13382
تبلیغ و تبادل: @Rodin66 کانالهای ادبی: @vir486 @ShearZii
هیچ ملّتی در دنیا به اندازهی ملّت ایران «عزیز» نیست! از صبح که رادیو را باز میکنید تا صبحِ روزِ بعد _و شب از تلویزیون_ لاينقطع «عزیز» و «عزیزان» خطاب به شنونده و بیننده میشنوید. گاهی انسان شرمنده میشود که چقدر میتواند در چشم گردانندگان خود «گرامی» باشد! ولی همان زمان این «ملّت عزیز» در صفهای دراز در زیر سرمای یخبندان، یا گرمای خُرماپزان پا به پا میکند:
آقایان موسفید بازنشسته، خانمهای خانهدار بعضی بچه به بغل، بعضی دستهی سبزی به دامن که آن را توی صف پاک کنند... دردِ دلکنان، سُقُلمهزنان، کفرگویان، خشم در دل و بغض در گلو، این است ترسیمِ صفهایی که از صبحِ خیلی زود در برابر بقالیها میبینید، چشم به راه تا «خواجه کی به درآید»! «درِ ارباب بیمروّت دنیا» که در گذشته بارگاه امیر و وزیر بود، اکنون به دکّانِ «آقا فرج» و «صمد آقا» انتقال پیدا کرده است! مجموع این احوال یادآور این بیت نظامی میشود که مجنون به لیلی میگفت:
من با تو به کار جان فروشی
کار تو همه زبان فروشی
و همین مردم، پس از فراغت از صفِ خواربار و کوپن، راهیِ یکی از ادارات یا آزمایشگاه یا بنگاه یا فروشگاه میشوند، عکس و شناسنامه در بغل، و اگر جاحظ در زیر کتاب مدفون شد، اینان در لای کاغذبازی و اوراقی که دمبدم مطالبه میشود آهسته آهسته جانِ خود را به لب میرسانند. تنها برای گرفتن یک فتوکپی با چهار دلهره میتوانید روبرو باشید:
باشید:
۱. اینکه ماشین خراب باشد، که غالباً هست.
۲. اینکه کاغذ موجود نباشد.
۳. اینکه برق نباشد یا وسط کار قطع شود.
٤. و سرانجام اینکه با یک صف رعبانگیز روبرو گردید.
اگر این چهار «خان» را پشت سر گذاشتید، با فتح و و بشارت كاغذها را زیر بغل میزنید و به طرف مرحلهی بعدی که میز به میز شدن توی اداره است، میشتابد!
اینهمه کاغذبازی که گریبانگیر مردم شده است، ریشهی اصلیاَش در «اعتماد» است. به هر فرد به عنوان یک «متقلّبِ بالفطره» نگاه میشود. جوّ معنوی نیز بر اثر بدبینی مانند هوای تهران آلوده شده است؛ بنابراین ما شب و روز در آلودگیِ روانی و تنفّسی دم میزنیم.
مسئلهی متقابل آن است که وقتی زندگی کلاف سردرگم شد، مردم خود بهخود به جانب راههای انحرافی و میانبُر کشیده میشوند، زیرا اعتقاد به راهِ راست تنها در کارساز بودنِ راهِ راست تقویّت میگردد. ظاهراً طریق مبارزه با عدّهای متقلّب _که در هر کشور وجود دارند_ آن نیست که همهی مردمِ یک کشور را عنصر مشکوک تلقّی کنند و آنها را برای کوچکترین حرکتی در لفّافِ قرطاس بپیچند. در این صورت اصلِ «برائت» که یک اصلِ جهانی است در مورد صغیر و کبیر، تبدیل به اصلِ «مجرمیّت» میشود...
سخنها را بشنویم
دکتر اسلامی ندوشن
@vir486
نجاتت میدهیم ایران از اندوه اسارتها...
شاعر؟
ابر پنداری که با بادِ بهاری دشمن است
کابر دُر اَفشان کند چون باد مشکافشان کند
در میانِ لالهزار آید به رغم ابر، باد
تا چو گریان کرد ابر، او لاله را خندان کند
کوه و صحرا را زمانه خلعتِ صنعا دهد
باغ و بستان را هوا چون روضهٔ رضوان کند
قدرت توصیف و خیالپردازی قطران تبریزی به حدی است که گاهی خواننده در میان تصویرها گم میشود. هوای بارانی رو در نظر بیاورید که چگونه ابر و باد با هم آمیختهمیشوند، آنیک قطرات باران را پخش میکند و اینیک بوهای خوش را رها میکند. و زمینه سبز و سرخ زمین را نیز به خاطر داشتهباشید.
