2499
از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویهی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز میکنیم. با هم میآموزیم متنهای کوتاه، الهامهای بلند، و آموزههایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh
گیله مرد : آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان
چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد
مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.
مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است ...!
گیله مرد
بزرگ علوی
@shotnote1
نمیدانم چه کسی هستم، به کجا میروم
من همان کسی هستم که باید تصمیم بگیرد
و به این سؤالهای هولناک جواب بدهد.
سیلویا پلات
@shotnote1✍🍃
❇️ ایجاد تعلیق با
شش ترفند ساده برای نفوذ به مخاطب :
۱. تلقین به جای نمایش (Show, Don't Tell):این یک داستان کوتاه عاشقانه است که هر شش ترفند تعلیق را در دل روایت به کار میبرد:
- به مخاطب نگویید "او ترسیده بود". شرایطی ایجاد کنید که مخاطب در صندلی خود بترسد. از توصیف احساسات داخلی کمتر و از نشانههای فیزیکی و محیطی بیشتر استفاده کنید.
۲. تعلیق سوالی (طرح پرسشهای ذهنی):
- در ذهن مخاطب سؤال ایجاد کنید: "آن صدا از کجا میآید؟"، "چه کسی آن نامه را فرستاد؟"، "چرا درِ آن اتاق همیشه قفل است؟". تا زمانی که سؤال وجود دارد، مخاطب درگیر است.
۳. تضعیف امنیت (Break the Safe Space):
- امنترین مکان شخصیت (معمولاً خانه یا تختخواب) را در نظر دهید. اگر حتی در آنجا هم در امان نباشد، مخاطب حس میکند هیچ پناهگاهی وجود ندارد.
۴. اشتباهات قابل درک (Relatable Mistakes):
- شخصیتها کارهای احمقانه ولی قابل درک انجام دهند. مثلاً برای بررسی یک صدا به زیرزمین تاریک بروند. مخاطب با خود میگوید "من هم احتمالاً همین کار را میکردم".
۵. تکههای پازل ناقص (Incomplete Information):
- به مخاطب تمام اطلاعات را ندهید. یک خاطره قطع شده، یک نامه نیمه سوخته، یک تصویر محو. مغز مخاطب به طور خودکار شروع به وصل کردن تکهها میکند و او را در فرآیند داستان شریک میسازد.
۶. تقلید ریتم طبیعی (Control the Pacing):
- مانند یک نفسگیری عمیق قبل از شیرجه. از صحنههای آرام و روزمره برای ایجاد آرامش کاذب استفاده کنید، سپس با یک اتفاق غیرمنتظره (جیغ، صدای در، یک چهره پشت پنجره) همه چیز را به هم بریزید.
ساعت ایستگاه، پنج دقیقه به هفت را نشان میداد.@shotnote1✍ Читать полностью…
پیام آخرش هنوز روی گوشی بود:
«اگه نیای، دیگه هیچوقت همدیگه رو نمیبینیم.»
لیوان قهوه سرد شده بود، اما او هنوز ننشسته بود. مدام به در نگاه میکرد. نگفت چرا باید برود، فقط گفته بود «مجبورم».
مرد کنار پنجره ایستاده بود. نمیدانست زن بلیت یکطرفه خریده.
زن هم نمیدانست مرد از صبح تصمیمش را گرفته؛ شغلش را رها کند، شهر را ترک نکند، و برای اولینبار بماند.
قطاری وارد ایستگاه شد. صدایش مثل هشدار در فضا پیچید.
زن دستش لرزید. تلفن را در کیف گذاشت. یک قدم به سمت سکو برداشت.
مرد برگشت.
چشمشان برای لحظهای کوتاه به هم افتاد.
زن چیزی نگفت. فقط لبخند زد—لبخندی که بیشتر شبیه خداحافظی بود.
ساعت، هفت را نشان داد.
به یاد عباس کیارستمی رستمی
▫️"آخرین بُرش از زندگی"
▫️✨▫️✨
In memory of abbas kiarostamy
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
🎴پیشنهاد فیلم: نامزد بهترین مستند اسکار ۲۰۲۵ و جشنوارههای متعدد. Porcelain War در سال ۲۰۲۴ ساخته شده و یکی از پربارترین و شناختهشدهترین مستندهای جنگی سالهای اخیر است.
یکی از نقطهقوتهای اصلی Porcelain War فیلمنامه و نماهای دقیق و شاعرانهاش.
