shotnote1 | Unsorted

Telegram-канал shotnote1 - نویسندهّ تک شات

2499

از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویه‌ی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز می‌کنیم. با هم می‌آموزیم متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند، و آموزه‌هایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh

Subscribe to a channel

نویسندهّ تک شات

برای شما می‌نویسم اقای رئیس‌جمهور!
شاید نامه‌ام را بخوانید اگر فرصت کنید
مرا به سربازی احضار کرده‌اند
و پیش از چهارشنبه شب به جنگ اعزام می‌شوم
آقای رئیس‌جمهور نمی‌خواهم به این جنگ بروم
به دنیا نیامده‌ام که آدم‌های بی‌گناه را بکشم
نمی‌خواهم خشمگین‌تان کنم
اما
تصمیم خودم را گرفته‌ام
از خدمت فرار خواهم کرد...

بوریس ویان

@shotnote1
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️نکته:👆

این تکه‌ کوتاه از یک «واقعیت»، از نگاه چوب‌بر روایت شد. جالب اینجاست که وقتی در ادامه، داستان از زبان دزد ، زن (ماساگو) و حتی روح مقتول (تایهیو) شنیده می‌شود، هر کدام داستانی کاملا متفاوت و متناسب با منافع و شخصیت خود تعریف می‌کنند. قدرت داستان در همین تضاد روایت‌ها و کشف حقیقت از خلال انحراف‌های ذهنی هر راوی است.


@shotnote1✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

دست خط جناب هوشنگ گلشیری

🫧
گاهی آدم رمانی نیمه تمام دارد، می رود خانه چای دم می کند، سیگاری زیر لب می گذارد، تکیه به بالشی می دهد و نرم نرم می خواند. خب، بدک نیست. برای خودش عالمی دارد، اما بدبختی این است که هر شب نمی شود این کار را کرد.
آدم گاهی دلش می خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره اش می کند. اما کو تا یکی این طور و آن همه اُخت پیدا بشود؟!


✍هوشنگ گلشیری/ بره گم شده راعی

@shotnote1✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

۴. تمرین‌های زاویه دید و راوی

🔻 توصیف یک صحنه از سه دیدگاه:
یک صحنه (مثلاً یک مشاجره در کافه) را از دید سه شخصیت متفاوت بنویسید: یک نفر که عصبانی است، یک ناظر بی‌طرف و یک کودک.
این کار به شما کمک می‌کند صدا و دیدگاه هر شخصیت را از هم تفکیک کنید.

🔻 روایت یک خاطره با دو لحن متفاوت:
یک خاطرهٔ یکسان (مثلاً روز فارغ‌التحصیلی) را از زبان شخصیت‌تان در ۲۰ سالگی (پرامید و شور) و در ۵۰ سالگی (با حسرت یا خرد) بنویسید.


@shotnote1
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

به گفته ایلان ماسک:
"کلیپ‌های ویدیویی کوتاه (مثل Reels و TikTok) بدترین اختراع بشر هستند و مغز را می‌پوسانند."
او معتقد است این محتواها با طراحی اعتیادآور و پراکنده‌کننده، توانایی تمرکز و تفکر عمیق را نابود می‌کنند.

در یک پژوهش جدید و پرسروصدایی یک گروه از پژوهش‌گرها دانشگاه گریفیث استرالیا دنبال این بودند ببینند این ویدیوهای کوتاه پشت ‌سرهم (TikTok، Reels، Shorts) واقعاً با مغز و روان ما چکار می‌کنند؟

❇️نتیجه‌گیری کلیدی پژوهش دانشگاه گریفیث استرالیا (۲۰۲۳):

۱. تضعیف حافظه و توجه — مثل "عضلهٔ تنبل مغز"

· مثال:
قبلاً می‌توانستید یک دستور غذای ۵ مرحله‌ای را حفظ کنید، حالا حتی لیست خرید ۳ قلم را فراموش می‌کنید.
چرا؟ چون مغز شما دیگر نیاز به "ذخیره‌سازی" اطلاعات نمی‌بیند؛ همه چیز فوری می‌آید و می‌رود.

