برهانی قطعی ارائه کرد، اما اگر ملاحظاتی که در بالا مطرح شد درست باشند، در این صورت برای پارتیِ میانهٔ میانی میتوان دستگاهی از واجها را بازسازی کرد که آن را بهروشنی از پارتیِ میانهٔ آغازین و پارتیِ میانهٔ متأخر متمایز میسازد.
پارتی/فارسی میانهٔ «کلاسیک» به مرحلهای اشاره دارد که در املای متون مانوی از تورفان منعکس شده است. این مرحله توسط زوندرمان، «پارتی میانهٔ میانی» نامیده شده است. پارتی کتیبهای و مانوی مطابق با مراحلی هستند که به ترتیب توسط زوندرمان، «پارتی میانهٔ آغازین» و «پارتی میانهٔ میانی» و توسط کورن «پارتی ۲» و «پارتی ۳ / پارتی کلاسیک» نامیده شدهاند.
مرحلهٔ پارتی که توسط سفالنبشتههای نسا و نامهای خاص نشان داده شده است (پارتی ۱)، در مرحلهای که در وامواژههای پارتی در ارمنی (پارتی ۲، توسط زوندرمان: پارتی میانهٔ آغازین) و در مرحلهی پساکلاسیک (پارتی ۴، توسط زوندرمان: پارتی میانهٔ متأخر) نامیده میشوند.
Sundermann, W. (1989). Parthisch. In Schmitt, R. (Ed.), Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden: Reichert. pp. 121-123.
Korn, A. (2005). Towards a Historical Grammar of Balochi: Studies in Balochi Historical Phonology and Vocabulary [Beiträge zur Iranistik 26]. Wiesbaden: Reichert. pp. 323-326.
Korn, A. (2006). Parthian Month Names and Calendars. Parthica, 8, p. 4.
اگرچه پارتیان به یک زبان ایرانی صحبت میکردند، اما اسناد اداری و رسمی از زمان پادشاهی آنها (دوره اشکانی) برای اکثریت قریب به اتفاق آنها به زبانهای دیگر، به عنوان مثال به یونانی و بابلی، است و بر این اساس از تقویمهای مقدونی و بابلی استفاده میکنند.
تعداد مشخصی از متون به زبان پارتی نیز حفظ شده است. اصطلاحات تقویمی موجود در این اسناد از به اصطلاح «تقویم زرتشتی» گرفته شده است. انواع بسیاری از این تقویم، که ماهها و روزها را به نام خدایان دین زرتشتی نامگذاری میکند، در طول هزارهها و در زبانهای مختلف ایرانی، از فارسی باستان دوره هخامنشی گرفته تا تقویم فارسی ایران امروزی، مورد استفاده قرار گرفته است. سیستمهایی که بر اساس آنها تاریخهای تقویم زرتشتی محاسبه میشوند، بسته به زمینه فرهنگی، به طور قابل توجهی متفاوت بودهاند. به عنوان مثال، تقویم زرتشتی که در دوره هخامنشی حداقل برای اهداف اداری از سال قمری-شمسی بابلی الگوبرداری شده بود، در حالی که در زمان ساسانیان، به سال 365 روزه اشاره داشت.
منشأ «تقویم زرتشتی» و کاربرد آن در دوران ساسانی و پس از آن (شامل تعدادی اصلاحات پیچیده در تقویم) توجه قابل توجهی را به خود جلب کرده است، در حالی که هنوز کاملاً مشخص نیست که چگونه در «دورههای سلوکی و اشکانی که مدارک مستندی از آنها در دست نیست» مورد استفاده قرار میگرفته است. هدف این مقاله بررسی کاربرد تقویم زرتشتی در دوران اشکانی و تلاش برای یافتن این موضوع است که آیا از یکی از تقویمهای دیگر مورد استفاده در آن زمان الگوبرداری شده یا از سیستم متفاوتی پیروی کرده است. این مقاله به طور خاص این فرضیه را مورد بحث قرار خواهد داد که حداقل برای اهداف اداری، تقویم زرتشتی اشکانی ممکن است از تقویم مقدونی که توسط همان اداره برای همان اهداف، از جمله تاریخهای روی سکههای اشکانی، استفاده میشد، الگوبرداری شده باشد.
انواع گاهشماری
چندین تقویم در شاهنشاهی اشکانی مورد استفاده قرار میگرفتهاند. انتخاب تقویم به زبان متن بستگی دارد: اسناد بابلی از تقویم بابلی استفاده میکنند که سال نو آن تقریباً در آوریل است (ماه اول نیسانو است)، اسناد یونانی (کتیبهها، حروف، نگارههای سکه و غیره) از تقویم مقدونی استفاده میکنند که سال نو آن تقریباً در اکتبر است (ماه اول دیوس). سکههای اشکانی که تاریخگذاری شدهاند، سال را با حروف یونانی ثبت میکنند و برخی نام ماههای یونانی (اغلب به صورت اختصاری) را نشان میدهند.
در دوره بعدی ساسانی، اگر اصلاً تاریخی ذکر شده باشد، از عدد سال سلطنتی پادشاه مربوطه و یک سال ۳۶۵ روزه استفاده میشود که در مقایسه با سال خورشیدی، هر چهار سال یک روز عقبتر میرود.
همانطور که در بالا ذکر شد، اسناد به زبان پارتی از نام ماههای «تقویم زرتشتی» استفاده میکنند. نام ماههای زرتشتی و توالی آنها از دیرباز شناخته شده بوده است، قدیمیترین منبع اوستای جوان است.
شکلهای پارتی، که بیشتر آنها با شکلهای زبان فارسی میانه که ارتباط نزدیکی با آن دارد، یکسان هستند، در جدول 1 ارائه شدهاند. همه آنها در متون مورد بحث در زیر تأیید نشدهاند، اما موارد باقی مانده را میتوان از کاربرد آنها به عنوان نام روزها و/یا از فارسی میانه استنباط کرد. تنها مواردی که شکلهای پارتی مانوی آنها تا حدودی نامشخص است، ماههای هشتم و دهم هستند، زیرا هیچ شکل مانوی یافت نمیشود و شکل کتیبهای آنها نشان میدهد که با شکلهای فارسی میانه یکسان نبودهاند.
جدال کرتیر و مانی: آزار پیروان ادیان یا تبلیغات دینی؟
در اوایل سدهٔ سوم میلادی، یک مقام ارشد روحانی زرتشتی به نام کردیر، دستور داد تعدادی کتیبه در مکانهای برجستهٔ شاهنشاهی نوشته شود؛ او در این کتیبهها، از جمله، ادعا میکند که یهودیان، مسیحیان یونانی و سوری، بوداییان، مانویان و دیگران را مطیع ساخته و مورد آزار و اذیت قرار داده است. این آزار و اذیتها در ادبیات هیچیک از این سنتها (به استثنای مانویان) ثبت نشده و احتمالاً هرگز رخ ندادهاند. در هر سلسله مراتبی از منابع، کتیبههای کردیر از اهمیت بالایی برخوردارند، اما به سختی میتوان آنها را حاوی اطلاعات «تاریخی» دانست.
