zand_history | Unsorted

Telegram-канал zand_history - ایرانِ عصر زند Zand Iran

746

اولین کانال تخصصی زندیه که به بررسی مستندات و وقایع و شرح شخصیت ها و اماکن و معماری و هنر و تحلیل پژوهشگران این عصر می پردازد. Instagram.com/zand_history Facebook.com/zand.history ارتباط با ادمین: @zand_historyy

Subscribe to a channel

ایرانِ عصر زند Zand Iran

یازدهم اسفند سالروز درگذشت خسروِ بهرام صولت و فریدون حشمت حضرت محمدکریم خان زند وکیل الرعایا است. دوران ایشان نگینی بود در قرون هجدهم و نوزدهم ایران و نام و یاد ایشان به دلیل ایران‌پناهی و مردم‌دوستی تا ابد زنده خواهد بود..

«  تو گفتی که آن شاه والانژاد
خود از مادر دهر هرگز نزاد
مدّت سلطنت آن حضرت سی سال و کسری و آثاری که از آن جناب در صفحه جهان باقی مانده: باروی طهران و عمارات جدیده در ساحت آن ولایت محکم‌بنیان، بارو و عمارات عالیه و مسجد جامع و چهاربازار و بقاع رفیعه شیراز است.. امید که از نتایج حسن اعتقاد...» عالیجاه ابوالحسن مستوفی غفاری کاشانی

@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

▫️ مزار یک شاهزاده عثمانی در قرن شانزدهم که به سلطنت نرسید و قبل از پدر از دنیا رفت. (پسر سلیمان قانونی)

▫️مزار شاهزاده محمدرحیم خان زند در پیاده‌رو زیر نور مستقیم آفتاب و بدون هیچ‌گونه تابلو یا سنگ‌نوشته‌ای. از قضا عمارتی شبیه به عمارت شاهزاده عثمانی به دستور حضرت وکیل ساخته شده بود اما در فاصله سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۰ ش تخریب شد
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

از باب قیاس!

تصویر بالا، توییت آرشیو ملی قطر:

« بندر ایرانی بندرعباس به مدت ۷۵ سال (در دوره قاجار) به حاکم عمان اجاره داده شد، اقدامی که نهایتا منجر به اختلافات دو طرف شده بود..»

« امام مسقط که تمام همّت خود را بر تجارت گماشته، نهایت توجه را به خلیج فارس دارد و نهایت اعتنا را در این باب دارد که جزایر بحرین را درخواست کرده و صاحب شود. بعد از مراجعت از سفر علاقه مند بود که درباب جزیره هرمز که در بهترین محل از برای تجارت تمام ایران و تمام بنادر خلیج فارس واقع شده مذاکره کرده و مالک آن شود...»
📜 مسیو اولیویه در دوران کوتاه اغامحمدخان

و تصویر پایین از کتاب دکتر سلطان‌بن‌محمد القاسمی امیر شارجه:

«..پس از فتح بصره توسط ایران، امام عمان در ۲۶ می ۱۷۷۶ سیدحیدرعلی را به نمایندگی خود به دربار کریم خان فرستاد تا به توافقی برسند. گفته ‌می‌شود که امام حاضر شد باج و خراج سالانه معمول را برای صلح با کریم خان پرداخت کند..»
📚 The Decline & Fall of The Zand Dynasty. Dr.Sultan Bin Muhammad Al-Qasimi. 2022

حال چه کسی به ایران بزرگ می‌اندیشید؟

@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

▫️زندیه و انگلیسی‌ها!

هفته گذشته وبسایت ایبنا گزارشی از یک جلسه به اصطلاح نقد کتاب در کاخ گلستان منتشر کرد و در آن گزارش مجددا صحبت‌های یک‌طرفه‌ای علیه زندیه به هدف تطهیر قاجار مطرح شد. چون در وبسایت‌شان قرار دادند حق خاندان زند در دفاع از خود محفوظ است. هدف از این نوشتار نقد تنها یکی از جملات مطرح شده در آن جلسه است، بلکه نویسنده آن کتاب و کسی که در ایبنا این گزارش را منتشر کرده خجالت بکشند!

آن جمله این بود:  «.. یکی از دلایل تعریف انگلیسی ها از زندیه این است که زندیه به جنوب خلیج فارس کاری نداشتند. یکی از دلایل دشمنی انگلیسی ها با قاجاریه این بود که اغامحمدخان سررسید و مانع معامله الماس دریای نور شد..»

اول این که جدا از نقد علمی این عبارت، در نگاه اول از لحاظ ظاهری عیار آن به دست خواننده می‌آید که در چه سطح ابتدایی قرار دارد! از لحاظ علمی هم که آنقدر منبع معتبر در نقض این عبارت داریم که نتیجه آن بی‌آبرویی آنهاست. کاملا مشخص است که این حرفها اصطلاحا نعل وارونه است. کسی نیست نداند که انگلیسی‌ها از قاجاریه چه نفعی برده بودند، حضور آن عروسک‌‌ها در تهران چه سودی برای آنها جهت بسط نفوذشان در جنوب ایران داشت و رضاشاه به واسطه همین مساله در جریان واقعه خزعل چه مشکلاتی را متحمل شد. بندرعباس به مدت ۷۵ سال در چه دوره ای از تاریخ ایران تحت اجاره عمان بود؟  همان کسی که تطهیرش می‌کنند اجاره داده بود.

خب برویم سراغ موضوع بسیار عمیق و مفصل «وضعیت انگلیسی‌ها در دوره زندیه..» اولا میزان دشمنی انگلیسی‌ها با ایران عصر کریم خانی در تاریخ ایران کم‌نظیر بوده است. آتش این دشمنی از اینجا شعله‌ور شد که آنها تمایلی به همکاری با دولت مرکزی ایران جهت انتظام اوضاع خلیج فارس نشان ندادند. کشتی‌های خود را مانند دوران صفوی در اختیار قشون ایران قرار نمی‌دادند و از عناصر شروری چون میرمهنا به عنوان اهرمی در مقابل دولت مرکزی به طور غیرمستقیم حمایت می‌کردند. با دستور دولت زندیه مبنی بر منع خروج سکه دربرابر کالای انگلیسی مخالفت کردند. نتیجه چه بود؟ به هم خوردن قرارداد تجاری بوشهر و خارج شدن آنها از ایران. سپس شیطنت در امور تجاری و تلاش جهت منزوی کردن بوشهر در مقابل بصره از نظر تجاری. دولت زندیه هم با دیدن این وضع و با دستور مستقیم پادشاه زند، فرمان مصادره کشتی‌های آنها را صادر کرد، چند انگلیسی از مقامات کمپانی هند شرقی در جریان همان مصادره‌ها دستگیر و روانه شیراز شدند و تا چندین سال اجازه خروج نداشتند. کار به جایی رسید که موره نماینده کمپانی در بصره در نامه‌ای به لندن درخواست ارسال اسکادران دریایی و پیشنهاد حمله به بنادر ایران را داده بود:

Despatch from Basra to Court of Directors, dated 31st August 1771 :

«..Capture of an English Vessel (Brittanica) a Gogo ketch under English Colours and a Maskat vessel by Hussein Khan, Admiral of the Persian fleet. Proposal to Despatch a squadron to the Gulf and have recourse to arms against Karim Khan..»


اغراق نمی‌کنیم اگر بگوییم ریشه اصلی جنگ بصره تماما اقتصادی و به منظور قطع کردن دست انگلیسی‌ها از بصره و بی‌اعتبار کردن آن بندر در مقابل بوشهر بوده است.

Abraham Parsons in jan 1775:

«..Much altercation passed, by letter, between the Khan and the agent who was so far from satisfying the Khan, that he declared that Basra had all the trade from india with the English(to the exclusion of his country) he would be revenged by destroying Basra..»


