shotnote1 | Unsorted

Telegram-канал shotnote1 - نویسندهّ تک شات

2499

از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویه‌ی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز می‌کنیم. با هم می‌آموزیم متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند، و آموزه‌هایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh

Subscribe to a channel

نویسندهّ تک شات

🔴 قهرمان در داستان مدرن چه تغییری کرد؟

در داستان کلاسیک، قهرمان معمولاً هدف مشخصی دارد و داستان بر تلاش او برای رسیدن به آن هدف شکل می‌گیرد. اما با شکل‌گیری داستان مدرن، این الگو کم‌کم تغییر کرد. قهرمان دیگر الزاماً نمی‌داند چه می‌خواهد و حتی ممکن است نتواند جایگاه خودش را در جهان پیدا کند. به همین دلیل، کشمکش اصلی داستان گاهی به جای یک مانع بیرونی، در ذهن و درون شخصیت اتفاق می‌افتد.

مورسو در «بیگانه» کامو نمونه خوبی از این تغییر است؛ شخصیتی که برخلاف قهرمان کلاسیک، برای رسیدن به هدفی مشخص حرکت نمی‌کند و بیشتر درگیر بیگانگی خود با جهان است.

گرگور سامسا در «مسخ» کافکا نیز قهرمانی نیست که جهان را تغییر دهد؛ او در موقعیتی گرفتار شده که به‌تدریج هویت و جایگاهش را از او می‌گیرد.


در داستان مدرن، گاهی خودِ «گم‌شدن» شخصیت، داستان را می‌سازد.


@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️

▫️پل توماس اندرسون


اگر شخصیت برایت واقعی نباشد، هیچ ترفند روایی نجاتت نمی‌دهد.


@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔴 ابهام در داستان مدرن چیست؟

در داستان کلاسیک، معمولاً در پایان می‌فهمیم:
چه اتفاقی افتاد،
چه کسی مقصر بود،
و سرنوشت شخصیت‌ها چه شد.

اما داستان مدرن همیشه چنین پاسخی نمی‌دهد گاهی نویسنده یا فیلمساز اطلاعات کافی را در اختیار مخاطب نمی‌گذارد تا او مجبور شود خودش میان چند احتمال انتخاب کند.
این یعنی ابهام، گنگ بودن نیست.
در روایت گنگ، مخاطب اطلاعات لازم را ندارد چون روایت درست ساخته نشده است اما در روایت مبهم، اطلاعات به‌اندازه کافی وجود دارد؛ فقط یک پاسخ قطعی وجود ندارد.

📚 نمونه ادبی:
○مرگ ایوان ایلیچ — لئو تولستوی اهمیت داستان فقط در این نیست که ایوان ایلیچ چگونه می‌میرد؛ بلکه در ابهام و پرسش‌های وجودیِ مواجهه او با مرگ است.

○ در سینما، آثاری مثل Persona و Mulholland Drive از ابهام برای وادار کردن مخاطب به تفسیر استفاده می‌کنند در داستان مدرن، گاهی پرسش مهم‌تر از پاسخ است.در سینمای مدرن هم دقیقاً با چنین ساختاری روبه‌رو می‌شویم: گاهی فیلم نه یک معما را حل می‌کند، بلکه نشان می‌دهد خودِ شخصیت هم نمی‌تواند بفهمد واقعاً چه اتفاقی برایش افتاده است.

@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️"چارلز بوکفسکی"

برخی از من می‌پرسند که چه کار می‌کنم و چگونه می‌نویسم و آثار ادبی‌ام را خلق می‌کنم و من تنها به آنها پاسخ می‌دهم تنها کاری که لازم است انجام دهی این است که هیچ کاری نکنی! کافی است دست از زور زدن برداری! این خیلی مهم است که زور نزنی، چه برای به دست آوردن یک کادیلاک، چه برای خلق یک اثر و چه برای جاودانگی. فقط کافی است که منتظر شوی و اگر اتفاق نیفتاد بیشتر منتظر شوی. درست مثل یک میخ روی دیوار. صبر می‌کنی تا خودش به سمت تو بیاید.