کردیر، از جمله، ادعا میکند که آتشکدههایی بنا نهاده، پیروان تمام ادیان غیرزرتشتی را مورد آزار و اذیت قرار داده و موبدان زرتشتی را در استانها و سرزمینهای متعددِ شاهنشاهیِ جدید، به آیین راستکیشی بازگردانده است. برخی از ادعاهای او قطعاً بیاساساند؛ برای نمونه، گزارشهایی مبنی بر آزار و اذیت یهودیان، مسیحیان و دیگران تقریباً بهکلی در متون و منابع خودِ این ادیان وجود ندارد و به نظر میرسد چنین وقایعی هرگز رخ نداده باشند. برخلاف مانویان که نام کردیر در سنتهایشان آمده است، کلیسای زرتشتی –که گفته میشود توسط خودِ او سازماندهی شده– او را کاملاً به دست فراموشی سپرده است. نام او در هیچیک از متون زرتشتیِ فارسی میانه (پهلوی) دیده نمیشود؛ واقعیتی که هنوز نیازمند تحلیل و بررسی است. اگر کارزار او علیه ادیان را افسانهای دیندارانه بدانیم، باید این احتمال را بهطور جدی در نظر گرفت که سایر ادعاهای او –بهویژه بازگرداندن راستکیشی– نیز صرفاً ناشی از تمایل وی برای برآوردن انتظاراتِ مقام عالیِ موبدی در خدمتِ پادشاهی نیرومند بوده است.
de Jong, A. F. (2004). Zoroastrian Religious Polemics and Their Contexts: Interconfessional Relations in the Sasanian Empire. In van der Kooij, A. & Hettema, T. (Eds.), Religious Polemics in Context. Brill. p. 51.
de Jong, A. F. (2004). Sub Specie Maiestatis: Reflections on Sasanian Court Rituals. In Stausberg, M. (Ed.), Zoroastrian Rituals in Context. Brill. p. 347.
🔶ماد استان دوم اشکانیان و ولیعهد نشین ؟
ماد به عنوان دومین استان مهم پس از بابل/تیسفون نقش ویژهای داشت. ولیعهدها و برادران پادشاه، ترجیحاً بر ماد منصوب میشدند. هرچند این عمل الزاما نمیتوانست اختلافات جانشینی را به طور کامل از بین ببرد، اما آنها را به سطحی کاهش داد که از مشکلات مزمن جانشینی امپراتوری روم پایینتر بود.
به طور مثال:
مهرداد (سوم)، پسر فرهاد سوم، حاکم ماد بود ،جایی که بعداً برادرش ارد اول، اورا از آنجا راند.
به گفته فلاوی اردوان دوم سابقا حاکم ماد بوده است.
هنگامی که گودرز دوم درگذشت، ونن دوم، که به گفتهی تاکیتوس در آن زمان بر مادها حکومت میکرد» به تخت خوانده شد
کتیبه گودرز اول خود را با عنوان «ساتراپ ساتراپها» در کتیبه ای در ماد معرفی میکند، احتمالا بیانگر این است که سابقا حاکم ماد بوده، جایی که نقش برجستهی بیستون او را در مقابل پدرش، مهرداد دوم، به تصویر میکشد.
انتصاب پاکر برادر بلاش اول بر ماد نمونه دیگری است.
📚| HauserS. R. (2016), Münzen, Medien und der Aufbau de Arsakidenreiches. pp. 451, 477-478
ماهیت و منشأ مانویت: مانویت به عنوان آموزهای مستقل (بخش اول)
همیشه رایج بوده است که «خاستگاه» مانویت، تقریباً منحصراً، در یک محیط واحد جستجو شود. یا میتوان باور کرد که مانویت نوع عجیبی از زرتشتیگری است، یا اینکه نوع عجیبی از مسیحیت است. تقریباً هیچ حد وسطی وجود ندارد، و این - حداقل تا حدی - اکراه شگفتانگیز بسیاری از محققان را در پذیرش نیات جدی که مانویت خود را به عنوان یک دین جدید معرفی میکرد، توضیح میدهد.
مانویت، باید به عنوان دینی جدید که در محیطی خاص، بابل اوایل ساسانی، شکل گرفته یا در واقع طراحی شده است، درک شود. این دین توسط فردی طراحی شده است که کاملاً از این واقعیت آگاه بوده که جهانی که او را احاطه کرده، کثرت ادیان رقیب را میشناسد. به همین دلیل است که فکر میکنم باید وسوسه تفسیر مانویت به عنوان یک دین التقاطی را نیز رد کنیم، حداقل اگر منظور از این اصطلاح مشکلساز چیزی شبیه به یک فرآیند ناخودآگاه فرهنگپذیری باشد. مشکلات دیگری نیز در مورد مفهوم «التقاطی» وجود دارد، عمدتاً اینکه به اشتباه نشان میدهد که ادیانی وجود دارند که به نوعی خالص هستند، که میدانیم اینطور نیست، اما در این مورد هنوز راه درازی تا درک کامل اهمیت این واقعیت داریم که مانی عمداً و صریحاً عناصری از ادیانی را که میشناخت، به استثنای مهم و هنوز توضیح داده نشده یهودیت، در هم آمیخته است.
فکر میکنم از مقایسه با نظریههای فعلی در مورد ریشههای دین مندایی، که به نظر میرسد نمونهای از توسعه موازی - ترکیبی از عناصر زرتشتی، یهودی، مسیحی و کاملاً منحصر به فرد - است، اما در این مورد بدون قصد صریح، میتوان چیزهای زیادی به دست آورد. مطمئناً در اینجا بین انسجام و یکنواختی چندین جنبه کلیدی مانویت در مقابل وضعیت هرج و مرجی که به نظر میرسد الهیات مندایی، حداقل بر اساس متون مندایی، ارائه میدهد، رابطهای وجود دارد.