۲. کاهش تمرکز — مثل "گردش بی‌هدف در اتاق"

· مثال:
وقتی کتاب می‌خوانید، پس از هر پاراگراف ناخودآگاه موبایل را چک می‌کنید (حتی اگر نوتیفیکیشنی نداشته باشد).
چرا؟ مغز شما به‌دنبال "تغییر صحنهٔ سریع" است، درست مانند وقتی که کلیپ‌ها هر ۳ ثانیه عوض می‌شوند.

۳. بی‌حوصلگی — مثل "اعتیاد به شکر"

· مثال:
تماشای یک سخنرانی ۱۵ دقیقه‌ای برایتان غیرممکن می‌شود و دنبال "خلاصهٔ ۱ دقیقه‌ای" آن می‌گردید.
چرا؟ سیستم پاداش مغز شما دیگر برای دریافت اندورفین و دوپامین، تحمل "تأخیر" ندارد.

۴. اضطراب مقایسه‌ای — مثل "آینهٔ کج"

· مثال:
پس از دیدن کلیپ‌های موفقیت‌های دیگران، احساس می‌کنید در زندگی خود "مانده‌اید"، حتی اگر منطقاً بدانید که آن کلیپ‌ها واقعیت کامل را نشان نمی‌دهند.
چرا؟ مغز در معرض حجم عظیمی از "زندگی‌های ایده‌آل" قرار می‌گیرد و ناخودآگاه خود را با آنها مقایسه می‌کند.


❌چرا نویسندگان امروز کمتر "جویس" یا "سیمین دانشور" تولید می‌کنند؟
نه به‌خاطر کم‌هوشی، بلکه چون:
۱. الگوی توجه جامعه عوض شده — مخاطب حوصلهٔ متن طولانی ندارد.
۲. ذهن نویسنده هم در معرض همین موج است — حتی نویسنده هم هنگام نوشتن، ممکن است مدام به موبایلش نگاه کند.
۳. ناشران می‌گویند: "خلاصه‌تر بنویس، جذاب‌تر بنویس، هر پاراگراف باید کلیک‌بیت داشته باشد!" — انگار کتاب هم باید مثل ریلز باشد!

❇️نکتهٔ امیدوارکننده:
مغز مانند عضله است. اگر دوباره شروع به تمرین‌های استقامتی کنیم:

· روزی ۳۰ صفحه کتاب بخوانیم
· یک فیلم ۲ ساعته را بدون قطع ببینیم
· یک گفت‌وگوی عمیق بدون موبایل داشته باشیم
ذهن دوباره قابلیت‌های عمیق خود را بازمی‌یابد.

به قول نیچه (که بدون اینترنت هم فیلسوف شد): ✨"آن‌ها که در قله می‌ایستند، کسانی‌اند که از بالا رفتن طولانی نمی‌ترسند."

👎ریلز ما را در درهٔ سرگرمی‌های فوری نگه می‌دارد.
✨کتاب و فیلم بلند، ما را به قلهٔ تفکر می‌برند.
انتخاب با ماست.
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎴درس‌گفتاری از: بهرام بیضایی
افسانه‌ی گیل‌گمش


@shotnote1
@honarefilmnameh


بهرام بیضایی هرچه کرده و هرچه نوشته، شبیه خودِ اوست.🖤

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

معذرت خواهي كار بيهوده اي است.
اين شور جواني است.
فكرش را هم نمي كنيد كه
چقدر به شما حسد مي برم.
جواني محبوبه اي هوس باز است.
ما نمی‌توانیم به عالمش پي ببريم
و برايش ارزش قائل شويم
تا روزي كه با يك نفر ديگر می‌رود
و هرگز برنمي گردد... افسوس!