آن‌ها هم به خوبی می‌دانستند و به همین دلیل در چند نامه به پاشای بغداد هشدار داده بودند که بر استحکامات دفاعی شهر بیفزایند. اولین گلوله‌ای که به سمت قشون ایران شلیک شد از یک کشتی انگلیسی بود:

«.. وکیل فرنگ انگلیس که از جانب پادشاه والاجاه آن مملکت در بصره متوقف و مشغول داد و ستد بود، با سفاینی چند که هر یک مملو به توپ‌های صاعقه رعدآهنگ بود، به عزم محاربه غازیان از ممر آب روان گردیده..» ابوالحسن مستوفی غفاری کاشانی

بصره فتح شد و موره همان شخصی که یک دهه دشمنی خود را با دولت زندیه نشان داده بود چاره‌ای جز فرار نداشت. قطع کردن مسیر تجاری کمپانی هند شرقی از هند به اروپا به مدت سه سال به تنهایی عامل دشمنی انگلیسی‌ها با دولت زندیه بود. درباره تک تک جملاتی که در این نوشتار اشاره کردیم  سند و مدرک مستدل وجود دارد ( و حاضر به مناظره با گوینده آن عبارت هستیم)

با وجود این همه سند که دشمنی آنها را با حضرت محمدکریم خان زند ثابت میکند، باز هم آن عبارت را منتشر کردند که البته پشیمان می‌شوند. مساله بی‌اهمیت الماس دریای نور را پیراهن عثمان کرده و سپس آن مدل نتیجه‌گیری... الماسی که فروش هم نرفت و تا آخرین لحظه نزد لطف‌علی خان بود.
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

یلدا بر همه ایرانیانی که دل در گرو ایران عزیز دارند، مبارک و فرخنده باد🌹

وصف خاطرات عصر کریم‌خانی از زبان عبدالرزاق بیگ دنبلی. از تاریخ‌نویسان مزدبگیر اوایل قاجار بود اما نتوانسته بود برخی حقایق زندیه را پنهان کند:

در تختگاه شاهی، منعِ از خوشی گناه است. فقیر و غنی به آواز خوش مسرور است و حزن و اندوه از ساحت خاطر روزگار دور است. هر بینوائی نوای خسروانی، ساز داده و هر تهیدستی به آئین جمشیدی درهای مستی برچهره اش گشاده،  کوچک و بزرگ، در ترانه زیر و بم و تار و طنبور به آهنگ رهاوی، رهائی ده دلها از دام غم شده..( رَهاوی یکی از ۱۲ مقام اصلی موسیقی قدیم ایران است) تاجیک و ترک بر چنگ طرب، چنگزن شده و های و هوی مستان به شبستان کیوان رسیده. دلهای مخالف به ادای نغمات بدیع فن، چون دل عشاق بر چهره معشوقان شده، هشیاری در عهد سلطان حرام است و رندی و می پرستی عین ننگ و نام..

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش(حافظ) ...
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

در سال ۱۸۱۲ م هنگامی که ادوارد اسکات وارینگ در شیراز به سر می‌بُرد، بازار وکیل را اینگونه شرح می‌دهد:

«..بازار وکیل شیراز شاهکار است، این بازار از آجر ساخته شده، هلالی شکل و شبیه Exeter Change در لندن سرپوشیده است. شب‌هنگام وقتی بازار روشن می‌شود جلوه‌ای با شکوه دارد. بازارهای زیبای دیگری نيز در شیراز وجود دارد اما هیچ‌کدام به پای شکوه بازار وکیل نمی‌رسند. مردم داستانی را در مورد بازار وکیل می‌گویند از این قرار که کریم خان بعد از پایان ساخت بازار وقتی داشت از آن دیدن می‌کرد متوجه میخ بزرگی در دیوار شد. دستور داد گردن کسی که این توهین را روا داشته بزنند..»
@Zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

🔹لزوم بازگشت به منابع قديم

اگر بخواهیم منابع ثانوی تاریخ زندیه را دسته‌بندی کنیم، به سه دسته تقسیم می‌شود:

۱-منابعی که در دوره قاجار نوشته شده است.
۲-منابعی که در دوره پهلوی نوشته شده است. ۳-منابعی که در یکی دو دهه اخیر نوشته شده است.

 تکلیف دسته اول روشن است، برخی از نویسندگان قاجاری مانند عبدالرزاق دنبلی که مزدبگیر بودند کاملا یک طرفه وقایع آن دوران را تشریح کرده‌اند، با این وجود، آن منابع خارج از شرح ترتیبی وقایع نبودند و اکثر نویسندگان آن بازه زمانی به خود اجازه نداده بودند که از یک میزانی بیشتر قضاوت شخصی کنند. نویسندگان آن دوران با وجود تاریخ‌نویسی به خوش‌آمد حاکمان وقت, در خصوص ویژگی‌های بارز و مشهور دوران زندیه اکثرا متفق‌القول بوده و پنهان نکرده بودند. مانند آرامش و بازیابی توان ملی ایران در عصر زندیه که این ویژگی را نفی نکرده‌اند یا این که به دلیل نزدیکی زمانی به آن عصر نتوانسته بودند نفی کنند. با انقراض قاجاریه اوضاع برای تاریخ‌ زندیه کمی بهتر شد. تاریخ‌پژوهان می‌توانستند بدون نگرانی حقیقت را بیان کنند. با این که در این دوره از نادرشاه بت‌سازی شد و سیاست بزرگنمایی بیش از حد افشاریه و در پی آن قیاس‌های سطحی نادرست با زندیه، تاثیر منفی بر نگاه به تاریخ زندیه تا به امروز داشته است اما با این وجود اکثر نویسندگان در این عصر تاریخ زندیه را تقریبا به درستی و به دور از حب و بغض تفسیر کردند. در خصوص زندیه نه بزرگنمایی شد و نه تخریب شد و تاریخ دروغینی اختراع نشد. هرچه بوده را نقل کردند. بعد از این دوره نیز تا چند دهه تقریبا همان نگاه سابق برقرار بود و چند کتاب مناسب دیگر چاپ شد و حتی در سال‌های اخیر هم می‌توان به یکی دو مورد مناسب اشاره کرد. اما با این حال در یک دهه اخیر با حمایت موج پانترکیسم و جریان قجرگرا یک نگاه جدیدی نسبت به زندیه خلق شد و اختراع شد که قبلا نبود! به خصوص در فضای مجازی.   نگاهی که حتی رد پای آن را در آثار نویسنگان قلم به مزد دربار قاجار ندیدیم. جریانی که برای تطهیر قاجار و شخص اغامحمدخان به تخریب هدفمند زندیه روی آورده است و برای این که دستاوردی برای قاجاریه خلق کند مجبور است که در موضوع تسلط سرزمینی عصر زندیه مهمل‌ ببافد و به گمراه کردن خواننده روی آورد. با وجود سنگین بودن هزینه‌های چاپ کتاب، شاهد این هستیم که یک کتاب مطهرکننده قاجار با همان مطالب تکراری و با عنوانی جدید دوباره تجدید چاپ می‌شود و برایش تبلیغ می‌شود! امروزه به کسانی که حتی نمی‌توانند دو خط منابع انگلیسی و فرانسوی و هلندی و روسی و عربی و ترکی را بخوانند استاد می‌گویند. اما استاد چه کسی است؟ بزرگانی مانند استاد نفیسی، نوایی، رجبی و  روشن‌ضمیر اساتید واقعی بودند. دیدگاهشان درباره دوره زندیه برآمده از نگاهی بالغ و منطقی بود و دایره منابع چندزبانی بررسی شده در آن کتاب‌ها به حدی است که وقتی آثار آن بزرگان را بخوانیم و با برخی از آثار یک دهه اخیر مقایسه کنیم متوجه می‌شویم که تا چه حد سطحی شده است. اگر به دنبال مطالعه تاریخ ایران عصر زند هستید ابتدا باید آن کتب را خواند و از آن‌ها بهره برد..
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

