2499
از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویهی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز میکنیم. با هم میآموزیم متنهای کوتاه، الهامهای بلند، و آموزههایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh
✨
"کتاب ها مرا به جاهایی می بردند که بدون آن ها هرگز نمی توانستم بروم و اعترافات افرادی را که هرگز ملاقات نکرده ام و زندگی هایی را که هرگز شاهد آنها نبوده ام به اشتراک میگذاشتند. احساساتی که هرگز نمیتوانستم لمس کنم و اتفاقاتی که نمیتوانستم تجربه کنم همه در کتاب ها پیدا می شد.آن ها در ذات خود با فیلم ها و سریال ها کاملا متفاوت بودند."
بادام
وون پیونگ سون
❇️نانورایمو یک رویداد سالانه بینالمللی
این رویداد برای نویسندگان مشتاق و حرفهای است که در ماه نوامبر برگزار میشود. هدف اصلی چالش این است که هر شرکتکننده بتواند در طول این ۳۰ روز، اولین پیشنویس یک رمان را با حداقل ۵۰,۰۰۰ کلمه بنویسد.
✨سایت رسمی آن nanowrimo.org است.❇️اصول و اهداف اصلی نانورایمو:
هر شرکتکننده در آن حساب کاربری میسازد، پروژهاش را ثبت میکند، روزانه کلماتش را وارد میکند و میزان پیشرفت خود را میبیند.
در پایان، اگر ۵۰ هزار کلمه بنویسی، نشان «برنده نانورایمو» میگیری.
به طور خلاصه، نانورایمو یک چالش خلاقانه و یک ماراتن نوشتن است که برای الهام بخشیدن و ایجاد انگیزه در نویسندگان در سراسر جهان طراحی شده است.نویسنده تک شات
🍁 نویسنده چگونه از این قوانین استفاده میکند؟
نویسنده میتواند از قوانین مورفی به عنوان یک ابزار طنز و ارتباط قدرتمند استفاده کند. در پاسخ به سوال شما، در اینجا چند روش کاربردی برای نویسنده آورده شده است:
۱. خلق موقعیتهای کمدی و باورپذیر:
وقتی شخصیتهای داستان در موقعیتی قرار میگیرند که همه چیز برخلاف میلشان پیش میرود(مثل قانون صف)، خواننده با آن همذاتپنداری میکند و میخندد زیرا این وضعیت را در زندگی خود تجربه کرده است.
۲. افزایش تعلیق و درام:
نویسنده میتواند از این قوانین برای بدتر کردن شرایط برای قهرمان داستان استفاده کند.دقیقاً در لحظهای که قهرمان به تلفن نیاز دارد، باتری آن تمام میشود (شبیه "قانون حمام"). این کار باعث همدلی بیشتر خواننده با شخصیت میشود.
۳. شخصیتپردازی غیرمستقیم:
واکنش یک شخصیت به وقوع یک"قانون مورفی" (مثلاً وقتی ماشینش پنچر میشود) میتواند بسیار گویای روحیات او باشد. آیا خونسردی خود را حفظ میکند؟ عصبانی میشود؟ یا به شوخی میگیرد؟
۴. ایجاد لحن و سبک منحصربهفرد:
یک نویسنده میتواند"قوانین مورفی" مخصوص به دنیای داستانی خودش را خلق کند. مثلاً در یک داستان فانتزی: "قانون مورفی جادویی: هرگاه نیاز فوری به یک طلسم خاص داشته باشید، آن طلسم در عمق تاریکترین و پرخطرترین بخش جنگل گم خواهد شد."
۵. ارتباط بهتر با مخاطب در متون غیرداستانی:
نویسنده میتواند با آوردن مثالهای طنزآمیز از قوانین مورفی، مفاهیم خشک و فنی را به شکلی جذاب و ملموس به مخاطب انتقال دهد.