@vir486
به یاد دارید حریفان بادهپیما را.
Читать полностью…
تو کمان کشیده و در کمین
که زنی به تیرم و من غمین
همهی غمم بود از همین
که خدا نکرده خطا کنی
هاتف اصفهانی
@vir486
احمق مردا که دل درین جهان بندد! که نعمتی بدهد و زشت بازستاند.
ابوالفضل بیهقی
تاریخ بیهقی، بردار کردن حسنک وزیر
@vir486
زن: جز دروغ چه راهی ماندهبود؟ گفتند تو زنان را نمینگری. گفتند تو به شمشیر دست نمیبری! کجا برود زنی که شوهرش را لای جرز کردهاند و کودکش پیش چشمش زنده در گور شده؟ کجا برود آن که نه سقفی دارد و نه بالینی؟ چه کسی انتقام او را میگیرد؟ چه کسی اشک او را در تاریکی میبیند و ته سفرهای جلویش میریزد؟ در به دری که امیدش پهلوان باشد و بشنود که او درد زنان را نمیشنود چه باید بکند جز پوشیدن بدل جامهی مردان؟
پهلوان: کلافه من اشک را طاقت نمیآورم.
عیارنامه
بهرام بیضایی
@vir486
این جهان بودهست دائم مُلکَتِ ساسانیان
باز سالارش خدا بر مُلکتِ ساسان کند
قطرانِ تبریزی
@vir486
امیدواریم آن روز چندان دور نباش
Читать полностью…
از قضا شاهنامه نیز خود دستاورد شکست و ناکامی است؛ شکستی چندصد ساله از عربها و افول سامانیان و چرخشی ناکام در تاریخ ایران. وقتی ناتوانی در عرصهی تاریخ واقعی رخ مینماید نیاز به روایت و تاریخپردازی آشکارتر میشود. ابومنصور عبدالرزاق و شاهنامهسرایان و فردوسی از واقعیت نادلپذیر زمان به خاطرهی دلپذیر گذشته روی میآورند؛ نه برای گریز ناممکن از زمانهای که در آناند بلکه برای آنکه نهیب حادثه بنیادشان از جا نبرد. شاهنامه جویای پایگاهی است در گذشته برای ایستادن در زمان حال و پیدایش آن از نیاز ایرانیان برای زنده بودن و خود ماندن سرچشمه میگیرد. این کتاب پیروزی کلام است بر «عمل» اگر در ورزیدن و پروردن تاریخ که کار آدمی است - نامرادیم در سخن که شاهکار آدمی است - کامرواییم.
ارمغان مور
شاهرخ مسکوب
ص۱۲۳
@vir486
این دو بیت انوری فوقالعادهست. این زبان فارسی چه قابلیتها که نداره. مگه میشه بدشانسی و بداقبالی رو ازین زیباتر نشون داد.
هر بلایی کز آسمان آید
گر چه بر دیگری قضا باشد
به زمین نارسیده گوید
خانهی انوری کجا باشد
انوری
@vir486
آنچه کاخ تو را خاک کند ستم است
@vir486
هزاران سال اگر باران ببارد
نشوید خون ناحق را از این خاک
شاعر؟؟؟
۱۸ و ۱۹ دی فقط یک تاریخ نیست بلکه یک معیار ارزشگذاریست. همانطور که میگویم ایران پیش از حملهی تازی و بعد از حملهی تازی. دقیقا به جا ماندههای دیماه دیگه هیچوقت اون آدمهای سابق نمیشن. هر کداممان تکهای از روحمان را به خاک سپردیم.
یکی از اصول مهم فرمانروایی ایرانی که در شاهنامه همیشه بر آن تاکید شده است تجاوز نکردن به دیگران و بیداد نکردن هنگام لشکرکشی است؛ با توجه به این که در لشکرکشی، جمعیت بسیاری در حال حرکت هستند امکان این که در بین راه آسیبی به کسی برسد یا کسی مورد تعرض قرار بگیرد وجود دارد؛ اما پادشاهان ایرانی همواره تأکید داشتند که درازدستی و بیداد به کسی نشود. کیخسرو هنگامی که لشکر خود را به فرماندهی توس راهی توران کرد به پهلوانان لشکر چنین سفارش کرد:
بفرمود تا نامداران گُرد
ز لشکر سپهبد سوی شاه برد
که طوس سپهبد به پیش سپاه
بدیشان چنین گفت بیدارشاه
نیازرد باید کسی را به راه
چنین است آیین تخت و کلاه
کشاورز گر مردم پیشه ور
کسی کو به لشکر نبندد کمر
نباید که تازد بر او باد سرد
مکوشید جز با کسی هم نبرد
نباید نمودن به بی رنج رنج
که بر کس نماند سرای سپنج
شاهنامه حکیم فردوسی
@vir486
ایرانی چنان آبدیدهی حوادث شده است که میتوان گفت تا حدّی "غم پسند" شده، حافظ میگوید: «که دل به دردِ تو خو کرد و ترکِ درمان گفت».