مارينا
كارلوس روئيث ثافون
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

همیشه خسته هستیم، می دانی، دلم می‌خواهد زندگیم را مانند بسته‌ای در دست کس دیگری بگذارم و بگویم: بیا برای من دیگر بس است حالا تو فکرش را بکن...!

@shotnote1
"دیر یا زود"
آلبا_دسس_پدس

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️ایده ها از کجا می آیند؟

ایده یابی و ایده پردازی، یک جور جهان بینی است، یک سبک و سلوک کاملا شخصی است که هر کسی باید شخصا تجربه و کشفش کند. اما برای کسانی که  تازه در اول راه هستند و هنوز نمی دانند چگونه به شکار ایده بروند، رعایت نکات زیر، کارگشا خواهد بود:

🔰اول اینکه باید روی موضوع تمرکز کنی، از چند ساعت تا چند روز، ایده ها همیشه در دسترس نیستند، می آیند و می روند، مثل حبابهایی که در آب جوش، در ته ظرف تشکیل می شوند و بالا می آیند و بعد بلافاصله در سطح آب می ترکند. وقتی بر روی ایده ای تمرکز میکنی مغزت مثل همین آب داغ می شود، وقتی در موضوع عمیق می شوی، جوش می آید و آنوقت حبابهای ایده بر روی سطح خاکستری مغزت شکل می گیرند و تو در کسری از ثانیه باید کشفشان کنی!
🔰دوم، تمام فکر هایت را بنویس، حتی احمقانه ترینشان را. گاهی وقتها یک صدفِ زشت و زمخت، در درون خود، مرواریدی گرانبها دارد.
🔰سوم، از زور زدن بپرهیز، سعی نکن که با زور و تقلای اضافی، چیز های بی ربط را به سوژه ات ربط دهی، زیرا این تلاش مذبوحانه در اثر نهایی، خودش را به رخ خواهد کشید. حتی بیشتر از خود اثر!

🔰چهارم، اگر چیزی گیرت نیامد، عقب نشینی کن، برای مدتی مغزت را تنها بگذار، شاید بهتر است روز دیگری حمله کنی، به قول " اچ دی ولز" که می گوید:
" اگر در نوشتن کتابی با مشکل مواجه شدید، متعجبش کنید، در لحظه ای که انتظارش را ندارد، حمله کنید"
🔰پنجم، مستقیم به چشمان ایده ات زل نزن. حتی به آن فکر هم نکن، فقط شاخ و برگش بده.
اگر می خواهی پوستری با موضوع آب کار کنی، آب تنها چیزی است که نباید به آن فکر کنی! از آب و دریا و اقیانوس بگذر. به چیزهایی فکر کن که در ارتباط مستقیم با آب هستند، مثلا به یخ فکر کن، به باران، بخار آب، بطری آب، شبنم، برف ...
بعد به لایه بعدی برو، به دنیای چیزهایی که ارتباط غیرمستقیم و حتی متضادی با آب دارند، مثل خشکسالی، بیابان، کویر، تشنگی، سراب ...
و بعد دورتر؛ به قطره چکان فکر کن، به اشک، اسکی روی آب، قایق ...
و باز هم دور تر؛ ساعت ضد آب، حلقه نجات، قایق، پارو، حشراتی که روی آب راه می روند، درختانی که ریشه در آب دارند ...
و دورتر و دورتر؛ ماهی، نهنگ، پنگوئن و قطب شمال.
شاید بگویی قطب شمال چه ربطی به موضوع آب دارد، اما ربط دارد، خوب هم ربط دارد، قطب شمال یک آبِ عظیمِ یخ زده است!
از ایده ات فاصله بگیر، نترس اتفاق بدی نمی افتد. اگر ایده هایت بی ربط شدند پاکشان کن. فراموش نکن که ایده های اولیه به ذهن همه می رسند. به یاد داشته باش که هر چه بیشتر به موضوع شاخ و برگ بدهی، دورتر می روی و به مناطق بکرتری می رسی که تا قبل از تو کسی به آنجا پا نگذاشته است. فقط در این صورت است که اثرت کاملا نو، بکر و غیر تکراری می شود.
اگر از ابتدا فقط به آب فکر کرده بودی، درگیر یک ایده تکراری و دست دوم می شدی و هیچ وقت به قطب شمال نمی رسیدی!