@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

‍ 🔲✍گفتگو با شخصیتی کاریزماتیک

«قسمتی از مصاحبه‌ی مارلون براندو در سپتامبر ۱۹۸۹، زمانی که براندو ۶۵ ساله بود.»

خبرنگار: بعد از ۱۶ سال، این اوّلین مصاحبه‌ی شماست.

براندو: ببین رفیق! من دیگه هیچ احساسی نسبت به گذشت زمان ندارم. موقعی كه ۴ سالم بود، احساس می‌كردم هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شم. وقتی كه بزرگتر شدم، ترس برم داشت كه ای وای زندگی همین‌طور داره پوچ و بیهوده از دست می‌ره! پس سعی كردم همه‌جا سروقت حاضر باشم و همه‌کار رو سر موقع انجام بدم. حالا زمان برای من خیلی كند می‌گذره. خیلی كند. من پیر شدم. می‌فهمی؟

- شاید برای این باشه كه شما كلی فیلم بازی كردید.

+ نه. این فقط كاری بود كه برای وقت تلف کردن باید انجام می‌دادم. به هرحال، هركسی باید یک كاری توی زندگیش انجام بده. هیچ عشقی به بازیگری نداشتم. تو می‌خوای توی یک فیلم بازی كنی؟
- نه...
+ دروغ می‌گی. توی این زندگی لعنتی، همه‌ی ما بازیگریم. هیچ‌كس به طور واقعی هیچ‌کاری رو انجام نمی‌ده. ببینم چندبار در زندگی برات پیش اومده كه كسی رو ببینی كه لباس آشغال و مزخرفی پوشیده باشه و بعد بهش بگی: «خوشحالم كه اومدی ولی این دیگه چه مزخرفیه كه پوشیدی؟ از كدوم قبرستونی اینو خریدی؟» ها؟ چندبار این كار رو كردی؟ من بهت می‌گم. هیچ‌وقت. چون تو یک بازیگری. چون تو به طرف می‌گی: «چه قدر خوش‌تیپ شدی.» به این می‌گن فیلم بازی كردن!

- می‌فهمم. ولی منظور من این بود كه شما واقعاً فوق‌العاده‌اید. شما یک غول هستید!
+ چی؟! نه. نه.
- بس كنید. بعد از پدرخوانده، آل پاچینو و دیگران گفتند كه شما بزرگترین بازیگر تاریخ هستید!

+ اونا واقعاً همچنین چیزی گفتند؟ از كجا می‌دونی؟

- از این‌ور و اون‌ور شنیدم...

+ مادرت به تو یاد نداده كه چیزهایی كه دیگران تعریف می‌كنن رو باور نكنی؟

- یعنی هنوز براتون روشن نشده كه خیلی‌ها شما رو به عنوان بهترین بازیگر تاریخ می‌شناسن؟

+ «تیم» بهترین بازیگر همه‌ی دوران‌هاست. (نگاهی به سگش می‌ندازه) هر وقت كه گرسنه‌ست، جوری رفتار می‌کنه كه انگار واقعاً من رو دوست داره.

- چرا در این سال‌ها این‌قدر كم كار شدین؟ شما این فیلم اخیر رو بعد از ۹ سال بازی كردین.

+ چون بازی در فیلم، حال من رو به هم می‌زنه. برای من نامطبوعه كه فقط یک بازیگر باشم، من رو ارضا نمی‌كنه. دائم سعی كردم به یک نتیجه‌ی قطعی برسم كه واقعاً چی می‌خوام، ولی هنوز نفهمیدم. ترجیح می‌دم به چیزهای دیگه‌ای در زندگی فكر كنم.

- مثلاً چه چیزی؟

+ مثلاً من ساعت‌ها وقت صرف كردم كه بفهمم چرا مورچه‌ها از دستشویی من بالا و پایین می‌رن و یا چرا خرده‌های نان رو جمع می‌کنن. سعی كردم بدونم كه اونا از كجا می‌آن ولی هنوز نفهمیدم.