✨فیلمنامه با کنار هم گذاشتن لحظههای روزمره زن و مردِ مجسمهساز، هنر و جنگ، داستانی میسازه که هم واقعیست و هم عمیقاً احساسی.پوستر رسمی فیلم
از طرفی، نماها یکی از زیباترین بخشهای مستندن؛ ✨کادربندیهایی شاعرانه از شهرهای زخمی، دستهای هنرمندان، و لحظههای سکوت میان انفجارها. تضاد میان ظرافت مجسمههای چینی و خشونت محیط اطراف، با تصویرسازی دقیق، تأثیری ماندگار میذاره.
✨موسیقی آرام و حسابشده وارد روایت میشه؛ملودیها ساده و انسانیان و کمک میکنن احساسات بدون تحمیل، به مخاطب منتقل بشن.
❇️
انواع داستان کوتاه:
۱.حادثهای:
مثل داستان کبابغاز نوشته محمدعلی جمالزاده.
۲. برشی از زندگی:
مثل داستان بوسه نوشته چخوف.
۳. تمثیلی و نمادین:
مثل داستان ماهی سیاه کوچولو از صمد بهرنگی.
۴. داستان شخصیتی:
مثل داستان شوهر آمریکایی از جلال آل احمد.
جمال_میرصادقی
@Shotnote1✍✨
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽
/channel/addlist/_-zdSGrZMIk0MWU0
جنایت و مکافات
فئودور داستایفسکی
طبیعت مردمان را به دو قسمت تقسیم کرده، طبقه اول از مردمانی تشکیل شده که فقط وسیله هستن و مأموریتشان تولید موجوداتی شبیه به خودشان است و کار دیگری ندارن و طبقه دوم طبقه عالی که شامل مردمانی است که ذوق و موهبت آن را دارند که در محیط خود مطلب تازهای را به گوش دیگران برسانند.
دسته اول همیشه زمان حال را در نظر میگیرن و دسته دوم صاحبان آینده هستند یکی دنیا را حفظ میکند و ساکنینش را زیاد میکند دیگری جهان را به حرکت در میآورد و به سوی مقصدی رهبری میکند.
@Shotnote1✍🍃
🍃ناظم حکمت
حسی که گفتم شاید
با کمی قدم زدن بگذرد،
مرا وسط خیابان به گریه انداخت...
@shotnote1 ✍✨
▫️ساموئل بکت
اگر کسی بخواهد بترکد، تنها راهش همین است؛ جیک نزدن! فقط لبخند ...
منفجر شدن از زور نفرینهای فروخورده شده،
ترکیدن از خاموشی!
متن هایی برای هیچ
@shotnote1✍✨
📝شیرکو بیکس
میدانم
در نهایت من و تنهایی
باهم خواهیم ماند
او سیگارش خاموش خواهد شد و
من نیز برای همیشه
خواهم خوابید.
@shotnote1✨✨✍
💢 تکنیک مهم شخصیتپردازی:بوی شم / بارنابی کنزا📝📕📗📒
شخصیت در مقایسه و تضاد معنا پیدا میکند.
الگالو گاوباز عجیبی بود و هر بار در میدان مسابقه اراده میکرد پیروز میدان بود، اما گاهی بیدلیل دچار وحشت میشد. حتی از سایه خودش هم میترسید و در چنین روزهایی جرات نمیکرد که حتی به میدان گاوبازی نزدیک شود.
او به شکل عجیبی خرافاتی بود یا انگار مشکل روحی داشت چون گاهی در حساس ترین لحظه مسابقه و در حالی که تا پیروزی یک قدم بیشتر فاصله نداشت ناگهان شنل قرمز را به زمین میانداخت و با وحشت از مقابل گاو خشمگین میگریخت و در مقابل اصرار گاوبازهای دیگر که میخواستند به میدان برگردد، با لکنت میگفت: من از نگاههای آن گاو میترسم و معمولاً در این طور موارد این بلانکه بود که به میدان میرفت و با گاو خشمگین بازی میکرد. برایش شنل میچرخاند و فریاد میزد. ببین ماتادور این گاو خیلی آرام است، بیا، بیا کارش را یکسره کن و معمولاً «الگالو» وقتی این منظره را میدید دوباره به میدان بر میگشت و یک نمایش عالی اجرا میکرد. انگار همه اعتماد به نفس او در وجود بلانکه بود.▫️▫️▫️
«الگالو» برادری داشت به نام «خوزه» جوانی که وقتی شانزده سال داشت، یک ماتادور تمام عیار بود و با ظهور او «الگالو» چارهای جز ترک میدان گاوبازی نداشت چون همه کارشناسان گاوبازی معتقد بودند، خوزه بزرگترین گاو باز تاریخ گاوبازی و با حضور او دیگر جایی برای الگالوی خرافاتی وجود ندارد. و حضور «بلانکه» با آن اندام کوچک و فرز در کنار خوزه میتوانست افسانه دیگری در تاریخ گاوبازی بسازد....❤️ @shotnote1✍ Читать полностью…
🫧
بهوقت تنهایی
مرد، زیر باران سیگار میکشد
زن، پشت پنجره.