گذر قشون از کوه‌های سر به فلک کشیده آذربایجان- به قلم وقایع‌نگار زندیه غفاری کاشانی

« ..بعد از انتظام مهام خوی و سلماس، کوکبه فیروزمند به طرف مرند در حرکت آمده، یک روز آنجا را محل توقف سپاه فرموده، صباح دیگر از آن سرزمین به عزم ییلاق اشکنبر و کلنبر نهضت فرمودند. پستی و بلندی مسیر خبر از نشیب و فراز حوادث روزگار می‌داد، خصوصا به گریوه کوهی که سلسله شوارعش چون جعدِ خُم اندر خُمِ دلبران پرپیچ و تاب بود.
رهی چون ره عشق در پیش آمد
کثیر المخاطر خطیر العواقب
عساکر ظفرپرور در گذشتن از آن عقبه، عنان ستوران را به دست خطر روی به راه نهادند تا آنکه به صعوبت بسیار و رنج و تعب بیشمار از آن جبل آسمان‌گذار گذشتند. از آن جماعت پانزده نفر صغیر و کبیر و سیصد راس اسبان سواری و دواب بارگیر از فراز آن کوه به زیر افتاده در پایان دره هولناک گریبان به سرپنجه حریف فنا دادند. کوکبه ظفردستور که به انتظار عبور لشکر منصور از معبر مذکور در دامن کوه مزبور درنگ کرده بودند، بعد از آنکه تمامی خدم و حشم از آن گذرگاه جانکاه گذشتند، بامداد روز دیگر در چمن اشکنبر بار نزول گشودند.
لطیف و دلگشا آب و هوایی
مبارک منزلی خورشید جایی »
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

روایتی دیگر!

مطلبی از عباسقلی گلشائیان از چهره‌های معروف عصر پهلوی در روزنامه پارس به تاریخ بیست و سوم بهمن ۱۳۵۴ درباره سرنوشت استخوان‌ها

«..مرحوم جم گفتند در این موقع که عروسی والاحضرت همايون ولايتعهد است بهیچ وجه مناسب نیست در این خصوص مطلب بعرض برسد یا در خارج گفته شود، بهتر است محرمانه استخوانهای کریم‌خان در يك امامزاده دفن شود و مرحوم صدیق همایون را مأمور کردند اینکار را انجام دهند و کیسه سربسته را صدیق همایون برد. بعد من از ایشان استفسار کردم گفت استخوانها را در امامزاده زید که قبر لطفعلی‌خان هم آنجاست برده دفن کرده است...»

با سپاس از جناب حمیدرضا حمیدی
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

▫️قرارداد ترکمانچای، از داستان‌سرایی تا واقعيت!

🔸چند هفته قبل شخصيتی معروف  درباره قرارداد تركمانچای اظهار نظری كرده بود و به نوعی از آن قرارداد دفاع كرده بدين مضمون كه "قرارداد مزبور يک دستاورد بوده و نه یک قرارداد ننگين، چرا كه نتيجه اين قرارداد حفظ ايران بود و نه نابودی ایران!.." اين كه هدف از به ميان كشيدن اين حرف چه بوده، خارج از موضوع اين نوشتار است؛ اما  صحت اين ادعا از لحاظ تاريخی صحیح نيست. دولت روس هیچ نیازی به تصرف کل ایران نداشته چرا که اولا هم در جبهه دیگری با عثمانی درگیر شده بود و ثانیا مساله مهمی که از آن غفلت می‌شود بند هفتم قرارداد است! بندی که به اصرار عباس‌میرزا در قرارداد گنجانده شد و روسها نیز استقبال کردند. یعنی علاوه بر پول هنگفتی که بابت شروع جنگ دوم از دربار قاجار طلب کرده و شیره وجودی اقتصاد ایران را کشیده بود، با بند هفتم قرارداد پایش در مسائل داخلی ایران نیز باز شد، بنابراین نیازی به صرف هزینه و قشون کشی به مرکز ایران نبود. بند هفتم چه بود؟ : 

« چون پادشاه ایران، عباس میرزا را ولیعهد دولت قرار داده، پادشاه روسیه نیز برای آن که به روابط دوستانه خود آشکارا گواهی بدهد مایل به شرکت در استحکام این سلسله از جانشینان است، تعهد کرد که از امروز عباس میرزا را جانشین ایران بشناسد و از تاریخ جلوس، او را فرمانروای مشروع کشور شاهی بداند »

عباس میرزا می‌دانست که احتمال دارد بابت شکست در این جنگ او را از ولیعهدی خلع و فرزند دیگری را معرفی کنند، چرا که بحثش نیز پیش آمد و زمزمه جانشینی حسنعلی میرزا بیشتر به گوش می‌رسید. پس تلاش کرد تا از این طریق حمایت خارجی ولیعهدی خودش را محکم کند! با این بند عملا دولت روس حامی شاخه عباس میرزا علیه دیگر فرزندان یا مقاماتی می‌شد که خواستار کوتاه کردن دست آنها می‌شدند و از طرف دیگر، تضمین تاج و تخت این شاخه در ازای سرسپردگی به سیاست های کلان روس بود. استاد سعید نفیسی در کتاب تاریخ معاصر ایران به مخالفت پاسکویچ نسبت به اصرار عباس میرزا اشاره کرده: 

«..پاسکویچ در پاسخ به عباس‌میرزا که اصرار داشت ماده‌ای را در قرارداد ترکمانچای بگنجانند که وی را به ولیعهدی شناخته باشند گفت: "..دخالت در کارهای داخلی ایران را نمی توان در یک عهدنامه بین الملل وارد کرد.." اما وی دوباره تقاضای خود را تجدید کرد..»

احتمالا در همان ایام پاسکویچ با مقامات بالادست خود مشورت کرده و تایید آن‌ها را گرفته بود. موضوع دیگری که به آن اشاره نمی شود نقش انگلستان در جنگ های اول و دوم ایران و روس است. این که انگلستان یک ایران ضعیف شده را برای منافع خود در هند ترجیح میداد و بنا به گفته میرزا محمدصادق منشی (هما) کاملا مشهود بود که این دو کشور بر سر سرنوشت این جنگ پشت پرده مذاکراتی داشتند، از طرفی رابطه انگلیسی‌ها با عباس میرزا و اطرافیانش حسنه بود و احتمالا این بند مورد تایید آن‌ها نیز بوده است که واسط صلح دو طرف شده بودند. نقش میرزا ابوالحسن ایلچی (خواهرزاده حاج ابراهیم کلانتر) نیز همواره مورد بحث بوده است. کسی که نفوذ بسیاری در دربار داشته و مورد حمایت کامل انگلیسی‌ها بود و میرزامحمدصادق منشی علنا او را خائن نامیده و اشاره می‌کند که به دلیل نفوذ و حمایت دستهای پشت پرده از وی، متناوبا در مقامش ابقا می‌شد.

🔹به هر روی، تطهیر قاجاریه مسیر جدیدی در پیش گرفته است. شنیده بودیم که احمد خان را پادشاهی دموکراتیک معرفی می‌کنند اما تصور نمی‌کردیم چنین قراردادی را توجیه و سفیدنمایی کنند و عده‌ای ساده‌لوح نیز این اباطیل را باور کنند.  احتمالا بارها شنیده‌اید که گماشتگان جریان تطهیر، رضاشاه را بابت مساله جنگ جهانی سرزنش کرده و می‌گویند قاجار هرچه بود سالها با روس جنگید! اما نمی‌گویند که روس تمام نیروی خود را متمرکز حمله به ایران نکرده بود و در جای دیگری درگیر بود و وضعیت آن زمان به کلی با جنگ جهانی متفاوت بود، نمی‌گویند چرا دور دوم جنگ شروع شد و چه قصوری مرتکب شد و چرا بند هفتم در قرارداد دوم گنجانده شد و نتیجه آن چه بود؟! می گویند ناصر‌خانِ عکاسی که اهل شعر و گل و بلبل بود، پنجاه سال سلطنت کرد، اما نمی گویند این پنجاه سال زیر سایه و حمایت چه قدرت‌هایی بود؟ آیا در برابر حمله انگلیسی‌ها به جنوب ایران مقاومت کرد یا خیر؟...