اغلب خیال می کنند که مرغ های دریایی غم بزرگی در دل دارند و حال آنکه این خیالی پوچ است. اشکالات روانی خود ادم است که این احساس را به وجود می آورد. آدم همه جا چیزهایی می بیند که وجود ندارند. این چیزها در درون خود ادم است. همه به یک درونگو مبدل می شویم که همه چیز را به زبان می اورد. مرغ های دریایی، آسمان، باد، همه چیز. صدای عرعر خری را می شنوید. خری است و بسیار هم خوشبخت است. آنقدر خوشبخت که فقط برای یک خر ممکن است ولی آدم با خودش می گوید: خدایا چه قدر غمناک است!
از همین می ترسم. آدم به کسی یا چیزی عادت کند و آن وقت آن کس یا آن چیز قالش بگذارد. می فهمی چه می خواهم بگویم؟
خداحافظ گاری كوپر
رومن گاری
این پوستر ضد جنگ طوری طراحی شده که به دور ستون میچرخد و لوله تفنگ پشت سر سرباز قرار میگیرد. هر کاری که انجام دهی جهان آن را به سمت خودت برمیگرداند...
▫️▫️▫️
گاهی اوقات زندگی حس طنز بیرحمانهای دارد. آن چیزی که همیشه به دنبالش بودهای را در بدترین زمان ممکن به تو میدهد.
ژاکوب دو گاین
🗂️مجموعهای منتخب از کانالها و گروه های «علمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، هنری و Pdf کتابهای کمیاب».
{ تمامی منابع، شخصاً توسط نگارنده تأیید شده و اعتبار آنها تضمین شده است }
✨ برای ورود متن رو لمس کنید، یا کلید مربوطه را کلیک نمایید.✨
کانال قوی اگه داری جهت شرکت در تبادلات پیام بده ✅Читать полностью…
انگیزشی❇️
• اگه مدام کاراتو عقب میندازی،
باید بدونی که :
1- انجام ندادن یک کار ازت انرژی روانی بیشتری تا انجام دادنش میگیره.
2- اگه تصمیم بگیری یه کاریو فقط پنج دقیقه انجام بدی، به احتمال زیاد تا تموم شدنش ادامه میدی.
3- اگه یک کاریو زود تموم کنی، روزت پر از انرژی مثبت و انگیزه برای ادامه دادن میشه.
4- قانون پنج ثانیه رو فراموش نکن، از 1 تا 5 بشمار، سریع از جات بلند شو و کارو انجام بده.
❤️ @shotnote1
خطرات و چالشهای استفاده از فلاشبک (معایب):✨
آنتوان چخوف
یک قطره دروغ می تواند
اقیانوسی از اعتماد را از بین ببرد.
@shotnote1✍
🫧
خلوت گزینی جسمی و ذهنی را باید پرورش دهیم. خلوت گزینی جسمی به معنای تنها بودن است. منظور من این نیست که باید از دیدار مردم بگریزیم، بلکه منظورم این است که باید اوقاتی را هم در تنهایی بگذرانیم. خلوت گزینی ذهنی به معنای فکر نکردن در باره هیچ مسأله ای، در عین هوشیار و آگاه بودن است.
برخی معتقدند وقتی درباره موضوعی فکر نمیکنیم به طور قطع یا در خواب عمیق هستیم یا خواب آلوده و کندذهن هستیم. مردم اهمیت خلوت گزینی را درک نمی کنند. آنها دوست دارند با کسی باشند که سرشان را گرم کند یا آنان را به نوعی برانگیزاند. آدمها عطش برانگیزش دارند.
وقتی چیزی نباشد که آنها را برانگیخته کند، حوصله شان سر می رود؛ حتی هنگامی که از نظر جسمی تنها هستند، می خوانند، تلویزیون تماشا می کنند، به موسیقی یا رادیو گوش میدهند یا درباره کارهایی که انجام داده اند و کارهایی که می خواهند انجام دهند، فکر می کنند.
تنها بودن، نخواندن، تلویزیون تماشا نکردن، گوش ندادن به موسیقی و رادیو و فکر نکردن اموری هستند که هیچ گاه به نظر آنها سودمند نبوده است.
خرد ثمره خلوت گزینی و خلوت گزینی جان بخش است.