اما، نه باران مهم است،
نه مرد، نه پنجره، نه زن.
مهم تنهایی است، که دود میشود.
رضا کاظمی
@shotnote1 ✨
⭕️⭕️⭕️«جابهجا شدن» → حس مرموزی.
تمرین با افعال
هر فعل، حس و جهت داستان متفاوتی ایجاد میکند.
مثال:
۴. گم کردن
صبح، کیفتم را برداشتم که بروم سر کار. کیفت را برنداشتم. درجا خشکم زد. با دستهای لرزان کمد کفش را وارسی کردم: فقط بند راست، گِردِ خودش پیچیده. بند چپ نبود. نه زیر تخت، نه لای روزنامهها، هیچ جا. انگار نیمی از آمادگیم برای مواجهه با جهان، از کار افتاده بود. مجبور شدم با پوتینِ قدیمیِ بندکشی بروم. قدمهایم ناامن و شلخته بود. در ایستگاه مترو، یک کودک به پوتینِ من خیره شد و بعد به پاهای خودش نگاه کرد. ناگهان چهرهاش روشن شد و بدون کمک مادر، بند کفشهای جدیدش را گره زد. من، با پایی نیمه بسته، ناخواسته معلمِ استقلالِ کوچکی شدم.
۵. ذوب شدن (برای اشیاء یخی یا نمادین)
«حلقهٔ یخی که پدربزرگ از رود برایم ساخته بود، در کف دستم ذوب شد و به رودخانهای در رگهایم تبدیل گشت.»
۶. شکستن (و ناقص شدن)
«آینهٔ جیبیم شکست و از آن روز، هر بار که میخواستم خود را ببینم، تنها تکتکهای از چهرهام پیدایش بود.»
۷. رها کردن (عمدی یا غیرعمد)
«کیف پولم را روی صندلی مترو رها کردم و خودم را سبکتر از همیشه احساس کردم.»
۸. دزدیده شدن
«ساعت مچیام از مچم دزدیده شد و زمان، برایم بیکفیل ماند.»
۹. به امانت گذاشتن (در جایی که فراموشش کنی)
«خاطراتت را لای برگهای دفترم به امانت گذاشتم و آنقدر صفحات جدید نوشتم که گمشان کردم.»
۱۰. به خاک سپرده شدن (در زیر اشیاء دیگر)
«نخستین نامهات زیر انبوه قبوض و نامههای اداری به خاک سپرده شد و من بیخبر به زندگی روزمره ادامه دادم.»
داستان کوتاه/ نابینا
✍ گی دو موپاسان
مترجم: زهرا فلاح شاهرودی
6صفحه
▫️ موپاسان در این داستان کوتاه (مانند بسیاری از آثار دیگرش) با نگاهی تلخ و واقعگرایانه، تاریکیِ روان آدمی را به تصویر میکشد. داستان با توصیفهای تکاندهنده از وضعیت نابینا و برخورد سرد اطرافیان، تأثیر عمیقی بر خواننده میگذارد.
@shotnote1✍
@honarefilmnameh
✨اورهان پاموک
آن روز بعد از دفن کردن پدر به خيلى چيزها فکر کردم؛ به دردهايى که انسان ها در زندگى به هر مناسبتى مجبور به تحمل آن هستند..!
خواه درد عشق، خواه درد از دست دادن عزيزى، به هر حال دردى که نمى شد از آن اجتناب کرد.
حس تنهايى عجيبى داشتم. از دست دادن هر آنچه که در زندگى مهم و عزيز به شمار مى رفت، مى توانست انسان را نابود کند...