- در آینده باز هم در فیلمی ظاهر می‌شین؟

+ (رو به سگش می‌كنه) «تیم!» نظرت چیه؟ در آینده بازهم یک فیلم دیگه بازی بكنیم؟ سناریوی به درد بخور داری؟ هیچ‌كس از آینده خبر نداره.

- ولی آدم می‌تونه زندگیش رو در چنگ داشته باشه...

+ این بهترین جوكی بود كه تا امروز شنیدم!

- چرا می‌خواین فیلم‌هایی مثل «در بارانداز» و «پدرخوانده» را تخته كنید؟ شما محشر بودین!

+ در سرزمینِ كورها آدمِ یک چشم پادشاهه. من نمی‌دونم تو عالی بودن و بزرگ بودن رو چه جوری تعریف می‌كنی. متاسفانه این كلماتیه كه به طرز وحشتناكی ازش سوءاستفاده شده. برای همه‌كس و همه‌چیز به كار رفته. می‌دونی چه کسی بزرگه؟ شكسپیر.

- پس شما فكر نمی‌كنی كه بزرگ و عالی هستی؟

+ البته كه نه! تو چطور؟ تو بزرگ و عالی هستی؟
- نه.
+ پس بزن قدش، دوست من!
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

آن‌ها از من می‌پرسند اگر من در یک جزیره باشم و تا به حال هیچکس آنچه را که نوشته‌ام نخوانده باشد، آیا به نوشتن ادامه می‌دهم؟
جواب من اکیداً بله است. چون که من تخیل می‌کنم، این همیشه یک دنیای تخیلی است که من دوست دارم در آن زندگی کنم.

ویلیام باروز
📕 زندگی تعطیلات بین دو دنیاست



@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️
[بعد از اینکه رایان متوجه می‌شود که الکس متاهل است]

الکس: من فكر می‌كردم وضعيت رابطه‌ی ما كاملاً روشنه. منظورم اينه که تو يه گريز در زندگیِ عادیِ من بودی. تو يه زنگ تفريح بينِ زندگی بودی. تو مثل يه «پرانتز» بودی.

رایان: من يه پرانتز بودم؟!...


"بر فراز آسمان (Up in the Air)
جیسون ریتمن"


@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

▫️Dialog

کمیسر:
برای چی دروغ گفتید که امروز صبح تنها بودین؟

اونوف:
حتماً اشتباه کردم... به هرحال، آدم همیشه تنهاست.


تشریفات ساده (A Pure Formality)
جوزپه تورناتوره


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🏵 همراهان عزیز کانال نویسنده تک شات

از این به بعد، عکس‌ها و متن‌های کانال را تنها برای خواندن نبینید.
_هر عکس می‌تواند یک ایده باشد.
_هر متن می‌تواند یک موضوع باشد.
_و هر جمله می‌تواند شروع یک داستان باشد.

به هر پست مثل یک تمرین نویسندگی نگاه کنید:

• از این تصویر چه داستانی می‌توان ساخت؟
• اگر قرار بود ادامهٔ این متن را بنویسید، چه می‌نوشتید؟
• شخصیت داخل عکس به چه چیزی فکر می‌کند؟
• چه اتفاقی درست قبل یا بعد از این لحظه افتاده است؟
لازم نیست حتماً چیزی شبیه متن اصلی بنویسید؛
در اصل هدف، ایجاد یک جرقه و پیدا کردن روایت خودتان است. موفق باشید.

@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲 «با من همانند سگ رفتار کنید»
🎨 رشتنیکوف

اگر این تابلو یک صحنه داستانی بود، لازم نبود کسی بگوید پسر امتحانش را خراب کرده است. کافی بود به واکنش آدم‌های خانه نگاه کنیم. مادر از ناراحتی به او نگاه می‌کند، خواهر او را قضاوت می‌کند و برادر کوچک‌تر ماجرا را جدی نمی‌گیرد. خود پسر هم در سکوت، شکست و شرمندگی‌اش را با بدنش نشان می‌دهد.
اما سگ به چیزی غیر از نمره توجه دارد. او فقط صاحبش را می‌بیند و به سمت او می‌رود.