سایادو او جتیکا / برف در تابستان
@shotnote1✍✨
✍
قصه چیست؟
رمان:
افسانه و حکایت:
داستان کوتاه و بلند:
داستان بلند:
روایت:
جستار و خاطرهنویسی:
✍ آن لاموت
بعضی آدمها میخواستند پولدار یا معروف شوند؛ اما من و دوستانم میخواستیم به عمقِ واقعیت
نفوذ کنیم. من کتابها را مثل آدمی که دارد ویتامین میگیرد، میبلعیدم؛ چون میترسیدم اگر این کار را نکنم همین آدمِ خودشیفته، شلووِل و میانمایهای که هستم باقی بمانم و خوابش را ببینم که روزی آدمِ فکوری بشوم یا حتی کسی بشوم که دیگران جدیاش بگیرند...
پرنده به پرنده
@shotnote1✨
فرمول چهارمرحلهای "ایدهیابی حرفهای"
مثال (پیک موتوریِ جاسوس):
· کشمکش درونی: بین "میلی به کشتن" و "وظیفهاش" میسوزد.
· کشمکش فردی: معشوقهاش از حقیقت شغلش باخبر شده و میترسد.
· کشمکش فرافردی: سازمان جاسوسی رقیب و پلیس او را تعقیب میکنند.
۳. زاویه دید (کشف طلایی):
داستان را از غیرمنتظرهترین زاویه ممکن روایت کن.
· مثال: داستان را از زبان موتور او روایت کن که شاهد تمام رازها بوده و حالا دارد از کار میافتد!
· مثال دیگر: داستان را از نگاه مادری که پسرش را در یک تصادف با یک پیک از دست داده و حالا میخواهد از همه پیکها انتقام بگیرد، تعریف کن.
۴. پیوند (افزایش عمق):
ایده اولیه را به یک مفهوم جهانی پیوند بزن(عشق، مرگ، خیانت، امید).
مثال: داستان پیک موتوری فقط یک ماجرای اکشن نیست؛ تم اصلی آن "جستجوی هویت در جهانی پر از دورویی" است.
از نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
آنقدر دوستت دارم که میترسم چه کنم اگر ناگهان ناپدید شوی. شبیه چاهی خالی خواهم شد.
@shotnote1💌
در داستانهای معنوی و فلسفی،
موقعیت پیشپاافتاده فقط "محرک" است.
تمرکز اصلی بر "تحول درونی" شخصیت است؛ بر چگونه تغییر کردن نگاه او به زندگی، رابطهها و خودش در نتیجه یک اتفاق به ظاهر کوچک.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
🫧
هیچ روزی تکرار نمیشود
هیچ شبی، دقیقا مثل شب پیش نیست
هیچ بوسهای، مثل بوسهی قبل نیست
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی
روزها همه زودگذرند
چرا ترس؟
اینهمه اندوه بیدلیل برای چیست ؟
هیچ چیزی همیشگی نیست
فردا که بیاید
امروز فراموش شده است!
شیمبورسکا
❤️@shotnote1
🫧
وقتی که احساس تنهایی میکنید و به تنگ آمدهاید، احتمال آن که انتخابهای ضعیفتری بکنید بالا میرود. استیصال برای دوست داشتن آدم را به کجا که نمیکشاند با شکم خالی به خرید نروید چون هر غذای ناسالمی را انتخاب خواهید کرد.
آیا تو آن گمشدهام هستی؟
باربارا دی آنجلیس
❤️@shotnote1
🍂قوانین جالب مورفی
قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروی هوايي ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفي مهندس هوافضا بود که روی يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهای پروژه يک تکنسين سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفی درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه برای خراب کردن چيزی وجود داشته باشه اون همون يه راه رو پيدا ميکنه" و اين اولين قانون مورفی بود.
✨مثالهایی زیر نشان میدهند که این قوانین در زندگی روزمره همه ما جریان دارند.قوانین مورفی برای یک نویسنده مانند ادویهای است که طعم طنز، واقعگرایی و انسانیت به اثرش میپاشد و آن را برای مخاطب جذابتر میکند.