ایرانی باورش نمیشود که بتوان با خوشبینی و شادی، زندگیِ طبیعی داشت؛ همیشه نگرانِ فردای خود است و در این دل مشغولیِ فردا، امروزش را از دست میدهد، این حالت، نتیجهی زندگیِ ناامن، زندگیِ بدون قاعده و مرجع است.
گفتن نتوانیم نگفتن نتوانیم
دکتر اسلامی ندوشن
@vir486
هر که بپرسد «ای فلان! حال دلت چگونه شد؟»
خون شد و دم به دم همی از مژه میچکانمش
۱۸و۱۹دی
سعدی
@vir486
دکتر سجاد آیدانلو؛
یکی از کلیدواژههای نادرست که دستمایۀ جعل و نفاق نیز میشود، کلیدواژۀ «فارس» است.
از منظر تباری و نژادی و هویتی، ما فارس نداریم. هویت فارس نداریم، ملّت فارس نداریم، شاعر فارس نداریم.
این اصطلاحات نادرست است.
فارس نام استانی در ایران بوده که در طول تاریخ ایران به دلیل اینکه دو سلسلۀ تاثیرگذار هخامنشیان و ساسانیان از آنجا برخاستند، بنا بر قاعدۀ ادبی مَجاز، در متون عربی و بعضاً یونانی، فارس را به معنای ایران به کار بردهاند.
مثلاً وقتی میگفتند «ملوک الفرس»، یعنی پادشاهان ایران، که آذربایجان و کردستان و خراسان و کلیۀ نواحی ایران را نیز شامل میشده است.
برخی به اشتباه اینگونه تلقی میکنند که فارس یک نژاد و هویت جدایی است که در برابر هویت تُرک و کُرد و لُر و … قرار دارد.
اینگونه نیست، ما یک هویت ایرانی داریم که تمامی مناطق و زبانها و گویشهای رایج در ایران را دربرمیگیرد.
زبان فارسی زبان ملّی ایرانیان است، نه یک هویت مشخص و جدایی به نام فارس.
بر اساس همین نکاتی که عرض کردم، نظامی خود را «دهقان فصیح پارسیزاد» لقب میدهد که در اینجا پارسی به معنای ایرانی است، نه فارس در تلقی اشتباه امروزین.
بر همین اساس بنده از اهالی رسانه نیز خواهش میکنم که از اصطلاحاتی مانند فارس، تُرک، کُرد، لُر و … استفاده نکنند؛ چرا که این کار مقدمۀ دیگریسازی و در ادامه نیز مقدمۀ ملتسازی در درون کشور میشود و یکپارچگی و وحدت ملی ایران را با مخاطره مواجه میکند.
اگر هم اصراری برای تقسیمبندی افراد بر اساس زبان است، از اصطلاحات فارسیزبان، تُرکیزبان، کُردیزبان و … استفاده کنند.
البته که بهتر است معیار تقسیمبندی در درون یک کشور متحد و یکپارچه، معیار جغرافیایی باشد؛ چنانچه سنت ادبی و تاریخی ما نیز بدینگونه بوده است. مانند خراسانی، سنندجی، تبریزی، شیرازی و … .
اگر چنین باشد، تداخل و تناقضی هم با هویت تاریخی و درازدامن ایرانی پیدا نخواهد شد.
@vir486
«ای امید نیک رستگاری هر چه خاک اسفندیار است عمر تو باد که به یمن تو مرگ هست اما تباهی نیست.»
مقدمهای بر رستم و اسفندیار
شاهرخ مسکوب
@vir486
ایــران برای من تداعیگرِ "شهر یادگار" است؛
بدین معنی که چون به عمقِ آن نگاه میکنم و به چند هزار سال حوادثی که بر سـرِ این سرزمین گذشته، دنیای پُر ولولهای میبینم، که حکمِ سرنوشت این بود که ما در آن به دنیا بیاییم و چندی در آن زندگی کنیم. ایران برای من علاوه بر خاکی که میان سه آب گسترده است (اَرَس، دریای مازندران و خلیج فارس) عمقِ تاریخی دارد که بسیار پُر معناست، زیرا حدیثِ زندگی و مرگ از آن بیرون میآید.