این همان چیزی است که در فیلمنامه‌نویسی اهمیت دارد؛ حادثه را توضیح نده، اثر حادثه را روی شخصیت‌ها نشان بده. تماشاگر می‌تواند از واکنش آدم‌ها بفهمد چه اتفاقی افتاده، بدون اینکه کسی آن را برایش تعریف کند. درام اغلب نه در خود حادثه، بلکه در تفاوت واکنش آدم‌ها به آن شکل می‌گیرد.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲✍فیودور داستایفسکی
جنایت و مکافات

پنج دقیقه گذشت. راسکلنیکف بدون اینکه به سونیا بنگرد همچنان در اتاق راه می‌رفت. سرانجام به او نزدیک شد؛ چشمانش می‌درخشید، با دو دست شانه‌هایش را گرفت و مستقیماً به چهرۀ گریانش نگریست. نگاه راسکلنیکف خشک و ملتهب و تیز بود و لبانش سخت می‌پریدند... ناگهان بسرعت تمام بدنش خم شد و درحالیکه بر زمین افتاد پاهای سونیا را بوسه زد. سونیا با وحشت، چنانکه گویی از دیوانه‌ای دوری کند، کنار جست. واقعاً هم راسکلنیکف به نظر کاملاً دیوانه می‌آمد. دختر با رنگی پریده، درحالیکه قلبش به هم فشرده شد، زمزمه کرد:
ــ شما را چه می‌شود؟ چه می‌کنید، در مقابل من!...
راسکلنیکف فوراً برخاست و درحالیکه به سوی پنجره می‌رفت با لحن خاصی گفت:
ــ من در برابر تو زانو نزدم، در برابر تمام رنج و عذاب بشری زانو زدم.


@shotnote1🍀

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

درخت نمیدانست چیست
تا وقتی یک بار از خودش بیرون آمد
به شکل چیزی دیگر از خودش بالا رفت
به شکل چیزی دیگر از خودش پایین آمد
دست کشید به پوست سفید و محکم خود
احساس کرد درون خودش است
درون یک درخت..

صمد تیمورلو
در این کتاب یک نفر به دنیا می آید



نویسنده تک شات
@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲از کتابِ داستان رابرت مک کی

▪️ قهرمان دارای یک میل و آرزوی خودآگاه است.
یا دقیقتر، اراده قهرمان او را به سوی یک آرزویِ معلوم و شناخته شده سوق می دهد. قهرمان دارای یک نیاز یا هدف، یک مقصود (an object of desire) است و خود از آن اطلاع دارد. اگر میتوانستی قهرمان را به کناری بکشی و خیلی خصوصی از او بپرسی "چه میخواهی؟" او پاسخی خواهد داد: " من امروز الف را میخواهم و هفته آینده ب را، اما در نهایت خواستار ج هستم."

خواسته قهرمان میتواند خارجی و عینی باشد: نابود کردن کوسه در آرواره ها. اما این خواسته ممکن است درونی و ذهنی نیز باشد: رسیدن به بلوغ در فیلم بزرگ. در هر دو حالت، قهرمان میداند که چه میخواهد و برای بسیاری از شخصیتها یک آرزوی ساده، روشن و خودآگاه کافی است.

@shotnote1✍
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

#تاریخ_روایت
🔴 وقتی ذهن شخصیت، خودِ داستان می‌شود

در داستان کلاسیک، معمولاً با اتفاقاتی روبه‌رو هستیم که در جهان بیرونی رخ می‌دهند. اما داستان مدرن یک قدم به درون شخصیت می‌رود. ترس، خاطره، خیال، تردید، وسواس و برداشت شخص از واقعیت، می‌توانند به اندازه یک حادثه بیرونی اهمیت پیدا کنند.
به همین دلیل، در روایت مدرن گاهی اتفاق چندانی نمی‌افتد؛ اما در ذهن شخصیت، یک جهان کامل در حال فروپاشی است.