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
حافظ
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

طالبان امروز، احمدشاه دیروز

با نگاه به رفتار و عملکرد طالبان از روزی که به وجود آمده تا به امروز، شباهت و اشتراکات بسیاری بین آن‌ها و افغان‌های (پشتون) احمدشاه ابدالی در قرن هجدهم وجود دارد. رفتاری که نیروهای وی در شمال هندوستان و در تقابل با مرهته از خود نشان دادند دقیقا همان اصولیست که طالبان در طول تاریخ زیستش در پیش گرفته و نشان داده است. حالا در باب قیاس در نظر بگیرید که از نظر قدرت و ثروت با توجه به شرایط آن زمان، افغان‌های احمدشاه از طالبان امروز بسیار قوی‌تر بودند. این قشون پرتعداد که با حکم جهاد به راحتی به همه جا یورش می‌بردند در اوج قدرت خود که همان احمدشاه است، جرات مقابله با قدرت نوظهور ایران به مرکزیت شیراز را نداشتند. سیاستی که زندیه در قبال خراسان و ایجاد یک منطقه حائل دربرابر پشتون‌ها در نظر گرفت، شایسته تامل بسیار است. حفظ موجودیت ایران با وجود کمبود سکه و ثروت و جمعیت و مردمی مجروح از ظلم زمانه، در برابر آن قوم سراپا مسلح و جهادی یک رویداد مهم در تاریخ ایران است که دولت زندیه موفق به انجام آن شد. هم مشهد و نیشابور هیچ‌گاه به دست افغان‌ها نیفتاد و هم ایران توانست پس از سال‌ها هرج و مرج یک دوره آرامش را تجربه کند و خود را احیا کند. با حداقل‌ها ایران حفظ شد و این هنر کشورداری سردودمان زندیه بود..
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

رابرت کندی جونیور در این سخنرانی به واقعه‌ای در سال ۱۷۷۳ در آمریکا اشاره می‌کند (همزمان با حکومت زندیه در ایران). در اینجا به نکته مهمی اشاره می‌کند و آن هم ارتباط تنگاتنگ بین کمپانی هند شرقی و شاه و اطرافیان اوست. رفتار تهاجمی آن‌ها در سرزمین‌های دیگر نشان ‌می‌دهد که کمپانی یک مجموعه مستقل نبود. در همان زمان برای اولین بار در تاریخ ایران، یک دهه تنش بی‌سابقه در روابط انگلیسی‌ها و حکومت وقت وجود داشت زیرا حضرت وکیل متوجه این موضوع شده و توجهی ویژه بر خلیج فارس داشتند‌، این در حالیست که به ندرت در ایران کسی از این تیرگی روابط باخبر است. عمق این دشمنی در نامه‌ای از لندن به بمبئی مشخص است:

"..lossess and disgrace with mortification of having been dupes to the feeling and caprice of the Khan.."
"..رسوایی همراه با حس خجالت و سرافکندگی برای ما که فریب احساسات و افکار خان را خوردیم.."

در همان دهه ۱۷۷۰ علاوه بر آمریکا در هند نیز با حیدرعلی خان درگیر بودند. اما در آخرین دهه قرن هجدهم و پس از سقوط زندیه به مرکزیت جنوب و از آن سو تیپوسلطان در هند، راه آن‌ها برای نفوذ و تسلط بر منطقه بازتر شد..
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

اگر سعدی بزرگ در روزگار زندیه می‌زیست قطعا بخشی از گلستان شامل حکایت‌هایی از حضرت وکیل می‌شد. مثلا مفهوم این دکلمه از مرحوم شکیبایی به این حکایت از رستم‌التواریخ شباهت دارد:

«..تاجری از اهل هندوستان در شهر شیراز وفات یافت و مبلغ ۱۰۰ هزار تومان از او به جای ماند ، ارکان دولت عرض نمودند که این تاجر در ایران بدون وارث است.به عادت شاهان گذشته که اموال و ماترک بدون وارثان میبایست به خزانه دولت برگردد ، این اموال باید به نفع دولت ضبط شود. کریم خان از روی خشم فرمود : ما مرده شوی نیستیم ، اموالش را نگه دارید تا وارث یا وارثانش پیدا شوند..»

(در نسخه اصلی گلستان سعدی آن حاکم عادل خسرو انوشیروان است)
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

🔹وصف حال و هوای نوروزی ارگ و دیوانخانه برگرفته از یک نسخه خطی اوایل قاجار

خورشید چون ز گردش این نیلگونِ رواق تحویل کرد و در حمل از کاخ مشتری به هزاران میمنت و فرخندگی وارد شد، مانند ایام یزدجردِ بن شهریارِ بن هرمزِ بن نوشیروان که خوانِ احسان کشور از زر و جواهر و الوان بر طبق‌های سیمین مملو نموده و مجلس می‌آراستند، سران و سرداران و خوانینِ با تمکین از هربلاد را مخلع به تشریف‌های الوان و انعام‌های فراوان نموده و مجلس آراستند، خدیوِ جهان چون خسرو سیارگان کریم خان مربع‌نشین و صدرِ ایوان جاه و جلال گردیده چنانچه تجمل جلالش اورنگ نادر را پایمال نموده و در تمام قلمرو ایران و ترکستان و خراسان و عراق و فارس هرکجا که شکست و پستی بود بسبب نام همایون و ضرب تیغِ آبگونِ آن جهان‌پناه التیام یافته..
.
نوروزِ پیروز بر عزیزان و همراهان صفحه عصر زندیه مبارک و فرخنده باد🌷
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

▪️یازدهم اسفند سالروز درگذشتِ پادشاهِ فریدون‌حشمت حضرت محمدکریم خان زند است، روزی که آغازی بود بر پایان سلسله زندیه و شروع کابوسی به مدت ۱۳۰ سال در این سرزمین کهن. بخشی از یک نسخه خطی در اواخر زندیه در وصف ایشان:


تکیه بر مسند شهریاری و چهاربالش جهانداری زده و هر صباح و شام در دیوان‌خانه خاص یا ارگ دادِ عدالت می‌داد و با رعیت رعایت، با سپاه مروت و با تجار اعانت و با فقرا مرحمت می‌نمود چنانچه دَرِ گنجینه حکمت گشاد و به هرکس هرچه لایق بود داد و عزیز اوج سعادت دو جهان شد..

تو گفتی که آن شاهِ والانژاد
خود از مادرِ دهر هرگز نزاد
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

آرامگاه شاهزاده محمدرحیم خان که به دستور حضرت محمدکریم خان زند ساخته شده بود در سال ۱۳۰۵ به دلیل ناموجهِ ساخت هنرستان صنعتی تخریب شد.

تصویر اول: تخریب آرامگاه در سال ۱۳۰۵ ش. گویا از نظر متصدیان امور، شیراز به آن بزرگی نقطه‌ دیگری برای ساخت هنرستان نداشت!

تصویر دوم: کلاس درس کرم ابریشم در هنرستان تازه تاسیس که سنگ مزار وسط کلاس قرار داشت. سنگ مزار وسط کلاس و محل نشستن دانش‌آموزان به مدت نیم قرن

تصویر سوم:  اما از ستون‌هایش نگذشتند!  از آن‌جایی که کیفیت عمارت‌های زندی بالا بود با خود گفتند حال که تخریب کردیم، از ستون‌هایش استفاده کنیم حیف است و چنین شد که از ستون‌ها در ورودی هنرستان استفاده کردند.