بنابراین، دو دین وجود دارد که در بابل اشکانی و ساسانی شکل گرفتند یا سرچشمه گرفتند. یکی از آنها، مانویت، به سرعت به یک دین جهانی تبدیل شد و قلبها و ذهنهای بیشماری از اسپانیا تا چین را تسخیر کرد، اما در نهایت ناپدید شد. دیگری، مندایی، در خاستگاه خود، کوچک و منزوی، محدود ماند، اما توانست تا به امروز زنده بماند، اگرچه وضعیت فعلی آن بسیار ناپایدار است. تأمل در ظهور این دو دین، که به نظر من به هم مرتبط هستند، چشمان ما را به این واقعیت حیاتی باز کرده است که دنیای مذهبی بابل ساسانی، دنیایی با تنوع بسیار زیاد بود.
de Jong, A. F. (2008). A quodam Persa exstiterunt: Re-Orienting Manichaean Origins. In Houtman, A. & de Jong, A. F. & Misset-van de Weg, M. (Eds.), Empsychoi Logoi. Religious Innovations in Antiquity. Studies in Honour of Pieter Willem van der Horst. Ancient Judaism and Early Christianity. Leiden: Brill. pp. 89-91, 94-95.
de Jong, A. F. (2014). The Cologne Mani Codex and the Life of Zarathushtra. In Herman, G. (Ed.), Jews, Christians and Zoroastrians: Religious Dynamics in a Sasanian Context. Judaism in Context no. 17. Piscataway: Gorgias Press. pp. 130-133.
🔶قدیمی ترین سکه کشف شده اشکانی در گرجستان ؟
از بین ده گور کشف شده در گورستان تختیدزیری گرجستان، تنها شش درهم اشکانی به دست آمده است؛ پنج مورد متعلق به یک دوره زمانی هستند و توسط ارد دوم (چهار عدد) و مهرداد سوم (یک مورد) ضرب شده اند، که به ترتیب در سالهای ۵۷-۳۸/۷ ق.م. و ۵۷-۵۴ ق.م حاکم بوده اند، ششمین سکه قابل توجه ترین است، زیرا قدیمیترین سکه اشکانی است که تاکنون در قلمرو گرجستان کشف شده است، یعنی یک درهم از اردوان اول (۱۲۸-۱۲۳ ق.م).
📚| Gagoshidze, D. (2022). The Late Hellenistic – Early Roman period Cemetery. In Gagoshidze, L. Vickers, M., Kacharava, D. & Gagoshidze, D. (Eds.), Two Cemeteries at Takhtidziri (Georgia) Late Achaemenid–Early Hellenistic and Late Hellenistic–Early Roman. pp. 233-274.
پانتئون سلطنتی کوماژن
آنتیوخوس اول یک فرقه رسمی جدید طراحی کرد که خدایان و سنتهای مذهبی ایرانی را در اولویت قرار میداد، هرچند لزوماً با زرتشتیگری «ارتدوکس» بعدی که در زمان ساسانیان ادغام و در قرون وسطی تثبیت شد، همخوانی نداشت (کنپا ۲۰۱۸، ۲۰۲۱؛ دیونگ ۲۰۲۱). آنتیوخوس یک پانتئون دولتی جدید از خدایان پیچیده فرهنگی معرفی کرد که شناسایی شده و در بیشتر موارد به صورت بصری در هر دو اصطلاح یونانی و ایرانی به تصویر کشیده شده بودند: زئوس-اوروماسدس، آپولو-میترا-هلیوس-هرمس، آرتاگنس-هراکلس-آرس و توخه کوماژن.
Canepa, M. P. (2025). Commagene. In Raja, R. (Ed.), The Oxford Handbook of the Hellenistic and Roman Near East. Oxford University Press. p. 482.
🔶 تاریخچه آغاز پادشاهی آدیابنه و جذب آن در جهان مشترکالمنافع اشکانی
بر اساس روایات تاریخی اولین گواهی از یک پادشاه آدیابن را میتوان در توصیف پلوتارک از نبرد نزدیک تیگرانوکِرت در سال ۶۹ ق.م یافت. به گفته او یک پادشاه ناشناس آدیابن به عنوان متحد پادشاه ارمنستان، تیگران کبیر، و پادشاه اشکانی فرهاد سوم ظاهر شد. در واقع باید گفت الحاق آدیابن به پادشاهی اشکانی باید در قرن دوم ق.م در زمینه تصرف تدریجی میان رودان توسط اشکانیان رخ داده باشد. گفته میشود که قلمرو آدیابن مستقیماً توسط مهرداد دوم (بر اساس سنت بابلی ۱۴/۱۱/۱۵) یا مهرداد اول (بر اساس شواهد باستانشناسی از محوطه باستانی نمرود ۲۳: نشانههایی از تخریب سطح ۲ در حدود ۱۴۵-۱۴۰ پیش از میلاد) فتح شده است.
متن لوح بابلی مذکور (مرتبط با مهرداد دوم) از هیچ حاکم در آدیابن پیش از حمله اشکانیان صحبت نمیکند (در واقع، متن فقط در مورد منطقه آربلا صحبت میکند)، میتوان به طور فرضی پیشنهاد کرد که سلطنت در آدیابن تنها با ظهور اشکانیان در منطقه به وجود آمد، که یا یک حاکم محلی را به مقام یک پادشاه کوچک در قلمرو مشترکالمنافع اشکانی ارتقا دادند ( استرابو ۱۶,۱,۱۹ به ما میگوید که آدیابن "بخشی از بابل است، اگرچه یک آرخون مخصوص به خود دارد") یا شاید یکی از اعضای دودمان خود یا اشراف اشکانی را در آدیابن منصوب کردند. با این حال، اگر سکههای عبدایشتار به نیمه اول قرن دوم ق.م مربوط باشند، یعنی قبل از تصرف منطقه توسط اشکانیان، پس سلطنت در آدیابن باید در چارچوب فروپاشی تدریجی سلطه سلوکیان در میان رودان سرچشمه گرفته باشد. در واقع میتوان نمونه های مشابه خوبی برای این فرضیه در تاریخ ارمنستان بزرگ، سوفن، گوردین و کوماژن یافت، جایی که حاکمان محلی عناوین پادشاهان را زمانی که سلوکیان قدرت خود را از دست دادند، حاکمان محلی دست به استقلال و معرفی خود با القاب مختلف کردند.
تصاویر عبدایشتار حاکم آدیابن، بر روی سه نوع سکه ضرب شده به نام او دیده میشود. نوع اول، نیمتنه عبدایشتار را در روی سکه نشان میدهد، سر پادشاه رو به راست، با ریشی کوتاه و مرتب و یک تاج بسیار مشخص نشان داده شده است. بالای آن به سمت پایین و پوششهای گردن آن به سمت بالا قرار دارد. این تاج با یک پیشانیبند یا دیهیم پهن با روبانهایی که آزادانه از پشت فرمانروا پایین میآیند، بسته شده است. این تاج به وضوح یک دیهیم نرم(پارچه ای؟) است که به عنوان تاج ساتراپی شناخته میشود و توسط ساتراپهای دوره هخامنشی پوشیده میشد. پشت آن عقابی را نشان میدهد که با بالهای بسته، رو به راست ایستاده و عبارت ΒΑΣΙΛΕΩΣ ΑΒΔΙΣΣΑΡΟΥ (به معنای پادشاه آدیابن )روی آن حک شده است.