@honarefilmnameh🎬
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📝 دیالوگ برگزیده

@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

تصور مرگ با کمین آرام یا سریدن بی صدای مارها، مثل همه ی تصورات خوفناک که ما را به زمین پرت می کند، سراغ ما می آید، انگیزه های ناگهانی یک آن خفه مان می کند، اما بعد همه محو می شوند و ما به زندگی ادامه می دهیم. افکاری که ما را به بدترین شکل جنون، به اندوهی ژرف سوق می دهد، همیشه دزدانه و آهسته و تقریبا نامحسوس نزدیک می شود، درست مثل مه که مزرعه مان را می گیرد یا مثل سل که شش ها را.

خانواده پاسکوآل دوآرته
کامیلو خوسه‌سلا

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

خسرو شکیبایی : مردم منو می دیدن میگفتن مخش تکون خورده . ولی من به مامانم می گفتم من دلم تکون خورده نه مخم . مادرم می گفت گور بابا مخ تو دلت قد صدتا مخ می ارزه ، به خدا گفت ، به همین زمین قسم گفت ...

اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چیه ؟

خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمی پرسن . همه چیو خودشون می دونن ...

🎥 ستاره بود / فریدون جیرانی

@shotnote1
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️عباس کیارستمی
نقدِ «بی‌خطایی»:

«در هنر، خطاها گاهی ارزشمندتر از درستی‌ها هستند. یک تصویر لرزان، یک نور ناخواسته، یک صدای تصادفی—گاهی همین‌ها اثر را انسان‌گونه و زنده می‌کنند. از اشتباه نترسید؛ از بی‌احساسی بترسید.»


@shotnote1
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

مناسب تمرین برای
توصیف صحنه


@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️"چطور یک نویسنده ایرانی شدم"

❇️ "چطور یک نویسنده ایرانی شدم"
شهریار مندنی‌پور

زمانی در یک جبههٔ خیلی خطرناک بودم. جایی که ارتش عراق بر سنگرهای ما به‌خوبی دید داشت. بنابراین، روزها باید سعی می‌کردیم در سنگرهایمان بمانیم. در روزهای طولانی و گرم تابستانی، ماندن در سنگری که وقتی نشسته‌ای موهایت به سقف آن می‌ساید، کار آسانی نیست. زمان به‌کندی و خسته‌کننده — مانند ساییده‌شدن سنگ — می‌گذرد. در همین روزها، من تصمیم گرفتم یک داستان بنویسم.
وقتی داشتم در سنگرم می‌نوشتم، صدای شلیک خمپارهٔ عراقی را می‌شنیدم. حدود سه ثانیه طول می‌کشید تا خمپارهٔ صدوبیست‌میلی‌متری به خط جبههٔ ما برسد. اگر این خمپاره روی سقف سنگر ما فرود می‌آمد، هرکسی که در آن سنگر بود، تبدیل به گوشت چرخ‌کرده می‌شد. پس من سه ثانیه وقت داشتم که یک کلمهٔ دیگر به داستانم اضافه کنم. یک کلمه در فاصلهٔ مرگ و زندگی… یک کلمه که می‌توانست آخرین کلمهٔ زندگی من بر روی کاغذ باشد. در آن سه ثانیه، معنی کلمه‌ها و ارزش آن‌ها را خیلی خوب می‌فهمیدم: کدام کلمه؟ کدام صفت؟ کدام قید، بهترین است برای نوشتن این صحنه از داستان؟ یک کلمه که می‌تواند همهٔ زندگی باشد؛ یک کلمه که اضافه کردنش به داستان، آن را زیباتر می‌کند — در حالی که یک خمپارهٔ احمق در راه است که کمی تغییر در جریان باد می‌تواند آن را روی سقف سنگرت فرود آورد… یا به ته دره بفرستد.