چون نامِ دیگری نیست میتوانم آن را فرّهی نگهبانِ یک قوم بخوانم؛ و آن مجموعِ استعدادها و چارہگریهایی است که حیاتِ ملّیِ ملّتی را از فرو افتادن باز میدارد.
دیروز، امروز، فردا
مرزهای ناپیدا
محمدعلی اسلامیندوشن
@vir486
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاهداری و آیینِ سروری داند
حافظ
قسمتی از وصیتنامهی ابوالقاسم حالت
اهدایعضو
بعدِ مرگم نه به خود زحمتِ بسیار دهید
نه به من بر سرِ گور و کفن آزار دهید
نه پیِ گورکن و قاری و غسال روید
نه پی سنگِ لحد پول به حجار دهید
بِه که هر عضوِ مرا از پسِ مرگم به کسی
که بِدان عضو بُود حاجتِ بسیار دهید
این دو چشمانِ قوی را به فلان چشمچَران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
وین زبان را که خداوندِ زبان بازی بود
به فلان هوچیِ رند، از پیِ گفتار دهید
کلهام را که همه عمر پر از گچ بودهاست
راست تحویلِ "علی اصغرِ گچ کار" دهید
وین دلِ سنگِ مرا هم که بُود سنگِ سیاه
به فلان سنگتراشِ تهِ بازار دهید
کلیهام را به فلان رِند عرقخوار که شد
از عرق، کلیهی او پاک لت و پار دهید
ریهام را به جوانی که ز دود و دمِ بنز
در جوانی ریهی او شده بیمار دهید
جگرم را به فلان بیجگرِ بیغیرت
کمرم را به فلان مردکِ زن بار دهید
چانهام را به فلان زن که پیِ وراجیست
معدهام را به فلان مردِ شکمخوار دهید
گر سرِ سفره خورَد فاطمهی بیدندان غم
بِه که دندانِ مرا نیز به آن یار دهید
@vir486
خداوندا سرزمین کوروش را از شرِ
مُلا
چپی
و
مجاهد
در امان بدار.
به مناسبت ۷ آبان...
@vir486
به بازیگری مانَد این چرخِ مَست
که بازی برآرد به هفتاد دست
زمانی به خنجر زمانی به تیـغ
زمانی به باد و زمانی به میـغ
زمانی به دســـــــــتِ یکی ناسزا
زمانی خود از درد و سختی رها
زمانی دهد تخت و گنـــج و کلاه
زمانی غم و رنج و خواری و چاه
شاهنامه فردوسی
@vir486
جامهای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن
بِدَر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
عارفقزوینی
@vir486
مادورو پَر
ماچادو بازگشت.
خبری آمد خبری در راه است.
در تواریخ چنان است که پنج هزار سال سلطنت عالم تعلق به گبران و مغان داشت و این دولت در خاندان ایشان بود زیرا که با رعایا عدل میکردند و ظلم روا نمیداشتند. در خبر است که خدای تعالی به داوود علیه السلام وحی کرد که قوم خویش را بگوی که پادشاهان عجم را بد نگویند و دشنام ندهند که ایشان جهان را به عدل آبادان کردند تا بندگان من در وی زندگانی کنند.
عدل و انصاف دان نه کفر و نه دین
آنچه در حفظ ملک در کار است
عدل بیدین نظام عالم را
بهتر از ظلم شاه دیندار است
بهارستان
جامی
@vir486
ز خوی بد آید همه بَتَری
نگر تا سوی خوی بد ننگری
شاهنامه
@vir486
بزرگان ایران گشادهدلند
تو گویی که آهن همی بگسلند
فردوسی
@vir486
ما شایستهی بهتر از اینها بودیم.
وقتی به ۵۷ بعد نگاه میکنم با خود میگویم ما پنج دهه جلو اومدیم و باید مناسب این پنج دهه به مفاهیم ارجمندتری میاندیشیدم تا اینکه درگیر نان و همچنان مبارزه برای ابتداییترین نیازها.
انسان ایرانی را عمدا در بحران نگهداشتند تا به مفاهیم والاتر نیندیشد. این بیت فردوسی هزار سال پیش، ما در این پنجدهه به اندازهی همین تک بیت هم اندیشه برای روح و روان انسان ایرانی تولید نکردیم که اگر برگشتیم و پشت سرمان را نگاه کردیم حداقل آه نکشیم.
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
حتی به اندازهی مصراع اول هم مفهوم برای روانمان تولید نکردیم.
انسان ایرانی شایستهتر از این بود که اکنون به شکم بیندیشد.