مولف سومِ تاریخ گیتی‌گشا پس از دستگیری نوّاب لطف‌علی خان زند و در وصف خیانت خوانین حاکم بم چنین نوشته بود:

پریشان جمعی و جمعی پریشان
گرفتار قومی و قومی عجایب...

@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

دو ستون باقی‌مانده عمارت اندرونی کریم خانی در ساختمان دارایی شیراز. عمارت اندرونی بین سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۰ ش تخریب و این ساختمان در همان موقعیت ساخته شد و این ستون‌های زیبا از عمارت قبلیست. با سپاس از صفحه اینستاگرام shahreraaz@

@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

پژوهش حاضر به قلم دکتر  علی‌احمد الیاسی به بررسی تاریخ‌نگاری ایران در عصر زندیه می‌پردازد. دوره زندیه از ادوار مهم تاریخ نگاری ایرانی محسوب می‌شود. تاریخ‌نگاری در این دوره در انواع مختلف تاریخ عمومی، سلسله‌ای، محلی، تذکره‌ای، منظوم و دینی قابل مشاهده است. در این پژوهش روند تداوم و تحول تاریخ‌نگاری در ایران عصر زندیه در پیوند با تغییر و تحولات سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی جامعه ایران مورد بررسی قرار گرفته و مقصود آن است تا تصویر آشکاری از روند تفکر و اندیشه تاریخ‌نگاری مورخان آن دوره ارائه شود.

لینک خرید کتاب تاریخنگاری عصر زندیه👇👇:

https://shop.rihu.ac.ir/product/detail/1779/تاریخ-نگاری-در-ایران-عصر-زندیه

@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

قلمرو واقعی آغامحمدخان قاجار را قبلا در کانال قرار داده بودیم، اما این بار با توضیح خاصی قرار دادیم که به صورت پین‌شده برای همیشه نمایان باشد. حتی اگر از بغداد تا ترکستان را فتح کرده بود باید به این نکته بسیار مهم توجه کنیم:

اگر تاریخ ایران برایمان ارزشمند است و به میهن خود عشق می‌ورزیم، نگذاریم تفسیر نادرست و مسمومی را از میهن‌دوستی در فضای فکری میهن‌دوستان رواج دهند. این که تلاش می‌شود نگاه سطحی و تک‌بعدی ارضی با چاشنی اقتدارطلبی مغولی را بزک کنند و به عنوان میهن‌پرستی ایرانشهری جا بزنند بدون این که به سایر تصمیمات دخیل در سرنوشت مردم در آن برهه خاص تاریخی اشاره کنند، این حرکت قطعا یک حرکت هدفمند است.  تاریخ با شکوه ایران عمیق‌تر از آن است که اینگونه مبتذل تفسیر و تحلیل شود. تاریخ ثابت کرده قلمروطلبی اگر با سایر فاکتورهای حکمرانی عادلانه همراه نباشد آن قلمرو دوامی نخواهد داشت، که از قضا اغامحمدخان هیچ کدام از آن‌ فاکتورها را نداشت و به همین دلیل مورد علاقه پانترک‌هاست.

همین روزهاست که بگویند تیمور و چنگیز هم به ایران بزرگ می‌اندیشیدند!
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

مقاله «فرزندان لطف‌علی خان زند» برای اولین بار در کانال ایرانِ عصر زند


✍️دکتر سعید میرسعیدی

لطفعلی خان، آخرین پادشاه زند، مهمترین دشمن و هماورد آقامحمدخان قاجار در طی سالهای ۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ ه.ق بود. تخت سلطنت زندیه پس از جنگهای پی در پی در میان بازماندگان این خاندان، در وضعیتی نابسامان به لطفعلی خان جوان رسید. از طرفی این وقایع طی ده سال به آقامحمدخان قاجار فرصت مناسبی برای قدرت یافتن و پیشروی از استرآباد به سوی طهران و عراق داده بود. وقتی لطفعلی خان در سال ۱۲۰۳ ه.ق در شیراز بر تخت نشست، آقامحمدخان تا پشت حصار شهر پیش آمده بود. لطفعلی خان با دلاوری و شجاعتی که در تاریخ شهرت دارد مقابل خان قاجار ایستاد اما در نهایت پس از حدود شش سال جنگ، از دشمن شکست خورد و در کرمان گرفتار شد و اندکی بعد در سال ۱۲۰۹ ه.ق در تهران به قتل رسید. آقامحمدخان برای آن که از دشمن نسل و بازمانده ای باقی نماند که در آینده با تکیه بر سابقه سلطنت زندیه و نسبت خونی مستقیم با این پادشاه خوشنام و مشهور، برای حکومت قاجار مسبب مشکل و گرفتاری شود، دستور داد فرزند یا فرزندان پسر لطفعلی خان زند را نیز به همان شیوه ای که بر خود او در سال ۱۱۶۱ ه. ق و به دستور عادلشاه افشار گذشته بود مقطوع النسل کنند. این شیوه بی رحمانه در آن روزگار و پیش از آن بسیار مرسوم بود اما پس از آن دیگر ادامه نیافت. بعدها در دوره قاجار از نسل شاهان دیگر زند بازماندگانی می بینیم، اما نشانی از بازماندگان و نوادگان لطفعلی خان زند نداریم و به احتمال نزدیک به یقین نسل این پادشاه شجاع و دلاور ادامه پیدا نکرد. با بررسی منابع تاریخی زندیه و ابتدای قاجار اطلاعات روشنی درباره تعداد و نام فرزندان لطفعلی خان به دست نمی آید، چرا که منابع رسمی و اصلی آن دوران معمولا اشاره به جزئیات نداشته اند و بیشتر به وقایع سیاسی و نظامی پرداخته اند. اما سفرنامه ها و خاطرات مسافران و سیاحان و مامورین خارجی که در آن دوران به ایران آمده اند اطلاعات جزئی تر و بیشتری در این زمینه به دست می دهند. لطفعلی خان هم به مانند شاهزادگان و امیرزادگان آن دوران در ابتدای سن بلوغ صاحب حرمسرا و زنان عقدی و صیغه ای بوده و با وجود سن کم، احتمالا چندین فرزند داشته است. روایاتی هست که دخترانی داشته و ممکن است تعداد فرزندان پسر او هم بیش از یک تن بوده باشد. اما مهمترین فرزند، معمولا پسر ارشد و یا پسری بود که از زنی عقدی از خاندانی معتبر یا خانواده سلطنتی، متولد میشد و جانشین آینده پدر تلقی می شد. در منابع مختلف دوره زندیه و قاجاریه دو نام "فتح الله خان" و "خسرو خان" برای پسران لطفعلی خان آمده است. منابع ایرانی پسر ارشد لطفعلی خان را فتح الله خان نوشته اند و تنها سرهارفورد جونز انگلیسی نماینده کمپانی هند شرقی در بصره که در سال ۱۷۹۱ میلادی (۱۲۰۵ ه.ق) به شیراز و دربار زندیه آمده بود و نگاشته هایش از مهمترین منابع در دسترس ما در مورد سالهای آخر دوره زندیه است، پسر لطفعلی خان را خسرو نامیده و از دیداری با او در باغ کلاه فرنگی شیراز در تابستان همان سال یاد میکند و می نویسد کودکی هفت ساله و زیباترین و باهوش ترین کودکی بود که در تمام عمرش دیده بود.
جونز شرح دقیقی از دیدار خود با شاهزاده خردسال در شیراز نوشته و نام او را خسرو آورده است.(۱) اما این احتمال دور از ذهن نیست که جونز در زمان نگارش خاطراتش که بیش از چهل سال بعد بوده است پسر و برادر لطفعلی خان را با هم اشتباه گرفته باشد، چرا که در هیچ منبع دیگری نامی از خسرو بعنوان پسر شاه زند نیست اما در موارد متعدد از برادر کوچکتر او به نام خسرو نام برده اند که احتمالا در آن زمان حدود هفت سال داشته است. در عین حال در عموم منابع دیگر نام فتح الله خان برای پسر ارشد لطفعلی خان آمده است و به نظر می رسد در آن سال باید دو یا سه ساله بوده باشد. بر اساس منابع دوره زند، خسرو برادر کوچک لطفعلی خان بود که در اوقات خروج او از شیراز بعنوان نایب شاه تعیین می شده است. در تاریخ زندیه میبینیم که در لشکر کشی لطفعلی خان در سال ۱۲۰۴ ه ق به کرمان و ۱۲۰۵ ه.ق به اصفهان، خسرو خان که کودک بوده به عنوان جانشین او در شیراز مانده است. (۲) همچنین در بخشی از ترانه مشهور مردم فارس برای لطفعلی خان که مربوط به همان دوران است نیز نام خسرو آمده است.(۳)
@zand_history