من تلاش کردم نویسنده بشوم تا چیزی کوچک — خیلی کوچک — به دنیا اضافه کنم. این چیز کوچک می‌تواند فقط یک جملهٔ زیبا باشد: دربارهٔ یک پنجره، دربارهٔ کودکی که زمین خورده و برای اولین بار دارد زخم روی زانویش را کشف می‌کند، یا دربارهٔ زنی که جلو آینه، سیاهی‌های ریمل چشم‌هایش را — که به خاطر گریه روی صورتش جاری شده — پاک می‌کند.

@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

💢الیزابت کوبلر راس‌


زیباترین انسان‌هایی که تاکنون شناخته‌ام آن‌هایی بودند که شکست خورده‌ بودند، رنج می‌کشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند. این افراد حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آن‌ها را پر از دلسوزی، ملایمت و درک عمیق عاشقانه می‌کرد. زیبایی این افراد اتفاقی نبود.


@shotnote1✍✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین
⭕️نمونه‌های راوی‌های غیر قابل اعتماد در ادبیات کلاسیک ژاپن "در بیشه" اثر ریونوسوکه آکوتاگاوا است. آکیرا کوروساوا برای خلق فیلم "راشومون"، دو داستان کوتاه از آکوتاگاوا را با هم تلفیق کرد.

🎴این داستان یک قتل را از هفت زاویه دید مختلف (چوب‌بر، راهب، پاسبان، مادر زن، دزد، زن و حتی روح مقتول!) روایت می‌کند و حقیقت در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند.

در اینجا بخش کوتاهی از آن (از ترجمه فارسی) از زاویه دید چوب‌بر که اولین راوی است را بخوانیم: (ترجمه: نجف دریابندری)
«... بله، آقا. جسد آن سامورایی را دیدم. من دیروز به کوه رفته بودم که هیزم بیاورم. جایی که جسد بود، در واقع آن دورتر از مسیر اصلی، در داخل بیشه سرو و کاج بود.
مردی کلاه بافته‌ای بر سر داشت و لباس کتان آبی رنگی به تن داشت. به پشت افتاده بود و فقط یک ضربه شمشیر به سینه‌اش خورده بود. برگ‌های خشک اطرافش پر از لخته‌های خون بود، اما از خود شمشیر یا چیزی مثل آن خبری نبود. فقط یک طناب و شانه افتاده بود کنار دستش... یک طناب؟ نه، فقط یک طناب نبود. علاوه بر طناب، یک شانه هم بود. فقط این دو چیز بود آنجا. اما علف و برگ‌های خشک اطراف پیکر چنان لگدکوب شده بود که انگار آن مرد، پیش از مرگ، جنگی سخت کرده است.
شمشیر؟ نه، آقا. شمشیری نبود. با این حال در کاج مجاور، من یک عودسوز یافتم. بله، آقا. اگر کسی آن عودسوز را بردارد، می‌تواند پول خوبی به جیب بزند. اما من که دزد نیستم. برای همین چیزی برنداشتم...»👇
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

▫️جین‌آستین

تعداد آدم‌هایی که من واقعا دوستشان داشته باشم زیاد نیست. تعداد کسانی که نظر خوبی درباره‌شان دارم از آن هم کمتر است. من هر چه بیشتر دنیا را می‌شناسم از آن ناراضی‌تر می‌شوم. هر روز که می‌گذرد بیشتر معتقد می‌شوم که آدم‌ها شخصیت ناپایداری دارند و نمی‌شود روی ظواهر، لیاقت یا فهم و شعورشان حساب کرد.
📗غرور و تعصب


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔻چارلز بوکوفسکی

نوعی تنهایی
در این جهان بسیار بزرگ وجود دارد
که آن را فقط
در حرکت عقربه‌های یک ساعت می‌توان شناخت.
مردم خسته‌اند،
چه با عشق، چه بی عشق


@shotnote1
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🖤 بهرام_بیضایی

پهلوان: نه مرشد، من دیگه همه‌چی رو کنار گذاشتم.
مرشد: بی رد خور؟
پهلوان: بی‌برو و برگرد!
مرشد: خب، پس بعد از این چکار می‌کنی؟
پهلوان: تماشا؛ تماشایِ یه جنگ.
مرشد: کیه که می‌جنگه؟
پهلوان: من!