📚| MARCIAK, M & WÓJCIKOWSKI, R. S. (2016). IMAGES OF KINGS OF ADIABENE: NUMISMATIC AND SCULPTURAL EVIDENCE. pp. 81-84
🔶تاج آرتاشسی: از ارمنستان و آتروپاتن تا کوماژن
تیارای ارمنی را میتوان اینگونه توصیف کرد که یک پوشش سر بلند با شکلی مانند مخروطی ناقص بود، که لبه بالایی آن با چهار/پنج دندانه تزیین کننده که در سراسر حلقه بالایی آن توزیع شده بود؛ بخش پایینی آن دارای پوشش آویخته پشت سر (پسگردن) و نوارهای جانبی پوشاننده گوشی ها بود؛ که احتمالا این قسمت هارا از باشلیق ایرانی به ارث برده بود. این پوشش سر همچنین بر سکههای پادشاهیهای ارمنستان، کوماژن و ماد آتروپاتن (حدود ۳۰ ق.م) نیز دیده میشود.
این سبک مشابه تاج دندانهدار داریوش اول در نقشبرجستههای تختجمشید میباشد. در واقع نتیجهگیری پژوهشگران چنین است که این تاج منشأ هخامنشی دارد و شکل تکاملیافته تیارای دندانهدار هخامنشی است که در نتیجه آمیختگی آن با باشلیق/کرباسی ایرانی پدید آمده؛ نمونه های مشهور این تاج را میتوان در سکه های تیگران دوم، ارتاوازد دوم، سکه های آگوستوس با پیکره تیگران چهارم، آنتیوخوس اول کوماژن دید.
📌 سردیس تیگران دوم از جنس یشم قرمز در موزه بوستون
📚| Margaryan, H. (2011). ARMENIAN TIARA OF ARTAXIADES
🔶سنگ نگاره های ایرانی در صخره محراب پاکستان
صخره آلتر (محراب) در تالپان در ساحل شمالی شنی رودخانه سند واقع شده است. این سنگ دارای نقوشی است که نگاره هایی از حیوانات، انسان و حتی بودا را نشان میدهد.(به نمونه های بودایی اینجا پرداخته نشده)
در بین نگاره های این صخره یک مرد با لباس مشهور ایرانی و بعضی ترسیم های رایج ایرانی از حیوانات نیز دیده میشود، یتمار به پیروی از پورادا معتقد است این اشکال معتلق به اواخر دوره اشکانی هستند، و اما سبک هنری آنها در ماوراء قفقاز و غرب ایران تکامل یافته و در شاهنشاهی هخامنشی مد روز بود.
🏞تصاویر از ماریکیو ساوادا
📚| Jettmar, K. (1985) Non-Buddhist traditions in the petroglyps of the Indus Valley. p. 7
🔶 هویت فرهنگی مردمان تدمر در شام: ایرانی، رومی یا تدمری ؟
در تدمر شاهد رواج تصاویر، نقشمایهها و سبکهای هنری هستیم، که در بافتهای گوناگونی نمایش دهنده سبک زندگی، تدفین، پوشش و... ایرانی بودند؛ و برای مخاطب تدمری بسیار معنادار و تعریف کننده هویت فرهنگی بودند. این میتواند به این معنا باشد که آنها خود را نه صرفا وام دار، بلکه عضوی از هویت پارتی(ایرانی) میدانستند؟ بیتردید این الهام ها بازتاب دهنده تنوع و پیچیدگی هویت مردم تدمر بودند.
در بنیادیترین معنا، هویت به «احساس تعلقی اشاره دارد که از طریق آن انسانها خود را عضو برخی گروهها میدانند، نه گروههای دیگر.» این گروهها ممکن بود بر پایهٔ قومیت (به هر تعریفی که از آن ارائه شود) شکل گرفته باشند، اما میتوانستند از هر عامل مشترک دیگری نیز پدید آیند. ازاینرو تدمریهایی که با جامهٔ سوارکاری پارتی به تصویر کشیده شدهاند، لزوماً خود را پارتی(ایرانی) نمیدانستند، بلکه خود را از زمرهٔ کسانی میشمردند که چنین پوششی میپوشند؛ خواه به دلیل تمایل به شیک و روزآمد جلوه کردن، تعلق به طبقهٔ نخبگان، برخورداری از ارتباطات گسترده، و مانند آن، و خواه حتی به سبب نوعی هویت پارتی(ایرانی).
به بیان دیگر جامهٔ سوارکاری ایرانی یکی از مؤلفههای هویت در تدمر بود. مهمتر از آن حتی اگر یک تدمری از جهتی خود را «پارتی» میدانست، این بدان معنا نبود که درعینحال خود را کاملاً تدمری نیز نداند. چنانکه آمارتیا سن در کتاب هویت و خشونت (Identity and Violence) نوشته است:
«در اینجا دو مسئلهٔ متمایز مطرح است. نخست، این واقعیت که هویتها بهطور استواری کثرتگرا هستند و اهمیت یک هویت لزوماً اهمیت هویتهای دیگر را از میان نمیبرد. دوم، هر فرد باید ــ بهصراحت یا بهطور ضمنی ــ انتخاب کند که در یک موقعیت خاص، چه میزان اهمیت نسبی به وفاداریها و اولویتهای گوناگونی بدهد که ممکن است برای تقدم یافتن با یکدیگر رقابت کنند.»
📚| Colburn. H. P. (2024). Palmyra and the Problem of Parthian Art. pp. 192-193.
آیا مسیحیت مانع ادغام قفقاز در ساختار فرهنگی–سیاسی ایران ساسانی بود؟
محققان قفقاز باستان از دیرباز به پیوندهای تاریخی ارمنستان، ایبری و آلبانی با امپراتوری ایران توجه داشتهاند، اما به طور سنتی بر تمایز فرهنگی و قومی ساکنان آنها، به ویژه پس از مسیحی شدنشان در قرن چهارم، تأکید داشتهاند. با این حال، نینا گارسویان پیشگام تاریخنگاری تجدیدنظرطلبانهای از ارمنستان در اواخر دوران باستان بوده است که بر ادغام آن در فرهنگ، جامعه و ساختارهای سیاسی ایران تأکید دارد. مسیحیت ارمنی که - هرچند تدریجیتر و نامنظمتر از آنچه تصور میشد - مورد توجه نخبگان قرار گرفت، به زبان اشراف ایرانی سخن میگفت و مفاهیم زرتشتی مانند خوره (به ارمنی: p'ark)، «شکوه ماوراءالطبیعه» را به کار میگرفت و ناخارارهای ارمنی، اشراف زمیندار در رأس جامعه، را مردانی شجاع به اندازه بزرگترین اشراف ایرانی در دربار معرفی میکرد. علاوه بر این، ناخارارها در کنار اسقفها در جوامع خود، موقعیتهای رهبری قدرتمندی داشتند. در واقع، اسقفنشینها اغلب ریشه در خانههای اشرافی داشتند تا شهرها. اشراف ارمنی از نظر تبارشناسی با خاندانهای ایرانی در هم تنیده بودند، از طرف دربار صاحب منصبان نظامی مهمی بودند و حتی در گرایش خود به شورش، مانند بزرگانی عادی، مانند اشراف پارتی یا فارس، عمل میکردند. وضعیت نخبگان ایبری نیز مشابه بود. برای اشراف قفقاز، مسیحیت هیچ مانعی برای ادغام سیاسی ایجاد نمیکرد.