@shotnote1
تعلیق این داستان نه بر حادثه، بلکه بر اطلاعات ناقص، زمان محدود و دانش نابرابر (iron dramatic) بنا شده است؛
الگویی که در روایتهای عاشقانه، جایگزین خطر فیزیکی با خطر عاطفی میشود.
@shotnote1🍃✍
مفیستوفلس:
دوست من، آیا خودت را کمی بیادب نمی یابی؟
باکالورئوس:
برای مودب بودن، باید دروغ گفت...
📕فاوست
یوهان ولفگانگ فون گوته
@shotnote1✨
دایه: تو هیچ می دونی راجع به اون چیزهایی که بعد مردن آدم سرش میاد؟
کاپیتان: هر چه می دونم راجع به این چیزهاست؛ راجع به زندگی هیچ نمیدونم ...
پدر
آگوستا استریندبرگ
@shotnote1
✍
مری: ... ولی شیطانی در کار نیست و من موفق نمیشوم نه به وجود خداوند و نه به شیطان معتقد باشم. میدانید، من هرگز حتی سایهای از دلیل وجودیشان ندیدم؛ شما چطور؟
رالف: من هم ندیدهام، اما اعتقاد احتیاجی به دلیلی مبتنی بر وجود آنها ندارد. وجود آنها متکی به ایمان قلبی است؛ و بدون این ایمان هیچچیز وجود ندارد.
- استدلالی ساده.
- ممکن است. من تصور میکنم که آدم این ایمان را از بدو تولد در وجود خویش دارد و در این مورد من همیشه با کشمکشی درونی دستبهگریبانم، ولی هرگز آن را رها نخواهم کرد.
کالین مک کالو
از کتاب «مرغان شاخسار طرب»
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh
✍ احمد محمود
داستان کوتاه/: ترس
با صدایِ بهناز بستاندوست
«ترس» یکی از داستانهای کوتاه قدرتمند و شاخص احمد محمود (۱۳۸۱-۱۳۱۰)، نویسندهی رئالیست و صاحبسبک معاصر ایران است. این داستان، مانند بسیاری از آثار او، تصویری تلخ و دقیق از زندگی فرودستان جامعه است.
@Shotnote1💢🍃💢🍃
خلاصه داستان «ترس»Читать полностью…
داستان دربارهی دو دوست به نامهای خالد و یحیی است که سوار بر ماشین، در حال فرار از یک ماشین دوج هستند. آنها نمیدانند دقیقاً سرنشینان ماشین دوج چه کسانیاند یا چرا تعقیبشان میکنند، اما همین نادانستن، ترس را چند برابر میکند. تعقیب و گریز در خیابانها بهانهای است برای نشان دادن اضطراب، تردید و وحشتی که بر ذهن و رفتار آنها مسلط شده است. داستان با فضایی پرتنش نشان میدهد که ترس، پیش از آنکه از خطر واقعی ناشی شود، از تصور و انتظار خطر زاده میشود.
▫️یحیی
درونگرا، محتاطتر و تحلیلگرتر است.
▫️ خالد
فعالتر و هیجانیتر از یحیی است.
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
شیک پوشی👈🏻 بیا اینجا
🔺مسیرموفقیترابا ما طیکنید🔻
📒 جون دیدیون
(برگرفته از سبک و نگاه تحلیلی او در مقالههای شخصی و زندگینامه نوشتههایش)
📖 تمرین:
در مورد یک دروغی که گفتهاید بنویسید.
نه لزوماً یک دروغ بزرگ و فاجعه بار، بلکه شاید یک دروغ کوچک، مؤدبانه، ناخواسته یا از روی ترس. چه کسی بود؟ چرا آن را گفتید؟ چه حسی در آن لحظه داشتید؟ و مهمتر از همه، چه حسی اکنون نسبت به آن دارید؟ اجازه دهید قلم روی کاغذ (یا صفحه کلید) آن را کاملاً بررسی کند.
توضیح برای درک بهتر تمرین:
جان دیدیون، نویسندهٔ آمریکایی، استادِ واکاوی بیرحم و ظریف موقعیتهای به ظاهر عادی و احساسات پنهان در آنها بود. او اغلب در نوشتههایش اعتراف میکرد، شک میکرد و لحظاتی از ناپایداری یا عدم اطمینان را که بسیاری سعی در پنهان کردنش دارند، عریان میکرد. این تمرین، شما را به کاوش در یکی از آن لحظاتِ «کجشدگی» کوچک از حقیقت دعوت میکند تا به حقایق بزرگتری دربارهی روابط، ترسها یا تصویر خودتان برسید.