مرشد: تو؟ پس تو هنوز هم!
پهلوان: می‌جنگم!
مرشد: با کی؟
پهلوان: هوم‌م‌م!
مرشد: خودت؟ وای، که این کشنده‌ترین جنگ‌هاست!
پهلوان: فاتحی تو کار نیست.
مرشد: و به هر حال.
پهلوان: اونی که زمین می‌خوره خودتی!
مرشد: اون نمی‌جنگه، اما جنگ بزرگ‌تری می‌کنه؛ با خودش! بگو که خوب گفتی پهلوون!
پهلوان: چی‌رو بگم؟
مرشد: دردت رو!
پهلوان: خسته‌ی خسته شدم.
مرشد: از چی؟
پهلوان: از خستگی!
مرشد: وای که این بدترینِ خستگی‌هاس.

دیوان_نمایش

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

آندری تارکوفسکی

در شانزده سالگی فکر می‌کنی که می‌توان جهان را تغییر داد، در هجده سالگی افکارت به صخره‌ها می‌خورند، در بیست سالگی متوجه می‌شوی که نمی‌‌توان چیزی را عوض کرد و در بیست‌ و‌ پنج سالگی درک می‌کنی که جهان تو را تغییر داده...


@shotnote1 🍃✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️داستانک
بزرگترین درس_زندگی

ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود . من آن‌چنان ترسیده بودم که به سختی نفس می‌کشیدم . مرتبا به خود می‌گفتم این مرگ است! مرگ . با وجود اینکه همه‌ی دستگاه‌های خنک کننده و بادبزن‌های برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه فارنهایت رسیده بود، باز هم می‌لرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همه‌ی تلاشی که می‌کردم قادر نبودم از به‌هم خوردن دندان‌هایم جلوگیری کنم . من درچنین شرایطی بودم که یکباره حمله قطع شد .

گویا تمام ذخایر کشتی مین‌انداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند . آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته بودیم، برایم 15 ‏میلیون سال طول کشید. تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که ‏مرتکب شده بودم مقابل چشمانم مجسم می‌کردم . مثلا قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفت‌های کوچک و محدود نگران بودم . ناراحت از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه و میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک اتومبیل نبودم، چرا نمی‌توانستم برای زنم لباسی گران‌قیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقت‌فرسا کرده بود .

‏همه‌ی این ماجراها مثل فیلم از مقابل چشمانم می‌گذشت . به خاطر می‌آوردم که چطور شب‌ها خسته و عصبی به خانه می‌رفتم و به خاطر کوچک‌ترین مسئله‌ای با زنم بگومگو می‌کردم . یا هر وقت روبروی آینه قرار می‌گرفتم، آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث ناراحتی‌ام می‌شد و غمگینم می‌کرد .
‏قبل از این ماجرا همه‌ی این مسائل برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه نگران این‌گونه مسائل بی‌اهمیت نباشم . هرگز! هرگز! هرگز!!!
‏بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتاب‌های زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم!

دیل کارنگی
📒 آيين زندگی
@shotnote1🍃✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧

‍ اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای اینست که خودم را به سایه‌ام معرفی کنم –سایه‌ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه می‌نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می‌بلعد- برای اوست که می‌خواهم آزمایشی بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.