همانطور که نینا گارسویان مشاهده کرده است، خشونتی که ارمنیها پس از شورش سال ۴۵۱ میلادی تجربه کردند، به جای اینکه ارمنستان را به آیین زرتشتی سوق دهد، باعث مطیع شدن ناخارارها (اشراف ارمنی) شد. از این منظر، اعدام نخبگان مسیحی تفاوت چندانی با وحشیگریای که اشراف زرتشتی از دربار انتظار داشتند، نداشت. چنین خشونتی در تنبیه خاندانهای شمالی میانرودان و ارمنی که در قرن بعد جزو وفادارترین مأموران امپراتوری باقی ماندند، مؤثر بود.
Payne, R. E. (2015). A State of Mixture: Christians, Zoroastrians, and Iranian Political Culture in Late Antiquity. University of California Press. pp. 14-15, 46.
فرمان آنتیوخوس سوم سلوکی برای پرستش ملکه ایرانی
لائودیکهٔ(لائودیسه) سوم، همسر آنتیوخوس سوم و دختر مهرداد پونتوس، در مقایسه با ملکههای پیشینِ دودمان سلوکی، جایگاهی بسیار برجستهتر یافت. در سال ۱۹۳ پیش از میلاد، آنتیوخوس برای لائودیکه آیینی پرستشی برقرار کرد و برای آن کاهنههایی منصوب ساخت. این نخستین موردی بود که در آن یک پادشاه سلوکی، برخلاف آیینهای پرستش محلی و شهری که عمدتاً در شهرهای یونانیِ آسیای صغیر و حوزهٔ اژه رواج داشت، فرمان برپایی یک کیش رسمیِ دولتی برای ملکه صادر میکرد. ظاهراً آنتیوخوس کوشید این کیش را در سراسر پادشاهی گسترش دهد، زیرا سه نسخهٔ باقیمانده از فرمان او دربارهٔ تأسیس این کیش، در ماد(نزدیکی کرمانشاه) و نیز در فریگیه یافت شده است.
📚| Cole, S. E. (2023). Seleucids and ptolemaic imperial iconography in the syrian wars: The Role of dynasty women. Iran and the Transformation of Ancient Near Eastern History: the Seleucids. pp. 70-71.
«افسانهٔ کشتار مسیحیان با انگیزۀ دینی توسط شاپور دوم، بهرام پنجم و یزدگرد دوم ساسانی» (بخش دوم)
با این وجود، دورههای خشونت، تاریخ ادغام سیاسی قرن پنجم را برجسته کرد. در سالهای پایانی سلطنت یزدگرد اول و سلطنت جانشینانش، بهرام پنجم و یزدگرد دوم، مقامات ایرانی به دستور شاه شاهان، مسیحیان را بازجویی، زندانی و اعدام میکردند و برخی از کلیساهای تازه ساخته شده را ویران میکردند. برخلاف روایات مربوط به آزار و اذیت بزرگ، این موارد اغلب شامل شهادت افراد غیر روحانی، مقامات اداری بود که به نظر میرسید مسیحیت آنها مانعی برای وفاداری امپراتوری آنها باشد. تعداد شهدای مستند قرن پنجم کم است، دلایل اعدام آنها پیچیدهتر از احساسات صرفاً ضد مسیحی است. در این بخش استدلال میشود که روابط نخبگان مسیحی با دربار به مواضع و اقدامات سیاسی آنها بستگی داشت تا سیاستهای مذهبی ظاهراً در حال تغییر حاکمان آنها. هرچند که لفاظیهای ستیزهجویانه ضد زرتشتی رومی در طول جنگهای قرن چهارم و پنجم روم علیه ایران رواج یافت، اما تحولات داخلی ایران سرنوشت این شهدا را تعیین کرد.
جنگهای آسیای مرکزی بحران نهادی و ایدئولوژیکی را برانگیخت که در نهایت منجر به امپراتوری قوی و مطمئن اواخر ساسانیان شد، اما در اواسط قرن پنجم، بقای ایران نامشخص بود. یکی از نشانههای این بحران، خشونت بیسابقه و غیرقابل پیشبینی دربار علیه نخبگانی بود که وفاداری آنها مورد سوءظن قرار گرفت. در یک رویداد بینظیر، بهرام پنجم شانزده کاتب را دستگیر کرد و طبق شهادت یعقوب سردفتر، آنها را ملزم به ترک مسیحیت با مجازات مرگ کرد. اینها کاتبانی بودند که در خدمت سلطنتی بودند و به اطلاعات حساس دسترسی داشتند. اگرچه نویسندهی شرح حال، این ماجرا را به عنوان نمونهای از آزار و اذیت ارائه داد، اما اعدام کاتبان و فرستادگانی که اسرار دولتی را در اختیار داشتند، واقعیتی پیش پا افتاده از زندگی درباری بود، نه نشانهای از یک سیاست ضد مسیحی امپراتوری. اینکه مسیحیان اکنون میتوانستند کاتب، فرستاده و خبرچین شوند، آنها را در معرض خطراتی قرار میداد که با مناصب دربار همراه بود. روایتهای مربوط به خشونتی که مسیحیان در زمان یزدگرد دوم تجربه کردند، تأکید میکند که آزار و اذیت ادعایی بخشی از مجموعهای از اقدامات بود که برای تنبیه اشراف امپراتوری به طور کلی در نظر گرفته شده بود، نه به طور خاص برای هدف قرار دادن مسیحیان.
Payne, R. E. (2015). A State of Mixture: Christians, Zoroastrians, and Iranian Political Culture in Late Antiquity. University of California Press. pp. 43-45, 54-55, 57.