و از همین‌جا به یکی از مهم‌ترین تکنیک‌های روایت مدرن می‌رسیم: جریان سیال ذهن.


🎬 نمونه سینمایی:
در Persona ساخته اینگمار برگمان، مرز میان هویت، خاطره، سکوت و واقعیت آن‌قدر درهم می‌ریزد که دیگر نمی‌توانیم با اطمینان بگوییم «واقعاً چه اتفاقی افتاده است».

📚نمونه در ادبیات مدرن:

• مسخ/ فرانتس کافکا: روایت بیش از آنکه بر «چه اتفاقی افتاد» متمرکز باشد، بر تجربه‌ی ذهنی، بیگانگی و اضطراب گرگور تمرکز می‌کند.
• اولیس/ جیمز جویس: بخش مهمی از روایت در جریان ذهن شخصیت‌ها می‌گذرد؛ افکار، خاطرات و تداعی‌ها بدون نظم خطیِ معمول جریان پیدا می‌کنند.

@shotnote1✍
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️
عقاید یک دلقک
هاینریش بُل

از توضیح دادن استعاره ها متنفرم!  
مردم یا متوجه حرف هایم می‌شوند یا نه؛
من مسئول فهم دیگران نیستم...



@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️

▫️دعوت به نوشتن/ دوریس دوریه


هر چیز میتواند الهام بخش نوشتن باشد. تجربه نوشتن روزانه و تداعی معانی درهم و آشفته، حفاری در تونلهای چند شاخه خاطراتِ خود و خراش دادن و ساییدن آن است. گاهی آدم قطعه ای طلا پیدا میکند گاهی هم فقط تکه ای ناگت مرغ مانده و فاسد.
ده دقیقه بدون توقف و ترجیحاً با دست بنویس. خود را رها کن. فکر نکن! اگر آدم بخواهد زیاد فکر کند، فوراً دست از نوشتن بر میدارد. چیزهایی را که نوشته‌ای کنترل نکن. اشتباهات املایی و دستوری داشته باش. چرت و پرت بنویس؛ این بخشی از نوشتن است.


@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

مجموعه‌ای ارزنده از آثار چخوف


✉️ در انتهای کتاب قسمت ها يي از نامه های چخوف و پاسخهایی درباره ی داستان نويسی آمده است.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ احمد محمود

اطلاعات را باید شخصیت‌های داستان به خواننده بدهند، نه نویسنده‌‌ی داستان.  شخصیت‌ها خودشان باید حرف بزنند. داستان به عقیده‌ی من یعنی تعریفِ حرکت. یعنی رویدادها جریان پیدا کنند و در طی جریانشان برای خواننده تعریف شوند. ما نباید بنشینیم و یک مشت عکس را برای خواننده تعریف کنیم. ما یک حرکت را می‌بینیم و آن حرکت را برای خواننده تعریف می‌کنیم.

محمود، پنجشنبه‌ها، درکه



@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️‌ هنگامی که ننه برای گرفتن خرجی اصرار میکرد بابا می‌نالید : عصری ، عصری ... یعنی که عصری خرجی میدهم و عصر هم که می‌آمد میگفت : فردا ، فردا ... و فردا باز میگفت : عصری ، عصری

این ادامه داشت عصرها و فرداها می آمدند و پدرم همیشه میگفت : پول ندارم و خرجی را ناتمام میداد یا اصلا نمیداد و همیشه بدهکار بود ، بعضی از روزها حتی کار به کتک کاری میکشید .

بابا گیس ننه را میگرفت و دور کرسی میگرداند و ما از بند دل جیغ میکشیدیم ، فریاد میزدیم و به بیرون می‌دویدیم تا همسایه صدایمان را بشنود و به فریادمان برسد ، دوباره برمیگشتیم و روی دست و پای بابا می افتادیم ... بابا دیگر آن آدم همیشگی نبود.
صدای آن جیغ‌ها همیشه در گوشم خواهد ماند و تا ابد مرا بیدار نگاه خواهد داشت بر ضد آنان که همیشه خرجیشان آماده است ، آنکه شکمش مثل زالو پر است و کاری نمیکند همه خرجی داشته باشند ، بر ضد آنکه گوشش کر است و جیغ‌های ما را نمی‌شنود ، بر ضد آنکه نفهمید و نخواست بداند که چرا همیشه زیر چشم ننه‌ام کبود بود ، چرا همیشه پر درد و گرسنه بود تا ما نیم‌سیر باشیم !!