✍ و گفت: هرچیز را زکاتیست، و زکات عقل اندوهیست طویل...
تذکره الاولیا
@shotnote1✍
🎴راث انگلکن
نوشتن به وسیله توصیف
«اینکه چه چیزی میگویید مهم نیست، اینکه چهطور آن را میگویید مهم است.»
بیتردید هر موضوعی در هر نقطهی جهان میتواند نوشته و چاپ شود، اما فروخته شدنش به مهارت نویسنده در استفاده از کلمات بستگی دارد. شیوههای نوشتن ــ درست مانند شیوههای پوشش ــ با گذشت زمان تغییر میکنند. نابغههای ادبیات کهن و نویسندههای پُرفروش امروز در یک ویژگی باهم مشترک هستند: همگی بلد بودهاند که به کلمات جان بدهند.
@shotnote1✍✨
👌👌 یک نکتهٔ مهم (برای قویتر شدن منن)
این شخصیتپردازی بیشتر از نوع «گزارشی» است تا «نمایشی». یعنی نویسنده میگوید الگالو میترسد
اما کمتر نشان میدهد (با صحنه، تصویر، حس)
اگر بخواهیم قویترش کنیم:
کمی دیالوگ زندهتر
تصویر حسی (عرق، ضربان قلب، صدای گاو)
یک صحنهٔ مشخص بهجای توضیح کلی
❇️ ۵. تمرینهای پیشرفته برای شخصیتهای پیچیده
🔻 نقاب در برابر چهرهٔ واقعی:
فهرستی از ۵ کاری که شخصیت در ملاء عام انجام میدهد (نقاب اجتماعی) و ۵ کاری که در خلوت انجام میدهد (خود واقعی) بنویسید. تضاد بین این دو، عمق ایجاد میکند.
🔻تأثیر یک نقطهضعف فیزیکی یا روانی:
به شخصیت یک نقطهضعف کوچک اما همیشگی بدهید (مثلاً لکنت زبان در زمان استرس، یا درد مزمن زانو). ببینید این ضعف چگونه بر تصمیمات و روابطش تأثیر میگذارد.
به کانال نویسنده تک شات بپیوندیدЧитать полностью…
@shotnote1 ✨✨✨✨
علیاشرف درویشیان دربارهی نویسندگی میگوید:
هر روز می نویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم. کار مداوم هر روزه. من کاری جز خواندن، تجربهکردن از زندگی و نوشتن ندارم.
✨✨
قبلاً درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر میکنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع میکنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.
@shotnote1✍
به کانال سینمایی هنر فیلمنامه کارگردان مولف بپیوندید.
در سینما، داستان نه با دیالوگ، که با کنشهای فیزیکیِ مشخص (Beats) پیش میرود. کارگردان باید صحنه را به این کنشهای کوچک و واضح تجزیه کند.@shotnote1✍
این تکنیک عملی خیلی موثر خواهد بود. به جای صحبت درباره احساس، از بازیگر بخواهید روی یک کار فیزیکی ساده تمرکز کند. مثلاً در صحنه جدایی به جای گفتن «دلتنگش خواهی شد»، بگویید: «وقتی او برمیخیزد تا برود، تو به ساعتت نگاه کن. بعد بلند شو و پنجره را ببند.» این کنشهای ساده، بار عاطفی صحنه را به دوش میکشند و بازی را طبیعی و سینمایی میکنند.
🔅جمله معروف از کتاب: «کارگردان خوب کسی است که بتواند یک ایده انتزاعی را به مجموعهای از رفتارهای فیزیکی قابل فیلمبرداری تبدیل کند.»
🫧
نویسنده همین است،
پیوسته ناراضی بوده و هست و خواهد بود. آن کس که راضی باشد نمیتواند بنویسد، هر کس که سازش کند نمیتواند مرتکب بلندپروازی ابداع کلامی شود. دغدغهی ادبی از تضاد بین انسان و جهان زاده میشود که برای کشف و رو کردن پلشتیها و نابرابری به وجود میآید. ادبیات نوعی شورش مدام است و قید و بند نمیپذیرد. هر تلاشی برای محدود کردن آن محکوم به شکست است.
ادبیات آتش است، ماریو بارگاس یوسا
@shotnote1✍✨🍃