برای خواندن کامل مقاله بر روی Instant View بزنید.👇

https://telegra.ph/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%B7%D9%81%E2%80%8C%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF-07-28-2

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

"...اعیان سلسله جلیله زند مدت چهل سال معمار همت بلند را بر آبادانی این شهر ویران که به مرور ایام حکمِ نقش بر آب یافته بود گماشته و اوقاتِ ارجمند را مصروف عمارات رفیع و سراهای زرنگار و احداث قلعه و حصار و مساجد و حمامات و بازارهای دلگشا و باغات روح افزا داشتند. هیچ یک را احتیاج به تعریف و توصیف نیست زیرا که : آثار پدیدست صنادید عجم را. و این شهر را مرکز دولت فرمودند و پرتو توجه خود را به رفع خللهایی که راه یافته بود انداختند و صغیر و کبیر و فقیر شهر شیراز در این مدت در سایه قصرشان آسوده بودند، جان و مال و عیال و اطفال همگی آنها را از طوفان حوادث دوران و تطاول زمان محافظت و محارست فرمودند و چنین تصور کردند که طایفه فارسی حقوقشان را فراموش نمی کنند و نمک ناشناسی را در پیش نمی گیرند..."

بخشی از نامه پادشاهِ شهید نوّاب جهانبان لطف‌علی خان زند به حاج ابراهیم کلانتر(تاریخ گیتی‌گشا)
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

‏"..رایِ عالم‌آرایِ آن برگزیده‌ی ایزد دانا، چنان اقتضا نمود که پس از حصول این همه مدعا، ولایت فارس را که انتخاب‌کرده‌ی سلاطین سلف از پیشدادی و کیانی است، مرکزِ دولتِ ابدبنیان سازد.."

📚 وقایع‌نگار عالیجاه ابوالحسن غفاری کاشانی، ۲۳۲۴ شاهنشاهی
__
شباهت حضرت محمد
کریم خان زند و کوروش بزرگ:

۱. سخاوت و بخششِ دشمنان شکست‌خورده
۲.احترام به دیگر مذاهبِ موجود در قلمرو شاهنشاهی
۳.تسامح و مدارا در جهت منافع ملی
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

♦️مطلبی از عباسقلی گلشائیان در روزنامه پارس
بیست و سوم بهمن ۱۳۵۴

«..داستان از این قرار است: در سال ۱۳۰۶ شمسی یکی از نواده‌های برادر کریم‌خان (جعفر خان) درصدد برآمد توجه اعلیحضرت رضاشاه‌ کبیر را جلب کند، توسط مرحوم تیمورتاش استدعا نمود اجازه داده شود استخوان‌های کریم‌خان از زیر پله طالار درآورده شود و به شیراز مقبره وکیل، جای‌ اولش دفن شود. این استدعا مورد اجابت واقع گردید. اعلیحضرت رضاشاه  اجازه فرمودند با تشریفات خاص نبش قبر شده استخوان‌ها با تجلیل فراوان بشیراز برده شود، ضمنا شمشیر کریم‌خان که نزد نواده او بوده، تقدیم حضور اعلیحضرت گردید. برنامه تشریفات طبق آنچه در روزنامه‌های وقت منعکس است این بود که با حضور وزیر دربار و نواده کریم خان و رؤسای تشریفات دربار استخوان‌ها را از زیر پلکان بیرون بیاورند، روز بعد وزرا صندوق استخوانها را تا حضرت عبدالعظیم مشایعت کرده بعد از طواف صندوق با اسکورت مخصوص بشیراز برده شود. در مدخل شهر شیراز هم استاندار و روسای ادارات و مردم استقبال نموده و با تجلیل استخوانها در قبر سابق دفن گردد. از این تشریفات عکس گرفته شده که اینک موجود است، در این عکس مرحوم تیمورتاش و مرحوم سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ وقت با نواده کریم خان و عده دیگری می‌باشند ، شمشیر کریم‌خان که برای نیاز به اعلیحضرت تقدیم شده روی دست مرحوم تیمورتاش می‌باشد. روزی که قرار بود تشریفات اعزام استخوانها انجام شود مصادف بود با کسالت سخت والاحضرت ولیعهد که مبتلا بمالاریا بودند. بدیهی است اعلیحضرت رضاشاه بسیار ناراحت، مدت تب طول کشیده، هیچکس جرأت ندارد امر فرستادن صندوق استخوانها را بعرض برساند، استخوانها در کیسه کرباس در قصر گلستان می‌ماند و پس از رفع كسالت والاحضرت موضوع فرستادن استخوانها منتفی می‌شود. سالها از قضیه بیرون آوردن استخوان‌های کریمخان از زیر پلکان طالار کریمخانی می‌گذرد. سال ۱۳۱۷ شمسی است، عروسی والاحضرت با فوزیه. برای تزئین کاخ گلستان قرار است جواهرات و اثاثیه سلطنتی که در صندوقها می‌باشد از صندوق‌ها بیرون آورده شده و در طاقچه‌های طالار موزه و سایر اطاقها چیده شود. خلاصه روزها آقای جم نخست وزیر و بدر وزیر دارائی بقصر گلستان رفته با نظارت آقایان، جواهرات و اثاثیه سلطنتی را مرحوم صدیق همایون که مسئول نظارت صندوقها بود و بواسطه سمتی که داشت صندوقها بمهر ایشان بود خارج کرده و با دقت مخصوص در طاقچه‌های اطاق‌های کاخ و طالار موزه می‌چیدند یک روز که مرحوم بدر قرار بود شرفیاب شود، به اینجانب که معاون اقتصادی وزارت دارائی بودم دستور دادند بجای ایشان در قصر گلستان حاضر شوم و در تشریفات شرکت کنم. به قصر گلستان رفتم و مرحوم جم حضور داشتند. ضمن تمیز کردن قفسه‌ها یک کیسه کرباس بود که سر آن با نخ بسته شده بود و لاک و مهر داشت. مرحوم جم از صدیق همایون پرسیدند در کیسه چیست؟ اظهار کرد استخوان‌های کریمخان زند است و تقاضا کرد تکلیف آنها معین شود، مرحوم جم گفتند در این موقع که عروسی والاحضرت همايون ولايتعهد است بهیچ وجه مناسب نیست در این خصوص مطلب بعرض برسد یا در خارج گفته شود، بهتر است محرمانه استخوانها در يك امامزاده دفن شود و مرحوم صدیق همایون را مأمور کردند اینکار را انجام دهند و کیسه سربسته را صدیق همایون برد. بعد من از ایشان استفسار کردم گفت استخوانها را در امامزاده زید که قبر لطفعلی‌خان هم آنجاست برده دفن کرده است. به این ترتیب مردی که به سلامت نفس در بین سلاطین ایران معروف بود و بجای لقب شاهی به وکیل‌الرعایا مشهور است بعد از سالها گوربگوری در محلی دور از آرزو و وصیتش بخاک سپرده شد. فاعتبروا یا اولی الابصار.. من با آنکه خود شاهد و ناظر این جریان بوده مع‌الوصف برای اطمیان باینکه واقعا کیسه استخوان متعلق به كریم‌خان بوده یا مرحوم صدیق همایون استخوانها را در امامزاده دفن کرده یا محرمانه به شیراز برده موقعی که استاندار شیراز بودم و بعداً نیز ضمن نامه‌هایی از آقایان شیرازی تحقیق کردم آیا در سال ۱۳۰۶ تشریفاتی برای پیشواز استخوانهای کریم‌خان انجام شده و اطلاعی دارند که استخوانهای کریم‌خان کجا دفن است؟اکثر اظهار بی‌اطلاعی کردند و جمعی هم معتقدند در همان تاریخ بیرون آوردن استخوانها از زیر پلکان قصر گلستان، محرمانه استخوانها را به شیراز آورده و در کلاه‌فرنگی قبر سابق شاه زند دفن کرده‌اند. عده‌ای هم عقیده دارند استخوانها در همان زمان تحویل برادرزاده کریمخان داده شده و ایشان آنها را در قبرستان موطن اصلی کریمخان دفن کرده است.  در خاتمه باید توجه داشت رفتاری که اغامحمدخان با استخوان‌های کریم‌خان و عمل دور از انسانیت و پستی که با لطفعلی‌خان و خانواده او نموده، قابل بخشش و گذشت نیست. این ننگ را تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد...»
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