⚪️قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
⚪️قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی روغنی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
⚪️قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
⚪️قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد.
⚪️قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.
⚪️قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
⚪️قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
⚪️قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
⚪️قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
🗂️ ◀️پوشه «VIP» علمی، فلسفی و هنری
👆 شامل: pdf کتابهای مرجع ،پادکست و ویدئوهای؛ فلسفی، سیاسی، تاریخی، ادبی و هنری
⭐️ جامع ترین بانک PDF کتابها، جزوات و ویدئو های آموزشی دانشگاهی، کنکوری ➡️📚
Читать полностью…
🔷هنرِ داستانسازی از زندگی خودِ آدم است. تبدیل زندگی عادی به یک "داستان" با "سفر درونی"، نیازمند یک تغییر نگاه است: باید خودتان را قهرمان داستان زندگیتان ببینید.
🔹 نه گام بر اساس ساختار کلاسیک سفر قهرمان
❇️ گام اول: دنیای عادی را به "صحنهٔ اول داستان" تبدیل کنید.
زندگی عادی شما، همان "دروازهٔ ورود" به داستان است. اما به جای اینکه آن را کسلکننده ببینید، آن را به عنوان "صحنهٔ آرام قبل از طوفان" توصیف کنید.❇️گام دوم: ندای ماجراجویی را در اتفاقات کوچک ببینید.
· یک دفترچه بردارید و وضعیت فعلیتان را با جزئیات بنویسید:
· روال روزمره چیست؟ (مثلاً: بیدار شدن، رفتن به سر کار، خرید، شام)
· ارزشها و باورهای فعلیتان چیست؟ (مثلاً: "امنیت مهمتر از هیجان است"، "من آدم خلاقی نیستم")
· چه آرزوی پنهانی دارید؟ این آرزو، همان "ندای ماجراجویی" اولیه است.
در داستانها، قهرمان "ندایی" دریافت میکند. در زندگی عادی، این ندا به صورت غول نیست، بلکه به شکل فرصتها، چالشها یا حتی مشکلات کوچک ظاهر میشود.@shotnote1✍ Читать полностью…
· مثالهای عینی از ندای ماجراجویی:
· یک پیشنهاد شغلی جدید (حتی اگر کوچک باشد).
· یک دعوت به یک مهمانی که در آن کسی را نمیشناسید.
· یک مشکل شخصی مثل یک بحث کوچک با دوست یا همکار.
· یک ایدهٔ جدید برای یادگیری یک مهارت (مثلاً نواختن گیتار، آشپزی یک غذای جدید).
· حتی یک کتاب یا فیلم الهامبخش که ذهن شما را به چالش میکشد.
این "ندا" شما را به ترک "منطقهٔ امن" دعوت میکند.
💢
نمایش صوتی از داستانهای کوتاه چخوف :
داستان اول
《در خانه》
✍️ نکته کلیدی در تبدیل ایده به فیلمنامه
یا داستان ✨
مهمترین عاملی که یک موقعیت پیش پا افتاده را به یک داستان جذاب سینمایی تبدیل میکند، تبدیل ایده به یک "مسئله دراماتیک" است. این به آن معناست که تنها یک مفهوم جالب کافی نیست؛ باید تضادها، انگیزههای شخصیت و کشمکشهایی خلق کنید که داستان را به پیش ببرند و برای مخاطب باورپذیر باشند .
@shotnote1✨✍
@honarefilmnameh 🎬
صبح است ، باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد ، ابهام را شنید
باید دوید تا ته بودن ...
سهراب_سپهری
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم
فروغ_فرخزاد
مارگارت اتوود
سرپناه کاغذی
ما پرندگان را خوردیم،خوردیمشان.
میخواستیم آوازشان میان گلویمان بالا بپیچد و از درون دهانمان بشکفد بیرون، پس خوردیمشان.
میخواستیم پرهاشان از بدنمان جوانه زند. بال هاشان را میخواستیم، دلمان میخواست مانند آنها پر بگشاییم، آزادانه اوج بگیریم بر فراز درخت ها و ابرها، پس خوردیمشان.