کروی بودن زمین: نمونهای از تکامل کیهانشناسی مزدایی (زرتشتی)
همانگونه که هنینگ معتقد بود، و همانگونه که من نیز بر این باورم که آن را به تفضیل نشان دادهام، جهان ایرانیِ باستان تا پیش از تأثیر نجوم هلنیستی هیچ الگوی کرویِ مناسبی را نمیشناخت؛ به طوری که باور اینکه آسمان، آن هم از پایین، تمام زمین را احاطه کرده باشد، دشوار است. اما این هشدارِ درست باید در بستر تاریخی خود درک شود، و با گسترش کیهانشناسیهای جدید، این مانع نیز برطرف شد (چنانکه متن Dādestān ī Mēnōg ī Xrad 44.9 با افزودن توضیحی مشخص مانند ud azēr zamīg نشان میدهد)، و تصویرِ آسمانی که بهطور کامل زمین را احاطه کرده است، جای خود را باز کرد؛ چنانکه متون پهلوی بر آن گواهی میدهند و گزارش پلوتارک نیز پیشاپیش آن را بازتاب داده است.
Panaino, A. (2022). The Mazdean Image of the Bird and its ‘Earthly’ Egg in Light of Plutarch’s De Iside et Osiride, ch. 47, and its Later Continuations. Iran & the Caucasus, 26(3), 224-225.
متون مانوی
در متون مانوی، زبان پارتی همراه با فارسی میانه استفاده میشود که دومی زبان کلیسای مانوی در مناطق ایرانی است. بنابراین برای متون مانوی، مطالب پارتی و فارسی میانه به راحتی با هم در نظر گرفته میشوند (با اصطلاح «ایرانی میانه غربی»، که به هر دو اشاره دارد). چندین نام ماه و روز زرتشتی در متون پارتی و فارسی میانه مانوی گواهی شده است. همانطور که آنها به تاریخ تولد مانی، بنیانگذار مانوی، (در 216 میلادی) و زمان مرگ او، و تاریخ مرگ عیسی اشاره میکنند، هنینگ و دیگران توانستند استفاده از ماههای ایرانی میانه غربی را در این متون تعیین کنند. تاریخهای مورد بحث در اینجا بدیهی است که به تاریخهای مفروض در الهیات مانوی اشاره دارند، که لزوماً تاریخهای تاریخی نیستند، زیرا «هژیوگرافی تاریخ نیست»، و این متون در وهله اول کارکرد مذهبی داشتند.
تنها کتیبه سنگی اشکانی با نام ماه، بر روی یک سنگ یادبود است که نقش برجستهای را با پادشاهی بر تخت و شخصی ایستاده در مقابل او نشان میدهد، که مسلماً ساتراپ شوش در کتیبه ذکر شده است. طبق گفته هنینگ، اردوان پنجم، آخرین پادشاه اشکانی، سنگ یادبود ساتراپ را برپا کرد. این کتیبه تاریخ «سال 462، ماه سپندارمذ، روز مهر [= روز شانزدهم]» را نشان میدهد، که هنینگ آن را تاریخ مرگ ساتراپ میداند. هنینگ تاریخ سند را مطابق با 14 سپتامبر 215 میلادی تفسیر میکند، یعنی فرض میکند که ماه اول برای این سند مانند اورامان سوم، در ماه اکتبر است.
پوستنبشتههایی که یک قرن پیش در کوزه سنگی در غاری نزدیک اورامان (در استان کردستان ایران) یافت شدهاند، شرایط اجاره یک تاکستان را نشان میدهند. تفسیرهای پوستنبشته پارتی (اورامان سوم) بهطور قابلتوجهی متفاوت بوده است، اما تاریخ آن بهوضوح «سال ۳۰۰، ماه خرداد» است. متن سند ممکن است نشاندهنده یک الگوی تقویم مقدونی باشد، زیرا اورامان اول و دوم که در یک کوزه پیدا شدهاند و احتمالاً به یک تاکستان اشاره دارند به زبان یونانی هستند.
بسیاری از بیش از ۲۷۰۰ سفالینه یافت شده در پایتخت اشکانی، نسا در ترکمنستان، سال را ذکر میکنند. اکثریت قریب به اتفاق متون، از ورود (یا: برای) محصولات کشاورزی (عمدتاً شراب) به یک سال خاص خبر میدهند، یا مقدار شراب موجود در یک کوزه خاص را که با mari اندازهگیری میشود، بیان میکنند (یک mari ممکن است معادل حدود ۱۱ لیتر باشد). به دلیل استفاده از نامهای ماه و روز پارتی، این دوره به طور جهانی دوره اشکانی فرض شده است.
در مورد سیستم مقدونی در مقابل بابلی، به نظر نمیرسد متون پارتی از فرض تقویم بابلی به عنوان الگوی اساسی پشتیبانی کنند. برعکس، شواهد موجود نشان میدهد که فروردین در ماه اکتبر بوده است. جای تعجب نیست که همه چیز به فروردین به عنوان ماه اول اشاره دارد، همانطور که در تمام زبانهای ایرانی دیگر که از تقویم زرتشتی استفاده میکنند و در زبانهای غیرایرانی که این تقویم به آنها قرض گرفته شده است، نیز وجود دارد.
بنابراین میتوان این فرضیه را مطرح کرد که تقویم مورد استفاده در اسناد اداری و رسمی دوره اشکانی با تقویم مقدونی مطابقت داشته است، به این معنی که برای مثال، اسناد اورامان سوم و نسا به همان الگویی اشاره میکنند که سکههای اشکانی به آن اشاره دارند. اگر این درست باشد، تطابق ماهها تقریباً همانهایی خواهد بود که در جدول 2 نشان داده شده است. نیازی به گفتن نیست که این سیستم لزوماً تنها تقویمی نبوده که نام ماههای اشکانی در آن استفاده شده است.
هنوز مشخص نیست که تقویمها با چه سیستمی محاسبه شدهاند، و همچنین نیازی نیست که این الگو برای متون مانوی (قرن سوم میلادی)، اسناد نسا (قرن اول پیش از میلاد)، آورومان سوم (قرن اول میلادی) و سایر متون مورد بحث در بالا یکسان باشد. در حالی که در برخی از متون مانوی، آغاز ماهها با تقویم بابلی مطابقت داشت، ممکن است الگوی مقدونی برای سایر متون نیز اعمال شده باشد، یا اینکه سیستم دیگری وجود داشته است.
بررسی تقویم زرتشتی در اسناد به زبان پارتی و دوران اشکانی
1⃣ جدول یک: نام ماههای پارتی کتیبهای و مانوی (به همراه مقایسه با فارسی میانه و نو)
2⃣ جدول دو: نام ماههای مقدونی، پارتی و بابلی و تطابق آنها (به همراه ماههای میلادی و زودیاک ماهها)
Korn, A. (2006). Parthian Month Names and Calendars. Parthica, 8, pp. 1-4, 7-8, 13-14.