درباره کاربرد عمارت ارگ بارها دیده شده که می‌گویند همه فعالیت دربار و دولت زندیه در این عمارت بود، در صورتی که اینطور نبوده است. این عمارت تنها محل زندگی پادشاه بود زیرا جلسات دربار اکثرا در عمارت دیوان‌خانه تشکیل می‌شد که نصف آن تخریب شده است. حرم در عمارت اندرونی در کنار باغ شاه بوده که آن هم تخریب شد. آن محدوده کناری ارگ یعنی میدان توپخانه محل تردد نظامیان و درباریان بوده و افراد عادی در آنجا ترددی نداشتند، یعنی به عبارتی مجموعه دولتخانه زندیه از اندرونی و باغ شاه (باغ نظر) تا دیوانخانه شبیه به مجموعه دولتخانه صفوی در اصفهان بوده که علاوه بر ارگ شامل چندین عمارت دیگر و خانه‌های خوانین زند می‌شد که امروز دیگر نیستند.

(تصاویر از صفحه اینستاگرام Dr Khashayar Lohrasbi)
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

در پایگاه خبری انتخاب مطلبی را خواندم مبنی بر این که قرارداد ترکمانچای تنها گزینه ممکن برای ایران بود؛ بسیار خب، اما چه شد که مسیر جنگ به قرارداد ترکمانچای رسید👇


عباس‌میرزا، جنگ دوم ایران و روس و جدایی ایروان و نخجوان

✍استاد سعید نفیسی

در نظر مورخ حقيقت‌بین آشکار است که با همه برتری‌هایی که عباس‌میرزا نسبت به همه معاصران خود داشته است مسئولیت جنگ دوم و عواقب بسیار وخیم آن که تا به امروز باقی است به عهده اوست و جاه‌طلبی این شاهزاده سرانجام کار خود را کرد. در گزارشی که سپهر آورده است معلوم می‌شود که در همان روز ورود سفیر روس به سلطانیه، عباس‌میرزا نیز به آنجا رفته است که پدر را وادارد تا به سفیر روس بی‌اعتنایی کند و خبر جنگ را به او بدهد و هفت روز پس از آن ، هنگامی که سفیر هنوز در سلطانیه بوده است، آن گروه از روحانیون را برای آن اعلان جهاد بدان‌جا وارد کرده است.

از گفته تاریخ‌نویسان ایرانی نیز بر می‌آید که تا روز آخر نیکلای پیرو همان سیاست صلح و مدارا با ایران بوده و تخت بسیار زیبایی را که الکساندر برادرش برای اثبات دوستی خود با فتحعلی‌شاه دستور داده بود و از گفته این تاریخ‌نویسان پیداست که چیز بسیار جالبی بوده است، برای او با سفیر کبیر فوق‌العاده خود که از مردان نامی دربار روس و از خاندان بسیار معروفی بوده است به ایران فرستاده و گمان نمی‌کرده است که در حضور سفیر وی رشته صلح که خواستار آن بوده است بدین گونه ناگهانی و با آن زمینه‌سازی کودکانه گسسته شود. کاملا پیداست که عباس‌میرزا عمدا در این موقع از تبریز به سلطانیه آمده است که صلح را به هم بزند و وسیله‌ای فراهم سازد که سفیر روسیه را روانه کنند و همین که سفیر روسیه از سلطانیه رفته است، فورا نخستین دسته‌های لشکریان را که آشکار است در سلطانیه گرد آورده بودند و به میدان جنگ فرستاده‌اند و روحانیون نیز از پی ایشان روان شده‌اند و عباس‌میرزا هفت روز پس از عزیمت، با نخستین دسته سپاهیان خود به میدان جنگ رفته است.

هدایت در روضه‎الصفا ناصری چنین آورده است:

« ..فتنه خفته از خواب بیدار آمد و از دو سوی، موالفت به مخالفت تبدیل یافت و تمام ایران برآشفته شد و دلهای عموم رعایا و برایا از مواعظ علما به هم آمده گشت و زمام رفع این فتنه عظمی از دست تصرف پادشاه به در رفت و کار ملک به کف کفایت گروهی ‌بی‌کفایت افتاد. عوام را کار به جایی رسید که احکام علما را بر اوامر سلطان رجحان دادند و گوش جان و دل بر طاعت و اطاعت مجتهدین نهادند و کمر همت بر جهاد بستند، بازار لاف و گزاف گرم و دیده عقل و انصاف بی‌شرم گردید. کتاب‌خوانان شمشیرجوی شدند و قلم‌زنان رمح برگرفتند. ازدحام عام مایه امید عوام گشت و جلوه سراب در دیده متعطشان نادان دریای آب همی بود..»

از شرحی که هدایت در پایان این داستان افزوده است پیداست که فرزانگان آن زمان این بازی کودکانه بسیار وخیم را چگونه تلقی کرده‌اند. همه اسناد مدلل می‌کنند که بیش از همه عباس‌میرزا خواستار این جنگ بوده است. نیکلای درصدد نبوده است که جنگی با ایران بکند و شاید اگر ایرانیان در جنگ دوم پیشدستی نمی‌کردند و آن اوضاع وخیم را فراهم نمی‌آوردند با وسایل دیگری می‌توانستند عواقب جنگ اول و عهدنامه گلستان را تغییر بدهند چنانکه قراین دیگر نیز این نکته را تایید می‌کنند.

📚تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر؛ جلد دوم
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

▫️فرزند خصال خویشتن باش..

 ابوالحسن مستوفی غفاری کاشانی در بخشی از نسخه خطی گلشن مراد چند بیت از نظامی گنجوی را برای رساندن منظور خود آورده که معنای آن عمیق و درخور تأمل است. او در ابتدای کتاب و معرفی خاندان زند به این مهم اشاره می‌کند که موفقیت و سربلندی و کشورگیری سلحشورانه منوط به صفات خاصی بود که موسس دودمان زند و سرداران شجاع‌دل ایشان داشتند. به عبارتی ارتباطات نسبی یا نظامی با دودمان‌های قبل وجود نداشت که سهمی در آن موفقیت داشته باشد. برخلاف روایت رایج و غلطی که ایشان را مانند احمدخان ابدالی سردار نادرشاه معرفی می‌کنند، همه چیز با حداقل ممکن شروع شد و تنها با این عنوان: رئیس طایفه زند. غفاری کاشانی در اینجا درس مهمی می‌دهد و آن این که اتکا و افتخار به نسب و شجره و ...  مزیت و افزوده‌ای برای انسان ندارد، مهم پرورش صفاتیست که با درک آن‌ها در لابه‌لای صفحات تاریخ به آن‌ها می‌بالیم و لذت می‌بریم. وقتی آن چند بیت از نظامی گنجوی را می‌خواندم یاد پدرم افتادم که به عنوان کلامی یادگار این حرف ایشان را همیشه به یاد دارم: مهم خودسازی و پرورش صفات نیک است و نه افتخار به شجره و نسب.  چه بسیار دیده‌ایم کسانی را که جز افتخار به نسبت داشتن با یک فلان‌الدوله، حرفی برای گفتن یا صفات روشنی برای ارائه ندارند و هویتشان فقط با نسب و شجره تعریف می شود! اما در اینجا غفاری کاشانی به زیبایی توضیح می‌دهد که اصل ماجرا چیست:

«..در ذکر احوال خسروِ فیروزمند اعلیحضرت ظل‌اللهی گیتی‌پناهی محمدکریم خان زند

حضرت خلاقِ عالم و جناب آفریدگارِ بنی‌آدم  که بنای روزگار زاده دست مشیت اویند، از خانه عنایت به فراخور قابلیت هر فردی طرازی معین و از خزانه مکرمت، هر مخلوقی را به قدر استعداد و استحقاق به زیوری مزین نموده  بعضی را به دست امتنان از سلسله نسب‌بند تفاخری به گردن انداخته و برخی را به سرپنجه عنایت از حب ذات و جوهر صفات تاجی بر سر نهاده، اما همواره قسم ثانی بر اولی ترجیح است، مثال آن کلام شیخ نظامی علیه‌الرحمه که در مقام نصیحت فرزند فرموده: 

نام و نسبت به خردسالیست
نسل از شجر بزرگ خالیست
جایی که بزرگ بایدت بود
فرزندی من نداردت سود
چون شیر به خود سپه‌شکن باش
فرزند خصال خویشتن باش


و مصداق اين كلام صورتِ حال اعليحضرت گيتی‌پناهی است كه پيوند سلسله نسبش به محاسن صفات خويش است و ارتباط سلك دودمان به جوهر ذات سعادت كيش است و نه مفارختش به سبب آبا و اجداد است و نه مباهاتش به نسب دروغ عظام و اسلاف.. چنانكه شمه‌ای  از ذكر دودمان اقبال و وصف ذات حميده خصال آن برگزيده حضرت جلال، كلك صدق ترجمان مي گردد..»
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

نقل قولی از خاقان وکیل حضرت محمّدکریم خان زند درباره قوم پشتون(افغان) در یک نسخه خطی اواخر زندیه:

«..همیشه خود می‌فرمود که این طایفه بی‌عاقبت دایم در جهالت و ذلالت اشتهار تمام دارند و به هیچ وجه من الوجوه برقول ایشان اعتماد یا اعتباری نیست و نخواهد بود».
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

نشان شاهنشاهی دودمان زند که با به کار بردن نشان‌هایی مرتبط با دودمان زند و همینطور نشان‌های ملی ایران عزیزمان با همفکری و همکاری من و دوست عزیز و گرامی شایان کاشف‌پور زند به عنوان دو تن از بازماندگان سلسله زندیه در ایام عید فرخنده نوروز طراحی شد.(ما نوادگان میرزا رضاقلی خان زند و میرزا محمدعلی خان زند)

اجزاء: جقه‌ای که بر کلاه شاهان زند نصب می‌شد در آثار نقاشی متعددی نمایان است. نماد سرو خمیده که نشان فروتنی و جاودانگیست. شمشیر حضرت محمدکریم خان زند در پایین تصویر الهام گرفته از اثر غفاری کاشانی با عنوان شرفیابی سفیر عثمانی. دو بیت در بالا و پایین نشان که بیت بالایی از کتاب جنه‌الاخبار اثر محمدحسین لنجانی و بیت پایینی از هاتف اصفهانی یکی از شعرای عصر زندیه است و بر شمشیر ایشان در موزه پارس حک شده است. عبارت یا کریم که بر سکه‌های عصر زندیه از جنوب تا شمال ایران و قفقاز حک شده بود. نشان شیر و خورشید بدون شمشیر که نشان ملی آن عصر بود. (شمشیر آخته در دوره قاجار اضافه شد) در سمت راست و چپ دو شاخه زیتون و بلوط که به ترتیب نماد صلح و مقاومت است و نشان درفش کاویانی یادگار دوران باستان در پایین تصویر.
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

سریال جیران حاوی یک داستانیست که فقط جنبه سرگرمی دارد و نه سندیت تاریخی. در نقد صحنه‌هایی که نام زند به میان آمده می‌توان به این مساله اشاره کرد: بازماندگان سلسله زند برای قاجارها ناشناس نبودند و اینطور نبوده که هویتشان را با زبان رمز پنهان کنند! به عنوان مثال غلامحسین افضل‌الملک در دستگاه قاجار فعالیت می‌کرد و در همه آثار مکتوبش به شجره خود اشاره کرده بود. کاشف‌الملک، احتشام دیوان و جد من (که در کاخ گلستان بالاجبار میرزا بودند) از جمله کسانی بودند که هویتشان نزد حکومت وقت آشکار بود. حقیقتا نواده پسری از پادشاه شهید لطف‌علی خان باقی نمانده بود و فتح‌الله خان را مقطوع‌النسل کرده بودند. نکته مثبت این سکانس اشاره به ظلم گسترده و اجحاف علیه همه خاندان زند و ایل زند بود که از این منظر درست است.

🔹️دیالوگی که از زبان سیاوش در وصف مفهوم شاه در تاریخ ایران بیان شد از بنیان اشتباه است!
@zand_history

Читать полностью…

ایرانِ عصر زند Zand Iran

▫️چرا یهودیان خروج زندیه از بصره را جشن می‌گرفتند؟

وبسایت‌هایی که پوریم‌بصره را شرح دادند مدعی شده‌اند رفتار قشون ایران با یهودیان بصره خشونت آمیز بوده و به همین دلیل خروج ایرانیها را جشن می‌گرفتند، اما واقعیت این نیست! مساله تمام بر سر منافع مالی آنها بوده که با حمله به بصره به خطر افتاده بود. در میان دستگیرشدگانی که به شیراز فرستاده شدند به غیر از سلیمان آقا حاکم بصره، یک شخص یهودی و یک تاجر ارمنی نیز بودند. آن شخص یهودی چه کسی بود؟ غفاری کاشانی از او با نام یعقوب یهودی یاد کرده است: یعقوب یهود که صاحب دولت و مکنت و از جمله معتبرین آن ولایت بود.  در واقع او در کنترل جریان مالی شهر بصره سهم زیادی داشته و آقای پری او را به عنوان دلال کمپانی هند شرقی معرفی کرده است. در میان اقلیت‌های ساکن شهر بصره بیشترین ثروت در اختیار یهودیان بود. بنابراین این شخص به دلیل ارتباط نزدیک با کمپانی و اشتراک منافع با آنها با تسخیر بصره توسط ایران مخالفت می‌کرد و به همین دلیل دستگیر شده بود. در یک مقاله‌ای در دانشگاه پنسیلوانیا او را رهبر جامعه یهودیان در عراق معرفی کرده با این نام: jacob b. Aaron 
وبا لقب صراف‌باشی در ساختار حکومتی بصره. پری درباره مقاومت او در برابر قشون ایران چنین نوشته:  وی غذای پادگان ها را به خرج خودش تامین کرد و به سلیمان پاشا اعلام کرد که اگر ایجاب کند برای دفاع از زادگاهش بصره و تامین غذای سربازان حتی حاضر است همه مروارید هایش را بفروشد.  در ادامه مینویسد: میانجیگری انگلیسی‌ها یعقوب را از مرگ احتمالی نجات داد. هنگامی که نام او و دیگر واسطه های کمپانی در لیست مشمولان غرامت دیده شد نماینده انگلیسی مقیم بصره بیهوده به صادق خان اعتراض کرد.  
@zand_history

Читать полностью…
Subscribe to a channel