علی اشرف درویشیان
کتاب: فصل نان

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ Poetry

غمگینم
چونان پیرزنی
که آخرین سربازی، که از جنگ برمی‌گردد
پسرش نیست.


"ولادیمیر مایاکوفسکی"


@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ Dialog

🎥 The Apartment
Billy Wilder/ 1960


بکستر: موضوع چیه؟
آینه‌ات شکسته.
فرن کوبلایک: آره، می‌دونم. این جوری بیشتر دوسش دارم. منو همون طوری که حس می‌کنم نشون میده.


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

تاریخ_روایت

🔴 راوی نامطمئن چیست؟
در داستان کلاسیک معمولاً به روایت اعتماد می‌کنیم؛ اما داستان مدرن این اعتماد را به هم می‌زند.
راوی نامطمئن کسی است که روایتش لزوماً با واقعیت یکی نیست. ممکن است دروغ بگوید، چیزی را فراموش کرده باشد، واقعیت را تحریف کند یا خودش هم نداند چه چیزی حقیقت دارد.
در نتیجه، مخاطب دیگر فقط داستان را دنبال نمی‌کند؛ باید داستان را تفسیر کند.

📚 دو نمونه ادبی:

🔻لولیتا / ولادیمیر ناباکوف
راوی، اتفاقات را از زاویه دید خودش روایت می‌کند؛ اما مخاطب به‌تدریج متوجه فاصله میان روایت او و واقعیت می‌شود.

🔻دختری در قطار / پائولا هاوکینز
اختلال حافظه و ادراک شخصیت باعث می‌شود مخاطب نتواند به‌سادگی به آنچه می‌شنود اعتماد کند.
در سینما، این تکنیک می‌تواند با تصویر، صدا، تدوین و اطلاعات ناقص به وجود بیاید.
اینجا دیگر سؤال فقط این نیست:
«چه اتفاقی افتاد؟»
بلکه: «آیا آنچه دیدیم واقعاً اتفاق افتاده است؟»
@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

نرگس صرافیان طوفان

شب را دوست دارم ...
همه ی آدم ها خوابیده اند ،
و اگر خبری از مهربانی و انسانیت نباشد ؛
لا اقل توجیهی برایش هست...


@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️
وقتی آگهی های ترحیم را می خوانم همیشه سن متوفی را نگاه می کنم. ناخودآگاه عدد را به سن خودم مقایسه میکنم. فکر می کنم، چهار سال مانده. نُه سال دیگر. دو سال دیگرمی میرم. قدرت اعداد هیچگاه به اندازه ی وقتی که برای محاسبه ی زمان مرگ مان ازشان استفاده می کنیم نمایان نمی شود. بعضی اوقات با خودم چانه می زنم. دوست دارم شصت و پنج سالگی بمیرم؟ چنگیز خان هم شصت و پنج سالگی مرد. سلیمان محتشم هفتاد و شش سال عمر کرد. بد هم نیست، خصوصا با حال و روز الانم، ولی وقتی به هفتاد و سه سالگی  برسم نظرم چه خواهد بود؟

✍برفک / دان دلیلو

@shotnote1 🍀

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ زندگی گالیله
برتولت برشت

گالیله: به خلاف تصور همگان، جهانِ با عظمت با همه صورت های فلکی اش به دور زمینِ ناچیز ما نمی گردد.
ساگردو: پس یعنی همه این ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟

گالیله: مقصودت چیست؟
ساگردو: خدا ! خدا کجاست؟

گالیله: آن بالا نیست. همان طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی آورند.
ساگردو: پس خدا کجاست ؟

گالیله: من که در الهیات کار نکرده ام. من ریاضی دانم.
ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو می پرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟

گالیله: "یا در ما یا هیچ جا".