به آنها نیزه زدیم، چماق کوفتیم، پاهاشان را در هم پیچیدیم، به تورشان انداختیم، به سیخشان کشیدیم، بر زغال داغشان نهادیم و تمام اینها از عشق بود.
ما عاشقشان بودیم...
@shotnote1 ✨🍃
🎬دیالوگ
خدا (مورگان فریمن) :
میدونی معجزه چیه؟
مادر تنهایی که دو جا کار میکنه و بازم وقت پیدا میکنه تا بچههاشو به تمرین فوتبال ببره، این یه معجزهست...
یه نوجوان که مواد مخدر رو ترک میکنه و به تحصیل رو میاره... این یه معجزهست
مردم از من میخوان که هر کاری رو براشون انجام بدم... اما چیزی که نمیدونن اینه که خودشون قدرتشو دارن...
میخوای یه معجزه ببینی؟ خودت معجزه باش...
✨ارنست همینگوی
یک گوشه دنج و پاک و پر نور
_حرف منو نمیفهمی. اینجا یه کافه پاک و دلچسبه، پرنوره، روشنایش مناسبه، از اینها گذشته، سایهی برگها رو هم داره.
پیشخدمت جوان گفت: «خداحافظ.»
دیگری گفت: «خداحافظ.» چراغ را خاموش کرد و گفت وگو را با خودش ادامه داد. روشنایی به جای خود، اما جا هم باید پاک و دلچسب باشد. آهنگ هم نباید ناهنجار باشد. آری، آهنگ هم نباید ناهنجار باشد. حتی لازم نیست که آدم باوقار کنار یک نوشگاه بایستد. کو اینکه در این وقت شب کار دیگری نمیشود کرد. از چه میترسید؟
ترس و وحشتی در کار نبود. تنها چیزی بود که خوب میشناخت. همهاش هیچ بود و مردی که هیچ بود. تنها همین بود و فقط به روشنیای بود که نیاز داشت و اندکی پاکی و نظم. عدهای در آن زندگی کردهاند بی آنکه احساسش کرده باشند. اما میدانست که همهاش هیچ بود و باز هیچ و هیچ و باز هیچ. نام تو هیچ باد. قلمرو تو هیچ در هیچ باد. اراده تو هیچ در هیچ است. در این هیچ، ما را به هیچ عطا کن و هیچ ما را هیچ مکن. همانگونه که ما هیچهای خود را هیچ میکنیم و ما را به درون هیچ بیفکن، ممکن اما از هیچ، هیچ برمیسرآید. هیچ با توست، هیچ بیتوست.
@shotnote1 ✍
یک جایی میرسد
که آدم دست به خودکشی میزند
نه اینکه یک تیغ بردارد
رگ اش را بزند؛ نه!
قیدِ احساسش را میزند.
چارلز بوکوفسکی
@shotnote1 ✍
تمرین روزانه برای تقویت "ماهیچه ایدهیابی"
نمونههای عملی از بدل کردن موقعیتهای پیش پا افتاده به داستان:
❇️موقعیت عادی سؤال "چه میشد اگر...؟" (نوع داستان بالقوه)
🔻علمی-تخیلی/درام
یک مرد مسن روی نیمکت پارک چه میشد اگر... او آخرین بازمانده یک تمدن فرازمینی باشد؟
🔻کمدی/هیجانی
زنی که در صف نانوایی عجله دارد چه میشد اگر... او یک دزد بینالمللی باشد که باید قبل از ذوب شدن، الماس را به یخچال برساند؟
🔻 وحشت/معمایی
گربهای که پشت پنجره همسایه میخوابد چه میشد اگر... آن گربه در واقع روح یک قاتل زنجیرهای است که به قربانی بعدی خود خیره شده؟
🔻فانتزی/معمایی
اتوبوسی که هر روز دیر میکند چه میشود اگر... این اتوبوس در واقع یک ماشین زمان باشد که فقط مسافران خاصی میتوانند آن را ببینند؟
@shotnote1 ✨✍