⚪️ صادق هدایت/ کتاب «بوف کور»


✒️ @shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📝 ۳.تمرین‌های موقعیت برای آشکارسازی شخصیت

🔻 واکنش در شرایط غیرمنتظره:
شخصیت‌تان در یک ترافیک سنگین، ناگهان ماشینش خراب می‌شود. واکنش او چیست؟ آیا عصبانی می‌شود؟ خونسرد راه حل جست‌وجو می‌کند؟ به دیگران کمک می‌طلبد؟
🔻انتخاب اجباری بین دو بد:
شخصیت مجبور است بین نجات جان یک دوست یا فاش نکردن یک راز بزرگ (که به بسیاری آسیب می‌زند) یکی را انتخاب کند. انتخابش چیست و چگونه آن را توجیه می‌کند؟

@shotnote1✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

▫️▫️▫️▫️

رابرت مک کی / از کتابِ داستان

قهرمان دارای یک میل و آرزوی خودآگاه است. یا دقیقتر، اراده قهرمان او را به سوی یک آرزویِ معلوم و شناخته شده سوق می دهد. قهرمان دارای یک نیاز یا هدف، یک مقصود (an object of desire) است و خود از آن اطلاع دارد.
اگر میتوانستی قهرمان را به کناری بکشی و خیلی خصوصی از او بپرسی "چه میخواهی؟" او پاسخی خواهد داد: " من امروز الف را میخواهم و هفته آینده ب را، اما در نهایت خواستار ج هستم." خواسته قهرمان میتواند خارجی و عینی باشد: نابود کردن کوسه در آرواره ها. اما این خواسته ممکن است درونی و ذهنی نیز باشد: رسیدن به بلوغ در فیلم بزرگ. در هر دو حالت، قهرمان میداند که چه میخواهد و برای بسیاری از شخصیتها یک آرزوی ساده، روشن و خودآگاه کافی است.


کانال نویسنده تک شات
@shotnote1
@honarefilmnameh 🎬کارگردان مولف

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

«این یکی از عقاید مادرم بود و آن را غالبآ تکرار می‌کرد که انسان بالاخره به همه‌چیز عادت می‌کند.»

بیگانه
آلبرکامو

✨✍@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📝تمرین‌های دیالوگ و تعامل

🔻گفت‌وگوی بی‌کلام:
دو شخصیت را در یک موقعیت (مثلاً اتاق انتظار بیمارستان) قرار دهید بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزنند. فقط از طریق حرکت، حالات صورت و رفتار، یک کشمکش یا ارتباط عاطفی را نشان دهید.

🔻 گفت‌وگوی تلفنی یک‌طرفه:
یکی از شخصیت‌ها در حال صحبت کردن با تلفن است. ما فقط حرف‌های او را می‌شنویم، اما از پاسخ‌های طرف دیگر، موضوع مکالمه و رابطهٔ آنها را حدس می‌زنیم.

@shotnote1✍✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

ما به خاطر اندوهمان همیشه طنزپردازی می‌کنیم. انسان تنها حیوانی‌ست که می‌خندد و تنها حیوانی‌ هم که می‌داند باید بمیرد. از آنجایی که این را می‌دانیم، لبخند می‌زنیم تا تمام زندگی را به گریستن نگذرانیم.

امبرتو اکو

@shotnote1
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

دیالوگ 🪄

عقل سلیمت به مادرت رفته ولی مثل پدرت وسواس شیطانی داری. می‌تونم ببینم که دارن با هم مبارزه می‌کنن، ولی بزار مادرت برنده شه...

سریال پیکی بلایندر/ نقابداران

@shotnote1
@honarefilmnameh🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎁به مناسبت شب یلدا 🔥☄
پک یلدا VIP
تقدیم به تو که بهترینی


امشب رایگان دریافت کن
👇👇👇👇
/channel/addlist/Kgs6gj3eAuljOTM8

😍بفرست برای بهترین زندگیت 🛍🍭

💎پیشنهاد ویژه برای کسب درآمد دلاری💰
تحلیل آموز

@Tahlil_Amooze👈👈

راهنمایی برای تحلیل 📝📊
ارتقای بینش مالی و اقتصادی 📚

Читать полностью…
Subscribe to a channel