@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔴 زمان در داستان مدرن؛ چرا روایت دیگر خطی نیست؟

در داستان کلاسیک معمولاً زمان چنین حرکت می‌کند: گذشته ← حال ← آینده

اما در داستان مدرن، زمان می‌تواند تابع ذهن شخصیت باشد. یک اتفاق کوچک در زمان حال، ممکن است ناگهان شخصیت را به کودکی ببرد؛ سپس خاطره‌ای دیگر را فعال کند و دوباره به زمان حال برگردد.
در اینجا ترتیب اتفاقات مهم نیست؛
ترتیب تجربه‌کردن آن‌ها مهم است.

📚 دو نمونه:

¤در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته/ مارسل پروست
یک مزه یا بو می‌تواند گذشته‌ای فراموش‌شده را ناگهان زنده کند.

¤خانم دالووی ویرجینیا وولف
یک اتفاق ساده در زمان حال، ذهن شخصیت را به سال‌ها قبل می‌برد و گذشته و حال در ذهن او هم‌زمان جریان پیدا می‌کنند.

☆ پس در روایت مدرن:
زمانِ داستان ≠ زمانِ ذهن شخصیت
و این یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های روایت مدرن با روایت کلاسیک است.

@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🏵استاد کیارستمی

🍃 مجموعه ای از اشعار و هایکوهای عباس کیارستمی‌.

@shotnote1✍
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️کت کرولی

مارتین امروز عصر می‌پرسد: "داری چی می‌خونی؟"
جرجی بدون اینکه سرش را بلند کند می‌گوید: "مسخ اثر کافکا."
"در مورد چیه؟"
"در مورد پسری که به یک حشره‌ی غول‌پیکر تبدیل می‌شه و در نهایت هم می‌میره."
مارتین می‌گوید: "درواقع احساس خوبی نسبت به زندگی به آدم نمی‌ده."
جرجی می‌گوید: "درواقع حس خوبی در خودِ زندگی هم وجود نداره!!

واژه هایی در اعماق آبی دریا


@shotnote1✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲 درد جاودانگی
🔲 میگل اونامونو

تا بدینجا که من زائرانه در وادی عقل در طلب خدا بوده‌ام او را نیافته‌ام، زیرا فریب تصور خدا را نخورده‌ام و نتوانسته‌ام تصوری از خدا داشته باشم و آنگاه همچنانکه در برهوت خرد‌گرایی سرگردان بودم به خود گفتم نباید جز در حقیقت تسلی جست و آنجا منظورم از حقیقت، عقل بود؛ و هنوز و هرگز تسلی و آرامش نیافته‌ام ولی همچنانکه از یک سو ژرفتر و ژرفتر در شک‌گرایی عقلانی و از سوی دیگر در نومیدی دل فرو می‌رفتم، عطش خدا در دلم پدیدار می‌شد و خفقان روحانی مرا محتاج به خدا و واقعیت داشتن او می‌کرد

آرزو میکردم خدایی وجود داشته باشد و خدا وجود ندارد، بلکه پُر وجود دارد و وجود ما را برپا نگه می‌دارد، ما را هست میکند.

@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ مادام بوواری

واقعا هم چه چیزی بهتر از این که شب، درحالیکه باد به شیشه ها میکوبد و چراغ هم روشن است آدم کنار آتش بنشیند و کتاب بخواند...؟!

آدم هیچ دغدغه ای ندارد، ساعت ها میگذرد بی حرکت در سرزمین هایی که جلو چشمت ظاهر میشوند میگردی، فکرت با خیال آمیخته میشود و ماجراها را دنبال میکنی یا حتی وارد جزئیاتشان میشوی.
فکرت حتی با شخصیت های ماجراها هم یکی میشود، انگار تویی که لباس آنها را به تن داری.

گوستاو فلوبر


@shotnote1✍

Читать полностью…
Subscribe to a channel