@Arsacid_Chronicle
زنان در ایران باستان
مطالعات جدید درباره جایگاه زنان در ایران دوره امپراتوری (مانند Brosius 1996, 2010) از منابعی چون نقشبرجستهها، کتیبهها، الواح اداری کاخها و گزارشهای تاریخنگاران یونانی استفاده میکنند. این منابع از یک سو درباره گروههای مختلف کارگران زن (الواح اقتصادی، Brosius 1996, 123–182) اطلاعات میدهند و از سوی دیگر درباره زنان نخبگان حکومتی و خانواده سلطنتی.
این دادهها نشان میدهند که این زنان، بهویژه در دوره هخامنشی و ساسانی، بخشی از زندگی عمومی بودند (بازنماییهایی روی سکهها و مهرها). آنها همچنین میتوانستند به آموزش (Macuch 2009) و نیز استقلال اقتصادی و حقوقی دست یابند (Brosius 1996; Brosius 2010; Shahbazi 2003–04).
با این حال، زنان متعدد دربار که تحت مدیریت خواجهها (mp. Sābistān) در «آرامگاههای شبانه» دربار یا اشراف (mp. šabestān < XSapāstāna-) بودند، و نیز کنیزان غیرایرانی (ap. harč-) از مشروعیتبخشی به روابط جنسی محروم بودند، هرچند امکان ارتقای اجتماعی داشتند (Brosius 2010; Shahbazi 2003–04).
دستیابی زنان به مقام سلطنت، که گاهی بهصورت زنان با تصویر مردانه نیز دیده میشود، تنها در دوره بحرانی پایانی ساسانیان رخ داد. همانند فرهنگ اوستایی، قدرت سیاسی یا حق مشارکت سیاسی معمولاً به مردان تعلق داشت. زنان خاندانهای اشرافی و سلطنتی اغلب بهعنوان ابزار قدرت در سیاست ازدواج برای اهداف داخلی و خارجی بهکار گرفته میشدند (Brosius 1996; Rose 1998).
درباره حقوق و جایگاه اجتماعی زنان غیر اشرافی، بهویژه در دوره ساسانی و اوایل اسلامی، اطلاعات عمدتاً از اسناد حقوقی به دست میآید (Bartholomae 1924; Macuch 1998). همچنین متونی از خود زنان مانند «نامههای کهن سُغدی» (سده چهارم میلادی) وجود دارد.
نقشبرجستهها (مانند طاق بستان) و بهویژه آثار فلزی، زنان را غالباً به شکل رقاصه و نوازنده نشان میدهند. این بازتاب تا حدی نتیجه جداسازی جنسیتی در دوره پیشااسلامی است (?), و در عین حال تصاویر ایدهآل از زن را نیز ثبت میکند (Harper 1971; Daems 2001).
König, G. (2017). Gender im vorislamischen Iran. In L. Paul (Ed.), Handbuch der Iranistik, Band 2. Wiesbaden: Reichert Verlag.
@Arsacid_chronicleЧитать полностью…
ماهیت و منشأ مانویت: مانویت به عنوان آموزهای مستقل (بخش دوم)
مشکل این است: معمولاً میانرودان اشکانی و ساسانی، سرزمین بیچونوچرای مانی و پیروان اولیهاش، را کشوری اشغالشده توسط ایرانیان میدانند، اما نه واقعاً «از آنِ» آنها. ساکنان «واقعی» آن منطقه، طبق این بازسازی، بینام بودند، اما اغلب تا حدودی مبهم توصیف میشوند - به عنوان «گویندگان زبان آرامی» و عموماً فقط به عنوان جوامع مذهبی متمایز میشوند: یهودیان، مسیحیان، منداییان و «بتپرستان». همچنین عموماً به این واقعیت اهمیت داده میشود که برخی از شهرهای میانرودان اشکانی –بهویژه سلوکیه در کنار دجله– از نظر زبان و فرهنگ «یونانی» بودند. این واقعیت که این منطقه در سال ۱۴۱ پیش از میلاد توسط مهرداد اول، پادشاه اشکانی، فتح شد و بنابراین بیش از ۳۵۰ سال پیش از تولد مانی بخشی از شاهنشاهی ایران بوده است، با اشاره به پارتیان به عنوان یک اشراف نظامی و با نقل قول از پراکندگی ساکنان (تعداد کمی ایرانی، بسیاری سامی، برخی یونانی) که لزوماً حدس و گمان محض هستند، بیضرر میشود. در چنین چارچوبی، «مسیحیت» (و در مورد نویسنر، یهودیت) به راحتی به عنوان چیزی غیرایرانی تفسیر میشود و به دلیل غیرایرانی بودن، بیشتر «غربی» تا «شرقی»، بیشتر «ما» تا «آنها» است.
فرض نادرست رایج در میان محققان شاهنشاهی ساسانی این است که جوامع مذهبی مختلف شاهنشاهی باید کاملاً از یکدیگر جدا در نظر گرفته شوند. از آنجایی که این موضوع در جای دیگری به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است، شاید بتوان در اینجا فقط به طور خلاصه به آن پرداخت. این درست است و برای تاریخ ادیان بسیار مهم است که سنتهای متنی جوامع مختلف شاهنشاهی –یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، مانویان و منداییان– اغلب به تعامل مذهبی توجه کمی دارند، مگر به صورت منفی. ظاهراً رشتههایی از ممنوعیتها و احکام، در مورد قوانین طهارت، قوانین ارث و ازدواج و غیره، موانعی را برای تعامل اجتماعی ایجاد میکردند. محققانی که این موانع را سفت و سخت میدانستند، تصویری از جامعه ساسانی به عنوان جامعهای سفت و سخت ارائه دادند که در آن تولد فرد در یک جامعه خاص تا حد زیادی بقیه عمر فرد را تعیین میکرد. در انجام این کار، آنها مجبور بودهاند با وضعیت زیر روبرو شوند: در حالی که عناصر ایرانی به راحتی در تمام جنبههای جامعه، به ویژه در تعداد زیادی از وامواژههای ایرانی در گویشهای میانرودانی زبان آرامی، و در آن جنبههایی از فرهنگ که به استعدادهای زبانی زیادی نیاز ندارند، مانند لباس، هنر، آشپزی، ورزش و بازی و غیره، قابل تشخیص هستند، ادیان شاهنشاهی به طور مرتب از هم جدا نگه داشته میشوند.
این، نخست، حوزه قانون است، جایی که تأثیرات ایرانی به تفصیل شناسایی و مورد بحث قرار گرفته و دیگر نمیتوان آن را انکار کرد. اما حوزه سنتهای ادبی یا روایی نیز وجود دارد. اخیراً نشان داده شده است که سنتهای حماسی پارتی و پارسی، زیربنای داستانهای موجود در متون یهودی، در یوسفوس و متونی از تلمود، نوشته جفری هرمان، در عهد جدید نوشته ماریو فرنشکوفسکی و در ادبیات سریانی مسیحی نوشته جوئل واکر هستند. البته چنین عناصری از دیرباز در ادبیات مندائیان و مانویان، دو سنت مذهبی که در بستر امپراتوری ساسانی شکل گرفتند، نیز یافت شدهاند.
de Jong, A. F. (2008). A quodam Persa exstiterunt: Re-Orienting Manichaean Origins. In Houtman, A. & de Jong, A. F. & Misset-van de Weg, M. (Eds.), Empsychoi Logoi. Religious Innovations in Antiquity. Studies in Honour of Pieter Willem van der Horst. Ancient Judaism and Early Christianity. Leiden: Brill. pp. 89-91, 94-95.
de Jong, A. F. (2014). The Cologne Mani Codex and the Life of Zarathushtra. In Herman, G. (Ed.), Jews, Christians and Zoroastrians: Religious Dynamics in a Sasanian Context. Judaism in Context no. 17. Piscataway: Gorgias Press. pp. 130-133.
🔶سکه های اشکانی در گور های آرتاساخ؟
در منطقه آسکران منطقه آرتساخ-قرهباغ، در دره پایینی خاچناگت، دومین رودخانه بزرگ(با مساحتی بیش از ۷۰ هکتار، در دامنه جنوبی غربی کوه وانکاسار) که در همسایگی منابع آب شیرین «شاهبولاغ» قرار دارد؛ یک محوطه باستانی کشف شده که بعضی محققین آنرا تیگراناکرت میدانند، شهری که در اواخر دهه ۹۰ ق.م توسط پادشاه ارمنستان، تیگران دوم کبیر (۵۵ـ۹۵ ق.م) تأسیس شد.
در گور شماره یک محوطه مذکور، یک خمره شامل جمجمه و دنده های آسیب دیده یک متوفی بود؛ که در میان آن دو سکه اشکانی وجود داشت، یکی بین دندانها و دو مورد در میان دندهها؛ همچنین در گور شماره چهار که دارای متوفی احتمالاً کودک بود، نیز یک درهم نقرهای اشکانی کشف شده است، این چهار سکه اشکانی که بسیار خوب حفظ شده اند مربوط به مهرداد سوم (۵۷-۵۴ ق.م) و ارد دوم (۵۷-۳۸ ق.م) هستند.
📚| Petrosyan, H. (2020). Tigranakert of Artsakh. ARAMAZD, VOLUME X ISSUES 1-2. pp. 327-371.
ماهیت و منشأ مزدکیگری
فیلیپ کرینبروک در دانشنامه ایرانیکا دربارهٔ مزدک و دین او میگوید:
تصویری که از همه اینها به دست میآوریم با تصویر یک زرتشتیِ گیاهخوار که دین را بر اساس زند تفسیر میکند، سازگار است؛ زندی که شرایطش باعث شد بر اهمیت پارسایی (Aša) در قالب عدالت اجتماعی تأکید کند.
مطالعات جدیدتر تمایل دارند مزدک را به عنوان یک موبد زرتشتی و مزدکیگرایی را به عنوان یک بدعت زرتشتی بپذیرند (شکی ۱۹۷۸ و ۱۹۸۵؛ گیدی ۱۹۹۱؛ کرونه ۱۹۹۱؛ یارشاطر ۱۹۸۳).
در اینجا، نکته مهم این است که آموزهها و اعمال مربوط به تسلط زرتشت اهل فسا است. علاوه بر این، علیرغم عدم اشاره به مزدک در این متن، شواهد نشان میدهد که مفاهیم اصلی مزدکیگری از یک سنت قدیمیتر گرفته شده است که در آن زر(ا)دُشت نقش اصلی را ایفا میکرد و مزدک نیز به آن تعلق داشت.
با توجه به اسناد متعددی که از یک سو نشان دهندهی مالکیت مزدک بر یک فرقهی زند و از سوی دیگر نشان دهندهی تعلق مزدک به مکتب زرتشت است، میتوان نتیجه گرفت که یک مکتب زند، شاید از زمان قبل از سلطنت قباد، وجود داشته است که یکی از هیربدهای برجستهی آن زر(ا)دُشت، پسر خورَّگ و هیربد دیگر مزدک، پسر بامداد بوده است. این مکتب باید دیدگاه خاصی در مورد مفهوم مالکیت داشته باشد.
لازم به ذکر است که مزدکیسم را نمی توان یک بدعت کلاسیک دانست که مفهومی را معرفی کرد که برخلاف برخی از نظرات ارتدکس بود. مزدکیسم در اصل یکی از چندین خط تفسیر زرتشتی بود. احتمالاً کلیسای دولتی زمانی که احساس می کرد با تفاسیر مکتب زند مزدک در معرض خطر قرار گرفته بود، تغییر مکان داده بود. در این مورد، پویایی از مکتب مخالف ارتدکس نبود، بلکه از ارتدکسی بود که باید خود را در برابر این مکتب تثبیت می کرد. تا زمانی که ارتدکس جایگاه خود را تغییر نداد، مزدکیه به عنوان یک بدعت و سایر مکاتب زندیه به عنوان جعلی بیاعتبار نشدند (BAHR 2005, p. 160). این امر تغییرات در دیدگاه مذهبی قباد را توضیح میدهد.
ردیابی دقیق تاریخ جنبش مزدکی غیرممکن است، زیرا هیچ منبعی از خود مزدکیان باقی نمانده است و همه گزارشهای مربوط به این جنبش به شدت با آن خصمانه است. با این حال، آنچه روشن است این است که از آن به عنوان یک آسیب بزرگ مذهبی، اجتماعی و سیاسی یاد میشد. احتمالاً مدتها قبل از ورود مزدک به صحنه، جنبشی برای اصلاحات اجتماعی، مبتنی بر تفاسیر بدیع از آیین زرتشت وجود داشته است. این جنبش از لغو حسادت، نزاع و جنگ حمایت میکرد (به نظر میرسد مطابق با این تصور زرتشتی که احساسات «منفی» روح شیطانی را تحریک میکند: با این حال، توجه داشته باشید که زرتشتیگری پیش از اسلام، علیرغم این ایده کلی، هرگز این تصور را که گرفتن جان انسانها گناه است، توسعه نداده است). این جنبش محرک اصلی این ناملایمات را در «حرص» و «حسد» (باز هم، دو دیو شناخته شده زرتشتی که تصور میشود در جهان بسیار فعال هستند) و دلیل اصلی حرص و حسادت را در توزیع نابرابر دسترسی مردان به زمینهای کشاورزی، آب و زنان میدانست.